رفتن به محتوای اصلی
نگاهی به دشنامنامه هارون امیرزاده به آدرس خلق اوزبیگ

نگاهی به دشنامنامه هارون امیرزاده به آدرس خلق اوزبیگ

انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان پدیده ئی است که هنوز تجربه میگردد

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

26-01-2014
انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان پدیده ئی است که هنوز تجربه میگردد
و این پروسه با وجود تمام کاستی های آن پیام آور آنست که در آینده میتوان امیدوار بود که مردم بتوانند سرنوشت خود را خود تعیین نمایند.
برای نهادینه کردن این تجربه جوان و ایجاد یک انستیتوت استقامت دهنده که انتخابات را عاری از عیوب و نواقص و در بنای عدالت اجتماعی کامل تنظیم نماید, راه بس طولانی وجود دارد.
اعلان تکت های انتخاباتی کاندیدان و موضعگیری شخصیت های مختلف بازار تبلیغات را گرم تر و حتی هم به خصومت های قومی وزبانی گرویده است.
گاهی درین بحبوحه چهره های خودخواه, برتری طلب و فاشیست مشرب نمایان میشوند که نمیتوانند نیات اصلی خود را نسبت به قوم و زبان دیگر پنهان کنند و بی اراده با حمله جنون آمیز و دشنام های خود, اقوام با هم برادر کشور را برعلیه همدیگر تحریک مینمایند.
یکی ازین اشخاص جناب داکتر صاحب امیرزاده هستند که وقتآ فوقتآ با مقالات روشنگرانه! خود هموطنان را به جان همدیگر می اندازند.
به ادامه تحریکات و سم پاشی های ایشان علیه ازبیک ها
درین روزها نیز مضمونی را به قلم ایشان در سایت خاوران تحت عنوان نگــــاهی به صحبت هـــای افتضــــاح آمیــــز غنـــی- دوســــتم مطالعه کردم که میخواهم گوشه هائی ازین دشنامنامه را با شما شریک بسازم و بعدآ روی آن مداقه نمایم

قسمیکه سرتاسر این مقاله دشنام و توهین است اما من در پاره هایی از قسمت دوم این دشنامنامه که مستقیمآ اوزبیک ها را مورد اهانت گستاخانه قرار میدهد, مکث خواهم کرد. مسلمآ من قاضی نیستم که قضاوت کنم, سارنوال نیستم که اقامه دعوی کنم و همچنانیکه وکیل دفاع نیستم که از کسی دفاع نمایم. اما میخواهم با این نوشته خود توجه همگان را به این امر معطوف بدارم که دشنام و توهین به اقوام هیچگاه قابل گذشت نمیباشد.

اولآ لازم میبینم تا از دوستان عالیقدر تاجیک خود دعوت کنم که تفصیل و تفسیر مرا به ارتباط دشنام نامه هارون امیرزاده خدای ناخواسته به آدرس خود و همچنان به آدرس خلق با عزت و پر غرور تاجیک که سرنوشت جدا ناپذیر با مردم اوزبیک دارند, تلقی نکنند. و اگر در لابلای نوشته, تذکار بعضی حقایق تاریخی باعث رنجش خاطر ایشان گردد, مرا معذور بدارند. بزرگان گفته اند (اگر در گله یک پاده بی خاسیت باشد به دیگران نیز ضرر آن میرسد). به هر حالت طرف سخن ما نه خلق نجیب تاجیک هست بلکه آنانی هست که آگاهانه ویا غیر آگاهانه به دوستی و روابط حسنه تاریخی مردم اوزبیک و تاجیک ضربه وارد میکنند. آنانی است که منافع خلق خود را نیز در همیشه به بازی گرفته و به جای یک پای شکسته حکومات استبدادی قبیله "کفش بردار چهاریار" قبیله بوده اند. و همین ها هستند که منافع خلق های اوزبیک, هزاره و دیگر اقوام را یکجا با منفعت مردم شریف تاجیک با حکومت های قبیلوی معامله کرده اند.

تعدادی از شخصیت های اوزبیک با مطالعه این دشنامنامه متآثر شدند اما به فحوای گفته بزرگان (کاروان به پیش میرود و به غوغای عقب کاروان نباید بها داد) نخواستند که عکس العمل از خود نشان دهند و من هم همین را اختیار کرده بودم اما درخواست های مکرر آن هاییکه ازین بی خاصیتی یک آدم گویا باسواد متآثر و توهین شده بودند, مرا واداشت تا توجه آغای داکتر صاحب امیرزاده و همفکران ایشان را به چندی از مطالب مهم جلب کنم و بگویم که دشنام وعدم تحمل دیگران هیچ گاهی قابل توجیه نیست.
انتخابات ریاست جمهوری ویا هر انتخابات دیگر و موضعگیری شخصیت ها پدیده موقتی بوده میآیند و میروند اما اقوام افغانستان پا برجاست و به زیست باهمی ضرورت دارند.
حالا وارد اصل مطلب میشویم:

ابتدا آقای امیرزاده مقاله خود را مثل یک آدم درست با وعظ و نصیحت شروع میکند و سخن از منطق, سیاست, شخصیت, احساسات, دانش و امثالهم رانده و مخاطب خود را از گفتن گپ های بازاری و توهین آمیز انتقاد میکند اما آهسته آهسته احساسات لجام گسیخته آن به حدی از چوکات اهلیت خارج میگردد که جنرال دوستم و ازبیکها را بنام (خام کله) دشنام میدهد.

به اینترتیب درحالیکه غیظ و غضب هارون امیرزاده به غلیان آمده و بعداز (شستشوی استخوان های) اشرف غنی و قبیله وارد اصلی ترین بحث مقاله خود میشوند که همانا جنرال دوستم را نشانی گرفته و بالای اوزبیکها تاخت و تاز نموده و دهان به توهین و تحقیر ازبیک ها باز میکنند و مینویسند:-ا

وی جنرال دوستم معاون اول خود را بحیث پاده وان اسپ معرفی نمود

خوانندگان حالا قضاوت کنند که این آدم مریض برای عقده گشائی خود چه مینویسد!!!
این آقای دکتور از روی عقده ازبیک ستیزی فیر های چره یی مانند میکند, اگر خورد, میخورد و اگر نخورد ( سنچل مفت و گنجشک مفت!!!) "پاده وان" در زبان تورکی اوزبیکی به کسی میگویند که پاده ها یعنی گاو ها را بچراند!!! اما برای اسپ ها یا بزکش اسپ میگویند ویا نگهبان اسپ!!! مگر این آقای نویسنده از شدت تعصب به معنی گفته های خود هم توجه نکرده است, دریغا که تلاش امیرزاده صاحب برای بی قدر کردن دیگران, منجر به بیان اهلیت و ظرفیت خود آن گردیده است (تا کس سخن نگفته باشد*** عیب و هنرش نهفته باشد)

او مینویسد
جنرال دوستم ..... در اوج مستی الکهول ادعا نمود که اگر با داکتر عبدالله می بود وی صد فیصد در انتخابات برنده میشد ولی بخاطر
جلوگیری از تجزیه افغانستان از داکتر عبدالله حمایت نکرده است

خوب اولآ جناب امیرزاده از کجا فهمید که جنرال دوستم در اوج مستی الکول بود, همان بیانیه را همگی دیدند و شنیدند! احتمال دارد جناب ایشان متخصص تشیخص شراب خوران از راه دور باشد چونکه مرکز مغز شوئی شوروی سابق بنام انستیتوت علوم اجتماعی که جناب هارون به آن بستگی داشت بغیراز این مسلک چیز دیگری در چنته خود نداشت ویا هم خودش با این همه هزیان گوئی حالتی داشت که یکی را دوتا میدید!!! به هر حالت این حکم ناشیانه بیانگر ظرفیت تحمل و کیفیت اخلاقی اوست .
در مورد گفته جنرال دوستم که اگر با عبدالله میرفت افغانستان تجزیه میشد! انسانهای اهل سازندگی بی غرض و بی مرض همه می فهمیدند که هدف جنرال دوستم چه بود! اما من بار دیگر برای شما و همسنگر هایتان یاددهانی میکنم که هدف دوستم یکجا شدن اوزبیگ, تاجیک و هزاره بود که در تقابل با پشتون قرار گیرد و درینصورت احتمال تجزیه افغانستان را بالا ببرد. درین ارتباط شما را و همفکران تان را به دیدن برنامه شفیع عیار دعوت میکنم

http://www.youtube.com/watch?v=6upzhQDt4l0

دوستم با بودن در کنار غنی احمدزی در مقام معاونیت اول که در خواب هم نمی دید در تلاش است ذهنیت بدی را که نسبت به وی در سه دهه اخیر در میان پشتونها وجود دارد بویژه کشتار طالبان در دشت لیلی، تغییر بدهد.

بیائید کمی با هم حسابی صحبت بکنیم: اگر در تاریخ نه چندان دور افغانستان نظری بافگنیم میبینیم که آدم های متفاوتی به پادشاهی رسیده اند. و تاریخ نویس غلام محمد غبار حبیب الله کلکانی را یک دزد حرفوی و راه گیر مشهورمعرفی کرده است. اما انسانهای اهل منطق و اهل سازندگی هیچگاهی نوشته دیکته شده از جانب حکام وقت را معیار قرار داده و برای بی حرمتی به کسی از آن استفاده نمیکند و به رخ کسی نمیکشد. اما جنرال دوستم که بابا و اجداد آن امپراتوری ها و تمدن ها آفریده است و در دو دهه اخیر پادشاه ها را عزل و نصب میکند, حضرت مجددی لقب خالد بن ولید میدهد و شهید برهان الدین ربانی لقب مجاهد کبیر داده و امور مملکت را در غیاب خود به دوستم میسپارد اما شما به نسبت عقده مریضگونه خود دوستم را لایق کاندید معاونیت نمی پندارید, این بیانگر مسخره بودن طرز تفکر شما بوده و قابل مکث است!!!ا

ازینکه بگذریم, نشخوار کردن کشتار طالبان در دشت لیلی گویا بدست دوستم به معنی نامنویسی شما در لست غوغاگران عقب کاروان است!!!1
مسئله دشت لیلی و طالبان از سپتمبر 2001 به اینطرف به یک تجارت سیاسی تبدیل گردیده و حرفای دوستم تلاش کردند برای لکه دار نمودن صفحه پرافتخار اوزبیک ها و تورکمن در حوادث سه دهه اخیر ازین مسئله سوئ استفاده نمایند اما به خاطر واهی بودن این اتهام کاری از دست شان پوره نبود. در سه دهه اخیر حوادث ناگوار و دلخراش زیادی بوقوع پیوسته است. و بسیار اشخاص به جنایات جنگی متهم هستند, من و آقای امیرزاده نباید نقش قاضی را بازی کنیم
تا هنور عاملین جینوساید افشار و قتل عام هزاره ها از جانب محکمه با صلاحیت مواخذه نگردیده است و به مسببین احتمالی این فاجعه القاب مارشال و قهرمان داده شده است و بسیار زود خواهد بود که ما در مسئله دشت لیلی خیز بزنیم

او (دوستم) راه های مختلف خدمت گذاری به پشتونها را جستجو میکند..... نخستین حرکت وی پوزش خواهی بخاطر جنایاتش بود.

جناب امیرزاده! شما هم میدانید که در افغانستان مسائل سیاسی, اقتصادی, اجتماعی و بالآخره تمام شئون حیاتی جامعه همه قومی شده است . درین بحران طوفانی همه شخصیت های اقوام برای منبفعت خودی, گروهی و قومی تعادلات را جستجو میکنند و با هر گروپ سیاسی که نقش خود ویا قوم خود را بارز تر دریابند, با آن گروه ایتلاف میکنند و این مسئله یک روند عادی و قبول شده در مناسبات سیاسی در مملکت ما و دیگر جهان است و به خاطر این مسئله یک آدم باسواد مثل جناب عالی نباید به سطح یک کلوخ پران کوچه مبدل شود.
بازهم درین رابطه اگر کمی حسابی صحبت شود, دیده میشود که در طول موجودیت مملکتی بنام افغانستان چیزفهمان شبه شما در خدمت گذاری قبیله قرار گرفته و منافع اقوام تحت استبداد به شمول منافع خلق با عزت تاجیک را به علامت خوش خدمتی به قبیله معامله کرده است و یک مثال تاریخی میتواند پرده از روی خوش خدمتی انسانهای شبه شما بردارد و موضوع را روشنتر بیان کند: به دوران ظاهرشاه زمانیکه هفت نفر دهقان به خاطر دفاع از ملکیت شان در آتش خرمن توسط اسحاق زائی های قبیلوی در سرپل سوختانده شدند, همه ازبیکها نبودند بلکه چهار نفر اوزبیک و دو نفر آنها تاجیک بودند. تظاهرات و اعتصابات مردم همه جا را فرا گرفت اما آدم های خوش خدمت به قبیله شبه شما با چاپلوسی به دربار قبیله منافع خلق های تاجیک و ازبیک را معامله, قاتلین اسحاق زائی را تبرئه و دوسیه را مضمحل نمودند و از برکت معامله و خوشخدمتی اشخاص شبه شما برای امروز کمترین کسی میداند که در آن فاجعه دو نفر برادران تاجیک نیز در راه دفاع مشروع از ملکیت خود فجیعانه جام شهادت نوشید. گذشته از آن در جلسه بن که غرق ناز و نعمت شهادت احمد شاه مسعود بودید و تمام ابتکار عمل در دست تان بود و شرایطی مهیا گردیده بود که بالآخره بعداز سه صد سال به انحصار قدرت توسط قبیله پایان داده شود, اما بزرگترین خیانت را در حق اقوام تحت استبداد به شمول خلق تاجیک شما انجام دادید و با چند چوکی بی مایه و زود گذر, با گرفتن چند ملیون دالر از پشتونها, سرنوشت مملکت را بار دیگر به تباهی و قهقرا کشانیدید. آنوقت که دوستم در جبهات گرم برای سرکوب طالبان مشغول نبرد بود و شما مصروف معامله با حکام قبیله و تقسیم پولها و چوکی ها بودید و یک دونفر را هم که بنام نماینده ازبیک ها در جلسه بن راه دادید و معرفی کردید, او هم نماینده شورای نظار بود و هیچ مناسبتی با ازبیک ها نداشت
خوب بیاد دارید که آقای ستار سیرت اوزبیک را با اخذ 11 رآی در مقابل 2 رآی حامد کرزی از ریاست حکومت موقت افغانستان ممانعت کردند و حامد کرزی به قدرت رسید. درین بحبوحه ژورنالیستان از زلمی خلیلزاد پرسیدند که چرا کرزی با 2 رآی خود به صفت رئیس جمهور تعیین شد!!! او جواب داد و گفت که من کاری نکرده ام و همه تلاشها و پافشاری های یونس قانونی بود که یک ازبیک نباید رئیس دولت شود. آغای قانونی تا هنوز جواب این سوال را نداده است
بالآخره من از شما میپرسم, در مدت 11 سال قسیم فهیم معاون اول کرزی است, اینرا شما خدمتگذاری به پشتونها نمیدانید!!! اما دوستم که خود را در معاونیت اول یک پشتون کاندید کرده, اینرا شما خدمتگذاری به پشتونها میدانید! کجاست منطق شما جناب اکادمیسن!!!1.
با این همه واقعیت ها متهم ساختن دوستم به خدمت گذاری پشتونها, فکر میکنم یک عقده گشائی بیش نیست.

در باره پوزش خواهی دوستم باید گفت که درین اوضاع توفانی سه دهه جنگ مظالم بیشماری در حق مردم افغانستان آگاهانه ویا غیرآگاهانه صورت گرفته گرفته است که شنیع ترین آنها مسئله قتل عام هزاره ها در افشار و فتوای مباح الدم آنها از جانب طالبان است. مگر از جمله تمام کسانیکه دخیل در قضایای سه دهه جنگ و برادر کشی بودند, بعضی ها با نام قهرمان ازین دنیای فانی رحلت کردند, بعضی ها با نام و نشان مصنوعی بازهم به شانه های مردم سوار هستند, برای بعضی های دیگر مسئله جهاد هنوز به مانند یگ گاو شیری است. مگر انتخابات ریاست جمهوری برای جنرال دوستم یک مقطع زمانی زمینه ساز بود که از اشتباهات گذشته از مردم افغانستان جوانمردانه معذرت خواست و از دیگران نیز دعوت کرد که این شهامت عذر خواهی را در پیشگاه مردم به نمایش بگذارند, اما متآسفانه کسی حاضر نشد. خلق تورک افغانستان این شهامت را در زمره افتخارات تاریخی خود ثبت خواهد کرد.

با استفاده ازین موقع پیام من برای خلق تورک افغانستان اینست که موضعگیری مدبرانه جنرال دوستم صرفنظر از نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سه برد ویا سه پیامد نیکو را برای تورک تباران افغانستان به ارمغان آورد:

یک - دوستم با احراز پست کاندیدای معاونیت اول کاندید مطرح ریاست جمهوری یک سنت جا افتاده غیرعادلانه را درهم شکست یعنی رئیس جمهور از قوم پشتون, معاون اول از قوم تاجیک و معاون دوم از قوم هزاره باشد. افغانستان سرزمین مشترک همه ساکنین آن است و بدون درنظرداشت قوم و قبیله و زبان و مذهب باید همه مطابق اهلیت و ظرفیت خود احراز مقام نماید
دو - قدرت مردمی دوستم کاندیدهائی را وادار به مدارا کرد که تا دیروز با متهم ساختن دوستم به نقض حقوق بشر میخواستند صفحه پرافتخار مردم تورک تبار افغانستان را در حوادث سه دهه اخیر خدشه دار سازند
سه - در تاریخ افغانستان معذرت خواستن یک رهبر سیاسی در سطح جنرال دوستم سابقه ندارد, این معذرت خواهی با هر انگیزه ایکه باشد اما افتخار آنرا دوستم برای مردم خود به ارمغان آورد

پایان قسمت اول

ادامه دارد

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

88 دیدگاه
غلا م فا ر و ق سر و ر ی

نگاهی به دشنامنامه هارون امیرزاده به آدرس خلق اوزبیگ

جنا ب همت فا ر یا بی من چند بار با شما تلفو نی صحبت کر د ه ام ر ا بطه ایمیل بین ما بو د ه نو شته های شما ر ا می خو ا ند م حا لا هم نو شته شما ر ا خو ا ند م ر مز پیر و زی ا شر ف غنی بر ا یم ر و ز بر و ز ر و شن شد ه می ر و د و قتی شما یکجا شد ن د و ستم را با اشر ف غنی تو جیه می کنید و عذ ر خو ا هی د و ستم ر ا به نسبت کشتا ر تجا و ز گر ا ن که بد و ن شک بر ای کشتا ر و تجا و ز تشر یف آ و ر د ه بو د ند اقد ا می به جا می د ا نید و آ فا ی فیض ا لله ذ کی بعضا از اشر ف غنی نقل و قو ل می کند و جنا ب عبا س نو یا ن می گو ید که طا لبا ن قر با نی د ا د ه اند حقیقت بگو یم ز ند گی بد م می شو د . من جند ر و ز قبل با یک د و ستم از شما یا د کر د م و گفتم متا سفا نه ر ا بطه ما قطع است و لی بد ا ن حا لا از خو ا ند ن مقا له پر محتو ا ی شما سخت نا ا مید شد م یک مطلب ر ا به شما بگو یم ( گر چه من به اند ا ره شما نمی د ا نم ) که جذ ب د و ستم از طر ف فا شیست ها نه به خا طر ر ا ی بلکه به خا طر استعما ل او د ر مقا بل استا د عطا یی که د ربر ا بر ا د عا ی اشر ف غنی که گفته بو د از مز ا ر بو ی خو ن بر ا د ر ا نم می آ ید شما آ ن ها ر ا شهید کر د ید گفته بو د ( ما بر ا د ر ا ن شما ر ا که به تجا وز آ ند ه بو د ند مر د ا ر و ما و شما این عمل بر ا ی همیشه ما یه ی افتخا ر بو د ه با شد) می با شد . حر ف د یگر جا د ا رد به شما بگو یم این است که تر حم به طا لب تر حم به پشتو ن نیست جنا ب !
من در منطقه پشتو ن ها و قت گذ ر ا ند ه ام بز ر گتر ین قر با نی طا لب و تر و ر یسم پشتو ن ها اند
تکر ا ر می کنم هد ف ا ز جذ ب د و ستم لشکر کشی د ر مقا بل استاد عطا و بعد ا نا بو دی خو د ش ا ست . من فکر می کر د م شما ر ا پید ا کنم تا بر ای جلو گیری از ین پلا ن شو م کا ری کنیم چی خبر که شما د و ستم ر ا تشو یق و تا یید می کنید شا ید ا گر در مقا بل استا د عطا استعما ل گر دد ا ن ر ا هم به نو عی تو جیه کنید و لی من افتخا ر به همه ا نا نی می کنم که مو جو دی شبیه طا لب ر ا مر د ا ر کر ده با شد.

کابلی

نگاهی به دشنامنامه هارون امیرزاده به آدرس خلق اوزبیگ

سه سال قبل هنگامیکه خلیلزاد با عمرخطاب تلویزیونچی پیام اوغان مصاحبه مینمود- -عمر خطاب در پشت صفحه تلویزیون از حرفهای خصوصییکه با وی داشت پرده برداشتکه خلیلزاد درمقابل سوالیکه خطاب از او در مورد اینکه چرا درموقعیکه سفیر بودی -اسماعیل خان را از ولایت هرات برکنار نمودی-چرا استاد عطاامحمد را نیز از مزار دور نساختی اظهار نموده بود که -
بخاطریکه میخواستم عطا را تشویق به زدن دوستم نمایم-
اما دیده شد که عطامحمد نور آله دست کرزی و خلیلزاد نشد و حتی در انتخات هم مخالف جهت کرزی به عبدالله رای داد و همانطور سال قبل وقتی کرزی و اشرفغنی و اوغان ملت دوستم را در مناطق شمال بحیث یک قطاع الطریق ومانع درمقابل استخراج نفت شمال خواندند- باز هم عطا محمد در پهلوی دوستم قرار گرفت و از او درمقابل هیولای اوغانملت دفاع نمود- ولی دوستم نامرد به خواست ترکیه بعداز همه آن مسایل در پهلوی افغانملت و اشرفغنی کوچی قرار میگیرد- آیا این خود جفا برحق مردم ترکتبار و ازبیک با این چنین یک فرد معامله گر نیست.

