چند روز قبل نوشته ای رادریافت کردم که درآن برادر عزیزم«پرویز بهمن» بنام مستعار«حسین پرویزیان» در مورد جنگهای کابل ودرخصوص مقاومت غرب کابل نکاتی را اشاره کرده بود. حال اگر این نویسنده پرویز بهمن باشد ویا حسین پروزیان در نوشتار وی اما مسائل قومی – قبیلوی وهمچنان گرایشات تنظیمی خلط شده است، موقف وی و سنجش وبررسی او که در خصوص حزب وحدت واستاد شهید«مزاری» انجام داده است، غیر معیاری ، دوراز حقیقت وکاملاً خصمانه بوده است . که پیش کش نمودن اینگونه مسائل بیشتر به چالش های فراروی هویت ملی می افزاید وروند هم دیگر پذیری را به بحران مواجه می سازد. اما باآنهم باید به شکل اکادیمیک روی این گونه مسائل غورشود وکوشش شودتا به گرایشات وشخصیت ها تماسی نداشته باشد . ضرب المثلی داریم که گفته است(آفتاب به دوانگشت پنهان نمی شود) دراینجا نیز آقای پرویز بهمن دچار غلط فهمی شده است. وتحلیل نابجای وی نشان می دهد که این شخص، رهبری شهید «استاد مزاری » را درست درک نکرده است وباسنجش های بسیار ابتدای وکلیشه ای کوشیده است تا شخصیت استاد مزاری را ترور کند. وحقا که این گونه اغواگری وبلوا وبلوف ها هیچ گونه دردِ را مداوا نیست و تأثیری منفی بر محبوبیت استاد شهید «مزاری بزرگ» ندارد . حمیت وتحمل شخص استاد مزاری وسیادت وی برای تمامی تنظیم ها آشکار است. هرکس وناکسی که ردای روشنفکری بپوشد وبه تکفیر وتوهین تمسک بجوید ،نویسنده نیست بل درظلمت قدم گذارده است، چون هیچگاهی نویسنده عاقل به ترور شخصیت ها نمی پردازد ،نویسنده ای خردمند وعقل باور همیشه به هویت ملی و وحدت ملی ارج می گذارد و از تفرقه اندازی اجتناب می کندو... دراینجا اما به غلط فهمی های که آقای پرویزیان مرتکب شده است، بدون اسطوره سازی ،دست کاری واغراض به شرح آن خواهیم پرداخت.
یکم - موضوع ابتدایی را که آقای پرویزیان به آن نقطه انگشت انتقاد گذارده است ؛ جنگهای است که استاد مزاری - به زعم ایشان به غلط - مرتکب آن شده است. وی علت این جنگهارا منطق جنگ طلبی مزاری و پروژه ٔ حکمتیار دانسته است که ابتدأ حزب وحدت را با پشتون ها ،بعد با تاجکها وبعد باخود هزاره ها به جنگ انداخته است و وی همه ٔ این جنگهارا منبعث از خودخواهی و غایات جنگ طلبی های شخص استاد مزاری بیان کرده است ، درحالیکه این ادعا کاملا ً میان تهی وسطحی است وبه همه عیان ومبرهن است که تمام جنگهای که حزب وحدت انجام داده است همه گی تحمیلی بوده – نه تهاجمی، جنگهای که در کابل صورت گرفته است، بخاطر انحصار طلبی ،مطلق گرایی واقتدارگرایی نظامیان شورای نظار بوده است نه منطق جنگ طلبی شهید مزاری.
چنانچه ماکیاولی(آن پیغمبر فریب کاران) در کتاب شهریار چندین بار به تبیین این موضوع پرداخته و گفته است که "اگر بخواهی موفق باشی میان دوشهریار جنگ بیندازتا یکی از طرفین ضعیف شود ، در آن صورت طرفِ ضعیف را بیگیر ،وقتی پیروز شدی طرف که قبلا ًبرنده بود را از صحنه حذف کرده ای وطرف ضعیف همیشه مدیون وحلقه بگوش توخواهد بود." این رویکرد توسط شورای نظار در کابل تحقق یافت، چنانچه آقای نبی عظیمی گفته است: "مسعود واستخبارات وی از هردوجناح « اتحاد اسلامی و وحدت اسلامی» می هراسید ونمی خواست که روزی یکی از اینها سدِ راه وی قرار بگیرد بنأ خواست تا این دو حزب را مصروف نگهدارد ،چنانچه چند نفر محوری حزب حرکت اسلامی را در منطقه ٔ سیلو ترور کرد و مسؤلیت اش را بر گردن اتحاد اسلامی انداخت وبدین طریق جنگ میان حزب حرکت واتحاد اسلامی شروع شد."
چیزی که بارها آقای سیاف «متحد اصلی شورای نظار» چندین بار اعتراف کرده است وگفته است که از سه جنگ اولِ وی با حزب وحدت آگاهی ندارد و وی آنرا انجام نداده است،بل این دشمنان ما بوده که یک راکت به پغمان پرتاپ کرده ودیگری را به برچی تا به این صورت جنگ بیافریند.
پس ازاینجا معلوم می شود که مسبب جنگهای حزب وحدت و اتحاد سیاست های شورای نظار بوده است. همچنانکه میان تنظیم ها اختلاف می انداخته و از طرفِ ضعیف حمایت می کرده است.
وی(پرویزیان) درقسمت تبیین خسارات ودستاوردهای این جنگها به نشریه ای مربوط به جمعیت متوسل می شود که خود طرف ومسبب اصلی جنگ بوده است . این نوعی از تحلیل وتفسیر ها ی- غیر معیاری وناعادلانه - هرگز نمی تواند جنایت های شورای نظار وآن اعتراف های را که به زور واکره از اطفال خورد سال وزنان گرفته می شده ودر رسانه ها به نشر می رسیده وهزاران جنایات دیگری شورای نظار بالاخص جنایت افشار را توجیه کند.
دوم - آقای پرویزیان که از جنایت های ضدبشری وجرایم جنگی قوماندانان حزب وحدت گلایه دارد، اما آقای پرویزیان! کدام قوماندان وتنظیم درزمان جنگهای کابل مرتکب جنایت های جنگی نشده است؟ چرا از هزاران جنایات بشری که شورای نظار وهم پیمان اش «اتحاد اسلامی » مرتکب آن شده است ، چیزی نمی نویسی؟آیا کسانی که به زنان تجاوز کرد ، اطفال شش ماهه راسلاخی کردند، آبادی ها وخانه ها را ویران ، منابع را به یغما بردند وحتی سالخوده ها رانیز به مسلخ بردند ، آیا مرتکب جنایت ضدبشری نشده است؟ درتحقیقات سازمان ملل مگر بعد از حزب اسلامی گلبدین حکمتیار ،جمعیت اسلامی بیشترین جنایت های بشری را مرتکب نشده است؟
سوم - آقای پرویزیان واقعاً در حق شخصیت های ملی تعدی کرده است وبرچسپ های ناحق به اشخاص ملی اضافه می کند . به روش که وی به شخصیت های ملی یورش می برد باید تأسف خورد چون این روش ،طریق عیاری ونویسنده گی نیست و این نوع پروژه های سیاسی برای ترور شخصیت ها، کاری ناعادلانهٔ در حق اشخاص وافراد ملی است. عبارتِ که در مورد بانو سیما سمر گفته شده است ، کاملاً نا عادلانه است. چنانچه وی ادعا کرده است که بانوسیما سمر عضو حزب وحدت به رهبری مزاری بوده ومی باشد و درکشف جرایم جنگی از آرشیف حزب وحدت استفاده کرده است. این ادعا واقعا ً مضحک ومزخرف است، چون وی عضویت هیچ حزبی را در افغانستان ندارد. و خوب می شد که آقای پرویزیان این ادعا را باثبوت ارائه می کرد.
چهارم - موضوعی دیگر را که وی به آن انگشت انتقاد می گذارد اینست که :« جنگ علیه حزب اتحاد چگونه "مقاومت عدالتخواهانه " بود؟»واستدلال می کند که حزب وحدت اسلامی باحزب اتحاد اسلامی هیچ گونه خصومتی نداشته و به زبان سلیس چیزی ناتقسیم نداشتند. اما در پاسخ به بلوف های نابجای وی باید دوباره مضاف گردد که جنگ های کابل همیشه بالای حزب وحدت تحمیل شده است. وحزب وحدت اسلامی هیچ گاه موقف تعرضی وتهاجمی درمقابل هیچ تنظیمی اختیار نکرده است. واین احمد شاه احمد زی و رسول سیاف بود که در مفاد معاهده ٔ پیشاور برای هزاره ها و ازبیک ها سهمی در نظر نگرفته بود وخواهان دامن زدن به بنیاد گرایی دینی بودند وآقای سیاف می خواست تا پروژه وشالوده یی یوسف قرضاوی را در افغانستان اعمال کند وجنگ مذهبی راه بیاندازد. همچنان این شورای نظار بود که شالوده وطرح شانرا توسط حزب اتحاد عملی می کرد وسیاف درنهایت فریب استخبارات دولت ربانی و شورای نظار را خورد ومرتکب اشتباهات زیادی گردید.
پنجم - مسئله ای دیگر را که آقای پرویزیان به آن اشاره دارد همانا جنگ با شورای نظار وجمعیت اسلامی است. که دراین خصوص آقای پرویزیان گفته است، که طبیعت جنگ طلبی حزب وحدت موجد جنگهای حزب وحدت و جمعیت شده است. اما این ادعا فرسخ ها از حقیقت دور است وتحلیل این جناب همواره غیر واقعی و مغرضانه بوده است. حقیقت اینست که شورای نظار از نیروی انسانی حزب وحدت وروحیه ٔ سربازان آن حسد می بُرد، چنانچه جنگ اول شورای نظار بافرقه 80 اسماعلیه در منطقه ای تایمنی بوده است، اما این شورای نظار بوده است که تمام هزاره های آن محل را به عنوان هزاره های اسماعیلیه وطرفدار سیدمنصور نادری به اسارت گرفت که این مسئله برای حزب وحدت غیر قابل تحمل بود و بعدا ًنیز این نیروهای شورای نظاربود که دامنه ٔ آنرا به چنداول و کوچه های تنگ مراد خانی کابل کشاند وجنگ را بالای حزب وحدت نا گذیرساخت، تااینکه جنبش ملی اسلامی مستقیما ً وارد معرکه شد[ند] وجنگ میان حزب وحدت وشورای نظار موقتا ً متوقف شد. همچنان شورای نظار مستقیما ً در جنگ های اتحاد - وحدت دخالت می کرده است، چنانچه به تداوم جنگ دامن زده وبه تمویل اتحاد اسلامی می پرداخته است. درجنایت افشار بیش از همه نقش شورای نظار برجسته بوده است. چون تسلط حزب وحدت برکوه زیارت خار چشم شورای نظار بوده و در نهایت مردم افشار در آتش خودکامگی ها ویکه تازیهای شورای نظار سوختند وجنایات ضد بشری که شورای نظار سادیست در افشار مرتکب آن شد[ند] هیچ گاهی از خاطره های تبارها وملیت های ساکن در افغانستان پاک نمی شود وهیچ ادله ای نمی تواند آنرا توجیه کند. مسئله ای دیگر اینکه علت درگیری جنگ میان حزب وحدت و شورای نظار همانا نقض معاهده ای جبل السراج ازسوی دولت ربانی وتشکیل شورای اهل حل وعقد به منظور تداوم به قدرت بود نه منطق جنگ طلبی قومندانان حزب وحدت.
از نکات برجسته و نمودار یکه تازیها ،جنگ طلبی ها وخیانت های ملی شورای نظار می توان موارد ذیل را بر شمرد.
1 - احمد شاه مسعود به حکمتیار نامه نوشت که بیاباهم متحد شویم ومنافقین (وحدت اسلامی) وملحدین(جنبش ملی – اسلامی)را از صحنه حذف کنیم وصدارت ازآن توباشد. این القاب واتهام ها درهر شرایط بالخصوص شرایط جنگی دهه 90 خطرناکترین جرقه ای بوده است که می توانست شعله های بسیار کلان بیافریندومی توانست بزرگترین فاجعه هارا ایجاد کند.
2 - شورای نظار مسبب اصلی جنگ های جمعیت اسلامی و حزب اسلامی است ، احمد شاه مسعود مخفیانه با نظامیان خلقی رابطه برقرار کرده بود تابه این طریق بنام نظامیان دولت برمواضع حزب اسلامی عملیات انجام دهد. چنانچه از همان ابتدا نیز با حزب اسلامی رقابت می کرده است تا اینکه باورود به کابل وانحصار قدرت جنگ عملا ً شروع شد وتا آخر ادامه پیداکرد.
3 - درآغوش گرفتن راسیست های درباری شیعه که عملا ً با حزب وحدت به جنگ برخاسته بود، از دستاورد های مهم شورای نظار بوده است. چنانچه شورای نظار از ابتدا به تحریک وترغیب شیعیان درباری برعلیه استاد مزاری مبادرت می ورزیده است تا اینکه به خواستش نایل می آید و وحدت اسلامی از درون فرومی پاشد.
4 - شورای نظار از اول تا آخر با جنبش ملی صادق نبوده وهیچ گاه جنبش را در آرامش نگذاشته است. بنا به گفته گری شرون درکتاب ماموریت سقوط، استاد عطا در مزار همیشه با جنبش درکشاکش بوده است واگر امریکا به جنرال دوستم دالر می داده ،استاد عطا سرِ گلایه ونافرمانی را پیش می کشیده است.
5 - شورای نظار درحق مردم پروان وکابل بعد از سقوط طالبان نیز خیانت کرده است. شورای نظار مسبب چورشدن دختران پروانی توسط طالبان است وبنا به گفته ای گری شرون و انجینیر عارف سروری ریس پیشین امنیت ملی درکتاب حوادث و وقایع خونین 9 و11 سپتامبر ، شورای نظار هرروز پیشنهاد های مبنی بر پرتاپ کردن بم های 8هزار و9 هزار کیلوی به نیروی ائتلاف بین المللی می داده است که از خسارات و ویرانی آن به جز خدا کسی دیگر چیزی نمی داندو...
با آنکه در زمان مقاومت کابل استاد مزاری از هر جانب القاب متفاوت را اخذ کرد و از شاگردان مکتب اخوانیت – دیو بندی گرفته تا شیعه های درباری همه گی به وی برچسپ های را میدادند، اما مانند روز روشن است که جاسوس وخائین وریال بیگیرِ ایران که بوده است وملحد ومنافق وجیره خور استخبارات کدام تنظیم بوده است. حزب وحدت اگر از پول ایران تمویل می شد در آخرین نفسها و لحظات تاریخی به کمبود مرمی مواجه نمی شد ودارای بهترین سلاح های سبک وسنگین می بود.
ششم - آقای پرویزیان موقف دولت استاد ربانی راقسمی توجیه می کند که گوی استاد ربانی به مردم هزاره وشیعه حق وحقوقی داده بود که از آن بیشتر لازم نبوده است. گوی استاد ربانی را خدا وند (ج)مقّدر کرده است، چنانچه ازموقف استاد ربانی همانند برادر بزرگ برای سایراقوام ساخته است وزعامت وی را برای مردم افغانستان لایتغر وقانونی می شمارد ، درحالیکه حقیقت چیزی دیگری است، چنانچه بعد ازاینکه اعضای شورای نظار حضرت صبغت الله مجددی را مجبور به استعفا کردند ، نوبت به استاد ربانی رسید اما وی هرگز طبق معاهده و وعده ای خود عمل نکرد وبجای استعفا حکومت خود را برای مدت 45 روز تمدید کرد تا به این طریق شورای اهل حل وعقد را ساخت و ترکیب اعضأ ازیک طرف ومدیریت شورا از طرف دیگر باعث شد تا وی (استاد ربانی) در قدرت باقی بماند که در همان وقت اکثر احزاب مخالفت کردند ،اما حزب وحدت شدیداً اعتراض کرد که از آن به بعد حزب جمعیت اسلامی و حزب وحدت عملا ً درمقابل هم قرار گرفت.
آقای پرویزیان خواسته های حزب وحدت را از دولت ربانی یادآوری می کند که دراینجا نیز بی انصافی کرده و غیر واقعبینانه تفسیر کرده است، چنانچه مطابق ذوق خود آنرا در سه کتگوری به تحلیل می گیرد که عبارت از امضای توافق نامه میان هردوحزب ، رسمیت یافتن مذهب شیعه و تعدیل واصلاح واحد های اداری است ؛اما چنانچه شاهد هستید هرگز واحد های اداری تعدیل نشد وعملی نشد ،درقسمت توافق استاد ربانی واستاد مزاری مبنی بر دادن سه وزارت به حزب وحدت اشاره می کند که اما توافقنامهٔ مذکور هرگز عملی نگردید وتنها به روی کاغذ باقی ماند. آقای ربانی هرگزمذهب شیعه را به رسمیت نشناخت و همواره به علتهای گنگ ازبحث روی آن طفره می رفته است. درحالیکه خواسته های حزب وحدت از این سه کتگوری فراتر می رفت اما حتی همین سه خواسته هم عملی نگردیده است که مبیین انحصار درقدرت عمومی است ودرنتیجه چنین برمی آید که موجد جنگ های کابل نیز همین انحصار طلبی بوده است.
آقای پرویزیان در قسمت از نوشته اش باوجود که قبول می کند که حتی در یک وزارت هم وزیر هزاره نبوده است اما بر جنگ طلبی وفزون طلبی حزب وحدت مهر تأئید می گذارد.
آقای پرویزیان ازشخصیت مزاری چنان برداشت کرده است که گویی وی هرگز درجهت احقاق حقوق هزاره ها نه، بل بخاطر اینکه از وی «اسطوره یی تاریخی» ساخته شود ،دست به اقدامات جنگجویانه زده است . اما این نوعی برداشتها کاملاً سلیقه ای وخلاف واقعیت است و درحق مزاری ستم بزرگ روا داشته است؛ تاهنوز هیچ رهبری در افغانستان به اندازه استاد مزاری در پی وحدت ملی ،برابری وبرادری ملیت ها ،رعایت حقوق انسان وهم دیگر پذیری نبوده است. وی همیشه از درد ورنج اقوام اقلیت، درد کشیده ورنج برده است. باهر تنظیمی که در ستیز بوده است ،آن تنظیم را به مثابهٔ نماینده ای همان قوم وملیت نشمرده واز جنگها بیزار بوده است. آقای پرویزیان باید بداند که مزاری هیچ گاهی شورای نظار را به مثابه ای نماینده ای قوم تاجک در نظر نگرفته بود . معاهده ای جبل السراج ،دوستی با جنبش ملی - اسلامی و صلح وی با آقای حکمتیار نمودار احساسِ ملت سازی وی بوده است و تادقایق آخر با وجود خیانت های حزب اسلامی، در پیمان خود صادق باقی ماند. وی وجود جنرال دوستم را برای ملیت ازبیک وسایر اقوام اقلیت – محکوم بالخصوص ترکتباران غنیمت می دانست . در نظر نگرفتن وی را به مثابه ای در نظر نگرفتن تمام ملیت ازبیک می شمرد وتا آخرین لحظات با جنرال دوستم از درِ دوستی در آمد و اگر تلاش های وی نبود هرگز حزب اسلامی به رهبری حکمتیار با جنبش ملی به رهبری دوستم باهم دیگر صلح نمی کردند بل که همیشه در نزاع به سر می برد[ند]. برابری وبرادری اقوام یکی از شعار های اساسی استاد مزاری وحقوق برابر زن ومرد جزء از خط ومشی حزب وحدت بوده است.
هفتم - به نکته ای دیگری که آقای پرویزیان به آن اشاره دارد وآنرا از نقص ها وعیب های استاد مزاری برمی شمارد، همانا جنگ حزب وحدت بافرقه 70 جنرال مؤمن است . وی می گوید که: " در حالی که فضای خصومت و حالت جنگی و آماده باش همچنان میان قوت های حزب وحدت از یکسو و شورای نظار و اتحاد اسلامی از جانب دیگر برقرار بود و هر از گاهی شعله های جنگ از گوشه و کنار پایتخت زبانه می کشید؛ استاد مزاری جبهه سومی را در مقابل خود گشود و این بار علیه نیروهای فرقه 70 ژنرال مؤمن وابسته به جنبش شمال، وارد جنگ گردید. در این درگیری حزب وحدت پیروزی های چشم گیری هم به دست آورد و دارالامان، حوزه پنج و مناطق دیگری را از چنگ طرف مقابل بیرون آورد." این تحلیل نشان می دهد که آقای پرویزیان واقعا ً در گرداب غفلت غوطه می رود وظلمت جهل روی چشمان وی سایه افگنده است. وگویی استاد مزاری همواره در پی جنگ طلبی ودرگیر به اغتشاشات بوده وقوماندانان حزب وحدت هیچ گاهی بدون خونریزی وکشتار وکشمکش خودرا راحت احساس نمی کردند ، گوی جنگ به نوعی عادت برایشان تبدیل شده است که بدون سبب بازکردن باب جنگ با ژنرال مؤمن مربوط به جنبش نمودار این ادعا است . دراینجا نیز آقای پرویزیان دچار اوهام شده است چونکه جنگ با ژنرال مؤمن کاملا ً عقلانی ومنطقی بوده است ،ژنرال مؤمن از قوماندانانِ بود که برای مردم بومی تحت سلطه ای خویش هزاران نوع درد ورنج ایجاد کرده بود و تمام مردم از اعمال وی متضرر شده بود. این شخص که پسران ودخترانِ مردم بیطرف درجنگ را بزور به فرقه و قرارگاههای خود می برد وبه فسق و فساد مشغولیت داشت، برای حزب وحدت غیر قابل تحمل بود ومتواری ساختن او(جنرال مؤمن) امر لازمی شمرده می شد و این امربه نفع ساکنین محل نیز بوده است.
هشتم - مسئله ای دیگرِ را که به آن اشاره شده است همانا جنگ باخودی ها است و آقای پرویزیان از موقف راسیست ها و شخصیت های چون شیخ آصف محسنی ،محمد اکبری ،سید مصطفی کاظمی ، سید محمد علی جاوید و...دفاع کرده و موضع آنهارا عقلانی ومنطقی توجیه کرده است ودرگیری باآنهارا مزخرف وغیر موجه دانسته است؛اما من به این باورهستم که شاید استاد مزاری بااینها (دشمنان خود) با سیاست تساهل وتسامح عمل کرده باشد زیرا کارکردهای بعضی از این شخصیت ها کاملا ً با منافع عمومی شیعه ها در تناقض بوده است. چه بسا در جریان مقاومت غرب کابل بار ها با فتواهای عجیب وغریب شان و استفاده از دین ومذهب به مزاری حمله برده و چندین بار وی را جنگ طلب معرفی کرده است . که عملیات پاک سازی غرب کابل از وجود خائینین وجاسوسان وجیره خوران شورای نظار هرچه زودتر باید صورت می گرفت وتمام این خائنین به مردم معرفی می شد.
نهم - آقای پرویزیان در قسمت های اخیر نوشته خود ادعا کرده است که مزاری از مردم به عنوان سپر انسانی استفاده می کرده است. این ادعا واقعاً احمقانه است و به خوبی دیده می شود که وی در قبال اصطیاد شخصیت استاد مزاری است . چون این آقا در جای می نویسد که آقای مزاری جنگ طلب وملیتاریست بوده است ودرامور سیاسی اقدامات نظامی می کرده، اما در جای دیگر ادعا می کند که وی به علت ضعف وکم بود نیروی انسانی از مردم خودش به عنوان سپر انسانی استفاده کرده است. این ادعا بخوبی نشان می دهد که موضع آقای پرویزیان کاملا ً خصمانه وموقف دشمنان استاد مزاری است. این شخص بی خبر ازاینکه دلیل شکست مقاومت غرب کابل کمبود اسلحه وامکانات مادی بوده نه نیروی انسانی، به چنین اغوا گری تمسک می جوید ، هم چنان جلوگیری از مهاجرت مردم در آن شرایط ودقایقی تعیین کننده ای تاریخی امرِ حتمی است، زیرا مهاجرت وترک ماوا احتمالا ًهم به ضرر جبهه مقاومت وعدالتخواهی تمام می شد وهم به ضررتوده ای عام هزاره ها، پس بنا ٔ هررهبری باخرد که بجای مزاری می بود همین کار را می کرد. ومزاری نیز درک کرده بود که مهاجرت هزاره ها به معنی آب انداختن به آسیاب دشمن است واین کار به ضرر جبهه مقاومت است و تاریخ نیز شاهد این گونه مهاجرت مردم ما بوده است وجلوگیری از آن امرى طبیعی است.
بزرگان درست گفته است:" درکف مردانگی شمشیر می باید گرفت ." آقای پرویزیان اما نوشته است که مزاری برای احقاق حقوق ملیت هزاره دست به خنجر وتفنگ برده است وانقلاب کرده است ،درحالیکه می توانسته با تساهل ومدارا آنرا بدست بیاورد. ولی این یک حقیقت است که حق را هیچگاه عرضه نمی کنند مگر اینکه با لوله ای تفنگ آنرا بستانی ،قیام کنی واسیر خشم شمشیروانزجار جلاد شوی، معنی هنجار شکنی وقیام نیز همین است. پرویزیان گفته است که مزاری با آنکه امیدی به پیروزی نداشت اما تا آخرین نفسها سرسختانه مقاومت کرد؛ درست اما آقای پرویزیان! سپارتاکوس هم به پیروزی ایمان نداشت اما تا آخرین رمق شمشیر می زد وبرای ازبین بردن سنت برده داری مقاومت کرد، امام حسین نیز با عیالش به کربلا برای جشن پیروزی نرفته بود و اومیدانست که شهید می شود و... اما این ستم است بر معنویت مقاومت وعدالتخواهی که مقاومت عدالت خواهانه وانحصارزدایی مزاری را «بزکشی»بیهوده بنامیم و با دهن گشادیی تمام به اغوا گری بپردازیم. پرویزیان یقیقناً که بسیار حقیر وکم مایه بوده واز برکت علم بهره ای نبرده است ،زیرا عرف عیاری چنین ایجاب نمی کند که برای دستیابی به هدف ،به هر وسیله ای تمسک بجوید وهر گزینه را مورد آزمایش قرار دهد. بدون شک استادمزاری کسی بوده که نسبت به هر رهبر مذهبی – قومی به سیاست تعقل ومدارا باور مند بوده است . برچسپ های نامیمونی را که مخالفان ودشمنان بر او وارد می کند ، جز بلوفهای میان تهی چیزی نیست. وی(استاد مزاری) همیشه به تقوا ، تساهل ، انحصارزدایی ، برابری ،برادری وخرد ورزی توصیه کرده است ،به حقوق تمام ملیتها احترام داشته ، به داشتن یک نظام سیاسی باثبات معتقد بوده است ، هم چنان هیچ گاه به تعدی واستبداد تن در نمی داده است. بنابر این هرگونه احتجاج وافتراء دشمنان و«سفارت زده گان» چون پرویزیان، تأثیری بروحدت ملی وهمبسته گی ملی افغانها وارد نمی کند.
دلایل و عوامل حقیقی جنگ های حزب وحدتِ شاخۀ استاد مزاری
پاسخ به نوشته: من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!
دو شنبه 18 نوامبر 2013, بوسيلهى حسین پرویزیانhttp://www.kabulpress.org/my/spip.p...
من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!
چهار شنبه 13 نوامبر 2013, بوسيلهى سردار محمد علیزاده
نظرات
77 دیدگاهجنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
کسی این چیزها را به اسم هزاره نوشته می کند بد می کند. تلاش دشمنان هزاره ها است برای جدا کردن شان از همزبانان و همر فرهنگ های شان. تلاش کوچی زادگان و کسانی نیست که نا مردان بوت های این کوچی ها را جوره می کنند.
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
من یک هزاره هستم به خدا هم قسم که یک هزاره هستم.
تو خو شک هست که هزاره باشی؛ بازهم بعید نیست که یکی مثل میراحمد لومانی پنچشیری زاده باشی. اگر هزاره هستی برو ببین در همین سه مقاله ها در مورد جنگ افروزی های مسعود جنایتکار، برادران هم زبانت و هم فرهنگ ات چی توهین ها به شهید مزاری که حتی به هزاره ها کرده اند.
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
به حکمت بی حکمت
اینهم اسناد که خواهان آن شده اید:
در همین کابل پرس?:
خانم سیما سمر عضو شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی - Kabul Press ...
جمعه 4 می 2007 , بوسيلهى فرید رستاخیز.
kabulpress.org/my/spip.php?article167
یا در گوگل فارسی فقط این جمله را " سیما سمر عضؤ حزب وحدت اسلامی" داخل کنید و شما مستند های
از نشرات حزب وحدت در زمان که در پاکستان نشر میشد، خواهید یافت.
درین نشرات و جریده های حزب وحدت مانند ( پیام توحید، میثاق وحدت، عهد جدید) از عضویت خانم سمر در هیئت رهبری حزب ستایش میشود.
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
تو ف فیس رفته حرام زاده که نمک می خوری ونمک دان می شکنی.راسیست های شیعه محسنی خوک وجنایت کار ودین فروش ومزدور جنایت کا ران ایرانی است.که فاشیست های جنایت کار ایرانی برایش جاسوس خانه بنام مسجد ومدرسه ساخته وتلویزیون ودانشگاه برایش ساخته ودر اختیار اش گذاشته تا بتوانداین جانی زن باره کثیف ودین فروش را به عنوان مرجع مذهبی برای شیعیان افغانستان که افسار اش بدست سپاه جنایت کار ایرانی بنام سپاه قدس است.محسنی کوک وزنباره دین فروش سگ در بان جاسوس خانه فاشیست های ایرانی است.این مدرسه ومسجد نیست این پایگاه جاسوسی حکومت جنایت کار وفاسد ایران است در قلب مناطق هزاره که باید روزی ریشه اش کنده وویران شود.راسیست سید جاوید جنایت کار استکه گفته بود اگر هزاره ها مجتهد شود ما از اونها تقلید نمی کنیم.این دین را از زیر لنگ های بی بی جان خود آورده که مجتهد باید از یک قوم خاصی باشد؟؟؟دین محمد رسول الله ومذهب جعفری خو به همه انسانها ونژاد ها این حق را قایل است که هرکه مجتهد شد نظر به اعلمیت اش میشود ازش تقلید کرد.ولی این عرب زاده گشتگر زاده که از پول خیرات هزاره چاق وچله شده وبه پول وثروت ومقام نیز رسیده بود حاضر نیست از مجتهد هزاره تقلید کند.حالی خر فهم شدی که کی راسیست است؟قزل باش ها وبیات ها وسید های بدون تعصب نژادی جزو جدایی ناپذیر جامعه ما است.وشهید مزاری نیز هیچ حرف وسخنی برعلیه هیچ کتله قومی نگفته ومانیز به عنوان پیروان صادق اش نخواهیم گفت.ولی اگر سیگوین های قوم کثیف تج نژاد ایرانی وچند تاگشتگر دیگر خود را تافته جدا بافته بدانند.ما به نسل ونژاد شان میشاشیم.
بنازم بنام نامی ات مزاری کبیر که همه فاشیست ها وخود برتر بین ها را به دهان شان چنان کوفتی که حتی بیست سال بعد از تو نیز درد دارند.بمیرید از این حقارت وخود کم بینی در مقا بل آن بزرگ مرد تاریخ وبنده خالص خدا.
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
بینام مینویسد: "به حکمت بی حکمت
اینهم اسناد که خواهان آن شده اید:
در همین کابل پرس?:
خانم سیما سمر عضو شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی - Kabul Press ...
جمعه 4 می 2007 , بوسيلهى فرید رستاخیز.
kabulpress.org/my/spip.php?article167
یا در گوگل فارسی فقط این جمله را " سیما سمر عضؤ حزب وحدت اسلامی" داخل کنید و شما مستند های
از نشرات حزب وحدت در زمان که در پاکستان نشر میشد، خواهید یافت.
درین نشرات و جریده های حزب وحدت مانند ( پیام توحید، میثاق وحدت، عهد جدید) از عضویت خانم سمر در هیئت رهبری حزب ستایش میشود."
بیخود است بیسواد، اینکه دزدان وحدتی بنا به تعلقات نژادی که با خانم سمر دارند، در باره خانم سمر چه گفته و چه نوشته ارزش ندارد! شما باید دیدگاه و یا نوشته شخص خانم سمر را بیاورید که از سیاست ها و کارکردهای آخوند مزاری و یا سیاست ها و مرام حزب وحدت حمایت کرده باشد، آنوقت اتهام شما میتواند درست باشد. تکرار میکنم، مگر ممکن است که شخصی در کادر رهبری یک حزب بوده باشد ولی هیچگونه بیانیه و یا دیدگاه در حمایت از سیاست ها و احداف حزب مورد نظر نشر نکرده باشد؟ این نوع اتهامات آبکی و بی پایه و اساس از ارزش کار ها و اعمال انسان دوستانه خانم سیما سمر چیزی کم نمیکنید.
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
سلام به خواننده گان سایت کابل پرس? وسلام خاص به جناب محترم سخی احمدی چهل باغتو!
دوست عزیز!
من حسین پرویزیان نیستم. اگر می بودم با افتخار خدمت شما عرض میکردم که من حسین پرویزیان هستم. ولی مثل اینکه قناعت دادن شما مبنی بر آنکه من پرویز هستم نه حسین پرویزیان مطابق همان ضرب المثل مشهور است که : میخ آهنی هرگز درسنگ درون نمیشود.
کسیکه با چنین افکار قرون وسطایی خو گرفته باشدوسرتاسر وجودش را تعصب کور شخصیت پرستی برمبنای اشتراکات قومی پیچانده باشد قانع ساختن او از محالات روزگار می باشد. من هرگز درصدد قانع ساختن شما نیستم ولی برای روشن ساختن قضایای آنروزگار که خود این قلم شاهد حوادث تلخ وناگوار همان وقت هستم برخویش لازم می بینم که حد اقل از خلال نوشتهء خودتان موارد متناقض ودروغ وشخصیت پرستی را بیرون آورم تا لا اقل دین اخلاقی خودم را ادا نموده باشم
جناب عالی درقسمت جنگ افشار وانداختن بار مسوولیت بالای مخالفان میفرمائید:
1 درجنایت افشار بیش از همه نقش شورای نظار برجسته بوده است. چون تسلط حزب وحدت برکوه زیارت خار چشم شورای نظار بوده و در نهایت مردم افشار در آتش خودکامگی ها ویکه تازیهای شورای نظار سوختند وجنایات ضد بشری که شورای نظار سادیست در افشار مرتکب آن شد[ند] هیچ گاهی از خاطره های تبارها وملیت های ساکن در افغانستان پاک نمی شود وهیچ ادله ای نمی تواند آنرا توجیه کند.)
حالا هدف ازشما ازذکر این جملات این است که مزاری وافرادش درین جنگ هیچ گناهی را مرتکب نشده وهیچ تقصیری متوجه آنها نمیشود وبرعکس تمام بار گناه بالای قوای مهاجم است. خوب ! من اگر باشندهء اصلی افشار باشم از شما بمثابهء وکیل مدافع آقای مزاری اینطور می پرسم که مگر مردم افشار به آقای مزاری وجنگجویانش کارت دعوت فرستاده بودند که بیایند ودرمنطقهء مسکونی غیر نظامی بارکهای نظامی را جا بجا کرده وازهمان جا پلان کشیدن یک سرک به سوی کوتل بادام باغ را پی ریزی نموده وبرای جا بجایی تانک وسلاح های ثقیله بالای کوتل بادام باغ تمام خیرخانه ؛ تایمنی و وزیر اکبرخان وشهرنو را زیر تاثیر آتش سلاح های ثقیل خویش قرار داده وبدین وسیله برتری نظامی خود را بر دولت برسر اقتدار تثبیت نماید؟ اگر شما طرفدار قتل عام مردم افشار نبودید چرا منطقهء غیر نظامی را به صحنهء زد وخورد تبدیل کردید وچرا قوای تان را ازآن منطقه بیرون نبردید؟ آیا قبل از آغاز تهاجم هیچ مذاکرات صلح با آقای مزاری صورت نگرفته بود؟ آیا بخاطر فیر راکتهای کور برشرق کابل به آقای مزاری اولتیماتوم صادر نگردیده بود؟
آیا کوشش ها بخاطر تسلط بالای بلندیهای افشار توسط افرادی صورت نگرفته بود؟ چه کسی ضمانت امنیت مردم شرق کابل را تضمین میکرد اگر قوای نظامی مزاری بر بلندی های افشار تسلط پیدا میکرد آیا درصورت تسلط پیدا کردن بالای بلندیهای مشرف به سوی کارتهء پروان وخیرخانه رهبر معظم شما به عذر و زاری دولت ربانی وقع واهمیت میداد؟ فردیکه بیرحمی وحماقت اش بر سنگ وچوب این ملت ثابت شده است که با آواز بلند ازطریق رادیوها اعلام کرد:« من به جنرال دوستم گفتم که چاریکار و خیرخانه وجبل السراج را بمبارد کنند تا مسعود ازین شرارتهایش دست بردارد» آیا همین انسان درصورت پیروزی برمردم شرق کابل رحم میکرد؟
من خودم از منطقهء افشار دوستان زیادی دارم؛ یکی ازهمکاران رادیوی دولتی وقت یحیی نام داشت. این یحیی نام خودش افشاری اصیل بود. در آغازین روزهای جنگ سیاف ومزاری او خانواده اش را از افشار بیرون کرد ودر تایمنی کابل نزد یک همکار دیگرش جا بجا گردید روزی اورا در تایمنی دیدم از او پرسیدم که چگونه ازمنطقه خارج شدی وی در جواب گفت که به بسیار عذر وزاری خودم را ازچنگ افراد مزاری نجات دادم زیرا آنها هرگز به خانواده های افشاری اجازهء خروج را نمیدهند. خوب است که شما نیز بمثابهء یکی از افراد سینه چاک آن شهید سعید این مطلب را درپائین مطلب تان قبول دارید که فرار مردم ازمنطقهء غیر نظامی دلالت بر بیغرتی آنها میکند وانسان برای گرفتن حق خود باید شمشیر بردارد.
موضوع دیگر اینکه شما در فهم ودرک واژهء راسیسم دچار مغلطه شده اید. جناب عالی کاملا از مفهوم راسیست برداشت وارونه دارید آنجا که فرموده اید. بخوانید
2- درآغوش گرفتن راسیست های درباری شیعه که عملا ً با حزب وحدت به جنگ برخاسته بود، از دستاورد های مهم شورای نظار بوده است. چنانچه شورای نظار از ابتدا به تحریک وترغیب شیعیان درباری برعلیه استاد مزاری مبادرت می ورزیده است تا اینکه به خواستش نایل می آید و وحدت اسلامی از درون فرومی پاشد.)
دوست عزیز!
شما آیت الله محسنی را بخاطر قندهاری بودنش سیدحسین انوری را بخاطر سید بودنش سید مصطفی کاظمی را بخاطرسید بودنش وآیت الله اکبری را بخاطر رابطهء نیک اش با برهان الدین ربانی ومسعود از دایرهء شیعه بودن وهزاره بودن کشیده اید ولی درضمن آن بیچاره ها را راسیست وخودتان را حق طلب ومحروم ونمایندهء هزاره ها وشیعه ها در آورده اید. این درست مثل آن است که هتلر درزمان جنگ دوم جهانی همهء قوای متحدین را فاشیست وضد آلمانی میخواند وخودش را حق طلب و غیر فاشیست؛ این منطق ضعیف شما را نه تنها انسان بلکه خرهای افغانستان نیز به خنده وا میدارد که همهء شیعه ها وهزاره ها غیر شیعه وغیر هزاره شوند وتنها شما وچند تا جنگجوی بی رحم وبی منطق وسادیست سازمان نصر از آرمان هزاره ها نماینده گی کنند. بدون شک اگر مزاری بر حق می بود باید همهء هزاره ها وقزلباشها تاجیکها وسادات وغیره زیر ردای رهبری اش جمع مییشدند درحالیکه او فقط در دایرهء افراد چاپلوس ومتملق وبی عقل خود آنچنان گور رفته بود که کشیدنش از آن مرداب محال بود.
موضوع دیگر اتهام زنی ودروغ بافی بی حد وحصر شماست که جناب عالی آنرا از دوست عزیز تان بچهء بیریش کرینکار محترم گلبدین حکمتیار آموخته اید .یعنی اینکه شما بدون سند ودلیل دعواهای باطل را اقامه کرده اید بخوانید که شما چه نوشته اید :
3- (احمد شاه مسعود به حکمتیار نامه نوشت که بیاباهم متحد شویم ومنافقین (وحدت اسلامی) وملحدین(جنبش ملی – اسلامی)را از صحنه حذف کنیم وصدارت ازآن توباشد. این القاب واتهام ها درهر شرایط بالخصوص شرایط جنگی دهه 90 خطرناکترین جرقه ای بوده است که می توانست شعله های بسیار کلان بیافریندومی توانست بزرگترین فاجعه هارا ایجاد کند.)
کجا است سند ومدرک این ادعای جناب عالی؟ چرا تاکنون محتوا وکاپی این خط افشا نشده است. آیا شما این را اززبان بچه بیریش کرینکار صاحب شنیده اید؟ اگر صحبتهای شخصی این بچه بیریش برای شما اسناد ومدرک باشد باید بدانید که ایشان همان شخصی استند که در پیام عیدی امسال شان هزاره دوستی وشیعه دوستی شانرا به تمام جهانیان آشکار ساختند. بدا بحال همچو انسانهای عقده ایی وبی دانشی که مانند جنابعالی ازبس که در تارهای عنکبوتی جهل وتعصب گیر مانده اند حتی میان دوست ودشمن خود نیز قوهء تفکیک را از دست داده اند .
موضوع دیگر تناقض گویی های آشکار شماست که میان یک ادعا تا ادعای دیگر تسلسل منطقی را از دست میدهد آنجا که جنابعالی فرموده اید:
.4 آقای پرویزیان باید بداند که مزاری هیچ گاهی شورای نظار را به مثابه ای نماینده ای قوم تاجک در نظر نگرفته بود .
حاالا اگر مطابق اسناد صوتی سایتهای یوتوب ازشما بپرسم اگر آقای مزاری مسعود وشورای نظار را نمایندهء تاجیکها نمیدانست چرا ایشان قبل ازسقوط رژیم نجیب الله احمدزی نزد مسعود هیئت فرستاده بود آیا این مزاری نیست که درسایت یوتیوب میگوید که من نزد آقای مسعود اولین بار هیئت فرستادم به ایشان گفتم که هم هزاره ها وهم پنجشیریها در رژیمهای گذشته مورد بدترین تبعیضهای قومی قرار گرفته اند بیائید که دست بدست هم بدهیم تا دیگر بساط نظامهای تبیض گرا گرفته شود وهزاره بودن وپنجشیری بودن جرم نباشد؟
اینجا من راجع به محتوای این پیام باشما بحث ندارم. پرسش من ازشما این است که اگر ایشان مسعود وشورای نظار را نمایندهء تاجیکها نمیدانستد چرا اینگونه پیامها وهیئتها را نزد ایشان فرستاده بودند؟
موضوع دیگر شعارهای میان تهی است که هرگز نزد انسانهای اهل تحقیق هیچ خریدار ندارد. شعارهای مثل احزاب کمونیستی دهه های شصت وهفتاد میلادی لطفا به این شعارهای میان تهی تان توجه کنید
5 ( تاهنوز هیچ رهبری در افغانستان به اندازه استاد مزاری در پی وحدت ملی ،برابری وبرادری ملیت ها ،رعایت حقوق انسان وهم دیگر پذیری نبوده است. وی همیشه از درد ورنج اقوام اقلیت، درد کشیده ورنج برده است. باهر تنظیمی که در ستیز بوده است ،آن تنظیم را به مثابهٔ نماینده ای همان قوم وملیت نشمرده واز جنگها بیزار بوده است).
اول اینکه کار برد لفظ اقلیتها همان تاثیر پذیری از افکار مالیخولیایی انجنیر گلبدین حکمتیار است که شیعه ها وهزاره ها وتاجیکها وازبکها را همه بدون داشتن یک احصائیه گیری نفوس اقلیت میخوانند. اگر ازین خطای لفظی تان هم بگذریم وحدت طلبی وهمدیگر پذیری آقای مزاری را از سرهای کوفته شدهء پشتونها با میخ های شش انج باید پرسید.
لطفا این ادعا را اتهام ندانید. زیرا دربیانیه های آن شهید سعید درسایت یوتوب این مساله واضح گردیده است آنجا که میفرمایند.
«براداران قندهاری ما یک تعداد مرده های قندهاری را زمانیکه به قندهار برده اند آنجا بالای سر مرده ها میخ کوبیده اند و آنجا به مردم قندهار گفته اند که حزب وحدت بالای سر پشتونها میخ کوبیده است.»
ازنظر بنده این بدترین اعتراف آقای مزاری است که نتوانسته است از جنایت افراد خود چشم پوشی کند تا آنجا که آنرا کار بازمانده گان مرده ها دانسته است که برسر اقارب شان بعداز مرگ میخ کوبیده باشند. این نهایت حماقت است که کسی به چنین سخنان بیهوده باور کند. اگر مزاری آن جنایات را درحق پشتونهای قندهاری مرتکب نشده باشد بدون شک قندهاری ها نیز او را به وحشیانه ترین شکل مجازات نمیکردند. پس این واقعیت دارد که افراد مزاری بالای سر مردم میخ کوبیده است. واما درمورد همدیگر پذیری آن شهید سعید باید بگویم که : شما راست گفته اید: واقعا استاد مزاری همدیگر پذیر بود. اما نظر بنده این است که :
همدیگر پذیری و وحدت طلبی استاد مزاری را از بازمانده گان شهید نجم الدین مصلح باید پرسید که اورا مرحوم قوماندان شفیع با چه وحشت وبربریتی ازبین برده است. وحدت طلبی وهمدیگر پذیری استاد مزاری را باید از پیکر سوراخ سوراخ شدهء شهید عبدالله جاننثار مجاهد پنجشیری شورای نظاری باید پرسید که از منطقهء تایمنی کابل اولا اختطاف بعدا به غرب کابل برده شده وبه بدترین شکل ازبین برده شده است.
5 در مورد بانو سیما سمر گفته شده است ، کاملاً نا عادلانه است. چنانچه وی ادعا کرده است که بانوسیما سمر عضو حزب وحدت به رهبری مزاری بوده ومی باشد و درکشف جرایم جنگی از آرشیف حزب وحدت استفاده کرده است. این ادعا واقعا ً مضحک ومزخرف است، چون وی عضویت هیچ حزبی را در افغانستان ندارد. و خوب می شد که آقای پرویزیان این ادعا را باثبوت ارائه می کرد.
6 مسئله ای دیگرِ را که به آن اشاره شده است همانا جنگ باخودی ها است و آقای پرویزیان از موقف راسیست ها و شخصیت های چون شیخ آصف محسنی ،محمد اکبری ،سید مصطفی کاظمی ، سید محمد علی جاوید و...دفاع کرده و موضع آنهارا عقلانی ومنطقی توجیه کرده است ودرگیری باآنهارا مزخرف وغیر موجه دانسته است؛اما من به این باورهستم که شاید استاد مزاری بااینها (دشمنان خود) با سیاست تساهل وتسامح عمل کرده باشد زیرا کارکردهای بعضی از این شخصیت ها کاملا ً با منافع عمومی شیعه ها در تناقض بوده است. چه بسا در جریان مقاومت غرب کابل بار ها با فتواهای عجیب وغریب شان و استفاده از دین ومذهب به مزاری حمله برده و چندین بار وی را جنگ طلب معرفی کرده است . که عملیات پاک سازی غرب کابل از وجود خائینین وجاسوسان وجیره خوران شورای نظار هرچه زودتر باید صورت می گرفت وتمام این خائنین به مردم معرفی می شد.
7 هررهبری باخرد که بجای مزاری می بود همین کار را می کرد. ومزاری نیز درک کرده بود که مهاجرت هزاره ها به معنی آب انداختن به آسیاب دشمن است واین کار به ضرر جبهه مقاومت است و تاریخ نیز شاهد این گونه مهاجرت مردم ما بوده است وجلوگیری از آن امرى طبیعی است.
بزرگان درست گفته است:" درکف مردانگی شمشیر می باید گرفت ."
8 شورای نظار درحق مردم پروان وکابل بعد از سقوط طالبان نیز خیانت کرده است. شورای نظار مسبب چورشدن دختران پروانی توسط طالبان است وبنا به گفته ای گری شرون و انجینیر عارف سروری ریس پیشین امنیت ملی درکتاب حوادث و وقایع خونین 9 و11 سپتامبر ، شورای نظار هرروز پیشنهاد های مبنی بر پرتاپ کردن بم های 8هزار و9 هزار کیلوی به نیروی ائتلاف بین المللی می داده است که از خسارات و ویرانی آن به جز خدا کسی دیگر چیزی نمی داندو...
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
آنها هم مثل تو هستند. ملت تاجیک یک ملت چند ملیونی است. ملت هزاره هم یک ملت چند ملیونی است. وقتی طالبان بیایند هم تاجیک و هم هزاره را ریشه کن می کند. این را به یاد داشته باش. تو یک فرد هستی و بهتر است با رعایت ادب خود را یک فرد بدانی. نه تو را هزاره ها نماینده گرفته اند و نه مرا. پس حق نداریم به نمایندگی از چندین ملیون انسان صحبت کنیم. من به عنوان یک فرد هزاره هیچ مشکلی با ملت تاجیک ندارم. با جنایت کار مشکل دارم چه هزاره باشد چه تاجیک و در درون هر قوم هم بد و جنایت کار وجود دارد.
اما ضربه زدن به مردم هزاره به هیچ عنوان به نفع مردم تاجیک نیست. اما پشتونها در فکر ایجاد حاکمیت قومی هستند و برای این کار تاجیک و هزاره و ازبک را یا سر سپرده و دست دوم می خواهند و یا ریشه کن شده و اواره. در گذشته هم این کار را کرده اند هم در حق تاجیک و هم در حق ازبک و در حق هزاره هم به بدترین شکلش این کار را کردند. هزاران هزاران زن و مرد و طفل و جوان هزاره را به عنوان برده نه تنها در بازارهای کابل بلکه در هند و پاکستان فروختند. زمین های شان را غصب کردند و از تمام حقوق محروم شان کردند و تا سر حد خانه خدمت کل هزاره ها را پایین کشیدند.
طالبان هزاره ها را نه مسلمان می دانستند و نه دارای حقوق و تصمیم به غصب تمام سرزمین شان داشتند. تاجیک ها را هم در شمالی و دیگر نقاط قتل عام می کردند. تنها از شمالی 700 زن بی گناه تاجیک را اسیر کردند و حتی تعدادی از این زنها را به پاکستانی ها و اعراب دادند.
طرفداران مزاری و مسعود در حقیقت مردم تاجیک و هزاره را در جهالت و غفلت نگاه می کنند. پشتونها در حال تحکیم حاکمیت قومی خود هستند و هزاره ها و تاجیک ها و ازبکها به عنوان شهروندان نمبر دو تثبیت می شوند اما این جنابان بر سر هیچ درست به یخن همدیگر شده اند.
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
tajik hamesha watan furosh ast wa buda , chpulus wa namek aram astan
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
آقای نسیم!
شما اگر هزاره استید ویا پشتون یا تاجیک یا ازبک نورچشم بنده استید. شما حقیقت مساله را گفته اید. درسایت کابل پرس? هرکسی مسوول نظرات فردی خودش می باشد
اما متاسفانه یک تعداد برادران خودشان را کل تاجیک یا کل هزاره ویا کل ازبیک فکر میکنند. هرزمانیکه پای قضاوت درمورد رهبران سیاسی درمیان می آید هرکسی از رهبر قومی اش بت تراش میکند تمام بار گناهان وچتلی را بالای طرف مقابل ولی خودش را پاک وبیگناه ومعصوم جلوه میدهد. این نوع طرز تلقی در قرن بیست ویک خیلی ها ننگین وشرم آور است. طرفداران سینه چاک مزاری بنده را مسعود وحسین پرویزیان وهر منتقد دیگر را برچسب مسعود پرستی و مزدوری میزنند ولی دهن خودشان از مزاری پرستی کف میکند.
۱مزاری پیشوای عدالت خواهان جهان
۲ مزاری رهبر فرزانه
۳ مزاری شهید مظلوم تاریخ
۴ مزاری وارث حسین
دربرابر آن:
۱ مسعود فاشیست وقاتل مردم افشار
۲آیت الله محسنی فاشیست
۳اکبری نوکرایران وفاشیست
۴سید حسین انوری فاشیت وسید قاتل هزاره
۵سید مصطفی کاظمی نوکرایران وقاتل هزاره ها
ربانی منافق وفاشیست
سیاف فاشیست
اما دربرابر
انجنییر حکمتیار جوانمرد وشیعه دوست هزاره دوست
شما برای یک لحظه به این طرز ادبیات و به این برداشت سیاسی؛ عمیقا توجه نمائید که درکجای این القاب وصفات من درآوردی ؛عقل ومنطق وخرد انسانی را می یابید؟
عجب این است که این آقایان در دشمنی شان با مسعود از همان ادعاها و ادبیات فاشیستان پشتون نیز استفاده میکنند؛ مشت نمونهء خروار به این جملات آقای سخی جان احمدی توجه کنید:
( 8 شورای نظار درحق مردم پروان وکابل بعد از سقوط طالبان نیز خیانت کرده است. شورای نظار مسبب چورشدن دختران پروانی توسط طالبان است وبنا به گفته ای گری شرون و انجینیر عارف سروری ریس پیشین امنیت ملی درکتاب حوادث و وقایع خونین 9 و11 سپتامبر ، شورای نظار هرروز پیشنهاد های مبنی بر پرتاپ کردن بم های 8هزار و9 هزار کیلوی به نیروی ائتلاف بین المللی می داده است که از خسارات و ویرانی آن به جز خدا کسی دیگر چیزی نمی داندو...)
ما شاء الله ؛ بنازم این وطندوستی وهمیاری واتحاد اقوام ستمدیده را که با این نوع برداشتهای سخیف تاریخی میخواهند به جنگ قبیله سالاران حاکم پشتون بروند
جنگ افروزی شورای نظار و راسیست های شیعه در کابل
آقای بهمن بحث و گفتگو نه با طرفداران مزاری و نه با طرفداران رهبران جهادی دیگر به نتیجه می رسد. تنها کاری که ادم می تواند آن است که به آن چیزی که باور دارد بچسبد و برای گسترش افکار خود کار کند.
طرفداران مزاری و مسعود امکانات بسیار در اختیار دارند ولی به نفع مردم خود استفاده نمی کنند. اینها به دنبال عیاشی و پول اندوزی و شخصیت پرستی و مزدوری هستند و صحنه را کاملا در اختیار تمامیت خواهان پشتون مانده اند. من مخالف همه ای پشتونها نیستم اما ادعای قوم برتر و اکثریت و چپاول دارایی و امکانات کل کشور به نفع یک قوم را فاشیسم می دانم. نگاه کنید که چگونه بیشرمانه در دنیای مدرن که پارلمان و دولت مدرن در این کشور وجود دارد اینها باز هم همان مکانیزم قبایلی پشتون را که لوی جرگه باشد بر مردم تحمیل می کنند. در سرود ملی یک کلمه غیر از پشتو وجود ندارد. آیا اکثریت مردم که فارسی زبان هستند گناه کرده اند و یا آدم نیستند که سرود ملی به زبان شان نباشد؟ یا نه ادبیات و زبان پشتو آن قدر غنی است که زبانهای مثل فارسی و ازبکی ارزش استفاده برای سرود ملی را ندارند؟
در پایتخت افغانستان کابل من حد اقل ده محل عمومی را سراغ دارم که کلمه ای پشتون نام و یا بخشی از نامش است. پشتنی تجارتی بانک، تپه ای نادر پشتون، پشتون وات، جاده ای پشتونستان و ... در سراسر افغانستان حتی در مناطق غیر پشتونها در نام گذاری ها از کلمه ای پشتو استفاده شده است. مثلا پشتون کوت، پشتون زرغون و ... این نامها از قدیم نبوده است که طبیعی باشند و یا مردم در گذشته چنین کرده باشند. این نامها توسط دولت های قومی گذاشته شده است و هدفمندانه گذاشته شده است. مثلا در سنگ ماشه ای جاغوری یک نهر کلان است که به وسیله ای دولت در گذشته کشیده شده است نام اش نهر پشتونیار است. آیا اصلا امکان دارد که بر یک سرک و یا ساختمان و یا یک جوی در قندهار و یا جلال اباد نام تاجیک و یا هزاره و یا ازبک را گذاشت؟ ایا ازبک ها تا صد سال دیگر خواهند توانست که مثلا نام یک میدان در کابل را میدان ازبکستان و یا میدان ازبک ها بمانند؟ ایا تاجیک ها این کار را می توانند؟ ایا هزاره ها این کار را می توانند؟
برادر اشرف غنی که همان حشمت غنی احمدزی باشد علنا در تلویزیون می گوید که 60% هزارجات از پشتونها است و حتی مناطق هزاره نشین کابل را مربوط پشتونها فورملی دانست. چرا کسی نست که در مقابل ادعای ایشان سخن بگوید؟ هر سال پشتونهای کوچی زیر و طالبان به مناطق ده نشینان هزاره حمله می کنند و خانه های شان را اتش می زنند و هر انچه به دست شان می رسد می برند و اکر کسی هم گیر شان بیاد می کشند. این مدافعین مردم افشار چرا در مقابل این جنایت ها خاموش هستند و فعلا مزدوروار تلاش دارند که برادر حشمت غنی را که یک فاشیست تمام عیار است برای رسیدن به ریاست جمهوری بزرگ نمایی کنند. فردا که اشرف غنی رییس جمهور شد و از اردو و پولیس ملی خواست که امنیت کوچی ها را در مسیر هزارجات بگیرند آن وقت همین مزدوران چند روزی مثل زنان شروع می کنند به چیغ و فریاد تا یک چیزی در دهان شان بیاندازند و آن وقت همان اش و همان کاسه.
من از عملکرد نیروهای مسعود مخصوصا در افشار به هیچ عنوان دفاع نمی کنم و حق همه ساکنین کابل می دانم که از جنایت کاران بازخواست کنند اما تعدادی از فاجعه ای افشار سو استفاده می کنند و در تلاش هستند که برای خوش خدمتی به فاشیست های پشتون این مساله را هر روز پیش کنند. چرا اینها از فتل عام شدن 62% هزاره ها به دست محمدزایی ها نمی گویند؟ چرا اینها از قتل عامهای یکاولنگ و مزار نمی گویند؟ حتی همان مزاری را کی کشت؟
این افشار افشار کردن لجوجانه یک پروژه است که از طرف فاشیسم قبایلی طرح شده است و هزاره های بدبخت دانسته و ندانسته در پیشبرد آن کمر بسته اند. من به این باورم که نفاق تاجیک و هزاره و ازبک سر انجام بیخ این سه قوم را می کند و وقتی این مساله را متوجه خواهند شد که دیر شده است. تاجیک ها لااقل یک موقعیت برتر جغرافیایی و دموگرافیک دارند و همچنان ازبک ها. اما هزاره ها با آن موقعیت وحشتناک جغرافیایی و محدودیت دموگرافیک در حقیقت با دامن زدن به خصومت میان تاجیک و هزاره ، خود را در مقابل فاشیسم پشتون آسیب پذیرتر می کنند و حالا هم کرده اند. اگر اینها به این باور استند که پشتونها به همین سادگی دست از حاکمیت قومی و پشتونوالی می کشند و دموکراسی و پلورالیزم قومی و مذهبی را قبول می کنند باید گفت که کور خوانده اند. پشتون ها با پنجاه ملیون نفوس در دوسوی سر حد هیچگاه نه خط دیورند را قبول می کنند و نه تن به چیزی کمتر از حاکمیت قومی شان در کابل خواهند داد. فعلا زیر فشار امریکا و نیروهای بین المللی مجبور شده اند که یک نمایش را به پیش ببرند اما نه امریکا تا ابد در افغانستان می ماند و نه جهان حوصله ان را دارد که صلح را به زور در افغانستان نگه دارد. طالبان هر روز قوی تر می شوند. حزب اسلامی هر روز در مناطق جدید نفوذ می کند. دولت کابل هم پنهانی با هر دو رابط دارد. در این پشتونها تکنوکرات از بت پرستی و عقده ای تعدادی از هزاره ها و تاجیک ها و ازبک ها استفاده می کنند تا نفاق را در میان این سه قوم تشدید کنند و به این ترتیب جاده را برای سرکوب دوباره شان هموار کند.
من هزاره هستم و نیازی ندارم که هویتم را پنهان کنم.