رفتن به محتوای اصلی
از دین فهمی تا دین ستیزی

از دین فهمی تا دین ستیزی

قسمت اول: نبشته های عتیق الله مولوی زاده در یک نگاه

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

مقدمه
افغانستان عزیز و سربلند در طول تاریخ خویش مردان بزرگی چون مولانا بلخی، سید جمال الدین افغانی، سنایی، و عده زیاد دیگری را در دامان خود پرورانیده است و تعدادی هم با هزاران بزرگی فهم و بینش و دانش و شجاعت گمنام مانده و رفته اند. در عین حال فرزندان ناخلف زیادی دیگری مانند شاه شجاع ها و کارمل ها و صد ها جیره خوار فاسدی دیگری هم داشته که انسان های پاک طینت و پاک سرشت وطن خواه را بخاطر جیفه کثیف به دام باداران خود انداخته تا ایشان را بدنام، زندانی و بالاخره با پای مرگ بکشانند. این اجیران فاسد همیشه در طول تاریخ افغانستان سد راه ترقی و تعالی کشور بوده و تا امروز هم کسانی وجود دارد که از این راه نهایت کثیف نان میخورند و به زعم خود شان با همه سرافکندگی به نزد وجدان خود اگر داشته باشد زندگی میکنند نه زندگانی.
با این مقدمه مختصر می خواهم یکی از این چهره های کثیف را افشا سازم که همواره بخاطر بقا حیات طفیلی خود می کوشد و بخاطر سیر کردن شکم از هیچ چیزی دریغ نمی کند. این چهره نامیمون و شوم آقای عتیق الله مولوی زاده می باشد.
من با نام و نشان این شخص اصلاً آشنایی نداشتم و از نوشته های او هم بنابر مصروفیت های کاری خبری نداشتم ولی یکی از دوستان اراجیف مضحک او را تحت عنوان "از دین پروری تا دین فروشی" برایم ارسال کرد و من هم آنرا مطالعه کردم و بنابر مسؤولیت وجدانی خواستم وقتی را وقفی آن نموده و اندوخته های ناچیزم را با هموطنان عزیزم شریک سازم. البته نوشته حاضر نه بر اساس عقده و یا خصومت شخصی است بلکه نظرم بر اساس یک تحقیق علمی و اکادمیک می باشد. در تحقیق حاضر عمدتاً روی انگیزه اصلی، علت اساسی و هدف نهایی نشر این اراجیف بحث شده و عوامل اساسی آن ریشه یابی شده است.
نوشته مذکور و یا دقیق تر بگویم افسانه سرایی آقای عتیق الله جز داستان بی مایۀ که عمدتاً شخص خود را به معرفی گرفته است، چیزی بیش نیست. البته وقتی این افسانه آقای مولوی زاده را مطالعه کردم، مرا وادار ساخت تا سایر نوشته موصوف را نیز مطالعه کرده و چیزی بنویسم. در این مقاله روی دانش نویسنده، طرز تفکر موصوف، روابط فامیلی و بالاخره هدف نهایی از نوشتن چنین اراجیف بحث گردیده است.

اصل شخصیت نویسنده
از نوشته های آقای عتیق الله مولوی زاده معلوم می شود که ایشان در طفلی دچار ضربه روانی شده و این ضربه باعث ایجاد عقده شدید در موصوف شده است. این عقده او را به هر چیز و هر کس بد بین ساخته و او را به بدترین کار ها وادار ساخته است. موصوف از طرز فکر عقده ای و حکومات عقده ای همیشه طرفداری میکرده است. و اینکه این عقده و مرض مهلک در کجا و از کجا سرچشمه گرفته است خودش در مقاله تحت عنوان "مظلومیت های خاموش – بیاد سرنوشت درد ناک مادر بیچاره ام" که در سایت وطندار به نشر رسیده است یادآوری می کند، این نوشته نشاندهنده اوج عقدۀ و نهایت مزمن بودن مرض مذکور می باشد. در قسمت از این مقاله آقای مولوی زاده مرض خود را به کلمات ذیل بیان می کند: "واما من ..... اولین فرزند پسر در خانه مولانا.... از اولین ساعاتی که درزندگی بیادم می آید تبسم و لبخندی را در سیمای مادرم بخاطرندارم ، یادم نمی آید که مادرم خندیده باشد". جناب عتیق الله خان نه تنها بالای پدر خودش جناب مولوی عبدالوهاب میتازد بلکه با زیر پا نمودن همه اعتقادات دینی بر پیامبر بزرگوار اسلام که در قلب همه مومنین جای خاص دارد، نیز تاخت و تاز بی شرمانه نموده است. موصوف در قسمتی از مقالۀ خود می نگارد:
...و این بدان میماند که زنی بخواهد بجای یک شوهر، چند شوهر داشته باشد و شوهر اولی را در اطاق پهلو بخواباند و با شوهر دومی وسومی معاشقه کند، آنچیزیکه در دنیای غرب امروزی، زیر عنوان سکس پارتی و یا سکس دسته جمعی مردان وزنان انجام میشود، آیا مرد مسلمان میتواند در سکس پارتی و یا سکس دسته جمعی شرکت کند و مردان دیگر از خانمش بهره ببرند، اگر بر مسلمان مومنی چنین پیش نهادی شود هزاران بار استغفرالله و سبحان الله برزبان می آورند، در حالیکه این طرف قضیه درعالم اسلامی همان سکس پارتی است که در میان زن ها برای بهره برداری یک مرد انجام میشود. مگر عایشه زن پیامبر نمیگوید که حضرت رسول دریک شب با همه زنان خودش بدون آنکه غسل کند همبستر میشد و غسلی هم انجام نمیداد [العیاذ بالله]... یعنی همبسترشدن با چند زن دریک شب در حالیکه بقیه زنها هم میدانند که در فلان اطاق مردشان مصروف چه کاری است ولی دین است که برایش توجیه میکند و آرامش میسازد. (سایت وطندار)
موصوف از یکطرف خود را مسلمان و مجاهد می نامد و از جانب دیگر بر اسلام و پیامبر مهربان و مشفق آن میتازد. وای بر چنین مسلمان و مولوی زاده. موصوف از اینکه پسر مولوی است، و تا اندازه ای به مسائل دینی دسترسی داشته و چند آیت و حدیثی می داند بنابرآن با دین اسلام بهتر می تواند مقابله کرده عقده گشایی کند. در قسمت دیگر این مقاله بر خالق خود و همه این کائنات مرئی و نامرئی نیز با نهایت سفاحت، بیخردانه قلم رانده است.
حدیثی از حضرت رسول نقل شده که در مناجات و دعا با خالق خودش می‌گوید: خدایا! من آنچه را که توان انجامش را دارم، انجام دادم و انجام میدهم ولی در مورد آنچه در اختیار من نیست مرا مؤاخذه نکن ... پیامبر میخواهد بگوید من نوبت را در گذرانیدن اوقات خودم مراعات میکنم عدالت را در غذا در لباس و مسکن مراعات میکنم ولی نمی توانم عایشه را بیشتر ازدیگران دوست نداشته باشم چون بالاخره او جوان است زیبا است ومن هم انسان هستم و قلب دارم و اختیار قلب در دستم نیست و خدایش هم به در خواست پیامبر جواب مثبت داد که لایکلف الله نفسا الا وسعها، خداوند هیچ نفسی را خارج از توان و قدرتش تکلیف نمیکند، این حدیث دلیل محکم وقاطعی است که مردان مومن برای خودشان اقامه میکنند ومیگویند وقتی حضرت رسول توان اجرای عدالت درمورد زنان، در امورات قلبی را نداشته ما بیچاره ها که به گرد خاک پایشان هم نمی رسیم .... چون اختیار قلب دست خداست ومرد مومن مسئول شناخته نمیشود، امید وارم که این حدیث پیامبر اساس وسندی صیح نداشته باشد که در صورت صحیح بودن این حدیث نه آبروی برای خدا می ماند و نه هم برای رسولش.
آیا می توان به کسی که به خالق و مربی خود و پیام آور آن توهین کند مسلمان و حتی انسان سالم گفت؟ نه هرگز. امروز حتی کسانیکه با ادیان هم سر موافقت ندارند منکر خداوند نیستند.
آقای عتیق الله مولوی زاده از اینکه با پدر بنابر گرفتن زن دوم مخالفت داشت، و هر لحظه آتش انتقام در دلش موج میزد با کمونستان رابطه قایم کرده و راه و روش نهایت مزخرف الحاد را در پیش می گیرد، و حتی با گذشت این همه بدبختی ها و ویرانی کشور از طرف شوروی های وحشی بعد از انفجار این همه بم های ناپال و میلیون ها تن باروت، بیچاره از خواب خرگوشی هنوز هم بیدار نشده و از روس ها و نوکر شان کارمل ملقب به شاه شجاع ثانی، مزدور معلوم الحال روس ها پشتیبانی میکند. موصوف در قسمت از مقاله تحت عنوان زندگی از کاخ تا کانتینر در وصف شوروی ها و اجیر شان ببرک کارمل می نگارد: " درفش سرخ برافراشته در مسکو مايه افتخار و مباهات هر سوسيالست و آزاديخواهي در جهان بود ... من و قتی به زندگی کارمل توجه میکنم این مراحل از فراز و نشیب را در زندگی او خوب می بینم، و یادم از فریاد های خشمگین از عزم آهنین و گام های استوار او می آید ... و سر انجام هم در کانتینری که نشانی از راست گوئی و صداقتش بود در عالم غربت و محرومیت جان باخت " در حالیکه در آنزمان دانشمندان روسی به بیهودگی نظام شان پی برده و اکثر شان می خواستند که از این دکتاتوری کمونیزم نجات یابند، چنانکه با نظریات گرباچوف این نظام دیکتاتوری به حیات خود خاتمه داد و نظام جدید را به تجربه گرفتند. ایشان می دانستند که نظام اقتصادی و اجتماعی شان فقط به تیوری های خیالی ارزش اضافی مارکس و تیوری اقتصادی سوسیالیزم لنین محصور مانده و از دنیا رشد اقتصادی خبری نیست. بنابرآن غلامان شان را نیز مانند کشور های تحت الحمایه شان از خود راندند، چنانکه کارمل چندین بار به روسیه پناه برد ولی تا اخیر کسی برایش ویزه اقامه نداد و فکر میکرد که شاید بادارانش به پاس خوش خدمتی برایش اجازه زندگی کردن در مسکو را بدهد ولی در آن زمان دیگر اتحاد جماهیر اشتراکیه شوروی وجود نداشت که کارمل بار ها در بیانیه های خود به آن اتکاء میکرد. زیرا تکیه گاهش حالا ویران شده و به جمهوریت های 15 گانه تقسیم شده بود. همچنان کارمل چنان به روس ها وابسته شده بود که فکری دیگری در سرش خطور نمی کرد تا مانند همرزمانش به کشور های غربی پناه ببرد. ببرک کارمل در آخرین مصاحبه خود با مصطفی دانش در سال 1995 در شهر حیرتان چنین میگوید: "بزرگترين درسی که در زندگی گرفتم اين بود که هيچ کشوری نمی تواند به اتکای نيروی خارجی به آزادی و استقلال و پيشرفت دست يابد. بايد به اراده مردم احترام گذاشت و از استقلال کشور دفاع کرد. هر ملتی بايد روی پای خود بايستد." به گفته آقای مصطفی دانش "اتحاد جماهير شوروی تا آنجا که توانست از او بهره برداری کرد، اما امروز که او مطرود شده، حتی از دادن ويزای سفر به او خودداری می کند. او اجازه ندارد برای معالجه و ديدار خانواده اش به روسيه سفر کند" . بنابر این شواهد موثق کارمل به میل خود در کانتینر زندگی نمی کرد بلکه روس ها به او اصلاً توجه نداشته و متروکش کرده بودند.
از مباحث بالا واضح می شود که جناب نویسنده از تحولات روزگار چندان با خبر نیست و هنوز هم به فکر رهبر داغدارش می باشد که او خود در اخیر عمر از روس ها بنابر ندادن ویزه بیزار است. این واقعه باید مایه عبرت برای پیروانش و سایر افراد کشور باشد.
صلاحیت علمی و استدلالات منطقی
طوریکه از نوشته ها و قرائن معلوم میگردد جناب نویسنده، از بیکاری و رسیدن پول دولت آسترالیا نویسنده شده است، نه اینکه تحصیل و تخصص لازم در این مورد داشته باشد. زیرا در کشور های مذکور برای افراد چون جناب عتیق الله خان کاری وجود ندارد و مجبوراً عالیجنابان به داستان سرائی بپردازد. تمام استدلالات ایشان فقط بر زبان و چشم خودش وابسته است، و هیچ سندی دیگر جز خودش ندارد. و این نوع استدلال را در زبان تحقیق یاوه سرایی روی سرک و در زبان عامیانه می گویند که دُمش شاهدش بوده است، نه اینکه به آن استدلال علمی و اکادمیک گفت. از جانب دیگر طوریکه از نوشته های جناب خود شان معلوم می شود، که ایشان با پدر عقدۀ عمیق داشته و از پدر سخت انتقاد می کند، در چنین صورت چگونه امکان دارد که پدر مسائل سیاسی را با پسری که بیش از 16 سال ندارد و مخالفش است در میان گذارد؟ و از جهت سوم وقتی این مسائل بس مهم و پشت پرده وجود داشته باشد، باید پدر بزرگوارش نیز در آن همدست باشد، و در جای چهارم تا حال چرا این همه حقایق سرپوشیده مانده که در سال 1392 یکبار به فکر مبارک جناب عتیق الله خان مولوی زاده که ایشان در حدود 60 سال عمر داشته و شاید اواخر عمر شان باشد خطور کرده است؟ از زمان جوانی یعنی سال 1349 تا 1392 که درست 43 سال از آن میگذرد، آیا ایشان تا حال خواب بودند یا اینکه حق الزحمه برای این کار برای شان پرداخت نشده بود؟ و یا اینکه کدام نیم کاسۀ دیگر زیر کاسه است؟ این مقاله دقیقاً در جستجوی اصل فتنه است، که باید ریشه یابی گردد.
داکتر سید ابراهیم حکمت رئیس پوهنحی حقوق و علوم سیاسی پوهنتون آریا نیز در همان اوان در شهر پلخمری زیست داشته و با جناب علامه فیضانی و مولوی عبدالوهاب پنجشیری شناخت دقیق داشته اند. ایشان منحیث یک دانشمند در مورد قضایای آنزمان چنین ابراز نظر می نماید:
حضرت مولانا فیضانی حدود چهل سال قبل، از شهرت کافی و بسزایی برخودار بود. او منحیث یک سخنور، سخندان، مبارز، عالم دینی و عارف زاهد شناخته شده بود. بنده در سال 1349 هـ ش در شهر پلخمری بودم، آوازه ای ایشان در همه محافل و مراکز فرهنگی و عرفانی و سیاسی طنین انداز بود. شگفت آور بود که شخصیت عرفانی و سلوکی و صاحب مکتب تصوفی به خصوص در حق گویی و در مبارزه معاصر زبانزد خاص و عام گردیده بود. من آنزمان در محضر عالم مجاهد مولانا عبدالوهاب پنجشیری بودم، که خود از شخصیتهای با درد سیاسی کشور بود ذکر خیر حضرت مولانا فیضانی گاه و بیگاه میشد، با وجودیکه در رابطه به علامه فیضانی پروپاگند های مغرضانه ای وجود داشت، مگر ما فکر میکردیم که همان خصیصۀ معاصرت بی اثر نبوده است. یکی از نشانه های بزرگی و شاخص های بزرگان وجود انتقادات و منتقدان است. من شاگرد نوجوان بودم اما تا حدی هوشم بد نبود، میدانستم که رقیب بزرگ باعث بزرگی انسان است و از بزرگی آن خبر میدهد.
ظرفیت ایمانی و اعتقادی
طوریکه در بالا تذکر داده شد و از نوشته های خود آقای عتیق الله نقل قول گردیده است، ایشان اصلاً به دین اسلام عقیده نداشته و مسائل دینی و مذهبی را به تمسخر گرفته است، سوالی ایجاد می شود که با اینهمه بی احترامی و بی ایمانی که دارد، چرا تخلص مولوی زاده را انتخاب کرده است؟ در مباحث بعدی دلیل آنهم روشن می گردد، ولی قبل از همه باید گفت که یکی از اهداف اصلی نویسنده، ایجاد تفرقه بین مسلمانان افغانستان می باشد، چنانکه ایشان تجربه کافی در این مورد داشته و در طول جهاد توسط جاسوسان خود در بین مجاهدین این عمل شوم را انجام داده اند. وقتی به خود نوشته متوجه می شویم دقیقاً درمی یابیم که چگونه به مسلمانان و عقاید ایشان توهین صورت گرفته و چگونه تخم های نفاق در بین آن وجود دارد وبرعکس چگونه روس ها و ماتریالست ها توصیف شده است. در قسمت از نوشته از دین پروری می خوانیم:
شاعر انقلابی کمونست بنام بارق شفیعی سروده بلند بالائی را د رمدح وثنای ولادیمیرایلیچ لینن زیر عنوان شیپور انقلاب در جریده پرچم که بصورت فوق العاده در ۹۱ صفحه منتشر شد به نشر رسانید که این جسارت وبیبا کی کمونست ها مایه خشم مسلمانان کشور واقع گردید بخصوص قسمت پایانی آن قصیده که با درود و صلواه برلینن خاتمه یافته بود، مورد اعتراض رهبران دینی وعلمای کرام قرار گرفت، زیرا علمای دینی با وجود مشکل نافهمی ونا آشنائی با اصطلاحات سیاسی وبیگانگی با زبان فارسی از تمامی آن ۹۱ صفحه نشریه پرچم، در رابطه با لینن همان قسمت درودش را فهمیده بودند که چرا یک کسی بنام بارق شفیعی که افغان است برخلاف شرع مبین برای یک آدم کافر غیر مسلمان درود گفته است وبیچاره ها فکرمیکردند که این همان درودی است که مسلمانان در تشهد نماز برای پیامبران خدا می خوانند ومن قسمت آخرین از آن سروده را به عنوان یادبود از آن روز گارنقل می کنم.
در این متن چند جای آن قابل غور است، اول سروده بی محتوای و پوچ بارق شفیعی که جز چرندیات چیزی در آن یافت نمی شود بلند بالا خوانده شده است که ظرفیت پائین نویسنده را به نمایش می گذارد. آیا همان تندیس های لنین که به زعم شما کبیر بود روس ها خود به خاک یکسان نکردند؟ این بیچاره تا حال پشت لنین کبیر که تا حال خیلی ها صغیر شده است را رها نکرده و من برای ایشان مطالعه کتاب پرسترویکا گرباچوف را جهت توسعه معلومات شان توصیه می کنم. در جای دوم از یکطرف علمای دینی کرام خوانده شده و از جانب دیگر ایشان را بیچاره و نافهم خوانده است. همچنان یکبار دیگر به این بهانه برای عقاید مزخرف و پوسیده لنین درود فرستاده است.
آقای عتیق الله خان دین ستیز که خود به دین و عتقادات دینی ایمان و علاقه ندارد چگونه دلسوز دین شده که علمای کرام را دین فروشان خطاب می کند؟ از یکطرف میگوید که "علمای کرام با پریشانی و خجالت به ولایات و مناطق مسکونی خود برگشتند و حرفی هم برای گفتن نداشتند که چرا رفته بودند و با چه دست آوردی هم برگشتند" و از جانب دیگر در مورد لنین میگوید: "پیروان لینن هم با شور و شعف زایدالوصفی ازموفقیت وپیروزی شان دررابطه با تجلیل از یکصدمین سالگرد لینن که هزاران شیخ و ملا و مولوی را در شهر کابل به مبارزه طلبید نعره های هورا کشیدند و بر ریش هرچه ملا بود خندیدند". از اینکه پیروان لنین بر ریش پدر عتیق الله مولوی زاده خندیده اند، خیلی خوش است و مباهات میکند و آنقدر دلسوز دین است که از دین فروشی ناله میکند!!!
هدف غایی نویسنده
جناب علامه فیضانی یگانه عالم و دانشمندی بودند که در برابر خرافات ایتیزیم مبارزه فلسفی میکرد و توطئه های دشمنان را زیرکانه زیر نظر داشت و در برابر شان سایر مسلمانان را آگاه می ساخت، آقای عتیق الله خان به خود تخلص مولوی زاده را انتخاب کرده و پسر مولوی هم است، بنابرآن در تحت چنین پرده ای می تواند بهتر مسلمانان را نشانه بگیرد، چنانچه در طول تاریخ ننگین خود ایشان در تحت چنین نقاب ها مسلمانان را از بین برده اند و یا لااقل به جان یکدیگر انداخته اند. در آن زمان که هنوز شعور سیاسی مردم آنقدر بالا نبود جناب علامه صاحب فیضانی این شیادی کمونستان را بطور علمی افشاء می کرد، بنابران سبب خشم و حسادت حسادان می گردید. چنانکه در رساله کمترین زاویه از سیاست روز می فرمایند:
این سرگروپ های کمونستی ظاهراً بنام پیش آهنگان مومن وظیفه دارند تا جمعیت های و شخصیت های اصیل خدا جو و وطن خواه را که متکی بر اساسات سلیم قران دست ناخورده اسلام اند و در ایفای اوامر آن می کوشند همواره مورد طعن و لعن قرار داده، نگذارند تا مردم به ایشان پیوند نماید، زیرا نظر به ذوق ایمانی اجتماع همینکه روحیه اسلام از جایی به شکل واقعی ظهور عملی و علمی کند مردم به آن گرویده گشته دیگر مجال برای کمونست ها و دست نشاندگان شان نمی ماند، لذا آنها را از پا در می آورند، چنانکه به مقابل مرحوم گهیځ وغیره شخصیت های شخیص سابقه دار مبارز مؤمن این عمل را همیشه در طول سالها، کمونست ها به لباس اسلام انجام داده و به صد ها نیرنک ایشان را تخریب های طفلانه و بی شرمانه تماماً مخالف اساسات قران و دین کرده اند که از نگاه قران و احادیث رسول (ع) حرام مطلق بوده و عاملان این کرده ها روزگاری به پای میز محاکمه اسلامی به یاری خداوند متعال کشیده خواهند شد.
در جای دیگر آقای عتیق الله خان آیا از جنایات روس ها تا ظلم و وحشت نوکران داخلی و جنایاتی که تا حال ادامه دارد با صد ها فجایع دیگر هیچ دهن باز نمی کند ولی بدون شواهد ومدارک بر پاک ترین، چهره تاریخ معاصر افغانستان انگشت می گذراد؟ این خود نشان می دهد که عتیق الله وعتیق الله ها جهت خوش ساختن باداران شان باید در صدد بدنام ساختن پاک ترین جریان فکری افغانستان باشد زیرا می دانند که این جریان سبب نجات مردم به خاک و خون کشیده افغانستان خواهد گردید و این موضوع را مردم افغانستان حالا درک کرده اند، خصوصاً از زمانیکه پروگرام های تلویزیونی استاد دانشمند معتصم بالله مذهبی بنام اسرار معرفت از طریق تلویزون پیام افغان شروع شده، کانون حسادت بدخواهان قسم خورده شعله ور شده است. در عین زمان کاندیداتوری جناب استاد مذهبی به کرسی ریاست جمهوری باعث گردیده که این آقا به یاوه سرایی بپردازد زیرا می داند که اگر جناب استاد مذهبی بر این کرسی برگزیده شود، سیاه را از سفید تفکیک نموده و حق مظلوم را از ظالم خواهد گرفت. عتیق الله و همراهان شان به رقابت ناسالم و نا جوانمردانه دست زده و به زعم فاسد خود شان شاید این جریان پاک و مطهر لکه دار سازد، که ایشان غلط کرده و کور خوانده اند. امروز مردم آگاه شده و طول تاریخ همه چهره ها را برملا ساخته است، از بی بند و باری شاه و شاهزادگان تا کشت و کشتار کمونستان و غارت دزدان و بالاخره فساد اداری همه و همه ثبت تاریخ شده و هیچ کس نمی تواند از آن برائت گیرد.
خوش بود تا محک تجربه آید به میان تا سیاه رو شود هرکه در او غش باشد

پایان قسمت اول

1: سایت وطندار؛ http://www.vatandar.at/ElahaEFTEKHAR1.htm
2: سایت وطندار؛ به لینک بالا مراجعه شود
3: سایت وطندار؛ http://www.vatandar.at/ElahaEFTEKHAR1.htm
4: بی بی سی؛http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2004/12/041220_aa_mdanesh.shtml
5: جهت مزید معلومات به سایت بی بی سی با لینک ذیل مراجعه کنید: http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2004/12/041220_aa_mdanesh.shtml
6: مقاله در کنفرانس بیست هشت قوس سال ۱۳۹۱
7: فیضانی؛ محمد عطاء الله (1354) وظیفه علما و مشایخ در برابر دین چیست _ کمترین زاویه از سیاست روز (محبس دهمزنگ)

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

29 دیدگاه
ناشناس

از دین فهمی تا دین ستیزی

بخش سوم
نشریه فوق العاده پرچم باتیراژ بالا از چاپ برآمدودرکابل و ولایات به دست خوانندگان دوست ودشمن رسید.
اخوانی‌ها با استفاده از فرصت طلایی که برایشان پیش آمده بوداز این حماقت کمونست‌ها کمال بهره را بردند ونشریه پرچم را به دست اکثریت کسانیکه به نحوی با کمونسیم وکمونست‌ها دشمنی داشتند رسانیدند و خواستار مشارکتشان در گردهم آئی اعتراض آمیز علمای دینی درکابل گردیدند، فعالیت اخوانی‌ها علیه کمونسست‌ها موجب گردید که تعداد بیشتر از علما و طلبه‌ها ی دینی و افراد متدین راهی کابل شوند و به جمع علما انقلابی گردهم آمده ودرجهاد علیه کمونست‌ها در مسجد پلخشتی شرکت نمایند،!!
با سرازیرشدن علما کرام به کابل بازار دین فروشانی که یکماه قبل قرارداد معامله دین فروشی و مبارزه علیه کمونسم را با جنرال عبد الولی به امضا رساینده بود ند بیش ازتوقع گرم وپررونق شد و جناب فیضانی همراه با هیات رهبری تظاهرات، بیشتر مورد توجه وتفقد جنرال عبدالولی قرار گرفتند.
تظاهرات علمادینی علیه کمونیسم با شعار‌های مرگ ونفرین به لینین وکمونست‌ها د رکابل ادامه داشت که جناب فیضانی بااحساس پیروزی وارد شهر پلخمری گردید، مریدان و مخلصان فیضانی درشهر پلخمری بیشتر از شهرهای دیگر بودند وپدر زن دومی ایشان (خسر) بنام ایشان صاحب اندرآبی نیز دران شهر سکنا داشتند (۱).
عصر روزپنجشنبه بود که مولوی فیضانی برای دیدار با پدر مرحومی بنده (مولوی عبدالوهاب پنجشیری) به خانه ماآمد و من برای اولین باری بودکه سیمای مبارک ایشان را ازنزدیک می‌دیدم، من با اینکه سن وسال بییش‌تر از۱۶ سال نداشتم و لی ملاقات فیضانی را با پدرمرحومی‌ام کاملا به خاطر دارم، همینکه احوال پرسی وتعارفات معمول تمام شد، پدرم از وضعیت کابل و تظاهرا ت علما سوال کرد، جناب فیضانی با مسرت و خوشحالی تام از برنامه کاری خودو حماقت کمونست‌ها مبنی بر تجلیل ازصدمین سالروز ولادت لینن و درود بروی که زمینه برگذاری اجتماع را تسریع بخشید با موفقیت یاد نمود واز قبله‌گاه مرحومی‌ام دررابط با عدم حضورشان در تظاهرا ت علما در کابل گلایه نمود وگفت ماهمه منتظرتشریف آوری جناب عالی بودیم که تشریف نیاوردید و ادامه داد که دوروز قبل جناب جنرال عبدالولی را ملاقات نمودم، نامبرده از پیشرفت برنامه مبارزه علیه کمونیسم بسیار احساس خوشحالی نمود، جناب فیضانی درادامه صحبت‌هایش برای پدرم (مولوی عبدالوهاب پنجشیری) گفت درپایان ملاقات با سردارعبدالوالی، مبلغ شصت هزار افغانی (معاش ۵۰ ماهه یک کارمند دولت ویامعلم) را از نزدش دریافت کردم که اگر شما تشریف می‌اوردید با تو جه به شهرت جناب عالی حد اقل مبلغ یکصد هزار افغانی ویا بیشتردریافت می‌کردید،.
صحبت‌های فیضانی و پدرم حول تظاهرات و آینده آن سپری شد که با رسیدن و قت نماز مغرب مجلس پایان یافت وجناب فیضانی بعد از ادای نماز مغرب راهی منزل خسرش ایشان صاحب اندرآبی گردید.
بیاد دارم که بعد از رفتن فیضانی، پدرم برای من گفت، این‌ها برسر دین خدا تجارت می‌کنند و برای اهداف دنیوی جمعیت زیاد از علما بی‌خبر را به کابل کشانیده‌اند که گویا به نفع دین خدا تبلیغ کنند در حالیکه همه نقشه‌ها با دستور وتحت نظر سردا ر عبدالولی پیش می‌رود واین تظاهرا ت تازمانکیه دولت و جنرال عبدالولی با آن موافق باشد ادامه دارد وهروقتی که دولت نخواهد از بین می‌رود منتها بدنامی تاریخی بنام علما دینی در این ملک باقی می‌ماند.
فیضانی بعد از سپری نمودن یکشب درپلخمری راهی مزار شریف گردید زیرا خانواده وخانم اولیش در شهر مزار شریف اقامت داشتند....
حضور تعدادی از علمای آگاه و غیروابسته به دربار، در تظاهرات موجب شد که مبلغین دینی بجای مرگ برلینن و مرگ برشوروی، دولت ونظام حاکم برکشوررا هدف قربدهند و شخص اول وذات ملوکانه شاه را مسئول اصلی وعامل بدبختی‌ها ی مردم افغانستان معر فی کنند، بطور مثال مرحوم مولوی عبدالوهاب بولغینی (کوهدامنی) که از علمای راستین وخداپرست کشور ما بود بر فراز منبر پل خشتی گفت آی علما ی کرام چرا به جان لینن چسپیدید لینین در اینجا نیست لینن مسئول حکومت وحکومت دار ی این مملکت نبود ونیست در این سرزمین کسانی که بنام شاه و اعلحضرت به مدت ۴۰ سال حکومت کردند ثروت و دارائی این ملت را به غارت بردند، مسول هستند وی گفت من شب گذشته در خواب دیدم که صد‌ها هزار ملائکه الله، در فضای آسمان شهر کابل جمع شدند و بر زمامداران این کشور و شخص اعلحضرت محمد ظاهر شاه لعنت می‌فرستند، آی علمای کرام شما هم با پیروی از ملائکه‌های آسمانی صدا بلندکنید و بر این شاه وخاندانش لعنت ونفرین بفرستید سخنرانی جناب مولوی عبدالوهاب بو لغینی آنقدر داغ و گیرا بود که ده هاهزار نفراز مومنین ملا و غیر ملا با صدای بلند برشاه و خاندانش نفرین فرستادند.
جنرال سردار عبدالولی که با دقت اوضاع را تحت نظرداشت با در یافت گذارش از سخنرانی تند مولوی عبدالوهاب بولغینی خون در رگ‌هایش جوشید و باعصبانیت فیضانی را احضارکرد و با عتاب به فیضانی گفت ما برای شما استخوان دادیم که بر دیگران پاس بکشید نه اینکه برصاحبان خود حمله کنید، جناب فیضانی چه وضعیتی است که پیش آمده دیگر سخن از لعنت به لینن وکمونیسم نیست!! حالا همراه لعنت خودتان لعنت چند صدهزار ملائکه را هم نثار ما می‌کنید، چطور است که این چند صد هزار ملائکه را در آسمان کابل تنها شما می‌بینید و مردم کابل بی‌خبر‌اند!! وی به سخنان خود ادامه داد که جناب فیضانی قرار ومدار ما چنین نبود مگر شما پای این سند امضا نکردید که ما برای بقا وحمایت ازنظام سلطنتی و رهبری خردمندانه اعلحضرت محمد ظاهرشاه و مبارزه علیه کمونسیم گرد هم جمع می‌شویم ومردم را ازخطرات کمونیسم با خبر می‌سازیم!! از امضا این سند هنوزیکسالی نگذشته است که نتیجه‌اش این چنین شد!!.

ناشناس

از دین فهمی تا دین ستیزی

بخش چهارم
جناب فیضانی که تازه ازدیدار خانواده‌اش ا ز پلخمری و مزار شریف برگشته بود دلیلی برای توجیه و گفتن نداشت جزانکه با تضرع بگوید: جناب سردار ما هیچ تقصیر ی در کار خود نداشتیم کار‌ها بخوبی پیش می‌رفت خدا بشرماند این کمونست‌ها را که به لینن درود گفتند و درود این‌ها موجب شد که هرچه ملا ومولوی است از اطراف به مرکز کابل سرازیر شوند وبعد این اخوانی‌ها را که کمتر ازاین کمونست‌ها نیستد، این اخوانی‌ها از فرصت استفاده کردند و تمامی علما را شوراندند و تشویق به آمدن کابل کردند، مولوی‌های اخوانی کار مارا خراب کردند جهت مبارزه مارا تغیر داد ند و رشته کار از دست ما رفت بخدا قسم تمامی فساد زیرسراین اخوانیهاست، جنرال عبدالولی بازهم با عصبانیت گفت شما که تا دیروز می‌گفتید اخوانی‌ها کاره نیستند بین مردم جایگاه و اعتباری ندارند، حال می‌گواید که این کار اخوانیهااست، فیضانی بادست وپاچگی تام فرمودند جنا ب سردار بخدا حالا هم می‌گویم که این‌ها کاره نیستند ولی در شیطنت و حرام‌زاده گی به خداقسم یک اخوانی کار هزار شیطان را می‌کند ماوشما دیدیم که این‌ها چطور این اجتماع را به نفع خودشان چرخاندند ومارا پیش شما پیش جناب اعلحضرت پدر معنوی این ملت شرمنده وروسیاه کردند، خدااین‌ها را لعنت کند!!!
سردار عبدالولی گفت جناب فیضانی من بصراحت برایت می‌گویم که کار از دست شما رفته و لی از دست مانرفته ما بر اوضاع کاملا مسلط هستیم ما دیگر توان شنیدن این مرده باد وزنده بادرا نداریم می‌خواهیم که این جریان خاتمه پیداکند نظر اعلحضرت هم چنین است گفتند تمامش کنید ومن همین امشب می‌خواهم کارتمام شود فیضانی هم فرمودند من با شما صددرصد موافق هستم بیشتر از این به نفع اسلام ومسلمین نیست!! ذات ملکوکانه هم حق دارند ناراحت شوند ولی بخدا سوگند ما نمی‌خواستیم که این چنین شود ولی حالا که شد باید تمام شود.
جنرال سردارد عبدالولی گفتند همین حالا برمیگردید وبرای ملا‌ها می‌گواید که امشب د رمسجد پلخشتی بمانند و ما بعداز نیم شب به اقدامات لازم عمل خواهیم کرد.
، علمای کرام در شب‌های قبل بعد ازنماز مغرب به مساجد اطراف کابل پراگنده می‌شدند و هریک شب را د رمساجد، منازل کنار دوستان و اشنایان خود روز می‌کردند و بعد از ساعت ۸ صبح دوباره به مسجد پل خشتی جمع می‌شدند و به موعظ مرده باد و زنده باد مصروف می‌شدند!!
جناب عطاء الله فیضانی بعد ا زملاقات با سردار عبدالولی به مسجد پلخشتی برگشت و نزدیک نماز عصربود که بر فراز منبر اعلام کرد که اجتماع کم نظیر و حتی بی‌نظیر شما علمای دین مایه خشم وانزجار کمونست‌ها ودشمنان اسلام و حتی تعدادی از دولت مداران گردید ه است و اطلاعاتی بدست ما رسیده که دولت برای بدنام کردن این حرکت عظیم و سرنوشت ساز شما قصد دارد که تعدادی ازعلمای کرام را دستگیر کند و در جیب‌‌هایشان پول‌های خارجی بخصوص کلدار پاکستانی و دالرآمریکائی باندازد برای احتیاط و جلوگیری از اقدامات شوم دشمنان اسلام، شورای محترم وهیات رهبری تظاهرات فیصله نمود ه است که علمای کرام امشب تا صبح در همین جا بمانند و ا زمسجد خارج نشوند تا نقشه شوم دشمنان اسلام عملی نگردد!
بیجاره علما بیخبر از دنیا به گفته‌های جناب فیضانی باور کردند و برخلاف معمول شب را د رمسجد پلخشتی ماندند هیات رهبری تضاهرات باجناب فیضانی نیزتا ساعت ۱۰شب در جمع از علما ماندند و لی بعد از ساعت ده شب گردانندگان و معامله گران اصلی تک تک مسجدرا ترک کردند وراهی خانه‌های خود شدند.
وزارت داخله با بسیج همه نیروهای پلیس در پایتخت کشور، خودش را برای مقابله و خاتمه بخشیدن این تظاهرات اماده نموده بود بعد از نیم شب مسجد پلخشتی به محاصره نیرو‌ها ی پلیس درآمد و بیچاره علمای دینی به مانند گله گوسفند از مسجد پل خشتی به صوب مسجد عیدگاه منتقل گردید ند و در آنجا ذریعه موتر‌های سرویس که قبلا از جانب وزارت داخله برای انتقالشان به ولایات مربوطشان آماده گردیده بود، همگان به و لایات مربطشان گسیل شدند، و برنامه طراحی شده از جانب وزارت داخله با مو فقیت تام عملی گردید و فردای روز از چند هزار ملا ومولوی انقلابی بیچاره د رکابل خبری نبود و برعکس برای اولین بار در مسجد پل خشتی نمازصبح اقامه نشد چون پلیس وزارت داخله مصرو ف صفائی و پاک سازی آ ثار وبقایای در گیری تعدادی از علما با نیروهای پلیس در صحن مسجد بودند،.

پرویز "بهمن"

از دین فهمی تا دین ستیزی

در پهلوی دیگر مشکلات عقیدتی پیروان ملا فیضانی دو مشکل دیگرهم افزوده شد وآنها عبارت از: مشکل بینایی ودیگری مشکل حافطه.
حال این فیضانی محثرم که تمام نوشته ء مولویزاده را اینجا بخشوارنقل کرده است فراموش کرده که این مضمون یکبار درکابل پرس وسایر سایتها نشر شده است؛ من ندانستم که منظور از دوباره نویسی حرفهای تکراری اینجا به تحلیل رفتن قوهء منطق علمی شان است ویاکدام هدف دیگر.
باهمه حال همه بشمول این بندهء هیچمدان منتظر بخشهای بعدی آقای دکتور (!)هستیم تا ببنیم که دیگر چقدردشنام وفحاشی درچانتهء شان باقمانده است.
با احترام
پرویز بهمن

خشایار طنزی

از دین فهمی تا دین ستیزی

سلام به دوستان
تااینجا بحث را دنبال کردم و ولی هنوز استدلال آقای مولوی زاده به قوت خودش باقیست خوب است که طرفداران جناب فیضانی روی دانش وتوان علمی ایشان درحد علامه وفیلسوف وارد شوند و داشته های خودرا به میدان بیاورند تا خوانندگان به آسانی بتوانند به نتیجه لازم برسند این فحاشی وتوهین یک دیگر که قناعت آ ورنیست ..
و اما دررابط با جناب فیضانی اینکه آقای مفلح با نوشته من در معامله دین فروشی ایشان موافق نیستد، حق ایشان است و هیچ اجباری هم درکار نیست و لی آنچه مشهود است وجناب مفلح باید بدان تو جه کنند و میتوانند به نتیجه برسند ادعای مهد ویت است که جناب فیضانی در زندان دهمزنک بدان تو سل کرد و مایه درد سربرای بقیه مسلمانان مبارز در زندان گردید ،
سالیان 1354- 1355 بعد از انجام عملیات نظامی در لابات افغانستان که از جانب مهندس گلب الدین حکمتیار رهبر حز ب اسلامی طراحی وبه اجرا گذاشته شد ، تعداد قابل توجه از اعضای نهضت اسلامی دستگیرو زندانی گردیدند ، یکی از دوستان نزدیک و صمیمی من که داماد ماهم بود بنام انجنیر شفیق که در عملیات پنجشیر دستگیر شد نیز در زندان دهمزنگ بود و من برای د یدن ایشان وسائر برادران زندانی ازجمله جناب سیف الدین نصرتیار و انجنیر محمد امان از شهر پلخمری و تعدادیگر ازبرادران دربند حد اقل یکبار درما ه به زندان دهمزنگ میرفتم، دریکی روزها در ملاقات با شهید انجنیر شفیق متو جه شدم که جناب شان بیش از حد ناراحت و عصبانی است و از فیضانی شکایت دارد دلیلش را پرسید م در جواب گفت این آدم برای مسلمانان در این حا هم مابه درد سر است ودرزندان هم از.. ...دست نمی کشد کسانیکه به دیدن او می آیند برای شان تبلغ میکند ،که اصلاح این امت بدون قیام مهدی میسر نیست و این داد و فریاد ها به نام این و آن به در د نمی خورد منظورش از غال ومغل و داد فریاد اخوانیهابود ند ،.
جناب انجیر شفیق هدف جناب فیضانی را برایم چنین بیان کرد: وی بطور غیر مستقیم برای داودخان چراغ سبزمیدهد که اگراورا اززندان رهاکند میتواند برایش خدمت کند و به اشکال مختلف مانع فعالیت اخوانیها درکشو رشود و از جانبی دیگر برای کم رنگ ساختن مبارزات ا عضای نهضت اسلامی و تبلیغ این مطلب که تنها کا ر دست مهدی است و دیگران نمیتوانند کاری انجام دهند مایه دلسردی اکثریت مردم از دنیا بی خبرشود ، جناب مهندس شفیق درادامه سخنان خود گفت برادران چندین بار برایش تذکر دادند که دست از این تبلیغات بردارد و با اعتقادات مرم بیچاره باز ی نکند و لی او همچنان به راه خودش ادامه داد تا اینکه در همین هفته گذشته مشاجره لفظی بین او و یکی از برادران در گرفت و منجر به لت و کوب او شد و کار به جائ رسید که برادربه خشم آمده او را برزمین خوابانید و روی سینه اش نشسته بود در این حالت جناب فیضانی داد میزدکه شما اخوانیها از من چه میخواهید ، جوان خشمگین هم میگفت میخواهم برایت بفهمانم که تو مهدی نیستی، فیضانی درجواب میگفت از کجا میدانید که من مهدی نیستم جوان میگفت از اینجا که خودت زیر پای من قراردارید و نمیتوانید از دستم خلاص شوید ،اگر مهدی نتواند خودش را اززیر پایی من نجات دهد چگونه میتواند از زندان داودخان نجات پیدا کند .
جناب مفلح و مخلصین فیضانی شاید این داستان را هم ساخته و پرداخته کمونست ها ودشمنان اسلام قلمداد کنند و لی خوشبختانه داستان لت خوردن فیضانی در زندان دهمزنگ قصه داغ و عبرت آمیزی بود که اکثریت مردمان درگیر و اگاه د رقضایا از آن جریان باخبربودند ، استا د سیا ف معروف که اکنون د رقیدحیات هستند کاملا در این جریان قرارداشته اند و بقیه اعضای نهضت اسلامی که در آن زمان در زندان دهمزنگ زندانی بودند البته بزرگان نهضت ازجمله جناب برهان الدین ربانی بالت کردن ایشان در زندان کاملا مخالف بود و آن حرکت را به نفع کمونست ها میدانست ولی کسانیکه درزندان بودند استدلال میکردند که چاره به جز آن نداشتند
... متا سفانه ادعای مهدویت ایشان هم چنان بین پیروان وی تبلبغ میشود که بلی جناب فیضانی در زمان موعو د به دستو خداوند قادر، به سرزمین افغانستان برمیگردد و حکومت عدل الهی را برای بشریت به ارمغان می آورد ،هما ن ادعای غلام احمد قادیانی که در پاکستان ینام قادیانی و در خارج بنام احمدیه معرو ف هستند و به اجماع امت اسلامی از گروهای منحرف ومخالف به اسلام محسوب میشوند البته بحث درموردقادیانی ها واینکه روی چه اهدافی در پاکستان ایجاد شدند بحثی مستقل می طلبد که جایش اینجا نیست. ...
واما مسئله نابفه و فیلسوف و ابرمرد متفکر و علامه بودن جناب فبضانی که مخلصین وی برایش اهدا میکنند القابی نیست که به سادگی برای کسی اهداکرد ویا بسادگی هم از کسی گرفت، دانشمندان ومتفکرین صاحب نام و نشان در جامعه اسلامی بودند که هیچ کسی را یارای انکار از شان ومقام علمی آنها نیست و به مانند ستا رگان درخشان در آسمان عالم انسانیت می درخشند ، دو ستان گرامی حتما با نام ونشان علامه تفتازانی علامه زمخشری علامه طوسی علامه سیوطی و نوابغ زمان مانند ابو علی سینای بلخی ، فارابی و البیرونی آ شنائی دارند که اگر همه مرم دینا جمع شوند وبگویند که بو علی سنا فیلسو ف نیست نمیتوانند به شخصیت این فیلسوفت ذره خدشه وارد کنند و باز هم اگر تمامی این مردم جمع شوند وبگویند که آ قای مولوی زاده دانشمند است نابغه است بازهم تاثیری و تغیری برای مولوی زاده کم سواد دانشگاه نرفته
پیش نمی آید، نوابغ ساختگی با اتکا به زو ر زر وتزویر شاید برای چند روزی بین مرد م، جا باز کنند و لی به سرعت هم از میدان زدوده میشوند و اثری از انها باقی نمی ماند، مانند نا بغه شرق واستاد بزرگ لقبی که خلقی ها برا ی نورمحمد ترکی دادند و لی بیجاره تره کی بعد از انکه تو سط شاگر د قهرمانش به قتل رسید ، نبوغ شرقی وغربی او هم یکجا در قول آ ب چکان کابل دفن زیرخاک گردید ،
نوابغ وعلامه وفیلسوفان راستی از خود اثر به جا می گذارند که تاروز قیامت باعث زنده ماندن آن گلدسته های عالم بشیریت میشود ، کتا ب قانون بوعلی را هرکافر ومسلمانی میشناسد و به عنوان یک اثر گران بها در گنجینه های علمی دانشگاها از آن نگهداری میشود اسفارش زبان زد هر عام وخاص است .. و بقیه هم چنان .... علامه و اسلام شناس نزدیک به عصر ما در کشور همسایه بنام پاکستان سید ابو الاعلی مودودی است که آثار بس مهم از خود بجا گذاشت و تفسیر زیبای تفهیم القران هم الی بوم القیامت برای فهم کتاب خدا مورد استفاده مسلمانان قرار خواهد گرفت انشاالله ولی سوال اینجاست که از جناب ابر مرد و فیلسو ف صاحب فکر جناب فیضانی کدام کتا ب ونوشته های ایشان میتواند مدعای پیروانش را به اثبات رساند وزبان طعنه زنان شان را لال کند ، من شخصا درزمان حیات ایشان نوشته معروف جناب را بنام تلسکوب قرآن خواندم که عکس تلسکوب روی جلد ش هر بینده را به خود جلب میکرد و بشتر خوانندگان ابتدا با دیدن عکس تلسکوب آن کتاب را می خریدند ولی درداخل تلسکوب چیز بدردبخوری گیر نمی آید، بیاد ددارم که کتاب تلسکوب قرآن را برا ی جناب مولوی عصام الدین که از اساتید زبده در شهر فا بریکه صنعتی ولایت بغلان بود،دادم ، ابتدا برای شان جالب آمد وکتاب را باخود بردند ومن بعد از یک هفته ایشان را دیدم آنقدر می خندید و می گفت که درداخل تلسکوب هیچ چزی موجود نیست و باشوخی میگفت اگر همه تلسکوب ها این چنین تو خالی باشند خیلی مایه تا سف است و لی بصورت جدی یادآوری میکرد که اگر این آدم انصاف کند و کلمه قرآن را ازکنا ر تلسکوب بردارد بزرگترین خدمتی است که به این کتاب خدا انجام داده است!! خو شبخاته از شاگردان جنا ب مولوی صاحب عصام الدین شخصیت ها و اسا تیدی در قید حیا ت هستند که از جریان تلکسکوب خبر دارند ویا آثار مفیدورساله ها ی دیگر شان مانند اسرار معرفت و هفت جام ایشان که دررابط با خدا شناسی وتفسیر آیه های از قرآن بسیار جالب و خواندنی است دوستان و علاقه مندان فیضانی بهتر است بجای فحش ودشنام وتکفیر وتفسیق دیگران همان تلسکوب ومایکرسکوب و هفت جام را به رخ مخالفین خود بکشند و نابغه و فیلسوف بودن و صاحب فکر بودنرهبر گرامی شان را به اثبات برسانند اگر دوستان ومریدان جناب فیضانی بخواهند از نوشته های جام معرفت فیضانی در یکی از تلویزون های افغانی باحضورو قضاوت از شخصیت های علمی و اسلام شنا س کشور د فاع کنند، من کم سواد بیجاره حاضرم با کما ل احترام وادب در آن مناقشه شرکت کنم تا به وضاحت وصراحت معلوم شود که جام های معرفت جناب فیضانی چه قدر مایه علمی و اساس قرآنی دارد واین بحث آزاد را همه ملت مشاهده کنند و مورد قضاوت قرار بدهند ، باکمال معذرت اسرار معرفت و یا جام معرفت جناب فیضانی آنقدر بی مایه و سطحی نوشته شده که اکثر موارد قرآنی آن توهین به قرآن و کتا ب خدا محسوب میشود و هیچ انسان چیز فهم با حد اقل معلومات و آشنائی با قرآن نمیتواند آن تعابیر مبتذل را به عنوان معنی وتفسیر از کتا ب خدا قبول کند.نوشته مساوی به همان ابتذال ادعای مهدویت ایشان ،، .
و مطلب بسیار مهم تر اینکه، جناب مذهبی فرزند ایشان و سائر پیروان جناب فیضانی به جای تعریف و تمجید زیاد و حاشه روی از اصل مطلب به وضاحت و صراحت اعلام کنند که جناب فیضانی توسط کمونست ها درزندان شهید شده و تنها روز قیامت با بقیه انسان ها ی روی زمین محشور میشود و ادعای مهدویت از جانب ایشان افترا وتهمت از جانب مخالفین میباشد وما به مهدی بودن وبرگشت ایشان در این دنیا معتقد نیستم و ایشان هم مهدی مو عود نیستند ، بیان این مطلب کار را تما م میکند و سرنوشت نهائی فیضانی و بقیه بندگان خدا در همان قیامت و روز جزا معلوم خواهد شد ولی اگر ایشان بخواهند که در مملکت ویران شده ما تو سط متعصم بالله غلام احمد دیگری درست کنند بخوبی بدانند که مسلمانان بخوبی و به حد کافی به رشد فکری رسیده اند که راه را از چاه بخوبی تشخیص دهند و بازار دین پروری را ازدین فروشی تمیز کنند . والسلام علی عبادالله الصالحین.
عتیق الله مولوی زاده

افغان دوست

از دین فهمی تا دین ستیزی

بحث طويل فوق را مرور كردم؛ يك جانب بحث مستند و مستدل با معيار هاي اكاديميك معلوم مي شود و كوچكترين ابهامي به خواننده با انصاف و واقعبين نمي گذارد اما طرف ديگر حتي يك سند ومدرك قابل قيول بجز يك ادعاي شخصي قصه گونه ندارد و دوستان ديگر نمي دانم چرا با آنهمه قلم قوي كه دارندازين قضاوت چشم پوشي مي كنند؛ حتي يكي از خوانندگان كه نشر مكرر قسمت هاي چهارگانه بحث مولويزاده را بنام نشخوار ترديد كرده اند معلوم مي شود كه خودشان به اسم ناشناس اين كار را كرده و با يك تير دو نشانه را زده اند- والله اعلم

متین پارسا

از دین فهمی تا دین ستیزی

معلوم میشود که مولویزاده ایلا کدنی نیس...یکی از مشکلات کم سوادی در کشور ما همین است که وقتی گپی را زدند و چیز نادرستی را ادعا کردند اگر غلط هم باشد دیگر پشت اش را ایلا نمی کنند زیرا شرم اس مردم چی میگن؟!
اگرچه جانب مقابل ات گفته ات را به صورت منطقی هم رد کند همقطاران جاهلت برایت اشاره میکنند که خاموش نمان یک چیزی بگو...
برادران عزیز متاسفانه در کشور ما یک عادت خیلی زشت زیاد رواج دارد...حسادت...حسادت...و بازهم حسادت! وقتی کسی را دیدیم که در جهت رشد قدم برمیدارد باید شمشیر و تبر را بگیریم و نگذاریم....آخر چرا ای قوم عاقبت نیندیش...
اینهمه بدبختی و جنایت که از دامن همه جریانات سیاسی خصوصن جریانات سیاسی اسلامی بروز کرد...نه تنها رجال سیاسی را بی اعتبار ساخت بلکه لکه های نا مرغوب به دامن جریانات اسلامی که در گذشته سرقدرت بودن...مردم را به جریانات مذهبی و فکری بی اعتبار وبی اعتماد گردانید. حالا اگر یک جماعت با یک طرز دید روشن و استدلال دل نشین آن اصول علمی اسلامی را که سبب تربیت و خیر وفلاح فرد و جامعه میشود معرفی کند و از اذهان مردم سوء افکار در مورد آیین انساز اسلام را بزداید شاید کار به میل این سیاست کاران سابقه نکرده است. زیرا آنها فقط خود شان را در اسلام و عقاید اسلامی و مبارزه ی اسلامی تیکه دار فرض کرده اند.
درین هیچ تردید نیست که مولویزاده مؤرخ نیست و نه سر از تاریخ نویسی بدر آورده است...او به اشاره ی کسی دست به اینکار نا میمون زده و یک انسان پاک و صادق را درین سرزمین به صورت کاذب و نادرست معرفی میکند...درینکار سخت اشتباه کرده است او کسی را معامله گر با دربار شاهی نشان داده که بار ها از دست همان نظام به سلول های زندان بیشتر اوقات عمرش را گذرانده است...
من به این جریان ارتباطی ندارم ولی از پدر خدا بیامرزم در مورد فیضانی صاحب خیلی چیز ها را شنیده ام...مولانا فیضانی و علامه شهید بلخی و مولوی صاحب قلعه ی بلند و شهید گهیح و یک عده ی دیگر مردمی بودند که غیر وابسته و به شکل خودجوش و به صورت مبارزین ملی و اسلامی به مبارزه ی اسلامی مبادرت کرده بودند. اینها واقعن شخصیت های ملی و اسلامی بودند و هیچ داغ خیانت جنایت قتل مسلمان، ظم و ستم تجاوز به حقوق دیگران چور و چپاول بیت المال و خوردن حقوق مجاهد، یتیم و شهید و بیوه و معلول در چهره های مبارک شان نیست.
حالا که جناب فیضانی صاحب شهید شدند و به فردوس برین جای دارند انشاءالله...اما بدنام کردن و توطیه کردن علیه او چه مقاصدی را در پی دارد؟
شاید ازینکه کم کم افکار او در قسمت تربیت و اصلاح جامعه میتواند کارآ و مؤثر گردد زمینه ی تشویش کسانی را فراهم آورده که با تمام طمطراق و ادعاداری، کوچکترین کاری در جهت تنویر اسلامی انجام نداده نه توان علمی و ایمانی آنرا دارند و نه از شرم و خجالت، روی آن را!
یا هم یکی از کاندید هایی که رابطه ی قومی و تنظیمی با مولویزاده دارد و میترسد که آقای مذهبی خود را کاندید نکند، به او اشاره ی چنین کاری را کرده یا مولویزاده از پیش خود بدون اشاره ی او برای خوشخدمتی اینکار را کرده باشد، یا برای کسب شهرت کاذب...
به هرصورت به یقین باید بگویم که نوشتن این مقاله ازیکسو یک کوشش بیهوده در جهت بدنام کردن یکی ازپاک ترین انسان های زمان کشور ماست که مولویزاده هرگز این تراوش های خیال خود را ثابت کرده نمیتواند و از طرفی دیگر هیچ دردی از درد های جامعه را دوا نمیکند به جز اینکه به مردم القاء کند که هر کسی که از بلندگوی اسلام صدا بلند میکند باید به او بی اعتماد بود؟!
آیا اینکار آب به آسیاب کی یا کی ها میاندازد؟
خداوند همه گمراهان را هدایت فرماید. آمین ثم آمین

دروغگو شناس

از دین فهمی تا دین ستیزی

این متین پارسای ساختگی و افغان دوست و نویسنده مقاله داکتر ساختگی داکتر ساجق یا سایق دروغگو هر سه یک نفر استند. لعنت بر دروغگویان و ادمهای چند روی.

افغان دوست

از دین فهمی تا دین ستیزی

هموطن ما بنام دروغگو... من و متين پارسا و داكتر سايق را يكنفر خوانده و لعنت بر دروغگويان و آدم هاي چند روي فرستاده است_ من با ايشان همنوا مي گوييم كه هزاران آمين-آمين- آمين كه لعنت خدا بر دروغگويان باد و بر آدم هاي چند روي؛ و چند لعنت ديگر هم اضافه مي كنم اميدوارم كه آقاي دروغگو... آمين بگويند: اگر سخنان شما و مولويزاده درست باشد لعنت بر داكتر و اگراز داكتر راست و صحيح باشد لعنت بر شما و مولوي زاده باد! آيا قبول داريد؟

فرهاد پنجشیری

از دین فهمی تا دین ستیزی

حضور همه دوستان سلام تقدیم است!
اسم من فرهاد است و من محصل سال دوم پوهنحی زمین شناسی در پوهنتون کابل میباشم و علاقه زیاد به مطالعۀ اخبار از طریق انترنت دارم در حین خواندن اخبار چشمم به مطلبی " از دین پروری تا دین فروشی" نوشته آقای عتیق الله مولوی زاده در سایت کابل پرس? افتاد که مرا بخود جلب کرد و به اصل مضمون مراجعه کردم وقتی مضمون را مطالعه کردم بسیار مأیوس شدم که چه افترأات بی بنیادی بر یک شخصیت ملی کشور و یک مبارز واقعی این سر زمین ما ناجوانمردانه زده شده است، من قبلاً کدام شناختی از علامه فیضانی نداشتم و در صدد دفاع از وی نیز نبرآمده ام ولی منحیث مسؤلیت ایمانی و وجدانی لازم دانستم تا سطور چندی را در این زمینه بنگارم.
سال گذشته در یکی از کنفرانس های علمی و تحقیقی که پیرامون مبارزات، افکار و آثار علامه فیضانی در تالار بین المللی مطبوعات افغانستان برگزار گردیده بود اشتراک نموده بودم و از ورای نظرات دانشمندان کشور چون آقای داکتر فضل الله مجددی، جناب پوهاند پنجشیری، آقای عبدالرحمن اوغلی، آقای مسعود ترشتوال، آقای هارون میر، جناب حبیب الله رفیع و محترم هلیه من عزنوی وغیره دانشمندان... بسیار مطالب تازه و جالب را شنیدم که واقعاً در خور ستایش بود و از آن به بعد به آثار علامه فیضانی علاقمند شدم و خوشبختانه با تماس با کانون علمی و فرهنگی علامه فیضانی در کابل توانستم بعضی از آثار شانرا بدست آرم. وقتی آثار جناب شانرا مطالعه کردم واقعاً برایم دید دیگری از اسلام و قرآن بخشید خصوصاً کلیات شش جام شان و بخصوص بحث خود شناسی خداشناسی، دید سطحی که از اسلام و دین بشکل رسم و عنعنه داشتم مرا به حقیقت دین متوجه ساخت و در پرتو فیض آثار گهر بارش که از چشمۀ زلال قرآن عظیم الشأن منشأ دارد، برایم دست داد. حالا به صراحت گفته میتوانم که من یک مسلمان علمی نه تقلیدی و سنتی استم و بر خود میبالم و خود را خوش چانس یافتم که با این مرد بزرگ خلف سید جمال الدین آشنایی و شناخت حاصل نمودم.
مشورۀ من به جناب مولوی زاده که خود را پسر مرحوم عبدالوهاب پنجشیری میداند، اینست تا یکبار از عینک حقیقی و بی غرضانه به آثار و افکار علامه فیضانی مراجعه کند و عینک غرض و مرض را یکسو گذاشته با عمق نظر آنرا مطالعه کند انشاالله اگر از پدر مرحوم اثری و فیضی داشته باشد "خدا کند" انشاالله حتماً چشمان غبار آلود اش باز شده و حقیقت را به چشم دل نظاره خواهد کرد... و دقیقاً نداستم چرا جناب شان در چنین برهۀ تاریخی که کشور ما چه نابسامانی ها و بی عدالتی ها را پشت سر میگذراند دست به همچو عمل بی بخردانه زده، نمی دانم کی را میخواهد با این مقال خود خوشحال سازد و چه مشکلی را با این نبشتۀ مضحک خود خواسته حل نماید، اگر خواسته ای تا کدام راز تاریخی را افشأ کنی چرا در زمان که مرحوم پنجنشیری (قبله گاه ات) حیات داشتند بان نپرداختی ؟ تا ایشان هم منحیث شاهد اصلی صحنه (که خود یکی از اجزای روش تحقیق است) به مضمون و مقاله ات صحه میگذاشت، معلوم است که توطئه ای پشت پرده در کار است که همچو یک بهتان و توطئه را علیه این شخصیت بزرگ روا داشته یی، بدان و آگاه باش که بقول عارفی:
با صاف دل مجادله با خویش دشمنیست هر که به آئینه خنجر کشد بخود کشد
و یا : گر خدا خواهد پردۀ کس درد میل اش اندر طعنۀ پاکان برد
با احترام
فرهاد پنجشیری

مرگ بر اسلام

از دین فهمی تا دین ستیزی

فرهاد پنجشیری بچیم! ادیان ساخته ذهن بشر بوده و در ایجاد یک دین یا یک ائین ، ذاتی به نام خدا یا الله یا گات یا یهوه نقشی ندارد. اسلام هم مثل سایر ادیان توسط انسانها در یک مقطعی از زمان توسط شخصی به نام محمد بوجود امده است. هیچ دینی سندی از حقانیت بدست ندارد به شمول اسلام. اسلام دینی است متاثر از فرهنگ ، رسوم ومقررات و وحشت قبایل بدوی اعراب بادیه نشین و تاریخی پر از فراز و نشیبی دارد که از یاد اوری برخی از انها، انسان متمودن امروزی احساس خجالت مینماید.
فرهاد بچیم! تو نوشته کرده ای که محصل سال دوم زمین شناسی استی. اما من ترا میشناسم که تو دروغ میگویی. افسوس که " دروغگو شناس " متوجه نگردیده است . خوب باز هم این مهم نیست که تو محصل هستی یا خیر. من در مورد ظاهر ادعای تو با وجود نادرست بودن ان تبصره زیادی نمیکنم اما میگویم که اگر تو به تحصیل ات ادامه بدهی و علم زمین شناسی را بیاموزی، به وضاحت درمیابی که گفته های محمد در قران ناپاک با یافته های انسانی در مطالعه علم ژیولوژی که تو ادعای تحصیلش را داری ، سر نمیخورد. سطح دانش محمد و الله و کتابش قران در سطح دانش مردمان 14 قرن پیش میباشد و پر از اشتباهات و خطا ها است. اگر خودت را از تعصب دور نمایی تا اخیر سال چهارم ات به دروغ بودن و زمینی و زمانی بودن قران ات پی میبری و سالهای بقیه عمرت را با این تاسف به سر میبری که چقدر وقت عزیزت را صرف جفنگیات قرانی نموده ای. الله مرده است و حکومت الله به پایان رسیده است.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 29 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس