رفتن به محتوای اصلی
عروج و سقوط داکتر نجیب الله

عروج و سقوط داکتر نجیب الله

زنده گی سیاسی داکتر نجیب الله درس عبرتی برای بازماندگانش

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

دکتور نجیب الله آخرین رهبردست نشانده شوروی سابق درافغانستان ازبسیاری جهات، شباهت با صدام حسین آخرین دیکتاتورناسیونالیست عرب درعراق داشت که هردو قربانی بلند پروازیها وتک رویها وتعصبات کور قبیلوی خویش گردیدند. صدام دریک خانوادهء عشیره ای درمنطقه العوجه درنواحی تکریت بدنیا آمد که خشونت قبیله ای درآن حرف آخررا میزد . صدام در دنیای خشونت تولد یافت ودر دنیای خشونت زیست وبالاخره در دنیای خشونت ازبین رفت. اوقسمت زیادعمرش را درجنگها ونزاع های قبیلوی گذراند وسرانجام همین عادات واخلاق خشن قبیلوی اورا بمیدان سیاست کشاند و تامرحلهء محافظ امنیتی عبدالکریم قاسم ارتقا داد.

دکتورنجیب الله نیزدرخانواده وکیل اخترمحمد وکیل التجار افغانستان درپشاور زاده شد. ازنظر قبیلوی به قبیلهء احمدزی تعلق داشت که مانند صدام حسین ازتربیه سالم خانواده گی برخوردارنبود. طبق شهادت برادرش صدیق الله او درستین جوانی بالای برادران کوچکترازخودش نیزرحم نمیکرد . مادرش نیز چندان روز خوشی ازدست پسر نداشت وهرباربرادران کوچکش وبعدها خانم برادرش که بعدا از اونیز یادخواهدشد شاهد خشونت های فامیلی ولت خوردن مادر وی توسط پسرش و موی کندن ها بوده است. داکترنجیب الله درایام جوانی از اعضای فعال باند های بدمعاش وچاقو زن شهر کابل بحساب می آمد. کسانیکه وی را درآن زمان مورد حمایت های فزیکی ومعنوی قرار میدادند یکی هم پهلوان احمدجان پنجشیری بود که کلب ورزش پهلوانی اش درمنطقه جادهء آسمائی کابل موقعیت داشت. پهلوان احمدجان درزمان تره کی وامین درپنجشیر دراختفا بسر میبرد . او درابتدای خیزشهای مردمی علیه تره کی وامین، یک بخش کوچک قیام مردمی پنجشیررا علیه نظام تره کی برای مدت محدودی رهبری کرد اما بعداز بقدرت رسیدن گروه پرچم واشغال افغانستان توسظ شوروی سابق درصدد تجدید روابط دیرینه اش با دکتور نجیب الله برآمده وپلان ترور احمدشاه مسعود را روی دست گرفت. پلان مذکور توسط عمال استخباراتی مسعود کشف وسرانجام پهلوان احمدجان دستگیر واعدام گردید. اما مسعود تا زمانیکه حیات داشت ، مسؤولیت اعدام وی را به عهده نگرفت . مسعود ادعا داشت که پهلوان احمدجان فقط محبوس بود دریکی ازجنگها هنگام انتقال وی توسط تعدادی ازمجاهدین ازیک منطقه به منطقه دیگر طیارات شوروی بالای آنها بم ریخت که سبب ازبین رفتن افراد تحت فرمانش ونیز پهلوان احمدجان گردید. مسعود در ادعایش صادق بود زیرا اگر او خواهان اعدام پهلوان احمدجان میبود باید بقیه همکاران وهمدستان وی را که به دستورداکترنجیب الله وکی گی بی ازکابل تشریف آورده بودند، یکجا با او اعدام میکرد درحالیکه آنانیکه به اتهام همدستی با پهلوان احمدجان دستگیر گردیده بودند همه از زندان مسعود فرار نموده وبه همکاری گروه حکمتیار در ولایت بغلان خودرا به مقامات دولتی رساندند. درمیان همکاران پهلوان احمدجان یکی هم مانوکی( منگل) پسر کاکای داکتر نجیب بود که توانست اززندان مسعود فرارکند.

ازاینکه سخن دربارهء دکتورنجیب الله است بدنیست که ازیک شاهد عینی که زمانی عضو خانوادهء داکتر نجیب بود نیز ذکر خیری بعمل آریم. خانم ثریا بها یکی اززنان قلمبدست وفیمنیست افغانستان درایالات متحده امریکا که سابق خانم برادر داکتر نجیب الله بود خاطرات تلخ از خشونت های خانواده گی درفامیل داکتر نجیب الله دارد.

او که بارها مورد لت وکوب شوهرش وبرادرشوهرش یعنی داکترنجیب قرار گرفته وحتی یکبار طقلی نیز در رحم وی ازفرط ضربات مشت ولگد، شوهر، نقصان گردیده حکایات خیلی وحشتناک را از زنده گی خویش درخانواده داکتر نجیب بروزداده است که قسی القلب ترین انسان را به گریه میاورد.شوهرسابقش صدیق الله نیزدرابتدای اقامتش درامریکا رساله ای را بنام ( نجیب را بشناسید) نوشت که مو را براندام انسان راست میسازد.

با درنظرداشت همهء نوشته های مخالف وموافق میتوان گفت که دکتورنجیب الله آخرین رئیس جمهور دست نشانده شوروی سابق ازجملهء رهبران حزب خلق مربوط جناح پرچم بود که بعدازبقدرت رسیدن گرباچف راه خودرا از سایر همقطاران وهمفکران خویش جداساخت.البته درین جدائی ها وانشعابات دکتورنجیب تنها نبود بلکه درسطح بین المللی اکثر دیکتاتوران کمونیست و وابستگان خط ماسکو بعدازفروپاشی شوروی سابق راه شانرا ازاسلاف خویش جداساخته وبه داعیان پرشورناسیونالیسم تبدیل گردیدند.دراربکستان اسلام کریموف خودرا میراث دار گنجیه های تاریخی تیمورلنگ جا زد... امام علی رحمانوف وقبل ازآن رحمان نبی اوف درتاجکستان به فکر اعاده سلطنت سامانیان افتادندوبه همین ترتیب تعداد زیادی ازکمونستان سابق با افکارواندیشه های انترناسیونال پرولتری وداع گفته ویکسره به ناسیونالیسم قومی وبه فرهنگ بومی خویش رو آوردند دکتورنجیب الله نیز ازکاروان عقب نماند. او زمانیکه احساس کرد ، بشایر وعلایم فروپاشی امپراطوری شوروی درافق آسمان پدیدارگشته، راه جدیدخویش را برگزید. راه نوین که داکترنجیب الله برگزید بازگشت به تاریخ وهویت فرهنگی خودی بود. داکترنجیب الله بعدازتکیه زدن به اریکهء قدرت درتمام چهارراهی های شهرکابل تصاویربزرگی از شخصیتهای تاریخی افغانستان خصوصا مجاهدان راه استقلال وطن دربرابراستعمارانگلیس، چون میرمسجدی خان غازی ومیربچه خان کوهدامنی وملامشک عالم خان اندر، وغازی محمدجانخان وردک را نصب کرد که قبل ازآن تصاویر کارمل وبریژنف ولینین درانجاها نصب بود. داکترنجیب الله دراکثرجلسات حزبی کدرهای جوان حزب را تشویق مینمود تا به عوض مطالعهء آثار ماکسیم گورکی ولینین ومارکس تلاش نمایند تا ازتاریخ وفرهنگ جامعه خود اطلاع حاصل نمودده وهنگامیکه بامردم مخاطب میشوند ازادبیات مردمی استفاده کنند.

دستگیرپنجشیری یکی ازرهبران افراطی جناح خلق که مدتی را درزندان داکترنجیب الله به اتهام براندازی حکومت وی ازطریق کودتا به همدستی تنی وحکمتیار گذرانده این چرخش سیاسی دکترنجیب الله را محکوم کرده وآنرا خلاف اصول میداند که براساس آن انقلاب شکوهمندثوربخاطررهائی خلقهای زحمتکش ازیوغ استبداد واستثمار نظام فرتوت سلطنتی وجمهوری قلابی داوود براه انداخته شده بود. . پنجشیری عملکرد های نجیب الله را عقبگرد بسوی تحکیم پایه های نظام قبیله سالاری خوانده وآنرا خیانت به آرمانهای توده های زجرکشیده این ملت میداند. دستگیرپنجشیری معتقد است که امتیازدهی به خانان قبایل ودعوت ازسرکرده های مجاهدین مبنی براشتراک درقدرت باحزب حاکم ، خود ذلت وزبونی نظام حاکم را به نمایش گذاشته وبرجری ساختن بیشترمجاهدین انجامید. دستگیرپنجشیری درمقالات خویش بعدازجابجائی اش درایالات متحده امریکا، تعویض نمودن کلاه پیک لینینی را که داکترنجیب الله در دوران تحصیلات دانشگاهی اش به سرمیکرد به کلاه پکول که در دوران ریاست جمهوری بمناسبت روزهای خاص مذهبی وملی به سرمیگذاشت نمونه های سمبولیکی ازانحراف داکتر نجیب الله ازاصول ومبادی احزاب کارگری دانسته وآنرا سمبول ازقبیله گرائی وغرق شدن درمنجلاب عنعنات ورسوم قبیله ای میداند. اما آقای پنجشیری ازخودش نمی پرسد که ائتلاف رفیق همفکرش شهنواز تنی با گلبدین حکمتیار روی کدام اصول ومبادی حزبی صورت گرفته بود؟

بهرحال هرقدرروی اختلاف سلیقوی ویا ماهیوی گروه ها ودسته های خلق وپرچم بپیچیم بازهم کم است اما قدرمسلم این است که داکترنجیب الله علی الرغم همرنگی وهمفکری های ایدیالوژیک واعتقادی با رفقای حزبی اش، واشتراک وی درجنایات ضدبشری ، بازهم ویژه گیهای داشت که نباید ازآن چشم پوشی صورت گیرد. داکترنجیب الله شخص صریح اللهجه وسخنران بلیغ بود. او دربین حلقات ناسیونالیست پشتونهای پاکستان ازمحبوبیت خاص برخورداربود. نصب قوتوها وتصاویر وی بعداز مرگش در دفاتر وموترهای اعضای وقادار به جنبش ملی گرایان پشتون درشهرهای پشاور وکویته خود نشاندهنده این محبوبیت است . طبق نوشته های شاهدان عینی چه مخالف وچه موافق، که به اونزدیک بوده اند وی مرد پرکار وبا انرژی بوده که ازتن پروری، تنبلی نیزنفرت داشت. پیشگوئی های وی مبنی برعدم توانائی مجاهدین بخاطراستقرار یک حکومت قانون مدارکه برخاسته از اطلاعات ومعلومات استخباراتی وی از درون تنظیمهای مجاهدین بود کاملا موثق ازآب درآمد. اوبعداز اعلان سیاست آشتی ملی درخطابه ها وسخنرانی های رسمی خویش ازتمام جناح های درگیر خصوصا قوماندانهای داخلی مجاهدین چون احمدشاه مسعود، عبدالصبور فرید مولوی جلال الدین حقانی وسید جگرن وهمچنان شاه سابق خواست که به ندای وی پاسخ مثبت گویند درغیر آن وضعیتی درکشور حاکم خواهدشد که تر وخسک در آن خواهدسوخت . شوربختانه که پیش بینی های وی محقق گشت . داکتر نجیب الله به خوبی میدانست که مجاهدین هیچ طرح وپلان برای ساختن حکومت ندارند.عدم توانائی مجاهدین در برقراری یک نظام از آنجا منشاء میگیرد که مجاهدین در دوران اشغال افغانستان توسط شوروی به این باور وایقان نرسیده بودند که شوروی قوای خودرا ازافغانستان کشیده وحزب حاکم را تنها میگذارد. عامل دیگریکه میتواند در ناتوانی مجاهدین مبنی برایجادیک حکومت ملی موثرباشد تسلط وکنترول بیش ازحد سازمان استخبارات پاکستان بالای تنظیمهای مجاهدین بود که بدون رضایت مقامات پاکستانی هیچ رهبرمجاهدی قدرت نوشیدن یک گیلاس آب را نداشت چه برسد به اینکه آنها مستقلانه وبدون مداخلهء بیگانگان دربین خویش به توافقات عملی میرسیدند. تنهاکسیکه خروج قوای شوروی را ازافغانستان دربین مجاهدین پیش بین بود احمدشاه مسعود بود که مورد غضب مقامات آی اس آی پاکستان قرار داشت که چرا وی خودسرانه با شورویها آتش بس موقت را امضا نموده بود.که بعدا به آن اشاره خواهدشد. امادرکابل وضعیت طوردیگری شکل میگرفت دکتورنجیب الله به ابتکارات تازه ای دست میزد اوهم ازنظرنظامی وهم ازنظرسیاسی بعداز خروج قوای شوروی ازافغانستان برخلاف تصورات حامیان مجاهدین توانست پنج سال بدون قوای شوروی دربرابر شدیدترین حملات مجاهدین مقاومت کند. علاوه برآن .دکتورنجیب الله باتدویرکنگرهء حزبی تغیرات را دراساسنامه ومرامنامه حزبی وارد ساخته ونام حزب دموکراتیک خلق را که نام بی مسما بود به حزب وطن تبدیل نمود. وی همچنان باتدویرکنگره حزبی توانست که حزب حاکم را ازیک حزب دارای اندیشه های کمونیستی به یک حزب چپ ملی گرا تبدیل نماید. اماتمام این اقدامات اصلاحی، حس حسادت وانتقامجوئی مخالفان درون حزبی داکترنجیب الله را برانگیخته وآنهارا وا داشت تا با ایجاد فراکسیون ها ومحافل خصوصی وتوسل جستن به سیاست های توظئه وحکومت برانداز رو آورند که سرانجام باعث سقوط حکومت وی وبالاخره سبب حلق آویزشدنش گردید.

ازآنجا که پیروان مکتب کمونیزم چه ازنوع استالینی ومائووستی اش وچه از نوع اصلاح شدهء گرباچفی آن به هیچ نوع ارزش اخلاقی ومعنوی پای بند نیستند سرنخ همهء توطئه ها زیرپای استاد ورهبرگرانقدر وی ببرک کارمل بود که داکترنجیب الله بخاطر دفاع از جان وی در سالهای قبل از کودتای ثور قسمت زیاد عمرخود را بحیث گارد محافظتی وی گذرانده بود. داکترنجیب الله بخاطر دفاع های فزیکی سرسختانه اش از رهبرمحبوبش دربرابرمخالفان ملقب به نجیب "گاو" گردید.زیرا او چنان شیفته ومفتون رهبرش گردیده بود که هیچ منطق وبرهانی وی را قناعت داده نمیتوانست که گویا کارمل انسان جایزالخطا وازنسل بشر باشد او کارمل را موجود مقدس آسمانی تصور میکرد ومخالفانش را بامشت ولگد وچاقو جواب میداد.لذا مشهورشدن وی بنام نجیب گاو بیجانبود باری دریکی ازکنفرانسهای مطبوعاتی، یک خبرنگار امریکائی از وی پرسید که چرا شما را نجیب گاو میگویند؟ داکترنجیب الله بدون اینکه برافروخته شود با تبسم به وی گفت: قسمیکه میدانید کشورما یک کشور زراعتی است وبیشتر مردمان این سرزمین درکارهای زراعت از حیوانات استفاده میکنند عموما گاو ها در چنان کارهای ثقیل بکار گرفته میشوند که دیگر حیوانات چون بز وگوسفند وغیره از انجام آن کار عاجز اند بناء گاو سمبول قوت وسخت کوشی است ومن نیز عهده دار چنان کارهای ثقیل بوده وهستم که دیگران ازانجام آن عاجزمانده اند. ازین خاطر مرا نجیب گاو میگویند. واقعاچنان پاسخ منطقی وآرام ارائه کردن به سوالیکه حریف میخواست تا وی را درملاء عام احساساتی سازد واو را مجبور سازد تا پرت وپلا بگوید کار ساده نیست
.

اما چنانچه که گفته شد رهبرگرانقدر وی سررشته دار همهء توطئه ها ودسایس علیه وی بود. کارمل هیچگاه شاگردش را بخاطر گستاخی که دربرابر وی انجام داده بود نبخشید. زیرا این داکترنجیب الله بود که برای مقامات شوروی تعهدسپرده بود که وی بهترازکارمل میتواند مجری سیاستهای جدید ماسکوباشد. او بعداز اعلان سیاست باز(گلاسنوس)ا درماسکو، سیاست مصالحهء ملی را اعلان کرد واستعمال کلمهء اشرار بی فرهنگ را درمطبوعات دولتی ممنوع وبه عوض آن مخالفین مسلح را رایج ساخت. اما طرفداران کارمل ادعا دارند که طراح اصلی سیاست مصالحه ملی شخص ببرک کارمل بوده واین کارمل بود که برای بار اول در تیزس های ده گانهء خود ازمشی مصالحهء ملی حرف زده بود اما نه به شیوهء عجولانهء که داکتر نجیب الله آنرا بصورت یکجانبه بدون گرفتن کوچکترین امتیازبین المللی ازحامیان مجاهدین به منصه اجرا درآورد.

اما واقعیت آنست که طراح اصلی به اصطلاح مشی مصالحه ملی نه کارمل بود ونه هم نجیب. بلکه طوریکه قبلاعرض شد وقوع تغیرات درمواضع استراتیژیک مقامات کمونیست درماسکو حزب حاکم درافغانستانرا نیزمجبورساخت تا با مخالفین خویش از در مصالحه پیش آید.مصالحه ایکه داکترنجیب الله آنرا بمردم بصورت ریاکارانه پیشکش کرد معنای تسلیم شدن مجاهدین را میداد. درحالیکه تمام قدرت نظامی وسیاسی دراختیار حزب حاکم بودداکترنجیب الله ازشاه سابق وقوماندانان داخلی میخواست که به اوپپیوندند که درواقعیت امر معنایش آن بود که تسلیم شوند.علاوه برآن حزب حاکم وقت باوجود شعارهای پر زرق وبرق چپی وگویا مترقی تا آ[خرین حد درگنداب قومیت وقبیله گرائی غرق بود بهترین شاهد این ادعا نوشته های طرفداران نجیب الله علیه مخالفین درون حزبی خودشان است که آنانرا به خاطرتعلقات قومی شان مورد سرزنش قرار میدهند. محمداسحاق توخی دستیارنجیب الله که بصورت مرموزی ازدائرهء خشم امیرالمومنین ملاعمررهیده است درنوشته های اخیرش بلندپایه گان غیرپشتون حزب خویش را به دلایل قومی مورد سرزنش قرارداده وآنهارا متهم به قوم گرائی میکند. او مانند گلبدین حکمتیارتصمیم دارد که واقعیتهای تاریخ را مطابق خواست خودش با درنظرداشت ایجابات امروزی مورد سبک وسنگین قراردهد.

گالری عکس

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

46 دیدگاه
رضا

عروج و سقوط داکترنجیب الله

کشته شدن بدست طالبان، برای هر انسانی، بهترین مصداق مرگ نام نیک است و بزرگترین مرگ با سعادت شهادت بدست بدترین وشقی ترین انسانهاست. طالبان مصداق کامل آن است. لذا شهادت مسلمان بدست طالبان عظیم ترین درجه اخروی و مغفرت قطعی الهی است. چنان که خلیفه چهارم (امام اول شعیان) حضرت علی (رضی الله عنه) وقت بدست ابن ملجم طالبانی شهید شد، گفت : " فزت و رب الکعبه" به خدای کعبه قسم رستگار شدم. چون پیامبر خدا به حضرت علی گفته بود که بدست شقی ترین آدم روی زمین شهید خواهی شد.
http://salam1000.parsiblog.com/

آنلاین : نام نیک انسانی سعادت مسلمانی

ناشناس
عروج و سقوط داکترنجیب الله

محترم بابک یا بهتر است بنیوسیم بابک عظیموف(عطا خیل)

معتقد هست که نقد وبررسی نقادانه از سیاست های رهبران سیاسی ګذشته و ودر قید حیات کاری است نکو و با ارزش در صورتیکه منتقد سؤ نیت نداشته و در ارزیابی هایش صرف مسله روشنګری و قضاوت سیاسی مطمح نظر باشد که متا سفانه یادداشت جنابعالی ازین حسن بیګانه است۰ بهتر بود یادداشت شما متوجه سیتم نظریاتی و عملکرد های زمان راست جمهوری (و یا قبل از ان) دکتر نجیب الله میبود نه شیوه و شکل زندګی شخصی شیهد داکتر نجیب الله، این ستایل نوشتا ری جناب شما را چندین بار در سایت های انتر نیتی شرمسار و سر افګند ه کرده است، برای یک لحظه تصور کنید که یکی از همکاران قلمی سایت وزین کابل پرس? وقت بیا بند و در مورد زندګی شخصی خود شما از زبان همسراولی تان و یکی از براداران و یا خواهران تان( چنین امکانات وجود دارد و اسناد ګویا نیز در دسترس است) چیز های بنویسد و چیز های هم به ان علاوه کند و یا پسر بچه احساساتی که از بزرګانش شواهد و اسناد مبنی بر شکایت نامه کتبی محترم کشتنمد به بیروی سیاسی حزب از رفت وامد های بدون اجازه و وقت و بیوقت شاد ردوان ببرک کارمل به منزل خویش و یاهم یادداشت های خصوصی محترم کرام الدین کاکر( شوهر اولی داکتر صاحب اناهیتا) در دست دارد و انر به نشر بسپارد، چی تصور میکنید که که این عمل منافع کی ها را تامین خواهد کرد، من نیک میدانم که شما اقای بابک بنابر خویشاوندی و قربت فامیلی با شاد روان ببرک کارمل و یا هم هویت و رتبه مسلکی خویش که بر میګردد به زمان تحصیل شما در شوروی و ادای خدمت در دفتر شهنوا ز تنی اجرای دین در راستای بر اندازی نفاق و تفرقه نمایید اما یک مسله نز من مهم است شهید نجیب الله در میان ما نیست ، نجیب الله علی الرغم تلاش های بیهوده شما و امثال شما امروز در قلب ملت افغانستان جای دایمی خود را بیدا کرده است، اګر امروز یکی از هوادران ان شهید ولا مقام صادقانه و یاهم به منظور سو استفاده از ان شخصیت قرن اخیر کشور ما چیز های مینویسد، و این نوشته ها به مزاق شما و هم مسلکان شما خوش نمیخورد لازم نیست به دروغ ها و جعلیات متوسل شوید . نمیدانم هوز که بیشتر از ۱۴ سال از شهادت و به دار زدن ان منصور زمانه میګذرد چرا از او ، از عقاید، نظریات و شخصیتش که وفاق و تفاهم بین الافغانی را شعار میداد میتر سید من فکر میکنم شما نیک میدانید که نجیب الله دیګر در میان ما نیست و نمیتواند از خود دفاع کندو بنآ نتیجه ګیری خیلی ساده است شما نه نجیب الله بلکه از تحقق اندیشه هایش هراس دارید ږ مکن باور دارم که اګر نجیب الله شهید زنده میبود و در النتابات برانده میشد دیګر افغانستان مامن امن و صلح ، اخوت وبرادری به همه اتباع کشور تبدیل میشد و درین وطن زیبا هرکس بشمول اناینکه از اقصا نقاط دیګر جهان منجمله کشمیر میتوانستد در کنر هم زندګکی برادرانه نماییند
برای شما بابک عزیز صحت ازرو میکنم چیزیکه شما به ان بسیار ضرورت دارید
تشکر حسین روانیار

ناشناس
عروج و سقوط داکترنجیب الله

راست کفتی انها نوکران باکستان بودن که مجاهیدواقعی و رهبرمردم افغانستان راازمیانبرداشت

Ahmad
عروج و سقوط داکترنجیب الله

busyar drust famuded brader.

جاوید

عروج و سقوط داکترنجیب الله

داکتر نجیب الله به شهادت تاریخی که نسل های اینده به میراث خواهند گرفت یک شهید است. شهیدی که به بهای خون خود حاضر به معامله نشد.در حالیکه عملا دیدیم ارباب سیاست در این وطن دست به چه معامله هایی که نزدند. تیوری مصالحه ملی از هر کسی که باشد اهمیت ندارد. چیزی که مسلم است شیوه تطبیق و از خود گذری در راه ان بود که فکر میکنم داکتر نجیب خوب اغاز کرد. اینکه چرا ناکام شد دلایل زیادی است که درین بحث روشن خواهد شد.. و اینکه برادرش صدیق و یا خانمش در مورد او جه درفشانی کرده اند مربوط میشود به شخصیت و هویت سیاسی انها که خوانندگان محترم انها را خواهند شناخت.زیرا این بحث یقینا به درازا میکشد و مطمینا که همه چیز روشن خواهد شد. فقط به عنوان اغاز مخالفت با شماچند سطری نوشتم و از هموطنانم تقاضا دارم درین بحث بدون تعصب و کونه نگری به حقیقتی که مردم به دانستن ان نیاز دارند فعالانه سهم بگیرند. درینجا نمیخواهم از گذشته و یا طرز اندیشه وی یاد اور شوم زیرا نیازی بدان نمیبینم زیرا نویسنده درین مورد مختصر ولی همه جانبه نوشته است. ما در مورد داکتر نجیب الله از زمانی که اداره امور کشور را بدست گرفت بحث میکنیم. شاید مطرح شود که پدیده های اجتماعی را مجزا از پس منظر تاریخی شان نمیتوانیم به بحث بگیریم..درست است ولی ما میخواهیم عملکرد او را به عنوان رییس جمهور کشور به قضاوت بنشینیم. فکر میکنم بسیار ناسپاس باشیم اگر نپذیریم که داکتر نجیب الله به طرح خود صادق بود. زیرا با گذاشتن سر خود در راه تمامیت ارضی کشور بما نمایاند که او یک وطنپرست صادق بوده است. پیشنهاد میکنم داکتر نجیب الله را شهید راستین وطن بنامیم زیرا او نه در راه تاراج هستی وطن . نه در راه معامله سیاسی و نه در راه مزدوری بیگانگان جان باخت. اینکه چرا ملت ما از رهزنی قهرمان و از شهیدی خاین تصویر میکنند جای بسی درد و تاسف است. اگر برای کسیکه در راه وطن جان باخته حقش را که همان کلمه شهید راه وطن است ندهیم پس نسل های اینده هیچگاه برای حفظ این سرزمین از جان نخواهند گذشت زیرا انها خواهند دانست که ما ناسپاس هستیم و ارزش این فداکاری را نمیدانیم.

امیر شهسوار
عروج و سقوط داکترنجیب الله

جاوید عزیز دورد وسلام بر شما با تاسف در این سرزمین چون ملت واحد نداریم بنا سیا ست ملی واحد ، سرزمین واحد ،هویت واحد، وشهید،قهرمان و خاین ملی واحد نداریم . سرزمین ما که شکل ساخته و بافته ی الچه ی دارد بنا همه ما ها الق بلق خیال داریم . مردم این سرزمین وابستگی کلی و همه گان در هیچ راستا ندارند .این مردم به گروه های سیاسی ،مذهبی و قومی و قبیلوی که همانا ریشه ی بدوی بودن را دارند تلق دارند. با چنین تعریف از سرزمین که نامش افغانستان تحمیل شده است ، شما را حق بجانب میدانم تا قهرمانتان، شهید تان و الگوی تان دوکتور نجیب الله باشد . تعداد را هم که مانند خودت خیال دارند عیب نمی گیریم، تا با شما توافق داشته باشند. ولی دوکتور نجیب و شخصیت دوکتور نجیب بر مردم افغانستان چه که بر دنیای ذی دخل در قضایا ی این سرزمین معلوم است . شما هم به امر وحیای و جدان شخصیت دوکتور نجیب را دوبخشه نموده اید و از دوره ریس جمهوریش به ظن خود تان دفاع نموده اید . انکه چرا مصالحه ملی اعلان کرد به همه ی مردم آگاه که در همان زمان در امور سیاسی و دولتی شریک بودند آگاه اند . با یک سخن کوتاه می شود مثال حکومت کرزای و سیاست دولت امریکا را در مورد مصالحه امروز با طالبان متحجیر و بی ادب و بد اخلاق نمونه ی زمان حکومت نجیب را هم داد . انکه چرا با زور سوته طالب ها در تبانی اوغان ملتی ها و خلقی به فرموده شما شهید و بعد به دار اویخته شد. می شود از سران ایشان بخصوص شهنواز تنی پرسید. تا جای که من میدانم در یک قصور کشی بین الاقوامی با انتقام کشی قبیله ی که عدت دیرینه قوم اوغان است کشته شد. بر همه هویداست که پشتونها از ریس تا افراد عادی از روشنفکر تا تاریک فکر در جیل اوغانی مانند هم اند . کشته شدن دواود دیوانه و نجیب به گفته ی شما شهید و به فرموده کابلیان گاو به انتحاری های امروزی میمانند .
نجیب در اخیر های سقوط دست به مداری گری های زد که خودت هم میدانی یک شبه از کمونیست و ماتریالیستی شد مولوی . شیخ الحدث ، به عوض شعار های پرولتر شرو کرد به قران خوانی . در درون حزب شرو کرد به پنهان کاری های پشت پرده از بخش تاجیک ها ازبک ها و غیر اوغانها ، شرو کرد به تواقات و پیمان بستنها با مخالف و موافق دور از نظر رفیقان سابقه ور فت آهسته اهسته دنبال قبیله گری ، یک روز دریشی لشکری و روز دیگر شمله ی عبدالرحمن خانی یک روز بیانیه تیز وتند روز دیگر ملایم و اشتی گری با فرار نا فرجام و در اخیر غیر تعقل ماندن در دفتر مملل متحد با یک وعده ی خام از یک قاصد بی نام این همه نشان میدهد که نجیب هم روده اش در روده ی فاشیسم اوغانی گره خورده بود . ما یادم است در یک بیانیه اش گفت: من آماده ام از قدرت بروم کنار ولی حیرانم به کدام طرف این نشان زبونی یک ریس جمهور است که امیدی برای اینده خودش و حزبش و رفیقای حزبیش نداشت فقط در غم جان خود و صندوقهای طلا چنین ریس و رهبر یقنا نمی تواند زنده بماند. چون زندگی یک تعریفش امید است و او امید را از دست داده بود.
من با این دلایل در همین جا با شما خدا حافظی می کنم باز هم اگر گپی بود در خدمتم
خواهش من از شما این است انچه برای شما دل پسند است کوشش نکنید تا به دیگران هم بی قبولانید. طور که عرض کردم در این سرزمین هر حزب هر اندیشه و هر قوم برای خودش کسی را قهرمان و شهید میدانند که برای دیگران نه قهرمان که دشمن تاریخ و هویت و طن حساب می شوند. بیاید به همه ی اقوام به رهبران همه ی احزاب ، به شخصیت های با نفوظ این سرزمین احترام بگذاریم و برای اینده مردم این سرزمین بی اندیشیم
همه برای داد خواهی و آزادی طلبی برزمیم یاد گذشته ها ی گرامی گرامی باد و یاد شوم طالب مزدور و دیگر غلامان استعمار و استثمار نا بخشیدنی
با احترام امیر شهسوار

sekria yusufzai

عروج و سقوط داکترنجیب الله

جناب عاليقدر عطاخيل!

نوشته تان خوشم امد ،بخاطريکه بالای ان زحمت زياد کشيده بوديدوهم تااندازۀ زيادبه يک سلسله حقايق دران پرداخته بوديدکه ناشی ازدرک عميق تان بمسايل سياسی ،ملی،کلتوری واجتماعی جامعۀ افغانی است ،اينکه درمورد جوانی شهيدداکتر نجيب الله چيزی نوشته ايد من درمورد چيزی نميګويم بخاطريکه من درمورد ان وقت مانند خودت داکتر نجيب الله را از نزديک نميشناختيم ،بايد بګفتۀ ديګران قضاوت نکنيم ،چنانچه هرانسان درصورتيکه بچنان پله های بزرګ مؤفقيت درچنان جامعۀ سنتی انهم تحت چنان رژيم شاهی که تمام اقداماتش بجز درازی عمرسلطۀ شان کدام هدف ديګری نداشت برسد،وهم درحزبی مبارزه کرده باشد که دران مرکزيت جای ديموکراسی راداشت واعضای حزب بايد از مافوقان خودمانند سرباز اطاعت ميکردند ،حريفان ،رقبای سياسی وحتی دشمنان را دارا ميباشدکه ميتواند درهر لحظه وی را بهرګونه تخريب نمايد،من فکر ميکنم درمورد داکتر نجيب الله هم چنين اتفاقی صورت ګرفته باشد،ولی از نظرمن انسان خوب کسی است که اشتباهات خودرا درک وانرا تکرار ننموده وازان بياموزد ،وهميشۀ درپی رشد شخصيت وداناېی خود درجهت مثبت وانهم درتبانی بامنافع همګانی دريک جامعه باشد،که داکتر نجيب الله چنان کرد واز همين سبب نسبت به رهبران ديګر حزبش در بين اعضای حزب وحتی جامعه از محبوبيتی خاصی برخورداراست ،خوب بهر صورت تاريخ درموردوی وديګران قضاوت خودرا خواهد کرد ،وديګر اينکه خواستم توجۀ شمارا به چند نکتۀ ديګر جلب نمايم :

١ - ماڼوکی منګل پسر کاکای داکتر نجيب الله نبود

٢ -قرار شواهد واسناد دقيق انوقت امنيت دولتی شهيد پهلوان احمدجان توسط احمد شاه مسعود طی دسيۀ بقتل رسيد که ديګران نبايد از ان واقف ميشدند،بخاطريکه پهلوان احمد جان از محبوبيت خاص برخوردار بود که احمدشاه مسعود چنين افرادرا بنابر حسی جاه طلی،خودخواهی ومقام طلبی ايکه داشت در پهلوی خود تحمل کرده نميتوانست،وبسياری از چنين افراد را بشکل های ګوناګون بقتل رساند،واګربدقت وبيدون کدام سمپتی ديده شود اطرافيان نزديک ،قوماندانان بزرګ ،معاونان،مشاوران ،دستياران وغيرۀ احمد شاه مسعود انسانهای ضعيف بودند و ارادۀ مستقل نداشتند ،هرچيزيکه احمدشاه مسعود برايشان ميګفت بايد بدون چون وچرا بدان عمل ميکردند،که همين مطالب باعث قتل وی ذريعۀ دسيسۀ شد که همکاران نزديک وبستو ه امدۀ وی دران سهم داشتند.

٣ -اينکه چرا احمد شاه مسعوداز تصميم خروج قوای شوروی سابق ميدانست وديګر رهبران نه ،بايد ګفته شود روسها ازقبلها موازی با رهبران حزب ديموکراتيک خلق منجمله بامرحومين تره کی وکارمل درخفا باوی واقای برهان الدين ربانی ارتباط داشتند وکار ميکردند،که نتيجۀ ان رو ګرداندن روسهاازداکتر نجيب الله بنابر اتخاذ مشی مستقلانۀ وی ودعوت اقای ربانی درمسکو وامضای تسليمی قدرت باوی شد .

باعرض ادب

ذکريا يوسفزی

عطاخیل
عروج و سقوط داکترنجیب الله

دوست عزیز آقای یوسفزی السلام علیکم ورحمةالله!

فکرکنم که عصرقضاوتهای غیردادگرانه که منشاء آن حب وبغض های شخصی باشد درشرایط کنونی واژگون شده وجایش را قضاوتهای دادگرانه ومنصفانه پرکرده است. درهمین راستااست که مثل مشهور آفتاب را به دوانگشت پنهان کردن ناممکن است مصداق عملی یافته است.

اولا درقسمت پهلوان احمدجان که جناب عالی ایشان را شخص قوی تلقی کرده اید باشما موافق هستم اما قوت درهرشرایط وزمان معنای خاص دارد شاید پهلوان احمدجان پهلوان قوی بود اما انسان دارای تفکر بلند ورهبری کننده وهمچنان با تعهد وبادرد نبود ازاینحال او را مرد قوی گفتن عاقلانه نیست. گیرم که وی به عقیده شما مرد قوی بود و اوموفق میشد که مسعود را ازبین میبرد سوال این است که او درصورت موفق شدنش چه گل را درآن شرایط اشغال بالای سرمردم پنجشیر میزد؟

شاید یک قوماندان مانند عصمت مسلم ویاهم سیداحمد هراتی ویاهم امان الله گلم جم دره پنجشیررا به مرکز عیاشی عساکرروس تبدیل میکرد کاریکه دیگر قوماندانان ملیشه ای کردند.

دررابطه به اینکه فرموده اید دستیاران مسعود درقتل وی دست داشته اند فکرکنم که ایین قضاوت شمانیز خیلی عجولانه است که هیچ کنبع مستقل آن را تائید نکرده است که کدام دستیار وی به جرم اشتراک درکشتن مسعود گرفتار شده باشد. تنهاکسانیکه بیشترسرزبانها افتیده استاد سیاف واستاد ربانی اند که آنان نیز چنین اتهامی را رد کرده اند.

همچنان این فرموده شما که اشخاصیکه درکنار مسعود بودند همه افراد ضعیف بودند نیز با واقعیتت های ملموس تاریخی همخوانی ندارد.

تنها درسال 1987 پانزده تن ازبرجسته ترین بنیانگذاران شورای نظار بدست افراد گلبدین حکمتیار وهمکاری دستگاه خاد درولایت تخار سربریده شدند مشعورترین آنها داکترسیدحسین، قاضی اسلام الدین حامد، سرمعلم طارق وغیره بودند.

در زون شرق بااستعداد ترین وقوی ترین قوماندان وی محمداسماعیل طارق نام داشت که بازهم بوسیله حزب اسلامی ونیروهای ملیشه ای سرور نورستانی به قتل رسید.

درحنگهای کابل نیزقوماندانهای برجسته ای مانند قوماندان پناه وغیره ازبین رفتند بناء من ندانستم که ضعیف خواندن افراد مسعود مثل داکترعبدالرحمن قانونی وفهیم وداکتر عبدالله وغیره توسط شما بکدام دلیل استوار است؟

درقسمت این فرموده تان که روسها مسعود را ازخروج قوای شان خبرساخته بودند نیز ملاحظات موجوداست.

اگر مسعود را جنرالان شوروی بخاطر حقانیت وی که دربرابر اشغال مقاومت مییکرد وآن حنرالان ازتجاوز برکشورهای خارجی توسط دولت شان به ستوه آمده بودند واطلاعات مخفی را به مسعود ارائه میکردند سخن شما بجااست.

دریم مورد مسعود بعداز ختم آتش بس با روسها توانسته بود که دربدنه ریاست کشف وزارت دفاع رژیم کابل نفوذکند وجنرالان مانند میرتاج الدین وجنرال خلیل را به نفع خویش استخدام نماید. این قوت مسعود بود نه ضعف او.

اما اگر مراد شما این است که نه مسعود خود عنصر کی گی بی بود این قضاوت شما قضاوت ظالمانه وقبیله گرایانه است. زیرا مسعود تا آ[رین دم خروج قوای شوروی با سردمداران رژیم بعنوان یک طرف دعوا ننشست علاوه برآن بعداز خروج کامل قوای شوروی بزرگترین حملات هوائی روسها به غرض انتقام گیری بالای مناطق سالنگ وشتل وگلبهار وپنجشیر صورت گرفت که روسها برخلاف تعهد که به مسعود نموده بودند که هنگام خروج قوای شان مورد حملات قرار نگیرند خودشان بزرگترین حملات خونین را بالای مناطق متذکره انجام دادند وزهر خویش را پاشاندند این دیگر شاید طنزتاریخی باشد که شما معنای آنرا می فهمید که هم مسعود کی گی بی باشد وهم بزرگترین تلفات را افراد مسعود درجنگ علیه روسها متحمل شده باشند. ویک خانه وکاشانه درپنجشیر ثابت نمانده باشد.

به نظربنده کی گی بی خواندن مسعود توسط طرفداران نجیب در راستای همان تبلیغات صورت میگرد که طرفداران گلبدین حکمتیار وطالبان عین دهل را به صدا درآورده اند.

حزب آقای حکمتیار کوچکترین نقش عملی درجهاد دارد این حزب تاسقوط رژیم نجیب الله برخلاف ادعاهای ظاهری اش درتبانی وهمکاری بادولت نجیب قرار داشت. شخص گلبدین حکمتیار سفرهای پیهم ازطریق شاهراه های تحت کنترول دولت انجام میداد درحالیکه مقامات اداره کابل خصوصا داکترنجیب الله ازموضوع اطلاع داشتند ولی بنا برتعهد وهمکاری که فیمابین هردو وجود داشت وهردو نیرو برضد قوتهای احمدشاه مسعود بودند یک دیگر خودرا تقویه میکردند. سخنرانیهای آتشین رهبرحزب اسلامی درفابریکه نساجی گلبهار درهمان سالیکه قوماندانان جمعیت ازبین رفتند خود نمونه های واضح ازین تبانی وهمکاری های سری بوده است ومیباشد. هنگام سقوط رژیم نجیب الله بازهم این حزب اسلامی بود که به کمک دوستان هم تبار وهم قبیله خویش شتافت وزمینه فرار اسلم وطنجار وجنرال رفیع ووغیره را فراهم نمود. اگر بیشترازین نیز معلومات میخواهید بنده درخدمت شما قرار دارم

جلال ابادی
عروج و سقوط داکترنجیب الله

به همه سلام !
میرتاج الدین دگرمن بود نی جنرال!
پهلوان احمدجان پرچمی نبود ، و به خاد کدام رابطه هم نداشت.
اجمد جان از دوستان نزدیک استاد اکبری بود که اکبری استاد پوهنتون کابل توسط پرچمی ها به اعدام محکوم شد < استاد اکبری از ولایت پنجشیر بود و یکی از مبارزین ضد حزب دموکراتیک ( خلق و پرچم )بود و پهلوان احمد جان یکی از شاگردان وی بود .به شما عطا خیل جای شرم است که پهلوان احمد جان را به خاطر بری الزامه بودن مسعود بدنام ساخته اید، روزی خواهد امد که شیرمردان و قهرمانان واقعی مانند احمد جان جای خود را در جامعه افغانی پیدا خواهند کرد.
جلال ابادی

ذکريا يوسفزی
عروج و سقوط داکترنجیب الله

سلام اقای عطاخيل! (اګراسم واقعی تان باشد ،چراکه تبصره کننده هائيکه باشما شناخت دارند اسمی ديګری بشما نسبت داده اند)

،خوب بهر صورت من درينمورد چيزی نميګويم،ولی اين مطلب رابخوبی درک کرده ام که شما ويکتعدادديکر از برادران که نويشته ميکنند عادتا دران ازسه هدف ذيل کارګرفته ميشود :

١ - تخريب پشتونهابه ذرايع مختلف چون قبيله ګرايان وغيره (درين نوشتۀ تان هم همين مطلب ديده ميشود وبعدا مرا هم به قبيله ګرايی نسبت داده ايد،کسانيکه مرازنزديک ميشناسند انهادرمورد قضاوت خواهند کرد )

٢ - توصيف احمدشاه مسعود،پوشش جنايات وی،وتحميل وی بالای مردم بمثابۀ سمبول قوم تاجک

٣ - دشمنی تان با ګلبدين ونسبت دادن وی بقوم پشتون،درحاليکه اګر بجنايات وقتل های ګلبدين نظراندازی شود اکثر ان عليۀ قوم پشتون است .

بهر حال مضمون درمورد شهيدداکتر نجيب اللۀ است ،نبايدانرابطرفی ديګری کشاند ،ولی اين مشکل شمااست که درهرموضوع بايد ان سه هدفی را که دربالا ازان ياداوری نمودم بګنجانيد ،اينکه اطرافيان احمدشاه مسعود را من انسانهای ضعيف ګفته ام چنين هم است ،درجۀ پائين تحصيلی حتی سواد،دادن درجۀ های جعلی انجير،داکتر وغيره وهم جناياتی راکه اينها دردورۀ به اصطلاح جهاد وقدرت دولتی شان نموده اند ايا شما انهارا ناشی از ضعيف بودن شان نميدانيد ؟

،اينکه شمانفوذ دربدنۀ کشف وزارت دفاع را درجۀ قوت ودانائيی احمد شاه مسعود ميدانيد ناشی از عدم معلومات ودانائې تان در قضايا بوده ويااينکه به اصطلاح خودرادرکوچۀ حسن چپ ميزنيد ،دراصل ان طبق ضرب المثل افغانی که ميګويند : زور کاکااست که انګوردرتاکهااست ، اين امکانات را همان کاکای وی يعنی روسها بوی اماده ميکردند ،شماازايجاد پروژۀ مشهور << زاغ >> که در وزارت امنيت دولتی از طرف روسها تحت مراقبت جنرال يارمحمد معاون اين وزارت ،دراصل اجنت روسها و مربوط شورای نظار که بخاطر حفظ احمد شاه مسعود از حملۀ ناګهانی ارګانهای امنيتی ،څارندوی واردو ايجاد شده بود باخبر هستيد ؟ واګرنه ،من برای شما ميګويم و ان اينکه : روسها باچال ونيرنګ رهبری امنيت دولتی رااغفال نموده وبرای جمع اوری تمام اطلاعات درمورد احمد شاه مسعود وشورای نظار وی دوسيۀ را بانام فوق ايجاد نمودند،هدف روسهاان بود که مبادا از طرف کدام ارګان عمليات مخصوص عليه وی صورت نګيرد،ازاطلاعات جمع اوری شده يک کاپی ان به احمد شاه مسعودتوسط همان روسهائېکه شماازان بمثابۀ ناراضيان از سياست رهبری روسيه نام برده ايدداده ميشد،وبه اين شکل عملياتها ،بمبارد هائيکه از طرف روسها درمنطقه صورت ميګرفت وسب خرابی منطقه وقتل انسانها ميشد وشما هم از ان ياداوری نموده احمد شاه مسعود باخبر ميشد وان منطقه را رها مينمودوبمردم ديګر هيچ درمورد عملياتهای هواي وزمينی روسها درحاليکه از ان خبرداشت چيزی نميګفت ،شما درنوشتۀ تان ياداورشده اګر ميخواهيد دربعضی موارد بمن معلومات دهيد ،شماامکان دارد درمورد شورای نظار ،وولسوالی پنجشير ويانهايتا درموردرقيب تان ګلبدين وحزبش معلومات داشته باشيد ولی معلومات من بنابرايجابات شرايط و وظيفه درسطح تمام کشور بود.

دردو موارد ذيل بايد هيچ کس شک نداشته باشد :

الف : - در کی،جی،بی بودن احمد شاه مسعود .

ب : - داشتن ارتباط نزديکان احمد شاه مسعوددرقتل وی .

دير يازود ارشيف وياګاو صندوقهای استخبارات روسيه وغرب درمعرض مطالعۀ مردم قرار خواهدګرفت

بااحترام

ذکريا يوسفزی

عطاخیل
عروج و سقوط داکترنجیب الله

هموطن عزیز آقای زکریا یوسفیزی بار دیگر خدمت شما سلام واحترام تقدیم باد!

عرض من بحضورشماوسایر هموطنان نازنین که بنده را به جای کس دیگری عوضی گرفته اند این است که بنده مقالاتم صرف درسایت کابل پرس? بنام عطاخیل تاکنون نشرشده است ونه بکدام نام دیگر. بعضی ازمقالات محتوای گزارشی دارد وبعضی هم تحلیلی وانتقادی . آنانیکه بنده را بابک عظمیموف یاهم عظیم بابک خوانده اند نیز خدمت شما عرض کنم که من نه بابک عظیمی هستم ونه عظیم بابک. ونه کدام شناخت با فرد مذکوردارم. ازدوست نازنین که به عقیده خودش مرا امینی خوانده نیزبرایم شگفت آوراست که من درکجا ودرکدام سایت ازمواضع حفیظ الله امین که قاتل ملیونها انسان این سرزمین بود درمقام دفاع قرارگرفته باشم العیاذبالله

اگر آندوست کدام نوشته ای را بنام عطاخیل درکدام سایت دیده باشند لطف کنند آنرا برای خواننده گان لینک بگذارند تاهمه متوجه شوند که کی کیست

به نظرمن مادرشرایط زنده گی میکنیم که اقلام ومقالات اشخاص خود بیانگر اعتقادات شخصی افراد میباشد نه نام وهویت فومی یا تخلص های فامیلی وقومی. مثلا شما آقای زکریا یوسفزی که صرف بنام "ز" و"ی" هم پیام خویش را بگذارید کسی حق ندارد که ازشما تحقیق کند که چرا نام اصلی خویش را نمی نویسید زیرا افکار ونظریات شما خود گویای واضح طرز دیدشما نسبت به قضایا است.من که نه شمارا می شناسیم نه هم دیده ام صرف ازطریق مضامین شما چه به زبان پشتو ویا دری درسایتها آشنا شده ام وهمین برای من کفایت میکند که شمارا بشناسم بیشترازین ضرورت این رانمی بینم که در مورد شما به تحقیق وجستجوبپردازم. بناء ازشما وسایر دوستان همفکرتان توقع بالمثل دارم وهرنوع پرس وپال بی مورد را چیز زائد میدانم. وحتی اگر کمی پیشتر بروم جستجوی بیش ازحد درمورد هویت اصلی ویا مستعار نویسنده دلالت برضعف منطق طرف مقابل میکند. یعنی اینکه زمانیکه پای کسی درارائه منطق واستدلال ضعیف شود بهانه جوئی نموده ودنبال هویت اشخاص میگردد.

یوسفزی نازنین!

اینکه جنابعالی نوشته ها ومقالات مرا درسه محور مشخص محدود کرده اید خدمت شما عرض کنم که هیچ یک ازآن محورهای یادشده صحیح نیست. هیچ کسی قدرت این را ندارد که مسعود را قهرمان تاجکان جا بزند وهیچ کسی قدرت ندارد که از اشتباهات مسعود در دوران حکومت مجاهدین چشم پوشی کند وهیچ کسی حق ندارد که تنها پشتونها بخاطر وطن فروشی های نیا کان واجداد شان به روسن وانگلیس عامل بدبختی کشور معرفی کند. ما درشرایط زنده گی میکنیم که هرانسان مسوولیت شخصی اعمال وکردار خودرا دارد که هیچ کسی به گناه کس دیگر مواخذه وملامت شده نمی تواند.
برخلاف تا آنجا که ازنظریات شما معلوم میشود که تمام آن سه محوررا خود تان درنوشته های خودتان مشخص شاخته اید.
اول اینکه از جهاد وقهرمانی های مسعود به دلیل تاجک بودن وی منکر بوده نه تنها وی را بلکه همه قوم ومنطقه وفرماندهان وی را وابسته به کی گی بی میدانید همان کی گی بی که شما را چهارده سال درقدرت نگاه کرد. .بورسهای تحصیلی داد وبالاخره قریه قریه پنجشیر وشمال را درهماهنگی باقوتهای حزبی داخلی نیست ونابود کرد اما حالا بنا به مثل معروف آب زور سربالا میرود. حالا این دیگران اند که کا گی باشند. اما شما وطنپرستان واقعی ملت ما به به به این قضاوت عادلانه!!!!!!!!!

شما بعنوان کارمند دوران داکترنجیب الله برعلاوه دشمنی تان با مسعود بعنوان یک تاجک همهء اعضای حزب خودتان را که پشتون نبودند همه را خاین ومزدور ونوکر روس وایران دانسته وتنها گل سرسبد داکتر نجیب الله را میدانید که ازصحبدم اشغال افغانستان توسط روسها براریکه قدرت درخاد تکیه زد. هزاران انسان این سرزمین را کشت وبدون اذن روسها حتی با خانمش نیز همبستر نمی شد ودرتحلیل نهائی بازهم به امر واستشارهء روسها به چوکی ریاست جمهوری رسید همهء این حقایق آفتابی را انکار نموده برعکس یگانه قوماندان برجسته تاجک تباررا که جز جهاد ومبارزه باروسها کار دیگری انجام نداده وی را کی گی بی میخوانید آیا خودتان را خنده نمیگیرد. والله من خجالت میکشم که استدلالهای بی پایه شما را میخوانم نمیدانم که شما ازکی دفاع میکنید کی ها متهم به قوم گرائی میکنید؟

شما یک بار نوشته های اسحق توخی فقیر محمد ودان و حتی خود جنا بعالی که از قوم گرائی وقبیله گرائی درظاهر امر نفرت دارید مضامین تانرا مرور کرده وبار دیگر آنرا بخوانید که آیا شما کدام عضو غیرپشتون حزب خودرا انسان صادق ودارای استعداد اداره خوانده اید مگر قوم گرائی شاخ دارد یادم؟

از دیدشما سلطان علی کشتمند خاین ونوکر ایران است محتاط وفرید مزدک وکاویانی ویارمحمد که اکنون خودتان از او یاد کرده اید همه نوکران وتجزیه طلبان وقوم پرستان اند تنها شما واسحق توخی و ودان انسانهای شریف این ملک استید . از دید شما مسعود کی گی بی بود علی مزاری نوکرا ایران بود جنرال دوستم که خود داکتر نجیب الله وی را در ولایات مختلف کشور علیه مجاهدین شمال وجنوب جنگاند نوکر ازبکستان است تنها شما وداکترنجیب الله قهرمان مگر این انصاف است.

خیلی جالب است که شما هم لا ف از ملی گرائی میزنید ودرآخر پیامتان نوشته اید: منتظرباشید که آرشیف های غرب وروسیه دیر یا زود باز خواهدشد.

ببنید آقای یوسفزی!

من ترا یک هموطن خطاب کرده ام وخطاب میکنم نزدمن همین خودت بعنوان یک کارمند خاد که از پروژه زاغ حرف زده ای سخن خودت را ولو اینکه دروغ هم باشد بعنوان یک سند قبول دارم. اما خودت تاکنون منتظراسناد کشورهای خارجی هستی مگر این بمعنای بیگانه پرستی شما نیست که همچو اجداد خدا بیامرز ما همیشه دست نگر کشورهای بیرونی بوده ایم وهموطنان خودرا از زبان وقلم انگلیس وروس امریکا شناخته ایم. جانم چرا قول یک هموطن خودت نزدت سند بوده نمیتواند که منتظر اسناد کشورهای بیرونی هستی مگر بیش ازین بیگانه پرستی ودست گدائی به کشورهای بیرونی دراز کردن کفایت نکرده است تاچه وقت منتظر هستی که یک صاحب منصب روس بعدازنوشیدن یک پیاله ودکا مقاله را در پراودا بنویسد که گویا مسعود همراه ما بود وخودت آنرا من حیث دستاویز به سایتها بفرستی که گویا سند به دست آورده ای؟ . مشوره من به شما این است اینگونه اسناد همین اکنون وجود دارد همان اسنادیکه خودت میخواهی تا مسعود را کی گی بی معرفی کنی من برایت میگویم که به سایت بینوا سری بزن آنجا به وفرت میتوانی درمورد مسعود وکی گی بی بودن وی اسناد جمع کنی. اما چنین قضاوتهای قبیله گرایانه به هیچ صورت نمی تواند چهره حقیقی افراد را چه مسعود باشد یا نجیب ویا گلبدین پنهان کند. اما شما باید بپذیرید که جنابعالی یک فاشیست تمام عیار به معنی واقعی کلمه استید زیرا شما ارشادات رهبرگرانقدر تان حضرت ادولف هتلر را هو به هو عملی میکنید چنانچه تاکیدشما بر دروغهای شاخدار ازین فرموده مرحوم هتلر سرچشمه میگرد که فرموده اند:: دروغ را چندان تکرار کنید که مردم به راست بودن آن یقین حاصل کنند. مگر قلمرسائی های شما درین راستا غیرازین است؟.

ذکريا يوسفزی
عروج و سقوط داکترنجیب الله

برادر محترم عطاخيل،سلامهای مرا هم بپزيريد!

بعد از سلام من نميخواستم ديګر درين موضوع تبصره کنم ،چراکه شماها طوريکه قبلا نوشتم وممکن هموطنان ديګر هم به اين باور باشندکه تمام نوشته های خودرابادرنظرداشت همان سه فکتور نوشته ميکنيد ،واين مسئله مانند افتاب روشن است .ولي اينکه مرا فاشيست خوانده وباهتلر مقايسه نموده ايد اين ديګر بی انصافی است ،بهتراست ديګران وخصوصا انهائيکه مرا ميشناسنددرموردقضاوت کنند وابراز نظر نمايند ،من بااسم اصلی وحتی فوتوی خود درسايتها مضامين مينويسم نه مانند دزدان وانهائيکه درعقب نامهای مستعار خودرا مخفی مينمايم ،من طرفدار علنيت ،ساده ګی درنوشته ها ،ارايۀ حقايق وخصوصا بحثی سازنده هستم واين مامول زمانی بدست ميايد که انسان خودرا نمايان بسازد،نظرياتخودراعلنی ابراز نمايد وازسابقۀ کاری ، سياسي ،اجتماعی وغيرۀ خود ترس نداشته وحاضر به ګرفتن مسئوليت وجواب باشد،که من همين کاررا مينمايم ،همچنان شما جنابعالی ياداورشده ايد که من تنها اقوام ديګر غيراز پشتون را انتقاد نموده وجاسوس خوانده ام ،درين باره بايدګفت که جاسوسی ديګر شاخ ودم ندارد ،هرکسيکه منافع وطن ومردم خودرا قربانی منافع بيګانه ها نمايد وچنان اعمالی از انها سربزند که در نتيجۀ ان وحدت ملی کشور از بين برود ،وطن به ويرانه تبديل شود ، تمام هستی ومردم وطن نابود ګردندواعمالی ازين قبيل ،ايا افرادی غير از جاسوس اجنبی چنين کاراکه جز بمفاد بيګانه هااست انجام ميدهند؟درين قسمت اګر به نوشته های من دقت کنيد من کرزی ،تعدادی از خاندان شاهی، ګلبدين ،سياف،طالبان وغيره را هم بمثابۀ عمال کشور های بيګانه ياداوری نموده ام .

وهم اينکه شما درمورداينکه من همنظر اقای ودان وتوخی وغيره هستم ،اشتباه ميکنيد،من دربسياری مسايل باانها همنظرنيستم ،انهااعضای عادی وصفوف حزب نبودند ،اکثريت به اتفاق رهبری وکادرهای بلند پايۀ حزب دانسته ويانادانسته خواسته ويانخواسته از يک طريقی درتراژيدی کشور خصوصا سقوط دولت جمهوری افغانستان سهيم هستند که اين مسئله بی اعتمادی بين صفوف ورهبری قبلی حزب را بميان اورده است ،چيزيکه من ازانها دفاع مينمايم صفوف حزب اند که تااخرين لحظه وحالا هم بيدون امتياز برای خدمت بوطن حاضر واماده بوده وهستندواز جمله پاک ترين وصادق ترين انسانهای جامعۀ ما هستند. درمورد داکتر نجيب الله واحمدشاه مسعود ومقايسۀ انها بايکديګ بهتر است مردم قضاوت کنند ،ولی چيزيکه من درمورد وی مينويسم مربوط بشرايطي است که وی مسئوليت رهبری دولت را بدوش ګرفت وسياست نوينی رااتخاذ نمود که اين خود نشاندهندۀ دوری وی از اشتباهات قبلی ، دانستن اينکه سياستهای قبلی حزب بنابر خصوصيت جامعۀ افغانی کارامد لازم نداشت ،وبالاخره اينکه باپروګرام پنج فقره ئی ملل متحدکه ضامن نجات وطن وختم جنګ بود موافقه نموده وازرياست جمهوری استعفانمودوحتی خودرادرراه وطن قربان نمود،که ديګران چنين نکردند.

درمورد اينکه ګفته ايد من منتظر ارشيف ها واسناد مردم وياکشور های بيګانه هستم بيايد ګفت که من هيچ وقت درموردمسايل سياسی،تاريخی وغيرۀ وطنم نخواستيم که بمنابع خارجيها انهم انهائيکه عداوت ودشمنی با مادارد اتکا شود ،شما ميتوانيد درمورددرمضمون نوشته شدۀ من درمورد ايجاد تفرقه دربين اقوام ساکن افغانستان بزبان پشتو مراجه نمائید که من دران يکتعداد از نويسنده رابه اين ارتباط انتقاد نموده ام ،ولی درمورد احمد شاه مسعود ويک تعدادديګر ،ارتباط انها به استخارات کشورها،توافقا ت با ا نها اسنادی تحريری موجوداست که مامجبور منتظر ان باشيم ٠

بااحتر ام

ذکريا يوسفزی

عطاخیل
عروج و سقوط داکترنجیب الله

جناب محترم زکریا یوسفزی السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته!

ازپیامهای جنابعالی درک کردم که خواهان ادامه یک دیالوگ سالم وبیطرفانه استید. من چنین احساس را جدا تقدیر میکنم اما خواهش من این است که درپیامها اندک صریح وبی پرده بنویسد بهترخواهدبود. من خدمت شما عرض کنم که من براساس سه فکتورذکرشدهء شما نه بلکه اساس یک فکتوریکه حالا خودم آنرا برای تان عرض میکنم میخواهم نوشته های خویش را بر آن اساس استوارسازم وآن: جلوگیری ازجعل تاریخ وکتمان حقایق

حالا این مربوط شماست که آنرا قبول دارید ویانه. اگر درپیام اولی تان متوجه شده باشید شما ازنوشته بنده راضی به نظرمیرسید آنجا که خود فرموده اید نوشته شما خوشم آمد بخاطریکه درآن زحمت زیادکشیده اید.

بهرترتیب درین مورد باشما هم نظرم گجناب علی گل گفته اید ودر سفته اید که: هرکسیکه منافع ملی کشور خودرا قربانی منافع کشورهای بیگانه کند وی جاسوس است. حالا بفرمائیید این تیوری خودرا درعمل ثابت سازید وبرایم معرفی کنید آنانی را که منافع ملی خودرا قربانی منافع کشورهای دیگر کرده اند؟

خیلی ببخشید شما ازصفوف حزب تان دفاع میکنید واز دوره ریاست جمهوری نجیب

سول من ازشما این است که مگراین صفوف وعناصر صادق درخدمت کدام کشور بیرونی قرارندشاتند ودوشادوش عساکر روس علیه هموطنان خود نجنگیده اند؟آیا آنها به امر واستشاره همان کشور بیرونی وطن خودرا تباه نکرده اند؟

مگر درین مورد خواهان ارائه اسناد استید؟

درمورد مسعود که سالها با ملت ومردم خود زنده گی کرده ودرطول چهارده سال جهاد علیه روس جز یکبار به پاکستان اصلا سفری به هیچ کشور خارجی انجام نداده شما خواهان چگونه سند استید؟ بازهم سوال بنده این است که اتکای بیش ازحدجنابعالی به آرشیف های بیرونی نقض همان مطالب که به زبان پشتو نوشته اید نیست؟

یعنی اینکه درمورد عملکرد طرفداران خودتان منابع خارجی اعتبار ندارد اما درمورد مسعود اعتبار دارد لطفا در پیام آینده تان به این موضوع وسایر مطالب این پیام جواب ارائه کنید ممنون خواهم بود.

شاد باشید

عطاخیل

ناشناس

عروج و سقوط داکترنجیب الله

عاقبت گرگ زاده گرگ شود - گرچه با ادمی بزرگ شود .

خان عطا خیل خان !

به خاطر این دو تا خان نوشته ام که شما مانند همه طالبان وپشتون ها دو تا سر دارید . یک سر به افغانستان و یک سر به پاکستان یا تازه گی ها عربستان سعودی . ولی مسله خودت جدا است . تو از اعضای دیگر بدنت مثل اسلافت نیز استفاده میکنی . مثلاء گاهی طالبانی را میروی , گاهی مانند یک روشنفکر , گاهی حود را وارث پشتونیت میدانی . مانند خان عبداغفار خان و یا دیگر خان های صوبه سرحد پاکستان که ( قط قط ) به افغانستان میکردند و تخم به روسیه میدادند . تو یک طالب بودی و یک طالب هستی . و توهین نمودن و نمک پاشیدن روی زخم مردم افغانستان وظیفه قلبی شما است . همچنان اگر چهره خود را عقب هزار ها ماسک پنهان کنی باز هم , همه میشناسنت . . چمکنی .

شا هین
عروج و سقوط داکترنجیب الله

آقای عطا خیل یا همان عظیم بابک

.
نوشته ات جالب بود چند با رآنر خواندم

بابک عریر

وعده کرده بودی در مورد بسیاری ها ار جمله چنرالان مقرب به ببرک کارمل هم چیز هایی می نویس از جمله در مورد چنرال گل آقا معاون صدر هیات ریسسه ی شورای انقلابی زمان ببرک . اگر مواد و اسناد کار داشتی ما در خدمت .
قلمت رسا باد بابک عریر

ahmadi
عروج و سقوط داکترنجیب الله

bi chare ba lai dar jan dad llllljan ra az barai afghanistan dad lllll to koshti kasi ra ki khod koshte shode zar lllllchand koshti kasi ra to ay mardi sitam kar€

م م

عروج و سقوط داکترنجیب الله

نجیب هر چه کرد خوب و بد تیر شد به تناسب سایر رهبران انقدر قابل انتقاد هم نیست..چون مردم افغانستان در زمانش گرسنگی نمی کشیدند و در اواخر عمرش اشتباه خود فهمید و به اصلاح خود و جامعه خودش پرداخت و خوشا به حالش..و حتی شنیدم که قران را از حفظ یاد گرفته بود برش کافی است..

به لحاظ خدا و روی پیامبرانش از زندگینامه و طوفلیت ملاعمر امیر المومینین بنویسد که مطلب روز است اینکه در کجا و چطور زندگی میکند که به خدا زیاد ایمان و اعتقاد دارد یا به امریکا مسکو و یا هم پاکستان..

محمد سعیدی

عروج و سقوط داکترنجیب الله

قهرمان ملی افغانستان داکتر نجیب بود نه شا مسعود داکترنجیب برای خدمت به مردم خیلی تلاش کرد حتا جانش را برای افغانستان فدا کرد او میتوانیست از افغانستان برود زندگی راحتی با خانواده اش داشته باشد اما این کار را نکرد او در اویل پیروزی مجاهدین گفته بود که بعد از من کابل حمام خون خواهد شد که همینطور هم شد مجاهدین که دست بر سنگ حجرالاسود گذاشته بودن قصم خود را شکست و همه این بد بختی ها را ربانی و شاه مسعود ببار آورد

آنلاین : وبلاگستان هزاره

علی نیطاقی

عروج و سقوط داکترنجیب الله

محترم آقای میر هزار!
اگر اضافه نویسی نکنم، از اولین روز های گشایش سایت کابل پرس? طور دوامدار گاهی روزانه یکبار و گاهی دوبار آنرا مشاهده میکنم و درمورد هر نوشته و نظر برداشت شخصی خودراهم دارم و با وجود ده ها نوشته بیدون غرض و افشا گرانه، گاه گاه "سیاه نوشته" های نشر شده در سایت کابل پرس را در عالم غربت نقل میدان ساخته و با دوستان و همنشینان که رنج بیوطنی و مهاجرت مارا به بهم پیوند داده وخوشیبختانه از امراض چون تعلقیت و وابستگی به قوم، سمت، زبان، تنظیم و غیره و غیره معیار های نفاق و دو دستگی مارا مبرا ساخته و نزدما معیارانسان و انسانیت و افغان و افغانیت بر تر از معیار های وابستگی تنظیمی و انجو های سیاسی است به بحث میگیریم.
اما بعد:
سطور که توسط «عطاخیل» در مورد مرحوم مغفور داکتر نجیب شهید نوشته شده، یکی از همان " سیاه نوشته" های است که که خواستم توجه شخص شما و از طریق سایت شما توجه خوانندگان سایت کابل پرس را به آن جلب نماییم و ان اینست که:
هرگاه هویت و سوابق زندگی «عطاخیل» نزد شما ثبت و رو شن باشد ( یقیناً که نیست)سوال ندارم و میتواند هر شخص با نام مستعار مطلب را بنابر جبر روز گار و جو حاکم بر زمان بخورد وسایل ارتباط جمعمی بدهد و در صورت ادعای حقوقی و باز پرسی، متصدی سایت مکلفیت دارد هویت اصلی نوسینده را به مقامات عدلی و قضایی ارایه کند. اما تاجای که من تجسس نموده ام "عطاخیل" بیدون هویت یعتی اینکه پدر و مادرش معلوم نیست، گاهی از موضع شوونیسم پشتون، آتش نفاق را دامن زده و گاهی هم از موضع سیکتاریسم شعار تجزیه طلبی میدهد،گاهی حزبی تمام عیار است و اکثراً روح خبیث امین و دار و دسته اش را بدعا مینشیند، و از چهره منفور و شیطانی چون تنی بت مقدس میسازد، گاهی نوشته هایش درج شبنامه های ماوویست هامیگردد و گاهی هم "دو سایت دو انباق" متوطن در جرمنی را به اجاره میگرد.

در خاتمه اگر پرده نشین بنام "عطاخیل" که مذکر و مونث آن قابل سوال است و یا هم ممکن خاصیت هرودو را صاحب باشد و که هست و اگر چنین نباشد لطفاًنموده و پرده را از روی بردارند وعکس خودرا ضمیمه نوشته خود نمایند تا سیاه روی شود هر که در او غل و غش باشد.
در غیر آن باید دروازه سایت وزین کابل پرس بروی " پرده نشینان" مخنث باید بسته گردد زیرا کابل پرس نه برای بهتان است و نه برای...؟ که عطاخیل جز از ان است.

آذین

عروج و سقوط داکترنجیب الله

این جناب عطاخیل ( عظیم بابک ) یک کارملیست سرسپرده است . و کودتای محمودبریالی و باند خاین آنها سبب سقوط دولت مرحوم داکتر نجیب الله شد . این دستۀ خاین با جنرال دوستم و احمد شاه مسعود ایتلاف کردند تا در حکومت آنها به نان و نوایی برسند در نتیجۀ خیانت همین نابکاران دولت سقوط کردو مجاهدین فی اموال خلق الله شهر را به ویرانه مبدل کردند و به مال و جان و ناموس ممردم نیز رحم نکردند . امروز فرد فرد مردم افغانستان نام داکتر نجیب الله را با احترام یاد میکنند و عکس های داکتر نجیب را در شهر کابل فراوان میتوان دید . پنج سال در ماسکو مهاجر بودم از استاد امان اشکریز پرسان کنید که نظر به تقاضای مردم ، هزاران کست ویدیویی مصاحبه های شهید داکتر نجیب الله را کاپی و به مردم فروخته است . نگارنده هشت ماه در کابل بودم از رانندۀ تاکسی تا مردم کوچه و بازار نام داکتر نجیب را با احترام یاد میکنند و افسوس میخورند که چرا چنین شخصیت وطندوست را از دست دادند . پیشگویی های داکتر نجیب الله کاملاً صدق یافت ووطن ما توسط انگلیس و آمریکا و عرب های وهابی و چاودری های پاکستانی اشغال شد. کتاب « داکتر نجیب را بشناسید » توسط ثریا بها خانم صدیق راهی در بدل چهارده هزار دالر وویزۀ آمریکا نوشته شد که روی همین مسأله توسط صدیق راهی طلاق داده شد و این دیوانه زن را همه حزبی ها میشناسند . حتی دو طفل آن « خالد » و « رویا » ازین دیوانه زن جدا شدند و کنون با پدرشان صدیق راهی زنده گی مینمایند . خیانت به داکتر نجیب الله خیانت به مردم افغانستان بوده و هست . روان داکتر نجیب الله شاد و یاد و خاطره اش جاودانه باد . لعنت و نفرین خلق خدا به خاینان باد که دولت مستحکم را به دزدان مال و ناموس مردم فروختند و در شهر ماسکو مانند سگ زنده گی کردند . ببرک و پسرش کاوه و محبوبه خانمش در یک آپارتمان دو اطاقۀ زنده گی میکردند . وختی از ببرک کارمل در مورد کودتاعلیه نجیب الله پرسیدند کارمل طفره رفت و گفت : این کار بچه ها ( یعنی محمود بریالی و گروپ اش ) بوده است نه از جانب او . میتوانید از نور الحق علومی بپرسید . نیز مصاحبه کارمل را با صمد دانش ژورنالیست ایرانی بخوانید . شهید داکتر نجیب الله مردانه و سربلند در راه آرمان هایش جان باخت . ببرک کارمل قبل از مرگش خیلی ها پشیمان بود . در همان مصاحبه اش بخوانید . خاینیین لعنت و نفرین مردم را کمایی کردند و انسانهای خوب مانند داکتر نجیب الله در ذهن و روان مردمان زنده است .

Ahmad Kabulistani

عروج و سقوط داکترنجیب الله

Najib was a harsh criminal, he ordered most of the nights in Pol-e-Charkhi prison to be executed hundreds of innocent people of Afghanistan, during 5 years when I was in Pol-e-Charkhi,Najib was the main person ordered harsh torture and execution of innocent people, not just Najib but all communists including Golabzoi must be hang up as they killed thousands of our people

بينا

عروج و سقوط داکترنجیب الله

به هر صورت يك رييس جهور بناهنده سازمان ملل را ميكشند وبه اين طور وحشى كرى ميكشند كه به دور از قوانين انسانى و اسلامى ميباشد.ساز مان ملل درين باره هيج تحقيقى نميكند...
كار مل درين قضايا هيج نقشى نداشت.نجيب او در اواخر به فاشيزم قبيله بيوست .راستى راجع رهبر دست نشانده . بيدون از ربانى و كلكانى ديكر ها همه دست نشانده بودند.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 46 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس