چند روز قبل نوشته ای رادریافت کردم که درآن برادر عزیزم«پرویز بهمن» بنام مستعار«حسین پرویزیان» در مورد جنگهای کابل ودرخصوص مقاومت غرب کابل نکاتی را اشاره کرده بود. حال اگر این نویسنده پرویز بهمن باشد ویا حسین پروزیان در نوشتار وی اما مسائل قومی – قبیلوی وهمچنان گرایشات تنظیمی خلط شده است، موقف وی و سنجش وبررسی او که در خصوص حزب وحدت واستاد شهید«مزاری» انجام داده است، غیر معیاری ، دوراز حقیقت وکاملاً خصمانه بوده است . که پیش کش نمودن اینگونه مسائل بیشتر به چالش های فراروی هویت ملی می افزاید وروند هم دیگر پذیری را به بحران مواجه می سازد. اما باآنهم باید به شکل اکادیمیک روی این گونه مسائل غورشود وکوشش شودتا به گرایشات وشخصیت ها تماسی نداشته باشد . ضرب المثلی داریم که گفته است(آفتاب به دوانگشت پنهان نمی شود) دراینجا نیز آقای پرویز بهمن دچار غلط فهمی شده است. وتحلیل نابجای وی نشان می دهد که این شخص، رهبری شهید «استاد مزاری » را درست درک نکرده است وباسنجش های بسیار ابتدای وکلیشه ای کوشیده است تا شخصیت استاد مزاری را ترور کند. وحقا که این گونه اغواگری وبلوا وبلوف ها هیچ گونه دردِ را مداوا نیست و تأثیری منفی بر محبوبیت استاد شهید «مزاری بزرگ» ندارد . حمیت وتحمل شخص استاد مزاری وسیادت وی برای تمامی تنظیم ها آشکار است. هرکس وناکسی که ردای روشنفکری بپوشد وبه تکفیر وتوهین تمسک بجوید ،نویسنده نیست بل درظلمت قدم گذارده است، چون هیچگاهی نویسنده عاقل به ترور شخصیت ها نمی پردازد ،نویسنده ای خردمند وعقل باور همیشه به هویت ملی و وحدت ملی ارج می گذارد و از تفرقه اندازی اجتناب می کندو... دراینجا اما به غلط فهمی های که آقای پرویزیان مرتکب شده است، بدون اسطوره سازی ،دست کاری واغراض به شرح آن خواهیم پرداخت.
یکم - موضوع ابتدایی را که آقای پرویزیان به آن نقطه انگشت انتقاد گذارده است ؛ جنگهای است که استاد مزاری - به زعم ایشان به غلط - مرتکب آن شده است. وی علت این جنگهارا منطق جنگ طلبی مزاری و پروژه ٔ حکمتیار دانسته است که ابتدأ حزب وحدت را با پشتون ها ،بعد با تاجکها وبعد باخود هزاره ها به جنگ انداخته است و وی همه ٔ این جنگهارا منبعث از خودخواهی و غایات جنگ طلبی های شخص استاد مزاری بیان کرده است ، درحالیکه این ادعا کاملا ً میان تهی وسطحی است وبه همه عیان ومبرهن است که تمام جنگهای که حزب وحدت انجام داده است همه گی تحمیلی بوده – نه تهاجمی، جنگهای که در کابل صورت گرفته است، بخاطر انحصار طلبی ،مطلق گرایی واقتدارگرایی نظامیان شورای نظار بوده است نه منطق جنگ طلبی شهید مزاری.
چنانچه ماکیاولی(آن پیغمبر فریب کاران) در کتاب شهریار چندین بار به تبیین این موضوع پرداخته و گفته است که "اگر بخواهی موفق باشی میان دوشهریار جنگ بیندازتا یکی از طرفین ضعیف شود ، در آن صورت طرفِ ضعیف را بیگیر ،وقتی پیروز شدی طرف که قبلا ًبرنده بود را از صحنه حذف کرده ای وطرف ضعیف همیشه مدیون وحلقه بگوش توخواهد بود." این رویکرد توسط شورای نظار در کابل تحقق یافت، چنانچه آقای نبی عظیمی گفته است: "مسعود واستخبارات وی از هردوجناح « اتحاد اسلامی و وحدت اسلامی» می هراسید ونمی خواست که روزی یکی از اینها سدِ راه وی قرار بگیرد بنأ خواست تا این دو حزب را مصروف نگهدارد ،چنانچه چند نفر محوری حزب حرکت اسلامی را در منطقه ٔ سیلو ترور کرد و مسؤلیت اش را بر گردن اتحاد اسلامی انداخت وبدین طریق جنگ میان حزب حرکت واتحاد اسلامی شروع شد."
چیزی که بارها آقای سیاف «متحد اصلی شورای نظار» چندین بار اعتراف کرده است وگفته است که از سه جنگ اولِ وی با حزب وحدت آگاهی ندارد و وی آنرا انجام نداده است،بل این دشمنان ما بوده که یک راکت به پغمان پرتاپ کرده ودیگری را به برچی تا به این صورت جنگ بیافریند.
پس ازاینجا معلوم می شود که مسبب جنگهای حزب وحدت و اتحاد سیاست های شورای نظار بوده است. همچنانکه میان تنظیم ها اختلاف می انداخته و از طرفِ ضعیف حمایت می کرده است.
وی(پرویزیان) درقسمت تبیین خسارات ودستاوردهای این جنگها به نشریه ای مربوط به جمعیت متوسل می شود که خود طرف ومسبب اصلی جنگ بوده است . این نوعی از تحلیل وتفسیر ها ی- غیر معیاری وناعادلانه - هرگز نمی تواند جنایت های شورای نظار وآن اعتراف های را که به زور واکره از اطفال خورد سال وزنان گرفته می شده ودر رسانه ها به نشر می رسیده وهزاران جنایات دیگری شورای نظار بالاخص جنایت افشار را توجیه کند.
دوم - آقای پرویزیان که از جنایت های ضدبشری وجرایم جنگی قوماندانان حزب وحدت گلایه دارد، اما آقای پرویزیان! کدام قوماندان وتنظیم درزمان جنگهای کابل مرتکب جنایت های جنگی نشده است؟ چرا از هزاران جنایات بشری که شورای نظار وهم پیمان اش «اتحاد اسلامی » مرتکب آن شده است ، چیزی نمی نویسی؟آیا کسانی که به زنان تجاوز کرد ، اطفال شش ماهه راسلاخی کردند، آبادی ها وخانه ها را ویران ، منابع را به یغما بردند وحتی سالخوده ها رانیز به مسلخ بردند ، آیا مرتکب جنایت ضدبشری نشده است؟ درتحقیقات سازمان ملل مگر بعد از حزب اسلامی گلبدین حکمتیار ،جمعیت اسلامی بیشترین جنایت های بشری را مرتکب نشده است؟
سوم - آقای پرویزیان واقعاً در حق شخصیت های ملی تعدی کرده است وبرچسپ های ناحق به اشخاص ملی اضافه می کند . به روش که وی به شخصیت های ملی یورش می برد باید تأسف خورد چون این روش ،طریق عیاری ونویسنده گی نیست و این نوع پروژه های سیاسی برای ترور شخصیت ها، کاری ناعادلانهٔ در حق اشخاص وافراد ملی است. عبارتِ که در مورد بانو سیما سمر گفته شده است ، کاملاً نا عادلانه است. چنانچه وی ادعا کرده است که بانوسیما سمر عضو حزب وحدت به رهبری مزاری بوده ومی باشد و درکشف جرایم جنگی از آرشیف حزب وحدت استفاده کرده است. این ادعا واقعا ً مضحک ومزخرف است، چون وی عضویت هیچ حزبی را در افغانستان ندارد. و خوب می شد که آقای پرویزیان این ادعا را باثبوت ارائه می کرد.
چهارم - موضوعی دیگر را که وی به آن انگشت انتقاد می گذارد اینست که :« جنگ علیه حزب اتحاد چگونه "مقاومت عدالتخواهانه " بود؟»واستدلال می کند که حزب وحدت اسلامی باحزب اتحاد اسلامی هیچ گونه خصومتی نداشته و به زبان سلیس چیزی ناتقسیم نداشتند. اما در پاسخ به بلوف های نابجای وی باید دوباره مضاف گردد که جنگ های کابل همیشه بالای حزب وحدت تحمیل شده است. وحزب وحدت اسلامی هیچ گاه موقف تعرضی وتهاجمی درمقابل هیچ تنظیمی اختیار نکرده است. واین احمد شاه احمد زی و رسول سیاف بود که در مفاد معاهده ٔ پیشاور برای هزاره ها و ازبیک ها سهمی در نظر نگرفته بود وخواهان دامن زدن به بنیاد گرایی دینی بودند وآقای سیاف می خواست تا پروژه وشالوده یی یوسف قرضاوی را در افغانستان اعمال کند وجنگ مذهبی راه بیاندازد. همچنان این شورای نظار بود که شالوده وطرح شانرا توسط حزب اتحاد عملی می کرد وسیاف درنهایت فریب استخبارات دولت ربانی و شورای نظار را خورد ومرتکب اشتباهات زیادی گردید.
پنجم - مسئله ای دیگر را که آقای پرویزیان به آن اشاره دارد همانا جنگ با شورای نظار وجمعیت اسلامی است. که دراین خصوص آقای پرویزیان گفته است، که طبیعت جنگ طلبی حزب وحدت موجد جنگهای حزب وحدت و جمعیت شده است. اما این ادعا فرسخ ها از حقیقت دور است وتحلیل این جناب همواره غیر واقعی و مغرضانه بوده است. حقیقت اینست که شورای نظار از نیروی انسانی حزب وحدت وروحیه ٔ سربازان آن حسد می بُرد، چنانچه جنگ اول شورای نظار بافرقه 80 اسماعلیه در منطقه ای تایمنی بوده است، اما این شورای نظار بوده است که تمام هزاره های آن محل را به عنوان هزاره های اسماعیلیه وطرفدار سیدمنصور نادری به اسارت گرفت که این مسئله برای حزب وحدت غیر قابل تحمل بود و بعدا ًنیز این نیروهای شورای نظاربود که دامنه ٔ آنرا به چنداول و کوچه های تنگ مراد خانی کابل کشاند وجنگ را بالای حزب وحدت نا گذیرساخت، تااینکه جنبش ملی اسلامی مستقیما ً وارد معرکه شد[ند] وجنگ میان حزب وحدت وشورای نظار موقتا ً متوقف شد. همچنان شورای نظار مستقیما ً در جنگ های اتحاد - وحدت دخالت می کرده است، چنانچه به تداوم جنگ دامن زده وبه تمویل اتحاد اسلامی می پرداخته است. درجنایت افشار بیش از همه نقش شورای نظار برجسته بوده است. چون تسلط حزب وحدت برکوه زیارت خار چشم شورای نظار بوده و در نهایت مردم افشار در آتش خودکامگی ها ویکه تازیهای شورای نظار سوختند وجنایات ضد بشری که شورای نظار سادیست در افشار مرتکب آن شد[ند] هیچ گاهی از خاطره های تبارها وملیت های ساکن در افغانستان پاک نمی شود وهیچ ادله ای نمی تواند آنرا توجیه کند. مسئله ای دیگر اینکه علت درگیری جنگ میان حزب وحدت و شورای نظار همانا نقض معاهده ای جبل السراج ازسوی دولت ربانی وتشکیل شورای اهل حل وعقد به منظور تداوم به قدرت بود نه منطق جنگ طلبی قومندانان حزب وحدت.
از نکات برجسته و نمودار یکه تازیها ،جنگ طلبی ها وخیانت های ملی شورای نظار می توان موارد ذیل را بر شمرد.
1 - احمد شاه مسعود به حکمتیار نامه نوشت که بیاباهم متحد شویم ومنافقین (وحدت اسلامی) وملحدین(جنبش ملی – اسلامی)را از صحنه حذف کنیم وصدارت ازآن توباشد. این القاب واتهام ها درهر شرایط بالخصوص شرایط جنگی دهه 90 خطرناکترین جرقه ای بوده است که می توانست شعله های بسیار کلان بیافریندومی توانست بزرگترین فاجعه هارا ایجاد کند.
2 - شورای نظار مسبب اصلی جنگ های جمعیت اسلامی و حزب اسلامی است ، احمد شاه مسعود مخفیانه با نظامیان خلقی رابطه برقرار کرده بود تابه این طریق بنام نظامیان دولت برمواضع حزب اسلامی عملیات انجام دهد. چنانچه از همان ابتدا نیز با حزب اسلامی رقابت می کرده است تا اینکه باورود به کابل وانحصار قدرت جنگ عملا ً شروع شد وتا آخر ادامه پیداکرد.
3 - درآغوش گرفتن راسیست های درباری شیعه که عملا ً با حزب وحدت به جنگ برخاسته بود، از دستاورد های مهم شورای نظار بوده است. چنانچه شورای نظار از ابتدا به تحریک وترغیب شیعیان درباری برعلیه استاد مزاری مبادرت می ورزیده است تا اینکه به خواستش نایل می آید و وحدت اسلامی از درون فرومی پاشد.
4 - شورای نظار از اول تا آخر با جنبش ملی صادق نبوده وهیچ گاه جنبش را در آرامش نگذاشته است. بنا به گفته گری شرون درکتاب ماموریت سقوط، استاد عطا در مزار همیشه با جنبش درکشاکش بوده است واگر امریکا به جنرال دوستم دالر می داده ،استاد عطا سرِ گلایه ونافرمانی را پیش می کشیده است.
5 - شورای نظار درحق مردم پروان وکابل بعد از سقوط طالبان نیز خیانت کرده است. شورای نظار مسبب چورشدن دختران پروانی توسط طالبان است وبنا به گفته ای گری شرون و انجینیر عارف سروری ریس پیشین امنیت ملی درکتاب حوادث و وقایع خونین 9 و11 سپتامبر ، شورای نظار هرروز پیشنهاد های مبنی بر پرتاپ کردن بم های 8هزار و9 هزار کیلوی به نیروی ائتلاف بین المللی می داده است که از خسارات و ویرانی آن به جز خدا کسی دیگر چیزی نمی داندو...
با آنکه در زمان مقاومت کابل استاد مزاری از هر جانب القاب متفاوت را اخذ کرد و از شاگردان مکتب اخوانیت – دیو بندی گرفته تا شیعه های درباری همه گی به وی برچسپ های را میدادند، اما مانند روز روشن است که جاسوس وخائین وریال بیگیرِ ایران که بوده است وملحد ومنافق وجیره خور استخبارات کدام تنظیم بوده است. حزب وحدت اگر از پول ایران تمویل می شد در آخرین نفسها و لحظات تاریخی به کمبود مرمی مواجه نمی شد ودارای بهترین سلاح های سبک وسنگین می بود.
ششم - آقای پرویزیان موقف دولت استاد ربانی راقسمی توجیه می کند که گوی استاد ربانی به مردم هزاره وشیعه حق وحقوقی داده بود که از آن بیشتر لازم نبوده است. گوی استاد ربانی را خدا وند (ج)مقّدر کرده است، چنانچه ازموقف استاد ربانی همانند برادر بزرگ برای سایراقوام ساخته است وزعامت وی را برای مردم افغانستان لایتغر وقانونی می شمارد ، درحالیکه حقیقت چیزی دیگری است، چنانچه بعد ازاینکه اعضای شورای نظار حضرت صبغت الله مجددی را مجبور به استعفا کردند ، نوبت به استاد ربانی رسید اما وی هرگز طبق معاهده و وعده ای خود عمل نکرد وبجای استعفا حکومت خود را برای مدت 45 روز تمدید کرد تا به این طریق شورای اهل حل وعقد را ساخت و ترکیب اعضأ ازیک طرف ومدیریت شورا از طرف دیگر باعث شد تا وی (استاد ربانی) در قدرت باقی بماند که در همان وقت اکثر احزاب مخالفت کردند ،اما حزب وحدت شدیداً اعتراض کرد که از آن به بعد حزب جمعیت اسلامی و حزب وحدت عملا ً درمقابل هم قرار گرفت.
آقای پرویزیان خواسته های حزب وحدت را از دولت ربانی یادآوری می کند که دراینجا نیز بی انصافی کرده و غیر واقعبینانه تفسیر کرده است، چنانچه مطابق ذوق خود آنرا در سه کتگوری به تحلیل می گیرد که عبارت از امضای توافق نامه میان هردوحزب ، رسمیت یافتن مذهب شیعه و تعدیل واصلاح واحد های اداری است ؛اما چنانچه شاهد هستید هرگز واحد های اداری تعدیل نشد وعملی نشد ،درقسمت توافق استاد ربانی واستاد مزاری مبنی بر دادن سه وزارت به حزب وحدت اشاره می کند که اما توافقنامهٔ مذکور هرگز عملی نگردید وتنها به روی کاغذ باقی ماند. آقای ربانی هرگزمذهب شیعه را به رسمیت نشناخت و همواره به علتهای گنگ ازبحث روی آن طفره می رفته است. درحالیکه خواسته های حزب وحدت از این سه کتگوری فراتر می رفت اما حتی همین سه خواسته هم عملی نگردیده است که مبیین انحصار درقدرت عمومی است ودرنتیجه چنین برمی آید که موجد جنگ های کابل نیز همین انحصار طلبی بوده است.
آقای پرویزیان در قسمت از نوشته اش باوجود که قبول می کند که حتی در یک وزارت هم وزیر هزاره نبوده است اما بر جنگ طلبی وفزون طلبی حزب وحدت مهر تأئید می گذارد.
آقای پرویزیان ازشخصیت مزاری چنان برداشت کرده است که گویی وی هرگز درجهت احقاق حقوق هزاره ها نه، بل بخاطر اینکه از وی «اسطوره یی تاریخی» ساخته شود ،دست به اقدامات جنگجویانه زده است . اما این نوعی برداشتها کاملاً سلیقه ای وخلاف واقعیت است و درحق مزاری ستم بزرگ روا داشته است؛ تاهنوز هیچ رهبری در افغانستان به اندازه استاد مزاری در پی وحدت ملی ،برابری وبرادری ملیت ها ،رعایت حقوق انسان وهم دیگر پذیری نبوده است. وی همیشه از درد ورنج اقوام اقلیت، درد کشیده ورنج برده است. باهر تنظیمی که در ستیز بوده است ،آن تنظیم را به مثابهٔ نماینده ای همان قوم وملیت نشمرده واز جنگها بیزار بوده است. آقای پرویزیان باید بداند که مزاری هیچ گاهی شورای نظار را به مثابه ای نماینده ای قوم تاجک در نظر نگرفته بود . معاهده ای جبل السراج ،دوستی با جنبش ملی - اسلامی و صلح وی با آقای حکمتیار نمودار احساسِ ملت سازی وی بوده است و تادقایق آخر با وجود خیانت های حزب اسلامی، در پیمان خود صادق باقی ماند. وی وجود جنرال دوستم را برای ملیت ازبیک وسایر اقوام اقلیت – محکوم بالخصوص ترکتباران غنیمت می دانست . در نظر نگرفتن وی را به مثابه ای در نظر نگرفتن تمام ملیت ازبیک می شمرد وتا آخرین لحظات با جنرال دوستم از درِ دوستی در آمد و اگر تلاش های وی نبود هرگز حزب اسلامی به رهبری حکمتیار با جنبش ملی به رهبری دوستم باهم دیگر صلح نمی کردند بل که همیشه در نزاع به سر می برد[ند]. برابری وبرادری اقوام یکی از شعار های اساسی استاد مزاری وحقوق برابر زن ومرد جزء از خط ومشی حزب وحدت بوده است.
هفتم - به نکته ای دیگری که آقای پرویزیان به آن اشاره دارد وآنرا از نقص ها وعیب های استاد مزاری برمی شمارد، همانا جنگ حزب وحدت بافرقه 70 جنرال مؤمن است . وی می گوید که: " در حالی که فضای خصومت و حالت جنگی و آماده باش همچنان میان قوت های حزب وحدت از یکسو و شورای نظار و اتحاد اسلامی از جانب دیگر برقرار بود و هر از گاهی شعله های جنگ از گوشه و کنار پایتخت زبانه می کشید؛ استاد مزاری جبهه سومی را در مقابل خود گشود و این بار علیه نیروهای فرقه 70 ژنرال مؤمن وابسته به جنبش شمال، وارد جنگ گردید. در این درگیری حزب وحدت پیروزی های چشم گیری هم به دست آورد و دارالامان، حوزه پنج و مناطق دیگری را از چنگ طرف مقابل بیرون آورد." این تحلیل نشان می دهد که آقای پرویزیان واقعا ً در گرداب غفلت غوطه می رود وظلمت جهل روی چشمان وی سایه افگنده است. وگویی استاد مزاری همواره در پی جنگ طلبی ودرگیر به اغتشاشات بوده وقوماندانان حزب وحدت هیچ گاهی بدون خونریزی وکشتار وکشمکش خودرا راحت احساس نمی کردند ، گوی جنگ به نوعی عادت برایشان تبدیل شده است که بدون سبب بازکردن باب جنگ با ژنرال مؤمن مربوط به جنبش نمودار این ادعا است . دراینجا نیز آقای پرویزیان دچار اوهام شده است چونکه جنگ با ژنرال مؤمن کاملا ً عقلانی ومنطقی بوده است ،ژنرال مؤمن از قوماندانانِ بود که برای مردم بومی تحت سلطه ای خویش هزاران نوع درد ورنج ایجاد کرده بود و تمام مردم از اعمال وی متضرر شده بود. این شخص که پسران ودخترانِ مردم بیطرف درجنگ را بزور به فرقه و قرارگاههای خود می برد وبه فسق و فساد مشغولیت داشت، برای حزب وحدت غیر قابل تحمل بود ومتواری ساختن او(جنرال مؤمن) امر لازمی شمرده می شد و این امربه نفع ساکنین محل نیز بوده است.
هشتم - مسئله ای دیگرِ را که به آن اشاره شده است همانا جنگ باخودی ها است و آقای پرویزیان از موقف راسیست ها و شخصیت های چون شیخ آصف محسنی ،محمد اکبری ،سید مصطفی کاظمی ، سید محمد علی جاوید و...دفاع کرده و موضع آنهارا عقلانی ومنطقی توجیه کرده است ودرگیری باآنهارا مزخرف وغیر موجه دانسته است؛اما من به این باورهستم که شاید استاد مزاری بااینها (دشمنان خود) با سیاست تساهل وتسامح عمل کرده باشد زیرا کارکردهای بعضی از این شخصیت ها کاملا ً با منافع عمومی شیعه ها در تناقض بوده است. چه بسا در جریان مقاومت غرب کابل بار ها با فتواهای عجیب وغریب شان و استفاده از دین ومذهب به مزاری حمله برده و چندین بار وی را جنگ طلب معرفی کرده است . که عملیات پاک سازی غرب کابل از وجود خائینین وجاسوسان وجیره خوران شورای نظار هرچه زودتر باید صورت می گرفت وتمام این خائنین به مردم معرفی می شد.
نهم - آقای پرویزیان در قسمت های اخیر نوشته خود ادعا کرده است که مزاری از مردم به عنوان سپر انسانی استفاده می کرده است. این ادعا واقعاً احمقانه است و به خوبی دیده می شود که وی در قبال اصطیاد شخصیت استاد مزاری است . چون این آقا در جای می نویسد که آقای مزاری جنگ طلب وملیتاریست بوده است ودرامور سیاسی اقدامات نظامی می کرده، اما در جای دیگر ادعا می کند که وی به علت ضعف وکم بود نیروی انسانی از مردم خودش به عنوان سپر انسانی استفاده کرده است. این ادعا بخوبی نشان می دهد که موضع آقای پرویزیان کاملا ً خصمانه وموقف دشمنان استاد مزاری است. این شخص بی خبر ازاینکه دلیل شکست مقاومت غرب کابل کمبود اسلحه وامکانات مادی بوده نه نیروی انسانی، به چنین اغوا گری تمسک می جوید ، هم چنان جلوگیری از مهاجرت مردم در آن شرایط ودقایقی تعیین کننده ای تاریخی امرِ حتمی است، زیرا مهاجرت وترک ماوا احتمالا ًهم به ضرر جبهه مقاومت وعدالتخواهی تمام می شد وهم به ضررتوده ای عام هزاره ها، پس بنا ٔ هررهبری باخرد که بجای مزاری می بود همین کار را می کرد. ومزاری نیز درک کرده بود که مهاجرت هزاره ها به معنی آب انداختن به آسیاب دشمن است واین کار به ضرر جبهه مقاومت است و تاریخ نیز شاهد این گونه مهاجرت مردم ما بوده است وجلوگیری از آن امرى طبیعی است.
بزرگان درست گفته است:" درکف مردانگی شمشیر می باید گرفت ." آقای پرویزیان اما نوشته است که مزاری برای احقاق حقوق ملیت هزاره دست به خنجر وتفنگ برده است وانقلاب کرده است ،درحالیکه می توانسته با تساهل ومدارا آنرا بدست بیاورد. ولی این یک حقیقت است که حق را هیچگاه عرضه نمی کنند مگر اینکه با لوله ای تفنگ آنرا بستانی ،قیام کنی واسیر خشم شمشیروانزجار جلاد شوی، معنی هنجار شکنی وقیام نیز همین است. پرویزیان گفته است که مزاری با آنکه امیدی به پیروزی نداشت اما تا آخرین نفسها سرسختانه مقاومت کرد؛ درست اما آقای پرویزیان! سپارتاکوس هم به پیروزی ایمان نداشت اما تا آخرین رمق شمشیر می زد وبرای ازبین بردن سنت برده داری مقاومت کرد، امام حسین نیز با عیالش به کربلا برای جشن پیروزی نرفته بود و اومیدانست که شهید می شود و... اما این ستم است بر معنویت مقاومت وعدالتخواهی که مقاومت عدالت خواهانه وانحصارزدایی مزاری را «بزکشی»بیهوده بنامیم و با دهن گشادیی تمام به اغوا گری بپردازیم. پرویزیان یقیقناً که بسیار حقیر وکم مایه بوده واز برکت علم بهره ای نبرده است ،زیرا عرف عیاری چنین ایجاب نمی کند که برای دستیابی به هدف ،به هر وسیله ای تمسک بجوید وهر گزینه را مورد آزمایش قرار دهد. بدون شک استادمزاری کسی بوده که نسبت به هر رهبر مذهبی – قومی به سیاست تعقل ومدارا باور مند بوده است . برچسپ های نامیمونی را که مخالفان ودشمنان بر او وارد می کند ، جز بلوفهای میان تهی چیزی نیست. وی(استاد مزاری) همیشه به تقوا ، تساهل ، انحصارزدایی ، برابری ،برادری وخرد ورزی توصیه کرده است ،به حقوق تمام ملیتها احترام داشته ، به داشتن یک نظام سیاسی باثبات معتقد بوده است ، هم چنان هیچ گاه به تعدی واستبداد تن در نمی داده است. بنابر این هرگونه احتجاج وافتراء دشمنان و«سفارت زده گان» چون پرویزیان، تأثیری بروحدت ملی وهمبسته گی ملی افغانها وارد نمی کند.
دلایل و عوامل حقیقی جنگ های حزب وحدتِ شاخۀ استاد مزاری
پاسخ به نوشته: من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!
دو شنبه 18 نوامبر 2013, بوسيلهى حسین پرویزیانhttp://www.kabulpress.org/my/spip.p...
من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!
چهار شنبه 13 نوامبر 2013, بوسيلهى سردار محمد علیزاده
نظرات
77 دیدگاهجنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
عجب ابلهی استی تو!تواصلاٌ کی استی که مردم به تو سند نشان بدهد؟اگر دوستم کمونیست بود چرا همین ربانی به اصطلاح مجاهد اورا مجاهد بزرگ وفرزند خود خواند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا همین ربانی طالبان مزدور وساخته وپرداخته انگلیس ها وام ای ۶ را فرشته گان نجات خواند.برو از ربانی وباند دزدان وراهزنان شورای نظار این سند ها را مطالبه کن.
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
محترم غزنوی خردمند-عرض من به حضور آن برادر این است که شایسته است از وضعیت هواداری این و آن خارج شویم و مصلحت جماعت و خیر عمومی را ملاک سنجش قرار دهیم.گذشته چراغ راه اینده است تایید همه جانبه از هر فرد که باشد روانیست چون بشر جایزالخطا است
خیر کشور این بود که همه متمل باشند تا انتخاباتی انجام و قانون اساسی تدوین و دولت منتخب نمایندگان مردم روی کاربیاید.در فیصله پیشاور موافقت شده بود که مجددی حکومت را تحویل بگیرد و پس از یک ماه تحویل ربانی بدهد.ربانی هم 8ماه مهلت خواست که این کارهارا انجام دهد و عفو عمومی هم اعلان شد.حالا این گپ که در دولت ربانی وزرا چه کسانی باشند و شورای حل و عقدزیر سئوال میباشد به کجا میرسید؟آیا این مقصود اصلی را تامین میکرد؟حکمتیار بهانه اش این بود که دوستم و ملیشه باید از کابل خارج شوند واغاز شلیک به دولت غیر کمونیست از طرف او صورت گرفت و همان حکمتیار وقتی دوستم خودش رفت بلافاصله با دوستم متحد شد تا دوستم با طیاره کابل را بمبارد کند.سپس مزاری فقید به آنان پیوست و بدنبال او مجددی و شورای هماهنگی انان بروی دولت غیر کمونیست اسلحه کشید.باز تا سر و کله طالب پیداشد مزاری فقید توجه خود را به هماهنگی با طالب معطوف داشت. مسلم است که طالب او را شهید کرد.باید دید چرا بی احتیاطی کرد و خود برای مذاکره بداخل آنان رفت تا گیر بیفتد.سند هم برای این سودمند است که معلوم شود در داخله حزب از اصول مردم سالاری کار گرفته میشده است یا یک نفرکارها را پیش میبرده است.لطفا مرا ببخشید. با احترام به آن سرور ارجمند
آنلاین : http://ندارد
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
محترم غزنوی خردمند-عرض من به حضور آن برادر این است که شایسته است از وضعیت هواداری این و آن خارج شویم و مصلحت جماعت و خیر عمومی را ملاک سنجش قرار دهیم.گذشته چراغ راه اینده است تایید همه جانبه از هر فرد که باشد روانیست چون بشر جایزالخطا است
خیر کشور این بود که همه متحمل باشند تا انتخاباتی انجام و قانون اساسی تدوین و دولت منتخب نمایندگان مردم روی کاربیاید.در فیصله پیشاور موافقت شده بود که مجددی حکومت را تحویل بگیرد و پس از یک ماه تحویل ربانی بدهد.ربانی هم 8ماه مهلت خواست که این کارهارا انجام دهد و عفو عمومی هم اعلان شد.حالا این گپ که در دولت ربانی وزرا چه کسانی باشند و شورای حل و عقدزیر سئوال میباشد به کجا میرسید؟آیا این مقصود اصلی را تامین میکرد؟حکمتیار بهانه اش این بود که دوستم و ملیشه باید از کابل خارج شوند واغاز شلیک به دولت غیر کمونیست از طرف او صورت گرفت و همان حکمتیار وقتی دوستم خودش رفت بلافاصله با دوستم متحد شد تا دوستم با طیاره کابل را بمبارد کند.سپس مزاری فقید به آنان پیوست و بدنبال او مجددی و شورای هماهنگی انان بروی دولت غیر کمونیست اسلحه کشید.باز تا سر و کله طالب پیداشد مزاری فقید توجه خود را به هماهنگی با طالب معطوف داشت. مسلم است که طالب او را شهید کرد.باید دید چرا بی احتیاطی کرد و خود برای مذاکره بداخل آنان رفت تا گیر بیفتد.انتشارصورتجلسه هم برای این مقصود سودمند است که معلوم شود در داخله حزب از اصول مردم سالاری کار گرفته میشده است یا یک نفرکارها را پیش میبرده است.لطفا مرا ببخشید. با احترام به آن سرور ارجمند
آنلاین : http://ندارد
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
به بهمن سگ غفزن کابل پرس?
از نگاه فلسفی حقیقت هیج کاه مطلق نیست، بلکه حقیقت (ها) همیشه نسبی اند.
اما سوال درین است که کسی حقیقت نسبی خود را با کدام شیوه بیان میکند.
با سبک و گفتار انسانی، یا با دشنام دادن و مانند سگ غف زدن.
شیوه دومی مال خودت است.
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
خوب شد ، که بلاخره غفزن کابل پرس? خودش اعتراف کرد، باش که دیگه چی اعتراف های جانانه میشنویم ... حالی کیست که حقایق را بشنوه ؟؟؟ تنها میرامد بولانی خو کفایت نمیکنه هاهاهاهاهاهاها
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
بخمن شنگری زاده, من که گفتم پاچه گیر استخوان خور تو استی ان بایانی بی عزت نیز از تو کم تر نبود اما یک مرتبه از شما پیشتر او بخاطر ملیت اش اما تو بخاطر بز و ولسوالی تان دیوانه شده و قرصدک میکنید * من گفتم موسی هستی پیر و بایانی ... را از سسبب پاچه میگیرید که بز جاسوس و ادمکش را نقد کرده اند! من هیچگاه خود را پنجشیری نگفته ام , تو قلم بدست نوشتی قومت و اصلیت و طرز و راه سیاسی ام معلوم نیست , این بود که گفتم از کابل پرچمی تاجک ورنه اصل و نسب پیش ما مردمان کابل و اکثر پرچمیان ذره ای ارزش ندارد من سیاه وسفید کابل و مزار را یکسان میدانم لبه مبارزه ما بر ضد ظالم خونخوار دزد قوم گراهاست میشه اینها اوغان باشد یا هزاره و پنجشیری یا پکتیایی ,عدالت تاریخ حقیقی در حال و گذشته نه بت پرستی در پیشانی یاداشت مبارزه ما ! نه ظاهر شاه بابا ملی یست و نه بز ادمکش و بابه مردار قهرمان ملی نه هم مادر "جنده"ای مارشال! اینها حرف های مسخره بیش نیست!!
ببینید این تو استی که دنبال سمت و طایفه افتاده ای وزنه چرا از من پرسیده ای که قومت و سمت .. ام نامعلوم است ,ورنه چرا بز را برخلاف حقایق قهرمان "ملی " یک قوم "تاجک ها" ( خوب است قهرمان ملی نگفته ای)قلمداد میکنی کدام بی ناموس او را ناجی و قهرمان تاجک ها گفته مگر دزدان شنگری زاده پنجشیر !!,میشود او را قهرمان تازه بدوران و سترخوان رسیده پنجشیر گفت حتی قهمرمان شمالی و شمال شرق نیز گفته نمی توانیم انانیکه دزد سر گردنه ایشانران ملیونر صاحب ارگاه و بارگاه ساخته و در قتل و کشتار بیگناهان سهم داشته قهرمان میدانند مردمان شمالی او را روبا بز خرابکار و منافق میدانند از همین بی عدالتی هایش بود که در داخل جمیعت و شورانظار گروه های علنی و مخفی جور و اینک و در گذشته ها نیز علایم و اثار انرا مشاهده کردیم و میکنیم , ملاعزت که سالها در بیخ گوش پایتخت در راه جمعیت راکت زنی و ادم کشی کرد را به هیچ حساب اهل بدخشان که تقسیم کردن مسعود به انان چیزی نمانده و به انان ارزش قایل نشده بود را از حلقه ربانی بودند را از راه منافقت با ملا عزت شریک و حاکم ساخت قطره و احمدی را با بی اعتباری به ملا به فرقه هشت مسلط نمود ]ولی همه انان هرگز شیوه پنجشیری گری مسعود را نپذرفته و اوامرش مثل اسماهیل خان دنگر ملا نقیب تن ندادند ,چنانچه حلقه دیگری پنجشیری مثل قره بیک چرسی و قانونی .. بدور ربانی جمع شدند , صرف نظر از حلقه پنجشیری گلبدینی و طالبی چون وحید مژده جاسوس نظار و گروه استاد فقید ربانی از برکت مسهود به دها پارچه تقسیم شدند , حقیقت مسعود از دیروز و امروز و فردا یکسان روش است مگر کابل تاجک نبود که باعث کشتار بی رحمانه شصت و پنج هزار انسان بیگنهاه شد که شاید حدود چهل هزار ان بدست مسعود و نظار کشته شده باشد 65 یتیم 65 بیوه 65 بگفته خودت مورد تجازو قرار گرفته ( مهمترین افشار مکرویانها چنداول و چاردهی و شاه شهید ... پرورشگا مکرویان) !اگر شنگری زاده نبودی مثل بایانی به تجاوز و بر بی گنهاهان مظلوم از هر قوم تبار یکه باشند از هر سمت وولایتی که بودند اینگونه ابراز افتخار ولذت نمی کردید و
جنگ نکرده و زنان تانرا بکابل پیشمردم کابل و اوغان طالب رها و خود فرار کردید حال به افتخار از تجاوز به خواهر و مادر و زن کابلی ها یادکرده و مرا و فاملیم را نیز جز از انان حساب میکنی ایا روشنفکر مسلمان کمونست سکولر همین وجدان را دارد که بر مرده مردم و یا بر بی زبان ها و صغیفان بی دفاع که مورد تجاوز مسلمانان وقهرمانان ملی قرار گرفته اند افتخار کنند؟ در حقیقت شما باعث سوختن و کشتن و تجاوز کابل و اسیر و حریق خانه و باغ نقل وانتقال زن و کودک... و باغ شمالی و کشتار هرات بامیان مزار از جانب مزدوران پاکستان گلبدین و طالب و حلقه متخاصم ربانی استید , این را هر ازاده مرد شمالی و کابل ... میدانند ایا با این کشتن و تجاوز غارت کردن مهاجرت به داخل و خارج(بنا بر فرموده خودت که به افتخار از ان یاد میکنی) باز هم سبک سری پیدا خواهد شد تا این جاسوس های پاکستان ایران وهابیت و فرانسه و امریکا را قهرمان بدانند ؟, در دوره مقاومت هرروز مردمان شمالی این را بزبان می اوردند که روبار ده غارش درامد و دهان سوراخ اش را چپه کرد و اینک ما میسوزیم , از بی عدالتی کابلش بود که موقیع که تا اخرین زمان نجنگید و فرار کرد!! حال تهنه زنانه بدیگران میزنید گویا تا اخرین زمان جنگ نکردید, هیچگاه پنحشیری تا اخر جنگ نکرده با روس معاهده با امریکا و دیگران ! , مردمان شمالی ران های زنان تانرا لمس نقود و زیور دزدی تانرا را بدست اوردند اینان تاجک نبودند ! قهرمان ملی تاجکان !! افتخار اش کشتار تحریب تجاوز از هم پاشی یک نظام مجهز از بین بردن تمام سستیم های شهری از برق و ترانسپورت و حدمات عامه و ایجاد تفرقه مذهبی ملیتی منطقوی تجاوز به زن و کودک ایجاد بستر تروریزم اینک بستر ناتو و امریکا و تحریک بیشتر همسایه ها و قدرت ها که بخش دفاعی و جاسوسی ... شان به وطن ما فوکس شده !
یکبار برو مناطق تاجک را ازکابل تا هرات و فراه و شمال ببین که چند فیصد بز سست پیمانرا قهرمان میدانند !! حرف مفت شنگری زاده که خود اعتراف نمود شنگری عرف و عادات قبول شده حال و گذشته پنجشیر است خود گفت که سالهاست به دها نام در کابل پرس? غف زده و پاچه گیری کرده است !
خریدار داستان نجیب و بایانی نیستم این سه گز دشنام نوشتن هایت که نیم ان حقیقت ندارد را به ادرس خود و مدافعان شان بنویس من مدافع حقیقت و مظلومان تاریخ حال و گذشته هستم تاجک است یا ازبک وهزاره ,هندو است یهود, هرگز حود و ملیتم و ولایتم را بهتر و بر تر از دیگران نگفته و از دزد و ادمکش به نیکویی یاد نکرده ام رسم من است که گریبان افراد چون تو غزنوی بابر بایانی و هر فاشیست دیگر را بگیرم!
سوسیال خور بیکار که بر همه تاخته ای و کشتار دشت لیلی را برخ ازبک و دوستم کشیده و بفکر خودت اوغانها را بر ازبک و و دیکران تحریک کرده ای در حالیکه ان کشتار مشترک ابک هزره تاک و قوت های ناتو در راس امریکا بوده و ماری بدی هم نبوده چون انان بیگناهان نه بلکه ادم های مسلح خارجی و داخلی و از صد ها فرسخ دور برای اشغال و اواره کردن و کشتن مردم بیگناه و بی دفاع انجا رفته بودند اینکار در دند شمالی از جانب ازاد مردان ان دیار مرد خیز نیز تکرار شده نه در پنجشیر !! بر عکس از مهربانی و احترام به اسرا شورای نظار اسلامی همه واقف اند نمونه ان اسیران بیچاره ازبک محافظین میدان هوایی کابل از زمان سقوط و فرار نجیب تا ان دم را که در رشیخور ,شمالی و جوار تپه وزیر اباد یا وزیر اکبر خان کابل و پیدا شدن جسد های از گور های دسته جمعی دست چمتله شمالی و قسمت های از دره پغمان چاه اهو چنگلک و از روی سرک جکه کردن هزاره های تبگنگی و جوالی های مندوی یاران و دیزوزی پنچشیری ها... همه باخبر و اند !
ایا به این گفته های تان عمل و صادق بوده اید (((... بناء به هویت تاریخی گروه های قومی دیگر باید احترام گذشته شود. به مبارزات وپیکارهای حق طلبانه گروه های قومی غیر پشتون نیز چه دربرابر استعمار انگلیس وچه دربرابر شوروی سابق حد اقل باید مساویانه احترام قایل شد. اما فاشیستان پشتون چنین نمی اندیشند. نزد آنها مجاهدان واقعی ومدافعان واقعی وطن پشتونها می باشد ودیگران همه نوکران ومزد بگیران کشورهای اشغالگر.)) به همین سسله من نه اوغانم و نه به سه صد سال افتخار میکنم انرا به قوم گرایان اوغان از جمله بایانی بگوید از هر دری بی مورد سحن زدن کاری ادم های مریض روانیست!
اری!بخاطر بیان حقیقت هزار بار هم اگر سگ شوم برایم جای افتخار است. ایا این حقیقت است که پنحشیری ها از جرم جنایت " هدف شورای نظار پنجشیر "مبرا است! واین نوشته کوتا پر مفهوم از من نیست من هر چه نوشته ام از ان دفاع میکنم !
باز دگه , بازدیگه , باز دیگه بز در حضور جنرالان رژِیم نجیب خود اعتراف میکند که باز دیگه باز دیگه اگر کمک چنرال صاحبان نبود باز دیگه برادر حکتمیار زن پنجشیری ها را .. میکرد و نمیگذاشت پای شان بکابل برسند و اینک صاحب بلند منزل و سرمایه و دزدان میلیارد دالری کابل بانک و غصب زمین و خانه هندو و مسلمان وو, اما چه پر رو حافظ ناموس کابلی ها و پرچمی ها بز را دانسته اید در حالیکه با نبود همان ها جنرالان شما و دیگران تان در کابل و در مسیر راه ها و در ولایات و بنا بر اعترافات مکرر خودت در گذشته ها ی دور تر در کنرها و راه جلال اباد و خود جلال ابا به ناموس بی دفاع هموطنان تجاوز صورت گرفته است از جانب کی هم قماشی ها مسعود !هر چه بود گذشت اما تاریخ زنده و در دل خود انرا حفظ کرده و زنان پنجشری قرض شوهران و برادران شانرا اهدا کرده و میکنند در نواحی چار اطراف وزارات داخله دوکانداری از قندهاری و تا کابلی از انتیک فروشان بوت فروشان و خیاطان ... پیدا نمی شود که چوان بوده اندو دختران و خواهران قره بیک در دوره اول استاد فقید شماره تلیفون نداده و وقت ناوقت در پس خانه و پیش خانه انان سر نزده باشند و یا در کارته پروان پنجشیری های جهادی تازه مقیم شده که دقیق نام خود و ان اناثیه های شانرا میدانم اگر ضرورت شد بیان خواهم کرد با روابط در دایره شنگری با دیگران داشتند!! در خیرخانه نیز زنان ادم های مشهور پنجشیری با جوانان کابل و شمالی در ارتباطات تنگاتنگ بودند!!
اگر من دیر تر جواب میدهم دلیلش اینکه سویال خور نیستم و گاهی مشکلات کامپوتر برق یست .
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
معلوم نشد که این پیام بی سرو بی پای شش متره از جانب کی برای کی نوشته شده.
بهمن شنگری زاده به بخمن شنگری زاده مینویسد.
آیا این دو با هم برادر اند؟
اگر نیستند، پس چرا هردو نام فامیلی همسان یعنی شنگری زاده دارند؟
من که ازین همه قاتی پاتی سر در نیاوردم.
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
به همه سلام این هم چند توته از"زنان خشمگین برسم اعتراض سینه هارا لُخت کردند" که از دشنام و بی فرهنگی و بی ادبی شنگری زاده پنجشیری هیچ کسی و هیچ قوم و تباری و گروه سیاسی از قید قلم اش نمانده است .
شاید نجس پدر ومادر جناب عالی باشد که همچو فرزند بدزبان را بدنیا آورده است، درغیر آن من کسی را تشویق به کدام کار بد نکرده ام، دخترهای جوان درکشورهای مسلمان، از تیکه داران دین به ستوه آمده اند، هرجا که یک تیکه دار دین قدرت سیاسی را بدست بگیرد همچو اعتراضات خشمگین را خصوصا درمیان زنان درقبال دارد. ((کم از کم مسعود و ربانی هم اسلامگرا ها بودند ایا انان در راه سکولریزم تر و خشک را در دادند یا اسلامیزم افراطی؟)
مردها درجوامع مردسالار داشتن آلهء تناسلی مردانه را برای خود شان امتیاز وافتخار ولی داشتن یک بریده گی درمیان دو پای زنان را مایهء شرم وننگ می دانند.
ما اعتراض دیگرت درمورد قشر اناثیهء خانوادهء من است که درین مورد خدمت جنابعالی به عرض برسام که : زنان خانوادهء ما هرگز ضرورتی به عریان کردن یا خودسوزی ندارند و لله الحمد تاکنون چنین ضرورتی ( چرا گه به شنگری هادت کرده و شما با انان موافق استید).
یدنم مال خودم می باشد. شعاری که بر سینهء زیبای !!!( ملا برای انار پستان دنیا را فروخته بهمن شنگری زاده با شور شرین شدن دهانش میخواهد سینه زیبا هموطنانش همه روز ببنند تا حمام خون دیگری در وطم جاری شود )امینه تایلر وبلاگ نویس تونسی حک شده وافراطیون اسلامگرا را بخشم آورده است.
به عوض خودکشی تشویق کرده ام که دربرابر این تیکه داران دین، به عوض خودکشی باید خودشان را مانند زنان اروپا وتونس عریان کنند وبه سرکها بریزند تا حقوق شان اعاده گردد،( تشویق زنان و دختران وطن در جهت عریان کردن و لذت بردن شنگری زاده پنجشیری).
........که fuck معنای گائیدن نیست؟
بگایم مورال ات را؛ شعارانگلیسی که بازهم خشم افراطیون مذهبی ومردسالاران غیرمسلمان را برانگیخته است
اوغان غول اینجا هم میخواهی برمن تعرض کنی !
......وبه ریش هرچه!! وهرکی!! اوغان خر است!! یعنی وابسته گی فرهنگی به فرهنگ سگ دارد!!! بشاشند.
بناء اگر خودت در دامان یک مادر سالم تربیت میدیدی!!!، چنین دشنامها را قبل نمی نوشتی،!!! پس معلوم است که دریک خانوادهء سراپا عقده ایی وبی فرهنگ بزرگ شده ایی!!! که حرف آخر را درآنجا فقط دشنام وتوهین میزند.!!!
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
جناب محترم بخمن یا بهمن پنجشیری شنگری زاده!
من هیچ ندانستم که هدف ومرام جناب عالی از بازنویسی جملات آنهم بصورت پراگنده وغیرمنظم ازمقالات ونوشته های بنده چی بود؟
اینکه من به ریش هرچه وهرکی که اوغان خر است شاشیده ام چرا خشم جناب عالی را برانگیخته است؟ شاید پدر مرحومی تان که مادر تان را از درهء پنجشیر شنگری پرانده است و نطفهء جناب عالی قبل از عقد نکاح درشکم مادر تان بسته شده است ایشان از جنس شریف ایل جلیل اوغان خر باشند که اینقدر خشم وغضب برشما مستولی گردیده است.
ورنه جوابهای بنده که بیشتر در آن سخن از شاشیدن و بول نمودن به ریش اوغان خر بکار رفته است بیشتر دربرابر کسانی نگاشته شده است که ازجنس جناب عالی بوده اند که به هیچ صورتی با منطق وزبان ادب واخلاق وگفتمان انسانی میانهء خوبی نداشته اند.آنگاه بنده نیز مجبور شده است تا ازخشونت با وی کار بگیرم چنانچه دربرابر جناب عالی شما نیز باوجودیکه شنگری زاده تشریف دارید کار گرفته ام.
بازهم از بازنویسی جملات بنده در پیام تان ازشما ممنون می باشم امیدوارم که خواندن ومطالعهء مقالات بنده بیشتر سبب ازدیاد بیماری های روانی شما نگردد.
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
بخمن جان پنجشیری شنگری زاده که تا دیروز از مقالات پرویز بهمن استقبال میکرد چه شد که حالا به یکباره گی برضد آن برخاسته است. چنان معلوم میشود که این آقا زرنگار ویا فرید شیرزاد ازشهرمالمو همان کارملی پشتون تبار سایت پندارباشد که گاهی به نعل میکوبید وگاهی به میخ. ولی حالا معلوم میشود که دیگر طاقت وتوانش در خواندن مقالات پرویز بهمن از دست رفته است ونا گزیر است که بخاطر پرویز بهمن تمام مردم پنجشیر را دشنام بزند.