تعدادی از اشخاص هم بنابرتمایلات سمتی وزبانی وقبیلوی ومذهبی بخاطر کسب امتیازات بیشتر واستفاده ازامکانات حزب ودولت برای خود وخانواده ء محترم شان درصفوف حزب دمکراتیک خلق افغانستان جا خوش کرده بودند هنگام امتیازگیری ها درصف اول بودند ولی هنگام رفتن به جبهه درصفوف اخیرقرار داشتند. برای اینگونه افراد؛ بدست آوردن بورسهای تحصیلی ازکشورهای سوسیالیستی ورسیدن به پوستها ومقامات بلند دولتی وحزبی ازاهمیت ویژه ایی برخودار بود.
درمیان این عکس ها ؛ عکسهای هم بچشم میخورند که مختص به همان سال 1364 نبودند بلکه بیشترعکس ها جنگهای کابل وراکت پرانی های گلبدین را نیز به تصویر میکشید که به سالهای خورشیدی 1364 هیچ ارتباط نمیگرفت. این کارآقای شیرشاه ابوی را میتوان یک فعالیت تبلیغاتی سیاسی دشمنانه وقبیلوی با احمدشاه مسعود تلقی کرد که با معیارهای مسلکی یک فوتوژورنالیست باوجدان درتضاد قرار دارد .
فوتوژورنالیستی که گرایشهای قومی وقبیلوی اش بروجدان مسلکی اش چربی کند اوهیچگاهی صداقت مسلکی نسبت به بینندهء خویش ندارد. او تنها خوش دارد که جنایات دشمنان قبیلوی اش را نمایان سازد ولی جنایات خودی ها را کتمان نماید. اما پرسش این است که چرا شیرشاه ابوی بحیث یک پرچمدار مربوط سازمان حزب دمکراتیک خلق افغانستان ازطرف این قلم متهم به داشتن گرایشهای قبیلوی شد؟ آیا شاگردان مکتب زنده یاد ببرک کارمل هم میتوانند قبیلوی بیاندیشند؟ این مطلب را سالها قبل که درسوید زنده گی میکردم با رفیق رحمت الله رحمانی سریاور زنده یاد ببرک کارمل درمیان گذاشته بودم که وی چنین گفته بود:
"بعداز پیروزی مرحلهء نوین وتکاملی انقلاب ثور؛ حزب دموکراتیک خلق افغانستان تحت رهبری زنده یاد ببرک کارمل؛ طیفهای مختلف اجتماعی ازمردم به طرف حزب دموکراتیک خلق افغانستان رو آوردند که دربین آنها از ملا وعالم دینی گرفته تا معلمان مدارس و کشاورزان وپیشه وران وشاگردان مکاتب دخترانه وپسرانه را شامل میشدند. بسیاریهای که مانند من درد شکنجه وزندان حکومت فاشیستی امین را گذشتانده بودند نیز به صفوف حزب ما تنظیم شدند. هرکسی دلیل خاص خودرا داشت که چرا به حزب رو آورده است. درقریه ها وبخشداریها خصوصا دراطراف کابل کمیته های انقلابی دفاع خودی بوجود آمد که ریش سفیدان روستاها خودشان دربرابر اشرار آنزمان اسلحه برداشته بودند وازخانه وکاشانهء شان دفاع میکردند. بناء تفکیک هریک آنها که بخاطر چی وارد حزب وسازمانهای حزبی واتحادیه های صنفی شده بودند؛ برای ما خیلی دشوار بود وازطرف دیگر شخص رفیق کارمل نیز درین زمینه که اقشارمختلف جامعه داوطلبانه وارد صفوف حزب دموکراتیک خلق افغانستان میشدند ازخود سخاوت وجوانمردی خاصی نشان میداد وتاکید برآن داشت که دروازهء حزب را بروی مردم نه بندید بگذارید که ازتمام اقشار واصناف مردم به صفوف ما جذب گردد".
درین میان یک فوتوی آقای آصف معروف را نیز یافتم که برای چند لحظه مرا درفکر فرو برد. همان آصف معروف که خون همکار مسلکی اش میرویس جلیل را به گلبدین حکمتیار بخشید ودرآخرین مصاحبه ایکه بخاطر کشته شدن میرویس جلیل توسط گلبدین دربی بی سی نمود گفت: ازآنجاییکه رهبری حزب اسلامی افغانستان درچهارآسیاب مسؤولیت قتل میرویس جلیل را بعهده نگرفته است بناء نمیتوان رهبری حزب اسلامی را درقتل میرویس جلیل سهیم دانست". بح بح! درفارسی ضرب المثلی است که میگوید: یا از آن شوری شور یا ازین بی نمکی!
داکتر بسم الله جبارخیل یکی ازهمدوره های دوران دانشگاهی آقای آصف معروف درلندن میگوید:" آصف معروف ضمن اینکه درآن سالها تظاهر به پرچمی نمودن میکرد ولی دراصل ارتباطات تنگاتنگ با گلبدین حکمتیار داشت. داکترجبارخیل میگوید که : من خودم که به جناح خلق حزب دمکراتیک خلق افغانستان ارتباط داشتم بعداز اشغال افغانستان توسط روسها در دانشکدهء طب با دکترعبدالله عبدالله همکلاس بودیم؛ آصف معروف نیز درآن وقتها دردانشکدهء ژورنالیزم بود ومن این مطلب را میدانستم که وی تظاهر به پرچمیگری میکند ولی قلبا یک اخوانی گلبدینی است."
آقای شیرشاه درپیشانی نگارهء خویش یک فوتویی ازبزرگان حزب دمکراتیک خلق افغانستان طوریکه اینجا نیز دیده میشود ودررأس آن زنده یاد ببرک کارمل را همراه بارفیق صالح محمد زیری وسایررفقا نیز چسپ زده اند که چنان معلوم میشود؛ آن تصویر مربوط کنگرهء سازمان جوانان باشد که زنده یاد ببرک کارمل ودیگراعضای بیروی سیاسی وارد تالار شده بودند وجوانان احساساتی آن دوران سرازپا نمی شناختند وبا شور وهیجان اززنده یاد ببرک کارمل استقبال می نمودند . تاجاییکه یکی ازرجال بزرگ حزبی که درپهلوی زنده یاد ببرک کارمل قرار دارد و به جوانان طوری اشاره میکند که بیشترنعره وفریاد کنند وهرچه بلندتر صدای خویش را تاآسمان ها برسانند.
البته درین شکی وجود ندارد که جوانان آنروزگار با صفای قلب وعشق سرشارکه بمردم و وطن داشتند وآرمانهای را که بخاطر خاک و وطن شان درسرمی پرورانیدند وعملی شدن آنرا درگرو پیروزی برنامه های حزب دمکراتیک خلق افغانستان تحت رهنمایی های داهیانهء رهبر انقلابی شان زنده یاد ببرک کارمل تصور می نمودند هیچ دلیلی آن جوانان را مبنی براینکه این راه بسوی ترکستان میرود نه بسوی ترقی وپیشرفت قناعت داده نمیتوانست. جوانان آنروزگار تصویری که از اشرار بی فرهنگ آنروزگار داشتند بخویش حق میدادند که خونهای شانرا درراه هدف ومرام خویش بریزانند. آنها جز عشق به انسانیت چیز دیگری درسر نداشتند ولی حالا که بعداز گذشت سه دهه آن حوادث را بیاد میاوریم باید ازگذشت روزگار آموخته باشیم که درآن سالها تنها احساسات وعشق وشور شعف انقلابی برای خدمت به انسان زحمتکش کفایت نمیکرد بلکه عقلرا بکاربستن وانتقاد ازخویش نیز یکی ازراه ها و وسایلی است که با آن انسان میتواند تاریکی را ازروشنی تفکیک نماید.
اما آقای شیرشاه ابوی ازنوشتن این عبارات وچسب زدن فوتوهای شهدای سازمان جوانان حزب دموکراتیک افغانستان درآنروزگار درصفحهء چهره نما ویاد آوری آن سالها ودرج نمودن همه کشتن ها تنها به پای احمدشاه مسعود چه هدفی دارد؟ آیا تمام جناحهای فعلی باقیمانده از جوانان آنروزگار مانند شیرشاه ابوی بدین باورند که احمدشاه مسعود درکشتن آن جوانان جنایت کرده است؟ اگر شیرشاه ابوی خودش را وارث شهدای آنروزگار میداند حوادث بعدی را که بخش بزرگی ازجناح پرچم بدامن احمدشاه مسعود لغزیدند را چگونه توجیه میکند؟ آیا آقای شیرشاه ابوی میخواهدچنان بفهماند که آن جوانان احساساتی که بدون یک روز رفتن به میدان تعلیمگاه نظامی فقط کلاشینکوف برداشتند وشعار دادند که اشرار پنجشیررا نابود میکنند ومسعود را اسیر نموده وباخویش به کابل می آورند حق بجانب بودند؟ اگر آنها حق بجانب بودند پس آنهای را که درزمان حاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان ازکوچه ها وخیابانها بنام خدمت سربازی کشان کشان به موترهای نظامی انداخته وبعداز یکشب گذراندن درکندک تجمع به ولایات خوست وپکتیا وقندهار فرستاده میشدند وبعدازیکماه جنازه های شان تحویل خانواده های شان میشد عکس های آنها را چرا آقای شیرشاه ابوی درصفحهء خویش آذین نه بسته است؟
از آقای شیرشاه ابوی فوتوژورنالیست پرسیده میشود که آنانیکه شبانگاهان ازبلاکهای پلچرخی کابل توسط موترهای جیب نظامی سربسته بیرون کشیده میشدند ودر دشتهای پلچرخی سربه نیست میگردند از آنها کی عکاسی کرده است؟ عکسهای آنها کجاست؟ چه کسی مسؤول اعدام وکشتار آنها می باشد؟
آیا واقعا آقای شیرشاه ابوی به این باور اند که آنانیکه درحاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان ؛( جناح پرچم) کشته شدند تنها اشرار بی فرهنگ بودند؟ آیا درمیان آنها هیچ معلمی ومهندسی داکتری ومتخصصی که با پول بیوه ویتیم ملت تربیت شده بودند یافت نمی شد؟ آیا همهء آنها پاکستانی وغلامهای آی اس آی بودند؟
واما دربارهء عکسهای شهدای سازمان جوانان آنروز گار این قلم درشهرکوپنهاگن چندسال قبل با یکی ازصاحبمنصبان آن دوران که حالا متاسفانه به کشیدن چرس نیز معتادگردیده است وازولایت کنرافغانستان می باشد بنام (بابا) گفتگویی داشتم. بابا ازجمله صاحبمنصابی است که خود درحملات همان سال به درهء پنجشیربحیث یک صاحب منصب مسلکی مسؤولیت سوق وادراهء همان جوانان را بعهده داشت او خاطراتش را ازآن سالها چنین بیاد میاورد:
"آن جوانان بیچاره برای یکروز هم تعلیمات نظامی ندیده بودند؛ ونه هم درعمرشان یکبار درهء پنجشیررا دیده بودند نه هم اراضی را بلد بودند؛ من حالا حدس میزنم که آن حادثه هرچه بود یک توطئه سازمان یافته درسطح بالایی حزب یعنی دررده های کمیتهء مرکزی پلان شده بود. اومیگوید:
آن پسران جوان واحساساتی را کلانهای حزب خصوصا رفیق محمود بریالی مانند بطری های چند صد (ولت) چنان تحریک وچارج کرده بودند که نرفتن به جبهه برای آنها ترس وجبن وننگ تاریخی بحساب میرفت. تمام آن جوانان فکر کرده بودند که علی آباد شهر است؛ وشاید درمیدان جنگ حلوا تقسیم شود؛ بمن مسوولیت سوق وادارهء آنها را سپرده بودند ؛ ما زمانیکه ازمنطقهء چاریکار عبور نمودیم به پنجشیرنارسیده فرماندهان جمعیت که حالا نامهای اکثرشان بیادم نمانده است درمواضع مستحکم کمین گرفته بودند بمجردیکه قطار سازمان جوانان درتنگی گلبهار داخل شد ازدوطرف حملات شروع شد ومثل توت سه صد نفر جوان سازمانی را که هیچ چیزرا بلد نبودند بزمین ریختند؛ بعداز آن من که مسؤول عمومی سوق وادارهء آنها بودم به بسیار سختی توانستم ازمعرکه جان سالم بدر ببرم وقتی که راپوررا به مرکز انتقال دادم ؛مرا احضار نمودند فکر میکردم که اعدام میشوم ولی زمانیکه دلایل خویش را ارائه نمودم جزایم کمی تخفیف یافت. ولی حالا گواهی میدهم که درآن تراژیدی انسانی دست رده های بالایی حزب دخیل بود ولی ازآنجاییکه یک ادارهء دیکتاتور حاکم بود کسی به سخنان ما گوش نمیداد".
بناء حالا به آقای شیرشاه ابوی لازم است قبل ازآنکه حوادث گذشته را ازدریچهء حب وبغض های شخصی به تعریف نشیند بهتر آن است که عوامل اصلی آن فرمان سفر بری عمومی را در داخل رده های بالایی حزب دموکراتیک خلق افغانستان جستجو نموده وعاملین اصلی آن تراژیدی را ازطریق صفحهء فیس بوک خویش اعلام نمایند.
جنایتکار خواندن مسعود یعنی چه؟ فاشیستان هم تبار آقای شیرشاه ابوی مانند مرادزی صاحب وآقای عارف عباسی بدین باورند که مسعود اصلا هیج جنگی برضد روسها وحکومت تحت الحمایهء آن نکرده است؛ برعکس مسعود را ازجمله قوماندانهای پروتوکولی مربوط سازمان استخبارات کاگی بی معرفی میدارند
ولی ازطرف دیگر آقای شیرشاه ابوی عکس صدها کشته وزخمی اعضای سازمان حزب دموکراتیک خلق افغانستان را در درهء پنجشیر به نمایش میگذارد؛ پس کدام یک درست است؟ آیا کسیکه با یک ارتش تادندان مسلح یک ابرقدرت پروتوکولی را به امضا رسانده باشد اینقدر جرآت دارد که بیش ازسه صد نفر اعضای سازمان جوانان حاکمیت دست نشانده ای آن ارتش را بکشد؟
یاهو
بااحترام
پرویز بهمن
نظرات
31 دیدگاهجوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
آقای پرویز بهمن
فکر ميکنم شما رابطه نزديک با مرحوم مسعود داريد ٠ از مرجع موثق با خبر شدیم که مسعود در وقت وزارت دفاع به کاتب ضرورت داشت و شما(آقای پرویز بهمن) در وقت رسمي کاتب ودر اوقات غير رسمي روابط جنسي با ايشان برقرار ميکرديد٠
امروز همه مردم اوغان را هم ميشناسد و پنچرمين،تلخان خور وتاجک فاشيست مثل شما راهم ٠با نشر چنين مطالب که باعث تفرقه ميليت ها ميشود هيچ حاصل نخواهيد کرد چون شما مفعول بيش چيزی نيستيد٠
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
پرویز جان
رفیق کارمل گرامی شما چنان شیفته قبیله بود که خود را پشتون قلمداد کرد و در برابر ان از هویت خود تیر شد. به یادت است یا نی؟
کابلی والا
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
پیشنهاد به میر هزار! یک بخش در کابل پرس? بنام «زباله دانی» نام گزاری، و اختصاص داده شود به نوشته های بی مایه و مزخرف، مانند نوشته های پرویز بهمن و چند تا لیچار نویس دیگر، که واقعا قابل خواندن نیست و به کیفیت کابل پرس سخت آسیب زده است. نوشته های این چنینی و یا نوشته های درباره مسائل شخصی کسان باید مستقیما به آشغال دانی انداخته شود.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
ببرک کارمل یک پشتون بود و خودش این را گفت بود. حالا تو چرا را شله هستی که وی را تاجیک جلوه دهی؟
اگر پرچمی هستی و نیروهای مجاهدین را اشرار می گوی، پس چرا از مسعودوف حمایت می کنی؟
در قسمت جنایت های مسعودوف که یک عکس را منتشر ساختی و آنرا هم منکر شدی. خوب با غرب کابل و افشار چی کار می کنی؟ آنها را منکر می شوی که مسعود ولد زنا نکرده است؟
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
اغابهمن افرین اخیر اطراف کردی که کارمل ، بریالی دست را یکی کرده بود ونسل کوشی را شروع کرده بود. از نوشته های تو بی منطق معلوم میشود که یک شخص بی عقل ومنطق هستی. غیر مستقیم رهبران خود را جنایتکار معرفی نمودی. عزیزان این بخش نوشته بهمن را به دقت بخوانید خود به خود چلوصاف این بی منطق از آب می براید یعنی کارمل وبریالی جوانان بیچاره را به دستور روسها به پنجشیر روان میکرد و مسعود جنایتکار باز به دستور روسها ها را شهید میکرد. «آن پسران جوان واحساساتی را کلانهای حزب خصوصا رفیق محمود بریالی مانند بطری های چند صد (ولت) چنان تحریک وچارج کرده بودند که نرفتن به جبهه برای آنها ترس وجبن وننگ تاریخی بحساب میرفت. تمام آن جوانان فکر کرده بودند که علی آباد شهر است؛ وشاید درمیدان جنگ حلوا تقسیم شود؛ بمن مسوولیت سوق وادارهء آنها را سپرده بودند ؛ ما زمانیکه ازمنطقهء چاریکار عبور نمودیم به پنجشیرنارسیده فرماندهان جمعیت که حالا نامهای اکثرشان بیادم نمانده است درمواضع مستحکم کمین گرفته بودند بمجردیکه قطار سازمان جوانان درتنگی گلبهار داخل شد ازدوطرف حملات شروع شد ومثل توت سه صد نفر جوان سازمانی را که هیچ چیزرا بلد نبودند بزمین ریختند؛» کارمل ، بریالی ومسعود مزدوران روس و امریکاه و قتلین سه دهه مردم افغانستان هستند. گلخان
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
اگر شما به تاریخ نه چندان دور افغانستان نگاه کنید. پشتونها با اصطلاح عام به هر طرفی که بوده کس فروشی کرده اند تا فقط و فقط یک حاکمیت پشتونی را محکم سازند . این کس فروشی چنان بزرگ بوده که کمر اقوام بیچاره دیگر را شکستانده تا از آن منجلاب خارج
گردند. چیزیکه من دریافتم اینها نه آنچانکه ادعا میکنند به دین بسته هستنند. نه به قولو عهد و ارزشهای که هر انسان با غیرت در جهان به آن اعتقاد دارد .. نمونه های آنرا از اولین حاکمیت این بی غیرتها میتوانید شمار کنید. پس عامل اصلی تمام خرابی های افغانستان امی قوم یهودی است. خودتان راه به اصطلاح ده کوچه حسن چپ نزنید تلاش کنید که ای قوم ره مثل هتلر که یهودها ره نابود کرد نابود کنید تا این وطن بیچاره نجات پیدا کند.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
سلام به دوست عزیز محترم گلخان!
روی همرفته غلطی های املایی قبلی تان تا اندازه ای کاسته شده ولی بازهم فرق میان (اعتراف) واطراف و(قاتلین) وقتلین را نکرده اید. شما به زمان زیادتر ضرورت دارید که کارهای خانگی تانرا تمام نمائید.
آنچه را که دربارهء زنده یاد ببرک کارمل وزنده یاد محمود بریالی خوانده ایی ؛ نظرمن نیست بلکه ذکر خاطره یک صاحبمنصب مسلکی است که حالا درشهرکوپنهاگن دنمارک زنده گی میکند. من قصهء آن شخص را دررد ادعاهای یک جانبهء اقای شیرشاه ابوی آورده ام.
با احترام
پرویز بهمن
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
اگر شما واقعأ از مليت مظلوم هزاره و ساير هم وطنان رنج ديده ، ستم کشيده دفاع و پشتيبانی ميکنيد ، اگر واقعأ در افشا جنايتکاران گام نخست را برداشته بدون هيچ گونه مصلحت های علنی و پنهان نشرات سايت کابل پرس? را رهبری ميکنيد . بنأ بخاطر خون مردم افشار کابل ، قتل عام دشـــت برچی ، چور و تجاوز به نواميس مردم قلعه شاده توسط افراد يزدی شــــورای نظار ، باند های جمعيت و اتحاد سياف ۱۵۰ هزار کابلی قتل عام گرديد . و هنوز که هنوز است خشم چپاولگران شورای دزدان نظار در مقابل مردم مظلوم هزاره فروکش نه نموده ، امسال نيز در روز سبز ۱۸ سنبله روزيکه شياد تاريخ ، فتنه زمان ، چپاولگر معروف و قاتل کابليان نابود گرديد به دستور پرويز بهمن ها ، ضيا ، ولی « مسعود » ها به مردم غرب کابل که آمر صاحب در نظر داشت آنر چون شهر بيروت بگرداند يورش بردند . ولی شما به نماينده خاص شورای چپاولگران زمرد و لاجورد بنام [ پرويز بهمن ] اين دلقک بدون لگام و زنجير چنان ميدان سايت را آزاد گذاشته که با هزاران نيرنگ استخباراتی گاه عليه هزاره ، گه عليه افراد و اکثرأ عليه مليت پشتون قرار گرفته . هزاره را عليه تاجک و تاجک را عليه پشتون به نبرد دعوت نموده چنان زهر شقاق ، نفاق را پاشيده که اکثر پشتون های مقيم المان ، سويدن ، ناروی ، دنمارک و هاليند را مجبور ساختند تا عليه سايت کابل پرس به کميسون نظارت سايت ه عنوانی اقای نوری افغان که عضويت نظارت بر نشرات افغانی را دارد نامه شديد فرستاده باافشا نام ومشخصات پرويز بهمن که ديگر آفتابی است که او کيست ؟ از کدام قماش است . چه هدف و وظيفه دارد ارسال نمايند . اقای پرويز بهمن از خود سايت و امکانات خوبتر نسبت به سايت کابل پرس دارد اينکه چرا سايت شما را سنگر فاشيستی خود قرار داده بايد از ارباب او پرسد . اين پرويز ها ، گوربز ها ، زرنگار ها همه مزدوران بيگانه دشمنان وطن و مردم آن بوده . آنها با رسول سياف وهابی از يک پاچه .... زده . انها در زد وبند روس وايران قرار دارند . اگر اين ها وظيفه ندارند چراعليه افراد که قيام نموده تا جنايات جهادی ، طالبی ، روس ، ايران و پاکستان را افشا ميکنند دسيسه بافته آنها با دشنام و سردن فحش محکوم ميدارند . چرا پيروز بهمن يک بار از وطن فروشی ببرک کارمل ، جنايات شورای نظار ، ازعقد پرتوکول مسعودبا روس ، از تخريب کابل ، از غارت کابلتوسط شورای نظار . از دزدی ضيا مسعود و قاچاق ولی مسعود ازخيانت محمود بريالی يک حرف نه نوشت . بنأ به خاطر خوشنودی شهدای افشار ، دشت برچی و به خاطر قطع فتنه دست هرزه های بنام بابک ، بهمن ، عطاخيل را کوتا ساخته تا ســــــايت [ کابل پرس ] در افـــتضاح غرق نه گردد .
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
اقاى صديقى سلام بر شما !
شما خود اصلا خلقى هستيد و امروز همه شما طالب هستيد ازين رو شما دشمنى با اقوام غير بشتون داريد و ميخواهيد كثافات قوم و قبيله هيرويين فروش و زن فروش و قراخور را به كردن ديكران باندازيد.
واكر انسان درست هستى به سوال من جواب بده.
اكر ببرك كارمل بلان نابودى امين را طراحى و عملى نميساخت,ايا كدام شخص و يا نيرويي وجود داشت كه امين را نا بود ميكرد؟ من اين سوال را مطرح كردم بخاطر اينكه من دران زمان در زندان بودم و كارمل سبب نجات من شد. او از روسها بخاطر سر نكونى امين استفاده كرد و جان هزاران نفر را نجات داد.خواهش مندم كه بيدون باد كرم و دشنام به اين و ان جواب بنويس.قرارداد دعوت قواى شوروى توسط تركى امضا شده بود و امين با تكرار تقاضاى امدن قوا شوروى را كرده بود.ايا ازين واقعيت انكار ميكنى؟
من كه با كيبورد عربى دارم و از اغلاط بوزش ميخواهم,نا خوان هم هستم.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
این فاجعه که در افغانستان است منسوب مشود به همان رژیم لعنی کمنستی که افغانها را بد بخت ساخت
مرده باد پیروان ان رژیم
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
آغای بهمن
از شما کرده انسان بی حیا و بی منطق در روی کره خاکی پیدا نیست ۰در تمام نوشته هایتان هر نوع تهمت ونا سزا را به خلق پشتون نثار نموده و بدتر از شورای نظاری کورکورانه همه جنایات شورای نظاری را به خلق پشتون وهزاره نادیده می پندارید اما درین نوشته کشته شدن چند جوان بی عقل و فریب خورده که با مکاره گی های روباه صفت روسمل فدای منافع استعماری روس شدند جنایت میپندارید۰کارملوف همسایه بزرگ شمالی گفته حنجره خود را پاره پاره کرد اما زمانیکه دیگر قابل استفاده روسها نبود حتا کوچکترین پناهگاهی به او ندادند وهمرای سگ به سوراخی زیر خاک شد تا پندی شود برای همه وطنفروشان و بیگانه پرستان وجواسیس اجنبی بی حیاهی هم حدی دارد۰
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
مشرقیوال زیر نام شمالیوال
از کدام زمان قوم ظالم و چکه چور اوغان مظلوم شده ؟ خداوند شما را مظلوم سازد , مضحکتر که همدردی با خلق هزاره کرده یی !! چرا از جنایات عبدرحمان و غل مامد مهمند قبیله پرست آدمخور , طالب و کوچی وحشی , زبان گنده ات گنگ شده از شرارت و گندگی تان , مردم در خارج کشور حتی از اوغان گفتن خود شرم میکنند
چقدر بی حیایی , یکبار متوجه خود شوید
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
بهمن آغا
از بسکه هر روز چرندیات متناقص به هر در ودیوار مینویسی بلانس مغزی خود را از دست داده ای۰ مسله جنگ پنجشیر و کشته شدن جوانان فریب خورده کابلی چه ربطی به جنایات عبدالرحمان و طالبان دارد۰هیچ عقل سالم منکر جنایات و انسان کشی عبدالرحمان و یا طالبان جنایتکار نیست اما شما با بی حیاهی کامل تمام واقعیت ها ی تاریخ را انکار نموده و از وطنفروشان خاین و جاسوس دفاع میکنید ۰
من هیچ شرمی از ملیت خود ندارم و اگر از مشرقی ویا مشرقیوال میبودم با افتخار به صفت یک پشتون به چرندیات تو جواب میدادم۰همان طوری که مسعود و شورای نظار نماینده ملیت تاجک نیست ٫ باجنایات و چوروچپاول عبدالرحمانی و طالبی نمیتوان تمام ملت پشتون را محکوم نمود۰اگر شما واقعأ میخواهید بیطرفانه قضاوت کنید چرا همیشه حقایق را بیشرمانه کتمان میکنید۰
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
خر شمالى رقم تو نيست.تو انسان زن صفت زن با كستانى.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
شمالیوال اوغان ناقل
چشمت را باز کن پیام را من بهزاد نوشته ام تو به سبیل عادت پاچه گیری کردی
اینکه چرا از جنایات عبدرحمان و طالب نوشته ام ,
گرچه برای تو تفهیم مشکل است اما بازهم توکل بخدا , تو نوشته بودی (همه جنایات شورای نظاری را به خلق پشتون وهزاره نادیده می پندارید ) اگر تو به سبب اوغان بودنت و بخاطر شرارت , از خلق هزاره دفاع نمیکنی باید از مظلومیت خلق هزاره و ظلم ووحشی گری عبدرحمان هیولای طالب وکوچی , اولتر یاد نمایی
موضوع دوم اینکه اگر به جنایات عبدرحمان و طالب ها معترف استی ودارای عقل سلیم هم استی پس باید نادر کور غدار داوود مستبد دیوانه کرزی نوکر و فروشنده حفیظ العین ملا عمر غلبدین حکمتغار نا حقانی را همچنان جنایتکار و آدمخور بشماری و از نوشته های محترم بهمن در مورد آنها , بیقرار و هیجانی نشوی وهمچنان در رابطه به شورای نظار که جزء اردوی دولت اسلامی بود لزوما" باید از کشور در مقابل خلق پشتون!! که در تبانی با فوجی های پاکستان بمقابل حکومت میجنگیدند ومردم عادی را راکت باران مینمودند , دفاع میکرد اما تو چون اوغان استی این واقعیتها را هیچگاه نمی توانی بپذیری زیرا خلاف پختونوالی و اوغانی غیرت میباشد
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
نوکران و دستنشانده های استعمار تا چه اندازه درعوام فریبی باهم شباهت دارند.
یگی لُنگی به سر میزند و دیگری چپن به تن میکند.
پرویز جان بیشتر بنویس، از لجنزار خون و تعفن!
بیشتر بنویس، از جنایات خدایانت، تا مردم چهره های واقعی این شیاطینِ را که تو میپرستی، خوبتر بشناسد.
بیشتر بنویس، از خیانت و جنایتِ که خدایانت به حق جوانان ساده و فریب خورده این میهن روا داشتند.
بیشتر بنویس، از تزویر، مَکر و هیله رهبرانت (ببخش، خدایانت).
این بهترین خدمتِ ست،که ناخود آگاه (یا عمداّ ؟؟) انجام میدهی، به همه کسانیکه قربانی قدرت طلبی خدایان تو شده اند.
به امید افشاگری بیشترِ از لنجزار خون و خیانت.
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
نوکر های روس و پاکستان ایران همه بلای جان افغان بیگنه شده و حالای کالای ملیت پرستی را به تن کرده و بیگناه هارا تحریک وبه جان هم میاندازد لعنت به شما ها
جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
کدام خدمت همه قاتل وبلای جان بیگناهان