آری! متاسفانه که فضای انترنتی خصوصا سایتهای سانسورچی اوغانی را چنین اشخاص پُر کرده اند، یکی دیگرشان را با القاب علمی ومبالغه آمیز می نوازند، همان ضرب المثل پشتو که:" ته ماته حاجی صیب ووایه او زه تاته ملا صاحب" اینجا صدق میکند؛ یکی نویسندهء ملی گرا لقب میگیرد، دیگر پژوهشگر علوم سیاسی میشود، یک بیسواد مزخرف وسارق ادبی دیگر شاعر درد آشنا لقب میگیرد؛ ( اشاره به یکی ازبرادران دیگر صلاح الدین جان بنام سمیع الدین سعیدی سعید افغانی که اشعار دیگران را سرقت نموده وبنام خودش منتشر می سازد که درآخر یکی از نمونه های سرقت ادبی اش را اینجا معرفی می نمایم) اما برای یک لحظه این همه مسؤولان قبیله اندیش اوغان از دعوت گرفته تا لر وبر وبینوا وتول اوغان واوغان جرمن باخودشان فکر نمی کنند که با این حاتم بخشی ها آیندهء خود وخواننده های امروزی و نسلهای آیندهء شان را بکدام طرف سوق میدهند؟
فکرنکنم که تولید نمودن جهالت ونشر نمودن چرندیات وچتیات وسرقتهای ادبی به بهانه غنی ساختن زبان وادبیات پشتو؛ وهمچنان نهادینه ساختن فرهنگ مزخرف جاهل پروری وبیسواد نوازی آنهم ازجنس بیسوادهای نوع صلاح الدین جان سعیدی سعید افغانی به نفع پشتونها ( اوغانها) بیانجامد. اگر سایتهای اوغانی میخواهند؛ درزنده گی اوغانها تغیرات مثبت رونما گردد وقبایل اوغانی اززنده گی ایلی وقبایلی قرون وسطایی بیرون شوند وزبان اوغانی جایگاه انسانی خودش را دراجتماع اوغانها وغیر اوغانها در افغانستان کنونی ومناطق سرحد پاکستان بیابد؛ باید دست ازچنین جاهل پروریها وبیسواد نوازیهای احمقانه بخاطر پشتونوالی وحمیت های جاهلانهء قرون وسطایی برداشته ودرعوض بسوی نقد وانتقاد وانتقاد ازخود گام بردارند.
با ذکر این مقدمه حال می پردازم به محتوای مقالهء جناب صلاح الدین سعیدی سعید افغانی:
جناب سعیدی سعید افغانی درمقالهء شان اصلا خواسته اند با عبارات گَُنگ و نامفهوم ، مخالفت شانرا با نظریات جناب محترم کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی راجع به مقدمهء کتاب 31 شان درپورتال افغان جرمن انلاین ابرازنمایند.
بازهم بخاطر جلوگیری از اطلال کلام، خدمت خواننده گان عزیز فقط همین قدر یاد آور میشوم که جناب کاندید اکادمیسن محمداعظم سیستانی در مقدمهء کتاب سی ویکم شان نوشته اند که جز؛ ایل جلیل افغان درین کشور دیگر هیچ شمشیرزنی درتاریخ وجود ندارد؛ موجودیت افغانستان کنونی؛ همه ازبرکت مزد شمشیرزنیهای پشتونها می باشد. البته استفادهء جناب کاندید اکادمیسن سیستانی ازین اصطلاحات و واژه های تحریک کننده حالا آنقدر بی مزه وبی رمق گردیده که حالا خود پشتونها نیز به صداقت وپاکی نیات کاندید اکادمیسن شک دارند وآنرا به اندازهء دو دانه جو هم ارزش نمیدهند. زیرا پشتونهای بیچاره درعصر حاضر درک کرده اند که درحقیقت دشمن حقیقی آنها همین کسانی اند که ازنام آنها استفاده نموده وآنها را به نام ملت شجاع وشمشیرزن وغیور وباشهامت علیه ملیتهای دیگر تحریک نموده وسرانجام با همین ترفندهای مکارانه ؛ آن پشتون بیچاره را به هلاکت می اندازد. اول انگلیسها وبعدا روسها وحالا پنجابی ها ازهمین ترفند استفاده کردند ومیکنند شعارهای چون:
ای قوم شجاع! این قوم شمشیرزن! ای قوم سرفراز گیتی! جز تو ونیاکان تو دیگر درین جهان کسی نبوده ونیست هرچه هست توهستی، اگر مسلمانی باشد مسلمان حقیقی تواستی؛ اگر ننگ وغیرت باشد تنها تو ازآن برخوردار استی؛ مگذار! برخیز! این هم پول ؛ این هم امکانات یاالله. بعد همین پشتون است که درهرجا به عملیات خودمرداری رو آورده علیه وطن اش وسرزمین اش ومیراثهای کهن وطن وخاک اش؛ شمشیرگرفته وبرای کشتن خود واقارب ونزدیکان وهموطنان خود به نفع بیگانه ازهیچ دنائت وپستی دریغ نمی ورزد. حالا سیستانی صاحب نیز میخواهد این احساسات قبیله گرایانه را به نفع خودش کانالیزه نماید که گویا سیستانی صاحب مدافع وحامی ارزشهای قبیلوی است؛ درحالیکه همین سیستانی صاحب بزرگوار آنطوریکه درسایت یوتیوب ازآن درکابل پرس کاپی نموده ام؛ آشکارا پشتونهای شهرمالموی سوید را فاقد داشتن استعداد برای متمدن شدن معرفی میکند.
اما طوریکه دربالا عرض شد براساس یک سلسله قراین ودلایل ؛ حالا پشتونها نیز بیدار شده اند وبه سخنان چرب ونرم ازنوع جناب سیستانی بازی نمیخورند.
شاید یک ناسیونالیست پشتون ازجناب سیستانی بزرگوار ساده ترین پرسش اش این باشد : اگر شما اینقدر به ارزشهای پشتونوالی محبت دارید چرا خودتان واولادتان به زبان گهربار پشتو؛ حرف نمی زنید ونمی نویسید؟ اگر این فرهنگ وزبان خیلی عالی وگهروبار و شیرین است شما چرا ازآن بیزار استید واگر نیست چرا ازمن تعریف وتمجید میکنید؟
جناب سلیمان لایق در همین ارتباط شعری دارد که بازهم بخاطر جلوگیری از إطالهء کلام ازنقل آن میگذرم ولی محتوای کلی آن دربارهء بیدارشدن قبایل پشتون است که قبایل اوغانی درقرن بیست ویک میخواهند ازخواب گران وسنگین تاریخ بیدارشوند ومیان دوست ودشمن فرق قایل شوند؛ خانهء دوستان خودرا خراب واز دشمنان خویش را آباد نسازند که خدا کند این آرزوی شاعر درآیندهء قریب جامهء عمل بپوشد ودیگر قبایل اوغانی؛ فریب سخنان چرب ونرم مکاران تاریخ را نخورند. ( شعرسلیمان لایق: زه یو آواره یو سرگردان اویو پشتون یمه)
البته جناب صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ نیز بحیث یک پشتون هرچند بازبان نا روشن؛ به آقای سیستانی فهمانده اند که دیگر وقت این حرفهای مزخرف گذشته است؛ واگر شما میخواهید با این تعریف های تحریک کننده؛ پشتونها را علیه ملیتهای دیگر بجنگانید؛ این کار درعصر حاضر امکان پذیر نیست زیرا ما پشتونها نه ترا بحیث نمایندهء پشتون می شناسیم ونه هم آقای < سنگ شکن> را نمایندهء تاجیکان؛ درین مورد خاص ؛ حق بجانب جناب صلاح الدین سعیدی سعید افغانی می باشد ومن نیز با صراحت تمام از موقف اش دربرابر جناب کاندید اکادمیسن پشتیبانی میکنم.
اما حرف جناب سیستانی چیست؟
جناب کاندید اکادمیسن سیستانی درمقدمهء کتاب خویش مدعی اند که:علت تالیف کتاب سی ویکم درمورد سلطنت پشتونها درهند؛ بخاطر انکار شخصی بنام استاد صباح ازتاریخ پر غرور پشتونها می باشد.
البته ماجرای جنگ قلمی جناب کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی واستاد صباح طبق نوشتهء جناب آقای سیستانی به اوایل سال 2004 برمیگردد که درآن سالها یعنی 2004 تا 2005 جناب استاد صباح زیرنام مستعار ( سنگ شکن) مقالات تحقیقی شان را درمورد ارقام واعداد پشتونهای لر وبر به سردبیر هزار چهرهء سایت آریایی بنام عزیز جرأت ارسال می نمودند.
البته اینجا مجالی برای نقد کتاب سی ویکم جناب آقای سیستانی نیست؛ ولی میخواهم بصورت مختصر خدمت جناب سیستانی ودیگر استفاده جویان وتیکه داران پشتو وپشتونوالی عرض نمایم که مقالات جناب ( سنگ شکن) آنقدر گرانسنگ وعلمی اند که رد نمودن آن نه تنها با کتاب سی ویکم جناب سیستانی امکان پذیرنیست بلکه اگر صد ها جلد کتاب دیگررا جناب سیستانی هیجانی درین مورد برشتهء تحریر بیاورند، از اهمیت وابهت مقالات جناب ( سنگ شکن) کاسته نمی شود.
زیرا؛ جناب ( سنگ شکن) بوضوح ثابت کرده است: درتاریخ چیزی بنام امپراطوری ویا سلطنت پشتونی یا افغانی مستقل وجدا و خاص برای پشتونها در آسیا به استثنای همین صد سال اخیر که آنهم به شکل تدریجی نام افغانستان را بخود گرفت دیگر درهیچ جای تاریخ وجود ندارد؛ که این گفته حقیقت دارد. جناب آقای سیستانی تاکید بیشتر شان را روی قیام هوتکی ها وصفوی ها وحملات احمدخان ملتانی به هند نموده اند که به هیچ صورت حوادث وقیامها وحملات مذکور به معنای سلطهء ملی پشتونها به معنا ومفهوم معاصر دولت وملت امروزی که ما از آن برداشت داریم نیست. پشتونها مانند سایر مردمان این حوزهء جغرافیایی، وجود فزیکی داشته اند؛ بیشترینه این مردمان فصل گرد بوده وزنده گی ایلی وقبایلی داشته اند ودارند، درمیان قبایل اوغانی؛ بسا نژادها وتیره های تورک تبار خصوصا تورکان جغتایی نیز راه یافته وبمرور زمان رنگ وبوی پشتونی بخود گرفته اند که یک مثال روشن آن تازه ترین اسناد علمی است که ثابت میکند : میرویس خان نیز اصالت تورکی داشته است که متاسفانه مجال طرح آن درینجا نیست. بناء خلط شدن بعضی ازتیره ها وتبارها با پشتونها ویا ظهور وزوال بعضی ازشخصیتها ی پشتون درصحنهء قدرت سیاسی در سرزمین های هند وخراسان وفارس هرگز به معنای مجزا بودن پشتون ازسایر باشنده گان قومی این سرزمین ها نبوده ویک امپراطوری مشخص بنام پشتون ویا افغان را هرگز در اذهان تداعی نمیکند. آنچه درتاریخ این حوزهء جغرافیوی یعنی: افغانستان امروزی وکشورهای شمال افغانستان وترکستان شرقی وایران امروزی ؛ پاکستان وهندوستان امروزی آمده بنامهای سلطنت هخامنشی وساسانی و مغولها ، غزنویان غوری ها؛ سوریها؛ لودی ها؛ سلاجقه، صفویها ؛ هوتکی ها؛ وافشاریها وابدالی ها وامثالهم ثبت گردیده نه به نام افغانها بحیث یک کتلهء واحد قومی.
جناب اقای سیستانی اگر هزاران کتاب دیگر نیز چاپ بفرمایند؛ شاید همین قدر قادر شوند که کشف نمایند یکی ازشاهان این حوزهء جغرافیوی مثلا درفلان روز یک چهاربیتی را به زبان پشتو به سبیل تفنن سروده اند؛ درحالیکه کشف آن چهار بیتی یا دوبیتی بزبان پشتو هرگز دلالت به حکمرانی وسلطهء یک قوم مانند سلطهء اعراب ویا تورکهای عثمانی بالای یک قلمرو جغرافیوی مشخص نمیکند. بناء این همه کوششهای جناب محمد اعظم سیستانی شنا نمودن درمسیر مقابل جریان آب است. زیرا درتمام این امپراطوریها موجودیت تمام گروه های قومی فعلی این حوزه به نحوی نمودار است؛ سلطان غزنین هرگز پشتون بوده نمیتواند ولی چرا اینهمه اوغانهای لر وبر با ذکر نامش به وجد آمده و بعضا به رقص وبایکوبی می پردازند؟ این بخاطر این است که آنها دراصل ازنژاد همین تورکهای غزنوی اند که به مرور زمان پشتون شده اند.
مسأله دوم موضوع ارقام واعداد نفوس پشتونها می باشد که جناب ( سنگ شکن) نظر به دلایل مقنع ازاکثریت خیالی و وهمی پشتونها نیز پرده براشته اند؛ درحالیکه جناب کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی؛ بر جعلیات یک موسسهء خیالی بنام < انعام واک> تاکید می ورزند که: این موسسه تحت ریاست جناب انعام خان واک ازسال 91 میلادی تا سال 98 میلادی که دقیقا سالهای پرتب وتاب ازنظر قومی و دست بدست شدن دولت به شکل قومی آن برای بار دوم درتاریخ معاصر افغانستان می باشد احصایئه گیری یا آمارگیری نفوس را بدستور مقامات سازمان ملل متحد؟ انجام داده اند. یعنی اینکه: درآن سالهای پرازآشوب جناب محترم انعام واک گویا به مقامات سازمان ملل متحد میگوید مرا فعلا به این جنگها کاری نیست ؛ برای من بودجه بدهید تا از رقم اصلی ساکنان پشتون تبار سرزمینهای افغانستان وپاکستان برایتان یک گزارش علمی ؟ تهیه کنم ؛ بعدا این عالی جناب یا بعضی ازماموران موسسسه اش نظر به ادعای جناب سیستانی صاحب وغمخورصاحب روستا به روستا وشهر به شهر سفر میکنند میگردد؛ کوه به کوه صحرا به صحرا فقط پشتون می پالند واز هر پشتون می پرسد که درخانه چند نفراستید؛ که بعدا نتایج این احصائیهء علمی وتحقیقات علمی در دوران امارت طالبان به منصهء ظهور می رسد وآن هم به این ترتیب که: در پاکستان ازمجموع دوصد ملیون نفوس؛ سی ملیون آنها پشتون ودر افغانستان ازمجموع بیست وهفت ملیون جمعیت آن، هژده ملیون آن را تنها پشتونها تشکیل داده وباقی میان تاجیکها وهزاره ها وازبیکها تقسیم میگردد. به عبارت عامیانه تر اینکه: من عدد هژده ملیون را ازمجموع بیست وهفت ملیون ازآن خودم ساخته ام ، گور پدر دیگران که چقدر آن تاجیک وچقدر آن هزاره وچقدر دیگر آن قزلباش وبیات وایماق نورستانی وپشه ایی وُگُجر ویا ازبیک تشریف دارد بمن چی ؟< زه پشتون یم زه اتلس ملیون یم>. به این میگویند: نفوس شماری اوغانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
جناب محترم کاندید اکادمیسن سیستانی صاحب درخلال نوشتهء شان ازچگونگی کشف چهرهء آقای ( سنگ شکن) نیز پرده برداشته اند که گویا به مدد وهمکاری جناب محترم عزیز جرأت به این توفیق دست یافته اند که هویت اصلی جناب ( سنگ شکن) را کشف نمایند.
من شخصا با سر دبیر محترم سایت وزین آریایی معرفت حضوری ندارم ومراجعهء من به آن سایت نیز خیلی اندک است؛ ولی اخلاقا اگر ایشان چنین عمل سخیف را مرتکب شده باشند؛ این کار درعرف واخلاق ژورنالیزم وروزنامه نگاری جنایت بحساب می أید. زیرا این حق نویسنده گان است که یا بنام مستعار ویا حقیقی؛ فکر وعقیدهء شان را ابراز نمایند. چنین حقی را درقرن بیست ویک هیچ شخصی وهیچ نهادی وهیچ مرجعی نمیتواند ازنویسنده گان سلب کند وبه بهانه های واهی ازشاعر ویا نویسنده بخواهد که بنام اصلی ویا مستعار بنویسد. مستعار نویس ازنظر حق آزادی بیان وابراز عقیده همان حقی را دارا می باشد که یک نویسندهء دارای هویت حقیقی ازآن برخوردار است. اگر آقای عزیز جرات؛ غیرت وشهامت نشر مضامین جناب ( سنگ شکن) را در وجود خویش نمیدید؛ باید ذریعهء ایمیل به اطلاع آقای < سنگ شکن> یا < استاد صباح> می نوشت که ازنشر مطالب شما معذرت میخواهم. اما جنایتی به این بزرگی که افشا نمودن هویت یک نویسندهء مستعار نویس است خودش یک جرم مطبوعاتی است؛ اگر بعدازین هرخطری زنده گی استاد صباح را درهرگوشهء جهان تهدید نماید؛ مسؤولیت آن مستقیما بدوش جناب عزیز جرأت می باشد.
عزیز جرأت کیست؟
نظربه نوشته های شخصی بنام قاضی محمدعثمان هستی درکانادا؛ عزیز جرأت فرزند یکی از تبعیدیهای کوهدامن درریگستانهای فراه ونیمروز درزمان ظاهر شاه می باشد. او دراصل ازاهالی استالف کوهدامن بوده ومدتهای زیادی درجناح خلق ؛ مشهور به گردپاها مبارزهء سیاسی نموده است. دراصل؛ وی فارغ رشتهء ساختمانی دانشکدهء انجنییری درزمان شاهی می باشد؛ عزیز جرأت باوجودیکه پدر واقاربش ؛ ظلم وحشت وتبعیض های قومی خاندان نادری را باگوشت وپوست خویش احساس نموده اند؛ اما نظر به گفتهء یکی از پسرانش بنام نجیب، بازهم وجود پدرش درمقابل آن همه ظلم و بیداد معافیت حاصل نموده واحساسش کاملا مرده است.
شاید این قول پسر دربارهء پدر از روی شوخی وتفنن گفته شده باشد ولی روش کاری وسلیقوی جناب عزیز جرأت درسایت آریایی عملا چنین چیزی را بر می تاباند. دوستان وعزیزان دیگری هم که با محترم عزیز جرأت ازنزدیک آشنایی دارند میگویند که آقای عزیز جرأت با آنهمه تلاش وپشت کار شباروزی درعرصهء مدیریت یک سایت انترنتی متاسفانه دربرابر یک جرعه شراب حتی از شرف وحیثیت خویش هم میگذرد. اگرچنین ادعاها دربارهء آقای عزیز جرأت صحت داشته باشد او باید به چنین عمل ننگینی دست بزند وهویت اصلی یک همکار قلمی اش را برای دشمنان ومخالفانش فاش سازد.
حالا برگردیم به سخنان گهربار جناب صلاح الدین سعیدی سعید افغانی که درمورد من چنین درفشانی نموده اند:
" وحال که این همه راگفتم یک تجربـﮥ چندی ماه قبل را که به این بحث ارتباط دارد، نیز برای احتیاط کامل با شما شریک میسازم:
شخص به نام بهـمـن در مطبوعات (ویبسایت معین)به نشر چرندیات علیه کسی وتخلفات متعدد میپردازد و فتنه میکند. بعد از مدتیکه اعتراضات مختلف علیه همچونشرات بی بندوبار وفتنه گر ازدیاد مییابد، ویـبسایت به محتوی و فتنه گری نوشتـﮥ آقای بهمن؟! (نام مستعار) متوجه شده و آگاهی حاصل میکند، لذا نوشته ها و چرندیات اش را از ویبسایت خویش خارج کرده و برمیدارد.
بعد از مدتی کسی اطلاع میدهد که این شخص چرند گو، مریض ویا مأمور که نام ویا سازمان استخبارتی اجنبی است اصلاً توســــط آقـــای ( دُریاب ) تمثیل میشود ویا آن شخص دُریـــاب (عمداًنام غلط و دُریاب گفتم که بحث شخصی نه شود.).
چون ما در زمان فتنه و حیله زندگی میکنیم و نمیدانیم سیلی از کدام طرف وارد میشود و افراد مغرض، مریض وخاین چند مرتبه بر کی فروخته شده اند؟ و اینکه معلومات اخیر که این شخص واقعاً ( دُریاب ) خواهد بود ویا این باز پهلوی دیگر فتنه است؟ قضاوت برایم مشکل بود تا قبول کنم که این شخص فتنه گر و چرند گو همان ( دُریـاب) باشد که من میشناسم.
این را بخاطر یاد آوری کردم که اگر کسی به نام (سنگ شکن) همان آقای ( صباح ) نیست. میتواند ساده با نوشتن به ویبسایت این اتهام را رد کند. افتخار ولذت ما دریافتن بد وبدی نیست. هدف ازین نوشته صرف ادای رسالت، اصلاح و تنویر سالم و درست است. "
آقای سعیدی سعید افغانی بزرگوار!
باور کنید که این عبارات شما را حتی یک کودک هفت ساله هم که اگر تازه بخواهد درفن نویسنده گی تمرین نماید چنین نمی نویسد. تخلفات متعدد یعنی چی؟ و ازچی؟ ازکدام قوانین وضوابط؟ بعد این تخلفات؟ را بدون اینکه تشریح نمائید عاجل به طرف فعل شتافته اید ونوشته اید ( می پردازد). بعدا نوشته اید : " فتنه میکند" شاید ازنظر ادبی؛ بهتر بود که می نوشتید: < که .... فتنه خلق میکند>؛ زیرا عبارت فتنه میکند؛ طوریکه دربالا عرض کردم ازاختراعات جنابعالی است که میخواهید به این وسیله زبان شیرین فارسی ویا دُر دری را به لجن بکشانید؛ عجالتا ازغلطیهای انشایی دیگرتان میگذرم؛ اما این را خدمت آن سرورگرامی میخواهم بعرض برسانم که اطلاق صفت بی بند وبار هم به خودتان می زیبد؛ نام سایت اینترنتی که من با آن ازچندسال به اینطرف همکاری قلمی دارم وبه مدد آن افکار وعقایدم را بیان داشته ام؛ کابل پرس? است، نه (ویبسایت معین). اگر جناب عالی بالای نام من (کلیک) نمائید؛ تا کنون بیش ازنود تا مقاله ام درین سایت ثبت بوده و هرلحظه پیش چشم خواننده گان حاضر می باشد.
اتفاقا من بعدازخواندن این جملهء شما که گویا مقاله هایم ازصفحهء کابل پرس برداشته شده؛ دوباره؛ به ستون مضامین خود درکابل پرس مراجعه کردم تا صحت وسقم موضوع را بدانم؛خوشبختانه دیدم که خیر وخیریت بود و هیچ امر خلاف واقع رخ نداده است؛ تنها چشم های شما بینایی اش را از دست داده است وفکر میکنید زمانیکه یک مقاله از صفحهء اول یک سایت نظر به حجم وتراکم زیاد مضامین دیگر؛ ناپدید شد؛ شما آن مقاله را حذف شده می پندارید؛ نخیر دوست عزیز! چنین نیست؛ مقاله هایم الحمدلله درسایت کابل پرس همه درجاهای شان به ترتیب حروف الفبا تاریخ وار به سلامت وجود دارند؛ وشما هروقتیکه بخواهید آنها را مطالعه کنید بالای نام من دکمه را فشار دهید تمام مقاله هایم منجمله آن دومقاله ای که درباره شما وپدر مرحومی تان نوشته ام پیش چشم تان ظاهرمیگردند؛ وهیچ وقتی سردبیر محترم سایت کابل پرس چنین عمل ضد اخلاقی را مرتکب نمیشود که بخاطر جلوگیری از رسوایی شما؛ مقالات را آنهم بعداز نشر آن ازصفحه بردارد. بهتر آن بود که سایتهای بی بند وبار همان سایتهای قبیلوی وسانسورچی خودتان را بنامید که بخاطر ُگل روی یک انسان مزخرف و قبیله اندیش از پخش ونشر حقایق طفره رفته ودر روز روشن پیش چشمان هزاران بیننده وخواننده مضامین نویسنده هایش را سانسور نموده که بعدا همان مقالات سر ازسایتهای دیگر می برارند.
سایت کابل پرس؛ برخلاف نظرجناب عالی سایت بی بند وبارنبوده بلکه نمیخواهد عقاید ونظریات مردم را سانسور نماید؛ اینجا هرنویسنده مسؤولیت نوشته هایش را پذیرفته وهرپیامگذار، مسؤول نوشته های خویش می باشد. دراینجا عیسی بدین خود وموسی بدین خویش اند؛ هرکسی درچارچوب معیارهای پذیرفتهء شدهء اخلاقی ؛ ازحقوق مساوی درابراز نمودن عقاید وافکارش برخوردار می باشند.
شما هیچ درین مورد تشویش بخودتان راه ندهید و مانند موشی( که ازترس پشک؛ چشمانش را می بندد وخودرا تلقین روحی میکند که پشک نیز اورا ندیده است)، چشمان تان ر نه ا بندید؛ شما اگر چشمان تان را ببندید ویا نه؛ من مقالات شما وبرادران تانرا نقد میکنم. وتوسط ایمیل ؛ شما را باخبر می سازم.
مسألهء دیگر کاربُرد یک سلسله واژه ها و اصطلاحات است که ازنظر من پرسش برانگیز می باشند مثلا: زنده گی کردن در عصر فتنه وحیله چنان می رساند که جناب عالی؛ آنقدر زاهد وپرهیز گار وعابد وپارسای شب زنده دار تشریف دارید که گویا اصلا با مسایل نقد نگاری دراینترنت، وعصرگلوبلازیشن وانقلاب تکنالوژی معلوماتی وایجابات زمان؛ هیچ سر وکار ندارید وچنین پدیده ها را برای تان فتنه وحیله وفساد میدانید. شما را بخدا سوگند که آیا با بکاربُردن این واژه های قرون وسطایی خودتان را ریشخند ومسخره نساخته اید؟
آقای سعیدی سعید افغانی!
من به روی شما سیلی نزده ام؛ بلکه مقالات شما ویک تعداد چاپلوسان قبیلوی تان را که درسایت شخصی وخانواده گی تان به نشررسیده اند آنها را نقد نموده ام وازشما خواسته ام که اگر جوابی راجع به آنها داشته باشید آنرا ازطریق سایتها به نشر برسانید؛ ولی جناب عالی به عوض یک پاسخ مستدل ومنطقی بعداز گذشت چندین ماه که اصلا گوشهای تان را کر انداخته وچشمان تان را به روی مطالب نشرشده درکابل پرس وسایت پندار کور انداخته بودید حالا این همه اراجیف را تحویل خواننده ها نموده اید. جناب عالی درآن شب ها وروزها بخاطر تحریف اذهان خواننده ها برعکس به نوشتن پیامهای شاد باش به آدرس اشتراک کننده گان کنفرانسهای هولند واسپانیا بسنده نمودید وخودتان را بی خبر انداختید؛ چنین روش متکبرانه ازنظر اخلاق نویسنده گی قابل پذیرش نیست. من پرسشهای خیلی ساده را ازشما وازبرادران تان مطرح نموده ام که خلص آنرا بار دیگر تکرار می نمایم:
– وضو وارکان وضو؛ وشرایط نماز و ورزش مشت زنی با مطالعات استراتیژیک چه ارتباط منطقی دارند که جنابعالی وبرادران تان این مسایل را از آدرس یک مرکز مطالعات استراتیژیک تحویل خواننده ها می نمائید؟
– این مرکز تحقیقاتی شما آیا یک مرکزتحقیقاتی برای مطالعات استراتیژیک است یا مرکزی برای نشر جزوه های احکام ابتدایی اسلام نظیر: نماز؛ روزه وزکات وحج؟
– :برادر دیگرتان محترم امین الدین سعیدی که درمقالات شان زیارت قبور وتزئین قبور را برای مسلمان عمل بدعت وشرک آلود دانسته چرا خودش درعکسی که درسایت خودتان منتشر شده است درکنار قبر پدر بزرگوارتان مصحف قرآن را بازنموده ومشغول تلاوت قرآن می باشد؟
– جناب عالی که اینقدر درظاهر امر از اسلام نوع پاکستانی نفرت نشان میدهید که آنها بنام جهاد واسلام تجارت سیاسی نموده اند آیا شما وبرادر بزرگوار تان درشرایط حاضر عین عمل را تکرار نمیکنید؟
– چرا ازگذشتهء سیاسی تان می شرمید؟
– آیا جناب عالی وبرادر تان جناب محترم امین الدین سعیدی؛ عضو حزب دموکراتیک خلق وبعدا حزب وطن یعنی حزب حاکم درسالهای هشتاد و نود میلادی نبودید؟ واگر نبودید چگونه وبه اساس کدام لیاقت، کرسی های بلند وزارت خارجه وسفارت وبورسهای تحصیلی را درکشورهای سوریه وچکوسلواکیا درآن زمان نصیب شده بودید؟
– چرا ازنشر حقایق درمورد پدر بزرگوار تان درسایت شخصی وخانواده گی تان إبا می ورزید؟ آیا پدرجناب عالی با آنهمه اخلاص وارادت ظاهری که ازخود به زنده یاد ببرک کارمل نشان میداد چرا تنها بارق شفیعی را از عدم رضایت خویش از وضعیت حاکم آگاه ساخته بود؟ آیا چنین روش ماکیاولیستی برای یک عالم دین زیبنده است؟
– چگونه پدر بزرگوار شما درتمام این پادشاه گردشی ها وتحولات داغ انقلابی؛ صدر نشین ساکنان حرم سلطنتی وجمهوری باقی ماند وبینی اش هم خون نشد؟
– اگر پدرمرحومی تان ازبنیانگذاران واساسگذاران انجمن استادان دانشگاه کابل بودند؛ بعدازین همه مصایبی که بالای استادان دانشگاه کابل خصوصا استادان دانشکدهء شرعیات آمد پدر بزرگوار شما چه کاری انجام دادند؟
– آیا پدر بزرگوار شما که نظر به بیوگرافی منتشرشدهء شان درسایت شخصی تان درزمان داوود جلاد وفاشیست درکرسی وزارت درشورای عالی قضا تکیه زده بود از حکم جابرانه وفاشیستی اعدام استادان دانشکدهء شرعیات کابل مانند غلام محمد نیازی ومولوی حبیب رحمان لغمانی وحبس استاد غلام ربانی عطیش وعبدالرسول سیاف واقف نشدند؟ چه کاری پدر بزرگوار تان برای نجات هم مسلکانش انجام دادند؟
– چرا و چگونه پدر بزرگوار تان با وجود آن همه قدرت وجاه درزمان داوود؛ نه تنها که مورد خشم خلقی های گردپای تازه بدوران رسییدهء غلجایی قرار نگرفت بلکه درمقام بالاتر یعنی ریاست مقام عالی تمیز یا قاضی القضات کشور مقررگردید؟
اما درمورد تعصب زبان وقومی وفتنه انگیزی وبیگانه پرستی وغیره اصطلاحات تان یک نکته را خدمت جناب عالی ودیگر همفکران تان میخواهم بعرض برسانم که شما هر انتقاد وهر افشاگری را که به ضررتان تمام میشود آنرا برچسپ تعصب زبانی وقومی وفتنه انگیزی میزنید؛ وبا این بهانه از دادن پاسخ های روشن و واضح بخواننده گان سایتهای اینترنتی طفره میروید، اما من بدین باورم که چنین برچسب زدنها بالای افراد ومنتقدین خصوصا در سایتهای اینترنتی خیلی ازمود افتاده است؛ شما بخواهید ویانخواهید افغانستان کنونی طوریکه خودتان نیز دربعض مقالات تان بطور ُگنگ ودرلفاقه تذکر داده اید هرگز بالای خشتهای کهنه إعمار نمیگردد؛ افغانستان فعلی؛ افغانستان چند ملیتی است؛ هرملیت ازخودش هویت وفرهنگ جداگانه دارد، برای ازبین بردن وحشکاندن ریشه های تعصب زبانی وقومی یگانه راه حل؛ همدیگر پذیری وتحمل آراء وعقاید یکدیگر با همهء تنوعات فکری وسلیقوی می باشد؛ ازهمه اولتر برای إعمار افغانستان جدید طوریکه بارها عرض نموده ام؛ قبل ازهمه نام این کشور مشکل ساز می باشد؛ این کلمه ( افغانستان) یعنی کشور افغانها هرگز مبنای حقوقی نداشته و تنوع فرهنگی وقومی یک کشور چند ملیتی را بازتاب نمیدهد؛ اگر درگذشته ها به زور وتزویر این نام بالای مردم اطلاق گردیده است بعدازین؛ این نام؛ دیگرحتی درمیان پشتونها هرگز جاذبه نداشته و قابلیت دوام وبقا را ندارد، به باور بیشتر زبان شناسان منجمله آقای مجاور احمد زیار؛ اطلاق نام افغان بالای پشتونها بیشتر بار استخفاف وتوهین را درخود دارد که درزمان کوروش صغیر بالای پشتونها گذاشته شده است؛ اما اگر افتخاری هم داشته باشد آن نیز به یک گروه قومی یعنی پشتونها برمیگردد. خوشحال خان ختک درشعری که سروده است خودش را افغان نامیده است:
د افغان په ننگ می وترله توره
ننگیالی دزمانی خوشحال ختک یم
حالا که خوشحال خان بنام افغان شمشیرش را به کمر محکم می بندد وبجنگ حاکمان مغول هندی میرود این افتخار مربوط ایشان واولادهء شان میشود که هیچ ربطی به هزاره ها وتاجیکها وازبیکهای این سرزمین ندارد؛ برعلاوه؛ در محاورات زبان انگلیسی امروزه نام " افغان" نام یک نوع " سگ" می باشد.
اینک بنده معنای انگلیسی افغان را ازدیکشنری جدید " لونگ من" بیرون کشیده و همراه بامشخصات کتاب خدمت خواننده گان عزیز تقیم میدارم تاسیه رو شود هرکی در او غش باشد.
یا علی مدد:
Afghan= hound, a tall thin dog with a pointed nose and very long silk hair, see picture att dogs
صفحهء بیست دوم
مشخصات کتاب:
LONGMAN
DICTIONARY OF CONTEMORARY ENGLISH
ONLINE
www.longman.com
ترجمهء فارسی:
Afghan= یک سگ نازک بدن؛ بینی برامده ؛ پر پشم ودارای موهای دراز
شاید یکتعداد " افغانها" نامگذاری این " سگ" را بنام خود؛ افتخار بدانند وبرای این افتخارات کاذب خویش دلیل تراشی های علمی نیز بنمایند که گویا این سگ از سرزمین افغانستان به غرب برده شده ودرآنجا نسل آن تکثیریافته بناء این یک افتخار به افغانهاست که سگ سرزمین شان درکشورهای غربی مشهور شده است؛ درحالیکه چنین حدسیات وفرضیه ها درهیچ کتاب حیوان شناسی وسگ شناسی نیامده است؛ بناء اگر هرکسی این نام را درزبان انگلیسی برای خودش افتخار میداند؛ هستند کسان دیگری که چنین نام را برای خودشان " ننگ " وعار میدانند.
بناء باید بحق آنها نیز احترام گذاشت وازیکدنده گی های افراطی درزمینهء إبقای این نام تحقیر آمیز پرهیزنمود. ازین هم گذشته ازنظر عملی نیز اززمانیکه ؛ سرزمین دوست داشتنی ما نام " سگ" را بخود گرفته؛ تا کنون چندین نسل آن درآتش تفرقه های نژادی وقومی؛ وبرتری جویی های قبیلوی می سوزند وهربار زمینهء لشکرکشی های کشورهای ابرقدرت از آدرس همین نام " افغان" مساعد شده و برخلق بیگناه این سرزمین تحمیل گردیده است.
بناء بخاطر حل ریشه ایی وبنیادی مشکلات ایتنکی افغانستان لازم است که قدمهای استوار وشجاعانه را برداریم ودرقدم نخست؛ نام " سگ" را ازسرباشنده گان این سرزمین وکشور دوست داشتنی خویش برداریم؛ درقدم دوم بطرف دولت سازی ونظام سازی حرکت کرده و یک کشور دارای سه سرود ملی به سه زبان فارسی؛ ترکی وپشتو را بوجود آوریم که تمام باشنده گان وگروه های قومی وزبانی درین کشور احساس شهروندی نموده واین کشوررا مال خودشان بدانند ودرجهت خدمتگزاری به خاک و وطن شان از دل وجان کوشا باشند. تا وقتیکه نام " سگ" بالای این کشور اطلاق میگردد؛ این کشور هرگز روی آرامش وثبات را نمی بیند.
درآخر طوریکه به خواننده گان عزیز دربالا وعده داده بودم؛ حالا یک نمونه ازسرقتهای ادبی یکی ازبرادران دیگر آقای صلاح الدین سعیدی سعید افغانی را بنام " سمیع الدین سیعیدی سعید افغانی تقدیم حضورتان میکنم این هم شما واین هم نمونه ای سرقت ادبی آقای سمیع الدین سیعیدی سعید افغانی:
لیکنه » افغاني « د سمیع الدین
د نشر نیټه : ۳۲ جنوری ۳۱۰۲ میلادی
خیبره
خیبره ستا لیدو ته دځلمو سره درځم
ستا جګو جګو غرو ته د پښتو سره درځم
اغیار که چیرې لارکې د اغزو دامونه کیږدي
هیڅ ډاره مې ترې نه شي ابله پښو سره درځم
زما دنیکو کوریې تاکې ښکلي تاریخونه دي
میړانه نارینتوب او د اسرو سره درځم
پردي که په خپل زوراو په طاقت باندې نازیږي
زه خپله پښتونواله او شملو سره درځم
دا ستا په سردرو کې د میړانې هدیرې دي
مزار ته یې دسرو ګلو غنچو سره درځم
****
» افغاني « سمیع الدین
محترم محمد آجان غلجی یکی از منتقدین ادبی ادبیات پشتو درین زمینه میگوید:
این شعر درسال 2004 توسط هیواد شیرزاد پسر محمد آقا شیرزاد دریک محفل ادبی بمناسبت تجلیل ازکارکردهای آقایان عبدالباری جهانی وسلیمان لایق درشهرمالموی کشور سوئد سروده شده است؛ اینکه کدام یک شعر دیگری را سرقت نموده اند باید میان خودشان فیصله نمایند. ولی درآن محفل درآن سال تا جای که من بیاد دارم همین شعر ازنام هیواد شیرزاد به آواز خودش دیکلمه شده وشاهدان زیادی منجمله آقای عبدالباری جهانی نیز درآنجا حضور داشتند.
این شعر را درینجا بخوانید!
منابع:
مقالهء آقای سیستانی
مقالهء آقای صلاح الدین سعیدی سعید افغانی
مقالهء منتشرشدهء صاحب این قلم درکابل پرس راجع به زنده یاد دکتور سعید افغانی که تاکنون هیچ پاسخی دریافت نکرده است
شعر محترم سلیمان لایق: سایت کابل پرس
نظرات
29 دیدگاهله ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
جناب شخصیکه شهامت معرفی خویش را نداری. نوکری روس در مقایسه با افغان بودن و دفاع از افغانبت و افغانستان کار سهلتر است! نوکری روس یک کار انسانی است ولی یک کار تحقیر آمیز! اما افغانیت و دفاع از افغانیت یک کار حیوانیست! شما چطور می توانید یک افغان حیوان را با یک نوکر روس که یک انسان است مقایسه کنید؟
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
آیۀ شریفه میفرماید که : وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
ترجمۀ آیۀ شریفه فوق : و حق را به باطل مياميزيد و حق را پنهان مكنيد در حالى كه مىدانيد.
درنوشته های جناب عالی ،علی کوهزادی چیزیکه توجه مرا بخود جلب نمود این بود، که ایشان حقایق تلخ را دور از توقع جناب پرویز بهمن برملاء کردند بدبختانه یا خوشبختانه آنقدر دقیق وکوبنده بود که جناب پرویز بهمن را بسیار پریشان حال ساختند. با معذرت برخلاف عادت جناب پرویز بهمن شروع به توهین زمین وآسمان کرده راه نجات را برایشان حصر دیدند وآنچیز هایکه در بحث اصلا ً دخیل نبودند. به کوبیدن آن چیزها پرداختند. ایشان از دست وپاچگی بسیار موضوعات را گذاشتند و به فرعیات پرداختند. در حالیکه تکیه برحدیث مبارکه پیامبر(ص) اسلام : نه گو که کی گفته، بگو که چی گفته را باید مد نظر میگرفتند و به گفته های ایشان میپرداختند. که نپرداختند. بد بختانه این عمل ایشان سبب سستی سخن ایشان گردید.
دوم تا جایکه بحث های محترم جناب علی کوهزادی را دنبال کرده ام ایشان هیچگاه از دخالت کشور پاکستان ، هند ودیگران طفره نرفته اند. بلکه با شفافیت به آنها نیز پرداخته است . بنظر بنده عرض کنم که کار عظمت طلبان فارس موضوع اصلی معضلۀ منطقه است که اسرایل و قدرت های اعظم را در خفا به پشتیبانی دارد. این معضله چون باتلاق هر آن افغانستان گرامی را در خود غرق خواهد کرد.
به سخن جناب کوهزادی باید اضافۀ کرد که اگرقرار باشد ایران را که قدرت های بزرگ دشمن میپندارند!!! چرا مثل دولت طالبان ودولت صدام حسین آنرا ساقط نمی کنند واضح که کاسۀ زیر نیم کاسه است. پس این دقت و موشگافی جناب علی کوهزادی بسیار قابل قدر وحایز اهمیت می باشد. این موضوع با آنکه از طرف رسانه های بین المللی یک عمل ممنوعه تبدیل شده وایران پرستان را نیزخوش نمی اید. بدبختانه جناب پرویز بهمن ازین حقیقت چشم پوشی نموده بحث را از مسیر اصلی خارج کرده اند چرا ؟ قابل مکث است. اینکه محترم پرویزبهمن جنایات پاکستان ودیگرا ن را ادعا دارند که جناب کوهزادی آنها را نادیده گرفته است بنظر بنده این ادعا از انصاف بدور است وآگاهانه صحبت را به بیراهه بردن نشان میدهد بازهم قابل مکث است . برعکس در قدم اول آنچه محیلانه وآرام آرام جامعه ما را و منطقه را چون موریانه، میخورد باید روشن شود و افشا گردد. این چنین افشاگری کار با رسالت هر نویسندۀ ملی در منطقه میباشد .
جناب محترم کوهزادی با درک دقیق از قضایا ، بسیار مسؤلانه از موضع ملی، شفاف وروشن بدون کدام ابهام پرداخته اند . اینکه جناب پرویز بهمن صاحب آنرا نمی پذیرند مشکل خودشان است. در غیر آن نوشته جناب پرویز بهمن با تاسف از شاخی بشاخی پریدن پرندۀ را میماند که نمی تواند جای ثابت برایش پیدا کند .
با معذرت زیاد تکیه بر آیۀ مبارکه چیزیکه در نوشتۀ جناب علی کوهزادی مورد پسند بنده نبوده است این بود که برخورد ایشان یک اندازه تند و خشن است. اگر از ملایمت سخن کار بگیرند سخنان ناب شان بیشترمورد پسند واقع خواهد شد . چنانچه جناب پرویز از نرمش قابل قدر استفاده بسیار خوب را مینمایند.
خداوند کاذبان و دروغگویان را هدایت نمی کند و اسباب بی آبرویشان را فراهم می کند.
با عرض احترام امین الله عابد
آنلاین : http://من ویب سایت نداریم
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
جناب آقای امین الله عابد!
تشکر ازاینکه چند دقیقه وقت تان را صرف حکمیت نا عادلانه ومتناقض میان من وشخصی بنام کوهزادی صاحب نموده اید، پرسش اصلی من ازجناب عالی این است که آیا جناب عالی به آیات قرآن واحادیث پیامبر گرامی باور قلبی دارید ویا اینکه مانند گلبدین وملاعمر ازآن بحیث یک حربه ویک وسیله برای رسیدن به اهداف قومگرایانه وقبیله گرایانه استفادهء ابزاری میکنید؟
جناب عالی ازحق وباطل ازمنظر قرآن بحث نموده اید وبعد بدون آوردن کوچکترین عبارت وسند ازنوشته های من ویا کوهزادی؛ داوری را به نفع جناب کوهزادی به شکل متناقض وپادرهوای آن ختم شده اعلان فرموده اید. متناقض بخاطری گفتم که در اول جناب عالی از کوهزادی چنین تعریف وتمجید نموده اید بخوانید!
"درنوشته های جناب عالی ،علی کوهزادی چیزیکه توجه مرا بخود جلب نمود این بود، که ایشان حقایق تلخ را دور از توقع جناب پرویز بهمن برملاء کردند بدبختانه یا خوشبختانه آنقدر دقیق وکوبنده بود که جناب پرویز بهمن را بسیار پریشان حال ساختند. با معذرت برخلاف عادت جناب پرویز بهمن شروع به توهین زمین وآسمان کرده راه نجات را برایشان حصر دیدند وآنچیز هایکه در بحث اصلا ً دخیل نبودند. به کوبیدن آن چیزها پرداختند. ایشان از دست وپاچگی بسیار موضوعات را گذاشتند و به فرعیات پرداختند. در حالیکه تکیه برحدیث مبارکه پیامبر(ص) اسلام : نه گو که کی گفته، بگو که چی گفته را باید مد نظر میگرفتند و به گفته های ایشان میپرداختند. که نپرداختند. بد بختانه این عمل ایشان سبب سستی سخن ایشان گردید"
کدام حقایق تلخ؟ حالا یک کس شب خواب می بیند که افغانستان را ایران اشغال کرده است وپرویز بهمن را بحیث یک شاه شجاع برکرسی ریاست جمهوری نصب کرده اند آیا این حقایق است؟
موضوع منازعهء رژیم جمهوری آخوندی ایران با اسرائیل وامریکا به مطالب من چه ارتباط دارد؟ وشما آقای امین الله عابد آیا فرق میان اصل وفرع را میدانید ویا اینکه با این الفاظ میخواهید بازی کنید؟
آقای کوهزادی مدعی اند که پرویز بهمن گماشتهء ایران است؛ چرا؟ بخاطریکه طرفدار برداشتن نام " افغان" می باشد.آیا مقامات رزیم آخوندی نیز چنین چیزی را میخواهند؟ بلی درخفا میخواهد؛ سند دارید؟ نخیر! آیا رژیم آخوندی با آنهمه مزاج تند آخوندی اش یک نویسنده ایکه عکسها وتصاویر لُخت دختران مصری را برای بیداری زنان ایرانی نشر میکند میتواند مزد بگیر رژیم آخوندی باشد؟
شاید نه
آیا اینها به نظر شما آقای امین الله عابد دلایل محکم شمرده میشوند؟
آیا این فرضیه های خیالی که اسرائیل عقب رژیم جمهوری اسلامی درخفا قرار دارد وبعد همین روابط اسرائیل وایران با نوشته های پرویز بهمن ربط میگیرد آیا به یک طنز وشوخی شباهت ندارند؟آیا این مسایل به نظرشما اصل وصُلب بحث را تشکیل میدهند؟ درکجا من ازیک شاخه به شاخهء دیگر پریده ام؟
اما آقای امین الله خان عابد درآخر با آنهمه دفاع سرسختانهء شان ازجناب کوهزادی به این نتیجه رسیده اند لطفا بخوانند:
"با معذرت زیاد تکیه بر آیۀ مبارکه چیزیکه در نوشتۀ جناب علی کوهزادی مورد پسند بنده نبوده است این بود که برخورد ایشان یک اندازه تند و خشن است. اگر از ملایمت سخن کار بگیرند سخنان ناب شان بیشترمورد پسند واقع خواهد شد . چنانچه جناب پرویز از نرمش قابل قدر استفاده بسیار خوب را مینمایند.
خداوند کاذبان و دروغگویان را هدایت نمی کند و اسباب بی آبرویشان را فراهم می کند."
در اول من بیچاره را متهم به توهین ودشنام نگاری نمودند ولی درآخر مرا برائت دادند؛ این مثل همان مراحل دادگاه های ثلاثه بود که دراول محکوم به زندان شدم ولی درآخر برائت حاصل کردم. خوب! خانهء تان آباد. توصیهء من به شما این است که بیشتر وبا عمق بیشتر؛ هم جوابیه های مرا وهم اعتراضات جناب گوهری را به غور بخوانند وبعد حکم صادر نمایند.
اما راجع به استفادهء ابزاری شان ازآیات کلام الله مجید خدمت آن سرور گرامی باید عرض نمایم که اگر ایشان به آیات قرآن بحیث کلام وسخنان الله بزرگ باور وعقیدهء راسخ وقلبی دارند نه قبیلوی وعنعنوی؛ باید قبل ازهرچیز خودشان را درزمینهء حق وباطل ملا سازند وبعد فیصله ایی را صادر نمایند قرآن درمورد داوری وداوران میفرماید:
" وإذا حکمتم بین الناس أن تحکموا بالعدل"
ترجمه: هرگاه میان مردم به داوری نشستید باید عالادنه قضاوت نمائید ( به عدل داوری نمائید)! قرآن سورهء نساء
" وإن حکمت فاحکم بینهم بالقسط إن الله یحب المقسطین"
ترجمه: ای پیامبر هرگاه میان شان ( میان غیرمسلمانان) حکمیت وداوری نمودی باید به عدل وداد حکم نمایی که الله عادلان را دوست دارد. قرآن سورهء مائده
وإن طائفتان من المومنین اقتتلوا؛ فأصلحوا بینهما؛ فإن بغت احداهما علی الاخری؛ فقاتلوا التی تبغی حتی تفی الی امرالله؛ فإن فاءت فأصلحوا بینهما بالعدل واقسطوا إن الله یحب المقسطین.
ترجمه: اگر دوطایفه ایی ازمومنان باهم جنگیدند میان شان صلح کنید؛ واگر بعداز انعقاد قرارداد صلح؛ یکی بردیگری بغاوت کرد با جانب باغی بجنگید تا به امر الله گردن نهد؛ زمانیکه به امر الله رجوع کرد میان هردو طرف با داد وعدل اصلاح نمائید وعدالت کنید که الله؛ داد گران را دوست دارد" قرآن سورهء حجرات
جناب امین الله عابد ازیک حدیت مجعولی سخن بمیان آورده اند که هرگز به حدیت نمی ماند ومحتوای آن به قول فلاسفهء اروپا شبیه است وچنین کارهای غیر اخلاقی منافی مقتضیات ایمان بوده وازمصادر فسق وبهتان شمرده میشود. زیرا کسیکه بر پیامبر ایمان قلبی داشته باشد کوشش میکند که چیزی را بر پیامبر گرامی اسلام از روی نادانی تهمت نزد؛ اقوال بدون سند وگُنگ را بخاطر به کرسی نشاندن یک دلیل شخصی گناه بزرگ شمرده میشود . چنانچه پیامبر گرامی اسلام درحدیثی که از ابوهریره رضی الله عنه روایت شده است میفرماید:
من کذب علی متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار
کسیکه برمن یک سخن دروغ وبهتان را می بندد، جای خودش را درآتش دوزخ آماده کرده است.
تاکید بیشتر پیامبر گرامی اسلام بر تهمت نبستن به ذات مبارک وی بخاطری بود که مبادا کدام سخن ساختگی جای آیات واحکام قرآن را بگیرد. چنانچه که همین حدیث ساختگی وجعلی جناب امین الله عابد درتعارض مطلق با آیهء قرآن قرارگرفته است؛ زیرا کسی که یک خبر گُنگ وبی سند را بدون تحقیق وتعمق به مصادر اصلی آن کورکورانه قبول کند با فرمایشات حضرت باری تعالی درتعارض قرار میگیرد آنجا که ذات الله میفرماید:
یا ایها الذین آمنوا إن جاءکم فاسق بنبإ فتبینوا أن تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین. قرآن سورهء حجرات
ترجمه: ای مومنان! اگر یک شخص فاسقی به شما خبری را می آورد ؛ درآن تحقیق کنید قبل ازآنکه به قومی ضرری برسانید وآنگاه برعملکرد تان اظهار پشیمانی وندامت نمائید.
پس حالا جناب امین الله جان عابد با این خرام دین مدارانهء شان ازکجای سخنان کوهزادی یافته اند واین خبررا موثق یافته اند که پرویز بهمن مزد بگیر ایران بوده وبرای منافع ایران واسرائیل کار میکند؟
سخنان دیگر نیز دارم که اگر آقای امین الله جان عابد به مایل به ادامهء بحث بودند آنها را با ایشان مطرح می نمایم.
با احترام
پرویز بهمن
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
خدمت خواننده گان عزیز وخدمت دانشمند گرامی جناب (باب) عرض ادب واحترام دارم!
این عالی جناب بی نامیکه حالا بدون ذکرنام به عربده وتوهین رو آورده وبدون سند وبرهان برمن تاخته است، شاید همان کوهزادی نازنین باشد که دیگر منطق اش روبه تحلیل رفته وحالابه دشنام وعربده رو آورده است؛ ویاهم همان چوبکی شرمندوک اش بنام بامیانی که دراصل همان جلال بایانی معروف است باشد؛ بایانی کسیکه درسویدن به جُرم إعمال خشونت علیه خانمش مدتی را درزندان گذشتانده است وآنهم چه خشونتی که خانم بیچاره را با جبر واکراه به فحشا وهمبسترشدن با رفقایش وا دار ساخته است؛ ولی حالا ازشرم حتی جرأت انتخاب یک نام مستعارراهم درکابل پرس ندارد؛ زیرا به هرنام وهرطرزی که جامه پوشیده است بازهم رسوا گردیده است؛ نامهای رنگارنگی چون: ولیدطرزی؛ پروین… بامی، وغیره که حتی قیس کبیر انجنییرک زمینس ودیگر دست اندرکاران پورتالک اوغان جرمن را وا داشت که ازنشر چنین نامهای رنگارنگ جلوگیری نمایند.
آری! این کلمات و واژه ها ازمغزگندیده واز دستان بی رمق شخصی بنام جلال بایانی سالها قبل بارها وبارها درکابل پرس نوشته شده وخوانده شده که دیگر هیچ جاذبه ایی ندارند وهیچ خواننده ای عاقلی نمیخواهد که همیشه کلمات و واژه های تکراری را هر روز بخواند ؛ روی همین منظور است که خود بایانی صاحب بزرگوار نیز به اصل موضوع پی برده اند وبعدازین فرار را برقرار؛ گمنامی را برشهرت؛ گوشه نشینی وانزوا را بر حضور دراجتماع ترجیح داده ولی گاه گاهی که مانند یک چرسی معتاد هوای نشخوار کردن همان کلمات واهی برسرش میزند؛ ترجیح میدهد که دیگر حتی ازنام مستعارنیز استفاده نکند؛ زیرا دیگر هیچ نامی نیست که بتواند چهرهء بوقلمونی وی را درانظار به شکل واقعی آن پنهان نماید. وای برحال چنین اشخاص کم اصل وبدذات که از اصل خویش بُریدند و مانند یک قحبه از حیثییت وشرافت وعزت وکرامت انسانی وآبرو وحتی از عفت ناموس خویش نیز دربرابر بیگانه های مهاجم فرهنگی وملی یعنی " افاغنه" گذشتند. چقدر درد آور است زمانیکه یک انسان ازاصالت اش می بُرد؛ بیگانه ها نیز وی را چون یک سگ بی وفا ازخودشان می رانند وبه طعنه برایش میگویند : تو که بدرد هم تباران وهم زبانان خودت نخوردی؛ بدرد ما هرگز نمیخوری. پس ازحلقهء ما بیرون شو
هیهات من الذله
خداوند این ذلت جلال بایانی را نصیب هیچکسی نکند که سنگ وچوب بروی لعنت نماید.
اما عرایض این بندهء عاجز خدمت اش این است که ای انسان حقیر ودرمانده! تاکنون درهیچ دیکشنری زبان روسی؛ کسی معنای افغان را " دشنه" ترجمه نکرده است؛ این ترجمه زادهء نسیج خیالات انسانهای بیمار وحقیریست که درخواب؛ رویاهای عظمت وبزرگی را می بینند؛ اما زمانیکه ازخواب برمیخزند در دنیای واقعیت ؛ بازهم همان معنای " سگ" پیش چشم شان تجسم پیدامیکند. چرا خودت را زیاد زحمت میدهی؟
دربارهء تانک های روس وغیره نیز تو بیچاره چرند گفته ایی؛ افغانستان را قبلا جد بزرگوار اوغانت بنام سردار داوود تمام مقدراتش را به روسها بخاطر گرفتن پشتونستان سپرده بود ای بی خبر! برو خاطرات حسن شرق را بخوان؛ برو خاطرات صمد غوث را بخوان
این سخنان آبکی تو حالا هیچ خریدار ندارد. این کشور هردم شهید اززمانیکه نام " سگ" بالایش گذاشته شده؛ فقط همین قبایل شجاع وغیرتی بوده اند که گاه آنرا به روس زمانی به فارس وزمانی هم به انگلیس وحالا میان عرب وپاکستانی وایرانی رقابت را درمیان خودشان در داده اند؛ اینها مانند مالکان دفاتر رهنمای معاملات خانه وزمین درشهرها درین کار مسلکی وحرفوی شده اند وتجارب چند قرنه ازین بابت دارند؛ دفترداران رهنمایی های معاملات اگر میان شهروندان یک کشور خانه ها وزمینهای مردم را میان اهالی یک شهر به شکل مشروع وانسانی آن به بیع ومعامله میگذارند ولی قبایل شجاع افاغنه؛ باب این معاملات را باکشورهای بیرونی همیشه باز نگهداشته اند وهمیشه زمینه ساز لشکرکشی های قوای اجنبی درین کشورشده اند؛ تا جان دارند میفروشند وتا جان دارند تخریب میکنند؛ تو بیچاره درکدام خواب وخیال استی وهنوزهم سخنان گندهء شش سال پیش ات را درکابل پرس تکرار میکنی؛ لطفا ازخواب بیدار شو بایانی عزیز!
واژه هایت تکراری شده است؛ سبک وسیاق قلمت برای همه آشنا می باشد؛ چه ضروت داری که بار بارخودت را رسوا می سازی؛ از خوبی چه بدی دیده ایی که همیشه به بدی وبدکنشی وبدزبانی روی می آوری؟
باهمه حال برایت صحت وعافیت میخواهم.
با احترام
پرویز بهمن
این هم عکس افغان شجاع که افغانستان را در بست به روسها فروخت ولی بعد درمعامله ورایزنی باهم جورنیامدند ومیان خریدار وفروشنده جنگ درگرفت
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
قابل توجه امین الله عابد:
بیا یک مردی بکو و از مداخله بین دو فرد در بحث خودداری فرما و برای دفاع از افغانستان و افغان از خود چیزی بگو. شما چطور می توانید از افغانستان و افغان دفاع کنید؟ واقعیت های غیر قابل انکار حکم می کنند که استقلال افغانستان و تمامیت ارضی این کشور همیشه توسط افغان ها نقض گردیده و افغان ها همیشه افغانستان را به نرخ پشقل فروخته اند! امروز یگانه گروهیکه استقلال و تمامیت ارضی این کشور را نقض و نفی می کند، افغان هاست. مثلا برای دفاع از یک مملکت شرط حتمی و ضروری آن مرز شناخته شده آن مملکت می باشد. شما لطف نموده مرز افغانستان را مشخص سازید. در صورتیکه شما یا از روی جهالت یا از روی تعصب این کار را نتوانید، پس چطور می توانید از این مرکز رذالت دفاع کنید و اگر دفاع می کنید با کدام قدرت و توانائی؟ امروز معاش رهبری تان در ارگ ریاست جمهوری کابل توسط ایران تامین می شود ولی شما از مداخلات ایران صحبت می کنید. اگر براستی هم افغان ها غیرت دارند باید نفقه آل و عیال خود را خود تامین نمایند از روی بی ننگی و بی غیرتی پول ایران را قبول نکنند.
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
دفاع یک افغان از افغانستان به چه معناست؟
دفاع از افغانستان یعنی دفاع از ارزش های پاکستانی در افغانستان. از نگاه شرف باختگان افغان جرمن (افغانیکه از سایه پشم خایه های جرمن خامپرانی می کنند) وطن دوستی یعنی نگذارند مثلا ساکنین افغانستان خود را افغانستانی بگویند. ساکنین افغانستان عقلا و منطقا افغانستانی شده می توانند ولی نه افغان! این افغان های الاغ صفت چطور خواهند توانست مثلا یک هزاره را افغان سازند؟ من خوش هستم که افغانان بتوانند این کار را بکنند ولی این ها لطف بفرمایند و بگویند که چطور این کار را می توانند .... ای کاش این افغان ها غیرت کنند و از خود در برابر ایران دفاع کنند در حالیکه 24 ساعت این افغانان در رهبری افغان ها از نمکدان ایران نان می خورند. همیشه این ها از روی دروغ از غیرت و شهامت افغانی صحبت می کنند ولی نمی توانند بگویند که این شهامت چیست و برای چیست؟ ما چطور شده می تواند بی ننگی و عزت فروشی را غیرت قبول کنیم ولی نوشتن این گپ ها برای یک افغان بمثابه در گوش یک افغان یاسین شریف خواندن است.
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
سلام برادران عزیز !
زمانیکه حقیقت برملاء میشود وراه گریز باقی نمیماند انسان های نظیر پرویز بهمن که با چه طمطراق و جملات فریبنده عوام فریبی میکرد ناگهان موضوع را کنار میگذارد به دشنام دادن این و آن ( اشخاص) شروع میکند . دلم بحال این مظلوم وا مانده دربدر سوخت که در کار جاسوسی هم شرمنده و ناکام است . زیرا نتوانست جنایتکاری بادارانش را که آشکار بود ، پنهان کند .چرا کاری کند عاقل که باز آرد پشیمانی وکم زوری . شاید جناب شان پشیمان نشده باشند زیرا داوطلبانه در خدمت بودند .ازاینکه دلایل خارج ازتوقع او بمیان آمد بیچاره را سرسام وسرگشته ساخت . وهیچ آبروی برایش باقی نماند . خدا بداد جواسیس برسد که دیگر راه برگشت ندارند. یا باید کشته شوند ویا تادم مرگ درخدمت باداران باقی باشد . وسلام
آنلاین : http://من ویب سایت نداریم
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
جناب محترم غلام علی خان!
نشود که جناب عالی قوهء بینایی تان را از دست داشته باشید؛ کسیکه منطق نداشته باشد به دشنام وتوهین واتهام متوسل می شود؛ اگر منظورتان بحث ومناقشه میان من وعلی کوهزادی بود؛ برعکس او بود که باسخنان خویش حتی مورد پسند طرفدارانش قرار نگرفت پس بخوان این فیصله نامه و اعتراف آقای امین الله عابد را که درمورد من باتمام مخالفتش چه نوشته است:
" با معذرت زیاد تکیه بر آیۀ مبارکه چیزیکه در نوشتۀ جناب علی کوهزادی مورد پسند بنده نبوده است این بود که برخورد ایشان یک اندازه تند و خشن است. اگر از ملایمت سخن کار بگیرند سخنان ناب شان بیشترمورد پسند واقع خواهد شد . چنانچه جناب پرویز از نرمش قابل قدر استفاده بسیار خوب را مینمایند."
حالا این جناب عالی استید که باید جواب بدهید که چه کسی ازخشونت ودشنام کار گرفته وچه کسی ازنرمش وملایمت.
با احترام
پرویز بهمن
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
پرویز جان دست وپاچه ووارخطاگک که در کوه هم جای نمیشوی بخاطر کار خلافت که انجام داده یی نمی توانی آنرا مستور کنی. اینکه از سخنان جناب امین الله خان عابد نقل قول میکیند کاش تمام حرفهای آن محترم را نیز نقل میگردید . که اصلا ً آبروی برایتان نگذاشته اند.
اینک باقی حرفهای ایشانرا خدمت خوانندگان محترم نقل میکنم که شما جایکه حرفهای عادلانه او بنفع تان بود از آن سؤاستفاده را نمودید و چیزی که به نفع تان نبود از آن طفره رفتید . اینک بخاطر دیگران آنرا عینا ً کاپی کرده تکرار میکنم. اگر بخش ازجملات ایشان را قبودار هستید. بخش دیگر از جملات آن محترم نیز چنین خطاب بشما گفته بودند :
درنوشته های جناب عالی ،علی کوهزادی چیزیکه توجه مرا بخود جلب نمود این بود، که ایشان حقایق تلخ را دور از توقع جناب پرویز بهمن برملاء کردند بدبختانه یا خوشبختانه آنقدر دقیق وکوبنده بود که جناب پرویز بهمن را بسیار پریشان حال ساختند. با معذرت برخلاف عادت جناب پرویز بهمن شروع به توهین زمین وآسمان کرده راه نجات را برایشان حصر دیدند وآنچیز هایکه در بحث اصلا ً دخیل نبودند. به کوبیدن آن چیزها پرداختند. ایشان از دست وپاچگی بسیار موضوعات را گذاشتند و به فرعیات پرداختند. در حالیکه تکیه برحدیث مبارکه پیامبر(ص) اسلام : نه گو که کی گفته، بگو که چی گفته را باید مد نظر میگرفتند و به گفته های ایشان میپرداختند. که نپرداختند. بد بختانه این عمل ایشان سبب سستی سخن ایشان گردید.
دوم تا جایکه بحث های محترم جناب علی کوهزادی را دنبال کرده ام ایشان هیچگاه از دخالت کشور پاکستان ، هند ودیگران طفره نرفته اند. بلکه با شفافیت به آنها نیز پرداخته است . بنظر بنده عرض کنم که کار عظمت طلبان فارس موضوع اصلی معضلۀ منطقه است که اسرایل و قدرت های اعظم را در خفا به پشتیبانی دارد. این معضله چون باتلاق هر آن افغانستان گرامی را در خود غرق خواهد کرد.
به سخن جناب کوهزادی باید اضافۀ کرد که اگرقرار باشد ایران را که قدرت های بزرگ دشمن میپندارند!!! چرا مثل دولت طالبان ودولت صدام حسین آنرا ساقط نمی کنند واضح که کاسۀ زیر نیم کاسه است. پس این دقت و موشگافی جناب علی کوهزادی بسیار قابل قدر وحایز اهمیت می باشد. این موضوع با آنکه از طرف رسانه های بین المللی یک عمل ممنوعه تبدیل شده وایران پرستان را نیزخوش نمی اید. بدبختانه جناب پرویز بهمن ازین حقیقت چشم پوشی نموده بحث را از مسیر اصلی خارج کرده اند چرا ؟ قابل مکث است. تکرار احسن عیب ندارد شما موضع ایران را که جهان به جنایاتش اعتراف کرده و به نرخ پشقل افغانهای مهاجر را اعدام میکنند سکوت میکنید طفره می روید. بهمن جان باب بهر شکلی بخواهی خود را پنهان کید بدبختانه حقایق پنهان نمی شوند. حلا فکر میکنم که صد درصد شما حواس تانرا از دست داده اید که شاخ بشاخ در پرش هستید. واقعا ً با ید یک مزدور اجیر شده چنین دیده درایی و پر رویی داشته باشد تا به چنین عمل دست بزند .
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
دوست عزیز غلام علی خان!
جناب عالی لقمه های جویده شدهء محترم امین الله عابد را دوباره به جویدن گرفته اید. من جواب محترم امین الله عابد را درهمین ستون داده ام ولی مثل اینکه جناب عالی عینکهای تانرا فراموش کرده اید. وجناب عالی ناحق خودتان را باید زحمت بدهید مطالعه فرمائید.
طوریکه جناب عالی ملاحظه میفرمائید ازچند روز به اینطرف محترم کوهزادی بزرگوار یاهمان آقای سیستانی هیجانی؛ فرار را برقرار ترجیح داده اند وجناب امین الله عابد نیز با خواندن جوابیه ء بنده دنبال مطالعات تفسیر وحدیت رفته اند تا برگردند ویاهم شاید هرگز برنگردند. من اینجا حضورتان هستم وحاضر به تمام پرسشهای عقلانی جناب شما می باشم.
من درجوابیهء خویش نگاشته ام که محترم امین الله عابد در وهلهء نخست مانند مراحل سه گانه یک دادگاه اول بنده را بدون سند وحجت محکوم به حبس نمودند ولی درخاتمه بنده را برائت داده برعکس کوهزادی صاحب بزرگوار را درحلقهء حشونت گران داخل نمودند وآنهم مطابق فرمودهء آیهء شریفهء قرآنی.
پرسش ازشما این است که ازنظر روانی چه کسی به خشونت رو می آورد؟ کسی که منطق واضح وبرهان قاطع دارد ویا کسیکه اصلا چیزی درچانته اش موجود نیست وفقط یک مشت الفاظ وکلمات میان تهی را با عربده وبداخلاقی ودشنام وحشونت نثار طرف مقابل میکند؟
جناب محترم کوهزادی بزرگ با تیوری بافی خیال پردازنهء شان چنین وا نموده ساخته اند که نوشته های من به اختلافات امریکا وایران ارتباط دارد؟ درین چه منطق وجود دارد؟
همان شعر شاعربیسوادی که لاف ازشاعری میزد ولی وقتیکه مردم ازش خواست که شعر بگوید؛ گفت:
مه قربانت شوم ای میرعلم جان
درخت های سرکوه را کی شانده
بحث من با بحث ایران وامریکا چه ارتباط دارد؟
آنهم با ابراز خشونت ونفی نمودن حق شهروندی یک طرف وغیره لاطلائلات واراجیفی که اصلا قابل تکرار نیست. پس جناب عالی قبل ازآنکه آن بزرگواران داخل میدان می شدند خیلی ازعجله کار گرفته اید ومرا متهم به دست پاچگی نموده ولقمه های جویده شدهء محترم عابد را بار دیگر جویده اید. خدمت آن سرورگرامی باید اظهاربدارم. خیر وخیریت است؛ نه دست پاچگی درکاراست ونه هم وارخطایی. من اینجا درکابل پرس می مانم تا آن دوستان نازنین ویا شخص جناب عالی اگر جلال بایانی نباشید به شکل منطقی وانسانی مناظرهء خویش ر در داخل موضوع نه خارج از آن ا ادامه میدهیم.
برایتان خوشی وسعادت آرزو میکنم.
با احترام
پرویز بهمن
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
سلام به دوستا ن عزیز !!
از اشخاصی مانند پرویز بهمن ، زرنگار ، نوين وعظيم بابک, نادر, شما نباید گله کنید؛ زیرا اینها درهمان ایام کود کی کارشان خراب شده است. اگر خراب نمی بود دشنام نمیدادند. یک شخصی که خودش بزبان خودش اعتراف کرده باشد !!
((( پرویز بهمن : من اگر مورد تجاوز جنسی قرار هم گرفته باشم ازگفتن واظهار نمودن آن باکی نخواهم داشت زیرا من درآنصورت خدا نخواسته قربانی بوده ام ))) اگر چی با مریضانی مانند خودت جروبحث کار بیهوده است، و قناعت دادن بشما ناممکن است. چون مرغ شما یک لنگ دارد. وبی خلطه فیر کردن عادت به مرگ شما !!
الان همه ميفهمند که گاو سياه و شير سفيد است!" !