با قاطعیت میتوان اظهار کرد که هیچ آیه ی در قرآن مبنی بر ای اینکه٬ قرآن باید عربی خوانده شود و عربی بماند نیامده است.٬ اما برگزیده شدن رسولان و پیامبران به سوی اقوام و ملت های مختلف٬ جز به زبان آنها صورت نگرفته و همزبانی پیامبران با ملت خویش یک اصل فراگیر بوده است "ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا حقایق را برای آنان بیان کند. " (سوره ابراهیم ایه ۴) این قاعده در نزول قرآن نیز جاری شده است٬ " و بدین گونه قرآن عربی به سوی تو نازل کردیم تا به مردم مکه و کسانی را که پیرامون آنند هشدار دهی" (سوره شورا آیه ۷) بنابراین عربی بودن قرآن یک امر طبیعی است چرا که پیامبر از میان قومی برگزیده شد که زبان شان عربی بوده است.
حکم دادگاه بر بیست سال زندانی شدن غوث زلمی که متهم به چاپ قرآن دری بدون متن عربی و تحریف قرآن شده است در حالی صادر میشود که در ماه رمضان «شهر رمضان»( عربی اش را آوردم تا متهم نگردم) قرار داریم. ماهی که قرآن بیشتر تلاوت میشود و بیشتر مورد توجه مسلمانان قرار دارد. جلسات قرآنی و آموزش قرآن برگزار میشود و تلویزیون ها و رادیو ها هر شام گاه و صبح گاه برنامه های ویژه تلاوت قرآن دارند٫ ماهی که قرآن در آن نازل گردید و ماهی که از رحمت و رفعت خداوند بیشتر سخن گفته میشود. در این ماه است که بار دیگر این مسئله کوچک خبر ساز میشود و توجه سازمان های مدافع را به جلب میکند.
اما بدرستی چه تعداد از این تلاوت کننده گان و شنوندگان با پیام و مفهوم آیه ها که قرائت و تلاوت میگردد آشنایی دارند؟ و یا اگر این تلاوت ها با زبان که بر آن مسلط هستیم صورت بگیرد چه مشکل در ارتباط بین عابد و معبود و خداوند «الله» و بنده گان اش اتفاق خواهد افتاد؟ و خواندن قرآن به زبان قابل فهم چرا پاداش و ثواب در پیش گاه خداوند ندارد؟ و یا اگر محمد (ص) آخرین پیامبر در «اورشلیم»( پایتخت اسرائیل) بدنیا آمده بود و زبانش «عبری» میبود و قرآن نیز به زبان «عبری» نازل میگردید چه نگرشی در این مورد میداشتیم؟ هدف از طرح این سوالات برای به تفکر واداشتن آنانیست که از ایمان وتعقل که لازم و ملزوم یکدیگرند تنها به ایمان بسنده و اکتفا کرده اند.
همان طور که در ابتدا اشاره داشتم هیچ آیه ی که حکم بر عربی خواندن و عربی ماندن قرآن آمده باشد وجود ندارد و در مورد نماز هم چنین ادعای صدق میکند و این حکم که٫ الأ عربی و لا غیر٬ از کجا آمده است و چقدر معتبر و قاطع باشد معلوم نیست٫ قرآن را به زبانهای انگلیسی٬ فرانسه ... بدون متن عربی آنرا میتوان در خیلی از کشور ها در کتاب خانه ها پیدا کرد چرا هیچ کشور مسلمان تا حالا به این عمل اعتراض نکرده است٬ اما ظاهرن قضیه قداست زدایی از قرآن و احکام دینی نیست بلکه این بار نیز فرصت دیگر بدست این عده جماعت که «صرف و نحو» عربی را مادر علم میدانند افتاده است تا از قدرت استعمار زبان عربی٬ خود را به نمایش بگذارند.
در کشور ترکیه که لائیک ترین کشور با جمعیت بالای مسلمانان است برای مبارزه با استعمار زبان عربی بجای استفاده از حروف زبان عثمانی که منشاء عربی داشتند به حروف های لاتین و انگلیسی پناه برده و با اندک تعییرات زبان مستقل برای مردم خویش ساختند.
اما٬ما که از کهن ترین و زیباترین زبان (دری) برخوردار هستیم ملایان استعمار شده عرب برای استمرار استعمار زبان عربی با هر فرصت به بهانه ی دین و ارزش های دینی دستور زبان عربی را که عرب ها به آن به عنوان مادر علم ها معتقد نیستند بر مردم این خطه بقبولانند.
به یقین زبان قرآن زبان خداوند نیست و تنها، زبان پیامبر خدا بوده و قبل از اسلام نیز پیامبران به زبان های مختلف سخن میگفتند و چهار کتاب آسمانی بنابر ضرورت های زمانی و مکانی به زبان های مختلف نازل گردیده است اگر برای زبان عربی قداست قایلیم پس به زبان «عبری» که زبان یهودیان است نیز قداست قایل گردیم و چرا هنگام که از نام اسرائیل و قوم یهود و زبان اش سخن به میان میاید با تنفر عمیق به این مسئله میپردازیم.
اگر بجای اسم «الله» از ترجمه آن «خدا»، ايزد، پروردگار٬ آفریدگار .... یاد میکنیم مگر حق مطلب را ادا نکرده ایم و با این ترجمه از شأن و منزلت خداوند کاسته میشود؟ هر گز نه! پس مشکل کار در کجاست؟ مگر میشود بغیر از استعمار زبانی و تحمیل این زبان به نام زبان مقدس بر سایر ملل برداشت دیگر داشت؟
برای آن عده از خواننده گان که به بیراهه رفته اند و تصور میکنند که غوث زلمی قرآن را ترجمه کرده است خاطر نشان باید ساخت که ترجمه قرآن توسط یک ایرانی مقیم امریکا به نام قدرت الله بختیاری نژاد اصفهانی انجام شده و غوث زلمی به تجدید چاپ آن مبادرت ورزیده است. و نباید هم به چنین کاری دست میزد چرا که از صلاحیت و علم آن برخوردار نبوده است و با این عمل خویش٬ بهانه ی بدست عرب پرستان داده نمیشد.
نظرات
22 دیدگاهاستعمار زبانی به بهانه ی دین!
دوستان گرامی سلام
محترم زاهدی جان به نکته ذریفی اشاره کردید من هم به مطالب شما چند سطر را اضافه کنم و ان اینکه فهم قران کار علما و مبلغین کرام میباشد اگر هرکس بخواهد که قران را به فهم خود بفهمد ان وقت مذاهب خیلی زیاد بوجود میاید و هر کس برای خود تفسیری از اسلام میکند ان وقت صف واحد مسلمین از هم پاشیده پاشیده میشود در علم فقه است که اخر علم ( نمیدانم ) میباشد پس بهتر این است که مردم تلاوت کند و ثواب دارین حاصل کنند نه اینکه به بحث های عمیق فلسفی که اخر ندارد بپردازند شما میدانید که صرف مادر علوم و نحو پدر علوم میباشد اگر شما هم یک کمی از این دو علم بزرگ کمی مستفیذ میبودید به حرف های من ایمان میاوردید در نهایت باید بگویم که خود فهم قران برای عوام کالانعام خود یک ضلالت بزرگ میباشد و همین که مردم به الله اعتقاد دارند و واجبات دینی شان را انجام میدهند کافی بوده و راه بهشت برای مومنین هموار خواهد بود...
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
من تادیروقتها معتقد بودم که نوشته های از نوع مقاله ، زاهدی علی الرغم کاستی های علمی ومیتودیکی شاید بتواند در آینده ها بهتر شود.
امادیدم که نه، چنان توقع بیجااست این نوشته ها روز به روز بطرف پائین می ترقند. هیچ مورد از موارد علمی وتاریخی برای بحث درخویش ندارد جز عقده گشائی چیز دیگری دستیاب خواننده نمیشود بناء چه بهتر که در همچو موارد سکوت اختیار گردد.
نوشتن پیام راجع به همچو مقالات جز ضیاع وقت چیزی بیش نیست هرنوع ارائه نظر مخالف ،دلالت به دشمنی و خصومت ورزی میکند وطرف مقابل را در موضع جهلش بیشتر جری تر میسازد بناء اغماض نمودن ونخواندن این دست مقالات را هم برای خود وهم برای دیگران توصیه میکنم.
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
آقا لولنجی ایام کم الله بالخیر وبالعافیه وبالسرور والطرب والشرب والعنب . انشاالله که همیشه فوت مبارک گرم وهید نامبارک سرد باشد . بقرار که مه گپه فهمیدم جناب عالی بسیار بسیار مریض وناخوش میباشد . نه گفتی چرا ؟ به دلیل آیه قل هوالله که شما مطلب ویا نوشته خلاف ذهن پژمرده خوده خوش نداریدوفقط التوقع الظاهر مینمایید که همه مثل لولنجی فکر کند وبنویسد . اگر آنطور نبود ارزش خواندن وگفتگو درباره آن را ندارد !! لاحول ولافوت الله ازاین تعصب وعناد . شما اگر مریض نمیبودید ویک کمی فهمیده هم میبودید باید دلسوزانه زاهدی را متوجه کمبودایش میساختید تا هم ازدانش شما دیگران نیزبهره میبرد وازاین بهره بردن دانش نیزاضافه میشد . قرنهای متمادی است که ابلهان دینی ما چشم کور گرفته دهنه واز وگپ وسخن های مردم بیگانه را با هزارویک رنگ آمیزی بما قبولانده وحالی که مردم چشم بازکده ودست بقلم وکاغذ برده اند شما را پریشانی وتب ارتجاعی گرفته بیشرمانه فتوا میدهید که زاهدی رشد نکرده ومطلبش بی ارزش است وکس آنرا نخواند !! معلوم نیست که چرا شوقمند استی که مرض خوده به دیگران نیز سرایت دهی وهی میگویی که به دیگران نیز توصیه مینمایم که این قبیل مطالب را نخوانند . شرم باد شمارا . بنظرم شما ازهمان مردمی هستید که ده باچه ازره چشم ندارید . ولی من قومندان پلو صدقه شوم چشم بادامی بیرارون خو . نه گفتی وای ؟ په دی خاطر چی راستی رضای خدا قومای ما ده لندن رفته طالب جور شده میآیند واین قوما درافغانستان بدبخت واری جای فکربسیار خوب وشسته وکالرفول دارند .
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
آقای قومندان پلو! ابنکه توصیه کرده ابد که بخوبی زاهدی فهمانده شود بسیار یک به اصطلاح عوام یک قول پری است. چون امکان دارد که روزی کسی پیدا شود زاهدی را بفهماند، ولی در این فکر هستم که شما را که بفهماند! آنقدر بی خریطه فیر میکنی که، مردم خطا های زاهدی را از یاد می برند.
روزی کسی به افلاطون گفت: فلان شخص ترا بسیار میستاید! افلاطون به سخطی گریست! گفتند: جرا؟ پاسخ: اون مرد جاهل است، حتما چیزی از صفات خود دیده است که او را خوشش آمده است! یعنی در من هم نمود جهل وجود دارد!
من یا یک سخن بسیار عامیانه برای تو و زاهدی چنین می فهمانم: کسیکه در علوم اسلامی با مقدمات آن سر رشته ندارد، و گوشش میکند که به بحث در رابطه با قرآن و یا اصول دین بپردازد، کمتر از یک دیوانگی نیست! علوم شرعی بحدی سخت و دارای مقدمات است که از هر علم دیگر مغلق و سخت است، چون کسی میخواهد عالم در دین شود باید چندین مقدمهء علمی زائد دیگر را که سالها را در بر میگیرد بیاموزد.مثلا؛ صرف، نحو، بدیع، بیان، معانی، تاریخ، اسماء الرجال، ناسخ و منسوخ و... بسیار علوم دیگر. پس اینکه نهاد مریض و نا آرام یگان کس مثل شما، شما را به پیش میراند تا در هر موضوع نظری بدهید، این خود نوع از مریضی و دیپریشن است! شما حتما باید به داکتر مراجعه کنید!
بخدادر غرب تا حال کمتر کسی دیده شده است که در غیر مسلکی خود اظهار نظر علمی کند و یا مقاله بنویسد. این نوع روشنفکر نماهای سادیست که میخواهند هرزه درائیی هر چیز باشند، سخت به تداوی ضرورت دارند.
از جملهء برنامهء های من اینست که من در صورت اقتدار این نوع بیماران را محکوم به اعدام و یا حبس نمی کنم، بلکه به ادبگاه های اسلامی می فرستم، تا اگر علاقه به آموزش دینی دارند، ده سال دین باموزند و اگر از سر هوس و بیماری چنین میکنند، باید تداوی شوند و سالها به عنوان ادب آموز سپری کنند.
خوشحال هم نباشید که غرب بم های اتم خود را بخاطر شما بیماران بر سر ما می ریزد!
شما باید از خلقی ها و پرچمی ها پند بگیرید و نباید برای خود و ملت چاله بکنید!
هر ناموخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد ز هیچ آموز گار
من فکر میکنم مرض شما از زاهدی حاد تر است!!!
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
نویدخان ! تهدید نامه واخطاریه شما به آقای زاهدی را خواندم . والله وبالله جرآت برایم نمانده که باشما داخل بحث شوم . معلوم میشه که پخته مسلمان استی وازطالب کده ام ماشاالله معلومات اسلامی دارید . اگر درافغانستان انصاف باشد شمارا باید بجای کریم خرم وزیرفرهنگ اسلامی مقرر نماید . اوزمان البته زندان پلچرخی ره ام زیراثروزارت خانه شما بسازد . باد ازوفکرمیکنم مشکل مردم افغانستان ره خو بان که مشکل کل دنیاحل میشود . مه میگوم خدا خبرنداشته که یک موجود مثل شما در روی زمین پیدا میشه اگرنی ختم نبوت را به محمد اعلام نمیکرد ، وبااین علم ناسخ ومنسوخ وابجد وهوز وضرب زد ویضرب میزند حتمآ پیغمبرمقررمیشدی وخداوراستی دنیاره کن فیکون میکدی . بنظر مه آقای نوید جان کسیکه علم داشته باشد ومنطق انسانی داشته باشد کسی ره بخاطرنظرش تهدید نمیکند ودربرابرش مینویسد. فکرمیکنم آقای نوید ازنوشتن معذوراست وارهمین خاطر اگرپیغمبر هم میبودی باید کاتب وحی میداشتی . بیشتر ازاین مزاحم وقت استادنوید نمیشوم . روغ جور اوخوشاله اوسی .
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
salam ba nazari man allah haman khoda ast ki ma allah megoyem yag sowal ?ba nazari man in msaeyel ha aslan ahamayiyat nadarad ke allah begoyem ya khoda begoyem ...allah ba arabi ast khoda ham ba farsi ya dari ast ...din yag masaeyeli shakhsi ast ... in mazhab wa din ast ke mardomi mara kor negah dashta ast dar har jamaeaee ke mazhab wa din naqsh darad on jameya aqab manda ast mesal pakistan afghanistan ,,,,, chara waqti tawhin ba hazarato mahoammad mesha arabha khamosh ast afghansitan dar radifi awal tazahorat mekonad... ba in megan estimar.... noori az norway
آنلاین : estimar
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
دوستان سلام ! راستی فهم و درک قرآن فکر رسا و دانش افلاطون میخواهد . مردم بیچاره و گرسنه ما را کجاست این موهبت الهی که از مفاهیم کتاب الهی و علم شریعت عربی آگاهی پیدا نمایند . بهتر همانست که چشم پوشیده آمدیم وبا چشم بسته برویم . همین کفایت میکند که برادران بزرگوار ما شیوخ اعراب قرآن را میدانند وبه آن عمل میکنند . (هم غلام دارند و هم کنیز . عشر و ذکات هم به مردمان غیر سعودی ها ارتباط دارد ) یک روز دین را اوردند و امروز مذهب وهابی را میآورند ، شاید آن بزرگواران از ما بهتر میدانند ؟ ما که بخاطر فهمیدن خود میکوشیم ،اعدام میشویم ، سر های ما با نعره الله و اکبر بریده میشود ، به سالها حبس محکوم میشویم . بهتر همان که از تلاوت قارییان خوش آواز قرآن خوان ، لذت ببریم و در هنگام در گذشت دوستان خویش قرآن تلاوت کنیم تا خداوند (میبخشید الله ) از گناهان کبیره و صغیره اش بگذرد و بهشت برین را با حور های باکره و جوی های شیر و عسل در قبر تاریک برایش ببخشد . در وطن ما قرآن کتاب مرده ها شده نه زنده ها !
و احیانا اگر هم کسی توانست به مفاهبم کلام الله برسد ( که بغیر اعراب کسی نمی رسد ) حتما مذهبی بنام خود میسازد ، مانند حنفی ، حنبلی ، شافعی ، مالکی ، جعفری و در این اواخر جناب عبدالوهاب صاحب ، بیائید به سوچ های بلند دست نزنیم . زور دالر ارجمند و بزرگوار را تا به حال کسی پیدا نکرده و نخواهد کرد !! پیروز باشید .
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
بردار عزیزم زاهدی جان، مطلبی را که نوشتید بسیار به دلم نشست از مدتها پیش بود که همین افکار در ذههنم شکل گرفته بود،اجنبی اجنبی است و همیشه تلاش دارد تا فرهنگ خویش را تحمیل نماید و چه اسانتر میشود اینکار وقتی که مزدوران اجنبی ها( ملاها و آخوندها) در داخل جامعه خود ما حضور داشته باشند، تا از این طریق هم امرار معاشی کنند و هم مردم را در جهل و نادانی نگه دارند، یک سوال در ذهنم آمده است که اگر حضرت محمد یک امریکایی میبود و قرآن هم به زبان لاتین بر وی نازل میشد این مردم همینطور به ضرورت لاتین بودن قران تاکید میکردند یا خیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
ترجمه قرآن به هیچ زبانی دیگری از دیدگاه اسلام و مسلمانان اشکالی ندارد اما آنچه قابل ایراد است ترجمه غلط و تحریف است. ورنه چنانچه دوستان در بالا متذکر شدند قبل ازین هم ترجمه های به اکثر زبانها و بزبان فارسی و پشتو صورت گرفته و هیچ کس ایراد و اشکال نگرفته الا بالای ترجمه غلط. اما آقای زاهدی و همفکرانش مغالطه میکنند و کار های تبلیغاتی براه میاندازند که نتیجه اش تقویت خشونت است و بس که نتیجهء آنهم به خود مردم و کشور ما برمیگردد.
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
شاید بتوان در افکار قرون وسطایی منادیان عدالت و در عین حال ناقضان عدالت این نکته را دریابیم که اینان تنها به کلمات عربی قران کریم بسنده نموده و با ان ارتزاق می نمایند سخن در این است این ها افرادی هستند که مسلمان ضبط صوتی را بیشتر خوششان می اید تا مسلمانی که دقدقه فهم دین دارد اینان مسلمانی را می خواهند که به زعم خودشان قران را با لهجه عربی تلاوت کنند وبه به وچه چه انها را ببینند علت در چیست که با ترجمه قران به زبان دری که زبان بیش از نیمی از مردم افغانستان است چنین برخورد می کنند به گمانم نکته در این است که انها نمی خواهند که با معانی و محتوای این کتاب اسمانی مردم و توده ها اشنا گردند زیرا اول کسانی که به جد از مصادیق فاسقین فاجرین کافرین ظالمین قران کریم خواهند بود و ودیگر ان قداستی که در نزد مردم دارند از بین می رود
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
آقای حامید کرزی !
آدمکشان به حکم « تو» آزاد می شوند
دادگستران چگونه ، سد داد می شــــوند ؟
واژه دین هموطنان گرامی ، از دنا ویا دنیا ویا دانا ودانایی گرفته شده است. در دین که با دانایی وخردورزی سروکار انسانها باشد، هرگز تحجر، خشک اندیشی ، ضد دانایی که همان دین باشد، تعصب ومحدودیت اندیشه وجود نخواهد داشت. دینی که دانایی را ریشه وبینش را در رو وته ی خویش داشته باشد، ومانند آفتاب تابان بر اندیشمندان هویدا باشد وبا عدالت وتواضع سروکار و باخشونت نا پسندی دوری داشته باشد، حقیقت روشنیست که به کمک نا اهلان فساد پیشه وقاضیان بد نام کننده دین ، ضرورتی نخواهد داشت.
ما نمیتوانیم که بگوییم ، زیبای بد رو، یا عدالت خراب یا داد غیر انسانی ! زیراکه این واژه ها با چنین وصف نادرست است که ادآ شوند.خوبی همان خوبی است ، عدالت همان عدالت است و داد هم در مقابل بیدادی قرار دارد . روی این دلیل است که ، جای ترس وجای نگرانی بخاطر بقای دین وگسترش دین ، نمی ماند. دین را حقانیتش نگهداری میکند. خورشید را چه وکی نگاهداشته است؟ افریدگار بزرگ ویک سلسله قانون مندیهایکه در ساختمان بن خورشید وجود دارد. آیا هزاران کس وملیونها باربد اندیشان بگویند که خورشید چیزی بد است، بد خواهد شد؟ هیچ جای خورشید هم کم وزیاد نمیشود.
چه خوب گفت پیغمبر راستگوی
زگهواره تا گور دانش بجوی
این چه را میرساند؟ این دانش کدام دانش است؟ مگر بنیاد دین که با ریشه واساس خودش یکی نباشد، پاینده خواهد بود؟ این چماق بدستان به فکر خودشان دین نگهدار، با چنین تاریک اندیشی وتحجر گرایی خدمت به دین ودانش ودانایی خواهند کرد؟ اگر چنین میبود وهر عشق وهر جستجوی که آنرا باید فهمید، به کفر والحاد گرفته شود ویک عده کسان، بدون اینکه از خداوند بزرگ وپیامبرانش کدام دستآویزی دین نگهداری داشته باشند وبرای خود این حق را بدهند که، تحت نام توهین به دین ویا تحریف دین ، عده دیگری را به بند ویا اعدام محکوم نمایند، با راه دانشوری دین وخدای بزرگ عالمیان ویا کاینات بی سروبی پای در حال گسترش، مغایرت ندارد؟ مگر شما داستان حضرت موسی وشبان را نخوانده اید که شبان چگونه خدای خویش را می پرستید؟ دراول حضرت موسی عین رفتاریکه امروز این قاضیان دین نا آشنا میکنند، چنین برخورد کرد وبعدآ خدای بزرگ وخدای مهر وخدای بخشنده وپاشند وافشاننده خوبی ها چگونه با حضرت موسی بر خورد کرد؟ توبرای وصل کردن آمدی...... یا برای فصل کردن آمدی؟؟؟ مگر عشق را میتوان قالب ریزی کرد؟ مولانای خردمند بلخی چه زیبا این داستان را برای عبرت انسانهای امروزی وکسانیکه دین را وسیله امیال وآرزوی رویایی استفاده جویی قرار داده ومیدهند، درج صفحات زرین مثنوی شریف کرد، تا با خواندن ودرک آن بتوانیم که با شیوه بسیار آسان با خدای خویش راز ونیاز ویا ادای نیایش نماییم. اگر چنین نمیبود، شبان بیچاره در همان جا به قتل آورده میشد. ما زمانی با خدا شناسی راستین نزدیک میشویم که، از دانایی ودین بدون از خشونت وظالمی را دارا باشیم.دانایی با خشونت، بی عدالتی با عدالت ، راستی با دروغ، هرگز قابل مقایسه نیست. دینی که با بن خویش همراه وهم پیوند باشد که همان دانایی است ، با خشونت وتحجر وتعصب وظالمی قابل مقایسه نیست وچنین دین را هیچکس توان ضربه زدن ویا توهین را نخواهد داشت.
هموطنان گرامی ! در دین اسلام که همان دانایی ریشه وعصاره اش را در بر میگیرد، وقرآن مجید که اصول وقانون این دین است، از اول تا به آخر از علم ودانایی وانسان محوری وخدا پرستی وبعضی مسایل اصولات وفروعات دینی و.تاریخی بحث دارد. این کتاب مقدس در طول تاریخ که از عمرش می گذرد، کسی نتوانست که تحریف ویا توهین وانتقادش نماید، بخاطریکه مبنای اصول این کتاب مقدس بر بینش وکلام خداوندی استوار است وخداوند با کلام ساده وزود فهم خویش برای پیغمبر اسلام ارشاد فرمود تا بندگانش را از راه غیر دینی یعنی بیدانشی یا جهالت که مایه فساد است وجامعه را بر باد کننده میباشد، نجات دهند. در هیچ جای قرآن گفته نشده است که، غیر عرب هم این کتاب را طور میخانیک وبدون مفهوم از بر کند ولزت دانش پسندانه این کتاب مقدس را نفهمند.
انجیل وتورات مقدس هم از کتابهای پیشین برای پیامبران پیشین نازل گردیدند. قراریکه دیده شده با هرزبان دنیا ترجمه شده اند تا جهانیان از مفهوم وکنه آنها بیشتر بدانند. قسمیکه در رسانه های مروج گفته شده است، قرآن مجید را نیزبا زبانهای معتبر دنیا از قبیل انگلیسی، روسی، جرمنی، ترکی ، بلغاری وفرانسوی ترجمه کردن اند. اگر چنین نمیشد ، امروز ما شاهد اینقدر محقق واسلام شناس غیر مسلمان وغیر عرب نمی بودیم. البته این ترجمه ها یک مفاد دیگر هم داشته است که بسیار کسانیکه مسلمان نبوده اند، با خوانش ترجمه قرآن آگاهانه به دین اسلام روی آورده اند.
حالا در صورتیکه قرآن مجید با دیگر زبانها ترجمه گردیده است واز توان نیمچه ملاهای کشورهای بنام اسلامی جهان دور است که بخوانند وایراد بگیرند، کدام مشکل افزا نباشد، ترجمه قرآن مجید با زبانیکه درهمه جا وبرای همه کسان روشن است که زبان دوم دین اسلام است وآنقدریکه این زبان وامپراطورهای این زبان دین اسلام را گسترش داده اند ودنیا را با نرمش وتواضع اسلام ناب محمدی آشنا ساخته اند ، به جرات گفته میتوانم که اعراب هرگز چنین نکرده اند،چه مشکلی را دارا خواهد بود؟ زبان فارسی دری، زبان دوم اسلام وگسترش دهنده خرد اسلامی در جهان امروز ی است وبا خواندن مثنوی مولوی بلخی تا امروز هزاران انسان خرد اشنایی جهان مسلمان شده اند، چه فرق دارد و یا داشت که قرآن مجید با این زبان ترجمه گردید واگر کدام سهو وخطا در ترجمه بود، دانشمندان قرآن شناس آنرا اصلاح میکردند وترجمه را به زبان شیرین فارسی دری با چنین خشونت که عامل چاپ ترجمه را به بیست سال حبس تنفیذی سزا دادن، سزایست که برای دوصد ملیون فارسی زبان این دنیا داده اند وهمان داستان شبان وموسی دارد با حکم قاضی نا خرد آشنا صورت میگیرد وانسانها را نمی خواهند که آگاهانه خدا پرستی کنند وباید که از طریق این نیمچه ها خدا را شناخت واین اربابان ضد دانش که همان « دین » باشد، دین را چگونه برای چهانیان امروزی معرفی میدارند واین گفتار پیغمبر اسلام ودانشمندان خردمند دین را چطور خورد جلوه میدهند واین دینی که ریشه اش در دانش وبینش واندیشه پیوند دارد را چگونه، متحجر، طالبی وبن لادنی قالب می زنند. ایا دیگر انسانها حق ندارند که خدای خویش را با دینی که میدانند ومی فهمند ، عاشقواربپرستند وکلام خدای خویش را با زبان مادری خویش هضم کنند وجذب نمایند وبیفشانند تا آگاه شوند وآگاه شدن مایه باورمندی را بیشتر میکند ودینباوری را محکمتر میسازد. کسانیکه مثلآیک آخوند بنام مشتاق وغوث زلمی را به جرم چاپ ترجمه قرآن مجید به زبان دوم اسلام یعنی فارسی دری ، به بیست سال حبس محکوم کرده اند، از دین ودانایی که در دین است آگاهی دارند؟ ایا اینها حامیان دین هستند؟ با چنین شیوه دین را به کردار وگفتار وپندار لادین ها وطالبان دانش گریز یعنی دین گریز پیوند نخواهند داد؟من به این حیرانم که این دو نفر به کدام دلیل ومنطق به بیست سال حبس محکوم شده اند؟این قاضی چشم براه جیب متهم واین حکومت که تا گلو در فساد غرق است ، با کدام وجدان اسلامی نام از عدالت وحق خواهی میزند؟ ایا میشود که دزد را در مسند عدالت شاند واز آن انتظار تحقق داد را کرد؟ این حکومت خودش محکوم به جزاست، زیراکه فساد افرین وعامل نقض عدالت اجتماعی است. قاتلین را از بند رها میکند وآنانیکه میخواهند اسلام را خوبتر وبیشتر بشناسانند، به بند می کشد !
من کجاباورکنم آن دزد را
دزد کی داند ثواب ومزد را
از مثنوی معنوی
ویا در شاهنامه میخوانیم :
نهان راستی آشکارا گزند.....
سراپای این حکومت را پوشانیده است، تعصبگرایی ، قوم محوری، قبیله پسندی وکوچی مزاجی وبیگانه پروری واز خود بیگانگی در این حکومت موج میزند، چگونه چشم براه پیاده ساختن عدالت اجتماعی، همگرایی، ملت سازی، دولت ملی وباورمندی دینی بود؟ شما خوانندگان گرامی به سوالات بالای پاسخ بدهید وراه درست را از نادرست تفکیک نمایید. البته مرا به گذشته وکار کردهای اقای غوث زلمی کاری نیست.
زنده باد روح بی الایش دین پروران انسان باور
خداوند مربوط همه موجودات است ، هیچکس را حق وثیقه نیست.
آنانیکه از نام خدا برای بندگان خدا ظلم روا میدارند، دین باور نیستند
اینها خود دشمن دین وخدا هستند.
بهترین پرستش خدا، آنست که از راه مهر ومحبت باشد ، نه به امید ثواب ونه از ترس عقاب.
امام ششم شیعیان می فرماید: گروهی خدارا از ترس می پرستند وآن پرستش بردگان است وگروهی خدارا برای پاداش نیک می پرستند وآن پرستش مزدوران است. وگروهی خدارا به مهر ومحبت می پرستند وآن پرستش آزادگان است ، آن نیکوترین پرستشهاست.
رویکردها:
شاهنامه فردوسی
مثنوی معنوی خداوندگار بلخ
یاداشتهای پراگنده دست داشته
بهرام چوبین
البته این نبشته هم چند روز پیش ترتیب ودر بعضی سایتها نشر گردیده است، از اینکه خیلی ارتباط نزدیک با این مطلب فوق دارد، خواستم که پیشکش هموطنان گرامی ام بدارم. شادمان باشید.
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
چند سوال از آقای زاهدی
1. بودن متن عربی در کنار ترجمه و تفسیر قرآن کریم، کجای عالم را خراب میکند؟
2. تورات و انجیل چگونه تحریف شدند؟
3. تا بحال آیا کسی مانع و مزاحم خواندن ترجمه و تفسیر قرآن کریم شده است؟
4. یقیناً هر انسانی که خواهان مطالعه و خواندن ترجمه وتفسیر قرآن کریم باشد، میتواند آنرا در هر کجای دنیا بسیار به آسانی تهیه نماید، پس اینهمه داد و بیداد شما برای چیست؟
5. غوث زلمی اگر خیانتی مرتکب نشده بود، چرا فرار نمود؟ نگفته اند که، "دزد مباش و از پادشاه نیز هراسی نداشته باش"
6. درستی و صداقت دین اسلام را چی ربطیست با وحشت و بربریت اعراب که شما همیشه برای کوبیدن دین اسلام از جهالت اعراب میخواهید استفاده نموده و مثال میآورید؟
منتظر پاسخ های تان هستم
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
جاوید جان! سوالهای خیلی روشن و منطقی نموده اید. اگر اصرار بر جعل و اکاذیب و فریب و خدعه و سفسطه سرایی نباشد این سوالها کافی است که انسان باهوش را به حقایق رهنمون شود. اما متاسفانه یکتعداد قسم خورده اند که به حقایق اعتراف نکنند. چون وظیفه دارند راه پا استعمار فرهنگی را باز کنند و این رسالت ایشان است پس کی میتواند آنان را قانع کند.
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
پاسخ جناب جاوید جان را من میگویم"
این عیب در ظاهر شاه است در خاندان محمد زائی است که یک قشر از مردم بیچارهء هزاره ما را سالها در ظلم و استبداد نگهداشت و اینک فرزندان آنها عقدهء بار آمده اند، در هر اندیشه و پیشهء ای که باشند، مردم افغانستان را دشمن و دین آنها را مایهء سرکوبی شان میدانند! آخر نادر خان و فرزندان و برادرانش بنام دین حکومت میکردند، اگر چند از دین در ایشان خبری نبود.
مسلمانان هزاره که حتی مجاهد بودند، چند سال عقدهء خود را بالای پشتون ها گشودند و هرکس قروت را کروت میگفت می گشتند. چند صباحی هم عقده های خود را سر مردم پغمان استفراغ کردند، چون سیاف از پغمان بود و فکر میکردند که پغمانی ها عرب هستند، سلطان علی کشتمند هم در زمان قدرتش وظیفه داده بود که هر چه پنجشیری در کابل است بکشند و بندی کنند.
در بعدها همین برادران هزارهء ما عقده های خود را سر پنجشیری و بدخشی کشودند. اینک آقای زاهدی هم هر کسی را که از اسلام چیزی بداند عرب فکر میکند و تاپهء استعمار زبانی را می زند. بیچاره نمیداند که دوازده امام اهل تشییع همه عرب بودند، پس باید همهء آن امامان معصوم را از فرهنگ عقب مانده ترین فامیل هزارستان بزدایی که این کار نا ممکن است!
خلاصهء مطلب اینست که؛ اینها یک عدهء عقدهء هستند و میخواهند کمبود شخصیت خود را از راه انتقاد دیگران پوره کنند و خود را در صف گویا نویسندگان و دانشمندان یدک بکشند. آخر بیچاره نمیدانسته است که از اینهای که می نگارند، چیزی که ندارند دانش و علم همین عرصه است!
روانشناسی قرآنی هم یک نکتهء جالب را یاد آور میشود:
إن الإنسان لیطغی أن رأه أستغنی.. «انسان سرکش میشود وقتی که ببیند که بی نیاز است»
این آقای زاهدی هم که از خیرات سوسیال در کانادا بهره مند نمی بود و در کابل به کراچی کشی مشغول می بود، زبان هرزه درائی در هر بحث نمی کرد.
بهر صورت از اینکه تیز رفتم ببخشید، ولی واقعیت همیشه تلخ است!!!
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
خدمت آقا یا خانم آزادی نخست از همه سلام تقدیم است. برخلاف شما باید با زبان نرم تر روشن سازم که حقیقت هیچگاهی تلخ نیست این ما هستیم که بعضی اوقات بخاطر اعمال ناشایستۀ خود از حقیقت گریزان بوده و آنرا تلخ میپنداریم.
دوم اینکه بنده خود هزاره بوده و اتفاقاً به هزاره بودنم و مهمتر از آن به انسان بودنم و بالاتر از همه به عقیده ام مبنی بر پیروی از رسول اکرم (ص) و دوازده امام برحقش، افتخار و مباهات میکنم. انسان نما های دد منش و پلید همچون سران آل یحی، عبدالرحمن ملعون و اولاده اش با سایر جنایت کاران تاریخ معاصر افغانستان همه گی امروزه به زباله دانئ تاریخ پرت گردیده و به جز لعن و نفرین چیزی دیگری را نصیب نمیشوند. و نظر به عدل الهی، مکان ملعونانی چون عبدالرحمن، ظاهر و نادر مشخص است... اما تا جاییکه من میدانم مشکل دین ستیزی ریشه در نژاد و تعصبات نژادی نداشته بلکه یکی از پدیده های طبیعی در طول تاریخ بشری بوده است. مثال خوب و برجسته این ادعا همانا رهبران سیاسی و نظامئ پشتونها در تاریخ معاصر افغانستان میباشند که دست به جنایاتی چون ناموس، دین و وطن فروشی زدند و برای ابقای قدرت دو روزۀ خویش خون بیگناهان را به وفور ریختند و تا هنوز میریزانند (نمونۀ خوبش همین کرزی خان است).
سوماً باید بدانیم که کاسۀ ظلم انشاالله همیشه سرنگون بوده و ظالم سقوطش حتمیست و تاریخ بشریت بهترین مدرک این ادعاست.
حدیث شریف است که شما اهل سنت در صحاح سته نیز بر درستئ آن قانع هستید، بدین منوال: "امت اسلامی به هفتادو دو فریق تقسیم خواهد شد که از آنها صرف یکی ناجی خواهد بود" پس در این صورت صحت چهار مذهب (شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی) که اهل سنت عقیده دارند همه گی درست میباشند، زیر سوال میرود. علاوه برآن اگر شما به این فکر باشید که چون سنی ها اکثریت هستند پس راه و روش شان درست است نظر به این حدیث شریف ادعای تان بکلی غلط و نادرست ثابت میگردد.
در ضمن باید دانست که در هنگام رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و مراسم تدفین ایشان، پیشوایان اهل سنت (جناب ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح به همرای چند تن دیگر از انصار که تعدادشان انگشت شماربود، در ثقیفۀ بنی ساعده) در حالیکه هنوز جسم پاک رسول اکرم (ص) در خانه اش بود، به ثقیفه بنی ساعده شتافتند و مصروف تقسیم قدرت گردیدند. پس از بحث و توافق بر سر تعین جانشینی پیامبر گرانقدر (ص) خواستند میت پیامبر (ص) را از قبر بیرون و دوباره دفن کنند که با علی (ع) مواجح گردیدند و سر را به زیر انداخته هرکدام راه خود را در پیش گرفتند... اصل داستان را میتوانید در کثب معتبر تاریخی بخوانید. این در حالیست که پیامبر بزرگ اسلام (ص) قبل از رحلت خویش، جانشین خود را در (غدیرخم) انتخاب نموده بود اما اهل سنت این حقیقت را کتمان نموده و ادعای مخالف این حقیقت را دارند و میگویند بخاطر دفع نزاع و نفاق پیامبر (ص) دست به چنین کاری نزد اما نقص این ادعا زمانی آشکار میگردد که خلیفۀ اول قبل از وفاتش، خلیفۀ دوم یعنی جناب عمرابن خطاب را به جانشینئ خویش انتخاب نموده و ثابت ساخت که حتی (نعوذباالله) از پیامبر اسلام (ص) نیز بیشتر میدانسته است...
حقیقت چهارم اینکه امام ابوحنیفه یکی از شاگردان امام جعفر صادق میباشد. اهل سنت راه شاگرد را گرفتند و اهل تشیع راه استاد و اولادۀ پیامبر گرانقدر (ص) را انتخاب نمودند.
پنجم اینکه شما اهل سنت برای یزید ابن معاویه (لعنت الله علیه) که در سه سال خلافتش سه جنایت بزرگ را مرتکب گردید، احترام زیادی قایل میباشید که نشانه بیخبرئ تان از تاریخ اسلام است. شما معاویه و ابوسفیان را که تمام عمر با پیامبر (ص) و مسلمین جنگیدند و بالاخره به زور و در هنگام فتح مکه به دروغ و از روی مکر و منافقت مسلمان گردیدند، نسبت به حضرت علی (ع) بیشتر ارج مینهید که خود نشانۀ دیگر از بیخبری و غفلت تان است.
ششم اینکه نه تنها حضرت رسول اکرم (ص) بلکه حضرت عیسی (ع) و حضرت موسی (ع) هردو دوازده امام داشتند که نشانۀ دیگر از صحت بودن دوازده جانشین رسول اکرم (ص) میباشد. در ضمن باید گفت که حضرت یعقوب (ع) خود صاحب دوازده فرزند بود که همان دوازده قبیلۀ کلیمی ها را تشکیل داده و بنی اسرائیل اولاده همان دوازده فرزند هستند که بعداً حضرت موسی (ع) از هر قبیله یک امام، قاضی ویا نماینده را انتخاب نموده و از طریق آنها تعالیم آسمانی را به پیروانش ابلاغ مینمود. علاوه بر این وطنداران پشتون ما اگر تاهنوز پنهان کاری نموده اند، منبعد نباید کتمان نمایند که پشتونها ویا پتان ها اولاده بنی اسرائیل بوده و در این مورد لطفاً فلم مستند (تکاپو برای قبایل گمشده) را تماشا نمایند. بنابر شواهد تاریخئ که در این فلم از آن استفاده گردیده، کلمۀ (افغان) نیز اسم یکی از شاه زادگان یهودی میباشد که 250 سال قبل مورد توجه احمدشاه ابدالی قرار گرفته و امروزه جبراً به تمامئ ساکنین این مرز و بوم اطلاق میگردد. این فلم مستند در انترنت نیز قابل دسترسی بوده و صرف با نوشتن نام این فلم در گوگل میشود آنرا در سایت آریایی بطور آنلاین تماشا کرد. پس عدد دوازده یک عدد مقدس بوده و در ادیان آسمانی به کرات آمده است.
هفتم اینکه شما اهل تسنن عقیده بر این دارید که در آخر زمان فردی به اسم حضرت مهدی (ع) همراه با حضرت عیسی (ع) ظهور نموده و دنیا را از عدل پر خواهد ساخت. هیچگاهی فکر کرده اید که این مهدی (ع) کیست؟ اگر نمیدانید بگذارید من برایتان واضح سازم که این مهدی (ع) همانا امام دوازدهم اهل تشیع بوده و از اولادۀ پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی ع میباشد.
هشتم اینکه شما آیا تا هنوز تفکر نکرده اید که وهابیون نوکر و خود فروخته چگونه میتوانند تنها از میان اهل سنت برای حملات انتحاری عسکر گیری کنند؟ چرا در میان اهل تشیع این پدیدۀ شوم جائ ندارد؟ در قرن بیست و یکم و با عقل و منطقی که خداوند (ج) به ما عنایت فرموده اند، این عمل را چگونه علمای اهل سنت توجیح میکنند؟ به عقیده بنده مذاهب اهل سنت در ریشه مشکل دارند. حملات انتحاری به مثابه بزرگترین نشانۀ جهالت در طول تاریخ اسلام و بنابر مداخله و دست اندازئ یهودیان و غربی ها، خود ثابت میسازد که نواقص و معایب مذاهب چهارگانۀ اهل سنت عمیق تر و وحشتناکتر از آن است که ما فکر میکنیم.
نهم اینکه لطفا برای یکبار گراف سیر و تکامل مسلمین را از صدر اسلام تا به اکنون ترسیم و تماشا کنید. علت سیر قهقرایئ مسلمین و اسلام را در چه میدانید؟ در حالیکه حکومت و قدرت همیشه و مطلقاً در اختیار اهل سنت بوده... شاید به تفکر و تعقل بتوانید عیب کار را بیآبید...
دهم اینکه به آیه ششم سوره مائده مراجعه نموده و طریق وضو گرفتن را خود بخوانید... مذاهبی که در ساده ترین رکن طهارت (وضو گرفتن) مشکل دارند، پس چگونه میتوانند ادعا کنند برحق اند و راه درست را میپیمایند؟
یازدهم اینکه لطف نموده و به حکم امام ابوحنیفه در مورد طهارت و استنجا مراجعه کنید و بیشتر بیآندیشید که آیا درست فرموده اند یا خیر؟ و اینرا نیز بدانید که طریقتیکه در استنجا و طهارت مشکل داشته باشد هیچگاهی نمیتواند ادعای حقانیت را نماید. مثال خوب این ادعا همانا وضعیت نابهنجار محیط زیست در کشور های سنی مذهب است (البته کشور های عربی و مالیزیا با اندونیزیا را لطفا مثال نیآورید چرا که آنها بر اثر سعی و تلاش استعمارگران غربی توانسته اند صاحب چند مستراب پاکیزه گردند و گرنه آنها نیز همین مشکل افغانستانی های سنی مذهب را دارند). اگر واضح تر بگویم در افغانستان حتی در کاخ ریاست جمهوری نیز شاید تشناب بدون مشکلات نظافتی و کلوخ را یافت نکنید... چه رسد به عوام الناس!
دوازدهم اینکه خودتان اعتراف نموده اید که پشتون ها همیشه حقوق هزاره ها را غصب نموده و باعث گردیده اند تا آنها عقدۀ به بار آیند... پس علت همه بدبختی ها در طول تاریخ معاصر کشور خود پشتونها اند نه تاجک، ازبک و هزاره... راجع به ادعای تان در مورد کشتمند نیز لطف نموده و مستند بنویسید چونکه گفتن و تهمت زدن آسان اما ثابت ساختنش بسیار مشکل در اکثر موارد ناممکن است.
پس دین ستیزئ افرادی چون زاهدی نه در قومیت بلکه در غرب و سیاست های اسلام ستیزانه اش ریشه دارد. هستند پشتون ها و تاجک های فراوانیکه در اسلام ستیزی، آقای زاهدی را شاگرد نیز نمیپذیرند...
در اخیر به صفت یک هزاره باید واضح سازم که برخلاف ادعای شما هزاره ها از اقوام دیگر متنفر نبوده و نیستند. متأسفانه این اقوام دیگر و سنی مذهب اند که از هزاره های شیعه مذهب متنفر و منزجر میباشند. و پذیرش ازبک ها با هزاره های سنی مذهب در شمال کشور از جانب وطنداران سنی مذهب پشتون و تاجک خود نشانۀ این ادعاست.
در این ایام بزرگ و معنوئ شهادت امیرالمؤمنین علی (ع) که مصادف با شب های قدر در مبارک ترین ماه های سال است، از خداوند متعال (ج) تقاضا میکنم تا همه ما را (بالخصوص اقوام ظالم و انسان ستیز را) به راه راست هدایت فرمایند. آمین!
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
دوست بزرگوار جاوید در پناه ایزد لایزال باشید ! پیام شما واقعأ قابل قدر است ، و شخصأ به نظر شما احترام دارم . فقط به خاطر معلومات بیشتر خوداز آن بزرگوار چند پرسش دوستانه دارم . بهتاریخ 19 سپتمبر راهی یکی از مساجد شهر غرض عبادت حق شدم ، معلوم شد که برادر اهل تشیع ما امامت میکنند . برایم فرق نداشت که امام شعیه است یا سنی ، غرض عبادت بود و بس . اقتدا کردم و نماز شام را با ایشان ادا نمودم که خداوند قبول نماید ، متوجه شدم که دورکعت سنت نماز شام را برادران ادا نکرده باز به جماعت پرداختند . بعدأ معلوم شد که این چهار رکعت بعدی ، همان چهار رکعت فرض نماز خفتن است . من که اولین با برادران شعیه خود نماز ادا میکردم ، برایم سوال خلق شدکه ، برادران شعیه ما قبل از افطار در جریان تلاوت قرآن شریف بعد هر یک دقیقه صلوات بلند ( آنهم چه بلند که همسایه ها را مزاحم میشدیم ) به محمد و ال محمد میفرستادند ، یکباره از ادای دو رکعت سنت نماز شام آن بزرگوار ابا ورزیدند ؟ یکی از دوستان فرمودکه نماز خفتن هم ختم شد! عجب ، آن پنج رکعت سنت نمازخفتن چی شد؟ من یک وقتی شنیده بودم که برادران شعیه ما تمام نماز ها را یکجائی ( به اصطلاح مردم کوتره ) میخوانند ! آیا محمد (ص) هم چنین نماز میخواند ؟ این پنج وقت نماز نمایشی است ؟ نظر شما را بخاطر دانستن خود جویا میشوم !
در جریان خطابه امام واقف شدم که مقام معنویت حضرت علی از محمد هم بلند تر است ! جناب امام فرمودند : علی باعث خلقت عالم بوده ، اگر علی نمیبود عالم نمیبود ! آیا شما هم چنین عقیده دارید ؟
در ضمن خطابه ، جناب امام ازین هم بلند تر ادعا داشتند که ، صرف همین دوازده امام معصوم حق شفاعت را در روز جزا دارند و بس ! آیا واقعأ چنین است ؟
آیا امام جعفر صادق خود مذهب جعفری را بنیان گذاشته اند ؟ اگر خود که استاد ابو حنیفه بودند و مذهب راهگشائی هم به بشریت گمراه عرضه داشتند (نظر به فرموده شما )، چرا به شاگرد خود اجازه ارایه مذهب دیگری را دادند ؟ آیا ابو حنیفه واقعأ شاگرد نمک ناشناس و بی وقاری بود ، که به حق استاد خود خیانت کرد ، و مذهب دیگری را جمعبندی کرد ؟
ما که در دریای این همه مذاهب غرقیم و در بیابان تفکر گمراه ، شما را به دوازده امام تان قسم لطف فرموده سندی معقولی که قابل قبول باشد ارایه بدارید تا شمادر حضور خداوند عالمیان رستگار و ما راستکار باشیم !!
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
آقای مزاری به سلامت باشید.
بعد، در ذیل به قسمتی از پاسخ های سوالهای تان توجه فرمایید.
آیت الله محسنی:
" خواندن نماز هاي پنچنگانه يوميه را در سه وقت با ا ستناد به احاديث همه علماي مسلمان است که از حضرت نبي (ص) نقل شده است. محمد بن جرير طبري (از علماي غير شيعه) مي نويسد: «علما بر اين عقيده اند که رسول خدا صلي الله عليه و آله نماز ظهر و عصر و نيز مغرب و عشا را بدون ملاحظات ضروري، به صورت تفريق يا گاهي بصورت جمع ادا مي فرمودند. روايت گر حديث مي گويد: از «ابن عباس» پرسيدم که چرا پيامبر صلي الله عليه و آله اينچنين عمل مي کرد؟ او پاسخ داد: «لئلا يحرج امته» تا کاري که موجب سختي است بر امتش تحميل نکند.»(محمد بن جرير طبري، المسترشد، ذيل حديث 190) البته در برخي روايات شيعه از حضرت امام صادق عليه السلام نيز آمده که انگيزه حضرت رسول صلي الله عليه و آله ايجاد گشايش و راحتي براي نمازگزاران بوده.(وسائل الشيعه، 3/138/ح6- طبع رباني شيرازي) و نيز غير شيعه رواياتي نقل کرده اند که پيامبر معظم، صلي الله عليه و آله، هم در سفر و هم در غير سفر برخي نمازها را با فاصله و برخي را بدون فاصله (جمع) مي خواندند. اينک به ذکر برخي روايات اکتفا مي کنيم: احمد حنبل از ابن عباس نقل مي کند: «صلي رسول الله الظهر و العصر جميعا، و المغرب و العشاء جميعا من غير خوف و لا سفر» رسول خدا، صلي الله عليه و آله نمازهاي ظهر و عصر و همچنين مغرب و عشا را با هم و بصورت جمع به جا مي آورد، بدون آن که عذري مانند ترس از دشمن و يا مسافرت وجود داشته باشد.(مسند احمد، 1/221) از اين دست روايات در کتب غير شيعه يافت مي شود و ما به آدرس برخي آنها اشاره کرده و پژوهندگان را به مراجعه فرا مي خوانيم: مسند احمد بن حنبل، 1/251. شرح الموطا، زرقاني، 1/263. صحيح مسلم، 2/151 و 488. کنز العمال، 242. التاج الجامع للأصول في احاديث الرسول (ص)، علي ناصف، 1/148. در پايان اين نکته را نيز يادآور مي شويم که حتي برخي پيشوايان غير شيعه که نقش امام و مفتي را دارند نيز فتوا به جواز جمع بين دو نماز صادر کرده اند. از جمله «امام بخاري» (صاحب کتاب معروف صحيح بخاري) در همين کتاب جلد 2، صفحه 57 و 58. "
آیت الله محسنی:
"نماز سنت بمعناي اينكه حضرت پيامبر اكرم(ص)آنرا هميشه انجام داده است فلسفه آن عبوديت حق تعالي وقدرت يافتن روح ماست؛نماز از فحشاء و زشتيها آدمي را دور ميكند." ...... بناا هرگونه اعمال نیک نشانه عبودیت حق تعالی و قدرت یافتن روح است اما لزوما همه آنها واجب شده نمی تواند. تاکید بر اجرای مستحبات گردیده اما ترک آن موجب گناه نمیگردد.
تجلیل از علی و فرزندش حسین بیشتر بار عاطفی دارد نه اینکه العیاذ باالله بر تری آنان را نسبت به پیامبر نشان دهند. و اینکه گفته اند علی موجب خلقت عالم بوده نیز چیزیست که وارد ادبیات تشیع شده و بسیاری ها بدون در نظرداشت بار ادبی آن (اغراق) به آن صبغه دینی میدهند. مثلا به این شعر توجه فرمایید:
ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون هم رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دار الجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت
یقین پروردگار آفرینش
به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند
چو برمی خاست آدم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد
یقین اینجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد
گمانم ابن ملجم یا علی گفت
این شعر امروز ورد زبان بسیاری از مداحان گردیده و با القوه دست خوش حوادث میتواند باشد که کسی صد سال بعد شاید بگوید که قال فلانی: "ابن ملجم اگر یاعلی نمیگفت ضربت شمشیرش گارگر نمی شد!" آیا واقعا ابن ملجم چنین گفته بود؟
و یا برخی مثلا ادعا میکند که چرا شیعیان برای امام حسین ده روز عزاداری میکند حالانکه از میلادالنبی به آن پیمانه تجلیل نمیکند. این اعتراض درحالیست که در واقع در دهه محرم بیشتر در سخنرانی ها از رهنمودها و احادیث پیامبر سخن به میان می آید که خود نشانگر تجلیل از پیامبر است و عزاداری امام حسین دراین میانه بیشتر بار عاطفی نظر به آنچه به ایشان و یارانش گذشت، دارد که بار عاطفی همچون اتفاقی در تاریخ بشری تعلق به احساسات تمام بشریت دارد نه تنها مسلمانها.
و اما در ارتباط به شفاعت، آمرزش فقط و فقط از آن پروردگار است و هر انسان پرهیزگار(که در قرآن پرهیزگاری انسان موجب برتری او یادشده) در پیشگاه خداوند میتواند شفاعت کننده باشد و اختصاص به ائمه ندارد؛ ممکن از لحاظ درجات پرهیزگاری تفاووت هایی در میان باشد.
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
مزاری صاحب از شما نیز تشکر! احترام متقابل اولین شرط یک بحث سالم را تشکیل میدهد و بنده نیز به آن معتقد و پابندم. پاسخ بنده به پرسش های شما شماره وار و قرار ذیل است:
1. بتاریخ 19 سپتمبر شما با آنکه برای انجام دادن کار پسندیده و بهترین عمل (که اهل تشیع به آن در هنگام اذان میگویند "حی و علی خیر العمل" ولی جناب عمر در هنگام خلافت خویش آنرا از اذان حذف و در عوض آن جملۀ "الصلاة خیر من النوم" را در اذان صبح اضافه نمود تا مردم جنگ و لشکرکشی را بر نماز ترجیح دهند و اسلام به دین شمشیر، زورگویی، آدم کشی و بالآخره به انتحار و انفجار مبدل گردد...) به مسجد تشریف برده اید اما در عین حال از نظر بنده و فقه جعفری مرتکب اشتباه شده اید. بنابر اصول فقه جعفری شما بدون داشتن آگاهی در بارۀ تقوا و عدل ملا امام مسجد ویا پیشنماز نباید در عقب وی نماز تانرا ادا میکردید.
و این بزرگترین نقطۀ ضعف مذاهب چهارگانۀ اهل سنت را تشکیل میدهد. مذاهب چهارگانۀ اهل تسنن با ایستادن و گوش فرادادن به هر فاسق و فاجری (در بسیارئ موارد نه صد در صد) تحت نام ملاامام، مولوی، مولانا و شیخ بزرگترین ضربه ها را بر پیکرۀ دین مبین اسلام وارد نموده اند و اسلام را به شدت ضربه پذیر نموده اند. مثال های خوب این ادعا ماموریت مسترهمفر در بلاد اسلامی و تشکیل مذهب جدید تحت نام وهابیت در اوایل قرن 18 میلادی است که نخست در قالب پیروان مذهب حنبلی داخل شده و بعداً توانست تمامئ مذاهب چهارگانۀ تسنن را مغلوب ساخته و کمراسلام را با اشغال مرکز مسلمانان (شهر های مقدس مکه و مدینه) به طور موقت هم که شده بخاک بمالد هرچند در دراز مدت برد با حق و حقیقت خواهد بود. نتیجه دیگر این خوشباورئ اهل تسنن پدیدۀ شوم فداییان شیطان ویا حمله کننده گان انتحاری است که امروزه گریبانگیر تمامئ جهان و بالخصوص امت اسلامی گردیده.
دستآورد دیگر تساهل وخوشباورئ اهل تسنن در داخل کشور همانا تداوم جنگ داخلی برای قرنهای متمادی و بر اثر ترویج نفاق توسط جاسوسان اجنبی در لباس ملا و مولوی میباشد. مثال های خوب این حقیقت آشکار مولوی های انگلیسی به نام ملاخرواری، ملاببر، ملا گاو و غیره در گذشته های نچندان دور (قبل از کودتای هفت ثور) در ولایات جنوبئ قندهار، هلمند، ارزگان و ملاجانبت اخند (سردبیربخش پشتو بی بی سی در دهۀ گذشته) در ایالت سرحد پاکستان و هزاران مورد دیگر در سراسر کشور های اسلامی میباشد. بعد ها و بر اثر تبلیغات مسموم همین پیشنمازان اهل سنت در ولایات پشتون نشین که آمیخته با احساسات قومی و نژادی گردیده بود، لشکری بوجود آمد (طالبان) که بجز شرارت و آدم کشی هیچ هدفی را تعقیب نمیکردند و نمیکنند. علت اصلئ این حرکت وحشیانه را باید در نقاط ضعف وافریکه در مذاهب چهارگانه بالخصوص در مذهب امام ابوحنیفه وجود دارند، بجوییم.
پس در آینده قبل از اینکه در عقب جماعتی میخواهید نماز تانرا ادا کنید باید نخست تر از همه از مومن و مسلمان بودن امام آن جماعت معلومات کافی بدست داشته باشید.
2. در فقه جعفری هیچ مانعی در راه خواندن نماز سنت وجود ندارد اما طوریکه از نام این نماز معلوم است با نماز های دیگر که حکم واجب را دارند، فرق میکند. فلهذا هر فردیکه پیرو مذهب جعفری میباشد، از خواندن نماز سنت منع نگردیده ولی به این عمل نیک مجبور هم نگردیده است. اینکه آن جماعت نماز سنت را نخوانده است حتی نظر به فقه حنفی نیز مرتکب گناه نگردیده ولی اگر میخواندند شاید مستوجب صواب بیشتر میگردیدند.
اینکه شما گفته اید آنها در جریان تلاوت قرآن عظیم الشان هر یک دقیقه بر رسول اکرم (ص) و عترت آن حضرت صلواة میفرستادند، به نظر بنده از جانب شما اغراق شده است چونکه بنده نیز عمریست که در مسجد و جماعت شرکت میکنم و در جریان تلاوت قرآن هیچگاهی نشنیده ام که قاری و یا اطرافیانش صلواة فرستاده باشند. فقط در هنگام شنیدن اسم مبارک رسول اکرم (ص) اهل تشیع بخاطر احترام وافریکه به آنحضرت قایل هستند، با صدای بلند صلواة میفرستند. اما نکتۀ دیگریکه شما در آن مرتکب تهمت و کذب گردیده اید اینست که صدای این جماعت، مزاحم همسایه ها میگردید... تعجب من در این است که این مسجد بدون در و دیوار در کجای این عالم است که ما نمیدانیم؟ یگانه مسجد بی در و دیوار را در یکی از شهر های جنوب غرب (لشکرگاه) به اسم مسجد لغری (که در پشتو به معنی بی کیفیت و برهنه است) دیده بودم که در همانجا نیز یکی از جاسوس های انگلیس برای سالیان متمادی مردم اهل سنت بازار را جماعت داد و بالاخره رازش افشا گردید... و اگر آنها از طریق بلندگو ها برای مردم مزاحمت میکردند، این نشانۀ حماقت خود اوشان بوده و از این گونه حماقت ها برادران اهل سنت ما روزانه و با مباهات و فخر زیاد در مناطق سنی نشین میکنند که اگر نیاز داشته باشید بنده حتی از مساجد و شهر های که این عمل ناپسند در آن صورت میگیرد نام خواهم برد...
اهل تشیع اگر در خواندن دورکعت نماز آنحضرت کاهلی میکنند، اما هیچگاهی در دین آنحضرت بدعت ننموده و کشتار مردم بیگناه را مباح ندانسته و مال و ناموس آنها را به یغما نمیبرند. به وصیت و فرمایشات آنحضرت نهایت احترام و توجه را مبذول داشته و جسد آنحضرت را در میدان نمیگذارند تا برای تقسیم قدرت (برخلاف وصیت پیامبر خود) در ثقیفۀ بنی ساعده گردهم آیند...
اهل تشیع با شنیدن نام مبارک آنحضرت (ص) سرتعظیم فرود آورده و صلواة میفرستند بر روان پاک او و خاندان معصومش. بنابر فرمایش آنحضرت دست به گدایی نمیزنند و در مقابل از کار کردن عار ندارند. خون و ناموس دیگران را هیچگاهی مباح نمیدانند (عمل وقیحانه ی را که هم کیشان سنی مذهب ما در طول تاریخ چه در داخل و چه در خارج از کشور در حق اهل تشیع و سایر انسانهاییکه معتقد به ادیان دیگر بوده اند، مرتکب شده اند). مثال خوب این ادعا حمله وحشیانۀ عبدالرحمن خان و ملاعمر است که محور جنگ وحشیانۀ خود را بنابر فتوای ملاهای انگلیس تبار، جهاد نامیدند! و مثال بیرونی اش حملات وحشیانه وهابی (که اساس اش را همین مذاهب چهارگانه اهل سنت تشکیل میدهد) ها به عتبات عالیات در عراق و سایر مناطق شیعه نشین، میباشد.
ادعای کاذب دیگریکه شما نیز مانند وهابی ها، بر ضد اهل تشیع تکرار نموده اید اینست که اهل تشیع تمام نماز ها را در بیست و چهار ساعت یکجا میخوانند. در رد این ادعای کاذب باید گفت که بنابر احکام فقهی امام جعفر صادق، خواندن نماز های پنج گانه در پنج وقت بسیار خوب و مستحب است اما پیروان این مذهب بنابررهنمون آنحضرت میتوانند نماز های پنج گانه را در سه وقت از روز ادا کنند. طوریکه نماز صبح در صبح، نماز ظهر و عصر بعد از شنیده شدن اذان ظهر و متعاقب یکدیگر اما با وقفۀ یک تسبیح از حضرت فاطمه زهرا (س) و دو رکعت نماز سنت که به تعقیب آن نمازگزاران مختارند تا نماز سنت را بخوانند یا خیر. بالآخره نماز های مغرب و عشا به عین ترتیب و بعد از شنیده شدن اذان مغرب ادا میگردند.
این شیوه ایست که شما نیز در صورتیکه نتوانید نماز را دروقت اصلی آن بخوانید، اجرا میکنید. بطور مثال اگر شما نماز ظهر را نتوانید با جماعت و دراول وقت بخوانید، آنرا با نماز عصر یکجا (در هنگام نماز عصر) میخوانید ولی ما مانند وهابی ها نمیآییم تا شمارا متهم به کفر نموده و یکجا خواندن نماز هایتان را به باد تمسخر بگیریم. همانطور این عمل را شما در مورد قضا شدن نماز شام نیز مرتکب میشوید. البته بهتر است تا بجای اینهمه توجه به نماز ها، یک کمی به حق الناس و حقوق مخلوق خداوند ج نیز بیآندیشید.
علت اصلئ این موضوع (البته به فکر بنده و افرادیکه من از آنها پرسیده ام و آنها در مسایل فقهی اهل نظر بوده اند) که اهل تشیع نماز پنج گانه را اکثراً در سه وقت ادا میکنند، این است که مذهب تشیع همیشه خواسته است (بروز) و یا بقول انگلیسی زبان ها (اَپ تُو دِیت) باشد و از ضیاع وقت جلوگیری نماید (این امتیاز را وقتی تقدیر خواهید کرد، که مردم کشور ما نیز مانند باشنده گان کشور های متمدن صاحب کار و مصروفیت گردند... و خودم در طی چند سال مسافرت در غرب به ارزش این نعمت بزرگ واقعاً فهمیده ام در حالیکه دوستان سنی مذهبم اکثراً نمیتوانستند نماز عصر خود را به موقع بخوانند اما بنده با استفاده از وقت نان چاشت نماز های ظهر و عصرم را نیز بجا میآوردم...) زیرا تشیع طبق شرایط 14 قرن پیش زنده گی ننموده و مذهب شان نیز مذهب جمودیت نیست و برعکس هم کیشان اهل سنت بعد از درگذشت امام های چهارگانۀ مذاهب خویش (شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی)، دروازۀ اجتهاد را بکلی بستند و آوردن هر نوع تغیری را در مسایل شرعی ممنوع اعلام نموده و بدین صورت از مذاهب چهار گانه، مذاهب خشک، بدون انعطاف و شکننده ساختند. نتیجه اش را نیز شما هموطنان خوبم به چشم سر مشاهده نمودید که ملاعمر ثانی (امیرامنافقون یک چشمه) دیدن تلویزیون، تعلیم و تربیۀ خانم ها، راننده گئ خانم ها، حق رای دادن خانمها و بسیاری از مسایل پیش پا افتاده و ساده را که حقوق اولیۀ تمامئ انسان اعم از زن و مرد است را ممنوع و حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرام اعلام نمود. این مسئله به ملاعمر ثانئ بی شاخ ودُم محدود نمیگردد بلکه همین حالا در کشور عربستان سعودی که شما اهل سنت حتی بدون اعلان رهبران فاسد و نوکرش نه روزه میگیرید و نه هم افطار میکنید، زنان حق داشتن شناسنامه، جواز راننده گی و جواز رای دادن ویا شرکت در انتخابات را ندارند...
و بالاخره در کُل بهترین دستآورد این مذاهب خشک و شکننده همانا حملات انتحاری به مردم بیگناه و بی پناه، آله دست بیگانگان شدن، کشتار هم کیشان و مابقئ انسانها و غیره مسائل حادیکه امروزه بصورت غده های سرطانی باعث بوجود آمدن مشکلات فراوان برای تمامئ امت اسلامی گردیده است.
3. اینکه شما ادعا نموده اید که امام مسجد گفته (نعوذباالله) مقام علی ع از پیامبر اسلام بالاتر است نیز فکر کنم خارج از دو حالت نباید باشد، یکی اینکه شما در حس شنوایی تان مشکل دارید و دوم اینکه آن ملاامام نیز یکی از فرستاده گان انگلیس بوده و شما از تشخیص شخصیت وی عاجز بوده اید.
اما اینرا باید واضح سازم که بنابر خصوصیاتیکه حضرت علی ع داشته است و بنابر حدیث موثق پیامبر گرانقدر اسلام (ص) مبنی بر اهل و بیت بودن (حضرت علی، حسن، حسین و فاطمه ع) اینها از یک نور بوده و تولد حضرت علی ع در کعبه نیز بر علاوۀ جانفشانی های آن حضرت در راه پیروزئ دین اسلام همه گی امتیازاتی بزرگی اند که حتی اهل سنت نیز با گفتن (کرم الله و جهه) برای حضرت علی (ع) او را و موقفش را از سایر اصحاب (بالخصوص عالی جنابان هریک ابوبکر، عمر و عثمان) متمایز و تفکیک مینمایند. آیا شما تا هنوز فکر نکرده اید که حضرت ع را چرا (کرم الله و جهه) میگویید و مابقئ خلفای راشدین را (رضی الله عنه)؟
این بخاطریست که حضرت علی ع در طول عمر خود مرتکب کوچکترین گناهی نشد. از کودکی اسلام آورد و تا نوشیدن جام شهادت تعهد عمیق به دین اسلام و حضرت رسول اکرم (ص) داشت. اما بر خلاف وی عالی جنابان هریک ابوبکر و عمر تا قبل از قبول نمودن دین اسلام هر دو اقلاً هشت، هشت دختر خود را زنده بگور نموده بودند... و بدعت اوشان در دین اسلام مبنی بر قبول نکردن وصیت نامه پیامبر گرامی (ص) و گرفتن قدرت بزور مطلق و لشکر کشی های بیجا و بی مورد که باعث قتل عام صد ها هزار افراد در سراسر خاور میانه، افریقا، اروپا و آسیای دور گردید و دعوت مردم به دین مبین اسلام بزور شمشیر و نیزه که بالاخره دین اسلام را برای جهانیان به نام (دین شمشیر) معرفی نموده و حتی حکومت آل سعود که به امر باداران غربئ خود و با استفاده از اشتباهات مکرر و جبران ناشدنی اکثریت خلفای (غاصب و زورگو) تصویر شمشیر را در زیر کلمۀ طیبه بر روی بیرق کشور عربستان حک نمود تا دین اسلام را بیش از پیش بدنام سازند.
آری دوست عزیزم جناب مزاری صاحب!
ظاهراً شما اهل شهر مزارشریف میباشید. شهریکه بخاطر خاک حضرت علی (ع) شریف و مقدس است. تاهنوز هیچگاهی فکر کرده اید که چرا مسلمین یادی از مزار جناب ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و یزید را نمیکنند؟ اما با زیارت مزار یازده امام اهل تشیع به تعداد زیادی از مردم در طول قرن های متمادی شفا یافته و به مقصد و مراد خویش رسیده اند. اما تاهنوز ما نشنیده ایم که فردی از قبور عالی جنابان هریک ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه کدام کرامتی دیده باشند...
از خطبه طولانئ حضرت رسول الله (ص) در وادئ غدیر خم حتماً بیخبر اید. در این خطبه بر علاوه انتخاب وصی و جانشین خودش، آنحضرت حدیث معروف "هر که من مولای اویم، علی مولای اوست" را نیز بیان داشت که علمای اهل سنت نیز بر این موضوع معترفند.
راستی رویداد (مباهله) را نیز نباید فراموش کنید. با خواندن این مطلب شاید علم تان به کرامات خاندان رسول اکرم (ص) بیشتر گردد...
شما حضرت علی (ع) را کم ارزش تر از ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه میدانید که خود جفایست بزرگ در حق بزرگترین مرد اسلام پس از پیامبر اکرم (ص).
ادامه دارد...
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
ادامۀ پیام قبلی...
4. "طبق آیات و روایات، شفاعت در روز قیامت مخصوص خداوند است.
خداوند در آیه 256 سوره بقره میفرماید:«برای اوست هر چه در آسمانها و زمین است. کیست که بدون اذن او بتواند نزد او شفاعت کند؟» اما آیا خداوند اجازه شفاعت را به کسی می دهد یا نه؟
در آیه 44 سوره زمر آمده:«همه شفاعت برای خداوند است» ولی خداوند به افرادی که خودش بخواهد اذن شفاعت می دهد؛ همان طور که خداوند علم غیب را مخصوص خود می داند اما در آیه 27 سوره جن می فرماید:«خداوند عالم به غیب است و بر علم غیبش کسی را مطلع نمیگرداند، مگر رسولش و کسی را که مورد پسند و رضایت او باشد.»
بنابراین علم غیب مخصوص خداوند است و علم رسول خدا همان علم خداست. شفاعت هم مخصوص خداوند است و به افراد دیگری نیز این اجازه داده شده است." (برگرفته از دانشنامۀ رُشد)
پس چه کسی بهتر از رسول الله (ص)، علی و اولاده اش که اولاده پیامبر نیز همانها میباشند (شما نیز معترف بر این میباشید که سید واقعی کسیست که شجره اش را به حضرت علی و فاطمه بنت محمد (ص) رسانیده بتواند و در غیر آنصورت او سید نیست) و به اذن خداوند متعال (ج) آنها میتوانند شفاعت کنند..
5. بله امام جعفر صادق ع همانطوریکه از نامشان پیداست از صداقت فراوانش به این لقب مسما گردیدند و اهل تسنن نیز بر این موضوع واقف و معترفند. امام ابوحنیفه از شاگردان وی بوده است اما اهل تسنن بخاطر اینکه کم نیآورند بعضاً از گفتن این حقیقت شرمیده و انکار میورزند. اما تا جاییکه عقل سلیم حکم میکند امام جعفر صادق نمیتوانسته است سایه وار بدنبال امام ابوحنیفه رفته و وی را از تشکیل یک مذهب جدید باز دارد.
نمک حلالی و نمک حرامی جناب امام ابوحنیفه را چونکه در عصر ما زنده گی نمیکرده است، پس باید از اعمال پیروانش حدس زد... یعنی با توجه به طالبان و القاعده میتوان فهمید که حرف از چه قرار بوده است... این مکتب کمتر آدم و انسان تقدیم جامعه نموده و مابقی را که هم شما و هم ما میبینیم که روزمره چه دسته گل هائ را به آب میدهند...
6. مذاهب زیادند ولی طبق فرمایش رسول اکرم (ص) یکی از آنها ناجی خواهد بود و انسان های که از عقل سلیم بهره مند باشند راه خود را به خواست و کمک پروردگار خویش خواهند یافت. یقیناً که این راه، راه طالبان، القاعده، و مولانا های دیوبند (بخاطر تربیه حمله کنندگان انتحاری و تروریست های کله پوک) نخواهد بود...
در اخیر میخواهم یکی از مسائل بسیار ساده اما بسیار مهم را خدمت تان مثال بیآورم و آن چیزی نیست بجز وضو که بین مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب جعفری در بارۀ دستور آن اختلاف نظر موجود است. در قرآن عظیم الشان در سورۀ مائده، آیۀ ششم خداوند متعال (ج) چنین میفرمایند:
بسم الله الرحمن الرحیم
يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق و امسحوا برؤسكم و ارجلكم الى الكعبين و ان كنتم جنبا فاطهروا و ان كنتم مرضى او على سفر او جاء احد منكم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتيمموا صعيدا طيبا فامسحوا بوجوهكم و ايديكم منه ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم لعلكم تشكرون.
ترجمه: بنام خداوند بخشنده مهربان
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هنگامى كه به نماز مىايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد! و سر و پاها را تا مفصل ( برآمدگى پشت پا) مسح كنيد! و اگر جنب باشيد، خود را بشوييد (و غسل كنيد)! و اگر بيمار يا مسافر باشيد، يا يكى از شما از محل پستى آمده ( قضاى حاجت كرده)، يا با آنان تماس گرفته (و آميزش جنسى كردهايد)، و آب (براى غسل يا وضو) نيابيد، با خاك پاكى تيمم كنيد! و از آن، بر صورت ( پيشانى) و دستها بكشيد! خداوند نمىخواهد مشكلى براى شما ايجاد كند; بلكه مىخواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد; شايد شكر او را بجا آوريد!
صحت همین ترجمه را میتوان از موضوع تیمم در مقایسه با وضو نیز دانست.
اما متأسفانه پیشوایان و مؤسسین مذاهب چهارگانه با بدعت در ترجمه وتفسیر این آیۀ شریفه که بسیار روشن و واضح است کار را از تهداب خراب نموده اند و با در نظر داشت این موضوع و با استناد به گفته شاعر (خشت اول چون نهد معمار کج /// تا ثریا میرود دیوار کج) به این معنی که مذاهبی که وضویش مشکوک و مغشوش باشد پس چگونه بر نماز و سایر اعمالش بحث کرد؟!
حالا نیز ای جان برادر تا دیر نشده امیدوارم در امور دینی و تاریخی تحقیق های همه جانبه و غیر جانبدارانه و بدور از اغراض شخصی نموده تا باشد راه درست و صحیح را پیدا کنید که البته به نفع خود تان است نه من یا خداوند بی نیاز (ج)...
در اخیر این سوال را دوباره تکرار میکنم که ای خواهران و برادران اهل سنت!
شما که فکر میکنید پیامبر اکرم (ص) بنابر رعایت بعضی از مصلحت های اجتماعی جانشین و وصی اشرا قبل از رحلت خویش در غدیرخم انتخاب نکرده است، پس جناب ابوبکر چگونه دست به این عمل زده و جناب عمر را قبل از مرگش جانشین و ولیعهد تعین نمود؟! آیا (العیاذباالله) فهم و دانایی جناب ابوبکر بیشتر از پیامبر اسلام (ص) بوده است؟!
شما لطفاٌ عمیقاً بیآندیشید تا شاید راه درست را قبل از مرگ، بیابید.
امید تا اندازۀ پاسخ خود را گرفته باشید و به امید رستگار شدن پیروان اصحاب ثقیفه بنی ساعده... والسلام
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
دوست دانشمند آقای همایون در پناه خدا باشید ! از پیام مسبوط و همه جانبه تان اظهار امتنان و سپاس مینمایم . امیدوارم دوستان ما بدون آزده گی و تعصب ، با قلب گرم و مغز سرد با مسایل دینی و مذهبی برخورد نمایند ، بهتر خواهد بود . باز هم از شما دوست حلیم قلبأ ممنون ام تا چند لحظه وقت گرانبهای خود را صرف جواب به پرسش هایم نموده اید ! مزاری
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
ze daste shea wo sonni hardo faryad
ke hardo rohe deen ra dada barbad
wa ya ba goftaye mawlanaye bozorg ke megoft: to haqeqat ra nadani ghafeli,,,,,,,,,,,,,to gereftare abobakro ali
kasa haye dagh tar az ash, dar har mazhabo maktabe ke hasteed homan mazhabo maktab ra ba gonaye kamelash payrawi koneed bedone eenke degare ra takfeer ya tamskhor koneeed , chon khatema mastoor ast , ki koja khahad raft, kas nadanad ba joz khoda okkkkkk
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
دوست و برادر بزرگوارم آقای طارق
نخست از همه سلام و عرض ادب! دوماً اینکه از نوشته شما که مبنی بر مفکورۀ تان است، بوی شوم وهابیت میآید!
شما را به مطالعه عمیق و علمئ تاریخ اسلام دعوت میکنم. نگویید که به کتب تاریخی و یا اسناد آنزمان دسترسی ندارم. جوینده یابنده است.
فکر کنم شما جوان بوده و نیروی مورد نیاز را نیز برای این کار دارید.
غرب امروز اگر به قلعه های مدنیت و خوشبختی رسیده، یقیناً بخاطر تحقیق و جستجویست که در تاریخ و گذشته ها نموده اند.
از جمودیت و خشکی در دین بترسید و دین را کور کورانه از مولوی های مقعد ناشستۀ تان قبول نکنید.
باقئ حرف ها باشد برای آینده...
موفق باشید
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
zahedi saheb salam!
ai kash ein mardome tahte tahmeel rafta e arab wa bekhabar az islam dar mawrode islam medanistand
dar haqeqat einha kasani hastand ka shamel band hai qachaqe islam hastand
maqala ba sorat omom aali bod
آنلاین : Zahedi aziz salaam
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
از طرف ما هاها سلام ها برای اقای محترم جاوید جاویدان!!!!
بخدا قسم استاد استی و یا استاد داری و مهم اینکه حق مطلب خوب ادا کردی..
اگرچه پیامبربعد از ناجی بشریت هرگز نخواهد امد ولی در باره جوابهای تو اگر گناهکارشوم طلب استغفار دارم از بارگاه ایزد متعال و اگر گناهکار نشوم باید بگویم که پیامبر گونه بود!!!
بااین کار شما حتی از بار گناهان اقای زاهدی کاسته شد باور کن..
مریدشما اکبر
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
احترام فراوان به همه عزیزانیکه اختلافات نظرشان را به همدیکربااشکال مختلف ابرازداشته اند.
ایا شما عزیزان بدون تعصبات مذهبی - نزادی - منطقوی -لسانی و غیره و بدون آنچه در طول زندگی ازآوان کودکی از فامیل - منطقه - مدرسه - مسجد -آموخته اید- لحظه متوجه شده وفکر کرده اید اگر در موقعیت و شرایط زمانی و مکانی افراد مخالف خودکه تحت شرایط عنعنات واعتقادات دیگری قرار میداشتید آیادارای همین عقیده- مذهب و نظرکنونی می بو دید؟ آیا تمام انسانها باهر عقیده - ایمان و مذهب لسان وتمام اوصاف و شرایط زاده محیطی که دران پرورش یافته ایم نیستیم؟ ما که خودرا اشرف مخلوقات و متمدن ترین و عاقلترین موجودات روی زمین و حتی جهان میدانیم اگر این مطلب بسیار ساده را درک نکنیم و هرکس را با عقایدکه زاده شرایط محیطی - زمانی و مکانی شان احترام نکنیم و تنها آنچه عقیده ماست انراتحمیل کنیم ازدیگران نیزنباید توقع غیر ازان داشته باشیم.
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
هر چند آقای عبدل خان درست 3 ماه قبل و در اول اکتبر 2008 این پیام را نوشته اند، اما بجاست پاسخش را حالا و تا اندازۀ توان بنویسم:
آقای عبدالخان
حرف شما تا سن 10 ساله گی ویا حد اکثر 18 ساله گی قابل قبول است اما بعد از آن چونکه انسانها عاقل میگردند و سواد میآموزند، نظر شما دیگر معنئ نخواهد داشت.
بطور مثال تاریخ اسلام را که نمیشود همه دروغ دانست. بیاییم روی همین پاراگراف اخیر آقای جاوید که در بالا نوشته است دقت نماییم:
به چه دلیلی اهل سنت انتخاب جانشین توسط پیامبر را قبول ندارند اما انتخاب جانشین توسط جناب ابوبکر را قبول میکنند؟ این یک سوال کاملاً عاقلانه و منطقیست. اگر کودکان اهل سنت و گروهی از آنها که از نعمت سواد بی بهره اند نمیدانند و اینرا نمیپرسند، پس باسوادان و افراد هوشیار آنها باید این سوال را از خود ویا بزرگان مذهبئ خود بپرسند.
مثال دیگرش اینکه، سنی و شیعه صد در صد قبول دارد که یزید ابن معاویه یک فرد شراب خوار، بوزینه باز، زنا کار، قمار باز، عیاش، چشم چران، ظالم و خاین بود. پس چرا در مورد قضیه کربلا اهل سنت خموش بوده و قیام حسین ابن علی ع را که بر ضد بیعدالتی و ظلم یزید و اموی ها بود، جنگ قدرت و رقابت فامیلی میدانند؟
مانند اینها هزاران مثال زنده دیگر در شرایط کنونی داریم. مثلاً همین ملک عبدالله شاه عربستان سعودی که اهل سنت در سراسر دنیا بدون اجازۀ او باد ساطع نمیکنند، به کرات دیده شده که با جناب جورج بوش و سایر رهبران کفار شراب نوشی مینماید. چرا اهل سنت با استفاده از نیروی عقل و منطق خود تابو های مستحکمی که تا بحال در افکار اهل سنت موجود است را نمیشکنند؟
آری جناب عبدلخان
حق اندیشیدن یک کمی مشکل است و حق گفتن و عمل کردن به احکام راستین اسلام مشکل تر.
متأسفانه اکثریت اهل سنت اهل عقل و منطق نیستند و صرف با شمشیر و فحش پاسخ میدهند و گرنه دلایل بیشماری مبنی بر اشتباه بودن راه و روش آنها موجود است که از ترس حذف فزیکی نمیشود رو در رو با آنها در میان گذاشت.
خداوند متعال همه را به صراط المستقیم هدایت کناد! آمین!
استعمار زبانی به بهانه ی دین!
عالیجناب آقای توفیق:
با کمال تاسف میبینیم که سراپا وجود وقلب عدهء ازانسانها که خودرا علمای دین ، نویسنده ، روشنفکر ودانشمند میدانند، چنان تحت تاثیر تعصبات قومی ، قبیلوی ، مذهبی وغیره قرار گرفته ، که متاسفانه آزاداندیشی وتعقل خودرابکلی از دست داده به محض دیدن یک نام که به قوم وقبیله خاص مربوط نباشد ویا با خواندن موضوعیکه با افکار ومغزمغشوش و شستشو شدهء شان موافق نباشد ، بدون تفکرو تعمق عاقلانه ،مورد توهین و تحقیر شان قرار میگیرد. این ها،بصورت عموم درتمام جوامع بشری وبطور خاص درجوامع اسلامی و مخصوصا" افغانستان که از سواد ودانش بهره کمتری دارند بعوض سعی و تلاش درراه بوجود آوردن احساس انسان دوستی ، مهر، ترحم وهمنوعی نسبت به یکدیگر، تخم بد بینی ، نفاق وقوم وقبیله پرستی را دامن زده با عث بد بینی ، کشت وخون وانواع بد بختی دربین خود وجوامع بشری میگردند.
برای من برعکس نظر یکی ازنویسندگان این سایت ، اخلاق انسانی اولترومهمتر از عقیده ، دین ومذهب میباشد. زیرا انسان معیوب به هر دین ومذهبی که باشد معیوب است. که نداشتن اخلاق انسانی هم یک نوع معیوبی ومریضی است. انسان با دیانت و معقول در عقاید ومذاهب مختلف مانند شعیه ، سنی ، عیسوی ، یهود ، بهایی وهابی ، هندو، زرتشتی بودایی و غیره اگر بدخواه ومضر جامعه بشری نباشد برای من قابل احترام است. بی منطقی وعدم استفاده از عقل خداداد و پناه به موهومات وخرافات و داستان های واهی که همه به منظور استفاده های شخصی ، قومی وقبیلوی مردم خاص ومنطقهء خاص و اغوای انسانهای خوشباور بوجود آورده شده ، باعث گردیده که امروزما انسانها خونخوار تر وظالم تر از حیوانات وحشی باشیم. پیروان چنین راه وروش نه تنها دشمن سرسخت بشریت بلکه خداوند هم از وی بیزار خواهد بود. بهتر نخواهد بود اگردانشمندان، علمای مذهبی و چیزفهم درهر عقیده ومذهب مخصوصا" اسلام، این همه اختلافات خودرا کنار گذاشته به هم دیگریک احساس محبت ، دوستی وهمدردی و احترام را در نظر گرفته و توجه نمایند که اختلافات قرنها چه ارمغانی نصیب شان نموده؟ اگر بعوض تخریب ، در اصلاح وبهتر شدن و بهبود زندگی شان تبلیغ ویکدیگررا تشویق ورهنمایی کنند بهتر نخواهد بود؟ میدانم که این اظهارات مانند یسین خواندن بر............ میباشد ، اما آنچه عاقلانه است نمیتوان ازان انکا ر کرد ولو که خلاف عقیده وگفتارکثیری از رهروان راه غلط باشد. ضمنا" به یک موضوع دیگرنیزمیخواهم تماس بگیرم و آن اینست که چندی قبل آقای توفیق اظهارات یکی از هموطنان مسیحی را در مورد غسل مخصوص وبخشش گناهان مورد تبصره قرار داده و مسخره وانمود کرده بودند. آیا عالیجناب اگر این عمل عیسویان را مسخره میدانند ، گاهی به موضوع تیمم اسلامی توجه فرموده اند؟ در اخیر باید درمورد دعای خیر آقای توفیق که ، خداوند همه را به راه مستقیم هدایت نماید، باید عرض کرد که دعای شان برای خودشان وبیشترین طرفداران وهمقطاران شان قبلا" به دربار خداوند متعال مستجاب شده. به همین علت است که ایشان بجز راه مستقیم ،اطراف واکناف خود، انکشافات وپیشرفت های سریع دنیای امروزی را که زندگی شان به آن وابسته است نمی بینند. دلم برای تان میسوزد . توفیق بیشتر در دعا وتکبیر برای تان استد عا میکنم.