با تشکر و سپاس و درود بی پایان به هموطنانی که به کَنه مطلب پی برده، استدلال وبرائین قانع کننده، طرح کردند، تاهرچه زود حربف ها گلیم خود را جمع کرده از همان راهی که حضور نامیمون خود را نشان دادند، از همان راهی که آمدند گور خود را گم کنند. ولی این بی حیا انسان خون مردم را مکیدند و تخم نفاق و شقاق در بین مردم کشت کردند. با چه دیده دراییها وچه ظلم وستم ودسایسی که در حق مردم بی نوا، روا نداشتند. چه شهزاده، نو جوانانی که آماج مرمیهای آتشینی این گروه آدم کش و تروریست قرار نگرفتند. در بخش کامنت ها به نوشته ها و تبصره های برمیخوری که خیلی جالب و در خور تأمل هستند. انهاییکه در دفاع و استدلال منطقی دست و پاچه میشوند و درمیمانند که در رد و دفاعیه باداران خود، چه بنویسند، آنگاهاست که عقل بسر شان میاید. وقتی از بی منطقی دست و پاچه شد، به فحش و ناسزا گویی دست میازند. زیرا همین باداران نام نهاد شان بود که قصدا انان را از مکتب و مدرسه در برابر پرداخت پول به بهانه آنکه جوان است کمونیست میشوند، اخراج مینمودند. وقتی مریدان بی سواد به هذیان گویی شروع میکنند. بادار شان از خجالت و شرمندگی دانه های عرق از شقیقه های مبارک شان سرازیر میشود. ولی اینها با چه مداریگری به تحمیق مرید های بی شعور دست زده به ریش هایشان می خندند که ازتعجب حیران خواهی ماند... خوب به هر صورت. حالا میایم سر اصل مطلب.
درباره بخش اول کتاب تملق نامه جسته و گریخته مقدمه مختصری به رشته تحریردر آورده، متیقن شدم که انسان این اشرف مخلوقات، وقتا از سواد هم بی بهره باشد، ابتکارهم کند، منفی از اب بیرون میشود.«خان، آغا، صاحب» شخصیت شهرت طلبی که به پیشنهاد "علامه" بامیانی لبیک گفته از مطالعه آن شماهم متعجب خواهید شد. این که کتاب سرتا پا تملق و چاپلوسی آدمی است بنام «سید منصور نادری» اوکار کشتۀ پروپاگند چی، میان تهی است. این کتاب به منظور تهیه یک مقدار آبرو و حیثیت برباد رفته، نوشته شده است.
مجموع کتاب به 325 صفحه، و مشتمل است بر 9 فصل .
پیام مولف، پیشگفتار، مقدمه، به یاد رهبر. در عناوین مضمون ها سعی شده که پر طمطراق و بی مایه انتخاب شوند که توجه خوانندگان را جلب کند. گوشه تاریخ، مگر کدام تاریخ، ظاهرشاه در کیان، ابرهای سفید و برفهای سیاه، درکشتی خیال، عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، تصمیم درست راه نجات. منصور نادری فرزند زمان، پهلوان تور به پای خود ایستاد. سرنوشت نا معلوم، از جهاد تا امارت، در نبود صلصال و غیره.
وقتی با کارهای ساختگی و اکت و تمثیل غیر واقعی، نتوانی یک جمله ساده را چگونه پرورش خواهید داد. چطور میتوان کتاب نوشت.
سید منصور نادری که همیشه از برکت و خیرات سرمردم ازمرحله تگدی با چه نیرنگ و مداری گری به «خان، آغا، صاحب» رسید در ناز نعمت زیسته چنان درتنبلی و عیاشی غرق شده که اصلا درباره اندوختن علم و کمال رغبت نشان نداده و در بی خبری به کارهای شیطانی و غیر انسانی سپری میکرد. مگر حالا تازه عقل بسرش امده است.
توجه خان اغا اگر یک فیصد هم برای کسب علم و معرفت میبود. حداقل درک میکرد، که برای همین مریدان بدبخت ، از دانش بی خبر اگر از گاو غدود آن را برای سازماندهی مسایل تعلیم و تربیه و تاسیسات صحی به مصرف میرساند مردم از خواری و خفت سایر هموطنان در امان میبود.
آنچه مرا به مثابه یک فرد اسماعیلی رسالت مند ودل سوز و دور اندیش وادارمی سازد که کارها و اعمال یک عده جوانان را که سید منصور نادری به خاطر که در تاریکی وظلمت نگاه کرده که مبادا در اینده به کارهای خلاف رفتاری و بی مبالاتی یخن شان را بگیرد .
جوان بی دانش و کم معلوماتی نظریه کودکانه در سایت ها و وبلاگ ها درج کرده، گویی فاقد سواد و دانش است. اگر جوانان ما تا اینحد بی پروا و لا وبالی، در برابرفرهنگ ، ادبیات وهنر خود باشند، سرنوشت ما به کجا خواهد انجامید؟ این هموطن ما کاری را انجام داده، که باعث شرمساری همه جوانان بی دانش است.
من به سخنان پی پایه وبی مایه این جوان کار ندارم هرکسی، هرکاری مثبتی را انجام داده می تواند ولی بکسی حق نمیدهیم که به مقدسات مردم به بهانه اینکه نادان و جاهل است دست درازی وبی حرمتی کند. اشخاص بی صلاحیت، بی دانش، و بی سواد نباید دست به کاری بزنند که در حیطۀ صلاحیت؟ فهم ودرک اونیست وی چنین مینویسد:حسن صباح ـ حجت اعظم ورستاخیز الموت» اول فکر میکرده که خان اغا را درهمین ردیف بیاورد بعدا جرئت نتوانسته وچنین نیمه تمام گذاشته است
«الحاج سید منصور نادری کیانی»...
سید منصورنادری کیانی چون لیاقت و دانش و سواد معیاری نداشته حیران مانده که چه بنویسد، همان بود که نامش را در حاشیه نوشته و درج کتاب کرده اند. اگر واکنش به موقع نمیبود، ازین این عمل خائنانه جلوگیری نمییشد. شخصیتی که سزاوار احترام نباشد. چرا نامش مثل تخته مشق کودکان در هرجا نوشته شود.
در جمله متملق ها یک چاپلوس ویا دلقک کوچک در یک ترازو وزن میشوند، فشرده تملق نامه او را مرور میکنیم.
اسم اوبند علی است وتحت نامهای فیضانی و فیضی مرتکب شعرگفتن میشود. اینکه او باچه طراری وچالاکی خود و فامیل خود را به خارج از افغانستان انتقال داده کاریست دشوار، درباره او نمی پیچیم. ولی او پولهای فراوان مردم منطقه نشیمن خود یعنی همسایه های خود را که دریک کاسه با ایشان نان خورده مثلی کسی باهم دیگر شوخی و ساعت تیری کند، کلید موترش را و با همراهان مسلح تحت فرمانش از گراج بیرون کشیده و درکدام محل مخفیانه نگهداری میکرد، بعد او را به پلخمری نقل مینموده و بعد ازین با اعطای رشوه و سفارش خان اغا که شاید مال دزدی شده را متعلق به او درج اسناد کرده و به پلخمری انتقال داده و با اسناد جعلی دست داشته موتر رادر بازار به قیمت بسیارگران به فروش رسانیده سالها ست از پول حرام دزدی شده مشغول عیش و نوش است. این بود فشرده زیستنامه، قوماندان بند علی. کارنامه کوتاه وی در زمان هرج ومرج و یورش مجاهدین در کابل اتفاق افتاده است. باید گفت بند علی باوجدان چتل و ضمیر کور در پس پیری به سرودن شعر هم رغبت پیدا کرده است. نامبرده مداحی گری وخوش خدمتی و تملق خود را به حضوربادارش در لفافه شعر پیشکش میدارد.آنهم در صفحه زرین تملق نامه رسمی که(یک پدیده تازه درعرصه شعرگویی و شعرسرایی میباشد. شاعر، سیدمنصور نادری را از روی تملق با حسن صباح علمبردار دژتسخیرنا پذیر الموت در یک ردیف قرار میدهد عنوان شعر:«زبان در وصف تو گویاست منصور»
انسان وقتی از روی جهالت و نادانی نافهمیده کاری را انجام میدهد. بزرگترین جفا را در حق حجت خراسان مرتکب میشود. شاعرگویی به لجنزار ابدی فرو میرود
«بود بی مثل و بی همتا در این عصر» (بی همتا، در جعلکاری و حماقت و جنایت نه چیزی دیگر) به دوام شعر:«حقیقت حجت مولاست منصور» در اینجا از روی نادانی واقعیت را براز کرده است، یعنی.:« حقیقت، حجت مولاست، نه منصور» این دوشهرت طلب از درک این حقیقت عاجز مانده اند. بازهم به غلط فهمی دیگری دچارشده و به گفتن یک دروغ شاخدارد یگر چنین گفته است:«سرشب تاسحر تنها ست منصور» (سرشب تاسحر تنها در گراج زیر زمینی از ترس میخوابد) شما با کدام رشادت و جرئت رازو نیازکه تنها یک امر الهی است ،گویا راز و نیازیک جنایتکار ادمکش که روان گناهکارش همیشه مشغول خواب ورویا های وحشتناک و کابوس های خطرناک است، روح و روان او را پریشان میسازد. قهر و غضب الهی همیشه دامنگیر شان است، غیر از دروغ ، لاف و پتاق وشرمنده گی دنیوی و اخروی چیزی در بساط ندارند. ِگاهی شاعرچنین درسفته:«به روز و شب به ماپشت و پناه است»،«شجاع و شخص بی همتاست منصور»،« بلرزد ازنهیبش دشمن دین» این بخش شعر به حدی مسخره و بی محتواست و مملو از هجو و طنز است که پوهنمل را گیج کرده است. اگر قدری عقل ناقص هردو دایرکتر قد میخورد، یک کمی ژرف می اندیشید، این دو نفر بی سواد که به شعرو اصلا پی نمیبرند و یک کمی معلومات میداشتند، چلوصاف یا طشت رسوایی شان اینگونه بزمین نمی افتید. وقتی شاعر پرشور ما میفرماید:«شجاع و شخص بیهمتا...» عینا مثل (سادو) ها چند کلمه را سرهم کرده دل "بادار دم" را خوش ساخته و لی هیچکس را جرئت این کار نیست. مخاطبین شاعر شاید نا خود آگاه به کف زدن پرداخته اند. وقتی از شجاعت و رشادت خان آغا با طمطراق یاد میکردید، از یاد برده بودید.هنوز طالبان از پاکستان حرکت نکرده بود که خان اغا با گله نواسه و نبیره اش از دریای امو عبورکرده به تاجکستان رسیده بود.در حالیکه بزرگترین قطعات عساکرمنظم وطنپرست وبا دسپلین و تعلیمیافته وبا تجارب چندین ساله و د فاع از خاک مقدس و تمامیت ارضی، آزادی و استقلال افغانستان، ولی افسوس صد افسوس که دران شرایط قومانده به دست چند بزدل، ترسوو وطن فروش، بی غیرت و فراری افتیده بود. هزاران سرباز باشهامت وسلحشور و رزمنده حاضر بودند که تا آخرین لحظه و اخرین قطره خون خود از وجب وجب خاک مناطق خود مردانه و شجاعانه دفاع کنند. (پایان بخش دوم)
نظرات
33 دیدگاهمعرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
شايد بسيارى ها كه خانواده بدنام وبدكاره نادر كيانى واولاده هارا نشناسند ويا كم شناسىند به اين تصوركه اين خانواده وفرزندخيلى خلف ان سيدمنصورمانند ساير كلاه برداران وحقه بازان كارهاى زشتى كرده اند.
واقعيت اينست كه خانواده سيدنادر كيان وبه خصوص سيد منصور انهاجنايات افريده اند كه نوشتن انها به حجم شهنامه كتابى ميخواهد.
راستش فكر نمى كردم كسى كه نام استاد بودن را يدك ميكشد وبيايد دروصف يك اهريمن اين همه صفحه سياه كند،اينكه كدام دليلى اين
سيد باميانى مارا واداشته تا در درى را به .....بريزدخودش داند وخدايش.
نوت:توجه همه را به سيما وصورت اين اقا معطوف ميسازم.
خوب بادقت ملاحظه ومقايسه فرماييدفوران خوشبختى طغيان خون ،ويتامين بروتين ،علايم سعادت و...درسرخى صورت اين اقا!
با مردم در وديوارش!
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
مثل این شاعرک بی هویت، بی شخصیت وکم سوادرا همچون مثل سگی باید دانست که وقتی استخوانی به پیشش انداخته شود برای صاحب استخوان دم می جنباند، عف میزند و جاهلانه مدح می کند ومفهوم مدح خودرا هم نمیداند ودر واقع نا بخردانه روی خودرا سیاه کرده است وبقول نا صر خسرو قبادیانی بلخیَ." قیمتی دُر لفظ دری را به پای خوک ریختانده است".
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
کسیکه به غلط نام پژوهشگر بر خود نهاده، بیشرمانه اصرار ورزیده است تا با دروغ، تحریف وتخیل مسموم موجب ارتقای شخصیت یک فاحشۀ سیاسی ( یعنی خان آغا صاحب! ) شود. در حالیکه سالهای متمادی است که این فاحشۀ سیاسی مقدرات مردم نا آگاهشرا همواره در معرض زدو بند های پنهان و کثیف و معاملات ننگین قرارداده است . در کشاکش این زدوبند های پلید سیاسی- نظامی از دوران نوکری روسها ومزدوری کارملیها تا غلامی پهلوان دوستم و خدمتگذاری ربانی و حکمتیار وموزه پاکی کرزی وغیره کارنامه سیاه، مخدوش ومملو از خیانت را رقم زده است. او روح صداقت، درست اندیشی ودرست کرداری را در میان مردمش نابود کرد وبجایش دروغ گویی، فساد، فحشا و شارلاتانیزم رایج نمود. حال آقای پوهنمل سید محمد ابراهیم بامیانی تلاش ورزیده است تا از وی در تاریخ اسماعیلیان افغانستان ونیز تاریخ کشور شخصیت فوق العاده ومبا رزی بسازد تا بیش از پیش جلو رُشد و بیداری مردم فاقد دانش وناآگاه اسماعیلیه را بگیرد وهمچون گذشته این مردم زجر کشیده رافریب دهد، تحمیق کند، استحمار سازد. گرچه ریا کاری، تزویر، دروغ وفریب مردم در رگ وپوست این خانواده روحانی نمای متقلب عجین است و در تلاشند تا این میراث شرم آوروننگین را به نسل های بعد از خود منتقل سازند. از سید بامیانی چندان جای گِله نیست بخاطر اینکه ماهیت وذات این کتله ازبازماندگان عربهای عساکر بنی امیه ونیز فراری های خوارج وسنی های دوران صفوی هارا بی وجدانی،موزه پاکی ومدح صاحبان زور زر تشکیل میداده است و در طی تاریخ این سر زمین بار ها وبار ها دیده شده است که چگونه هزاره هارا از پشت خنجر زده است. پس باید بیدار شد وشعور وادراک خودرا بکار گرفت تادرک مسایل برایش روشن گردد وبیش ازین ملعبۀ دست این دذدان مال وناموس مردم نگردیده وفریب شارلاتان بازی های این طبقۀ دزد ومکاررا نخورند. هزاره ها بیدار شوید وعقل وادراک ونیروی فکری تانرا به مدد بگیرید. با احترام خیر اندیش
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
دوستان عزیز!
جلالتمآب محترم الحاج سید منصورنادری + فامیل شان وکارنامه های درخشان اینها برای همه ای مردم افغانستان مانند آفتاب درخشان معلوم وهویداست و بنظر من کتابی که درباره ایشان تآلیف گردیده است ، دربرگیرنده ونشان دهنده یک فیصد خدمات شان هم که برای مردم و وطن شان نموده اند نمیباشد وفکر نمیکنم که الحاج سید منصور نادری وفامیلش هیچگاهی خود شان را بالای کسی تحمیل نموده باشند ، این محبت مردم قدرشناس است که به پاس خدمات ایشان که درطول تاریخ به آنها شده به این خاندان مهر ومحبت ورزند.
صوفی تومیاندیش زغوغای رقیبان
آواز سگان کم نکند رزق گدا را
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
سلام: دوست و یا دوستان که این مطلب را نوشته از طرز نوشتاری ایشان هویداست که خیلی ها عقده مند و مریض هستند و هیچ معلومات جزیی در باره سید منصور نادری ندارد والا چنین پوچ و چرندیات نمینویشتند. سید منصور نادری اگر به مردم خود کرده و یا نکرده ما به آن نمی پیچیم، اما اینکه به کسی ضرر رسانده باشد را نه من، نه تو و یا هیچ کس دیگر، نه خبردارد و نه هم واقیعت. تعداد کسانی که شخصاً بعضی کینه و کدروت با این شخصیت دارد اینگونه در وبلاگها منویسند و ظاهراً رفع درد دل میکنند، که به نظر بنده کار بیهوده و بی معنی است. اگر وقت اضافه دارید، یگان موضوعی علمی بنویسید تا ما هم از آن مستفید شویم. تشکر.
از مدیر مسول این وبسایت هم خواهش میکنیم که نگذارد کسی به کسی توهین کند، اگر چه آزادی بیان هم است.
من هم میتوانم چند جمله ای راست و دروغ در باره یک شخصیت مطرح کشور بنویسم، اما سودش چی؟ هیچ!
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
اين غول تشنه ثروت وقدرت در انتخابات قبلى كوشيد تا همه زن وفرزندان شانراوكيل سازد،كه سه نفر از فاميل وكيل شدند وبقيه رآه نيافتند،خوب ،سوال من از اين تشنه سيرناشدنى اينست كه:
به كدام وجدان(آلبته كه اين خانواده از اغاز فاقد ان اند)يك خانواده (أنهم طفيلي وبي كاره)سه وكيل داشته بأشد وكل اسماعيليه يكى هم نداشته باشد.شرم ابدى به شما خانواده شيطان صفت باد!
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
یک شاعر مردمی متخلص به" دروازی" در حدود هفت سال در جزو تام های فرقۀ 80 سید منصور تا سقوط قول اردوی نمبر 6او ایفای وظیفه کرد،او شاهد بود که چگونه سید منصورایندشمن علم وعالم به اتکاء فرقۀ آلوده اش روشنفکران، تحصیل کردگان، شخصیت های مردمی ونامدار ولایت بغلان و نیزباقی ساحات تحت نفوذعقیدتی خودساخته اش را بیرحمانه کشت، نابود کرد، کمین زد ودر زدو بند های کثیف با باند های خون آشام ودستگاهای جاسوسی خارجی شرکت جست. موصوف بخش کوچکی از آن جنایات را در قالب شعر ساده و عام فهم انشاداشته است.درینجا ابیات چندی ازان شعر طویل آورده میشود: ( قبلاً نیز در همین سایت نشر شده بود.)
ای سید منصور بگو که شوکت و شانت چه شد ــــ قول اردو فرقۀ هشـتاد غـنـدِ کیانت چه شد
میزدی چوب ستـــم بر پیـکر اهــل خــرد ـــــ دیو اندر کرسی والی بدورانت چه شد
مزد کار افسرانت جز دوو دشنام چی بود ـــــ مشت و سیلیهای آن جاوید بد نامت چه شد
مال مردم را چپُ راست میزدی در جیب خود ـــــ اینقدر گو در دل کوه از طلا، کانت چه ش
پول نامشروع ترا کی از کفت بیرون شود ـــــــ دذدی و رشوه گری قاچاق کاروانت چه شد
در حریم جنگلستان دلقکانت بود پلنگ ـــــــ ضرب و قضیه فکان، معراج و افغانت چه شد ( حکیم ضربه دلال جنسی جعفر)
در کمینگاه بود نشسته گرگ کفتاران دیگر ـــــــ بازک و پاینده و ناظر قربانت چه شد (تروریست های سید منصور)
آنکه تورا شهره و مشهور عالم ساختن ـــــــ حقبین آزاده بود یار نگهبانت چه شد
در همه سختی سپر بود در همه خوشی گهر ـــــــ آن هژبر پردلان و آن قوماندانت چه شد
در همه جا گفته بودی افتخارم حقبین است ـــــــ افتخار و آبروی مرد میدانت چه شد
حقبین اندر راه حق، حق با حقبین بود ــــــــ دُرّه زن بی شخصیت دوکتور حیوانت چه شد(داکتر شهاب الدین)
میل داشتی جاگزین ناصر خسرو شوی ـــــــــ میدیدی بالا زحد آن راه عرفانت چه شد
از حسن ابن صباح کم نمی گفتی خودت ـــــــــ آن خیال پردازیهای بی بر و بارت چه شد
از جناب خود کُش بیگانه پروراین سوال ـــــــ دشمنی با پور حیدر(ع) صدق و ایمانت چه شد
خود گزیدی حزب سادات بر دفاع خویشتن ـــــــ از تعصب بر جماعت صدق و ایمانت چه شد
آیت الکرسی به حق که خوانده نتوانی درست ــــــ در ردیف فیلسوفان نام و عنوانت چه شد
با همین دستخوان پهنت خُرد گردیدی چرا ــــــــ رنگ رنگ ویسکی و ودکا از سر خوانت چه شد
میزدی لاف دیگر از طالبان گیرم دمار ـــــــــ جنگ ناکرده گریزان توپ و هاوانت چه شد
شیر برفی یا عقاب آهنی چادر بودی ـــــــــ کمتر از روباه شمارش شیر مردانت چه شد ( اشاره به آشیانۀ عقاب سید منصور)
تایمنی تپه نشاط و طمطراقت تا بکی ــــــــ هریکی از گوشۀ مدح و غزلخوانت چه شد ( محلهای عیش و میخاره گی منصور و پسرانش )
تحصیلُ دانش بدرگاهت حقیرُ بی صفت ــــــــ بیسوادُ بی خـدا افراد نادانـت چه شد
دلقکان گویند خداوند گاه امام روز گار ــــــــ پهلوی فرعون جایت گو که یزدانت چه شد
مینمودی ازغضب یارانت راهستان گور ـــــــ سید مرادُ سید احمد اهل دوستانت چه شد ( صاحب منصب فرقۀ 80)
ازقفا تیر جفا بر سینۀ قیوم زدی ـــــــ مرغ وحشت جاگزین بام آشیانت چه شد (قیوم نواسۀ آخوند صافی)
طرحریزی بر ترور شاه قدم تکرارها ـــــــ گشت افشا بمگذاری راز پنهانت چه شد ( در اثر بمگذاری در هلی کوپتروی 17 تن بشمول شاه قدم شهید شدند)
خان محمد قاتلش افغانُ دستورش زتو ــــــــ نابودی اقوام پشتون راه سلطانت چه شد (ملا خان محمد ملای جماعت خانه نخستین در تایمنی)
برسر دسترخوان خود تور را کردی ترور ـــــــ هم طبق همسایگی با قوم بغلانت چه شد (تور از همپیمانان مردم بغلانی که نا جوانمردانه در خانه خود اوراکشت)
مولاداد آگاه چگونه قتل در فرمان تو ـــــــــ زیر پا مشت لگد احساس انسانت چه شد ( صاحب دلیر وشجاع فرقه 80 که مخالف خیانتهای سید منصوربود)
در سراغ آرزو نور محمد خان شبر ـــــــــ جاهلُ پستُ رذیل خاینُ غولانت چه شد ( تورن نور محمد سر پرست مردم شیبر که توسط بازک ترور شد)
شاد میگشتی بحرف دشمن دنیاودین ــــــــ دلگیر بالا نشین پر شورُ پترامت چه شد
در صف تاریخ بنویشتم و ماند یاد گار ــــــــ الفتُ جاویدُ جعفر می پرستانت چه شد
میکند سربازی این دروازی از گفتار خود ـــــــ میخلد مانند نی خار مغیلانت چه شد
عرض خلق از ظلم تو در دفتر سیما سمرــــــــ از گلو گیرد ترا گوید بدورانت چه شد.
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
آقای انجیل ان ! Angel Anدرذیل نوشتۀ " کیانیها و اسماعیلیان " مطالب نصیحت گونه چندی را به لسان انگلیسی نسبت به من مرقوم داشته اید که ناگزیر توضیحی مختصری باید ارایه بدارم. در کامنت فوق من در بارۀ مسلمانان اسماعیلی یا مذهب اسماعیلیه چیزی ننوشته ام که حاکی از فقدان معلومات وناآگاهیم باشد. شما غلط درک واستنباط نا درست کرده اید. من صرفاً در بارۀ یک تازی زاده که با زیر پا گذاشتن وجدان انسانی تملق نامۀ ننگینی را برای تازی زادۀ هم نژادرسوای دیگرش رقم زده و سیاه کاری های اورا با پردۀ دروغین پوشانیده مطلبی نوشته ام. اینکه فلسفۀ وجودی مرا زیر سوال برده اید که گویا در وصول آیین یا مذهب راستین که حضرت محمد از خودبرای مسلمانان وبطور کلی بشریت بیادگار گذاشت کور هستم و هنوز هم آنرا پیدا نکرده ام، درست ملتفت نشدم که زعم جناب شما از مذهب راستین که حضرتش از خود بیاد گار گذاشت کدام است؟ اگر سید کیان ومخصوصاً منصور باشد، اخلاقیات هیچ مذهبی اعم از اسلام وغیر اسلام در اودیده نمی شود واودر حقیقت یک گانگستر است. در غیر آن اگر کدام مذهب راستین دیگر باشد برای تبادل نظربا شما آماده هستم. ایجاد 72 فرقۀ ضاله ودوزخی ویک فرقۀ ناجی ورستگار که ازان نام برده اید وگویا تلویحاً خودرا در جملۀ آن فرقۀ "ناجی "قلمداد کرده اید سخت در توهم قراردارید، زیرا مقولۀ فرقۀ "ناجی " ساخته وپرداختۀ شیعیان غالی است که در قرن چهارم هجری ابداع وسر زبانها افتید ووارد کتب آنها شد. از جانب دیگر ناجی وناجیگری یک فرقۀ خاص با بد کردارها ونیک کردارهایش همه بهشتی هستند تضاد مطلق با فرمایشات قرآنی دارد که معیار برتری، نجابت و رستگاری انسانرا در گرو "تقوا" دانسته است نه عضو یک فرقۀ خاص.( قرآن سورۀ حجرات آیه 13 )
در یک مورد ازعقل تذکر داده اید که تمیز دهندۀ حق از باطل ودرست از نادرست است، ولی روشن نساخته اید که این حق وباطل فرضی جناب شما ازکدام مقوله است؟ تاریخ تمدن بشری بما میگوید که از کشف آتش وآهن گرفته تا تسخیر کرۀ ماه و حاکمیت انسان بر زمین وبحر وفضا همه وهمه زاده ومحصول عقل، ادراک و خرد بشر است که درین راستا ادیان ومذاهب کوچکترین نقش و سهمی ندارند.
آقای انجیل ان! بجای اینکه مرا توصیه به خواندن بیشتر وتکمیل گردانیدن دانش می نمایی بهتر خواهد بود که خودت از حصار تنگ وتاریک فرقه گرایی بیرون آمده به تحقیق وتفحص بیشتر وجامعتر روی شکل گیری مذاهب مختلف وفرقه های خودساخته در پیرامون اسلام بپردازکه چه کسان و نظریه پردازانی اسلام را بگروه ها وفرقه های متخاصم تقسیم کرده اند که در طی این 1400 سال هریک خودرا ناجی ورستگار خوانده ودیگران را گمراه، تکفیر وتکفیر سازی را پیشه ساخته و در بسا مورد به قتل و حتا قتل عام فرقه مخالفش فتوا داده اند.تکرار زبانی راه راست یا صراط المستقیم اما بدون کردار وعمل نیک انسان را بجای نمی رساند. باخرد باشید
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
عجب!
هم مريد وهم أزاد!
أزاد بودن مريد به همان اندازه است كه يك الاغ از صاحبش.
واين بدبخت خيلى هم خوشحال است از اينكه درنقش الاغ الاغ تشريف دارد.
معرفی تملق نامه کیانیها و اسماعیلیان افغانستان
سلام . از همه خوانند گان میپرسم درمورد پدر نادری آیا راست است یا شایعه : میگویند خودش را بنام سید معرفی کرده بود ونگهبانان ودربانان زیادی داشت و ملقب به سیر کیهان یا کیان گردیده بود ویکی از ترفند ها ومکرهایش برای فریب دادن مردم این بود که اسمهای خصوصی بالای نگهبانان خود گذاشته بود مثلا نام یکنفر را بز یکی را گوسفند یکی را برنج یکی را گاو ووووو گذاشته بود وقتی کسی گاو میاورد بنام تحفه کسیکه نامش گاو بود با آورنده تحفه نزد سید میرفت سید فورا میدانست که این آقا گاو آورده . وبعد از خوش آمد گویی میگفت چرا زحمت کشیدی گاو آوردی آورنده گاو تعجب میکرد که این سید چطور فهمیده گاورا که هنوز ندیده همینطور اگر کسی برنج میاورد شخصیکه اسمش برنج بود همراه مهمان نزد سید میرفت سید فورا میفهمید که این آقا برنج آورده وقتیکه سید یاد آور میشد برنج آوردی مهمان تعجب میکرد که این چطور فهمیده من برنج آوردم این حرفها زبان به زبان شده این سید منافق به آغا صاحب مشهور شد ومیگفتند که علم غیب داره . باعرض معذرت از خوانند گان که این جمله را مینویسم اما برای روشن شدن جنایت مجبورم بنویسم . میگن خیلی از هواخواهان سید شب اول عروس را درخدمت سید میگذاشتند تا متبرک گردد . این قضیه را همه مردم نقل میکنند . نمیدانم این پسر هایش هم مانند پدر اند یا ارتقای بیشتر از پدر کردند . لعنت الل علیا القوم الکاذبین