رفتن به محتوای اصلی
از دین فهمی تا دین ستیزی

از دین فهمی تا دین ستیزی

قسمت اول: نبشته های عتیق الله مولوی زاده در یک نگاه

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

مقدمه
افغانستان عزیز و سربلند در طول تاریخ خویش مردان بزرگی چون مولانا بلخی، سید جمال الدین افغانی، سنایی، و عده زیاد دیگری را در دامان خود پرورانیده است و تعدادی هم با هزاران بزرگی فهم و بینش و دانش و شجاعت گمنام مانده و رفته اند. در عین حال فرزندان ناخلف زیادی دیگری مانند شاه شجاع ها و کارمل ها و صد ها جیره خوار فاسدی دیگری هم داشته که انسان های پاک طینت و پاک سرشت وطن خواه را بخاطر جیفه کثیف به دام باداران خود انداخته تا ایشان را بدنام، زندانی و بالاخره با پای مرگ بکشانند. این اجیران فاسد همیشه در طول تاریخ افغانستان سد راه ترقی و تعالی کشور بوده و تا امروز هم کسانی وجود دارد که از این راه نهایت کثیف نان میخورند و به زعم خود شان با همه سرافکندگی به نزد وجدان خود اگر داشته باشد زندگی میکنند نه زندگانی.
با این مقدمه مختصر می خواهم یکی از این چهره های کثیف را افشا سازم که همواره بخاطر بقا حیات طفیلی خود می کوشد و بخاطر سیر کردن شکم از هیچ چیزی دریغ نمی کند. این چهره نامیمون و شوم آقای عتیق الله مولوی زاده می باشد.
من با نام و نشان این شخص اصلاً آشنایی نداشتم و از نوشته های او هم بنابر مصروفیت های کاری خبری نداشتم ولی یکی از دوستان اراجیف مضحک او را تحت عنوان "از دین پروری تا دین فروشی" برایم ارسال کرد و من هم آنرا مطالعه کردم و بنابر مسؤولیت وجدانی خواستم وقتی را وقفی آن نموده و اندوخته های ناچیزم را با هموطنان عزیزم شریک سازم. البته نوشته حاضر نه بر اساس عقده و یا خصومت شخصی است بلکه نظرم بر اساس یک تحقیق علمی و اکادمیک می باشد. در تحقیق حاضر عمدتاً روی انگیزه اصلی، علت اساسی و هدف نهایی نشر این اراجیف بحث شده و عوامل اساسی آن ریشه یابی شده است.
نوشته مذکور و یا دقیق تر بگویم افسانه سرایی آقای عتیق الله جز داستان بی مایۀ که عمدتاً شخص خود را به معرفی گرفته است، چیزی بیش نیست. البته وقتی این افسانه آقای مولوی زاده را مطالعه کردم، مرا وادار ساخت تا سایر نوشته موصوف را نیز مطالعه کرده و چیزی بنویسم. در این مقاله روی دانش نویسنده، طرز تفکر موصوف، روابط فامیلی و بالاخره هدف نهایی از نوشتن چنین اراجیف بحث گردیده است.

اصل شخصیت نویسنده
از نوشته های آقای عتیق الله مولوی زاده معلوم می شود که ایشان در طفلی دچار ضربه روانی شده و این ضربه باعث ایجاد عقده شدید در موصوف شده است. این عقده او را به هر چیز و هر کس بد بین ساخته و او را به بدترین کار ها وادار ساخته است. موصوف از طرز فکر عقده ای و حکومات عقده ای همیشه طرفداری میکرده است. و اینکه این عقده و مرض مهلک در کجا و از کجا سرچشمه گرفته است خودش در مقاله تحت عنوان "مظلومیت های خاموش – بیاد سرنوشت درد ناک مادر بیچاره ام" که در سایت وطندار به نشر رسیده است یادآوری می کند، این نوشته نشاندهنده اوج عقدۀ و نهایت مزمن بودن مرض مذکور می باشد. در قسمت از این مقاله آقای مولوی زاده مرض خود را به کلمات ذیل بیان می کند: "واما من ..... اولین فرزند پسر در خانه مولانا.... از اولین ساعاتی که درزندگی بیادم می آید تبسم و لبخندی را در سیمای مادرم بخاطرندارم ، یادم نمی آید که مادرم خندیده باشد". جناب عتیق الله خان نه تنها بالای پدر خودش جناب مولوی عبدالوهاب میتازد بلکه با زیر پا نمودن همه اعتقادات دینی بر پیامبر بزرگوار اسلام که در قلب همه مومنین جای خاص دارد، نیز تاخت و تاز بی شرمانه نموده است. موصوف در قسمتی از مقالۀ خود می نگارد:
...و این بدان میماند که زنی بخواهد بجای یک شوهر، چند شوهر داشته باشد و شوهر اولی را در اطاق پهلو بخواباند و با شوهر دومی وسومی معاشقه کند، آنچیزیکه در دنیای غرب امروزی، زیر عنوان سکس پارتی و یا سکس دسته جمعی مردان وزنان انجام میشود، آیا مرد مسلمان میتواند در سکس پارتی و یا سکس دسته جمعی شرکت کند و مردان دیگر از خانمش بهره ببرند، اگر بر مسلمان مومنی چنین پیش نهادی شود هزاران بار استغفرالله و سبحان الله برزبان می آورند، در حالیکه این طرف قضیه درعالم اسلامی همان سکس پارتی است که در میان زن ها برای بهره برداری یک مرد انجام میشود. مگر عایشه زن پیامبر نمیگوید که حضرت رسول دریک شب با همه زنان خودش بدون آنکه غسل کند همبستر میشد و غسلی هم انجام نمیداد [العیاذ بالله]... یعنی همبسترشدن با چند زن دریک شب در حالیکه بقیه زنها هم میدانند که در فلان اطاق مردشان مصروف چه کاری است ولی دین است که برایش توجیه میکند و آرامش میسازد. (سایت وطندار)
موصوف از یکطرف خود را مسلمان و مجاهد می نامد و از جانب دیگر بر اسلام و پیامبر مهربان و مشفق آن میتازد. وای بر چنین مسلمان و مولوی زاده. موصوف از اینکه پسر مولوی است، و تا اندازه ای به مسائل دینی دسترسی داشته و چند آیت و حدیثی می داند بنابرآن با دین اسلام بهتر می تواند مقابله کرده عقده گشایی کند. در قسمت دیگر این مقاله بر خالق خود و همه این کائنات مرئی و نامرئی نیز با نهایت سفاحت، بیخردانه قلم رانده است.
حدیثی از حضرت رسول نقل شده که در مناجات و دعا با خالق خودش می‌گوید: خدایا! من آنچه را که توان انجامش را دارم، انجام دادم و انجام میدهم ولی در مورد آنچه در اختیار من نیست مرا مؤاخذه نکن ... پیامبر میخواهد بگوید من نوبت را در گذرانیدن اوقات خودم مراعات میکنم عدالت را در غذا در لباس و مسکن مراعات میکنم ولی نمی توانم عایشه را بیشتر ازدیگران دوست نداشته باشم چون بالاخره او جوان است زیبا است ومن هم انسان هستم و قلب دارم و اختیار قلب در دستم نیست و خدایش هم به در خواست پیامبر جواب مثبت داد که لایکلف الله نفسا الا وسعها، خداوند هیچ نفسی را خارج از توان و قدرتش تکلیف نمیکند، این حدیث دلیل محکم وقاطعی است که مردان مومن برای خودشان اقامه میکنند ومیگویند وقتی حضرت رسول توان اجرای عدالت درمورد زنان، در امورات قلبی را نداشته ما بیچاره ها که به گرد خاک پایشان هم نمی رسیم .... چون اختیار قلب دست خداست ومرد مومن مسئول شناخته نمیشود، امید وارم که این حدیث پیامبر اساس وسندی صیح نداشته باشد که در صورت صحیح بودن این حدیث نه آبروی برای خدا می ماند و نه هم برای رسولش.
آیا می توان به کسی که به خالق و مربی خود و پیام آور آن توهین کند مسلمان و حتی انسان سالم گفت؟ نه هرگز. امروز حتی کسانیکه با ادیان هم سر موافقت ندارند منکر خداوند نیستند.
آقای عتیق الله مولوی زاده از اینکه با پدر بنابر گرفتن زن دوم مخالفت داشت، و هر لحظه آتش انتقام در دلش موج میزد با کمونستان رابطه قایم کرده و راه و روش نهایت مزخرف الحاد را در پیش می گیرد، و حتی با گذشت این همه بدبختی ها و ویرانی کشور از طرف شوروی های وحشی بعد از انفجار این همه بم های ناپال و میلیون ها تن باروت، بیچاره از خواب خرگوشی هنوز هم بیدار نشده و از روس ها و نوکر شان کارمل ملقب به شاه شجاع ثانی، مزدور معلوم الحال روس ها پشتیبانی میکند. موصوف در قسمت از مقاله تحت عنوان زندگی از کاخ تا کانتینر در وصف شوروی ها و اجیر شان ببرک کارمل می نگارد: " درفش سرخ برافراشته در مسکو مايه افتخار و مباهات هر سوسيالست و آزاديخواهي در جهان بود ... من و قتی به زندگی کارمل توجه میکنم این مراحل از فراز و نشیب را در زندگی او خوب می بینم، و یادم از فریاد های خشمگین از عزم آهنین و گام های استوار او می آید ... و سر انجام هم در کانتینری که نشانی از راست گوئی و صداقتش بود در عالم غربت و محرومیت جان باخت " در حالیکه در آنزمان دانشمندان روسی به بیهودگی نظام شان پی برده و اکثر شان می خواستند که از این دکتاتوری کمونیزم نجات یابند، چنانکه با نظریات گرباچوف این نظام دیکتاتوری به حیات خود خاتمه داد و نظام جدید را به تجربه گرفتند. ایشان می دانستند که نظام اقتصادی و اجتماعی شان فقط به تیوری های خیالی ارزش اضافی مارکس و تیوری اقتصادی سوسیالیزم لنین محصور مانده و از دنیا رشد اقتصادی خبری نیست. بنابرآن غلامان شان را نیز مانند کشور های تحت الحمایه شان از خود راندند، چنانکه کارمل چندین بار به روسیه پناه برد ولی تا اخیر کسی برایش ویزه اقامه نداد و فکر میکرد که شاید بادارانش به پاس خوش خدمتی برایش اجازه زندگی کردن در مسکو را بدهد ولی در آن زمان دیگر اتحاد جماهیر اشتراکیه شوروی وجود نداشت که کارمل بار ها در بیانیه های خود به آن اتکاء میکرد. زیرا تکیه گاهش حالا ویران شده و به جمهوریت های 15 گانه تقسیم شده بود. همچنان کارمل چنان به روس ها وابسته شده بود که فکری دیگری در سرش خطور نمی کرد تا مانند همرزمانش به کشور های غربی پناه ببرد. ببرک کارمل در آخرین مصاحبه خود با مصطفی دانش در سال 1995 در شهر حیرتان چنین میگوید: "بزرگترين درسی که در زندگی گرفتم اين بود که هيچ کشوری نمی تواند به اتکای نيروی خارجی به آزادی و استقلال و پيشرفت دست يابد. بايد به اراده مردم احترام گذاشت و از استقلال کشور دفاع کرد. هر ملتی بايد روی پای خود بايستد." به گفته آقای مصطفی دانش "اتحاد جماهير شوروی تا آنجا که توانست از او بهره برداری کرد، اما امروز که او مطرود شده، حتی از دادن ويزای سفر به او خودداری می کند. او اجازه ندارد برای معالجه و ديدار خانواده اش به روسيه سفر کند" . بنابر این شواهد موثق کارمل به میل خود در کانتینر زندگی نمی کرد بلکه روس ها به او اصلاً توجه نداشته و متروکش کرده بودند.
از مباحث بالا واضح می شود که جناب نویسنده از تحولات روزگار چندان با خبر نیست و هنوز هم به فکر رهبر داغدارش می باشد که او خود در اخیر عمر از روس ها بنابر ندادن ویزه بیزار است. این واقعه باید مایه عبرت برای پیروانش و سایر افراد کشور باشد.
صلاحیت علمی و استدلالات منطقی
طوریکه از نوشته ها و قرائن معلوم میگردد جناب نویسنده، از بیکاری و رسیدن پول دولت آسترالیا نویسنده شده است، نه اینکه تحصیل و تخصص لازم در این مورد داشته باشد. زیرا در کشور های مذکور برای افراد چون جناب عتیق الله خان کاری وجود ندارد و مجبوراً عالیجنابان به داستان سرائی بپردازد. تمام استدلالات ایشان فقط بر زبان و چشم خودش وابسته است، و هیچ سندی دیگر جز خودش ندارد. و این نوع استدلال را در زبان تحقیق یاوه سرایی روی سرک و در زبان عامیانه می گویند که دُمش شاهدش بوده است، نه اینکه به آن استدلال علمی و اکادمیک گفت. از جانب دیگر طوریکه از نوشته های جناب خود شان معلوم می شود، که ایشان با پدر عقدۀ عمیق داشته و از پدر سخت انتقاد می کند، در چنین صورت چگونه امکان دارد که پدر مسائل سیاسی را با پسری که بیش از 16 سال ندارد و مخالفش است در میان گذارد؟ و از جهت سوم وقتی این مسائل بس مهم و پشت پرده وجود داشته باشد، باید پدر بزرگوارش نیز در آن همدست باشد، و در جای چهارم تا حال چرا این همه حقایق سرپوشیده مانده که در سال 1392 یکبار به فکر مبارک جناب عتیق الله خان مولوی زاده که ایشان در حدود 60 سال عمر داشته و شاید اواخر عمر شان باشد خطور کرده است؟ از زمان جوانی یعنی سال 1349 تا 1392 که درست 43 سال از آن میگذرد، آیا ایشان تا حال خواب بودند یا اینکه حق الزحمه برای این کار برای شان پرداخت نشده بود؟ و یا اینکه کدام نیم کاسۀ دیگر زیر کاسه است؟ این مقاله دقیقاً در جستجوی اصل فتنه است، که باید ریشه یابی گردد.
داکتر سید ابراهیم حکمت رئیس پوهنحی حقوق و علوم سیاسی پوهنتون آریا نیز در همان اوان در شهر پلخمری زیست داشته و با جناب علامه فیضانی و مولوی عبدالوهاب پنجشیری شناخت دقیق داشته اند. ایشان منحیث یک دانشمند در مورد قضایای آنزمان چنین ابراز نظر می نماید:
حضرت مولانا فیضانی حدود چهل سال قبل، از شهرت کافی و بسزایی برخودار بود. او منحیث یک سخنور، سخندان، مبارز، عالم دینی و عارف زاهد شناخته شده بود. بنده در سال 1349 هـ ش در شهر پلخمری بودم، آوازه ای ایشان در همه محافل و مراکز فرهنگی و عرفانی و سیاسی طنین انداز بود. شگفت آور بود که شخصیت عرفانی و سلوکی و صاحب مکتب تصوفی به خصوص در حق گویی و در مبارزه معاصر زبانزد خاص و عام گردیده بود. من آنزمان در محضر عالم مجاهد مولانا عبدالوهاب پنجشیری بودم، که خود از شخصیتهای با درد سیاسی کشور بود ذکر خیر حضرت مولانا فیضانی گاه و بیگاه میشد، با وجودیکه در رابطه به علامه فیضانی پروپاگند های مغرضانه ای وجود داشت، مگر ما فکر میکردیم که همان خصیصۀ معاصرت بی اثر نبوده است. یکی از نشانه های بزرگی و شاخص های بزرگان وجود انتقادات و منتقدان است. من شاگرد نوجوان بودم اما تا حدی هوشم بد نبود، میدانستم که رقیب بزرگ باعث بزرگی انسان است و از بزرگی آن خبر میدهد.
ظرفیت ایمانی و اعتقادی
طوریکه در بالا تذکر داده شد و از نوشته های خود آقای عتیق الله نقل قول گردیده است، ایشان اصلاً به دین اسلام عقیده نداشته و مسائل دینی و مذهبی را به تمسخر گرفته است، سوالی ایجاد می شود که با اینهمه بی احترامی و بی ایمانی که دارد، چرا تخلص مولوی زاده را انتخاب کرده است؟ در مباحث بعدی دلیل آنهم روشن می گردد، ولی قبل از همه باید گفت که یکی از اهداف اصلی نویسنده، ایجاد تفرقه بین مسلمانان افغانستان می باشد، چنانکه ایشان تجربه کافی در این مورد داشته و در طول جهاد توسط جاسوسان خود در بین مجاهدین این عمل شوم را انجام داده اند. وقتی به خود نوشته متوجه می شویم دقیقاً درمی یابیم که چگونه به مسلمانان و عقاید ایشان توهین صورت گرفته و چگونه تخم های نفاق در بین آن وجود دارد وبرعکس چگونه روس ها و ماتریالست ها توصیف شده است. در قسمت از نوشته از دین پروری می خوانیم:
شاعر انقلابی کمونست بنام بارق شفیعی سروده بلند بالائی را د رمدح وثنای ولادیمیرایلیچ لینن زیر عنوان شیپور انقلاب در جریده پرچم که بصورت فوق العاده در ۹۱ صفحه منتشر شد به نشر رسانید که این جسارت وبیبا کی کمونست ها مایه خشم مسلمانان کشور واقع گردید بخصوص قسمت پایانی آن قصیده که با درود و صلواه برلینن خاتمه یافته بود، مورد اعتراض رهبران دینی وعلمای کرام قرار گرفت، زیرا علمای دینی با وجود مشکل نافهمی ونا آشنائی با اصطلاحات سیاسی وبیگانگی با زبان فارسی از تمامی آن ۹۱ صفحه نشریه پرچم، در رابطه با لینن همان قسمت درودش را فهمیده بودند که چرا یک کسی بنام بارق شفیعی که افغان است برخلاف شرع مبین برای یک آدم کافر غیر مسلمان درود گفته است وبیچاره ها فکرمیکردند که این همان درودی است که مسلمانان در تشهد نماز برای پیامبران خدا می خوانند ومن قسمت آخرین از آن سروده را به عنوان یادبود از آن روز گارنقل می کنم.
در این متن چند جای آن قابل غور است، اول سروده بی محتوای و پوچ بارق شفیعی که جز چرندیات چیزی در آن یافت نمی شود بلند بالا خوانده شده است که ظرفیت پائین نویسنده را به نمایش می گذارد. آیا همان تندیس های لنین که به زعم شما کبیر بود روس ها خود به خاک یکسان نکردند؟ این بیچاره تا حال پشت لنین کبیر که تا حال خیلی ها صغیر شده است را رها نکرده و من برای ایشان مطالعه کتاب پرسترویکا گرباچوف را جهت توسعه معلومات شان توصیه می کنم. در جای دوم از یکطرف علمای دینی کرام خوانده شده و از جانب دیگر ایشان را بیچاره و نافهم خوانده است. همچنان یکبار دیگر به این بهانه برای عقاید مزخرف و پوسیده لنین درود فرستاده است.
آقای عتیق الله خان دین ستیز که خود به دین و عتقادات دینی ایمان و علاقه ندارد چگونه دلسوز دین شده که علمای کرام را دین فروشان خطاب می کند؟ از یکطرف میگوید که "علمای کرام با پریشانی و خجالت به ولایات و مناطق مسکونی خود برگشتند و حرفی هم برای گفتن نداشتند که چرا رفته بودند و با چه دست آوردی هم برگشتند" و از جانب دیگر در مورد لنین میگوید: "پیروان لینن هم با شور و شعف زایدالوصفی ازموفقیت وپیروزی شان دررابطه با تجلیل از یکصدمین سالگرد لینن که هزاران شیخ و ملا و مولوی را در شهر کابل به مبارزه طلبید نعره های هورا کشیدند و بر ریش هرچه ملا بود خندیدند". از اینکه پیروان لنین بر ریش پدر عتیق الله مولوی زاده خندیده اند، خیلی خوش است و مباهات میکند و آنقدر دلسوز دین است که از دین فروشی ناله میکند!!!
هدف غایی نویسنده
جناب علامه فیضانی یگانه عالم و دانشمندی بودند که در برابر خرافات ایتیزیم مبارزه فلسفی میکرد و توطئه های دشمنان را زیرکانه زیر نظر داشت و در برابر شان سایر مسلمانان را آگاه می ساخت، آقای عتیق الله خان به خود تخلص مولوی زاده را انتخاب کرده و پسر مولوی هم است، بنابرآن در تحت چنین پرده ای می تواند بهتر مسلمانان را نشانه بگیرد، چنانچه در طول تاریخ ننگین خود ایشان در تحت چنین نقاب ها مسلمانان را از بین برده اند و یا لااقل به جان یکدیگر انداخته اند. در آن زمان که هنوز شعور سیاسی مردم آنقدر بالا نبود جناب علامه صاحب فیضانی این شیادی کمونستان را بطور علمی افشاء می کرد، بنابران سبب خشم و حسادت حسادان می گردید. چنانکه در رساله کمترین زاویه از سیاست روز می فرمایند:
این سرگروپ های کمونستی ظاهراً بنام پیش آهنگان مومن وظیفه دارند تا جمعیت های و شخصیت های اصیل خدا جو و وطن خواه را که متکی بر اساسات سلیم قران دست ناخورده اسلام اند و در ایفای اوامر آن می کوشند همواره مورد طعن و لعن قرار داده، نگذارند تا مردم به ایشان پیوند نماید، زیرا نظر به ذوق ایمانی اجتماع همینکه روحیه اسلام از جایی به شکل واقعی ظهور عملی و علمی کند مردم به آن گرویده گشته دیگر مجال برای کمونست ها و دست نشاندگان شان نمی ماند، لذا آنها را از پا در می آورند، چنانکه به مقابل مرحوم گهیځ وغیره شخصیت های شخیص سابقه دار مبارز مؤمن این عمل را همیشه در طول سالها، کمونست ها به لباس اسلام انجام داده و به صد ها نیرنک ایشان را تخریب های طفلانه و بی شرمانه تماماً مخالف اساسات قران و دین کرده اند که از نگاه قران و احادیث رسول (ع) حرام مطلق بوده و عاملان این کرده ها روزگاری به پای میز محاکمه اسلامی به یاری خداوند متعال کشیده خواهند شد.
در جای دیگر آقای عتیق الله خان آیا از جنایات روس ها تا ظلم و وحشت نوکران داخلی و جنایاتی که تا حال ادامه دارد با صد ها فجایع دیگر هیچ دهن باز نمی کند ولی بدون شواهد ومدارک بر پاک ترین، چهره تاریخ معاصر افغانستان انگشت می گذراد؟ این خود نشان می دهد که عتیق الله وعتیق الله ها جهت خوش ساختن باداران شان باید در صدد بدنام ساختن پاک ترین جریان فکری افغانستان باشد زیرا می دانند که این جریان سبب نجات مردم به خاک و خون کشیده افغانستان خواهد گردید و این موضوع را مردم افغانستان حالا درک کرده اند، خصوصاً از زمانیکه پروگرام های تلویزیونی استاد دانشمند معتصم بالله مذهبی بنام اسرار معرفت از طریق تلویزون پیام افغان شروع شده، کانون حسادت بدخواهان قسم خورده شعله ور شده است. در عین زمان کاندیداتوری جناب استاد مذهبی به کرسی ریاست جمهوری باعث گردیده که این آقا به یاوه سرایی بپردازد زیرا می داند که اگر جناب استاد مذهبی بر این کرسی برگزیده شود، سیاه را از سفید تفکیک نموده و حق مظلوم را از ظالم خواهد گرفت. عتیق الله و همراهان شان به رقابت ناسالم و نا جوانمردانه دست زده و به زعم فاسد خود شان شاید این جریان پاک و مطهر لکه دار سازد، که ایشان غلط کرده و کور خوانده اند. امروز مردم آگاه شده و طول تاریخ همه چهره ها را برملا ساخته است، از بی بند و باری شاه و شاهزادگان تا کشت و کشتار کمونستان و غارت دزدان و بالاخره فساد اداری همه و همه ثبت تاریخ شده و هیچ کس نمی تواند از آن برائت گیرد.
خوش بود تا محک تجربه آید به میان تا سیاه رو شود هرکه در او غش باشد

پایان قسمت اول

1: سایت وطندار؛ http://www.vatandar.at/ElahaEFTEKHAR1.htm
2: سایت وطندار؛ به لینک بالا مراجعه شود
3: سایت وطندار؛ http://www.vatandar.at/ElahaEFTEKHAR1.htm
4: بی بی سی؛http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2004/12/041220_aa_mdanesh.shtml
5: جهت مزید معلومات به سایت بی بی سی با لینک ذیل مراجعه کنید: http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2004/12/041220_aa_mdanesh.shtml
6: مقاله در کنفرانس بیست هشت قوس سال ۱۳۹۱
7: فیضانی؛ محمد عطاء الله (1354) وظیفه علما و مشایخ در برابر دین چیست _ کمترین زاویه از سیاست روز (محبس دهمزنگ)

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

29 دیدگاه
پرویز "بهمن"

از دین فهمی تا دین ستیزی

تا این قسمت که به فضل خدا جز دشنام وفحاشی ؛ تحریف عمدی موضوع اصلی به موضوعات فرعی، سوء تعبیرهای حاقدانه ازنوشته های آقای مولویزاده چیزی دستیاب نگردید . بنگریم که درقسمتهای بعدی این پیرو سینه چاک فییضانی دجال چه حرفی برای گفتن دارند. برعلاوهء اینکه بعضی جاها نشانه های ازبیسوادی املایی دکتر محترم هم به چشم میخورد

jiran

از دین فهمی تا دین ستیزی

سپاس از جناب نویسنده و یاد اوری ان از دین. کشور های جهان سوم را همین طور نهگداتشه اند تا در خرافات دینی و دین پروری رشدهمیشه در ین مورد به سر و کله یک دیگر بزند تا خرخره در جهل و نا دانی به سر ببرند ودر جایی ذکر شده در مورد مولانا و سید جمال الدین افغان,
این جنابان هردو دین پرور بودند و هم دین ستیز , و جناب مولانا در مدح سران به به چه چه می می کردند و توسط این جنابان دین رشد پیدا کرد و تا فعلا هم بدین منوال پیش میرود در کشور بنام افغانستان بعضی ها کوکورانه بعضی ها خردمندانه درین مقطع زمان پیش می رود , اما 90% کو کورانه پیش میروند و تنها 10 % که در مورد به اصطلاح محافظه کارانه حرکت می کند و چون افلیت هستند کاری از دست شان بر نمی اید اما درین
حال 90 % هر کاری که می خواهند بکنند , ازاد اند چون که حاکمان قانون اساسی عدالت اجتماعی ووو همه تحت حاکمیت مرکزی اند . ببنید بنام دین
چه کاری که نمی کنند تجاوز بی ناموسی قتل دزدی و ودیگر نا انجاری های جامعه از دین چند دین شیعه سنی اسماعیلی و وو که این ها سال به جان هم
دیگر بفتتد و در گیر باشد حال انکه می گوید خدا محمد قران یکی است پس چه نا تقسیم است ؟؟؟ این جا است که می بینیم بزنس پیش نیست .

ودان شیریار

از دین فهمی تا دین ستیزی

نویسنده محترم زحمت زیادی کشیده اند؛ واقعا زمانی که مطالب مولوی زاده را خواندم درعالم کم سوادی دوازده پاسی تمام علمای افغانستان را بدون استثنا نادان و کودن خوانده و برعکس کمونستان شرفباخته پرچمی کارملی را تلویحا قهرمان و انقلابی توصیف کرده بودند- همچنان به پیامیر اسلام گستاخی شان محسوس بود- و در مورد علامه فیضانی گرچه کدام معلومات ندارم اما از استدلالات مولویزاده واضح بود که یک فیصد هم مستند نیست و بقول داکتر سایق دم خود را شاهد آورده و ظاهر شاه و ربانی و سردارولی و انحنیر شفیق و بقیه اموات را طرف قضیه خوانده است؛ در مجموع یک توطئه پلان شده علیه اسلام و وطن زیر کار است و کمونستان بی وجدان وطن با استفاده از زبان کوتاهی تنظیم های پشاور و مشهد دوباره خود هارا خصوصا در اروپا منسجم ساخته روان اند و کاوه کارمل را می خواهند کم کم رشد بدهند در حالیکه چون بنیادگذار وطنفروشی و تباهی افغانستان ایشان اندپس گناه ظلم ها و وطنفروشی های بعدی بدوش آنها است با وجودیکه از گناه دومی ها کم نمی شود و مردم همه را شناخته است و دیگر ممکن نیست از شعار لینن کار گیرند که گفته بود یک قدم به عقب دو قدم به پیش زیرا حالا حتی قبر لینن هم با تندیس وی در امان نمانده چه رسد به مفکوره اش و دین اش

فريد افغان

از دین فهمی تا دین ستیزی

مطلبي مهمي را در سايت پيام آفتاب خواندم كه خيلي ها جالب بوده و شما ميتوانيد با كليك كردن روي لينك: http://www.payam-aftab.com/fa/news/21937/ آنرا مطالعه كنيد و متن آن در ذيل كاپي شده است.
امید راهی
عتیق بچیم تو خو گپ نزن من که بسیار خوب تو را میشناسم. در یک صنف چند سال در مکتب درس خواندیم، باز در زمان کمونست ها مناسبا ت من تو بر سر بی عقیدگی و منافقت خودت خراب شد. تو از همو زمان منافق بودی. خوب شد که به دعوت خودت من عضویت حزب کمونست ها را حاصل نکردم اگر نی امروز دست های من هم بخون ملیون ها هموطنم آلوده میبود. خوب یادم است که در زمان حکومت کارمل وطن فروش مضامین ضد اسلامی مینوشتی و مجاهدین را بنام اشرار و وطن فروشان و دین فروشان خطاب میکردی، در همو سال 1362 که سرو صدای مخالفت من و تو بلند شد آخر چه نا جوانمردانه مرا به گیر کمونست ها دادی که این آدم از جمله اشرار است. مرا به جرم عنصر ضد انقلاب بندی نمودند و خودت در وقت شکنجۀ من با کمونست ها بالایم میخندیدی. چه نمک حرام بودی، بخاطر کافر شدنت رفت و آمد فامیلی ما را هم برهم زدی و قدر نان و نمک ایرا که در دسترخوان یکدیگر خورده بودیم ندانستی و بر نمکدان صرف به خاطر اهداف جاسوسی ات شاش کردی. آنوقت مثل سگ پیش کمونست ها بخاطر چوکی و مقام دم میجنباندی و من تو را در جمله خبیث ترین عناصر ضد اسلام، و ضد افغان و افغانیت قلمداد کردم. چند سال به دهل کمونست ها میرقصیدی و باز که مجاهدین آمدند تخلص خود را مولوی زاده ماندی که مبادا از طرق مجاهدین گرفتار شوی. و در قالب مولوی زاده چه جنایاتی را که مرتکب نشدی. در آن زمان خیلی جستجویت کردم اما خود را وقت کشیده بودی. در پاکستان که تورا دیدیم گفتم همین وقتش هست که باید انتقامم را از تو بگیرم ولی در آنجا هم چابکدستی کرده مجاهدین و یک تعداد اجنت های آی ایس آی را از خود ساخته بودی، فکر میکردی که در محافظت آنها تورا کسی دستگیر نخواهد کرد. باز هم خودت مثل دزد ها در پاکستان زندگی میکردی. آخر دوست دیگر خودت ستارگل سرخرودی تو را به گیر آی ایس آی داد وقتی خیال کردی که من این کار را کرده ام، راپور مرا هم در لست کمونست ها به آی ایس آی دادی و هردوی مارا بردند. یادت هست که من بخاطر مخالفت با پیشنهادات دستگاه جاسوسی زندانی شدم و خودت پروتوکول را امضا کردی که در افغانستان به نفع پاکستانی ها خدمت میکنی. من مدتی زندانی بودم و تو خبیث آزاد میگشتی و به نفع آی ایس آی فعالیت میکردی، از جمله نشرات ضد کمونستی را در پشاور و در کابل نشر میکردی، تاریخ وار مینوشتی که کمونست های وطن فروش چنین کردند و چنان..... چه تعداد افغانهای مهاجر را زیر نام کمونست توسط آی ایس آی دستگیر کردی، دوستان بسیار نازنینت را به چنگال آی ایس آی تسلیم کردی و تا امروز زنده و مردۀ شان معلوم نیست. دین خو از دست ملا بدنام شده و تو هم در دسترخوان ملا کلان شدی خدا میداند که دیگر چی منافقت های را بر ضد ملت مظلوم افغانستان کرده باشی. وقتی که من از زندان آزاد شدم اول به سراغ تو آمدم اما اثری از تو نیافتم زیرا اگر پیدایت میکردم دیگر آب زندگانی را نمیگذاشتم به حلقت بریزی. حالا هم خدا میداند که به نفع کدام دستگاه جاسوسی خدمت میکنی و خود راو غیرتت، ایمانت، وجدانت و شخصیتت را بخاطر چند دالر جیفۀ دنیا میفروشی و ننگ هم نداری. مرگ بر تو و آن پدری که تو را چنین تربیت داده. هرکس طالب معلومات بیشتر در مورد این خبیث هست، در این ایمیل با من تماس بگیرد. omedrahi@gmail.com

باران

از دین فهمی تا دین ستیزی

محترم داکتر صاحب سایق !
خوب خودت را تخلیه کردی ، عافیت باشی . اولاً این که واژۀ « داکتر » را یدک می کشی ، نگفتی تو داکتر چی هستی ؟ که از یک اظهار نظر یک نویسنده موصوف را تاپه مرض روانی میزنی . اگر دیپلومه کدام فاکولته استی ، میبایسنی اندکی درس اخلاق و ادب آموخته باشی که عفت قلم را رعایت کنی و از استعمال واژه های رکیک پرهیر نمایی و با حفظ حرمت انسانی طرف مقابل به استدلال منطقی بپردازی و گفته هایش را با نقد علمی به چالش بکشی نه اینکه پای پدر و فامیل نامبرده را به میان بکشی و به خانواده اش توهین نمایی . اینکه پدر نگارنده ملا یا مولوی یا آگاه امور دینی باشد و من پیرو یک اندیشه فلسفی باشم که به مزاق شما موافق نباشد درین میانه گناه پدرم در کجاست که به خاطر طرز تفکر من لعن و طعن نصیبش گردد ؟ بهتر بود جناب شما طرز دید آقای عتیق الله خان را از منظر نقد دینی شان مورد چالش قرار میدادید و با ارایه دلایل علمی و منطقی موضوع را وضاحت می بخشیدید . در مناظره و مباحثه بایست تبر را به درز زد ، نه به هرطرف . بایست به تنه ای درخت چسپید نه اینکه از یک شاخه به شاخچه پرید . این که حضرت مولانا فیضانی و مولانا عیدالوهاب پنجشیری ( بت های مورد پرستش شما ) انسان های کامل بوده و مارکس و انگلس و لینین همه جاهل ، این مسأله مربوط رنگ عینکی است که شما بر چشم داری . شما اگر بیل میزنی باغچه ی خودت را بیل بزن ، به بزرگان اقتصاد سیاسی چی غرض داری ؟ مارکس را نابغه ی قرن بیستم نامیدند و همو بود که بحران های سیستم سرمایه را با استدلال علمی پیشگویی کرد و امروزه جهان سرمایه داری در منجلاب بحران دست و پا میزند و راه خلاصش را در ایجاد بی ثباتی در کشور های جهان سوم و اشغال این کشور ها به منظور غارت بیشتر و رفع بحران شان سراغ مینمایند .
وانگهی باور مندی و علاقۀ جنون آمیز شما به دین موروثی خانواده گی تان دلیل شده نمی تواند که دیگران در آن حوزه به ابرز نظر نپردازند . از شهاب الدین سهروردی ، زکریای رازی ، بوعلی سینا ، ابوریحان بیرونی ،فارابی ف عمر خیام ، طالبوف ، آخوند زاده ، ابن مقفع ، احمد کسروی ، علی دشتی و ... تا کوپرنیک ، دکارت ، کپلر ، اسپینوزا ، گالیله ، ولتر ، کانت ، نیوتن ، داروین ، فروید ، نیچه ، مترلینگ ، البرت انشتاین و ... دیگران ، کتاب ها و مقالات زیادی در نقد ادیان نوشته اند .
جناب عتیق الله خان کدام کتابی در مورد بازبینی ادیان ننوشته است ، آخر . کانون روشنگران ایران ، صد ها جلد کتاب و مجله و نشریه ماهوار دارند که شما آنها را نخوانده و حتی نام آنها را نشنیده اید .
لطفاً این کتاب ها بخوانید به شرطی که شلاق شریعت را از دست تان بیاندازید .
مرسی .
تولدی دیگر - دکتر شجاع الدین شفا
– کمدی خدایان- هوشنگ معین زاده
– بشارت – هوشنگ معین زاده
– بازشناسی قرآن – داکتر روشنگر
– توضیح المسایل – شجاع الدین شفا
– خیام و آن دروغ دلاویز – هوشنگ معین زاده
– پس از 1400 سال - دکتر شجاع الدین شفا
– کوروش کبیر و محمد ابن عبدالله - دکتر مسعود انصاری
– اسلامی شناسی - دکتر علی میر فطروس ( پوشینه نخست )پوشینه
– آیا خدا مرده است ؟ - هوشنگ معین زاده
– شیعه گری و امام زمان – داکتر روشنگر
– الله اکبر – داکتر روشنگر
– و انسان خدا را آفرید – داکتر الفبا
– پیامبران خرد – هوشنگ معین زاده
– آنسوی سراب - هوشنگ معین زاده
– تراژدی دوزخ – بهروز خرم
– حقوق بشر ، قانون بیضه و بمب اتمی – شجاع الدین شفا
– دو قرن سکوت – عبدالحسین زرینکوب
– جامعه شناسی نخبه کشی – علی رضا قلی

پرویز "بهمن"

از دین فهمی تا دین ستیزی

جناب باران سلام!
خیلی پیام زیبا وعلمی نگاشته اید ولی من شخصا منتظر هستم که این دکتور بزرگوار درقسمتهای بعدی چه حرفی برای گفتن دارند آنگاه، بدون توهین ودشنام وفحاشی به پاسخ اش می پردازم.
با احترام
پرویز بهمن

هجران

از دین فهمی تا دین ستیزی

خنده آور است داکتر ادعا دارد نوشته اش اکادمیک و علمی هست.
دوستان شما که وقت صرف نموده مزخرفات اکادمیک داکتر را خوانده اید، بد نیست این نوشته ی مولوی زاده را نیز مطالعه نمایید.

از دین پروری، تا دین فروشی!!

تجلیل از تو لد لینن و تظاهرات علمای دینی درکابل

در بازار معامله وتجارت رسم براین بوده است که تاجران ومعامله گران برای دست یابی به سود و نفع بیشتر در انتظار فرصت‌های خوب و مناسب می‌باشند، اگر تاجری کالای داشته خود را در زمان ومکان مناسب عرضه کند، يقینا بالا‌ترین سود را نصیب می‌شود؛ ولی در بازار معامله این نه تنها کالاهای تولیدی است که بفروش می‌رسد؛ بلکه داشته‌های و انباشته‌های غیر معمول هم است که بسیار گران‌تر و خوب‌%D

داراب رهگذر

از دین فهمی تا دین ستیزی

به نام خدا وبا عرض سلام و ادب!
بنده نسبت طرز نادرست گفتگو و اهانت همدیگر در سایت ها و واخورگاه های جمعی و انترنیتی زیاد علاقمند اشتراک در همچو بحث ها نیستم، ولی ناگزیرم در سلسله ی این گفتگو نظری داشته باشم و امید وارم که مورد شماتت واهانتی قرار نگیرم.
اقامه ی هرموضوعی باید مستند باشد. با داستان سازی بسیار آسان است که رقیبان سیاسی و فکری خود را ازمیدان بدر کرد ولی این شیوه ی مردود در دنیای متمدن امروز شاید فقط در کشورهای عقب مانده و مردمانی عقب مانده مانند کشور ما و مردم ما معمول باشد. داستان مولویزاده بیشتر ساختگی معلوم میشود تا سخنان داکتر"سایق" که گفته های خود مولویزاده را به صورت مستند آورده است.
چون جامعه ی ما یک محیط مذهبی است بنابران اکثرن همه از مذهب استفاده میکنند. مربوطین مذهب که حقیقتن مذهبی هستند اما کسانی که بی عقیده و منکر خدا و روز آخرت هستند آنها بیشتر.....خودرا مذهبی نشان میدهند...و این عمل ناجوانمردانه یی است. همانطور که فیضانی صاحب یاد کرده اند این تفرقه اندازان همیشه کمونیست هابوده اند و هم اینها بودند که همیشه میان مجاهدین و مسلمانان تفرقه خلق کردند و همینها کابل و افغانستان را به خاک وخون کشانیدند...مگر توطیه ی پیوستن و نفوذ یک گروپ شان به حزب اسلامی وگروپ دیگر شان به جمعیت اسلامی نتیجه یی غیر ازین داشت؟
ناگفته نماند که در کشورهای مسلمان منطقه و کشور ما در میان عقده مندانی که از ابتدا اسلام را به شکل علمی و شعوری درک نکرده و ناهنجاریهای عنعنوی و اجتماعی را ناشی از مذهب و اسلام انگاشته اند امروز باورود به انتقادات مسیحیت مخالف اسلام و گروپهای اته ییست جهانی که صدالبته دنباله روان مکتب ماتریالیزم هم با ایشان همصدا هستند، حرکت جدیدی را بنیاد گذاشته اند و به دو صورت فعالیت دارند: یکی به گونه ی مستقیم و با انتشار مطالب واضح ضد دین و اعتقاد، مخصوصن عقیده ی اسلامی....ودیگر آن به گونه ی غیر مستقیم که با پوشش مسلمان بودن، خود را اصلاح گر معرفی کرده خواهان ایجاد پروتستانیزم در جامعه ی مسلمان ها هستند.
خواست من از همه کسانی که خود را مصلحین و عالمان دین اسلام میدانند اینست تا به سوالات و انتقادات و مشکلات درونی این جماعت به صورت خیلی منطقی، صبورانه و عالمانه پاسخ ارائه کنند نه اینکه با اهانت، دشنام و تکفیر، عقده مندی و خصومت آنها را با اسلام و ایمان به یک آفریدگار یکتا برحق هویدا و مهربان شدت بخشند.
با احترام
داراب رهگذر

ناشناس

از دین فهمی تا دین ستیزی

نوشته ی مولوی زاده بخش اول
از دین پروری، تا دین فروشی!!
تجلیل از تو لد لینن و تظاهرات علمای دینی درکابل
در بازار معامله وتجارت رسم براین بوده است که تاجران ومعامله گران برای دست یابی به سود و نفع بیشتر در انتظار فرصت‌های خوب و مناسب می‌باشند، اگر تاجری کالای داشته خود را در زمان ومکان مناسب عرضه کند، يقینا بالا‌ترین سود را نصیب می‌شود؛ ولی در بازار معامله این نه تنها کالاهای تولیدی است که بفروش می‌رسد؛ بلکه داشته‌های و انباشته‌های غیر معمول هم است که بسیار گران‌تر و خوب‌ترمورد معامله قرار می‌گرد!!.
تاریخ گواهی می‌دهد که صاحبان زور، زر و تزویر، چه داد و ستد‌های بزرگی برسر حیات و زندگی وعزت و قار بیچاره فرزندان حضرت آدم، در این کره خاکی انجام داده‌اند. و بندگان خدا از اتحاد این مثلث شوم، چه درد‌ها وزجر‌ها که نکشیده‌اند، بخصوص ملت مسلمان و دردمند مظلوم و بیچاره افغا نستان که بیشتر از همه قربانی طوطئه‌های پر از مکر و حیله مکاران و حیله‌گران بوده است این مثلث شوم بوده است.
در برج ثور سال ۱۳۴۹، چهل وچهارسال قبل از امروز، زمانی‌که نظام شاهی درمملکت حاکم بود، احزا ب سیاسی در فعالیت بودند، چپی‌ها و راستی‌ها و یا به عباره دیگر کمونست‌ها و مسلمانان رو در روی هم قرار داشتند، پله ترازو به نفع کمونست‌ها سنگینی می‌کرد.
حزب دیموکراتیک خلق افغانستان خودش را پیروزمند میدان سیاست در افغانستان احساس می‌کرد، اخوانی‌ها با برداشت‌های تازه و قرائت جدید از دین و اسلام فریاد عدالت خواهی و تشکیل حکومت اسلامی سرمی‌دادند، در این داد و فریاد شاه و زمامداران کشور هم اندک اندک از خواب زمستانی بیدار شده بودند، جناب اعلحضرت محمد ظاهرشاه به عنوان سایه خدا! که در عالم از تنعم و تلذذ به سرمی‌بردند از فرط خستگی وندانم کاری امورات کشور را به داماد معظم‌شان جناب جنرال سردار عبدالولی واگذار کرده بودند، تا ایشان علاوه بر امورات نظامی امورات سیاسی کشور را هم تحت نظرداشته با شند.
پیش روی کمونست‌ها در بخش‌های مختلف کشور رهبران نظام شاهی را بر آن داشت که اقداماتی را برای جلوگیری از نفوذ بیشتر آن‌ها در مملکت روی دست گیرند، طبق معمول برای انجام آن برنامه‌های پیشگیرانه دست بدامن علماء دینی و متولیان اسلام در مملکت شدند.

ناشناس

از دین فهمی تا دین ستیزی

بخش دو
حوریت حمایت ازنظام شاهی و مبارزه علیه کمونیسم و تبلیغ دین مبین اسلام، ترسیم نمود.
هیآت متشکله به رهبری فیضانی با جناب اعلحضرت محمدظاهرشاه ملاقات کرد و جناب شاه از نیت نیک و خدمات دینی علماکرام که برای بقا وتحکیم پایه‌های سلطنت گرد هم آمد ه‌اند به گرمی استقبال نمود، پیگیری و ادامه کار را تحت نظرداماد خویش جنرال سردارعبدالو لی سفارش کرد، علمای کرام هم از اینکه توانستند باب جدیدی را برای تبلیغ وترویج دین خدا درکشور باز کنند با درود و صلواه و عزم متین به کاردعوت الی الله والرسول!! آ غازکردند!!
برنامه کاری طراحی شده برای مرحله اولی، دعوت از تعداد محدود، ازعلما دینی در حدود ۴۰- ۵۰ تن را تو صیه می‌کرد، علما دینی و دوستان جناب فیضانی که به نحوی تحت نظرفیضانی کارکنند بکابل دعوت شدند و با ایجاد مرکزیت در مسجد پلخشتی به کار خود که هما نا‌تبلغ علیه کمونست‌ها بود، آ غازبکار نمودند، جالب آنجاست که د رآن زمان اکثریت قاطع از علما دینی معنی کمونیسم و سوسیالزم را نمی‌فهمیدند زیرا این کلمات درکتب عربی ومتداول حوزه‌های دینی آنزمان مو جودنبود، فهم وبرداشت علماء دینی از کمونیسم خلاصه می‌شد، که (کمو به معنی خدا- ونیست به معنی نیست) یعنی خدا نیست واینکه کموو نیست چطور باهم ترکیب شدند و از کجا ریشه گرفتند را نادیده می‌گرفتند!!.
بیاد دارم که درراه اندازی مبار زه علماء دینی علیه کمونیسم، برای اولین بار کتاب اسلام و قران نوشته صدالدرین بلاغی از ایران وارد کابل گردید وتو سط جناب حضرت صبغه الله مجددی بین علما کرام تو زیع گرید و لی متا سفانه فهم ودرک آن کتاب که بازبان فارسی نوشته شده بود نیز از فهم زیاد از علما دینی انروز بالا بود!
دعوت نامه فیضانی از دوستانش به غرض تشکیل اولین اجلاس از مبلغین اسلام به ولایت کشوررسیده بود، که از بخت نیک واقبال بلند جناب فیضانی کمونست‌های جناح پرچم یکصدمین سالروز تو لد لینن را درکابل تجلیل نمودند و شاعر انقلابی کمونست بنام بارق شفیعی سروده بلند بالائی را د رمدح وثنای ولادیمیرایلچ لینن زیر عنوان شیپور انقلاب در جریده پرچم که بصورت فوق العاده در ۱۲ صفحه منتشر شد به نشر رسانید که این جسارت وبیبا کی کمونست‌ها مایه خشم مسلمانان کشور واقع گردید بخصوص قسمت پایانی آن قصیده که با درود و صلواه برلینن خا تمه یافته بود، مورد اعتراض رهبران دینی وعلما ی کرام قرار گرفت زیرا علمای دینی با وجود مشکل نافهمی ونا آشنائی بااصطلاحات سیاسی وبیگانگی با زبان فارسی از تمامی آن ۱۲ صفحه نشر یه پرچم، دررابط با لینن‌‌ همان قسمت درودش را فهمیده بوند که چرا یک کسی بنام بارق شفیعی که افغان است برخلاف شرع مبین برای یک آدم کافر غیر مسلمان درود گفته است وبچاره‌ها فکرمیکردند که این‌‌ همان درودی است که مسلمانان در تشهد نماز برای پیامبران خدا می‌خوانند ومن قسمت آخرین از آن سروده را به عنوان یادبود از آن روز گارنقل می‌کنم!!
شیپور انقلاب
فریاد توده‌ها
لرزاند کاخ قدرت سرمایه را چنان
کز رعب و هیبتش:
لرزید برج قلعه و پشت ستمگران
اعلام کرد عصر رهایی خلق‌ها.
زین کار بی‌نظیر
هر ساله می‌رود ز دل خلق بر زبان،
زانجا بر آسمان
این حرف جاویدان:
از ما درود باد به آن حزب پیشتاز،
بر خلق قهرمان
وز ما درود باد به آن رهبر بزرگ
بر لنین کبیر!»
کابل
حمل —۱٣۴۹

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 29 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس