زبانِ فارسیِ دری، باتوجه به پبشینهی فرهنگی آن در منطقه، همواره به منظورِ اندیشدن به کار رفته است؛ ولی پس از گذشتِ چند دهه جنگ در کشور وگمانی زنیها در مورد اینکه گویا زبانِ فارسی و دری دو زبانِ جداگانه است، این مسأله مشکلآفرین شده است؛ امّا شماری از نویسندهگان کشور معتقد اند که این مسایل، فقط جنبهی سیاسی دارد.
باتوجه به این مسأله، خواستیم با "استاد جاوید فرهاد" شاعر و پژوهنده، برخی از پرسشها را در میان بگذاریم تا ابهام در این مورد رفع گردد.
پرسش: استاد، بیگمان میدانید که تا اکنون، تعریف های گوناگونی از زبان ارایه شده است ؛ امّا تعریفی که تاحدّی عوامشمول پنداشته می شود، این است که "زبان، وسیلهیی برای افهام وتفهیم" دانسته شده است، میخواهم بدانم تعریفِ مُعیّن شما از پدیده یی به نامِ زبان چیست؟
پاسخ: می دانید، با تنها تعریفی که با آن به شدت مخالفم، همانا پذیرش مقولهی زبان در حدِ "ابزاری دانستش در روند " افهام وتفهیم" است، وشاید هم بدترین، کهنه ترین وعقب مانده ترین تعریف همین است که تا اکنون از زبان مطرح شده است؛ زیرا اگر معیار برای سنجشِ مقولهی زبان تنها در حدِ افهام وتفهیم دانسته شود، پس جانوران وحیوانات در طبیعت، بیشتر از ما با آواها، اشاره ها وحرکت های معینی که از حنجره، حرکات واندام های فزیکی شان برمی آورند، در ایجادِ این رسانهگی مستعد تراند. با ذکرِ این مثال، می بینیم که فرایندِ " افهام وتفهیم" (به تعبیر پاروپیرار) وبحث ابزاری بودنِ زبان به عنوانِ تنها وسیلهیی برای ایجادِ " افهامِ صرف و تفهیمِ مطلق" رنگ می بازد وگپهای جدی تر از آنچه گفته شد، در بارهی زبان مطرح می شود.
" یان ریپکا" (مؤلف کتاب تأریخ ادبیات ایران) زبان را "مجموعهیی از قرار دادهای از پیش تعیین شده می داند که به منظورِ درک و شناخت در حوزهی رسانش شکل میگیرد."؛ امّا " نوام چامسکی" زبان شناسِ مشهورِ امریکایی، زبان را " مهمترین ابزار برای اندیشه وقدرت اندیشهگی می داند" و به این باور است که " این تنها زبان است که به وسیلهی آن انسان می تواند بیندیشد". این برداشت چامسکی در مقایسه با تعریف های دیگری که به گونه ی سطحی از زبان ارایه شده است، تا حدِ زیادی ژرف است و می تواند در حوزههای معنا شناسی نیز تعمیم وگسترش یابد. " چامسکی" در این تعریف، زبان را بستری می داند که در آن میتواند انسان ژرف بخواند وژرف ارایه بدهد؛ پس با توجه این مسأله، دیده می شود که درکِ ماهیّتِ زبان، فراتر از تلقی صرفِ آن در حوزهی "افهام وتفهیمِ مطلق" است.
از سوی دیگر، " پُل ریکور" فیلسوف مُدرن، بحثِ ابزاری بودنِ زبان را رّد میکند. او میگوید: " زبان، ابزاری برای تبیین هیچ چیزی جز خودش نیست"؛ این نگرهی "ریکور" به معنای آن است که زبان به لحاظِ ماهیت، پدیدهیی ست که تنها ماهیتش را خودش را بر میتابد، یا به تعبیر ساده تر: ابزاری برای تبیینِ خودش است ونه چیزِ دیگر.
در تعریفی که " محمد رضا باطنی" زبان شناس حوزهی زبانِ فارسی ارایه می کند، وی زبان را به گونهیی " بازگو کنندهی واقعیتهای ذهنیِ گوینده گان"آن می داند. باطنی در بحثی زیرِ نام " زبان در خدمتِ باطل" که در کتاب " درباره ی زبان" (که مجموعهی مقالات اوست ودر سال 1367 منتشر شده است) می نویسد: " زبان، بازگو کننده ی واقعیت های ذهنی گوینده گان آن است؛ یعنی در برگیرندهی افکار، احساسات، مفاهیم، نیات ودیگر پدیده های ذهنی - که در اینجا به همهیی آنها ذهنیّات می گوییم وفی الواقع در ذهن گوینده وجود دارد- است."
با توجه به نگره هایی که در این جا نقل کردم، توجیه (ونه تعریف) من از زبان، بیشتر در حوزهی همان رویکرد اندیشهورزی وفرایند اندیشهگی شکل میگیرد. از دیدِ من، زبان، رویکردی برای توانمندی شناختِ انسان از اشیا، پدیده ها ودر کُل هستی است؛ هر چیزی به باورِ من در فرایندِ زبان است که اتفاق می افتد وبه عنوان مهمترین برایند شکل می گیرد وقابلِ رؤیت می شود.
پرسش: اکنون بر میگردیم به طرحِ چند پرسشِ مهم در بارهی زبانِ فارسی. برخیها (که شمارِ شان اندک هم نیست) باورمنداند که زبانِ دری با فارسی تقاوت دارد؛ امّا شماری (که تعدادِ شان کم است) باورمند اند که زبانِ فارسی، هیچ تفاوتِ ذاتی با "دری" ندارد وهر دو یک زبان اند، شما در این باره چگونه میاندیشید؟
پاسخ: زبانِ فارسی که از روز گارِ باستان تا اکنون؛ یعنی در سه مرحلهی زبانی (پارسی باستان= زبانِ روزگار هخامنشیان، پارسی میانه= زبانِ دورهی اَشکانیان وزبانِ فارسیِ امروز که از آن در کلید واژههای زبان شناختی به نامِ "فارسیِ نو" یاد می شود)، هیچ تفاوتِ ماهوی وذاتی با زبان دری ندارد؛ یعنی در واقع می شود گفت که هردو (فارسی ودری یا به تعبیری فارسیِ دری، هیچ گونه فرقِ مفهومی با دری که واژهی دیگر و گویشی از زبان فارسی است، ندارد. به زبانِ ساده تر میتوان گفت که زبانِ فارسی، نام دیگرش همان دری است که به دلیل برخی گرایش های سیاسی در برابرِ فارسی کاربُرد یافته است؛ در حالی که هردو واژه در واقع نامیست برای یک زبان که همان فارسی است. بسیاری ها به دلیل سیاست های عوامفریبانه وگرایش های شؤونیستی که بر آنان- عمدن- اعمال شده، به غلط این تفاوت در گویش (لفظ) را به معنای تفاوت در زبان تلقی کرده اند وبرداشتِ شان این بوده (وتا اکنون نیز این برداشت وجود دارد) که دری زبانی ست که در جغرافیایی به نامِ افغانستان وفارسی هم زبانیست که در سر زمینی به نام ایران کاربُرد دارد ( وبه همین قیاس تاجیکی هم در تاجیکستان)؛ در حالی که با توجه به پیشینهی زبانِ فارسی - که بحثش در حوزهی زبان شناسیِ تأریخی مشخص است- دری و تاجیکی دو گویش با دولفظ اند که بیشتر تفاوت صوری شان در لهجه وگویش است ونه در ساختارِ اصلی وچارچوبِ ماهوی زبان.
بر بنیادِ نمونههایی از شعرِ سخنورانِ فارسی مانند: فردوسی، ، ناصر خسروبلخی، حافظ و... هیچ تفاوتی میانِ زبانِ فارسی (پارسی) و دری نیست؛ بل هر دونام (فارسی و دری) نامهایی اند از یک زبان که فارسی یا پارسی نامیده می شود. فردوسی می گوید:
"بسی رنج بُردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی"
ناصر خسرو گفته است:
" من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی دُرّ "لفظِ دری" را"
وحافظ نیز اشاره می کند:
" زشعرِ دلکشِ حافظ کسی شود آگاه
که لطفِ طبع وسخن گفتنِ" دری" داند"
افزون بر این نمونه ها، کاربُردِ ترکیبِ " فارسیِ دری"، بازگوکنندهی یگانهگی دونام برای یک زبان است (ودر واقع اشاره ییست به این که میانِ فارسی و دری هیچ فرقی در معنا وجود ندارد)؛ چنانچه زنده یاد " قهار عاصی" نیز گفته است:
"تا پارسیِ دری سخندان آرد
از بلخ و نشاپور و بدخشان آرد"
پرسش: در موردِ مسألهِی "سیاسی سازی زبانِ فارسی" و تعصب در به کارگیری واژههایی مانند "دانشگاه"، "دانشکده"، "نگارستان"و...که امروز بهگونهیی مطرح اند، دیدگاهِ تان چیست؟
پاسخ: برخوردِ زبان با سیاست در حوزهی فرهنگی، در اصل، برخوردِ هوّیت ساز است ؛ یعنی به تعبیرِ ساده ، زبان ، ظرفِ هوّیت سازی است برای مظروفِ سیاست؛ امّا با دریغ در افغانستان ، برخورد سیاست با مقوله ی زبان ، برخورد یکسویه و نه هوّیت ساز بوده است . با آن که در قانون اساسی کشور، دربارهی مسألهی رشد و توجه به اصالت های زبانی به گونهیی تأکید شده ؛ ولی عملکردِ برخی از سرانِ دولت در برابرِ زبانِ فارسی، با تعصب همراه بوده و ایجادِ محدودیت در زمینهی کاربُردِ واژه های اصیلِ پارسی مانند: "دانشگاه، دانشکده، نگارستان و... " به شدّت ادامه دارد.
برخوردِ یکسویهی دولت بازبانِ فارسی، از دیدِ من سامانمند نیست؛ زیرا برخی ازسیاسیونِ برسرِ اقتدار باتصوّرنادُرستِ به تعبیرِخودشان( یعنی محدودساختن واژه های کاربُردی درزبانِ فارسی) فکرمیکنند، با این گونه مُمیّزی و تعصب میتوانند در برابرِ رشد گستردهی زبانِ فارسی سد شوند ؛ در حالیکه چنین چیزی- اصلن- ممکن نیست ، و از سوی دیگر، تبعات این مُمیّزی و تعصب به روندِ تکاملی زبانهای دیگر نیز آسیب میرساند؛ زیرا برخوردِ سیاسی برای محصور ساختن یک زبان و برعکس تبلیغِ ناشی از تعصب برای رشدِ زبانِ دیگر ، حساسیت های بیشتری را برای عدمِ یادگیریِ مخاطبان از زبانِ موردِ نظر(زبانی که برایش تبلیغ می شود وبا تعصب آن را می خواهند اِعمال کنند)، تحریک می کند .
رشدِ هر زبانی، بدون اِعمالِ تعصب، بسته به ظرفیتِ تأریخی ، داشتنِ فرهنگِ گستردهی واژه گانی، پیشینهی فرهنگی و میزان علاقهمندی مخاطبان آن، به آن زبان است .
گپِ دیگر (همانگونه که پیشتر گفتم) این است که بسیاری از سیاسیونِ ما، تا هنوز تفاوت میانِ گویش ( لهجه) و زبان را نمیدانند و یکسره کاربُردِ واژه هایی با شناسنامهی فارسی را به عنوان واژههای زبانِ ایرانی، غیرِ مُجاز میپندارند و به هر واژهی اصیلِ فارسی ،هوّیتِ ایرانی میدهند.
