یادداشت بی بدیل ، کتاب «نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها»، ۲۶۰ قطعه پاپیروس مصری را شناسانده است که تمام پاپیروس های یافت شده از قرون نخست اسلامی را شامل می شود. در میان این یادگارهای گران بها، گرچه مطالب فراوانی است که به فهم درست تر از اوضاع اجتماعی و تاریخ اسلام نیز کمک می کند، اما قصد من از طرح مسئله در این مبحث نه بررسی اجتماعی - تاریخی، که کنجکاوی فنی است.حقیقت مسلم و بی تردید این که گذر از مقدماتی برای رفع خامی از خط عرب، تدوین قواعد صرف و نحو، نقطه و علامت گذاری بر حروف، تا حدی که بتوان قرآن را برای ده ها ملت متنوع غیرعرب از صورت محفوظات به مکتوبات قابل قرائت بدل کرد، تنها با تلاش طاقت فرسا و طولانی ممکن شده و قرون متمادی زمان برده است. این مطلبی است که علاوه بر اعتراف کافّه ی محققین، نمونه های به جای مانده از خط عرب در قرون نخست اسلامی نیز، نه فقط تأیید می کند، بل زمان این بلوغ را، لااقل تا اواخر هزاره ی نخست اسلامی، به درازا می کشاند. «خطاطان و خوش نویسان تا اواخر قرن چهارم، قرآن را به خط کوفی می نوشته اند و خط زیبای نسخ در اوایل قرن پنجم جای خط کوفی را گرفت. از این قرن به بعد در خط قرآنی، تمام نقطه ها و نشانه هایی که هم اکنون، کم و بیش، معمول و متداول است. نوشته می شد».
(محمد باقر حجتی، تاریخ قرآن کریم، ص ۴۸۴)
بدین ترتیب و فقط بر مبنای تحقیقات ناکافی کنونی، بلوغ خط عرب برای کتاب نویسی در پایان قرن چهارم و اوائل قرن پنجم را پذیرفته اند، این نوشته در پی ارائه ی اسنادی است که ثابت کند این بلوغ تنها پس از قرن هفتم و بل هشتم هجری میسر شده است. اینک به کتاب «نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها» می پردازم که انحصار به پاپیروس نوشته ها دارد.
سند ۱ سند ۲ : «این دو سند به یک نفر با نام عبدالله بن حنان مربوط می شود. سند اول درباره ی وصول ۱۳ میش شیرده است. (سند ۱)
بسم الله الرحمن الرحیم. سند ترک دعوای عبدالله بن حنان از بابت ۱۳ میش شیرده سلیمان بن کلب العلوی. میش های شیرده را جریر بن نمیر برای سلیمان بن عطیه آورده است. صبر بن... مسلم بن ابوایلا و عبدالرحمن بن ابوایلا، دو عامل او شاهد بودند. در تاریخ شنبه سال ۱۰۴ هجری نوشته شد.
دومین سند، رسید دریافت است. گویا عبدالله بن حنان نامی مبلغی از شخصی که اینک فوت کرده، قرض گرفته و یکی از وارثان به نام سلیمان بن احوض الحذرمی مدعی سهم خود شده و گویا وارث دیگر به نام حریث بن سریج الحذرمی هم مرده و وارثی باقی نمانده و عبدالله از باقی مانده ی بدهی بری الذمه شده است: (سند ۲)
بسم الله الرحمن الرحیم. این سند برائت عبدالله از بدهی است که به عهده ی او بوده است. سلیمان بن احوض الحذرمی آن را دریافت کرده و عبدالله بری الذمه است. عبدالله بن سلیمان و سلیمان بن احوض و عبدالملک بن ایوب شاهد بودند و در شنبه سه روز [مانده از؟] شوال سال ۱۰۴ هجری نوشته شد. پس از کلمات «ثلاث ایام» کلمه ای حذف شده و معلوم نیست منظور نویسنده سه روز اول یا آخر ماه شوال بوده است. پس تاریخ ثبت سند احتمالا یا سوم یا بیست و ششم ماه شوال سال ۱۰۴ هجری است». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۷۷، متن اصلی)
در این جا تفسیر مولف کتاب از تاریخ نگارش سند نادرست است، زیرا که ماه شوال ۱۰۴ هجری از یک شنبه آغاز و به چهارشنبه ختم می شود، پس با قول قوی، کلمه حذف شده، به جای سه روز «مانده از» شوال، باید سه روز «پس از» شوال خوانده شود، تا تطبیق آن با روز شنبه درست درآید. در مجموع و از آن که غالب این برگ نوشته های پاپیروسی در طول زمان آسیب بسیار دیده است، غالب تفسیرهای متن آن ها، به خصوص در جزییات، مبنای احتمال دارد، اما به هر حال نمونه های بالا قدیم ترین سند تاریخ خورده در میان اسناد پاپیروسی تاکنون یافت شده پس از اسلام در آن گنجینه است، که روشن می کند کاتبان و نام بردگان در ماجرا، با عنایت به زمان و اسامی، عرب اند، زیرا می توان پذیرفت که در آن مقطع هنوز فرهنگ و خط و نگارش عرب در میان مصریان قبطی، در حد کتابت و نثر این گونه اسناد مکتوب ممکن نبوده است.
سند ۳ سند ۴
«روی پاپیروس: باقی مانده ی سیاهه ای است که طبق آن اجاره ی ماه محرم سال ۲۸۴ هجری به نصر بن اسحاق پرداخت شده است. (سند ۳) «دفع الی نصر بن اسحاق ارزاقه الجاریه له للمحرم سنة اربع و ثمنین و مأتین». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۹۹ متن اصلی)
متن پاپیروس به این شرح است: (سند ۴)
«بسم الله الرحمن الرحیم. شاهد بودم که میان یعقوب بن اسحاق بن اسماعیل البغدادی و هارون، بنده ی آزاد شده اسحاق بن اسماعیل البغدادی قراری بود و آن بنده، ۹۰ دینار به یعقوب بدهکار است. در ذی القعده سال ۲۳۰ هجری از من شهادت خواستند». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۸۰ متن اصلی)
سند ۵
روی پاپیروس: نامه راجع به یک موضوع خانوادگی است: (سند ۵)
«بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند عمر طولانی و با عزت و سربلندی به تو عطا کند و در دنیا و آخرت مشمول رحمت و مغفرت و فضل او باشی. چندی است نامه ای از تو دریافت نکرده ام و... نگران شده ام. امیدوارم با سلامتی یکدیگر را ملاقات کنیم که خدا بر همه چیز قادر است. اما بعد، خداوند لطف اش را شامل حال تو کند ـ آن قدر گرفتار بودم که نتوانستم برایت نامه بنویسم. امیدوارم به سلامت بازگردم. برایم نامه بنویس و مرا از حال راصد ـ خدا حفظ اش کند ـ و مادرت و امین و عباس ـ خدا حفظ شان کند ـ با خبر کن.
برایت یک روسری خریده ام. فقط یکی یافتم. از خودتان خبر بده که ان شاءالله از شنیدن خبرهاتان خوش حال خواهم شد. فقط یک ماه و تا پایان طوبه از شما دور خواهم بود. امیدوارم با سلامتی همدیگر را ملاقات کنیم. ان شاءالله بسته ام به دست ات می رسد. سلام مرا به راصد ـ خدا حفظ اش کند ـ مادرت و خواهرت و عباس برسان. احوال صاحب خانه ی یهودی را هم برایم بنویس». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۲۶متن اصلی)
سرریز احساسات انسانی و توجه به مبانی و مهربانی، تنها نشانه هایی نیست که از این نامه نمایان است. تاثیر نحوه ی بیان و بلوغ کلام، که سایه ی فصاحت و وصایای قرآن را بر سر الفاظ آن گسترده می بینیم، تاریخ نگارش این نامه را، گرچه تصریحی در آن نیست، اما منطقا به پس از قرن سوم هجری منتقل می کند، که بیان قرآن به جان مسلمان مصری رخنه ی کافی داشت و نگارش چنین نامه ی غنی از کلمات به زبان عرب را بر آن مردم میسر کرده بود. در پایان این نامه نیز، باز هم کرایه بگیر و صاحب خانه، یهودی معرفی شده است.
روی سند۶، نوشته شده بر طول پاپیروس پشت سند ۶، نوشته شده بر عرض همان پاپیروس
روی پاپیروس: رسید دریافت مبلغ ۵ و پنج ششم دینار است: (سند ۶)
«بسم الله الرحمن الرحیم. از ابوالخریل حصیر فروش.۶ دینار، یک ششم کم تر، دریافت کردم. این مبلغ را ابوالرفیع و ابراهیم ابن محمد العلایی در جمادی الاخر سال ۲۸۵ به من رساندند. این رسید را محمد بن عبدالجبار با دست خود نوشت».
«پشت پاپیروس: آغاز یک رسید است که با عبارت «الذی قبض یوم الاربعا»، به این معنا که روز چهارشنبه دریافت شد...». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۸۲متن اصلی)
پشت سند ۷ روی سند ۷
«روی پاپیروس: بنا بر متن، خراج تا آخر ماه ربیع الاول سال ۵۲۸ هجری پرداخت شده.» (روی سند ۷) «دیوان الخراج استوفا الی سلخ ربیع الاول سنة ثمانین و عشرین و خمس مئه».
«پشت پاپیروس: رسید رسمی مالیات بر اراضی. پس از یادداشت های اولیه مربوط به ثبت رسید در محضر رسمی و بسم الله، متن با عبارت «صح ا...» آغاز و حروف به صورت گرد و منحنی نوشته شده است». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۲۸۳متن اصلی)
در متن سمت چپ برخی از حروف مانند حرف ت و ن نقطه دارند و بر دیگر حروف، مانند ف و ب و ی و ث و ش و خ نقطه ای نمی بینیم.
ادامه دارد ....
نظرات
77 دیدگاهبررسی تولد زبان فارسی
سلام بخواننده هاي عزيز وسلام به آقاي شير ساپي!
جناب ساپي!
ازخلال نوشته هاي تان من چنان درك ميكنم كه اين نوشته ها ازشما نه بلكه به شكل مدون ازجاي ديگري دزدي شده ومثل لقمهء آماده شده ، شما آنرا مي جويد وبديگران نيز نشخوار هم ميكنيد، تا هنوز مقالهء قبلي تان را زير نام ( چگونگي پيدايش پاكستان از پس منظرديگر) را شما تمام نكرده ايد كه حالا بجان تولد زبان فارسي چسپيده ايد، در آنجا نيز شما بخواننده ها وعده داده ايد كه در بخش آينده آن بحث را ادامه ميدهيد ولي حالا بدون آنكه به وعدهء تان وفا كنيد، فقط چند روز نگذشته كه سراغ زبان پارسي را گرفتيد ،
سوال: آيا اين نوشته ها از خود شماست؟
اگر ازشماست چرا بطور منظم با خوانندهء كابل پرس صادق نيستيد؟ و به وعدهء تان وفا نميكنيد؟
اميدوارم كه درين مورد ازشما پاسخي دريابم، از استعمال واژه هاي فارسي ايراني نيز چنان معلوم ميشود كه اين مقالات جاي ديگري قبلا نشر شده باشد
بررسی تولد زبان فارسی
این دوکتور غفزن بیچاره چقه از لحاظ عقل و منطق فقیر و مسکین است ...
مثلا : اینجا میفرمایه " اگر ازشماست چرا بطور منظم با خوانندهء كابل پرس صادق نيستيد؟ و به وعدهء تان وفا نميكنيد؟"
ازین معلوم میشه ، که جناب دوکتور غفزن، یکی از علاقه مندان خواندن مقالات محترم شیر ساپی است ... وختیکه این اقای غفزن به مقالات ساپی لحظه شماری میکنه و علاقه مند خواندنش است، چرا بالای شان به این تندی و تیزی نقد میکنه ... ؟؟؟ و اگر مقالات اقای ساپی همه دزدی و سرقت ادبی باشه، چرا اقای غفزن به این اندازه ، علاقه مند خواندنش است ...؟؟؟ و اگر هم این دزدی باشه، از کدام نویسنده ایرانی دزدی شده، و از کدام کتاب از کدام صفحه است ... اگر دکتر غفزن بیسواد این را هم نمیداند و تنها ( فکر میکنه که دزدی است ) بی ادبی معاف گوه میخوره ... بخاطریکه این کسر شان یک نویسنده است، که بدون دلیل و سند برایش دزد گفته شوه ...
بررسی تولد زبان فارسی
سلا به خواننده گان عزيز كابل پرس وسلام خاص به جناب محترم چمبرخان اوغان !
چمبرخان كه از شدت غضب؛ بالاي بنده كنترول بالاي أعصاب خويش را از دست داده ودمبدم براي بنده دشنام ميدهد كه براي بنده زياد قابل تشويش نيست، زيرا اين دشنامها ريشه در شكست هاي پيهم شان در ميدان مناظره هاي كابل پرسي دارد كه خواننده هاي عزيز همهء مناظره ها را تعقيب نموده اند، حالا جناب محترم چمبرخان هر قدر دشنام به اينجانب بدهند، بنده كوشش ميكنم كه دربرابرشان واكنش بالمثل نشان ندهم وبيشتر به ايشان ميدان دهم تا با چنين دشنامها تربيهء فاميلي اوغانيت شانرا بيشتر به خواننده ها آشكار سازند.
بعد از اين مقدمهء كوتاه خدمت شان عرض ميكنم كه علاقه مند بودن به نوشته هاي يك نويسنده معناي توافق وهمفكري را نميدهد ، چه خاصا اينكه مضامين كه در آن اشتباه سرقت ادبي برود، مقالات جناب شير ساپي از سنخ همين مقالات مسروقه معلوم ميشوند كه ايشان همچو مقالات را از شخاصي چون ناصر پور پيرار كه خوداز ايراني هاي ضد زبان فارسي است سرقت نموده وآن را با همان شكل وشمائل اش در كابل پرس ميگذارد، همان واژه هاي ايراني وجمله بندي هاي كه در داخل أفغانستان براي فارسي زبانان افغانستان بخاطر خدشه دار ساختن وحدت ملي منع است ولي درنوشتهء جناب ساپي كه خود در ظاهر دعواي پشتون بودن دارد كاملا جائز و روا است. ازين رو من شك دارم كه كه اين نوشته ها ازين آقا باشد، دومين دليلش همانا عدم وفا داري به خواننده است كه نويسنده از آنجايكه دروغگو است حافظهء خودرا ازدست داده وفراموش كرده كه او قبلا به خواننده ها وعدهء ادامهء بحث را در بارهء پيدايش كشور خداد پاكستان يعني كشور اصلي پشتونها داده بود.
البته پرسشهاي ديگري هم وجود دارد كه اگر خود آقاي ساپي وارد ميدان شدند از ايشان آن سوالها را طرح ميكنم.
يك تحفهء جديد ديگر خدمت محترم چمبرخان تقديم است
بررسی تولد زبان فارسی
من اين نوشتهء اوغاني را كه به قلم يك جوان پشتون آگاه تحرير يافته تقديم اين چمبرك بي وجدان تقديم ميكنم تا وجدانش بيدار شود، هرچند مطمئن استم كه پيش گلهء خر ياسين خواندن فايده ايي ندارد، اين نوشته ء زيبا زير عنوان : خطاب به تو اي پشتون نگاشته شده است
خطاب بتو اي چمبرك اوغان خر!
ستا ترمخ به د مړیو پر سرونو د فوټبال ویډیو پلې کړي. ته به یې څنګه ورته ثابتوې چې دا زه نه یم؟
هغه به درته وایي چې ګوره، ژبه یې ستا ده. قواره یې ستا په شان ده. دین یې ستا دی، بلکې ستا په دین کې تر تا ځان رسېدلی ګڼي. مذهب یې ستا دی. ستا په څېر پښتنې زېږولی، پښتنې کورنۍ روزلی، د همدې جغرافیې دی. ته هم ملا ته مقدس وایې، او دی هم ملا روزلی. ولسمشر دې وایي چې ورور مې دی. ته به څنګه وایې چې دا زه نه یم؟
چې دومره نښي مو سره یو دي، نو بېلښت مو په څه کې دی؟
ته به ورته وایې چې نه، دا خو د هغه سړي شخصي ګناه ده. یو کس د بل په ګناه نه نیول کېږي.
هغه به درته وایي چې هو، سمه ده، خو چې د ځان په نامه یو کار وکړي، نو هغه یې شخصي ګناه وي.
دا خو یې ستا د امارت، ستا د امیرالمومنین تر فرمان لاندې کوي. ستا د دارالعلومونو په فتوا یې کوي. ستا د شیخانو په تأیید یې کوي. ولې ستا پښتانه شپه ورځ دې خلکو ته ډوډۍ نه ورکوي؟ ستا د غزني، د وردګو، د لوګر سړی کویټې ته په دې خلکو باندې فیصلو ته نه وي روان؟
ستا بچی د څړک د کتارونو شیطانت نه ورته کوي؟
زموږ د غزني د څړک پر غاړه یو کلی دی. نوم یې نه اخلم. یوه سپین ږیري یې له ټالیبانو سره په دې لانجه وه چې زما لمسی ولې جهاد ته نه پرېږدي.
سپین ږیری یې هر وخت په خپلو سترګو ګوري چې ټالیب پر څړک څرنګ جهاد کوي. کرۍ ورځ ډرېوران وژني. د عامو خلکو موټر را ښکته کوي، او په ماینونو یې د عامو خلکو موټر الوځي.
دا خو به ستا کلی نه و چې عربی شاعر یې په اړه وایي:
صبیانه في القبح مثل شیوخه
و شیوخه في الحمق کالصبیان
هلکان یې په بدرنګۍ کې له سپین ږیري، او سپین ږیري یې په حماقت کې لکه ماشومان دي.
آیا د چا پلار به یې چا ته ثابته کړي چې ټالیب ته نه یې؟
ستا د بي بي سي او آزادۍ راډیو کارمند دې د ټالیبانو ثنا وایي. ستا لندن مېشتی، واشنګټن مېشتی دې د ټالیب ثنا وایي. ستا د فرانسې د پوهنتونونو استاد دې دټالیب ثناء وایي. ستا د ټلویزیونونو روښانه قاضي، او مبصر دې ټالیب وي.
ستا د عصري بهرنۍ مؤسسې کارمند دې تا ته نصیحت کوي چې اې ووړکیه، فدایي ته ځانمرګی مه وایه.
ستا د پوهنتون محصل دې سپینه پټه تر سر تړي، او د امیرالمومنین په نامه دې خطبه وایي.
ستا ولسمشر دې وایي چې دا زما ورور دی.
ته به څنګه له ټالیبه انکار کوې؟ ته به څنګه لوی او متمدن بشریت ته ځان سپینوې؟
تا ته که سادات وویل چې انتحاري یې، نو په دوه دوه نه تم کېږې، او که ملا صاحب درته وویل چې فدایي یې، نو په مخ دې نرۍ خندا راشي.
یوه خبره ده. نوم یې بدل دی. فدایي او انتحاري. د پنجاب په هوا مست مجاهد او اوباش. ټالیب او غلام.
ستا د بدو شیانو نومونه ښه، او د ښو ارزښتونو نومونه بد دي. بس همدومره تفاوت دی.
بررسی تولد زبان فارسی
جناب بهمن درست تشخص داده اند، این نوشته از ناصر پور پیرار است: اصل نوشته را شما میتوانید به آدرس ذیل مطالعه کنید:
عنوان نوشته: "آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم" " مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، "
http://w3.naria.ir/view/1.aspx?id=434
بررسی تولد زبان فارسی
واه واه! حالا يك دزد ديگر اوغان با پشتاره گير آمد،
خوب شد كه طشت رسوايي يك اوغان ديگر نيز از بام به زمين افتاد، من بيچاره كه زياد به سايت ايراني ها سر نميزنم ولي از طرز رفتار اين آقا درك كردم كه اينگونه أدبيات را كه در داخل افغانستان بالاي خود فارسي زبانان بيچاره به بهانهء غيرت ملي ونواميس ملي فرهنگي وخدشه دار نساختن وحدت ملي ؟؟؟؟؟؟! ممنوع قرار داده اند چرا براي خود اين عالي جنابهاي طلايه دار وحدت ملي حرام نيست ؟ باز حدس زدم كه ممكن ايشان از كودكي تا دوران دانشگاهي حتما در ايران بوده اند، ولي راپور مشاعرهء شهر مونشن آلمانش را كه بزبان پشتو نوشته است خواندم، شك من زياد شد كه آقا از خودش يك حرف هم نمينويسد، فقط كاپي ميكند ، ولي عمر جناب حكمت دراز باد كه فقط در ظرف چند ساعت ، دزد را با پشتاره گرفتار كرد،
خيلي ممنون جناب حكمت! دست تان درد نكند ، من با وجود اختلافات فكري وعقيدتي ام باشما در بعضي موارد حالا صادقانه بايد اعتراف كنم كه : به استعداد شما در بخش پيدا كردن رد پاي دزدان ادبي ، در كابل پرس سر ازهمين لحظه تسليم شدم .
حالا بر سر دبير محترم سايت كابل پرس است كه با اين سارق ادبي چگونه بايد برخورد كند، زيرا از نظر أصول كاري سايت كابل پرس كه در پيشاني اش إعلام داشته است كه كابل پرس تنها مقاله هاي اختصاصي را به نشر ميسپارد كه در جا هاي ديگر قبلا به نشر نرسيده است، حالا من ازين نابغهء اوغان محترم شير جان ساپي مي پرسم كه نقش جناب شما جز كاپي برداري اين مقاله ونقل آن ازيك سايت به سايت ديگر ديگر چي مي باشد؟
آيا اين كار شما از نظر أخلاقي مفتخوري و استفادهء سوء از حاصل دسترنج ديگران نيست؟ جانم اوغان جان ساپي !
چه عيبي داشت كه به عوض اين دزدي ، همان كلمات ساده وبي پيرايهء اوغاني خودت را مي آورديد؟
حالا يقين بنده حاصل شد كه مقالهء نا تمام تان در باره چگونگي ايجاد كشور پاكستان كه شما به تقليد از ايرانيها لفظ ( پيدايش) را بكار برده ايد از كدام ايراني ديگر است كه تا هنوز شما منتظر بخش ديگر آن مي باشيد.
بدا بحال شما دزد رهزن بي آبرو كه حاصل دسترنج ديگران را حتي چنان زيركانه ميخوريد كه از آنها نامي هم بزبان نمي آوريد
واقعا كه شما افغان استد، استفاده وحتي دزدي از كار إيراني ها براي شما حلال ولي براي خود فارسي زبانان حرام ميباشد،؟
در كابل بخاطر نام دانشگاه نه تنها كه از راه گلو فرياد ميزنيد كه ما افغانها؟؟مورد تهاجم فرهنگي إيراني ها قرار گرفته ايم، بلكه حتي از نشيمنگاه زنان تان نيز صداي ضديت با إيراني ها شنيده ميشود ولي مثل اينكه أصلا هر گز به آن شعارها باور نداريد ويا اينكه مانند كرزي و داوود زي براي شما نيز خريطه هاي دالر وايرو را فرستاده اند كه اينچنين بيباكانه مضامين شانرا بنام خود واز آدرس قبيلوي تان ( ساپي) مي نويسيد.
جناب ساپي صاحب!
تو نيز از همتباران همان داكتر خليل ساپي ميباشي كه در سويدن ، بجرم موشگافي وكشف رازهاي سكسي دختران پشتون حالا كارش به حالت تعليق در آمده است ولي، هيچ شرم وحيا در چسمانش نيست وهنوزهم در محافل اوغانها در شهر مالمو ظاهر ميشود، پس اگر معناي غيرت نزد شما بي حيايي باشد، واقعا شما با غيرت ترين مردم جهان استيد.
من به افتخار شما تازه ترين عكس اين داكتر غيرتي را ميگذارم كه دو هفته قبل در شهر مالمو در محفل به اصطلاح كلتوري ظاهر شد
بررسی تولد زبان فارسی
با این تفاصیل، قدمت زبان فارسی فقط چهار قرن تواند باشد، ما تحت پرویز بهمن بدجوری سوخته باشد که اینگونه موی خود از سر میکشد، تاجیک دیگر تاریخ نتاند داشته باشد وقتیکه زبان نوشتاری این قبیله فقط چهار قرن تواند باشد.
بررسی تولد زبان فارسی
ناصر پورپيرار، مورخ دگر انديش و مؤلف مجموعه كتابهاي «تأملي در بنيان تاريخ ايران» به واسطه داناییهایی كه به من بخشیده و افق فكری تازه ی كه در برابر ذهن من گشوده و هر بار كه به يكي از مجلدات كتب تاملي در بنيان تاريخ ايران رجوع مي كنم، ناگزير مي شوم در برابر عظمت انديشه،قدرت تعمق،نيروي بيان، شجاعت گفتار،تعهد كم نظير و نثر درخشان نويسنده سر تعظيم فرود آورم .
بنیان اندیش، منطق مطلب را پی می گیرد ، اين مطلب گواه است که با بنيان مباحث گشوده شده به گونهی دقيق و عميق آشنا نيستید و به جايگاه اين گفت و گو ورود نکردهاید.
آدمي موظف است در برابر حقيقت در هر زمان و مكاني و از دهان هر كسي كه خارج شود، هر حقیقت جوی بی غرضی را قانع کند و از سوار شدن دوباره بر خر شیطان باز دارد. قابل ستودن است.
بنیان اندیش ،صاحبان قلم و اثر را در آثارشان ميشناسند و نه در احوالشان.
بررسی تولد زبان فارسی
سلام به همهء دوستان وسلام خاص به دزد مفتخور ادبي اوغان با غيرت جناب شير ساپي!
محترما! هيچكسي شما را از فرود آودرن سر تعظيم به هركسي كه دل تان خواسته باشد منع نكرده است، شما شمله داران غيرت وپشتونوالي، اين كار را در طول تاريخ انجام داده ايد وميدهيد، گاهي به شرق سر تعظيم فرود مي آوريد وگاهي هم به غرب، درهر جا كه منافع قومي كثيف قومي ونژادي تان باشد، شما حتما سر تعظيم فرود مي آوريد ولي كار تحقيقات ونويسنده گي با سر فرود آوردنهاي چاپلوسانه يعني ، دسترنج ديگران را بدون تحمل هيچ نوع زحمت خوردن فرق دارد، شمارا به وجدان كه نداريد قسم ميدهم كه جناب عالي از قلم خودتان درين مقاله چي داريد؟
آيا شما خود ناصر پور پيرار استيد؟ يا انجنيير شيرساپي؟ اگر شما شير ساپي اوغان استيد جز اينكه شما مقالهء پور پيرار را اينجا كلمه به كلمه كاپي كرده ايد آنهم نه ازيك كتاب بلكه ازيك سايت إنترنتي ،فقط با فشار دادن دوبار دكمه ديگر چه كاري انجام داده ايد؟ شما حتي زحمت تايپ را هم بخود نداده ايد ، چه ميشد كه در پيشاني مقاله پيش از پيش مي نوشتيد كه نوشته از فلان نويسندهء إيراني است ومن بخاطر اينكه سخت شيفتهء افكار ونظريات اين شخص ميباشم خواستم به مقام علمي او أرج بگذارم، لازم ديدم كه اين مقاله يكبار ديگر ازطريق كابل پرس به نشر بسپارم، چنانچه كه اين كار را جعفر رضايي هم انجام داده وفرازهاي از كتاب آرامش دوستدار ايراني را كاپي بر داري كرده ولي خود اعتراف كرده كه كاپي تمام كتاب، بدون اجازهء نويسندهء آن سرقت ادبي شمرده شده وجرم تلقي ميگردد، اگر كسي مائل به خواندن كتابهاي او باشد، بايد خود كتابها را بدست آورده ومطالعه كند، ولي دركار نويسنده وتحقيقاتي ؟؟؟؟؟! شما چنين صداقت وجود ندارد، شما مطلب قبلا نشر شده در سايت إيراني ها را اينجا آورده ايد بدون آنكه مرجع ومنبع آنرا به خواننده معرفي كنيد، اين كار شما علاوه بر سرقت ادبي ، يك چيز ديگر را نيز نمايان ميسازد، آن اينكه: شما طلايه داران حفظ كلتور وزبان افغاني؟؟؟؟ هنوزهم مانند طفل شير خوار محتاج تغذيهء فكري فارسي زبانان خصوصا همان إيراني هاي استيد كه كاذبانه آنهارا دشمنان هويت فرهنگي وتاريخي تان ميدانيد، عجبا! كه حالا هم شرم نداريد وعرق خجالت ازجبين تان نمي ريزد وين عمل ننگين دزدي تانرا : سر تعظيم فرود آوردن به مقام علمي ناصر پور پيرار خوانده ايد!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ واقعا إنسان مضحك ومسخره ايي تشريف داريد كه هيچ نوع شرم وحيا در شما ديده نميشود، يعني اينكه واقعا يك پشتون غيرتي استيد
اين هم عكس چند تا غيرتي هاي با هويت اوغان در اروپا
بررسی تولد زبان فارسی
جناب شیر ساپی، اینکه شما علاقمند نوشته های پور پیرار هستید موضوع مهم و یا غیر مهم نیست. شما چرا به سرقت ادبی دست زده و نوشته دیگران را بدون ذکر منبع در کاپل پرس نشر میکنید؟ حتی همین پیام آخر از خودتان نیست. از سه جای دیگر کپی کرده اید.
به عکس از صفحات که گرفته ام توجه کنید. قسمت های هایلایت آن پیام جناب شیر ساپی است.