" کرستوف دی پونفیلی" که شهرت نسبی اش را منحیث مستند سازبخاطرمعرفی "احمد شاه مسعود" درفرانسه وسایر کشورهای غربی کسب کرده بود، با عشق و علاقه خاصی که به افغانستان و مردمان آن داشت، از سال 1981 میلادی بارها و بارها به این کشور سفر نموده وحدود بیش ازدو دهه با "احمد شاه مسعود" نشست و برخاست داشته،
به حدی که دوستی خاصی بین آنها شکل گرفته بوده است. درواقع ازاین دوستی هردوطرف سود برده اند؛ این " کرستوف دی پونفیلی " بود که برای اولین بارلقب "شیرپنجشیر" را برای "احمد شاه مسعود" قایل شد و با ساخت مستند درباره "احمد شاه مسعود" دردوران اشغال شوروی سابق او را درفرانسه وسایرکشورهای غربی مشهورساخت و ازسویی هم خود ازاین بابت شهرت نسبی و جوایزی چند ازجشنواره های فرانسوی، منحیث مستند سازخط مقدم جهاد افغانستان علیه شوروی سابق برای خویش کسب نمود.
دراین چند سطر، نه درمورد آثار و طرزکاروی بحث میشود بل درمورد انگیزه خودکشی وی درمورد اینکه چرا این نویسنده و مستند ساز 55 ساله فرانسوی بطورناگهانی دست به خود کشی زد، آنهم درحین مرحله پس از تولید بلند ترین فیلم زندگیش، خیلی ازدوستان نزدیک افغانستانی وی که ازاصل ماجرا نیز آگاه اند و به وضاحت دلیل آنرا میدانند، تا کنون کوشیده اند به این موضوع هیچگونه اشاره ای نکنند و آنرا سرپوشیده نگه دارند.
اما به گفته یکی ازهمکاران نزدیک افغانستانی وی درپروژه فیلم بلند "ستاره یک سرباز" درپنجشیرکه تا آخرین لحظه پروژه فیلم با آنها بوده است، "دوپونفیلی" درآخرین روزهای فیلمبرداری از بی حوصلی، خلق تنگی و عذاب وجدان رنج میبرده است. از یک سوبدرفتاریها و سواستفاده های مسئولین امنیتی پنجشیرازپروژه فیلم و از سویی هم عدم صداقت و سواستفاده های بیش از حد مالی همکاران افغان وی گرفته تا اختلاس و سرقت ازپروژه فیلم دردوران ساخت آن، بیش ازهرچیزاو را از درون میخورده و روز به روز حوصله اش را تنگ ترمیکرده است.
"کرستوف دوپونفیلی" که با عشق وعلاقه ی خاصی که به افغانستان و خصوصن مردم پنجشیرداشته است، با تمام مشکلات اقتصادی اش، سالها روی داستان این فیلم کارنموده و سرآخر با فروش خانه اش درفرانسه توانسته بود، هزینه های اولیه فیلم را ترتیب داده ریسک ساخت آن را برعهده بگیرد تا دینی را که بردوشش احساس مینموده و وعده ای را که روزی به "احمد شاه مسعود" درمورد یک فیلم بلند سینمایی سپرده بوده ادا نماید، بدون درنظرداشت چشم داشت مالی ازآن.
ولی با گذشت زمان و درحین تصویربرداری فیلم، به مسایلی چون خیانت، عدم صداقت، بی مسئولیتی، دزدی، بی حرمتی و منت گذاری همکاران افغانش درپنجشیرمواجه میشود که این وضعیت، تمامی آن تصاویری را که وی تا آن زمان از پنجشیر و مردمانش درذهن داشته است، درعمل همه اش خلاف آن ثابت میشود. این فیلمساز و نویسنده که شخص ایدآلیسی بوده است، به سختی میتوانسته با این موضوعات کناربیاید واحساس میکرده، ارزش ها و آرمان هایش همه فرو ریخته اند و دراین سرزمین "هیچگونه ارزشی" وجود ندارد که او به ناحق خود را وقف آن مینماید که این امرباعث پیدایش عذاب وجدان برایش گردیده است که خود را دردوراهی " احساس پشیمانی از کارهای گذشته اش برای این مردم" و عدم علاقه به ادامه کارروی پروژه فیلم یابیده است.
به گفته همین همکارافغانستانی وی در فیلم "ستاره یک سرباز" در یکی از روزها، پس از تصویربرداری زمانیکه عوامل فیلم با هم صحبت میکردند و برنامه ریزی برنامه های روزبعد، یکی از هنرپیشه های فرعی فیلم که اهل پنجشیراست، ویدیوهای مستندی را با افتخار به "دی پونفیلی" نشان میدهد که او را درجا شوکه میکند. "دوپونفیلی" با دیدن این ویدیو حالش بهم میخورد و درهمان جا وضعیتش خراب میشود، برای دو روز پروژه فیلمش را رها میکند وازپنجشیرمیرود، اما مدیرتولید وی آقای فلیپ، به عوامل میگوید که "کرستوف" کمی مریض شده است. پس از دو روزکه "کرستوف" دوباره به پنجشیرمیاید، با چشمان سرخ وضعیت نامناسب روحی سرصحنه حاضرمیشود و آن هنرپیشه افغان ازاو معذرت میخواهد که ازنشان دادن آن ویدیو ها، کدام هدفی نداشته فقط خواسته اورا ازنبرد و شهامت سربازان پنجشیر بیشترآگاه سازد. همکار افغان وی میگوید دیدن تصاویر"عملیات افشار" و اجساد قربانیان در"جنگ افشار" بدترین ضربه روحی ای بوده است که فیلمساز آیدآلیست را از پای درآورده است وچند روزآخر فیلمبرداری همیشه از "نیمه کاره" رها کردن فیلم صحبت میکرده است.
این همکار افغان وی درپروژه "ستاره یک سرباز" به صراحت میگوید که همین دودلیل عمده بوده اند که "کرستوف دی پونفیلی" را به آخر خط رسانده است و به خود کشی وادار کرده است؛ یکی اینکه بی باورشدن به ارزش ها و آرمان هایی که چندین سال با آنها زیسته است و دوم دیدن ظلم سربازان پنجشیری درویدیوی اجساد قربانیان "قتل عام افشــــــــــار"، زندگی را برایش تلخ کرده است و به دلیل عذاب وجدان دیگرنمیتوانسته است به زندگی اش ادامه دهد. "دی پونفیلی" درآخرین روزهای پروژه فیلم، خود دردرد دل با همین همکارافغانش دراین باره مفصل سخن رانده است.
پس ازدیدن تصاویرکشته شدگان افشـــــــار"دی پونفیلی" با همین همکار افغان خود گفته است؛ "من برای چه کسانی زندگی ام را وقت نموده و فیلم میسازم؟!"
شاهد عینی این وضعیت که درضمن همکار بودن، از همرازان "آقای کریستوف دی پونفیلی" به شمارمیرفته است، حتی قبل از خود کشی وی، ازعواقب ناگوارچنین وضعیت بد روحی و یاس وعذاب وجدان برای "کریستوف" نگران بوده است.
این همکار "کریستوف" که نخواست نامش فاش شود، درجریان پروژه فیلم، شاهد همه بدرفتاری های وطنداران اهل پنجشیر با "کریستوف دی پونفیلی" بوده است. وی سرآخر می افزاید، شاید "کرستوف"، با فروریختن باورها و آرمانهایش و پی بردن به پوچ بودن تصورات قبلی اش درمورد کسانی که زمانی او آنها را قهرمانان گمنام تاریخ میدانسته بود، دست به خود کشی زد نه به کدام دلیل دیگر.
قرارمعلومات ازاین فیلمساز و نویسنده، پنج عنوان کتاب و سی و پنج فیلم مستند و یک فیلم بلند داستانی "ستاره یک سرباز" که آخرین فیلم زندگیش بود به جا مانده است.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
نظرات
27 دیدگاه"درد افشار" دلیل مرگ یک فیلمساز
شرم آور که شورای نظاریها جای شرمساری و اظهار ندامت به دو و دشنام دادن میپردازند.
"درد افشار" دلیل مرگ یک فیلمساز
انشالله شما شاهد باشید که سران این حزب نامبد و معا مله گر هر کدام به نوبه خود به جهنم روان خواهد شد . شورای بد نام نظار که امروز باز پوستن دیگری بر قامت بی اندام شان کرده سر نگون خواهد شد . و مردم افغان وطن از شرارت این جنایت پیشگان تاریخ خلاص خواهد شد . انشالله ان روز امدنی و وعده الهی بر حق است .
"درد افشار" دلیل مرگ یک فیلمساز
بنام شوراى نظار كدام سازمانى نيست.شوراى او غان ملتى است كه فاشيزم قبيله بيداد ميكند.امروز عامل تمام بد بختى در جنك ترياك قوم بشتون است.
"درد افشار" دلیل مرگ یک فیلمساز
اى اس اى بالاى شما سوار است.از قوم بشتون انتحارى ...
"درد افشار" دلیل مرگ یک فیلمساز
لعنت خدا و رسول خدا ( ص ) بر تمامی کسانی که در طول سالها و قرنها بر ملّت مظلوم و قهرمان سرزمین ما
ستمها کردند بدون آنکه بازخواستی از ظلم و بیدادی که انجام دادند شود از عبدالرحمن ( لعنتی ) تا دیگران، همه آنانی
که دستهایشان به خون مردم بیچاره آغشته و شکمهایشان از حقوق آنان فربه گشته است.
این روسیاهان تاریخ وطن از طریق نوکری بیگانگان و ظلم بر ملّت خویش برای اخرت خود آتش جهنم را خریدند که
مبارکشان باد!
آقتاب با گرفتن دو انگشت پن هان نمی شود...
با عرض درود به همه!
من از مدت دو سال بدین سو در فرانسه زنده گی می کنم... در همین سال گذشته ما سالگره احمدشاه مسعود را از طرف خانه فرهنگ مسعود که من هم یکی از اعضای این خانه هستم، در سالون مجلس سنای فرانسه تجلیل کردیم که خوشبختان برادر کریستوف دوپانفلی، ریس سنای بلجیم، ژنرال موغیان فرمانده نیروهای ناتو در بوسنی و ارزگوین، نماینده وزارت خارجه فرانسه، خانم هیلین که در باره مسعود یک جلد کتاب نوشته و مثل این ها دها تن دیگر از فرانسوی، ایرانی، انگلیسی، آلمانی... و افغانی هم در آنجا شرکت کرده بودند... نه تن ها من بلکه دها تن دیگر دیدن و شنیدند که برادر کریستوف دوپانفلی راز انتحار برادرش را چگونه؟ و در کدام شرایط؟ و بخاطر چی؟ بیان نمود...
برادر کریستوف دوپانفلی زمان انتحار برادرش را چنین گفت: بعد از این که برادرم به حمام می رود. پسر کوچک اش بعد از چند دقیقه یک صدای مرمی را از داخل حمام می شنود و فریاد می کشد... که با شنیدن این فریاد خانم کریستوف وارد حمام می شود... که کریستوف را با خون یکسان می آبد... وی گفت: کریستوف فقط یک مرمی به قسمت راست جبینش زده بود... و در آنجا نامه را در یافت می کنند که در آن نامه این متن را می آبند که فعلن این نامه در موزیم پاریس است... "زنده گی من بدون مسعود زیبای ندارد"
این چیزیست که خانواده کریستوف دوپانفلی بیان کردند...
چند نکته را باید گفت: مسعود نه تن ها نزد ما بلکه به نزد 43 کشور دیگر جهان به عنوان قهرمان و چهره کاریزماتیک شناخته شده است... سند این ادعا سایت رسمی احمدشاه مسعود... که سال گذشته 43 کشور از سالروز مسعود شهید به عنوان قهرمان تجلیل کردند...حتی افغان های اسراییل.
یعنی مسعود قهرمان یک وادی نیست... که نویسنده بی طرف و صادق ما چنین نوشته اند.
ب: مقاله نویس ما که نه هویتش معلوم است و نه هم جنیست اش... گفتند که دوپانفلی عذاب وجدان می کشید از دیدن نا بسامانی های مردم پنجشیر و از تلف شدن عمرش و از تصویری که به آینده داشت... ولی برادر دوپانفلی امروز هم که گاه گاهی ما با هم می بینیم از مردم پنجشیر و از مسوولین پنجشیر و بویژه از کار گردانان که در پنجشیر بودند و با آقای دوپانفلی در قسمت نهای شدن فلمش همکاری کردند و استتثنان از آقای مهراب الدین مستان... بی نهایت سپاسگزار هستند... این چیزیست که ما از خانواده وی می شنویم... من نمی دانم که شما از کی؟ و چی شنیدید؟!
و یک مطلب دیگر را که از مصاحبه های کریستوف است باید بگویم... کریستوف بخاطر ملت افغانستان این شجاعت و فدار کاری را نکرده است... وی خود می گوید که من از تحرکات، نظم، شجاعت، بزرگی، و متانتی که مسعود هم در دوران جهاد و هم در دوران مقاومت علیه دهشت افگنان داشت... به حیرت می افتیدم. او می گوید که نکات کاریزماتیک مسعود مرا به خودش کشانده بود. این چیزیست که کریستوف می گوید..
نقطه اخیر؛ این تن ها کریستوف نیست... که در باره مسعود و پنجشیر چیزی گفته است یا نوشته است.
شما اگر فرصت دارید به سایت رسمی احمدشاه مسعود بروید... و ببینید که چندین جاده خارج از افغانستان و چندین خبرنگار، شاعر، نویسنده، متفکر و روشنفکر دیگر در ماتم و غم نبود مسعود غرق اند.
دوست عزیز... این لفب بزرگی مسعود... نه تن ها به شما بلکه برای هزار ها متعصب دیگری مثل شما سخت تر و با عذاب تر است.
ولی کاری از دست بر نمی آید او مثل آفتاب همیشه درخشان و برای همیشه قهرمان است.
آقتاب با گرفتن دو انگشت پن هان نمی شود...
احمد شاه جان فريد درود برشما.
برادر عزيز بسيار تشكر از نوشته خوب شما.اين يك عده او غال ملتى هاى اولاده فاشيست و هيرويين كه از اى اس اى الحام ميكيرند بر نخبه كان غير بشتون دروغها و جعليات و اكاذيب ميبندند.انها از شنيدن نام مسعود بزرك ان قهرماملى ما و راد مرد تاريخ ,بر لرزه ميايند.انها تحمل نخبه كان غير بشتون را ندارند.
"درد افشار" دلیل مرگ یک فیلمساز
آنهاییکه مسعود را درفاجعه افشار مقصر میدانند و از وی شکوه دارند باید - بدانند که در آنزمان جنگی در کابل مشتعل شده بود - که مسعود هرگز جلو آنرا نمیتوانست بگیرد-
مسعود اگر خواستار قلع وقمع هزاره ها میبود - در جنگ بعدی که تمامی مناطق هزاره نشین غرب کابل لز کارته سه تا دشت برچی از وجود حزب وحدت پاک سازی شد- میتوانست بد تر از افشار فاجعه بیافریند.
اما تجربه افشار و عدم اعتماد مسعود برافراد سیاف و افراد انور دنگر پشتون تبار توانست که هزاره ها را از یک فاجعه بد تر از افشار در امان سازد.
ضمیر
"درد افشار" دلیل مرگ یک فیلمساز
بله دوستان مسعود جنایت افرید اما بابه مزاری اولاد سگ نیز بدتر از او بود حالا هر دو مردار شدند
"درد افشار" دلیل مرگ یک فیلمساز
مسعود کثیف بانی جنگ های مخرب کابل و عامل قتل پنجاه هزار کابلی و مسوول تکه پارچه شدن اردو افغانستان این بیسواد که نه سواد سیاسی داشت نه سواد نظامی عامل اصلی جنگ های کابل بود وهمه ادارات دولتی را با ورودش به کابل توسط تفنگدارانش مورد چور چپاول قرار داد این نیمچه اخوانی که سواد مذهبی هم نداشت بی محابا منحیث وزیر نامنهاد دفاع باعث فروپاشی اردو چند صد ساله و فرار وسیع کدر های تحصیلکرده ان به خارج گردید وخودش از خداودین بیخبر مشغول قتل غارت و جنایات جنگی گردید. این عمل ناشایست و دور از انسانی این جانی وحشی باعث فرو رفتن افغانستان و کابل پایتخت ان در ورطه جنگ داخلی و بر بادی گردید.این وحشی گاهی ازبک ها را و دوستم را کمونیست و هزاره هارا مزدور ایران و گلبدین رامزدور پاکستان خطاب میکرد و حتی تورن اسماعیل هراتی را قایدر مولی هم حساب نمیکرد و دهن را باز کرده مانند سگ دیوانه هر طرف دهن میانداخت بد بختی افغانستان هشتاد فیصد از کار نامه های منحوس این انسان سگ صفت وپست بنام احمق شاه مسعودوف است ’قابل یاد اوری میدانم که کار نامه های این شخص قاتل و بانی جنگ های داخلی یعنی احمق شاه مسعودوف هیچ ربطی به برادران شریف و هموطن باوجدان و با احساس ما تاجک های عزیز ندارد .من خودم تاجک نیستم ولی برادران تاجک را منحث عضو فامیل دوست دارم.خصوصا اغاگل سالنگی و جان محمد پنجشیری را که ۴ سال همصنفی بودیم در یک مکتب.انها هر جای که است دعا میکنم جور اباد باشد.
"درد افشار" دلیل مرگ یک فیلمساز
سید اکبر حسینی من میدانم پول فروش سنگر های افشار به مسعود از جیب ات تمام شده که دهن را باز کرده مانند سگ ظالم و مظلوم و مدافع حقوق محرومان و جنایتکار ظا لم جنگی را در یک ردیف نا سزا میگویی انسان بیشرف و پست هستی.
"درد افشار" دلیل مرگ یک فیلمساز
ضمیر جان راست میگویی همان وقتی کی مسعود احمق طالبان را فرشته های صلح نامید و به پا بوی شان تا میدانشهر رفته بود یکبار دیگر با تمام رذالت ووحشی گری غرب کابل را سه روز تمام مورد حمله هوایی و زمینی قرار داد و دیدیم بعد از محاصره غرب کابل در تبانی یا طالبان وسقوط غرب کابل با استناد به شواهد و گذارش بی بی سی مسعود به خون هزاره ها تشنه بود و عکس های جانیان تفنگ بدوش مسعود بادذدی وچپاول خانه مردم غریب غرب کابل در سراسر رسانه های تصویری دنیا پخش شده بود. مسعود از هیچ رذالت در برابر مردم مظلوم و محروم تشییع و هزاره دریغ نکرد.
"درد افشار" دلیل مرگ یک فیلمساز
با عرض ادب خدمت تمام دوستان که در انجا نظر خود را ابراز کردن .
من به صفت یک هزاره در آن زمان در غرب کابل با رهبر معظم حضور داشتم ما دایم تمام ملامتی را باالای دولت اسلامی همان زمان میندازیم مگر بیاید که منصفانه صحبت کنیم اشتباه از ما هم بود .
و انقدر که حالی براداران انرا بزرگ جلوه میدهند به این پیمانه هم نبوده اگر شما سخنان رهبر معظم را در یتویوب بشنوید تمام این حرفهای که شما نوشته اید از زهن تان خارج میشود . برادارن بسیار زیاد شد از حد گذشت تمان تان زندگی های راحت در اروپا دارید برق گاز و یگان لزایز دیگر هم با این حرفهای خود درد مردم مظلوم را اضافه میکنید بیاید بس است حال وقت ساختن رسیده گذشته را فراموش کنید . قسمیکه قبلا هم اشاره کردم اگر شما به سخنان رهبر عزیز کوش فرا دهید به زبا خود میگ.ید که یک تعداد از قزلباشان که قبلا در این منطقه زدندگی میکردن کشته شدن . در جنگ الوا تقسیم نمیشود طبعیی است که نفر کشته میشود اگر ما در انجا موضع نمی گرفتیم انها چرا کشته میشدن . به صفت یک دوستاز برادر خود جناب میرهزار این است بس کن از این بیشتر در اسیاب دشمن غله نندازید .
دوستانی که اگر کدام مطلب دارن لطفا از طریق ایمل برایم نوشته کنید