آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
در 13 سال حکومت حامد کرزی، مسیر اصلی که دستگاه او پیموده، گسترش فساد، گسترش تولید و قاچاق مواد مخدر، چپاول و تخریب دارایی های همگانی و حمایت، فرماندهی و گسترش خشونت و تروریزم بوده است. افراد مافیای حامد کرزی در خشونت های مختلف در نقاط گوناگون افغانستان دست دارند و رابطه ی تنگاتنگ آنان با تروریستان افغان، این امکان را به آنان داده تا صداهای مخالف را سرکوب کرده و سیاست دایمی حاکمان دیکتاتور و اشغالگر را برای غصب زمین های بیشتر این سرزمین و کشتار و یا بیرون راندن صاحبان آن دنبال کنند. سیاستی که تقریبا از زمان به قدرت رسیدن احمد شاه ابدالی آغاز شد، در زمان دوست محمد خان اوج گرفت و در زمان عبدالرحمان خان با کشتار جمعی و ارتکاب شدیدترین جنایات ضد بشری اوج بیشتری به خود گرفت و به عنوان سیاستی پایدار در نزد حاکمان افغان تثبیت شد. حتا شیک پوش ترین حاکم افغان امان الله، با اندیشه های کاپی کرده از غرب نیز نتوانست از این سیاست قبیله ای افغان ها عدول کند و پروژه ی غصب زمین و دست اندازی بر منابع طبیعی باشندگان اصلی این سرزمین، همراه با جعل و افسانه بافی در مورد تاریخ ادامه یافت. حاکمان پس از امان الله هر کدام به اندازه ی توان خود همین سیاست را دنبال کردند و این سیاست همچون میراثی دست به دست به نسل ملا عمر و حامد کرزی رسید. تجربه ی یازده سال حکومت کرزی در همکاری و هدایت تروریزم، بخوبی نشان می دهد که اگر برای او مجالی باشد، نه تنها چپاول و غصب زمین و منابع زیر زمینی را بیشتر خواهد کرد، بلکه مانند ملا عمر، به کشتار سیستماتیک روی خواهد آورد. همدستی و همکاری کرزی با تروریست های طالب و کوچی و نیز پروژه ی انتقال جنگ به مرکز و شمال افغانستان بخوبی گویای این مساله است. همه ی شواهد حاکی از آن است که باید ملا عمر و کرزی را در یک جبهه ی واحد دانست و تفکیک موضع این دو از هم غیر ممکن است. حالا نیز اشرف غنی احمدزی مهره ی دیگر بریتانیایی آمریکایی همین سیاست را دنبال می کند.
Poems for the Hazara
The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.
Order Now
نظرات
14 دیدگاهآيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
همین وطنفروشان (کرزی و عین و غین) را کی به فدرت رسانید؟
کی ها با هزینه ملیارد ها دالر یازده سال تمام این کثافات را در قدرت نگهداشت؟
و کدام قدرت ها برای 11 سال دیگر کثافات عین و غین را بر گرده مردم
افغانستان سوارخواهد کرد (توسط مسخره ترین انتخابات روی زمین)؟
ناصداقتی تان به مردم این کشور ازهمینجا آغاز میشود، که خود تان به بادران این کثافات
سجده میکنید، اما از نوکران شان شکایت دارید.
زبان تان لال میشود اگر نام بادران این وطنفروشان را به زبان بیاورید.
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
جناب اقای بی نام درود برشما به این حقیت عریان تان ، کاش دوست عزیز کشور افغانستان که همه می لافند حل هستم و بل هستم همه افغان باشند نه اینکه اجیر و خود فروخته از الف تا ی انکشور به پول سجده بی وضو میکنند کاش وجدان همه بیدار بود اگر وجدانی وجود داشته باشد .
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
"شناسنامه" که واژه فارسى و يا درى است را در ستان ناله وفغان "تذکره" مى نامند. تذکره لغت عربى است که به فارسى به وام گرفته شده است. تذکره در لغت به معنای «به یاد آوردن»، «پند دادن»، «یادگار»، «یادداشت» آمده است. تذکره درادبيات فارسى نو از رودکى تا به جامى براى سرگذشت و يا زنده گينامه بزرگان ادبيات پارسى بکاربرده شده است.
عطار نیشابوری به عنوان اولين تذکره نويس ( تذکرة الاولیاء) شهرت يافت. تذکرة الأولیاء · عطار » ذکر ابن محمد امام صادق(ع) شده است.
تذکره نويسى ويا زنده گينامه به اولين بخش ادبي پيشينه نگارى ادبيات فارسى درى در پيوند به شاعران و عارفان شد. پيش از اينکه از آثار يک شاعر نگارش شود از زاد روز و زادگاه وزبان اش ياد مى شود. شناسايى وشناخت با زبان پيوند ناگسستنى دارد.
از همين رو تذکره در تمام زبانهاى دنيا با شناخت وهويت وشخصيت فرهنگى ديده مى شود . اولين شناخت شناخت خودى وشخصيتى است با زنده گى خودى. با واژه است که شخصيت فردى خدا را مى شناسد.
تذکره به معنى بيوگرافى است و زبان اصليت , هويت و مليت فرهنگى و حوزه زبانى (فرهنگى) را مى سازد ونه دولت که يک کشور را نام مى دهد. نام کشورها در روند روزگار با تير و شمشير و تفنگ و توپ و قدرت دولتى تغير پذيراند. ولى هيچ قدرتى دولتى زبان (فرهنگ) را تغير داده نمى تواند.
دولت افغان يعنى دولت پشتونهاى فارسى زبان با تصويب قانون اساسى افغانستان در سال ١٣٤٣ خورشيدى تنها "فارسى" زبان را از صفت اش درى حذف نمود. اين کار را دودمان طلايى فقط و فقط توانست کند چون که اول قدرت داشت و دوم خود مان به زبان پارسى فارسى قندپارسى و دُر درى مى ناميديم.
آيا "افغان", "پتان" و يا "پشتون" سه مليتهاى جداگانه اند?
آيا جرمنى و آلمانى و دويچ يا دچ سه مليتهاى جداگانه اند?
آيا آريانا, اران, ايرانشهر و ايران حوزه هاى فرهنگى جداگانه اند?
کوشش حاکمان افغان يک زبان را دو زبان جداگانه بسازد ناکام ماند. پشتون که به ايران و تاجيکستان رود به برگردان ضرورت ندارد
همين اکنون داکتر غنى پشتون و دوستم اوزبيک با کدام زبان با هم ديگر گپ مى زند?
همين اکنون يک بلوچ با هزاره با کدام زبان گپ مى زند?
برخورد علمى برخورد با واقعيت هاست و نه به خواستها!
چرا دولت مرکزى پشتون ويا افغان به زبان مادرى غير پشتون را کمک نمى کند و روزبروز برنامه هاى پشتون گسترش و برنامه هاى ديگر زبانها کاهش مى يابد!
يک پشتون بنام "استاد گل زمان" که فارسى را خوب مى داند به پشتو گپ مى زند باوجود که شخص مقابل اش مى گويد که سخن افغانى را ياد ندارد!!!
زبان نه تنها که يک پديده فرهنگى است و زبان خودش هم فرهنگ است هم فرهنگ ساز وهم نگهدار فرهنگ بلکه يک پديده ملکوتى و چرخ فلکى است. زبان يک پديده بزرگ و يک پديده کوچک است . تمام مواد زبانى در گيتى وخوشه پروين وسرک شيرى و گلکسيها و غارهاى سياه نورخور وجود دارد که گيرنده با حسهاى خود با تارپود خود با روى بدن خود با چشم وگوش ولب و زبان (دهن) پوست وگوشت و بينى و روح و روان خود ودل وجان خود وقلب و شش وجگر خود حس و لمس و مزه و بوى ودرک مى کند. چه اين واژه ها مادى باشند ويا معنوى چه گل گلاب باشد چه گِل وخاک, چه نوازش باشد و چه مهر و محبت! يعنى زبان در پهلوى چگونگى چندين پديده اى بودن خود پديده عاطفى مى باشد.
در اينجا شناخت ويا شناس با نام پديده فرهنگى زبانى در عميق ترين تاروپود وجود جوش و گره خورده است . چيزى که به آن هويت گفته مى شود. هويت فرهنگى ويا زبانى همانا هويت ملى است. "افغان ملت" واژه فرهنگ هويت پشتون است و عاطفه و هويت مليت هاي غير پشتون را زخمى ساخته است چون همين کلمه عاطفه و هويت مليت هاي غير پشتون را انکار مى کند.
از سال ١٣٤٣ تا به امروز حاکمان افغان کوشش مى نمايند واژه "افغان" را قربانى قدرت دولت پشتون نمايند. در اين زمينه ازخودهاى ما هستند که زمينه براى آموزش وپرورش "ستون پنجم" در پوشش "اسپ چوبى تروايى" خنجر به پشت غير پشتون مى زنند. افغان هيچ تعبير و تفسير ديگر ندارد! به جزء از پشتون بودن! واژه "افغانستانى" هم با هر چال و نيرنگ يک "سازش پوسيده" است.
من افغان نيستم ! من از اين ستان هستم بدون واژه افغان
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
خودت که افغان نیستی میتوانید به ایران بروی که نیاکانت از انجا امده است در نوشته ایت از ایران صفت کردی معلوم است که ایرانی هستی یا جاسوس ایران هستی . ایرانی ها ما مردم هزاره را بر بر یعنی جاهل کثیف ها خطاب میکند و در پارک ها و بازار ها اجازه نداریم پس چطور من ایرانیها را هم نسل و هم زبان بګویم . خودم در اسلام اباد پاکستان زندهګی هم کردیم ما افغانها در انجا صاحب قدر و عزت بودیم و ما افغانها درانجا اتحاد و اتفاق داشتیم . حکومت ایران و اخوندهای ایران به نفع امریکا و انګلیس کار میکنند . همین امریکا و انګیس زمینه سقوط شاه را مساعد ساخت واخوندها را از فرانسه به ایران انتقال دادند . و در نقاب دشمنی به نفع امریکا کار میکند . هر که افغان است افغنستان از انها است ولو که از هر ملیت افغان باشد . تا که یکنفر افغان است زنده افغانستان است . مثل شما اشخاص این ارمان را به ګور خواهد برد .
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
خليلى چون هزاره اى هر چيزى گوهى حق با تو است زيرا تو پيشينه ٥هزارساله تورانى دارى! توران و ايران يکى است.
بلى پاکستان از سوى امريکا و اسراييل و انگليس .......... تحريم مى شوند. ايران از سوى امریکا و انګلیس پشتيبانى مى شود و خدا نه کند که خليلى در نقاب مردم شريف هزاره به نفع اوغو کار میکند ?
اى هزارستانى!!!
پس بخوان و کيف کن
هر کس به جبر و اکرا افغان است
نام سرزمين از سوى انگليس افغانستان است
تا یک نفر اوغان است
اوغانستان در لیلام است
در تمام دنیا مردمش سر گردان است
غنى احمدزى با تقلب کلان اوغان است
تا یک نفر اوغان است در خورستان افغان است
هیروین و تریاکش در دنیا فروان است
در خاک فروشی هم اول در جهان است
انتحار و اختطاف و انفجار هم افتخار هر اوغان است
در نوکری و غلامی مشهور و قهرمان است
در زنستيزى همه جا نمایان است
تا یک نفر اوغان است مردم به فغان است
من از آنهاى که کلمه "افغان" را آنقدر مقدس ساخته باز هم مى پرسم و خواهشمندم به پرشسهاى ايم پاسخ دهند .
1- واژه افغان چه است?
ا- واژه "فغان" و "افغان" از کدام زبان آمده است و از نگاه واژه شناسى و ريشه شناسى چه معنى مى دهد . پيشينه اين واژه چه است
ب- واژه فغان و افغان } براى کدام مردم استفاده شده است واژه افغانيت چه است?
ج- کدام دانشمند اين واژه را از ديدگاه تاريخى و اجتماعى تعريف نمود?
2- تاريخ افغانى چه است?
3- فرهنگ افغانى چه است?
4-فرهنگ پديده هاى زير را در برمى گيرد
1.4- زبان افغانى چه است?
2.4- ادبيات افغانى چه است?
3.4 موسيقى افغانى چه است?
4.4- آلات موسيقى افغانى چه ها اند?
5.4 هنر هاى افغانى چه ها اند?
6.4- آثارباستانى افغانى چه ها اند?
7.4- اديان باستانى افغانى چه ها اند?
8.4- شاهان باستانى افغانى کى ها اند?
9.4-زبانهاى باستانى افغانى چه ها اند?
10.4- جشنهاى باستانى افغانى چه ها اند?
11.4- رقصهاى افغانى چه ها اند?
12.4- ادبا و دانشمندان افغانى کى ها اند?
13.4. سرودهاى افغانى چه ها اند?
14.4- بازى هاى افغانى چه ها اند?
15.4- غذاهاى افغانى چه ها اند?
16.4- اسطوره هاى افغانى کدامها اند
17.4- آيا رستم و زال و بهمن و آذر نوش و نوبهار و سوبهار و شاه بهار افغان بودند?
18.4- آيا ارديشير با پگان افغان بودند!
19.4- اسپنديار و نوش آذر و لهراشيب و گشتاسپ رودابه کابلى و توارن دخت سمنگانى مادر سهراب افغانى بودند
20.4- آيا گاهتاه ها سروده هاى ژند اويستا با بر افراشتن درفش گلگون ژند اش و در نوش آذر و نوبهار بلخ اش افغانى بودند?
21.4- نقاشى و منياتورى چه ها اند?
بطور نمونه اگر کسى بپر سد که غذاهاى افغانى چه ها اند جواب داده مى شود آش و آشک ومنتو!!!!
عجب و عجيب و غريب!!!.
افغان و يا پشتون که از نظر عدم فرهنگ کشاورزى ويا داشتن مالدارى وکوچى و شکار و شيوه جمع آورى ميوه هاى درختان و شکار حيوانات گوشت خور بودند به مردمان کشاورزى شهر نشين فارسى زبان وتوران وايران باستان "خمير خور" مى گفتند.
اگر کسى بپر سد رقصهاى افغانى چه ها اند? جواب "اتن" مولى است. راستى که همين رقص جنگى بومى از خود افغان نيست بلکه از خدا جنگ "اتنا" است که از آتن به هند و از انجا پتانها آنرا به قبايل خود آوردند.
همين دولى و يا تخت روان را هم دزدى کردند! همچنان در هر پرسش گونه نمونه سامانه هاى موسيقى افغانى
چه ها اند? پاسخ مى دهند: رباب و چنگ و دف و نى وکرنا و سرنا و شاه نى و اقسام گوناگون سازه هاى چرمى و تارى چوبى کمانى دستگاهاى موسيقى هندوايرانى و تورانى. کليه اين سامانه ها ى موسيقى در آثار بزرگان ادبيات فارسى و تورانى و هندى که بسيارى آنها شاعران پارسي و تورانى گو: مانند حضرت حسن دهلوى وحضرت ناسرخسرو ........
يکى از انگيزه هاى قربانى کلمه افغان و بخشيدن آن به غير افـغان و يا ناافغان و فورمولبندى و يا معادله سازى الجبرى " ( افغان = پشتون، تاجک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، پشه یی، نورستانی، ایماق، عرب، قرغیز، قزلباش، گوجر، براهوی و سایر اقوام) جبران عقده ژرف انگيز و حس عميق فقر و تحقير فرهنگى حاکمان افغان بوده باشد.
کمبودى فرهنگى را با قدرت دولتى جبران مى کنند .
نگاه کنيد که افغان چه چالاک و زيرک است.
پس فرهنگ حاکمان افغان چيست?
با يک سخن کوتاه : ندارند
چگونگى شان
1- دزدى و تقلب ,جعلکارى دروغ گوهى پى در پى و پى در پى
2- تغير نامهاى شهرها به پشتو
3- تخريب فرهنگ و آثار فرهنگ با ستانى
4- نازى ها کتاب سوزى - حاکمان افغان "کتاب اوى" اين شيونيستا کتابها را به رود هيرمند انداختند.
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
چرا پشتون ها چند صد سال حکومت کردن؟ برتر و بحتر همیش سر میشود۰اگر پشتونهآ حکمان خوب و با خرت نمیبودن٬ پدر وپدرکلانها مان ایشان را قبول نمیکردن۰
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
"پدر وپدرکلانها مان انسان هاى با خرت بودند" . اگر آنها با خرد و باسواد و با فراست و با دانش مى بودند , تقلب و جعل , قلدرى حرامزى و حرامزوى و حرام خيلى , حرامخورى , فريب و نيرنگ , خرابکارى افغان را زودتر درک مى کردند.
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
ارمان جان یعنی که پدر و پدرکلانهای تو احمق بیغیرت نافهم بذدل جاحل بودن که حکومت پشثونها را قبول کردن؟
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
آرمان عزیز! انسانیکه براجداد خود نفرین میکند . اوچگونه میتواند مصدرخدمت به فرهنگ خود شود . وهمچنان توکه خود را ازپشت پدرنمی دانی برای نجات ازفریب ونیرنگ افغان ها (که تونیستی ) کدام راه معقول را سنجیده ای وهم برای خوانندگان واضح کنید . که توازکجا هستی ومنسوب به کدام کشورهستی ؟ فرض مثل تو ایرانی ، خراسانی ، آریانایی یا تاجکستانی هستی . ولی راه بهبود وآبادی کشورت را چگونه پی ریزی میکنی ؟ کشورهای اروپایی اکنون کوشش میکنند که مرزی دربین شان موجود نباشد ومنحیث یک انسان باداشتن یک کارت هویت به تمام کشورهای اروپایی مسافرت کنند ویک واحد پولی داشته باشند ولی شما هنوزهم درفکرتجزیه افغانستان هستید . ولی نمیدانید که ازتجزیه بوی خون وجنگ میآید آیا راه حل برای عمران کشورتان همین است؟
آيا وقت آن نیست که هویت توهین آمیز افغان را به خودشان برگردانیم و زمین هایمان را پس بگیریم؟
شامى و حميد عزيز!
هدف اصلى شما چه است? .
پيام من پيرامون حاکمان افغان و نام منحوس افغان که همچم ناله وفرياد است که در "گرونج" قبیله گرایان فاشیست و ضد فارسى و تورانى خوش نمى خورد.
همين است انگيزه اين کج قلمى وکج بحثى که گويا من پدر و پدرکلانهای خود را احمق , بیغیرت , نافهم بذدل (sic) جاحل (sic) خواننده ام .
عجب استدلال!
خواننده گان خودشان خوبتر مى دانند که اين پندار وگفتار و کردار افغانى ايست و نه درجمله نيکوکارى هفتگانه نيکان ام که همانا شناخت نيک , پندارنيک , گفتار نيک, رفتار نيک , کار براى روزى نيک و اعانه نيک مى باشد. که سه تاى آن ورد زبانهاى امروز هم مى باشد:
پندارنيک , گفتار نيک, رفتار نيک . من از آميزشهاى تخمه هاى پاکان فريدون لراشب و گشتاشب و اسپنديار و رستم و توراندخت و کانشکاها با کتابهاى شان ريگويدا و ژند اويستايم از تخمه رادا و راگنى و ميترا و انديريام من از فرهنگ ودانش نواده تور وسام ايرج ام . من ازخاک امير على شير نوايى ام از خاک البيرونى ام, من هزاره ام و پشتون, تاجيک ام و بلوچ, کورد ام و اوزبيک, من از اولاده انسان ام فقط افغان نيستم ديگر هر چيز هستم!
افغان راستى که نه تنها به جعل و تقلبکارى مشهور است در جهل جهالت نيز حاکم است و هم در خواندن جملات خيال و خواب مى بيند. "احمق بیغیرت نافهم بذدل جاحل (sic)" در جملات من به کار برده نه شده است بلکه اين واژه ها از شما نگاريده شده اند . افغان ادب کمونيکاشين را تا کنون پى نبرده است. وحتى اين واژه ها در پيوند با واژه هاى بکاربرده من خرد و باسواد و با فراست و با دانش قابل تعبير و تفسر هم نيست.
بخاطر که افغان پى ببرد. واژه هاى متناقض , مخالف و ضد "احمق بیغیرت نافهم بذدل (sic) جاحل" را بيابيم. واژه "احمق " ضد دانش نيست بلکه ضد احمق زيرک و چالاک است. واژه ضد "بیغیرت " "غيرت" "نافهم" هم ضد دانش و خرد نيست بلکه فهميدن.
شامى نگاريد : " چرا پشتون ها چند صد سال حکومت کردن؟ برتر و بحتر همیش سر میشود۰اگر پشتونهآ حکمان خوب و با خرت (Sic, as the label " [sic]" found immediately following a copy of text, indicates that the source is presumed to be erroneous and has been intentionally transcribed without correction =sic) نمیبودن(sic)٬ پدر وپدرکلانها مان ایشان را قبول نمیکردن (sic)?"
خرت در زبان فارسى ديوانى به الاغ تو و يا خرتو گويند و خرد به دانش و دانايى گويند. در جمله اول هجو و هجا بود که "هاجى ها" باکمال ادب و شوخى ادبى شخصى را متوجه غلطى اش يعنى اشتباه اش پيگار ويا پيغار مى کنند.
شامى باز نگاريد: "ارمان جان یعنی که پدر و پدرکلانهای تو احمق بیغیرت نافهم بذدل جاحل (sic) بودن که حکومت پشثونها را قبول کردن؟"
جاحل :لغت نامه دهخدا:
1 جاحل . [ ح ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از جَحْل .بر زمین زننده : جحَله ؛ بر زمین زد او را. (منتهی الارب ).
2- جاحل . [ ح ِ ] (اِخ ) ابومحمد صدفی . از راویان است و ابن ربیع گفته است تا آنجا که من میدانم بجز اهل مصر کسی از وی روایت نکرده است . (حسن المحاضره فی اخبار مصر و القاهره ص 85).
جاهل . [ هَِ ] (ع ص ) نادان . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) الجاهلین . (قرآن 199/7).
جاعل . [ ع ِ ] (ع ص ) دهنده . (منتهی الارب ). || گرداننده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || پیدا کننده . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). || سازنده . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). || قرار دهنده . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). فریبنده . آفریننده . نهنده . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). کسی که مرتکب جعل و تزویر شود. رجوع به جعل شود.
جعل . [ ج َ ] (ع مص ) ساختن . || کردن . || قرار دادن . نهادن . وضع کردن . || زشتی را نیکو گردانیدن . || مبدل ساختن . دیگرگون کردن . از حالتی به حالت دیگر درآوردن . || گمان بردن چیزی را چیز دیگر. || شرط نهادن . قرار گذاشتن بر سر چیزی . || شروع کردن . آغاز کردن . نزدیک شدن به آغاز کاری. هر چیز ساختگی که در آن دعوی اصل نمایند وهر چیزی که کسی از پیش خود اختراع کند.
بزدل . [ ب ُ دِ ] (ص مرکب ) ترسان (آنندراج ). (ناظم الاطباء). کم دل . کم جرأت
بى سوادى , دانش و خرد با اخلاق وادب, و انسان بودن سروکار ندارد. بى سوادى نه دشنام ونه نفرين است و نه توهين !
دانش و خرد با ادب و اخلاق و انسان بودن در قدم نخست سروکار ندارد بلکه با باسوادى!!!! سواد امر ضرورى براى فراه گرفتن دانش است. ولى نه براى ادب و اخلاق و فرهنگى شدن واجتماعى شدن انسان. کميت مواد دانشها در کيفيت ادب انسان وبشردوستى تاثير ندارد
انسانيت و آدميت با ادب آموزش وپرورش فاميلى سروکاردارد. با سوادى با خواندن و نوشتن سروکار دارد. دانشها با خواندن و نوشتن و حساب والجبر پيوند و بستگى دارد . و نه به اخلاق و فهم و فهماندن. زبان و فهميدن و فهماندن يعنى کمونيکاسيون با خواندن و نوشتن سروکار ندارند.
زبان به عنوان پديده فرهنگى خود فرهنگى شدن و اخلاقى شدن واجتماعى شدن انسان ىشدن آدمى زاد است.
شما بين دانش و نادانى تفاوت نگذاشتيد! کسيکه دانش کميتى دارد "دانا" نيست. دانش چون اطلاعات پيرامون دانش با توانايى فرهنگى شدن پيوند مستقيم ندارد. به گونه نمونه يک وزير بهداشتى و صحت عامه "افغان ستان " در يک همايش جهانى پزشکى پيرامون ضرر تنباگومقاله بسيارعلمى و همگون با کليه معيارهاى دانشگاهى بخوانش گرفت. پس از پايان مقاله خود و استقبال گرم گرينده گان مقاله با کف زدن هاى پى در پى به گاه خود نسشت و سگريت را روشن کرد ودود آنرا کشيد. همه شنوندگان اين فرستنده خنديدند. در اين جا اين افغو دانش خود را دانشمندانه بيان کرد ولى اين شخص دانش را در بدن خود مانند لغتنامه ويا دانشنامه آموزش بيان کرد که جنبه آموزشى خودى ويا خودآموزشى (آموختن= دانش+ رفتارو کردار) نداشت. وى اخلاق آموزشى را زير پا نمود وخود را رسوا نمود .
هر کسيکه دانش ندارد نادان وجاهل نيست. بسيارى از بزرگان ما عربى خواندن را ياد ندارد ولى قران شريف را ازياد دارن
من بخود اجازه نمى دهم که بومرانگ ها و واژه هاى شامى جان وحميد عزیز را به گونه "احمق" "بیغیرت", "نافهم", بذدل (sic منظور ايشان بزدل يعنى ترسو ) جاحل (sic منظور ايشان جاهل يعنى جهل) به من لطف نمودند آنها را به ايشان پس دهم. چون انسان به انسان آيينه, و پژواک مى باشد. چنين واژه هاى کج به سوى خودم بومرانگ ( چوب خمیدهای که پس از پرتاب شدن نزد پرتاب کننده برمیگردد) بازگذشت مى کند.
در واقعيت امر هم نظرات شامى جان و هم نظرات حميد عزيز سرانجام از ديدگاه جنرال طاقت واسماعيل يون ريشه گرفته است. تفاوت نظر اين دو "افغان" با طاقت واسماعيل يون ("پشتون افغان است و افغان پشتون" و هر کسى که افغان نيست درهمو آدرس که آمده پس آنجا بازگذشت نمايد. پشتون سرداران افغانستانيم و افغانستان يعنى پشتونستان و پشتونستان يعنى افغانستان و ديگران يعنى مردمان غير پشتون وغير افغان "نااهل" و" ناخلف" و "حرامى" اند. آقاى طاقت افزود که "کسيکه افغان نيست مسلمان هم نيست"). در کجاست?
حميد عزیز نگاريد “توکه خود را ازپشت پدرنمی دانی” بيبند که طاقت بزدل نبود ولى حميد جان از شيوه نگارش اش آشکارشد که پشتون است. . در حقيقت کلمه "حرامى" را استفاده نکرد و اما منظوراش عيان است.
من لقب افغان را براى مردم شريف پشتون کلمه ناميمون, و منحوس, شوم و نافرجام و بداختر و نحس و بد و بدبخت, بدشگون نامانوس مى دانم.
فغان فرياد و ناله معنى مى دهد. فغان اسم مفرد افغان است و کلمه عربى است.
“که توازکجا هستی ومنسوب به کدام کشورهستی ؟ فرض مثل تو ایرانی ، خراسانی ، آریانایی یا تاجکستانی هستی”
من بارها گفتم که "من در مرکز تقاطع سه حلقه فرهنگى هندو ايران و تورانزمين قرار دارم! . من در مرکز آميزش فرهنگهاى سه حلقه فرهنگى هندو ايران و تورانزمين قرار دارم.
با گفتن همين جمله من در واقعيت امر تفکر شما را پژواک دادم. کشورهای اروپایی اکنون کوشش میکنند که مرزی دربین شان موجود نباشد ومنحیث یک انسان باداشتن یک کارت هویت به تمام کشورهای اروپایی مسافرت کنند ویک واحد پولی داشته باشند ولی شما هنوزهم درفکرتجزیه افغانستان هستی
ولى اتحاد کليه کشورها تحت عنوان کدام نام باشد لويه پشتونستان و يا با لقب صفت افغان اش? چرا از تجزيه اين چنين مىترسيد? تجزيه با انتخابات و همه پرسى بدون خون وجنگ امکان پذير است!!!! اگر در انتخابات تقلب گسترده وگوسفندى ويا شترى صورت نگيرد يعنى که حاکمان جاهل و جاعل افغان جعل وتقلب نه کنند. چرا حاکمان پشتون تقلب مى کنند. بخاطر اينکه اقليت ناچيز اند. اصل توقف صدور تذکره از ترس آشکارا شدن اقليت پشتون بود.
فغان کنان . [ اَ ک ُ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) فریادکنان . در حال ناله و زاری :
چون چنگ خود نوحه کنان مانند دف بر رخ زنان
وز نای حلق افغان کنان بانگ رباب انداخته .
افغان کردن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ای خدایا گفتن به استغاثه . زاری کردن . ناله کردن :
بانگ بردارند و بخروشند بر امید خورد
چون حدیث جو کنی بیشک خران افغان کنند.
ناصرخسرو.
مطرب همی افغان کند که می خور
ای شاه که این جشن خسروان است .
ناصرخسرو.
گر عیب من ز خویشتن آمد همه
از خویشتن به پیش که افغان کنم .
ناصرخسرو.
خسروا عدل تو جاییست که از چنگل باز
هیچ تیهوبچه در ملک تو افغان نکند.
مجیرالدین بیلقانی .
میترسم از این کبود زنجیر
کافغان کنم آن شود گلوگیر.
نظامی .
در نهان جان از تو افغان می کند
گرچه هرچه گوئیش آن میکند.
مولوی .
افغان برکشیدن . [ اَ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) فریاد کردن . افغان برداشتن . ضجه کشیدن . ناله کردن . و رجوع به افغان شود.
افغان برآوردن . [ اَ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب ) ناله کردن . زاری کردن . فغان سردادن :
کزان پیش کافغان برآرد خروس
برآید زلشکرگه آواز کوس .
نظامی .
برآورد افغان که سلطان بمرد
جهان مانده نام پسندیده برد.
سعدی .
افغان نشانه های اختصاری
افغان . [ اَ ] (اِ) فریاد. (میرزاابراهیم ). فریاد و زاری . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (مجمعالفرس ) (برهان ) (شعوری ). فریاد.زاری . فغان . (ناظم الاطباء). فریاد. فغان . (شرفنامه ٔمنیری ). ناله . (غیاث اللغات ). فریاد و غوغا. (مؤید). فریادی از دردی یا مصیبتی . (شاید مرکب است از (اَ) حرف ندا و فغان جمع فغ، یعنی ای خدایان . مانند: آمین عربی که خواندن آمن خدای مصریان است ). (یادداشت مؤلف ). زاری . ناله . (فرهنگ فارسی معین ) :
گر جهل ترا درد کردی از تو
بر گنبد گردان رسیدی افغان .
ناصرخسرو.
از خواندن چیزی که بخوانی و ندانی
هرگز نشود حاصل چیزیت جز افغان .
ناصرخسرو.
من هم از باد سربدرد سرم
ابرم از باد باشد افغانم .
خاقانی .
ز بس کاورد درد چشمش بافغان
گلوی خراشیده ز افغان نماید.
خاقانی .
در طواف کعبه ٔ جان ساکنان عرش را
چون حلی دلبران در رقص و افغان دیده اند.
خاقانی .
گرچه ز افغان مرا با تو زبان موی شد
در همه عالم منم موی شکاف از زبان .
خاقانی .
خاقانیا دلت را ز افغان چه حاصل آید
چون دل نیافت داور ز افغان چه خواست گویی .
خاقانی .
هزارت مشرف بی جامگی هست
بصد افغان کشیده سوی تو دست .
نظامی .
ز بس خنده که شهدش بر شکر زد
بخوزستان شد افغان طبرزد.
نظامی .
کزان پیش کافغان برآرد خروس
برآیدز لشکرگه آواز کوس .
نظامی .
نماند جانوراز وحش و طیر و ماهی و مور
که بر فلک نشد از بیمرادی افغانش .
(گلستان ).
بهر سو بلبل عاشق در افغان
تنعم از میان باد صبا کرد.
حافظ.
افغان ز تو شوخ نامسلمان افغان
افغان ز تو آفت دل و جان افغان
افغان بچه ای در دل تو رحمی نیست
از دست فغانی بچه افغان افغان .
؟ (از آنندراج ).
– در افغان بودن ؛ در ناله و زاری بودن . نوحه سرایی کردن .
– افغان از دل برآمدن ؛ از دل نالیدن :
برآمد هر شب افغان از دل زار
چو روز موسی عمران فروشد.
خاقانی .
– به افغان آوردن ؛ به ناله درآوردن :
ز بس کاورد درد چشمش به افغان
گلوی خراشیده ز افغان نماید.
خاقانی .