درین شرایط حساس و یأس آوری که باز هم دشمنان داخلی و خارجی این سرزمین با هزاران دسیسه و توطئه، مصروف نا بودی آخرین ریشه های امید مردم، در جهت رهیابی به یک زندگی انسانی به دور از جنگ و بیعدالتی ها قرار داشته، و از بکار گیری هیچ نیرنگی در جهت برهم زدن زندگی متعادل و قانونمند مردم ما خودداری نمی نمایند، بلند شدن صدا های نا هنجار توطئه و دسیسۀ ارگ نشینان و استخبارات کشورهای مداخله گر در امور افغانستان، از طریق والی ولایت جوزجان، مردم افغانستان، خصوصاً باشندگان شهر شبرغان و دیگر نواحی تورک نشین کشور را بشدت تکان داد.
مردم افغانستان که درین روزهای حساس و سرنوشت ساز زندگی خود، بیشتر از هر زمان دیگری به وحدت و یک پارچگی نیازمند است، با کمال تأسف با سیاست های تفرقه آفرین گردانندگان دولت از یک طرف و دست درازی های بی شرمانۀ کشور های خارجی از جانب دیگر دست به گریبان بوده و راهی را که بعد دهه های متمادی جنگ و خونریزی ضرورتاً بایست به یک زندگی صلح آمیز منتهی شود، معکوساً بطرف یک دور جدید آغاز بدترین کشمکش ها ملاحظه می نماید.
توطئه های اخیر دولت کرزی ودیگر حلقات تمامیت طلب که با بی مسئولیتی تمام گردانندگان دولت را در مقام اجرایی وگردانندگی پروژه های نفاق قرار داده، واز این طریق فکر ابقای خود واطرافیانش را در رأس قدرت وحاکمیت دولتی افغانستان به سرمی پرورانند، کشنده ترین وخطر ناکترین سلاح های متلاشی سازی وحدت و همبستگی مردم در جهت رهیابی به یک زندگی سعادت مند باهمی در یک فضای عاری از تمامی انواع بیعدالتی هاست.
مردم افغانستان بخوبی میدانند که ریشۀ این چنین دعوا هایی که جناب عالم ساعی در مخالفت با جناب جنرال دوستم راه اندازی نموده از کجا آب می خورد و چه اهدافی را دنبال می نماید.
ما همه نیک می دانیم که در هر دوری از انتخابات ویا دیگر مراحل حساس حیات سیاسی و اجتماعی کشور، پای افرادی همچون اکبر بای ها ،عالم ساعی ها و غیره چرا و با چه نیاتی با بلند شدن بیرق مخالفت برعلیه جنرال دوستم به میدان کشیده می شود.
امروز اگر این بیرق ها برعلیه جنرال دوستم بلند گردیده، در گذشته ها برعلیه تمامی قهرمانان مبارزی که در راه آزادی و عدالت قدم گذاشته اند بلند شده و در فردا هم هر آنکسی که درین مقام قیام نماید، با چنین توطئه ها مواجه خواهد شد، و این کاملاً طبیعی و امریست موافق با حال و هوای ستمگری و بیعدالتی در تاریخ.
رسالت این عده افراد در تاریخ همین است که در خدمت دشمنان مردم خود قرار گیرند و از نام مردم برعلیه مردم استفادۀ سوء نمایند.
این مستخدمین دستگاه فاشیسم قبیله چرا به عوض رجوع به وحدت و همبستگی عاقلانه که مردم ما اشد نیازمندی را بدان دارند، همیشه و آنهم درست در حساس ترین لحظات وارد معرکۀ نفاق گردیده و نقش عملی کنندۀ برنامه های شوم دشمنان را در بهم زدن یک پارچگی مردم ما بدوش می گیرند.
اگر از جناب والی جوزجان و معاون حزب جنبش ملی و اسلامی افغانستان پرسیده شود که به عنوان یکی از اعضای رهبری این حزب چرا تا این موقع مسألۀ بود و نبود خودرا با حزب بر اساس پرنسیپ های پذیرفته شده در اساسنامۀ حزب حل و فصل ننمود و منتظر باقی ماند، تا این شرایطی که از یک طرف قدرت های فاشیستی توطئۀ تذکره های الکترونیکی را روی صحنه آورده اند و از جانب دیگر انتخابات دور بعدی ریاست جمهوری درحال تقرب است و نیروهای بین االمللی هم با تحویل دهی عام و تام امور امنیتی کشور به نیرو های دولتی افغانستان، آمادگی های ظاهری خروج خودرا در دستور کار قرار داده و بنای ایجاد دولت موازی طالبان را در قطر در حال عملی ساختن اند، ایشان با چنین یک قهرمان بازی هالیودی و بالیودی در صحنه قد افراشته و دستور قتل عام مردم را، با بهانۀ دفاع برعلیه جنرال دوستم، به مسئولیت خود صادر می نمایند.؟؟؟؟؟؟؟ چه جوابی خواهند داد؟ البته که جواب ایشان بجز از جواب های دیکته شده از جانب آقای کرزی و تیم تمامیت خواه او چیز دیگری نخواهد بود و نیست.
ولی باید است بیاد دارند که در تاریخ خلق تورک و دیگر خلق های ساکن این سرزمین اینگونه چهره های تبارز یافته نظر به نیاز قدرت مندان و ستمگران زمان کم نیست و شاید هم عده ای از ایشان در زمان حیات خود صاحب مال و منال، مقام و منصبی هم شده باشند، ولی قضاوت تاریخ و نامی را که در نزد نسل های بعدی از آن خود کردند، مسلماً نصیب تمامی چهره های خدمتگار ستمگران و فاشیست ها هم خواهد ساخت.
این دریافت ما از حادثه آفرینی های سازمان یافته ی اخیر به هیچ وجه، حکم جانبداری از کسی و مرجعی را دارا نبوده، بلکه صرفاً بیانگر روح فاجعه بار قضایا با در نظر داشت برنامه های شوم دشمنان و نیاز مردم ما به وحدت و همبستگی است، که با حیف و افسوس در معرض عملیات آگاهانۀ دشمنان مردم قرار گرفته و هر لحظه انکشاف می نماید.
وقیح ترین تلاش اینگونه اشخاص، فعالیت های نفاق افگنانۀ ایشان، تحت نام مناطق و ولایات کشور همچون تخار، جوزجان، فاریاب، سمنگان وغیره است، که شاید هم پای یک عده آدم های بی تجربه و احساساتی را به پیش خواهد کشید و این خود اوج فاجعه و بزرگترین خطای آن کسانی است که مردم مارا با استفاده از نام مناطق متعلق بخود تقسیم بندی نموده و بنای یک سازش خاینانۀ تفریق و تجزیه را در بین مردم اساسگزاری می نمایند.
فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان درحالیکه از وقوع این حوادث به شدت متأثر است و دوام آنرا هیچگاهی به نفع مردم ما نمی بیند، از دست اندر کاران این بازی های ویرانگر با کمال اعتذار تمنا دارد، که دست از همکاری با دشمنان آزادی و عدالت در کشور برداشته و برزگر تخم نفاق و کینه در بین مردم شریف و رنج دیدۀ افغانستان، خصوصاً مردم تورک کشور نشوند.
این مرحلۀ تاریخ مرحلۀ وحدت و همبستگی آگاهانۀ مظلومین در مقابله با تمامی انواع برخورد های بیدادگرانه و تبعیض آلود در افغانستان است و کسانی که این ضرورت حیاتی وحدت و همبستگی را فدای دستیابی به خواست و امیال جاه طلبانۀ خود می سازند، هیچ راه برائتی در تاریخ نخواهند داشت، و عناوین دولتی ایشان، آنانرا در تاریخ تبرئه نخواهد کرد.
وحدت و یک پارچگی مردم ما بزرگترین نیاز زمان است و هرآن کسی که این نیاز را برهم میزند، بزرگترین جفاگر تاریخ بر حق مردم ماست.
فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان
۲۱ جون ۲۰۱۳ میلادی
نظرات
52 دیدگاهمستخدمین دستگاه فاشیسم قبیله
آقای زریالی سلام ، ا ز سبسته گویی ا سمعیل یون ، متآثر نشوید ، ا سمعیل یون د روغ گوی ا ست د روغ گوی د شمن خد ا بوده( لعنت خد ا وند بر د روغ گویان
ا ست ، ا سمعیل یون شخص بی حیا و متعصب ا ست برمخلوق خد ا وند ، مردمان بومی خراسان بد بین و د شمن بوده و تهمت و بهتان میکند .
مستخدمین دستگاه فاشیسم قبیله
زبان مادری »
52
رای میدهم
واژگان فرهنگی و هنری در زبان ترکی
| ADSIZ | 127 روز قبل | (وبلاگی) | لینک کوتاه | 1 نظر | دفن | تگها: ترکی فرهنگ زبان ترکی تلویزیون رادیو ایلام ترکی زبان فرهنگی
Türkcəmizdə əkinc və Uzluqlə ilgili Sözcülər- Szcükləri Sayın pərviz Şahmərsi bəy hazirlayib.
آگهی بازرگانی- یایلام.
آگهی نامه- یایلان.
آماتور- قیزیقلی.
آمفی تئاتر- قیییلقا.
آهنگ- آخین. بسته. باغدا. چینلاشیق. اویوم. تارتیم. چالغو. چالغی. هاوا. ییر. قورلاس.
آهنگساز - باغدار. بسته کار. بسته چی.
آهنگسازی- بسته کارلیق. باغدارلیق. بسته لهمه. بسته چیلیک.
ادبی- گؤرکول. یازینسال. گؤگجه.
ادبیات- یازین. گؤگجه یازیلار. گؤگجه لر.
ادبیات چوپانی- چوْبان یازیسی. قاپیت یازیسی.
ادبیات شفاهی - آغیز ادبیاتی. آغیز یازینی. قارا یازی.
ادیب - گؤرکولچو.
از فرهنگ خود بیگانه- مانقورد.
اقتباس - آغداری. آلینیم.
اقتباس کردن- آغدارماق. آلماق.
انتشارات- یاییمتای. یاییملیق.
انجمن ادبی- گؤرگوسل درنگی.
انجمن- درنك. سالیا.
برنامة راديويي و تلویزیونی- وئریلیش.
پردة تئاتر- چیمیلداق.
تئاتر - یانسیماج. گؤرموک.
تذکره- باش بیلیت.
تربیع- دؤردله مه.
ترجمه- چئویرمه.
ترجمه کردن- چئویرمک. آغدارماق.
تردید- دوراقسادیش.
تصریع- دوزه له مه.
تغلیب- اوستونله مه.
تلویزیون - گؤزگون. باخیشقا.
تلویزیونی- گؤزگونلوک.
تمدن- بایلام.
تهیه کننده- دوزلدیجی.
چاپ - باسما. باسقي. باسیم. چاپ.
چاپ افست - دوز باسقی.
چاپ سنگی- داش باسما.
چاپ شدن- باسیلماق.
چاپ شده- باسیلمیش.
چاپ کردن- باسماق.
چاپخانه - باسما خانا. باسمالیق.
چاپخانه چی- باسماچی. باسینچی.
چاپگر - باسماج.
حشو- یاماق.
خطابه- سؤیلو. آیتاشی. آیتاییش.
خطیب - سویلامیش.
داستان - اؤتوک. ائرته گی. ناغیل. اؤتکونج. اؤیکو. سؤیلنجه. بوْی.
داستان پرداختن - بوْی بوْیلاماق.
داستان پرداز - داستانچی. بویچو.
داستان تعریف کردن - اؤتکونمک.
داستان سرا- بوْی بوْیلایان.
داستان سرایی- بوْیلاما.
داستان سرایی کردن- بوْیلاماق.
داستان طولانی- ایلان حکایه سی. ایلان بوْی.
داستان کوتاه - بوْیجوق.
داستانی- اؤیکوسل.
دوربین عکاسی- آلیجی.
دوربین فیلمبرداری- چکه لیج.
رادیو – سسگین. آلقیج.
رُباعی- دؤردلوک. مانی. قوْشاجا.
رقص - اوْینادیش. بییی. تالبی. اوْیناما. اوْیناییش. تپسو. اوْیون.
رقصیدن - بییلهمک. بیییمک. اوْیناماق.
رمان- اؤیکو.
رمانتیست- باش قورومچو.
رمانتیک- قیلدا. باش قوروم.
رمانس- گؤزللمه.
روزنامه - قزئت. گونجه. گونده لیک. ساوی. چاوی.
روزنامه نگار - قزئتچی. گونجه چی.
روزنامه نگاری- قزئتچیلیک. گونجه چیلیک.
روشنفکر- ایشیقلی. آغ یاخا. اردملی.
سانسور- الشدیری. قورجاق.
سانسورچی- الشدیریجی. قورجاتان.
سینما - گؤرونتولوک. باخلوْو.
شاعر - چوچو. سؤيچو. قوْشان. قوْشوقچو. قوْشار. اولگرچی. چاغماچی.
شاعر ساده- قالدیریم قوْشوجوسو.
شاعر مردمی- ائل آخینی. ال اوزانی.
شاعرانه - قوْشارجا. قوْشاریمتیل. قوْشارسی.
شاهکار - آنداشیت. آنیتلیق.
شعر - سؤی. قوْشاق. سؤیلهمه. قوْشقو. قوْشوق. چاغما.
شعر بداهه- دونبول چالانغاج.
شعر حماسی- قوْچاق.
شعر ستایشی- اؤگونوش.
شعرسرایی- سوْیلاما.
شعر سرودن - وارساقلاماق. ییر قوشماق. سوْیلاماق. قوْشماق.
شعر مردمی- ائل قوْشو.
شعر معاصر - دیزه لک.
شعر واژه - سیجیر.
صحّاف- قابیقچی. قیریجی. قاپاق بیچن. قاپچی.
صحّافی- قابیقلاما. قابیقچیلیق.
صحّافی شدن- قابیقلانماق.
صحّافی کردن- قابیقلاماق.
ضرب المثل – سؤیله ییش.
غَزَل- گؤزل. گؤزلـلهمه.
غزل سرا- گؤزلچی.
غزل سرایی- گؤزلـله مه.
غزل سرایی کردن- گؤزلـله مک.
فرهنگ - اویغارلیق. کولتور. یوْردام. یوْلون. اردم. ایچه لیک.
فرهنگستان- یوْرداملیق. یوْرومتای.
فرهنگسرا- یوْلونتای.
فرهنگ لغت- سؤزلوک.
فرهنگ و تمدن- یوْردام اردم.
فرهنگی- اویغار . یوْرداملی.
فرهیخته- اویغارلی. اویغار.
فیلم- چکیم.
فیلمبردار- چکیمچی. چکه لیجی.
فیلمبرداری- چکمه. چکیمچیلیک.
فیلمبرداری شدن- چکیلمک. چئورینمک.
فیلمنامه- اوْینانجا.
فیلمنامه نویس- اوْینانجاچی.
قصه- اؤتوک. یوماق. ناغیل. اؤیکو.
قصه گفتن- اؤتکونمک. یوماقلاماق.
قصه گو- ائرتکیجی. اؤتوکچو. ناغیلچی. یوماقچی.
قصههای سرگرم کننده برای وقت گذرانی- قورت ناغیلی.
قصیده - سیجیرله مه. قوْشما.
قصیده سرا- قوْشماچی.
قطعه ادبی- داملا یازی.
کارگردان - دوزنچی. يؤنتمن. آلانباشی.
کارگردان نمایش- قورولوشچو. قوْرقانچی.
کارگردانی- یؤنتمه لیک. آلانباشیلیق.
کتاب - باستاق. قاتلاق.
کتاب درسی- درسلیک.
کتاب درسی مکتبخانه- چرکه.
کتابخانه - باستاقلیق. قیمتارا.
کتابخوان - باستاقچی.
کتابدار - باستاقلی.
کتابداری- باستاقچیلیق.
کتابفروش- باستاقچی.
کتابفروشی- باستاقچیلیق.
کمدین- قیزیقچی.
گالری- سرگی.
لف و نشر - سپمه دؤشورمه.
مترجم- چئویرن. آغداران.
مجسمه- آنیتداش. یوْنتو. قورچاق. یوْنماداش. یامقا.
مجلّه - درگي.
مخمّس- بئشلیک.
مستزاد- آرتیرما.
مسمّط- دوزمه.
مشاعره- قوشاقلاشما. باغلاشما.
مطبوعات- باسیملار. یاییملار.
ملمّع- ایکی دیللی.
منتقد- قینار. قینامسیق.
منتشر شدن- یاییلماق.
منتشر کردن- یایماق.
منظومه- قوشاقچا.
ناشر- یاییمچی.
نشیده- اوخونجالیق (شعر دلنشین).
نقاش- بنیزچی. سیرچی.
نقاشی- بنیزچیلیک.
نقرات- قایتالام.
نمايش - گؤستريش. گؤستریم. گؤرک. گؤرونتو. یاییم.
نمایش کمدی یک نفره - سؤیلنگه.
نمايشگاه - سرگي.
نمایشنامه - گؤستریم.
نمایشنامه نویس – گؤستریم یازان. گؤستریمچی.
نورپرداز- ایشیقچی. چکمه چی.
نورپردازی- ایشیقچیلیق. ایشیقلیق.
نویسندگی- یازیچیلیق.
نویسنده- یازیچی.
هجو - سیخاق.
هنر - اوزلوق. ایکا. اوْلجوم. اؤنر. اودون.
هنرپیشه- اوْینامان. اوْینایان. اؤنرلی.
هنرشناس- اؤنرچی. اؤنر تانیش.
هنرمند - اوزمانج. اوزلو. اؤنرلی. اؤنرمن. یارادان.
هنرمند تئاتر - یانسیدار.
هنرمند نقش اول - باش اوْیونچو.
هنرمندانه - اوزلوجا. اؤنرلیجه.
هنرمندی- اوزمانلیق. اؤنرلیک. اؤنرمنلیک.
هنرور- باجاریلی.
هنرهای زیبا - اینجه صنعت. بدیعی صنعت.
هنری- اوزلوقسال. بدیعی. گؤرکن. اؤنه ریش. یارادیق. یاسنی.
گردآ
مستخدمین دستگاه فاشیسم قبیله
این یک جرقه ای از انسانیت بود که در ذهن بهمن خطور کرد، اما بعد از نوشتن یک مقاله خاموش شد.
تقل قول از بهمن:
" بناء هیچ تبار وهیچ نژادی را درجهان نمیتوان یافت که همهء آنها درمجموع، خوب ویا خراب باشند، همه مسلمان ویا کافر باشند.
درهرقوم ونژاد وتبار، انسانهای خوب وبد، کافر ومسلمان، عالم وجاهل شریف وشرارت پیشه، ظالم ومظلوم، حاکم ومحکوم یافت میشود.
هیچ قوم وهیچ تباری در دنیا وجود ندارد که همه خوب و راستگو و راستکار وشجاع وایثارگر باشد.
چنانچه که هیچ قوم وهیچ تباری در دنیا وجود ندارد که سراسر پست وذلیل ودروغگو وخاین وجبون باشد.
چنین قضاوت های کلی، دربارهء ملل واقوام جهان ناشی از یک ذهنیت بیمار ومالیخولیایی است که همهء انسانها را از آئینهء یک شخص معین می بیند.
بناء پشتونها نیز ازین قاعده مستثنی نیستند. ما پشتونهای مسلمان ومومن داریم، پشتونهای کمونیست واتائیست هم داریم، پشتونهای شیعه نیز داریم، پشتونهای هنرمندورقاصه هم داریم.....
مستخدمین دستگاه فاشیسم قبیله
خدمت دوست منتقد عزیزیکه نام شان را نه نگاشته اند باید عرض نمایم که:
اینجانب به فلسفهء وجود آدمی وتفاوت میان انسانها حالا هم باور مند هستم ولی آنانیکه مفکورهء مالیخولیایی برتری طلبی قومی خودرا بخواهند بالای دیگران تحمیل نمایند درحقیقت روی دیگرهمان نظر قبلی ام را ثابت می سازند که ایشان ازکدام نوع پشتونها بحساب می آیند. این نوع پشتونها مانند جناب چمبر خان مطابق همان نظریات قبلی ام باید ازکدام جنس پشتونها تشریف داشته باشند؟ کسیکه برداشت غلط و وارونهء قومی خویش را که گویا پشتونها پدر همهء اقوام این سرزمین اند واز آمو تا اباسین جز پشتون دیگر هیچ قومی درین سرزمین زیست نداشته ودرمقابل چنگیز وتیمور لنگ دیگر هیچ قومی جز پشتون مقاومت نکرده وجز پشتون هیچ قوم دیگر درمقابل حملات چنگیز وتیمور لنگ هلاک وتباه نشده وبار دیگر بفرماید که تیمور لنگ به پشتونها باج پرداخته چنین نظریات مزخرف اولا با روح فلسفهء وجود آدمی درتضاد است ثانیا اینگونه نظریات تعدی وتجاوز بر حقوق دیگرانسانهاست پس چنین انسانی درقرن بیست ویک که با چنین اندیشه های خیالپردازنهء قرون وسطایی زنده گی میکند حتما وبدون هیچ اما واگری ازنسل بنی آدم نمی باشد. حتما مطابق نظریهء مولوی بجلیگر او با خر قرابت خونی دارد.
زیرا این خر است که لجاجت میکند نه انسان.
با احترام
پرویز بهمن
مستخدمین دستگاه فاشیسم قبیله
در ایران، فارسها از بیداری خلقها و ملیّتهای دیگر چنان سرآسیمه شدهاند که اگر روزی به تمدن فارس افتخار میکردند امروز به کلّ وجود ملتی به نام فارس در ایران را انکار میکنند.دیروز شعار میدادند که از نژاد برتر جهان هستند، دنبال مردم جوک میگفتند، و همه را مسخره میکردند، امروز به روزی افتادید، که وجود خلق فارس، موجودیت خودتان را نیز انکار میکنید. اگر به گفته شما در ایران خلق فارسی وجود ندارد، پس زبان فارسی زبان چیه؟ زبان گنجشگه؟ آدم نباید خودش را آنقدر زبون و کوچک بکند. با این تئوریهای من در آوردی نمی توان خلقهای غیر فارس راگول زد. آن دوران دیگر گذشته است. در جغرافیای ایران هر خلقی میخواهد به زبان خود تحصیل کند، چه شما آنرا بخواهید ، چه نخواهید، زبان انگلیسی بهترین زبان ارتباطی برای خلقهای ایران است. از طریق زبان انگلیسی ملیتهای ایران توانائی ارتباط با تمام جهان را دارا هستند. پس اگر آدم دموکراتی هستید، زبان فارسی را به زور شلاق و سر نیزه به دیگران تحمیل نکنید! با نفی نژاد فارس نمی توانید زبان فارسی را، مدام العمر به دیگر خلقهای ایران تحمیل کنید. یک کمی آزاد اندیش باشید. دیگر آن دوران سپری شده است. خلقهای ایران باید زبانی را مثل زبان انگلیسی بعنوان زبان رابطه انتخاب کنند، که زبان علم و دانش، زبان تکنولوژی مدرن، زبان اختراعات و اکتشافات باشد ، مثل هندوستان، کانادا، آفریقای حنوبی، پاکستان، نیجریه،بتسوانا، گامبیا، زیمبابوه، غنا، گویان، کامرون و امثالهم!... نه زبان فارسی! زبان فارسی صد ها سال از قافله علم و تمدن عقب است. مقایسه کنید فرهنگ و اوضاع مملکت خود را با کشورهای اروپائی! این تفاوتها را خود شما به عینه می بینید. هر کسی باید در کنار زبان مادری خود، زبان انگلیسی را به عنوان زبان علم و صنعت و زبان ارتباط بیاموزد. جز این هیچ راهی نیست! جز کشاکش داخلی و جنگ خانمان سوز.
مستخدمین دستگاه فاشیسم قبیله
از خنده كشتي مردم را اوغان غول جمپر خان!
شايد ادعا بكني پاي تيمور را هم اوغان لنگ كرده انهم در دشت ميوند توسطه ناوه دان ملالي.تيمور كتابي داردبنام منم تيمور جهانگشاه ايشان ميفرمايند زمانيكه بطرف هندوستان ميرفتم جنگي شديدي داشتم با اقوام هندي وسايرين دران مسير......جناب شان علاوه ميكند كه اقوام شريف شما در همان جا ديده ميشد با شتر وبز ريش هاي كافور گون شمشير و قمه.....را هم مانند دوستان سك به كمر شان اويزان كرده بودند اما بكار كسي كار نداشت از زبان مردم انجا در باره اوغان نقل قول ميكند كه موقع جنگ و دعوا زن و مرد شان بميدان مي ايند(مثل جت وقوال و لغماني هاي امروزتان) باز هم علاوه ميكنندكه بكار من كار نداشتن شايد بگفته خودت خطر را حس همه بكوه ها پرار كرده بودند تنها عاجزه ها به دم راه تيمور خانبگفته ايران ديده ها جا گذاشته بودند باز هم كمي واضيع تر در باره مردم تان در نواحي بين جلالل اباد و خيبرگفته است كه اين مردم با مردمان اصلي اين مناطق فرق دارند از نگاه زبان فرهنگ مهلوم ميشود كه نو در اين جا از مناطق دگر امده اندحتا در باره قندهار و انار خوردن مهمانوازي و صحبت با مردمان انجا مفصل قصه كرده باز هم نگفته كه مردمان انجا اوغان بود چرا كه تيمور تركي فارسي عربي را روان حرف ميزد با مردم انجا بزبان پارسي حرف زده است اين خود نشان ميدهد كه قندهار وجلال اباد خالي از اوغان بوده است چه رسد به شمال و غور ! مشكل جناب شما اين است كه در يك خانوا ده مسلمان و انسان تولد وشده و از اخلاق و تربيه انساني تهي ميباشيد داستانهاي جعلي عبدالحي حبيبي دو رگه را خوان ه فكر كرده ايد همين ها حقايق اند بايد كتاب از خود بيگانه را خواند. ميدانم اوغان و مرغ تان يك لنگ دار د از اين رو از شرم حيا خالي استيد ورنه هرگز كسي را وطن فرش ’ظالم’ سينه بر........ نمي گفتيد چرا كه تاريخ شرم اور تان پر از اين اعمال است ياد مزاري صاحب بخير چيز هاي خوبي نثار تان ميكرد......
مستخدمین دستگاه فاشیسم قبیله
این دوست عزیزیکه بنام حقیقت به گفتهء عام بی می بار دیگر مست شده حتما همان هویت نام مستعار، دوست فراری سابق بنده است که حالا بار دیگر چهره عوض کرده است. اینجانب بحث های گذشته را با ایشان بار دیگر تکرار نمیکنم ولی ازجناب شان میخواهم که : اول عنوان مقاله را بخوانند وبعد در ذیل آن پیام بگذارند. بحث رژیم آخوندی ایران واقلیتهای قومی ایران وعراق با بحث فدراسیون ترکتباران درین صفحه هیچ پیوند منطقی باهم ندارند. جناب شان از تحمیل زبان به زور سرنیزه حرف زده اند درحالیکه همین اکنون این عمل قبیح درکشور خودما ازطرف ایل جلیل اوغان که به قول مولوی بجلیگر پاکستانی بعضی از قبایل اوغانی با خر همریشه استند همینگونه افراد امروز با زور سرنیزه میخواهند دیگران را پشتونیزه نمایند. اما زبان ما زبان فارسی است، هرچند میدانم که این گفته به مذاق جناب عالی خوش نمیخورد ولی هرکی را زبانش. باهمین زبان ما فعلا میخواهیم صحبت کنیم. باهمین زبان شعر بسرائیم باهمین زبان موسیقی بشنویم باهمین زبان کتاب بنویسم باهمین زبان بحث ومناظره کنیم. این حق طبیعی ماست. خواه این زبان در ایران کاربرد اشته باشد ویانه بمن ارتباط ندارد. من ازبرکت همین زبان حالا به هفت زبان دیگر: روسی ، اردو، عربی، اوغانی، انگلیسی، فرانسوی وسویدی نیز آشنا شده ام که هم مطالعه میکنم وهم صحبت میکنم وهم مقاله می نویسم. بدون شک اگر زبان خودم را یاد نمیداشتم هرگز به چنین موفقیتی در زنده گی نایل نمی گردیدم
پیامهای کاپی شدهء تان ازمنابع سازمانها واحزاب چپ آذری مخالف رژیم ایران را خواندم لذت بردم ولی اینجا برای بحث هیچ نوع مناسبت منطقی نداشتند
با احترام
پرویز بهمن
مستخدمین دستگاه فاشیسم قبیله
پرویز بهمن فدراسیون فرهنگی ترکان افغانستان ربطی به زبان فارسی ندارد، برو تبلیغ زبان فارسی را در جای دیگری بکن. مگر اینکه عامل رژیم ایران هستی یا خود و خانوادهٔ خود را به تاجیکها فروختهای که حرامزاده هستی
مستخدمین دستگاه فاشیسم قبیله
در تاریخ ترکان دشمنی با زبان فارسی و ملت فارس را نمیتوانید بیابید. حتی حسن نیت و خدمت ترکان به زبان فارسی بر همه کس آشکار است. من این را نشانه فرزانگی و جهانبینی باز نخبگان ترک در گذشته میدانم.@@@@@@ اما عکس این قضیه، یعنی دشمنی با ترک و زبان ترکی تاریخ اش هم اگر طولانی نباشد، اما پدیده ایست که از دولتهای فارسی (پهلوی ها و جمهوری اسلامی) و نخبگان سیاسی، ادبی فارسی با شدت و حدت هر چه بیشتری دنبال شده است. همین حراس و واکنشهای شما نشانهء برجسته ایی از تلاش برای نشان دادن برتری یکی بردیگریست. اما من با تمام احترام به بشریت در جهان و ایران، میخواهم نشان دهم که چگونه تاریخ فارسی را با تکیه بر دروغ و دغل سرهم کردند و میخواستند آن را یک سرو گردان از دیگران از دیگران بالاتر نشان دهند. اما اینها واقعیتهای تاریخ است.. اما زندگی اجتماعی و سیاسی امروز هرچه در تاریخ گذشته باشد، باید که بر مبنای برابری حقوقی شکل بگیرد. برتری فارس بر ترکی و یا عکس آن و اساسا تحقیر و توهین و نژادپرستی باید از کشور ایران رخت بربندد وگرنه ایران به چیزی بهتر از یوگسلاوی تبدیل نخواهد شد. مسئولیت اصلی این جریان نیز نخبگان ملت حاکم و دولت منتصب به آن در ایران است.
مستخدمین دستگاه فاشیسم قبیله
«آیا میدانید که اولین دیکشنری زبان ترکی حدود یک هزار و یکصدسال پیش تحریر شده است در صورتیکه اولین دیکشنری موجود فارسی تنها شصدو پنجاه سال پیش به رشته تحریر درآمده است؟ »مقصود از نوشتن تاریخ تحریر فرهنگ واژگان زبان ترکی چند صد سال قبل از تحریر فرهنگ واژگان فارسی، در مقابل تحقیریست که نسبت به زبان ترکی در ایران اعمال میشود. غرض ابدا کم ارزش نشان دادن زبان فارسی نیست. و شما حتی با همین تاریخ تحریر اولین فرهنگ لغت فارسی در قرن پنجم هجری، یعنی حدود 300 سال بعد از تحریر اولین فرهنگ لغت ترکی، استدلال نوشته مرا تایید میکنید. اما در مورد اصالت "لغت فرس" تردید بسیار وجود دارد. در مقدمه فرهنگ معین اصالت "لغت فرس" مورد تردید است. در آنجا میخوانیم که: "مطالب این کتاب طی سالهای متوالی تغییرات بسیاری داشته و در هر زمان برای تکمیل به آن مطلبی را افزودهاند چنانکه به جرات نمیتوان گفت آنچه از اسدیست کدامست". می بینید که معین عملا از جهت محتوی به این کتاب از نظر تاریخی باور ندارد. برهان قاطع هم حدود 300 سال پیش تحریر شده است.