معامله گر

نگاهی به دشنامنامه هارون امیرزاده به آدرس خلق اوزبیگ

ما ولایت فاریاب را به کوچیها و طالبهای بیفرهنگ بخشیده ایم-
عنقریب نه تنها جوزچان بلکه تمامی سمت شمال را به همت دوستم به پشتونها خوایم سپرد.

امضا محفوظ

نگاهی به دشنامنامه هارون امیرزاده به آدرس خلق اوزبیگ

با گذشت دو و نیم قرن از تجزیۀ تورکستان، بعد از آن که داکتر نجیب الله از اریکۀ قدرت به زیر آمد، شرایط خاصی بر کشور تحمیل گردید که در نتیجۀ آن رهبران سیاسی اقوام مختلف غیراز قبیله، در برابر یک آزمایش تاریخی قرار گرفتند. رهبران و روشنفکرانی که نویسندۀ دشنامنامه به آنان ارتباط دارد، قدرت رسمی دولت را درکابل با تمام تجهیزات نظامی و منابع مالی و اقتصادی آن در اختیار داشتند و از پشتیبانی تمام سازمانهای به اصطلاح مجاهدین برخوردار بودند. نخستین گامی که آنها برداشتند عبارت بود از انحصار قدرت سیاسی برای خود و پشت پازدن برتعهدات خود با رهبران اوزبیک و هزاره و راه اندازی قتل عام فجیع افشار که در تاریخ کابل سابقه ندارد. سیاستی که آنها اعمال کردند، شباهت به سیاستی داشت که حبیب الله کلکانی و همدستانش به کار میبردند و فرجامش سرنگونی ونابودی او بود.

نویسندۀ دشنامنامه باید این رهبران خود را خام کله میگفت نه اوزبیکان را. واقعا رهبران او نمیدانستند که” با کلۀ خام نمیتوان سیاست پخته نمود“. سیاست خامی که رهبران دشنامنامه نویس به کار بردند ، سر انجام منجر به شکست مفتضحانۀ آنها گردید، در برابر طالبان حتی یک روزهم نتوانستند مقاومت نشان بدهند، از کابل گریختند وبه پنجشیر و مزارشریف پناه بردند. این بود نمونۀ سیاست خام، ناکام و شرم آور به اصطلاح رهبرانی که دشنامنامه نویس بر آنها میبالد و با اتکا برآن خلق نجیب اوزبیک و رهبران آنهارا با کلمات میان تهی”خام کله؟” مورد خطاب قرار میدهد.

اگرما این سیاست خام آنهارا با سیاستی که رهبران اوزبیک طی مدت 8 سال در قلمرو حاکمیت خویش در ولایات شمال به کار بستند، با یک نظر اجمالی مقایسه کنیم، می بینیم بین این دو سیاست زمین تا آسمان فرق وجود دارد. رهبری جنبش ملی اسلامی توانست طی مدت 8 سال حاکمیت خویش در 8 ولایت شمال آرامش و عدالت نسبی را برقرار کند. تمام ارگانهای حراست حقوق از قضا تا سارنوالی و پولیس و سایر ادارات دولتی مصروف وظایف خود و خدمت به مردم بودند، دروازۀ تمام مکاتب و مؤسسات عالی تعلیمی باز و پسران و دختران آزادانه مصروف تحصیل و دانش آموزی بودند، برخلاف کابل که مطبعۀ مجهز تقریبا صد سالۀ دولتی و مؤسسات عالی تعلیمی، طعمۀ حریق جنگ وحشیانۀ به اصطلاح مجاهدین گردید، در شهرهای مزار شریف و شبرغان و میمنه جرائد و مجلات و کتب به زبانهای اوزبیکی و فارسی نشر میگردید.

رهبری جنبش اسلامی صدها فامیل آوارۀ هموطن را که در نتیجۀ راکت اندازی ها و انفجارهای مجاهدین شما خانه و کاشانۀ خود را در کابل ازدست داده جلای وطن شده بودند، با آغوش باز پذیرفت و در شهرهای شبرغان و مزار شریف وسائل اباته و اعاشۀ شانرا فراهم ساخت. همچنان صدها خانوادۀ تاجیکستانی را که در اثر شرارت و آدمکشی مجاهدین مثل شما مجبور به ترک یار و دیار گردیده بودند، در اطراف مزار شریف پناه داد و محلات مسکونی موقت اعم از خیمه ها و خانه های گلی برای شان فراهم ساخت و ضروریات اولیۀ حیاتی شانرا به شمول روشنی برق تأمین کرد. آنها تا چند سال آنجا مقیم بودند.

بی انصافی و ناجوانمردی را ببینید. رهبر جنبش ملی اسلامی که رهبر بزرگ؟ تانرا بعد ازگریز از دست طالبان در شهر مزارشریف پناه داده، سربازان گریزی باقیماندۀ اورا با اسلحه تأمین کرد و به کمک عساکر خود، طالبان را از حدود سالنگ و جبل السراج اخراج نموده در اختیار رهبر فراری دیگر تان در پنجشیر قرارداد، کمک و احسان بزرگی بود که برای آنها انجام داد. اما رهبران شما بر خلاف آیۀ کریمۀ “هل جزاءالإحسان إلا الإحسان“، بجای این همه نیکی و کمک های حیاتی، راه ناجوانمردانه را در پیش گرفتند، به جای شکران وسپاس، یک عده کدرها و قوماندانان جوان جنبش را ترور کردند و شگفت ازهمه این که به کمک و مشورت پاکستان چند تن از عناصر ضعیف النفس مربوط به جنبش را خریده بر ضد رهبر آن استعمال نمودند و راه داخل شدن طالبان را به صفحات شمال هموار ساختند. اینها همه نمودار خصومت آشتی ناپذیر کوهپایه نشین راسیست و متعصب شما در برابر تورکی تباران به خصوص خلق نجیب اوزبیک بود که در برابر توصیه های شادروان سید مـحمد موسی توانا بخاطر ضرورت تأمین اتحاد با اوزبیکان و تورکمنان به صفت متحدین طبیعی و تاریخی با خلق تاجک، باخشم وکین گفته بود: “حتی حاضرم با افغان و هندو متحد شوم، اما با اوزبیک نی. راستش را بگویم، از آنها نفرت دارم؟!” این سخنان او را مرحوم سید موسا توانا به شخص خودم نقل کرده بود.

امضا محفوظ

نگاهی به دشنامنامه هارون امیرزاده به آدرس خلق اوزبیگ

از تمام آنچه گفته آمد، میتوان چنین نتیجه گرفت :

1ــ به گواهی اسناد معتبر و غیر قابل انکار تاریخی، تورکان از همان سپیده دم تاریخ پیشاهنگان سیاست و دولتمداری در منطقه و جهان بوده، دولتهای قوی و امپراطوری های بزرگی را اساس گذاشته، وزنۀ سیاسی اساسی را درمنطقه تشکیل داده اند.

2 ــ در موجودیت عربها و بعد از ختم حاکمیت آنها در ایران و خراسان و تورکستان زمام امور سیاسی 95% در دست تورکان بود و تاریخ ایران تا چند دهۀ حکومت قلابی پهلوی، خراسان تا حاکمیت قبیله و هندوستان تا اشغال انگلیس بانام و کارنامه های تورکان گره خورده است.

3ــ تورکان با ایجاد دولتهای بزرگ، بنیاد گذاران مدنیتهای عظیم نیزبودند. آبده های مادی و معنوی بزرگی چون ابنیۀ تاریخی عظیم خیوه، سمرقند، بخارا، شهر سبز، قشقه دریا و سورخن دریا در تورکستان، تمام ابنیۀ تاریخی ایران از صفویان تا قاجاریان، تمام ابنیۀ تاریخی خراسان درافغانستان، آبده های بی نظیر کورگانیان در هندوستان و حتی ابنیۀ عظیمی که مملوکها طی سلطنت دو و نیم قرنۀ خود در مصر اعمار نموده اند، همه و همه نشاندهندۀ استعداد بزرگ سیاستمداری و فرهنگ دوستی این خلق کبیر میباشد.

در خاتمه برای این که نویسندۀ دشنامنامه تصور نکند من در نوشتۀ خود راه مبالغه پیموده ام، پاراگرافی از دانشمند بزرگ و مؤرخ شهیر شرق عبدالرحمن بن خلدون که با احاطۀ علمی و پژوهشهای بی سابقۀ خود در عرصۀ تاریخ و جامعه شناسی به مقیاس جهانی به صفت مؤسس “فلسفۀ تاریخ” و به حیث پدر “جامعه شناسی علمی” پذیرفته شده است، از جلد ششم کتاب بزرگ اوبه نام «العبر و دیوان المبتدإ والخبر فی أیام العرب والعجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الأکبر» که توسط عبدالمحمد آیتی ترجمه و در ایران نشر گردیده است، اقتباس میکنم و بعد از آن قضاوت برخی از دانشمندان و صاحبنظران جهان را نقل می نمایم.

ابن خلدون در سال 1401م مطابق 803 هـ در شهر دمشق با صاحبقران امیر تیمور ملاقات میکند و مدت تقریبا یک ماه در حضور او میماند. روزی از روزها ضمن صحبت و مناظره به امیر تیمور می گوید: «… اهل علم چه قدما و چه متاخران متفق اند که بیشتر امتهای بشری دو فرقه اند: عرب و ترک. شما می دانید که در آن هنگام که عربها در یک دین به گرد پیامبر خود گردآمدند به کجا رسیدند. اما ترک همواره با ملوک فرس در جدال بودند تا آنگاه که افراسیاب پادشاه شان خراسان را از دست شان بستد و این شاهدی است که عصبیت شان به حد نصاب رسیده بود و در این عصبیت هیچ یک از ملوک روی زمین از کسرا و قیصر و اسکندر و بخت نصر به پایۀ آنها نمی رسید. اما کسرا سرور فرس و پادشاهشان بود. فرس کجا، ترک کجا؟ اما قیصر و اسکندر پاشاهان روم بودند. روم کجا، ترک کجا؟ و اما بخت نصر سرور مردم بابل و نبیط بود. اینان کجا و ترک کجا. این ها برهان آشکار است در آنچه در باب این ملک گفتم».

قضاوت برخی از صاحب نظران غرب در بارۀ تورکان:

ـــ در دنيا دو مجهول وجود دارد: يكي قطب ها و ديگري تاریخ تورک‌ها.
– Albert Sorel مؤرخ فرانسوي.

ـــ ترك ها بي ترديد اربابان واقعي تاريخ اروپا و آسيا بوده اند.

– Kayzerling فيلسوف آلماني

ـــ تاريخ از ترك ها چيزهاي زيادي ياد گرفته است. آثار زيادي از ترك ها به جاي مانده است كه هر كدام زينت مدنيت انساني محسوب مي گردند.

HAMMER – مؤرخ آلماني

ـــ ترك ها علاوه بر جسارت بيكران خود صاحب نبوغ اراده شكني مي باشند. ترك ها با اين نبوغ فتوحات خود را انجام داده، مدنيت ها تشكيل داده و به تاريخ بشريت خدمت نموده اند. در اصل بدون چنين نبوغي حكمراني بر نصف اروپا براي قرن ها امكان پذير نبود.

– Charnayev فرمانده روس

ـــ با قلم مي توان چهره زيباي ترك، اندام قدرتمند او، لباس پرزرق و برقش، رفتار ظريف او، خندۀ پر وقارش و نيز غرش همچون شير وي را ترسيم نمود. ولي ترسيم اصالت يك ترك غير ممكن مي باشد. اين اصالت مانند نور ماه قابل ديدن است ولي قابل ترسيم نيست.
- Decamps نقاش فرانسوي

راست

نگاهی به دشنامنامه هارون امیرزاده به آدرس خلق اوزبیگ

هنر ترکان را در شهر اصفهان تانید دیدن کرده باشید، پل با شکوه سی و سه پل در زمان شاه عباس، شاه صفوی تاند ساخته شده باشد، سی و سه پل را پل «الله ورديخان» نیز تانند بنامند از آن جهت که «الله ورديخان» سردار معروف شاه عباس تاند مسول ایجاد این پل شده باشد، نسل کودن احمدی‌ نژاد تانند اصفهان نصف جهان بگویند، نسل کودن احمدی‌ نژاد وقتیکه تانند به عالی‌قاپو (به ترکی به معنی «درگاه بلند» نگاه کرده باشند در حیرت تانند شد چونکه این درگاه بلند تانند به دست ترکان بسازیده کرده شده باشد و مرکز دلتخانهٔ صفوی تاند بوده باشد. پرویز بهمن گاو از نسل احمدی‌ نژاد کودن تانید یک مکان تاریخی عنوان کرده باشید که تاند به دست نسل کودن احمدی‌ نژاد بسازیده کرده شده باشد، به روح زنده نسل کودن احمدی‌ نژادت تانم سوگند بخوردم که نتانی، تانید به بازار دروغ گویان برفتید و دروغی تانید بخریدید و آن دروغ را تانید به نام نسل کودن احمدی‌ نژاد به ما تانید فروخته کرده باشید.

راست

نگاهی به دشنامنامه هارون امیرزاده به آدرس خلق اوزبیگ

محال و ناممکن تاند بود یک کشور پیشرفته فارس زبان تانید پیدا کنید، در کشور کودن احمدی‌ نژاد، مردم تانند گوشت همدیگر را بخورند، تانید سرانجام کشور‌های فارس زبان را دیدن کرده باشید، خاک بر سرت احمدی‌ نژاد کودن با نسل کودنت

توریالی

نگاهی به دشنامنامه هارون امیرزاده به آدرس خلق اوزبیگ

پیغام آل : نامت نام یک انسان نیست

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 88 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس