آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
در 13 سال حکومت حامد کرزی، مسیر اصلی که دستگاه او پیموده، گسترش فساد، گسترش تولید و قاچاق مواد مخدر، چپاول و تخریب دارایی های همگانی و حمایت، فرماندهی و گسترش خشونت و تروریزم بوده است. افراد مافیای حامد کرزی در خشونت های مختلف در نقاط گوناگون افغانستان دست دارند و رابطه ی تنگاتنگ آنان با تروریستان افغان، این امکان را به آنان داده تا صداهای مخالف را سرکوب کرده و سیاست دایمی حاکمان دیکتاتور و اشغالگر را برای غصب زمین های بیشتر این سرزمین و کشتار و یا بیرون راندن صاحبان آن دنبال کنند. سیاستی که تقریبا از زمان به قدرت رسیدن احمد شاه ابدالی آغاز شد، در زمان دوست محمد خان اوج گرفت و در زمان عبدالرحمان خان با کشتار جمعی و ارتکاب شدیدترین جنایات ضد بشری اوج بیشتری به خود گرفت و به عنوان سیاستی پایدار در نزد حاکمان افغان تثبیت شد. حتا شیک پوش ترین حاکم افغان امان الله، با اندیشه های کاپی کرده از غرب نیز نتوانست از این سیاست قبیله ای افغان ها عدول کند و پروژه ی غصب زمین و دست اندازی بر منابع طبیعی باشندگان اصلی این سرزمین، همراه با جعل و افسانه بافی در مورد تاریخ ادامه یافت. حاکمان پس از امان الله هر کدام به اندازه ی توان خود همین سیاست را دنبال کردند و این سیاست همچون میراثی دست به دست به نسل ملا عمر و حامد کرزی رسید. تجربه ی یازده سال حکومت کرزی در همکاری و هدایت تروریزم، بخوبی نشان می دهد که اگر برای او مجالی باشد، نه تنها چپاول و غصب زمین و منابع زیر زمینی را بیشتر خواهد کرد، بلکه مانند ملا عمر، به کشتار سیستماتیک روی خواهد آورد. همدستی و همکاری کرزی با تروریست های طالب و کوچی و نیز پروژه ی انتقال جنگ به مرکز و شمال افغانستان بخوبی گویای این مساله است. همه ی شواهد حاکی از آن است که باید ملا عمر و کرزی را در یک جبهه ی واحد دانست و تفکیک موضع این دو از هم غیر ممکن است. حالا نیز اشرف غنی احمدزی مهره ی دیگر بریتانیایی آمریکایی همین سیاست را دنبال می کند.
Poems for the Hazara
The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.
Order Now
نظرات
14 دیدگاهآيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
شامى و حميد عزيز!
" توازکجا هستی ومنسوب به کدام کشورهستی ؟ فرض مثل تو ایرانی ، خراسانی ، آریانایی یا تاجکستانی هستی?"
شامى و حميد عزيز, مگر پوليس مرزى اند??????
اين جمله از حميد عزيزاست کشورهای اروپایی اکنون کوشش میکنند که مرزی دربین شان موجود نباشد . مگر آيا همين اکنون مرزى بين کشور ايران با کشور نامنهاد افغانستان و يا مرزى بين کشور نامنهاد افغانستان و کشور تجزيه شده از هند وجود دارد. اگر مرزى وجود دارد پس اين ده ها ميليون مهاجرين از زمان تره کى تا به اکنون با رواديد سفارتهاى ايران و پاکستان و گذرنامه و شناسنامه دولتکشور نامنهاد افغانستان پناجوشدند.
پناجو ١٠٠ نفر, پناجو ١٠٠٠٠ نفر, يک ميليون نفر??????
من باز مى نگارم : چندين بار پى درپى بازگو نمودم که من در مرکز تقاطع سه حلقه فرهنگى هند وايران و تورانزمين قرار دارم! در قدم نخست مى توانيم با الگو گفته شما “کشورهای اروپایی اکنون کوشش میکنند که مرزی دربین شان موجود نباشد ومنحیث یک انسان باداشتن یک کارت هویت به تمام کشورهای اروپایی مسافرت کنند ویک واحد پولی داشته باشند” در اول اتحاديه سياسى اقتصادى و پولى ومالى درحوزه فرهنگى مشترک هند وايران و تورانزمين بنيادگزارى شود که حتى نامهاى همه پول هاى شان چه ايرانى چه هندى و چه تورانى «دريک, اسکال و کشيره روپيه و ريال و ِقران , تومان کلدار,تنگده و کسيره دينار, آقچه, » , «تومان» وامواژه ای از زبان مغولی به معنای ده هزار است. دريک از درى و يا زرى سکه طلا زمان هخامنشيان داريوس گرفته شده باشد. شير و خط ,شعله جاويدان, خورشيد کمان در سکه هاى ايران زمين در دودمانهاى گوناگون پيش و حتى پس از اسلام وجود دارد
«دينار» واژه پارتيان ساسانيانى به معنى ده است که امويان ( الأمويون ,اين واژه هندواروپايى را در کشورهاى عربى گرفتند.
اعداد از صفر تا نو و صفر و يک ( ده) اعداد هندى بوده که هم اعداد هم الجبر سوى خوارزمى, ابن سينا بيرونى ذکرياى رازى وخيام ايران زمين به عربى و فارسى نوشته شدند از همين ده گرفته شده است. دسامبر و يا ديسيمال و يا لس پشتو= ده هندى ويا فارسى ; لاس= دست. “دال” هندوايرانى فارسى “وال” پشتو تبديل شده است.
شهردار > شاروال
پاسدار> پاسوال
نخستین اسکناس ایران. یک تومانی زمان ناصرالدین شاه در سال ١٨٩٦ ميلادى از سوى بانک شاهنشاهى ايران به چاپ رسيد. همين سند ثابت مى کند که کلمه ايران واژه خودى مردمان ايران زمين مى باشد. حتى علامه ها و اکادميسيونهاى افغان مى گويند که کشور ايران در سال١٩٣٤ نامگذارى شد. فقط و فقط ناله وفرياد , دروغ و فريب فغان ها را انعکاس مى دهد. پيش از فردوسى اين سرزمين آريانا نام داشت. که خورازم به عنوان کشور خورشيد از تورانيان بود. از زمان فردوسى تا به امروز ايرانزمين به کشورهاى گفته مى شد که زبان هاى شان هندوايرانى ويا فرهنگ نوروزى داشتند که بخش بزرگ تورانيان خود فارسى را زبان اول و يا دوم مى دانستند . تورانيان سمرقند و بخارا هرات و کابل مازندران وخزر, هزارله و تموريان گورگان وغزنه و باميان و سمنگان, هند و کابل يعنى مغولها کبير با تاج بيگ و تاج محل ممتاز محل و جلال آبادها در بزرگى ادبيات فارسى خدمات شايسته نمودند
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/c/c7/Bank_Shahi03.jpg
راه حل برای عمران کشور؟
ولی راه بهبود وآبادی کشورت را چگونه پی ریزی میکنی ؟
کشور. [ ک ِش ْ وَ ] (اِ) ترجمه ٔ اقلیم است که یک حصه از هفت حصه ٔ ربع مسکون باشد ۞ چنانکه گویند کشور اول و کشور دوم یعنی اقلیم اول و اقلیم دوم و هر کشوری به کوکبی تعلق دارد: کشور اول که اقلیم اول باشد به زحل و آن هندوستان است . دوم به مشتری و آن چین و ختاست . سوم به مریخ و آن ترکستان باشد. چهارم به آفتاب و آن عراق و خراسان است . پنجم به زهره و آن ماوراءالنهر است . ششم به عطاردکه روم باشد. هفتم به قمر که آن اقصای بلاد شمال است . (برهان ). کشخر. اقلیم . (ناظم الاطباء) :
"کشور" که به معنى و مفهوم قوم وقبيله "افغان" باشد و در پيوند دولتافغان اش باشد با آن مخالف ام. البته پشتون ها حقدارند که در خاک خودش که همانا مناطق خود بدون بحث دولت پشتون را بسازند آنها حق دارند پساوندان پشتو مانند "خاوره" و يا "خواه" و يا "تون" براى نام دولت و کشور خود گزينند و يا پسوندهاى گاهى فارسى ويا هندوايرانى را مانند ستان و ان ٫ انا و استان, گاه و آباد, پور و آواتى هم بگزيند.
واما وآبادی و آبادانى وچه خاصا شگوفايى اقتصادى با هرکسى که خود را افغان مى داند امکان پذير نيست. چون افغان هويت فرهنگى ندارد. شما نيکو بيان نموديد: مرزی دربین شان موجود نباشد ومنحیث یک انسان باداشتن یک کارت هویت به تمام کشورهای اروپایی مسافرت کنند ویک واحد پولی. روپيه را هند و پاکستان گرفتند ونام واحدهاى کابلستان و زابلستان و بلخ و هرات باوجود تغير روپيه و قران (کرون= تاج, ترون =تخت) به افغانى مردم عام در نقشه امروزى ستان نامنهاد افغان تا که رستم نام است کريسه وپول وروپيه نام است.
يا هنوز در فکر آن اى که نام واحد پولى ايران و تورانزمين وهند افغانى باشد.
بلى فقط و فقط نام تحميلى افغان اين سر زمين نابود گردد در آن صورت آبادانى اين سرزمين امکان پذير مى شود. همين اکنون اين کشور با نام قلابى افغان تجزيه است. تجزيه خو شاخ و دم ندارد. اين تجزيه هرج ومرج است “ ولی نمیدانید که ازتجزیه بوی خون وجنگ میآید” حميد گرامى همين اکنون بوى خون و جنگ در دولتکشور افغان جنگ (انتحار وانفجار باروت و صرب) و خون ( مرگ و کشتار عام) جريان دارد.
تجزیه شاخهای از دانش بنیادین است که به مطالعه روشهای جداسازی، شناسایی و بررسی کمی اجزا طبیعی یا مصنوعی یک ماده میپردازد.
تجزيه و تحليل در اصل دانش بنیادین شیمی است. يگان زمان دومواد مختلف در باعث انفلاق مى شود و شيمى يکى به شيمى ديگر سازش نمى مى کند.
ممالک دموکراتيک, وسازمانهاى بين الملى و حتى کشورهاى با حق ويتو حق تجزیه طلبی را از طریق شورش و یا انقلاب عمومی , و یا همه پرسى ومردود نمیداند. بطور مثال دادگاه عالی اتحاد ایالات آمریکا !!! و رقاصه اش سازمان ملل تجزیهطلبی را حق
اين “وحدت” وحدت ملى نيست بلکه وحدت مولى است. تجزيه منظم و صلح آميز و هماهنگ راه حل و گزينه اصلى است براى اين سرزمين که کليه مردمان وملتها و مليتهاى اش براى خود اداريت واستقلال وآزادى داشته باشند. تجزیهطلبی از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
افغان ستان کشور جعلى و تقلبى مى باشد و تجزيه آن آمدنى است. اين دولتکشور افغان وحدت ملى افقى ندارد چون اقتصاد و بنيادهاى واحد مالى وپولى ندارد. وحدت اين کشور عمودى است بدين معنى که مردمان اش در آن سهم نداشته اند بلکه حاکمان يک قوم خاص در آن غالب بوده اند.
مشترک وارگانهاى دولتى افقى ندارد.
دولتکشور افغان وحدت ملى ندارد زيرا اقتصاد مشترک ملى ندارد. دولتکشور افغان وحدت ملى ندارد زيرا فرهنگ مشترک ملى ندارد. دولتکشور افغان وحدت ملى ندارد, زيرا زبان مشترک ملى ندارد, دولتکشور افغان وحدت ملى ندارد زيرا هنروادبيات مشترک ملى ندارد. نام افغان انتحار وانفجار باروت و صرب , ويرانى و آوار کردن, نابودى آثار باستانى, تخريب سنگنبشته ها را به ياد مى آورد. چه اين نام گل محمد خان و يا عبدالرحمان وچه غلام محمد فرهاد افغان ملت ويا محمدعمر طالبان باشد.
هویت افغان توهین آمیز است. در زمان ظاهرخان و داود خان در جدول شناسنامه (تذکره ) مليت تک تک مانند پشتون و تاجيک و هزاره و اوزبيک .......... درج مى شد.
http://www.afghan-aid.de/tazkira.JPG
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
همين اکنون کشور پارچه پارچه است. قانون اساسى کرزى که توسط جرگه ريش سفيدان قرن سنگ خود براى تجزيه اين کشور معادله فورموله کرد.
و واژه *ملت و افغان* (افغان ملت) را در قانون اساسى چنين گنجانيد: " ملت افغان = پشتون، تاجيک، هزاره، ازبک ، ترکمن، بلوچ، پشه ي، نورستانی، ايماق، عرب، قرغيز، قزلباش، گوجر، براهوى و ساير اقوام مي باشد. “
"ملت" پديده بود سياسى که در زمان ناسيوناليسم و جنگهاى ناسيوناليستى براى وحدت درونى کشورهاى اروپايى بين دولتهاى اروپايى سر تقسيم جهان سازماندهى و فورمولبندى شد که همين ناسيوناليسم ملت پرستى به امپراليسم و فاشيزم انجاميد. اصلن در زبان هاى ايران زمين - فارسى (با صفت درى) , پشتو با صفت افغانى , بلوچى و کردى و ديگرزبانهاى تورانى و هندى واژه ***ملت*** وجود نداشت .
چيزى که وجود داشت واژه **مردم** با مهفوم زبانى!
اين مردم زبان مشترک, فرهنگ مشترک, تاريخ مشترك، جغرافيه مشترك، ارزشهاى مشترك, اقتصاد مشترک و ديگر اشتراکات هنرى , ادبى وموسيقى و رسم و رواجهاى مشترک داشتند.
کشور نامنهاد يعنى به نام افغانستان اصلن کشور فرهنگى باپيشينه نبوده بلکه مانند پاکستان (درعصر امپريالسيم امريکا) در عصر کلونيالسيم روباه پير از بطن رقابت روسيه تزارى وانگليس روباه پير زاىيده شد.
دولت- کشور که در نقشه امروزى در زنده گى مردمان تاثير نداشته و حتى امروز ندارد. دولت و نهادهايش براى مردم ازسوى مردم نبوده بلکه وسيله وهدف براى تحقق قدرت حاکمان وبراى مفاد کنسرنها و منافع کشورهاى قدرتمند وبويژه شوروى وامريکا بودند.
فقط يک قشر کوچک است که دارايى هاى کشوررا بين خود تقسيم مى کنند.
دولت داراى ها را از سوى نهادهاى کارى مالى و پولى و بيمه هاى گوناگون پرداخت مزد , و بيمه بى کارى تقاعدى و صحى مى پردازد ويا کنترول اش رادردستدارد هر کارگر بايد ماليه بپردازد!!!
ولى در کشوريکه اقتصاداش در دست خود اش نباشد. آيا از اقتصاد مشتر ک دارد. اقتصاد مشتر ک يک نشانه ملت و يا ويا دولت مشترک است.
امروز کمتر از يکسال از انتخابات گذشته پس از چندين ماه ها نتيجه انتخابات اعلان شد و بيشتر از سه ماه مى گذرد که کشور بدون کابينه حکومت است.
گرداننده گان قدرت در کشور , به زبان "ملت افغان" می گویند، که انگار همه ملتها و مليتها را در بر مى گيرند اما منظورشان همان قوم دارد. افغان و يا پشتون است.
زمينه سازى:
در کشورهاى دموکراتيک واژه هاى ملت و خلق معنى و مفهوم خود را ازدست داده است.
دولت و فابريکه ها ديگر از *"*ملى سازى*"*, ناسيوناليز , ناسيوناليستى گپ نمى زند بلگه گلوباليز ( "جهانى شدن") !!!
ملت و تابعيت آنقدر مهم نيست. واژه "شهروند" واژه دولت مدرن است که در آن ارزشهاى انقلاب کبير فرانسه برابرى و قانونيت و برادرى شعار داده مى شد.
ديگر زبان , دين , مذهب, جهانبينى, تبار قوم و جايگاه
در مرکز ديد قرار ندارد بلکه شهروند, همشهرى, هم مهين, و يا باشنده!
موانع براى حق شهروندى!!
1- نام افغان و افغانستان
2- دافغانستان اصلى بچه گان: فرزندان اصلى
3- "حرامى و نااهل و ناخلف و مهاجرين , مغولى وچنگيزى " گفتن به غير پشتونها ! هر مهر و نشانى که به من مى زنيد , از دشمن خوش است. به من مايه خوشى شادى وسور وساز که صد شکر افغان نيستم
4- ساختارهاى چندين مليتى
5- قدرت از حاکمان به مردم
6- عدم موافقت ساختارهاى فدرالى
سويس, آلمان, فرانسه و امريکا و حتى انگلستان, و بسيارى از کشورهاى اروپايى سيستمهاى فدرالى دارند!!
راه که حاکمان افغان مى روند همان است
تاکه افغان نام است: کشور در فغان و افغان است.
وحدت ملى مانند سرآب در بيابان است
ساکنان اش باهم در گير ودار است.
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
افغانستان د ټولو افغانانو شریک کور دی. د افغانستان هر استوګن افغان دی. هر څوک چې وایي افغان نه یم کوم بل وطن ته دې لاړ شي. که تاجک وي تاجکستان که ازبک وي ازبکستان که پښتون وي پښتونستان که ترکمن وي ترکمنستان او که هزاره وي منګولیا ته دې لاړ شي.
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
دريک کشوريکه تقلب ا نتخابات گسترده سازمانى شده براه انداخته شد و نتايج تقلبى حتى بيرون نشد تشکيل کابينه اش پس ازسه ماه هنوز معلوم نيست ثابت ساخت که کشور ناله و فغان وغوغا و واويلا اصلاً کشور تاريخى و بنيادى نيست بلکه ساختگى و قلابى و هستى اش ضد قانونى!.
در واقعيت امر تجزيه است. کشور با نام منحوس و ناميمون فغان قاعده و قانون ندارد همانکه بچه گان "اصيل" شترمرغى اش که حتى ريشه و کنده شان
نامعلوم است و يکبار خود را از اقوام گمشده یهود اسراییل, گاهى از اقوام ايرانى.
تجزيه منظم و با هماهنگى راه گشاى از فلاکت و بدبختى مى باشد. با ساختار کنونى پيشرفت ساختارهاى افقى امکان پذير نيست.
دور انداز همچم ناله فرياد را از وطن مردمان پارسال
که مهاجراند اين گمشده گان از راه دور بر مهين پيشينه ما
در حقيقت اين سرزمين از خداست اين امانت هميش پيش توران و هندوايران بود
ستان اين مردمان بدون آن کلمه منحوس گلستان و بوستان بود
بازگشت شان به مکان آبايى پس سزاوار خواهد بود