رفتن به محتوای اصلی
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

تأملی چند درباب مقاله ای «دلایل و عوامل حقیقی جنگ های حزب وحدتِ شاخهٰ استاد مزاری» نوشته یی حسین پرویزیان

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

چند روز قبل نوشته ای رادریافت کردم که درآن برادر عزیزم«پرویز بهمن» بنام مستعار«حسین پرویزیان» در مورد جنگهای کابل ودرخصوص مقاومت غرب کابل نکاتی را اشاره کرده بود. حال اگر این نویسنده پرویز بهمن باشد ویا حسین پروزیان در نوشتار وی اما مسائل قومی – قبیلوی وهمچنان گرایشات تنظیمی خلط شده است، موقف وی و سنجش وبررسی او که در خصوص حزب وحدت واستاد شهید«مزاری» انجام داده است، غیر معیاری ، دوراز حقیقت وکاملاً خصمانه بوده است . که پیش کش نمودن اینگونه مسائل بیشتر به چالش های فراروی هویت ملی می افزاید وروند هم دیگر پذیری را به بحران مواجه می سازد. اما باآنهم باید به شکل اکادیمیک روی این گونه مسائل غورشود وکوشش شودتا به گرایشات وشخصیت ها تماسی نداشته باشد . ضرب المثلی داریم که گفته است(آفتاب به دوانگشت پنهان نمی شود) دراینجا نیز آقای پرویز بهمن دچار غلط فهمی شده است. وتحلیل نابجای وی نشان می دهد که این شخص، رهبری شهید «استاد مزاری » را درست درک نکرده است وباسنجش های بسیار ابتدای وکلیشه ای کوشیده است تا شخصیت استاد مزاری را ترور کند. وحقا که این گونه اغواگری وبلوا وبلوف ها هیچ گونه دردِ را مداوا نیست و تأثیری منفی بر محبوبیت استاد شهید «مزاری بزرگ» ندارد . حمیت وتحمل شخص استاد مزاری وسیادت وی برای تمامی تنظیم ها آشکار است. هرکس وناکسی که ردای روشنفکری بپوشد وبه تکفیر وتوهین تمسک بجوید ،نویسنده نیست بل درظلمت قدم گذارده است، چون هیچگاهی نویسنده عاقل به ترور شخصیت ها نمی پردازد ،نویسنده ای خردمند وعقل باور همیشه به هویت ملی و وحدت ملی ارج می گذارد و از تفرقه اندازی اجتناب می کندو... دراینجا اما به غلط فهمی های که آقای پرویزیان مرتکب شده است، بدون اسطوره سازی ،دست کاری واغراض به شرح آن خواهیم پرداخت.

یکم - موضوع ابتدایی را که آقای پرویزیان به آن نقطه انگشت انتقاد گذارده است ؛ جنگهای است که استاد مزاری - به زعم ایشان به غلط - مرتکب آن شده است. وی علت این جنگهارا منطق جنگ طلبی مزاری و پروژه ٔ حکمتیار دانسته است که ابتدأ حزب وحدت را با پشتون ها ،بعد با تاجکها وبعد باخود هزاره ها به جنگ انداخته است و وی همه ٔ این جنگهارا منبعث از خودخواهی و غایات جنگ طلبی های شخص استاد مزاری بیان کرده است ، درحالیکه این ادعا کاملا ً میان تهی وسطحی است وبه همه عیان ومبرهن است که تمام جنگهای که حزب وحدت انجام داده است همه گی تحمیلی بوده – نه تهاجمی، جنگهای که در کابل صورت گرفته است، بخاطر انحصار طلبی ،مطلق گرایی واقتدارگرایی نظامیان شورای نظار بوده است نه منطق جنگ طلبی شهید مزاری.

چنانچه ماکیاولی(آن پیغمبر فریب کاران) در کتاب شهریار چندین بار به تبیین این موضوع پرداخته و گفته است که "اگر بخواهی موفق باشی میان دوشهریار جنگ بیندازتا یکی از طرفین ضعیف شود ، در آن صورت طرفِ ضعیف را بیگیر ،وقتی پیروز شدی طرف که قبلا ًبرنده بود را از صحنه حذف کرده ای وطرف ضعیف همیشه مدیون وحلقه بگوش توخواهد بود." این رویکرد توسط شورای نظار در کابل تحقق یافت، چنانچه آقای نبی عظیمی گفته است: "مسعود واستخبارات وی از هردوجناح « اتحاد اسلامی و وحدت اسلامی» می هراسید ونمی خواست که روزی یکی از اینها سدِ راه وی قرار بگیرد بنأ خواست تا این دو حزب را مصروف نگهدارد ،چنانچه چند نفر محوری حزب حرکت اسلامی را در منطقه ٔ سیلو ترور کرد و مسؤلیت اش را بر گردن اتحاد اسلامی انداخت وبدین طریق جنگ میان حزب حرکت واتحاد اسلامی شروع شد."

چیزی که بارها آقای سیاف «متحد اصلی شورای نظار» چندین بار اعتراف کرده است وگفته است که از سه جنگ اولِ وی با حزب وحدت آگاهی ندارد و وی آنرا انجام نداده است،بل این دشمنان ما بوده که یک راکت به پغمان پرتاپ کرده ودیگری را به برچی تا به این صورت جنگ بیافریند.

پس ازاینجا معلوم می شود که مسبب جنگهای حزب وحدت و اتحاد سیاست های شورای نظار بوده است. همچنانکه میان تنظیم ها اختلاف می انداخته و از طرفِ ضعیف حمایت می کرده است.

وی(پرویزیان) درقسمت تبیین خسارات ودستاوردهای این جنگها به نشریه ای مربوط به جمعیت متوسل می شود که خود طرف ومسبب اصلی جنگ بوده است . این نوعی از تحلیل وتفسیر ها ی- غیر معیاری وناعادلانه - هرگز نمی تواند جنایت های شورای نظار وآن اعتراف های را که به زور واکره از اطفال خورد سال وزنان گرفته می شده ودر رسانه ها به نشر می رسیده وهزاران جنایات دیگری شورای نظار بالاخص جنایت افشار را توجیه کند.

دوم - آقای پرویزیان که از جنایت های ضدبشری وجرایم جنگی قوماندانان حزب وحدت گلایه دارد، اما آقای پرویزیان! کدام قوماندان وتنظیم درزمان جنگهای کابل مرتکب جنایت های جنگی نشده است؟ چرا از هزاران جنایات بشری که شورای نظار وهم پیمان اش «اتحاد اسلامی » مرتکب آن شده است ، چیزی نمی نویسی؟آیا کسانی که به زنان تجاوز کرد ، اطفال شش ماهه راسلاخی کردند، آبادی ها وخانه ها را ویران ، منابع را به یغما بردند وحتی سالخوده ها رانیز به مسلخ بردند ، آیا مرتکب جنایت ضدبشری نشده است؟ درتحقیقات سازمان ملل مگر بعد از حزب اسلامی گلبدین حکمتیار ،جمعیت اسلامی بیشترین جنایت های بشری را مرتکب نشده است؟

سوم - آقای پرویزیان واقعاً در حق شخصیت های ملی تعدی کرده است وبرچسپ های ناحق به اشخاص ملی اضافه می کند . به روش که وی به شخصیت های ملی یورش می برد باید تأسف خورد چون این روش ،طریق عیاری ونویسنده گی نیست و این نوع پروژه های سیاسی برای ترور شخصیت ها، کاری ناعادلانهٔ در حق اشخاص وافراد ملی است. عبارتِ که در مورد بانو سیما سمر گفته شده است ، کاملاً نا عادلانه است. چنانچه وی ادعا کرده است که بانوسیما سمر عضو حزب وحدت به رهبری مزاری بوده ومی باشد و درکشف جرایم جنگی از آرشیف حزب وحدت استفاده کرده است. این ادعا واقعا ً مضحک ومزخرف است، چون وی عضویت هیچ حزبی را در افغانستان ندارد. و خوب می شد که آقای پرویزیان این ادعا را باثبوت ارائه می کرد.

چهارم - موضوعی دیگر را که وی به آن انگشت انتقاد می گذارد اینست که :« جنگ علیه حزب اتحاد چگونه "مقاومت عدالتخواهانه " بود؟»واستدلال می کند که حزب وحدت اسلامی باحزب اتحاد اسلامی هیچ گونه خصومتی نداشته و به زبان سلیس چیزی ناتقسیم نداشتند. اما در پاسخ به بلوف های نابجای وی باید دوباره مضاف گردد که جنگ های کابل همیشه بالای حزب وحدت تحمیل شده است. وحزب وحدت اسلامی هیچ گاه موقف تعرضی وتهاجمی درمقابل هیچ تنظیمی اختیار نکرده است. واین احمد شاه احمد زی و رسول سیاف بود که در مفاد معاهده ٔ پیشاور برای هزاره ها و ازبیک ها سهمی در نظر نگرفته بود وخواهان دامن زدن به بنیاد گرایی دینی بودند وآقای سیاف می خواست تا پروژه وشالوده یی یوسف قرضاوی را در افغانستان اعمال کند وجنگ مذهبی راه بیاندازد. همچنان این شورای نظار بود که شالوده وطرح شانرا توسط حزب اتحاد عملی می کرد وسیاف درنهایت فریب استخبارات دولت ربانی و شورای نظار را خورد ومرتکب اشتباهات زیادی گردید.

پنجم - مسئله ای دیگر را که آقای پرویزیان به آن اشاره دارد همانا جنگ با شورای نظار وجمعیت اسلامی است. که دراین خصوص آقای پرویزیان گفته است، که طبیعت جنگ طلبی حزب وحدت موجد جنگهای حزب وحدت و جمعیت شده است. اما این ادعا فرسخ ها از حقیقت دور است وتحلیل این جناب همواره غیر واقعی و مغرضانه بوده است. حقیقت اینست که شورای نظار از نیروی انسانی حزب وحدت وروحیه ٔ سربازان آن حسد می بُرد، چنانچه جنگ اول شورای نظار بافرقه 80 اسماعلیه در منطقه ای تایمنی بوده است، اما این شورای نظار بوده است که تمام هزاره های آن محل را به عنوان هزاره های اسماعیلیه وطرفدار سیدمنصور نادری به اسارت گرفت که این مسئله برای حزب وحدت غیر قابل تحمل بود و بعدا ًنیز این نیروهای شورای نظاربود که دامنه ٔ آنرا به چنداول و کوچه های تنگ مراد خانی کابل کشاند وجنگ را بالای حزب وحدت نا گذیرساخت، تااینکه جنبش ملی اسلامی مستقیما ً وارد معرکه شد[ند] وجنگ میان حزب وحدت وشورای نظار موقتا ً متوقف شد. همچنان شورای نظار مستقیما ً در جنگ های اتحاد - وحدت دخالت می کرده است، چنانچه به تداوم جنگ دامن زده وبه تمویل اتحاد اسلامی می پرداخته است. درجنایت افشار بیش از همه نقش شورای نظار برجسته بوده است. چون تسلط حزب وحدت برکوه زیارت خار چشم شورای نظار بوده و در نهایت مردم افشار در آتش خودکامگی ها ویکه تازیهای شورای نظار سوختند وجنایات ضد بشری که شورای نظار سادیست در افشار مرتکب آن شد[ند] هیچ گاهی از خاطره های تبارها وملیت های ساکن در افغانستان پاک نمی شود وهیچ ادله ای نمی تواند آنرا توجیه کند. مسئله ای دیگر اینکه علت درگیری جنگ میان حزب وحدت و شورای نظار همانا نقض معاهده ای جبل السراج ازسوی دولت ربانی وتشکیل شورای اهل حل وعقد به منظور تداوم به قدرت بود نه منطق جنگ طلبی قومندانان حزب وحدت.

از نکات برجسته و نمودار یکه تازیها ،جنگ طلبی ها وخیانت های ملی شورای نظار می توان موارد ذیل را بر شمرد.

1 - احمد شاه مسعود به حکمتیار نامه نوشت که بیاباهم متحد شویم ومنافقین (وحدت اسلامی) وملحدین(جنبش ملی – اسلامی)را از صحنه حذف کنیم وصدارت ازآن توباشد. این القاب واتهام ها درهر شرایط بالخصوص شرایط جنگی دهه 90 خطرناکترین جرقه ای بوده است که می توانست شعله های بسیار کلان بیافریندومی توانست بزرگترین فاجعه هارا ایجاد کند.

2 - شورای نظار مسبب اصلی جنگ های جمعیت اسلامی و حزب اسلامی است ، احمد شاه مسعود مخفیانه با نظامیان خلقی رابطه برقرار کرده بود تابه این طریق بنام نظامیان دولت برمواضع حزب اسلامی عملیات انجام دهد. چنانچه از همان ابتدا نیز با حزب اسلامی رقابت می کرده است تا اینکه باورود به کابل وانحصار قدرت جنگ عملا ً شروع شد وتا آخر ادامه پیداکرد.

3 - درآغوش گرفتن راسیست های درباری شیعه که عملا ً با حزب وحدت به جنگ برخاسته بود، از دستاورد های مهم شورای نظار بوده است. چنانچه شورای نظار از ابتدا به تحریک وترغیب شیعیان درباری برعلیه استاد مزاری مبادرت می ورزیده است تا اینکه به خواستش نایل می آید و وحدت اسلامی از درون فرومی پاشد.

4 - شورای نظار از اول تا آخر با جنبش ملی صادق نبوده وهیچ گاه جنبش را در آرامش نگذاشته است. بنا به گفته گری شرون درکتاب ماموریت سقوط، استاد عطا در مزار همیشه با جنبش درکشاکش بوده است واگر امریکا به جنرال دوستم دالر می داده ،استاد عطا سرِ گلایه ونافرمانی را پیش می کشیده است.

5 - شورای نظار درحق مردم پروان وکابل بعد از سقوط طالبان نیز خیانت کرده است. شورای نظار مسبب چورشدن دختران پروانی توسط طالبان است وبنا به گفته ای گری شرون و انجینیر عارف سروری ریس پیشین امنیت ملی درکتاب حوادث و وقایع خونین 9 و11 سپتامبر ، شورای نظار هرروز پیشنهاد های مبنی بر پرتاپ کردن بم های 8هزار و9 هزار کیلوی به نیروی ائتلاف بین المللی می داده است که از خسارات و ویرانی آن به جز خدا کسی دیگر چیزی نمی داندو...

با آنکه در زمان مقاومت کابل استاد مزاری از هر جانب القاب متفاوت را اخذ کرد و از شاگردان مکتب اخوانیت – دیو بندی گرفته تا شیعه های درباری همه گی به وی برچسپ های را میدادند، اما مانند روز روشن است که جاسوس وخائین وریال بیگیرِ ایران که بوده است وملحد ومنافق وجیره خور استخبارات کدام تنظیم بوده است. حزب وحدت اگر از پول ایران تمویل می شد در آخرین نفسها و لحظات تاریخی به کمبود مرمی مواجه نمی شد ودارای بهترین سلاح های سبک وسنگین می بود.

ششم - آقای پرویزیان موقف دولت استاد ربانی راقسمی توجیه می کند که گوی استاد ربانی به مردم هزاره وشیعه حق وحقوقی داده بود که از آن بیشتر لازم نبوده است. گوی استاد ربانی را خدا وند (ج)مقّدر کرده است، چنانچه ازموقف استاد ربانی همانند برادر بزرگ برای سایراقوام ساخته است وزعامت وی را برای مردم افغانستان لایتغر وقانونی می شمارد ، درحالیکه حقیقت چیزی دیگری است، چنانچه بعد ازاینکه اعضای شورای نظار حضرت صبغت الله مجددی را مجبور به استعفا کردند ، نوبت به استاد ربانی رسید اما وی هرگز طبق معاهده و وعده ای خود عمل نکرد وبجای استعفا حکومت خود را برای مدت 45 روز تمدید کرد تا به این طریق شورای اهل حل وعقد را ساخت و ترکیب اعضأ ازیک طرف ومدیریت شورا از طرف دیگر باعث شد تا وی (استاد ربانی) در قدرت باقی بماند که در همان وقت اکثر احزاب مخالفت کردند ،اما حزب وحدت شدیداً اعتراض کرد که از آن به بعد حزب جمعیت اسلامی و حزب وحدت عملا ً درمقابل هم قرار گرفت.

آقای پرویزیان خواسته های حزب وحدت را از دولت ربانی یادآوری می کند که دراینجا نیز بی انصافی کرده و غیر واقعبینانه تفسیر کرده است، چنانچه مطابق ذوق خود آنرا در سه کتگوری به تحلیل می گیرد که عبارت از امضای توافق نامه میان هردوحزب ، رسمیت یافتن مذهب شیعه و تعدیل واصلاح واحد های اداری است ؛اما چنانچه شاهد هستید هرگز واحد های اداری تعدیل نشد وعملی نشد ،درقسمت توافق استاد ربانی واستاد مزاری مبنی بر دادن سه وزارت به حزب وحدت اشاره می کند که اما توافقنامهٔ مذکور هرگز عملی نگردید وتنها به روی کاغذ باقی ماند. آقای ربانی هرگزمذهب شیعه را به رسمیت نشناخت و همواره به علتهای گنگ ازبحث روی آن طفره می رفته است. درحالیکه خواسته های حزب وحدت از این سه کتگوری فراتر می رفت اما حتی همین سه خواسته هم عملی نگردیده است که مبیین انحصار درقدرت عمومی است ودرنتیجه چنین برمی آید که موجد جنگ های کابل نیز همین انحصار طلبی بوده است.

آقای پرویزیان در قسمت از نوشته اش باوجود که قبول می کند که حتی در یک وزارت هم وزیر هزاره نبوده است اما بر جنگ طلبی وفزون طلبی حزب وحدت مهر تأئید می گذارد.
آقای پرویزیان ازشخصیت مزاری چنان برداشت کرده است که گویی وی هرگز درجهت احقاق حقوق هزاره ها نه، بل بخاطر اینکه از وی «اسطوره یی تاریخی» ساخته شود ،دست به اقدامات جنگجویانه زده است . اما این نوعی برداشتها کاملاً سلیقه ای وخلاف واقعیت است و درحق مزاری ستم بزرگ روا داشته است؛ تاهنوز هیچ رهبری در افغانستان به اندازه استاد مزاری در پی وحدت ملی ،برابری وبرادری ملیت ها ،رعایت حقوق انسان وهم دیگر پذیری نبوده است. وی همیشه از درد ورنج اقوام اقلیت، درد کشیده ورنج برده است. باهر تنظیمی که در ستیز بوده است ،آن تنظیم را به مثابهٔ نماینده ای همان قوم وملیت نشمرده واز جنگها بیزار بوده است. آقای پرویزیان باید بداند که مزاری هیچ گاهی شورای نظار را به مثابه ای نماینده ای قوم تاجک در نظر نگرفته بود . معاهده ای جبل السراج ،دوستی با جنبش ملی - اسلامی و صلح وی با آقای حکمتیار نمودار احساسِ ملت سازی وی بوده است و تادقایق آخر با وجود خیانت های حزب اسلامی، در پیمان خود صادق باقی ماند. وی وجود جنرال دوستم را برای ملیت ازبیک وسایر اقوام اقلیت – محکوم بالخصوص ترکتباران غنیمت می دانست . در نظر نگرفتن وی را به مثابه ای در نظر نگرفتن تمام ملیت ازبیک می شمرد وتا آخرین لحظات با جنرال دوستم از درِ دوستی در آمد و اگر تلاش های وی نبود هرگز حزب اسلامی به رهبری حکمتیار با جنبش ملی به رهبری دوستم باهم دیگر صلح نمی کردند بل که همیشه در نزاع به سر می برد[ند]. برابری وبرادری اقوام یکی از شعار های اساسی استاد مزاری وحقوق برابر زن ومرد جزء از خط ومشی حزب وحدت بوده است.
هفتم - به نکته ای دیگری که آقای پرویزیان به آن اشاره دارد وآنرا از نقص ها وعیب های استاد مزاری برمی شمارد، همانا جنگ حزب وحدت بافرقه 70 جنرال مؤمن است . وی می گوید که: " در حالی که فضای خصومت و حالت جنگی و آماده باش همچنان میان قوت های حزب وحدت از یکسو و شورای نظار و اتحاد اسلامی از جانب دیگر برقرار بود و هر از گاهی شعله های جنگ از گوشه و کنار پایتخت زبانه می کشید؛ استاد مزاری جبهه سومی را در مقابل خود گشود و این بار علیه نیروهای فرقه 70 ژنرال مؤمن وابسته به جنبش شمال، وارد جنگ گردید. در این درگیری حزب وحدت پیروزی های چشم گیری هم به دست آورد و دارالامان، حوزه پنج و مناطق دیگری را از چنگ طرف مقابل بیرون آورد." این تحلیل نشان می دهد که آقای پرویزیان واقعا ً در گرداب غفلت غوطه می رود وظلمت جهل روی چشمان وی سایه افگنده است. وگویی استاد مزاری همواره در پی جنگ طلبی ودرگیر به اغتشاشات بوده وقوماندانان حزب وحدت هیچ گاهی بدون خونریزی وکشتار وکشمکش خودرا راحت احساس نمی کردند ، گوی جنگ به نوعی عادت برایشان تبدیل شده است که بدون سبب بازکردن باب جنگ با ژنرال مؤمن مربوط به جنبش نمودار این ادعا است . دراینجا نیز آقای پرویزیان دچار اوهام شده است چونکه جنگ با ژنرال مؤمن کاملا ً عقلانی ومنطقی بوده است ،ژنرال مؤمن از قوماندانانِ بود که برای مردم بومی تحت سلطه ای خویش هزاران نوع درد ورنج ایجاد کرده بود و تمام مردم از اعمال وی متضرر شده بود. این شخص که پسران ودخترانِ مردم بیطرف درجنگ را بزور به فرقه و قرارگاههای خود می برد وبه فسق و فساد مشغولیت داشت، برای حزب وحدت غیر قابل تحمل بود ومتواری ساختن او(جنرال مؤمن) امر لازمی شمرده می شد و این امربه نفع ساکنین محل نیز بوده است.

هشتم - مسئله ای دیگرِ را که به آن اشاره شده است همانا جنگ باخودی ها است و آقای پرویزیان از موقف راسیست ها و شخصیت های چون شیخ آصف محسنی ،محمد اکبری ،سید مصطفی کاظمی ، سید محمد علی جاوید و...دفاع کرده و موضع آنهارا عقلانی ومنطقی توجیه کرده است ودرگیری باآنهارا مزخرف وغیر موجه دانسته است؛اما من به این باورهستم که شاید استاد مزاری بااینها (دشمنان خود) با سیاست تساهل وتسامح عمل کرده باشد زیرا کارکردهای بعضی از این شخصیت ها کاملا ً با منافع عمومی شیعه ها در تناقض بوده است. چه بسا در جریان مقاومت غرب کابل بار ها با فتواهای عجیب وغریب شان و استفاده از دین ومذهب به مزاری حمله برده و چندین بار وی را جنگ طلب معرفی کرده است . که عملیات پاک سازی غرب کابل از وجود خائینین وجاسوسان وجیره خوران شورای نظار هرچه زودتر باید صورت می گرفت وتمام این خائنین به مردم معرفی می شد.

نهم - آقای پرویزیان در قسمت های اخیر نوشته خود ادعا کرده است که مزاری از مردم به عنوان سپر انسانی استفاده می کرده است. این ادعا واقعاً احمقانه است و به خوبی دیده می شود که وی در قبال اصطیاد شخصیت استاد مزاری است . چون این آقا در جای می نویسد که آقای مزاری جنگ طلب وملیتاریست بوده است ودرامور سیاسی اقدامات نظامی می کرده، اما در جای دیگر ادعا می کند که وی به علت ضعف وکم بود نیروی انسانی از مردم خودش به عنوان سپر انسانی استفاده کرده است. این ادعا بخوبی نشان می دهد که موضع آقای پرویزیان کاملا ً خصمانه وموقف دشمنان استاد مزاری است. این شخص بی خبر ازاینکه دلیل شکست مقاومت غرب کابل کمبود اسلحه وامکانات مادی بوده نه نیروی انسانی، به چنین اغوا گری تمسک می جوید ، هم چنان جلوگیری از مهاجرت مردم در آن شرایط ودقایقی تعیین کننده ای تاریخی امرِ حتمی است، زیرا مهاجرت وترک ماوا احتمالا ًهم به ضرر جبهه مقاومت وعدالتخواهی تمام می شد وهم به ضررتوده ای عام هزاره ها، پس بنا ٔ هررهبری باخرد که بجای مزاری می بود همین کار را می کرد. ومزاری نیز درک کرده بود که مهاجرت هزاره ها به معنی آب انداختن به آسیاب دشمن است واین کار به ضرر جبهه مقاومت است و تاریخ نیز شاهد این گونه مهاجرت مردم ما بوده است وجلوگیری از آن امرى طبیعی است.
بزرگان درست گفته است:" درکف مردانگی شمشیر می باید گرفت ." آقای پرویزیان اما نوشته است که مزاری برای احقاق حقوق ملیت هزاره دست به خنجر وتفنگ برده است وانقلاب کرده است ،درحالیکه می توانسته با تساهل ومدارا آنرا بدست بیاورد. ولی این یک حقیقت است که حق را هیچگاه عرضه نمی کنند مگر اینکه با لوله ای تفنگ آنرا بستانی ،قیام کنی واسیر خشم شمشیروانزجار جلاد شوی، معنی هنجار شکنی وقیام نیز همین است. پرویزیان گفته است که مزاری با آنکه امیدی به پیروزی نداشت اما تا آخرین نفسها سرسختانه مقاومت کرد؛ درست اما آقای پرویزیان! سپارتاکوس هم به پیروزی ایمان نداشت اما تا آخرین رمق شمشیر می زد وبرای ازبین بردن سنت برده داری مقاومت کرد، امام حسین نیز با عیالش به کربلا برای جشن پیروزی نرفته بود و اومیدانست که شهید می شود و... اما این ستم است بر معنویت مقاومت وعدالتخواهی که مقاومت عدالت خواهانه وانحصارزدایی مزاری را «بزکشی»بیهوده بنامیم و با دهن گشادیی تمام به اغوا گری بپردازیم. پرویزیان یقیقناً که بسیار حقیر وکم مایه بوده واز برکت علم بهره ای نبرده است ،زیرا عرف عیاری چنین ایجاب نمی کند که برای دستیابی به هدف ،به هر وسیله ای تمسک بجوید وهر گزینه را مورد آزمایش قرار دهد. بدون شک استادمزاری کسی بوده که نسبت به هر رهبر مذهبی – قومی به سیاست تعقل ومدارا باور مند بوده است . برچسپ های نامیمونی را که مخالفان ودشمنان بر او وارد می کند ، جز بلوفهای میان تهی چیزی نیست. وی(استاد مزاری) همیشه به تقوا ، تساهل ، انحصارزدایی ، برابری ،برادری وخرد ورزی توصیه کرده است ،به حقوق تمام ملیتها احترام داشته ، به داشتن یک نظام سیاسی باثبات معتقد بوده است ، هم چنان هیچ گاه به تعدی واستبداد تن در نمی داده است. بنابر این هرگونه احتجاج وافتراء دشمنان و«سفارت زده گان» چون پرویزیان، تأثیری بروحدت ملی وهمبسته گی ملی افغانها وارد نمی کند.

دلایل و عوامل حقیقی جنگ های حزب وحدتِ شاخۀ استاد مزاری
پاسخ به نوشته: من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!
دو شنبه 18 نوامبر 2013, بوسيله‌ى حسین پرویزیان
http://www.kabulpress.org/my/spip.p...


من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!
چهار شنبه 13 نوامبر 2013, بوسيله‌ى سردار محمد علیزاده

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

77 دیدگاه
میراحمد لومانی

جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

سوختن !
« تقدیم به آنانی که مظلومانه قربانی گردیدند »

دل ام به مرگ و غربت قناری ها می سوزد

ازین جهنم " افغان " تا به عرش خدا میسوزد

تن ام به این جا و روح و روان پریشان من در آن دیار

هریک چو شمع به ویرانه یی؛ جدا جدا می سوزد

چگونه شرح دهم زخم های فصل « فتنه» را

نگر به باغ امیدی؛ " ظاهر محمد عیسی" میسوزد

"معلم " علی جمعه گرفت به دوش رایت علم

که زان چراغ های امید، به طاقچه ها می سوزد!

نی دل بماند و نی هم قناری؛ سوختند هر دو

از این آتش خصم،که بر آشیان ما می سوزد

تن ام به این جا و روح و روان پریشان من در ان دیار

هر یک چو شمع به ویرانه یی، جدا - جدا می سوزد....

م . لو مانی مینسک !

توضیح :

ظاهر محمد عیسی یگانه نهال امید و عصا ی پیری زن و شوهر پیر و کوری بودکه در جنگ های خشونت بار و تباه کننده تنظیم های جهاد ی در مناطق هزاره نشین مظلومانه به شهادت رسید! وی جهاد ی نبود، بلکه رهگذری بود که همانند هزاران انسان دیگر بی گناه پر پر گردید! این جوان نا مراد در هنگام پرپر شدن اش شاید بیشتر از 22 بهار را پشت سر نه گذاشته بود .این که پدر و مادر پیر وی در سوگ یگانه عزیز شان چی کشیدند، این باز گویی در ید قدرت هیچ نویسنده یی نه خواهد بود .... ! یادش گرامی و روح ش شاد باد!!

بخمن

جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

غزنوی مزاری پرست و بهمن پنجشیری مسعود پرست هر دو ولدزنا استند این خر مزاری پرست فکر نمی کند که اوعان در این اشفته بازار هیزم کشی میکنند بدون تامل همه ای تاجک ها را به باد دشنام میگیرد , مغل زاده اول فکر کن که چار تا دزد پنجشیر نماینده تاجکها شده نمی توانند تاجک ها خود از انان به تنگ امده اند, بخمن شنگری زاده هاها ها ها سگ واری پاچه گرفتی و غف زدی!!!

ناشناس

جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

قاضی خودش ک و ن میته، به دیگران پند.
بهمن نیز همیطور! دشنام دادن را خودش درین سایت مروج ساخت و به گفته خودش
"سال ها در کابل پرس? مانند سگ غف زد" اما حالا به دیگران نصیحت میکنه که دشنام دادن
کار را به جای نمی کشد.

پرویز "بهمن"

جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

محترم بخمن جان شنگری زاده!
شما از بس که احساساتی استید فرق میان دشنام وحقیقت را کرده نمیتوانید
عزیز دلم!
من برای هیچ قومی دشنام نداده ام ولی حقایق را بیان کرده ام. من گفته ام که جلال بایانی که خودتان ویا یکی ازهمفکران تان بود زن خود را جبرا به همخوابگی با رفقای حزبی اش که در حزب موقف بالاتر داشتند وادار ساخته است. این قول من نیست. بلکه قول سایت پندار است که اززبان باجهء جلال بایانی محترم هدایت الله حبیب آنرا نشر کرده است. همچنان سایت پندار این را نیز نوشته است که رفیق جلال بایانی همان خانم محترمه اش را میخواست به عظیم بابک سردبیر سایت پندار نیز برای یک شب تحفه بدهد ولی عظیم بابک به روی اش تف کرده واز خانهء جلال بایانی برامده است. شما درین موارد چه چیز را دشنام تلقی کرده اید؟
من نوشته ام که جلال بایانی در سنین نو جوانی خودش مفعول بود وبعداز آن که ریش وبروت کشید همراه با تاس بازان وبچه بازان وپیدوفیل های شمالی به شکار بچه های غریب پنجشیر؛ شبها از خانه بیرون میشد . این موارد چیزهای نیستند که من آنرا از خودم جور کرده باشم. بلکه همهء این موارد اعترافات خود محترم جلال بایانی؛ همکیش وهمکاسهء شماست که درسایت کابل پرس? ازخود بجا گذاشته است. همین شخص مرده گاو درزمان جنرال نجیب الله احمدزی؛ دیپلومات سفارت افغانستان درپاکستان بوده است؛ پس خودتان خوب میدانید که دیپلومات بودن درسفارتی چون پاکستان آنهم درزمان نجیب الله احمدزی از چه اهمیتی برخوردار بوده است. میخواهم بگویم که همین فرد با همین کرکتر واخلاق اجتماعی اش آنقدر مورد اعتماد رئیس جمهور شما ومنشی عمومی کمیته مرکزی حزب وطن بوده است که اورا در همچو جاهای حساس بحیث دیپلومات مقرر میکرده است پس معلوم است که خود رهبر گرانقدرش نیز مانند خودش شخص مرده گاو وبی ناموس بوده است. کسی که خانم نکاحی اش با رفیق الکسی یکجا تا ماسکو سفر میکند واز آنجا با طفل نوازادی بنام مسکا جان برمیگردد چه شخصیتی دارد؟ زیاد درین مورد توضیحات نمیدهم لطفا کتاب برادر آن مرحومی را بنام ( نجیب را بشناسید) بخوانید.

پس خودت نیز از نمک خوران دور دسترخوان همان بی ناموس استی که بخاطر مارشال فهیم ومسعود همهء مردم پنجشیر را شنگری زاده وبی ناموس خطاب میکنی ودرعین زمان به من اتهام می بندی که من دشنام پراگنی قومی میکنم. من هرگز ترا از دشمنی ات با مسعود ومارشال فهیم مانع نمیشوم ولی تو حرام زادهء بی ناموس مرده گاو همهء مردم پنجشیر را یکسره بی ناموس خوانده ایی ولی از دیگران توقع داری تا با تو محترمانه برخورد نمایند.
نخیر عزیز دلم!
من همان قسمی که به محترم غزنوی گفته ام که دشنامزدن به گروه های قومی راه حل نیست برای تو نیز میگویم که اگر کدام پنجشیری بالای زن ات سوار شده باشد نباید همهء پنجشیری ها را دشنام بزنی وتوهین نمایی پس حالا جناب عالی بفرما تناقض منطقی حرفهای مرا به رخ خواننده گان کابل پرس بکش تا دیگران نیز درزمینه قضاوت عادلانه نمایند.
من زمانیکه با خودت عریان صحبت میکنم درقصهء این نیستم که تو تاجیک استی ویا پشتون ویا هزاره ویا ازبیک. خودت هرکی باشی یک بی ناموس استی که درکاسهء جلال بایانی وقاضی موسی هستی نان خورده ایی واز آنها رنگ گرفته ایی وحتی به احتمال زیاد که خودت بالفعل یکی ازآنها باشی. اما برای من مهم نیست. برای من سبک نوشتاری تو ودشنامدادن دسته جمعی خودت به مردم پنجشیر هویت ات را روشن میکند.
برای من مردم پنجشیر مثل سایر مردمان افغانستان دارای انسانهای خوب وخراب می باشند. برای من تاجیکها مثل هزاره ها وازبیکها وپشتونها دارای انسانهای خوب وخراب می باشند. نزد من هیچ قومی سراسر خوب وهیچ قومی سراسر خراب وجود ندارد. درمیان تاجیکها عناصر زن فروش ودختر فروش مانند جناب عالی وجلال بایانی هم پیدا میشود در میان پشتونها نیز افرادی مانند جنرال نجیب الله احمدزی پیدا میشود؛ حال اگر کسی بیاید بخاطر بی ناموس بودن جلال بایانی همهء تاجیکها ویا همهء مردمان شریف بایان را مرده گاو بخواند طبعا که بنده دربرابرش می ایستم. بهمین ترتیب درمیان پشتونها هم افرادی مانند فضل رحمن اوریا پیدا میشود که بدهن فاشیستان پاکستانی مشرب پشتون بزند درمیان هزاره ها وازبیکها نیز عناصر عقلانی و واقعی گرا مانند حسین پرویزیان و آقای اوغلو یافت میشوند که از گفتن حقیقت هیچ ترس و واهمه ایی ندارند. اما محکوم کردن افکار وعقاید پشتونیستی معنای محکوم نمودن همهء پشتونها نیست. دشمنی با پشتونیزم معنایش دشمنی با پشتونها نیست. حقیقت مسلم آن است که: در افغانستان پشتونیست ها همیشه بخاطر پادشاهی در ارگ کابل؛ مردم پشتون را قربانی کرده اند. عیش ونوش را حاکمان پشتون کرده اند ولی ذلت وبدبختی را به مردم پشتون به میراث گذاشته اند. اما من طرفدار این استم که باید این ریکارد بعدازین برای ابد شکستانده شود. ارگ کابل نه تنها مال پشتونها بلکه مال تاجیکها وهزاره ها وازبیکها هم است. تمام گروه های قومی این سرزمین حق حاکمیت ومدیریت را دارا می باشند. پس اگر این موضوع؛ معنای دشمنی با ایل جلیل افغان تعبیر میشود؛ بشود زهی سعادت! من گفته ام وباز هم میگویم که افغانستان نام جعلی است نام استعماری است که بخاطر استمرار ودوام جنگ ونفاق قومی بالای این کشور چند قومی گذاشته شده است. درین سرزمین جز پشتونها دیگران هیچگاهی افغان بوده نمیتوانند بناء به هویت تاریخی گروه های قومی دیگر باید احترام گذشته شود. به مبارزات وپیکارهای حق طلبانه گروه های قومی غیر پشتون نیز چه دربرابر استعمار انگلیس وچه دربرابر شوروی سابق حد اقل باید مساویانه احترام قایل شد. اما فاشیستان پشتون چنین نمی اندیشند. نزد آنها مجاهدان واقعی ومدافعان واقعی وطن پشتونها می باشد ودیگران همه نوکران ومزد بگیران کشورهای اشغالگر.
از اینجاست که من باید حقیقتی را که فاشیستان قومی پشتون میخواهند آنرا کتمان نمایند واز آن بهره برداری سیاسی نمایند اظهار نمایم ودربرابرش بایستم که نخیر آقا! شما غلط کرده اید. اینجا اقوام غیر پشتون بیشتر از پشتونها خون داده اند؛ تلفات داده اند؛ خانه وکاشانهء شان برباد شده است؛ واز وجب وجب این خاک دفاع کرده اند؛ اگر پشتونها بخاطر نزدیک بودن مناطق شان با پاکستان راه گریز داشتند ولی مردمان شمال این کشور هیچ گریزگاهی جز قبرستان پیش روی شان نبود؛ پس انصاف نیست حالا که ابرقدرت شوروی شکست خورده است؛ جنابعالی بدون هیچگونه دلیل منطقی؛ به بهانهء افغان وافغانیت خودرا وارث همهء شهدای این وطن دانسته وتنها خودت را مرد میدان معرفی میکنی. این حق من است که چنین بیندیشم وآنرا با شجاعت وشهامت ابراز بدارم. نظر بدلایل وشواهد واسنادیکه نزد خودم موجود است من ازین موضع فکری خودم دفاع میکنم.؛ وهرکی در پی این باشد که خلاف این نظریاتم را ثابت کند اورا به مناظرهء سیاسی چلینج میدهم.

اما خشم وغضب تو بالای من بیچاره ریشه در عقده های چرکین تو علیه مردم پنجشیر دارد که بنده همیشه از زوایای مثبت قهرمان ملی افسانوی تاجیکان زنده یاد احمدشاه مسعود به نیکی یاده کرده ام. ودقیقا همین موضوع است که مانند کسیکه مرچ در شرمگاه خانمش رفته باشد به چیغ و وایلا وا میدارد.
خدمت جنابعالی باید عرض کنم که قهرمان گفتن وزنده یاد گفتن احمدشاه مسعود معنایش چشم پوشی از اشتباهات وخبط های سیاسی او نیست. وهمچنان چشم پوشی از جنایات آنعده افرادی (که به اعمال ضد بشری متهم باشد و مثل آن پنجشیری که بالای دختر ویا زن شما بالا شده وجناب عالی بخاطر او همهء پنجشیریها را دشنام میزنید) نیست. طوریکه دربالا عرض کردم مردم پنجشیر مثل سایر مردمان دنیا از خود خوب وخراب دارد؛ ودرضمن این را نیز خدمت جنابعالی باید عرض کنم که: هیچ کسی درسایت کابل پرس کلیت پنجشیری ویا تاجیک ویا ازبیک ویا هزاره بوده نمیتواند. هرکسی مسوول نظرات شخص خویش می باشد.

ناشناس

جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

بهمن: "این بنده حقیرسال ها در کابل پرس? مانند سگ غف زد" و در آینده نیز غف خواهم زد.

پرویز "بهمن"

جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

آری !
بخاطر بیان حقیقت هزار بار هم اگر سگ شوم برایم جای افتخار است.

ناشناس

جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

هرکس حقیقت را از نگاه خود میبیند ومانند یک انسان بیان میکند.
اما بعضی ها سالهاست که فقط مانند سگ غف میزند و نامش را میگذارد حقیقت.

پرویز "بهمن"

جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

شاید بعضی بی غیرتهای بی جرات مانند بخمن شنگری زاده پیدا شود که بی غیرتی خودرا هم عین حقیقت بداند ولی حقیقت چیزی است که آنرا انسانهای با شرف وباعزت وبا شهامت بحیث حقیقت قبول دارند. هرپشقل زاده بی غیرت مانند بخمن شنگری زاده که حالا حتی از نوشتن نام خود می شرمد حقیقت را درک کرده نمیتواند.

دژم

جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

بزرگوارانم- دشنام اثرسخن اصلی را از بین می بر د.هر کس گپ دارد باید ازادانه همان گپ را زند

آنلاین : http://-

خیر خواه

جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل

در باره مزاری فقید انچه دورادور پنداشته ام بعرض دوستان میرسانم
شکی نیست که او مشهور ترین رهبر در میان هزارگان در پایان اشغال روس بود
بالاخره مجددی جای خود را به ربانی داد
ربانی هر چه بود در رأس دولت قرارداشت و مسلمان و از ردیف مجاهدان بود
جا نداشت که مزاری فقید با دوستم کمونیست و حکمتیار بی ملاحظه علیه دولتی که روی کار بود همدستی کند اگر این کار را به تنهائی تصمیم نگرفته و حاصل جلسه مسئولان حربش بوده است بهتر است هواداران آن فقید صورت جلسه را منتشر کنند
هزارگان را نشاید کهعلیرغم قتل عام و جنایات زمان عبدالرحمان کاری کنند که تقویت پشتون بازی حساب شود

آنلاین : http://ندارد

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 77 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس