دکتورنجیب الله نیزدرخانواده وکیل اخترمحمد وکیل التجار افغانستان درپشاور زاده شد. ازنظر قبیلوی به قبیلهء احمدزی تعلق داشت که مانند صدام حسین ازتربیه سالم خانواده گی برخوردارنبود. طبق شهادت برادرش صدیق الله او درستین جوانی بالای برادران کوچکترازخودش نیزرحم نمیکرد . مادرش نیز چندان روز خوشی ازدست پسر نداشت وهرباربرادران کوچکش وبعدها خانم برادرش که بعدا از اونیز یادخواهدشد شاهد خشونت های فامیلی ولت خوردن مادر وی توسط پسرش و موی کندن ها بوده است. داکترنجیب الله درایام جوانی از اعضای فعال باند های بدمعاش وچاقو زن شهر کابل بحساب می آمد. کسانیکه وی را درآن زمان مورد حمایت های فزیکی ومعنوی قرار میدادند یکی هم پهلوان احمدجان پنجشیری بود که کلب ورزش پهلوانی اش درمنطقه جادهء آسمائی کابل موقعیت داشت. پهلوان احمدجان درزمان تره کی وامین درپنجشیر دراختفا بسر میبرد . او درابتدای خیزشهای مردمی علیه تره کی وامین، یک بخش کوچک قیام مردمی پنجشیررا علیه نظام تره کی برای مدت محدودی رهبری کرد اما بعداز بقدرت رسیدن گروه پرچم واشغال افغانستان توسظ شوروی سابق درصدد تجدید روابط دیرینه اش با دکتور نجیب الله برآمده وپلان ترور احمدشاه مسعود را روی دست گرفت. پلان مذکور توسط عمال استخباراتی مسعود کشف وسرانجام پهلوان احمدجان دستگیر واعدام گردید. اما مسعود تا زمانیکه حیات داشت ، مسؤولیت اعدام وی را به عهده نگرفت . مسعود ادعا داشت که پهلوان احمدجان فقط محبوس بود دریکی ازجنگها هنگام انتقال وی توسط تعدادی ازمجاهدین ازیک منطقه به منطقه دیگر طیارات شوروی بالای آنها بم ریخت که سبب ازبین رفتن افراد تحت فرمانش ونیز پهلوان احمدجان گردید. مسعود در ادعایش صادق بود زیرا اگر او خواهان اعدام پهلوان احمدجان میبود باید بقیه همکاران وهمدستان وی را که به دستورداکترنجیب الله وکی گی بی ازکابل تشریف آورده بودند، یکجا با او اعدام میکرد درحالیکه آنانیکه به اتهام همدستی با پهلوان احمدجان دستگیر گردیده بودند همه از زندان مسعود فرار نموده وبه همکاری گروه حکمتیار در ولایت بغلان خودرا به مقامات دولتی رساندند. درمیان همکاران پهلوان احمدجان یکی هم مانوکی( منگل) پسر کاکای داکتر نجیب بود که توانست اززندان مسعود فرارکند.
ازاینکه سخن دربارهء دکتورنجیب الله است بدنیست که ازیک شاهد عینی که زمانی عضو خانوادهء داکتر نجیب بود نیز ذکر خیری بعمل آریم. خانم ثریا بها یکی اززنان قلمبدست وفیمنیست افغانستان درایالات متحده امریکا که سابق خانم برادر داکتر نجیب الله بود خاطرات تلخ از خشونت های خانواده گی درفامیل داکتر نجیب الله دارد.
او که بارها مورد لت وکوب شوهرش وبرادرشوهرش یعنی داکترنجیب قرار گرفته وحتی یکبار طقلی نیز در رحم وی ازفرط ضربات مشت ولگد، شوهر، نقصان گردیده حکایات خیلی وحشتناک را از زنده گی خویش درخانواده داکتر نجیب بروزداده است که قسی القلب ترین انسان را به گریه میاورد.شوهرسابقش صدیق الله نیزدرابتدای اقامتش درامریکا رساله ای را بنام ( نجیب را بشناسید) نوشت که مو را براندام انسان راست میسازد.
با درنظرداشت همهء نوشته های مخالف وموافق میتوان گفت که دکتورنجیب الله آخرین رئیس جمهور دست نشانده شوروی سابق ازجملهء رهبران حزب خلق مربوط جناح پرچم بود که بعدازبقدرت رسیدن گرباچف راه خودرا از سایر همقطاران وهمفکران خویش جداساخت.البته درین جدائی ها وانشعابات دکتورنجیب تنها نبود بلکه درسطح بین المللی اکثر دیکتاتوران کمونیست و وابستگان خط ماسکو بعدازفروپاشی شوروی سابق راه شانرا ازاسلاف خویش جداساخته وبه داعیان پرشورناسیونالیسم تبدیل گردیدند.دراربکستان اسلام کریموف خودرا میراث دار گنجیه های تاریخی تیمورلنگ جا زد... امام علی رحمانوف وقبل ازآن رحمان نبی اوف درتاجکستان به فکر اعاده سلطنت سامانیان افتادندوبه همین ترتیب تعداد زیادی ازکمونستان سابق با افکارواندیشه های انترناسیونال پرولتری وداع گفته ویکسره به ناسیونالیسم قومی وبه فرهنگ بومی خویش رو آوردند دکتورنجیب الله نیز ازکاروان عقب نماند. او زمانیکه احساس کرد ، بشایر وعلایم فروپاشی امپراطوری شوروی درافق آسمان پدیدارگشته، راه جدیدخویش را برگزید. راه نوین که داکترنجیب الله برگزید بازگشت به تاریخ وهویت فرهنگی خودی بود. داکترنجیب الله بعدازتکیه زدن به اریکهء قدرت درتمام چهارراهی های شهرکابل تصاویربزرگی از شخصیتهای تاریخی افغانستان خصوصا مجاهدان راه استقلال وطن دربرابراستعمارانگلیس، چون میرمسجدی خان غازی ومیربچه خان کوهدامنی وملامشک عالم خان اندر، وغازی محمدجانخان وردک را نصب کرد که قبل ازآن تصاویر کارمل وبریژنف ولینین درانجاها نصب بود. داکترنجیب الله دراکثرجلسات حزبی کدرهای جوان حزب را تشویق مینمود تا به عوض مطالعهء آثار ماکسیم گورکی ولینین ومارکس تلاش نمایند تا ازتاریخ وفرهنگ جامعه خود اطلاع حاصل نمودده وهنگامیکه بامردم مخاطب میشوند ازادبیات مردمی استفاده کنند.
دستگیرپنجشیری یکی ازرهبران افراطی جناح خلق که مدتی را درزندان داکترنجیب الله به اتهام براندازی حکومت وی ازطریق کودتا به همدستی تنی وحکمتیار گذرانده این چرخش سیاسی دکترنجیب الله را محکوم کرده وآنرا خلاف اصول میداند که براساس آن انقلاب شکوهمندثوربخاطررهائی خلقهای زحمتکش ازیوغ استبداد واستثمار نظام فرتوت سلطنتی وجمهوری قلابی داوود براه انداخته شده بود. . پنجشیری عملکرد های نجیب الله را عقبگرد بسوی تحکیم پایه های نظام قبیله سالاری خوانده وآنرا خیانت به آرمانهای توده های زجرکشیده این ملت میداند. دستگیرپنجشیری معتقد است که امتیازدهی به خانان قبایل ودعوت ازسرکرده های مجاهدین مبنی براشتراک درقدرت باحزب حاکم ، خود ذلت وزبونی نظام حاکم را به نمایش گذاشته وبرجری ساختن بیشترمجاهدین انجامید. دستگیرپنجشیری درمقالات خویش بعدازجابجائی اش درایالات متحده امریکا، تعویض نمودن کلاه پیک لینینی را که داکترنجیب الله در دوران تحصیلات دانشگاهی اش به سرمیکرد به کلاه پکول که در دوران ریاست جمهوری بمناسبت روزهای خاص مذهبی وملی به سرمیگذاشت نمونه های سمبولیکی ازانحراف داکتر نجیب الله ازاصول ومبادی احزاب کارگری دانسته وآنرا سمبول ازقبیله گرائی وغرق شدن درمنجلاب عنعنات ورسوم قبیله ای میداند. اما آقای پنجشیری ازخودش نمی پرسد که ائتلاف رفیق همفکرش شهنواز تنی با گلبدین حکمتیار روی کدام اصول ومبادی حزبی صورت گرفته بود؟
بهرحال هرقدرروی اختلاف سلیقوی ویا ماهیوی گروه ها ودسته های خلق وپرچم بپیچیم بازهم کم است اما قدرمسلم این است که داکترنجیب الله علی الرغم همرنگی وهمفکری های ایدیالوژیک واعتقادی با رفقای حزبی اش، واشتراک وی درجنایات ضدبشری ، بازهم ویژه گیهای داشت که نباید ازآن چشم پوشی صورت گیرد. داکترنجیب الله شخص صریح اللهجه وسخنران بلیغ بود. او دربین حلقات ناسیونالیست پشتونهای پاکستان ازمحبوبیت خاص برخورداربود. نصب قوتوها وتصاویر وی بعداز مرگش در دفاتر وموترهای اعضای وقادار به جنبش ملی گرایان پشتون درشهرهای پشاور وکویته خود نشاندهنده این محبوبیت است . طبق نوشته های شاهدان عینی چه مخالف وچه موافق، که به اونزدیک بوده اند وی مرد پرکار وبا انرژی بوده که ازتن پروری، تنبلی نیزنفرت داشت. پیشگوئی های وی مبنی برعدم توانائی مجاهدین بخاطراستقرار یک حکومت قانون مدارکه برخاسته از اطلاعات ومعلومات استخباراتی وی از درون تنظیمهای مجاهدین بود کاملا موثق ازآب درآمد. اوبعداز اعلان سیاست آشتی ملی درخطابه ها وسخنرانی های رسمی خویش ازتمام جناح های درگیر خصوصا قوماندانهای داخلی مجاهدین چون احمدشاه مسعود، عبدالصبور فرید مولوی جلال الدین حقانی وسید جگرن وهمچنان شاه سابق خواست که به ندای وی پاسخ مثبت گویند درغیر آن وضعیتی درکشور حاکم خواهدشد که تر وخسک در آن خواهدسوخت . شوربختانه که پیش بینی های وی محقق گشت . داکتر نجیب الله به خوبی میدانست که مجاهدین هیچ طرح وپلان برای ساختن حکومت ندارند.عدم توانائی مجاهدین در برقراری یک نظام از آنجا منشاء میگیرد که مجاهدین در دوران اشغال افغانستان توسط شوروی به این باور وایقان نرسیده بودند که شوروی قوای خودرا ازافغانستان کشیده وحزب حاکم را تنها میگذارد. عامل دیگریکه میتواند در ناتوانی مجاهدین مبنی برایجادیک حکومت ملی موثرباشد تسلط وکنترول بیش ازحد سازمان استخبارات پاکستان بالای تنظیمهای مجاهدین بود که بدون رضایت مقامات پاکستانی هیچ رهبرمجاهدی قدرت نوشیدن یک گیلاس آب را نداشت چه برسد به اینکه آنها مستقلانه وبدون مداخلهء بیگانگان دربین خویش به توافقات عملی میرسیدند. تنهاکسیکه خروج قوای شوروی را ازافغانستان دربین مجاهدین پیش بین بود احمدشاه مسعود بود که مورد غضب مقامات آی اس آی پاکستان قرار داشت که چرا وی خودسرانه با شورویها آتش بس موقت را امضا نموده بود.که بعدا به آن اشاره خواهدشد. امادرکابل وضعیت طوردیگری شکل میگرفت دکتورنجیب الله به ابتکارات تازه ای دست میزد اوهم ازنظرنظامی وهم ازنظرسیاسی بعداز خروج قوای شوروی ازافغانستان برخلاف تصورات حامیان مجاهدین توانست پنج سال بدون قوای شوروی دربرابر شدیدترین حملات مجاهدین مقاومت کند. علاوه برآن .دکتورنجیب الله باتدویرکنگرهء حزبی تغیرات را دراساسنامه ومرامنامه حزبی وارد ساخته ونام حزب دموکراتیک خلق را که نام بی مسما بود به حزب وطن تبدیل نمود. وی همچنان باتدویرکنگره حزبی توانست که حزب حاکم را ازیک حزب دارای اندیشه های کمونیستی به یک حزب چپ ملی گرا تبدیل نماید. اماتمام این اقدامات اصلاحی، حس حسادت وانتقامجوئی مخالفان درون حزبی داکترنجیب الله را برانگیخته وآنهارا وا داشت تا با ایجاد فراکسیون ها ومحافل خصوصی وتوسل جستن به سیاست های توظئه وحکومت برانداز رو آورند که سرانجام باعث سقوط حکومت وی وبالاخره سبب حلق آویزشدنش گردید.
ازآنجا که پیروان مکتب کمونیزم چه ازنوع استالینی ومائووستی اش وچه از نوع اصلاح شدهء گرباچفی آن به هیچ نوع ارزش اخلاقی ومعنوی پای بند نیستند سرنخ همهء توطئه ها زیرپای استاد ورهبرگرانقدر وی ببرک کارمل بود که داکترنجیب الله بخاطر دفاع از جان وی در سالهای قبل از کودتای ثور قسمت زیاد عمرخود را بحیث گارد محافظتی وی گذرانده بود. داکترنجیب الله بخاطر دفاع های فزیکی سرسختانه اش از رهبرمحبوبش دربرابرمخالفان ملقب به نجیب "گاو" گردید.زیرا او چنان شیفته ومفتون رهبرش گردیده بود که هیچ منطق وبرهانی وی را قناعت داده نمیتوانست که گویا کارمل انسان جایزالخطا وازنسل بشر باشد او کارمل را موجود مقدس آسمانی تصور میکرد ومخالفانش را بامشت ولگد وچاقو جواب میداد.لذا مشهورشدن وی بنام نجیب گاو بیجانبود باری دریکی ازکنفرانسهای مطبوعاتی، یک خبرنگار امریکائی از وی پرسید که چرا شما را نجیب گاو میگویند؟ داکترنجیب الله بدون اینکه برافروخته شود با تبسم به وی گفت: قسمیکه میدانید کشورما یک کشور زراعتی است وبیشتر مردمان این سرزمین درکارهای زراعت از حیوانات استفاده میکنند عموما گاو ها در چنان کارهای ثقیل بکار گرفته میشوند که دیگر حیوانات چون بز وگوسفند وغیره از انجام آن کار عاجز اند بناء گاو سمبول قوت وسخت کوشی است ومن نیز عهده دار چنان کارهای ثقیل بوده وهستم که دیگران ازانجام آن عاجزمانده اند. ازین خاطر مرا نجیب گاو میگویند. واقعاچنان پاسخ منطقی وآرام ارائه کردن به سوالیکه حریف میخواست تا وی را درملاء عام احساساتی سازد واو را مجبور سازد تا پرت وپلا بگوید کار ساده نیست
.
اما چنانچه که گفته شد رهبرگرانقدر وی سررشته دار همهء توطئه ها ودسایس علیه وی بود. کارمل هیچگاه شاگردش را بخاطر گستاخی که دربرابر وی انجام داده بود نبخشید. زیرا این داکترنجیب الله بود که برای مقامات شوروی تعهدسپرده بود که وی بهترازکارمل میتواند مجری سیاستهای جدید ماسکوباشد. او بعداز اعلان سیاست باز(گلاسنوس)ا درماسکو، سیاست مصالحهء ملی را اعلان کرد واستعمال کلمهء اشرار بی فرهنگ را درمطبوعات دولتی ممنوع وبه عوض آن مخالفین مسلح را رایج ساخت. اما طرفداران کارمل ادعا دارند که طراح اصلی سیاست مصالحه ملی شخص ببرک کارمل بوده واین کارمل بود که برای بار اول در تیزس های ده گانهء خود ازمشی مصالحهء ملی حرف زده بود اما نه به شیوهء عجولانهء که داکتر نجیب الله آنرا بصورت یکجانبه بدون گرفتن کوچکترین امتیازبین المللی ازحامیان مجاهدین به منصه اجرا درآورد.
اما واقعیت آنست که طراح اصلی به اصطلاح مشی مصالحه ملی نه کارمل بود ونه هم نجیب. بلکه طوریکه قبلاعرض شد وقوع تغیرات درمواضع استراتیژیک مقامات کمونیست درماسکو حزب حاکم درافغانستانرا نیزمجبورساخت تا با مخالفین خویش از در مصالحه پیش آید.مصالحه ایکه داکترنجیب الله آنرا بمردم بصورت ریاکارانه پیشکش کرد معنای تسلیم شدن مجاهدین را میداد. درحالیکه تمام قدرت نظامی وسیاسی دراختیار حزب حاکم بودداکترنجیب الله ازشاه سابق وقوماندانان داخلی میخواست که به اوپپیوندند که درواقعیت امر معنایش آن بود که تسلیم شوند.علاوه برآن حزب حاکم وقت باوجود شعارهای پر زرق وبرق چپی وگویا مترقی تا آ[خرین حد درگنداب قومیت وقبیله گرائی غرق بود بهترین شاهد این ادعا نوشته های طرفداران نجیب الله علیه مخالفین درون حزبی خودشان است که آنانرا به خاطرتعلقات قومی شان مورد سرزنش قرار میدهند. محمداسحاق توخی دستیارنجیب الله که بصورت مرموزی ازدائرهء خشم امیرالمومنین ملاعمررهیده است درنوشته های اخیرش بلندپایه گان غیرپشتون حزب خویش را به دلایل قومی مورد سرزنش قرارداده وآنهارا متهم به قوم گرائی میکند. او مانند گلبدین حکمتیارتصمیم دارد که واقعیتهای تاریخ را مطابق خواست خودش با درنظرداشت ایجابات امروزی مورد سبک وسنگین قراردهد.
نظرات
46 دیدگاهعروج و سقوط داکتر نجیب الله
سلام برا دران !
حزب دمو کرا تیک خلق وا قعا از یک امتیاز بر خورداربود که آن عبارت از فرا قومی بودن آن بود ,اما با آ مدن نجیب وسقوطش درگنداب قومی وسمتی ,آن هم از کف حزب دمو کرا تیک خارج شد!
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
نجیب شارلتان وعوام فریبی بیش نیود.یک انسان سرا پا محیل ,دروغگو وفا سد .من وقتی دلم ازیش سیا ه شد که کتاب برادرش را در باره نجیب خواندم. تره کی بروی شرف داشت.وی خوب ممثل بود امادر نمایش اخیر وچگو نگی فرار نا کام شد! اعمال نجیب با گفتارش زمین تا آسمان تفاوت داشت . شعار "یا وطن یا کفن" تا شعار یا" فرار,یا چاریار" بر نا مردی وی بدرستی صحه می گذارد.
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
دو ستان سلام
نجیب چرا محبوب نباشد,وی در یک مرحله معین ,انتقال قدرت را برای مجا هدین به دستورگر با چف,سا زما ندهی نمودودر آخر در یک تبانی آشکار با آی اس آی وحزب اسلامی که رزمگاه آنست ,دست به کو دتای نا کام زد که بو سیله افسران وطنپرست خنثا شد, اکنون نجیب در برابردو محا سبه قرار دارد ,یکی نیرو های آگاه جا معه که وی را مسوول سقوط نظام میدانند چنا نچه در درون حزب دمو کراتیک خلق, هوا داران وی رقم کمتر از 100نقررا در کل افغا نسان تشکیل میدهد ,ودیگر عوام که وی را با جها دیان مقا یسه مینمایند وبا توجه به خدمات حزب اش برای وی ارج قا یل اند. اما هیچ نیروی در جهان وجود نخواهد داشت تا جلو محا سبه تاریخ را سد نماید,وبدون شک نجیب با خیا نتی که در مقا بل سقوط نظام کرد, محا کمه خواهد شد!
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
اما من چنین می انددیشم که با تما می خیا نت ونا مردی که نجیب داشت ودر نیمه شب مردم ورفقا یش را تنها گذاشت ورژیم را به حراج گذاشت ,با تمامی حیله ونیرنگی که در سیا ست بکار می برد ,از رهبران جهاد کرده شرف داشت.سلیمان لایق استاد پیشین اش در هنگام فرارش وی را نامرد وتر سو خطاب کرد,اما خود اش نا مرد تر وخاین تر از آب بیرون شد! ودر خدمت امریکا ییان قرار گرفت. به هر صورت شیوه قتل وی نها یت مظلو مانه بود ومن برایش دو عا میکنم!
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
آیا نجیب یک فا شیست دوران نبود؟
لطف نموده مصا حبه اخیر فرید مزدک معا ون داکتر نجیب را در سا یت های اصا لت ودیدگاه مطالعه نموده قضاوت نماییند .وی اظهارمیداردکه :نحیب الله هیئتی را در کشور هند فرستاد تا با نگرش تاریخ استبدادی وفا شیستی عبد الرحمان خان در آرشیف آنکشور, آموزه های را فراگیرد وبا لای مردم افغا نستان تطبیق نماید,اما هیئت برای نجیب گفت که ازخواندن هر صفحه جنایت عبد الرحمان خان عرق بر جبین کشید.اما نجیب هیئت دومی را فرستاد .او این بر نامه را آغازگرده بود خوشا که فرصت نیافت.به لینک ذیل مراجعه شود:
http://www.didgah.de/Didgah-2011/1-2011/Farid-Mazdak-didgah.pdf
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
من هم به حیث یک نو جوان افغان میخواهم نوشته های شما بزرگان را تعقیب کنم و معلومات بیشتر در باره حکومت که داکتر نجیب داشت حاصل منمایم.
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
سلام به همه دوستان . من مقاله را بطور کامل و خط به خط مطالعه کردم ... برعلاوه نظریات تمام دوستان را نیز ... به کمال تاسف باید اذعان نمایم که دوستان میخواهند با شمشیر دروغ در نبرد حقیقت دشنه بزنند ... که این امکان پذیر نیست . متن و نظریات با هم شباهت های آنچنانی دارد که پیوند های تباری , سمتی , زبانی , اتنیکی از آن به وضاحت دیده میشود ... من که نبشته های دوستان را در سایت های گوناگون و در دوری و فراق از میهن خط به خط مطالعه مینمایم , طرز نگارش و مقاصد غایی همه ایشان را بلد هستم . برادران وابسته به خط فکری ( رفیق ببرک کارمل !!! ) که داغ زخم پلینوم هژده همچنان آنان را می آزارد و در فکر آن اند که به نحو از انحا ( مسایل بعدی و انکشافات و رخداد های منفی و نامطلوب که بعد از سقوط دکتور نجیب بمیان آمد ) را به پیامد های پلینوم هژده پیوند دهند ... در کوشش آن اند تا علیه نجیب الله تبلیغ نمایند و بدین وسیله خود ها برات دهند . البته باید یاد آور شد که در این هنگامه و در این کارزار ژورنالیستان و نویسندگان ( برادر ) وابسته به تنظیم جمیعت اسلامی نیز با ایشان همنو اند . من به عنوان یک بیطرف نظر خود را بیان میدارم اینکه : حالا قرن بیست و یکم است و این چرچر و این خیال ها و این بر چشم مردم خاک زدن ها دیگر جایی ندارد . هم مطلب مینویسند و هم برایش نظر میدهند ... و الله شرم است شرم ... نجیب برغم تمام آنچه در مورد اش گفته میشود باز هم در میان مردم افغانستان جا دارد و بر قلب هایشان حکومت میکند ... با این نبشته ها و این مسایل نمیشود که تاریخ را مسخ کرد و آنرا وارونه جلوه داد . تقاضا من این است که اگر با بی اب کردن نجیب الله ببرک کارمل را برات میدهید ... این ناممکن است و خیانت را که شما پرچمی ها در حق این ملت انجام داده اید از تاریخ حذف نمیشود . کافی همین خواهد بود که شما ها بر سر شانه های روس ها به میهن لشکر کشیدید ... و هزاران هموطن مان را در خاک و خون غرق ساختید . نجیب الله همینقدر جرات و همینقدر جسارت داشت که این تهاجم تان را اشغال خواند و دوره شما ها را ( یکی از دردناک ترین صفحات تاریخ حزب ) بر رخ همه سیاه جلوه داد . من یک چلنچ میدهم ... شما بروید یکروز در کابل عکس رفیق کارمل عزیز تان را بر رخ یک شیشه موتر نصب نماید . بروید این کار را بکنید . عاقبت چی خواهد بود ؟ مردم به قدر کافی از شما نفرت دارند و این در حالیست که هزاران انسان بیطرف نجیب را بعنوان یگانه رهبر خود و رهبر مردم افغانستان پذیرفته اند . اگر چه نجیب هم جز از قافله پرچمی های وطنفروش بود اما اعمال و کردارش بعد از ریاست جمهوری از او یک فیگور قابل قدر در جامعه افغانی ساخته است که هیچ کس از آن چشم پوشی کرده نمیتواند . تشکر
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
بجواب محترم زلال باید عرض شود که اولا هرکی که عملکرد نجیب الله را نقد میکند کارملی ویا جمعیتی نیست؛ ونمیتواند باشد؛ این برجسپ زدنها بازهم استدلالهای بی پایهء حزب گلبدین ویا طرفداران نجیب الله یاهم قومگرایان پشتون می باشند که میخواهند غیر اوغانها را با شمشیر ضدیت با قوم پشتون وادار به سکوت نمایند.
ولی درمورد اینکه چرا مردم عکسهای نجیب الله را بالای موترها ودکانهای شان آویزان میکنند میتوان سه دلیل را پیشکش نمود.
۱ داکتر نجیب الله توسط طالبان با وحشیانه ترین شکل وقرون وسطایی ترین شیوه درملأ عام بدار آویخته شد طبعا بیشتر مردم که باروشهای خشن وقتلهای صحرایی اوغانی عادت نداشتند وندارند آن صحنهء هولناک را بیاد دارند واین خود به دکتور نجیب الله بعدازمرگش یک محبوبیت بخشیده است که این نیز موقتی است زیرا افغانستانیهای غیر اوغان تازه فهمیده اند که روشهای انتقامگیرانه میان خود پشتونها بمراتب خطرناکتر و وحشی تر ازانتقامگیری میان پشتون وغیر پشتون می باشد.
۲ ناکامی تنظیم های جهادی مبنی برایجاد یک حاکمیت مشروع وقابل قبول برای همه وتقسیم ارتش میان حزب اسلامی وجمعیت اسلامی وحزب وحدت اسلامی وجنبش ملی اسلامی
۳
پیشگویی های که داکتر نجیب الله نظر به معلومات استخباراتی خویش راجع به حوادث بعداز سقوط خویش می نمود همه محقق گردید این نیز درذهن عوام افغانستان وآنهایکه نوارهای صوتی آن دوران را می شنوند میتواند به داکترنجیب الله پرستیژ ببخشد
واما همانطوریکه درآخر خود اعتراف دارید داکترنجیب الله تافتهء جدا بافته ازحزب پرچم برهبری زنده یاد ببرک کارمل نبود. آنچه را که وی روز سیاه خوانده وزمان موجودیت قوای شوروی را حالت اشغال نامید آنرا خود گرباچف برایش دیکته میکرد زیرا چرخ سیاست در داخل کریملین تغیر خورده بود وداکتر نجیب الله همراه بادیگر روسای جمهورهای کشورهای سوسیالیستی نیز آهسته آهسته ازخط استالینزم وبریزنفیزم به سوی گرباجفیزم درحرکت بودند.
بااحترام
پرویز بهمن
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
نجیب را زمانی خواهید شناخت که حقایق او را از یاران قدیمش , از افسران کا جی بی , مشاورین روسی و همکاران استخباراتی داخلی اش بشنوید وبخوانید, مردم ما ساده است ظاهر را می بینند,کدام محبوبیت چار نفر اگر عکس های او را به در و دیوار های شان اویخت این که اکثریت نشد , اگر که کم وتم محبوبیت او را قبول بکنیم باید داستان کفن کش نو وقدیم را پیش نظرمان قرار دهیم .
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
زلال خان .
پس چرا این فگیور اوغانی تانرا قصابی کردید چرا حرف ها و سیاست های او را ناکام نمودید , از محبوبیت او چند تا بیسواد و قبیله گریان اوغانی سخن میزنند , اوگرباچوف اوغانستان بود او استالین حزب ما بود او اب اش را بدون مشوره مشاورین نمی نوشید .
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
زلال خان خت شده !
استالین نیز در جامعه قبلی و کنونی روسیه و اتحادشوروی و پکت سوسیالیزم محبوبت فروان داشت و دارد زیرا چند سال قبل در یک همه پرسی روسیه فرد سوم مورد پسند مردم بود!
امین جلالد و گلبدین ملاعمر کور و خرزی نیز در بین مردمشان محبوب است لادن هم در جهان وهابیت و اسلام محبوب است !!! امید خرفام شده باشید .
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
در باره نجیب همین قدرمیتوان گفت که وی مسئول تمام تراژیدی های بیست سال اخیر است .نجیب به فرمان گر باچف ,ضیا الحق وریگن ,در یک دسیسه طراحی شده مامور ساخته شد وبرکرسی نشست وبه فر مان ایشان نظام را سقوط داد وفا جعه تاریخی خلق نمود.نجیب ترسو ترین وبزدل ترین پدیده تاریخ بود.وی آنقدر منفورومنزوی شده بود که با تمامی لواولشکرخود حتی قادر به فرارنشد.نجیب یگانه رئیس جمهور در کرۀ زمین بود که نا جوانمردانه مردم خود وحزب خود ورفقای خود را به میدان گذاشت ,دست به فرارزدو به شکل نهایت ننگین سقوط کرد وبه دارآویخته شد.وی یک عوام فریب بینظیرتاریخ بود.در حزب دمو کراتیک خلق یگانه کسی که با شعارهای ملی وقومی بازی کرد وتا کنون این بازی ادامه دارد ,همین نجیب بود.نجیب وا ضحا تضادهای قومی را دامن زدودر یک معامله خاینانه باگلبدین ,نظام را سقوط داد.نجیب از یک اینترنا سیونالیست در زمان قدرت به یک فاشیست تبدیل شد .نجیب بر نامه پاک سازی قومی را از شمال آغاز کرد اما خوشبختانه مجال نیافت ورنه دست وپای محمد گل خان مهمند را از پشت سر بسته می کرد ودر پاک سازی قومی ریکارد جهانی قایم میکرد.محبو بیت وی در نا کامی رژیم جهادیون نهفته بوده ووی آخرین نماینده رژیم دموکراتیک ومردمی در کشور است مردم این آخرین را با اولین رژیم مجاهدین مقا یسه مینمایند.
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
باز هم معلوم میشود که هر سه کومنت را یک نفر مینگارد . من به نجیب و کارکرد هایش کدام علاقه یی ندارم . اما این زنده یاد شما ( رفیق ببرک کارمل بزرگ ) چی جایگاه در میان مردم افغانستان دارد . بفرمایید در این مورد چیزی بگویید . از درون درون مطالب تان به وضاحت معلوم است که شما از برکناری کارمل صاحب بواسطه دکتور نجیب بسیار عاصی هستید ... که این دعوی تان محول میشود به شما و طرفداران نجیب . اینکه مسایل اوغانی و این و آن را پیش کشیده اید , هویداست که رفیق کارمل تان نیز از اینچنین مسایل ( فاشیزم ) مبرا نبوده است . شما به ناحق او را انترناسیونالیست طراز شرقی معرفی مینمایید . این پرویز بهمن , عظیم بابک , ثریا بها , بصیر کامجو ... این ها را فقط میتوان فاحشه های سیاسی نام داد که جز لجن نویسی دیگر کاری نداشته و ندارند . من باز هم اذعان میدارم که به نجیب و سیاست های او کاری ندارم ... اما او بگونه یی قابل قدری در میان مردم افغانستان جا دارد . حتی در پنجشیر که دشمنان قسم خورده او به پیکار علیه او پرداخته بودند , او از عزت و قدر کامل برخوردار است . حتی افراد وابسته به شورای نظار او را داکتر صاحب نجیب خطاب میکنند . و همیشه میگویند که هدف مان یکی بود ... دشمنی با پاکستان . اما او برادران ... بروید یکبار در کابل نام رفیق کارمل تان را بلند کنید . بروید این جسارت را به گردن گرفته حتی یکروز زنده یاد یا فقید و یاهم این و آن بگوید . عاقبت چی میشود . خودتان میدانید که چی... دشمنی تان را با داکتر نجیب و گرباچف و این و ان در کابل سر دهید که ما هم بگوییم که کارملی ها هم مرد هستند .
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
ملا زلال !
همین که امروز هزاره و اربک و تاجک گروه های سکولر اوغانی غربی اعتراف میکنند که کارمل کسی بود که توازن قدرت را حفظ میکرد تعصب نژدادی مذهبی و گروهی ... نداشت , گروه او نمی خواست مثل گروه امین و تره کی بیگناه و با گناه را بکشند , فرمان های احمقانه تره کی و امین را ملغا نمودند با تمام شدت جنگ به پروژه سازی شهرک سازی خانه سازی نظام سازی عمل میکرد این ها محبوبیت او را نشان میدهد همینکه یک ازبک یا یک هزاره از او دفاع میکند جنازه اش را هزاران نفر از تمام اقوام وطن بخاک میسپارند , همینکه بیشترینه اوغانهای قندهار و لغمان و جلال اباد .... بدوراش جمع بودند مگر گویا محبوبیت او نیست !!
از سوی هم باید خوش بود که بادیگارد او به این مقام که اوغان ها ادعا دارند رسیده است !!!
از نجیب کی دفاع میکنند فاشیستان اوغانی بخاطر غلجایی بودن و اوغان بودنش یک تعداد مردم بیسواد بخاطر کوپون و زمینه کار .. که حزب برای انان مساعد نموده بود نه داکتر که در بخش نظامی و سفر بری ... سر و کار داشت .
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
اما خوب شد که به کارملی بودن ات در آخر اعتراف کردی . فکر میکنم که بحث با شما بیجاست . چون شما همه کارملی ها مالیخولیا شده اید و محبوبیت نجیب شما را دیوانه ساخته است . هر کدام به هر چیزی برای فرونشاندن آتش درون تان دست میاندازید . و این مایه تاسف است . جنازه کارمل را چند تن کارملیست که با برکناری رفیق کارمل تان همه چیز را از دست داده بود حمل کردند . که بد بختانه توسط طالبان کثیف دوباره از گور کشانده شد و به دریای آمو انداختند . از تعدد اتنیکی سخن گفته اید . من فکر میکنم که در این ولایات چند نفر محدود کارملیست بوده اند و برای کارمل گریبان پاره میکنند . مانند علومی خاین و بادیگارد عبدالله عبدالله از قندهار , شفیق الله توده یی از لغمان شریف , و انجنیر نعمت از جلال آباد . به همین منوال یک انسان لوده و کودن دیگر بنام طاوس وردک ( نویسنده کتاب ببرک کارمل را بشناسید ) دیگر کسی نام کارمل را گرفته نمیتواند. برعلاوه من یک خبر خوش برایتان دارم و آن اینکه : چندی قبل یک کارملی بدنام تان بنام جنرال مختار را مردم در ساحه مکروریان بخاطر دفاع از کارمل لت و کوب کردند که حالا از خانه هم برآمده نمیتواند. آوازه های لت خوردن انجنیر نعمت نیز در آنجا و اینجا شنیده میشود . این به معنی آن است که مردم کابل بگونه هستریک گونه شما را نفرین کرده اند و از چهره های کریح شما ها نفرت دارند .
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
اخند زاده صاحب زلال .
این را می پذیریم که اوغان به زنده ومرده کسی رحم ندارد چشم کشیدن گردن زدن مسله کردن حلال کردن از گور کشیدن خانه و باغ و زمین حریق کردن...
اما در مقابل : اقوام غیر اوغان به قبر و جنازه کسی تحقیر و توهین نمی کند مثال ان قبور ادمکشان تان عبدالرحمان خان حبیب اله خان تیمور شاه نادر و ظاهر ......
داستان حقیقی در رابطه به جنازه شهید اکبر ملا نجیب و برادر ش را پراموش کردید که چه بی احترامی نبود که در حق این محبوب القلوب تان انجام ندادند این همه از محبوبیت اش سر چشمه گرفته بود.
من گفتم که استالین در شوروی و روسیه کنونی هتلر در جرمنی حتا قسمت های از اروپا مزاری گلبدین و سیاف و ملاعمر مسعود هم در بین مردمشان بسیار طرفدار دارند ....!! اما درکش برای اوغان مثکل است .
چشم و وجدان اوغان کور همه چیز را از سوراخ خیمه "ادی" شان می بینند!! با تو بحث کردن اشتباه ست زیرا سیاسر بیچاره تانرا بخاطر اوغانوالی طلاق دادید.... خان
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
اقای زلال
اگر طالبان کثیف با جسد کارمل انچنان برخورد کرده است باید اگاه باشید که با نجیب برخورد بدتری ازان در حالیکه زنده بوده نموده است انها نجیب را ازدفتر نماینده گی سازمان ملل متحد زنده بیرون اورده بعد از لت وکب شدید در عقت موتر بوکسیل نموده وابطور بیرحمانه در سرکهای قصر ریاست جمهوری کشان کشان نموده است وبعد جسدش را در محضر عام در چهار راهی اریانا خلق اویزان کرده است . ولی بر عکس فرموده های شما من فردای ان روز که تعداد زیادی از شهریان کابل در چهار راهی اریانا برای تما شا امده بودند نه اینکه مایوس نبودند بلکه خوشحال بودند انها نجیب را بحیث قصاب خلق افغانستان میشناختند . مصالحه ملی نجیب یک دروغ محض بود نجیب نتوانست که با اغضای خانواده خود مصااحه نماید نجیب بطور بیرحمانه با لای پرچمی های طرفارکارمل تاخت وبا خلقی ها نیز نتوانست که مصالحه کند وبا انها تا سرحد کوداتا پیشرفت اگر ان کوداتا توسط طرفداران کارمل وبخصوص نبی عظیمی اصف دلاور سید منصور نادری جنرال دوستم وغیره خنثی نمیگردید شهنواز تنی بر خورد بدتر از طالبان با وی میکرد .نجیب خوب مصالحه با قاتلین مردم افغانستان یعنی با هوادران جفیظ لاه امین نمود وطنپرستان را روانه زندانها کرد وقاتلین ومجرمین را از زندانها ازاد وپست های عالی دولتی را با پاس خدمات شان اعطا نمود نجیب نه به عنوان یک رهبر بلکه مانند یک بدماش عمل میکرد بطور مستقیم در محضر فعالین حزبی شهریان کابل بالای ملت قهرمان ازبک وهزاره اسماعلیه مذهب تاخت که ان دو ملت قهرمان درس فراموش نا شدنی برایش داد . نجیب در حزب نیز تنهای تنها ماند ودیگر کسی در حزب به نجیب باور نداشت یکی جفسر ودیگری توخی را داشت که در اخر انها نیز وی را به امان خدا رها کردند وخود را کشیدند .
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
راستی مساله ببرک کارمل و اناهیتا چطور است ... قصه کن بچه کارمل
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
فرندات جان !
این قصه را در کتاب صدیق راهی برادر داکتر نجیب (آیا نجیب را میشناسید ) پیدا کنید که میگوید,چون ببرک کارمل مایل نبود که داکتر نجیب یک فاحشه (فتانه جان)را نکاح نماید لذا تصمیم گرفت تا برسم یک واکنش ,عروسی ویرا تحریم نماید.
عروج و سقوط داکتر نجیب الله
یکی ازنگرانی های عمده جامعهء افغانستان بیسوادی وکم سوادی است که باعث تمام بدبختی های افغانستان شده است دربعضی نقاط کشورخاصتاًدرشهرهاتعداداندک اهل دانش داریم که بایدآنهادرراه ترقی وپیشرفت کشور،روشن ساختن مردم کشوروزدودن نفاق های بی فایده که ازطرف بیگانه هاواردزنده گی مردم ماشده تلاش وعرق ریزی نمایندوخودرا ازمرض تعصب نجات دهندبرعکس تعداد ازاین قشروطن بابالارفتن سوادواطلاعات علمی شان مهرتائیدبه همان خواسته های بیگانه هامیزنندقسمیکه درفوق میبینیم چقدرغم انگیزاست که اهل قلم چگونه کلمات رکیک راعلیه اقوام شرافتمند ومسلمان افغانستان وشخص خودشان استعمال میکنندداکترنجیب ،ببرک کارمل ،حفیظ الله امین ویاهم احمدشاه مسعودو..... نمیتوانندازیک قوم بزرگ نماینده گی بکنندهرکدامشان اگراعمال نیکوانجام داده اندبرای افغانستان بایدمایه افتخارباشداگربرعکس آن انجام داده اندنبایدآنهارانماینده یک قوم ویایک سمت افغانستان دانست آنهامنحصربه خودشان هستنداین طالبهای که اکنون مردم رامیکشندویاحکمتیارقبلاًکشت نمتوانندپشتون باشندافغان هستندازجمله دانه های سرطانی که بایدعلاج شوندازبدنهء پاک افغانستان نابودگردند.
تمام اقوام افغانستان به اندازه خوددر راه حفظ استقلال ملی تمامیت ارزی کشورفداکاریهای انجام داده اندکه نمیتوان هریک آنهارافراموش کرد.
به امیدآن روزیکه مایکدیگرراازآدرس یک قوم نه بلکه ازآدرس یک ملت واحدبشناسیم.
ویک موضوع دیگراینکه صدام حسین یک قهرمان بودودراذهان نسل های بعدی ملت اسلام مانندیک قهرمان خواهدماند.مرگ به مزدورانی که بعدازسرنگونی حکومت های مستقل کشورشان توسط بیگانه به قدرت میرسندوخودرا خادمین مردم خودمیدانند.
زنده بادفرزندان واقعی افغانستان-پاینده باداستقلال ملی افغانستان