رفتن به محتوای اصلی
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

از وقتی که دست حوادث مرا به سرزمین استرالیا پرتاب کرده است، همواره با مشکل آزار دهنده ی فرهنگی زبان رو به رو بوده ام.هر جا که نشسته ام یا بوده ام و یا با کسی برخورد کرده ام این مشکل را به نحوی حس کرده ام و ازدیاد آن باعث ملال روحی ام شده است. برخی اصرار دارند که زبان ما "دری" است بدون اینکه از توابع و عواقب آن آگاه باشند. در مقابل عده ی کثیری به دلایل تاریخی و فرهنگی معتقدند که زبان ما "فارسی" است.
همان گونه و همیشه فارسی زبانان را در افغانستان به اصطلاح عامه اش:"فارسی وان" می خوانند و می شناسند که این درست در برابر "پشتو" زبان بوده است. برخی هم از روی ناآگاهی بر این هیزم تر نفت می ریزند تا شراره های این آتش بیشتر فوران کند و این است که حس می کنم این موضوع به یک جنجال فرهنگی در جامعه ی ما بدل شده است.

نخست موضوع زبان:

در این گزینه باید حول دو محور بحث صورت بگیرد. یکی نفس زبان و دیگری استفاده ی غیر ضروری از واژه های بیگانه اعم از انگلیسی، اردو، روسی و پشتو که در زبان فارسی دری به کرات مورد استفاده قرار می گیرد.

در نفس موضوع زبان مسله این است که آیا زبان "فارسی" و زبان "دری" دو زبان جداگانه است؟ و وقتی می گوییم زبان فارسی مراد زبان ایرانی است یعنی زبان ایران یک زبان جدا از زبان فارسی رایج در افغانستان است؟
از فضای حاکم بر جامعه ی ما و جنجال ها و رجزخوانی هایی که در اطراف و اکناف جامعه به ویژه در میان جامعه مهاجر دیده می شود چنین بر می آید که متأسفانه، هنوز دوستان به اصطلاح فرهنگی ما ذهنیت استبداد زده دارند و با این قضیه کنار نیامده اند که آیا فارسی زبان اند یا دری زبان؟
و آیا اصلاً تفاوت ذاتی در این دو تعبیر دیده می شود تا ما یخن چاک کنیم و گریبان بدریم و برای راندن یکی و تصاحب دیگری گردن غرور و منیت بلند کنیم؟ و نکته ی آخر این که حتی اگر اثبات کردیم که "دری" و "فارسی" دو زبان متفاوتی اند هیچ اندیشیده ایم که چه کسی از این تقسیم بندی های جاهلانه سود می برد و در واقع ما با این اصرارهای ناآگاهانه ی خود آب به آسیاب چه کسانی می ریزیم؟

همان گونه که آگاهید، سال هاست که سیاست پشتونیزه کردن زبان و فرهنگ در افغانستان آغاز شده و این عمل کره انسانی بر هیچ کسی پوشیده نیست. سیاست های نامعقول و فرهنگ ستیز رژیم های گذشته و حال در افغانستان فارسی دری را و یا بهتر است بگویم فارسی را به واژه ی "دری" محصور ساخته و به شدّت و حدّت تبلیغ می کنند که "فارسی" جداست و "دری" جدا.
آنچه نگارنده از دیدگاه های استادان برجسته و با صلاحیت دانشگاه کابل و صاحب نظران ادیب معاصر برداشت کرده ام این است که فارسی و دری یک تن و یک روح اند.
اگر بخواهم کمی دقیق تر در این مورد سخن بگویم حاصل سخن این می شود که دسته ای از ایشان همانند استاد واصف باختری(شاعر و پژوهشگر)، عسکر موسوی(مردم شناس)، لطیف پدرام(شاعر و سیاستمدار)، محمد کاظم کاظمی(شاعر و پژوهشگر)، سید ابوطالب مظفری، (شاعر و سردبیر فصلنامه خط سوم)، محمد شریف سعیدی(شاعر)، محمد جواد خاوری( نویسنده و پژوهشگر فرهنگ عامه)، سید نادر احمدی(شاعر و روزنامه نگار) و الیاس علوی(شاعر و نقاش) بر این نظر اند که بحث در این باب اصلاً نه لازم است و نه مفید چرا که فارسی و دری هر دو یکی بوده، هست و خواهد بود.
حتی بحث در این مورد را نیز شبه برانگیز و خلل ساز می دانند. در این گروه آقای کاظمی البته تلاش هایی کرده تا با تکیه بر اشتراکات گذشته ی زبانی، فارسی و دری را به یک سرچشمه وصل کند و "همزبانی و بی زبانی" را بنویسد. و دیگر بزرگان از ایشان هر کدام عملاً به راهی می روند که یکی بودن زبان را در افغانستان و ایران تلقین می کند. البته که این نظریه درست و منطقی به نظر می رسد اما اشکال آن در این است که میدان را برای سؤاستفاده ی جناح مغرض باز می گزارد به حدی که حالا تعداد زیادی از پارسی گویان ما خود را ناخودآگاه و به اغوای "سیاست پشتونیزه" کردن افغانستان و تضعیف زبان فارسی در افغانستان، "دری زبان" می گویند.

گروه دوم نیز در واقع امر همین نظر را دارند اما از شکافی که ایجاد شده به این نتیجه رسیده اند که باید نهادی تحت عنوان:"بنیاد فارسی زبانان جهان" شکل بگیرد و به تحکیم پایه های زبان فارسی و قوام آن در کشورهای مربوطه کوشش ورزد. این گروه در موضوع مورد نظر تحقیق ها کرده و مقاله ها نوشته اند. پرفیسور رسول رهین مجموعه ی این تحقیقات را تحت عنوان "سرگذشت زبان فارسی دری" گردآورده است و خود در زمینه می گوید:" "این کتاب را به همت جمعی از دانشمندان و استادان با صلاحیت دانشگاه کابل منتشر کردیم تا فرهنگیان، صاحب ‌نظران و متکلمان زبان فارسی دری را به ‌این اصل متوجه سازیم که فارسی و دری، یکی است..
اگر زبان فارسی می ‌گوییم و یا زبان دری و یا زبان فارسی دری هر سه یکی است و نباید زبانی جداگانه به ‌نام دری ساخته شود".
این پژوهشگر افغانستانی ارایه ی اصطلاحات علمی یکسان را برای تمام فارسی زبانان به عنوان یک ضرورت مطرح می کند.
نویسندگان کتاب "سرگذشت زبان فارسی دری"، زبان فارسی را یکی دانسته‌اند و مطرح کرده‌اند که این زبان در ایران با لهجه فارسی ایرانی، در افغانستان با لهجه دری و در تاجیکستان با لهجه تاجیکی رایج است.

موضوع دوم: استفاده ی جبری از واژه های بیگانه:

موضوع دوم استفاده ی جبری از واژه های پشتو در محاوره ها، نشریات، بخش فارسی رادیو و تلویزیون و مهمتر از همه مدارج عملی دانشگاهی مانند:"پوهاند"، "پوهنمل"، پوهندوی" و همچنین رتبه ی درجه داران ارتش مانند:"دگروال"، "دگرمند"، "جگرن"،"جگتورن" و غیره و در زبان ارتش :"تیارسی"، "شی گرس"و کین گرس" و غیره است که ما بهترین واژه ها را در موضوعات فوق در زبان فارسی داریم.

اگر بخواهیم اصطلاحات ارتشی را بیابیم کافی است سری به شاهنامه ی حکیم توس فردوسی بزرگ بزنیم تا خروارها اصطلاح نظامی و سیاسی را به دست بیاوریم. دیگر این یکی مورد را که نمی توانیم منکر شویم و یا رد کنیم که فارسی ایرانی است. برای این که توس زادگاه فردوسی یکی از شهرهای خراسان بزرگ بوده است و افغانستان هم بخش عمده ای از آن.
این گرایش به سمت واژه های غیر فارسی در افغانستان چیزی بیشتر از نیم قرن می شود که شروع شده و این همان سیاست فارسی زدایی و پشتونیزه کردن افغانستان است که سیطره ی تک فرهنگی و تک زبانی یا بهتر است بگویم تهی کردن افغانستان است از فرهنگ ریشه دار و تاریخی زبان و ادب فارسی.

بدیهی است که این موضوع درمقا طع مختلف باعث بوجود آوردن مباحث داغ و جنجال برانگیز بوده است ولی در نبود قدرت لازمه ی سیاسی و همگرایی و همدلی از جانب "فارسی وانان" کاری را ازپیش نبرده است. کار تا بدانجا پیش رفته است که حالا در نظام مثلا دمکراسی با وجود رسمی بودن زبان فارسی، واژه های نابی مثل "دانشگاه" و "دانشکده" یا "نگارخانه" را در پهلوی "پوهنتون" و "پوهنزی" و "گالری" قبول ندارند وگوینده ی آن را ازکار بر کنار و مجازات می کنند.

طرفداران به کارگیری واژه های (پشتو) مثل "پوهنتون"، "پوهنزی"، "ولسوالی"، "پوهاند"، "دگروال" و..... می گویند "این واژه ها، جزو مصطلحات ملی افغانستان شده و دلیلی برای تغییر آن ها وجود ندارد". به عبارت دیگر هرآنچه مربوط به قبیله و قوم مسلط (اوغانها) یا پشتون ها می شود ملی است همانند آتنگ اوغانی، زبان اوغانی، موسیقی اوغانی، لباس اوغانی و در یک کلمه "فرهنگ اوغانی". هرچیزی غیر آن را با چماق هایی مثل ایرانی پرستی، بیگانه پرستی، دشمن وحدت ملی، سیکتاریست، مزدور اجانب و...........کوبیده اند و غرض ورزانه می کوبند. و تأسف من هم از این است که فارسی وانان افغانستان هم از سر نا آگاهی آب به آسیاب دشمن ریخته و با طرح موضوع دری زبانی و فارسی زبانی غایله ساز می شوند.
ممکن است این پرسش پیش آید که اگر زبان فارسی و دری یکی است چه اشکال دارد که ما خود را "دری زبان" بگوییم نه "فارسی زبان".
درست است که در بسیاری از آثار ماندگار ادبی ما از واژه ی "دری" یاد شده و به نحوی نشان می دهد که زبان دری روزگاری برای خودش جایگاهی داشته است چنان که بزرگ ترین آثار ادبی، تاریخی و علمی افتخار آفرین ادب فارسی را بخاراییان و بلخیان مثل ابو عبدالله رودکی سمرقندی، دقیقی توسی، کسایی مروزی، عنصری بلخی، فرخی سیستانی، رابعه و شهید بلخی، شوکت و شاکر بخارایی و ده ها ادیب دیگری که درعهد سامانیان می زیسته اند؛ نوشته‌اند. آن گونه که نظامی به صراحت به این موضوع اشاره می کند:

نظامی که نظم دری کار اوست
دری نظم کردن سزاوار اوست

اما مراد از دری در این نوع نگاه همان "زبان فارسی" است که ما امروزه با نا آگاهی تمام می خواهیم آن را با "دری" خشکیده در افغانستان که مخلوطی است از پشتو و روسی و اردو و انگلیسی عوض کنیم و خود را از سرچشمه های زبان روان و اصیل فارسی که وارث میراث گرانبهای بزرگانی چون مولانا، حافظ، سعدی، عطار، سنایی، جامی، امیر خسرو و امیر حسن دهلوی، مسعود سعد، صایب تبریزی، زیب النسا، مولانا بیدل دهلوی و علامه اقبال لاهوری است محروم سازیم. بزرگان و مفاخری که نوشته های شان به زبان فارسی است و یا اگر دری را هم در آثار شان ذکر کرده اند، بی تردید منظور شان فارسی است. آن گونه که علامه اقبال می سراید:

گرچه هندی در عذوبت شکر است
طرز گفتار دری شیرین تر است

هدف این است که آثار و نوشته های علامه و اندیشمند بزرگ اقبال لاهوری به زبان فارسی است هرچند خود تعبیر به "دری" کرده است. منظورم از فارسی این است که شما حتی یک واژه ی پشتو یا اردو یا روسی یا انگلیسی را نمی یابید که علامه اقبال خواسته با نام "دری" آن را به شما قالب کند. همه اش فارسی "سچه"، روان و سره است.
از ذکر این نکته ها به این نتیجه می رسیم که زبان فارسی تمدنی است کهن، بزرگ و متعلق به همه ی کسانی که با آن سخن می گویند یعنی ترک ها، هندی ها، خراسانی ها(افغانستانی ها) و پارس ها.

یعنی اگر می خواهیم میراث دار دانش و فرهنگ غنی فارسی باشیم که هستیم (که حق مسلم ما هم است) باید فارسی زبان باشیم که دری را نیز در بر می گیرد.
مشکلی دیگری که با دری زبان گفتن بر سر ما آوار می شود این است که باید براساس قواعد وقانون نظام حاکم(پشتونیزه کردن افغانستان) عمل کنیم و واژه های پشتو را به جای دری استفاده کنیم.
اگرامروز "دانشگاه" گفته نمی توانیم پس فردا مثلا به جای عدد "ده" باید بگوییم "لس". آگاه باشید که پشتونیست ها فضا را طوری عیار کرده که اگر یک فرد فارسی زبان واژه های عربی، انگلیسی، هندی یا هر زبان دیگری را استفاده کند کسی اشکال نمی گیرد ولی اگر کلمه فارسی را به کار ببرد بلادرنگ حساس می شوند و تهمت ایرانی بودن یا بیگانه پرستی می زنند.

در واقع "فارسی وان" (این اصطلاحی است که از قدیم به فارسی زبانان در افغانستان اطلاق می شده است) یا فارسی زبانان افغانستان چه گناهی کرده اند که میراث مولانا، سعدی، سنایی، شمس، عطار، فردوسی و حافظ و ناصر خسرو به زبان فارسی است و میان ایران، افغانستان و تاجیکستان و شبه قاره هند مشترک است؟
پس ای برادر همزبان! ای معلم و آموز گار! ای سردبیر ونویسنده! ای گوینده ی رادیو! و ای پارسی گویانی از افغانستان آمده! حالا که مادر فضای دموکراسی و در استرالیا زندگی می کنیم و در اینجا از استبداد خبری نیست آیا رسالت ما این نیست که فارسی را به نسل جدید خود به درستی و کامل منتقل کنیم نه اوغانی(پشتو) را با لحاف دری!؟
بیایید ترس را از دل و تعصب را از دماغ بزداییم و با تکیه بر میراث بزرگ مولانا، حافظ، سنایی، بیدل، نظامی، رودکی، سعدی و فردوسی فارسی را اصل قرار داده و با مجموعه ی بزرگ فارسی زبانان همراه و همگام شویم وتوانایی های زبانی خود را افزایش بدهیم. همان گونه که کشورهایی همانند انگلستان، امریکا، کانادا، زلاند نو و استرالیا به طور یک پارچه زبان خود را انگلیسی می خوانند. یا بسیاری از کشورهای افریقایی علی رغم فرهنگ و تاریخ متفاوت زبان شان را عربی می خوانند و با کشورهای عربی همسان سازی می کنند.

چرا ما فارسی گویان باوجود تاریخ، ادبیات، فرهنگ و سنت های مشترَک زبان واحد خود را از همدیگر جدا سازیم؟ چه کسی از این جدا سازی ها سود می برد؟

مهمتر از همه این که بدون داشتن صلاحیت های علمی، غیر مسؤلانه و کاملاً نا آگاهانه از یکی از گویش های زبان فارسی یعنی لهجه ی هزارگی "زبان هزارگی" را ابداع نکنیم. این عمق فاجعه برای یک ملت یا قوم است که تا این حد خود را در انزوای فرهنگی قرار دهد.
از قدیم گفته اند:

دشمن دانا بلندت می کند
بر زمین ات می زند نادان دوست

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

45 دیدگاه
باب

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

دوستان عزیز:
بعد از این مقدمه چینی ها وارد اصل بحث می گردیم. افغانی زیر نام ساجد علی حین پور خود را افغان قلمداد نموده و ادعای مالکیت بر افغانستان را دارد. زمانی یکی از افغان ها می گفت که وی زن دارد. وقتی از وی پرسیده می شد که آن زن در کجاست وی با کمال شهامت افغانیت صدا می زد که زنم در خانه شوهر پنجشیریش می باشد و همرکاب قهرمان ملی افغان ها می باشد!
حال این جناب خود را مالک افغانستان معرفی نموده و از نفی ملیت های دیگر صحبت بعمل می آورد ولی این جناب هنوز هم خبر ندارد که امروز افغان ها در زیر سایه و عکس قهرمان ملی افغانستان بنام احمدشاه مسعود موقف و موضع خویش را در حکومت کابل حفظ نموده و به زندگی نکبت بار شان ادامه می دهند.
برای مزید معلومات بیشتر این شرف باخته باید یاد آوری گردد که تشکیلات موجوده افغانستان بر اساس یک معامله سیاسی صورت گرفته است: سرود ملی، نام دانشگاه کابل، نوشته های روی بانکنوت به زبان پشتو و بس. اضافه از آن این دوستان افغانی ما ادعای حق شوهری بالای زن های شان را نمی توانند. دل تاجیک ها، هزارها و از بک ها که زنان آن ها را از پشت بزنند یا از پیش! اگر افغان ها این معامله را توهین آمیز می شمارند بسم الله که از سر نو مذاکره و صحبت را آغاز کنیم.

نور

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

اگر مسلمانی صبح وقت از خواب خیسته و وضو بگیرد و نماز بخواند، در حقیقت این آقا در زمره کاندیدان رفتن به بهشت در دفتر منشی خداوند ثبت نام می گردد. اگر این آقا نماز پیشین را با همان وضو بخواند، وی مستحق یک نمره زمین در بهشت می گردد، اگر وی نماز عصر را به عین وضو بخواند خدا برای او یک خانه گلی در بهشت تضمین می کند، اگر او نماز شام را به همین وضو بخواند، خدا خانه گلی او را به خانه خشتی پخته بدل می سازد، اگر وی با با عین و ضو نماز خفتن را بخواند خدا برای او یک خانه پخته کانکریتی برایش وعده می دهد .... مهتر از همه اگر این آقا با نماز فردای آن روز را با همان وضو بخواند، خداوند صد در صد یک خانه طلائی و دلخواه )
آقای باب سلام نوشته هایشما به جزنوشته بالای تان قابل تأ اید است . گفتارآ ن ملای جاسوس و دشمن اسلام د ر باره وضو
غلط وساخته کاری است د ر شریعت درباره وضوو نمازآمده که ( د روقت ا دا ی نمازاگروضوداشته باشید به حالت نورمال باشید
یعنی به استلاح وضوی شما ، شمارا تنگ نساخته باشد نمازتان را اداسازید وضوی تازه بسازید بهترا ست .

باب

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

جناب نور:
از تبصره شما در مورد مثال نماز و وضو یک جهان ممنون. اما بحث ما سر چیزیکه شما مطرح ساختید نبود و نیست. من هیچوقت تائید نکردم که ادعای آن ملا اسلام است. به تائید فرموده شما ممکن است آن ملا یک جاسوس انگلیس بوده و برای فتنه کاری این بیانیه را داده یا ممکن است آن ملا از روی جهالت خویش چنین چیزی را گفته باشد که هیچ ربطی به دین و اسلام ندارد و نباید هم داشته باشد. همچنان از اینکه خواننده های نظریات تان را در جریان درست اسلامی در مورد وضو و نماز قرار دادید یک جهان ممنون. من از نوشته شما مستفید شدم و امیدوارم دیگران نیز از آن مستفید شده باشد.
در افغانستان از مفاهیمی از قبیل دین، افغان، افغانستان، وطن، استقلال .... و غیره و غیره بی نهایت سوء استفاده می شود. هر خائن و شرف باخته به بهانه دفاع از وطن، مردم، دین .... مرتکب گناه های کبیره می گردد و وظیفۀ شما و من است که علیه همچو رذالت ها ایستادگی گردد تا بلکه مردم بدبخت و زجر دیده این مملکت، مهمتر از همه قوم شریف و نجیب پشتون، از این مصائب بزرگ نجات یابند.
طوریکه یک عده ملاهای خائن از دین اسلام بهره برداری سیاسی و سوء استفاده می نمایند، هستند خائنینی بنام افغان که با ماسک افغان در مورد قوم پشتون و به نمایندگی از آنها مرتکب گناهای نابخشودنی می گردد. وظیفه ماست که در دفاع از انسانیت و عزت بشری قیام نموده و جلو کسانی را که از دین و قومیت .... بهره برداری سیاسی می کنند، بگیریم.
غرض معلومات شما افغان نام یک قبیله ای بود که در بلخ باستان سکونت داشتند و از آنجا به دیگر نقاط منطقه پراگنده شدند. ممکن است فارسی های ایران افغان باشند ولی قوم پشتون به هیچصورت افغان نبوده و نخواهند بود. وقتی اعراب به فتوحات خویش پرداختند حین فتح افغانستان قوم پشتون یا پتان را روی هر علتی بود افغان نوشتند که در حقیقت دروغ است و امروز که نام افغان با قوم پشتون بشکل مترادف استفاده می گردد تکرار همان اشتباه اولیست! وقتی من در مورد افغان صحبت می نمایم، در حقیقت روی سخن من طرف یک عده بی هویت هائیست که بخاطر بهره برداری سیاسی برای منافع شخصی خویش خود را افغان قلمداد می کنند که واقعا افغان نیستند.

ارمان

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

پيشينه ,چگونگى و پيدايش صفگتذارى درى براى زبان فارسى
شوربختنانه بزرگان وزبانشناسان خودمان يعنى پشته هندوايران وتوران زمين پژوهش نکردند که براى اولين بار کدام شهريار ويا شاهنشاهى درکدام دوران وکدام دربار و يا کدام درگاه براى زبان دربيست ويک ڪشور ايران زمين, توران و شمال هند درى عنوان کرد.
بزرگان وزبانشناسان خودمان تنهابه نقل قولهاى اشعار سخنوران بزرگ ما از رودکى تا به اقبال بسنده کرده اند. وگفته اند که درى صفت و کوتاه واژه از فارسى دربارى است يعنى که از دو واژه در (دروازه door) و بار (بارياب audience) ساخته شده است.
دربار به زبان انگليسى: court royal; به زبان آلمانى:Hofstaatويا Königshof
به زبانهاى ديگر : Korto rejala, Corte realeza در رجال
Cour Palaiss
به زبان روميان يعنى زبان خود را هم زبانهاى دربار مى گفتند: مانندcourtiggna Lingua de Court, Lingua de Porte, lingua de
هِرودوت، (زاده ۴۸۴ - مرگ ۴۲۵ پیش از میلاد) نخستین تاریخ‌نگار یونانی زبان است .براى بار اول از فارسى به عنوان زبان دربارى سخن گفت که پژوهشگران دوران روشنگرى اروپا مانند توماس هايد (1636-1703) ازدانشگاها وکسفورد برپايه نوشته هاى روميان ادعا مى کند. که درى صفت زبان فارسى است . (1)
Sir John Malcolm نگاريد:
The name Deri is derived from Der, a word which runs through so many languages, and is to be traced in the Greek Qvpa, the German Thur, and our door. For it was [...] the usage of the Persians, as it is of the Ottoman Porte, to name what approaches royalty from the gate, while we name it from the court within the gate: so that the Deri language may be rendered precisely by the lingua corteggiana of the Italians. In earlier times, after the dialect of Bactria had been established at court by Baharam, this received the honour of being called the Deri. Subsequently, under the early Sassanidae, the title might have been given with propriety to the Pehlevee; since the medals and inscriptions seem to prove, that the Pehlevee was then the favorite of royalty: the name of Deri, however, does not appear ever to have been assigned to it. And perhaps the superior melody of the Farsee had obtained for it the preference as the language of conversation, even before Baharam Ghoor enacted that it should be adopted in all public documents. For such was the sweetness and elegance of the Deri, that there is a tradition of Mahomet having declared, that " if God says any thing kind or gentle to the angels around him, he speaks in Deri; if anything harsh or hard, in Arabic." "For (says Ibn Fakereddin) the language of the inhabitants of Paradise will be either the Arabic or the Persian Deri.
(2)
آنها زبان درى را چنين مى نوشتند: Deri
دونظريه گفته شده که امکان دارد درست باشند.
نظريه اول
1-دوران جمشيد و يما پادشاه
فارسى ادبى ويا معيارى از همان زبان جمشيدى و ياهمان زبان يما پادشاه بوده باشد . اين گفته هنوزيک باوراست ودرست بودن اش روشن نشده است. ازاينکه جمشيد هزارسال پادشاهى کرد ازيکسو که اسطوره است ازسوى ديگر چندين جمشيد پا دشاهى کرده باشد. درپيوند با زردشت دانشمندان ادعامى کنند که کمابيش سه زردشت آمده بود. به گونه پيامبران اديان آسمانى که يکصدوبيست هزار شماريده شده استو ياشاهان فرانسه که همه شان لوى نامداشتند
2-دوران هخامنشى درپارسه
فارسى فارسى ادبى ويا معيارىرا دارا زبان درى ساخت. و واژه درى ازنام اين پادشاه هخامنشى درتخت جمشيد گرفته شده و واژه هاى اش دربيست ويک کشورهاى شاهى نوشته مى شد. نام داريوش درفارسى دارا گفته مى شد. اين ادعا برپايه دليل استواراست. ولى نگاره هاى ميخکى نتوانست درکل پشته گشترش بيابد.
نظريه اول
1- اشکاني ها يعنى پارتها
بهرام اول کوشش کرد که يک زبان سراسرى بسازد ولى پيروز نشد بهرام دوهم وسوم همچنان درکوشش خود پيروز نشد ولى پسراش بهرام گور مزه کوشش هاى نياکان را چشيد وزبان بوجود آورد با الفباى اشکانى که همين کار زبان پهلوى را آرام آرام از بين برد(1)
HYDE, Thomas. Veterum Persarum et Parthorum et Medorum Religionis Historia.
Editio Secunda, MDCCLX., S. 107, 423, 429, 431.
(2)The History of Persia: From the Most Early Period to the Present Time. Vol. 1, London ohne Jahr, in writing 1806 or 1810, S. 482.
ادامه دارد
تغيرنام افغانستان ارمان است
تا که نام افغان است ملک درفغان است
تا که افغانستان است نام اش بطلان است

ارمان

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

توماس هايد در کتاب به زبان لاتين خود مى نگارد:
Deri, quod prima fronte videtur Denominativum à Der, reverá eft Denominativum à Dergâh, ut abbreviari folent talia j eóque fîgnificatur Aulica, feu Curialis. Cumque, illo tempore, multi uterentur veter i Lingua Péhlavi, quae à Rege Behrâm-Ghûr non fuit amata, ipfe juffit ut omnes in ejus Aula Regia uterentur Lingua Perfo-Medicâ, quae etiam hodiè in Perfide obtinet, quae ideo dicla eft LSub> Lingua Curialis, feu Aulica.
http://books.google.de/books?ei=X45RUc7KE4OA4gT01ICwBQ&sqi=2&hl=de&output=text&id=TrMcHxuC_WEC&dq=Thomas+Hyde+Deri&q=Deri#v=snippet&q=Deri&f=false
وى در گاه و يا دربار را حولى برگردان کرده که با زبان هندوايرانى همريشه مى باشد دردانشگاهاى آنزمان هم حولى ساخته مى شد.
دراينجا واژه حولى همان دربار مى باشد. توماس هايد از حولى آتش هم نامبرده بدين که بهرام گور خود زردشتى و"شهرگور" و يا شهرآتشگاه به فيروزآباد تغيرنام کرد.
گور در فارسى چندين معنى دارد:
1- گور آرامگاه
2- گورخر
3- گور (هندى) Hindi spelling: गौर يعنى آتش وسپيدپوش
ادامه دارد
تغيرنام افغانستان ارمان است
تا که نام افغان است ملک درفغان است
تا که افغانستان است نام اش بطلان است

zorawer

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

chand yaad-aweri be aghae bob :
1. in dastor paaye-ye wa ghanon asaasi ka amerikaye haa wa chaker haa-ye amerika haa beraye keshwer Khorasan (poshto-stan) taheye wa naweshta and baa dorost saazi kar-aamad namishawad yaa ghabel dorost-sazi wa eslah sazi nist. merdom keshwer Khorasan her hangam agar tawanestand aazadi shaan ra badast aawerand ba khod yek dastor wa ghanon dorost wa wagheye ham khahand nawesht. der hangami ka amrikaye haa-ye faschist in ghanon ra ba zoor ba sar merdom Khorasan tekhte mi kerdan ya mi pazirandand, der baarah her band ash man hamaan hangaam der radio BBC yek gozaresh mi naweshtam. rayaane wa computer agar kar mi kerd ba khod ham chaap mi kerd,kenon peramon wa hodod 70% gozresh haa wa khorde-giri haa wa enteghadaat man ka naweshte am nazd am mi baashad,amaa BBC hich kodam ra chaap nakerd,chon FBI be BBC dastor dade bod
2. yek waje agar der zabaan Paarsi beraber ba waje bigaane pish az in der Tajikistan, Khorasan(posht-stan) ,wa yaa Iran saakhte shode ast, an waje wa loghat az sooye hame keshwer haa-ye Paarsi zabaan baayed pazirefte shawad, wa jaa-ye chon wa chera nadarad. her an kas yaawe-gooye konand der in baare in ra mi resaanad ka au tokhme englis ast,wa merdom chaare ash ra baayed namayand. maa kenon hich nayaazi nadarim ka be jaa-ye waje-ye zibaa-ye "shahr-wand" waje-ye digari basaazim. hich kas rewa wa hagh eteraaz nadarad,mager yek haram-zade-gi der kar an kas baashad baashad wa behaane paali konad
der aayende her waje-ye nau ka be zabaan zibaa wa tawanaa Paarsi saakhte mi shawad,baayed zabaan shenas-haa wa deger andishe-mandand haa ham-andishi wa mowafeghat namaayand
aghaaye bob kami terside ast ! amaa mihan man wa khod ra dost darad. taa man zande am az hich kas nabaayed batersad aghaaye bob

zorawer

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

az bas ka bi-kharadi wa bi-aghleli, naa-dorost-kari wa khayaanat, dorooye wa monaafeghat az ham mihan haa wa watan-dar haa-ye poshto am ka khod ra be amrikaye haa forokhte and ; taa amrikaye haa an haa ra be nero wa ghodrat ferman-rewaaye wa dolat beresaanand yek chaame wa sheri der andishe wa feker am kenon peda shod.agar sangini wa wazan in chame beraber nist nabaayed khorde-giri shawad. ham bishter az an soo wa jehat in chnad band chekaame ra khaham nawesht ;taa khste-gi khanende arj-mand ber kenaar wa ber teraf shawad, dide shawad chand band khahad shod. man baar haa yaad-aweri kerde am mayaan poshto haa yaa aughon haa ham khob wa bad hasti wa wejod darad. der mihan am ka bodam dost haa-ye afghan dashtam ka sar shaan ra be rah dosti , ne yek baar ka 100 baar be man pesh-kash mi namodand,yaad shaan gerami baad,bishter shaan ra chaker haa-ye roos haa hamo khalghi koshtand. khaast am az kar-bord wa estamaal waje-ye poshto=aughon=petan ,hamed karzai popal-zaaye wa daar wa daste-ye au ,zalmi khalil-zad,anwerul-hagh ahahadi wa donbaale- rau haa au and
/ poshto adam ne mishawad/ poshto agar adam shawad/ zamin wa asman golshan shawad/aughon adam ne mishawad/poshto chaker englis ast/sar taa paa eblis ast/poshto joje jehod nerang-baaz ast/hameh kar ash baa zor-gooye damsaaz ast/aughon ferman-ber amrika khon-khar ast/her mihan feroshi wa zan feroshi pish au eftekhaar ast/ goroh ka del-khoosh be naam afghan ast/beraber ba sag tazayaan ast/ az neweshte haa-ye aghaaye bob chanaan danestam ka poshto haa ber au desh-naam naweshte and ,chon eshaan merd aaram wa niki and ,man in chaame ra naweshtam,omeed ka mored pesand aftad. man az kodaki az deshnaam bizaar bode am wa kenon deshnaam ra kar bad wa naa pasand mi danam, ama be gofte-ye chaame-sera wa shaayer : " terahom ber palang tiz dandan/ satam-kari bawad ber gospandan

ارمان

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

دردوران ساسانيان زبان پارسى دردرگاه و آتشگاه و دورگاه هندى و دفاتروديوان در٢١ کشورايران زمين به يک رنگ خوانده مى شد. کشورهاعبارت بودند.
1-باکتريانا> باختر >بلخ شمال ستان افغان امروزى, شمال غرب چين وجنوب تاجيکستان امروزى
2-سغديانيا >تاجيکستان امروزى
3- خوارزميا >ترکمنستان و شمالغرب افغان ستان امروزى شمالشرق کشورايران امروزى
4-پارتيانا > شمال کشور ايران امروزى دريا مازندران
5- ارمنيا >ارمنستان ووآذربايجان امروزى
6-مىديانا> آذربايجان وکردستان
7-کرمانيانا >کرمان
8-گدروزيا> سيتان و بلوچستان درسه گوشه ايران , افغان ستان, وهند از١٩٤٧ پاک ستان
9-آريا هرات هرات پيش ازانيکه به چندين ولايت تقسيم شود يک کشور بود
.10- ارخوزيانا جنوب افغان ستان وشمال پاکستان
وغيره
ناگفته نماند که تا سالهاى پنجاه خورشيدى سرزمين ما, کشور ناله وفغان ازهفت ولايت يعنى استان داشت - "تقسيمات اداري افغانستان از زمان امير عبدالرحمن خان به شش ولايت ذيل چنين بوده است.
1- ولايت تركستان افغاني
2- ولايت بدخشان توام با واخان
3- ولايت هرات
4- ولايت قندهار
5- ولايت فراه
6- ولايت كابل
(...)
در زمان اعليحضرت امان الله خان تعديلات در تقسيمات ملكيه افغانستان به عمل آمد.
چنان چه در نظام نامه تقسيمات ملكيه افغانستان سال 1302 چنين شرح گرديده است.
افغانستان در سال 1299 به پنج ولايت و چهار حكومت اعلي به ترتيب ذيل تقسيم شده بود:
1- ولايت كابل
2- ولايت قندهار
3- ولايت هرات
4- ولايت تركستان
5- ولايت قطغن و بدخشان
1- حكومت اعلي سمت مشرقي
2- حكومت اعلي سمت جنوبي
3- حكومت اعلي فراه
4- حكومت اعلي ميمنه
(...)"”
برگرفته از برگ افغان پيڀر تشکیلات اداری افغانستان
دراين پشته به بزرگى ٥ مليون کليومتر مربع زبانهاى بسيار زياد گپ زده مى شد و الفباهاى گوناگون وجود داشت.
چرا?
1- درهندوتوران وايران سرکهاى ابريشم گردش پول را چرخ مى داد اقتصاد را رشد مى داد و فرستهاى عروسىهاى دينى فرهنگى وسياسى و اقتصادى را فراهم مى ساخت. با شکست دوران پارسه هخامنيشى سکندر به هندو ايران وتوران آمد. و زمينه آميزش دورانها را فراهم کرد.
رنيسانس = آميزيش دو دوران فرهنگى
يعنى دوران نوآورى دوران روشنگرى = دوران باستان و ميانه
تقريباهمه کشورهاى پشرفته جهان از اين اصل پي روى مى کنند و لى در کشور ستان افغان نه
ازهمآغوشى اين دو فرهنگ درباکتريانا زبان پارسا (واژه پارس يا پارس معنى گذشته پيشين دارد) به الفباى يونانى نوشته مى ىشد. درغرب زمين ايران درزمان پارتها ويا اشکانيان و در آغازساسانيان زبان پارسى باالفباى ميخکى آرامى وسانسکيريت نوشته مى ىشد. درجنوب شرق فلات با نگاره هاى بهارت ويا سانکريت وحتى عبرى نوشته مى شد. بدين گونه که زبان معيارى يکى بود ولى نگارش رنگارنگ.
2- از عروسى پارتها وساسانيان زردشتى درشرق ايران با دين بودايى ازهند در باختر - سکندر يونان (هلنا) به عنوان شاه بالا - تولدى ديگر پيدا شد نوا ويهارا (نوبهار), به عنوان کودک از زاهدان مادر زمين چشم به گيتى گشود که اين فرزند نيکو به دوران درخشان کوشانيان باخترى يونانى ناميده مى شود که تاسالهاى قرن هفت وهشت با اديان غير ابراهمى در آرامش زندگى مى کردند.
شايان يادانى است که بزرگان ما از فرستهاى تولدى ديگر ويا دورانهاى رو شنگرى براى پيشرفت بکار نمى برند. واگر پيوند تنهاهم آغوشى سياسي واقتصادى بدون فرهنگ واخلاق باشد بچه شان که نيکونيست مانند هم آغوشى امريکا با اسلام وهابيت که بن لادن وطالبان را به بارآورد. دراينجا هم آغوشى بين دين اسلام ودين عسى نشد چون اين دوستى ميتوانست پيشرفت فرهنگى به بارآرد وازديدگاهاى بشردوستانه اديان مى توانستند
بهرمند شد
3- ودرغرب ايران زمين دخترشاه ايران شهربانو شاهدخت يزدگرد شاهنشاه ساسانى با حضرت حسين نواده پيامبرگرامى عروسى کرد و حاصل اين هم آغوشى دوران تولدى وروشنگرى را درايران زمين فراهم کرد . نام او زين العابدين بود که برايش ‏ابن الخيرتين مى گفتند. يعنى از دو طرف خوبترين که اورا بيمار مى ناميدند چون درجنگ شرکت نکرد . باوجودآن وى زير پيگرد قرارگرفت به کشورمادرى خود برگشت.
پيدايش بوبهارديگر درغرب ايران زمين ازجوش خوردن دو فرهنگ براى زبان معيارى وادبى فارسى يا صفت زبان فارسى درى در زمان گردش (آغاز اسلام در غرب ايرانزمين )
الفبا گردشى و جانشينى الفباى عربى بجاى پارس باستان,( آرامى يونانى عبرى وسانسکريت, يعنى الفبا ى مشترک براى تمامى زبانهاى ايران
ادامه دارد
تغيرنام افغانستان ارمان است
تا که نام افغان است ملک درفغان است
تا که افغانستان است نام اش بطلان است

ارمان

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

من از خوانندگان گرامى پوزش مى خواهم که بجاى فرصت فرست نگاريدم
تغيرنام افغانستان ارمان است
تا که نام افغان است ملک درفغان است
تا که افغانستان است نام اش بطلان است

ناشناس

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

سلام دوست دلسوز و همزبان. متأسفانه انگار مردم دنیا کاری جز این ندارند که با فرهنگ شرقی بازی کنند. من فارغ التحصیل رشته‌ی مترجمی زبان انگلیسی‌ام و فرانسوی و عربی و ترکی هم بلدم.
زمانی خواستند الفباء ایران را مثل کشور ترکیه لاتین کنند، تا با این عمل مردم را از فرهنگ و سابقه و ادبیات خود دور کنند؛ ولی نتوانستند. حالا دارند تمامی لغات قدیمی را با لغاتی جَعلی و مصنوعی عوض میکنند تا آیندگان و کودکان این بلاد و سرزمین قادر نباشند ادبیات خود مثل حافظ و سنایی و مولانا و غیره را بخوانند و درک کنند.
بلائی که الآن دارند بر سر زبان فارسی می‌اورند این است که تمامی لغات قدیمی فارسی را که ریشه‌ی عربی داشته اند با لغاتی ساختگی عوض میکنند مثلاً بجای لغات "تکرار، زلزله، ارتفاعات و تجمَع" از کلماتی نظیر بازپخش، زمین‌لرزه، بلندیها و گردهم‌آئی" استفاده میکنند. علاوه بر این دستور زبان را هم دجار تغئیر کرده اند مثلاً نشانه‌های جمع از قبیل "ان" در درختان و پرندگان، "ین" در والدین، و جمع مکسر مثل مدارس و غیره همگی را حذف و فقط از نشانه‌ی جمع "ها" استفاده میکنند. در حالیکه اینها همگی ریشه در ادبیات غنی ما دارند. الآن متن اخبار و مطبوعات و زبان دانشگاهیانمان به نحوی است که انگار متنی که به فارسی نوشته اند ترجمه‌ی کلمه به کلمه‌ی انگلیسی است.
الآن هم دیگر کلمات دخیل فرنگی و انگلیسی خصوصاً اختصارات را نه تنها ترجمه نمیکنند بلکه با همان رسم‌الخطَ انگلیسی مینویسند؛ مثلاً بجای اینکه بنویسند "ال‌سی‌دی، دی‌وی‌دی، سی‌دی، ام‌پی‌تری" مینویسند LCD, DVD, CD, MP3.
ی نکره مثل "ی" در عبارت "مردی ایرانی" را هم به مرور دارند حذف میکنند و مینویسند "مرد ایرانی".
اگر داستان کوتاه "آخرین درس" اثر "آلفونس دوده" Alphonse Daudet: La dernière Classe را بخوانیم میبینیم که مردم فرانسه طیَ جنگ جهانی چه غصه‌ای میخورند که قرار است به جای زبان ملیشان یعنی فرانسوی، آلمانی یاد بگیرند.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 45 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس