تعدادی از اشخاص هم بنابرتمایلات سمتی وزبانی وقبیلوی ومذهبی بخاطر کسب امتیازات بیشتر واستفاده ازامکانات حزب ودولت برای خود وخانواده ء محترم شان درصفوف حزب دمکراتیک خلق افغانستان جا خوش کرده بودند هنگام امتیازگیری ها درصف اول بودند ولی هنگام رفتن به جبهه درصفوف اخیرقرار داشتند. برای اینگونه افراد؛ بدست آوردن بورسهای تحصیلی ازکشورهای سوسیالیستی ورسیدن به پوستها ومقامات بلند دولتی وحزبی ازاهمیت ویژه ایی برخودار بود.
درمیان این عکس ها ؛ عکسهای هم بچشم میخورند که مختص به همان سال 1364 نبودند بلکه بیشترعکس ها جنگهای کابل وراکت پرانی های گلبدین را نیز به تصویر میکشید که به سالهای خورشیدی 1364 هیچ ارتباط نمیگرفت. این کارآقای شیرشاه ابوی را میتوان یک فعالیت تبلیغاتی سیاسی دشمنانه وقبیلوی با احمدشاه مسعود تلقی کرد که با معیارهای مسلکی یک فوتوژورنالیست باوجدان درتضاد قرار دارد .
فوتوژورنالیستی که گرایشهای قومی وقبیلوی اش بروجدان مسلکی اش چربی کند اوهیچگاهی صداقت مسلکی نسبت به بینندهء خویش ندارد. او تنها خوش دارد که جنایات دشمنان قبیلوی اش را نمایان سازد ولی جنایات خودی ها را کتمان نماید. اما پرسش این است که چرا شیرشاه ابوی بحیث یک پرچمدار مربوط سازمان حزب دمکراتیک خلق افغانستان ازطرف این قلم متهم به داشتن گرایشهای قبیلوی شد؟ آیا شاگردان مکتب زنده یاد ببرک کارمل هم میتوانند قبیلوی بیاندیشند؟ این مطلب را سالها قبل که درسوید زنده گی میکردم با رفیق رحمت الله رحمانی سریاور زنده یاد ببرک کارمل درمیان گذاشته بودم که وی چنین گفته بود:
"بعداز پیروزی مرحلهء نوین وتکاملی انقلاب ثور؛ حزب دموکراتیک خلق افغانستان تحت رهبری زنده یاد ببرک کارمل؛ طیفهای مختلف اجتماعی ازمردم به طرف حزب دموکراتیک خلق افغانستان رو آوردند که دربین آنها از ملا وعالم دینی گرفته تا معلمان مدارس و کشاورزان وپیشه وران وشاگردان مکاتب دخترانه وپسرانه را شامل میشدند. بسیاریهای که مانند من درد شکنجه وزندان حکومت فاشیستی امین را گذشتانده بودند نیز به صفوف حزب ما تنظیم شدند. هرکسی دلیل خاص خودرا داشت که چرا به حزب رو آورده است. درقریه ها وبخشداریها خصوصا دراطراف کابل کمیته های انقلابی دفاع خودی بوجود آمد که ریش سفیدان روستاها خودشان دربرابر اشرار آنزمان اسلحه برداشته بودند وازخانه وکاشانهء شان دفاع میکردند. بناء تفکیک هریک آنها که بخاطر چی وارد حزب وسازمانهای حزبی واتحادیه های صنفی شده بودند؛ برای ما خیلی دشوار بود وازطرف دیگر شخص رفیق کارمل نیز درین زمینه که اقشارمختلف جامعه داوطلبانه وارد صفوف حزب دموکراتیک خلق افغانستان میشدند ازخود سخاوت وجوانمردی خاصی نشان میداد وتاکید برآن داشت که دروازهء حزب را بروی مردم نه بندید بگذارید که ازتمام اقشار واصناف مردم به صفوف ما جذب گردد".
درین میان یک فوتوی آقای آصف معروف را نیز یافتم که برای چند لحظه مرا درفکر فرو برد. همان آصف معروف که خون همکار مسلکی اش میرویس جلیل را به گلبدین حکمتیار بخشید ودرآخرین مصاحبه ایکه بخاطر کشته شدن میرویس جلیل توسط گلبدین دربی بی سی نمود گفت: ازآنجاییکه رهبری حزب اسلامی افغانستان درچهارآسیاب مسؤولیت قتل میرویس جلیل را بعهده نگرفته است بناء نمیتوان رهبری حزب اسلامی را درقتل میرویس جلیل سهیم دانست". بح بح! درفارسی ضرب المثلی است که میگوید: یا از آن شوری شور یا ازین بی نمکی!
داکتر بسم الله جبارخیل یکی ازهمدوره های دوران دانشگاهی آقای آصف معروف درلندن میگوید:" آصف معروف ضمن اینکه درآن سالها تظاهر به پرچمی نمودن میکرد ولی دراصل ارتباطات تنگاتنگ با گلبدین حکمتیار داشت. داکترجبارخیل میگوید که : من خودم که به جناح خلق حزب دمکراتیک خلق افغانستان ارتباط داشتم بعداز اشغال افغانستان توسط روسها در دانشکدهء طب با دکترعبدالله عبدالله همکلاس بودیم؛ آصف معروف نیز درآن وقتها دردانشکدهء ژورنالیزم بود ومن این مطلب را میدانستم که وی تظاهر به پرچمیگری میکند ولی قلبا یک اخوانی گلبدینی است."
آقای شیرشاه درپیشانی نگارهء خویش یک فوتویی ازبزرگان حزب دمکراتیک خلق افغانستان طوریکه اینجا نیز دیده میشود ودررأس آن زنده یاد ببرک کارمل را همراه بارفیق صالح محمد زیری وسایررفقا نیز چسپ زده اند که چنان معلوم میشود؛ آن تصویر مربوط کنگرهء سازمان جوانان باشد که زنده یاد ببرک کارمل ودیگراعضای بیروی سیاسی وارد تالار شده بودند وجوانان احساساتی آن دوران سرازپا نمی شناختند وبا شور وهیجان اززنده یاد ببرک کارمل استقبال می نمودند . تاجاییکه یکی ازرجال بزرگ حزبی که درپهلوی زنده یاد ببرک کارمل قرار دارد و به جوانان طوری اشاره میکند که بیشترنعره وفریاد کنند وهرچه بلندتر صدای خویش را تاآسمان ها برسانند.
البته درین شکی وجود ندارد که جوانان آنروزگار با صفای قلب وعشق سرشارکه بمردم و وطن داشتند وآرمانهای را که بخاطر خاک و وطن شان درسرمی پرورانیدند وعملی شدن آنرا درگرو پیروزی برنامه های حزب دمکراتیک خلق افغانستان تحت رهنمایی های داهیانهء رهبر انقلابی شان زنده یاد ببرک کارمل تصور می نمودند هیچ دلیلی آن جوانان را مبنی براینکه این راه بسوی ترکستان میرود نه بسوی ترقی وپیشرفت قناعت داده نمیتوانست. جوانان آنروزگار تصویری که از اشرار بی فرهنگ آنروزگار داشتند بخویش حق میدادند که خونهای شانرا درراه هدف ومرام خویش بریزانند. آنها جز عشق به انسانیت چیز دیگری درسر نداشتند ولی حالا که بعداز گذشت سه دهه آن حوادث را بیاد میاوریم باید ازگذشت روزگار آموخته باشیم که درآن سالها تنها احساسات وعشق وشور شعف انقلابی برای خدمت به انسان زحمتکش کفایت نمیکرد بلکه عقلرا بکاربستن وانتقاد ازخویش نیز یکی ازراه ها و وسایلی است که با آن انسان میتواند تاریکی را ازروشنی تفکیک نماید.
اما آقای شیرشاه ابوی ازنوشتن این عبارات وچسب زدن فوتوهای شهدای سازمان جوانان حزب دموکراتیک افغانستان درآنروزگار درصفحهء چهره نما ویاد آوری آن سالها ودرج نمودن همه کشتن ها تنها به پای احمدشاه مسعود چه هدفی دارد؟ آیا تمام جناحهای فعلی باقیمانده از جوانان آنروزگار مانند شیرشاه ابوی بدین باورند که احمدشاه مسعود درکشتن آن جوانان جنایت کرده است؟ اگر شیرشاه ابوی خودش را وارث شهدای آنروزگار میداند حوادث بعدی را که بخش بزرگی ازجناح پرچم بدامن احمدشاه مسعود لغزیدند را چگونه توجیه میکند؟ آیا آقای شیرشاه ابوی میخواهدچنان بفهماند که آن جوانان احساساتی که بدون یک روز رفتن به میدان تعلیمگاه نظامی فقط کلاشینکوف برداشتند وشعار دادند که اشرار پنجشیررا نابود میکنند ومسعود را اسیر نموده وباخویش به کابل می آورند حق بجانب بودند؟ اگر آنها حق بجانب بودند پس آنهای را که درزمان حاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان ازکوچه ها وخیابانها بنام خدمت سربازی کشان کشان به موترهای نظامی انداخته وبعداز یکشب گذراندن درکندک تجمع به ولایات خوست وپکتیا وقندهار فرستاده میشدند وبعدازیکماه جنازه های شان تحویل خانواده های شان میشد عکس های آنها را چرا آقای شیرشاه ابوی درصفحهء خویش آذین نه بسته است؟
از آقای شیرشاه ابوی فوتوژورنالیست پرسیده میشود که آنانیکه شبانگاهان ازبلاکهای پلچرخی کابل توسط موترهای جیب نظامی سربسته بیرون کشیده میشدند ودر دشتهای پلچرخی سربه نیست میگردند از آنها کی عکاسی کرده است؟ عکسهای آنها کجاست؟ چه کسی مسؤول اعدام وکشتار آنها می باشد؟
آیا واقعا آقای شیرشاه ابوی به این باور اند که آنانیکه درحاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان ؛( جناح پرچم) کشته شدند تنها اشرار بی فرهنگ بودند؟ آیا درمیان آنها هیچ معلمی ومهندسی داکتری ومتخصصی که با پول بیوه ویتیم ملت تربیت شده بودند یافت نمی شد؟ آیا همهء آنها پاکستانی وغلامهای آی اس آی بودند؟
واما دربارهء عکسهای شهدای سازمان جوانان آنروز گار این قلم درشهرکوپنهاگن چندسال قبل با یکی ازصاحبمنصبان آن دوران که حالا متاسفانه به کشیدن چرس نیز معتادگردیده است وازولایت کنرافغانستان می باشد بنام (بابا) گفتگویی داشتم. بابا ازجمله صاحبمنصابی است که خود درحملات همان سال به درهء پنجشیربحیث یک صاحب منصب مسلکی مسؤولیت سوق وادراهء همان جوانان را بعهده داشت او خاطراتش را ازآن سالها چنین بیاد میاورد:
"آن جوانان بیچاره برای یکروز هم تعلیمات نظامی ندیده بودند؛ ونه هم درعمرشان یکبار درهء پنجشیررا دیده بودند نه هم اراضی را بلد بودند؛ من حالا حدس میزنم که آن حادثه هرچه بود یک توطئه سازمان یافته درسطح بالایی حزب یعنی دررده های کمیتهء مرکزی پلان شده بود. اومیگوید:
آن پسران جوان واحساساتی را کلانهای حزب خصوصا رفیق محمود بریالی مانند بطری های چند صد (ولت) چنان تحریک وچارج کرده بودند که نرفتن به جبهه برای آنها ترس وجبن وننگ تاریخی بحساب میرفت. تمام آن جوانان فکر کرده بودند که علی آباد شهر است؛ وشاید درمیدان جنگ حلوا تقسیم شود؛ بمن مسوولیت سوق وادارهء آنها را سپرده بودند ؛ ما زمانیکه ازمنطقهء چاریکار عبور نمودیم به پنجشیرنارسیده فرماندهان جمعیت که حالا نامهای اکثرشان بیادم نمانده است درمواضع مستحکم کمین گرفته بودند بمجردیکه قطار سازمان جوانان درتنگی گلبهار داخل شد ازدوطرف حملات شروع شد ومثل توت سه صد نفر جوان سازمانی را که هیچ چیزرا بلد نبودند بزمین ریختند؛ بعداز آن من که مسؤول عمومی سوق وادارهء آنها بودم به بسیار سختی توانستم ازمعرکه جان سالم بدر ببرم وقتی که راپوررا به مرکز انتقال دادم ؛مرا احضار نمودند فکر میکردم که اعدام میشوم ولی زمانیکه دلایل خویش را ارائه نمودم جزایم کمی تخفیف یافت. ولی حالا گواهی میدهم که درآن تراژیدی انسانی دست رده های بالایی حزب دخیل بود ولی ازآنجاییکه یک ادارهء دیکتاتور حاکم بود کسی به سخنان ما گوش نمیداد".
بناء حالا به آقای شیرشاه ابوی لازم است قبل ازآنکه حوادث گذشته را ازدریچهء حب وبغض های شخصی به تعریف نشیند بهتر آن است که عوامل اصلی آن فرمان سفر بری عمومی را در داخل رده های بالایی حزب دموکراتیک خلق افغانستان جستجو نموده وعاملین اصلی آن تراژیدی را ازطریق صفحهء فیس بوک خویش اعلام نمایند.
جنایتکار خواندن مسعود یعنی چه؟ فاشیستان هم تبار آقای شیرشاه ابوی مانند مرادزی صاحب وآقای عارف عباسی بدین باورند که مسعود اصلا هیج جنگی برضد روسها وحکومت تحت الحمایهء آن نکرده است؛ برعکس مسعود را ازجمله قوماندانهای پروتوکولی مربوط سازمان استخبارات کاگی بی معرفی میدارند
ولی ازطرف دیگر آقای شیرشاه ابوی عکس صدها کشته وزخمی اعضای سازمان حزب دموکراتیک خلق افغانستان را در درهء پنجشیر به نمایش میگذارد؛ پس کدام یک درست است؟ آیا کسیکه با یک ارتش تادندان مسلح یک ابرقدرت پروتوکولی را به امضا رسانده باشد اینقدر جرآت دارد که بیش ازسه صد نفر اعضای سازمان جوانان حاکمیت دست نشانده ای آن ارتش را بکشد؟
یاهو
بااحترام
پرویز بهمن
نظرات
31 دیدگاهجوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
مبارک باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کابل پرس? هم به تربیون کمونستان دو آتشه کارملی مبدل شد.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
من آغای [ پرويز بهمن ] که يک نام مستعار است تشويق نموده ، که هرچه عاجل در نشر و توزيع کتاب را که نوشـــــته است اقدام نمايد ، کار خير اســــــــت !!!
اکثر افغانهای مقيم اروپا بخصوص شـــــــمال اروپا از مدتها در تلاش جمع آوری اسناد ، شواهد مدارک بودند ، تا بتوانند به رويت اين اسناد معتبر گليم چرکين فتنه گران ، چرند نويسان ، اوباشان انترنيت ، دسيسه سازان ، جعل پردازان و هرزه نگاران مجهول و معلوم را جمع تا فضای همبستگی ، وحدت مجدد ديگر انديشان در اروپا فراهم گردد . تا جايکه اطلاع دارم تعداد از افغانهای که از دست فتنه گران اوباش بنام زرنگار ، گوربز عطا خيل ، پرويز بهمن ، دوست در غربت ، اخگر ، مزاری ،خان ، روشان و بابک روشن ضمير از اين سايت کابل پرس? و سايت مضحک ديگر پندار خساره مند روانی شدند ، هتک فاميلی ديدند و تهديد شدند از يک آدرس و يک منبع سوال برانگيز ، مشکوک ولی مشخص آب ميخورد و رهبری ميگردد که در راس مفتن شناخته شده ، اوباش معرووف عظيم بابک پسر خاله يا مامای ببرک کارمل وطن فروش و مزدور روس قرار دارد . بنأ محاکم ، پوليس اروپا در زمينه دسايس ، فتنه و کثافتکاری موصوف که همه را هتک حرمت نموده و به اکثريت مردم توهين وتهديد داشته ، افطرأ بسته ، جعل بافته ، دروغ گفته مطابق قوانين جاری اروپا اسناد و شواهد خواسته است . و اينکه دزد خود با پشتاره به دست خواهد آمد نشر کتاب از هر آدرس و نام مستعار باشد سند و مدرک معتبر برای يک محکمه ميباشد تا عناصر مانند پرويز بهمن شناسای و مجازات گردد بنده به بزرگوار گرامی جناب بايانی که دايم توسط اين اوباشان ضربه ديده است تبريک عرض ميکنم جناب بايانی برای همه افغانها يک شخصيت شناخته شده ملی ، پاک ، با عزت وطن پرست بوده و اين جای خوشی است که مورد تائيد و قبول اوباش هرزه مانند بهمن نيست . رحمت الله رحمانی ـــ مالمو ســـــويدن
آنلاین : http:// رحمت الله رحماÙ...
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
آقای بایانی!
تو واقعا انسان پست وبی وجدان می باشی؛ رحمانی بیچاره همین لحظه مصروف تکسی چلانی است ولی تو انسان بی غیرت گاهی بنام رفیق صدیقی گاهی بنامهای شخصیتهای حقوقی شهرمالمو پیام میدهی. این کار تو ناجوانی وبی غیرتی ات را نشان میدهد ازنام اشخاص وافراد زنده چرا استفاده میکنی؟
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
زن فروشان اوغانی .
من خان این روز ها کمی مصروفیت بیشتر دارم انشاالله دوباره خواهم امد من کسی نیستم تا میدان را برای اوغان بی غیرت رها بکنم تا درهر گوشه ان خیمه زده با حیوانات شان همه جا را پر از پشقل نمایند . خان
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
مدتی زیادی شده که در مورد کدام بایانی جلال چیز های مینویسند که به تأسی از نوشته ها جلال بایانی باید پست ترین و بی شرف ترین آدم خلاصه فاقد تمام صفات انسانی باشد, که است زیرا بنام های گوناگون دشنام نویسی وشرارت میکند از احساسات آدمهای کم سواد استفاده نموده و در مقابل حریفش که خود ناتوان ونادان بوده , انها را مددگار خود قرار میدهد که این نهایت پستی وی است .
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
سلام به همه خوبان.
چند جمله مرا غمگین ساخت یکی گفتن بچه های شیر و پراته "کابل " بخاطریکه جوانان کابل منبع سرباز گیری حاکمیت بود و صدها و هزار ها انان به زور و به رضا به جبهات گرم سوق داده میشدند بنام سرباز یا افسر یا حزبی یا سازمان جوانان ...... ولایتی و جبهه گرمی وجود نداشت که عزیزان کابل در ان سربازی نکرده باشند..........
همچنان همه جوانان سازمانی گرایش های قومی و سمتی نداشتند ..........
موضوع دیگر : دخیل کردن کارمل بزرگ و برادر فقید شانرا در هر مطلبی پیش پا افتاده فکر کنم کار نادریست به خصوص مقایسه کردن انان با ادم های بی مغز و پیمان شکن و ادمکش حرفوی ...
تمام چرچمی ها برای مسعود جانشانی نکرده اند بک تعداد به خصوص ] کسانی از قبل کسانی از ترس و به نرخ روز با مسعود همنوا و همصدا شده بودند کسانی هم بودند که از اثر تهدید و حماقت های گلبدین مسعود را ترجیع دادند از قبل با او ارتباط و تعهد نداشتند ............ تا همه و همه در خوب و زشت امر مسعود شریک باشند .
پنجشیری ها ادعا میکنند که دولت وقت پنج بار , هفت بار و یا بیشتر از ان به پنجشیر لشکر کشی نمودند , اگر که صحت ادعا انان را قبول بکنیم , باید عرض شود که هر بار قوای داخلی و یا هم قوای خارجی به پنجشیر حمله کردند مطابق بر نامه تا اخرین اهداف تعین شده خود پیش رفته و مناطق و مطالب خود را بدست اوردند ...
داستان ظابط لافوک چرسی حقیقت ندارد زیرا سرگروپ از میان خود سازمان جوانان برای مدت سه ماه انتخاب و اعزام میشد, جوانان در مسایل تبلیغاتی نگهداری بعضی پوسته های قرار گاه ها و اکمال اعاشه پوسته های کوماندو سهم میگرفتند در جنگ های تعرضی از انان استفاده نمی شد لاف و پتاق جرسی ها اساس ندارد !!
در سال 1364جوانان همراه با قطار اکمالاتی فرقه هفت و هشت ...در حال عبور از تنگی گلبهار بودند قسمت زیادی از قطار از انجا گذشته بود که اشرار از مقابل پل استحکام که گهگاه دزدانه فیر و حمله میکردنند روزی هم حوالی ساعت چار پنج بعد از ظهر حینکه چند نفر از س جوانان ناحیه دوم و هفت در بلای موتر های اردو نشته بودند مورد هدف قرار گرفتند فقد و فقد یک نفر که فراموشم شده از ناجیسه دوم و یا هفتم بود شهید شده بود با رسیدن زیل و یا کامازیکه بالای ان "زیکو یک " و یا شلکا نصب بود همه فرار کردند ما چند نفر ده پانزده دقیقه بعد حمله از انجا عبور و پنجشیر رفتیم : البته که در جمع اعضا س جوانان نبودیم .
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
سلام به دوست عزیزیکه نام تانرا ذکر نکرده اید!
هدف من از استعمال کلمهء جوانان شیر وپراته درمقالهء حاضر فقط همین آقای آصف معروف می باشد که فوتوی وی را درچهره نمای جناب شیرشاه ابوی دیدم. شما دربارهء جوانان شهرکابل درست فرموده اید همهء آن جوانان مانند آصف معروف درآنوقت نازدانه نبودند. شاید منظورشما کابلیان اصیل که قبل ازانقلابات وتحولات چند دههءاخیر درکابل واطراف آن زیست نموده اند بوده باشد که به هیج وجه من چنان هدفی درین مقاله نداشته ام . آقای آصف معروف کابلی نیست بلکه ازتاجیکهای جلال آباد می باشد. نازدانه بودن وشیک پوشی تنها به جوانان کابل اختصاص ندارد بلکه اکثریت جوانان شهرهای بزرگ خصوصا پایتخت ها را دراکثر کشورهای جهان دربرمیگیرد.
درکابل پیشتر جوانان شیر وپراته ؛ اصالت اصلی کابلی نداشتند بلکه ازولایات دیگر به این شهر مهاجرت کرده اند مانند همین آقای آصف معروف واحمدغوث زلمی وزنده یاد احمدظاهر وغیره.
با دیگر مطالب تان دربارهء آن رفیق بابا که درآنوقت صاحبمنصب بوده است ممکن است حق بجانب شما باشد زیرا اگر همین کامنت تانرا بدون غرض ومرض نوشته باشید حق بجانب شما می باشد ومن صرف خاطرات آن شخص را اینجا نقل نمودم وامکان دارد که وی نیز خاطرات خویش را با دروغ آمیخته باشد ولی هرچه باشد وی هنوز هم درشهرکوپنهاگن دنمارک وجود دارد وبسیاری از رفقای پرچمدار وی را می شناسند.
با احترام
پرویز بهمن.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
ببرک کارمل hazara bod na pashton bod na tajik
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
babrak karmal hazara bod khara na tajik bod na pashton az qawai ma ham bod
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
بهمن !
خودت که باعشق واحساسات یک مزدور تحمیق شده از ببرک ومسعوددفاع مینمایی ,مگر نمیدانی که این دوچهره ها ازسیاه ترین ها ,خاین ترین ها وعهدشکن ترین هابودند؟ازاینکه هردوبه این سرزمین تعلق نداشتند ,ببرک درحقیقت یک کشمیری بود ومسعود یک مهاجربخارایی !
اولی کشور رابه اختیار همسایه بزرررررررررررررررررررررررررگ شمااااااااااااااااااااااااااااااالی تقدیم نمود ودومی وطن رابه اعراب وحشی وناپاکستان فروخت که ازقضا هردوتوسط باداران شان ,اوبواسطه روسیه گرباچفی عذاب کش وبرادراخوانی -مجاهدتوسط باداران اعراب -پاکستانی به دیارعدم گسیل شد.آنها که تاریخ مصرف شان به سرامده بودرفتند ولی ویرانی ومصیبت ایراکه به جاگذاشتند به این زودی ها گریبان این سرزمین رارهانخواهد کرد.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
رهگذر اوغان کور مغز چرا بیخدا نوشتن را فراموش کردی
پدران تو غلبدین حکمتغار و سگ حقانی عمر کور که نوکرهای زیر سپردهء پاکستان اند و حتی با اوغان خود خرزی جور نمی آیند , انها که قهرمانان وحشت و درنده گی استند و ازسیاه ترین ها ,خاین ترین ها وعهدشکن ترین ها اند و در وطنفروشی مشهور جهان اند که ازصداقت در دلالی ومزدوری شان به پاکستان , جنرال لالا حمیدغل تان انها را پاکستانی تر از پاکستانی خواند , تو یکبار اقلا" یک سطر در شرح انها هم بنویس اگر ترس یا تعصب اوغانی کورت نساخته .
تو که دیگران را مهاجر میخوانی منتهای نادانی ات است وهم از فرط بی حیایی و گستاخی ات, مهاجر واقعی درکشور ما , قبایل اوغان کوه های سلیمان استند که بدبختانه مهاجرت تان تا حال ادامه دارد سبب وطنفروشی اوغان ها همین است که تو ها از این خاک نیستید .
خداوند از شر شما وطن و مردم مارا بزودی نجات دهد
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
بیخود است، این جناب رهگذر همان رهگذر بیخدا (یعنی من) نیست. هر گردی گردو نیست، هر پیام گزار را اگر سواد داشته باشید میشود از شیوه ای نگارش آن شناخت.
.
از عزیز بنام رهگذر خواهش میشود که برای رفع سوء تفاهم پسوند برای نام خود گزینش کنند.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
به پدرت لعنت جلال بایانی
یک تعریف محترم پرویز بهمن از شادروان ببرک کارمل کرده است مقعد زنت و خواهر و مادرت را درد گرفت و هرچه دشنام بود درینجا نوشتی.
من طرفدار ببرک کارمل نیستم اما وقتی می بینم که آدمهای پست مثل تو عقده دارند میگویم شاید او مرد بزرگ بوده باشد.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
کامران ميرهزار !
منحيث گرداننده سايت ، به مثابه يک انسان ، به خاطر کرامت انسانی قضاوت کنيد يا شفاف بنگاريد که ها ؟ بری چی ؟ چرا ؟ سايت کابل پرس? را به بيت الخلا تبديل تمام کثافات را تحت نام محکوم نمودن اين و آن به زمين و زمان دشنام ميدهند ، فحش ميفرستند . تهديد ميکنند . و در اخير آنها بيچاره ؟! بيگناه ؟! و سالم از آب بيرون ميشوند . شما به حيث يک گرداننده چگونه به اين نادر نوين که خوب ميدانی کی است اجازه داده تا به ناموس مردم تعرض کند ايا نادر گل شگفته ؟ در گفته ؟ اين احمق بی وجدان ، بی ناموس ، مادر زنا ، هرزه ، اوباش و بد زاد دشنام داده . ايا اين را سايت گويند ؟ اين نماينگر اخلاق تو است ؟ چرا در ساير سايتها چنين کثافات نشر نه ميگردد . به يقين شما خود عامل فساد و تريج اوباشی ، هرزه نگاری ميباشيد و اگر نه اين بيناموس نادر چنين گوه ندميخورد . ج . ب
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
برو برادر سك كريت كم بود كه معلمى را هم شروع كردى.اين سايت ازاد است.
از ازادى جيزى شنيده يي؟
اين بربيننده ترين سايت دربين افغانهاست.تنها بخاطر ازاد منشى و ازاد انديشى و تحمل قوى.
تو اعصاب خراب برو دوا براى ارامش اعصاب برخود بكير.
يكان مرغ جنكى هم روا باشد.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
تو نادر محكوم ميكنى و لى خودت؟
قاضى مردم را بند ميدهد خودش ك و ن .
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
اكر مرد هستند به سوال من جواب بدهند.وكرنه من حرفهاى نادر نوين را تاييد ميكنم.اينها جند تا خلقى در سويد سوسيال زده راييست و وظيفه كلابى خودرا انجام ميدهد.زير باى با كستنانى توشك خودرا ساخته اند.او بالاى شان سوار ميشود و اينها نزد او كاكلبازى ميكنند.اين مورده زن با كستانى در برابر نخبه كان غير بشتون عقده دارند.خيانت,جنايت,وطنفروشى,هيرويين,مكاره,دغلبازخودشان و ملامت ديكران.اوستاد سياف حديث مبارك را خواند كه در روز قيامت در سورين انسان بىعهد و مكاره و غدار بيرق ميزنند.شما ان وقت به خود مياييد كه حرف اوستاد بزرك سياف در عمل بياده شود.نادر غدار كانديد اول و بعد همه تقلب كار هاى قبيله در عقبش با بيرقهاى سياه سرخ و زرد روان خواهند بود.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
مطلب بالا رامن رهگذرنوشته ام که اصلا نمیدانم این آقای جلال بایانی کیست که شما همیشه به ان آدم دشنام میدهید؟
من نه جلال بایانی ام ونه هم به گفته شما پشتون قبیله ولی اگر علاقمند خواندن ودانستن جنایات ببرک ومسعود دزدسرگردنه باشید به قدرکافی برای شما خواهم نوشت.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
من فقط رهگذرم وبس نه آقای بایانی ام,نه رهگذر"بیخدا" ,نه به گفته شما اوغان قبیله!! (البته ازبراداران پشتون عذرمیخواهم واین کلمه نه ازمن بلکه مال یکعده نادان میباشد ومن باکنایه ازآن یادنموده ام).یک رهگذرم ونظاره گر!واینکه شماها عقده زاده ها به هربیچاره دیگری تگر گ ازدشنام تانرا میبارید این ها همه معرف ذات وسرشت شماست که نمیشود کاری کردچون باخون ورگ وپی شما بدرقم گره خورده است .
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
به هر شكلى كه خواهى جامه ميبوش
من از طرز خرامت ميشناسم
سر خودرا زير ريك بت كردى ولى عقبت در ميدان است.
باور كو از روى جند بيام ,ازطرزنوشته از طرز ادبيات و اغلاط وغيره فهميده ميشود كه تو كى هستى.من كه نا خوان هستم از روى اغلاط بنده هردوستى مرا ميشناسد.باز هم بايد فرهنك را مراعات كرد از خط سرخ خارج نشد زيرا ولو صد كه بكويي كه نى,من ان نيستم هركه حريف خودرا ميشناسد.اين تكمارى به درد نميخورد.از همين بخته كردنت معلوم ميشود كه تو همان بايانى مزخرف هستى و زير جادرى رهكزر مانند طلب جادرى بوش از قبيله ات ميخواستى كه از زير ريش حريف خرسوار بكزرى.
شما نا مرد ها مكر را زياد ياد داريد.
نظر به حديث اوستاد بزرك سياف.در روز قيامت در سورين شما بيرق زده ميشود و شايد بعضى از شماها كه قرانخور و غدار هم است دو و يا جند بيرق زده شود.يكى از بيرق داران قبيله كه هميشه نام مستعار خودرا تغير ميدهد هميشه عقب مادر زاتى اقوام غير بشتون هم تهمت ميبندد,حتى به مادر زاتى افراد فوت شده هم دهن مياندازد.به هر صورت از دهن انداختن به مادر زاتى جه مورده و جه زنده ببر هيزيد.راجع به بيرق فكر كنيد.