آری! متاسفانه که فضای انترنتی خصوصا سایتهای سانسورچی اوغانی را چنین اشخاص پُر کرده اند، یکی دیگرشان را با القاب علمی ومبالغه آمیز می نوازند، همان ضرب المثل پشتو که:" ته ماته حاجی صیب ووایه او زه تاته ملا صاحب" اینجا صدق میکند؛ یکی نویسندهء ملی گرا لقب میگیرد، دیگر پژوهشگر علوم سیاسی میشود، یک بیسواد مزخرف وسارق ادبی دیگر شاعر درد آشنا لقب میگیرد؛ ( اشاره به یکی ازبرادران دیگر صلاح الدین جان بنام سمیع الدین سعیدی سعید افغانی که اشعار دیگران را سرقت نموده وبنام خودش منتشر می سازد که درآخر یکی از نمونه های سرقت ادبی اش را اینجا معرفی می نمایم) اما برای یک لحظه این همه مسؤولان قبیله اندیش اوغان از دعوت گرفته تا لر وبر وبینوا وتول اوغان واوغان جرمن باخودشان فکر نمی کنند که با این حاتم بخشی ها آیندهء خود وخواننده های امروزی و نسلهای آیندهء شان را بکدام طرف سوق میدهند؟
فکرنکنم که تولید نمودن جهالت ونشر نمودن چرندیات وچتیات وسرقتهای ادبی به بهانه غنی ساختن زبان وادبیات پشتو؛ وهمچنان نهادینه ساختن فرهنگ مزخرف جاهل پروری وبیسواد نوازی آنهم ازجنس بیسوادهای نوع صلاح الدین جان سعیدی سعید افغانی به نفع پشتونها ( اوغانها) بیانجامد. اگر سایتهای اوغانی میخواهند؛ درزنده گی اوغانها تغیرات مثبت رونما گردد وقبایل اوغانی اززنده گی ایلی وقبایلی قرون وسطایی بیرون شوند وزبان اوغانی جایگاه انسانی خودش را دراجتماع اوغانها وغیر اوغانها در افغانستان کنونی ومناطق سرحد پاکستان بیابد؛ باید دست ازچنین جاهل پروریها وبیسواد نوازیهای احمقانه بخاطر پشتونوالی وحمیت های جاهلانهء قرون وسطایی برداشته ودرعوض بسوی نقد وانتقاد وانتقاد ازخود گام بردارند.
با ذکر این مقدمه حال می پردازم به محتوای مقالهء جناب صلاح الدین سعیدی سعید افغانی:
جناب سعیدی سعید افغانی درمقالهء شان اصلا خواسته اند با عبارات گَُنگ و نامفهوم ، مخالفت شانرا با نظریات جناب محترم کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی راجع به مقدمهء کتاب 31 شان درپورتال افغان جرمن انلاین ابرازنمایند.
بازهم بخاطر جلوگیری از اطلال کلام، خدمت خواننده گان عزیز فقط همین قدر یاد آور میشوم که جناب کاندید اکادمیسن محمداعظم سیستانی در مقدمهء کتاب سی ویکم شان نوشته اند که جز؛ ایل جلیل افغان درین کشور دیگر هیچ شمشیرزنی درتاریخ وجود ندارد؛ موجودیت افغانستان کنونی؛ همه ازبرکت مزد شمشیرزنیهای پشتونها می باشد. البته استفادهء جناب کاندید اکادمیسن سیستانی ازین اصطلاحات و واژه های تحریک کننده حالا آنقدر بی مزه وبی رمق گردیده که حالا خود پشتونها نیز به صداقت وپاکی نیات کاندید اکادمیسن شک دارند وآنرا به اندازهء دو دانه جو هم ارزش نمیدهند. زیرا پشتونهای بیچاره درعصر حاضر درک کرده اند که درحقیقت دشمن حقیقی آنها همین کسانی اند که ازنام آنها استفاده نموده وآنها را به نام ملت شجاع وشمشیرزن وغیور وباشهامت علیه ملیتهای دیگر تحریک نموده وسرانجام با همین ترفندهای مکارانه ؛ آن پشتون بیچاره را به هلاکت می اندازد. اول انگلیسها وبعدا روسها وحالا پنجابی ها ازهمین ترفند استفاده کردند ومیکنند شعارهای چون:
ای قوم شجاع! این قوم شمشیرزن! ای قوم سرفراز گیتی! جز تو ونیاکان تو دیگر درین جهان کسی نبوده ونیست هرچه هست توهستی، اگر مسلمانی باشد مسلمان حقیقی تواستی؛ اگر ننگ وغیرت باشد تنها تو ازآن برخوردار استی؛ مگذار! برخیز! این هم پول ؛ این هم امکانات یاالله. بعد همین پشتون است که درهرجا به عملیات خودمرداری رو آورده علیه وطن اش وسرزمین اش ومیراثهای کهن وطن وخاک اش؛ شمشیرگرفته وبرای کشتن خود واقارب ونزدیکان وهموطنان خود به نفع بیگانه ازهیچ دنائت وپستی دریغ نمی ورزد. حالا سیستانی صاحب نیز میخواهد این احساسات قبیله گرایانه را به نفع خودش کانالیزه نماید که گویا سیستانی صاحب مدافع وحامی ارزشهای قبیلوی است؛ درحالیکه همین سیستانی صاحب بزرگوار آنطوریکه درسایت یوتیوب ازآن درکابل پرس کاپی نموده ام؛ آشکارا پشتونهای شهرمالموی سوید را فاقد داشتن استعداد برای متمدن شدن معرفی میکند.
اما طوریکه دربالا عرض شد براساس یک سلسله قراین ودلایل ؛ حالا پشتونها نیز بیدار شده اند وبه سخنان چرب ونرم ازنوع جناب سیستانی بازی نمیخورند.
شاید یک ناسیونالیست پشتون ازجناب سیستانی بزرگوار ساده ترین پرسش اش این باشد : اگر شما اینقدر به ارزشهای پشتونوالی محبت دارید چرا خودتان واولادتان به زبان گهربار پشتو؛ حرف نمی زنید ونمی نویسید؟ اگر این فرهنگ وزبان خیلی عالی وگهروبار و شیرین است شما چرا ازآن بیزار استید واگر نیست چرا ازمن تعریف وتمجید میکنید؟
جناب سلیمان لایق در همین ارتباط شعری دارد که بازهم بخاطر جلوگیری از إطالهء کلام ازنقل آن میگذرم ولی محتوای کلی آن دربارهء بیدارشدن قبایل پشتون است که قبایل اوغانی درقرن بیست ویک میخواهند ازخواب گران وسنگین تاریخ بیدارشوند ومیان دوست ودشمن فرق قایل شوند؛ خانهء دوستان خودرا خراب واز دشمنان خویش را آباد نسازند که خدا کند این آرزوی شاعر درآیندهء قریب جامهء عمل بپوشد ودیگر قبایل اوغانی؛ فریب سخنان چرب ونرم مکاران تاریخ را نخورند. ( شعرسلیمان لایق: زه یو آواره یو سرگردان اویو پشتون یمه)
البته جناب صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ نیز بحیث یک پشتون هرچند بازبان نا روشن؛ به آقای سیستانی فهمانده اند که دیگر وقت این حرفهای مزخرف گذشته است؛ واگر شما میخواهید با این تعریف های تحریک کننده؛ پشتونها را علیه ملیتهای دیگر بجنگانید؛ این کار درعصر حاضر امکان پذیر نیست زیرا ما پشتونها نه ترا بحیث نمایندهء پشتون می شناسیم ونه هم آقای < سنگ شکن> را نمایندهء تاجیکان؛ درین مورد خاص ؛ حق بجانب جناب صلاح الدین سعیدی سعید افغانی می باشد ومن نیز با صراحت تمام از موقف اش دربرابر جناب کاندید اکادمیسن پشتیبانی میکنم.
اما حرف جناب سیستانی چیست؟
جناب کاندید اکادمیسن سیستانی درمقدمهء کتاب خویش مدعی اند که:علت تالیف کتاب سی ویکم درمورد سلطنت پشتونها درهند؛ بخاطر انکار شخصی بنام استاد صباح ازتاریخ پر غرور پشتونها می باشد.
البته ماجرای جنگ قلمی جناب کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی واستاد صباح طبق نوشتهء جناب آقای سیستانی به اوایل سال 2004 برمیگردد که درآن سالها یعنی 2004 تا 2005 جناب استاد صباح زیرنام مستعار ( سنگ شکن) مقالات تحقیقی شان را درمورد ارقام واعداد پشتونهای لر وبر به سردبیر هزار چهرهء سایت آریایی بنام عزیز جرأت ارسال می نمودند.
البته اینجا مجالی برای نقد کتاب سی ویکم جناب آقای سیستانی نیست؛ ولی میخواهم بصورت مختصر خدمت جناب سیستانی ودیگر استفاده جویان وتیکه داران پشتو وپشتونوالی عرض نمایم که مقالات جناب ( سنگ شکن) آنقدر گرانسنگ وعلمی اند که رد نمودن آن نه تنها با کتاب سی ویکم جناب سیستانی امکان پذیرنیست بلکه اگر صد ها جلد کتاب دیگررا جناب سیستانی هیجانی درین مورد برشتهء تحریر بیاورند، از اهمیت وابهت مقالات جناب ( سنگ شکن) کاسته نمی شود.
زیرا؛ جناب ( سنگ شکن) بوضوح ثابت کرده است: درتاریخ چیزی بنام امپراطوری ویا سلطنت پشتونی یا افغانی مستقل وجدا و خاص برای پشتونها در آسیا به استثنای همین صد سال اخیر که آنهم به شکل تدریجی نام افغانستان را بخود گرفت دیگر درهیچ جای تاریخ وجود ندارد؛ که این گفته حقیقت دارد. جناب آقای سیستانی تاکید بیشتر شان را روی قیام هوتکی ها وصفوی ها وحملات احمدخان ملتانی به هند نموده اند که به هیچ صورت حوادث وقیامها وحملات مذکور به معنای سلطهء ملی پشتونها به معنا ومفهوم معاصر دولت وملت امروزی که ما از آن برداشت داریم نیست. پشتونها مانند سایر مردمان این حوزهء جغرافیایی، وجود فزیکی داشته اند؛ بیشترینه این مردمان فصل گرد بوده وزنده گی ایلی وقبایلی داشته اند ودارند، درمیان قبایل اوغانی؛ بسا نژادها وتیره های تورک تبار خصوصا تورکان جغتایی نیز راه یافته وبمرور زمان رنگ وبوی پشتونی بخود گرفته اند که یک مثال روشن آن تازه ترین اسناد علمی است که ثابت میکند : میرویس خان نیز اصالت تورکی داشته است که متاسفانه مجال طرح آن درینجا نیست. بناء خلط شدن بعضی ازتیره ها وتبارها با پشتونها ویا ظهور وزوال بعضی ازشخصیتها ی پشتون درصحنهء قدرت سیاسی در سرزمین های هند وخراسان وفارس هرگز به معنای مجزا بودن پشتون ازسایر باشنده گان قومی این سرزمین ها نبوده ویک امپراطوری مشخص بنام پشتون ویا افغان را هرگز در اذهان تداعی نمیکند. آنچه درتاریخ این حوزهء جغرافیوی یعنی: افغانستان امروزی وکشورهای شمال افغانستان وترکستان شرقی وایران امروزی ؛ پاکستان وهندوستان امروزی آمده بنامهای سلطنت هخامنشی وساسانی و مغولها ، غزنویان غوری ها؛ سوریها؛ لودی ها؛ سلاجقه، صفویها ؛ هوتکی ها؛ وافشاریها وابدالی ها وامثالهم ثبت گردیده نه به نام افغانها بحیث یک کتلهء واحد قومی.
جناب اقای سیستانی اگر هزاران کتاب دیگر نیز چاپ بفرمایند؛ شاید همین قدر قادر شوند که کشف نمایند یکی ازشاهان این حوزهء جغرافیوی مثلا درفلان روز یک چهاربیتی را به زبان پشتو به سبیل تفنن سروده اند؛ درحالیکه کشف آن چهار بیتی یا دوبیتی بزبان پشتو هرگز دلالت به حکمرانی وسلطهء یک قوم مانند سلطهء اعراب ویا تورکهای عثمانی بالای یک قلمرو جغرافیوی مشخص نمیکند. بناء این همه کوششهای جناب محمد اعظم سیستانی شنا نمودن درمسیر مقابل جریان آب است. زیرا درتمام این امپراطوریها موجودیت تمام گروه های قومی فعلی این حوزه به نحوی نمودار است؛ سلطان غزنین هرگز پشتون بوده نمیتواند ولی چرا اینهمه اوغانهای لر وبر با ذکر نامش به وجد آمده و بعضا به رقص وبایکوبی می پردازند؟ این بخاطر این است که آنها دراصل ازنژاد همین تورکهای غزنوی اند که به مرور زمان پشتون شده اند.
مسأله دوم موضوع ارقام واعداد نفوس پشتونها می باشد که جناب ( سنگ شکن) نظر به دلایل مقنع ازاکثریت خیالی و وهمی پشتونها نیز پرده براشته اند؛ درحالیکه جناب کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی؛ بر جعلیات یک موسسهء خیالی بنام < انعام واک> تاکید می ورزند که: این موسسه تحت ریاست جناب انعام خان واک ازسال 91 میلادی تا سال 98 میلادی که دقیقا سالهای پرتب وتاب ازنظر قومی و دست بدست شدن دولت به شکل قومی آن برای بار دوم درتاریخ معاصر افغانستان می باشد احصایئه گیری یا آمارگیری نفوس را بدستور مقامات سازمان ملل متحد؟ انجام داده اند. یعنی اینکه: درآن سالهای پرازآشوب جناب محترم انعام واک گویا به مقامات سازمان ملل متحد میگوید مرا فعلا به این جنگها کاری نیست ؛ برای من بودجه بدهید تا از رقم اصلی ساکنان پشتون تبار سرزمینهای افغانستان وپاکستان برایتان یک گزارش علمی ؟ تهیه کنم ؛ بعدا این عالی جناب یا بعضی ازماموران موسسسه اش نظر به ادعای جناب سیستانی صاحب وغمخورصاحب روستا به روستا وشهر به شهر سفر میکنند میگردد؛ کوه به کوه صحرا به صحرا فقط پشتون می پالند واز هر پشتون می پرسد که درخانه چند نفراستید؛ که بعدا نتایج این احصائیهء علمی وتحقیقات علمی در دوران امارت طالبان به منصهء ظهور می رسد وآن هم به این ترتیب که: در پاکستان ازمجموع دوصد ملیون نفوس؛ سی ملیون آنها پشتون ودر افغانستان ازمجموع بیست وهفت ملیون جمعیت آن، هژده ملیون آن را تنها پشتونها تشکیل داده وباقی میان تاجیکها وهزاره ها وازبیکها تقسیم میگردد. به عبارت عامیانه تر اینکه: من عدد هژده ملیون را ازمجموع بیست وهفت ملیون ازآن خودم ساخته ام ، گور پدر دیگران که چقدر آن تاجیک وچقدر آن هزاره وچقدر دیگر آن قزلباش وبیات وایماق نورستانی وپشه ایی وُگُجر ویا ازبیک تشریف دارد بمن چی ؟< زه پشتون یم زه اتلس ملیون یم>. به این میگویند: نفوس شماری اوغانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
جناب محترم کاندید اکادمیسن سیستانی صاحب درخلال نوشتهء شان ازچگونگی کشف چهرهء آقای ( سنگ شکن) نیز پرده برداشته اند که گویا به مدد وهمکاری جناب محترم عزیز جرأت به این توفیق دست یافته اند که هویت اصلی جناب ( سنگ شکن) را کشف نمایند.
من شخصا با سر دبیر محترم سایت وزین آریایی معرفت حضوری ندارم ومراجعهء من به آن سایت نیز خیلی اندک است؛ ولی اخلاقا اگر ایشان چنین عمل سخیف را مرتکب شده باشند؛ این کار درعرف واخلاق ژورنالیزم وروزنامه نگاری جنایت بحساب می أید. زیرا این حق نویسنده گان است که یا بنام مستعار ویا حقیقی؛ فکر وعقیدهء شان را ابراز نمایند. چنین حقی را درقرن بیست ویک هیچ شخصی وهیچ نهادی وهیچ مرجعی نمیتواند ازنویسنده گان سلب کند وبه بهانه های واهی ازشاعر ویا نویسنده بخواهد که بنام اصلی ویا مستعار بنویسد. مستعار نویس ازنظر حق آزادی بیان وابراز عقیده همان حقی را دارا می باشد که یک نویسندهء دارای هویت حقیقی ازآن برخوردار است. اگر آقای عزیز جرات؛ غیرت وشهامت نشر مضامین جناب ( سنگ شکن) را در وجود خویش نمیدید؛ باید ذریعهء ایمیل به اطلاع آقای < سنگ شکن> یا < استاد صباح> می نوشت که ازنشر مطالب شما معذرت میخواهم. اما جنایتی به این بزرگی که افشا نمودن هویت یک نویسندهء مستعار نویس است خودش یک جرم مطبوعاتی است؛ اگر بعدازین هرخطری زنده گی استاد صباح را درهرگوشهء جهان تهدید نماید؛ مسؤولیت آن مستقیما بدوش جناب عزیز جرأت می باشد.
عزیز جرأت کیست؟
نظربه نوشته های شخصی بنام قاضی محمدعثمان هستی درکانادا؛ عزیز جرأت فرزند یکی از تبعیدیهای کوهدامن درریگستانهای فراه ونیمروز درزمان ظاهر شاه می باشد. او دراصل ازاهالی استالف کوهدامن بوده ومدتهای زیادی درجناح خلق ؛ مشهور به گردپاها مبارزهء سیاسی نموده است. دراصل؛ وی فارغ رشتهء ساختمانی دانشکدهء انجنییری درزمان شاهی می باشد؛ عزیز جرأت باوجودیکه پدر واقاربش ؛ ظلم وحشت وتبعیض های قومی خاندان نادری را باگوشت وپوست خویش احساس نموده اند؛ اما نظر به گفتهء یکی از پسرانش بنام نجیب، بازهم وجود پدرش درمقابل آن همه ظلم و بیداد معافیت حاصل نموده واحساسش کاملا مرده است.
شاید این قول پسر دربارهء پدر از روی شوخی وتفنن گفته شده باشد ولی روش کاری وسلیقوی جناب عزیز جرأت درسایت آریایی عملا چنین چیزی را بر می تاباند. دوستان وعزیزان دیگری هم که با محترم عزیز جرأت ازنزدیک آشنایی دارند میگویند که آقای عزیز جرأت با آنهمه تلاش وپشت کار شباروزی درعرصهء مدیریت یک سایت انترنتی متاسفانه دربرابر یک جرعه شراب حتی از شرف وحیثیت خویش هم میگذرد. اگرچنین ادعاها دربارهء آقای عزیز جرأت صحت داشته باشد او باید به چنین عمل ننگینی دست بزند وهویت اصلی یک همکار قلمی اش را برای دشمنان ومخالفانش فاش سازد.
حالا برگردیم به سخنان گهربار جناب صلاح الدین سعیدی سعید افغانی که درمورد من چنین درفشانی نموده اند:
" وحال که این همه راگفتم یک تجربـﮥ چندی ماه قبل را که به این بحث ارتباط دارد، نیز برای احتیاط کامل با شما شریک میسازم:
شخص به نام بهـمـن در مطبوعات (ویبسایت معین)به نشر چرندیات علیه کسی وتخلفات متعدد میپردازد و فتنه میکند. بعد از مدتیکه اعتراضات مختلف علیه همچونشرات بی بندوبار وفتنه گر ازدیاد مییابد، ویـبسایت به محتوی و فتنه گری نوشتـﮥ آقای بهمن؟! (نام مستعار) متوجه شده و آگاهی حاصل میکند، لذا نوشته ها و چرندیات اش را از ویبسایت خویش خارج کرده و برمیدارد.
بعد از مدتی کسی اطلاع میدهد که این شخص چرند گو، مریض ویا مأمور که نام ویا سازمان استخبارتی اجنبی است اصلاً توســــط آقـــای ( دُریاب ) تمثیل میشود ویا آن شخص دُریـــاب (عمداًنام غلط و دُریاب گفتم که بحث شخصی نه شود.).
چون ما در زمان فتنه و حیله زندگی میکنیم و نمیدانیم سیلی از کدام طرف وارد میشود و افراد مغرض، مریض وخاین چند مرتبه بر کی فروخته شده اند؟ و اینکه معلومات اخیر که این شخص واقعاً ( دُریاب ) خواهد بود ویا این باز پهلوی دیگر فتنه است؟ قضاوت برایم مشکل بود تا قبول کنم که این شخص فتنه گر و چرند گو همان ( دُریـاب) باشد که من میشناسم.
این را بخاطر یاد آوری کردم که اگر کسی به نام (سنگ شکن) همان آقای ( صباح ) نیست. میتواند ساده با نوشتن به ویبسایت این اتهام را رد کند. افتخار ولذت ما دریافتن بد وبدی نیست. هدف ازین نوشته صرف ادای رسالت، اصلاح و تنویر سالم و درست است. "
آقای سعیدی سعید افغانی بزرگوار!
باور کنید که این عبارات شما را حتی یک کودک هفت ساله هم که اگر تازه بخواهد درفن نویسنده گی تمرین نماید چنین نمی نویسد. تخلفات متعدد یعنی چی؟ و ازچی؟ ازکدام قوانین وضوابط؟ بعد این تخلفات؟ را بدون اینکه تشریح نمائید عاجل به طرف فعل شتافته اید ونوشته اید ( می پردازد). بعدا نوشته اید : " فتنه میکند" شاید ازنظر ادبی؛ بهتر بود که می نوشتید: < که .... فتنه خلق میکند>؛ زیرا عبارت فتنه میکند؛ طوریکه دربالا عرض کردم ازاختراعات جنابعالی است که میخواهید به این وسیله زبان شیرین فارسی ویا دُر دری را به لجن بکشانید؛ عجالتا ازغلطیهای انشایی دیگرتان میگذرم؛ اما این را خدمت آن سرورگرامی میخواهم بعرض برسانم که اطلاق صفت بی بند وبار هم به خودتان می زیبد؛ نام سایت اینترنتی که من با آن ازچندسال به اینطرف همکاری قلمی دارم وبه مدد آن افکار وعقایدم را بیان داشته ام؛ کابل پرس? است، نه (ویبسایت معین). اگر جناب عالی بالای نام من (کلیک) نمائید؛ تا کنون بیش ازنود تا مقاله ام درین سایت ثبت بوده و هرلحظه پیش چشم خواننده گان حاضر می باشد.
اتفاقا من بعدازخواندن این جملهء شما که گویا مقاله هایم ازصفحهء کابل پرس برداشته شده؛ دوباره؛ به ستون مضامین خود درکابل پرس مراجعه کردم تا صحت وسقم موضوع را بدانم؛خوشبختانه دیدم که خیر وخیریت بود و هیچ امر خلاف واقع رخ نداده است؛ تنها چشم های شما بینایی اش را از دست داده است وفکر میکنید زمانیکه یک مقاله از صفحهء اول یک سایت نظر به حجم وتراکم زیاد مضامین دیگر؛ ناپدید شد؛ شما آن مقاله را حذف شده می پندارید؛ نخیر دوست عزیز! چنین نیست؛ مقاله هایم الحمدلله درسایت کابل پرس همه درجاهای شان به ترتیب حروف الفبا تاریخ وار به سلامت وجود دارند؛ وشما هروقتیکه بخواهید آنها را مطالعه کنید بالای نام من دکمه را فشار دهید تمام مقاله هایم منجمله آن دومقاله ای که درباره شما وپدر مرحومی تان نوشته ام پیش چشم تان ظاهرمیگردند؛ وهیچ وقتی سردبیر محترم سایت کابل پرس چنین عمل ضد اخلاقی را مرتکب نمیشود که بخاطر جلوگیری از رسوایی شما؛ مقالات را آنهم بعداز نشر آن ازصفحه بردارد. بهتر آن بود که سایتهای بی بند وبار همان سایتهای قبیلوی وسانسورچی خودتان را بنامید که بخاطر ُگل روی یک انسان مزخرف و قبیله اندیش از پخش ونشر حقایق طفره رفته ودر روز روشن پیش چشمان هزاران بیننده وخواننده مضامین نویسنده هایش را سانسور نموده که بعدا همان مقالات سر ازسایتهای دیگر می برارند.
سایت کابل پرس؛ برخلاف نظرجناب عالی سایت بی بند وبارنبوده بلکه نمیخواهد عقاید ونظریات مردم را سانسور نماید؛ اینجا هرنویسنده مسؤولیت نوشته هایش را پذیرفته وهرپیامگذار، مسؤول نوشته های خویش می باشد. دراینجا عیسی بدین خود وموسی بدین خویش اند؛ هرکسی درچارچوب معیارهای پذیرفتهء شدهء اخلاقی ؛ ازحقوق مساوی درابراز نمودن عقاید وافکارش برخوردار می باشند.
شما هیچ درین مورد تشویش بخودتان راه ندهید و مانند موشی( که ازترس پشک؛ چشمانش را می بندد وخودرا تلقین روحی میکند که پشک نیز اورا ندیده است)، چشمان تان ر نه ا بندید؛ شما اگر چشمان تان را ببندید ویا نه؛ من مقالات شما وبرادران تانرا نقد میکنم. وتوسط ایمیل ؛ شما را باخبر می سازم.
مسألهء دیگر کاربُرد یک سلسله واژه ها و اصطلاحات است که ازنظر من پرسش برانگیز می باشند مثلا: زنده گی کردن در عصر فتنه وحیله چنان می رساند که جناب عالی؛ آنقدر زاهد وپرهیز گار وعابد وپارسای شب زنده دار تشریف دارید که گویا اصلا با مسایل نقد نگاری دراینترنت، وعصرگلوبلازیشن وانقلاب تکنالوژی معلوماتی وایجابات زمان؛ هیچ سر وکار ندارید وچنین پدیده ها را برای تان فتنه وحیله وفساد میدانید. شما را بخدا سوگند که آیا با بکاربُردن این واژه های قرون وسطایی خودتان را ریشخند ومسخره نساخته اید؟
آقای سعیدی سعید افغانی!
من به روی شما سیلی نزده ام؛ بلکه مقالات شما ویک تعداد چاپلوسان قبیلوی تان را که درسایت شخصی وخانواده گی تان به نشررسیده اند آنها را نقد نموده ام وازشما خواسته ام که اگر جوابی راجع به آنها داشته باشید آنرا ازطریق سایتها به نشر برسانید؛ ولی جناب عالی به عوض یک پاسخ مستدل ومنطقی بعداز گذشت چندین ماه که اصلا گوشهای تان را کر انداخته وچشمان تان را به روی مطالب نشرشده درکابل پرس وسایت پندار کور انداخته بودید حالا این همه اراجیف را تحویل خواننده ها نموده اید. جناب عالی درآن شب ها وروزها بخاطر تحریف اذهان خواننده ها برعکس به نوشتن پیامهای شاد باش به آدرس اشتراک کننده گان کنفرانسهای هولند واسپانیا بسنده نمودید وخودتان را بی خبر انداختید؛ چنین روش متکبرانه ازنظر اخلاق نویسنده گی قابل پذیرش نیست. من پرسشهای خیلی ساده را ازشما وازبرادران تان مطرح نموده ام که خلص آنرا بار دیگر تکرار می نمایم:
– وضو وارکان وضو؛ وشرایط نماز و ورزش مشت زنی با مطالعات استراتیژیک چه ارتباط منطقی دارند که جنابعالی وبرادران تان این مسایل را از آدرس یک مرکز مطالعات استراتیژیک تحویل خواننده ها می نمائید؟
– این مرکز تحقیقاتی شما آیا یک مرکزتحقیقاتی برای مطالعات استراتیژیک است یا مرکزی برای نشر جزوه های احکام ابتدایی اسلام نظیر: نماز؛ روزه وزکات وحج؟
– :برادر دیگرتان محترم امین الدین سعیدی که درمقالات شان زیارت قبور وتزئین قبور را برای مسلمان عمل بدعت وشرک آلود دانسته چرا خودش درعکسی که درسایت خودتان منتشر شده است درکنار قبر پدر بزرگوارتان مصحف قرآن را بازنموده ومشغول تلاوت قرآن می باشد؟
– جناب عالی که اینقدر درظاهر امر از اسلام نوع پاکستانی نفرت نشان میدهید که آنها بنام جهاد واسلام تجارت سیاسی نموده اند آیا شما وبرادر بزرگوار تان درشرایط حاضر عین عمل را تکرار نمیکنید؟
– چرا ازگذشتهء سیاسی تان می شرمید؟
– آیا جناب عالی وبرادر تان جناب محترم امین الدین سعیدی؛ عضو حزب دموکراتیک خلق وبعدا حزب وطن یعنی حزب حاکم درسالهای هشتاد و نود میلادی نبودید؟ واگر نبودید چگونه وبه اساس کدام لیاقت، کرسی های بلند وزارت خارجه وسفارت وبورسهای تحصیلی را درکشورهای سوریه وچکوسلواکیا درآن زمان نصیب شده بودید؟
– چرا ازنشر حقایق درمورد پدر بزرگوار تان درسایت شخصی وخانواده گی تان إبا می ورزید؟ آیا پدرجناب عالی با آنهمه اخلاص وارادت ظاهری که ازخود به زنده یاد ببرک کارمل نشان میداد چرا تنها بارق شفیعی را از عدم رضایت خویش از وضعیت حاکم آگاه ساخته بود؟ آیا چنین روش ماکیاولیستی برای یک عالم دین زیبنده است؟
– چگونه پدر بزرگوار شما درتمام این پادشاه گردشی ها وتحولات داغ انقلابی؛ صدر نشین ساکنان حرم سلطنتی وجمهوری باقی ماند وبینی اش هم خون نشد؟
– اگر پدرمرحومی تان ازبنیانگذاران واساسگذاران انجمن استادان دانشگاه کابل بودند؛ بعدازین همه مصایبی که بالای استادان دانشگاه کابل خصوصا استادان دانشکدهء شرعیات آمد پدر بزرگوار شما چه کاری انجام دادند؟
– آیا پدر بزرگوار شما که نظر به بیوگرافی منتشرشدهء شان درسایت شخصی تان درزمان داوود جلاد وفاشیست درکرسی وزارت درشورای عالی قضا تکیه زده بود از حکم جابرانه وفاشیستی اعدام استادان دانشکدهء شرعیات کابل مانند غلام محمد نیازی ومولوی حبیب رحمان لغمانی وحبس استاد غلام ربانی عطیش وعبدالرسول سیاف واقف نشدند؟ چه کاری پدر بزرگوار تان برای نجات هم مسلکانش انجام دادند؟
– چرا و چگونه پدر بزرگوار تان با وجود آن همه قدرت وجاه درزمان داوود؛ نه تنها که مورد خشم خلقی های گردپای تازه بدوران رسییدهء غلجایی قرار نگرفت بلکه درمقام بالاتر یعنی ریاست مقام عالی تمیز یا قاضی القضات کشور مقررگردید؟
اما درمورد تعصب زبان وقومی وفتنه انگیزی وبیگانه پرستی وغیره اصطلاحات تان یک نکته را خدمت جناب عالی ودیگر همفکران تان میخواهم بعرض برسانم که شما هر انتقاد وهر افشاگری را که به ضررتان تمام میشود آنرا برچسپ تعصب زبانی وقومی وفتنه انگیزی میزنید؛ وبا این بهانه از دادن پاسخ های روشن و واضح بخواننده گان سایتهای اینترنتی طفره میروید، اما من بدین باورم که چنین برچسب زدنها بالای افراد ومنتقدین خصوصا در سایتهای اینترنتی خیلی ازمود افتاده است؛ شما بخواهید ویانخواهید افغانستان کنونی طوریکه خودتان نیز دربعض مقالات تان بطور ُگنگ ودرلفاقه تذکر داده اید هرگز بالای خشتهای کهنه إعمار نمیگردد؛ افغانستان فعلی؛ افغانستان چند ملیتی است؛ هرملیت ازخودش هویت وفرهنگ جداگانه دارد، برای ازبین بردن وحشکاندن ریشه های تعصب زبانی وقومی یگانه راه حل؛ همدیگر پذیری وتحمل آراء وعقاید یکدیگر با همهء تنوعات فکری وسلیقوی می باشد؛ ازهمه اولتر برای إعمار افغانستان جدید طوریکه بارها عرض نموده ام؛ قبل ازهمه نام این کشور مشکل ساز می باشد؛ این کلمه ( افغانستان) یعنی کشور افغانها هرگز مبنای حقوقی نداشته و تنوع فرهنگی وقومی یک کشور چند ملیتی را بازتاب نمیدهد؛ اگر درگذشته ها به زور وتزویر این نام بالای مردم اطلاق گردیده است بعدازین؛ این نام؛ دیگرحتی درمیان پشتونها هرگز جاذبه نداشته و قابلیت دوام وبقا را ندارد، به باور بیشتر زبان شناسان منجمله آقای مجاور احمد زیار؛ اطلاق نام افغان بالای پشتونها بیشتر بار استخفاف وتوهین را درخود دارد که درزمان کوروش صغیر بالای پشتونها گذاشته شده است؛ اما اگر افتخاری هم داشته باشد آن نیز به یک گروه قومی یعنی پشتونها برمیگردد. خوشحال خان ختک درشعری که سروده است خودش را افغان نامیده است:
د افغان په ننگ می وترله توره
ننگیالی دزمانی خوشحال ختک یم
حالا که خوشحال خان بنام افغان شمشیرش را به کمر محکم می بندد وبجنگ حاکمان مغول هندی میرود این افتخار مربوط ایشان واولادهء شان میشود که هیچ ربطی به هزاره ها وتاجیکها وازبیکهای این سرزمین ندارد؛ برعلاوه؛ در محاورات زبان انگلیسی امروزه نام " افغان" نام یک نوع " سگ" می باشد.
اینک بنده معنای انگلیسی افغان را ازدیکشنری جدید " لونگ من" بیرون کشیده و همراه بامشخصات کتاب خدمت خواننده گان عزیز تقیم میدارم تاسیه رو شود هرکی در او غش باشد.
یا علی مدد:
Afghan= hound, a tall thin dog with a pointed nose and very long silk hair, see picture att dogs
صفحهء بیست دوم
مشخصات کتاب:
LONGMAN
DICTIONARY OF CONTEMORARY ENGLISH
ONLINE
www.longman.com
ترجمهء فارسی:
Afghan= یک سگ نازک بدن؛ بینی برامده ؛ پر پشم ودارای موهای دراز
شاید یکتعداد " افغانها" نامگذاری این " سگ" را بنام خود؛ افتخار بدانند وبرای این افتخارات کاذب خویش دلیل تراشی های علمی نیز بنمایند که گویا این سگ از سرزمین افغانستان به غرب برده شده ودرآنجا نسل آن تکثیریافته بناء این یک افتخار به افغانهاست که سگ سرزمین شان درکشورهای غربی مشهور شده است؛ درحالیکه چنین حدسیات وفرضیه ها درهیچ کتاب حیوان شناسی وسگ شناسی نیامده است؛ بناء اگر هرکسی این نام را درزبان انگلیسی برای خودش افتخار میداند؛ هستند کسان دیگری که چنین نام را برای خودشان " ننگ " وعار میدانند.
بناء باید بحق آنها نیز احترام گذاشت وازیکدنده گی های افراطی درزمینهء إبقای این نام تحقیر آمیز پرهیزنمود. ازین هم گذشته ازنظر عملی نیز اززمانیکه ؛ سرزمین دوست داشتنی ما نام " سگ" را بخود گرفته؛ تا کنون چندین نسل آن درآتش تفرقه های نژادی وقومی؛ وبرتری جویی های قبیلوی می سوزند وهربار زمینهء لشکرکشی های کشورهای ابرقدرت از آدرس همین نام " افغان" مساعد شده و برخلق بیگناه این سرزمین تحمیل گردیده است.
بناء بخاطر حل ریشه ایی وبنیادی مشکلات ایتنکی افغانستان لازم است که قدمهای استوار وشجاعانه را برداریم ودرقدم نخست؛ نام " سگ" را ازسرباشنده گان این سرزمین وکشور دوست داشتنی خویش برداریم؛ درقدم دوم بطرف دولت سازی ونظام سازی حرکت کرده و یک کشور دارای سه سرود ملی به سه زبان فارسی؛ ترکی وپشتو را بوجود آوریم که تمام باشنده گان وگروه های قومی وزبانی درین کشور احساس شهروندی نموده واین کشوررا مال خودشان بدانند ودرجهت خدمتگزاری به خاک و وطن شان از دل وجان کوشا باشند. تا وقتیکه نام " سگ" بالای این کشور اطلاق میگردد؛ این کشور هرگز روی آرامش وثبات را نمی بیند.
درآخر طوریکه به خواننده گان عزیز دربالا وعده داده بودم؛ حالا یک نمونه ازسرقتهای ادبی یکی ازبرادران دیگر آقای صلاح الدین سعیدی سعید افغانی را بنام " سمیع الدین سیعیدی سعید افغانی تقدیم حضورتان میکنم این هم شما واین هم نمونه ای سرقت ادبی آقای سمیع الدین سیعیدی سعید افغانی:
لیکنه » افغاني « د سمیع الدین
د نشر نیټه : ۳۲ جنوری ۳۱۰۲ میلادی
خیبره
خیبره ستا لیدو ته دځلمو سره درځم
ستا جګو جګو غرو ته د پښتو سره درځم
اغیار که چیرې لارکې د اغزو دامونه کیږدي
هیڅ ډاره مې ترې نه شي ابله پښو سره درځم
زما دنیکو کوریې تاکې ښکلي تاریخونه دي
میړانه نارینتوب او د اسرو سره درځم
پردي که په خپل زوراو په طاقت باندې نازیږي
زه خپله پښتونواله او شملو سره درځم
دا ستا په سردرو کې د میړانې هدیرې دي
مزار ته یې دسرو ګلو غنچو سره درځم
****
» افغاني « سمیع الدین
محترم محمد آجان غلجی یکی از منتقدین ادبی ادبیات پشتو درین زمینه میگوید:
این شعر درسال 2004 توسط هیواد شیرزاد پسر محمد آقا شیرزاد دریک محفل ادبی بمناسبت تجلیل ازکارکردهای آقایان عبدالباری جهانی وسلیمان لایق درشهرمالموی کشور سوئد سروده شده است؛ اینکه کدام یک شعر دیگری را سرقت نموده اند باید میان خودشان فیصله نمایند. ولی درآن محفل درآن سال تا جای که من بیاد دارم همین شعر ازنام هیواد شیرزاد به آواز خودش دیکلمه شده وشاهدان زیادی منجمله آقای عبدالباری جهانی نیز درآنجا حضور داشتند.
این شعر را درینجا بخوانید!
منابع:
مقالهء آقای سیستانی
مقالهء آقای صلاح الدین سعیدی سعید افغانی
مقالهء منتشرشدهء صاحب این قلم درکابل پرس راجع به زنده یاد دکتور سعید افغانی که تاکنون هیچ پاسخی دریافت نکرده است
شعر محترم سلیمان لایق: سایت کابل پرس
نظرات
29 دیدگاهله ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
قابل توجه شرف باخته های مقیم افغان جرمن آنلاین:
شما در هر موقع و فرصت که نمی توانید از عزت و شرف تان دفاع نمائید صرف و صرف و صرف برای نفاق افگنی و تائید خود فروشی های تان ایران را مطرح می سازید. در حالیکه خود در بست در خدمت آی اس آی پاکستان قرار داشته و هر جنایات و رذالت تان را در قالب دفاع از وطن یعنی افغان و افغانستان غیر قابل دفاع می پوشانید در حالیکه شما یگانه گروه اوباش می باشید که با نشناختن حد و مرز برای افغانستان علیه افغانستان عمل نموده و عمدا زمینه مداخله پاکستان را مهیا می سازید. در وبسایت کثیف تان بنام افغان جرمن تان یگانه نقش تان نفاق افگنی و رذالت علیه افغانستان بحیث یک کشور مستقل می باشید ولی باز هم می خواهید این طور وانمود سازید که شما برای دفاع از وحدت کار می کنید. شرم و ننگ بر شما باد و شرم و ننگ بر رسالت رذالت آمیز تان باد!
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
قابل توجه دوستان:
یگانه وبسایتی که در چهره و لباس پشتون و غیر پشتون علیه پشتون و غیر پشتون در فعالیت می باشد افغان جرمن می باشید. در حالیکه اکثریت اعضای این وبسایت بدنام از پشتو و پشتونیزم برای افغانستان سورنای می نوازند خود نه پشتون بوده و نه از پشتونیزم خبر دارند و صرف صرف این کار را از روی رذالت شان صورت می دهند. ننگ و نفرین بر این گروه خائن بزدل شرف باختگان! در اینجا شما ببنید که از نام و نشان هزاره بنام بامیانی ... به چه شکل سو استفاده می کنند. تف بر رسالت این بی هویت های تاریخ.
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
خطاب به بهمن ایرانی غیر افغان!
از اینکه شما وقت کافی دارید و از مزد بی زحمت که دریافت میکنید مثل آخوند های ایرانی جز به نفاق و افتراق ودشمنی برادران قومی افغانستان وظیفه ی دیگر ندارید پس بگذارید تا من که روزانه دوازده ساعت کار میکنم حد اقل وقت پیداکنم تا سوالات طفلانه شما را جواب بدهم من سوالات طفلانه شما را به وقفه ها در حال نفس گرفتن در کار که آنها را چاپ کرده با خود سر کار میبرم بعدا ً در تفریح میخوانم ودر غیر آن دیگر امکان ندارم . تا دفعتا ً جواب شما را بنگارم .انگشت افگار گرفتن خصلت شماست . زیرا اقوام افغانستان را خصلتا ً از انگشت افگارگرفته اید.
شما چند سوال نموده بودید که مرا هم با دلایل خودم متهم به جاسوسی کرده میتوانید. عرض شود که : اتهام جاسوسی بالای کسی وارد است که دست به نفاق میزند یک قوم را در بست سگ خطاب میکند و خود که ایرانی است چنین وانمود میکند که دایی مهربانتر از مادر قاضی شده واز اقوام دیگر بدفاع نشسته است هاهاهاها. در حالیکه در اصل منظورتان اینست تا اقوام که واقعا ً تحت ستم بودند آنها را بشور آورید ودر برابر یک قوم تحریک کنید تا زمینه ی جنگهای سودبخش به نفع بادران تان آغاز شود . ودر آن جنگ خشک وتر یکسان بسوزند به ایرانیی چی بدرک که تمام افغانستان نابود شود .
این چهار دهه اخیرشاهد مدعای ماست تمام خبرگان وطن میدانند. که کی به آسیاب دشمن آب میریزد. ببین تفاوت ما از کجاست تابکجا ؟
هم اکنون از شما میپرسم که از افرازات شما که شاید نامش را استدلالات بنامید چه تاثیری در اصلاح جامعه دارد . چه تاثیر برای آرامش جامعه دارد. جز نفاق افکنی و ایجاد تعصبات بی جا ـ که نتایج آن در جنگ افشار ودها جنگ دیگر ملموس است.
نتایج افرازات شما سبب شده که بیمار ارذل بنام "خان" در همین نظر خواهی ها نفر هفتم در عصر حاضر، حاضر میشود که ازطریق دهان خود را در مستراح چنین خالی نماید : "به سگ بودن اوغان باید بر خود ببالید چرا که سگ بیچاره وفا دار است ولی اغان بی وفا , نا مرد , سست پیمان , غلام, خائین وطن فروش , معامله گر ................. "
برای چنین اشخاص شما پیغمبر هستید مبارکتان باد اگر کسی عین کلمات را برای یک قوم دیگر بنویسد که در تمام اقوام خوب وبد وجود دارد شما تف برویش نمی اندازید. ؟ اگر جواب نه باشد، که سطح "خان" وشما یکسان است واگر جواب بلی باشد. پس نتیجه کارتانرا قاضی صاحب خود متوجه باشید که برای دشمن چقدر مفید است. سند جاسوسی تان در غیر آن مثل شما هیچ سند جاسوسی کسی جز عملش قابل رویت نیست.
توجه کنید قطع نظراز بغض وکینۀ کودنانه، کدام قوم در تاریخ ممکن است که همه آنها را بنام وطنفروشان وخیانت کاران آن نفرین کرده باشند؟ . در تاریخ چنین شاهد نداریم. که کسی قومی را بخاطر جنایکارانش منفور دانسته باشند. حتی در جوامع پیش رفته اگر فرزند خانواده به جنایت دست میزند جز خود او اعضای دیگرمحترم خانواده ایشان از اتهام مبری میشمارند. بخاطر نازی ها نمی توان تمام آلمانی ها را بد خطاب کرد بخاطر صهیونیزم نمی توان تمام قوم محترم یهود را به نکوهش گرفت . بخاطر زردشتی های جنایت پیشۀ فارس نمی توان قوم محترم فارس را ملامت کرد. قوم مُغل را نباید بنام هلاگو خان نفرین کرد. پشتون را نباید بنام نادر سفاک ملامحمد عمر ، احدی ودیگر جنایتکارانش منفور کرد قوم محترم تاجک ومردم محترم پنجشیررا نباید بنام خاندان دزدان سرگردنه احمدشاه مسعود ، عبدالله عبدالله ؛ قانونی وفهیم و خاندان ربانی نفرین کرد، اشخاص یاد شده که مثل کنه ها از خون مردم مکیده اند و ازسیری در حال کفیدن هستند .
قوم محترم وزبک را نباید بخاطر دوستم وگلم جمع ها یش نفرین کرد قوم باشرف هزاره را نباید بخاطر خلیلی ها نفرین کرد . اگر چنین تمیز در میان باشد این خود اصول انسانیت وشرف است. همه اقوام شریف اینرا نیک میدانند جز کسانیکه گماشته شده باشند.
امروزتعدادی ازاشخاص را میبینیم که منسوب به اقوام مختلف افغانستان میباشند که در شاخه های قدرت رژیم فعلی حضور دارند وبرای مردم خود جز جنایت ورذالت دگر هیچ ارمغان ندارند و مردم در مجموع از دست همین منسوبین خودخاک بسر شده اند. مثل دولت های ستمگر پشتون که برای پشتونهای بینوا جز بدبختی هیچ چیز دیگر را به ارمغان نیاوردند واز برکت همان جنایتکاران است که پشتونها در میان دره ها وکوهپایه ها از تمدن بدورمانده اند و زندگی بومی بدوی دارند وفرصت طلبان ارذل با کوبیدن پشتونها بهترین زمینه نفاق را فراهم کرده میتوانند. در حالیکه اگر چشم بصیرت باشد نسبت به تمام اقوام افغانستان فقط برای قوم هزاره و پشتون بیشتر باید دلسوختاند . زیرا هم اکنون بیشتر آنها دربدر وخاکبسر شده اند. پس از دید گاه یک شخص متمدن هیچ کدام این غاصبین قدرت را، به اقوام محترم شان منسوب نمیکنیم. زیرا همه آنها خود فروختگان وجواسیس اند که عمل جنایی وخیانت شان ثابت میکند که آنها از اقوام خود و وطن خود بریده اند و چون لومپن ها در غارت کشور دست طولی دارند. آنها بخاطر بقای خود به اقوام شان فخر میفروشند.
حالا از شما میپرسم که اگر افغانستان از چنگ همسایگان و 44 کشور حریص خلاص شود در آن صورت نام افغانستان را تمام اتبای آن دور از دشمنی با منطق وبرهان خرستان یا بهمن ستان یا هرچیز دیگر که لازم میدانند بگذارند بهتر نخواهد بود؟ یا این شیوه ی را که شما خود را دایی مهربانتر از مادر ساخته اید وهزار فیصد به ضرر تمام اقوام افغانستان است وهزار فیصد به نفع تمام جنگ افروزان فرصت طلب داخلی همسایه ها ودیگران میبشد. این عمل شما سند وابستگی شما به دشمنان است و بس، مبارک تان باد
آنلاین : http://ندارم
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
جناب کوهزادی!
با این پاسخ بی محتوا وآکنده از بغض و کین توزی ؛ ماهیت مدعیات خویش را بیش تر از پیش عریان ساخته ایداید زیرا جناب بهمن را بار دیگر وبی هیچ مدرک واستدلال منطقی " ایرانی" خوانده اید . این عذر بدتر ازگناه ونشاندهنده ی فرهنگ لومپنی می تواند تلقی شود وبس . معلوم است که در فرهنگ شخصی شما ارزشی به نام مسوولیت و اخلاق مدنی وجودندارد. برای شما هر آدم غیر پشتون وفارسی نویس که حرفی ازواقعیت های تلخ تاریخی وسیاسی کشور به میان آورد که مزاج متفرعن شوونیست های قبیله ای را خوش نیافتد ؛ می شود ایرانی وجاسوس ایران . شما در کامنت خویش همچنان بنده را " دشمن انسان وانسانیت" خوانده اید. چنین حملات هیستریک نشاندهنده ی مغز علیل و اندیشه ی بیمار شخصی چون شما می تواندبود ودیگر هیچ . از این روادامه ی بحث باشما را کاملن بیهوده می دانم . شما می توانید به چرنیات خویش ادامه دهید .
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
جناب آقای علی کوهزادی یا همان تنویر وبابر پشین!
آنطوریکه جناب فرشید هم فرموده اند؛ متاسفانه وبا دریغ ودرد خدای ناخواسته جناب عالی احمق تر ازآن استید که باشما بتوان به بحث ومناقشه پرداخت؛ مرغ شما یک لینگ دارد؛ نظر دوست عزیزم (خان) درینجا اصلا مطرح بحث نبود ولی شما بخاطر گریز ازاصل موضوع به فرعیات پیچیده اید وخان گرانقدر را بهانه قرار داده ومطابق اصطلاح خودتان به خارج نمودن افرازات بدنی تان مبادرت ورزیده اید.
دوست عزیز! شما بحث را با همین اتهامات واهی وتوخالی میخواهید به انحراف بکشانید. سخن ازآنجا آغاز شد که جناب عالی کشور کنونی افغانستان را بمثابهء یک باغ ویک گلستان برسمیت شناختید؛ حالا سوالی مطرح میگردد که گر جناب بحال این خلق ستمدیده ومظلوم بشمول پشتونها دلسوز باشید و درقدم اول خودتان را باغبان این گلستان بدانید چرا سخنان مرا بدون سند ومدرک وابسته به ایران آخوندی میکنید؟ درحالیکه این بندهء حقیر فقیر سراپا تقصیر درنوشته هایم رژیم ارتجاعی آخوندی را عامل سیه روزی وتباهی وعقب گرد خلق بیچارهء ایران میدانم؛ پرسش من ازشما خیلی کوتاه بود وشما ناحق خودرا به در ودیوار می کوبید. من پرسیده ام که آیا مقامات آخوندی ایران که با یک ابرقدرتی چون امریکا آماده مقابله ورویا رویی می باشند اینقدر احمق تشریف دارند که به اشخاصی چون پرویز بهمن پول بدهند تا نفاق ودشمنی را میان مردم افغانستان که بدون آنهم درآتش نفاق وشقاق قرنها سوخته اند چاق بسازد؟
کدام آتش تعصب؟ کدام نفاق؟ کسیکه مدعی است که افغانستان تنهاکشور افغانهاست واین افغانها اند که برسرنوشت ومقدرات این کشور تصیمیم میگیرند نفاق انداز نیستند؟ آیا جناب روستار تره کی وهاشمیان صاحب وغمخورصاحب وخواتی صاحب وطارق بزگرصاحب ومرادزی صاحب ودیگر دکتوران وپروفیسوران وکاندیدهای مراکز علمی و اکادمیسنی که روز وشب برای ایجاد لوی افغانستان چرند وچتیات می نویسند نفاق اندازان ومتعصبان وجاسوسان تشریف نداشته باشند که من بیچارهء هردم شهید؟
من هیچ ندانستم که تعبیر جناب عالی ازنفاق وتعصب قومی چیست؟ افغانستان خودش یک کشور چند قومی وچند فرهنگی است که جناب عالی نیز آنرا درپیام قبلی تان بمثابهء یک باغ برسمیت شناخته اید؛ پرسش این است که اگر شما واقعا به این اندیشهءتان صادقانه باور دارید چرا نمیگذارید که هرگل آزادانه درفضای آزاد وبدون تعصب نام خودش را داشته باشد فرهنگ وزبان وسرود ملی خودش را داشته باشد؟
اگر شما واقعا به قول قبلی تان ایستاد می مانید چه لازم دارید که نام یگ گل را بالای تمام گل ها بگذارید وبه زور وجبر چندین گل را به فرمان خودتان به یک نام صدا بزنید؟
پرسش دیگر اینکه آیا کسی که این پرسش را ازجناب عالی مطرح کرد باید حتما جاسوس ایران باشد؟
آیا غیرازجاسوسان ایران دیگرکسی این پرسشها را ازشما مطرح نمیکنند؟
آیا باور دارید که نسلهای آینده کما کان به همین مفکورهء قرون وسطایی وظالمانهء تان سرتسلیم وانقیاد فرود می آورند وباهمین نام توهین آمیز هویت ملی خویش را رقم میزنند؟
حالا درمیان اینقدر کشور شما تنها ایران را متهم به جانبداری از اقوام غیر پشتون میکنید؛ آنهم بخاطریکه درآنکشور زبان فارسی کاربرد دارد؛ درحالیکه این یک غلط محض است؛ ایران ورژیم آخوندی درجای که منافع رژیم و کشورش درآن مضمر باشد حتی با طالب وملاعمر نیز میتواند سازش کند چنانچه که کرده است؛ حتی درجنگ اذربایجان وارمنستان؛ درکنار ارمنستان مسیحی قرار گرفت تا آذربایجان که من سلسلهء این بحث سخیف را باشما اکنون درینجا مطرح نمی سازم.
شما هند را چرا نمیتوانید متهم به نفاق افگنی درامور داخلی افغانستان نمائید؟ همان هندوستانی که رسما نام جادهء مشهور (چینکی پوری ) که سفارت افغانستان درآن موقعیت دارد نام آن جاده را به نام نامی قهرمان افسانوی ملت تاجیک زنده یاد احمدشاه مسعود بزرگ نامگذاری کرده کسی را که جناب عالی درهمین پیام تان؛ دزد سرگردنه نام برده اید؟
چرا مرا متهم به جاسوسی به هند نمی کنید؟
همان هندیکه نظامش براساس دموکراسی ونظام فدرال بنا یافته وحتی ازکوچکترین اقلیتهای دینی ومذهبی به کرسی های بلند ریاست پارلمان وریاست جمهوری ونخست وزیری راه یافته اند؟
آیا بمن مقامات هندی پول داده تا نفاق را میان مردم افغانستان چاق سازم؟
ببنید که خودتان با اظهارات غیر مسؤولانهء تان خودتان را رسوا ساختید. درمورد خاندان سعید افغانی نیز تیر خودرا آورده اید و درعوض آن یک مشت کلمات عامیانه وتکراری را نشخوار کرده اید که اصلا قابل تبصره نیست.
اینکه رژیمهای پشتونی چرا خدمتی به خلق پشتون نکرده اند علتش واضح است؛ وآن اینکه: جامعهء پشتونی ( افغانی) یک جامعهء قبیلوی است؛ هرقبیله که حاکم شوده قبیلهء دیگررا باید ازپا درآورد. تاریخ جنگهای قبیلوی مختص به افغانستان نبوده بلکه بسیاری ازکشورهای عربی را نیز دربرمیگیرد.
ولی جنابعالی طرفداراین استید که باید این موضوعات را مطرح نکنم تا تضاد ونفاق میان مردم تشدید نیابد.
ای آدمیزاد!
دوصد وشصت وسال این وطن درین آتش وتفرقه های قومی می سوزد؛ به اعتراف حبیب منگل یکی از اعضای بلند پایهء جناح پرچم:" آنقدر ما مردم افغانستان که میان خود ما جنگیده ایم؛ آنقدر به ناموس یکدیگر تجاوز کرده ایم وخودرا تباه کرده ایم که بانیروی اجنبی چنین جنگها را نکرده ایم".
"مصاحبهء رادیویی حبیب منگل با سایت خاوران"
اما جناب عالی هیچ نمیدانم که ازکدام اتحاد و وحدت ملی حرف میزنید که من ازآن تاکنون خبر ندارم.
نشود که آرامش قبل ازطوفان چهل سالهء ظاهرشاه را برخ مابکشید ؟ آیا منظور تان از وحدت وبرادری وثبات وامنیت واتفاق همان دوره است؟ اگر باشد سخت دراشتباه افتیده اید عزیزم.
فرموده اید که من به یک ملیت توهین روا داشته ام؛ نخیر دوست عزیز! ملت ویا قومیکه خودش راضی به ذلت وخواری باشد آن ملت را شما را عزیز ساخته نمیتوانید؛ من میگویم که بیائید که این نام توهین آمیز را ازسرخویش پس کنیم ومانند دیگر ملل متمدن جهان خودمان را نو بسازیم وبه قول زنده یاد غبار لباس چرکین ارتجاع وعقب مانده گی وقبیله گرایی را ازتن خویش بیرون کنیم ولی شما میگوئید که نخیر من درچارچوب همین نام باقی می مانم؛ پس حالا شما بفرمائید بگوئید که کی کی را توهین کرده است؟ سخنان دیگرهم دارم که آنرا درپیام بعدی خدمت تان بعرض میرسانم.
با احترام
پرویزبهمن
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
جهت اطلاع مزید جناب علی کوهزادی امروز سری به آرشیف اخبار هند زدم که یک خبر چندسال پیش را برای اثبات مدعایم درپیام قبلی ام اینجا بیرون نویس نموده وخدمت آقای علی کوهزادی میگذارم.
" دهلي جديد نام احمدشاه مسعود قهرمان ملي افغانستان را در خود جا داد
دهلي جديد، مركز كشور پهناور هند روز پنجشنبه شانزدهم حمل 1386 برابر با پنجم اپريل 2007 نام بزرگ احمدشاه مسعود، قهرمان ملي افغانستان را در خود حك كرد.
به اساس گزارش هاي رسيده ...از دهلي جديد "چانكي پوري شانتي نگر" كه در دوجناح آن سفارت خانه هاي خارجي مقيم دهلي موقعيت دارند و يكي از باشكوه ترين جاده هاي دهلي جديد بوده وشادابي ويژه اي دارد كه منتهي مي گردد به قصر رياست جمهوري هند، رسماً از سوي دولت هند در حضورداشت رئيس دولت افغانستان حامدكرزي بنام احمدشاه مسعود مسمي گرديد.
كشورهند، همواره دوستي خاصي با افغانستان داشته و در زمان مقاومت حمايت سياسي از افغانستان مي نمود و بعداز فروپاشي تروريسم در عرصه بازسازي سهم بارزي ايفا نمود، و اين بار دوستي عميق خود را به تسجيل رسانيده و بزرگترين جاده پايتخت خود را بنام قهرمان ملي افغانستان احمدشاه مسعود(رح) مسمي مي نمايد
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
خطاب به بهمن گماشته ی ایرانی غیر افغان !
در فهمیدن سخن ها یا شما مشکل دارید یا اینکه بقول گاندی بزرگ خود را بخواب زده اید که بیدار کردن شما امر ناممکن شده است .
هند ودست درازی هایش ، پاکستان ودست درازی های گاوزورانه اش مورد بحث نبود ونیست. این شما هستید که چون غرقی از خس وخاشاک مدد می طلبید. چرا من ایران را عمده کرده ام ؟ بخاطریکه این نام برداری افغانستان چنانچه برایتان واضح نوشتم وهمه میدانند که این کار در پروژه ی فارس های عظمت طلب بیمارپرونده شده است. آنگاه شاه احمق ایران را با جشن های دوهزاروپنجصد ساله خر کردند و از صحنه سیاست چون کشکش از بیرون پرت کردند و حالا سوار بر چند آخوند احمق که شما نیز به حماقت آنها پی برده اید پروژه شانرا به همان قوت ادامه میدهند وسوگلی های مثل شما را با زرنگی خاص اجیر کرده اند تا کار این پروژه را در مناطق که میتوانند ادامه دهند . تو چطور می خواهی این حقیقیت عیان را پنهان کنی ؟ آفتاب به دو انگشت پنهان نمی شود. درست میگی که دولت ایران را میکوبی. انکار نمی کنم ولی موضوع عظمت طلبی ایران را چنان ظریفانه به حاشیه میکشی که کس متوجه آن نمی شود .ای دغل ! رسالت تو نشانگرخدمتگذاری تو به ایرانی های فاشیست عظمت طلب است.
جواب هایکه از تو میخوانم اینست که خود میبری وخود می دوزی و بر قامت دیگران میپوشانی ، وباز آنرا جواب میگویی ؟؟ تا خرامت را کسی متوجه نشود .
جناب توظیف شده .
اگر تو از آخوند های ایران انتقاد میکنی به این معنی نیست که تو ضد ایران هستی، خیر تو از کانال دیگر که عملت بیانگر وابستگی هایت به آن دونان عظمت طلب ایران است نشان میدهد. باداران عظمت طلب تو که خود را در لباس آخوند ها جا زده اند ترا توظیف کرده اند . عمل تو سند وابستگی آشکارتوست.
من وتمام افغانها باشرف و باعزت طرفداراین نیستیم که ایرانی های عظمت طلب کودن بوسیلۀ شما برای ما تصمیم بگیرند و تعیین تکلیف نمایند، تا جامعه ما را با نفاق ازهم بکسلند. تا کنون باتمام خیانت کاری های مورخ نما ها و امثال مثل شما ها نتوانستند این باهم بودن مردم را خدشه دار کنند. باهمی مردم در طول تاریخ شاهد سقوط بزرگترین سوپر پاورها ا ز سکندر تا اتحاد شوروی میباشد و این یگانه سرمایه مردم است که نباید آنرا مردم ما از دست بدهند. اینکه شما آنرا نمی بینید ، آفتاب را چه گناهست. درین راستا دولت های تاجیکی وپشتونی ارذل مثل حکومات خلق وپرچم ، رژیم طالبی ملاعمر پاکستانی ، رژیم مشترک ایرانی و پاکسانی ملا ربانی، رژیم انگلیسی حبیب کلکانی، رژیم انگلیسی نادر کورسفاک، رژیم انگلیسی شاه شجاع مشهور به ارمنی ودیگران که عظمت این سرزمین یک دست را به اشاره بادارانشان دگرگون کردند ولی بفضل خداوند هنوز در بین مردم همزیستی باهمی به اوجش وجود دارد. چشم دشمن کور که مردم دوست ودشمنشان را خوب تفکیک کرده میتوانند. عظمت طلبی تقریبا ً صد ساله ی منحوس ایرانی ملهم از صهیونیزم و بعد از نازیسم در 1935که مبتلا به این مرض شدند از جانب قدرت های بزرگ مثل انگلستان وامریکا موظف شده اند تا در منطقه چه افغانستان باشد چه ترک وچه اعراب باید این مُخل برای برهم زدن آرامش وترقی این مناطق مثل گذشته (در زمان شاه منحیث ژاندارم) در منطقه برای اخلال ونفاق فعال باشد و حاضر باشد. کسی که برای این پروژه کار میکند وبه هرکلامی که بخواهد مردم را فریب دهد مگر عملش را خوشبختانه پنهان کرده نمی تواند. بقول مردم شتر دزدی و خم خم رفتن امر نا ممکن است. ( با وجود دشمنی بظاهر ایران با غرب وصیهونیزم ولی بازهم میبینیم که این سوگلی شانرا غرب وصیهونیزم چقدر عزیز می شمارند. بخاطر که ایران در منطقه دست باز داشته باشد دولت دشمن اورا که صدام باشد در بغداد منهدم میکنند و رژیم طالبان را که نزدیک بود سر خور ایران شود در افغانستان سقوط میدهند. همچنان برای دست باز ایرا ن در منطقه سبب میشود تا هردو جامه عراق وافغانستان را که خود غربی ها در آنها حضور وتشریف دارد ولی روز بروز نفوذ ایران را در افغانستان وعراق بوسیلۀ اشخاص مثل شما ها گسترش میدهند. نام مذهبی ابوبکر وعمر وعثمان آنهم در کشور که ادعای فق حنفی دارد بطاق نسیان گذاشته میشود ونام علی پیشوای مذهبی ما را، از در ودیوار در آهنگ ها ورقص های سما در کوچه بازار چنان وافردر بازار مکاره فراوان میشود که نزدیک است سر دل من شیعه نیز ببارد. در لبنان حزب الله ها را تقویت میکنند تا بیروت را نگذارند که مثل گذشته از لحاظ رفاه ، امریکای کوچک شود. درین زمینه حرف بسیار و وقت کم من باید خود را بکار برسانم تا لقمه نان مهاجرشده مثل من که اعاشه واباته ما را تضمین میکند از دست ندهم.
دیگر اینکه شما از مثال باغ افغانستان سؤ استفاده کردید و من وخود را باغبان این باغ خطاب کردید. کور خواندید. به این قند شکنی های احمقانه دلخوش نکنید. مردم باشرف و با عزت افغانستان عزیز شما را در باغ اجازه نخواهد داد اگر نام اصلی تانرا دقیق بشناسند. انتخاب نام مستعار شما زرنگی شما را نشان میدهد که برای کی کار میکنید. با شما که مرغ تان بقول خودتان یک پا دارد و خود را بخواب زده اید به پرس های اساسی که دامنگیرتان میشود جواب نمی نگارید. صحبت کردن با شمای گماشته شده ضیاع وقت است . شما ایکه با این جملۀ ننگین تان: " ملت ویا قومیکه خودش راضی به ذلت وخواری باشد؟؟؟؟ "
این جمله چگونه به زبان تان راست می آید ودم از فهم وقلمداری میزنید؟ امروز در کلمه (عقب مانده) خبرگان متوجه شده اند وآنرا که از جانب استعمار چپانده شده بود چنین تصحیح کردند (عقب نگهداشته شده) یعنی دست مغرض در این عقب مادگی دخیل بوده است وهیچ انسانی خواستار عقب ماندگی نیست وتویی گماشته شده، بی شرمانه مینویسی که : " ملت ویا قومیکه خودش راضی به ذلت وخواری باشد؟؟؟؟ ". این با آن فرق بسیار دارد. مثل که شما از روی غرض کلمه ( سک افغان ) را برای فریب "خان" ها و فرشید ها ( افغان سک) ترجه کرده بودید. که بغض وکینه تانرا ازنه ۹ سوراخ تان در حال فوران نشان میداد. ننگ ابدی بر شما که در برابر مزد چرب به چه ذلت وپستی تن در داده اید. جامعه شناسی حکم میکند که یک کتلۀ انسانی حتی بدوی کانیبالیست، هرگز چنین خفت را قبولدار نمی شود که راضی به ذلت وخواری باشد . در هیچ جای جهان کسی حاضر نمیشود تا در برابر یک قوم دیگر چنین چیزی بنویسد . اگر به سویه شما سقوط کنم خواهم گفت که هیچ پشتونی مثل شما چنین جمله سخیف را نوشته نکرده و نخواهد کرد.
من صد بار گفتم که من ضد تغییر نام نیستم وخاطر نشان کردم که این تغییر نام نباید بر اساس مفکوره ایرانی ها خود خواه صورت بگیرد این یک موضوع خانگی است که میشودآنرا در یک ریفندم عمومی و درآرامش تام با توافق نظر، دوراز دشمنی دور از دست درازی های بیگانگان فیصله کرد . گرچه اگر فردا همین نام تغییر کند هیچ تاثیر بر رفاه وترقی جامعه افغانی نخواهد داشت وروی تلاش گران مثل بهمن ها سیاه خواهد شد زیرا تغییر اساسی در تغییر اقتصادی است. ولی شما با داشتن مرغ یک پایه تان خوب میدانید که این عمل تان سبب نفاق عمومی میشود و ضربه مستقیم آن به اساس رفاه یعنی اقتصاد سرزمین ما وارد می آید.و این عمل تان خدمت شما را به بادران تان صادقانه نشان میدهد. ازینرو هی تلاش دارید و همچون ترجیع بند آنرا طوطا وار تکرا میکینید. پس با چنین بیمار جزمی و مؤظف شده که بنام "پرویز بهمن" بسنده نمی کند و عطش درونی اش آرام نمیگیرد ناچار میشود تا بنام های دیگر نیز دُر افشانی کند. نباید صحبت را با چنین گماشته شده ی قسم خورده ادامه داد .
من در عصر تمدن نمی توانم قومیت خود را بالاتر از قومیت دیگران بدانم تمام اقوام افغانستان وجهان برای من یکسان قابل احترام وستایش اند زیرا همه آنها جامعه انسانی جهانی را میسازند وانسان هستند. اما من جنایتکاران را که بهر قومی جهانی وملی که وابسته باشد، نفرین ابدی میکنم .
در پایان فرصت را غنیمت شمرده از نگاه تیز بین وملی جناب بامیانی سپاسگزار ومشکورم و برای دید انسانی وملی ایشان سر فرود می آورم. قلم شان توانا ودم شان گرم باد. علی کوهزادی
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
علی کوهزادی (عجب ماسکی):
وقتی شما ایران را بدون هیچ دلیلی عمدا مطرح می سازید، ایران باید مطرح باشد ولی هند و پاکستان نه؟! چرا؟! شما با ایران امروزی بحیث یک کشور هیچ مشکل ندارید زیرا همین ایران امروزی سرنوشت شما را بسویه رهبری افغانی تان در دست دارد و کرزی در رهبری تان معاش ماهوار خویش را از ایران بشکل یورو و نقد دریافت می کند. در حقیقت امر شما با تاریخ کشوری بنام افغانستان کنونی مخالفت دارید و اگر شما رذالت افغانیت تان را دور کنید چیزی جز ایرانی بودن تان بحیث افتخار این سرزمین تاریخی برای شما و چاکران اجنبی باقی نمی ماند.
شما انکار نمی توانید که افغانستان تاریخ چندین هزار ساله دارد ولی شما صرف و صرف می خواهید بالای افغانستان تاکید کنید که یک افغانی که عمر جوانی اش را در بچه بی ریشی ایرانی های زمانش تیر نموده بنام احمد ابدالی ملتانی الاصل در شهر قندهار سر قدرت می رسد. این کار چطور ممکن است؟ شما چطور می توانید به پنهان سازی آفتاب با دو انگشت موفق شوید. آیا جعل کاری های خاندان سلطنتی افغانستان زیر نظر سردار غدار محمد داود و همکارانش با چاپ پته خزانه از طریق عبدالحی حبیبی، نویسنده مغولی الاصل افغانی، موفق شد که برای افغان و افغانستان هویت کاذب ببخشد؟ پاسخ باین سئوال منفیست. احمد ملتانی یک پتان بود و او هیچ وقت ادعا نکرد که بالای سرزمینی بنام افغانستان حکومت کرد ... واحمد ملتانی را افغان معرفی کردن و او را موسس افغانستان معرفی کردن یکی از رذالت های افغانی می باشد. این یک جعل تاریخ است که در زمان سلطنت سردار محمد ظاهر خان صورت گرفت. در صورتیکه واقعیت از این قرار باشد شما چطور می توانید با ضدیت با ایران تاریخ افغانستان کنونی را مسخ کنید؟ این هم یک واقعیت است که شما با پاکستان و هند مخالفت نمی ورزید زیرا اصلیت یک افغان بر می گردد به تاریخ هند و پاکستان امروزی. آیا پاکستانی ها هندی بودن شان را انکار می توانند؟ چطور ممکن است که یک پاکستانی از تاریخ خویش بنام هند منکر شود؟ پاکستان مثل افغانستان تاریخ ندارد. اکثر افغان ها باین باور اند که پاکستان یک کشور جعلیست و تاریخ ندارد و باید محو گردد ولی عین افغان های جاهل از این حقیقت در مورد افغانستان کاذب چشم پوشی می نمایند، چرا؟
در صورتیکه ما توطئه افغانیت را که بر اساس جهالت و سرتنبگی استوار است از معادله خارج سازیم، برای ساکنین این سرزمین تاریخی چیزی جز ایران و ایرانیت باقی نمی ماند. ایران و ایرانیت نام و مظهر تمدن این سرزمین باستانی است. هر ملت و مملکت امروزی برای یافتن جایگاه مناسب در بین کشورهای متمدن تاریخی باستانی خویش را زنده می سازند بجز افغان که چیزی جز دهشت و زن فروشی و زندگی قبیلوی دست آوردی ندارند. من چرا خود را افغان قبول کنم که در غیاث اللغت های جهان بحیث یک سگ شکاری معرفی می گردد. امروز پروسه و پروژه افغان سازی این حیطه باین هدف صورت می گیرد که ساکنین با تمدن این کشور را توهین نمایند. شما جناب علی گوهری در این کار بحیث یک مزدور مورد بهره برداری قرار می گیرید ولی باز هم انگشت نوکر بودن را بسوی دیگران نشانه می گیرید!
شما اگر گوگل صورت دهید زیر هر نام دیگر بجز افغان مثلا خراسان، ایران .... شما معلوماتی را بدست آورده می توانید که در آن مفاهیم انسانی و تمدن نهفته است ولی زیر نام و نشان افغان شما چیزی جز دهشت، ترور، دزدی، زن فروشی، بچه بازی .... و غیره یافت نمی توانید. پس ما چرا خود را باین ننگ آلوده سازیم تا وحدت ملی در افغانستان حفظ گردد؟ آیا وحدت ملی می تواند بر معیارهای منفی بنا گردند؟ چرا شما نمی توانید اصول مدنی و انسانی را برای ایجاد وحدت ملی در افغانستان پیشکش نمی توانید؟ شما چرا با کسانیکه می خواهند زندگی انسانی و مدنی بر اساس معیارهای مدنی داشته باشد، مخالفت می ورزید؟
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
آقای کوهزادی!
هرچند که سیاق کلام و هیجانات وشعارهای توخالی تان به اعظم جان سیستانی بزرگمرد می ماند ولی من با این موضوع کاری ندارم؛ جناب کاندید اکادمیسن سیستانی ازنظر روانی مشکلات دارند بخاطریکه ایشان درطی نمودن مدارج علمی پیشرفت ننمود وهمچنان درمقام کاندیدی سنگک شد وتا آخرمفتخر به دریافت لقب اکادمیسن نگردید وازین ناحیه سخت در رنج وعذاب است؛ روی همین منظور گاهی به نعل میکوبد وگاهی هم به میخ؛ گاهی پشتونهای شهرمالمو را فاقد استعداد متمدن شدن معرفی میکند وزمانی دیگر؛ سر از آستین عظمت طلبان پشتون درمی آورد ولی بهرحال چه علی کوهزادی باشی ویا هم اعظم جان سیستانی؛ برایم فرق نمیکند؛ بسیارمطالبی را که میخواستم برای تان بازگونمایم ؛ خوشبتختانه جناب ( باب) آنها را خوبتر و واضحتر ازمن مطرح نموده اند. تنها چیزیکه من میخواهم حضور انور باسعادت تان بعرض برسانم این است که: من چیزی ازینقدر لاطائلات گویی های بی ربط شما نه آموختم؛ جز اینکه یک مشت کلمات پادرهوا واحساساتی وخالی ازهرگونه منطق را درین صفحه ریخته اید که درخلال آن مرا ازکشور وزادگاهم رانده اید ودربست به کشور دیگری منتسب ساخته اید تا برای ابد صدایم را بلند نسازم. دوست عزیز!
زمان عربده کردنها؛ شعار دادنها؛ تبعیدکردنها؛ سلب تابعیت کردنها؛ برچسب زدنهای غیر عقلانی وبی سند گذشته است؛ جهان امروز با چنین فرهنگی درحال وداع کردن است ولی دریغا که شما هنوزهم درخواب خرگوش بسر می برید؛ نسل امروز؛ ازشما دلیل وبرهان میخواهد؛ نه دشنام نه اتهام ونه هم کج بحثی.
جالب تر ازهمه اینکه مرا متهم به گماشته بودن ایران نموده اید ولی ازسوال اساسی من درمورد صلاح الدین سعیدی سعید افغانی که صلب موضوع بحث را تشکیل میدهد؛ طفره میروید که وی را بکدام سند از پدر پدر نوکر وغلام انگلیس معرفی کرده اید؟ اگر او نوکر وغلام انگلیس است؛ دیگر همفکران ورفقای قلمی وی چرا نوکر وگماشتهء انگلیس نیستند؟ ازکجا معلوم که خود جنابعالی نیز گماشتهء انگلیس نباشید؟ هدف من دفاع ازصلاح الدین سعیدی سعید افغانی نیست؛ میخواستم خواننده گان عزیز بدانند که معیار نزد جناب عالی برای اینقدر برچسب زدنهای بی رویه که یکی را از پدر پدر نوکر وغلام انگلیس میخوانید ودیگری را وابسته به عظمت طلبان فارس میخوانید ودیگری را وابسته به عظمت طلبان پان ترکیست میخوانید چیست؟ ولی این بار سوم است که جناب عالی ازدادن این پاسخ طفره رفته اید. نقطهء جالب دیگر اینکه درین تیوری پردازیهای خیال پردازانه ازنقش ترکیه وازبکستان نیز غافل مانده اید ودرگرد؛ ایران وفارسیست ها را آماج اتهامات واهی قرار داده اید که اصلا وجود واقعی ندارد. بنا به فرمودهء محترم ( باب) هدف جناب عالی از برجسته ساختن نقش ایران پوشاندن رد پای پاکستان وپاکستانیهای پشتون تبار وپرده انداختن بر هویت جعلی ( افغان) است که هردو کشور افغانستان وپاکستان درینجا باهم اتحاد منافع دارند.اگر نمیداشتند در دوران سلطنت محمد ظاهر شاه؛ دولت وقت در زمان تغیر نام کشورفارس به ایران؛ لا اقل صدای اعتراض خود را بلند میکرد که نکرد؛ برعلاوه تمام نامهای تاریخی این کشور باستانی را که درآن حرفی از واژه های اوغانی نبود؛ یکسره همه را رنگ اوغانی داد؛ سبزوار را به شیندند تبدیل کرد؛ قزل قلعه را به پشتون کوت؛ روستای خواجه بها الدین را به ( اشپولی) وصدها جنایت دیگر فرهنگی را که ذکر همهء اینها ازحوصلهء این مقال خارج است.
جناب کوهزادی صاحب ویا سیستانی صاحب بزرگوار درموارد؛ صهیونیزم واسرائیل وایران بزرگ وغیره چیزهای را سرهم بندی کرده اید که خودتان نیز ازحل این معادله عاجز مانده اید. ولی بهرترتیب این لاطائلات گویی های تان ارزش تبصره را ندارند.
من درکشوریکه نامش را به زور وجبر وبدون هیچگونه منطق انسانی بدستور ابر قدرت های استعماری روس وانگلیس افغانستان گذاشته اند؛ از پدر وپدر کلانهایم زاده شده ام؛ درخوشی وغم مردمم زیسته ام؛ تاریخ کشور خودم را مطالعه میکنم؛ ازتجارب کشورهای دیگر نیز استفاده میکنم؛ آنرا به زبان مردم خویش ترجمه کرده وبخدمت علاقه مندان مضامین خویش میگذارم. بنده به این تیوریهای خیال پردازانه وکودکوکانهء تان اصلا هیچ ارتباط ندارم؛ زیرا این چیزها خیالات واهی یک کودک هفت ساله است.
اما آنچه که من ادعا دارم واقعیت وحقیقت روشن تر از آفتاب است؛ عظمت طلبان فارسیست را کسی ندیده ولی عظمت طلبان لوی افغانستان را که دراصل افغانستان را بکام جنرالهای پاکستانی فرو می برند حضور فزیکی دارند.
آنانیکه صدای ایجاد کشوری ازاباسین تا آمورا به اهتزار درآورده اند ومعامله های گربه وموش را با باداران انگلیسی وپاکستانی شان براه انداخته اند هرماه وهرسال درکشورهای اروپایی زیر نام جرگهء دیورند جمع شده وبرای فروبردن افغانستان به کام جنرالهای پاکستانی سعی وتلاش دارند چهره های مشخص ومشهود استند.
اشخاصی مانند: سرلوچ خان مرادی؛ افراسیاب ختک ؛ مولوی فضل رحمن ؛ حمید گل مومند؛عصمت قانع؛ آصف خواتی ؛علی خان محسود؛ سراج الحق ببرک زی؛ صلاح الدین جان سعیدی سعید افغانی؛ حیب الله غمخور؛ اسمعیل خان یون؛ غفور لیوال؛ زلمی هیواد مل؛ فاروق وردک؛ کریم خرم؛ روستارتره کی؛ اعظم سیستانی؛ طارق بزگر؛ گلبدین حکمتیار؛ ملاعمر؛ هاشمیان وغیره اراذل واوباشان همه وهمه حضور واقعی وفزیکی دارند هم در دستگاه دولت وهم درجبههء مخالف آن؛ اگر جناب شما بپرسم که این عالی جنابان گماشته های کدام کشورها می باشند وبخاطر چه شب وروز خواب را برخویشتن حرام ساخته اند وهرروز درسایتهای انترنتی چتیات می نویسند جواب شما چه خواهد بود؟
این عالی جنابها طرفدار ایجاد کدام کشور وبراساس چه هویتی می باشند؟
چرا من حق نداشته باشم که شما واین اشخاص را دربست؛ گماشته های سازمان استخبارات نظامی پاکستان بدانم؟ آن عالی جنابی که با پررویی توسط فیصلهء شورای وزیران کلمات وزبان بخش بزرگی ازکشوررا قدغن وممنوع اعلام میکند؛ آن اکادمی علومی که بدون یک احصائیه گیری دقیق؛ مشخصا آمار پشتونها را شصت درصد اعلام میکند؛ آیا این افراد طرفداران وحدت واتحاد وباهمی وهمزیستی مردم افغانستان تشریف دارند؟ وتنها پرویز بهمن است که باید صدایش را بلند نکند ونظرش را ابراز نکند تا برچسب وابسته بودن را به کشوربیگانه نخورد؟
اگر ازمن می شنوید زیاد خودتان را به در ودیوار نکوبید که حیثیت خودتان را بیشتر پامال میکنید چنانچه که تاکنون کرده اید؛ لا اقل پیامهای آقایان: باب، فرشید وخان؛ درین ستون خودش نشان میدهد که جناب عالی بخاطر اقناع مخالفان تان ناکام مانده اید اگر به همین سبک تا آخر به بحث تان ادامه دهید؛ به شمار دشمنان جناب عالی افزوده میشود وبر موافقان نظریات بنده نیز می افزائید. بهمین منظور من شمارا ایلا دادنی نیستم؛ یا باید قناعت بدهید ویا قناعت کنید.
من بخاطریکه بار دیگر این جملهء تانرا تکرار نکنید که: " سخنانم را نفهمیده ایی وخودرا بخواب زده ایی" خدمت آن سرورگرامی بعرض می رسانم که من پوره سخنان جناب عالی را درک کرده ام؛ ازتمام اینقدر لاطائلات گویی های سخیف وتوهین آمیز وهیجانی تان فقط این را برداشت کردم که جناب عالی؛ چند چیزرا قبول دارید: یکی اینکه اعتراف کرده اید که درین وطن بربعضی از اقوام این وطن؛ ستم شده است وآنهم ستم واقعی؛ چنانچه جناب عالی دراوج احساسات وهیجانات تان درپیام قبلی تان چنین درفشانی نموده اید:
"در حالیکه در اصل منظورتان اینست تا اقوام که واقعا ً تحت ستم بودند آنها را بشور آورید ودر برابر یک قوم تحریک کنید تا زمینه ی جنگهای سودبخش به نفع بادران تان آغاز شود . ودر آن جنگ خشک وتر یکسان بسوزند به ایرانیی چی بدرک که تمام افغانستان نابود شود"
هرچند جنابعالی چنین اعتراف را بخاطر این نموده اید تا مرا گماشتهء ایرانیها وا نمود کنید ولی یک چیز ازجملات تان کاملا مشهود است که جناب عالی به ستم قومی وملیتی در افغانستان اعتراف نموده اید که واقعا اقوامی درین کشور بوده اند که تحت ستم قرار داشته اند؛ ولی جناب عالی علاج کاررا درسکوت مطلق میدانید بخاطر اینکه بازخوانی این ستم ها تبر ایرانیها را دسته میکند وزمینهء جنگهای قومی فراهم میشود آنهم به سود ایران ؛ به این بهانه میخواهید ازبیداری اقوام وملیتهای تحت ستم جلوگیری نمائید.
درحالیکه؛ جناب عالی وهم فکران تان؛ دوصد وشصت سال به همین بهانه مردم بیچاره را تحت ستم گرفته اید وبه همین بهانه های واهی میخواهید صدای شانرا درگلو خفه نمائید وحالا که یک منفذی برای خروج درد های مردم پیدا شده است آنرا به بهانه وابسته بودن به ایران میخواهید خاموش نمائید زهی حماقت!!!!!
دومین مطلبی که ازلاطائلات گویی های شما درک نمودم این است که جناب عالی؛ مخالف تغیر نام افغانستان نیستید ولی طرفدار این استید که باید یک شرایط آرام و مساعد بوجود آید واین موضوع دریک ریفرندوم عمومی به بحث گذاشته شود؛ ولی پرسشهای که در ذهن خطور میکنند اینها اند که: چه تضمینی وجود دارد که حالا چهل کشور دنیا درین کشور حضور دارند فردا هشتاد کشور دنیا اینجا لشکر کشی ننمایند؟ ویا مانند لبنان که قوای سوریه بعداز حملهء اسرائیل داخل آنکشور شد وبه بهانهء امن سازی لبنان سالها درآنجا باقی ماند؛ قوای پاکستان به بهانه اشتراکات دموگرافیکی وجیوگرافیکی آنطوریکه مشرف درزمان حکومتش ادعا کرده بود داخل افغانستان گردیده ویک حکومت مزدور پشتونی نیمه طالبانی ونیمه تکنوکرات را درکابل برسر اقتدار نشانده ومانند انگلیس ها در زمانهای شاه شجاع وامیردوست محمد زمام اموررا بدست بگیرد وخوابهای گلبدین وملاعمر وهاشمیان وروستارتره کی وحمیدگل خان مومند محقق نگردد؟ آیا جناب عالی چنین تضمین را میدهید که درآینده چنین چیزی رخ نمیدهد؟
موارد دیگری که میخواستم به آن بپردازم خوشبختانه آنرا درپیام محترم ( باب) یافتم وضرورت تکرار آنها را نمی بینم ؛ میتوانید به قناعت ایشان ومن بپردازید.
با احترام
پرویز بهمن
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
دوستان عزیز:
دوستان افغانی ما از سیاست بوی نبرده و ای کاش این جاهلین عصر برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان در برابر ایران امروزی از روی اصول مدنیت و انسانیت اقدام می کردند. در ظاهر آنها می خواهند وانمود سازند که علیه سیاست های ایران مبنی بر توسعه طلبی مقابله صورت می گیرد. شما خوب دقت کنید که طرح مساله بسیار ماهرانه است و از روی شیادی کامل صورت می گیرد. در دنیا هیچکس پیدا نمی شود که ذلت و بردگی ایران را بر آزادی ترجیح دهد!
شما یک افغان سگ صفت را به گپ بیاورید و بپرسید که تجاوز ایران علیه افغان ها و افغانستان چیست؟ آنها فورا تعرضات خویش را بر فرهنگ و تاریخ مردم افغانستان شروع می کنند. مثلا صحبت با زبان شیرین فارسی که میراث تاریخی نیاکان ما می باشد، یک کار و توطئه ایرانی قلمداد می گردد ولی اگر من به زبان پتان های پاکستانی گپ بزنم، در حقیقت من بحیث یک افغان وطن دوست مورد تحسین و ستایش قرار می گیرم!
در این جا افغان های سگ صفت رسالت شان را علیه فرهنگ و تاریخ و زبان مردم انجام داده و سپردن و غلام ساختن ساکنین این سرزمین باستانی را به آی اس آی پاکستان، مظهر وطن دوستی افغانی این خود فروخته ها می باشد! وقتی من بگویم "دانشگاه کابل" من تاپه ایرانی بودن می خورم ولی اگر من کلمه عاریتی "پوهنتون" پاکستانی را بکار برم، از من بحیث یک افغان اصیل و صادق تقدیر می گردد!
این شیوه برخورد یک توطئه و رذالت است و علیه حامیان آن با مشت آهنین باید برخورد صورت گیرد و برای این افراد بی ننگ بی هویت نباید اجازه داده شود که به پیروی از صفت افغانی شان غو بزنند! افغانستان باید مطابق اصول مدنی و سیاسی متداول عصر صورت گیرد، نه بر اساس طبیعت حیوانی افغانیت.
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
قابل توجه قیس کبیر مقیم افغان جرمن آنلاین:
فرق بین رهبری کثیف طالبان و شما جناب عالی بحیث انجنیر زمنس و بانی افغان جرمن آنلاین در چیست؟ هیچی! ملا عمر و پیروان آغشته در تعصب مذهبی بشیوه آی اس آی پاکستانی می باشند و شما در تعصبات افغانی مورد سوء استفاده قرار می گیرید. تعصب تعصب است، چه برای اغراض مذهبی باشد یا برای اغراض افغانی!
تف بر وجدان خوابیده شما و تف بر وجدان کثیف افغانی تان بر اساس تعصبات قومی و ملیتی!
له ښاغلو صلاح الدین سعیدی سعید افغانی؛ سیستانی صیب او عزیز جرأت سره د زړه خواله
ببهمن روس ! يا بهمناوف
اصل نامش غلام بريزنف متولد شهر ولادي وستوك
ميداني در روسي افغان دشنه را ميكويد در قلب وطن فروشان و ضد و منكر افغان از نسل شادي و خوك است ماخذ و منبع لاطلات بهمنوف
ميداني كه افغان مثل تو وطن فروش را هرگز هموطن خود نميداند زيرا در وقت كه با والدينت در تانك روسي سوار بودي همه مردم زمزمه ميكردند كه نواده شاهشجاع اول اينبار با شاهشجاع ثاني با فروريخن شرف و عزت خود با مشت از عناصر بي شهامت وبي ارزم
مياداني زمانيكه همراي بادار ات سوار برتانك امدي همان لحظه افغان هاي غيور و باعزت تو و همقطارانت را ديگر افغان گفتن گناه ميدانستن زيرا انسان هاي شرف باخته هرگز افغان شده نمتوانند تف براننانيكه بر افغانيت توهين ميكنند