با تشکر و سپاس و درود بی پایان به هموطنانی که به کَنه مطلب پی برده، استدلال وبرائین قانع کننده، طرح کردند، تاهرچه زود حربف ها گلیم خود را جمع کرده از همان راهی که حضور نامیمون خود را نشان دادند، از همان راهی که آمدند گور خود را گم کنند. ولی این بی حیا انسان خون مردم را مکیدند و تخم نفاق و شقاق در بین مردم کشت کردند. با چه دیده دراییها وچه ظلم وستم ودسایسی که در حق مردم بی نوا، روا نداشتند. چه شهزاده، نو جوانانی که آماج مرمیهای آتشینی این گروه آدم کش و تروریست قرار نگرفتند. در بخش کامنت ها به نوشته ها و تبصره های برمیخوری که خیلی جالب و در خور تأمل هستند. انهاییکه در دفاع و استدلال منطقی دست و پاچه میشوند و درمیمانند که در رد و دفاعیه باداران خود، چه بنویسند، آنگاهاست که عقل بسر شان میاید. وقتی از بی منطقی دست و پاچه شد، به فحش و ناسزا گویی دست میازند. زیرا همین باداران نام نهاد شان بود که قصدا انان را از مکتب و مدرسه در برابر پرداخت پول به بهانه آنکه جوان است کمونیست میشوند، اخراج مینمودند. وقتی مریدان بی سواد به هذیان گویی شروع میکنند. بادار شان از خجالت و شرمندگی دانه های عرق از شقیقه های مبارک شان سرازیر میشود. ولی اینها با چه مداریگری به تحمیق مرید های بی شعور دست زده به ریش هایشان می خندند که ازتعجب حیران خواهی ماند... خوب به هر صورت. حالا میایم سر اصل مطلب.
درباره بخش اول کتاب تملق نامه جسته و گریخته مقدمه مختصری به رشته تحریردر آورده، متیقن شدم که انسان این اشرف مخلوقات، وقتا از سواد هم بی بهره باشد، ابتکارهم کند، منفی از اب بیرون میشود.«خان، آغا، صاحب» شخصیت شهرت طلبی که به پیشنهاد "علامه" بامیانی لبیک گفته از مطالعه آن شماهم متعجب خواهید شد. این که کتاب سرتا پا تملق و چاپلوسی آدمی است بنام «سید منصور نادری» اوکار کشتۀ پروپاگند چی، میان تهی است. این کتاب به منظور تهیه یک مقدار آبرو و حیثیت برباد رفته، نوشته شده است.
مجموع کتاب به 325 صفحه، و مشتمل است بر 9 فصل .
پیام مولف، پیشگفتار، مقدمه، به یاد رهبر. در عناوین مضمون ها سعی شده که پر طمطراق و بی مایه انتخاب شوند که توجه خوانندگان را جلب کند. گوشه تاریخ، مگر کدام تاریخ، ظاهرشاه در کیان، ابرهای سفید و برفهای سیاه، درکشتی خیال، عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، تصمیم درست راه نجات. منصور نادری فرزند زمان، پهلوان تور به پای خود ایستاد. سرنوشت نا معلوم، از جهاد تا امارت، در نبود صلصال و غیره.
وقتی با کارهای ساختگی و اکت و تمثیل غیر واقعی، نتوانی یک جمله ساده را چگونه پرورش خواهید داد. چطور میتوان کتاب نوشت.
سید منصور نادری که همیشه از برکت و خیرات سرمردم ازمرحله تگدی با چه نیرنگ و مداری گری به «خان، آغا، صاحب» رسید در ناز نعمت زیسته چنان درتنبلی و عیاشی غرق شده که اصلا درباره اندوختن علم و کمال رغبت نشان نداده و در بی خبری به کارهای شیطانی و غیر انسانی سپری میکرد. مگر حالا تازه عقل بسرش امده است.
توجه خان اغا اگر یک فیصد هم برای کسب علم و معرفت میبود. حداقل درک میکرد، که برای همین مریدان بدبخت ، از دانش بی خبر اگر از گاو غدود آن را برای سازماندهی مسایل تعلیم و تربیه و تاسیسات صحی به مصرف میرساند مردم از خواری و خفت سایر هموطنان در امان میبود.
آنچه مرا به مثابه یک فرد اسماعیلی رسالت مند ودل سوز و دور اندیش وادارمی سازد که کارها و اعمال یک عده جوانان را که سید منصور نادری به خاطر که در تاریکی وظلمت نگاه کرده که مبادا در اینده به کارهای خلاف رفتاری و بی مبالاتی یخن شان را بگیرد .
جوان بی دانش و کم معلوماتی نظریه کودکانه در سایت ها و وبلاگ ها درج کرده، گویی فاقد سواد و دانش است. اگر جوانان ما تا اینحد بی پروا و لا وبالی، در برابرفرهنگ ، ادبیات وهنر خود باشند، سرنوشت ما به کجا خواهد انجامید؟ این هموطن ما کاری را انجام داده، که باعث شرمساری همه جوانان بی دانش است.
من به سخنان پی پایه وبی مایه این جوان کار ندارم هرکسی، هرکاری مثبتی را انجام داده می تواند ولی بکسی حق نمیدهیم که به مقدسات مردم به بهانه اینکه نادان و جاهل است دست درازی وبی حرمتی کند. اشخاص بی صلاحیت، بی دانش، و بی سواد نباید دست به کاری بزنند که در حیطۀ صلاحیت؟ فهم ودرک اونیست وی چنین مینویسد:حسن صباح ـ حجت اعظم ورستاخیز الموت» اول فکر میکرده که خان اغا را درهمین ردیف بیاورد بعدا جرئت نتوانسته وچنین نیمه تمام گذاشته است
«الحاج سید منصور نادری کیانی»...
سید منصورنادری کیانی چون لیاقت و دانش و سواد معیاری نداشته حیران مانده که چه بنویسد، همان بود که نامش را در حاشیه نوشته و درج کتاب کرده اند. اگر واکنش به موقع نمیبود، ازین این عمل خائنانه جلوگیری نمییشد. شخصیتی که سزاوار احترام نباشد. چرا نامش مثل تخته مشق کودکان در هرجا نوشته شود.
در جمله متملق ها یک چاپلوس ویا دلقک کوچک در یک ترازو وزن میشوند، فشرده تملق نامه او را مرور میکنیم.
اسم اوبند علی است وتحت نامهای فیضانی و فیضی مرتکب شعرگفتن میشود. اینکه او باچه طراری وچالاکی خود و فامیل خود را به خارج از افغانستان انتقال داده کاریست دشوار، درباره او نمی پیچیم. ولی او پولهای فراوان مردم منطقه نشیمن خود یعنی همسایه های خود را که دریک کاسه با ایشان نان خورده مثلی کسی باهم دیگر شوخی و ساعت تیری کند، کلید موترش را و با همراهان مسلح تحت فرمانش از گراج بیرون کشیده و درکدام محل مخفیانه نگهداری میکرد، بعد او را به پلخمری نقل مینموده و بعد ازین با اعطای رشوه و سفارش خان اغا که شاید مال دزدی شده را متعلق به او درج اسناد کرده و به پلخمری انتقال داده و با اسناد جعلی دست داشته موتر رادر بازار به قیمت بسیارگران به فروش رسانیده سالها ست از پول حرام دزدی شده مشغول عیش و نوش است. این بود فشرده زیستنامه، قوماندان بند علی. کارنامه کوتاه وی در زمان هرج ومرج و یورش مجاهدین در کابل اتفاق افتاده است. باید گفت بند علی باوجدان چتل و ضمیر کور در پس پیری به سرودن شعر هم رغبت پیدا کرده است. نامبرده مداحی گری وخوش خدمتی و تملق خود را به حضوربادارش در لفافه شعر پیشکش میدارد.آنهم در صفحه زرین تملق نامه رسمی که(یک پدیده تازه درعرصه شعرگویی و شعرسرایی میباشد. شاعر، سیدمنصور نادری را از روی تملق با حسن صباح علمبردار دژتسخیرنا پذیر الموت در یک ردیف قرار میدهد عنوان شعر:«زبان در وصف تو گویاست منصور»
انسان وقتی از روی جهالت و نادانی نافهمیده کاری را انجام میدهد. بزرگترین جفا را در حق حجت خراسان مرتکب میشود. شاعرگویی به لجنزار ابدی فرو میرود
«بود بی مثل و بی همتا در این عصر» (بی همتا، در جعلکاری و حماقت و جنایت نه چیزی دیگر) به دوام شعر:«حقیقت حجت مولاست منصور» در اینجا از روی نادانی واقعیت را براز کرده است، یعنی.:« حقیقت، حجت مولاست، نه منصور» این دوشهرت طلب از درک این حقیقت عاجز مانده اند. بازهم به غلط فهمی دیگری دچارشده و به گفتن یک دروغ شاخدارد یگر چنین گفته است:«سرشب تاسحر تنها ست منصور» (سرشب تاسحر تنها در گراج زیر زمینی از ترس میخوابد) شما با کدام رشادت و جرئت رازو نیازکه تنها یک امر الهی است ،گویا راز و نیازیک جنایتکار ادمکش که روان گناهکارش همیشه مشغول خواب ورویا های وحشتناک و کابوس های خطرناک است، روح و روان او را پریشان میسازد. قهر و غضب الهی همیشه دامنگیر شان است، غیر از دروغ ، لاف و پتاق وشرمنده گی دنیوی و اخروی چیزی در بساط ندارند. ِگاهی شاعرچنین درسفته:«به روز و شب به ماپشت و پناه است»،«شجاع و شخص بی همتاست منصور»،« بلرزد ازنهیبش دشمن دین» این بخش شعر به حدی مسخره و بی محتواست و مملو از هجو و طنز است که پوهنمل را گیج کرده است. اگر قدری عقل ناقص هردو دایرکتر قد میخورد، یک کمی ژرف می اندیشید، این دو نفر بی سواد که به شعرو اصلا پی نمیبرند و یک کمی معلومات میداشتند، چلوصاف یا طشت رسوایی شان اینگونه بزمین نمی افتید. وقتی شاعر پرشور ما میفرماید:«شجاع و شخص بیهمتا...» عینا مثل (سادو) ها چند کلمه را سرهم کرده دل "بادار دم" را خوش ساخته و لی هیچکس را جرئت این کار نیست. مخاطبین شاعر شاید نا خود آگاه به کف زدن پرداخته اند. وقتی از شجاعت و رشادت خان آغا با طمطراق یاد میکردید، از یاد برده بودید.هنوز طالبان از پاکستان حرکت نکرده بود که خان اغا با گله نواسه و نبیره اش از دریای امو عبورکرده به تاجکستان رسیده بود.در حالیکه بزرگترین قطعات عساکرمنظم وطنپرست وبا دسپلین و تعلیمیافته وبا تجارب چندین ساله و د فاع از خاک مقدس و تمامیت ارضی، آزادی و استقلال افغانستان، ولی افسوس صد افسوس که دران شرایط قومانده به دست چند بزدل، ترسوو وطن فروش، بی غیرت و فراری افتیده بود. هزاران سرباز باشهامت وسلحشور و رزمنده حاضر بودند که تا آخرین لحظه و اخرین قطره خون خود از وجب وجب خاک مناطق خود مردانه و شجاعانه دفاع کنند. (پایان بخش دوم)
نظرات
33 دیدگاهمعرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
این چند سرود طنزی در پاسخ به جفنگ سرایی یک عده لابالی که بالای یک شخصیت روحانی کشور جناب عالیقدر محترم الحاج سید منصور (نادری) انتقاد نموده اند من منحیث یک فرد اسماعیلیه در پاسخ به این ............. شعری را که بتازه گی سروده ام چون سنگ سیاه بر فرق شیطان میزنم.
"چرخک مکی ها"
لوچک های بی پـدر نام نیـاکانـت کجـاسـت
گشتۀ چون متعبر آن بانـد دزدانـت کـجاسـت
بی سر و سامانـه هـردم رو بـه هـر در مـینـهـی
برتنت کالای چرکین رهـبر و خانت کجاست
چار قیران از پول نقد خـواجـه هـا بگرفـتـه ای
میـکنـی غو غو به من گو لقمۀ نانت کجـاست
هر کجـاه مـحـراب را یـابـی پـلسـتر مـیـکـنی
لاف بـی حـد میـزنی آئیـن اسلامت کجاست
مـکـی ها در محـفـل رقاصی چرخـک میـزنند
گـرتـو اسـلامی همانـا صوت آذانت کجاست
تا بکی این خـردوانـی هـای نـنـگیـن میـکـنی
تو زپا افـتـادۀ آن مـرد مـیـدانـت کجاست
شیـمـۀ تریـاک گـویـا از دهـانـت شـسـتۀ
آن تـعـفُن کثـیف روی دنـدانـت کـجـاسـت
تا بکی این قیرط و فیرط و خود ستائی میکنی
زنده گی بین آغـیل همـچو حیوانت کجاست
طنز جالب را ز"گمنام" سخن چـیـن گـوش کـن
خانۀ مخروبه و آن چـاکِ دامـانـت کـجاست
گـر نـبود آغـای منـصور جمله تکفیر میشدید
همچو منصور تاجدار و شاۀ دورانت کجاست
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
باوصف اينكه دوسه نام مختلف که درنقش پاسداران خانواده کيانى ها وبه خاصه منصورعربده کشى مکنديك کسى است ولى ميدانم که هنوزدرجامعه فلک زده وبه نهاىت عقب مانده،عقب رانده شده وبدور از دنياى بيرون وغريب با فرهنك ودستاورد هاى عظيم جامعه بشرى افکاروتصورات انست که بايد مانند رمه دنبال چوپانى رفت ودر نقش اين جوبان حقه باز ،شياد وتبهكار معروف بنام سيد نادر وحالا سيدمنصوردر بخش از جامعه اسماعيلى افغانستان قراردارند،اما زمانه ما زمانه بت شكنيست نه بت سازى ،بت ها ازاوج به حضيض فروغلطند .
براى من ادم هاى دنباله رو قابل درک وخيلى هم مايه ترحم ودلسوزيست ،اماتغىروتکامل فکرى ـذهنى ادم ها وروند پرپىچ وطولانى است٠
روشن باشيد
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
چند گپى بادوسيدزاده يكى ازسانچارک ودومى ازبامىان باستان٠
نياكان شما براى تحميق سازى هزاره ها وجهت بقاى شان وجهت استمرار منافع طفيلي شان هزاره ها را در درازناى زمانه ها تكه تكه وقسمت قسمت
نموده وبااستفاده نا مشروع،ناجايز وبه دور ازاخلاق وشان ادمى به جان هم انداختند كه هزاره ها تاوان بس عظيمى داده اند وشوربختانه ما اسمعيليان به عنوان اقليت در اقليت متحمل خسران وصف ناشدنى شده ايم.نيكه هاى شما هزاره هاى اثناعشرى را از داشتن هر نوع روابط اجتماعى وحتى شخصى با اسماعيليان مانع ميشدند،نيكه هاى شما در همدستى وتبانى غيراخلاقى با اخوندهاى اثناعشرى از هيج نوع تهت ،افتراًتبليغ خصمانه ،جفاهاى ناروا تاسرحد تكفير نمودن درحق مردم اسمعيليه دريغ نكرده اند .وازسوى ديكرى اين همه فشار هاى تاريخى زمينه را بيشتر مساعد ان مي ساخت تا مردم ازهمه سو زير فشار واختناق ما به حلقوم نهنك وحشتناك بنام سيدكيان بيشتر فر وروند.
اقايون سيد زاده ها،فاضل وابراهيم!
ما حرفهاى زيادى باهم داريم، باشد براى زمان مناسب اش ،ولى عجالتا توصيه من به شما هااين است كه به جاى تومار هاى سياه وشرم اوردروصف اهريمن مردم خواردرصددجبران كرده هاى نارواى نياكان ودل جويى مردمى أقدام نمايد كه قرن اندر قرن ونسل اندرنسل قربانى دين دشمنى هاى
سيدها واخوندهاى اثناعشرى شده اند،شماها ،منظورم نسل كنونى وبعدى سيد ها خيلى ها مكلفيت كلان تاريخى به دوش داريد:
تصحيح تاريخ(انجا كه ربط دارد به شماها)!
خدامدد تان كند
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
مدیحه سرائی، ثنا گوئی، تملق وچاپلوسی چه بصورت نظم و چه بصورت نثر در پهنۀ ادبیات فارسی پیشینۀ دیرینه دارد، در بار امرا وسلاطین ودکانداران دین خِطۀ باستانی خراسان زمین از شاعران ، نویسندگان و ثناگویان درباری مملو بوده اند که به امید صله وبخششی و همیانگی زر وسیمی یا به خاطر چشم داشت التفات والطاف دیگری در ستایش آنان که اغلب آنها جباران و خونخوارانی قهاری نیز بوده اند مدح و توصیف های اغراق آمیز ی را انشا داشته و بگفتۀ ناصر خسرو بلخی " قیمتی دُرّ لفظ دری را به پای خوکان ریخته اند." هدف از بیان فوق ثنائیه ای شاعرک ماعرک بیسوادی بنام رضایی نیست که سید منصورجنگ سالار را به جای پیامبر اسلام فرض کرده واورابه اوج آسمان نشانیده است، بلکه آقای پروفیسور حمیدا لله " ویدا "است که تقریض گونۀ بر کتاب فوق الذکر " کیانیها واسماعیلیان " نوشتۀ اسو شیتید پروفیسور سید محمد ابراهیم بامیانی مرقوم داشته که بخشی ازان در کامنت فوق کاپی شده است. وقتی خواننده به نام او بر میخورد، طبعاً خیال می کند با انسانی متعادل و سلیم الفکر سرو کار دارد مخصوصاً که کلمۀ بلند بالای " پروفیسور " یعنی بلند ترین مرتبت علمی نیز در جلو اسم او دیده می شود. اما رای و نظری را که در تشخص وتکریم ودر جلال و شکوه بزرگی مقام و مرتبت سید کیان وپسر جنگ سالارش منصور اظهارداشته و کریدت کم نظیری را که به ایشان ارایه داشته و از فحوای آن همه مدح وثنای اغراق آمیزبه آدم حیرت وخنده دست میدهد .
آقای پروفیسور از سرپرستی شیعیان اسماعیلیان افغانستان توسط خاندان کیانی و ارتباط با امام حاضر اسماعیلیان ونیز ارتباط که با دولت مردان افغانستان داشته اند و البته بخاطر این سر پرستی و ارتباطات مذهبی با امامت اسماعیلی تکالیفی را متحمل شده اند، در فشانی نموده است. ولی تا جائیکه بهمه معلوم است جامعۀ اسماعیلیه تحت سر پرستی سید کیان یک جامعۀ فوق العاده اقلیت غوطه ور در بی سوادی وبی دانشی مطلق، فاقد عالم وعلم و مدرسه ومکتب وغرق در فساد واستحمار تاسف باربود که حتا همنژادان هزاره اثناعشری اش نیز آنهارا نجس ومشرک می شمردند سخنِ گزافه نیست به پژوهش های صاحب نظران درین مورد توجه کنید، مؤرخ و دانشمند کشورآقای حاج کاظم یزدانی در ص 52 کتاب محققانه ی پژوهشی در تاریخ هزاره ها مینویسد:" شیعیان اسماعیلی افغانستان از محروم ترین و مظلوم ترین طبقات این کشور بوده اند. اکثریت ملت افغانستان آنانرا یک فرقه ی غالی تا حد مشرک پنداشته انواع تحقیر وتوهین وآزاررا در حق شان روا میداشتند، حتا شیعیان دوازده امامی که خود مورد توهین و تحقیر از طرف اکثریت قرار میگرفتند، اسماعیلی هارا از خود طرد میکردند". بهمین ترتیب در مجلۀ بنام عصری برای عدالت شماره دوازدهم 11 ثور 1376 میخوانیم:" درد انسانی هزارۀ اسماعیلی سنگینتر از درد انسانی سایر شقه های جامعۀ هزاره است... شقۀ اجتماعی – مذهبی هزارۀ اسماعیلی محکوم به نا انسانی ترین محکومیت درون اجتماعی شده است
آیا محرومیت ومظلومیت جانکاه، ماخوذ بودن با نامهای زننده وزشت "غالی" و" مشرک " و انواع عدیده ی تحقیر وتوهین و"محکوم بودن به ناانسانی ترین محکومیت درون اجتماعی" را بجز از رهبری منفی مردم اسماعیلیه به چیز دیگری میتوان حمل کرد؟ آیا جناب پروفیسورکه بلند ترین لقب اکادمیک علمی را از آن خود کرده است او جامعه ی با سواد، مهذب، مرفه و متمدن وآراسته با علم واخلاق را دیده و رأی به رهبری با کفایت ومدبرانه ی مدیریت این جامعه صادر کرده است، یا اینکه محفل بزم وتحفه های گران قیمت چشم اورا خیره ساخته و قلم اورا از ذکر واقعیت ملموس بر حذر داشته است؟ آیا محقق ودانشمندی که در جلو اسم او کلمه ی بالا بلندپروفیسوردیده میشود بجای کاربرد قلم در راه آرمان مظلوم ترین ومحکوم ترین طبقه ی جامعه، به ستایش وتوصیف رهبری نالایق، فاسد واستثمارگر که موجب درد جانکاه و عقب مانی قرون وسطائی مردمش شده است قلم را بجولانگه میکشاند آیاانسانرا به تحیّر وتعجب نمی اندازدو لقب اکادمیک علمی او زیر سوال نمیرود؟ آیا با این دفاع و ستایش وتمجید اغراق گونه از دکانداران دین تیرگی وننگ حقارت دغلبازان و وظیفه خواران و لقمه ربایان را در نظر مجسم نمی سازد؟ اما خودآقای پروفیسور موضوع را روشن ساخته ومیگوید:" ولی خودم ازینکه ایام ولیالی زیادی در اوقات بزم ورزم با ایشان مصاحب بوده ام احساسات اورا در زمینه های متنوع مشاهده کرده ام." مسلماً همین محافل بزم و سرگرمی شاید اورا مست و چشمان اورا خیره ساخته باشد.
واما دربارۀ تکالیف که این خاندان از سوی رجال دولتی متحمل شده است، باید گفت که متحمل تکلیف نه بلکه مورد الطاف، تفقد والتفات دولتمردان ودربار شاهی قرارداشته است، بیائید به تاریخ غریب نوشتۀ سید نادر کیانی نظر افگنیم وی پس از شکست حبیب الله کلکلنی خدمت مار شال شاه ولی خان مشرف شده وفرمان همکاری نظامی با دولت را بدست می آورد،البته فرمان دادن دولت بکسی معنایش آزاد گذاشتن دست او در قلع وقمع مخالفان وناراضیان کیش عقیدتی ومطلق العنان ساختن او در کارهایش می بود. سید نادر خان امتنان خودرا از شاه ولی خان چنین بیان میدارد:
" بنده را بحضور خود طلبیده و بدست راست پهلوی خود جای تعین نمود خیلی شفقت و مهربانی فرمودند نان چاشت را به اتفاق این فقیر تناول نموده فرمان دادند از حضور شان مرخص گردیدم و از جانب سردار شاه ولی خان تا کنون رضا مند بوده خیلی منت پذیرم بخاندان محمد زاهی مثل شاه ولی خان یک شخص نجیب و شریف وبا دیانت دارای کمالات خلقی خیلی نیک نادر است چونکه فرمانرا تسلیم شدم بخانه آمدم."( تاریخ غریب ص224) به تأسی فرمان دربار شاهی او سه هزار تن از مریدان خودرا تحت فرماندهی غند مشر جهانگیر خان ونیز خودش به سر کوبی آرزو قل سمنگانی بسیج واعزام میدارد. بار دیگر در سر کوبی ابراهیم بیگ لقی مبارز وآزادیخواه ازبک نیز سه هزار تن از جوانان اسماعیلیه را می فرستد که منجر به سرکوبی وفرار ابراهیم بیک شده و40 تا 50 نفر اسماعیلیه نیز کشته می شود (تاریخ غریب ص227).
موصوف بخاطرهمکاری های گستردۀ نظامی که با دولت داشت، در نتیجه روابط بسیار مؤدت آمیز و حسنۀ بادر بار شاهی بر قرار کرد و مورد تفقد و الطاف در بار قرار گرفت. در طول پادشاهی نادر خان و پسرش ظاهر خان از موقعیت بسیار خوبی بر خورداربود.علیرغم تحایف وهدایا وبذل و بخشش های گوناگون هر از چند گاهی ظاهر شاه واراکین بلند رتبه او را در محافل بزم و سر گرمی های متنوع در دره کیان واشرف دعوت میکرد که به همه مردم آنولا روشن است و این خودمیرساند که کار برد واژه " تحمل تکلیف " از سوی دولت را که آقای پروفیسور بکار برده کلاً نادرست، غلط وقلب واقعیت است.
قسمت اعظم مدیحه سرای آقای پروفیسور را وصف جنگ سالار سید منصور تشکیل می هد وآنقدر دروصف او راه اغراق را پیموده که هر انسانی که با سید منصور روبرو شود از تعجب شاید شاخ در آورده و با خود بگوید که: بابا! این آن شخصیت جامع الکمالات آقای پروفیسور نیست واز صد یکی آن کمالات وصفات در او دیده نمی شود .اما یک کمال یا خصوصیت سید منصور واقعیت دارد که او اهل معامله، ترفند، بیع وشری مریدان ودر واقع یک شارلاتان کامل العیار است.ریکارد شارلاتانی سه دهۀ اخیر او بر همه معلوم است که وی پس از تجاوز شوروی از زندان رها ودرخدمت شوروی های متجاوز وکارمل وطن فروش قرار گرفت وتوسط جانبازی ها وفداکاری های مردم نا آگاه اسماعیلیه از منافع استراتژیک شورویها وکارملی ها دفاع کرد، بعد از برکناری کارمل ازمقام دولتی فعالیت ضد ملی و مردمی خودرا طبق اشاره و صوابدید داکتر نجیب سمت وسوداد،ودر بحبوحۀ سقوط دولت مزدور، وی در خدمت پهلوان دوستم در آمد، زمانی به دامن احمد شاه مسعود واستاد ربانی چنگ انداخت، و مدتی هم پا بوسی حزب وحدت را افتخار دانست وگاهی هم اطاعت از امیراسلامی حکمتیاررادر شمار وجیبه ی ملی خود محسوب داشت. پس از فرار ننگ آورش از سوی طالبان و قتل عام مردم اسماعیلیه از سوی آنان و حوادث 11 سیپتمبر و روی کار آمدن دولت موقت و بعداً انتخابات ورای دهی بار دیگر خصلت نوکری خودرا نشانداد و در خدمت کرزی درآمد وکرزی چالاک هم اورا پشیزی اهمیت نداد و حال قراریکه شنیده می شودبه دست وپای علومیها و پرچمیان چسپیده است تا درتعاملات وتحولات آینده کدام لقمۀ مرداری ازین سیاست بازی کثیف را نصیب شود.
شور بختانه این پابوس قدرت وپول به بیشرمی از نوکری و خدمت گذاری ولی نعمت خودبه رژیم کمونیستی و متجاوزین شوروی طفره میرود و هیچ ذکری نمی کند ونیز از زدو بند های کثیف ضد منافع مردم اسماعیلیه با تنظیم های عدیده که همه وهمه روی حفظ منافع خانوادگی اودور میزد ابداً اشارۀ نکرده است.
آقای پروفیسور توصیفی هم از تصاویر وتمثال های عقاب که درو دیوار اورا زینت داده است، ارایه داشته که گویا همانطوریکه عقاب بلند پرواز در پستی ها و وویرانی ها جای نمی گیرد وآشیانه اش در بلند ترین قله های کوه است. جوهر درونی خصوصیات سید منصور نیز بلند پروازی های در عالم سیاست دارد وآنرا نقطۀ آمال خود می داند. ولی این تعبیر کنایه از قلعۀ الموت یا بقول نویسنگان ایرانی آشیانۀ عقاب حسن صباح است که باری سید منصور خودرا همطرازاو میدانست ودلقکانش نیز اورا به همین عنوان وصف وخطاب میداشته است. ولی از ایجاد " آشیانۀ عقاب " بدون روح ایمان و عقیده، بکار گرفتن علامات و سا ختن مجسمه های عقاب نمایشی هیچ طرفی نمی توان بست وهم هیچ بهرۀ ازان عاید نخواهد شد. زیرا سنگ و گِل بهر شکلی که آراسته گردد وبه هرطریقی که گردانده شود، یک جسم بی جان است و حکم جماد را دارد یعنی مرده است، و هیچگاه نمی تواند منعکس کنندۀ روح، ایمان و عقیده باشد. ارزش یک بنا یک ساختمان بسته به جوهر و عنصر زندۀ آنست نه به موادساختمانی آن. بهمین ترتیب ارزش یک نظام یک نهضت و یک مکتب بسته به تاثیر و ظرفیت رهبری آنست که چه اثر را در مقدرات فعلی و آیندۀ جامعه و مردم خود می گذارد. اگر یک نظام، نهضت و یا مکتبی که مبتنی بر مبادی اخلاقی نباشد و آیدیا لوژی سالم، دانش عمیق، کفایت و تدبر لازم اورا در امر رهبری اش یاری نرساند و در نهایت جامعه را در راه استعلا و بالندگی و دستیاری به آرمانهای تاریخی اش رهبری کرده نتواند، غیر ادعای اسمی دیگر هیچ دلالتی را نمیتوان بر آن موجه دانست. تفو بر تو ای روزگار که انسان زبون، فرومایه ، سفله و بی دانشی که از سخن گفتن به زبان مادری خود هم عاجز است مهر جامع الکمالات در پیشانی اش الصاق می شودو بخورد مردم نا آگاه وبعضاً ابن الوقت داده می شود.
بهر صورت بقول آن دانشمند: زیاد اند ازاین گونه پروفیسران، نویسنگان ودانشمندان وایماندارانی که در عمل بی دین اند.خوب می اندیشند، اما زشت عمل میکنند، زیبا وخدا پسند وعظ می کنند، اما در عمل پابوس قدرت وپول اند، قشنگ نصیحت میکنند اماخود مصداق پلیدی اند،دیگران را به توبه دعوت میکنند،اما خود با توبه بیگانه اند.
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
اقاى جمال!
نوشته شما را بادقت خواندم ،نه تنها زيبا كه خيلى عالى بود،زنده باشيد هموطن من با اين برداشت وتوضيح دقيق .
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
این نوشته قبلاً در همین سایت بقلم آقای گل احمد به جواب آقای سنگچارکی نوشته شده بود چون در ارتباط با همین موضوع بود،لذا بدون دخل وتصرف درینجا کاپی گردید.
آقای سنگچارکی فرموده است:" آن اسمعیلیان کجا شد که من دیده بودم که قدر این رهبر ملی و سیاسی خویش را فراموش کردند." آقای محترم! اسماعیلیان قدر رهبر ملی وسیاسی !!! خودرا فراموش نکرده اند بلکه این آقای سید منصوربود و هست که قدر خدمات بی شائبه، فداکاریها، جانبازی های صادقانه ی اسماعیلیان را ندانست و آنهمه فداکاری و ایثار را دربوته ی فراموشی سپرد. سید نادر خان پدر وی آنگاهی که از بدست گرفتن کلانی اجداد خود عبد الهادی یاد میکند در تاریخ غریب از قول عبدالهادی مینویسد: " به شما معلوم است که بدون از درویشی و فقیری دیگر پیشه و کسب ندارم صبح اگر چیزی بدست آید شام خرچ میشود." آری این اسماعیلیان صداقت کیش بودند که این طبقه ی گدائی گر را به مکنت وجاه وجلال رساندند،همین اسماعیلیان بودند که به کمک وحمایت اجداد اینها که در کولاب بخارا در حالت آوارگی و پناهندگی بسر میبردند، شتافتند واز برکت پول نذورات، ده یک، سر خرمنی، چراغی و دست بوسی اسماعیلیان بقول سید نادر خان مانند امیران زندگی میکردند.فراموش نباید کرد که دران هنگام پول کاغذی وجود نداشت دادو ستد توسط سکه صورت می گرفت، اسماعیلیان جانباز با قبول ریسک وخطر جان خریطه های سکه را تا آندیار انتقال میدادند . بخاطر همین اسماعیلیان بود که هنگام سلطنت نادر شاه به پدر سید منصور فرمان ژاندارم سمت شمال داده شد و او هم سه هزار اسماعیلیان مسلح را به جنگ اولیا قل سمنگانی فرستاد وسه هزار دیگر را به جنگ ابراهیم بیگ لقی مبارز وآزادیخواه ازبک اعزام داشت. ببرک کارمل ونجیب و رژیم اشغالگر روس هم میدانستند که یک تعداد از هزاره ها ی اسماعیلی قاطعانه پشت سر سید منصور استاده است، لذا اورا به نوکری خود قبول کرد و تشکیلات نظامی و سلاح ومهمات مدرن را در اختیار او گذاشت. در غیر آن دهها سید با دانش، عالم، واعظ، ومتبحر وجودداشت که مورد الطاف رژیم کمونیست قرار نگرفتند. اگررژیم کمونیست سید منصور بی دانش، جاهل و بیسوادرا به نوکری خود پذیرفت، بخاطر حمایت و، پشتیبانی وسر سپردگی اسماعیلیان بودنه چیز دیگر. بهمین ترتیب اگر دوستم اورا عضو جنبش ملی اسلامی خود ساخت، اگر احمد شاه مسعود روی الطاف به او نشانداد، اگر حزب وحدت و حزب اسلامی حکمتیار اورا در جرگه ی خود راه داد، بخاطر حمایت اسماعیلیان بود نه وجوه دیگر. اگرحمایت بیدریغ اسماعیلیان نمی بود او با پسران معتاد وشرابی و زنباره و چند ناکاره وبی عرضه ی که در گردو پیشش بود خواب تشکیلا ت ملیشه ی را هم دیده نمی توانست چه رسد به اینکه تشکیلات ملیشه ی خودرا بالاتر از نظام هدفمند حسن صباح بشمارد.اما با وجود اینهمه حمایت مالی و جانی اسماعیلیان، سید منصور جفاهای غیر قابل اغماضی نسبت به اسماعیلیان نمود، بزرگان و افراد معززاسماعیلیه را که به او مشوره نیک میدادند با تفنگچه خود بدهانش فیرکرد وشهید ساخت، شخص محترم دیگری را بدهن سک خود انداخت و با تحقیر فراوان اورا شهید کرد، عده ی که بااو اختلاف نظر داشتند ( البته اختلاف آراء و نظر در هر نظامی یک اصل مسلم وقبول شده است که باید از طریق گفتگو ومذاکره حل شود) آنهارا به کیان احضار وبدست خود شان قبر های شانرا حفر وزنده بگور کرد. کسانیکه در بین جامعه به تبارز شخصیت پرداختند، به نحو از انحا سر آنهارا زیر بالَش کرد.همین اسماعیلیان سر سپرده توهین ها، نام های زشت و چندش آور غالی" و " غلات" ومشرک وبیدین غیره وغیره را بجان خریدند، روغن داغ شدند، باسگ یکجا بسته شدند، ولی باوجود که اصل تقیه در مذهب شیعه پذیرفته شده است،تقیه نکردند و از رفض گفتن سید کیان اباورزیدند. این همه وفا وفداکاری اسماعیلیان وآنهمه جفا ی سید منصور کیان
اما " رهبر ملی وسیاسی" آقای سنگچارکی عنوان های بس بالا بلندی را نسبت به سید منصور بکار برده است، زیرا رهبر ملی کسی است که از متن جامعه بر خاسته باشد ومشترکات اجتماعی و انسانی باآحاد مردم خود داشته باشد تا بتواند الویت منافع مردم خودرا نسبت به منافع خانوادگی،خویشاوندی، رفیقی و مصلحتی برتر ومرجح بشمارد. طبقات بالای جامعه وقشر حکمران هیچگاهی رهبر ملی شده نمی تواند. ولی سید منصور را" رهبر سیاسی" خواندن توهین به سیاست است. برای اینکه بار ها گفته شد که سید منصور سیاست مدار نه بلکه "سیاست باز" است، ودر اصطلاح سیاسی به چنین اشخاصی عنوان " فاحشه ی سیاسی " بکار رفته است. زیرا او از کوچه ی سیاست هم گذر نکرده و با الفبای سیاسی بکلی بیگانه است. اگر امروز سید منصورفاقد دانش وبی تحصیل خود را مطرح قلمداد میکند، بازهم یکتعداد از اسماعیلی ها هستند که روی برخی ملحوظات از او حمایت می کنند. البته با آگاهی وخود شناسی همین گروه مطرح بودن سید منصور نیز خود بخود به صفر تقرب خواهد کرد.با احترام
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
برادران بی نهایت محترم !
برایتان همینقدر میگویم که آفتاب به یک انگوشت پنهان نمیشود و خدمات محترم سید منصور نادری برای اسماعیلیان به همه جهانیان آشکار و هویداست.
با احترام
محمد از بغلان
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
آقای محمد بغلانی !
الحق فرمودۀ شما بکلی درست است " خدمات محترم سید منصور نادری برای اسماعیلیان به همه جهانیان آشکار وهویداست".آری به تمام دنیا. ولی این چند نفرک نادیده ونافهمیده چشم شانرا بسته و منکر خدمات جناب ایشان هستند. کاشکی اینها یکبار هم که شده از مناطق اسماعیلیه نشین تحت زعامت و سر پرستی آقای ما دیدن میکردند تا به چشم سر خدمات اورا مشاهده مینمودند. از مکتب های عصری ومجهز با تمام وسایل آموزش وپرورش و معلم های کوالیفاید گرفته تا کلنیک های مجهز ومدرن با دوکتوران لایق و نرس های مسلکی، مدرسه های در سطح بالا با مدرسین طراز اول وآراسته توأم با علوم ومعارف اسلامی ودانش روز، علمای مذهبی وواعظانی که وقتی در سکوی موعظه قرار میگیرند از معلومات جامع وهمه جانبۀ شان حالت حیرت به مستمعین دست میدهد. به همین ترتیب ازعبادتگاهای بسیارعالی، مصفا وروحپرور که مأموم هایش بجز از عبادت صادقانه وتمرکز روی بندگی دیگر انگیزۀ ندارند. همچنان باید بیفزایم که پیروانش در ادعای اسماعیلیت و دوستداری تاریخی امامت صداقت در شان ایشان است ،در پیروی از دساتیر وهدایات امام مان صادق ومؤمن هستند قلب وزبان شان یکی است مداهنه نمی ورزند. بالاتر ازهمه پیروان جناب ایشان 99/99 % از موازین ومبادی عالیه مذهبی آگاه اند. از عادات بد وزشت اجتماعی مانند ام الخبائث شراب ومسکرات بیزارهستند، فحشا و فسق وفجور دربین جوانان شان دیده نمی شود، خلاصه با اصل معروف آراسته و ازمنکرات بدور هستند. در اثر تعالیم وتوجهات جناب ایشان در بین پیروانش جهل ، اوهام و خرافات حکم کیمیارا دارد، به راحتی دروغ نمی گویند، تهمت بکسی نمی نمیزنند. جناب ایشان جان، مال وناموس مردمش را در معرض تعرض ودست درازی قرار نمی دهد، جامعه رابه خمودی وبی تحرکی وا نمی دارد، هرروز به حیله ونیرنگی جدید متوسل نمی شود، تخم نفاق وچند دستگی ودشمنی را در بین جامعه اش نمی پراگند. از زدو بند های کثیف سیاسی و معامله گری های ننگین وقمار روی مریدانش سخت نفرت دارد. در صدر مجلس ننشسته فیس و افاده نمی فروشد، همه را مدیون وبدهکارخود نمی پندارد.از بیت المال جامعه استفادۀ ناجایز نکرده وحیف ومیل آنرا اجازه نمی دهد، ازبخشش و تبذیرآن به این وآن بخاطر استحکام قدرت شخصی ابا می ورزد، از پهن دسترخوان رنگین و محافل بزم و عیش جداً خودداری می ورزد. پسرانش مجسمۀ اخلاق هستند از اعتیاد به مسکرات و تجاوز وبی عصمت ساختن دختران وزنان خودی وبیگانه سخت نفرت دارند. پیروان جناب ایشان به آنحد شعور وآگاهی رسیده اند که هر بیسواد، ابله وسفلۀ را که از محاورۀ روز مره وسخن گفتن به زبان مادری نیز عاجز ودر مانده است به رهبری و زعامت خویش بر نمی گزینند.
منحیث یک مرید اخلاص کیش خصوصیات وبرازندگی های اخلاقی وخدمات بی شائیبۀ جناب سید منصور نادری را مؤجزاً برشمردم امید می رود منتقین ایشان سر عقل بیایندو دید واقعگرائی پیدا کنند. با احترام یکی از مریدان سید منصور نادری.
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
ای نادان تریاکی در دنیا همان انسان فرشته که وجود دارد به ما نشان بده باز هر کس خودش خوده نگاه کنه اگر سیدمنصور نادری کاری نکرده هموکس های که کرده کیها استند ؟ ای عبادت خانه های که جورشده مانند پروژه های دولتی ایست که اگر یک هزار خرچ شده یک لک مصرف آن نوشته شده که تو هم خوب میفامی برو پشت گپ نگرد همگی خوب وبد ما لوم است لطف کو اگه تو مثل یک انسان ده کاری خوبه انجام دادی همو ره یاد آوری کو که ما بفا مم آغا که یک آدم خوب استی.
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
مريد جان !
جانت جور!
خيلى شوخى با مزه نموديد،باور كنيد خوب خنديديم،ازاين طنز شما درباره سيد منصور،اين سررهزن نام دار!