رفتن به محتوای اصلی
انحطاط روشنفکری

انحطاط روشنفکری

نويسنده: بهروز جهانیار

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

دراین مقاله دو مبحث را به نقد و اندیشه می گیریم،ابتدامقوله روشنفکر و روشنفکری، دوم انحطاط جریان روشنفکری و گفتمان روشنفکری.

مقوله روشنفکر یک پدیده مدرن است که در جریان شش قرن عمر مدرنیته،همرا با اندیشه انتقادی و عقل ابزاری ،درپروسه روشنگری و توسعه ی اجتماعی در جامعه به عنوان یک بستر فکری پرسشگرو نقاد بوجود آمده است.

که می توان ازاین لحاظ، ویژه گی های روشنفکری را پرسشگری،نقادی،پیشتازبودن و عقل محوری را برشمرد.پرسشگری یکی از ویژه گی های عمده روشنفکری می باشد که از بد و پیدایش جنبش روشنفکری در مغرب زمین بوده است که بصورت عین آن در قرون شانزده و هفده میلادی به عنوان یک جریان فکری،پرسشگرو نقاد می توان دید.

که تمام آموزه ها،هنجارهای اجتماعی،اسطوره ها افسانه ها را به محک نقد و پرسش می کشید.

به رغم آنکه پرسشگری اولین مفهوم در تعریف روشنفکری است و این پرسشگری می باشد که وجدان اجتماع را بیدار می کند، پرسشگری انتقاد جوی از روند سازنده گی می باشد که با طرح پرسش های عمیق و هستی شناسانه روی می دهد.

دوم نقادی:ویژه گی نقادی ازدیگر عنصر است که در تکوین مفهوم روشنفکری می باشد نقادی، رویکرد و تفاوت نگرش اندیشگرایانه می باشد که اجتماع و هنجارهای آنرا به محک نقد و پرسش قرارمی دهد.نقادی ازجمله عنصر سازنده در مفهوم روشنفکری است که شالوده ها،حقیقت های مطلق و هنجارهای اسطوره ی جامعه را فرافگنی می کند و تمام آنها را به چالش فرامی خواند و شفافیت می دهد و در پی حقیقت می باشد و حقیقت را نمی ستاید،بل در پی آنند که معنای حقیقت را در عرصه عمل جستجوکند و تحقق بخشد.

سوم پیشتاز:پیشتازی و نواندیشی ویژه گی دیگر روشنفکر می باشد که د رقلمرو تفکر و اجتماع پیشتاز و دگر اندیش می باشد،دگر اندیشی بدین مفهوم که علایق و دلبستگی به گذشته و یامیراث وسنت ها ندارد، رویکرد آن شامل امیدها و آرمان ها برای تحولات در آینده است و پیشتاز تجدد و نو آوری می باشد.

ویژه گی چهارم عقل محوری می باشد بدین مفهوم روشنفکر در جامعه عقل محور قرار دارد، جامعه که در آن دانش و شناخت تنها دینی و الهیاتی نیست بلکه عقلانی و عقل گرا است.اما توجه باید کرد که تمام ویژه گی های که در بالا تذکریافت منبعث از اندیشه ها نگاه اندیشمندان مانند کانت،والتر،روسو،میشل فوکو،آدرنو، هورکهایمر و دیگران می باشد.

بنابرین ویژه گی های روشنفکر با تمام آنچه که در فوق تذکاریافت، می توان این نکته های دیگر را نیز مهم انگاشت. نقد یا کریتیک مفهوم آنرا ندارد که همه چیز را به پرسش فرا خواند، بل نقد مفهوم سنجش را دارد و معنی تفکیک کردن را دارد، پیشرو و پیشاهنگ و پروژه ساز فرایند نقد عقل سیاسی می باشد، قابلیت ایجاد تنوع و کثرت باورهای متفاوت و هویت ها می باشد، نقد مفاهیم و نهاد ها را می کند و حدود معرفت شناختی عقل سیاسی را تعین می کند و مبنا های فکری را در اجتماع استوار و بنیان می نهد، تمرین گفت و گو و گفتمان فکری را برای کنش دموکراتیک و مساعد ساختن حقوق اساسی فردی ( individuality) و آزادی های اساسی و حقوق شهروندی را در اجتماع بنیاد گذاری می کند و پایه های دموکراسی و حقوق بشر را استحکام می دهد.

بدین لحاظ روشنفکر در جامعه وظیفه خطیری دارد، و می بایست که روشنفکر واقف به آینده باشد این بدان مفهوم نیست که گذشته را فراموش کند،بلکه گذشته و تاریخ مقدمه ی برای زنده گی در آینده باشد و منحیث تجربه در آموزه های متنوع دینی،علمی و فرهنگی آن باشد به قول ریچارد رورتی فیلسوف امریکای "تاریخ برای آدمیان یک تجربه است که باید هر فرد نسبت به آن معرفت داشته باشد و گذشته را به عنوان یک حقیقت و واقعیت تجربه ای و آموزشی بداند کسانیکه از تاریخ و گذشته انکار می کنند بالای آنان تاریخ تکرار خواهد شد" روشنفکر که در پیامد های تاریخی و حال و آینده،حساس و آگاه نباشد و تفکیک بین امور امروزی و فردا را نکند،خلأ گذشته و حال ر اپر نتواند،قطعاً نقش اصلاحی،شفافیت و قدرت سنجش و تفکیک را در خود ذایل ساخته است.

مبحث دوم انحطاط روشنفکری:

مادر طول تاریخ افغانستان کمتر جریان روشنفکری منسجم و تأثیر گذار در هنجار های اجتماعی و فرهنگی را داشته ایم، بمیان آمدن جنبش های روشنفکری متأسفانه در این کشور از درون اجتماع برنخواسته بلکه ازبیرون واردگردیده است و تعریف ها ی ک از مقوله روشنفکر وجود داشته بیشتر از مغرب زمین گرفته شده است،نگرشها و رویکرد های روشنفکرانه در متابعت از تئوری های غربی بوده است.

در اروپا و غرب دوران مدرنیته و جریان های معدد فکری و روشنفکری که بوده است در افغانستان نیز پروژه روشنفکر به تأسی از آن تعریف بوجود آمده است این یگانه زوال پروژه روشنفکری در این کشور می باشد در غرب روشنفکر بنابر جریان ها فکری و فضای اجتماعی،سیاسی،اقصادی و فرهنگی آن تعریف واساس یافته است و مطابق به مقتضای آن جغرافیان و توسعه یافتگی جامعه در عرصات علمی،تکنولوژی،فرهنگی و بحران های که وجود داشته است مفهوم گرفته است،بنابرین رویکرد نمی توان روشنفکر و روند گفتمان روشنفکری را در افغانستان بمیان آورد،اگر بنابه دید و نگاه آدرنو،میشل فوکوو ژان پل سارتر روشنفکررا تعریف نمایم پروژه روشنفکری را متزلزل و به انحطاط مواجه ساخته ایم.

زیرا پروژه روشنفکری در جوامع نظربه مطالبات و هنجارها و الگو های اجتماعی،دینی و فرهنگی آنان بو جود می آید.این اشتباه خواهد بود بنا به رویکرد و نگاه بیرون از جامعه،مقوله روشنفکررا،تعریف کنیم.اما این نکته را باید مهم دانست که تمام آن جریان های فکری وتوسعه انسانی و اجتماعی که در غرب صورت گرفته و رشد نموده است،برای ما یک تجربه ی از این جریان ها است، نه اینکه تمام پرادیم فکری و تفسیری آنرا در جامعه تطبیق نمایم.

بد بختانه ما کمتر شاهد جنبش ها و جریان های فکری خود جوش و خو انگیخته در افغانستان می باشیم که هنوز نتوانسته به عنوان جریان فکری منجسم و تأثیر گذار در جامعه باشد ازین جهت آسیب های شدید بر روند پروژه روشنفکری وارد آمده است که عبارت از تقلید و نداشتن یک منفذ فکری می باشد.این خطر است که همیشه جامعه را تهدید می کند.دلیل دیگر که انحطاط روشنفکری را تقویت بخشیده است اینکه بمیان آمدن جنبش های روشنفکری دهه دموکراسی می باشد که متأثر از چریان های ایدیولوژی وتفکرتک پنداربود ه است و شکست این جنبش ها در بی باوری و بری داشتن خود از اعتقادات مردم بوده است. که می توان گفت هنوذ هم روشنفکران ما در دام ایدیولوژی،خودکامگی،سیاست زده گی وعوام زده گی گرفتار اند و نتوانسته اند گفتمان فکری و دگراندیشی را بوجود بیاورند.

ایدیولوژی زده گی روشنفکران بنابر نیافتن جهت افق ساز برای گفتمان روشنفکری بوده است ایدیولوژی زده گی بدین مفهوم که از یک نگاه به زنده گی می نگرد و تلقی و برداشت شان از حقیقت یک سویه می باشد، حقیقت را یکه و تک می بیند از این جهت دشمن ساز و دشمن کوب می با شد مدارا ،تفاوت، کثرت رفتارها و سر مشق ها را نفی می کند و از جابجای مفاهیم و اصلاحات هراس دارد.

دوم: روشنفکر سیاست زده بیشتر متأثر از جریان های سیاسی در حکومت می باشد و همیشه دولت و کارکردها ی آنرا به نقد و پرسش قرار می دهد سیاست زده گی روشنفکران از دیگر آسیب ها ی است که پروژه روشنفکری را ضربه می رساند. بنابرین مخاطب روشنفکران نباید تنها دولت باشد،بل مردم و فرهنگ جامعه نیز باید مورد نظر باشد اگر بنابر ایدیولوژی و دید عوام جهت اختیار نماید آنچه مردم عوام خوش می شود بنابر ایدبولوژی آنها عمل کنند،و دولت را مورد نقدو پرسش قرار دهد و در میان مردم محبوبیت پیدا نماید و مردم آنها را تعریف و تقدیر نماید بازاین رویکرد عوام زد ه گی را می رساند.در تعریف امروزی روشنفکر را به دو جهت تعریف می کند روشنفکر سیاسی،روشنفکر فرهنگی، روشنفکری سیاسی بیشتر دستگاه حکومت را مورد نقد قرارمی دهد،اشتباهات و خطرهای که جامعه را تهدید می کند دولت را متوجه می سازد.

اما روشنفکرفرهنگی نه تنها دستگاه حکومت را نقد می کند بلکه کنش مردم و فرهنگ و اجتماع را نیز نشانه می گیرد هنجارهای اجتماعی ،سازه های فرهنگی و اجتماع را مورد نقد و پرسش قرار می دهد و عمل آن بیشتر اصلاح طلبانه می باشد وافق می آفریند و روند جامعه مدنی و دستآورد های فرهنگی و کارکرد های مردم را به اندیشه و نقد می گیرد که همان سنجش و تفکیک درست ازمسایل می باشد.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

11 دیدگاه
حسنی

انحطاط روشنفکری

چه خوب است بجای بلغور کردن افکار وارده از غرب تعمق فکر خود را بیشتر کنیم و با نو اندیشه خواص مبانی فکر اجمتماعی خود را بنا نمایم
البته این نویسنده توانمنداست وقلمی بسیار خوبی دارد

آنلاین : تعمق فکر افغانان

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 11 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس