از گذشته های دور آدرس و جبهه استبداد، و شاخص های چگونه گی عمل کرد آن، « در قالب های از تبعیض و استبداد خشن و عریان؛ و اشغال تدریجی میهن و ماوا مان، و تعرض بر حیثیت، هویت و نوامیس ملی مان و...مشخص و روشن بوده است» و حال نیز همچنان فاکتور و جایگاه و چگونه گی موقعیت جنگ روانی- فرهنگی، پایگاه مردمی، و حدود اربعه جغرافیای سیاسی جبهه استبداد مشخص و هویدا میباشد!
هر لایه یی از زخمهای خونین و مالامال از ستم و استبداد خلق را خویش را هر گاه همچون انسان صاحب درد و شعور مند ورق میزنیم، واژه، کلمه و هویت ( افغان « اوغان» ) بازتاب از استبداد خشن و زهر آلود تاریخی در فرهنگ گفتاری خلق های مملو از درد و ستم ما باز تاب میابد. فقط و فقط این روشنفکران / بزک کرده و میمون وار/ هستند که تفکیک کلمه ها روا میدارند و جعل هویت نا آگاهانه یی را در گونه یی از فاجعه تاریخی، به نشخوار مینشینند...! این ما هستیم که در حالت گوسفند گونه گی « افغان شدن خویش؛» خود، موقعیت، جایگاه، و حتی هویت تاریخی خویش را به فراموشی سپرده، و رسالت تاریخی خویش را در راستای مبارزه اصول مند و کار ساز از یاد برده ایم!. این ما هستیم که به عنوان ملت ستم، در راستای پایداری و دفاع از مشروعیت تاریخی خویش به زانو در افتاده؛ جبهه و بر نامه های مبارزاتی مشخص که هیچ؛ حتی اسم و آدرس مشخص حقوقی را« در گونه یی از ابراز موجودیت تاریخی خویش » دارا نه بوده ایم...! از همین رهگذر است که « داود خان» در برنامه سرود ملی اش میگنجاند: « سوچه پاتی یو افغان وی......»
« مشخصه، سهم و آدرس من در تاریخ سرزمین افغانستان ریسمان جوالی گری، ملیت زحمت کش، انسان دسته چندم و.. بوده است!»
استبداد همواره کوشیده است تا خلق های مان را در کریدور های تو در تو و تاریک، به گمراهی، انزوا و عقب مانده گی های ذهنی، روانی، اقتصادی و سیاسی و.. میخکوب و منکوب بنمایند. و در این امر موفق هم بوده اند. تداوم حاکمیت های استبدادی تک محوری و مملو از خدعه و خیانت نزدیک به سه صد سال در افغانستان باز گویی چنین امر میباشد! استبداد خشن، عریان و بی وقفه سه صد ساله / اوغانی / پیامد جامعه مریض و فاقد شعور مند ی سالم سیاسی و.. در افغانستان را در قفا داشته است.... و حال، در چنین فضای تاریک و متعفن، روزنه های ( هرچند کوچک و آسیب پذیر) در قالب تشکل های سیاسی همچون جبهه ملی در فضای سیاسی این مملکت و سرزمین رخ نما میگردد! و چنین تشکل ها یی است که: چشم انداز های فرا نگری بسوی آینده های دور و درازی را کم و بیش در مقابل چشمان آدمی به شهود می رساند!
طرح و ایجاد تشکل سیاسی همچون جبهه ملی، یکی از نیاز مند ی های اساسی مبرم و اصولی عصر و زمان مان به حساب میرود. تجارب تلخ و ناگوار تاریخی دور و نزدیک ما را بر امر ایجاد همسویی ظرفیت های بالفعل و بالقوه نیرو و پتانسیل ضد استبدادی موجود در درون جامعه مان فرا میخواند.
طرح انسجام لایه های شعور مند توده های مورد خشم و کینه استبداد تاریخی در افغانستان، پیش زمینه لازم بر امر تداوم حیات و بقا تاریخی این ملت و جامعه میباشد! متحد و همسو شدن بر محوریت « اصول مند و معقول» فرزندان خراسان زمین، زمینه پیدایش و ظهور ملت مقتدر و سربلند، در محدوده جغرافیایی افغانستان کنونی میباشد. متحد شدن توام با خردمند ی مان؛ پیامد گسست نا پذیر ظهور خراسان بزرگ در میهن به خون تپیده مان میباشد...
استبداد از اوان پیدایش خویش در افغانستان کنونی، کوشش ها در امر محو هویتی و فیزیکی مان مبذول داشته اند. شیوه و کاربرد تاریخی مثمر بر عمل آنان، ایجاد انشقاق و مهندسی در راستای دسته بندی های تفکیک پذیر، و حتی تنش زا، میان ملت و جامعه یی بوده است که، توده های آن در درازای تاریخ این سرزمین به عنوان یک ملت مقتدر و توان مند هم زیستی مسالمت تاریخی را سپری نموده، و تمدن ها آفریده اند!
عقلانیت، ما را در راستای زدودن رنج از سیمای جامعه و مردم مان فرا میخواند. و؛ وجدان و شرف، این بن مایه های اکسیر ی ساختار جوهر انسانی، در پرتو از شعاع مسئولیت انسان بودن مان / ما را در راستای رشد و اعتلای تکامل اجتماعی مان به تکاپو و تلاش وا میدارد!.
زدودن رنج از سیمای انسان جامعه من، و نیل بر کنگره اعتلای تاریخی آنان، نیاز مند وصول به اصول مند ی های قوانین و قواعد مبارزات ی را از ما میطلبد. در پیوند همین امر، ایجاد تشکل، و داشتن اهداف کوتاه و دراز مدت استراتژیکی، پیش زمینه های اولیه الفبا مبارزاتی در همین راستا بوده، که ساختار و مکانیزم تشکیلاتی جبهه ملی طرح اصول و قانونمند ی ساختار تشکیلاتی مبارزه در راستای زدودن غبار استبداد تاریخی از چهره میهن و سرزمین مان به حساب میرود.
تشکل و همسویی توده های در بند ستم تاریخی در افغانستان، در جهت نیل به جامعه دموکراتیک و عاری از استبداد و ستم ، یگانه گزینه اصول مند نجات و رهایی این جامعه و داشته های هویتی و تاریخی آنان میباشد!
ستم و استبداد در خانه و سرزمین مان پدیده تازه یی نبوده، بلکه تداوم لگد مال نمودن حقانیت هویت فرهنگی و فیزیکی مان به درازای تاریخی چندین سده تاریخ ایجاد افغانستان قد میکشد! شگرد ها و ترفند استبداد از گذشته های دور و حال برهمه گان هویدا است. « « ترور " فیزیکی و هویتی ( مشخصه های پایداری و تاثیر گذار، و سمت و سو دهنده در درون جامعه لگد مال شده در وادی استبداد افغانی) بارز ترین شگرد و عمل کرد بانیان استبداد در افغانستان از آغاز ظهور و موجودیت تاریخی ان بوده است!»
ترور شخصیت ها توسط استبداد فاجعه است. اما فاجعه عظیم تر از ان ترور شخصیتی یک ملت و جامعه میباشد! تهی گردیدن ظرفیت باور ها بر مبنای نبود حس اعتماد به نفس ملی - هویتی، و حس کمبود ی مشخصه شخصیت ی در نهاد جامعه، فاجعه جامعه عاری از تحرک و توان مند ی های تاریخی را در قفا خواهد داشت. لذا زنده نمودن باور به ارزشهای هویتی و تاریخی، و ایجاد حس اعتماد به نفس ملی، و پرورش کیش شخصیتی رهبریت به عنوان اصل محوریت، در تبانی با پیش زمینه های بیداری و تحرک، و ایجاد باور در پسیکولوژی جامعه ، قانون مند ی های اصولی مبارزات رهایی بخش نسل ما را احتوا مینماید!
متحد و منسجم عمل نمودن ملت فارس، مشخصه های بارز موفقیت آنان در گذر تاریخ بوده است. بخش اعظم درخشش ایران باستان و تاریخی، مدیون متحد عمل نمودن اقوام ترک و فارس در سینه تاریخ این مرز و بوم مقدس بوده است. بر همین مبنا میتوان گفت که: طرح کلی احداث تشکل سیاسی همچون جبهه ملی، باز تاب تاریخی ایران پرغرور و سربلندی را در قفا خواهد داشت! هرچند چگونه گی ساختار و مکانیزم تشکیلاتی جبهه ملی نیاز مند تامل و دقت جدی را از نخبگان دلسوز در این نهاد بر میطلبد. بخش سنتی رهبری این تشکیلات، نیاز مند ی جذب و پرورش استعداد و قابلیت های صادق و توان مند جوان جامعه مان را به عنوان کاربرد استراتیژیکی، در راستای پرورش شخصیت ها ی نوظهور، جهت تداوم و پیوستگی مبارزات رهایی بخش در این سرزمین را از اولویت های مهم کاری خویش باید قرار بدهند!
شخصیت سازی و ایجاد محوریت و الگو در موجودیت رهبری سالم، قدرت مند و کثرت گرا، نیاز مند ی مبرم عصر و زمان مان به حساب میرود!
در پروسه مبارزاتی داد خواهانه ملت در بند اسارت مان،رهبریت گزینه اساسی است، همچون سنگ بنا و بنیاد ساختار جریان و تشکل سیاسی آنان. رهبریت سالم و خرد مند، : « این اعلی ترین عروج رشد عقلانیت جمعی ملت ما بوده، و متعالی ترین هدیه و ارمغان تاریخی خداوند، در محوریت فرد بالغ / سیاست و تدبیر،/ به حساب میرود!»
رهبریت امر گزینش کتله یی از خبره گان دلسوخته، متعهد، روشن اندیش و کاردان جامعه ما باید به تلقی گرفته شود.چنین رهبریت است که در هاله یی از شخصیت های منور و با تدبیر جامعه و مردم مان مشروعیت اصول مند خویش را بدست آورده، و تداوم خویش را به تثبیت میپردازد...!
استبداد شیوه نخبه کشی و ترور فیزیکی و شخصیت ی جمعی و فردی شخصیت های مان را از دیر باز زمان تعقیب و عملی نموده اند . عامل عمده موفقیت استبداد در عرصه های مختلف از تاخت و تاز تاریخی آنان، عدم موجودیت کدر های مجرب در درون جامعه، و فقدان رهبریت مدبر واحد بوده است! برای نیل ی بر تقابل با استبداد و زدودن ان، نیاز مند ی شناخت نقاط هدف گیری مجموعه پیکره ملت و جامعه مان توسط عوامل پایداری استبداد، امر و پدیده یی است ضروری. این یعنی : « استبداد تاریخی؛ این همواره فرهنگ و شاخصه های هویت تاریخی، و نخبگان جامعه مان را آماج هجمه های بی رحمانه تاریخی خویش قرار داده اند. پس نیاز هست تا در راستای تقویت و پایداری گزینه های فوق مساعی هدف مند و کاربردی را معطوف و مبذول بنماییم!»
استبداد در تبانی با فرهنگ کشی، شخصیت کشی نخبه گان جامعه ما را نیز در دستور کار خویش قرار داده اند. وادی استبداد افغانی، هرگز قامت بلندی ما سوای استبداد افغانی را در محدوده حاکمیت خویش نه پذیرفته اند! و، نقطه معکوس و تقابل ان آن شخصیت سازی در درون لایه های عوامل موثر و فعال استبداد بوده است! حقیر ترین استعداد و توان مند ی وابسته به ایل و تبار استبداد، در نهایت تلاش، و قرار دادن حد اکثر توان مند ی ها و سرمایه کشور و مملکت، در راستای فعال و بار ور نمودن آنان معطوف و مبذول بوده است..!
این توان مند ی کیش شخصیت سازی استبداد تاریخی در درون ارگ ریاست جمهوری بوده است تا از بقایای کثیف ترین جریان از هم پاشیده و منفور طالبانیزم، پدیده قدرت مند و تعیین کننده، در معاد لات سیاست و قدرت به ظهور برسانند!
جبهه ملی سر آغاز روزنه یی رهایی انسان های در بند ستم سرزمین من است! فرو کاست های رخسار وی را باز سازی نموده، و در راستای تعمیم دهی ان در اصول مبارزاتی اصول مند و تاثیر گذار همت تاریخی خویش را مبذول و معطوف بنماییم! باشد تا جامعه سرزمین من طعم سعادت و خوشبختی را از ورا زنده گی مستدام در ستم احساس بنمایند....
نظرات
23 دیدگاهجبهه ملی، چالش و امیدها!
باعرض سلام_ برادر محترم شخصی بنم گلبدینی شناس معلوم میشود که شما از جمله همان کسانی هستید که با محصول5 اصله درخت توت امروز صاحب شرکتها وساختمانها در داخل وخارج هستید. شاید چندین نسل گذشته تان زیر فشار مشک آب ویا پنچر مینی درکابل ودیگر ولایات جانهای خودرا از دست دادند . کسانیکه از برکت انقلاب به یکبارگی صاحب اینگونه ثروتهای افسانوی شوند حق دارند که بجای خداوند انسان پرستی راپیشه خود وتبار خود سازند . گفته اید من عاق شده گلبدینی هستم!!! باید بدانید که ما بیدار شدیم وخدا پرست نه مثل شما وامثالشما گوساله پرست . ای قوم سامری از پدیده شوم انسان پرستی که همان گوساله پرستی است به خدا پرستی روی بیاورید . من حرف شمارا درمورد صوفی کرند کار گلبدین نه رد میکنم ونه تایید . ولی درمورد خانواده مسعودیها هم باید بدانید که مفعولترین خانواده پنجشیری همینها هستند حتی در اول مادر احمد شاه مسعود از ظاهرخان حامله شد وظاهرخان به دوست محمد پدرمسعود پیشنهاد کردتا با این زن حامله ازدواج کند ودوست محمد قبول کرد بعد از چند ماه احمد شاه مسعود بدنیا آمد رفت وآمدهای دوست محمد با خانه ظاهر خان زیاد بود اما در حد کنیزی خودتان میدانید که ظاهر خان چقدرعیاش بود پسری که اینطوری بدنیا آمده باشد وخودش هم مفعول درجه یک منطقه دردوران نوجوانی بوده باشد چه انتظاری دارید؟؟؟ گلبدین هم همینطور محقق که معلوم است دیگر نیاز به معرفی ندارد نزد اینگونه انسانها وچوکره ها وکاسه لیسانشان هویت وحیثیت یک کشورچه اهمیتی دارد؟؟ برادری که گفته کسی میخ درکله مردم نکوبیده باید عرض شود که این سند هارا در آرشیف شورای بدنام نظار جستجو کنید از برادران مسعود بپرسید از دیگر مرتدینی که فعلا نوکران یهود ونصارا شده اند مانند فهیم بسم الله قانونی ربانی عبدالله که چرا چنین تبلیغات فاقد حقیقت را برضد برادران هزاره راه اندازی کردید که درنتیجه همان تبلیغات احمدشاه مسعود کشتار وحشیانه افشار رخ داد . این موضوع اگر افسانه هم بود اما به یک حقیقت تبدیل شده است. بنده به نوکران یهود ونصارا وکاسه لیسان شان اعلان میکنم که بنده از هیچ گروه منافق ومرتد وخیانتکار پشتیبانی نکرده وفقط وظیفه ایمانی وانسانی خود میدانم تا بدینوسیله دردهن منافقین خاینین ومرتدین بکوبم . فقط یک موضوع نزد من قابل اهمیت است که آنهم بعد وحجم جنایات انسانهاست که کدام شخص بنیاد خیانت وجنایت را درافغانستان پایه گذاری کرده . من هم تا یک مدت به این عقیده بودم که گلبدین عامل اصلی بربادی افغانستان است اما وقتی حقایق افشا شده تنها وتنها متهم ردیف اول پنچرمینها توت فروشان وسقاوهای شهرکابل سابق میباشند با ربانی که اینها اصلا از کولاب هستند شواهد نشان میدهد که اصلا افغانی نیستند. ومتهم ردیف دوم گلبدین ومتهم ردیف چهارم طالبان هستند چون طالبان از ارتکاب جنایات وویروس همین مسعود ربانی وگلبدین بمیان آمدند وهمین مسعود خاین ملی نوکری آنهارا هم بعهده داشت وربانی به طالبان فرشته های صلح خطاب میکرد . اما واقعا با ازبین بردن این خاینین معلوم شد که فرشته های صلح هم هستند بقول ربانی ومسعود. وقتی من اعلان میکنم کسانیکه مرتد شدند ونوکری یهود ونصارا راپذیرفتند این یک حقیقت مسلم است شما مگر از قران انکار نکردید که از مرتد شدنتان انکار نکنید؟؟؟ گلبدین خاین است اما نمیتوانم بگویم کافر است چون تاحالا مثل این گوهکهای منافق مجاهد نما غلام علنی کفار نشده وقران حکم ارتداد آنرا بیان نکرده وطالبان را میتوانیم بگوییم یک گروه ظالم واین یک حقیقت است اما نمیتوانیم بگوییم کافر ومرتد هستند . قران فقط حکم کفر ربانیها سیاف مسعودیها بسم الله محقق خلیلی فهیم قانونی امرالله وپیروانشانرا با صراحت تمام بیان فرموده . بزرگان قبلی تان خیلی کوشش کردند ومیکنند که احکام قران را تحریف یا از بین ببرند اما در طول 1400 سال نتوانستند شماهم نمیتوانید ویک روزی مانند احمد شاه وربانی ودیگر پیروانتان وگوساله پرستان به جزای اعمالتان خواهید رسید انشاالله آن رو نزدیک است این کوششها بیفیده است دروازه توبه باز است بیایید بجای این حرفها توبه نصوح کنید واز ملت افغانستان عذر خواهی کنید . کفر وارتداد پایه ندارد. بیاید درس انسانیت واسلامیت را از رمضان بشردوست بیاموزید . خداوند روزی را بیارد که همه خاینین افغانستان در یک تلویزیون بصورت زنده درمقابل هم قرار بگیرند وخیانتهای شانرا به مردم ما جواب بدهند تا بدانیم دشمن اصلی افغانستان کیها بودند . ولی شورای بدنام نظار وجمعیت شیطانی افغانستان خیلی از روند صلح بیم دارند . والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
جبهه ملی، چالش و امیدها!
وای به حال جناب بشر دوست که چنین اندیشه هایی همانند بیدار قره باغ از وی به دفاع و حمایت بر خواسته اند!!! چنین اندیشه هایی چه مزیت را در وجود شریف جناب بشر دوست با ز یافته اند، دوستان...؟؟! خوب هست تا آقای بشردوست خود در این موضوع تعمق و مکث ی بنماید..
جبهه ملی، چالش و امیدها!
سلام به همه بیننده ها . بیدار خان من نوشته های تانرا از اول تا آخر مطالعه کردم یک زره خلاف واقعیت در نوشته هایت ندیدم . آفرین برشما وبرکت در قلمت که چطور ماهرانه واستادانه قضایا را وانسانهارا در رده بندی منصفانه معرفی کردی . خداوند خیرت بدهد بعضیها که از شنیدن حقیقت بیم دارند وحساس میشوند حق دارند چون حقیقت تلخ است . امروز درشهر کابل بو ببین همه بلند منزلها مال پنجشیری وقوماندانهای دنباله رو شان است این دارایی ها را از کجا پیدا کردند واقعا که مردم پنجشیر از لحاظ اقتصادی ضعیف ترین قشر جامعه ما بودند یکبار خدا اینقدر برکت درمال اینها انداخت که هم افغانستان را بخرند وهم درخارج سرمایه گذاری کنند . چرا افغانستان اینقدر گشنه وناتوان شد . معلوم است که اینها غارتش کردند چرا بعضیها از شنیدن حقیقت بیم دارند ما خودما شاهد بودیم که احمد ضیا مسعود همراه قانونی در دبی با یک کیلو الماس وپنج ملین دالر از طرف پولیس دوبی دستگیر شدند واحمد ولی پول را زد بگردن بادی گارد خود وقانونی از ترس رسوایی لندن فرار کرد وبعد آمد مابل گفت درکنفرانس روسای مجالس شرکت کرده بودم ولی انگلیسها این گفته های قانونی را رد کردند واحمدضیا مسعود چقدر رشوت به کرزی داد که خلاصش کرد . آفتاب همیشه پشت ابرها نمیماند همه چیز ها وجنایات قهرمانها افشا شده وافشا میشوند اینها که از استقرار صلح درافغانستان میتر سند علت دارد . وقتی جناح مخالف اینها بیایند ودرقدرت شریک شوند تلویزیون هم میزنند آنوقت به افشا گریها شروع میکنند . بیم خینین از این است . مرگ بر خاینین ملی ومرگ بر منافقینی که از نام پاک جهاد بخاطر منافع شخصی شوم خود استفاده میکنند . به امید صلح سراسری درافغانستان ورو سیاهی خاینین ملی . بااحترام