رفتن به محتوای اصلی
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

از وقتی که دست حوادث مرا به سرزمین استرالیا پرتاب کرده است، همواره با مشکل آزار دهنده ی فرهنگی زبان رو به رو بوده ام.هر جا که نشسته ام یا بوده ام و یا با کسی برخورد کرده ام این مشکل را به نحوی حس کرده ام و ازدیاد آن باعث ملال روحی ام شده است. برخی اصرار دارند که زبان ما "دری" است بدون اینکه از توابع و عواقب آن آگاه باشند. در مقابل عده ی کثیری به دلایل تاریخی و فرهنگی معتقدند که زبان ما "فارسی" است.
همان گونه و همیشه فارسی زبانان را در افغانستان به اصطلاح عامه اش:"فارسی وان" می خوانند و می شناسند که این درست در برابر "پشتو" زبان بوده است. برخی هم از روی ناآگاهی بر این هیزم تر نفت می ریزند تا شراره های این آتش بیشتر فوران کند و این است که حس می کنم این موضوع به یک جنجال فرهنگی در جامعه ی ما بدل شده است.

نخست موضوع زبان:

در این گزینه باید حول دو محور بحث صورت بگیرد. یکی نفس زبان و دیگری استفاده ی غیر ضروری از واژه های بیگانه اعم از انگلیسی، اردو، روسی و پشتو که در زبان فارسی دری به کرات مورد استفاده قرار می گیرد.

در نفس موضوع زبان مسله این است که آیا زبان "فارسی" و زبان "دری" دو زبان جداگانه است؟ و وقتی می گوییم زبان فارسی مراد زبان ایرانی است یعنی زبان ایران یک زبان جدا از زبان فارسی رایج در افغانستان است؟
از فضای حاکم بر جامعه ی ما و جنجال ها و رجزخوانی هایی که در اطراف و اکناف جامعه به ویژه در میان جامعه مهاجر دیده می شود چنین بر می آید که متأسفانه، هنوز دوستان به اصطلاح فرهنگی ما ذهنیت استبداد زده دارند و با این قضیه کنار نیامده اند که آیا فارسی زبان اند یا دری زبان؟
و آیا اصلاً تفاوت ذاتی در این دو تعبیر دیده می شود تا ما یخن چاک کنیم و گریبان بدریم و برای راندن یکی و تصاحب دیگری گردن غرور و منیت بلند کنیم؟ و نکته ی آخر این که حتی اگر اثبات کردیم که "دری" و "فارسی" دو زبان متفاوتی اند هیچ اندیشیده ایم که چه کسی از این تقسیم بندی های جاهلانه سود می برد و در واقع ما با این اصرارهای ناآگاهانه ی خود آب به آسیاب چه کسانی می ریزیم؟

همان گونه که آگاهید، سال هاست که سیاست پشتونیزه کردن زبان و فرهنگ در افغانستان آغاز شده و این عمل کره انسانی بر هیچ کسی پوشیده نیست. سیاست های نامعقول و فرهنگ ستیز رژیم های گذشته و حال در افغانستان فارسی دری را و یا بهتر است بگویم فارسی را به واژه ی "دری" محصور ساخته و به شدّت و حدّت تبلیغ می کنند که "فارسی" جداست و "دری" جدا.
آنچه نگارنده از دیدگاه های استادان برجسته و با صلاحیت دانشگاه کابل و صاحب نظران ادیب معاصر برداشت کرده ام این است که فارسی و دری یک تن و یک روح اند.
اگر بخواهم کمی دقیق تر در این مورد سخن بگویم حاصل سخن این می شود که دسته ای از ایشان همانند استاد واصف باختری(شاعر و پژوهشگر)، عسکر موسوی(مردم شناس)، لطیف پدرام(شاعر و سیاستمدار)، محمد کاظم کاظمی(شاعر و پژوهشگر)، سید ابوطالب مظفری، (شاعر و سردبیر فصلنامه خط سوم)، محمد شریف سعیدی(شاعر)، محمد جواد خاوری( نویسنده و پژوهشگر فرهنگ عامه)، سید نادر احمدی(شاعر و روزنامه نگار) و الیاس علوی(شاعر و نقاش) بر این نظر اند که بحث در این باب اصلاً نه لازم است و نه مفید چرا که فارسی و دری هر دو یکی بوده، هست و خواهد بود.
حتی بحث در این مورد را نیز شبه برانگیز و خلل ساز می دانند. در این گروه آقای کاظمی البته تلاش هایی کرده تا با تکیه بر اشتراکات گذشته ی زبانی، فارسی و دری را به یک سرچشمه وصل کند و "همزبانی و بی زبانی" را بنویسد. و دیگر بزرگان از ایشان هر کدام عملاً به راهی می روند که یکی بودن زبان را در افغانستان و ایران تلقین می کند. البته که این نظریه درست و منطقی به نظر می رسد اما اشکال آن در این است که میدان را برای سؤاستفاده ی جناح مغرض باز می گزارد به حدی که حالا تعداد زیادی از پارسی گویان ما خود را ناخودآگاه و به اغوای "سیاست پشتونیزه" کردن افغانستان و تضعیف زبان فارسی در افغانستان، "دری زبان" می گویند.

گروه دوم نیز در واقع امر همین نظر را دارند اما از شکافی که ایجاد شده به این نتیجه رسیده اند که باید نهادی تحت عنوان:"بنیاد فارسی زبانان جهان" شکل بگیرد و به تحکیم پایه های زبان فارسی و قوام آن در کشورهای مربوطه کوشش ورزد. این گروه در موضوع مورد نظر تحقیق ها کرده و مقاله ها نوشته اند. پرفیسور رسول رهین مجموعه ی این تحقیقات را تحت عنوان "سرگذشت زبان فارسی دری" گردآورده است و خود در زمینه می گوید:" "این کتاب را به همت جمعی از دانشمندان و استادان با صلاحیت دانشگاه کابل منتشر کردیم تا فرهنگیان، صاحب ‌نظران و متکلمان زبان فارسی دری را به ‌این اصل متوجه سازیم که فارسی و دری، یکی است..
اگر زبان فارسی می ‌گوییم و یا زبان دری و یا زبان فارسی دری هر سه یکی است و نباید زبانی جداگانه به ‌نام دری ساخته شود".
این پژوهشگر افغانستانی ارایه ی اصطلاحات علمی یکسان را برای تمام فارسی زبانان به عنوان یک ضرورت مطرح می کند.
نویسندگان کتاب "سرگذشت زبان فارسی دری"، زبان فارسی را یکی دانسته‌اند و مطرح کرده‌اند که این زبان در ایران با لهجه فارسی ایرانی، در افغانستان با لهجه دری و در تاجیکستان با لهجه تاجیکی رایج است.

موضوع دوم: استفاده ی جبری از واژه های بیگانه:

موضوع دوم استفاده ی جبری از واژه های پشتو در محاوره ها، نشریات، بخش فارسی رادیو و تلویزیون و مهمتر از همه مدارج عملی دانشگاهی مانند:"پوهاند"، "پوهنمل"، پوهندوی" و همچنین رتبه ی درجه داران ارتش مانند:"دگروال"، "دگرمند"، "جگرن"،"جگتورن" و غیره و در زبان ارتش :"تیارسی"، "شی گرس"و کین گرس" و غیره است که ما بهترین واژه ها را در موضوعات فوق در زبان فارسی داریم.

اگر بخواهیم اصطلاحات ارتشی را بیابیم کافی است سری به شاهنامه ی حکیم توس فردوسی بزرگ بزنیم تا خروارها اصطلاح نظامی و سیاسی را به دست بیاوریم. دیگر این یکی مورد را که نمی توانیم منکر شویم و یا رد کنیم که فارسی ایرانی است. برای این که توس زادگاه فردوسی یکی از شهرهای خراسان بزرگ بوده است و افغانستان هم بخش عمده ای از آن.
این گرایش به سمت واژه های غیر فارسی در افغانستان چیزی بیشتر از نیم قرن می شود که شروع شده و این همان سیاست فارسی زدایی و پشتونیزه کردن افغانستان است که سیطره ی تک فرهنگی و تک زبانی یا بهتر است بگویم تهی کردن افغانستان است از فرهنگ ریشه دار و تاریخی زبان و ادب فارسی.

بدیهی است که این موضوع درمقا طع مختلف باعث بوجود آوردن مباحث داغ و جنجال برانگیز بوده است ولی در نبود قدرت لازمه ی سیاسی و همگرایی و همدلی از جانب "فارسی وانان" کاری را ازپیش نبرده است. کار تا بدانجا پیش رفته است که حالا در نظام مثلا دمکراسی با وجود رسمی بودن زبان فارسی، واژه های نابی مثل "دانشگاه" و "دانشکده" یا "نگارخانه" را در پهلوی "پوهنتون" و "پوهنزی" و "گالری" قبول ندارند وگوینده ی آن را ازکار بر کنار و مجازات می کنند.

طرفداران به کارگیری واژه های (پشتو) مثل "پوهنتون"، "پوهنزی"، "ولسوالی"، "پوهاند"، "دگروال" و..... می گویند "این واژه ها، جزو مصطلحات ملی افغانستان شده و دلیلی برای تغییر آن ها وجود ندارد". به عبارت دیگر هرآنچه مربوط به قبیله و قوم مسلط (اوغانها) یا پشتون ها می شود ملی است همانند آتنگ اوغانی، زبان اوغانی، موسیقی اوغانی، لباس اوغانی و در یک کلمه "فرهنگ اوغانی". هرچیزی غیر آن را با چماق هایی مثل ایرانی پرستی، بیگانه پرستی، دشمن وحدت ملی، سیکتاریست، مزدور اجانب و...........کوبیده اند و غرض ورزانه می کوبند. و تأسف من هم از این است که فارسی وانان افغانستان هم از سر نا آگاهی آب به آسیاب دشمن ریخته و با طرح موضوع دری زبانی و فارسی زبانی غایله ساز می شوند.
ممکن است این پرسش پیش آید که اگر زبان فارسی و دری یکی است چه اشکال دارد که ما خود را "دری زبان" بگوییم نه "فارسی زبان".
درست است که در بسیاری از آثار ماندگار ادبی ما از واژه ی "دری" یاد شده و به نحوی نشان می دهد که زبان دری روزگاری برای خودش جایگاهی داشته است چنان که بزرگ ترین آثار ادبی، تاریخی و علمی افتخار آفرین ادب فارسی را بخاراییان و بلخیان مثل ابو عبدالله رودکی سمرقندی، دقیقی توسی، کسایی مروزی، عنصری بلخی، فرخی سیستانی، رابعه و شهید بلخی، شوکت و شاکر بخارایی و ده ها ادیب دیگری که درعهد سامانیان می زیسته اند؛ نوشته‌اند. آن گونه که نظامی به صراحت به این موضوع اشاره می کند:

نظامی که نظم دری کار اوست
دری نظم کردن سزاوار اوست

اما مراد از دری در این نوع نگاه همان "زبان فارسی" است که ما امروزه با نا آگاهی تمام می خواهیم آن را با "دری" خشکیده در افغانستان که مخلوطی است از پشتو و روسی و اردو و انگلیسی عوض کنیم و خود را از سرچشمه های زبان روان و اصیل فارسی که وارث میراث گرانبهای بزرگانی چون مولانا، حافظ، سعدی، عطار، سنایی، جامی، امیر خسرو و امیر حسن دهلوی، مسعود سعد، صایب تبریزی، زیب النسا، مولانا بیدل دهلوی و علامه اقبال لاهوری است محروم سازیم. بزرگان و مفاخری که نوشته های شان به زبان فارسی است و یا اگر دری را هم در آثار شان ذکر کرده اند، بی تردید منظور شان فارسی است. آن گونه که علامه اقبال می سراید:

گرچه هندی در عذوبت شکر است
طرز گفتار دری شیرین تر است

هدف این است که آثار و نوشته های علامه و اندیشمند بزرگ اقبال لاهوری به زبان فارسی است هرچند خود تعبیر به "دری" کرده است. منظورم از فارسی این است که شما حتی یک واژه ی پشتو یا اردو یا روسی یا انگلیسی را نمی یابید که علامه اقبال خواسته با نام "دری" آن را به شما قالب کند. همه اش فارسی "سچه"، روان و سره است.
از ذکر این نکته ها به این نتیجه می رسیم که زبان فارسی تمدنی است کهن، بزرگ و متعلق به همه ی کسانی که با آن سخن می گویند یعنی ترک ها، هندی ها، خراسانی ها(افغانستانی ها) و پارس ها.

یعنی اگر می خواهیم میراث دار دانش و فرهنگ غنی فارسی باشیم که هستیم (که حق مسلم ما هم است) باید فارسی زبان باشیم که دری را نیز در بر می گیرد.
مشکلی دیگری که با دری زبان گفتن بر سر ما آوار می شود این است که باید براساس قواعد وقانون نظام حاکم(پشتونیزه کردن افغانستان) عمل کنیم و واژه های پشتو را به جای دری استفاده کنیم.
اگرامروز "دانشگاه" گفته نمی توانیم پس فردا مثلا به جای عدد "ده" باید بگوییم "لس". آگاه باشید که پشتونیست ها فضا را طوری عیار کرده که اگر یک فرد فارسی زبان واژه های عربی، انگلیسی، هندی یا هر زبان دیگری را استفاده کند کسی اشکال نمی گیرد ولی اگر کلمه فارسی را به کار ببرد بلادرنگ حساس می شوند و تهمت ایرانی بودن یا بیگانه پرستی می زنند.

در واقع "فارسی وان" (این اصطلاحی است که از قدیم به فارسی زبانان در افغانستان اطلاق می شده است) یا فارسی زبانان افغانستان چه گناهی کرده اند که میراث مولانا، سعدی، سنایی، شمس، عطار، فردوسی و حافظ و ناصر خسرو به زبان فارسی است و میان ایران، افغانستان و تاجیکستان و شبه قاره هند مشترک است؟
پس ای برادر همزبان! ای معلم و آموز گار! ای سردبیر ونویسنده! ای گوینده ی رادیو! و ای پارسی گویانی از افغانستان آمده! حالا که مادر فضای دموکراسی و در استرالیا زندگی می کنیم و در اینجا از استبداد خبری نیست آیا رسالت ما این نیست که فارسی را به نسل جدید خود به درستی و کامل منتقل کنیم نه اوغانی(پشتو) را با لحاف دری!؟
بیایید ترس را از دل و تعصب را از دماغ بزداییم و با تکیه بر میراث بزرگ مولانا، حافظ، سنایی، بیدل، نظامی، رودکی، سعدی و فردوسی فارسی را اصل قرار داده و با مجموعه ی بزرگ فارسی زبانان همراه و همگام شویم وتوانایی های زبانی خود را افزایش بدهیم. همان گونه که کشورهایی همانند انگلستان، امریکا، کانادا، زلاند نو و استرالیا به طور یک پارچه زبان خود را انگلیسی می خوانند. یا بسیاری از کشورهای افریقایی علی رغم فرهنگ و تاریخ متفاوت زبان شان را عربی می خوانند و با کشورهای عربی همسان سازی می کنند.

چرا ما فارسی گویان باوجود تاریخ، ادبیات، فرهنگ و سنت های مشترَک زبان واحد خود را از همدیگر جدا سازیم؟ چه کسی از این جدا سازی ها سود می برد؟

مهمتر از همه این که بدون داشتن صلاحیت های علمی، غیر مسؤلانه و کاملاً نا آگاهانه از یکی از گویش های زبان فارسی یعنی لهجه ی هزارگی "زبان هزارگی" را ابداع نکنیم. این عمق فاجعه برای یک ملت یا قوم است که تا این حد خود را در انزوای فرهنگی قرار دهد.
از قدیم گفته اند:

دشمن دانا بلندت می کند
بر زمین ات می زند نادان دوست

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

45 دیدگاه
مراد دایزنگی

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

در افغانستان به زلاند نو، می گوییم نیوزیلند. اسم خاص را بهتر است ترجمه نکنیم.
حالا یک مقاله ای دیگر به رسم الخط سریلیک نوشته کنید و در مطبوعات تاجیکستان چاپ کنید. در این مقاله به تاجیکستانی ها بگویید که نباید زبان شان را که فارسی است تاجیکی بگویند.
اقای عزیز، مردم حق دارند زبان شان را هر چیزی که می خواهند بنامند. تاجیکستانی ها تاجیکی می گویند و ما هم دری می گوییم و هزاره ها هم حق دارند زبان شان را هزارگی بگویند. ایا زمین به آسمان می خورد؟
درضمن، من فکر نمی کنم که با پوهنتون و پوهنزی گفتن، جهان زیر و زبر بشود. ایا مثلا در اردوی ملی، برای فارسی زبان بگویند :
بچرخ به راست
و بعد برای پشتو زبان بگویند:
شی گرس
و بعد به ازبک زبان بگویند:
....
ایا این یک راه حل ممکن است؟ اگر ما فارسی زبان ها حق داشته باشیم که مثلا در اردوی ملی اصطلاحات فارسی و در دانشگاهها هم اصطلاحات فارسی را داشته باشیم، ان وقت چرا ازبک ها حق نداشته باشند که اصطلاحات خود شان را داشته باشند؟
از طرف دیگر، چرا پشتون ها هم حق نداشته باشند که اصطلاحات خودشان را داشته باشند؟ مثلا برای عیدگاه، جاده، بازار و...
به نظر من، شما حالا که در استرالیا به سر می برید، اول بهتر است تلاش کنید همان انگلیسی را درست یاد بگیرید و بعد هم به فکر ان باش که اولادت، اندکی با زبان مادری ات اشنا بماند گرچند بعد از یکی دو نسل، ان ها استرالیایی می شوند و تو و وطن و زبانت برای انها افسانه و داستانی بیش نخواهد بود.
اگر خیلی راحتی و از بیکاری و راحتی و رفاه، نمی دانی که با زندگی ات چه کار کنی، می توانی روز یک ساعت بیشتر کار کنی و مثلا یک یتیم فارسی زبانت را کمک کن که مکتب برود و از بیچارگی و در به دری نجات یابد. هزاران هزار یتیم فارسی و پشتو و هزارگی زبان هستند که از گرسنگی می میرند اما شما را خیالات بیدل و فردوسی رها نمی کند در حالیکه حد اقل می تواند دو نفر یتیم فارسی زبان را اسپانسر کنید.
در ضمن، ما ایران را هم دیدیم، خیر همزبانی را هم دیدیم، خیر تاریخ و فرهنگ مشترک را هم دیدیم. لطفا برای ما باغ های سرخ نشان ندهید و بگذارید که داغ تحقیر ها و توهین ها و زخم زبانهای همزبانان تهرانی و هم فرهنگان و هم تاریخان ایرانی که بر قلب و دل ما نشسته، بهبود یابد.
همچنان، لطف کنید گاهگاهی، در مورد وضعیت غیر فارسی زبانان در ایران هم فکر کنید. بیش از 47 در صد مردم ایران فارسی زبان نیستند. اما این جمعیت عظیم، حق داشتن یک تلویزیون به زبان به غیر از فارسی را ندارند. فرزندان شان مجبوند که فارسی بیاموزند و هیچگونه حق اموزش به زبان مادری شان را ندارند. برای یک ایرانی که فارسی بلند نباشد، کار گرفتن در دولت و شرکت های عظیم دولتی و نیمه دولتی کاملا ناممکن است.
ایا فکر نمی کنید که ما باید تلاش کنیم که از فاشیزم، از هر قسم اش و در هر کجا بیزار باشیم؟
در همین افغانستان، در بسیاری از برنامه های تلویزیون ها من می بینم که کمتر از 10% پشتون گفته می شود. حتی پشتو زبانهایی که به زبان فارسی تسلط ندارند هم تلاش می کنند که فارسی صحبت کنند. ایا ما نباید این طرف قضیه را هم ببینیم؟ ایا زبان انها برای شان مهم نیست؟
من خیلی وقت ها متوجه می شوم که دوستان، به خاطر تقلید از ایران، بعضی کلمات خارجی رایج در ایران را به جای کلمات رایج در افغانستان که فارسی هستند استفاده می کنند. ایا این درست است؟
مثلا به کلچه می گویند شکلات. ایا شکلات فارسی است؟ یا مثلا به ماما می گویند دایی. ایا دایی فارسی است؟ یا مثلا به کاکا می گویند عمو. ایا عمو فارسی است؟ به تشکر می گویند مرسی. ایا مرسی فارسی است؟ ای تاکسی گفتن، به تکسی، خیلی زبان مان را فارسی تر می کند؟
من به هیچ عنوان مخالف خالص سازی زبان فارسی نیستم. اما نباید این خالص سازی به صورت فاشیستی و پشتون ستیزی و دیگر ستیزی باشد. در زبان فارسی، بیش از نصف کلمات فارسی نیستند. اگر شما کلمات عربی را از زبان فارسی بر دارید، عملا زبان فارسی فلج می شود. پس ایا در کنار 60% عربی، سی چهل کلمه ای پشتو برای ما این قدر سنگینی می کند؟
هند امروز در حال جایگزینی کامل انگلیسی است. ایا هند ضرر کرده است؟ هرگز. در هند بیش از سه صد زبان وجود دارد و درگیری بر زبان می تواند هند را از هم بپاشاند. زبان یک امر متغییر است. زبان مردمان تغییر می کند. زبان ها می میرند و زبانهای جدید به وجود می ایند. من فکر نمی کنم که این بحث این قدر مهم باشد که شما مهم اش جلوه می دهید.
شوونیسم شما هم کمتر از شوونیسم بعضی از دوستان نیست که تلاش دارند زبان فارسی و حتی آیین های فرهنگی مثل نوروز را رنگ نژادی بدهند. مثلا من چندین مقاله خواندم با عنوان " نوروز جشن آریایی ها ".
کسی نیست از این دوستان بپرسد که از 15 کشوری که نوروز در ان تجلیل می شود چند تای ان اریایی است؟ اصلا این دروغ اریایی را که غربی ها و مخصوصا جرمن ها ساختند، امروز فقط ما افغانها و تعدادی از بی سوادان ایران هنوز قبول داریم و دانشمندان جهان به شمول دانشمندان غربی دیری است که ان را افسانه ای استعماری می دانند. اما در افغانستان چون سواد و علم نیست، همه چیز من در اوردی و قومی و تباری می شود.

محمد
این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

آقای حفیظ انگوری و بعضی مثل آقای انگوری ، میخواهند به پارسی های ایران خوش خدمتی و کارکنند، همچنان این
رویه آقای انگوری اختلاف اندازی بین مردم افغانستان است میخواهد بین د ر ی زبان یا تاجیک ها تفرقه اندازد. افغانستان ، ایران
نیست . نام زبان د ر ایران فارسی است ، د ر افغانستان به نام د ری است د ر تاجیکیستان به نام تاجیکی است . نوشته
آقای انگوری از سیاست اختلاف اندازی احمدی نژادسرچشمه میگیرد . به فکر من نفوس غیرفارسی د ر ایران بیش ازشصت د ر صد میباشد و من الله توفیق

ظاهر

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

آقای مراد دایزنگی،
تشکر از توضیحات مفصل تان. تمام سخنان تانرا تائید میکنم. همچنان از آقای محمد را!
سرفراز باشید.

بیسواد

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

برادر عزیز من تاجک هستم و زبانم دری است! زبان نوشتاری و گفتاری ام دری است چیزی که بزبان میآورم چنان مینویسم، مگر شما بخاطر اخذ ویزه و یا کدام مکافات دیگری به تملق و پابوسی ایرانی ها قلم بیغیرتی برداشته اید و مقاله بیجا و بیمورد نوشته اید که نباید میکردید! بهر صورت! چهل ساله جنگ یکی را نوکر چرکستان ساخت، یکی را نوکر و کاسه لیس ایران ساخت و یکی را کجا و یکی را کجا!
داستان ما افغانها مانند داستان هم مردیست که به چهارتن یک درهم داد و هر یکی به لسان خود از آن درهم خریدار انگور بودند و جهالت با هم به جنگ و نزاع شروع کردند تا اینکه فهمیده ایی پیدا شد و نزاع را ختم کرد! مگر آن شخص فهمیده که این نزاع را از بین من و تو ختم کند کی است با وجودیکه یک ذات الله ج را عبادت میکنیم پیرو یک رسول ص هستیم، یک کتاب عالی رهنما داریم ولی هر سری بالخیال هستیم. به گفته مادران ایلاقی و دهاتی مان نه مرد دنیا شدیم و نشاید زن آخرت!
انگوری از باد خزان در چمن دهر منال
فکر معقول بفرما آدم هوشیار کجاست

ahmad

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

از ترجمه گالری انگلیسی به فارسی ایرانی خوشم آمد. نگار خانه = گالری.
یعنی خانهء که درآن نگار ها، زیبارویان و دختران جوان زندگی میکنند.
ای نگار من گلعذار من
یکدمی بیا در کنار من
پیش از آنکه من از جهان روم
سبزه سر زند بر مزار من

سیب

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

گل گفتی آقای دایزنگی!

آنلاین : http://سیب

محمد

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

درود بر شما نویسنده ی آگاه
ما نه نتها باید با واژگان پشتونی چون ولسوالی برخورد کنیم بلکه واژگان عربی و انگلیسی هم که برابر پارسی آن هست به کار بریم برای نمونه به جای ولسوالی شهرستان بگوییم به جای عدلیه دادگستری بگوییم به جای کمپیوتر واژه رایانه به کار ببریم
روی سخنم با نویسندگان و گویندگان و سردبیران رسانه های گروهیست.خواهشمندم واژگان پاک و سره ی پارسی به کار ببرید.نگذارید اوغان های آدم کش فرهنگ چند هزار ساله ی شما را نابود کنند

jamal

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

farsi hamash go bego nago gosh wa...

علی یاری

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

با اقای دایزنگی صاحب کاملا موافق هستم.
در افغانستان ممکن است از لحاظ سیاسی و تا حدودی اقتصادی پشتون ها حق دیگران را ضایع کرده باشند. اما از لحاظ زبان فارسی زبانها زیاد خواهی کرده اند و می کنند. من خودم فارسی زبان هستم اما باز هم باور دارم که پشتون زبانها و ازبک زبانها از لحاظ زبان مظلوم هستند.
مثلا یک پشتون اگر فارسی یاد نداشته باشد نمی تواند در پوهنتون کابل تحصیل کند. اما یک فارسی زبان نیاز به پشتو ندارد و می تواند بدون فهمیدن پشتون تحصیل کند.
خوب اگر عدالت در میان باشد چرا یک پشتون نتواند که به زبان مادری خود در دانشگاه کابل تحصیل کند؟
در ادارات دولتی هم یک پشتون زبان اگر فارسی بلد نباشد با مشکلات بسیار رو برو است. اما یک فارسی زبان اگر به جلال اباد هم برود نیاز به پشتو ندارد.
اقای انگوری حالا که شما به استرالیا رفتید و راحت شدید بگذارید که این مردم بدبخت زندگی بخور و نمیر خود را به پیش ببرند و باور کنید که زبان فارسی نه از میان می رود و نه هم پشتون ها به فکر ان هستند که زبان فارسی را از بین ببرند.
پشتون ستیزی شما هم بسیار خام و افراطی است. ادم هوشیار و تحصیل کرده هیچگاه یک قوم را مورد هجوم قرار نمی دهد. تمام پشتون ها بد نیستند و تمام فارسی زبانها هم خوب نیستند.
من دوست دارم زبانم را دری بگویم. حالا وقتی شما به من می گویید که من حق ندارم این کار را بکنم در حقیقت خودخواهی و پررویی شما را نشان می دهد. ان وقت، بدون انکه شما در این زمینه تخصص و یا دانش داشته باشید چرا من حرف شما را قبول کنم؟
شما چه کاره هستید؟ در زبان شناسی تخصص دارید؟ در تاریخ تخصص دارید؟ در مردم شناسی تخصص دارید؟ اگر تخصص دارید لطفا برای بگویید. استدلال علمی و تحقیق علمی تان را پیشکش کنید تا به صورت درست و اساسی بحث کنیم.
اما اگر شما می خواهید که با چند جلد خواندن مجله ای در دری ، می توانید گره این پدیده ای تاریخ-فرهنگی کهن را حل کنید، در حقیقت جهالت شما را نشان می دهد.
من یک سوال از شما دارم و امیدوارم ان را جواب بدهید اما به صورت علمی ان را جواب بدهید:
در هزارگی، ما دو صدای غلیظ د و ت داریم که حتی الفبای فارسی قادر به رساندن و ثبت ان نیست. این دو صدا را می تواند با د و ت پشتو نشان داد که در افغانستان فارسی زبانها به ان د و ت پندک دار می گویند. مثلا وقتی هزاره ها تمبه می گویند، ت ان بسیار غلیظ است و ت فارسی نمی تواند ان را انعکاس بدهد. همچنان وقتی هزاره ها دغ دغ می گویند، دال ان بسیار غلیظ است و دال فارسی نمی تواند ان را انعکاس بدهد.
سوال من اما این است که چرا در گویش های دیگر فارسی چنین صداهایی وجود ندارد؟ ایا شما می تواند یکی از لهجه های رایج یک زبان دیگر را نشان بدهید که صداهایی داشته باشد که در دیگر لهجه های ان زبان وجود نداشته باشد؟
پس بی خود نیست که تعدادی هزارگی را زبان هزارگی می گویند. همچنان، من مطمینم که یک فارسی زبان تهرانی نمی تواند زبان سچه و خالص یک هزاره ای مثلا ناوری را بفهمد.
شما انگلیسی را مثال نزنید. اما در همان زبان انگلیسی هم هر کشور واژه های خاص خود را دارند که در کشورهای دیگر انگلیسی زبان استفاده نمی شوند. مثلا یک امریکایی هیچگاه به وزیر خارجه خود foreign minister نمی گویند و secretary of state می گویند.
ایا در هیچ کجا شنیده اید که یک امریکایی به جای کنگره ای امریکا ، پارلمان بگوید؟ اما ایا یک انگلیسی به جای پارلمان، به پارلمان انگیس ، کنگره می گوید؟
هزاران مثال در این مورد وجود دارد.
زبان در هر کشور، بر اساس خصوصیات فرهنگی، جغرافیایی، اجتماعی و تاریخی ان کشور تغییر و تحول می کند و چون این شرایط برای هر کشور افغانستان و ایران و تاجیکستان متفاوت است، پس زبان فارسی رایج در کشور ها هم تفاوت هایی دارند.
مثلا شما اگر به تاجیکستان بروید، تعداد زیاد از کلمات روسی در زبان تاجیک ها وجود دارد که حتی برای من و تو فهم زبان انها را مشکل می کند.

zorawer

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

1. kabulpress wghti ka mauzo haa-ye moheme ra chap mi konad, agar me khahad ka aabro wa heseyat ash az in bishter zayan wa sadame nakhorad, dar maghale haa wa zir-nawis haa baayed naam dorost wa waghaye nawesande haa ra banawesad. in kasi ka naam khod ra Murad Dazangi wa Ali Yari nawshte ast, in naam haa az au nist. au yek afghan-melayate fashist wa doshman merdom pashtunistan wa afghanestan ast. zabani banam zaban hazarage wa tajike wajod nadarad
2. har ghom wa her kas ejaze nadarad ,hercha khast zaban khod ra banamad. in bahse ast ka chand waragh bayed nawesht-maa waght nadarem bishter dar in bara tauzehaat dahem
3. ba chap kerdan gap ha meskhera yei manand nazaraat shaghlo Dayazange wa Yari dar zir naweshte Angori agar chiz dorost ham dar naweshte an neghabdar bode bashad an chiz az ben refte ast

هموطن

این قند پارسی: درنگی بر جنجال زبان "فارسی" و "دری"

حافظ (رح) گوید طراوت زبان من کسی داند — که به دری آشنا باشد

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 45 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس