طليعه
آنچه در پي ميآيد نوشتهاي است كه با نگاه انتقادي به عملكرد كهنه گرايان و ائتلاف سيستماتيك آنان دربرابرداكتر سپنتا پرداخته است. ارايه تحليل جامعه شناختي از ساختار فكري و نظام اجتماعي كهنه گرايان و شيوه تربيت سياسي عناصر كهنهگرا چارچوب اصلي مقاله را تشكيل ميدهد. نويسنده بر اين باور است كه نقد يك روند يا يك مجموعه سياسي هرگز به مفهوم دشمني با آن نيست بلكه چنانچه به صورت علمي، ضعفها و آسيبهاي آن تذكر داده شود، فرجام آن، رشد و اعتلا خواهد بود. بنابراين، نقد، يكنوع آسيب شناسي و ترميم نقايص به شمار ميرود.
تاملاتي جامعه شناختي پيرامون عقلانيت ونو سازي ونقش منفي واپسگرايان
ماكس وبر جامعه شناس آلماني با تبيين ريشههاي ظهور سرمايهداري و عوامل مؤثر و تشكيل دهندة نظام سرمايهداري در مغرب زمين، توسعه يافتگي و صنعتي شدن جوامع غربي را تبيين نموده و بر زندهگي عقلاني انسان در جامعه تأكيد مينمايد. عقلاني شدن به اين معني است كه قدرت به ميزان زيادي از دست رهبران سياسي سنتي خارج شده و در اختيار نظام ديوان سالاري و سازمانهاي رسمي كه تبلور عقلانيتاند، قرار گيرد.
به نظر ماكس وبر، اقتدار سنتي و فرهمند، اشكالي از اقتدار هستند كه پيش از تحقق اقتدار عقلاني در جوامع عقبمانده و غير صنعتي متداول بوده و حاكميت دارند. وبر، در اثر معروف خود "اخلاق پروتستان و روح سرمايهداري" اين نكته را گوشزد ميكند كه محقق شدن نظام سرمايه داري در مغرب زمين نيازمند روحيهاي خاص و به عبارتي، زمينهاي اخلاقي، رواني، اجتماعي و فرهنگي ويژهاي بوده كه جوامع غربي با همراه شدن با چنين زمينه و روحية خاص توانستهاند به نظام سرمايهداري و در فرجام جامعهاي صنعتي دست يابند.
بنابراين، اگر با ديد جامعه شناختي وبري به نوسازي توجه كنيم، نوسازي با فرايند عقلانيت و عقلاني شدن جوامع ارتباط تنگاتنگي پيدا ميكند؛ زيرا در اين رهيافت، نوسازي و تجدد، حاصل عقلاني شدن جوامع انگاشته ميشود. نوگرايي يك خصلت اجتماعي ساختار يافته از رهگذر پويشهاي دنيوي شدن، عقلاني شدن و روشنگرايي است.
جامعه افغانستان كه تازه در مسير توسعه و نوسازي قدم ميگذارد و ميرود تا عقلانيت را به مرور در ساختار سياسي و اجتماعي خود نهادينه سازد، و به تعبيري، نوعي اقتدار عقلاني را دست كم براي فرداي خود به ارمغان آورد، اكنون كهنه گراياني را در پيش چشم خود نظاره ميكند كه رهاورد آن، جز يأس و نااميدي چيز ديگري نيست. كهنه گرايان در حال حاضر به مثابه يك جبهه سياسي جديد با سطح دانش بسيار پايين و اغراض خاص كه در موارد متعدد، ناقض منافع ملي است ظهور نموده است. ولسي جرگه به جاي اين كه پيشگام عرصههاي نوسازي و اقتدار عقلاني جامعه باشد، مغاير با فلسفه وجودي خود، به پايگاه سياسي مخالفان رئيس جمهور و تيم وي تبديل شده است. در واقع افراد مشخصي در مجلس نمايندهگان با بهرهبرداري از احساسات پاك و شريف وكلاي مردم، پارلمان را به عنوان سنگر سياسي خود اختيار نموده است.
در راستاي همين اهداف بود كه حدود چند هفته قبل، پارلمان در يك اقدام شتابزده و فرايند پيچيده، پرابهام و مشكوك، وزيران عودت مهاجرين و امور خارجه را به دليل كوتاهي در امر اخراج مهاجرين از ايران مورد استيضاح و سلب صلاحيت قرار دادند. كارشناسان و حقوق دانان از همان آغاز، اقدام پارلمان را دربارة وزير خارجه مورد نقد قرار دادند و اين تصميم سياسي را از لحاظ قانوني، غير قابل قبول خواندندودلايل ذيل را ارايه كردند:1. مطابق بند سوم ماده 92 قانون اساسي، استيضاح وزراء بايد با دليل موجه و منطقي همراه بوده و از صراحت و شفافيت لازم برخوردار باشد. در حالي كه دلايل استيضاح كنندهگان براي حقوقدانان و ناظران بي طرف غير قابل قبول دانسته شده است؛ زيرا مسأله اخراج مهاجرين با كار وزير خارجه ربط اساسي و قانوني ندارد. افزون بر اين، وزير خارجه تا جايي كه به وي مربوط ميشد، تلاش مضاعف را به خرج داده است. چرا كه داكتر سپنتا در سفر اخير به تهران از اخراج جمعي افغانها توسط پوليس ايران و سختگيري اين كشور نسبت به مهاجران افغان، شديداً انتقاد نمود.
در همين راستا به خاطر جلوگيري از اخراج بيروية مهاجرين افغان فاقد مدرك از ايران، سفير ايران به وزارت امور خارجه فراخوانده شد و سخنگوي وزارت خارجه رفتار ايران را مغاير حسن همجواري و بهرهبرداري سياسي مقامات ايراني از مهاجرين اعلام كرد.
2. بسياري از كارشناسان مسايل سياسي و حقوقي اين پرسش را مطرح كردتدكه مسأله اخراج افغانها از ايران موضوع تازهاي نيست بلكه يك روند سابقهدار است كه از گذشته دور تا به حال با شدت و ضعف جريان داشته است. بنابراين سؤال اين است كه اگر انگيزه سياسي در كار نيست، چرا پارلمان طي دو سال گذشته اين مسأله را طرح و بررسي نكرده است؟به علاوه، بر اين نكته نيز بايد دقت كرد كه اصولا تعهدنامه بازگشت مهاجران افغان از ايران را داكتر عبدالله وزير خارجه پيشين با مقامات ايراني امضا كرده است نه وزير خارجه فعلي.
. از آن جايي كه بر اساس فقره اول ماده 64 قانون اساسي، پاسداري و صيانت از قانون اساسي و اجراي درست آن از صلاحيتها و وظايف رييس جمهور است، آقاي كرزي از همان آغاز مانند بسياري از حقوقدانان و ناظران مستقل، روند مشكوك استيضاح وزير خارجه را به ستره محكمه واگذار كرد تا پس از بررسي دقيق، رأي نهايي را صادر نمايد. در فرجام پس از سه هفته تدقيق و بررسي همه جانبه، ستره محكمه رأي به ابقاي وزير و تداوم كار وي داد. تأييد صلاحيت وزير خارجه از سوي دادگاه عالي افغانستان، مغاير بودن رأي پارلمان با قانون اساسي و آييننامه داخلي مجلس نمايندهگان را به همگان گوشزد كرد. هر چند پيش از آن حقوق دانان و كارشناسان نيز استيضاح وزير خارجه را ناشي از انگيزه سياسي و فاقد وجهه قانوني دانسته بودند.
پس از تأييد صلاحيت وزير خارجه از سوي ستره محكمه به عنوان عاليترين نهاد قضايي كشور، زمزمههايي آشكار شد كه آقاي قانوني مصمم است تا به نمايندهگيهاي سياسي و شوراي امنيت سازمان ملل و برخي سازمانهاي بينالمللي طي مكتوبي، غيرقانوني بودن ادامة كار وزير خارجه را تبليغ كند. اين تصميم كه بسيار مضحك به نظر جلوه مينمود تعجب همگان را برانگيخت. زيرا نامهنگاري به نمايندهگيهاي سياسي، ملل متحد و نهادهاي بين المللي از وظايف و صلاحيتهاي وزارت امور خارجه است. به نظر ميرسد ناآشنايي آقاي قانوني با قانون و وظايف پارلمان و نيز بياطلاعي يا كم اطلاعي ايشان از حقوق بينالملل و روابط بين الملل موجب چنين تصميماتي شده باشد.
به هر تقدير، آنچه آقاي قانوني وهمفكران وي بايد متوجه باشند چند نكته به شرح ذيل است:
الف) ستره محكمه به مثابه عاليترين نهاد قضايي كشور از اعتبار خاصي برخوردار است. رأي صادره از جانب اين نهاد، رأي نهايي بوده و مخالفت با آن نوعي نافرماني در برابر قانون را نشان ميدهد.
ب) اصولاً رئيس جمهور كرزي از همان آغاز ميتوانست طبق اختيارات و صلاحيتهايي كه در قانون اساسي براي وي پيشبيني شده است، مسأله استيضاح و رأي عدم اعتماد را به دلايل مختلف همچون: مقتضيات زمان و ايجابات مصالح ملي و بينالمللي، بيارتباط بودن قضيه مهاجرين از نظر اجرايي به وزارت خارجه، غير منطقي بودن دلايل استيضاح كنندگان و ملوث بودن با انگيزههاي سياسي، مردود اعلان كند.
ج) وقتي رئيس جمهور مسأله استيضاح را به ستره محكمه واگذار كرد و رأي نهايي اعلان شد ديگر كسي از نظر قانوني حق ندارد با آن مخالفت نمايد. زيرا رئيس جمهور كرزي، رئيس هر سه قوه است و توسط مردم با كسب آراي در حدود شصت درصد و تأييد جامعه جهاني و سازمان ملل متحد برگزيده شده است. اشتباه عدهاي اين است كه فكر ميكنند آقاي كرزي تنها رياست قوه مجريه را به عهده دارد، در حالي كه رئيس جمهور به عنوان شخص اول مملكت رياست هر سه قوه را در حقيقت از اين نظر كه رئيس دولت ميباشد متولي ميباشد. رئيس جمهور از همان آغاز يعني پس از ختم جلسه روز شنبه پارلمان، داكتر سپنتا را به تداوم كار در وزارت خارجه دعوت كرد. اين در حالي است كه در همان زمان نيز آقاي قانوني مخالفت خود را با حكم رئيس جمهور اعلان كرد.
اين نوع مخالفتهاوتهاجم هاي سيستماتيك بعدي در قالب مقاله، مصاحبه و...عليه وزارت خارجه ناشي از مدنيت ناپذيري يا نافرماني ضد مدني برخي بازيگران سياسي ماست كه هرگز به محدودة كاري، صلاحيتها و وظايف و اختيارات خود دقت نظر ندارند و نميتوانند درك دقيقي از موقعيت خويشتن و رقبا و زعماي مملكت داشته باشند. اين گونه نافرمانيها در شرايط كنوني به هيچ وجه پاسخگو نيست و طليعة بسيار شومي است براي آينده و فرداي سياسي اين بازيگران.
اگر تيم كهنه گراي مجلس نمايندهگان به ويژه آقاي قانوني به عنوان رئيس اين جرگه، از توانايي حقوقي لازم و سطح دانش مورد نياز براي اعضاي قوه مقننه بهرهمند ميبودند از اول مرتكب چنين خطاي حقوقي نميشدند و انگيزههاي سياسي را در مباحث حقوقي دخالت نميدادند. اين نكته يك مسأله را به ما گوشزد ميكند كه بهتر است براي ارتقاي سطح دانش نمايندهگان، تدابيري اتخاذ شود تا آنان با فراگيري مباحث لازم به ويژه در موضوعات سياسي و حقوقي از همسويي با طيف كهنه گرا اجتناب ورزند و از اين پس بتوانند تصميمهاي معقولتري اتخاذ كنند ودر نتيجه به حيثيت پارلمان افغانستان هر روز لطمه وارد نكنند.
تصميمات شتاب زده و فاقد وجهه حقوقي پارلمان در مورد استيضاح وزير خارجه سبب شد تا روشنفكران، تودهها، سازمان ملل و جامعه جهاني از همان آغاز در برابر اين مسأله واكنش نشان دهند و عملكرد مجلس را فاقد وجهة قانوني و عقلاني تفسير نمايند. در همين راستا، ادارين اداواردز سخنگوي يوناما در كابل اعلام كرد: "نظر يوناما اين است كه قانون اساسي افغانستان به پارلمان صلاحيت سرزنش كردن و يا دادن رأي عدم اعتماد را داده است. اما قانون اساسي مشخصاً به پارلمان اين حق را نميدهد كه وزيران را بركنار كند. فقط رئيس جمهور حق بر كنار كردن وزراي كابينه را دارد." ( بي بي سي، دوشنبه 21 مه 2007 )
نتيجه گيري
خطاي سياسي و حقوقي شوراي ملي به ويژه مجلس نمايندهگان تحت تاثير عوامل كهنه گرا در استيضاح داكتر سپنتا كه از خوشنامترين، صادقترين و شايستهترين وزراي كابينه دولت منتخب رئيس جمهور كرزي ميباشد، نشان داد كه هنوز جناح كهنه گرا با قاعده بازي در دنياي سياست و منطق حقوقي و قوانين پارلماني ناآشنا است. بيشتر اعضاي اين تيم حتي از فهم منافع خود و منافع ديگر بازيگران، تجزيه و تحليل درستي ندارند. زيرا در صورتي ميتوان به فهم منافع خود و ديگران توسل جست كه احساسات و هيجانات در حداقل و محاسبه و عقلانيت در اوج خود قرار داشته باشد. غلبه احساس در فرايند فهم پديدهها، فقدان توجه به رقابت سالم و يادگيري،سطح نازل فرهنگي نسبت به فرهنگ و تمدن زمانه و مشكل پردازش مبتني بر منافع ملي از جمله ويژهگيهاي كهنه گرايان افغانستان در حال حاضربه شمار ميرود.
برخي عناصرواپسگرا بويژه شماري ازكهنه گرايان حاضر در مجلس نمايندهگان كه در تمام طول زمام داري سنتي و عشيرهاي، توسط تحسين كنندهگان و تأييد كنندهگان قومي و گروهي احاطه شده بودند، در حال حاضر نيز نميتوانند به لحاظ رواني، سلامتي لازم را داشته باشند تا به صورت نرمال و بر اساس تعادل ميان واقعيتها و مقدورات، شوراي ملي را مديريت نمايند. افزون بر اين، تضاد در منافع، اختلافات قابل توجه فكري، جهل سياسي و وابستگيهاي بيروني برخي افراد مدعي قدرت در داخل شورا و بيرون از آن حاكي از آن است كه برخي كشورهاي همسايه نهايت بهرهبرداري در تعميق حضور خود در كشور را به كار خواهد بست. اين مسأله وقتي به صورت عيني برجسته ميشود كه بدانيم زبان ديپلوماسي افغانستان در دورة داكتر سپنتا نسبت به مداخلات پيدا و پنهان كشورهاي همسايه بسيار صريح، شفاف و پر قدرت بوده است.
بنابراين، بعيد است در آينده نزديك، فرهنگ سياسي دموكراتيك ميان افراد و گروههاي كهنه گراي مدعي قدرت در پارلمان كشور ظهور كند و مجلس به يك سيستم سياسي ـ حقوقي با ثبات، مشروع، قاعدهمند و قابل پيشبيني تبديل گردد. زيرا تربيت سياسي برخي حلقات حاضر در شوراي ملي با روند تغييرات دموكراتيك كاملا ناسازگاري دارد. هنوز چهرههاي شاخص اين تيم در مجلس نمايندهگان و بيرون ازآن به يك تعريف دراز مدت از منافع ملي دست نيافته و ثبات فلسفي در افكار و رفتار خود را به نمايش نگذاشتهاند.
فقدان اجماع سياسي در مورد منافع ملي، اعتقاد به سنتهاي سركوبگرايانه و فقدان سنت مدني سهم دهي در تصميم گيري از جمله متغيرهايي هستند كه روند تحول كيفي كشور را آهسته و زمينه دخالت خارجي را فراهم ميكنند. در مجموع بايد گفت كه از نظر جامعه شناختي در حال حاضر برخي افراد بهرهمند از نوعي اقتدار سنتي در جبهه كهنه گرا به شقاق سياسي بيش از پيش اهتمام دارندو اين در حالي است كه چالش اساسي در شرايط حاضر، نهادينه كردن صلح در كشور است كه پيامدهاي مهم نظري و سياسي براي ماتريس فلسفي و ژئوپلتيك كشور در برخواهد داشت.
در يك جمع بندي كوتاه، جبهه كهنه گرايان را ميتوان با خصيصههايي چون نا آشنايي بيشتر اعضا با جوهر قوانين مدني، سطح نازل فرهنگي،جمود فكري، باورمندي به سيستم متغلب سياسي وفقدان انديشه ورزيهاي نظام يافته سياسي- حقوقي توصيف كرد. ويژه گيهاي مزبور كه در رهيافت جامعه شناسي سياسي از مولفههاي انحطاط به شمار ميروند، موجب سلب اعتماد مردم نسبت به اين دسته شده است.در حال حاضر هر چند نمي توان منكر افراد روشنفكر وآگاه نسبت به فرهنگ وتمدن زمانه در خانه ي ملت شد اما بايد تذكر داد كه شمار اين افراد بسيار اندك است ونمي توانند روي بدنه ي اصلي وساختار شورا اثر گذار باشند ودر نهايت، مانع كشاكشهاي سياسي وفرقه اي در درون پارلمان شوند .
حركت سياسي اين مجموعه وتهاجم سيستماتيك عليه وزير خارجه نوگرا، ناشي از جوانههاي زوال وانحطاط تيم كهنه گرا همراه باآشفتگي و نابساماني فكري اين طيف است. از جمله مي توان به پروژه از قبل طراحي شده استيضاح وزير خارجه توسط همين دسته اشاره داشت كه واكنشهايي وسيع را درسطح كشور از مقام رياست جمهوري گرفته تا اقشار مختلف اجتماعي وجامعه بين الملل پديد آورد، ودر فرجام، با راي دادگاه عالي، موجب كاهش اعتبار پارلمان كشور در نزد مردم افغانستان وجامعه جهاني گرديد.
عملكرد كهنه گرايان از آن نظر مورد نقد قشر تحصيل كرده ، نهادهاي مدني، تودههاي عدالت خواه و نو گرايان مسلمان قرار گرفته است كه اين تهاجم سياسي عليه سياستمداري صورت ميپذيرد كه نماد نسل روشن فكر و طلايه دار انديشه ترقي خواهي در افغانستان پساطالبانيزم محسوب ميگردد. اين در حالي است كه مهاجمان سياسي نوعًا از كهنه گراياني است كه به دليل مشاركت و مديريت جنگهاي داخلي و توليد بحرانهاي قومي از طرف سازمان ديدهبان حقوق بشر متهم به نقض گسترده حقوق بشر گرديده وعاملان شكنجههاي خاموش و مرگهاي در سكوت معرفي شدهاند.
افزون بر اين، شماري از رهبران سنتي كهنه گرا به راه و روشها و قالبهاي تحليلي سنتي خود عادت كردهاند و حاضر به پذيرش ترتيبات نو و اتخاذ روشها و به كارگيري الفاظ جديد نيستند.
آنان بدون توجه به تحولات بيروني و صرفاً با نگاههاي دروني و ذهني به مسايل مينگرند. اتخاذ اين شيوههاي كهنه كه به دهه 1950 ميلادي (دوره استقلال خواهي و استعمارزدايي) تعلق دارند امروز نه تنها كارآمد نبوده، بلكه به ضرر منافع ملي افغانستان ميباشد. فقدان آمادهگي براي تغيير در دورهاي كه سرعت تحولات تنها به طور نمادين با سرعت نور قابل محاسبه است، به نفع جامعة افغاني كه به شدت نيازمند تحول است، نميباشد.
فارابي فيلسوف نامور در بحث مدينه فاضله و غيرفاضله اين گونه افراد را "نوابت" يعني عناصر فناپذير كه شامل ترتيب و نظم نميشوند مينامد. از نظر فارابي اين اشخاص از مدنيت بيبهرهاند و نميتوانند پايبند مدينه و اصول مدني باشند و از اين رو، طرز تفكر و اجتماعات آنان نيز مدني تلقي نميشود. (حاتم قادري، انديشههاي سياسي در اسلام و ايران، ص 149 ـ 150)
به هر تقدير نكته حايز اهميت آن است كه فراموش نكنيم كه مديريت كارآمد جمعيت 25 ـ 30 ميليون نفري كشور، نوعي تعامل معقول با جهان را ميطلبد. براساس واقعيتهاي سياست بينالملل، چه ما علاقهمند باشيم و يا نباشيم توان توليدي و اقتصادي، جايگاه كشورها را در سطوح قدرت بينالمللي مشخص ميكند. به اين ترتيب، كشور ما به يك استراتيژي چندجانبه با جهان به ويژه دنياي غرب نياز دارد. طراحي اين استراتيژي نسبت به غرب محتاج انسانهاي تنومند تئوريك است كه هم به حساسيتهاي داخلي آشنا و هم به واقعيتهاي بينالمللي واقف باشند و در عين حال، افزايش سطح كيفيت زندهگي مردم افغانستان مهمترين دغدغه وي باشد. داكتر سپنتا با شناخت كافي از شرايط منطقه و جهان، دقيقاً در همين راستا گام برداشته و برميدارد.
همچنين وزارت خارجه مصمم است تا شبكه تصميمگيري كشور علميتر شود. زيرا به كار گرفتن و سهيم كردن نيروهاي علمي، تخصصي و فكري خود بهترين منبع دفع تهديدات خارجي و سامانيابي اوضاع داخلي است. به علاوه داكتر سپنتا و همكاران مدير و مدبر وي با آگاهي كامل از ويژهگيهاي عصر جهانيشدن و كمّي و تكنولوژيك شدن مديريت سياسي در ميان حتي كشورهاي در حال توسعه، استراتيژي ملي مكتوب را در حوزه سياست خارجي تدوين نموده به گونهاي كه مباني نظري و عملكرد وزارت خارجه كشور در طول يك سال گذشته ميتواند راهنماييها، نمونه رفتارها و قطبنماهاي متعددي را پيشروي سياست مداران حال و آيندة ما قرار دهد.
آينده ميان مدت افغانستان با وجود داكتر سپنتا در رأس تصميمسازي سياسي بسيار اميدوار كننده است مشروط به اينكه ثبات سياسي ميان گروههاي قدرت برقرار شده و شبكه تصميمگيري در ساير وزارتخانهها نيز علميتر شود. در اين راستا سطوح فعاليت وزارت خارجه ميتواند مبنا و الگويي براي ساير شبكهها و وزارتخانهها باشد. درك عيني و صحيح از وقايع و تحولات در سياستگذاريها و مديريت كشور از دلايل عمده توفيقات وزارت خارجه طي يك سال گذشته است.
توجه به اين نكته نيز حايز اهميت است كه بدانيم تفكر و عمل سياسي در افغانستان هميشه يك پديده كوتاه مدت بوده است. بهترين روش براي ايجاد ثبات و جلوگيري از تهديد، نگاه دراز مدت به تفكر و عمل سياسي در كشور است. توفيقات داكتر سپنتا دقيقاً در همين موضوع نهفته است. زيرا تمامي رفتارها و سياستگذاريهاي كشور طي يك سال گذشته با نگاه بلندمدت صورت پذيرفته و وقت قابل توجهي از رجال سياسي كشور در حوزه سياست خارجي، صرف ايجاد قاعده جهت تأمين منافع بلندمدت كشور گرديده است.
با توجه به شرايط منحصر به فرد افغانستان و موقعيت ويژه سياسي آن، نگاههاي كوتاه مدت با قاعده بازي و ماتريس 100 به صفر كه رهبران سنتي از آن بهره ميگيرند، به نفع كشور و منافع عامه مردم افغانستان نيست. حتي در روابط انسانها، نگاه دراز مدت به سخن، رفتار و واكنش، نوعي خويشتنداري و فهم متقابل ايجاد ميكند. علاوه بر آنچه ذكر شد، ملاك تمامي سياستگذاريهاي خارجي كشور در دورة داكتر سپنتا، افزايش سطح استاندارد و كيفيت زندهگي مردم افغانستان بوده است. به اين ترتيب افغانستان در حوزه سياست خارجي به سمت طراحي افقي عقلايي در حركت است كه اميد ميرود طي سالهاي آتيه شاهد پيشرفتهاي چشمگيري در اين حوزه باشيم.
اين كه چرا هنوز كهنهگرايان با وزير خارجه اصلاحطلب به مثابه يك روشنفكر آزاده، ملي و ترقيخواه مخالفت ميكنند بدان علت است كه تمكين به حقيقت، توانايي، رواداري و بزرگي ميطلبد.
نظرات
53 دیدگاهنقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
باسلام خدمت نظری عزیز.قلمت همیشه سبز باشد و خودت خرم.تحلیل علمی وبسیار کارشناسانه در باره مرتجعین ویا به قول شما کهنه گرایان ارایه کرده ی.شما افتخار افغانستان عزیز هستی .دوست دارم با شما از نزدیک اشنا شوم.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
آفرین بر اینهمه جانفشانی! حتما مقرر می شوی. اما طرز نوشتن تکراری کامنتها نشان دهنده این است که خودت هم می مقاله نویسی و هم برایت نظر تحسین آمیز می نویسی.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
نیلی سابق این بار به نام خیر خواه آمدی وچرند را شروع کردی .من در تعقیب تو هستم.خجالت بکش بی حیا.تو فقط تهمت زدن بلدی وبس.گر ادم هستی وعرضه داری بیا نیم صفحه مقاله نوشته کن. عقده گشایی نکن.ایمرد ذلیل.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
فاروق وردک و قانونی: ائتلاف ناکام برای سرنگونی کرزی
ناصر پويا
04.07.07
فاروق وردک که چهار پست کلیدی دولت را در اختیار خود دارد روز سه شنبه نوشته شدن مطلبی را که احتمالاً ضد آقای کرزی بوده است در نشریه جرگه امن منطقوی تأیید نمود و گفت:
"مقاله که درمجله ی جرگه امن منطقه چاپ شده است از کتابى به نام "جنگ وجهانى شدن" توسط يک ايرانى بنام پويا جعفرى ترجمه شده و در محتواى آن صحبت هایی درمورد رئيس جمهور کشور هم صورت گرفته است، هيچ نوع ربطى با مجله جرگه امن ندارد و نبايد نشر ميشد." اما آقای وردک نگفت این صحبت ها درمورد رئیس جمهور چه بوده است.
"جنگ و جهانی شدن" کتابی است از یک نویسنده مشهور امریکایی به نام مایکل چوسودوسکی (Michael Chossudovsky) که در سال 2002 در ایالات متحده امریکا از طرف مرکز تحقیقاتی جهانی شدن به چاپ رسیده است. علاوه بر آن آقای چوسودوسکی صدها مقاله نیز دارد که مطلب نوشته شده آقای ننگ باید از یکی از این مقالات یا از کتاب جنگ و جهانی شدن اقتباس شده باشد.
یک قسمت از نوشته های آقای چوسودوسکی که توسط آصف ننگ و وحید عمر ظاهراً اشتباهاً به چاپ رسیده است چنین است:
"رسانه ها در حالیکه تلاشهای وطن پرستانه کرزی را برجسته می نمایند از ابراز این مسئله که کرزی با طالبان همکاری کرده است باز می مانند. او[کرزی] همچنین جزء لست معاش بگیران کمپنی بزرگ نفتی امریکایی بوده است. در حقیقت، از اواسط دهه 1990 کرزی به عنوان مشاور و دلال کمپنی امریکایی یونوکال برای مذاکره با طالبان کار کرده بود. روزنامه سعودی الوطن می نویسد: کرزی از اواسط دهه ی 1980 یک مامور مخفی سازمان استخباراتی امریکا CIA بوده است. او در انتقال کمکهای این سازمان به طالبان که در سال 1994 قدرت را گرفتند کمک می کرد. امریکایی ها به طور مخفیانه و بوسیله پاکستانی ها ]عمدتاً سازمان آی اس آی [ طالبان را در بدست آوردن قدرت کمک کرده بودند."
سوال این است که آیا چنین مطالبی می تواند اشتباها از یک کتاب انتخاب، اخذ و به چاپ برسد یا بخشی از یک توطئه ی کلان علیه رئیس جمهور است؟ آیا رئیس جمهور صرفاً به خاطر چاپ یک چیز جزئی و یا حتی چاپ کاریکاتور خود سخنگوی آقای وردک را به زندان می انداخت یا اینکه مسئله واقعاً بسیار عمده تر از این حرفهاست؟ آیا حتی جاسوسی می تواند دلیل به زندان افکندن آصف ننگ شده باشد؟ آقای کرزی به خوبی می داند که چه کسانی در درون دولتش به کار شریف جاسوسی مصروف هستند. اما این اولین باری است که رئیس جمهور فرمان باز داشت کسی را به اتهام جاسوسی صادر می نماید.
دو احتمال در این مورد وجود دارد:
نشریه آقای آصف ننگ اخیراً به صورت منظم علیه برخی از چهره های نزدیک به کرزی می نوشت. و مطمئن بود که این نوشته ها به آقای کرزی نمی رسد. چاپ این مقاله که قطعاً براندازانه است ممکن است عامدانه و در ادامه تلاشهای سیستماتیک قبلی و با این اطمینان که کرزی از آن بی خبر خواهد ماند صورت گرفته باشد. که از بخت بد آقای ننگ کرزی متوجه می شود و او را روانه زندان می نماید.
این مقاله ممکن است برای چاپ مخفیانه در یک نشریه دیگر ضد کرزی آماده شده باشد. اما اشتباهاً از مسیر خود به سمت نشریه مورد نظر منحرف و در نشریه جرگه امن به چاپ رسیده باشد.
اما کسانی که با کار نشراتی آشنا هستند خوب می دانند که یک مقاله قبل از چاپ چه مراحلی را طی می نماید و چندین بار از زیر نظر چندین نفر می گذرد. امکان اشتباه در چاپ مقاله غیر ممکن نیست اما بسیار اندک است.
واقعیت این است که آقای فاروق وردک بر اساس یک ائتلاف پنهان با یونس قانونی طرح بر اندازی آقای کرزی را از مدت ها به این سو برنامه ریزی نموده بود. بر اساس این طرح فاروق وردک و یونس قانونی نمایندگان حزب اسلامی و جمعیت اسلامی قدرت را بین خود تقسیم می نمودند. این طرح در هماهنگی کامل با پاکستان، ایران و روسیه به اجرا در می آمد. و سهم طرفین و همکاران خارجی شان از قدرت از قبل مشخص و معلوم بود. چاپ این مقاله یک قسمت از تلاشهای این تیم برای تضعیف کرزی و مجبور نمودن او برای پذیرش شرایطی بود که سرانجام به تضعیف خود کرزی و در نهایت افزایش قدرت فاروق وردک و یونس قانونی منتهی می شد. انجام این پروژه به همکاری بسیار قوی کشورهای همسایه به اضافه روسیه نیاز داشت. به همین دلیل یونس قانونی از فرصت استفاده نمود و در سفر خود به روسیه در خلال صحبت های خصوصی خود با رئیس شورای امنیت روسیه در یک قایق تفریحی داخل دریای مسکو این مسئله را نیز مطرح نمود و روسها را متقاعد ساخت تا او را در این پروژه کمک نمایند. در این طرح یونس قانونی مسوولیت قانع ساختن روسیه و ایران و فاروق وردک مسوولیت قانع ساختن پاکستان را به عهده گرفته بود. آقای قانونی ماموریت خود را بدون مشکل جدی انجام داد اما مامورین آقای وردک یعنی آصف ننگ و وحید عمر که وظیفه تنظیم مسئله را با جانب پاکستان داشتند نتوانستند وظیفه خود را بدرستی انجام دهند. آنها سندی را که در ازای تحویل دهی گزارشات محرمانه شورای وزیران به جاسوسان پاکستانی از جانب پاکستان بدست آورده بودند در جای نامناسب چاپ نمودند و بدین ترتیب کار خود را برای آینده بسیار دشوار ساختند. رئیس جمهور متوجه یک قسمت از خیانت آنها شد و خود شخصاً امر دستگیری آنها را صادرنمود. نه به خاطر یک مقاله معمولی بلکه به اتهام رابطه با پاکستان و احتمالاً براندازی حکومت آقای کرزی.
بر اساس طرح مشترک یونس قانونی و فاروق وردک همکاری های جانبین باید در تمام ابعاد شروع می شد. آقای فاروق وردک از طرح استیضاح سپنتا وزیر خارجه و فرد نزدیک و معتمد کرزی حمایت نمود تا بدین وسیله هم متحد جدید خود را راضی نماید و هم اطراف کرزی را کاملاً محاصره نماید و او را در اختیار کامل خود در آورد تا در زمان مناسب بتواند کرزی را به سادگی حذف نماید. در مقابل آقای قانونی از طرح استیضاح وزیر اطلاعات و فرهنگ، کریم خرم، که نامش تا آخرین لحظه جزء لست استیضاح شوندگان بود گذشت و او را از خشم نمایندگان نجات داد. از آن لحظه همکاری های بین طرفین شکل همه جانبه را به خود گرفت. تلویزیون ملی به تبلیغات به نفع یونس قانونی و جبهه ی ملی پرداخت. تمام کنفرانس های مطبوعاتی آقای قانونی کامل و بدون کم و کاست از تلویزیون ملی پخش شد. در حالی که سایر تلویزیون ها فقط قسمت های عمده این کنفرانس های مطبوعاتی را پخش می نمودند. پخش برنامه یک ساعته تلویزیون ملی تحت عنوان "کاظمی در یک روز" یکی از عمده ترین تبلیغات تلویزیونی برای جبهه ی ملی بود. در این برنامه آقای کاظمی از صبح که از خواب بیدار می شود توسط کمره تلویزیون ملی تعقیب می شود و در آخر هم مثل یک رهبر بزرگ ملی به سوالات مردم که از قبل توسط کارمندان آقای خرم ضبط شده بود پاسخ می گوید. چنین برنامه ای هرگز برای کرزی در این سطح تبلیغاتی ساخته نشده است.
اما اشتباه آقای ننگ ظاهراً کار ائتلاف یونس قانونی و فاروق وردک را بسیار دشوار ساخته است. چرا که رئیس جمهور متوجه خطر شده است و به احتمال قوی در مورد فاروق وردک تصمیم مقتضی را اتخاذ خواهد نمود. قراین نشان می دهد که در طی چند ماه اخیر آقای فاروق وردک شدیداً موقعیت خود را در نزد رئیس جمهور از دست داده است. این اقدام شتاب زده و ناکام آقای وردک نشان دهنده بی صبری وی به اجرای سریع برنامه هایش است. تا بتواند موقعیت از دست رفته را احیاء و چیزهای بیشتری را به آن علاوه نماید.
اما سوال اساسی این است که این دو سیاستمدار کار کشته که عملاً در دو طرف دولت و اپوزیسیون دارای قدرت قابل توجهی هستند چگونه دست به این اقدام خطرناک زده اند؟ چه عناصری این دو مرد را به هم نزدیک ساخته است؟ و چرا؟
وجه مشترک عمده فاروق وردک و یونس قانونی این است که هر دو رویای بزرگ رهبری را در سر دارند. هر دو می خواهند به قدرت بلا منازع در کشور تبدیل شوند. ائتلاف این دو نه یک ائتلاف استراتژیک بلکه یک ائتلاف تاکتیکی است. هر کدام از طرفین معتقد است که می تواند دیگری را مورد استفاده قرار دهد و در زمان مناسب وی را از بازی خارج نماید. اما اینکه کدام یک از این دو می تواند برنده ی نهایی این بازی باشد فقط در آینده روشن خواهد شد.
وجه مشترک دیگر فاروق وردک و یونس قانونی اشتراکات ایدیولوژیک این دو است. هر دو به احزاب اخوانی متعالق هستند و هر دو فکر می کنند که منهای اختلافات جزئی! که در گذشته آنها را از یکدیگر جدا ساخته است مشکل عمده ای با هم ندارند و می توانند حریفان داخلی خود را با کمک یکدیگر از صحنه ی ساست بدر نمایند.
اما تجربه ثابت ساخته است که در تمام موارد هر شکلی از همکاری و ائتلاف سرانجام به موفقیت آقای وردک منتهی می شود. آقای قانونی در کنفرانس بن یک با ربا آقای کرزی و تیم وی ائتلاف نمود اما نتیجه واقعی ائتلاف صرفاً به نفع آقای کرزی و تیمش تمام شد که فعلاً عملاً قدرت را در دست دارند. بار دیگر آقای قانونی با وردک و اشرف غنی احمد زی ائتلاف نمود و از سیاست های آنها در مورد قانون اساسی حمایت کرد تا بتواند خود را در وزارت معارف که ظاهراً برای وی پولخیز بوده است حفظ نماید. اما علاوه بر اینکه قانون اساسی کشور را دربست دراختیار آنها گذاشت خودش را هم نتوانست در وزارت معارف حفظ نماید. این بار نیز آقای قانونی یک معامله نسیه را نموده است. بر سر استیضاح سپنتا با وردک ائتلاف نمود و آقای خرم را از خطر استیضاح که واقعاً مستحق آن بود نجات داد تا در آینده ورک به او کمک نماید. البته تلویزیون ملی در اختیار قانونی و جبهه ی ملی قرار گرفت که اصولاً امتیاز قابل توجهی به نظر نمی رسد. چرا که آنچه که آقای قانونی به جانب مقابل داده است از نظر استراتژیک صدها بار از دست آوردهای آقای قانونی مهم تر است.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
نقش رهبران جهادی در قتل احمد شاه مسعود
نويسنده: ناصر پويا
شنبه 30 ژوئن 2007
عبدالرب رسول سیاف به مدت دو هفته در خواجه بهاءالدین مهماندار دو تروریستی بود که احمد شاه مسعود را در 9 سپتمبر2001 به قتل رساندند.
دو تروریست عرب وابسته به القاعده از خاک پاکستان و از محدوده ی تحت کنترول طالبان عبور نمودند، به سلامت به پایگاه احمد شاه مسعود د رخواجه بهاءالدین رسیدند، مدت دو هفته مهمان استاد سیاف بودند، اطرافیان احمد شاه مسعود را متقاعد ساختند مسعود را تشویق کنند که به آنها اجازه ی مصاحبه بدهد، از سیستم امنیتی مسعود که عملاً یکی از با تجربه ترین و زبده ترین سیستم های امنیتی بود عبور نمودند و با انفجار بمبی مغز احمد شاه مسعود رهبر مقاومت را در چند ثانیه متلاشی ساختند. مسعود حتی فرصت سخن گفتن پیدا نکرد. یکی از تروریست ها در جا کشته می شود. دیگری فرار می کند و در حالیکه به نظر نمی رسد او هیچ راه فراری از دره ی پنجشیر به بیرون داشته باشد، دستگیر نمی شود و توسط نیروهای امنیتی به قتل می رسد. بدین ترتیب تنها سرنخ موجود از بین برده می شود. چرا؟
سوال اساسی این است که آیا تمام این ماجرا می تواند بدون همکاری حلقات اطراف مسعود اتفاق افتاده باشد؟ چرا سیاف دو هفته از دو تروریست عرب پذیرایی کرد و چرا به مسعود توصیه نمود تا با آنها مصاحبه نماید؟ چطور ممکن است که سد امنیتی محافظین مسعود قادر به کشف توطئه ترور احمد شاه مسعود نشده باشد؟
مسعود در اواخر عمر خود به ندرت به خبرنگاران خارجی فرصت مصاحبه می داد. حتی خبرنگاران غربی قادر به دسترسی به مسعود نبودند. او دهها با رتوطئه قتل خود را خنثی نمود و صدها بار از نبردهای خونین جان سالم بدر برد.
جورج فریدمن در کتابی تحت عنوان جنگ مخفی امریکا در مورد دلیل قتل مسعود توسط القاعده می نویسد:" یکی از نظریاتی که وسیعاً در حلقات مطرح شده است، مبتنی بر اسنادی است که از سازمان استخباراتی دفاع Defense Intelligence Agency به بیرون درز کرده است، حاکی از این است که مسعود بدین سبب به قتل رسید که از حمله ی 11 سپتمبر آگاه بود و القاعده می خواست او را خاموش نماید." نویسنده کتاب علاوه بر اینکه این دلیل سازمان استخباراتی را قانع کننده نمی یابد در ادامه می نویسد:" حتی اگر او اطلاعاتی در مورد حملات به امریکا می داشت هفته ها وقت داشت تا این اطلاعات را به روابط استخباراتی روسی خود و یا هر سازمان استخباراتی دیگری منتقل نماید."
اگر احمد شاه مسعود قادر بود قبل از حملات 11 سپتمبر از پلان حمله به امریکا آگاه شود بدون تردید می توانست از ترور خود بوسیله ی القاعده پیشگیری کند.
تحلیل سازمان استخباراتی دفاع سعی دارد احمد شاه مسعود را وابسته به القاعده نشان دهد و سعی می کند ترور احمد شاه مسعود راناشی از اختلافات درونی سازمان القاعده نشان دهد. وابستگی احمد شاه مسعود به القاعده کاملاً غیر قابل قبول است.
تحلیلی که بیشتر در حلقات سیاسی نزدیک به احمد شاه مسعود مطرح می شود دخالت سیا (CIA) ، اختلافات داخلی در تیم نزدیک به احمد شاه مسعود، و نفوذ طالبان در جبهه ی متحد را در موفقیت القاعده در قتل مسعود دخیل می دانند.
سیاف و قتل احمد شاه مسعود
مهمانداری عبدالرسول سیاف از خبرنگاران عرب آن هم به مدت دو هفته در مهمانخانه ی ویژه و توصیه ی استاد سیاف به احمد شاه مسعود برای قبول مصاحبه دو خبرنگار عرب سوال اساسی را در برابر آقای سیاف قرار می دهد که بوسیله شواهد دیگر تقویت می شود. در زمان ترور احمد شاه مسعود طالبان مسایل قومی را در کشور به شدت حاد ساخته بودند. استاد سیاف از موتلفین ناراضی احمد شاه مسعود محسوب می شد. اعتماد مسعود به استاد سیاف تضعیف شده بود و عده ای از اطرافیان مسعود به صداقت آقای سیاف مظنون بودند و معتقد بودند که آقای سیاف با طالبان مخفیانه روابط دارد. سیاف تیزهوشتر از آن بود که رد پایی از خود بر جای بگذارد. اما بعد از سقوط طالبان و ایجاد حکومت جدید تجارب متعدد نشان داد که استاد سیاف به هیچ وجه با شورای نظار سر سازگاری ندارد و شورای نظار را غیر قابل اعتماد می داند. در تمام معادلات قدرت او خود را به کرزی و همتباران پشتون خود نزدیک تر نگه داشت و از تمام برنامه های آنها حمایت نمود. استاد سیاف بعد از آمدن محمد ظاهر شاه به کابل به افتخار وی در اقامتگاه خود در پغمان مهمانی شاهانه ای بر پا نمود و با کشتن دهها گوسفند از ظاهر شاه پذیرایی نمود. استاد سیاف خود را بین دوستان واقعی خود یافته بود.
یونس قانونی و قتل احمد شاه مسعود
قبل از حادثه 9 سپتمبر مناسبات احمد شاه مسعود از یک سو با استاد ربانی و از سوی دیگر با تیم محمد قسیم فهیم و یونس قانونی رو به خرابی رفت. محمد قسیم فهیم که نقش کلیدی در شورای نظار داشت احساس می کرد سهم او در رهبری شورای نظار کمتر از استحقاق واقعی وی است. از سوی دیگر رقابت دیرینه دو قریه ای که زادگاه احمد شاه مسعود و قسیم فهیم بود نیز در اختلافات این دو سهم داشت. اما احمد شاه مسعود که دارای قدرت مدیریت و رهبری بسیار قوی و دارای پایگاه مردمی بود مصمم بود کنترول اوضاع را کاملاً در دست خود حفظ نماید و به نظر نمی رسید هیچ راهی برای جابجایی درونی قدرت وجود داشته باشد. محمد یونس قانونی که از یک سو فاقد قدرت و نفوذ قسیم فهیم و از سوی دیگر در نزد مسعود بی اعتبار بود سعی نمود با بازی چند طرفه هم مسعود را حفظ کند و هم خود را عضو تیم قسیم فهیم محسوب نماید. بدین ترتیب محمد یونس قانونی نقش اساسی را در بازی رقبای قدرت به عهد ه گرفت. قانونی که در دوره ی حکومت مجاهدین از نزدیک با نیروهای امنیتی کار نموده بود توانست نفوذ خود را بر حلقه ی نیروهای امنیتی اطراف مسعود نیز حفظ نماید. او توانست از این نفوذ استفاده نماید و محافظین امنیتی مسعود را اغفال نموده زمینه را برای ترور احمد شاه مسعود فراهم سازد. بدین ترتیب نقشه ترور احمد شاه مسعود با همکاری مخالفین داخلی که احساس می کردند احمد شاه مسعود با رفتار مستبدانه خود آنها را تحقیر می نماید به اجرا در آمد.
سازمان سیا، امرالله صالح و قتل احمد شاه مسعود
سازمان استخباراتی CIA ممکن است بوسیله مهره های خود پروسه ی ترور احمد شاه مسعود را تسهیل نموده باشد. امرالله صالح که در حال حاضر رئیس عمومی امنیت ملی افغانستان است گفته می شود عضو CIA بوده است و به احتمال قوی در منحرف نمودن توجه نیروهای امنیتی احمد شاه مسعود نقش کلیدی داشته است. بدون تردید در این مسئله او نمی تواند تنها عامل باشد و شاید کسان دیگری نیز که با سازمان CIA ارتباط داشته اند به او کمک کرده باشند. امرالله صالح یکی از کسانی بود که بعد از قتل احمد شاه مسعود به سرعت در درون طبقه ی قدرت در کابل رشد نمود و موفقیت کلیدی ریاست امنیت ملی را از آن خود ساخت.
اما چه دلیلی می تواند سازمان CIA را به حذف احمد شاه مسعود علاقمند ساخته باشد و این سازمان چگونه ممکن است از نقشه ی ترور احمد شاه مسعود آگاه شده باشد.
تصور این سازمان این بود که قتل احمد شاه مسعود به امنیت ملی امریکا هیچ آسیبی نمی رساند، مسئله ی افغانستان را یک طرفه می نماید و متحدین وقت امریکا در منطقه یعنی پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را پیروز می نماید. امریکایی ها نمی توانستند به احمد شاه مسعود که در سالهای اخیر روابط بسیار نزدیکی با ایران برقرار نموده بود اعتماد نمایند. مسعود از نظر CIA یک عنصر خطرناک محسوب می شد. با درک این واقعیت به احتمال قوی سازمان القاعده عامدانه CIA را از نقشه ی احتمالی خود تلویحاً آگاه نموده است و یا هم شاید بوسیله روابط دو جانبه ی خود از سازمان CIA خواهان کمک و همکاری شده است و به احتمال قوی القاعده این عمل را بخاطر انحراف سازمان CIA از نقشه ی حمله ی خود به امریکا انجام داده است که برای موفقیت جهانی القاعده حیاتی محسوب می شد. از سوی دیگر همکار بودن طالبان و پاکستان با القاعده در اجرای پروژه ی قتل احمد شاه مسعود ممکن است سبب درز نمودن اطلاعات از طریق حلقات ISI پاکستان و یا هم طالبان به CIA شده باشد. درین صورت امریکا با استفاده از اجنت های خود در درون شورای نظار مثل امرالله صالح توانسته است پروسه ی قتل مسعود را تسهیل نماید.
ترور احمد شاه مسعود ضربه ی محکمی بر تمام نیروهای مقاومت و مخالفین طالبان وارد نمود. روحیه ی مردم به شدت درهم شکسته شد و اگر حمله ی القاعده به امریکا صورت نمی گرفت خطوط مقاومت به سرعت در هم می شکست.
آنچه که مشخص است این است که پلان قتل احمد شاه مسعود در زمان تعیین شده آن توسط القاعده به اجرا در نیامد. امتناع احمد شاه مسعود از مصاحبه با خبرنگاران عرب نقشه ی آنها را دو هفته به تاخیر انداخت و به 11 سپتمبر نزدیک ساخت. به احتمال قوی طرح القاعده این بوده است که با ترور احمد شاه مسعود جبهه ی مقاومت توان مقابله با طالبان را از دست خواهد داد و طالبان قادر خواهند شد تمام افغانستان را به تصرف خود در آورند. با این محاسبه و با از بین رفتن کامل جبهه متحد، طالبان قادر می شدند مقاومت جدی را در برابر حملات امریکا، که از نظر القاعده بعد از حمله این سازمان به برجهای نیویورک حتمی بود، بوجود آورند. از سوی دیگر القاعده به احتمال بسیار قوی منتظر اجرای کامل و موفقانه ی نقشه ی حمله خود به امریکا بود. اگر این نقشه تمام و کمال به اجرا در می آمد و حمله به کاخ سفید و پنتاگون موفق می شد امریکا با بحران بزرگی مواجه می شد و در این صورت قادر به از بین بردن حکومت طالبان، در صورتیکه قتل مسعود دو هفته زودتر صورت می گرفت، نبود. بدین ترتیب معادلات قدرت از شکل فعلی آن ممکن بود فرق نماید.
به نظر می رسد ترور احمد شاه مسعود و چگونگی دخالت بعضی از عناصر قدرت در آن به رازی لاینحل بدل شده است. اما آنچه که مشخص است این است که این قتل به تنهایی توسط القاعده امکان پذیر نبود و بدون تردید روزی تمام ابعاد مسئله آشکار خواهد شد. اما حال که بیش از 5 سال از این قتل می گذرد انتظار می رود پرونده ترور احمد شاه مسعود باز شود و افکار عمومی در جریان جزئیات مسئله قرار گیرد. و کسانی که در این قتل به صورت مستقیم یا غیر مستقیم سهم گرفته اند به محکمه کشیده شوند. این یک مسوولیت ملی است
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
حقیقتا که این ادم های کهنه اندیش و متعصب وقومگرا افغانستان را برباد داد. این ها فقط به قدرت خود فکر میکند حتی به فکر قوم خود نیز نیستند .محقق وقانونی وربانی وسیاف همگی دروغ میگویند وبه فکر هزاره وتاجیک وپشتون نیستند.اینها مردم و وطن را تباه و خراب کردند .با کشورهای خارجی ارتباط دارند.زمین های مردم را به زور گرفته وبلدینگ ها ساخته اند .خدا از این ها انتقام بگیرد.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
فرهاد جان بیخی صحیح گفتی.همی کهنه گراها بودند که هزاره و پشتون وتاجیک را با هم انداختند تا این ها وارد کابل نشده بودند همه ملیت ها مثل برادر در کنار هم وبا هم زنده گی می کردند.
نمیدانم چه کنم.؟
مه از همه کسانی که یکی بر فرق دیگه میزنن یک سوال دارم
برادر های عزیز ایا بد گفتن یک قوم توسط قوم دیگر کدام درد ما را دوا میکند.؟دلم درد میکنه چون شیفته یک وحدت ملی هستم کی باشه که همه ما شما یکی شویم و یک مفکوره در سر ما باشه و آن افغانستان باشه مردم وطن ما باشه به کودکان افغان فکر کنیم به آینده شان فکر کنیم.شب گذشته در روسیه تمام مردم یکجا شده بودند و دعا میکردند که شهر سوچی بتواند میزبان بازی های زمستانی المپیک شود مه شخصا رنج میبوردیم وقت که میدیدم که مردم روسیه تا چه اندازه وطن خود را دوست دارند و ما چه میکنیم یکی در فرق دیگر.مه شخصا توبه کردم که بعد از این حتی کلمه تاچک و پشتون را در زبان نمی آورم و اگر تا به حال بعضی چیز های نوشته ام و کسی از من ناراض است معذرت میخواهم و میگم که بد کردم و بزرگترین اشتباه زندگی ام بوده که در مسایل نزادی و قومی صحبت کردیم.ارزو دارم بنده را ببخشین از همه برادران افغان خود آرزو دارم که همه گپ ها را فراموش کنند.
نمیدانم چه کنم.؟
افرین امین ره
نمیدانم چه کنم.؟
امین جان سلام قبلا چند بار به اقای سپنتا واقای نظری نویسنده مقاله توهین کرده بودی. خداوند میگوید من حق خود را می بخشم اما حق بنده گان خود را نمی توانم ببخشم.اگر می خواهی خداوند از تقصیرات تو در گذرد ذیل همین مقاله طی یک پبام از سپنتا ونظری عذر خواهی کن. بدان که خدا تو را میبخشد.ان الله غفور رحیم.
نمیدانم چه کنم.؟
امین جان سلام قبلا چند بار به اقای سپنتا واقای نظری نویسنده مقاله توهین کرده بودی. خداوند میگوید من حق خود را می بخشم اما حق بنده گان خود را نمی توانم ببخشم.اگر می خواهی خداوند از تقصیرات تو در گذرد ذیل همین مقاله طی یک پبام از سپنتا ونظری عذر خواهی کن. بدان که خدا تو را میبخشد.ان الله غفور رحیم.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
ناگفته نماند که مرتجعین افغانی چون ربانی و سیاف وقانونی و خلیلی هرکدام با مرتجعین منطقه هم در ارتباط اند .کشور های مرتجع منطقه نمی توانند یک افغانستان قوی و با ثبات را در پهلوی خود تحمل کنند. ما افغان ها باید این را بدانیم .
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
احمد صاحب گپ تو راست است.مخصوصا دو همسایه ما ایران وپاکستان هیچ وقت نمی خواهد ما ارام زنده گی کنیم.
مدافعان داکتر سپنتا هم بلا می کنند
چیزی را که من متوجه شدم اینست که مدافعان داکتر سپنتا بسیار با سواد تر از مخالفان او استند. قانون هم می فهمند، فلسفه هم و علوم اجتماعی هم!
مخالفانش تنها عقده دارند و بس!
مدافعان داکتر سپنتا هم بلا می کنند
جمیل جان سلام.گپ تو کاملا صحیح است.خو معلوم است از قدیم گفته اند :کند همجنس با هم جنس پرواز . کبوتر با کبوتر باز با باز .سپنتا خودش یک مرد با سواد است همکاران او نیز با سواد است .مخالفان سپنتا همه ادم های بی بند و بار هستند که بعضی هایشان دست شان به خون مردم غریب الوده است.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
آقای میر هزار سلام .این مقاله از نظر من قوی ترین نوشته از نظر علمی و تحقیقاتی است.که تا کنون در سایت شما دیده ام. بعضی مقالات که در سایت شما نشر میشود فقط یک مشت دو و دشنام است وبس. هر چند نویسنده به دنبال دفاع از سپنتا است . اما کاملا عالمانه و محققانه دفاع کرده است به قسمی که من که از مخالفان سپنتا هستم نظریه نویسنده را پذیرفته ام.موفق باشید.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
خوب است که آدم دشمن خودرا مودبانه و عالمانه بکوبد.به نظر من دوستان وهواداران سپنتا ثابت کرده اند که آدم های توانا هستند.وای به حال بیچاره قانونی که یک نفر درست و حسابی پهلوی خود ندارد.ناقی خود را با سپنتا خراب کرد.من خودم محصل رشته علوم اجتماعی پوهنتون هستم.ولی این مقاله را تا سه بار نخواندم خوب نفهمیدم. بسیار علمی نوشته شده .خداکند که قانونی صاحب فهمیده باشد.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
راستیکه خدا مارا از شر کهنه گراهای مرتجع خلاص کنه.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
آقای نظری صاحب شماگفته اید که کهنه گراهاقابل نقد است از نظر من بعضی از این جنگسالار ها باید محاکمه شود.شما ظلم این ها را ندیده ای یا اگر دیده ای فراموش کرده ی .
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
از نظر مه کل جنایت کارها باید به محکمه کشانده شود.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
جمال جان گپ تو حق است اما که زورش به این جنگسالار ها میرسه.جامعه جهانی هم که مالوم نیست چکار میکنه.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
مه زن اسپنتا کوس کونم چی خوب کاری لوکس کنم
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
لعنت به پدر ومادرت که تورا ادب یاد نداده است.
به جواب بي ادبان و حرامزاده ها...
اموتو حرامزاده معلوم ميشي بچيم! حتماً اول از مادرت شروع كدي...
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
مه زن مسعود کوس کنم چه خوب کار لوکس کنم
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
مه زن فاروق وردک کوس کنم چه خوب کار لوکس کنم
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
مه زن قانونی کوس کنم چه خوب کار لوکس کنم
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
او دزد سر گردنه مردم را فریب نده.دیروز به داکتر سپنتا اهانت کردی نتیجه نگرفتی امروز امدی به جان قانونی و فاروق وردک افتادی می خواهی مردم را فریب بدهی .تو نه به قانونی رهبر خود بند هستی نه به دیگران.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
من زن مبرهزار کوس کنم چی خوب کاری لوکس کنم
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
لعنت خدا ورسول به تو بی ادب ومردار خور .در کدام خانواده پست کلان شده ی.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
مه زن قانونی کوس کنم چه خوب کار لوکس کنم
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
مه زن قانونی کوس کنم چه خوب کار لوکس کنم
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
مه زن قانونی کوس کنم چه خوب کار لوکس کنم
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
مه زن قانونی کوس کنم چه خوب کار لوکس کنم
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
دزد سر گردنه خود را به کوچه چپ نزن از دشنام دادنت معلوم است که ما از تو بیزاریم.از باند دزدان شورای نظار هستی.
نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86
مه زن مسعود کوس کنم چی یک کار لوکس کنم