نخست از همه، اینان باید بدانند که واژه های فارسی در هر دو حوزهی جغرافیایی افغانستان و ایران ، دارای هوّیت یگانه اند و زبانِ فارسی ، زبانِ واحدِ فارسی زبانانِ جهان است .
پرسش: در افغانستان از چند سال به اینسو، لوحه های فروشگاهها، دکانها، برخی از دواخانه ها، درمانگاهها، مکانهای بازرگانی و جاهای مهمِ دیگر به خطِ فارسی با تلفظ واژه های خارجی نوشته می شود، مانند: جنرل ستور، نیو طبی لابراتوار، واچ میکر، چکن کارن سوپ، هيّراستایل و... از دید شما این رویکرد، سبب ناهنجاریهای گسترده در حوزهی زبانِ نمیشود؟
پاسخ: بی گمان، بی توجهی وسهل انگاری در این زمینه، به تدریج به معنای اعلامِ فاتحهی زبان است. شما می دانید که بحثِ پالایش زبان، از مواردِ بسیار جدی ومهم برای زنده نگداشتن آن پنداشته می شود. فرهنگ یک ملت و یک مردم زمانی میمیرد که توانشهای زبانیِ آن دچار آسیب شود؛ این آسیب، زمانی از سرِنابخردی وتساهل و زمانی هم به گونهی سازمانیافته در برابرِ زبان اِعمال میشود.
همان گونه که گفتید، کاربُردِ واژههای خارجی با خطِ فارسی و گاه با خطِ اردو به ِزبان فارسی در لوحهها در شهر ها- به ویژه در شهرِ کابل – و به کارگیری واژههای انگلیسی و واژه های خارجی دیگر در حوزهی زبانِ فارسی در نوشتار و گفتار، هؤیتِ زبانی ما را بسیار آسیب زده است؛ زبانی را که فردوسیِ بزرگ " سی سال" برای زنده نگهداشتن وپالایشش دشواری کشید، اکنون از سرنابخردی با هؤیت تأریخی آن بازی میشود وبی مهابا هرچه دل مان خواست، همانگونهاش به کار می بریم؛ این بی توجهی در کاربُردِ نا بههنجارِ زبان، در واقع بی توجهی به گذشتهی پُربارِ این زبانِ و نیای بزرگِ زبانِ فارسی، فردوسی است.
فردوسی با به یادگار گذاشتن شاهنامه، تأریخ وفرهنگِ زبانی ما را ساخت و اکنون این ماییم که وامدارِ فردوسی هستیم.
بی توجهی به زبانِ فارسی، بی توجهی به فرهنگ یک جغرافیای محدود نیست؛ بل بی توجهی به سرزمینها وجغرافیاهای گسترده یی مانند: افغانستان، ایران، فرارود یا آسیای میانهی کنونی و در گذشته بخش هایی از پاکستان و هندوستان است.
پرسش: در جُستاری که در بارهی وامواژه ها " در یکی از نوشتههای تان (شیوههای درست نویسی ودرست گویی) مطرح کرده بودید، نوشتهاید که بسیاری از وامواژههای به ظاهر عربیِ رایج در زبانِ فارسی، ریشهی عربی ندارند؛ یعنی از زبانِ فارسی به عربی رفته اند، می خواهم بدانم این بحث چگونه است.
پاسخ: بلی، همانگونه که یاددهانی کردید، بخشی از شیوههای درست نویسی ودرست گویی به جُستاری در بارهی وامواژهها واین نکته که بسیاری از این وامواژهها از زبانِ فارسی به زبانِ عربی رفته اند ودوباره از زبانِ عربی به زبان فارسی، به عنوان وامواژهها آمده اند؛ در حالی که بسیاری از این واژه ها در اصل فارسی اند مانند: "خندق" که اصلش در فارسی "گندک" است، "هندسه" که از "اندازه"ی فارسی و"ابریق" که از "آبریز" فارسی به عربی رفته اند وبربنیادِ سازوکار های زبانی که در زبانِ عربی وجود دارد، هوّیت این واژههای فارسی دچار عربیمآبی شده وسپس با این پنداشت که این واژهها عربی اند، دوباره به عنوانِ وامواژهها ویزای ورود در قلمروِ زبانِ فارسی را دریافت کرده اند.
منظورِ نخستِ من از نشان دادن این وامواژهها که توسط پژوهشگرانِ برجسته شناسایی شده است ومن آن را به حیث نمونه در آن جُستار آورده ام، توجه به پیشینهی پُربارِ زبان فارسی در فرایندِ تأثیرگذاری برزبانهای دیگر- به ویژه زبانِ عربی- است
پرسش: دیدگاهِ تان در بارهی موضوع تأثیر پذیری و ورود واژههای بیگانه در زبانِ فارسی چیست؛ آیا روند تأثیر گذاری و ورود واژهگان خارجی را یک مسأله طبیعی در زبان تلقی میکنید؟
پاسخ: هر زبانی در فرایندِ داد وسُتدهای فرهنگی (یا آنچه به آن مرحلهی داد ودهش زبانی می گویند) هم تأثیر پذیر می شود وهم تأثیر گذار. نمونه اش را هم در جُستارِ مربوط به وامواژهها که پیشتر به آن اشاره کردم، می توان دریافت. ببینید با آن که پس از ورود سلام، زبانِ عربی بر زبانِ فارسی تأثیرِ چشمگیر ومحسوسی بر جای گذاشت؛ امّا حضور گستردهی زبانِ عربی که زبانِ فارسی را زیاد متأثر ساخت، در فرایندِ داد وسُتدِ زبانی، زبان عربی، واژههای فارسی مانند: "نرگس" و"استاد" را از فارسی وام گرفت و آنها را به گونهی "نرجس" و"استاذ" در آورد و به کار بُرد (برای ذکرِ مثال، فقط به این دونمونه بسنده شد؛ چون گپ به درازا میانجامید.)
بربنیادِ آنچه گفته شد، دیده میشود که فرایندِ تأثیرپذیری وتأثیرگیری، یک مرحلهی طبیعی است وبه همین گونه در برابرِ ورود برخی از واژههای بیگانه - به ویژه که امروز همزاد بافنآوری در حوزههای نویسش وگفتار کاربُرد می یابند- گزیری نیست؛ امّا با ذکرِ این نکته که در برابرِ برخی از واژههای خارجی (حتا در زمینهی فنآوری، امروز برابرهایی ساخته شده است) مانند: دیپارتمنت که در فارسی در برابرش واژهی "بخش" وجود دارد ونیز " مانیتورنگ" که برابرش را واژهی " دیدهبانی" دانسته اند. از سوی دیگر، واژه های برابرِ دیگر نیز موجود اند که باید این برابرهای جا افتاده و قشنگ در زبانِ فارسی به کار روند.
پرسش: آیندهی زبانِ فارسی را چگونه پیشبینی می کنید؛ آیا آسیبهایی، زبانِ فارسیِ امروز را تهدید نمیکند؟
پاسخ: اگر دچار توّهمِ خوش بینی وخطرِ بدبینی در بارهی زبانِ فارسی نشوم، میخواهم بگویم که زبانِ فارسی در فرایندِ گفتار و نوشتار، با خطرهای بزرگی روبه رو است؛ یکی ازاین خطر ها، جنون "انگلیسیزده گی" وسپس "اردوزده گی " و نیز چند زده گی دیگر " است ( مثلن کاربُردِ واژه های مستعمل فرانسهیی مانند: ژانر، مونتاژ، لوژ و... ، واژه های عربی مانند: علیالرغم، هکذا، مرقوم، فلهذا و... وبه همین قیاس، واژه های خارجی زبانهای دیگر که برابرهای برخی از آنها در زبانِ فارسیِ دیروز و امروز وجود دارد)
اگردر موردِ آسیب هایی که به مثابهی بزرگترین خطر، زبانِ فارسی را تهدید می کند، توجه جدّی نشود، هوّیت زبانِ فارسی پس از چندی، دچارِ آسیب های گستردهتری خواهد شد.
پرسش: با توجه به پیشینهی پُرباری که زبانِ فارسی در روندِ اندیشه و فرهنگ داشته است، در باره شکوهمندی آن چه گفتی دارید؟
پاسخ: تنها همین که:
"گُل نیست، ماه نیست، دلِ ماست پارسی
غوغای کُه، ترّنمِ دریاست پارسی" (قهار عاصی)
نظرات
77 دیدگاهما، وامدارِ فردوسی استیم
در زمان حکومت تیموریان ،امیر تیمور پایش را بر روی قبر فردوسی گذاشته و میگوید :تو که در مورد توران(ترکها) بد میگفتی ،الآن بلند شو و ببین که ترکها چکاره هستند و فارسها چکار میکنند.(منظورش امپراتوری ترکها از چین تا بالکان ) و (زیر دست بودن فارسان ).بعد نیز دستور داد تا قبر را خراب کرده و آب رودخانه را از روی آن رد کنند .اگر من آنموقع آنجا بودم، بر روی قبر فردوسی میشاشیدم
ما، وامدارِ فردوسی استیم
درود .
ما وامدار فردوسی هستیم ، حرف حسابی گفتی .
از حسنین هیکل روز نامه نگار معروف مصری پرسیدند :
زبان شما که مصری بود ، چرا عربی شد ؟
اوگفت : ما مصری ها « فردوسی » نداشتیم .
آنلاین : http://www.kamalkabuli.blogsky.com
ما، وامدارِ فردوسی استیم
این یک دروغ است، حسن هیکل هیچوقت چنین حرفی نزده، این کار فقط جعلیات فارس هاست. میگوید از حسن هیکل پرسیدند، چه کسی پرسید؟ کدام حرام زاده این پرسش را کرد؟ حسن هیکل به هویت عربی خود افتخار میکند، مشکلی با هویت عربی ندارد. آیا این حرام زاده پرویز بهمن بود؟ حسن هیکل یک روشنفکر است و مثل فارسها و فارس زبانان از ترک و عرب متنفر نیست. من به دهان دروغ گوی بزرگتان فردوسی شاشیدم
ما، وامدارِ فردوسی استیم
اين پسر ناله وفغان با نام مجازى حقيقت بسيار ناراحتى هاى روانى و روحى ژرف دارد. واز تيريبون کابلپرس مى خواهد عقده هاى پى درپى کثيرالشخصتيى و اندک انديشى و روحيه ضد بشرى خود را جلوه دهد. همين انگيزه بزرگنمايى وى است . در پهلوى اينهمه بزرگ نمايى از واژههاى زيرنافى زياد بيان مى کند. بزرگنمايى يک نشانه کوچکى است. با گمان اغلب از فواره برقى براى آب جانش به سوى شاعران بکار خواهد برد چون فواره گک اش بسيار خورد است که به بزرگان ادبيات پارسى ويا تورانى برسد. آيا امير شير نوايى تورانى و پارسى نبود?
اين پسرک شکايت و فرياد و فغان از اسطوره و اسطوره شناسى پى نمى برد.
هفت شهرعشق مولوى و منطق پرنده گان عطار ,وهفت پيکر نظامى وغيره شهکارهاى زبان وادبيات پارسى درى بدون شاهنامه فردوسى امکان پذير نبود.
شاهنامه خو پته خزانه نيست!
تغيرنام افغانستان ضرور است
تا که نام افغان است ملک درفغان است
تا که افغانستان است نام اش بطلان است
ما، وامدارِ فردوسی استیم
شاهنامه بدون سلطان غزنوى بوجود نمى آمد شاهنامه اسطوره ها و نمايش از فرهنگ مردمان توران هند و ايران است درشاهنامه گذشته فرهنگى پنجهزار ساله از زمان پيشدادى تا به زمان فردوسى به نگارش گرفته شده است.
از چارصد فرهنگيان دربار سلطان غزنين تمامش هزاره, تاجيک و تورکمن و توران وايران تباربودند. کدام نفر از قبيله افغان (افغانى يا پشتو) درساختن غزنه شرکت نداشته اگرداشته کى بوده? . بيرونى تورانى بود.
فردوسی، حسن غزنوى, عنصری بلخی، عسجدی، فرخی سیستانی , منوچهری , سنايى غزنوى ,ابونصر مشکان, ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی و..... در دربار اين مرد بز رگ فرهنگ وهنرو زبان وادبيات پرور شهکارهاى ساختند.
بند سلطان غزنى هزارسال پيش ساخته شد. ميدان رستم درغزنى سابقه دوهزارساله دارد. بتخانه سوبهار سابقه دوهزار ساله دارد تختهاى رستم وآتشگاهاى مردمان زردشتى هندو و بودايى را غزنويان تخريب نکردند. پيکره بوداى ٩ مترى را در بتخانه سوبهار (تغيرنام به تپه سردار) را طالبان درسال 2001 تخريب کرد.
به کلى غير افغانان اميد ندارند. غير افغانان مى سازند وافغانان تخريب مى کنند. انفجار وانتحار همچم افغان شده طالبان افغان اند وکسى که خود را افغان مى نامد پشتون است, چون افغان صفت پشتون است بگونه که درى صفت پارسى است.
ما، وامدارِ فردوسی استیم
فردوسی در ادبيات وهرمنوتیک دانش فهميدن يا دانش «فرایند فهم یک اثر» به معنای «تفسیر کردن»
از زبان ازین مرز تا آن بسی راه نیست
سمنگان و ایران و توران یکیست
خداوند هند و خداوند چین
خداوند ایران و توران زمین
در اينجا سمنگان و ایران و توران یکی گفته شده . سمنگان پايتخت توران! درحال که فردوسى بزرگ از خداوند هند و خداوند چین نام برده ولى حتى در شعر از يک خداوند براى زمين ايران وتوران بکار برده است.
جعل و جهل زير نقاب حقيقت بين دوستى ژرف وگذشته پارينه ایران وتوران تفرقه مى اندازد. دوستان اصيل مردمان هندوايرانى وتوارنى اند. در فلات توران وپشته ايران وهند. آيا قبيله هاى شما که امکان دارد از قبيله هاى گمشده يهود باشيد باهم جنگ نکرده: آيا طالبان برادر کرزى را نکشت?
ما، وامدارِ فردوسی استیم
سلام بدوستان عزیز کابل پرس?!
این اوغان حرامی پدر گم کرده بنام حقیقت که ازمادرش شنیده است که او از نسل اوغان است نه از فارس حالا مانند سگ چنان هار شده است که به زمین وزمان می شاشد. این عالی جناب ساده ترین پرسشها مرا درستون دیگر پاسخ نداده است وفقط وظیفه اش درکابل پرس شاشیدن است، اما من میخواهم یک دروغ اورا دراینجا خدمت خواننده گان پرس افشا سازم تا وی بیشتر هار شود وسگ بودن خودرا بیشتر به اثبات برساند بخوانید که او چه نوشته است:
•27 جون, 21:13, بوسيلهى حقیقت
در زمان حکومت تیموریان ،امیر تیمور پایش را بر روی قبر فردوسی گذاشته و میگوید :تو که در مورد توران(ترکها) بد میگفتی ،الآن بلند شو و ببین که ترکها چکاره هستند و فارسها چکار میکنند.(منظورش امپراتوری ترکها از چین تا بالکان ) و (زیر دست بودن فارسان ).بعد نیز دستور داد تا قبر را خراب کرده و آب رودخانه را از روی آن رد کنند .اگر من آنموقع آنجا بودم، بر روی قبر فردوسی میشاشیدم.}
حال ازین سگ هارشده باید پرسید که این مطلب جعلی را ازکدام منبع گرفته است؟ امیر تیمور کتابی دارد بنام (منم تیمور جهانگشا) که اکثر خواننده گان کابل پرس طوری که ملاحظه نمودم آنرا خوانده اند، او درتمام کتاب خود ازفردوسی حرفی به این عبارات بمیان نیاورده، او درکتاب خود از حافظ شیرازی یاد کرده که در وقت تسخیر شیراز آخرین روزهای عمر خودرا سپری میکرد وقدرت بینایی اش را نیز ازدست داده بود دیالوگ میان حافظ وامیر تیمور ازحوصلهء این پیام خارج است. همچنان امیر تیمور از مولانای بلخ به بدی یاد کردده است که چرا همهء ادیان را مساوی دانسته است. امیر تیمور میگوید که اگر جنگ امیر تیمور با مرده گان می بود باید قبر مولانا را تخریب میکرد ولی جنگ امیر تیمور با مرده ها وصاحبان قبرها نیست واو ازین کار ننگ دارد. اما این جملهء جعلی را که این اوغان خر نقل کرده که ای فردوسی برخیز که حالا من آمده ام، قول یک جنرال عیسوی است که بعداز اشغال سوریه وبیت المقدس بالای قبر صلاح الدین ایوبی صدا زد که های صلاح الدین برخیز که حالا ما امده ایم. این جنرال که عقده های زیاد ازصلاح الدین ایوبی در سینه داشت خواست به این ترتیب عقده اش را دربرابر قبر صلاح الدین ایوبی خالی کند اما اوغان خر آنرا منسوب به امیر تیمور وفردوسی ساخته است. واقعا اوغان ها درجعل تاریخ دست شیطان را از پشت بسته اند.
با احترام
پرویز بهمن
ما، وامدارِ فردوسی استیم
به باورمن ، این « حقیقت » نام در کدام حادثۀ ترافیکی نیم کرۀ چپ دماغش صدمه دیده و چراغ اطاق ( وجدان ) اش کاملاً خاموش است . چون گروپ مواخذۀ وجدان آن تکیده است ، موصوف شرعاً و حکماً معذور است .
والله اعلم بالصواب .
ما، وامدارِ فردوسی استیم
دروغ دیگر فارسها برملا شد، فارسها به دروغ به همه گفتهاند شعری از سعدی شیرازی بر سر در سازمان ملل نوشته شده، ولی این نیز، مانند سخنی از حسنین هیکل دروغ است. هیچ کسی در آمریکا به دهان سعدی شیرازی نمیشاشد که شعری از وی را نیز بر سر در سازمان ملل بنویسند. از بس که شعر خوانده اند مغزشان اندازی گاو نیز درک ندارد، فکر میکنند دیگران نیز گاو هستند. میگه روزی از حسنین هیکل پرسیدند، هم روزش مجهول است، هم پرسش کننده مجهول است، من شاشیدن به مغز پهن تان با این دروغ هایتان
ما، وامدارِ فردوسی استیم
حقیقت, دهنت را میبندی یا خودم برات ببندم, بچه کونی کیرم تو کس اول و اخرت احتمالا از قزوین رد شدی بد جوری کونت گذاشتند که کینه فارسها را به دل داری می ایی اینجا گه زیادی میخوری
, من شاشیدم به هیکل تو و بابا و نت که تو بچه کونی را پس انداختن, اوغان خواهر کس ده مادر جنده دیگه نیایی اینجا گه زیادی بخوری , چنان کونت میزارم که تا ابد یادت بمونه, ما به بچه خوشگلهای مثل تو رحم نمیکنیم