رفتن به محتوای اصلی
ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

گفتگوی فاروق پوپل با جاوید فرهاد

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

زبانِ فارسیِ دری، باتوجه به پبشینه‌ی فرهنگی آن در منطقه، همواره به منظورِ اندیشدن به کار رفته است؛ ولی پس از گذشتِ چند دهه جنگ در کشور وگمانی زنی‌ها در مورد این‌که گویا زبانِ فارسی و دری دو زبانِ جداگانه است، این مسأله مشکل‌آفرین شده است؛ امّا شماری از نویسنده‌گان کشور معتقد اند که این مسایل، فقط جنبه‌ی سیاسی دارد.
باتوجه به این مسأله، خواستیم با "استاد جاوید فرهاد" شاعر و پژوهنده، برخی از پرسش‌ها را در میان بگذاریم تا ابهام در این مورد رفع گردد.

پرسش: استاد، بی‌گمان می‌دانید که تا اکنون، تعریف های گوناگونی از زبان ارایه شده است ؛ امّا تعریفی که تاحدّی عوام‌شمول پنداشته می شود، این است که "زبان، وسیله‌یی برای افهام وتفهیم" دانسته شده است، می‌خواهم بدانم تعریفِ مُعیّن شما از پدیده یی به نامِ زبان چیست؟

پاسخ: می دانید، با تنها تعریفی که با آن به شدت مخالفم، همانا پذیرش مقوله‌ی زبان در حدِ "ابزاری دانستش در روند " افهام وتفهیم" است، وشاید هم بدترین، کهنه ترین وعقب مانده ترین تعریف همین است که تا اکنون از زبان مطرح شده است؛ زیرا اگر معیار برای سنجشِ مقوله‌ی زبان تنها در حدِ افهام وتفهیم دانسته شود، پس جانوران وحیوانات در طبیعت، بیشتر از ما با آواها، اشاره ها وحرکت های معینی که از حنجره، حرکات واندام های فزیکی شان برمی آورند، در ایجادِ این رسانه‌گی مستعد تراند. با ذکرِ این مثال، می بینیم که فرایندِ " افهام وتفهیم" (به تعبیر پاروپیرار) وبحث ابزاری بودنِ زبان به عنوانِ تنها وسیله‌یی برای ایجادِ " افهامِ صرف و تفهیمِ مطلق" رنگ می بازد وگپ‌های جدی تر از آنچه گفته شد، در باره‌ی زبان مطرح می شود.

" یان ریپکا" (مؤلف کتاب تأریخ ادبیات ایران) زبان را "مجموعه‌یی از قرار دادهای از پیش تعیین شده می داند که به منظورِ درک و شناخت در حوزه‌ی رسانش شکل می‌گیرد."؛ امّا " نوام چامسکی" زبان شناسِ مشهورِ امریکایی، زبان را " مهمترین ابزار برای اندیشه وقدرت اندیشه‌گی می داند" و به این باور است که " این تنها زبان است که به وسیله‌ی آن انسان می تواند بیندیشد". این برداشت چامسکی در مقایسه با تعریف های دیگری که به گونه ی سطحی از زبان ارایه شده است، تا حدِ زیادی ژرف است و می تواند در حوزه‌های معنا شناسی نیز تعمیم وگسترش یابد. " چامسکی" در این تعریف، زبان را بستری می داند که در آن می‎تواند انسان ژرف بخواند وژرف ارایه بدهد؛ پس با توجه این مسأله، دیده می شود که درکِ ماهیّتِ زبان، فراتر از تلقی صرفِ آن در حوزه‌ی "افهام وتفهیمِ مطلق" است.

از سوی دیگر، " پُل ریکور" فیلسوف مُدرن، بحثِ ابزاری بودنِ زبان را رّد می‌کند. او می‌گوید: " زبان، ابزاری برای تبیین هیچ چیزی جز خودش نیست"؛ این نگره‌ی "ریکور" به معنای آن است که زبان به لحاظِ ماهیت، پدیده‌یی ست که تنها ماهیتش را خودش را بر می‌تابد، یا به تعبیر ساده تر: ابزاری برای تبیینِ خودش است ونه چیزِ دیگر.

در تعریفی که " محمد رضا باطنی" زبان شناس حوزه‌ی زبانِ فارسی ارایه می کند، وی زبان را به گونه‌یی " بازگو کننده‌ی واقعیت‌های ذهنیِ گوینده گان"آن می داند. باطنی در بحثی زیرِ نام " زبان در خدمتِ باطل" که در کتاب " درباره ی زبان" (که مجموعه‌ی مقالات اوست ودر سال 1367 منتشر شده است) می نویسد: " زبان، بازگو کننده ی واقعیت های ذهنی گوینده گان آن است؛ یعنی در برگیرنده‌ی افکار، احساسات، مفاهیم، نیات ودیگر پدیده های ذهنی - که در اینجا به همه‌یی آن‌ها ذهنیّات می گوییم وفی الواقع در ذهن گوینده وجود دارد- است."

با توجه به نگره هایی که در این جا نقل کردم، توجیه (ونه تعریف) من از زبان، بیشتر در حوزه‌ی همان رویکرد اندیشه‌ورزی وفرایند اندیشه‌گی شکل می‌گیرد. از دیدِ من، زبان، رویکردی برای توانمندی شناختِ انسان از اشیا، پدیده ها ودر کُل هستی است؛ هر چیزی به باورِ من در فرایندِ زبان است که اتفاق می افتد وبه عنوان مهمترین برایند شکل می گیرد وقابلِ رؤیت می شود.

پرسش: اکنون بر می‌گردیم به طرحِ چند پرسشِ مهم در باره‌ی زبانِ فارسی. برخی‌ها (که شمارِ شان اندک هم نیست) باورمنداند که زبانِ دری با فارسی تقاوت دارد؛ امّا شماری (که تعدادِ شان کم است) باورمند اند که زبانِ فارسی، هیچ تفاوتِ ذاتی با "دری" ندارد وهر دو یک زبان اند، شما در این باره چگونه می‌اندیشید؟

پاسخ: زبانِ فارسی که از روز گارِ باستان تا اکنون؛ یعنی در سه مرحله‌ی زبانی (پارسی باستان= زبانِ روزگار هخامنشیان، پارسی میانه= زبانِ دوره‌ی اَشکانیان وزبانِ فارسیِ امروز که از آن در کلید واژه‌های زبان شناختی به نامِ "فارسیِ نو" یاد می شود)، هیچ تفاوتِ ماهوی وذاتی با زبان دری ندارد؛ یعنی در واقع می شود گفت که هردو (فارسی ودری یا به تعبیری فارسیِ دری، هیچ گونه فرقِ مفهومی با دری که واژه‌ی دیگر و گویشی از زبان فارسی است، ندارد. به زبانِ ساده تر می‌توان گفت که زبانِ فارسی، نام دیگرش همان دری است که به دلیل برخی گرایش های سیاسی در برابرِ فارسی کاربُرد یافته است؛ در حالی که هردو واژه در واقع نامی‌ست برای یک زبان که همان فارسی است. بسیاری ها به دلیل سیاست های عوام‌فریبانه وگرایش های شؤونیستی که بر آنان- عمدن- اعمال شده، به غلط این تفاوت در گویش (لفظ) را به معنای تفاوت در زبان تلقی کرده اند وبرداشتِ شان این بوده (وتا اکنون نیز این برداشت وجود دارد) که دری زبانی ست که در جغرافیایی به نامِ افغانستان وفارسی هم زبانی‌ست که در سر زمینی به نام ایران کاربُرد دارد ( وبه همین قیاس تاجیکی هم در تاجیکستان)؛ در حالی که با توجه به پیشینه‌ی زبانِ فارسی - که بحثش در حوزه‌ی زبان شناسیِ تأریخی مشخص است- دری و تاجیکی دو گویش با دولفظ اند که بیشتر تفاوت صوری شان در لهجه وگویش است ونه در ساختارِ اصلی وچارچوبِ ماهوی زبان.

بر بنیادِ نمونه‌هایی از شعرِ سخنورانِ فارسی مانند: فردوسی، ، ناصر خسروبلخی، حافظ و... هیچ تفاوتی میانِ زبانِ فارسی (پارسی) و دری نیست؛ بل هر دونام (فارسی و دری) نام‌هایی اند از یک زبان که فارسی یا پارسی نامیده می شود. فردوسی می گوید:

"بسی رنج بُردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی"

ناصر خسرو گفته است:
" من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی دُرّ "لفظِ دری" را"

وحافظ نیز اشاره می کند:
" زشعرِ دلکشِ حافظ کسی شود آگاه
که لطفِ طبع وسخن گفتنِ" دری" داند"

افزون بر این نمونه ها، کاربُردِ ترکیبِ " فارسیِ دری"، بازگوکننده‌ی یگانه‌گی دونام برای یک زبان است (ودر واقع اشاره یی‌ست به این که میانِ فارسی و دری هیچ فرقی در معنا وجود ندارد)؛ چنانچه زنده یاد " قهار عاصی" نیز گفته است:

"تا پارسیِ دری سخندان آرد
از بلخ و نشاپور و بدخشان آرد"

پرسش: در موردِ مسألهِ‌ی "سیاسی سازی زبانِ فارسی" و تعصب در به کارگیری واژه‌هایی مانند "دانشگاه"، "دانشکده"، "نگارستان"و...که امروز به‌گونه‌یی مطرح اند، دیدگاهِ تان چیست؟

پاسخ: برخوردِ زبان با سیاست در حوزه‌ی فرهنگی، در اصل، برخوردِ هوّیت ساز است ؛ یعنی به تعبیرِ ساده ، زبان ، ظرفِ هوّیت سازی است برای مظروفِ سیاست؛ امّا با دریغ در افغانستان ، برخورد سیاست با مقوله ی زبان ، برخورد یکسویه و نه هوّیت ساز بوده است . با آن که در قانون اساسی کشور، درباره‌ی مسأله‌ی رشد و توجه به اصالت های زبانی به گونه‌یی تأکید شده ؛ ولی عملکردِ برخی از سرانِ دولت در برابرِ زبانِ فارسی، با تعصب همراه بوده و ایجادِ محدودیت در زمینه‌ی کاربُردِ واژه های اصیلِ پارسی مانند: "دانشگاه، دانشکده، نگارستان و... " به شدّت ادامه دارد.
برخوردِ یکسویه‌ی دولت بازبانِ فارسی، از دیدِ من سامانمند نیست؛ زیرا برخی ازسیاسیونِ برسرِ اقتدار باتصوّرنادُرستِ به تعبیرِخودشان( یعنی محدودساختن واژه های کاربُردی درزبانِ فارسی) فکرمی‌کنند، با این گونه مُمیّزی و تعصب می‌توانند در برابرِ رشد گسترده‌ی زبانِ فارسی سد شوند ؛ در حالی‌که چنین چیزی- اصلن- ممکن نیست ، و از سوی دیگر، تبعات این مُمیّزی و تعصب به روندِ تکاملی زبان‌های دیگر نیز آسیب می‌رساند؛ زیرا برخوردِ سیاسی برای محصور ساختن یک زبان و برعکس تبلیغِ ناشی از تعصب برای رشدِ زبانِ دیگر ، حساسیت های بیشتری را برای عدمِ یادگیریِ مخاطبان از زبانِ موردِ نظر(زبانی که برایش تبلیغ می شود وبا تعصب آن را می خواهند اِعمال کنند)، تحریک می کند .
رشدِ هر زبانی، بدون اِعمالِ تعصب، بسته به ظرفیتِ تأریخی ، داشتنِ فرهنگِ گسترده‌ی واژه گانی، پیشینه‌ی فرهنگی و میزان علاقه‌مندی مخاطبان آن، به آن زبان است .

گپِ دیگر (همان‎گونه که پیشتر گفتم) این است که بسیاری از سیاسیونِ ما، تا هنوز تفاوت میانِ گویش ( لهجه) و زبان را نمی‌دانند و یکسره کاربُردِ واژه هایی با شناسنامه‌ی فارسی را به عنوان واژه‌های زبانِ ایرانی، غیرِ مُجاز می‌پندارند و به هر واژه‌ی اصیلِ فارسی ،هوّیتِ ایرانی می‌دهند.
نخست از همه، اینان باید بدانند که واژه های فارسی در هر دو حوزه‌ی جغرافیایی افغانستان و ایران ، دارای هوّیت یگانه اند و زبانِ فارسی ، زبانِ واحدِ فارسی زبانانِ جهان است .

پرسش: در افغانستان از چند سال به این‌سو، لوحه های فروشگاه‌ها، دکان‌ها، برخی از دواخانه ها، درمانگاه‌ها، مکان‌های بازرگانی و جاهای مهمِ دیگر به خطِ فارسی با تلفظ واژه های خارجی نوشته می شود، مانند: جنرل ستور، نیو طبی لابراتوار، واچ میکر، چکن کارن سوپ، هيّراستایل و... از دید شما این رویکرد، سبب ناهنجاری‌های گسترده در حوزه‌ی زبانِ نمی‌شود؟

پاسخ: بی گمان، بی توجهی وسهل انگاری در این زمینه، به تدریج به معنای اعلامِ فاتحه‌ی زبان است. شما می دانید که بحثِ پالایش زبان، از مواردِ بسیار جدی ومهم برای زنده نگداشتن آن پنداشته می شود. فرهنگ یک ملت و یک مردم زمانی می‌میرد که توانش‎های زبانیِ آن دچار آسیب شود؛ این آسیب، زمانی از سرِنابخردی وتساهل و زمانی هم به گونه‌ی سازمان‌یافته در برابرِ زبان اِعمال می‌شود.

همان گونه که گفتید، کاربُردِ واژه‌های خارجی با خطِ فارسی و گاه با خطِ اردو به ِزبان فارسی در لوحه‌ها در شهر ها- به ویژه در شهرِ کابل – و به کارگیری واژه‌های انگلیسی و واژه های خارجی دیگر در حوزه‌ی زبانِ فارسی در نوشتار و گفتار، هؤیتِ زبانی ما را بسیار آسیب زده است؛ زبانی را که فردوسیِ بزرگ " سی سال" برای زنده نگهداشتن وپالایشش دشواری کشید، اکنون از سرنابخردی با هؤیت تأریخی آن بازی می‌شود وبی مهابا هرچه دل مان خواست، همانگونه‌اش به کار می بریم؛ این بی توجهی در کاربُردِ نا به‌هنجارِ زبان، در واقع بی توجهی به گذشته‌ی پُربارِ این زبانِ و نیای بزرگِ زبانِ فارسی، فردوسی است.

فردوسی با به یادگار گذاشتن شاهنامه، تأریخ وفرهنگِ زبانی ما را ساخت و اکنون این ماییم که وامدارِ فردوسی هستیم.
بی توجهی به زبانِ فارسی، بی توجهی به فرهنگ یک جغرافیای محدود نیست؛ بل بی توجهی به سرزمین‌ها وجغرافیاهای گسترده یی مانند: افغانستان، ایران، فرارود یا آسیای میانه‌ی کنونی و در گذشته بخش هایی از پاکستان و هندوستان است.

پرسش: در جُستاری که در باره‌ی وام‌واژه ها " در یکی از نوشته‌های تان (شیوه‌های درست نویسی ودرست گویی) مطرح کرده بودید، نوشته‌اید که بسیاری از وام‌واژه‎های به ظاهر عربیِ رایج در زبانِ فارسی، ریشه‌ی عربی ندارند؛ یعنی از زبانِ فارسی به عربی رفته اند، می خواهم بدانم این بحث چگونه است.

پاسخ: بلی، همان‌گونه که یاددهانی کردید، بخشی از شیوه‌های درست نویسی ودرست گویی به جُستاری در باره‌ی وام‌واژه‎ها واین نکته که بسیاری از این وام‌واژه‎ها از زبانِ فارسی به زبانِ عربی رفته اند ودوباره از زبانِ عربی به زبان فارسی، به عنوان وام‎واژه‌ها آمده اند؛ در حالی که بسیاری از این واژه ها در اصل فارسی اند مانند: "خندق" که اصلش در فارسی "گندک" است، "هندسه" که از "اندازه"ی فارسی و"ابریق" که از "آبریز" فارسی به عربی رفته اند وبربنیادِ سازوکار های زبانی که در زبانِ عربی وجود دارد، هوّیت این واژه‌های فارسی دچار عربی‌مآبی شده وسپس با این پنداشت که این واژه‌ها عربی اند، دوباره به عنوانِ وام‌واژه‌ها ویزای ورود در قلمروِ زبانِ فارسی را دریافت کرده اند.

منظورِ نخستِ من از نشان دادن این وام‌واژه‌ها که توسط پژوهشگرانِ برجسته شناسایی شده است ومن آن را به حیث نمونه در آن جُستار آورده ام، توجه به پیشینه‌ی پُربارِ زبان فارسی در فرایندِ تأثیرگذاری برزبان‌های دیگر- به ویژه زبانِ عربی- است

پرسش: دیدگاهِ تان در باره‌ی موضوع تأثیر پذیری و ورود واژه‌های بیگانه در زبانِ فارسی چیست؛ آیا روند تأثیر گذاری و ورود واژه‌گان خارجی را یک مسأله طبیعی در زبان تلقی می‌کنید؟

پاسخ: هر زبانی در فرایندِ داد وسُتدهای فرهنگی (یا آن‌چه به آن مرحله‌ی داد ودهش زبانی می گویند) هم تأثیر پذیر می شود وهم تأثیر گذار. نمونه اش را هم در جُستارِ مربوط به وام‌واژه‌ها که پیشتر به آن اشاره کردم، می توان دریافت. ببینید با آن که پس از ورود سلام، زبانِ عربی بر زبانِ فارسی تأثیرِ چشمگیر ومحسوسی بر جای گذاشت؛ امّا حضور گسترده‌ی زبانِ عربی که زبانِ فارسی را زیاد متأثر ساخت، در فرایندِ داد وسُتدِ زبانی، زبان عربی، واژه‌های فارسی مانند: "نرگس" و"استاد" را از فارسی وام گرفت و آن‌ها را به گونه‌ی "نرجس" و"استاذ" در آورد و به کار بُرد (برای ذکرِ مثال، فقط به این دونمونه بسنده شد؛ چون گپ به درازا می‌انجامید.)
بربنیادِ آنچه گفته شد، دیده می‌شود که فرایندِ تأثیرپذیری وتأثیرگیری، یک مرحله‌ی طبیعی است وبه همین گونه در برابرِ ورود برخی از واژه‌های بیگانه - به ویژه که امروز همزاد بافن‌آوری در حوزه‌های نویسش وگفتار کاربُرد می یابند- گزیری نیست؛ امّا با ذکرِ این نکته که در برابرِ برخی از واژه‌های خارجی (حتا در زمینه‌ی فن‌آوری، امروز برابرهایی ساخته شده است) مانند: دیپارتمنت که در فارسی در برابرش واژه‌ی "بخش" وجود دارد ونیز " مانیتورنگ" که برابرش را واژه‌ی " دیده‌بانی" دانسته اند. از سوی دیگر، واژه های برابرِ دیگر نیز موجود اند که باید این برابرهای جا افتاده و قشنگ در زبانِ فارسی به کار روند.

پرسش: آینده‌ی زبانِ فارسی را چگونه پیش‌بینی می کنید؛ آیا آسیب‌هایی، زبانِ فارسیِ امروز را تهدید نمی‌کند؟

پاسخ: اگر دچار توّهمِ خوش بینی وخطرِ بدبینی در باره‌ی زبانِ فارسی نشوم، می‌خواهم بگویم که زبانِ فارسی در فرایندِ گفتار و نوشتار، با خطرهای بزرگی روبه رو است؛ یکی ازاین خطر ها، جنون "انگلیسی‌زده گی" وسپس "اردوزده گی " و نیز چند زده گی دیگر " است ( مثلن کاربُردِ واژه های مستعمل فرانسه‌یی مانند: ژانر، مونتاژ، لوژ و... ، واژه های عربی مانند: علی‌الرغم، هکذا، مرقوم، فلهذا و... وبه همین قیاس، واژه های خارجی زبان‌های دیگر که برابرهای برخی از آن‌ها در زبانِ فارسیِ دیروز و امروز وجود دارد)

اگردر موردِ آسیب هایی که به مثابه‌ی بزرگترین خطر، زبانِ فارسی را تهدید می کند، توجه جدّی نشود، هوّیت زبانِ فارسی پس از چندی، دچارِ آسیب های گسترده‌تری خواهد شد.

پرسش: با توجه به پیشینه‌ی پُرباری که زبانِ فارسی در روندِ اندیشه و فرهنگ داشته است، در باره شکوه‌مندی آن چه گفتی دارید؟
پاسخ: تنها همین که:
"گُل نیست، ماه نیست، دلِ ماست پارسی
غوغای کُه، ترّنمِ دریاست پارسی" (قهار عاصی)

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

77 دیدگاه
ارمان

ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

من پکر مى کنم که حتى پليف انگيزى ديگر بين درى و پارسى تپرقه انداخته نمى تواند. پيش خرم ديگر ياسين نمى خوانم.
ولى پيش آدم خان موضوع حل شده . ايشان دانشمند است
د وکیل احمد یوسفزی ویبلاک ته شه راغلاست
پښـتـون يا افغان څوک دي؟ (پشتون یا افغان کیسـت؟)ا آدم خـان يـوسـفـزي

که ايران نام فارسى نو آريانا
پسوند مکانى انا و پسوند مکانى ا پسوندهاى زبانهاى ايرانى باستانى بود: سغدانا, گنداهارا, ننگرهارا, باخترانا, پارتا
پسوند مکانى ان و پسوند مکانى ستان , استان , آباد در پشتو تون پسوندهاى زبانهاى ايرانى در دوران فارسى نو بود.
در اين جا ترمينولوژى دانش زبان شناسى مهم است:
ايران و ايرانى (صفت) امروز دو معنى مى دهد:

1- ايران سر زمين پيش از تجزيه هاى گوناگو ن امپراطورى پارسا 2500 - 1850, 1747
2- ايران نام کشور فارس 1936

a- ايرانى منسوب به ايران باستان ويا آريانم
b- ايرانى شروند کشور ايران

زبانهاي ايرانى زبانهاى هندو ايرا نى اند که اززبانهاى تورانى واژه هاى زيادى وام گرفته است وزبانهاى تورانى از هندوايرانى.

پارسى تا 900 سال پيش نام زبان بود که در عربى فارسى شد. از برکت پشتون هاى شريف فارسى هميش در زبان پشتون زنده است.
درى صفت زبان پارسى باستان با حروف ميخکى وفارسى نو با حروف عربى است. پدر زبان درى يا فارسى نو ليث صفار مى باشد. پدر زبان درى ميانه با خط اشکانى بهرام گور مى باشد. به هردوشان درود!! وننگ و نفرين به رهبران پشتون که مردم ما را در چه جنجا ل انداخته اند ومى اندازند.

حافظ شیرازی
شکر شکن شوند همه طوطيان هند
زين قند پارسي که به بنگاله مي رود

فردوسى
بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده کردم بدين پارسي

بفرمود تا پارسی و دری
بگفتند و کوتاه شد داوری .

ز رومی و مصری و از پارسی
فزون بود مردان چهل بار سی .

نخستین صد و شصت پیداوسی
که پیداوسی خواندش پارسی .

بدو گفت رو پارسی [ بهرام چوبینه ] را بگوی
که ایدر بخیره مریز آبروی .

هر آنکس که او پارسی بود گفت
که او [ اسکندر ] را جز ایران نباید نهفت
چو ایدر بود خاک شاهنشهان
چه تازید تابوت گرد جهان .
منوچهری
بلفظ ۞ پارسی و چینی خماخسرو
بلحن مویه ٔ زال و قصیده ٔ لغزی

فردوسی [ درباره ٔ کلیله و دمنه ٔ رودکی ]
.بفرمود تا پارسی و دری
بگفتند و کوتاه شد داوری .

کجا بیور از پهلوانی شمار
بود در زبان دری ده هزار.

فردوسی .


دل بدان یافتی از من که نکودانی خواند
مدحت خواجه ٔ آزاده به الفاظ دری .

فرخی .

خاصه آن بنده که ماننده ٔ من بنده بود
مدح گوینده و داننده ٔ الفاظ دری .

فرخی .

اندر عرب در عربی گویی او گشاد
و او باز کرد پارسیان را در دری .

فرخی .

ایا به فعل تو نیکو شده معانی خیر
و یا به لفظ تو شیرین شده زبان دری .

عنصری در مدح سلطان محمود (از آنندراج ).

به فرخنده فالی و نیک اختری
گشادم در گنج درّ دری .

اسدی (از لغت نامه ).

من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی درّ لفظ دری را.

ناصرخسرو.

صفات روی تو آسان بود مرا گفتن .
گهی به لفظ دری و گهی به شعر دری .

سوزنی .

سمع بگشاید ز شرح و لفظ او جذر اصم
چون زبان نطق بگشاید به الفاظ دری .

انوری .

از دو دیوانم به تازی و دری
یک هجا و فحش هرگز کس ندید.

خاقانی .

بر رقعه ٔ نظم دری قائم منم در شاعری
با من به قایم عنصری نرد مجارا ریخته .

خاقانی .

درّ دری که خاطر خاقانی آورد
قیمت به بزم خسرو والا برافکند.

خاقانی .

درّ دری ابر خاطر من
پیش قزل ارسلان فروریخت .

خاقانی .

چون به تازی و دری یاد افاضل گذرد
نام خویش افسر دیوان به خراسان یابم .

خاقانی .

دید مرا گرفته لب آتش پارسی ز تب
نطق من آب تازیان برده به نکته ٔ دری .

خاقانی .

دیوان من به سمع تو در دری دهد
جانم صفات بزم تو ز اوج سما کند.

خاقانی .

راوی ز درهای دری دلال و دلها مشتری
خاقانی اینک جوهری درهای بیضا ریخته .

خاقانی .

خرد نامه ها را ز لفظ دری
به یونان زبان کرد کسوتگری .

نظامی .

زان سخنها که تازیست و دری
در سواد بخاری و طبری .

نظامی .

نظامی که نظم دری کار اوست
دری نظم کردن سزاوار اوست .

نظامی .

به دو رهبان فرهنگی چنین گفت
بوقت آنکه درهای دری سفت .

نظامی .

مغنی درخروش آورده پرده
غزلهای دری آغاز کرده .

نظامی .

قلم است این بدست سعدی در
یا هزار آستین در دری .

سعدی .

چون در دو رسته دهانت
نظم سخن دری ندیدم .

سعدی .

چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن .

حافظ.

ز من به حضرت آصف که می برد پیغام
که یادگیر دو مصرع زمن به نظم دری .

حافظ.

ز شعر دلکش حافظکسی بود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند.

صفتهاى حاکمان پشتون و يا “افغان”= جعل واقعیت, دروغ هاى پى درپى, نيرنگ , فريب, چال, بازى دادن, بى اعتماد و بى اعتبار, جهل و در جهل نگاشتن مردم شريف پشتون, قانون شکنى ,شادى بازى فرهنگى, تخريب , ويرانى, آوارکردن آبادى ها, کشت نفرت, جنگ انداختن بين ملتها, سوزاندن, تاخت وتاز, کشتن حيوانات, ريش کن جنگلها, کاريدن نباتات براى مواد, کاشت نباتات براى مواد مخدر, آزاردادن, زنستيزى, غارت زمينهاى غيرپشتون , خاک و وطنفروشى و نسل کشى پى در پى

تغيرنام افغانستان ضرور است
تا که نام افغان است ملک درفغان است
تا که افغانستان است نام اش بطلان است

حقیقت

ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

شما وامدار دلقکان هستید، شاعران درباری دلقک وار باید برای خوشایند شاهان مخصوصا شاهان ترک، شعر میگفتند، از اینکه به شاعرانی که جز خوشخدمتی و مداح گویی به شاهان کاری دیگری از مغز تهیشان ساخته نبود افتخار می‌کنید نشان از عقبماندگی تمام و کمالتان دارد، احمدی نژاد دلقک نیز به نوعی آن شاعر است، این آخری دنیا را به خود می‌‌خنداند. فکر می‌کنید شما وامدار بی‌ عقلی تان نیز هستید؟ اگر نبودید که به شاعر مفت خور افتخار نمیکردید، نون شب دارید؟ به درک که ندارید در عوض شاعر دارید تا با شعر آنان فال گیری کنید

ارمان

ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

جعل کاری حاکمان و علامه هاى پشتون ويا افغان درکشور نامنهاد افغان ستان گذشته تلخ و پيشينه دراز دارد. جعلنامه "پته خزانه" چرا تقلبى برآمد?
انگيز ه نگارش"پته خزانه چه بود?
ساکنان حوزه هاى فاميلى فرهنگى- زبانى بزرگ جهان "اسطوره نامه" دارند که به آن ميتولوژى Mythology ويا اسطوره‌شناسی گفته مى شود. يونان و روميان, هند , آريانا (ايران) و توران, جرمنها (بسيارى از کشورهاى اروپاى شمالى), چين , مصر همه "اسطوره نامه" هاى خود را دارند که پيشينه پيشدادى به گونه افسانه وى است چه زبانى و چه سينه به سينه حکايت مى شوند. گرچه اسطوره ها داستان نيستند ولى قهرمانان خاکها به شکلهاى مبالغه آميز بيان مى شوند.
وهزارها فيگورهاى اسطوره اىاگربه گونه نمونه نيکپا قهرمان مدالگيرمردم ما درگذشته هاى دورباستان زندگى مى کرد قهرمانى اوهم امروز به گونه مبالغه آميز بيان مى شد. منظوراين است: گزارش سينه به سينه ازسوى گويندگان پردازداده مى شود. اگر نفراولى در يک رديف ده نفرى درگوش نفرى دوهمى يک متن بيان نمايد تا اوبه گوش نفرديگر گزارش دهد وهمين گونه به گوش نفر دهم برسد. وآخرين نفر متن را به مجلس بيان نمايد همان گفتارومتن نيست که فرد اولى بيان نموده بود. متن نه تنها که تفاوت دارد بلکه متن هاى عجيب وغريبى توليد مى شوند. اين بازى مجلسى را مى توان درجشنها بازى کرد. اين بازى همانند بازيهاى ديگر براى بلندبردن توان گرفت وحافظه وگزاش سزاواراست.
اسطوره هاى مردمان ايران وتوران زمين مانند بلوچ و کرد و فارسى زبانان , توراندخت تهمينه, مادرسهراب شاهدخت سمنگان, رستم زابلستان بلوچ , پسرزال رودابه کابلى مادر رستم و دخترمهراب شاه کابلستان , کاوه کردى و درفش کاويانى وقدرت و توانايى تورانيان که پادشاهى هزارساله جمشيد را سرنگون کرد وهزارها پيکره هاى اسطوره اى از چين وماچين ولاچين وهند درشاهنامه فردوسى درج است. اين شاهکار را فردوسى درغزنه غزنى امروزى نوشت وايران و توران را جداناپذيردانست.
آريانا که شيوه نگارش باخترى بود واکنون درزبانهاى يونانى ورومى آريانا و يا آريانه وجود دارد
درفارسى نو از زمان بکاربرد الفباى عربى ايران شده.- پس و پش شدن حروف ويا سيلابها و وند ها يکى از غنى ترين صفت زبان عربى است: کتب, کتاب, کاتب , مکتب, کتابت
آريا, ارين, آرين ايران اران, ايرانان ارانيان گردانهاى معرب شده که در زبان عادى شده

اسطوره هاى مشهور مردمان ايران و توران زمين که درافغانستان وتاجکستان وايران آريانا (واژه اوستايى) و درهند آريا ورتا (واژه هندى باستان يا سانکريت و ريگويدايى ويا براهت) ناميده مى شود, چنين اند: رستم و سهراب, بيژن ومنيژه مهراب و زال, سياوش و کياوش, رودابه کابلى وتهيمينه شاهدخت توران دختر شاه سمنگان, ضحاک و کاوه, سودابه, جمشيد... درشاهنامه درج اند که هويت تورانتباران و ايرانيانتباران را حکايت مى کنند.
اين نام ها دراسطوره هندى ريگويدا آمده وبسيارى ازنامهاى مردمان هند وبسيارى شهرهاى هند به نام اين اسطوره هاى مشترک اند مانند شهرجمشيدپور ويا نامهاى خدايان قديم درهردوکشور مانند منيژه سندباد وانديرا درهند دريا درفاسى, دريا يچه شيوا دربدخشان
کوه آسمايى در سانکريت آرزوى مادر (سانکريت آس )آرزو) ما يى ( مادر)) و يا کوه هند که فردوسى هزارسال پيش کوه هند نام برد يعنى همان هندوکش در سانکريت हिन्दू ठोस يعنى Massif of Hindu بزرگ کوه سلسله کوه!
پدر بود در ناز و خز و پرند
مرا برده سیمرغ بر کوه هند
http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/manoochehr/sh10
دراسطوره شناسى کوه قاف, هدف پرواز سيمرغ مى باشد. در آنجا پادشاه مرغان زندگى مى کند. کوه قاف درپشت هفت کوه وستان رودخانه وجنگل و آتشفشان وآب دشت خرگاه ديگرىقرار دارد که رد ازآنها آسان نيست. اين استعاره افسانه در داستانهاى چندين هزار ساله مردمان تورانى وبويژه هزارستانى سرزمين آريانا و يا ايران زمين (منظورکشورايران نيست وکشورايران هم خارج ازآن نيست)
واژه هفت شهرعشق مولوى به عطار درمنطق پرنده گان , که چه گونه از هزاران پرنده تنها سى مرغ (30 پرنده ) درهنگام پرواز به هدف ( پيدانمودن پادشاه خود) برهفت دشوارى ها موفق شد و سى مرغ سايه خود رابه زمين ديدند که خودشان سيمرغ يعنى ڀادشاه هستند. آرزو بنده همين است که سى مليت سرزمين ما يک روز بعد از هفت دشوارى پى برند که خودشان رييس جمهور اند.
دراسطوره شناسى کوه قاف کوهپاره خيالى است که البرز , قفقاز (Caucasus) ودرهندوکش (caucasus inducus )يعنى کوه بابا يا پاروپامیز(Paropamisadae) است که برايش پاراسيناويا اباراسينا ويا اباراسين گفته شده است. Par ويا Patr ويا پدر بعدازآمدن اعراب بابا واڀاراسينا اباراسين شد. پاراسينا يعنى بلند ترازسينا. به سى مرغ درگذشته هاى دور مرغ سينا گفته مى شد که آشيانه اولى اش دراسطوره درخت بزرگ در دريا بيکران (اقيانوس) بود تا که رستم رانجات دهد. ازهمين نگاه بود که وى به کوه البرز آشيانه ساخت. سام پدربزرگ (عربى شده باباکلان) رستم پسرنوزاد خود را که زال نام داشت بخاطر موى زرد اش از زابلستان به دامنه کوه البرز مى رود و زال را آنجا در راه گذاشت وخود اش به زابل برگذشت.
سيمرغ پسرک را نجات داده وتا جوانى آموزش مى دهد. سام عقل برسراش مى آيد چون مادرزال ازکار سام بسيار رنجيده بود
وبه سوى کوه البرز حرکت مى کند تا جوان پسر را بپالد. در آنزمان به پسر Pessar درزبانهاى هندوايرانى مانند سانسکريت و هندى براهتى Pura, Pour Poor وPutra پور و پورتا وSunu زونو که زاد و زوى ازآن ريشه گرفته گفته مى شد.
تورانى ها وايرانى ها اسطوره هاى شاهنامه را اسطوره هاى خودشان مى نامند بلوچ و کرد وکوچ شهرضحاک وداستانهاى رستم رامردمان توران نسبت مردمان ايران خوش داشتند و دارند.
قله هاى زبان ادبيات فارسى درزمانهاى بزرگان تورانتباران و شاهان تورانى به نکات اوج خود درپشته ايران زمين رسيد. همين بيرونى بزرگ توران تبار است که يک شاخه هزاره است ومزارش درغزنى است. ازچارصد دانشمندان دربارغزنويان دوبرسه آنها تورانتباراند . ازجمله سه صد گور اين بزرگان درغزنى وجود داشتند. ولى حاکمان پشتون ويا افغان چرا با غزنى نفرت دارند?
حاکمان پشتون ويا افغان چرا با باميان و پيکره هاى تراش شده دوران کوشان فردوسى کوچ گفته نفرت دارند?
حاکمان پشتون ويا افغان چرا با دوران تيموريان ومغلهاى کبيردرکابلستان وهند نفرت دارند?
کشورهند به فرهنگ تورانى و هندوايرانى خود افتخارمى کند. و مزار بانوى ممتاز بيگم شاه تورانتبارشاه جهان تاج محل به صفت سمبول ويا نشان هندوستان شده است.
ولى حاکمان پشتون ويا افغان تنها گورهاى شاهان پشتون وياافغان وپتان را نوسازى و بازسازىمى کند. هندوستان به روان اميرخسرو دهلوى که پدراش تورانتبارفارسى زبان است هرساله درجوارمزار اش مجلسهاى همگانى سازوسرودبر پا مى شود. همين خويشاوندى هندوايارني است که زبان وفرهنگ ازيک فاميلاست ستار و سيتار ودوتار ورباب که به اندازه سيتار تار دارد از زبان مشترک مىباشد وموسقيى پيونددهنده دل هااست.
يک پشتون به نام عبدالحى حبيبى بود که دراولگفت که در شاهنامه واژه افغان وجود دارند را وادعا کرد و واژه افغان را در رديف قومهاى ايرج و تور مانند بلوچ و کرد وکوچ هزار و پارسيان در شاهنامه وجود دارند , همانگونه که بُرنا (جوان) را بَرنا (روشن) رڼا, بریښنا, معنى کرديعنى که جهل کرد. من هرچه درشاهنامه هاى که در فارسى بدون چاپ افغانستان پاليدم درشاهنامه نه واژه افغان را ونه واژه پشتون را با تمام صفتهاى عاميانه مانند اوغان نيافتم.
علل و دلايل وچگونگى پيدايش پته خزانه
گفتنى ايست که مردم شريف پشتون تاريخ فرهنگى دارد. باوجودايکه تاريخ ادبيات نوشتارى مردم شريف پشتون سابقه دراز مدت ندارد ولى سرودهاى که مردمان سينه به سينه ويک نسل به نسل حکايت مى کردند بسيارگذشته دارد مانند لندى پشتو که از زيبايى وقشنگى ادبى برخورداراست.که اين مطلب قدامت سکونت اين مردم را درپشته کوه سليمان برجسته تصوير مى کند. ولى درکتابهاى قديم حتى تا هزارسال پيش از زبان و نام پشتون نامى ذکرنشده است. اگرپشتونها درکابلستان ( غزنى تا به گنداهارا) و از گندهاررا تا به زابلستان زندگى مى کردند خو در يک کتابى ازبزرگان دوران غزنه وکابل و هرات اشعار بزرگان پشتون پيش از رحمان بابا و غلام اش خوشحال خان ياد مى شد.
ﺧﻮﺷﺤﺎﻻ ﻭ ﺩﻭﻟﺘﺎ ﻣﻲ ﻏﻼﻣﺎﻥ ﺩﻱ
زه رحمان د پشتو ژبى عالمگيرﻳﻢ
حتى در زمان که شيرشاه پتهان در بيھار درجنوب هند دودمان سورى پشتون را بنيانگزارى کرد ازشاعران پشتو هيچ يادگارى نيست.
آزادخان افغان پادشاه مازندران بود که ميتوانست تاريخ زبان پشتو را روشن سازد. ميروس هوتکى و يا احمد خان ابدالى که نام خود رابه درانى باخت ميتوانستند قدامت پيشينه بزرگان مندرج در پته خزانه را ياد آورى کند!!!
هنگام ايکه نظرپردازان فارسى زبان افغان=پشتون پى بردن که درتاريخ گذشته فرهنگى تورانيان مانند هزاره ها و خزر http://tr.wikipedia.org/wiki/Hazarlar Hazarlar
و مردمان اوزبيک تورکتبار پيشترو يا همزمان با درتاريخ گذشته فرهنگى هندوايرانيان ويا گذشته فرهنگى هند و چين بوجودآمدده و پشتون ويا افغان دراين تاريخ فرهنگى چه ازنگاه زبانى چه از ديدگاه دولتى و چه از ديگاه اسطوره اى تا قرن هفدهم ميلادى سهيم نبودند وحضور نداشتند, کوشش نمودند اسطوره سازى کنند يعنى جهل و تقلب هم در اسطوره کنند. جهل و تقلب خو در تاريخنگارى کرده بود ند. به گفته پشتونهاى اصيل چال (نيرنگ) زدند با چنين زريکى ولى اندک نگرى وقلم کجى وکله شخى!!
بلى چرا نام افغان درشاهنامه فردوسى آمده ولى نه به صفت مردم شريف پشتون بلکه به صفت فغان همچم ناله وفرياد
بخندید و زان پس فغان برکشید
طلایه چو آواز رستم شنید
کنم زو فغان بر سر انجمن
نشست از بر تخت باگوشوار
دو رخ را بکند و فغان برکشید
دل شاه توران برو بر بسوخت
http://ganjoor.net/index.php?s=%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86&autho r=4

واما بيتهاى بالا درشاهنامه چاپ افغانستان وجود دارد که دردوران حکومت حزب دموکراتيک خلق در کابل چاپ دوباره چاپ شد. براى اولين بار در چاپ اول "علامه" عبدالحى حبيبى از آن نگاريده بود.
ولى شوربختانه چنين واژه ها درچاپهاى خارج از افغانستان وجود ندارد.
شاهنامه فردوسى ازطرف جامعه جهانى به عنوان شهکارادبيات مردمان ايرانى و جهان قبول شده و دوبرابربزرگتر ازحماسه هومر شاعررومى ويا اسطوره نامه روميان و شش برابر بزرگتراز سرودنيبليونگ (اسطوره نامه جرمنها) مى باشد. واژه جرمنها تنها مردم آلمانى زبان آلمان واتريش وسويس نيست بلکه مربوط تما م اقوام هند وجرمنى مانند هالند دنمارک وممالک اسکنداوى است.
به همين گونه ايرانيان و تورانيان : همه اقوام ايرانى درايران زندگى نمى کنند وهمه اقوام تورانى درترکيه. توران ازمنگولستان و چين و بخش شمالى هندوکش تا به آذربايجان و شمالى ترکيه بزرگ بود وکليه کشورهاى آسياميانه وحتى استانهاى تورانى روسيه.
چرا!
زبان پشتون از ديد زبانشناسى شاخه جنوب شرقى از فاميل زبانهاى هندوايرانى مى باشد. "علامه" عبدالحى حبيبى اين گفته راهم تاييد کرده بود که زبان پشتو ازجمله زبانهاى هندو ايراني (هندوآريايى) است. دراروپا ازهمچم اش هندوجرمنى هندواروپايى هندو ايران استفاده مى شود.

ولى چنين واژه ها درچاپهاى خارج ازافغانستان وجود ندارد. چنين واژه ها ترجمه هاى دانشمندان خارج ازايران هم وجود ندارد.
دانشمندان دوران کلاسيک آلمان يعنى دوران ايدولوژىآلمانى و ايرانيستيک هاى آلمان (دانشمندان ادبيات فارسى, پشتو کردى, بلوچى, ...) روسيه به ادبيات پشتو افغانولوگى بگونه نمونه رويکرت 1890 که حافظشناس و ديوان حافظ را هم ترجمه کردند درترجمه کتابهاى چند جلدى شان واژه اى افغان وپشتون و پتان را يافت نکردند.
در آن زمان درآلمان کسى نه نام افغانستان وجود داشت و نه کشورايران. درآنزمان در خارج ازايران زمين به دولت اين کشور تاسال 1934 پرزيين وياانگلسى پرشيا شهنشاهى فارس مى گفتند. ولى درداخل شهنشاهى ايران چنانکه در سکه هاواسکناس هاى آن زمان شهنشاهى ايران نوشته شده بود . مانند دودمان درانى افغان يا پشتون ولى شاه کشور خراسان! تاوقتيکه انگليس به آرزو خود رسيد ونام کشوررا افغانستان ناميد.
اگردرترجمه آ لمانى ويا انگليسى شاهنامه واژه افغان وپشتون و پتان يافت مى شد همين پشتونهاکه بعد از سال 1919 درجندرجن بورس آلمان گرفتند اتن مى انداختند واين خوش خبرى باعث مى شد ک هيک نفر دانشمند پشتون به عنوان دانشمند ونه جهل کاربه شمارمى رفت.
اکنون آثار گرانبهاى وى" علامه" عبدالحى حبيبى در خارج مورد اعتبار قرارنمى گيرد

ارمان

ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

حکومت امانى و بويژه خسر امان اﷲ خان ﴿محمود طرزى, پدر ملکه ثريا ) نه تنها "پدرجورناليسم افغان" ناميده مى شود بلکه پدر طرح يکزبانى براى ملت افغان مى باشد .منظور اين پشتون فارسى زبان کليه مليتهاى سرزمين خورشيد وتور بود ونه قومهاى پشتون . اين آدم دو رويه که ازخود يک کلمه پشتو به ميراث نگذاشته است کوشش نمود به پيروى ازمصطفی کمال آتاترک ملتسازى کند و پشتو را يگانه زبان ملى و رسمى نمايد و کلمه محنوس افغان را براى همه شهروند هاىافغانستان بقبولاند. اين مرد دو رويه و دوروحيه درکوشش خود نيمه پيروزگذشت.
بعد از سرنگونى حکومت امانى و حکومت نادرخان موضوع پشتوسازى داغ شد . چندين بار به ادارات دولتى وکانونهاى آموزشى فرمان داده مى شد که تنها به زبان پشتو نوشته و صحبت شود و برگ پوزشنامه غيرحاضرى دردبستانها و آموزشگاه ها و يگانه دانشگاه کشور بايد به زبان پشتو باشد. درس بايست درهمه رشته هاى علمى بايد به پشتو شود. آن شاگردان پشتون ويا پشتونتبار فارسى زبان ايکه حکومت امانى و حکومت نادرخان درجن درجن به آلمان درسالهاى بيست قرن بيستم به آلمان فرستاده بود درسالهاى سى و چهل ميلادى قرن بيستم يعنى درزمان هيتلر درآلمان آموزش ديدند افغانستان آمدند و قوانين نانوشته افغانيت را دراروپا بويژه درآلمان به پشتونوالى تغيردادند و اصطلاح ملى ساختند . اصطلاح ملى پشتونوالى درافغانستان بين مردم پشتون و غيرپشتون تا به سال چهل خورشدى قرن بيست رواج نداشت
حتى عبدالرحمن پژواک درسالنامه کابل سال 1939 از کلمه افغانيت و افغانى استفاده کرده است.
http://afghan-aid.de/pazhwak-salnama-8.pdf
چرا عبدالرحمن پژواک درسالنامه کابل 1939 "تعاملات حقوقیه و جزائیه ملی" از اصطلاحات ملى يعنى پشتونوالى بکارنبرده است ?
چون واژه پشتونوالى درخارج ازافغانستان اختراع شده بود وهنوز پشتوتولنه اين واژه را نهادينه نساخته بود.
درسال 1939 بود که هيتلر شش سال دراريکه قدرت بود و بزرگان پشتون از اين سوى مرزديورند و ازآن سوى اش هند به آلمان رفته بودند. اولين جوقه شان درسال 1922 بود که درآن شادروان برشنا و فاشيت پرور و رييس حزب ناسيونسوسياليت که نام حزب خود را پس ازسرنگونى حکومت هيتلر درآلمان به حزب سوسيال دموکرات افغانستان تغيرداد و درافغانستان هنوزهم به افغان ملت مشهور بود واست نام رييس حزب پاپاغلام بود اکنون سال 1936 ميلادى را مى نگاريم . ظاهرشاه جوان بود وگفته مى شود که کل قدرت بدست کاکا هاى اش بود.
آنها با اساسگزاران انجمن پشتو که درسال 1931 تاسس شد, پيوند داشتند. اين انجمن درسال 1936ميلادى به حيث اکادمى ارتقا کرد که نام اش به پشتوتولنه تغيرکرد.
ازهمان آغاز انجمن پشتو ويا پشتوتولنه کورس های اجباری برپا مى کرد تا مامورین دولت زبان پشتو را فرا گيرد و اگر مامورى در آن شرکت نمى کرد 100 روپيه و صفرپول جریمه نفدی
ازمعاش اش کاست مى شد هرکسيکه به زبان پشتو واژه پشتو توليد (اختراع) مى کرد براى اش 50روپيه و صفرپول
هنوزکلمه افغانى براى پول اختراع نشده بود. سکه هاى زمانهاى قديم داراعتبار داشتند.
باوجود که روپيه به افغانى تغيرکرد ولى واحد کوچکتر هنوز پول است که صد پول يک افغانى مى شود.
درسالهاى 1936 ميلادى بود که ر فورمهاى گرامرى زبان پشتو هم براه انداخته شد. درسلسله اين اصلاحات زبان پشتو دوحرف پشتو درهمين سال اختراع شد. اين دو حرف باعث مرگ پته خزانه شد وپته خزانه درجهان پنهان شد:
حرف ځ و هم حرف ڼ درسال ١٩٣٦ اختراع شده اند. اين حروف حروف عليه دروغگويي اند ! اين حروف کوچک " علامه" عبدالحى حبيبى را درجهان رسوا کرد .دولت وحکومت پشتون را چپ ساختوشوک داد که دروغگوحافظه ندارد

ارمان

ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

پيرامون جهل تقلب و دروغ پته خزانه
"علامه" عبدالحى حبيبى به گفته خوداش در سال 1944 انتولوژى پشتون (گلچين پشتون) گزيده از گرد آورى آثاراولين شاعران زبان و ادبيات پشتو را که خودشان شاهان هم بودند يعنى شاهنامه پشتو درقندهار "کشف" کرد.
آثارشاعران اين گلچين يا انتولوژى درسال 1729 ازسوى شاه حسين هوتک جمع آورى شده که از آن نسخه درسال1886 کاپى گرفته شده است. در گزينه ها سرودهاى زبان پشتو از شاعران قرن هشتم ميلادى (700-799) تا به قرن شانزدهم ميلادى 1500-1599) نگاريده وگنجانيده شده بودند.
شاعران اين گلچين حتى پيش از شاهنامه فردوسى ( قرن دهم تا يازده هم ميلادى ) و رودکى پدر زبان وادبيات فارسى ( قرن نهم تا دهم ميلادى) زندگى مى کردند. به پندار حبيبى ادبيات نوشتارى پشتو پيش از ادبيات نوشتارى زبان فارسى است. "علامه" عبدالحى حبيبى خواست ثابت کند که بلاخره زبان پشتو هم اثرى "شاهنامه گونه" پيدا کرده است که تاريخ نوشتارى کهن تر از "شاهنامه" فارسى دارد !?!
انگارکه تاريخ ادبيات مسابقه موتردوانى ايست که بچه ها سالهاى شصت ميلادى قرن بيستم در جاده هاى کابل "پيشکان" مى زدند!!
به پندار فريب خورد گان حبيبى قصه شاعران به گونه پیر روښان‎ اديب بزرگ زبان پشتو رحمان و شاعرشمشيردوست خوشحال خان مفت شد که تا اين زمان به عنوان اولين شعراى ادبيات نوشتارى پشتو پنداشته مى شدند و درخارج هنوزهم مى شوند. پس از نمايان شدن تقلب هم در سرزمين هاى پشتونشين.
پيدايش "علامه" عبدالحى حبيبى پژواک شيپورشادى و کست ( نغاره بسياربزرگ) اين خرسندى درکوهپاره هاى هندوکش به اهتزاز درآمد ازخوشى آن اتن ها برپاشد.
درهمين سالهاى دردبستانها وکانونهاى آموزشى ازاين گلچين درس داده مى شد که اين گنج است وباعث ا فتخار افغان ها منظورپشتونها است
اين خوش خبرى را همين "علامه" به جهان داد. وازبخش فرهنگى سازمان جهانى يونکسو نام گرفت
درخواست کرد تا اين اثر را بگونه شهکارهاى جهانى مانند شاهنامه فردوسى در ملل متحد درج وبه رسميت شناخته شود.
سازمان فرهنگى جهانى ابرازخوشى نموده و ازدولت پشتون افغانستان که ظاهرخان شاه اش بود خواست که اصل اين انتولوژى را دراختياراين سازمان قرار دهد. عبدالرحمان پژواک نماينده ديپلوماتيک دولت پشتون درسازمان ملل بود که خودش قوانين افغانيت را نگاريده بود.
اين پيدايش به پرده نمايش انجاميد. علامه حبيبى مجبور شد وگفت که اصل اش گمشده است و ازاو يک کاپى موجود است.
ايرانيستکها جهان و بويژه پشتوشناسان از آلمان , اتاليا , ناروى و پاکستان تعقيقات فنى خود را آغاز نمودند
چون اصل اش دراختيار نبود سن رنگ و سن برگ يعنى قدامت تاريخى اين خزانه را نتوانستد تعين و نمايان سازند.
خوشى پيدايش "پته خز انه" را داد. اين خوش خبرى را همين "علامه" در سال ١٩٤٤ به جهان داد. و در کشور ناره و فريا د اتن و سرنا شد که بلاخره زبان پشتو هم اثرى "شاهنامه گونه" پيدا کرده است که تاريخ نوشتارى کهن تر از فارسى دارد !?!
اما اين خوش خبرى اندکى پس ازآن به شور خبرى و رسوايى تبديل شد.
چرا?
اما همين ر فورمهاى گرامرى زبان پشتو بود که دروغ دانش ادبى را آشکار ساخت و تقلب اين علامه را بر ملا ساخت چونکه در اين "پته خزانه" از ساختارها و قواعد زبانى پس ازاصلاحات زبان پشتو در سال ١٩٣٦استفاده ش ده بود.
دانشمندان غربى ادعا کردند که دراين اثر از آوازها (دو حرف ځ و ڼ) استفاده شده که هم حرف ځ و هم حرف ڼ درسال ١٩٣٦ اختراع شده است . پس به هيچ گونه نمى تواند اين ثر کهن تر ازاين سال باشد
" علامه" عبدالحى حبيبى مجبور شد که اين پته خزانه را به گونه کاپى در سال ١٩٧٥ بيرون کشد و اصل اش را نه .
با وجود که زبانشناس لورنس راضى شده بود که همان قسمتهاى که درآن ثبوت براى تقلب پيدا نشده همان مورد قبول دانشمن دان قرار گيرددرآن را به عنوان انتولوژى پشتو به رسميت شناخته شود.
و سازمان فرهنگى ملل متحد پته خزانه رابررسى نمايد تا در گنجينه ميراث فرهنگى بشرى قرار گ يرد اما دانشمندان ديگر ثابت ساختند که ازديدگاه املا و انشا وسبک پته خزانه به يک شيوه ادبى قرن بيستم نوشته شده است .
ولى علامه همان اصل را با خود به گور بر ايرانيستکها جهان و بويژه پشتوشناسان از آلمان(منفريد لورنس) , اتاليا (لوچى سيرينا لوىSerena ) , ناروى George() Morgenstierne و پاکستان تعقيقات فنى خود را آغاز نمودند
چون اصل اش دراختيار نبود سن رنگ و سن برگ يعنى قدامت تاريخى وچگونگى وترکيب رنگ قلم و کاغذ اين خزانه را نتوانستد تعين و نمايان سازند. مجبور بودند که پڗوهش وبررسى خود را درزمينه قواعد دستورى زبانى گرامرى و شيوه نگارش وانتخاب واژه هاى زمانها ويا دورانهاى گوناگون نمايند.
دانشمندان غربى آوازها ى (دو حرف ځ و ڼ) را پيدا کردند استفاده شده که هم حرف ځ و هم حرف ڼ درسال ١٩٣٦ اختراع شده است . پس به هيچ گونه نمى تواند اين ثر کهن تر ازاين سال باشد
د. ايرانيستکها جهان و بويژه پشتوشناسان از آلمان(Manfred Lorenz) , اتاليا (Lucia Serena Loi) , ناروى GeorgeMorgenstierne و پاکستان تعقيقات فنى خود را آغاز نمودند
چون اصل اش دراختيار نبود سن رنگ و سن برگ يعنى قدامت تاريخى وچگونگى وترکيب رنگ قلم و کاغذ اين خزانه را نتوانستد تعين و نمايان سازند. مجبور بودند که پڗوهش وبررسى خود را درزمينه قواعد زبانى گرامرى و شيوه نگارش وانتخاب واژه هاى زمانها ويا دورانهاى گوناگون نمايند.
دانشمندان غربى آوازها ى (دو حرف ځ و ڼ) را پيدا کردند استفاده شده که هم حرف ځ و هم حرف ڼ درسال ١٩٣٦ اختراع شده است . پس به هيچ گونه نمى تواند اين ثر کهن تر ازاين سال باشد
1-لوچى سيرينا لوى, 1987
2-منفريد لورنس 1988
3-داويد نيل مک کنسى
4-قلندرمحمد 1988
بعضى دانشمندان اين گلچين را يک اثر ادبى anachronism اناکرونيست (غلطى هاى پيرامون رويدادها و شخصيتهاى تاريخى و پادشاهان که با دوران هاى تاريخ هماهنگى ندارند) نا ميدند.
واما يونکسو بخش فرهنگى سازمان جهانى از دولت پشتون خواست که بدون به اختيار قرار دادن اثر اصلى اين گلچين "پته خز انه" در ميراث ادبى جهان درج شده نمى تواند وهم به رسميت شناخته نمى شود.
چرا?
اما همين ر فورمهاى گرامرى زبان پشتو بود که دروغ دانش ادبى را آشکار ساخت و تقلب اين علامه را بر ملا ساخت چونکه در اين "پته خزانه" از ساختارها و قواعد زبانى پس ازاصلاحات زبان پشتو در سال ١٩٣٦استفاده شده بود.
حروف ميتوانند حقيقتياب باشند ځ و ڼ) ازهمان آوان اين اثر "پته خز انه" Pata Khazana يعنى گنج پنهان مشهورشد که بازهم درآن يک زريکى نهفته است مانند تغير نام فارسى به درى مانند نامگذارى کشور به ستان افغان
اناکرونيسم
جعلی بودن «گنجینهٔ پنهان» پته خزانه هم درنگارش نام روزهاى هفته و تاريخ ماه ها نهفته بود. عبدالحی حبیبی از تقويم عمرخيام که درسترين تقويم مى باشد,استفاده نکرده بود, زيرا اين تقويم خورشيدى با صورت فلکى و يا تصويرحيوانى هماهنگمى باشد وبااين تقويم متوانيم تقويم خورشيدى به تقويم قمرى تبديل نمايم
که بايد سال کبيسه مدنظرگرفته شود.
درپيوند با تقويم خورشيدى تقويم ميلادى وجوليانى در زمان پاپ گريگور درست شد که متاسفانه نامهاى ماها ويا صورت فلکى حيوانى گدوودشد.
برج فلکى حيوانى "حمل" "کوچ" که ماه اول بود در تقويم ميلادى ماه سوم شد. برج ميزان که ماه هفتم است به ماه نهم ميلادى شد باوجود ايکه "سبتامبر" درلاتينى
هفت اکتوبر 8 , نوامبر 9 و دسامبر 10 معنى مى دهند.
باهمين اسناد آشکار شد که عبدالحی حبیبی خودش و دوستانش پته خزانه را جهل کرده است
پاياننامه و نتيجه گيرى
اگرثابت مى شد که اين گلچين قدامت پيش از شاهنامه را داراست پس اين را ثابت مى کرد که زبانهاى نو ايرانى درقرن اول و يا دوهم هجرى بوجودآمده اند ونه درقرن سوم وچارم هجرى. درپته خزانه ازآثارشعراى نام گرفته شده که آنها با حروف پشتو وفارسى کردى بلوچى (الفباى عربى) آشنا نبودند اين الفبا درقرن سوم وچهارم هجرى به کشورى آمد که او را افغانستان مى نامند
اين سياست را در اروپا سياست شترمرغى مى نامند. دراينجا شتر است و زورکه نرسيد مرغ ام . زبان شرين پشتو بدون زبان باستانى مى باشد که زبان اززبان مادرى هندوايرانى تکامل يافته است.
ريشه اين زبان قشنگ درسنگ نوشته هاى پيدا شده که بسيارى اين آثار گرانبهارا گل محمدخان مهمند نابودساخت.
غلطى ويا اشتباه نمودن پديده انسانى ايست وقابل پوزش. اشتباه اگر آگاهانه باشد فريب است وفريب قابل پوزش خواستن است و نه بخشيدن
اگربه تاريخ سازى نگاه کنيم خواهيم ديد که فريب هاى بزرگ رخ داده که اين بازي دادن ها شکل منظم ستيماتيک و تقليدى (از نمونه هاى فرهنگى وحماسى ديگران تقليدشده) بخودگرفته و تقلب بازى دادن است و درنهايت جنبه نمايشى دارد. درقندهار يا کندهار که گندهارا اسکندر سکندريا ساخت اتفاقى حماسه و انتلوژى نوشته مى شود .
حماسه دوشيزه ملالى ميوند هم شکل حماسه "دخترباکره ارلويان" فرانسه که به آن ژاندارک هم گفته مى شود که باعث پيروزى سربازان فرانسه گذشت. که آن سربازان ازدوشيزه غيرت يادگرفتند.
پشتنوالى واژه پشتنوالى پس از پته خزانه ساخته شد که سند نوشتارى ارزشهاى مردمان پشتون است گردآورى آن را عبدالرحمان پژواک کردپرازغيرتوغيرتمندى ايست. البته که دوشيزه ملالى درميوند به پشتونها غيرت نبخشيد بلکه به مردمان غيرپشتون. غيرتمند در پشتونوالى درجاست.
پاکستان هم اسطوره ملاله را ساخت و آنهم گفتوشنو تلويزونى آن دخترک با فرستاده امريکا!

کتابها پيرامون پته خزانه Lucia Serena Loi: Il tesoro nascosto degli Afghani. Il Cavaliere azzurro, Bologna 1987,
ISBN 88-85661-21-1
Manfred Lorenz: Die Anfänge der Paṣto-Literatur und das Peta xazâna. in: A Green Leaf, Papers in honour of Professor Jes. P. Asmussen, Acta Iranica 28, Leiden 1988, S. 211 ff
David Neil MacKenzie: The Development of the Pashto Script. In: B. Comrie (Hrsg.): Languages and Scripts of Central Asia. Croom Helm, London 1987, S. 138 ff

Qalandar Mohmand: Pata chazāna fi’l mīzān. Da tschap dschae, Peschawar 1988

صفتهاى حاکمان پشتون و يا “افغان”= جعل واقعیت, دروغ هاى پى درپى, نيرنگ , فريب, چال, بازى دادن, بى اعتماد و بى اعتبار, جهل و در جهل نگاشتن مردم شريف پشتون, قانون شکنى ,شادى بازى فرهنگى, تخريب , ويرانى, آوارکردن آبادى ها, کشت نفرت, جنگ انداختن بين ملتها, سوزاندن, تاخت وتاز, کشتن حيوانات, ريش کن جنگلها, کاريدن نباتات براى مواد, کاشت نباتات براى مواد مخدر, آزاردادن, زنستيزى, غارت زمينهاى غيرپشتون , خاک و وطنفروشى و نسل کشى پى در پى

تغيرنام افغانستان ضرور است
تا که نام افغان است ملک درفغان است
تا که افغانستان است نام اش بطلان است

حقیقت

ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

من شاشیدم به دو بال سیمرغ، آن اسطوره که تو به آن افتخار میکنی‌ عقل تو را ضایع کرده، به آن اسطوره نیز شاشیدم. زبان فارسی‌ را خوب یاد بگیرید به زودی در کشور‌های پیشرفته ترک، کار دلقکی و مداحی فردوسی را پیشه خواهید کرد. فردوسی‌ غلام شاهان ترک بود.

ارمان

ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

حقیقت کش خلق,

همين شما با کدام زبان اين جا بيان احساسات نموديد? آيا مى دانيد که زبان چيست?
شما در روى خود مشت زديد.
زبان پديده فرهنگى است
1- زبان خود فرهنگ وهنر است
2- زبان فرهنگ وهنر مى سازد
3- زبان فرهنگ وهنر را نگه مى کند
زبان پديده عاطفى است
1- درزبان مادرى ويا اول خواب رنگه مى بينى
2- هيچ گپى درزبان ديگر خوش ات نم ىآيد
3- مهر ومحبت در زبان اولى ات خوش است
4- کسى که زبان اولى خود را دوست نداشته باشد زبان دومى را دوست نه مى داشته باشد

زبان پديده هنرى است
هفت هشت هنر ويا هنرهاى زيبا
اى اندک خيال

تياترهاى زمان يونان باستان و شاهنامه چه فرق مى کند. بازهم حقيقت توسط حاکمان پشتون و يا “افغان” جعل شد ودر جهل نگه گذاشت شد.
شاهنامه خوان که حقيقى شوى
توانابود هر که دانا بود ز دانش دل پير برنا ( بورنا بخوان) بود
ادامه دارد

حقیقت

ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

آرمان گه زیادی نخور، شاعر یونانی، مداح و مجیز گوی دیگران نبوده، شاعران فارس، مخصوصا فردوسی‌، دلقک و شاعر درباری شاهان ترک بوده، شاعر یونانی کجا برای دیگران دلقکی و مداحی و خوش رقصی کرده است؟ لودگی و دلقکی فردوسی‌ باعث ننگ بشریت است. شاعری که چون نوکری برای خوش آیند شاه شعر گفته باشد دشمن همان قلمی است که با آن به شاهان خوش رقصی می‌کند.

حقیقت

ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

آرمان نفهم گاو شاعر یونانی هومر یک شاعر انسان گراست، فردوسی‌ دلقک یک شاعر درباری است، فرق این دو مثل فرق آمریکا با افغانستان است.

ارمان

ما، وام‌دارِ فردوسی استیم

شاهان ترک با ادب بودند و از بى ادبان پند مى گرفتند.

چرا در بالاى سيمرغ . امکان دارد که خودتان بى نماز شويد!

زبان پشتو دومين زبان بزرگ ايران زمين است وگلى ايست در بوستان وگلستان. حقيقت مجازى نمى تواند ارمان را تحريک کند

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 77 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس