از گذشته های دور آدرس و جبهه استبداد، و شاخص های چگونه گی عمل کرد آن، « در قالب های از تبعیض و استبداد خشن و عریان؛ و اشغال تدریجی میهن و ماوا مان، و تعرض بر حیثیت، هویت و نوامیس ملی مان و...مشخص و روشن بوده است» و حال نیز همچنان فاکتور و جایگاه و چگونه گی موقعیت جنگ روانی- فرهنگی، پایگاه مردمی، و حدود اربعه جغرافیای سیاسی جبهه استبداد مشخص و هویدا میباشد!
هر لایه یی از زخمهای خونین و مالامال از ستم و استبداد خلق را خویش را هر گاه همچون انسان صاحب درد و شعور مند ورق میزنیم، واژه، کلمه و هویت ( افغان « اوغان» ) بازتاب از استبداد خشن و زهر آلود تاریخی در فرهنگ گفتاری خلق های مملو از درد و ستم ما باز تاب میابد. فقط و فقط این روشنفکران / بزک کرده و میمون وار/ هستند که تفکیک کلمه ها روا میدارند و جعل هویت نا آگاهانه یی را در گونه یی از فاجعه تاریخی، به نشخوار مینشینند...! این ما هستیم که در حالت گوسفند گونه گی « افغان شدن خویش؛» خود، موقعیت، جایگاه، و حتی هویت تاریخی خویش را به فراموشی سپرده، و رسالت تاریخی خویش را در راستای مبارزه اصول مند و کار ساز از یاد برده ایم!. این ما هستیم که به عنوان ملت ستم، در راستای پایداری و دفاع از مشروعیت تاریخی خویش به زانو در افتاده؛ جبهه و بر نامه های مبارزاتی مشخص که هیچ؛ حتی اسم و آدرس مشخص حقوقی را« در گونه یی از ابراز موجودیت تاریخی خویش » دارا نه بوده ایم...! از همین رهگذر است که « داود خان» در برنامه سرود ملی اش میگنجاند: « سوچه پاتی یو افغان وی......»
« مشخصه، سهم و آدرس من در تاریخ سرزمین افغانستان ریسمان جوالی گری، ملیت زحمت کش، انسان دسته چندم و.. بوده است!»
استبداد همواره کوشیده است تا خلق های مان را در کریدور های تو در تو و تاریک، به گمراهی، انزوا و عقب مانده گی های ذهنی، روانی، اقتصادی و سیاسی و.. میخکوب و منکوب بنمایند. و در این امر موفق هم بوده اند. تداوم حاکمیت های استبدادی تک محوری و مملو از خدعه و خیانت نزدیک به سه صد سال در افغانستان باز گویی چنین امر میباشد! استبداد خشن، عریان و بی وقفه سه صد ساله / اوغانی / پیامد جامعه مریض و فاقد شعور مند ی سالم سیاسی و.. در افغانستان را در قفا داشته است.... و حال، در چنین فضای تاریک و متعفن، روزنه های ( هرچند کوچک و آسیب پذیر) در قالب تشکل های سیاسی همچون جبهه ملی در فضای سیاسی این مملکت و سرزمین رخ نما میگردد! و چنین تشکل ها یی است که: چشم انداز های فرا نگری بسوی آینده های دور و درازی را کم و بیش در مقابل چشمان آدمی به شهود می رساند!
طرح و ایجاد تشکل سیاسی همچون جبهه ملی، یکی از نیاز مند ی های اساسی مبرم و اصولی عصر و زمان مان به حساب میرود. تجارب تلخ و ناگوار تاریخی دور و نزدیک ما را بر امر ایجاد همسویی ظرفیت های بالفعل و بالقوه نیرو و پتانسیل ضد استبدادی موجود در درون جامعه مان فرا میخواند.
طرح انسجام لایه های شعور مند توده های مورد خشم و کینه استبداد تاریخی در افغانستان، پیش زمینه لازم بر امر تداوم حیات و بقا تاریخی این ملت و جامعه میباشد! متحد و همسو شدن بر محوریت « اصول مند و معقول» فرزندان خراسان زمین، زمینه پیدایش و ظهور ملت مقتدر و سربلند، در محدوده جغرافیایی افغانستان کنونی میباشد. متحد شدن توام با خردمند ی مان؛ پیامد گسست نا پذیر ظهور خراسان بزرگ در میهن به خون تپیده مان میباشد...
استبداد از اوان پیدایش خویش در افغانستان کنونی، کوشش ها در امر محو هویتی و فیزیکی مان مبذول داشته اند. شیوه و کاربرد تاریخی مثمر بر عمل آنان، ایجاد انشقاق و مهندسی در راستای دسته بندی های تفکیک پذیر، و حتی تنش زا، میان ملت و جامعه یی بوده است که، توده های آن در درازای تاریخ این سرزمین به عنوان یک ملت مقتدر و توان مند هم زیستی مسالمت تاریخی را سپری نموده، و تمدن ها آفریده اند!
عقلانیت، ما را در راستای زدودن رنج از سیمای جامعه و مردم مان فرا میخواند. و؛ وجدان و شرف، این بن مایه های اکسیر ی ساختار جوهر انسانی، در پرتو از شعاع مسئولیت انسان بودن مان / ما را در راستای رشد و اعتلای تکامل اجتماعی مان به تکاپو و تلاش وا میدارد!.
زدودن رنج از سیمای انسان جامعه من، و نیل بر کنگره اعتلای تاریخی آنان، نیاز مند وصول به اصول مند ی های قوانین و قواعد مبارزات ی را از ما میطلبد. در پیوند همین امر، ایجاد تشکل، و داشتن اهداف کوتاه و دراز مدت استراتژیکی، پیش زمینه های اولیه الفبا مبارزاتی در همین راستا بوده، که ساختار و مکانیزم تشکیلاتی جبهه ملی طرح اصول و قانونمند ی ساختار تشکیلاتی مبارزه در راستای زدودن غبار استبداد تاریخی از چهره میهن و سرزمین مان به حساب میرود.
تشکل و همسویی توده های در بند ستم تاریخی در افغانستان، در جهت نیل به جامعه دموکراتیک و عاری از استبداد و ستم ، یگانه گزینه اصول مند نجات و رهایی این جامعه و داشته های هویتی و تاریخی آنان میباشد!
ستم و استبداد در خانه و سرزمین مان پدیده تازه یی نبوده، بلکه تداوم لگد مال نمودن حقانیت هویت فرهنگی و فیزیکی مان به درازای تاریخی چندین سده تاریخ ایجاد افغانستان قد میکشد! شگرد ها و ترفند استبداد از گذشته های دور و حال برهمه گان هویدا است. « « ترور " فیزیکی و هویتی ( مشخصه های پایداری و تاثیر گذار، و سمت و سو دهنده در درون جامعه لگد مال شده در وادی استبداد افغانی) بارز ترین شگرد و عمل کرد بانیان استبداد در افغانستان از آغاز ظهور و موجودیت تاریخی ان بوده است!»
ترور شخصیت ها توسط استبداد فاجعه است. اما فاجعه عظیم تر از ان ترور شخصیتی یک ملت و جامعه میباشد! تهی گردیدن ظرفیت باور ها بر مبنای نبود حس اعتماد به نفس ملی - هویتی، و حس کمبود ی مشخصه شخصیت ی در نهاد جامعه، فاجعه جامعه عاری از تحرک و توان مند ی های تاریخی را در قفا خواهد داشت. لذا زنده نمودن باور به ارزشهای هویتی و تاریخی، و ایجاد حس اعتماد به نفس ملی، و پرورش کیش شخصیتی رهبریت به عنوان اصل محوریت، در تبانی با پیش زمینه های بیداری و تحرک، و ایجاد باور در پسیکولوژی جامعه ، قانون مند ی های اصولی مبارزات رهایی بخش نسل ما را احتوا مینماید!
متحد و منسجم عمل نمودن ملت فارس، مشخصه های بارز موفقیت آنان در گذر تاریخ بوده است. بخش اعظم درخشش ایران باستان و تاریخی، مدیون متحد عمل نمودن اقوام ترک و فارس در سینه تاریخ این مرز و بوم مقدس بوده است. بر همین مبنا میتوان گفت که: طرح کلی احداث تشکل سیاسی همچون جبهه ملی، باز تاب تاریخی ایران پرغرور و سربلندی را در قفا خواهد داشت! هرچند چگونه گی ساختار و مکانیزم تشکیلاتی جبهه ملی نیاز مند تامل و دقت جدی را از نخبگان دلسوز در این نهاد بر میطلبد. بخش سنتی رهبری این تشکیلات، نیاز مند ی جذب و پرورش استعداد و قابلیت های صادق و توان مند جوان جامعه مان را به عنوان کاربرد استراتیژیکی، در راستای پرورش شخصیت ها ی نوظهور، جهت تداوم و پیوستگی مبارزات رهایی بخش در این سرزمین را از اولویت های مهم کاری خویش باید قرار بدهند!
شخصیت سازی و ایجاد محوریت و الگو در موجودیت رهبری سالم، قدرت مند و کثرت گرا، نیاز مند ی مبرم عصر و زمان مان به حساب میرود!
در پروسه مبارزاتی داد خواهانه ملت در بند اسارت مان،رهبریت گزینه اساسی است، همچون سنگ بنا و بنیاد ساختار جریان و تشکل سیاسی آنان. رهبریت سالم و خرد مند، : « این اعلی ترین عروج رشد عقلانیت جمعی ملت ما بوده، و متعالی ترین هدیه و ارمغان تاریخی خداوند، در محوریت فرد بالغ / سیاست و تدبیر،/ به حساب میرود!»
رهبریت امر گزینش کتله یی از خبره گان دلسوخته، متعهد، روشن اندیش و کاردان جامعه ما باید به تلقی گرفته شود.چنین رهبریت است که در هاله یی از شخصیت های منور و با تدبیر جامعه و مردم مان مشروعیت اصول مند خویش را بدست آورده، و تداوم خویش را به تثبیت میپردازد...!
استبداد شیوه نخبه کشی و ترور فیزیکی و شخصیت ی جمعی و فردی شخصیت های مان را از دیر باز زمان تعقیب و عملی نموده اند . عامل عمده موفقیت استبداد در عرصه های مختلف از تاخت و تاز تاریخی آنان، عدم موجودیت کدر های مجرب در درون جامعه، و فقدان رهبریت مدبر واحد بوده است! برای نیل ی بر تقابل با استبداد و زدودن ان، نیاز مند ی شناخت نقاط هدف گیری مجموعه پیکره ملت و جامعه مان توسط عوامل پایداری استبداد، امر و پدیده یی است ضروری. این یعنی : « استبداد تاریخی؛ این همواره فرهنگ و شاخصه های هویت تاریخی، و نخبگان جامعه مان را آماج هجمه های بی رحمانه تاریخی خویش قرار داده اند. پس نیاز هست تا در راستای تقویت و پایداری گزینه های فوق مساعی هدف مند و کاربردی را معطوف و مبذول بنماییم!»
استبداد در تبانی با فرهنگ کشی، شخصیت کشی نخبه گان جامعه ما را نیز در دستور کار خویش قرار داده اند. وادی استبداد افغانی، هرگز قامت بلندی ما سوای استبداد افغانی را در محدوده حاکمیت خویش نه پذیرفته اند! و، نقطه معکوس و تقابل ان آن شخصیت سازی در درون لایه های عوامل موثر و فعال استبداد بوده است! حقیر ترین استعداد و توان مند ی وابسته به ایل و تبار استبداد، در نهایت تلاش، و قرار دادن حد اکثر توان مند ی ها و سرمایه کشور و مملکت، در راستای فعال و بار ور نمودن آنان معطوف و مبذول بوده است..!
این توان مند ی کیش شخصیت سازی استبداد تاریخی در درون ارگ ریاست جمهوری بوده است تا از بقایای کثیف ترین جریان از هم پاشیده و منفور طالبانیزم، پدیده قدرت مند و تعیین کننده، در معاد لات سیاست و قدرت به ظهور برسانند!
جبهه ملی سر آغاز روزنه یی رهایی انسان های در بند ستم سرزمین من است! فرو کاست های رخسار وی را باز سازی نموده، و در راستای تعمیم دهی ان در اصول مبارزاتی اصول مند و تاثیر گذار همت تاریخی خویش را مبذول و معطوف بنماییم! باشد تا جامعه سرزمین من طعم سعادت و خوشبختی را از ورا زنده گی مستدام در ستم احساس بنمایند....
نظرات
23 دیدگاهجبهه ملی، چالش و امیدها!
این آغای میر احمد لومالی که فارسی را با الفبای ترکی می نویسد ، وای به حال فارسی !
جبهه ملی، چالش و امیدها!
پرویز بهمن جناب عالی شما یک مفعو ل استى کسیکه به کوچکترین سوراخ بدن خود درایام جوانی وفادار نمانده باشد پرویز بهمن است !!!!
جبهه ملی، چالش و امیدها!
اقای بولانی ! اگر خوش داری در سرزمین افغانستان زندگی بکنی ، باید به این امر عقیده و باور داشته باشی ( څو چی دا ځمکه اسمان وي + څو چی دا جهنان ودان وي + څو چې ژوند پدې جهان وي+ څو چې پاتې یو افغان وي + تل به دا افغانستان وي .... ) اگر به این اصل جامعه افغانی باور نداری ، پس ملک خدا تنگ نیست ، پای بولانی لنگ نیست ... هر طرف که میری ، هر جا که خوش استی ، میتانی سکونت اختیار بکنی ، مثل تو واری صدها سگان بیگانه و بی ناموسها پیدا شدن شعار های ضد افغانیت را بلند کردن ، ولی از طرف مردم افغانستان و جامعه افغانی مثل خوردنی خوسا و سموم اور استفراق شدند، حیثیتش از سویه ی یک روشن فکر و نویسنده ، به سویه ی یک جاسوس و فاحشه سیاسی پایین اورده شد .... اقای بولانی باید بفامی که ، هر فرد مردم افغانستان حالی در جاسوس شناسی و دلال شناسی تا سطح دوکتورا شعور دارد، ما ترا درک میکنیم ، باور کن ما از دو بخش سفرنامه خودت فامیدیم ، که منظورت چیست ؟ چی میخوایی ؟ به کدام منظور امده یی ؟ حالی اگر صد نقاب هم بپوشی ما ترا میشناسیم ... هدف تو جاسوسی به رژیم فلیط و منافق ایران است ، دوهم هدف تو ازین چتیات اینست ، که با چهره های مطرح سیاست امروز افغانستان خوده اشنا بسازی و انها را به نقش خود در ترویج تعصبات قومی و زبانی متوجه بسازی ... در حالیکه خودت میفامی که اونها هم در دلالی یک دو رتبه از تو کرده پیش استند، حالی هم اگر دربین خود ائتلاف میکه ، یا عکسهای یادگاری میگیره ، بخاطری اینست ، که در نظام اینده افغانستان از یک کاندید مطرح موقف خود را تثبیت بکنه، مثل که دیدیم در بین محقق و احدی ائتلاف در حال شکل گرفتن است، و دوستم و ضیاء و معلم عطا ، کوشش میکنه ، خوده به خایه ی خلیلزاد بچسپانه .... حالی تو بولانی بیچاره که مثل حباب واری در سر دریا روان استی از زیر دریا خبر نداری، که اونجا چی میگذره ، در حالیکه برای محوه شدنت یک فوف کافیست ... خواهش میکنم که یک کمی به اصلیت این رهبران گونه ی تیکه دار پی ببری ...
جبهه ملی، چالش و امیدها!
سلام به همه بازدید کننده گان عزیز و جناب « جمبر علی؟؟»
جناب جمبر علی از نظر حقیر قلب که در عشق عدالت و دموکراسی نه تپط قلب نیست، و سری که فدایی عدالت و دموکراسی نباشد سر نیست! پس من حقیر را متر سان! من همین یک سر دارم و ان را فدای ازادی و عدالت مردمم مینمایم. و در این پروسه از هیچ نیرو اهریمنی باک و بیمی در دل ندارم ....
شما حقیر را به حباب کف آب تشبیه نموده اید. آری جمبر خان! از ان دمی که برادرانم را در مناطق هزاره نشین قتل عام نمودند و خواهران و برادرانم را در خیابان های کابل به حراج گذاشتند، من و ملتم حباب کف آبی بیشتر در این سرزمین نهبوده ایم. و حال من ارزو دارم تا دیگر حباب کف آب نباشیم و در این راستا قلم میکشم و اطمنان دارم که کارم بیهوده نیست! همین که در همین صحفه شما به نماینده گی از استبداد تاریخی در این سرزمین به زوزه نشسته اید، برایم بسی امید وار کننده بوده، و مفهوم کار بردی قلمم را بیان میدارد! جناب خان جمبر خان! امروز از برکت دموکراسی و به کمک تکنالوژِی صد ها و هزاران انسان همانند من صدای زسای عدالت خواهی در سرزمین سوخته اوغانستان را به فریاد بر نشسته اند! مطمئنم > توله< های استبداد با تمام خصلت خونخواری خویش نمیتوانند صدای رسای عدالت خوهی در سرزمین سوخته افغانستان رابه خاموش و رکود بکشانند! جناب خانجمبر خان! تا به کی میکشید و کشته میشوید! چقدر مگر اشتها خونخواری و خونریزی در ضمیر و نهاد شما است؟! بیایید این وطن را بسازیم! آیینه را نشکنید بلکه قامت خویش را راست بنمایید!! من حق دارم زنده گی کنم و کشور و فرهنگ و هویت خویش را داشته باشم! جمبر خان این حق من است؛ طالب خان! من کوشش میکنم، در حد اعلی ترین توامندی خویش تا دیگر بانیان استبداد تاریخی؛ آرزوی تداوم استبداد و ستم بر خلق و مردمم را با خود به گور ببرند و....
آنلاین : http://loman1.blogfa.com
جبهه ملی، چالش و امیدها!
چمبر علی معلوم استکه نام مستعار را که بر سر کثیف ات گذاشته ای بتاسی از طعنه و استهزا به اسم مبارک سردار اسلام و فاتح خندق وخیبر است ودر ذهن کثیف ات گویا علی بزرگ را به چمبر کشیده ای و استهزا هم به نام های معمول پیروان فاتح وخیبر و خندق کرده ای . نام اصلی ات شاید گو خان یا شپتل خان یا شترخان یا حمار خان انطرف سر حد باشد که به جاسوسی کردن در افغانستان مصروفی ولی به خیره سری و ضدیت ات به واقعیت ها و بیداری اذهان مردم تحت ستم در افغانستان ادامه مده و برو در خدمت بیگا نه ها و ای اس ای و در تادر غار کون ات بم را درون کند و بعدا خود را هم انتحار کن و خادمین ملت را هم.
جبهه ملی، چالش و امیدها!
جناب ملا جمبل خان طالب « چمبر علی» با تمام حرف های قلمبه و کته ته روشنفکری گذشته خود بلا خره هویت طالبی خوده در این کمنت فاش ساختی! راست گفته اند که : « گرگ زاده عاقبت گرگ شود هر چند با آدم زاد بزرگ شود. دم اوغانی خوده بلاخره نشان دادی!!
جبهه ملی، چالش و امیدها!
آقای میر احمد لومانی،
اگر همین " عدالت و دموکراسی " است که شما آنرا زیر سایه جنگسالاران و قاتلان
65 هزار کابلی آرزو میکنید، پس خداوند مردم افغانستان را ازین نوع "عدالت و دیموکراسی"
نجات دهد.
جبهه ملی، چالش و امیدها!
جناب « ی » در حالیکه نفس ها شوم طالبانیزم از درون ارگ ریاست جمهوری به مشام میرسد، آیا جناب شما برای نسل ستم در افغانستان گزینه بهتر از جبهه ملی سراغ دارید؟! جبهه ملی هر چند نواقصات جدی خویش را دارا میباشد که در متن مقاله به ان ها اشاره شده است. طرح کلی متحد شدن ملیت های تحت ستم در چوکات جبهه ملی مورد تایید من است. متباقی میکانیزم ان باید رویش کار شود، دوست من!!!
جبهه ملی، چالش و امیدها!
باعرض سلام خدمت ملت اصیل وقهرمان افغانستان . نه آنانیکه لباس افغانی به تن کرده وتیشه به ریشه افغانستان زده ومیزند . درهرلباس وهر قومی که باشند ملت افغانستان اینهارا دشمن دین خاک وملت خود میشمارند . آقای پرویز بهمن میدانم که از همین گروهک منافق که اینک مرتد هم شدند تغذیه میکنید واینکه چطور فهمیدم شما از اعضای همین باند هایی که مرتد شدند هستید . از طرز نگارش تان کاملا هویداست .آیا درچنین رسانه همگانی وبین المللی شایسته یک انسان مسلمان که به ارزشهای اسلامی وانسانی معتقد باشد دین مانسانیتش اجازه نوشتن چنین کلمات زشت را برایش میدهد؟؟؟ ولی تو هم تقصیری نداری شاید جوان باشی واحساساتی نوشتی واز طرفی هم مکتب فکری باند های منافق ومرتد که لباس جهاد ومقاومت را برتن کردند همین است توقع بیشتری از اینها نمیرود . دوما . کسی از گلبدین وطالب یا دیگر جنایتکاران دفاع نکرده که شما فورا اسم گلبدین را جلو کشیدی. گلبدین فقط اینقدردرجه همتش بالا بود که تا حال مرتد نشده به همان فتوای 33 سال پیش مبنی بر اینکه هرکسی با کافردوستی داشته باشد یا معاش کافر را بگیرد کافر است هنوزهم معتقد وباورمند است اما جنایاتی را که مرتکب شده باشند پرونده یا دوسیه اش باید پیگیری شود . پرویز خان من زیاد جهاد کردم حتی خیلی وقت همراه احمد شاه مسعود کمونیست هم بودم اما مثل تو آنوقت نمیفهمیدم که عامل تباهی ملت وکشورما همین کمونیست ومنافق است . من تنها قهرمان واقعی کشور مان شهید داکتر نجیب الله را میدانم که همین نوکران وغلامان یهود ونصارا( رهبر های بی دین به اصطلاح جهادی ) فکر وذهن ملت افغانستان را اغفال کردند وبدستور همین انگلیس وامریکا فتوای کافر را بالای چنین بزرگ مردی صادر کردند وملت بیچاره واز همه جا بیخبر هم قبول کردند وچنین قهرمان واقعی را از دست دادیم .پس برادر عزیز بخود آی ببین وتحقیق کن از اینهایی که خودت دفاع میکنی اینها مطابق آیات متعدد قران کافر ومرتد هستند وقران صراحتا بیان فرموده که هر کسی پهلوی هر قومی یا گروهی ایتاد میشود ودوستی میکند از همان قوم حساب میشوند وشما انسانهای کافر مرتد ومنافق را ولی وپیشوای خود قرار ندهید . حالا اگر مسلمان هستی تابع قران باش واگر مثل عبدالله فهیم قانونی کرزی بسم الله سیاف خلیلی محقق برادران مسعود ربانیها ودیگر همقطارانشان مرتد ومنافق هستی قران را تابع خود بساز . به امید هدایت همگان
جبهه ملی، چالش و امیدها!
جناب محترم بیدار قره باغ سلام برشما!
دوست عزیز! من هم پیامهای پرویز بهمن را تعقیب میکنم وهم ازشما را. تاجاییکه ازسیاق گلام شما معلوم میشود، جناب عالی از پیروان عاق شدهء گلبدین خان تشریف دارید. ولی این مطلب را بدانید که دین اسلام واحکام قرآن مال شخصی پدر وپدرکلان شما نیست که هر وقتیکه هوا وهوس نفسانی تان اجازه داد آنرا به کسی بخشش کنید وهرگاه بر کسی خشم گرفتید واز او ناراض شدید فورا تاپهء کفر و منافق را بر جبین او بزنید. به عبارت دیگر، اسلام مال شخصی جناب عالی نیست که هرگاه بخواهی آنرا به هرکسی که دلت بخواهد بخشش بدهی و ازهرکسی که خوش ات نیامد آنرا پس بگیری. در اسلام اصول وضوابطی مبنی بر تکفیر وتفسیق مسلمانها وجود دارد.
هیچ مرجع باصلاحیتی جز ضوابط ومعیار های قبول شدهء قرآن واسلام توان تکفیر وتفسیق یک مسلمان را ندارد.
هرکسیکه منکر وجود ذات باری تعالی باشد، کافر است، کسیکه حلال خدارا حرام وحرام خدا را حلال می شمارد، کافر است، کسیکه منکر احکام فرضی چون پنج بنای مسلمانی مانند: کلمه و نماز وروزه وزکات وحج میشود کافر است، کسیکه ایمان به قرآن ورسالت رسل وکتب آسمانی وروز آخرت وزنده شدن بعداز مرگ وایمان به قضاو قدر الهی نمیداشته باشد کافر است. کسیکه اسلام را برضد مسلمانان مانند شمشیر دو دم استفاده میکند ومطابق هوا وهوسهای نفسانی خود برادران همدین وهمکیش خودرا از دایرهء اسلام خارج می سازد کافر است.
ازنظر اسلام خود جناب عالی مرتد تشریف دارید. کلمات ودفاعیه های کورکورانهء تان از گلبدین ونجیب الله احمدزی ازمصادیق کفر وزندقه است که هرگز توبهء تان قابل پذیرش الهی نیست.
همین که جناب عالی به قول خودت مدتی را با احمد شاه مسعود به اصطلاح خودت جهاد کرده ایی وحالا فهمیده ایی که آن جهاد نبود بلکه فسق وفجور بوده وداکترنجیب الله که قاتل صدها وهزاران گلبدینی وجمعیتی آنزمان محسوب میشد ولی حالا میگوئید که او برحق بود و اورا جناب عالی درقطار شهدا وصالحین قرار داده ایی معلوم شد که مرتد اصلی قبل ازهرکس دیگر خود شما استید که هر ازگاهی بنام جهاد و اسلام رنگ عوض میکنید وباعث شر وفساد در میان امت مسلمان میگردید وباعث تباهی وفساد روی زمین میشوید. اگر یک دادگاه اسلامی وعادل بوجود آید، وشما نیز از پردهء نام مستعار بیرون آئید مطابق احکام قرآن، شما زندیق شناخته میشوید و مطابق فقه امام شافعی توبهء زندیق ومفسد فی الارض هرگز قابل قبول نیست وباید شما را زنده درآتش بسوزانند تاگناهانتان پاک شود.
از اعتراف جناب عالی طوری معلوم شد که جناب عالی بخاطر رسیدن به قدرت وشهرت وجاه و چوکی به تنظیم های جهادی خودتان را چسپانده بودید ومنتظر بودید که کدام یک آنها؛ شما را به کرسی امارت اسلامی شان قبول میکنند تا به اهداف پست دنیوی تان برسید، حالا که به هدف تان نرسیده اید دشمنی تان را زیر شعاع آیات قرآن پنهان میکنید. پس معلوم است که نه آنوقت شما مجاهد واقعی بودید ونه حالا مسلمان تشریف دارید. عملی را که شما انجام داده اید فقط جنگ وپیکار جاهلانه بوده که درآن هیچگاه باور واندیشه های اسلام تبلور نیافته است.
زیرا همین که شما فتوای قهرمان بودن وشهید بودن جنرال نجیب الله احمدزی را حالا اینجا صادر کرده اید، خودتان بر کافر بودن وزندیق بودن خودتان فتوا داده اید زیرا کسیکه قاتل هزاران مجاهدینی که درصفوف تنظیم های جهادی آنزمان به اصطلاح وعقیدهء دیروزی شان جهاد میکردند و ازطرف همین داکتر نجیب الله ، قهرمان وشهید امروزی تان سربه نیست گردیده ولی امروز جناب عالی بدلایل عصبیتهای جاهلانهء قبیلوی از وی قهرمان وشهید ساخته اید و مطابق معیار های غیر شرعی خودتان بر ایشان لقب قهرمان وشهید را صادر کرده اید ، پس اول خودجناب عالی ازدایرهء اسلام خارج گردیده اید.
شما درست فرموده اید که درینجا ازگلبدین خان دفاع نکرده اید، من این را باشما تصدیق میکنم. زیرا گلبدین چیزی برای دفاع ندارد. چه خاصا اینکه ازسیاق کلام جناب عالی معلوم است که جناب عالی ازپیروان عاق شدهء گلبدین خان تشریف دارید، پیروان عاق شدهء گلبدین امروز درسراسر کشورهای اروپایی پراگنده ومایوس اینجا وآنجا یافت میشوند، اینها ازگذشتهء ننگین خود سخت عار دارند، وهیچ چیزی برای افتخار کردن ندارند، ولی روی همرفته ازنشخوار نمودن همان کلمات جهاد سی وسه سالهء حزب منفورشان خسته نمیشوند.
حالا من نیز برجهاد سی وسه سالهء مرشد دیروزی تان نمی چسپم زیرا خود جنابعالی این معما راخیلی خوب حل کردید که شهید اصلی وقهرمان واقعی در افغانستان همان داکتر نجیب الله بوده است نه کس دیگر، پس وقتیکه داکتر نجیب الله؛ شهید وقهرمان شما باشد، دیگر جایی برای بحث ومناظره راجع به جهاد سی وسه سالهء گلبدین خان باقی نمی ماند ومنطقا همهء جهاد سی وسه ساله بطور اتوماتیک به فسق وفجور تبدیل شده است.
اما من کسی هستم که شخصا علاقه ای بر خارج ساختن مردم از دایرهء اسلام ندارم ولو گلبدین هم باشد. نزد من گلبدین یک جنایت کار ومزدور گوش بفرمان غلامهای یهود ونصارا می باشد چه مسلمان باشد ویا کافر. این برای من اهمیت ندارد. برای من این اهمیت دارد که او یک مزدور گوش بفرمان مقامات آی اس آی است. او برای اولین بار، نخستین رهبر تنظیم جهادی بود که طرح دوستی ومودت وکودتای مشترک را بخاطر پیوندهای قومی وقبیلوی پشتونی اش با شهنواز تنی ریخت وآبروی تمام مجاهدین تنظیم خو درا برباد داد. حزبی که همیشه از التزام به احکام دین می لافید ولی روزی رسید که از آستین خلقی های جنایت کار سر برآورد. مجاهد نمای که همیشه دم از جهاد و اصولگرایی میزد بلاخره خلقی برآمد. این جنابت را هیچ یک از رهبران جهادی مرتکب نشدند، هیچ یک از رهبران جهادی خودشانرا رابط وآلهء وصل خلقی ها وآی اس آی نساختند. اما گلبدین خان اولین رهبری جهادی بود که برای رسیدن بقدرت این ننگ را بجان خرید ونام خودرا درقطار رهبران فاشیست جهان چون موسیلنی وهتلر ثبت تاریخ کرد. اینکه حالا چرا گلبدین خان به عوض ارگ کابل ، مهمانخانه های آی اس آی را انتخاب کرده است، دلیل برآن نیست که او دربرابر قوای اشغالگر می جنگد، نخیر ! دوست عزیز! اورا سازمان استخبارات پاکستان اجازه نمیدهد، سازمان استخبارات نظامی پاکستان را همان یهود ونصارا رهبری میکند، بدون اجازهء یهود ونصارا سازمان استخبارت نظامی پاکستان اجازهء نوشیدن آب را هم ندارد. بناء گلبدین غلام غلامهای یهود ونصارا می باشد ، پس کسیکه غلام غلام باشد او چه شخصیتی دارد که دربارهء او مناظره ایی صورت بگیرد.
گذشته از آن نظر به روایت کتاب آقای غلام نبی خروتی، ترجمهء محترم کوهستانی، بنام ( گلبدین حکمتیار کیست؟)، انجنیرصاحب گلبدین خان درایام جوانی درلیسهء حربی کابل تمایلات همجنسگرایانه در وجودش جوانه زده بود واین تمایل انحرافی اورا تا سرحدی بدنام ساخت که بامردان لواطت کاری چون صوفی کرینکار هم روابط همجنس بازی برقرار کرده بود. درمنطقهء نجراب ولایت کاپیسا ازطرف پولیس محلی خانه ایکه درآن همان شب گلبدین خان را میرقصاندند اول محاصره شد وسپس تمام بچه بازها وبچه های رقصنده بشمول گلبدین خان ازخانه بیرون آورده شدند و پروندهء نسبتی شان راسا به کابل ارسال گردیده که همان پرونده سبب اخراج وی ازلیسهء حربی گردید. آیا این مسایل ازنظر شما شوخی است؟ آیا شما این موضوعات را شوخی می پندارید؟
بناء اگر ازمن می شنوید پشت جهاد سی سالهء گلبدین زیاد نگردید، وزیاد افراد واشخاص را براساس معیارهای خودی تان از دایرهء اسلام خارج نسازید که این گناه خیلی بزرگ است. حالا مردم وخواننده گان کابل پرس?، آنقدر از دین شان واسلام شان شناخت دارند که مجالی برای اشخاص مفعول وبداخلاق گلبدینی نیست که آنها را مطابق هوا وهوس های شیطانی شان از دایرهء اسلام خارج سازند.
حافظ وظیفهء تو دعا گفتن است وبس
دربند آن مباش که نشنید یا شنید