از وقتی که دست حوادث مرا به سرزمین استرالیا پرتاب کرده است، همواره با مشکل آزار دهنده ی فرهنگی زبان رو به رو بوده ام.هر جا که نشسته ام یا بوده ام و یا با کسی برخورد کرده ام این مشکل را به نحوی حس کرده ام و ازدیاد آن باعث ملال روحی ام شده است. برخی اصرار دارند که زبان ما "دری" است بدون اینکه از توابع و عواقب آن آگاه باشند. در مقابل عده ی کثیری به دلایل تاریخی و فرهنگی معتقدند که زبان ما "فارسی" است.
همان گونه و همیشه فارسی زبانان را در افغانستان به اصطلاح عامه اش:"فارسی وان" می خوانند و می شناسند که این درست در برابر "پشتو" زبان بوده است. برخی هم از روی ناآگاهی بر این هیزم تر نفت می ریزند تا شراره های این آتش بیشتر فوران کند و این است که حس می کنم این موضوع به یک جنجال فرهنگی در جامعه ی ما بدل شده است.
نخست موضوع زبان:
در این گزینه باید حول دو محور بحث صورت بگیرد. یکی نفس زبان و دیگری استفاده ی غیر ضروری از واژه های بیگانه اعم از انگلیسی، اردو، روسی و پشتو که در زبان فارسی دری به کرات مورد استفاده قرار می گیرد.
در نفس موضوع زبان مسله این است که آیا زبان "فارسی" و زبان "دری" دو زبان جداگانه است؟ و وقتی می گوییم زبان فارسی مراد زبان ایرانی است یعنی زبان ایران یک زبان جدا از زبان فارسی رایج در افغانستان است؟
از فضای حاکم بر جامعه ی ما و جنجال ها و رجزخوانی هایی که در اطراف و اکناف جامعه به ویژه در میان جامعه مهاجر دیده می شود چنین بر می آید که متأسفانه، هنوز دوستان به اصطلاح فرهنگی ما ذهنیت استبداد زده دارند و با این قضیه کنار نیامده اند که آیا فارسی زبان اند یا دری زبان؟
و آیا اصلاً تفاوت ذاتی در این دو تعبیر دیده می شود تا ما یخن چاک کنیم و گریبان بدریم و برای راندن یکی و تصاحب دیگری گردن غرور و منیت بلند کنیم؟ و نکته ی آخر این که حتی اگر اثبات کردیم که "دری" و "فارسی" دو زبان متفاوتی اند هیچ اندیشیده ایم که چه کسی از این تقسیم بندی های جاهلانه سود می برد و در واقع ما با این اصرارهای ناآگاهانه ی خود آب به آسیاب چه کسانی می ریزیم؟
همان گونه که آگاهید، سال هاست که سیاست پشتونیزه کردن زبان و فرهنگ در افغانستان آغاز شده و این عمل کره انسانی بر هیچ کسی پوشیده نیست. سیاست های نامعقول و فرهنگ ستیز رژیم های گذشته و حال در افغانستان فارسی دری را و یا بهتر است بگویم فارسی را به واژه ی "دری" محصور ساخته و به شدّت و حدّت تبلیغ می کنند که "فارسی" جداست و "دری" جدا.
آنچه نگارنده از دیدگاه های استادان برجسته و با صلاحیت دانشگاه کابل و صاحب نظران ادیب معاصر برداشت کرده ام این است که فارسی و دری یک تن و یک روح اند.
اگر بخواهم کمی دقیق تر در این مورد سخن بگویم حاصل سخن این می شود که دسته ای از ایشان همانند استاد واصف باختری(شاعر و پژوهشگر)، عسکر موسوی(مردم شناس)، لطیف پدرام(شاعر و سیاستمدار)، محمد کاظم کاظمی(شاعر و پژوهشگر)، سید ابوطالب مظفری، (شاعر و سردبیر فصلنامه خط سوم)، محمد شریف سعیدی(شاعر)، محمد جواد خاوری( نویسنده و پژوهشگر فرهنگ عامه)، سید نادر احمدی(شاعر و روزنامه نگار) و الیاس علوی(شاعر و نقاش) بر این نظر اند که بحث در این باب اصلاً نه لازم است و نه مفید چرا که فارسی و دری هر دو یکی بوده، هست و خواهد بود.
حتی بحث در این مورد را نیز شبه برانگیز و خلل ساز می دانند. در این گروه آقای کاظمی البته تلاش هایی کرده تا با تکیه بر اشتراکات گذشته ی زبانی، فارسی و دری را به یک سرچشمه وصل کند و "همزبانی و بی زبانی" را بنویسد. و دیگر بزرگان از ایشان هر کدام عملاً به راهی می روند که یکی بودن زبان را در افغانستان و ایران تلقین می کند. البته که این نظریه درست و منطقی به نظر می رسد اما اشکال آن در این است که میدان را برای سؤاستفاده ی جناح مغرض باز می گزارد به حدی که حالا تعداد زیادی از پارسی گویان ما خود را ناخودآگاه و به اغوای "سیاست پشتونیزه" کردن افغانستان و تضعیف زبان فارسی در افغانستان، "دری زبان" می گویند.
گروه دوم نیز در واقع امر همین نظر را دارند اما از شکافی که ایجاد شده به این نتیجه رسیده اند که باید نهادی تحت عنوان:"بنیاد فارسی زبانان جهان" شکل بگیرد و به تحکیم پایه های زبان فارسی و قوام آن در کشورهای مربوطه کوشش ورزد. این گروه در موضوع مورد نظر تحقیق ها کرده و مقاله ها نوشته اند. پرفیسور رسول رهین مجموعه ی این تحقیقات را تحت عنوان "سرگذشت زبان فارسی دری" گردآورده است و خود در زمینه می گوید:" "این کتاب را به همت جمعی از دانشمندان و استادان با صلاحیت دانشگاه کابل منتشر کردیم تا فرهنگیان، صاحب نظران و متکلمان زبان فارسی دری را به این اصل متوجه سازیم که فارسی و دری، یکی است..
اگر زبان فارسی می گوییم و یا زبان دری و یا زبان فارسی دری هر سه یکی است و نباید زبانی جداگانه به نام دری ساخته شود".
این پژوهشگر افغانستانی ارایه ی اصطلاحات علمی یکسان را برای تمام فارسی زبانان به عنوان یک ضرورت مطرح می کند.
نویسندگان کتاب "سرگذشت زبان فارسی دری"، زبان فارسی را یکی دانستهاند و مطرح کردهاند که این زبان در ایران با لهجه فارسی ایرانی، در افغانستان با لهجه دری و در تاجیکستان با لهجه تاجیکی رایج است.
موضوع دوم: استفاده ی جبری از واژه های بیگانه:
موضوع دوم استفاده ی جبری از واژه های پشتو در محاوره ها، نشریات، بخش فارسی رادیو و تلویزیون و مهمتر از همه مدارج عملی دانشگاهی مانند:"پوهاند"، "پوهنمل"، پوهندوی" و همچنین رتبه ی درجه داران ارتش مانند:"دگروال"، "دگرمند"، "جگرن"،"جگتورن" و غیره و در زبان ارتش :"تیارسی"، "شی گرس"و کین گرس" و غیره است که ما بهترین واژه ها را در موضوعات فوق در زبان فارسی داریم.
اگر بخواهیم اصطلاحات ارتشی را بیابیم کافی است سری به شاهنامه ی حکیم توس فردوسی بزرگ بزنیم تا خروارها اصطلاح نظامی و سیاسی را به دست بیاوریم. دیگر این یکی مورد را که نمی توانیم منکر شویم و یا رد کنیم که فارسی ایرانی است. برای این که توس زادگاه فردوسی یکی از شهرهای خراسان بزرگ بوده است و افغانستان هم بخش عمده ای از آن.
این گرایش به سمت واژه های غیر فارسی در افغانستان چیزی بیشتر از نیم قرن می شود که شروع شده و این همان سیاست فارسی زدایی و پشتونیزه کردن افغانستان است که سیطره ی تک فرهنگی و تک زبانی یا بهتر است بگویم تهی کردن افغانستان است از فرهنگ ریشه دار و تاریخی زبان و ادب فارسی.
بدیهی است که این موضوع درمقا طع مختلف باعث بوجود آوردن مباحث داغ و جنجال برانگیز بوده است ولی در نبود قدرت لازمه ی سیاسی و همگرایی و همدلی از جانب "فارسی وانان" کاری را ازپیش نبرده است. کار تا بدانجا پیش رفته است که حالا در نظام مثلا دمکراسی با وجود رسمی بودن زبان فارسی، واژه های نابی مثل "دانشگاه" و "دانشکده" یا "نگارخانه" را در پهلوی "پوهنتون" و "پوهنزی" و "گالری" قبول ندارند وگوینده ی آن را ازکار بر کنار و مجازات می کنند.
طرفداران به کارگیری واژه های (پشتو) مثل "پوهنتون"، "پوهنزی"، "ولسوالی"، "پوهاند"، "دگروال" و..... می گویند "این واژه ها، جزو مصطلحات ملی افغانستان شده و دلیلی برای تغییر آن ها وجود ندارد". به عبارت دیگر هرآنچه مربوط به قبیله و قوم مسلط (اوغانها) یا پشتون ها می شود ملی است همانند آتنگ اوغانی، زبان اوغانی، موسیقی اوغانی، لباس اوغانی و در یک کلمه "فرهنگ اوغانی". هرچیزی غیر آن را با چماق هایی مثل ایرانی پرستی، بیگانه پرستی، دشمن وحدت ملی، سیکتاریست، مزدور اجانب و...........کوبیده اند و غرض ورزانه می کوبند. و تأسف من هم از این است که فارسی وانان افغانستان هم از سر نا آگاهی آب به آسیاب دشمن ریخته و با طرح موضوع دری زبانی و فارسی زبانی غایله ساز می شوند.
ممکن است این پرسش پیش آید که اگر زبان فارسی و دری یکی است چه اشکال دارد که ما خود را "دری زبان" بگوییم نه "فارسی زبان".
درست است که در بسیاری از آثار ماندگار ادبی ما از واژه ی "دری" یاد شده و به نحوی نشان می دهد که زبان دری روزگاری برای خودش جایگاهی داشته است چنان که بزرگ ترین آثار ادبی، تاریخی و علمی افتخار آفرین ادب فارسی را بخاراییان و بلخیان مثل ابو عبدالله رودکی سمرقندی، دقیقی توسی، کسایی مروزی، عنصری بلخی، فرخی سیستانی، رابعه و شهید بلخی، شوکت و شاکر بخارایی و ده ها ادیب دیگری که درعهد سامانیان می زیسته اند؛ نوشتهاند. آن گونه که نظامی به صراحت به این موضوع اشاره می کند:
نظامی که نظم دری کار اوست
دری نظم کردن سزاوار اوست
اما مراد از دری در این نوع نگاه همان "زبان فارسی" است که ما امروزه با نا آگاهی تمام می خواهیم آن را با "دری" خشکیده در افغانستان که مخلوطی است از پشتو و روسی و اردو و انگلیسی عوض کنیم و خود را از سرچشمه های زبان روان و اصیل فارسی که وارث میراث گرانبهای بزرگانی چون مولانا، حافظ، سعدی، عطار، سنایی، جامی، امیر خسرو و امیر حسن دهلوی، مسعود سعد، صایب تبریزی، زیب النسا، مولانا بیدل دهلوی و علامه اقبال لاهوری است محروم سازیم. بزرگان و مفاخری که نوشته های شان به زبان فارسی است و یا اگر دری را هم در آثار شان ذکر کرده اند، بی تردید منظور شان فارسی است. آن گونه که علامه اقبال می سراید:
گرچه هندی در عذوبت شکر است
طرز گفتار دری شیرین تر است
هدف این است که آثار و نوشته های علامه و اندیشمند بزرگ اقبال لاهوری به زبان فارسی است هرچند خود تعبیر به "دری" کرده است. منظورم از فارسی این است که شما حتی یک واژه ی پشتو یا اردو یا روسی یا انگلیسی را نمی یابید که علامه اقبال خواسته با نام "دری" آن را به شما قالب کند. همه اش فارسی "سچه"، روان و سره است.
از ذکر این نکته ها به این نتیجه می رسیم که زبان فارسی تمدنی است کهن، بزرگ و متعلق به همه ی کسانی که با آن سخن می گویند یعنی ترک ها، هندی ها، خراسانی ها(افغانستانی ها) و پارس ها.
یعنی اگر می خواهیم میراث دار دانش و فرهنگ غنی فارسی باشیم که هستیم (که حق مسلم ما هم است) باید فارسی زبان باشیم که دری را نیز در بر می گیرد.
مشکلی دیگری که با دری زبان گفتن بر سر ما آوار می شود این است که باید براساس قواعد وقانون نظام حاکم(پشتونیزه کردن افغانستان) عمل کنیم و واژه های پشتو را به جای دری استفاده کنیم.
اگرامروز "دانشگاه" گفته نمی توانیم پس فردا مثلا به جای عدد "ده" باید بگوییم "لس". آگاه باشید که پشتونیست ها فضا را طوری عیار کرده که اگر یک فرد فارسی زبان واژه های عربی، انگلیسی، هندی یا هر زبان دیگری را استفاده کند کسی اشکال نمی گیرد ولی اگر کلمه فارسی را به کار ببرد بلادرنگ حساس می شوند و تهمت ایرانی بودن یا بیگانه پرستی می زنند.
در واقع "فارسی وان" (این اصطلاحی است که از قدیم به فارسی زبانان در افغانستان اطلاق می شده است) یا فارسی زبانان افغانستان چه گناهی کرده اند که میراث مولانا، سعدی، سنایی، شمس، عطار، فردوسی و حافظ و ناصر خسرو به زبان فارسی است و میان ایران، افغانستان و تاجیکستان و شبه قاره هند مشترک است؟
پس ای برادر همزبان! ای معلم و آموز گار! ای سردبیر ونویسنده! ای گوینده ی رادیو! و ای پارسی گویانی از افغانستان آمده! حالا که مادر فضای دموکراسی و در استرالیا زندگی می کنیم و در اینجا از استبداد خبری نیست آیا رسالت ما این نیست که فارسی را به نسل جدید خود به درستی و کامل منتقل کنیم نه اوغانی(پشتو) را با لحاف دری!؟
بیایید ترس را از دل و تعصب را از دماغ بزداییم و با تکیه بر میراث بزرگ مولانا، حافظ، سنایی، بیدل، نظامی، رودکی، سعدی و فردوسی فارسی را اصل قرار داده و با مجموعه ی بزرگ فارسی زبانان همراه و همگام شویم وتوانایی های زبانی خود را افزایش بدهیم. همان گونه که کشورهایی همانند انگلستان، امریکا، کانادا، زلاند نو و استرالیا به طور یک پارچه زبان خود را انگلیسی می خوانند. یا بسیاری از کشورهای افریقایی علی رغم فرهنگ و تاریخ متفاوت زبان شان را عربی می خوانند و با کشورهای عربی همسان سازی می کنند.
چرا ما فارسی گویان باوجود تاریخ، ادبیات، فرهنگ و سنت های مشترَک زبان واحد خود را از همدیگر جدا سازیم؟ چه کسی از این جدا سازی ها سود می برد؟
مهمتر از همه این که بدون داشتن صلاحیت های علمی، غیر مسؤلانه و کاملاً نا آگاهانه از یکی از گویش های زبان فارسی یعنی لهجه ی هزارگی "زبان هزارگی" را ابداع نکنیم. این عمق فاجعه برای یک ملت یا قوم است که تا این حد خود را در انزوای فرهنگی قرار دهد.
از قدیم گفته اند:
دشمن دانا بلندت می کند
بر زمین ات می زند نادان دوست
نظرات
45 دیدگاهاین قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
ببخشید در متن قبلی اسمم و رایاننامهام را ننوشتم. من علیرضام.
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
براى من فرهنگم بدون آثار بزرگان ادبيات زبان فارسى ( ) ناممکن است. من هر شعر اين گنج هاى فرهنگم , شاعران هنرم, تصديق کننده گان پيشينه تاريخى ام, يادکنندگان جشنهاى فرهنگ و زبانى و گاهنامه اى ريشه گذشته سنتى و باستانى خودم را برجسته تصوير مى کند. مانند جشن نوروز و جشن ميزان ويا مهرگان يلدا و تيرگان من نوروز را به هيچ قيمتى نمى فروشم مهرگان يلدا و تيرگان هم!
شمارى زياد پارسى گويان تورانى اند
مگر شاعران غزنه و گنجه و تبريز وباکو و بلخ باميانى و دهلى هزاره, تورانى و گرگانى نبودند. (به فهرست نگاه کنيد)
بزرگان ادبيات زبان فارسى را مهتر پارسى ناميده وکهتر درى ويا فارسى پيرامون ناميدن درى بايد گفت که پيش از صفت پارسى نظم ونثر درى گفته شده است بدين معنى که درى يک شويه ادبى نظمى وشعرى و نثرى بوده باشد مسعود سد سلمان, خاقانى , نظامى, حافظ و اقبال لاهورى از "نظم" ويا "نثر درى" ياد کرده ونه از زبا ن درى
به پژوهش که به انجام رسيده
رودکى: 1 بار ايران و 6 بارخراسان
فرخی سیستانی: 16 بار ايران,1 بار توران, 10 بار خراسان,1 بارپهلوى يا پارسى ميانه, 15 بار پارسى
ابو سعيد ابوالخير: 1 بار ايران, 2 بار خراسان
فردوسی: 800 بار ايران, 150 بار توران, 25 بار خراسان, 25 بار پهلوى يا پارسى ميانه, بيشتر از 100 بار پارسى, 2 بار درى
اسدی طوسی :51 بار ايران, 5 بار توران, 1 بار پارسى, 1 بار درى
مسعود سعد سلمان: 23 بار ايران, 2 بار توران,13 بار خراسان, 19 بار پارسى , 1 بار درى
منوچهری دامغانی: 5 بار ايران, 3 بار توران,4 بار پارسى
فخرالدین گرگانی: 15 بار ايران, 10 بار توران, 28 بار خراسان, 3 بار پهلوى يا پارسى ميانه, 12بار پارسى 1 بار درى, 2 بارفارسى
ناصرخسرو: 1 بار ايران, 1 بار توران, 79 بار خراسان, 2 بار پهلوى يا پارسى ميانه, 19 بار پارسى , 2 بار درى
سنایی :11 بار ايران, 1 بار توران, 13 بار خراسان, 14 بار پارسى
مهستی گنجوی: 1 بار پارسى, 1 بار خراسان
انوری: 13 بار ايران, 3 بار توران, 20 بار خراسان, 2 بار پارسى , 1 بار درى
خاقانی: 2 بار ايران, 1 بار توران, 40 بار خراسان, 180 بار پهلوى يا پارسى ميانه, 4 بار پارسى 2 بار درى, 1 بارفارسى
نظامی گنجوی: 37 بار ايران, 2 بار توران, 25 بار خراسان, 6 بار پهلوى يا پارسى ميانه, 12 بار پارسى , 3 بار درى
امیرخسرو دهلوی:2 بار ايران, 7 بار توران, 13 بار خراسان, 6 بار پارسى
سعدی: 1 بار ايران, 1 بار توران, 7 بار خراسان, 6 بار پارسى
مولوی: 1 بار ايران, 1 بار توران, 6 بار خراسان, 29 بار پارسى
حافظ: 6 بار توران, 9 بار پارسى 2 بار درى
عبید زاکانی:1 بار ايران, 1 بار توران, 1 بارخراسان, 4 بار پارسى
محتشم کاشانی:12 بار ايران, 9 بار توران, 4 بار خراسان, 3 بار پارسى
صائب تبریزی: 10 بار ايران, 7 بار توران, 5 بار خراسان, 3 بار پارسى
اقبال لاهوری: 19 بار ايران, 4 بار توران, 3 بار پارسى, 2 بار درى
پروین اعتصامی: 2 بار ايران, 4 بار پارسى
منبع فهرست
https://en.wikipedia.org/wiki/Dari_language
Table of the important terms of the Persian poets
درمجموع بزرگان ادبيات فارسى يرانزمين بر پايه آثار شان در گنجور
ايران: 1013 بار
توران: 214 بار
خراسان: 284 بار
پهلوى يا پارسى ميانه: 221 بار
پارسى: 270 بار,
درى: 17 بار و
فارسى: سه بار
نام برده اند.
١٧٠ شعر پارسيگويان دربالا نام گرفته شده در اشعار خود شان به ادبيات خود زبان پارسى گفته اند. تنها ١٧ بار همين پارس ىدرى ناميده شده است.
شاه پشتون با صفتهاى همچم فغان و ناله, فرياد و شيون , چيغ وغوغا, داد و واويلا, گريه و زارى و فغ و نق و ندا, افغان در سال 1965ميلادى نام پارينه زبان “پارسى” را حذف و صفت اش “درى” را جانشين اش کرد.
سياست تعرضى شهرک سازى اسراييل پنجاه سال پيش از ايجاد اش از سوى قوم وتبار مخصوص که پيشينه پارينه نداشته در زمان عبدالرحمان زمين ومال مردم را چوروچپاول کرد چه تورانيان و چه هندوايرانيان و خود شان از دورادور پشته کوه سليمان پادشاه سامى يهود به آريانا و کشور خورشيدو سيمرغ و رخش پناه گزيده باشد.و دخت توران و سهراب آمدند
بایداین عالی جنابان درقدم نخست هؤیت اصلی خود رامعلوم کنند که ازکجا ظهورکرده اند? مثلن از اسرائیل ويا ازکوه سليمان.
اسرائیل آب دهن من را و از مليت هاى هندوايرانى وتورانى (تاجيک و هزاره و اوزبيک وتورک وبلوچ ....) را مورد پژوهشات کمياوى قرار نداده وهزينه آنرا تمويل نمى کند چون اين هم ميهنانم هويت وتبار هندوارانشهرى و تورانشهرى دارند. از تخمه آهين مدارا و از خون سياوش ايم, هم خون کياوش ايم, هم پيوند دخت شاه توران سمنگان يم با کاوه آهنگر هم زبانيم از نسل رودابه کابلستانيم زاده از زال و سام ايم از ديار رستم داستانيم اسفنديار شاه شاهان فرزند گشتاشب و لهراشب نوبهاريم.
از گهواره فرهنگ ناب پارسه, باکتر (باختر بلخ باستان) و آريا (هرات باستان) کابلستان و زابلستان وکوه البرز ايم از نسل کوشان باميانيم.هم خون آذرنوش و بهمن ايم. از جام جم ايم (جام جمشيد , استعاره از نيم گيتى جمشيد) نوروز داريم و مهرگان با شب يلدا و جشن تيرگان در ديار هفت نيکى و هفت خوان هفت سين و ميوه, هفت شهر عشق و هفت گوشه پروين و هفته (نوروز نامه)
نامه هاى ما فروان است هر نامه ها مظهر برجسته هويت ماست. سفرنامه و شرفنامه , مناجات نامه و رباب نامه , ابتدانامه و آفرين نامه, روشنايى نامه و ظفرنامه, اسرارنامه, الهینامه, مختارنامه, مصیبتنامه, سرونامه, عشقنامه, .,.جواهرنامه.عقل نامه..نوروزنامه و روزنامه و حتى شب نامه ....... و بلاخره شاهکار شاهنامه. مرا اين همه هويت بسنده است من با کمال خوشى هويت از باستان تا امروز دارم. گرفتن هويت ناله و فرياد ضرور نيست. سپاس از عرضه بدون قيمت هويت افغان!
جامى آخرين شاعر پارسى گو با نظم درى در رابطه به امير على شير نوايى ويا فانى:
او که یک ترک بود و من تاجیک،
هردو داشتیم خویشی نزدیک
اين است بخش کوچک از شاعران پارسى با تبارهاى گوناگون تورانزمين و هندو ايرانى (تورانيان مردمان اند که قدامت هفت هزارساله در همين فلات فرهنگى دارند ) به گفته فردوسى توران و ايران جدا ناپذير اند
رضیالدین آرتیمانی
ابن حسام خوسفی
ابوسعید ابوالخیر
اسدی توسی
فخرالدین اسعد گرگانی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر عریان
ملکالشعرای بهار
بیدل دهلوی
پروین اعتصامی
جامی
عبدالواسع جبلی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رشحه
رودکی
رهی معیری
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سیف فرغانی
شاه نعمت الله ولی
شیخ محمود شبستری
شهریار
شیخ بهایی
صائب تبریزی
شاطر عباس صبوحی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی شیرازی
عطار
عمان سامانی
فایز
فرخی سیستانی
فردوسی
فیض کاشانی
قاآنی
کسایی
محتشم کاشانی
مسعود سعد
منوچهری
منوچهری
مولوی
مولوی
مهستی گنجوی
مهستی
رشیدالدین میبدی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
وحشی
وطواط
هاتف اصفهانی
هجویری
هلالی
آنلاین : نام ایران , توران پارسى, درى ...در اشعار ادبای پارسی گو
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
شاهنامه فردوسى - استوره شناسى درى؟ استوره شناسى فارسى و يا ايرانى و تورانى?
پيشگفتار:
آرى سرزمين باستانى را کرد روباه پير توسط دو اسکاتلندى به نامهاى “سارجان مکهلم” و “مونت استوارت الفيستيون” "افغان لند" کرد و سپس اسم مکانى کشورى پارسى “ستان” در آخر نام افغان يعنى همچم پشتون کرد. جدايى خاورزمين ايران درزمان قاجار با قرارداد پاريس در سال ١٨٥٦/1857 از سوى شاهنشاه ممالک ايران و دولت عليه ايران و انگليس امضأ شد. انگليس و يا برتانيه تجاوز به خاک ايران از طريق هند به آنروزى “افغانستان” (پختونخواه) نمود و همچنان قسمت خاک مادرزمين (ايران ) را اشغال نمود و اخطار زمانى نهایی که "ممالک افغانستان" را به رسميت و مملکت آريا ها يا هرات با ستان جزء افغانستان شود.
پژوهش ويا منابع نويسنده گان افغانى علمى بر پايه “استقلاليت” و “بىطرفى”, “دقيقى” و “منطقى” “دانشورى” نبوده احساسات عاطفى باعث جهت گيرى آمارى يک پديده علمى شده که درشاهنامه چند چند بار نامهاى شهرهاى کشورهاى امروزى که از فلات ايران, ايرانزمين و يا به گفته يونانى ها “آريانا”, و به گفته روميان مانند "امپراطورى روم", " امپراتورى پارزاريوم" Parsarium شده است رومى ها و اروپا هيچگاه نام "فارس" نگفته اند چون ٥٠٠ سال پس از آن دبيره عربى به ايرانزمين آمد وسه صد قرن در بر گرفت تا در ايران زمين رواج يابد!
اکثريت ساختن , در آمارگيرى آسان است. افغان ها نامهاى شهرهاى باخترى وشمالغربى ايران زمين را (کشور ايران , کردستان ايران, کردستان ترکيه, کردستان سوريه, کردستان عراق, آذربايجان ايران و جمهورى آذربايجان ) بگونه سيتيماتيک و با برنامه پژوهشى نه پاليده است. باوجود که قهار عاصى شهروند افغان ستان شعرى نوشته:
گل نیست ماه نیست دل ماست پارسی
غوغای کوه ترنم دریاست پارسی
[...]
از شام تا به کاشعر از سند تا خجند
آیینه دار عالم بالاست پارسی
[...]
تصویر را مغازله را و ترانه را
جغرافیای معنوی ماست پارسی
مبالغه افغان زياد و تحقيق و دانش و پژوهش دانشورى بر پايه واقعيت ها کماست که حتى يگان دوستان غير پشتون پته خزانه اى ادعا مى کنند بیش از 90 درصد شهرهایی که در شاهنامه از آن فردوسى بزرگ ناميده در نقشته امروزى ستان افغان قراردارد. 90% مبالغه نيست?
در اين جا نياز به آمارگيرى است!!!
نامهاى شهرهاى ايران زمين شاهنامه از بلخ تا طیسفون, تیسپون یا تیسفون (ctesiphon; نام یکی از پایتختهای باستانی ایران در کشور عراقِ امروزی ) درج است این آنها نام برده شده، در بخش شرقی فلات ایران (تاجيکستان افغانستان امروزی, پاکستان امروزى) واقع شدهاند. گذشته از آن منطقه کردستان که در آن کاوه آهنگر زاده اصفهان بود. کوه آهنگران در هزارستان , يکى از مهمترين ستان ايران بود بدون درفش کاويانى ايران نامکمل مى باشد.
نقش رستم در کجاست؟ تخت جمشيد در کجاست, تخت رستم ها از بلخ تا به استان پارس و بغداد (بغ پارسى ميانه است که به گ نوشته مى شد مانند بگرام و بغلان, بغ با باغ هم پيوند دارد. ا
سنگ رستم و کوه رستم و ميدان رستم و کمان رستم تپه و تخت رستم در کابل و هزارستان وغزنه, خراسان و سيستان و شيراز وجود دارند.
ورق زن شاهنامه مى يآبي هزار نامه!
آذرابادگان و ياآذرآبادگان (معرب آذربايجان),آمل ( یکی از قدیمیترین شهرهای ایران است که در استان مازندران قرار دارد) بابل شهر, بابل ستان مازندران, اردبیل, گرگان, دامغان, توس, خراسان, هامون, کرمان, همدان, اصفهان, ساوه ( ساوه از شهرهای استان مرکزی) مرند, یک شهر و شهرستان در غرب تبريزشهرستان زابل, شهرستان نیمروز, طالقان طالقان مرکز شهرستان طالقان از استان البرز ایران است و تالقان در خراسان خاورى , دماوند کوه, دهستان, نشاپور, مازندران, کوه سیل ( شهرستان خوانسار ), البرز (استان), کوه البرز, قم و دشت سروچ (نام دشتی است در نواحی کرمان), دیلمان,( شهرى در استان گيلان (بفرمود,تا عهد قم و اصفهان), گیلان اهواز, گنبد کاووس, نخواهد ز اهواز تا قندهار م از پهلو و پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان و ز دیلمان لشکری ز کوه بلوج و ز دشت سروچ) نخستین خراسان ازو یاد کرد دل نامداران بدو شاد کرد دگر بهره زان بد قم و اصفهان نهاد بزرگان و جای مهان وزین بهره بود آذرابادگان که بخشش نهادند آزادگان وز ارمینیه تا در اردبیل بپیمود بینادل و بوم گیل سیوم پارس و اهواز و مرز خزر ز خاور ورا بود تا باختر سيستان جهرم (جَهرُم), (جهرم پارسی شتر خواست از دشت جهرم هزار , شیراز, پارس , اهواز , ری, کاووس , ایرانشهر, (شهر ایران), سارى (مرکز استان مازندران), خرمآباد, دربند, گنجه, سوران, بردع ( جمهورى آذربايجان پيروزآباد ) , استخر (استان فارس), طبرستان (, خوزان (خوزستان ), تبرستان, شوشتر, شوش, فارياب (فارياب کرمان)
شهرهاى ايران زمين مهتر با پسوند پارسى ميانه و پارسى نو "ان" ساخته شده است. "ان" مکانى, زمانى و مصدرى و شمارى بکار برده مى شود.
من امروز بخش کوچک از نامها و شهرها و ستانهاى بخش شمالى و غربى ايران را نگاريدم. اين هنوز نامکمل است.
نامهاى قهرمانان استوره ها ايران زمين هم بايد آمارگيرى شود!
آريا نا , سغدانيا و کرمانيا ....با پساوند پارسى باستانى "ا", "يا" و نا ساخته مى شدند.
بگونه نمونه اصلن مى دانستى که غرب و شمال غرب ايران و بويژه در عراق کردستان نوروز آباد ها قرار داشتند و دارند. آسیای میانه (تاجکستان و ترکمنستان وازبکستان) شنگان, مرو , بخارا و سغد و سمرقند و چاچ (تاشکند), شهر ختلان, برم, ترمذ, ویسه, بارمان, سومان, زم هندوستان ( بخش از آن 1947 پا کستان) : قنوج در ناحیه ٔ فرخ آباد در 50 میلی رود گنگ واقع است , شهرهاى بلوچستان مکران ز قنوج , مای (مای "جایگاه مادر" نام شهری در هندوستان) ز قنوج وز دنور و مرغ و مایدنور = دنبر= دنپور نام شهری است به هندوستان که در نزديک رود "لمغان" است"مرغنام شهرى در هندوستان" هندوستان" نام ايرانى براى "بهارت " سانسکريت " مهراب شاه هند وکابل
جغرافیا نگار و کارتوگراف یونانی قرن اول پيش از ميلاد براساس نقشه ارا توتینس (يا اِراتوستِن یا اراتوستنِس Eratosthenes کارتوگراف یونانی قرن سوم پيش از ميلاد) و به همین گونه بطلیموس و بیلو حدود "آریانا" را از خليج فارس تا هند و چين ترسيم کرد.
در همين نقشه هاى باستانى خورشيد مهمترين سمبول ٢١ ممالک "آریانا" که گردان پارسى ميانه و پارسى نو آن ايران بود و مى باشد..
از دينار رودکى و فردوسى نام برده. تا زمان امان خان در کشور نامنهاد افغانستان پولها و سکه هاى ايران وخراسان اعتبار داشتند: روپيه, روپیه کابلی, قران, دينار (صنار,سنار = 100 دينار ) تنگه و پيسه, عباسى, قران نادر شاه افشار صاحب قران ضرب کابل در زمان سردارى احمدخان ابدالى در سپاه شاهنشاهى ايران در مرکزخراسان مشهد در فلات ايران اعتبار داشت.
دينار سنار حبيب اله
سکههای ایران مثلا سکه نادر افشار: شاهد احمد خان ابدالى وخانم اش در مشهد. تيمور شاه کوچک مشهدى است يعنى که در سال ١٧٤٨ در ارگ خوشدامن اش تولد شد.
(سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان)"
صاحب قران (نام نادر شاه افشار) ضرب قران: کابل دربند مشهد تبريز شيراز
آنلاین : شاهنامه فردوسى - استوره شناسى درى؟ استوره شناسى فارسى و يا ايرانى و تورانى?
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
پارسى درى
توماس هايد (ايرانشناس, پارسى شناس, و زردشتى شناس و خاورشناس انگلیسی بود) بزرگترین کار او تاریخ دین کهن ایرانی وزبان پارسى بود که به سال ۱۷۰۰ میلادی پيشينه زبان پارسى را نگارش کرد. و درهمين سال چاپ کرد توماس هايد در مورد پارسى و مخف ها يا کوتاه واژه ها براى ويژه گى هاى پارسى استدلال نموده اين چاپ و نشر دوم اين کتاب درسال 1767 ميلادى به زبان لاتين است
خاورشناس اوکسفرود مى نويسد:
“[.... ]”
شور بختانه متن اصلى نقل قول توماس هايد در اين برگ نمايان نمى شود
کتاب توماس هايد, برگ 421
برگردان از لاتين به پارسى
آغاز نقل قول
"دری، که فارسی نام دارد . بهرام گور پس از یک تصمیم يابى فرمان داد که نامه ها و مکاتبات پرسشها و پاسخها در دربار با کليه نهادهاى منطقوى گوناگون با زبان پارسى دربارى گفته ونوشته شود. درآن هنگام زبان فارسی-مادى "دری" نامیده می شد. زبان فارسی دری از "در" به معنی دروازه و یا و درگاه يا حولى (حیاط و یا قلعه یا قصر) به دست آمده است. اینجا دري در نگاه اول به نظر می رسد که از درگاه مشتق شده است که در آن درى مخففى از دربار و درگاه و يا حولى شاهى مى باشد"
پايان نقل قول
آنلاین : https://books.google.de/books?id=qp...
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
متن اصلى نقل قول توماس هايد
آنلاین : “Deri, hoc est dicere, Persica. Ideó autem vocata est Deri, quia Behrâm- Ghûr decretum faciebat, ut in Aulâ suâ omnes loquerentur Persica omnidque Decreta Epistolae Persice Scriberentur. A quo tempore factum est ut Linguà Persica vocaretur Deri. Loquitur nempe de Linguâ quae hodie vocatur Persica, in quâ در Der est Ostium, Porta, &, درگاه Derghah اشک Ashak Limen seu Vestibulum Porta atque Palatium, Aula Regis: hinc دري Deri quod primà fronte videtur Denominativum à Der, revera est Denominativum a Derghah, ut abbreviari solent talia; eoque significatur Aulica, seu Curialis. Cumque illo tempore multi uterentur veteri Lingua Pehlavi, aquae a Rege Behram Ghur non fuit amata, ipse jussit ut omnes in ejus Aula Regiâ uterentur Linguà Perso-Medciâ [...]