رفتن به محتوای اصلی
بررسی تولد زبان فارسی

بررسی تولد زبان فارسی

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

" بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»

اسلوب این بررسی ها بر دو پایه قرار دارد :
• بررسی نقادانۀ هر مدخل(پاپیروس به خط عرب، درباره ی منابع زبان فارسی و بررسی متون یهودی - فارسی)، بر اساس فرض های موجود
• بررسی ماهوی و نهائی هر مدخل ، بر اساس برداشت های جدید

یادداشت بی بدیل ، کتاب «نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها»، ۲۶۰ قطعه پاپیروس مصری را شناسانده است که تمام پاپیروس های یافت شده از قرون نخست اسلامی را شامل می شود. در میان این یادگارهای گران بها، گرچه مطالب فراوانی است که به فهم درست تر از اوضاع اجتماعی و تاریخ اسلام نیز کمک می کند، اما قصد من از طرح مسئله در این مبحث نه بررسی اجتماعی - تاریخی، که کنجکاوی فنی است.حقیقت مسلم و بی تردید این که گذر از مقدماتی برای رفع خامی از خط عرب، تدوین قواعد صرف و نحو، نقطه و علامت گذاری بر حروف، تا حدی که بتوان قرآن را برای ده ها ملت متنوع غیرعرب از صورت محفوظات به مکتوبات قابل قرائت بدل کرد، تنها با تلاش طاقت فرسا و طولانی ممکن شده و قرون متمادی زمان برده است. این مطلبی است که علاوه بر اعتراف کافّه ی محققین، نمونه های به جای مانده از خط عرب در قرون نخست اسلامی نیز، نه فقط تأیید می کند، بل زمان این بلوغ را، لااقل تا اواخر هزاره ی نخست اسلامی، به درازا می کشاند. «خطاطان و خوش نویسان تا اواخر قرن چهارم، قرآن را به خط کوفی می نوشته اند و خط زیبای نسخ در اوایل قرن پنجم جای خط کوفی را گرفت. از این قرن به بعد در خط قرآنی، تمام نقطه ها و نشانه هایی که هم اکنون، کم و بیش، معمول و متداول است. نوشته می شد».
(محمد باقر حجتی، تاریخ قرآن کریم، ص ۴۸۴)
بدین ترتیب و فقط بر مبنای تحقیقات ناکافی کنونی، بلوغ خط عرب برای کتاب نویسی در پایان قرن چهارم و اوائل قرن پنجم را پذیرفته اند، این نوشته در پی ارائه ی اسنادی است که ثابت کند این بلوغ تنها پس از قرن هفتم و بل هشتم هجری میسر شده است. اینک به کتاب «نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها» می پردازم که انحصار به پاپیروس نوشته ها دارد.

سند ۱ سند ۲ : «این دو سند به یک نفر با نام عبدالله بن حنان مربوط می شود. سند اول درباره ی وصول ۱۳ میش شیرده است. (سند ۱)
بسم الله الرحمن الرحیم. سند ترک دعوای عبدالله بن حنان از بابت ۱۳ میش شیرده سلیمان بن کلب العلوی. میش های شیرده را جریر بن نمیر برای سلیمان بن عطیه آورده است. صبر بن... مسلم بن ابوایلا و عبدالرحمن بن ابوایلا، دو عامل او شاهد بودند. در تاریخ شنبه سال ۱۰۴ هجری نوشته شد.
دومین سند، رسید دریافت است. گویا عبدالله بن حنان نامی مبلغی از شخصی که اینک فوت کرده، قرض گرفته و یکی از وارثان به نام سلیمان بن احوض الحذرمی مدعی سهم خود شده و گویا وارث دیگر به نام حریث بن سریج الحذرمی هم مرده و وارثی باقی نمانده و عبدالله از باقی مانده ی بدهی بری الذمه شده است: (سند ۲)
بسم الله الرحمن الرحیم. این سند برائت عبدالله از بدهی است که به عهده ی او بوده است. سلیمان بن احوض الحذرمی آن را دریافت کرده و عبدالله بری الذمه است. عبدالله بن سلیمان و سلیمان بن احوض و عبدالملک بن ایوب شاهد بودند و در شنبه سه روز [مانده از؟] شوال سال ۱۰۴ هجری نوشته شد. پس از کلمات «ثلاث ایام» کلمه ای حذف شده و معلوم نیست منظور نویسنده سه روز اول یا آخر ماه شوال بوده است. پس تاریخ ثبت سند احتمالا یا سوم یا بیست و ششم ماه شوال سال ۱۰۴ هجری است». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۷۷، متن اصلی)
در این جا تفسیر مولف کتاب از تاریخ نگارش سند نادرست است، زیرا که ماه شوال ۱۰۴ هجری از یک شنبه آغاز و به چهارشنبه ختم می شود، پس با قول قوی، کلمه حذف شده، به جای سه روز «مانده از» شوال، باید سه روز «پس از» شوال خوانده شود، تا تطبیق آن با روز شنبه درست درآید. در مجموع و از آن که غالب این برگ نوشته های پاپیروسی در طول زمان آسیب بسیار دیده است، غالب تفسیرهای متن آن ها، به خصوص در جزییات، مبنای احتمال دارد، اما به هر حال نمونه های بالا قدیم ترین سند تاریخ خورده در میان اسناد پاپیروسی تاکنون یافت شده پس از اسلام در آن گنجینه است، که روشن می کند کاتبان و نام بردگان در ماجرا، با عنایت به زمان و اسامی، عرب اند، زیرا می توان پذیرفت که در آن مقطع هنوز فرهنگ و خط و نگارش عرب در میان مصریان قبطی، در حد کتابت و نثر این گونه اسناد مکتوب ممکن نبوده است.

سند ۳ سند ۴
«روی پاپیروس: باقی مانده ی سیاهه ای است که طبق آن اجاره ی ماه محرم سال ۲۸۴ هجری به نصر بن اسحاق پرداخت شده است. (سند ۳) «دفع الی نصر بن اسحاق ارزاقه الجاریه له للمحرم سنة اربع و ثمنین و مأتین». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۹۹ متن اصلی)
متن پاپیروس به این شرح است: (سند ۴)
«بسم الله الرحمن الرحیم. شاهد بودم که میان یعقوب بن اسحاق بن اسماعیل البغدادی و هارون، بنده ی آزاد شده اسحاق بن اسماعیل البغدادی قراری بود و آن بنده، ۹۰ دینار به یعقوب بدهکار است. در ذی القعده سال ۲۳۰ هجری از من شهادت خواستند». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۸۰ متن اصلی)

سند ۵
روی پاپیروس: نامه راجع به یک موضوع خانوادگی است: (سند ۵)
«بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند عمر طولانی و با عزت و سربلندی به تو عطا کند و در دنیا و آخرت مشمول رحمت و مغفرت و فضل او باشی. چندی است نامه ای از تو دریافت نکرده ام و... نگران شده ام. امیدوارم با سلامتی یکدیگر را ملاقات کنیم که خدا بر همه چیز قادر است. اما بعد، خداوند لطف اش را شامل حال تو کند ـ آن قدر گرفتار بودم که نتوانستم برایت نامه بنویسم. امیدوارم به سلامت بازگردم. برایم نامه بنویس و مرا از حال راصد ـ خدا حفظ اش کند ـ و مادرت و امین و عباس ـ خدا حفظ شان کند ـ با خبر کن.
برایت یک روسری خریده ام. فقط یکی یافتم. از خودتان خبر بده که ان شاءالله از شنیدن خبرهاتان خوش حال خواهم شد. فقط یک ماه و تا پایان طوبه از شما دور خواهم بود. امیدوارم با سلامتی همدیگر را ملاقات کنیم. ان شاءالله بسته ام به دست ات می رسد. سلام مرا به راصد ـ خدا حفظ اش کند ـ مادرت و خواهرت و عباس برسان. احوال صاحب خانه ی یهودی را هم برایم بنویس». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۲۶متن اصلی)
سرریز احساسات انسانی و توجه به مبانی و مهربانی، تنها نشانه هایی نیست که از این نامه نمایان است. تاثیر نحوه ی بیان و بلوغ کلام، که سایه ی فصاحت و وصایای قرآن را بر سر الفاظ آن گسترده می بینیم، تاریخ نگارش این نامه را، گرچه تصریحی در آن نیست، اما منطقا به پس از قرن سوم هجری منتقل می کند، که بیان قرآن به جان مسلمان مصری رخنه ی کافی داشت و نگارش چنین نامه ی غنی از کلمات به زبان عرب را بر آن مردم میسر کرده بود. در پایان این نامه نیز، باز هم کرایه بگیر و صاحب خانه، یهودی معرفی شده است.

روی سند۶، نوشته شده بر طول پاپیروس پشت سند ۶، نوشته شده بر عرض همان پاپیروس
روی پاپیروس: رسید دریافت مبلغ ۵ و پنج ششم دینار است: (سند ۶)
«بسم الله الرحمن الرحیم. از ابوالخریل حصیر فروش.۶ دینار، یک ششم کم تر، دریافت کردم. این مبلغ را ابوالرفیع و ابراهیم ابن محمد العلایی در جمادی الاخر سال ۲۸۵ به من رساندند. این رسید را محمد بن عبدالجبار با دست خود نوشت».
«پشت پاپیروس: آغاز یک رسید است که با عبارت «الذی قبض یوم الاربعا»، به این معنا که روز چهارشنبه دریافت شد...». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۸۲متن اصلی)

پشت سند ۷ روی سند ۷
«روی پاپیروس: بنا بر متن، خراج تا آخر ماه ربیع الاول سال ۵۲۸ هجری پرداخت شده.» (روی سند ۷) «دیوان الخراج استوفا الی سلخ ربیع الاول سنة ثمانین و عشرین و خمس مئه».
«پشت پاپیروس: رسید رسمی مالیات بر اراضی. پس از یادداشت های اولیه مربوط به ثبت رسید در محضر رسمی و بسم الله، متن با عبارت «صح ا...» آغاز و حروف به صورت گرد و منحنی نوشته شده است». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۲۸۳متن اصلی)
در متن سمت چپ برخی از حروف مانند حرف ت و ن نقطه دارند و بر دیگر حروف، مانند ف و ب و ی و ث و ش و خ نقطه ای نمی بینیم.
ادامه دارد ....

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

77 دیدگاه
پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی

يكبار ديگر از برادر تركتبار دانشمند جناب سخا خيلي ممنون كه بدهن اين فاشيستك نفاق افگن كوبيد او را با تمام چاپلوسي هايش به تركتباران خوار وذليل ساخت، اما كجاست شرم وحياي كه اين بي مغز هاي بيسواد آنرا دارا باشند
بار ديگر فوتوي حقيقي محترم كشف را ميگذارم

كشف

بررسی تولد زبان فارسی

هویت من ربطی‌ به این واقعیت‌های انکار ناپذیر نتاند داشته باشد که تاریخ فارس دروغ است، زبان فارس ذلیل است. پرویز بهمن تاجیک احمق واقعیت را به احمدی‌ نژاد بخشیده به هویت من پارس می‌کند. سگ من هم پارس می‌کند، پوزه بند به سگم میزنم.

كشف

بررسی تولد زبان فارسی

روز سکته و مرگ پان فارسیسم و پان ایرانیسم , "آذربایجان جنوبی ایران نیست". این سخن و خواستی بود و هست که پان فارس ها و پان ایرانیست ها نمی خواستند باور کنند که آذربایجان جنوبی و مردمش، راهشان را از راه ایران جدا کرده اند. این دسته، امروز و در جریان مسابقه فوتبال تراختور و الجزیره شوکه شده و خود را باختند و متوجه شدند که طرفداران استقلال آذربایجان، تنها به چند هزار فعال سیاسی و مدنی، زندانیان سیاسی و مدنی، به کسانی که مجبور به جلای وطن شده اند، یا به تعدادی سازمان ها و تشکیلات سیاسی محدود نمی شود، بلکه قدرت و بازوی اصلی استقلال خواهی آذربایجان جنوبی در خاک وطن است. همان هایی که در سرمای زمستانی تبریز، در ورزشگاه سهند اجتماع کرده بودند و امروز قدرت و خواست قلبی خود را نشان دادند و گفتند "آذربایجان جنوبی ایران نیست".

این شعار برای اولین بار و قبل از همه رسانه های آذربایجان جنوبی و ایرانی، بطور غیر عمد، در تلویزیون ایران (شبکه 3) به نمایش در آمد. ویدئویی که در بخشی از آن، ده ها جوان پر شور آذربایجانی بنر یا پلاکارد بسیار درازی را باز کرده و بالای سر گرفته بودند. طول این بنر یا پلاکارد به ده ها متر می رسید. این بنر اعلام می کرد:
South Azerbaijan is not Iran "ساث آذربایجان ایز نات ایران".
و بدین گونه، به روشنی اعلام کردند "آذربایجانجنوبی ایران نیست".

این شعار اگر به زبان مادری ممنوع و قدغن شده آذربایجانیان هم نوشته می شد، این اثر جهانی را بنمایش نمی گذاشت. این جوانان، پا را از جغرافیای آذبایجان، ایران و منطقه خاورمیانه فراتر نهاده و به زبان انگلیسی اعلام کردند که "آذربایجان جنوبی ایران نیست" و ما جدای از ایران هستیم و ما را جزو ایران نشمارید.

همین عمل ساده، اما بسیار خطرناک بود. چرا که صدها جوان، خطر را به جان خریده بودند و در حالی که پلیس و نیروهای امنیتی اجازه نمی داند تا چیزی یا پلاکاردی وارد میدان شود، هر کدام این جوانان، تکه ای از این پلاکارد چند ده متری را با خود آورده و در کنار هم قرار دادند تا پیام آن ها، علیرغم همه سانسورها، نه تنها از تلویزیون ایران بلکه از همه شبکه ها و کانال های تلویزیونی بین المللی پخش شود و به پان ایرانیست ها و پان فارسیست ها و همه مردم دنیا نشان دهد که آذربایجان جنوبی استقلال خود را می خواهد و از همه فرصت ها برای بیان خواست خود استفاده می کند.
مرک بر ایران چه اسلامی باشه وچه اریایی/ خط میزارم تا جدا از انها باشیم فقط اذربایجان انا یوردم

كشف

بررسی تولد زبان فارسی

چرا فارس‌ها اینقدر خودشیفته استند؟ اوباما رئیس جمهور آمریکا یک فارس است، اینکه چرا قوم فارس در طول تاریخ به این اندازه خودشیفته هستندجای شگفتی است وچراکشته ومرده وصل نمودن خود به هرارزش مادی ومعنوی در جهان هستند حتی اگر این ارزش دشمن آنها هم باشد سعی می کنند برتری آن دشمن را هم به خود نسبت دهند از نامیدن اصفهان که در دل کویر است به عنوان نصف جهان تا گفتن اینکه هنر نزد ایرانیان است وبس !ویا نامیدن هر اندیشمندی بنام خود چون نظامی وخاقانی ومولوی ....و حالا:
تحقیقات تازه یک تیم تحقیقات تاریخی بر روی اصل و نسب باراک اوباما نشان داده است که او یک ایرانی الاصل است.
به گزارش مرآت:دکتر اندی واسهول از موسسه تحقیقات تاریخی دانشگاه ام آی تی آمریکا میگوید: مطابق تحقیقات تیم وی، باراک اوباما ذاتا از اهالی جنوب ایران وشیعه است.
به گفته وی ,خاندان اوباما در حقیقت همان خاندان معروف اُوبامای بوشهر هستند که در دوران قاجاریه جلای وطن کرده و طی چند نسل به آمریکا رسیده اند. جد بزرگ اوباما، میر حسن خان اوبامایی که از میرآب های معروف بوشهر بوده و به همین خاطر اُوباما (یعنی "آب با ما” می باشد) پس از یک نزاع خونین با سقاباشی ناصرالدین شاه قاجار از بوشهر فرار کرده به سرحدات عثمانی می رود.
وی ابتدا در حلبچه به عنوان تاجر زردچوبه فعالیت کرده و پس از ارتقا در تجارتش به عنوان تاجر زعفران به شهر حلب (در سوریه کنونی) می رود. مقارن با ایام مشروطه میر حسن خان در حلب فوت نموده و پسر وی علی اصغر اوباما ، به خاطر ضدیت اهالی عثمانی با شیعیان ایرانی خانواده را به سمت طرابلس می کوچاند.
خاندان اوباما در آنجا به تجارت تنباکو مشغول می شوند اما پس از ممنوعیت استعمال قلیان در آن جا، دسته دسته شده و به جاهای دیگر مهاجرت می کنند. در این ایام که اندکی قبل از جنگ دوم جهانی بوده پدر بزرگ حسین به همراه خانواده اش جنوب غربی آفریقا مهاجرت می کنند. وی در آنجا برای امرار معاش از پشم شتران پارچه درست می کرده و به اسم ایرانی "برک” (barak) به فروش می رسانده که پس از پایان جنگ جهانی به شدت مورد استقبال قرار گرفته و به همین خاطر از طرف معاون شهردار واشینگتن دی سی به لس آنجلس دعوت می شود.
وی پس از ورود به خاک آمریکا به همراه خانواده اش در تگزاس رحل اقامت می افکند و به تولید و تجارت برک (در گویش آمریکایی "باراک”) می پردازد. اما پس از چندی به خاطر ممنوعیت واردات شتر و پشمش به آمریکا ورشکست شده و بناچار فرزندانش را به مدرسه می فرستد.
پدر باراک، یعنی حسین اوباما پس از طی دوران مدرسه و دانشگاه، تابعیت ایرانی-آمریکایی بدست آورده با یک دختر مسیحی ازدواج کرده و سپس به اصرار خانواده همسر خود به ناچار مذهب اسلامی-مسیحی اختیار می کند اما از انتخاب اسم اسلامی یا ایرانی برای فرزند خود منع می شود.
به همین خاطر با انتخاب نام "باراک” که در حقیقت همان لفظ فارسی برک است، و انتقال نام میانی و نام خانوادگی "حسین اوباما” برای پسرش به هویت خود روی فرزندش ادامه می دهد.
بنا براین گزارش، افشای این امر می تواند دردسر بزرگی برای آینده سیاسی اوباما در آمریکا و ایران باشد.
همچنین به گزارش خبرنگار آی طنز نیور، دکتر انوشیروان کیهانی زاده ضمن قابل قبول دانستن این فرضیه گفت: از آنجائیکه ثابت شده است تمام آدم های مهم در دنیا اصالت ایرانی دارند اینجانب از ابتدا به ایرانی بودن اوباما مشکوک بودم.
تا کنون اوباما از درک و اظهار نظر مدعیات این تاریخ نگاران معذور بوده است

کاوه

بررسی تولد زبان فارسی

معلوم شد که این سایبری حقوق بگیر جناب کشف الکاشفین سرش به کجاوصل است ظاهرا این جناب کارمند رسمی خاندان علی اف است و در قبال حقوقی که میگیرد مطالب تفرقه افکنانه می نویسدتا اربابان خود را خشنود کند. جناب کشف الکاشفین خیالت را یکبار و برای همیشه راحت کنم مردم اذری ایران جزو شریف ترین و با تعصب ترین مردمان این سرزمین در عشق به این اب و خاک می باشند حتی بسیار بیشتراز فارسی زبانان و این را در طول تاریخ بارها به اثبات رسانده اند اخرین بار انهم در زمان جنگ ایران و عراق بود که با تمام وجود و با حضور گسترده در جبهه های جنگ از سرزمین خویش دفاع کردند. خواب دیدی خیر باشه شاید یک روز بخش جدا شده اذربایجان به مام وطن بازگردد ولی جدا شدن اذربایجان ایران هرگز شدنی نیست چون مردم این خطه از سرزمین از هر ایرانی ایرانی تر هستند. تو هر چقدر دوست داری بنویس تا حقوقی که میگیری حلال باشد ولی من میگویم شتر در خواب بیند پنبه دانه

كشف

بررسی تولد زبان فارسی

کاوه خریّت هم حدی داشته باشد، تاریخ فارس دروغ است این چه ربطی‌ به کی‌ بودن یا چه‌کاره بودن من تاند داشته باشد؟ حالا که تو به من تهمت زدی، تهمت هم دریافت بکن، کاوه گاو یک ارمنی است که فارسی‌ تاند بنویسد و بخواند، پرویز بهمن هم یک تاجیک مزدور ایران تاند باشد.

كشف

بررسی تولد زبان فارسی

مولانا ترک است و فارس نیست فقط چند روزی از خاک ایران رد شده،
مولاناا در خانه خود بزبان تورکی اوزبیکی (اؤز بئيگ – ازبک) صحبت می‌ نمود و تاجیکی را طوریکه از اشعار او برمی ‌آید بحد عالی می‌ دانسته و وی اشعار تورکی بسیار دارد.

با آمدن اسلام در تورکستان، زبان عربی زبان مذهبی و ادبی قبول گردید چنانچه علمای بزرگ تورکستان چون امام خواجه اسمعیل بخارایی، امام ترمزی، امام ابومنصور ماتریدی، ابوعلی سینای بخارایی، ابوریحان البیرونی، عمر نسفی، قفال چاچی و صدهای دیگر تألیفات خود را بزبان عربی نوشتند، اگر قرار باشد که دانشمندان یک مملکت به یکی از زبان‌ها تألیفات می‌نماید پس آنها به آن زبان و قوم متعلق باشند، علمای بزرگ فوق ‌الذکر تورکستان به زبان عربی تألیفات نموده‌اند پس به قرار فرمول شما٫ یعنی آنها عرب شمرده شوند؟؟

مولانا ترک (تورک) است، فقط چند روزی از خاک ایران رد شده است.

حضرت مولانا جلال ‌الدین بلخی ثم رومی در بلخ یا مرکز (تورکستان جنوبی) که فعلا مربوط مملکت افغانستان می‌ باشد تولد یافته و زبان مادری ‌اش تورکی و زبان دومش دری بوده، طوریکه در تورکستان افغانستان همه تورکی زبانان به عین شکل (در واقع) زبان دومی ‌شان دری می ‌باشد. مولانا در سن ۶ سالگی با پدرش سلطان ‌العلما از طریق ایران (امروزي) به قونیه تورکیه امروزی هجرت نموده است و در ایران با شیخ فریدالدین عطار ملاقات نموده، تمام علاقه و ارتباط مولانا بجز از چند روز در خاک ایران و بين مردم ایران همینقدر بوده و بس.
مولانا در خانه خود بزبان تورکی اوزبیکی (اؤز بئيگ – ازبک) صحبت می‌ نمود و تاجیکی را طوریکه از اشعار او برمی ‌آید بحد عالی می‌ دانسته و وی اشعار تورکی بسیار دارد او گوید:
تورکی همه تورکی کند
تاجیک تاجیکی کند
من ساعتی تورکی کنم
یک لحظه تاجیکی کنم
گویا تنها لحظه تاجیکی گویيهای او شعر سرودن وی (بوده) است و بس. اگر او ایرانی می ‌بود و یا به ایران تعلق می ‌داشت چرا به ایران حیات بسر نبرد؟ (زندگي نکرد) و معلوم است که او تورک بوده و با تورکان ترکیه احساس آرامش و قومیت و هم ‌زبانی می ‌نموده است. حضرت مولانا تورک بودن خود را اینطور ثابت می ‌نماید و پاسخ این سوال را که مولانای رومی از کجا است از خود او بپرسیم:
گفتم ز کجایی تو، تسخیر زد و گفت ای جان
نیمیم ز تورکستان، نیمیم ز فرغانه
و باز در بیت زیر تأکید می‌ نماید که او یک تورک است و طوریکه تورک ‌ها گوشت را نیم خام می‌خورند و می ‌فرماید که من تورک هستم و در تصوف، نیم خام می‌ باشم:
تورک جوشی کرده‌ ام من نیم خام
از حکیم غزنوی بشنو تمام
بیت بالا بصورت خاص حکم می ‌نماید مولانا به تورک بودن خود٫ هم اعتراف و هم افتخار می‌نماید. نوشتن و یا سرودن شعر بزبان تاجیکی این معنی را نمی‌ دهد که باید نویسنده و یا شاعر فارسی زبان باشد. حکیم انوری ابیوردی، خاقانی شیروانی، نظامی گنجوی، الخارزمی، شمس تبریزی یا مرشد عالی مولانا، حضرت ابوالمعانی بیدل، ابوریحان بیرونی، شیخ محمود شبستری، ابوعلی سینا بخارایی، زیب ‌النسا مخفی، میرزا اسدالله غالب، حضرت امیر خسرو بلخی ثم دهلوی فرخی سیستانی و صدهای دیگر تورکی زبانان بودند که بزبان تاجيکی آب حیات بشمار رفته و ستون فقرات ادبیات تاجيکی را تشکیل داده‌اند و تعداد زیاد اینها بشمول صائب تبریزی به هر دو زبان تورکی و تاجيکی شعر سروده‌اند و باید بدانید اشعار آبدار و ملکوتی صائب تبریزی هم به تورکی و هم بفارسی مقام ارجمند و عالی دارد.
بجای اینکه اندرز و پند خداوندگار بلخ را بپذیرید، برعلیه آن اقدام کرده‌ اید٫ جضرت مولانا می‌فرماید:
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی
سلطان محمود کبیر، تیموریان عالی ‌مقام تورکستان هرات و هند، سلجوقیان، تورکان عثمانی، و غیره همه تورک زبانان بودند که از خان نعمت آنها، زبان فارسی رونق یافته است، شهنامه فردوسی به دربار یک تورک معظم سروده شده است و آن تورک برای فردوسی مستمری می‌ داد تا شهنامه را تهیه کند.
ميرزا بایسنقر تیموری، نسخه مفقود شدۀ آنرا بدربار شاهرخ میرزای تیموری تکثیرکرد. و شما برای اینکه دوستی این دو ملت تورک و فارسی را با هم نزدیک بسازید برخلاف فرمودۀ مولانا جلال‌الدین بلخی رومی عمل می‌نمایید.
برای روشنی موضوع جناب آقای شجریان لطفأ به شمارۀ ۷۲۶ در صفحه ۱۴ جریدۀ امید مراجعه فرمایید که دربارۀ « نقش تیموریان در تدوین دیوان خواجه حافظ نوشته اند. ما نگاهی سریع و سیال بر دیوان خواجه حافظ و جمع ‌آوری و تصحیح آن در عصر تیموریان هرات می‌افکنیم. تیموریان هرات نه تنها در رواج و پخش هنرخلاقه مینياتوری، تذهیب، و فن خطاطی کارهای تابانی کرده‌اند، بلکه در نقد و سره ساختن کتب ادبی و عرفانی همت گماشته بودند، بویژه در روزگار شاهرخ میرزا که با شهزاده بایسنقر میرزا سرپرستی هنرستان هرات را به عهده داشت.
مستشرقین عقیده دارند که، هرگاه تیموریان هرات در امور هنر و کتاب دوستی مساعی خود را صرف نمی ‌کردند، این ‌همه آثار شاید در برابر آماج نابودی قرار می‌گرفتند.
کار جمع ‌آوری و تصحیح کتب کار آسانی نبود، با آنهمه٫ این شهزاده هنر دوست بر مبنای مقدمه‌ای که بر حماسه شهنامه نگاشته، خدمات فراموش ناشدنی در اينمورد نموده است. همچنین انجمنی زیر نظارت شهزاده فریدون حسین میرزا، متوفای ۹۱۱ ه.‌ق، در هرات برگزار می‌شد که، منشی آن خواجه عبدالله مروارید بود. در متن مقدمه و شرفنامه ذکر رفته است که به حضور شخص شهزاده دو نسخه از دیوان خواجه حافظ از جانب سخن شناسان و کارآگاهان معروف وقت، صحیح و درست منتقدانه انتاج و سایر نسخ از روی آن تصحیح گردیده‌اند.
درشرفنامه خواجه عبدالله و دیباچه ‌هایی که در دو نسخه از دیوان خواجه حافظ، ساخته و پرداخته دوره سلطنت سلطان حسین بایقرا دیده می‌شود، جناب استاد واصف باختری یکی از بزرگان ادب دری در افغانستان، در محفلی سخنرانی داشتند، یکی از حاضران فارسی زبان ایرانی از وی پرسیده است که شما بسیار خوب فارسی صحبت می‌کنید، فارسی را از کی و در کجا آموخته‌ ا‌ید؟ استاد واصف در پاسخ فرموده‌اند: فارسی را از مادر کلانم رابعه بلخی و پدر کلانم مولانا جلال‌الدین بلخی رومی، در زادگاه خودم بلخ آموخته‌ ام. صفحه ۱۲ شماره ۷۱۳ جریده امید.
همچنان در هفته‌ نامه وزین ایرانیان صفحه ۴۳ شماره ۱۹۸ نیز در موضوع اشاره‌ ها شده، اما بدبختانه شاید شما آنرا نخوانده باشید و یا اگر خوانده باشید، نوشته‌ هايتان چنین مفهوم می‌ رسانند که دربارۀ تاریخ٫ خصوصأ تاریخ ادبیات فارسی مطالعه ندارید، و اگر می ‌داشتید باید منصفانه مینگاشتید و خوانند‌ه ‌ها را بر تاریکی نمی‌گذاشتید.
با آمدن اسلام در تورکستان، زبان عربی زبان مذهبی و ادبی قبول گردید چنانچه علمای بزرگ تورکستان چون امام خواجه اسمعیل بخارایی، امام ترمزی، امام ابومنصور ماتریدی، ابوعلی سینای بخارایی، ابوریحان البیرونی، عمر نسفی، قفال چاچی و صدهای دیگر تألیفات خود را بزبان عربی نوشتند، اگر قرار باشد که دانشمندان یک مملکت به یکی از زبان‌ها تألیفات می‌نماید پس آنها به آن زبان و قوم متعلق باشند، علمای بزرگ فوق ‌الذکر تورکستان به زبان عربی تألیفات نموده‌اند پس به قرار فرمول شما٫ یعنی آنها عرب شمرده شوند؟؟
یکی از دانشمندان محترم بنام دکتر محمد حیدر در صفحه ۱۲ شماره ۷۰۰ هفته‌نا‌مه امید “دربارۀ نفوذ فارسی دری” چنین می‌نگارد: لسان دری مثل تعداد زیادی از السنه در جهان، قطعأ ما یملک فرهنگی ممثل هویت کدام مملکت و یا کدام ملت مشخص نیست، بلکه این لسان زیبا نتیجه سهم‌ گیری تمام اقوام و ملل مسلمان در طول هزار سال اخیر می‌ باشد، خصوصأ اقوام تورک ‌نژاد آسیای مرکزی، جنوب و جنوب غربی سهم بارز داشته‌ اند.
البته در خور تمجید می‌باشد که بعضی کسان که حق می‌گویند بمانند جناب دکتر، نام گرامی ‌شان بخوبی یاد شود.
امیدواریم که جناب شجریان روش حق ‌نویسان را بمانند دکتر محمد حیدر تعقیب نموده خود را از شر تعصب و گزافه ‌گویی بدور سازند.
آقا بدانند مولانا جلال‌الدین رومی بلخی از نگاه هموطنی یا فارسی به ایران هیچ تعلقی ندارد، اما از نگاه معنوی به همه جهان ارتباط دارد.
با تقدیم احترام سعید نسفی

کاوه

بررسی تولد زبان فارسی

جناب کفش :)) مسلما اکثریت خوانندگان محترم کابل پرس? علاقمند هستند تا بیشتر در مورد کشور خود بشنوند تا وقایع کشور همسایه, اگر دوست داری از اینگونه مطالب در سایتهای ایرانی بنویس تا واکنش انها را مشاهده کنی, تا ببینی چه مقدار فحش و بد وبیراه انهم بیشتر ازطرف اذری ها نصیبت خواهدشد.

کاوه

بررسی تولد زبان فارسی

با این حرفها چه چیزی رامیخواهی ثابت کنی؟ مولانا ترک بود یا فارس چه فرقی میکند؟ شهریار هم اذری بود و به هر دو زبان شعر سروده است و همچنین شمس تبریزی و بسیاری دیگر, ما همه یک ملتیم با هر زبان و لهجه ای و به ان افتخار میکنیم تو برو مشکل خودت را حل کن

كشف

بررسی تولد زبان فارسی

دست یابی مردان پارسی به رتبه بی ارزشترین واحد پولی جهان, ,
بعد از فتح مستمر قلل مختلف از سوی مردانی از سرزمین پارسی این بار پارسیان در رتبه آخر ممالک دارای ارزشمندترین واحد های پولی جهان
بعد از خارج شدن پول زیمبابوه از چرخه معاملات ارزی، ریال ایران تبدیل به کم ارزشترین پول جهان شده است.
پله های ترقی و رشد جامعه پارسی به لطف وجود این مردان آسمانی یک به یک در حال طی شدن است تا بلکه روزی همان دست یابی به ثریا توسط این مردمان که نویدش داده شده بود محقق شود!همه میدانیم نه فقط بی ارزشترین پول جهان, ریال ایران است بلکه مستبد ترین و نیزاد پرست ترین رزیم در ایران به سر کر ده گی پان فارسها است. از لحاظ اعدام ها وتصادف ها در مقام دوم جهان است. از لحاظ وجو د بیماریهای صعب اعلاج ایرن در منطقه اول ودر دنیا دوم می باشد

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 77 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس