از وقتی که دست حوادث مرا به سرزمین استرالیا پرتاب کرده است، همواره با مشکل آزار دهنده ی فرهنگی زبان رو به رو بوده ام.هر جا که نشسته ام یا بوده ام و یا با کسی برخورد کرده ام این مشکل را به نحوی حس کرده ام و ازدیاد آن باعث ملال روحی ام شده است. برخی اصرار دارند که زبان ما "دری" است بدون اینکه از توابع و عواقب آن آگاه باشند. در مقابل عده ی کثیری به دلایل تاریخی و فرهنگی معتقدند که زبان ما "فارسی" است.
همان گونه و همیشه فارسی زبانان را در افغانستان به اصطلاح عامه اش:"فارسی وان" می خوانند و می شناسند که این درست در برابر "پشتو" زبان بوده است. برخی هم از روی ناآگاهی بر این هیزم تر نفت می ریزند تا شراره های این آتش بیشتر فوران کند و این است که حس می کنم این موضوع به یک جنجال فرهنگی در جامعه ی ما بدل شده است.
نخست موضوع زبان:
در این گزینه باید حول دو محور بحث صورت بگیرد. یکی نفس زبان و دیگری استفاده ی غیر ضروری از واژه های بیگانه اعم از انگلیسی، اردو، روسی و پشتو که در زبان فارسی دری به کرات مورد استفاده قرار می گیرد.
در نفس موضوع زبان مسله این است که آیا زبان "فارسی" و زبان "دری" دو زبان جداگانه است؟ و وقتی می گوییم زبان فارسی مراد زبان ایرانی است یعنی زبان ایران یک زبان جدا از زبان فارسی رایج در افغانستان است؟
از فضای حاکم بر جامعه ی ما و جنجال ها و رجزخوانی هایی که در اطراف و اکناف جامعه به ویژه در میان جامعه مهاجر دیده می شود چنین بر می آید که متأسفانه، هنوز دوستان به اصطلاح فرهنگی ما ذهنیت استبداد زده دارند و با این قضیه کنار نیامده اند که آیا فارسی زبان اند یا دری زبان؟
و آیا اصلاً تفاوت ذاتی در این دو تعبیر دیده می شود تا ما یخن چاک کنیم و گریبان بدریم و برای راندن یکی و تصاحب دیگری گردن غرور و منیت بلند کنیم؟ و نکته ی آخر این که حتی اگر اثبات کردیم که "دری" و "فارسی" دو زبان متفاوتی اند هیچ اندیشیده ایم که چه کسی از این تقسیم بندی های جاهلانه سود می برد و در واقع ما با این اصرارهای ناآگاهانه ی خود آب به آسیاب چه کسانی می ریزیم؟
همان گونه که آگاهید، سال هاست که سیاست پشتونیزه کردن زبان و فرهنگ در افغانستان آغاز شده و این عمل کره انسانی بر هیچ کسی پوشیده نیست. سیاست های نامعقول و فرهنگ ستیز رژیم های گذشته و حال در افغانستان فارسی دری را و یا بهتر است بگویم فارسی را به واژه ی "دری" محصور ساخته و به شدّت و حدّت تبلیغ می کنند که "فارسی" جداست و "دری" جدا.
آنچه نگارنده از دیدگاه های استادان برجسته و با صلاحیت دانشگاه کابل و صاحب نظران ادیب معاصر برداشت کرده ام این است که فارسی و دری یک تن و یک روح اند.
اگر بخواهم کمی دقیق تر در این مورد سخن بگویم حاصل سخن این می شود که دسته ای از ایشان همانند استاد واصف باختری(شاعر و پژوهشگر)، عسکر موسوی(مردم شناس)، لطیف پدرام(شاعر و سیاستمدار)، محمد کاظم کاظمی(شاعر و پژوهشگر)، سید ابوطالب مظفری، (شاعر و سردبیر فصلنامه خط سوم)، محمد شریف سعیدی(شاعر)، محمد جواد خاوری( نویسنده و پژوهشگر فرهنگ عامه)، سید نادر احمدی(شاعر و روزنامه نگار) و الیاس علوی(شاعر و نقاش) بر این نظر اند که بحث در این باب اصلاً نه لازم است و نه مفید چرا که فارسی و دری هر دو یکی بوده، هست و خواهد بود.
حتی بحث در این مورد را نیز شبه برانگیز و خلل ساز می دانند. در این گروه آقای کاظمی البته تلاش هایی کرده تا با تکیه بر اشتراکات گذشته ی زبانی، فارسی و دری را به یک سرچشمه وصل کند و "همزبانی و بی زبانی" را بنویسد. و دیگر بزرگان از ایشان هر کدام عملاً به راهی می روند که یکی بودن زبان را در افغانستان و ایران تلقین می کند. البته که این نظریه درست و منطقی به نظر می رسد اما اشکال آن در این است که میدان را برای سؤاستفاده ی جناح مغرض باز می گزارد به حدی که حالا تعداد زیادی از پارسی گویان ما خود را ناخودآگاه و به اغوای "سیاست پشتونیزه" کردن افغانستان و تضعیف زبان فارسی در افغانستان، "دری زبان" می گویند.
گروه دوم نیز در واقع امر همین نظر را دارند اما از شکافی که ایجاد شده به این نتیجه رسیده اند که باید نهادی تحت عنوان:"بنیاد فارسی زبانان جهان" شکل بگیرد و به تحکیم پایه های زبان فارسی و قوام آن در کشورهای مربوطه کوشش ورزد. این گروه در موضوع مورد نظر تحقیق ها کرده و مقاله ها نوشته اند. پرفیسور رسول رهین مجموعه ی این تحقیقات را تحت عنوان "سرگذشت زبان فارسی دری" گردآورده است و خود در زمینه می گوید:" "این کتاب را به همت جمعی از دانشمندان و استادان با صلاحیت دانشگاه کابل منتشر کردیم تا فرهنگیان، صاحب نظران و متکلمان زبان فارسی دری را به این اصل متوجه سازیم که فارسی و دری، یکی است..
اگر زبان فارسی می گوییم و یا زبان دری و یا زبان فارسی دری هر سه یکی است و نباید زبانی جداگانه به نام دری ساخته شود".
این پژوهشگر افغانستانی ارایه ی اصطلاحات علمی یکسان را برای تمام فارسی زبانان به عنوان یک ضرورت مطرح می کند.
نویسندگان کتاب "سرگذشت زبان فارسی دری"، زبان فارسی را یکی دانستهاند و مطرح کردهاند که این زبان در ایران با لهجه فارسی ایرانی، در افغانستان با لهجه دری و در تاجیکستان با لهجه تاجیکی رایج است.
موضوع دوم: استفاده ی جبری از واژه های بیگانه:
موضوع دوم استفاده ی جبری از واژه های پشتو در محاوره ها، نشریات، بخش فارسی رادیو و تلویزیون و مهمتر از همه مدارج عملی دانشگاهی مانند:"پوهاند"، "پوهنمل"، پوهندوی" و همچنین رتبه ی درجه داران ارتش مانند:"دگروال"، "دگرمند"، "جگرن"،"جگتورن" و غیره و در زبان ارتش :"تیارسی"، "شی گرس"و کین گرس" و غیره است که ما بهترین واژه ها را در موضوعات فوق در زبان فارسی داریم.
اگر بخواهیم اصطلاحات ارتشی را بیابیم کافی است سری به شاهنامه ی حکیم توس فردوسی بزرگ بزنیم تا خروارها اصطلاح نظامی و سیاسی را به دست بیاوریم. دیگر این یکی مورد را که نمی توانیم منکر شویم و یا رد کنیم که فارسی ایرانی است. برای این که توس زادگاه فردوسی یکی از شهرهای خراسان بزرگ بوده است و افغانستان هم بخش عمده ای از آن.
این گرایش به سمت واژه های غیر فارسی در افغانستان چیزی بیشتر از نیم قرن می شود که شروع شده و این همان سیاست فارسی زدایی و پشتونیزه کردن افغانستان است که سیطره ی تک فرهنگی و تک زبانی یا بهتر است بگویم تهی کردن افغانستان است از فرهنگ ریشه دار و تاریخی زبان و ادب فارسی.
بدیهی است که این موضوع درمقا طع مختلف باعث بوجود آوردن مباحث داغ و جنجال برانگیز بوده است ولی در نبود قدرت لازمه ی سیاسی و همگرایی و همدلی از جانب "فارسی وانان" کاری را ازپیش نبرده است. کار تا بدانجا پیش رفته است که حالا در نظام مثلا دمکراسی با وجود رسمی بودن زبان فارسی، واژه های نابی مثل "دانشگاه" و "دانشکده" یا "نگارخانه" را در پهلوی "پوهنتون" و "پوهنزی" و "گالری" قبول ندارند وگوینده ی آن را ازکار بر کنار و مجازات می کنند.
طرفداران به کارگیری واژه های (پشتو) مثل "پوهنتون"، "پوهنزی"، "ولسوالی"، "پوهاند"، "دگروال" و..... می گویند "این واژه ها، جزو مصطلحات ملی افغانستان شده و دلیلی برای تغییر آن ها وجود ندارد". به عبارت دیگر هرآنچه مربوط به قبیله و قوم مسلط (اوغانها) یا پشتون ها می شود ملی است همانند آتنگ اوغانی، زبان اوغانی، موسیقی اوغانی، لباس اوغانی و در یک کلمه "فرهنگ اوغانی". هرچیزی غیر آن را با چماق هایی مثل ایرانی پرستی، بیگانه پرستی، دشمن وحدت ملی، سیکتاریست، مزدور اجانب و...........کوبیده اند و غرض ورزانه می کوبند. و تأسف من هم از این است که فارسی وانان افغانستان هم از سر نا آگاهی آب به آسیاب دشمن ریخته و با طرح موضوع دری زبانی و فارسی زبانی غایله ساز می شوند.
ممکن است این پرسش پیش آید که اگر زبان فارسی و دری یکی است چه اشکال دارد که ما خود را "دری زبان" بگوییم نه "فارسی زبان".
درست است که در بسیاری از آثار ماندگار ادبی ما از واژه ی "دری" یاد شده و به نحوی نشان می دهد که زبان دری روزگاری برای خودش جایگاهی داشته است چنان که بزرگ ترین آثار ادبی، تاریخی و علمی افتخار آفرین ادب فارسی را بخاراییان و بلخیان مثل ابو عبدالله رودکی سمرقندی، دقیقی توسی، کسایی مروزی، عنصری بلخی، فرخی سیستانی، رابعه و شهید بلخی، شوکت و شاکر بخارایی و ده ها ادیب دیگری که درعهد سامانیان می زیسته اند؛ نوشتهاند. آن گونه که نظامی به صراحت به این موضوع اشاره می کند:
نظامی که نظم دری کار اوست
دری نظم کردن سزاوار اوست
اما مراد از دری در این نوع نگاه همان "زبان فارسی" است که ما امروزه با نا آگاهی تمام می خواهیم آن را با "دری" خشکیده در افغانستان که مخلوطی است از پشتو و روسی و اردو و انگلیسی عوض کنیم و خود را از سرچشمه های زبان روان و اصیل فارسی که وارث میراث گرانبهای بزرگانی چون مولانا، حافظ، سعدی، عطار، سنایی، جامی، امیر خسرو و امیر حسن دهلوی، مسعود سعد، صایب تبریزی، زیب النسا، مولانا بیدل دهلوی و علامه اقبال لاهوری است محروم سازیم. بزرگان و مفاخری که نوشته های شان به زبان فارسی است و یا اگر دری را هم در آثار شان ذکر کرده اند، بی تردید منظور شان فارسی است. آن گونه که علامه اقبال می سراید:
گرچه هندی در عذوبت شکر است
طرز گفتار دری شیرین تر است
هدف این است که آثار و نوشته های علامه و اندیشمند بزرگ اقبال لاهوری به زبان فارسی است هرچند خود تعبیر به "دری" کرده است. منظورم از فارسی این است که شما حتی یک واژه ی پشتو یا اردو یا روسی یا انگلیسی را نمی یابید که علامه اقبال خواسته با نام "دری" آن را به شما قالب کند. همه اش فارسی "سچه"، روان و سره است.
از ذکر این نکته ها به این نتیجه می رسیم که زبان فارسی تمدنی است کهن، بزرگ و متعلق به همه ی کسانی که با آن سخن می گویند یعنی ترک ها، هندی ها، خراسانی ها(افغانستانی ها) و پارس ها.
یعنی اگر می خواهیم میراث دار دانش و فرهنگ غنی فارسی باشیم که هستیم (که حق مسلم ما هم است) باید فارسی زبان باشیم که دری را نیز در بر می گیرد.
مشکلی دیگری که با دری زبان گفتن بر سر ما آوار می شود این است که باید براساس قواعد وقانون نظام حاکم(پشتونیزه کردن افغانستان) عمل کنیم و واژه های پشتو را به جای دری استفاده کنیم.
اگرامروز "دانشگاه" گفته نمی توانیم پس فردا مثلا به جای عدد "ده" باید بگوییم "لس". آگاه باشید که پشتونیست ها فضا را طوری عیار کرده که اگر یک فرد فارسی زبان واژه های عربی، انگلیسی، هندی یا هر زبان دیگری را استفاده کند کسی اشکال نمی گیرد ولی اگر کلمه فارسی را به کار ببرد بلادرنگ حساس می شوند و تهمت ایرانی بودن یا بیگانه پرستی می زنند.
در واقع "فارسی وان" (این اصطلاحی است که از قدیم به فارسی زبانان در افغانستان اطلاق می شده است) یا فارسی زبانان افغانستان چه گناهی کرده اند که میراث مولانا، سعدی، سنایی، شمس، عطار، فردوسی و حافظ و ناصر خسرو به زبان فارسی است و میان ایران، افغانستان و تاجیکستان و شبه قاره هند مشترک است؟
پس ای برادر همزبان! ای معلم و آموز گار! ای سردبیر ونویسنده! ای گوینده ی رادیو! و ای پارسی گویانی از افغانستان آمده! حالا که مادر فضای دموکراسی و در استرالیا زندگی می کنیم و در اینجا از استبداد خبری نیست آیا رسالت ما این نیست که فارسی را به نسل جدید خود به درستی و کامل منتقل کنیم نه اوغانی(پشتو) را با لحاف دری!؟
بیایید ترس را از دل و تعصب را از دماغ بزداییم و با تکیه بر میراث بزرگ مولانا، حافظ، سنایی، بیدل، نظامی، رودکی، سعدی و فردوسی فارسی را اصل قرار داده و با مجموعه ی بزرگ فارسی زبانان همراه و همگام شویم وتوانایی های زبانی خود را افزایش بدهیم. همان گونه که کشورهایی همانند انگلستان، امریکا، کانادا، زلاند نو و استرالیا به طور یک پارچه زبان خود را انگلیسی می خوانند. یا بسیاری از کشورهای افریقایی علی رغم فرهنگ و تاریخ متفاوت زبان شان را عربی می خوانند و با کشورهای عربی همسان سازی می کنند.
چرا ما فارسی گویان باوجود تاریخ، ادبیات، فرهنگ و سنت های مشترَک زبان واحد خود را از همدیگر جدا سازیم؟ چه کسی از این جدا سازی ها سود می برد؟
مهمتر از همه این که بدون داشتن صلاحیت های علمی، غیر مسؤلانه و کاملاً نا آگاهانه از یکی از گویش های زبان فارسی یعنی لهجه ی هزارگی "زبان هزارگی" را ابداع نکنیم. این عمق فاجعه برای یک ملت یا قوم است که تا این حد خود را در انزوای فرهنگی قرار دهد.
از قدیم گفته اند:
دشمن دانا بلندت می کند
بر زمین ات می زند نادان دوست
نظرات
45 دیدگاهاین قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
جناب افغانان:
یکی از همان شاهان نامدار تان سردار محمد ظاهر خان بود که زنش را 24 ساعت رحیم پنجشیری می گائید و برای شما شهزاده ها تولید نمود که امروز شما به آن ها افتخار می کنید. ننگ بر شما قوم بی فرهنگ بی غیرت باد! یکی دیگر از رهبران نامدار تان جناب حامد کرزی است که بی اجازه امریکائی ها حتی وارد اتاق زنش شده نمی تواند. عجب افتخار و عجب تاریخ درخشان دارید! یکی از همان افغان های وطنپرست شما جناب می باشید که حتی یک کلمه به زبان پشتو گفته نمی توانید و یک جمله هم نوشته نمی توانید و از اثر سیاست و سیاست بازی هویت خود را مفت و رایگان از دست داده فراموش کردی و می خواهی در زیر سایه پشتون های نوکر و در زیر عکس احمدشاه مسعود پنجشیری بحیث قهرمان ملی تان بسر بری. اگر شما مردم بی ننگ نام و نشان می داشتید، امروز قهرمان ملی تان احمدشاه مسعود پنجشیری نمی بود!
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
دوستان عزیز:
کشوریکه امروز بنام افغانستان مسمی گردیده تاریخ چندین هزار ساله باید داشته باشد. انگلیس ها حدود صد و اند سال قبل قسمتی از منطقه تاریخی را به پیروی از سیاست "تفرقه و حکومت" خویش افغانستان نامگزاری کرد که وضعیت این مملکت از بدو تاسیس تا امروز چیزی جز نکبت باری و خجالت و شرم چیزی نیست. سئوال اینجاست که انگلیس با کدام صلاحیت قسمتی از خراسان تاریخی را به مشتی از خود فروخته ها بنام افغان که اصلا افغان هم نیستند بسپارند و نام این کشور را افغانستان بخواند. طرف دیگر قضیه این است که مشتی از خود فروش شرف باخته با کدام جرات خود را افغان قلمداد نموده و ادعای تصاحب افغانستان را می نمایند؟
این خود فروخته ها احمدشاه ابدالی ملتانی را ادعا دارند که موسس افغانستان بود. هر گپ باید ثبوت داشته باشد. در زمان احمد شاه ابدالی آثاری چاپ و نشر شده که توسط خود او یا منشی های او صورت گرفته. اگر شما از ابتدا تا انتها نامی از افغانستان در آن آثار یافتید، آن را ارائه کنید. در صورتیکه در زمان احمد ابدالی موسس افغانستان کشوری بنام افغانستان موجود نبوده و در زمان اقتدار او هم چنین فکری نبوده، پس کدام غلط دروغگو او را بنیان گزار افغانستان قلمداد می توانید؟ احمدشاه ابدالی از مرگ خود خبر بود ولی از قلمرو خود بنام افغانستان اصلا بوی نمی برد. تا بکی شما مردم غلط مفتری از طریق افترا، دروغ و فحاشی می خواهید برای خود هویت و نام و نشان کسب نمائید؟ شما تا بکی می خواهید از طریق دروغ و افترا برای خود نام و نشان کسب کنید؟ تا بکی می خواهید تاریخ را جعل و در سایه جعل زندگی کنید؟
اگر به تاریخ منطقه که افغانستان امروزی جزو آن بود مراجعه گردد، امپراطوران و شاهان بزرگی حکومت نموده اند. چنگیز خان و اولاد او بیش از شش صد سال بالای این کشور حکومت کردند. آنها ممکن جنایات زیاد کرده باشند ولی هیچوقت این خیانت را نکردند که نام منطقه تاریخی را مغولستان سازند! ترک ها برای بیش از هزار سال بالای افغانستان موجود امپراطور بودند ولی آن ها نیز این خیانت را مرتکب نشدند که نام تاریخی را به ترکستان تبدیل کند .... اعراب برای قرن ها زمامداری کردند ... آنها نیز نام منطقه را به عربستان مسمی نساختند. هر بدی و خوبی داشتند، خیانتی با این شاخ و دم مثل افغانان بی فرهنگ بی هویت مرتکب نشدند.
حال سئوال از شما افغانان جاهل این است که شما با کدام جرات و سند این مملکت تاریخی را از طریق قبولی بردگی استعمارگران از هویت و افتخارات تاریخی آن محروم ساخته و نام آن را افغانستان قبول دارید و ساکنین آن را افغان می خوانید. اگر شما کلمه افغان را در انترنت گوگل کنید، معنی کلمه افغان معادل کلمه سگ شکاری می باشد! آیا شما خجالت نمی کشید که امروز در نشرات جهانی بنام سگ که یک حیوان است یاد می شوید؟ شما لطف نموده بگوئید که زیر نام و نشان افغان شما چه افتخارات انسانی و تاریخی دارید؟
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
دوستان و خوانندگان این رشته:
بافتخار نوروز و سال نو خورشیدی مطلبی را در مورد وحدت ملی در افغانستان خدمت تان تقدیم می دارم:
قبل از توجه به اصل موضوع بیائید داستانی را خدمت تان بعرض برسانم:
زمانی ملائی بالائی منبر گپ های زور زور می زد. وی در مورد مزایای بهشت و زندگی در آن صحبت داشت. قرار اظهار او نماز خواندن در پنج وقت رفتن به بهشت را تضمین می کرد. وی مزایای نماز خواندن را با یک وضو چنین توضیح می داد: اگر مسلمانی صبح وقت از خواب خیسته و وضو بگیرد و نماز بخواند، در حقیقت این آقا در زمره کاندیدان رفتن به بهشت در دفتر منشی خداوند ثبت نام می گردد. اگر این آقا نماز پیشین را با همان وضو بخواند، وی مستحق یک نمره زمین در بهشت می گردد، اگر وی نماز عصر را به عین وضو بخواند خدا برای او یک خانه گلی در بهشت تضمین می کند، اگر او نماز شام را به همین وضو بخواند، خدا خانه گلی او را به خانه خشتی پخته بدل می سازد، اگر وی با با عین و ضو نماز خفتن را بخواند خدا برای او یک خانه پخته کانکریتی برایش وعده می دهد .... مهتر از همه اگر این آقا با نماز فردای آن روز را با همان وضو بخواند، خداوند صد در صد یک خانه طلائی و دلخواه برایش در طبقه هفتم بهشت تضمین می کند!
شخصی که از شنیدن این چرندیات به تنگ آمده بود بلند شد و با صدای بلند صدا زد که بر پدر همچو خانه طلائی خدائی را لعنت که با یک گوز کلاً تباه می گردد!!! براستی هم که یک گوز چطور می تواند که یک خانه طلائی خدائی را به صفر بدل کند! آیا کارهای خدا بحیث خالق عالم تا این اندازه خام و طفلانه و بی اساس است؟
حال می رسیم بالای وحدت ملی در افغانستان: افغان ها ادعا دارند که افغان های مفتخر دارای تاریخ درخشان و کارهای بزرگ می باشند ولی اگر کسی بجای کلمه پشاوری پاکستانی پوهنتون کلمه دانشگاه فارسی را بکار گیرد و بجای افغان کلمه افغانستان را بکار گیرد، تمام هستی و نیستی این مملکت جعلی و دروغی از هم می پاشد. این بی ننگ هائیکه تا این اندازه عاشق پوهنتون و کلمات پشتو می باشند چرا یک کتاب علمی به زبان پشتو چاپ نمی توانند؟ تا بکی ای بی ننگ ها خود را در زیر سایه دیگران به نمایش می گزارید و تا چه وقت می خواهید از برکت زبان فارسی برای خود نام و نشان جعلی کسب نمائید؟
این چه نوع هویت و نام و نشان است که با یک کلمه می ماند و در صورت عدم آن نابود می گردد؟ پس این ثابت می سازد که فرهنگ و نام و نشان افغانی یک نام و نشان بی هویتی و بی ننگی و بی غیرتیست.
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
آیا بی عدالتی از این هم بزگتر شده می تواند؟
نام افغانستان ولی قهرمان هنر و زیبائی نوروز امسال شان ساجد حسینی هزاره!
نام افغانستان ولی قهرمان بوکس جهانی شان حمید رحیمی هزاره!
نام افغانستان ولی قهرمان المپیک جهانی شان روح الله نیکپای هزاره!
نام افغانستان ولی قهرمان ملی احمد شاه مسعود پنجشیری!
اوه هزاره های احمق! حد و مرز تان را بشناسید و حق افغان ها را غصب نکنید. اگر مردم و جهان اشتباه می کنند که شما را به قهرمانی این و آن انتخاب می نمایند، شما باید آن را قبول نکنید و باحترام افغان و افغانستان افغان شوید و به برادر بزرگ افغان تان تسلیم شوید و گند و کثافت افغان و افغانیت را بالا نگهدارید!
قابل توجه هزاره ها:
اگر خدا شما را نشرماند و راه خود فروخته ها از قبیل کریم خلیلی که غلامی غلام را پذیرفته نگیرید، خوب شروع کرده اید و تا زمانی زده بروید که دهل رسوائی افغان و افغانستان بترقد!
ننگ و شرم بر افغان و افغانستان
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
دوستان،
من وقتی به سخنان مسؤولان کشور عزیز ما افغانستان گوش می دهم، حالت تهوع برایم دست می دهد. در مکاتب افغانستان متأسفانه مثل هر چیز دیگر زبان هم به شکل درست و معیاری تدریس نمی شود و این باعث می شود که حتی کسانی که بعدا خود را دانشمندان این کشور می خوانند در درست نوشتن و درست حرف زدن مشکل داشته باشند. زبان یک پدیدۀ پویا و در عین حال نظام مند است که با درست آموزی آنها مفاهمه و ارتباطات آسان تر و روان تر می گردد، به هر میزانی که الفاظ و عبارات خارجی در زبان داخل شوند آنها استثنای بر قواعد حساب می شوند و فهم زبان را برای اهالی آن دشوار تر و زمان بر تر می سازد. فرض بر این است که با یادگیری دستور و قواعد یک زبان می شود واژگان و جملات را به سادگی فهمید و دست به ابتکار و واژه سازی زد بدون اینکه به مشکل مواجه شد. هرکس واقعا بخواهد دری یا فارسی را خوب و روان و دانشمندانه صحبت کند باید دستور این زبان را که اکثرا کار ایرانی ها است، بداند؛ حالا این را می خوانید دری یا فارسی و یاهم تاجیکی. من خود یاد گرفته ام که به جای جنگ برسر نامگذاری و تعصب کور کورانه خوب است تلاش بیشتر کنم و فهمم را از زبانی که صحبت می کنم بیشتر سازم. توصیۀ من برای دوستان این است که به جای تاختن بر دیگران تلاش کنید هر آنچه را که به آن حرف می زنید، درست و علمی بفهمید و با هنر کنید و لذت ببرید و اینگونه بگذارید دیگران هم وقتی حرف می زنید و می نویسید لذت ببرید.
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
دوستان عزیز:
مشکل افغان ها اساسی تر از دری و فارسی است. گفته معروف است: خانه از بیخ و بن ویران است ولی خواجه در غم نقش ایوان است. تا وقتیکه یک افغان زندگی خویش را در قالب و چارچوب زیست با همی بر اساس مدنیت و انسانیت عیار نسازد یا ساخته نتواند افغانستان بحیث کثافستان تاریخ باقی خواهد ماند. لفاظی زیاد خوب نیست و بهتر است گپ ها پوست کنده و بشکل افغان فهم گفته شود.
زبان یک پدیده پویاست ولی پویائی در شان و جوهر افغان نیست! پس هر قدر بر پویائی یک زبان توجه گردد و افغان در جوهر خویش پویائی نداشته باشد، چه فایده؟ گفته معروف است که در گوش افغان شیر صفت یاسین خواندن چه معنی دارد؟ کرزی بسویه ملی و جهانی اعلام می دارد که ما افغان ها شیر هستیم، شیر هستیم و امریکا باید در معاملات خویش ما را بحیث شیر مد نظر داشته باشد. حال شما بگوئید که چرا یک افغان خود را با یک حیوان مقایسه کرده و به حیوان بودن خویش افتخار کند؟ شما یک هزار کتاب گرامر یا دستور زبان فارسی را برای شیر بنویسید و 24 ساعت هم آن را برایش قرائت کنید، اگر این حیوان درنده وحشی چارپای را انسان ساختید، نظریه داروین کبیر را مثبت ثابت ساخته اید. تا هنوز هیچ ثبوتی نیست که یک حیوان مثل شیر به انسان ارتقا یافته باشد. ممکن است ملیون ها سال بعد، این کار صورت گیرد اما بحث بالای همچو مسائل امروز اصلا خیال و خواب است!
در جرگه قانون اساسی موجوده افغانستان، افغان های شیر صفت هیاهوی بزرگی را بالای قبولی کلمه "شهروند" بحیث معادل کلمه "ستیزن - citizen" انگلیسی براه انداختند. آنها اعلام کردند که کلمه "شهروند" را بخاطری قبول ندارند که این یک کلمه فارسی ایرانیست و ما افغان ها در زبان شیرین دری خود معادل آن را که عبارت از کلمه "تبعه" باشد داریم پس چه ضرورت که ما بجای کلمه سچه و زیبای دری خود از یک کلمه ایرانی فارسی یعنی "شهروند" استفاده کنیم! می گویند در دنیا دو چیز حد و مرز ندارد: کائنات و جهالت یک افغان!
کلماتی از قبیل تبعه و شهروند کلماتی اند که بار سیاسی دارند. در زمانیکه نظام شاهی باشد، چون شاه سایه خداست و اقتدار و صلاحیت او را مورد سئوال قرار دادن بجز خدا اشتباهست بناء ساکنین یک کشور تحت سلطه او بیحث تبعه قبول گردیده و تبعه بجز تابعیت وظیفه دیگر نمی تواند داشته باشد. این پروسه حکومت داری هزاران سال در روی کره خاکی قائم بوده و قرن های زیاد شاهان مستبد بالای اتباع شان بدون چون و چرا ظلم و ستم کردند .... قرن بیستم شاهد تحولات بزرگی در ساحه زندگی بشری گردید. بالاخره مفاهیمی از قبیل دموکراسی یا مردم سالاری جای شاه سالاری .... و غیره را گرفت و مردم هم در مسیر تمدن بشری از مرحله تابعیت عبور کرد و به مرحله شهروندی قدم گذاشتند. در مرحله شهروندی مردم یا شهروندان اند که در مورد سرنوشت خویش تصمیم می گیرند و دوران صدور فرامین شاهی و فتاوی چلی های پاکستانی، وهابی های سعودی و آخوندهای قم ایرانی باید در زباله دان تاریخ نگهداری گردند، نه برای تعیین سرنوشت مردم ولی افغان های حیوان صفت در همین شرائط مساعد زمانی هنوز هم بر رعیت بودن خویش تاکید دارند ولو اینکه سردار محمد ظاهر شاه در قبر خویش گندیده و جناب کرزی بحیث رئیس جمهور منتخب این کشور تحمیل گردیده! اگر دنیا با جبر و زور هم بخواهد افغان ها را از حالت تبعیت شان خارج و وارد مرحله شهروندی سازد، افغان ها با همان خاصیت حیوانی خویش علیه خصوصیات انسانی خویش با سرتنبگی مجادله می کنند و به تبعیت خویش افتخار نموده و به هر قیمتی شود شهروندی خویش را نفی می کنند! حال چه می توانی با یک افغان بکنی؟
من بحث را بیش از این دراز نمی سازم. حال شما بگوئید با یک افغانی که به صفات حیوانی خویش افتخار می ورزد ولی حاضر نیست اصول مدنی و انسانی را مطابق روحیه قرن و عصر و زمان بپذیرد، چه باید کرد؟ اگر کلمه شهروند کلمه فارسی ایرانیست پس لطف نموده بفرمائید که معادل کلمه "ستیزن" در دری چیست؟ تبعه معادل کلمه "subject" انگلیسی است. انگلیس ها چون مردم پویا و جستجوگر می باشند، وضعیت خود را از کلمه و مفهوم "subjectehood" به "citizenship" تغییر دادند و ایرانی ها هم، خوب یا خراب، معادل آن را در زبان فارسی معرفی کردند ولی یک افغان با آن مخالفت می کند بدون آنکه چیزی از خود داشته باشد. در این صورت راه حل شما در راه آدم سازی یک افغان بحیث یک اقدام ابتدائی چیست؟ وقتی ما یک افغان را در قالب انسان معمولی و عادی قرار دهیم و آن ها را از افتخارات حیوانی شان محروم سازیم، در آنصورت ما می توانیم بالای چیز های دیگر شروع کنیم.
مثالی را که من خدمت شما ارائه کردم بسویه مملکتی در بین افغان هائیکه برای این کشور قانون اساسی مطابق روحیه قرن بیست و یکم ساختند صورت گرفت. من در مورد یک افغان بازاری و کوچه ای حرف نمی زنم و نباید هم در مورد آن ها بحث باشد. کسانیکه در تدوین و تصویب قانون اساسی شرکت دانشتند، اقلا خود را افغان های بسویه دوکتورا در ساحه علم و دانش قلمداد می کردند!
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
قابل توجه افغان های شیر صفت:
شما با سرتنبگی و لجاجت شیری (حیوانی) تان تاکید می کنید که دری و فارسی (دری صفت و فارسی موصوف) دو زبان جداگانه است ولی چرا نمی توانید و استعداد آن را ندارید که خود را از ذلت تبعیت بحیث اتباع افغانستان نجات دهید تا بحیث شهروند مملکت یعنی آزادگان جهان معرفی گردید! شما اگر ادعا دارید که مردم استقلال خواه و آزادگان می باشید، چرا به صفات حیوانی تان می بالید ولی خصوصیت شهروندی را که یکی از صفات انسانی و آزادگی بر اساس و معیارهای قرن بیست و یکم می باشد قبول ندارید؟ امروز هر قدر شما بالای شیری، پلنگی، خرسی ... تان تاکید کنید باز هم یک نکته را ثابت می سازید و آن اینکه شما افغان هستید و افغان هم در کتاب های دکشنری غرب سگ شکاری تعریف و معرفی می گردد!
من با شما همنوا می گردم که کلمه شهروند ساخت و بافت ایرانی های خائن می باشد و قبول نیست ولی شما افغان های حیوان صفت باید یک کلمه دری برای مفهوم "ستیزنشیپ" تان در بساط داشته باشید و آن را معرفی بتوانید تا بعدا خود را ثابت سازید که شما هم از ایرانی ها در بخش حفاظت و معرفی زبان و فرهنگ دری تان از ایرانی ها کمی ندارید؟ شما نه استعداد خودزیستی (حیوان) دارید و نه هم استعداد همزیستی (انسان). خود زیستی یک خاصیت حیوانیست. اگر شما مثل یک شیر، پلنگ یا خرس توانائی و استعداد خودزیستی را هم می داشتید من به شما نمره می دادم ولی نتیجتا می توان گفت که شما از رسیدن به درجه و مقام انسانی سالهای نوری فاصله دارید و در مقایسه با حیوانات هم استعداد خودزیستی را طور شاید و باید ندارید!
چرا؟
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
به جواب جناب محترم (باب) باید " چنبر علی" تقلبی که از روی تحقیر به ملیت شریف هزاره نام خودرا گذاشته بود وبار دیگر حسینی شد باید جواب بدهد؛ ولی تا جایی که معلوم میشود سر خودرا به بی ننگی زده است وچپ خودرا گرفته است ولی من از فرهنگ غیاث اللغات پوهاند صاحب مجاور احمد زیار به عوض چنبر علی جاسوس هزار چهره معنی شهروند را به زبان افغانی می نویسم وآن اصطلاح (ښاروندوی) و(ښارندویان) است.
با احترام
پرویز بهمن
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
جناب باب سلام نوشته های شما قابل تأ اید ا ست ، به اجازه شما ، د ر باره نام شهروندی ، من یک پیشنهاد دارم اگر
معقول شود پزیرفته شود پیشنهاد من به نام ( همشهری ) ا ست .
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
جناب نور:
کلمه همشهری، هم میهنی، وطندار، و غیره همه کلمات زیبا و مقبول اند. مثلا بسیار عالی خواهد بود که گفته شود کلیه ساکنین افغانستان وطندار می باشند! ما در محاوره روزمره مردم عامی بکرات و مرات می شنویم که این مردم همدیگر را وطندار خطاب می کنند. مهم این است که ما باید باین نکته مهم متوجه باشیم که در نظام دموکراتیک و جمهوری ساکنین یک کشور تبعه آن کشور شده نمی توانند ولی هیچ عیبی ندارد که با همدیگر وطندار باشند. مثلا در جرگه تصویب و تسوید قانون اساسی باید نظرخواهی می شد که ما کدام کلمه را که مفهوم شهروندی را افاده کند انتخاب کنیم، با یقین کامل که بهترین کلمات زیبا و خوب تر از کلمه شهروند پیدا می شد ولی دست اندرکاران آن جرگه بجای حرکت به پیش وقت خود و مردم را در مخالفت با ایران و کلمات ایرانی ضایع ساختند که یک کار غیر قابل عفو است.
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
دوستان عزیز:
آیا شما در مورد شیر صفتی (حیوان صفتی) یک افغان شک و شبه دارید؟ اگر آری، پس لازمست من خدمت شما ثبوت غیر قابل انکار با دلائل موجه ارائه نمایم تا این شک و شبه شما رفع گردد.
بسلسله ابراز نظریات در مورد استفاده از واژه های بیگانه (فارسی) در زبان دری اخیرا افغان وطنپرست در وبسایت های مختلف به در افشانی ها پرداخته اند. یکی از این افغان های وطنپرست عقیده دارند کسانیکه از واژه های افغانستانی بجای افغان و بجای کلمه اقوام از کلمه ملیت ها در گفتار و نوشتار خویش استفاده می نمایند این کار باید به عنوان خیانت به افغانستان تائید گردیده و عاملین آن به اشد مجازات محکوم گردند! خیانت به افغانستان یک جنایت کبیر است و سزای آن هم اعدام است و اشد مجازات هم معنی اعدام را دارد!
دلیل و توجیه این افغان وطنپرست در چیست؟
وی استدلال می کند که قانون اساسی افغانستان بر اساس یک اشتباه غیر قابل عفو و ضد بشری و انسانی و بر اساس تهمت و افترای علنی تمام ساکنین افغانستان را بحیث افغان (پشتون) قلمداد می کند و بهمین دلیل هر هزاره، تاجیک، ازبک، عرب، بلوچ، پشه ای، .... خود را باید افغان قلمداد کنند زیرا این کار در آلمان، انگلستان، تاجیکستان، ازبکستان .... وغیره مروج است! شما خوب دفت کنید یک افغان بالای معقولیت، انسانیت، منطقیت ... یک پدیده توجه ندارد و همیشه مثال و مدل یک افغان یک افغانیت (حیوانیت) یا اشتباه دیگران است!
امروز اگر ساکنین مثلا آلمان بنام جرمن یاد می گردند هیچ مشکلی نیست زیرا نظام سیاسی جرمنی دموکراسی بر اساس سیکولاریزم است که در آن موضوع قومیت و تعلقات نژادی نه تنها مطرح نیست بلکه جرم هم است. اگر مثلا تاجیکستان این اشتباه را مرتکب می گردد که شهروندان غیر تاجیک را تاجیک قلمداد می کنند این یک اشتباه است و باید این اشتباه رفع گردد. افغان ها نیز برای اینکه خود را شامل روند جامعه مدنی و انسانی سازند باید علیه همچو اشتباهات قیام کنند و جهان را بسوی مدنیت ممد واقع گردد! در قدم نخست وظیفه هر افغان وطنپرست است که در اصلاح قانون اساسی خویش اقدام کنند تا در راه انسانیت و مدنیت یک قدم مثبت بردارد ولی اینکه افغان ها بجای اصلاح خویش در راه تعمیم جهالت خویش بر اساس یک اشتباه تاریخی با لجاجت و سرتنبگی مبادرت می ورزد او در حقیقت افغانیت خویش را ثابت می سازد.
تخطی از قانون یک جرم ساده یا خطاکاری یا جنایت می باشد که سزا و مجازات جنایت بشکل اشد آن اعدام است. شما خوب دقت کنید اگر یک افغان وطنپرست براستی هم انسان باشد چرا شخصی را که عقیده خویش را بر اساس یک واقعیت ابراز می دارد مجازات اشد یعنی اعدام را تائید کند؟ ساکنین افغانستان از نگاه واقعیت و حقیقت نیز افغانستانی بوده می تواند ولی افغان نه! پس کسیکه می خواهد یک واقعیت را مطرح و برای بهبود اوضاع عرضه نماید، چرا از طرف یک افغان (حیوان وحشی) باشد مجازات یعنی اعدام محکوم گردد؟
زیرا: هر قدر شما در راه اهلی سازی یک حیوان وحشی درنده چارپای مثل شیر تلاش کنید، باز هم احتمال قوی وجود دارد که این حیوان کاری در حق تان کند که تصورش را نمی توانید. امروز این افغانان وطنپرست که شخصی را بخاطر ابراز یک واقعیت برای اصلاح اشتباه در قانون اساسی افغانستان محکوم به نابودی می کند، پس هیچ شک و شبه ای در مورد حیوانیت یک افغان نباید داشته باشید!
قانون اساسی افغانستان نه فرمان ذات ملوکانه است، نه فتوای یک چلی اسلامگرای زن فروخته و نه هم یک آیه قرآن که قابل تغییر و تبدیل نیست. قانون اساسی ساخت و بافت شهروندان یک مملکت است. در اینجا نقش شهروندان بحیث خالق مفاهیم مطرح است. هر وقتی یک شهروند اشتباه کند و بعد این اشتباه را درک کند یا برای وی اشتباهش تثبیت گردد وی مکلف است به اصلاح اشتباه خویش مبادرت ورزد. این پدیده صرف و صرف در چارچوب شهروندی و براساس همزیستی شهروندی ممکن است ولی این حرف در مورد یک حیوان صدق نمی کند.
حال شما فکر کنید وقتی ما با یک افغان وطنپرست سر و کار پیدا می نمائیم، ما با چه غول تسخیر ناپذیر که همیشه جهان را شکست داده و هیچ قدرت در دنیا قادر به آدم سازی آنها نبوده و نخواهد بود سر و کار داریم! زنده باد شیرهای جنگل که از پدر پدر شیر زیسته و از نسل بالنسل در چارپایی در جنگل روان اند و هیچ قدرتی در جهان نیست که آنها را وادار سازند که بر دو پای حرکت کنند.
ای کاش ما به معجزه حضرت سلیمان با زبان حیوانات آشنائی می داشتیم که بدانیم که آیا شیر ها مثل افغان ها در حیوانیت خویش افتخار می کنند یا اینکه ان ها بر حیوانیت خویش تاسف می کنند و آرزوی انسان شدن را در سر داشتند!
الله اعلم
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
دوستان معزز:
قصه جناب معزز محترم استاد داکتر مجاور احمد زیار مطرح شد. واقعا که جناب داکتر مجاور احمد زیار یک انسان رسیده و تحصیل کرده می باشد و بهمین علت است که مشوره و نظریه این جناب در هیچ مورد از طرف افغان های وطنپرست گرفته نشده و حضور وی در رسانه های برون و درون مرزی هیچ وجود ندارد. اگر افغان ها از نظریات دانشمندان پشتون مستفید گردند، بیش از آن آنها افغان نیستند، اگر افغان ها از اندیشه های انسانی و علمی جناب داکتر مجاور احمد زیار مستفید می شدند، آن ها به افغانیت خویش افتخار نمی کردند و مشوره و نظریات جناب داکتر مجاور احمد زیار ریشه افغانیت را خشک می سازد! می خواهم داستانی را از جناب داکتر اسدالله راعد استاد حقوق کار دانشکده حقوق دانشگاه کابل در دوران سردار محمد داود، زعیم ملی افغان ها، مطرح سازم. باید افزود که جناب اسدالله راعد برادر داکتر مجاور احمد زیار می باشد. ایشان از نگاه قومی پشتون بوده و زبان مادری شان هم پشتو است.
در زمان ریاست عبدالسلام عظیمی بحیث رئیس "پوهنتون کابل" که فعلا در کاسه لیسی کرزی بحیث قاضی القضات بشکل سر زوری کار می کند، امر شده بود که درس های فاکولته حقوق به زبان پشتو تهیه و برای محصلین توزیع گردد تا عدالت بین زبان های پشتو و فارسی بر قرار گردد. در حقوق یک عقد تدریس می گردد که بنام "عقد فضولی" یاد می گردد. عقد فضولی یعنی یک کار خیرخواهانه بنفع کسی که خودش حین عقد قرار داد حاضر نیست. مثلا از اثر برفباری خانه یک شخص در معرض خرابی قرار دارد و صاحب خانه در خانه نیست و همسایه اش از روی دلسوزی برف بام های خانه همسایه را پاک می کند تا خانه از خرابی نجات یابد. وقتی صاحب خانه حاضر می گردد وی مجبور است اجوره کارگری را که برای نجات خانه او زحمت کشیده بپردازد. این نوع عقد را "عقد فضولی" می نامد و کلمه فضولی در بین مردم عام بشکل منفی نیز کار برد دارد ولی در این مورد معنی فضولی یک کار خیر و نیک است و هیچ معنی منفی ندارد! یک کار عالی است.
جنابی عقد فضولی را در پشتو ترجمه کرده و از آن بنام "د لودگی عقد" یاد کرده بود!
قرار اظهار داکتر اسدالله راعد، تمام استادان دانشکده حقوق کابل چه پشتو زبان یا فارسی زبان به دفتر جناب رئیس "پوهنتون" کابل رفته و عرض خویش را خدمت شان تقدیم و یاد آور شده بودند که هیچ کسی در دانشکده حقوق به تدریس "لودگی" مشغول نبوده و در واقعیت امر این نوع پشتوسازی موضوعات توهین به انسانیت و علم و معرفت در جهان می باشد! حال شما از این افغان های وطنپرست سئوال نمائید که چطور شده می تواند که ما اصطلاح "عقد فضولی" زیبای فارسی را به لودگی و لاوبالیگری پشتو و پشتونیزم تغییر دهیم؟
جناب داکتر محمد رحیم الهام یک استاد زبده زبان و ادبیات در دانشکده ادبیات دانشگاه کابل بود. او هم تمام عمر شیرینش را به تدریس در دوران اعلیحضرت محمد ظاهر شاه و سردار محمد داود خان صرف کرد. جناب الهام نیز پشتون و پشتو زبان بود. وی زمانی حقایقی را در راه پشتو سازی افغانستان افشا ساخت که انسان را متاثر می سازد. باثر فرمان سردار محمد داود لوحه های دوکان های کابل باید به پشتو می شد. هر دوکانی که لوحه دوکانش را به پشتو نمی نوشت، جریمه و حتی باشد مجازات محکوم می شد. یک سلمانی در شهر نو کابل دوکانی داشت محقر و توان نداشت لوحه دوکانش را به پشتو تغییر دهد. لوحه دوکان او بود: "سلمانی نور محمد"! وی برای اینکه از شر شرارت سردار صاحب و فرمان های این شهزاده نابخرد ولگرد و چوبکی های او نجات یافته باشد لوحه دوکانش را با کمال زیرکی و تردستی باین شکل تغییر داد: "د سلمانی نورمحمد"!
مبارک باد سیاست دری سازی و پشتو سازی افغان های وطنپرست در کثافستان افغانسنان!
قرار اظهار جناب داکتر رحیم الهام، اجرای این نوع پالیسی ها برای پشتو سازی افغانستان از طرف سرداران افغانستان در حقیقت شاشیدن بود بالای پشتو و پشتونیزم در افغانسنان!
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"
دوستان عزیز:
چیزهائی را که در اینجا عرضه می دارم واقعیت هاست، نه آرمانگرائی ها! چیزهائی را که در مورد افراد و اشخاص مشغول کار در دانشگاه کابل عرضه کردم، یا خود افراد شخصا زنده و موجود اند یا اینکه شما حقانیت آن را می توانید از مسئولینی که مطرح بحث می باشند، جویا شوید. عبدالسلام عظیمی فعلاً زنده و تیار در کابینه کرزی و بحیث قاضی القضات غیرقانونی بشکل فرمانی کار می کند. قاضی القضاتی که خود خلاف قانون ابقا شده و می خواهد از موضع قاضی القضات مملکت عدالت را در افغانسنان از طریق قانون عملی سازد! داکتر غلام سخی مصئون رئیس دانشکده حقوق در همان وقت امروز بحیث رئیس اتحادیه حقوق دانان افغانستانی ها در اروپا کار نموده و زنده و جور موجود است. داکتر مجاور احمد زیار در لندن زنده و تیار موجود است ......
کلمه "پوهنتون" چطور و بچه ترتیب بالای زبان و فرهنگ افغانستانی ها در افغانستان تحمیل شد؟
داکتر علامه احمد علی کهزاد مورخ بی بدیل و قهرمان ملی در بخش فرهنگی و تاریخی در بین ما نیست و بهشت برین جایش باد. وی یکی از کسانی بود که در جلسه نامگذاری برای دانشگاه کابل شرکت داشت. امروز جناب داکتر فریار کهزاد، فرزند نستوه او، زنده و تیار در بخش فرهنگ و تاریخ افغانستان مشغول کار می باشد. اگر جناب داکتر فریار کهزاد از پدرش برتر نباشد، کمتر هم نیست. شما می توانید حقایق را بشکل زنده از وی بدست آورید.
جناب داکتر فریار کهزاد در بحث های انترنتی گاهگاهی شرکت می کنند. او در یکی از بحث ها می فرماید که وی از پدرش شنید که سرداران خودکامه خلاف منافع ملی و بمنظور نفاق ملی کلمه "پوهنتون" را در زبان فارسی با زور و جبر تخته کرد. کلمه دانشگاه مناسب ترین کلمه ای بود که برای این مامول باید بکار می رفت. قرار اظهار جناب داکتر فریار کهزاد، رئیس بنیاد فرهنگی کهزاد، شبی پدرش خسته و مانده و با عصبانیت دیر خانه آمد. وقتی صحبت را آغاز کرد فرمودند که امروز با سر زوری نام دانشگاه کابل را "پوهنتون کابل" ساختند. قرار اظهار ایشان در جلسه ای که برای این کار دائر شده بود جمعا 14 نفر شرکت داشتند: 11 نفر افغان چارج شده و چوبکی های سردار وقت سر قدرت و سه نفر غیر افغان!
برای این نامگذاری رای گیری صورت گرفت: 11 نفر چوبکی های سردار وقت به طرفداری "پوهنتون" رای دادند و سه تن غیر افغان به طرفداری دانشگاه. قرار اظهار علامه کهزاد از زبان داکتر فریار کهزاد، رای گیری باین شکل غلط است. شما می توانید بالای دو کلمه از یک زبان رای دهی صورت دهید ولی رای گیری بالای دو کلمه از دو زبان برای یک هدف اصلا غلط و اشتباه است! این نوع اجرات سرکاری افغانستان را بجائی رسانده که امروز قرار دارد ولی افغان ها هنوز هم از گذشته شان پند نگرفته و با لجاجت و سرتنبکی به تلاش اشتباهات شان مبادرت می ورزند!
شما با کدام چشم و روی کاری را که بر اساس جبر و زور از طریق فرمان های سیاسی و با جبر و زور سیاسی در بخش زبان و فرهنگ صورت گرفته، مصطلحات ملی نام بگذارید؟ مصطلحات ملی توسط شرکت ملی از طریق همه پرسی بشکل آزاد و دموکراتیک عملی می گردد. سردار محمد داود به وجدان و شرفش سوگند خورده بود که نسبت به نظام شاهی خاندانیش وفادار بمانند ولی وی اولین کسی بود که بالای سوگندش که شرافتمندانه قول داده بود شاشید و علیه نظام خانوادگی خویش اقدام کرد.
در صورتیکه واقعیت از این قرار باشد ما چطور می توانیم از کارهای سرکاری این اشخاص خائن بحیث کارهای ملی یاد نموده و از آن قدردانی نموده و بالای داوم آن با سرتنبگی تاکید نمائیم؟