از آنانی که با کمال وقاحت و عوامفریبی در صدد اثبات إعجاز علمی در قرآن اند هرگز نمیتوان توقع داشت تا به ساده گی دست از این مردم فریبی و کلاه بازی برداشته به راه راست هدایت شوند مگراز آنانی که فریب این شارلتانها را خورده و فکر میکنند که به راستی قرآن یک همچو کتابی بوده و در بردارنده علم و دانش است، میتوان توقع داشت تا پس از مطالعۀ این نوشتار به خود آمده و بالای إدعاهای پوچ و میانه تهی این دایه های مهربانترازمادر واین فریبکاران بی آزرم خط بطلان بکشند و بدانند که قرآن نه تنها در بر گیرندۀ هیچ دانشی نیست بلکه برعکس جهالت و جزم اندیشی را در أذهان و باورهای پیروان خویش نهادینه ساخته و میسازد.
قرآن همانگونه که خودش گواهی میدهد کتاب رهنما وإدارۀ امورسیاسی ، إقتصادی وإجتماعی جمعیت بدوی وکوچک و نوبنیاد مسلمانان و مجموعه ییست ازموعظه های أخلاقی وافسانه های فولکلوریک یهودی و عربی وزردشتی ودعاها وپناه جستنها واستغفارها وتهدیدها وهوشدارهای مشرکین وملحدین و مرتدین و نشاندهندۀ آداب و طرز کشتار وگردن بریدن کفار وأسالیب أذیت و آزار و إهانت به دگراندیشان... ، وآنهم در قرن هفتم میلادی و برای جوامع بدوی و ساده یی چون باشنده گان سرزمینهای نجد و حجاز و بین النهرین وتحمیل و قبولاندن آن با به کارگیری نیروی شمشیرو با استفاده از وحشیانه ترین شیوه ها بالای مردمان متمدنتری که در سرزمینهای فارس و خراسان و ماوراء النهرو اسپانیا ( اندَلُس ) به سر میبرده اند و درست همان حثیتی را دارد که کتابها ی افسانوی دو دین إبراهیمی دیگر یعنی یهودیت و مسیحیت دارای آنند و در بسیاری از موارد میتوان آنرا نسخۀ ناقص و نا قابلی از آن دو کتاب دانست.
هیچیک از شخصیتهای برجستۀ گذشته ویا به عبارت دیگر هیچیک از" سَلَف صالح " نگفته اند که قرآن کتابیست علمی و منبع و مصدرإستنباط و إستخراج نظریه ها فرضیه های علمی وتجربي. و آن عده از شخصیتهای دین باورنیز که به خود و عقیدۀ دینی خویش حرمت و حیثیتی قائل اند ، نه تنها با آن در برابر بهای ناچیزی مانند همچو ادعاهای پوچ ومیان تهی ، معامله نمی نمایند بلکه یک چنین معامله یی را به شدت رد و تقبیح هم نموده إذعان میدارند که قرآن را هرگز نمیتوان یک کتاب علمی به شمارآورد ، که از آ ن جمله میتوان أمين إبراهيم عبدالباقي عامر إسماعيل يوسف الخولي،معروف به إسم شيخ أمين الخَوَلي( 1895 – 1966 ) را نام برد که یکی از چهره های شناخته شدۀ اموردینی در کشور مصر بوده و آثار فراوانی در این زمینه از خود به جاگذاشته است.
آنانی که تاریخ منطقۀ حجاز را در ربع اول قرن هفتم میلادی مرور کرده باشند خوب میدانند که با شنده گان این سرزمین درآن زمانه ها درنهایت ساده گی واز نگاه علم و دانش تجربی در بی مایه گی تام به سرمیبردند و جایگاه این منطقه در سلسلۀ مراتب تمدنی در پایین ترین سطح قرار داشت و دست آوردهای أهالی آن از دانشهایی چون پزشکی و ستاره شناسی و غیره تنها شناختهایی بود که از راه عرف و عادت و تجارب روزمرۀ زنده گی عادی حاصلشان شده بود و به درجه یی نرسیده بود که أهالی مناطق مجاور مانند فارس و بیزانطه و هند و چین ... از آن برخوردار بودند. پس ایجاد و إبداع کتب و آثاری که در برگیرندۀ نظریات علمی تازه و إبتکاری بوده باشد ، در چنان محیطی ، عقلا مستحیل و نا ممکن است، زیرا هرگز نمیتوان چیزی را از ندارندۀ آن به دست آورد.
این إدعای پرطنطنه که گویا قرآن حاوی نظریه های علمی است و اینکه برخی ها از آنهم پا فراتر نهاده مدعی موجودیت معجزه های علمی نیز در آن شده اند ، از جانب هیچیک از پیشکسوتان بخش علوم تجربی در گسترۀ آنچه که به نام " تمدن اسلامی " شناخته میشود مطرح و تأیید نشده است . منظور مان از پیشکسوتان ، دانشمندانی اند چون : أبی بکر رازی، جابربن حیان، الکِندی،إبن رُشد، إبن سینا،أبونصرفارابی، نصیرالدین طوسی، إبن هیثم، شاکربن موسی و فرزندانش، إبن أبی أُصَیبِعة، أبی الحسن علي بن رضوان المصری مشهور به إبن رضوان الطیب و إبن النَّفیس، و دیگران که هیچکدامشان نگفته اند که نظریه های کشف شده از جانب آنان در قرآن مضمر بوده و ایشان آنرا از آیات قرآن استنباط نموده اند.زیرا آنان میدانسته اند که مدلول و مفهوم واژۀ " علم " درقرآن وبه صورت عام در مفهوم قرآنی و یا إسلامی اش همانا دانستن عبادتها و مناسک و معاملات وتنظیم اموراقتصادی ، سیاسی واخلاقی جامعه یعنی فقه و شریعت و دانستنی های أدبی و زبانی مانند بلاغت وفن شعروصرف و نحو وامثال آن است نه آنگونه که امروزه برخی از دانشمندنماها آنرا گسترش داده شامل علوم تجربی مانند: کیمیا ، بیولوژی ، جیولوژی ، فزیک و غیره و آنهم به مفهوم دقیق و متداول امروزی اش در دانشگاهها و کانونهای پژوهشی ، نیز مینمایند.
صرف نظر از آن دلقک های بی دانش ومتملق ، نظیرصدیق افغان این نابغۀ جهالت ، که گاه و بیگاه در تلویزیونهای ماهواره یی چرند پرداز و سفسطه آرای آریانای آقای بیات و آریانای آقای مسکین یار و پیام آقای عمرخطاب وتلویزیون ملی آقای کرزی ظاهرشده وبا پررویی وبی شرمی تمام و با آوردن إستدلالهای بسیارسطحی وغیرعلمی و حتی کودکانه وبا تذکر آیاتی چند از قرآن ، مثلاً إدعا مینمایند که گویا قلب انسان مرکز تفکراوست !.. ما آنعده از به اصطلاح استادان و پروفیسورها و دانشمندانی را که در تلاش به خاطر علمی جلوه دادن قرآن لکچر میدهند و کنفرانس دائر مینمایند و مقاله و کتاب مینویسند ومثلاً إدعا مینمایندکه گویا آیۀ 88 سورۀ النمل از گردش زمین و آیۀ 44 سورۀ الإسراء از وجود اتم و انرژی هسته یی و آیۀ 41 سورۀ رعد از جذرومد وآیۀ 125 سورۀ أنعام ازپایین آمدن فشار هوا در ارتفاعات گزارش میدهد، وغیره وغیره !.. مخاطب قرارداده از ایشان میخواهیم که به گفتۀ همان قرآن « قُل هاتُوا بُرهَانَکُم » یعنی : بگو: دلیل خویش را بیاورید. به این معنی که هرگاه شما دانشمندان « تجربی ماورائی » و یا به عبارت دیگر« طبیعی ماورائی » در این إدعاهای خویش صادق هستید، به مثابۀ محک و دلیل ثبوت آن أقلا یک نظریۀ جدید علمی را که از قرآن ویا أحادیث وگفته های مؤلف آن محمد بن عبدالله ویا چهاریار کبار و اوصیای معصوم وی إستخراج شده واز جانب یکی ازمراجع واورگانهای علمی وتکنولوجیکی جهانی ویا منطقوی مورد تأیید قرارگرفته باشد ، برایمان نشان دهند تا ما نیز از آن مطلع شده سمعاً وطاعةً بگوییم و" إیمان " بیاوریم. حقیقت اینست که این آقایان به مجرد اینکه از إبداع یک نظریۀ علمی از جانب یکی از دانشمندان علوم طبیعی آگاهی می یابند ، فوراً چشمان خویش را بسته به مراقبه میروند و آیات قرآن و گفته های مؤلف آنرا به خاطرآورده تلاش به خرج میدهند تا به شکلی از أشکال و با استفاده از تأویلها و تفسیر های من درآوردی خویش ، که در بسیاری از موارد میتوان آنرا واقعاً کودکانه نامید ، آن نظریه را بایکی از آیات قرآن ویا أحادیث مؤلف آن پیوند داده إدعاء نمایند که گویا خداوند هزارو چهارصد سال قبل حبیبش را به کشف آن نظریه بشارت داده است، چنانکه چندی قبل استادان دانشگاه قَنا درکشور مصر ضمن گردهمایی گسترده یی خاطر نشان ساختند که آیات مربوط به أعمال قوم لوط گواه آنست که قرآن مرض ایدز را صد ها سال پیش از امروز کشف نموده است ... حال از این آقایان" دانشمند " که بهتر است آنان را « ملا داکترها» ویا « آخوند پزشکها » بنامیم بایستی پرسید که اگر چنین بوده است پس چرا خداوند حبیبش را هدایت نفرمود تا برای جلوگیری از آن و معالجۀ ملیونها انسانی که در سراسر جهان از آن رنج میبرند نسخه ودرمانی تجویز نماید ؟ و یا اینکه چرا خود شما " دانشمندان نخبه" هنوز که هنوز است توانایی آنرا ندارید تا برای بیماری یی که کتاب مقدستان هزار وچهار صد سال پیش آنرا کشف وتثبیت کرده است ، دوا و درمانی بیافرینید؟!
پرسش دیگری که در این زمینه مطرح میگردد اینست که : چراهمیشه درست بعد از طرح و إثبات نظریه یی از جانب یکی ویا گروهی از دانشمندان ، إدعای موجودیت آن نظریه در قرآن مطرح میشود؟ به عبارتی روشنتر، باید پرسید که : چرا تا کنون هیچیک از " دانشمندان " مسلمان و مدعیان علمی بودن قرآن نتوانسته اند حتی یک نظریۀ علمی جدید ویک کشف ویک إختراع تازه را از قرآن بیرون نمایند؟ و چرا معمولاً و در أغلب موارد نظریه های علمی جدید را کسانی إبداع کرده اند که حتی یک حرف از قرآن را هم نخوانده اند؟!
حقیقت آنست که ، آنچه که امروزه به نام علوم مثبته و دانشهای تجربی و تکنولوجیک تعریف میشود از ریشه و اساس لائیک و مثبت بوده و عنصرفعال و ایجاد گرآنرا انسان تشکیل میدهد ، نه اینکه نیرویی آسمانی و ماورائی، چنانکه ادیان مدعی آنند. با بررسی واقعیت گرایانۀ تاریخ پیدایش و رشدعلوم مثبته و تجربی ، در می یابیم که بنیاد آن بر « ردِّ » وعدم پذیرش با ورهای غیر مثبته و غیر قابل مشاهده ومخالف تجربۀ عملی که شامل باورهای خرافاتی وساده لوحانۀ دینی هم میشود ، نهاده شده است . ونا گفته پیداست که این عمل در إصطلاح دینی اسلام « کفر » و « إلحاد » نامیده میشود و به شدت ممنوع و موجب شکنجه و مجازات است.
این " دانشمندان " بی دانش و نا آگاه مذبوحانه تلاش میورزند تا با علمی جلوه دادن قرآن و پیوند دادن آیات آن به دست آوردهای سترگ علم وتکنالوژی، برای آن ، که با هر کشف و إختراع جدید علمی بایستی یک گام به عقب بگذارد ، مشروعیت و إعتباری دست و پا نمایند ، مگر غافل از آنند که با این کار عاقبت نیندیشانۀ خویش تمام هست و بود " اسلام عزیز " خویش را در معرض سؤال قرار داده و داروندارش را به باد فنا میدهند.
خلاصه اینکه ، برخلاف تصور" دانشمندان " تجربی ماورائی و ملا داکترها و آخوند پزشکها و ملا انجنیرها و آخوند مهندسها مبنی بر سرشاربودن قرآن ازنظریه های صد در صد ثابت علمی وتخنیکی ، این " کتاب مقدس" و این " پیام آسمانی " مملو از خطاها و تناقضاتیست که بر شمردن آن دریکی دو مقال نگنجیده وقت طویل و حوصلۀ فراوان می خواهد و ما این باب را تحت عنوان « خطاها و تناقضات قرآن » گشوده ایم ودر آینده آنرا إدامه خواهیم داد. وخواننده گان گرامی میتوانند آن بحثها را در سایتهای « عصر جدید » و « کابل پرس? » دنبال نموده از نظرات و پیشنهادهای إصلاحی خویش مارا بهره مند گردانند.
پایان
خوانندۀ گرامی ! ازحضورشما صمیمانه خواهشمندم تا این مقاله را یک بار دیگر نیز با دیدی انتقادی و إمعان نظر مطالعه فرموده با تحریر ملاحظات و نقطه نظرهای خویش و إرسال آن به آدرس زیرین، برایم إفتخار بخشید تا همصحبت شما باشم .
Azizyasin78@yahoo.com
www.asrejadid.org
نظرات
42 دیدگاهإعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
دوستان یکبار سر به گریبان برید و فکر کنید که آیا یک ملیون سال بعد هم بشر به گفته های محمد، عثمان، علی و ابوبکر استناد خواهند کرد و یا دقیقتر بگوییم آیا یک ملیون سال بعد هم بشر و یا انسان های آن عصر خواهند گفت که یک ملیون سال قبل کسی چنین گفته و ما باید به آن عمل نمایم آیا شما چنین فکر میکنید......؟
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
درود بر پژوهشگران و رونده گان راه نور .
بر حسب تقاضای جناب یاسین عزیز ، نکاتی در مبحث علم کیهان شناسی اینجا گذاشتم . امید توفیق حاصل گردد تا این مبحث ادامه یابد .
منظومه شمسی که کره زمین یکی از سیاره گان بسیار کوچک آن محسوب می شود در گوشه ای از کهکشان راه شیری واقع است . تلسکوپ هابل که قطر عدسیه آن شش متر و آخرین دستاورد تکنالوژی فضایی است ده ها هزار فوتوی کهشان ها را به زمین مخابره نموده است . تا کنون بیش از دو صد میلیارد کهکشان حساب شده است ، بقیه کیهان « انژی تاریک » است و فاصله « ستاره گانی با نور آبی رنگ » از زمین ، بیش از 9 میلیارد سال نوری است . سال گذشته تلسکوپ هابیل ، انفجار کهکشانی را ثبت کرد که پنجصد میلیون سال نوری از زمین فاصله داشت . این همه ستاره گان ریز و درشت ، همه خورشید اند با سیاره گانی در مدار هر کدام . تنها در کهکشان راه شیری حدود 400 میلیارد خورشید وجود دارد . در قسمت « تخم مرغی » که بستر عظیم ستاره گان است ، خورشید های عظیمی ثبت شده که یک میلیون مرتبه بزرگتر از خورشید زمین است و آفتاب ، 333442 مرتبه بزرگتر از زمین و یک ستاره هیدروژنی است .
کهکشان « اندرومه » که از سایر کهکشانها به کهکشان راه شیری نزدیکتر است دارای صدها میلیون ستاره ( آفتاب ) است که بزرگی خورشید ما نسبت به هر یک از آنها چون یک ستاره کوچک معمولی است . در سایر کهکشانها ستاره گانی نورانی وجود دارند که دو هزار میلیون بار از خورشید ما بزرگترند و سیاره گانی بزرگ دیگری نیز موجود اند که هنوز دوران یخبندان و انجماد شدید را طی می کنند . هریک از سحاب های سفید و یا پیچاپیچی که در آسمان دیده می شود ، خود دنیای بزرگ از ستاره گانی مستقلی است که ممکن است حجم آنها صد ها برابر دنیای خورشیدی ما باشد . ازین سحاب های پیچاپیچ که هریک منظومه های بزرگی را تشکیل میدهند ، میلیونها در فضا وجود دارند .
سحابی « کراب – خرچنگ ) دارای قطر برابر 30000000000000000000 مایل است . شماره ستاره گان جدیدی را که تا کنون رصد خانه « پالومر » امریکا کشف نموده است بر 50000000000000000 بالغ می شود و تا کنون 350 کهکشان جدید علاوه بر کهکشانهای شناخته شده ، کشف نموده اند که هر کدام شامل 5 تا 20 کهکشان کوچکتر است . هر کدام ازین کهکشانهای کوچک دارای در حدود یکصد میلیارد ستاره هستند که اندازه هریک از آنها به طور متوسط با خورشید ما برابر است . فاصله این ستاره گان با زمین بین 130 تا 450 میلیون سال نوری است . دورترین ستاره ای که امواج رادیویی آن به زمین میرسد ، ده هزار میلیون سال نوری با ما فاصله دارد .
به موجب نظرات « مارتین ابل » ستاره شناس معروف رصد خانه کمبریج و « لومتر » دانشمند بزرگ بلژیکی ، جهان در ده تا 15 میلیارد سال پیش ، بر اثر انفجار بزرگی که قدرت آن خارج از تصور آدمی است ، بوجود آمد و کهکشانها به اعماق فضای لایتناهی از هر طرف پرتاب شدند . نیمی از نیروی عظیمی که موجب انفجار شد ، آزاد و برای پرتاب ستاره گان به کار رفت . نیم دیگر روی هم انباشته و آماده برای انفجار های بعدی می باشد . در جهان اولیه ، تراکم درجه حرارت و انرژی به حدی بود که الکترن ها در لحظه تشکیل اتم ها از مدار خود خارج می شدند . میلیونها سال کذشت تا در اثر سرد شدن جهان هستی ، پیدایش اتم های پایدار امکان پذیر شد . وقتی الکترون ها در اتمها پایدار شدند و نور توانست آزادانه از آن ها عبور کند ، جهان ناگهان شفاف شد .ماده از پروتون ها و نوترون ها و الکترون ها بوجود آمد و حیات شکل گرفت .
بر اساس نظریه و فرمول انشتاین ( E=Mc2) انرژی در فضای تهی به ماده تبدیل گردید . تراکم انرژی در گویهای آتشین ، انفجار های بعدی را به دنبال آورد . وجود « هیلیوم » در سطح خورشید و در سایر ستاره گان اصالت این نظریه را تأیید می نماید . پس از بوجود آمدن سیارات و سرد شدن ستاره گان ، طبیعت این فرصت را پیدا کرد تا آزمایش های شیمیایی را یکی پس از دیگری انجام دهد و پس از میلیارد ها بار اشتباه ، نخستین ارگانیسم زنده را به وجود آورد .
ادامه برای بعد .
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
آقای شریف! اینکه گفته ای شاش خوردن پیغمبر به عنوان دوا در کتب صحاح سته ذکر شده و دیدگاه تشیع از چنین مهملاتی مبراست،باید خاطر جناب عالی را مستحضر بسازم خرافات که در مذهب شیعه وجوددارداز روایت شاش خوردن در کتاب اهل تسنن دست کمی ندارد. بطور مثال شفاعت خواستن از سنگ و چوب و کلوخ و استخوانهای پوسیده که حتا صاحبانش نتوانستند برای خود کاری انجام دهند، سر شان زینت نوک نیزه هاقرار گرفت و به شهر ها وولایات به نمایش گذاشته شد و جسد شان زیر سم اسپان تکه وپاره شد و اهل وعیالش اسیر، یا کسانی دیگرش مسموم شدند ونتوانستند اثر زهررا دروجودشان خنثا کنند. کسیکه برای خود کاری نتواند برای شما چگونه می تواند مصدر شفاعت شود. پس با این شفاعت و شفاعت خواهی وچشم براه شفاعت از خاک وسنگ واستخوان پوسیدۀ هزار ساله آیا نقش عمل و عبادت شیعیان به صفر تنزل نمیکند؟ یا اینکه در وقت ادای نماز توتۀ از خاک را بنام مُهر پیش روی تان گذاشته وبه آن به عنوان خاک متبرک کربلا سجده میکنید،و به این عمل افتخارهم می نمائید. آیا به این کاربه جز از بت پرستی چیز دیگری میتوان نام گذاشت، یا به زیارت ابولفضل رفته قفل وزنجیر ودرو دروازۀ آنرا بسرو روی تان مالیده استدعای شفاعت و حل مشکل می نمائید، ابوالفضل العباس در کربلا کشته شد و جسد اورا که دران وقت نه موتر بود ونه طیاره کی در کابل در منطقۀ مراد خانی آورد؟ کم از کم آوردن آن از عراق تا کابل سه و چهار ماه را دربر می گرفت آیا جسم گوشتی درطی این مدت متعفن و پوسیده نمی شود؟ خرافات ومزخرفات که در کتابهای بحار الانوار و حلیت المتقین بعنوان اصول ناب مذهب تشیع درج است از شاش خوردن کتب اهل سنت اگر مزخرفتر و مستهجن تر نباشد کمتر نیست.اینکه آقای قزوینی را مرجع شمرده ای گفتار وتوضیحات وی بالاتر از کتاب 24 جلدی بحار الانوار وحلیت المتقین نیست درواقع یک جلد این کتاب برای مسموم کردن یک شهر کافی است چه رسد با آقای قزوینی. و در محضر این آقا مداحان اهل وبیت فریاد میزنند:" من سک کوی زینبم " زینب چه مقام ومنزلتی در مذهب داشت، بزعم شما اگر صاحب نور الهی پدر یا برادرش بود آن نور تجزیه ناپذیر است وبه بقیه اعضای خانواده تقسیم نمی شود.اگر این آقا براستی بزعم شما عالم دینی می بود مقام ومنزلت انسانرا به مداحانش خاطر نشان میکرد و آنانرا از تنزل مقام انسانی که بقول قرآن اشرف مخلوقات است به درجۀ " سگی " نهی عن المنکر میکرد.دیگر اینکه فرموده ای" دردین تحقیق شود ودین تحقیقی پذیرفتنش لازم است" بحث و گفتگوی این مضمون روی تحقیق دین و بخصوص دین اسلام است، کمی از عقل وخرد خود استفاده کن وباعقل نه با ایمان کور ومتعبدانه اصل مقاله و کامنت هارا مطالعه فرما شاید به تحقیق دین نایل آئی. پیروز باشید
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
آقای نظام!
درپایین نوشته هایت گفتی که کمی ازعقل خودکاربگیرید خیلی جالب است. چون عقل ومنطق خودت ازدرک موضوعات به اندازه یی ضعیف است که نمیتوانی بین مسایل خوب وبدراتفکیک کنی. مگویی که خرافات "خوردن شاش حضرت محمدبرای دوا" برابراست باخرافات" شفاعت خواستن ازسنگ وچوب"، درحالیکه مسله کاملآواضح است که صرف خداوندمتعال قادربه حل مشکلات است وبنده گانش نیزازخداوندطلب شفاعت میکنندامابرای شفاعت مردان بزرگ خداوندرا واسطه میاورند. توضیحات بسیارزیادی وجودداردامابرای آدم مثل توکه تااین اندازه فهم ودرکش ازموضوع ضعیف است لازم نیست.
اسلام بهترین دین بوده ودرست ترین طریقه زنده گی رابرای بشرنشان داده اما متاسفانه حملات کشورهای اشغالگر بمنظوربزنس وفریب خوردن مسلمانان باعث شده که اسلام به صورت یکی ازمنفورترین دین هاکردد. عربستان جاییکه اسلام درآنجابوجودآمد وپیشوای بزرگ مسلمانان زاده یی آنجاست امروز یکی ازفاسدترین کشوروبزرگترین دشمن خود اسلام به شمارمیرود. زیرا عربستان امروزه اکثرآ پیرومذهب وهابیت شده اند مذهب که به صورت آشکارتوسط انگلیس به میان آمد.
اگرامروزجنایات بزرگ توسط یکعده مسلمانان به نام طالب، پاکستانی وعرب انجام میگیرد کی گرداننده گان اصلی این جنایات است؟ تواقای نظام که دادازعقل میزنی جواب بده کی القاعده وتروریسم رابه وجودآورد؟ آیا این وحشیان رامسلمانان بوجودآوردیاکسانی که دادازحقوق بشر میزنند؟ درپهلوی انتقادات ازاسلام بهتراست کمی تاریخ راهم مطالعه کن بازدرک میکنی چی جنایات هولناکی توسط کسانی که مسلمان نیستندصورت گرفته وهنوزهم جریان دارد.
کسانیکه درپاکستان ازانسان یک حیوان درنده وحشی به نام طالب میسازند وبرای مقاصد شوم شان ازآنها استفاده میکنند کی ها اند مسلمانان؟
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
آقای احمدی سلام وعلیکم ! ولا مه میگوم بیشک و نام خدا به این استدلال . در اصل ، ظهور اولیاالله و آل رسول الله بخاطر واسطه بازی هاست که الله تبارک و تعالی عربی به ایشان چنین کرامت و فضیلت را بخشیده است . اگر ایشان(آل رسول الله) چی حاضر و چی غایب نمی بودند ، نمی شد که ال سعیر و پیروان شیطان رجیم به جنات نعیم میرسیدند . (مربی داری مربا بخو) . وا به حال و روز کسانی که واسطه ندارند و قرار است با خود الله تعالی مستقیم و بی واسطه دفتر اعمال شان درپیشگاه میز داوری اش گشوده و محاکمه شوند . نظر به این حکم حقیقت واسطه بازی ها که در روز دادستانی و محشر بپنداریم ، دفتر اعمال یک نفر واسطه دار نخست به دست کواسه پیغمبراکرم و بعدأ این کواسه ، پدر خود می یابد و همیگونه تا پیغمبر میرسد و در پیشگاه میز عدل الله تعالی صف و قطار طویلی از واسطه ها تشکیل شده و الله تعالی مجبور میشود بخاطر گل روی حبیب و آل معصومش ، ملائک را امر فرماید تا عاصی را کشان کشان به طرف جنات نعیم برند . این سخن که نزد الله تعالی واسط بکار است را میشود یکی از متبارز ترین کشف دین حضرت رسول مقبول دانست . وقتی در قرآن می خوانیم که «ایاک نعبدوایاک نستعین» یک جعل و دروغ کلان است که در کون الله تعالی بسته اند . برو برادر که بی واسط در مقامت کسی را راه نیست و تو میگویی «ایاک نعبدوایاک نستعین» !!
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
نبیل جان بلی واسطه است. زمانیکه نمازمیخوانی، کارهای خوب انجام میدهی واسطه ات درروزمحشراست. اگرمانواسه یی حضرت محمدرواسطه میاوریم صرف بخاطرمقام والایش نزدخداونداست وهرکس میتواندرسول خدا واهل بیت اش رانزد خداوندواسطه بیاورد.
امیدوارم موضوع رادرک کرده باشی
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
من به نوبه ی خویش به آقای یاسین که بر پایه ی علم وخرد اندیشی نقدی بر باور های نابکار نوشته اند شادباش می گویم. روشنگری همین است. اما بحث با ادرار پرستان، نوشندگان آب دهان " پیر ها و "شیخ" ها آب در هاون کوبیدن است. به قول حافظ : با مدعی مگویید اسرار عشق ومستی / تا بیخبر بمیرد دردرد خود پرستی...
یکی از استدلالات ظاهرن فریبنده ی این جماعت این است که گویا چون القاعده و طالبان را قدرت های جهانی به وجود آورده اند ؛ پس هیچ لکه ای بر دامن اسلام نمی نشیند. اما دروغگو چون حافظه ندارد فراموش می کند که این قدرت ها چرا چنین سازمان های شیطانی را از میان پیروان دیگر ادیان و آیین ها نتوانسته اند بسازند؟ آن ها فراموش می کنند که القاعده وطالب به استناد قرآن و " قول خداوند" به کشتار وجنایت می پردازند و موقع بریدن سر آدم های زنده ندای " الله اکبر" سر می دهند.اگر این مدعیان در قول خود صادق اند بروند به یک طلب ساده بگویند که تو مزدور امریکا هستی ومسلمان نیستی تا ببینند که یک نان چند فطیر است...
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
پاقیمانده انرا نیز تذکر پدهید که چگونه اتم های عناصر درمیان ستارگان در اثر فشار وهرا رت زیاد به عناصر ثقیل تر تا اهن تبدیل میشوند وبعدا این ستاره بعد از ملیارد ها سال که همه هایدروجن ان په عناصر ثقیله تبدیل شد انفجار مینمایند وتمام عناصر سقیله خویش را در فضا کیهان پرتاب مینماید و پعدأ ازین عناصر وگازات وغبار های کیهانی در ا ثر تراکم سیارات جدید پمیان می ایند ویکی این ساره ها زمین است.از نگاه علوم کیمیاوی در اتر یکجا شدن عناصر مرکپات بمیان می ایند ودراثر یکجاشدن مرکبات منرالها ودیگر مواد کیمیاوی که در بوجود امدن اولین موجودات زنده یک حجروی حیوانی ونپاتی سهیم هستند.و این زنده جان های یک حجروی ر اثر انقسام به زنده جان های چند حجروی انکشاف مینمایند به همین سلسله به حیوانات بحری وخشکه و تا انسان امروزی.بناء خواهشمندم تا علوم طبیعی را دقیقاً مطالعه نماید و همچنان ضرورت به یک تیلیسکوپ و مایکروسکوپ نیز دارید.
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
و اینرا نیز خاطر نشان سازید که درونمایه این نظر که" از نگاه علوم کیمیاوی در اثر یکجا شدن عناصر مرکبات بمیان می آیند ودراثر یکجاشدن مرکبات منرالها ودیگر مواد کیمیاوی که در بوجود آمدن اولین موجودات زنده یک حجروی حیوانی ونباتی سهیم هستند و این زنده جان های یک حجروی در اثر انقسام به زنده جان های چند حجروی انکشاف مینمایند به همین سلسله به حیوانات بحری وخشکه و تا انسان امروزی." تنها تیوری است و تا هنوز علم بیالوژی عملأ نتوانسته لااقل درسطح لابراتوار زنده جان یک حجره یی را با تعامل مواد و مرکبات منرالهای کیمیاوی بیجان ، جاندار نماید. همچنان علم و تکنالوژی فزیک و بیالوژی نتوانسته و قادر نشده اجزای ساختمان( دی ان ای ) زنده جانها را کشف نماید !!
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
پیوست به گذشته :
قوانین خاص و بسیار دقیقی برای گردش و نظم جهان پدیدار شدند . اگر انبساط جهان با ضریب یک در میلیون سریعتر بود ، ماده که دارای سرعت کافی برای فرار از فشرده شدن بود ، از مبداء خود پرواز کنان دور می شد و کهکشانها به وجود نمی آمدند . اگر نیروی هسته ای ، فقط چند در صد از آنچه وجود داشت ، قوی تر بود ، زنده گی پدیدار نمی شد و افزایش نیروی هسته ای موجب آن می شد که تمام هیدروژن در اوایل پیدایش جهان به هیلیوم تبدیل گردد و بدون هیدروژن درخشش و نور افگنی ستاره گان امکان نداشت .
اگر چهار نیروی طبیعت ، یعنی جاذبه ، الکترومقناطیس و نیروی هسته ای ، قوی تر و یا ضعیف تر از آنچه هست ، می بود ، حیات امکان وجود نداشت و خورشید به یکنواختی که اکنون می سوزد ، نمی سوخت .
بر اساس نظریه انبساط انشتاین و نظرات « الکساندر فریدمن » دانشمند روسی ، در یک جهان باز و نا محدود ، انبساط هرگز متوقف نمی شود . جهان فعلی هنوز به سرحد انبساط خود نرسیده و کهکشانها به دور شدن و فرار از یکدیگر ادامه می دهند . تجربیاتی که با توجه به قانون هبل ( Hubble ) به عمل آمده ، صحت این نظریه را تأیید می نماید . این قانون مبتنی بر این اصل است که انحراف نور ستاره گان در دستگاه اسپکتروسکوپ « طیف نگاری » به طرف قرمز ، موید دور شدن ستاره گان است و هر قدر ستاره گان از یکدیگر دورتر شوند ، قدرت گریز از مرکز آنها بیشتر می شود . دستگاه های جدید ، نه تنها فاصله ستاره گان و حرکات کهکشانها را محاسبه می نماید ، بلکه مواد متشکله هر ستاره را نیز تعیین می کنند . طبق برآوردی که دانشمندان نموده اند ، از هر ششصد میلیون ستاره ، در یکی از آنها امکان وجود شرایط حیات و زنده گی هست . بدین ترتیب در صدها میلیارد ستاره ، ممکن حیات به نوعی وجود داشته باشد .
با این محاسبات ، به گفته آن اندیشمندان بزرگ که برای نخستین بار واقعیت دین اسلام را به فارسی زبانان نشان داد ، زمین ما در برابر عظمت جهان هستی حتی از دانه خشخاش در برابر تمامی آب های اقیانوس کبیر و اطلس هم کوچکتر است .
زمین در جنب این نه طاق مینا
چو خشخاشی بود بر روی دریا .
و بشر در برابر این عظمت و بزرگی ، حشره بسیار کوچک و ناچیزی است که تمامی مدت عمراو ، در مقام مقایسه با عمر جهان ، از یک لحظه ، تنها یک لحظه هم کوتاه تر می باشد .
مطالعه خلقت جهان هستی و نظم حاکم برآن ، ما را به مبداء و اساسی راهنمایی می نماید که حتی تجسم شمایی از آن ، خیلی بالاتر از قابلیت مغزی بشر است . چه رسد به آن که کسی به وکالت از طرف برپا کنندۀ این دنیای بی پایان ، مطالبی را نیز نقل کند و خود را منسوب به او بنماید .
آیا این قدرت متعال و خالق جهان هستی که بشر تنها گوشه بسیار کوچکی از عظمت و جلال و ساخته های او را می تواند درک کند و احتمالاً بر روی صد ها میلیارد ستاره دیگر نیز موجوداتی شبیه و یا کامل تر و پیچیده تر از انسان خلق نموده است ، همان بتی است که کتب مقدس ادیان مختلف به ما معرفی می کنند ؟
آیا این قدرت متعال همان موجودی است که در گوشه ی از صحرای خشک فلسطین به زمین نازل شد و به موسی گفت تا خانه ای از چوب آبنوس برای او بسازد تا در آن جا منزل کند ، بر سر دشمنان موسی سنگ بارید و یا در گوشه دیگری از همان صحاری بی آب و علف ، به محمد گفت که چرا در همخوابه گی با ماریه تأخیر می کند و یا در جنگ بدر از آسمان هفتم به زمین نازل شد و مردان قریش را با دست خود تیرباران کرد و کشت ؟
آیا ما آن چنان خالقی را که قسمت بسیار کوچکی از عظمت و بزرگی مصنوعات او ذکر شد ، با اداره کننده گان هتل های بزرگ چند ستاره اشتباه نمی کنیم ؟ وقتی که معتقد می شویم که به جبران چند مرتبه خم و راست شدن ما در دنیا ، آفریننده ی جهان هستی در بهشت با کباب تیهو ، میوه های آبدار و شراب ناب از ما پذیرایی خواهد کرد و در شب برای تکمیل پذیرایی ، یکی از حوریان فراخ چشم باکره را به اتاق خواب هر یک از ما روانه خواهد کرد ؟
آیا ؟؟؟؟
آیا وقت آن نرسیده است که نسبت به باور های موروثی خود در باره خدا تجدید نظر نماییم و قبول کنیم که ما همه موجودات بسیار کوچک و ضعیفی هستیم که به حکم طبیعت ، باید مدت کوتاه و محدودی بر روی این کره خاکی با هم زنده گی کنیم و اگر ما :
بر تمام اسطوره هایی که به نام دین از پدران خود به ارث برده ایم و در اثر تلقین جامعه در وجود ما جایگزین شده است ، خط بطلان بکشیم ، کار گاه خداسازی را برای همیشه تعطیل کنیم ، تشخیص نیک و بد اعمال و روابط خود با دیگران را بر مبنای نوعدوستی و نیکی به خاطر نیکی قرار دهیم ، به جای خرافات و افسانه های دین و مذهب ، عقل و منطق را به عنوان داور اعمال خود بپذیریم ، دنیای بهتری را بدون حقد و کینه و نفرت به همنوعان که زاییده اختلافات دینی و مذهبی و آتش افروزی پیشوایان و متولیان ادیان است ، به وجود خواهیم آورد ؟
اجازه بفرمایید از دنیای خیالی و دروغین و مذهب بیرون بیآییم و به جهان واقعیات باز گردیم و راهی را انتخاب کنیم که در دوران کوتاه حیات ، برای خود و دوستان و جامعه مان و بلاخره برای دنیا و بشریت ، فرد مفیدی باشیم .
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
اعجاز علمی قرآن
در مورد اعجاز علمی قرآن: اولاً، در قرآن موارد علمی به معنای دقیق آن آنطوریکه امروز پیروان راستین اسلام ادعا دارند، وجود ندارد. آن موارد یکه به ادعای اینان اعجاز علمی تلقی میشود، در واقع باورها ی رایج ومشهور یا آگاهی های بود که در عصر پیامبر بین مسیحیان وبخصوص یهودیان ونیز دانشمندان عجم و غیره جاها وجودداشت. مانند هفت طبقه آسمان، هفت طبقه زمین، خلقت کائینات در شش روز، گاهی دو روز و درجائی دیگر قرآن هشت روز،یا غروب آفتاب در چشمه، ذوالقرنین و قوم یاجوج وماجوج، یا خلق انسان از یک تن، خلقت جنین دررحم مادر از علقه ومغضه ( که کشف حکیمی بنام جالینوس 129 ـ 216 بود) وجود کوهها ستونی است برای استحکام زمین، مسطح ساختن زمین غیره وغیره.این موارد کودکانه وخنده آور که در قرآن ذکر شده دربین مردم آنعصر شایع بود وپیامبر بدون آگاهی دقیق از ماهیت آنها ویا تلقین واظهار نظر مشاورین و افراد دارای معلومات از باور ها وعقاید ادیان دیگرکه در دورو برش وجودداشتند، آنرا در قرآن آورده است. آنطوریکه در نوشتۀ آقای کمال کابلی تذکر رفته است، اگر این مهملات را کلام خدای متعال بدانیم آیا مقام رفیع ووالای خداراکه همه چیز در علم او واضح وعیان است در حد یک انسان نیمه با سواد تنزل نداده ایم؟ از طرف دیگرآنطوریکه اسلامیستان باور دارند واستدلال میکنند اگر قرآن به کلیت گوئی اکتفا کرده وبه جزئیات نپرداخته یا لکچر نداده است، پس آیه ای که میگوید هیچ ترو خشکی نیست که در قرآن نیست، دلیل وجود این آیه چیست وچرااین آیه در قرآن ذکر شده است. مگر اینکه قبول کنیم که قرآن کلام خدانیست و افواهات و شایعه ها و باورهای مردم آن عصر در قرآن به تصویر کشیده شده است.
ثانیاً، تباهی قوم لوط در اثر لواط که به تعبیر اسلامیستان منجر به مرض ایدز گردیده بودند، یا برخی موارد دیگر چون توفان نوح، پی کردن ناقۀ صالح، بلعیدن یونس توسط ماهی وزنده ماندن او، سخن گفتن حیوانات با سلیمان، ملکۀ سبا و هدهدپیام رسان، دونیم شدن رود نیل و استاده شدن آب برای عبور موسا وقومش وغرق شدن فرعونیان دران رودوداستان یوسف غیره وغیره همه افسانه هستند که دران عصر و زمان بین مردم وجود داشت و در قرآن داخل شده است، لذانه جزئی ترین حقیقت و رمزی دارد ونه هم تمثیل وتاویلی. بهمین گونه بهشت،( که در کدام طبقۀ آسمان قراردارد و قرار اکتشافات علمی کنونی آسمان طبقه ندارد) انواع واقسام اطعمه واغذیۀ گوناگون ومقوی،جوی بارهای شراب، شیر، عسل وآب، قصر های بی نظیر وتخت های زمردین ،حوریان سفید پوست وفراخ چشم و همیشه باکره وغلمان های بی موی و سفید پوست. اینها افسانه های هستند که کودکان صنف دوی مکتب را نیز متقاعد ساخته نمی توانند. ودر حقیقت افسانۀبهشت ونعماتش بقول عامیانه چال یا تریکی بود که ازان طریق پیامبر عرب های جاهل، نیمه وحشی و شهوت ران را به جنگ و جهاد تشویق کرد. اسلامیستان محترم یکبار محتویات قرآن را ـ البته به زبان مادری تان ـ دقیق بخوانید و آنرا با واقعیت های علمی امروز مقایسه کنیدآنگاه صدق گفتار آنانیکه قرآن را کلاً کلام خدا نمی دانند بر شما روشن خواهد شد.
به امید روشنی افق فکر تان. پیروز باشید
عزیزیاسین درلباس نظام
آقای عزیز یاسین!
بهررنګی که خواهی جامه می پوش من ازطرزخرامت می شناسم. اګر زیر صد نام هم پنهان شوید شمارا خواننده ګان تشخیص میدهند.
ببین آقای یاسین!
خودت مدعی استی که موضوعات خلقت بشر هفت طبقه آسمان وهفت طبقه زمین وغیره همه درهمان زمان هم برای اعراب جاهل وقت قابل درک بوده است واین را حتی جالینوس قبل از نزول قرآن کشف کرده بود. پس اګر به سخن خودت باورکنیم به این نتیجه میرسیم که پیامبر مسلمانان باید نزد استادی ازاستادان فلکیات ونجوم وامبریالوجست های زمان خویش زانوی شاګردی زده باشد وبعد آن نزد احبار وراهبان یهودی ومسیحی زانوی شاګردی زده باشد تا افسانه های تورات وانجیل را یاد ګرفته باشد وبعد تمام این موارد یادشده را بعداز فراګیری بنام سخن خدا به همان اعراب که ازین موضوعات خبرهم بودند آنرا ابلاغ کرده است.
درحالیکه قرآن میګوید یکی ازشاخصه های بزرګ این رسول یا این فرستاده همانا امی بودن ویا ناخوان بودن وی است. این ناخوان بودن نه تنها مورد تائید مسلمانان بلکه مورد تائید علمای مسیحی ویهودی آنزمان ومورخین عصر حاضر چه مسیحی ویهودی قرار ګرفته است .
به این آیه قرآن توجه کنید:
الدین یتبعون الرسول النبی الأمی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التورات والانجیل یأمرهم بالمعروف وینهاهم عن المنکر ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث ویضع عنهم اصرهم والأغلال التی کانت علیهم فالذین آمنوا به وعزوره ونصروه واتبعوالنورالذی أنزل معه أولپک هم المفلحون
برګردان:
آنانیکه پیروی ازین فرستاده وخبردهندهء ناخوانده ایکه (نام وعلایم) اورا بصورت مکتوب ونوشته شده درتورات وهم درانجیل می یابند، امرمیکند (این پیامبر) ایشان را به کارهای پسندیده و منع میکند آنهارا ازکارهای ناپسند، حلال میګرداند به ایشان اشیای پاکیزه را وحرام میګرداند به ایشان اشیای خبیثه را وبرمیدارد ازګردنهای شان بارهای شان وآن زنجیرهای سنګینی را که برسرشان بود.
تفسیر:
تمام علمای تفسرقرآن به این نظر متفق الرأی استند که مراد از زنجیر واغلال همانا راه انحرافی بود که براساس هوا وخواهشات نفسانی روحانیون وصاحبان زر این دین ها( مسحیت ویهودیت) بصورت زنجیر وزولانه بر دست وپای توده های مومن درآمده بود واین یک واقعیت عینی است که حتی انقلابات تاریخی اروپا برضد کلیسا نیز این نظریه را تائید میکند.
دین که درانحصار روحانیون پول پرست درآمد ومطابق هوا وهوس پادشاهان، احکام انجیل وتورات تغیر وتبدیل وحتی فروخته میشد دیګر ماهیت معنوی خویش را از دست داده است.
بناء اګر خیلی هم سخت ګیری نکنیم واین نظریه بپذیریم که مواردی جون خلقت انسان وهفت طبقه آسمان وزمین وغیره نشانه ها وعلایم که قرآن از آن به حیث آیات بینات ویا نشانه های آشکار یاد کرده است درعصر جالینوس هم کشف شده بود ومردمان همان عصر همه به اسرار این اشیاء واقف بودند بیسواد بودن پیامبر وشکل بیان این مطالب که بزرګترین شعرا وعلمای بلاغت عرب را به شګفت وا داشت خودش معجزه است. درحالیکه انصاف این است که موارد مذکوره را نه جالینوس کشف کرده ونه هم غیر جالینوس ونه هم درآن عصر جنین موضوعات قابل فهم بوده است آقای عزیز یاسین میتوانند درین مورد ازکتابهای جالینوس با آنجه که قرآن ګفته نمونه ومثالی بیاورند.
مسخره ترین مورد دیګر آقای یاسین که اکنون زیرنام نظام پنهان شده اند. افسانه شمردن قصه های نوح ولوط وقم صالح است.
اګر بحث را خیلی طویل نسازم همین یک مورد قوم لوط را میخواهم از ایشان بپرسم:
این جه نوع افسانه ایست که قرآن چهارده صدسال قبل نزدیک شدن به فعل زنا ولواط را هلاکت خوانده است وامروز نیز بصورت عینی با تمام احتیاط کاریهای که لواطت کاران وزنا کارهای حرفوی بکار می برند بازهم ازشر مرض خانمانسوز ایدس، سفلیس، کلامودیا که همانا مرض عقیم شدن میباشد خلاصی ندارند؟
هرجند ایدس نوع پیشرفته این امراض است که جدیدا کشف شده ولی امراض جون سفلیس وکلامودیا که همانا ازمقاربت جنسی حاصل میشود سالها قبل از ایدس کشف شده وتا هنوز علاج آن جز اینکه به حکم خدای عزوجل ګردن نهاده شود دیګر دارویی وجود ندارد؟
درآخر خدمت نظام کاکا ویا عزیزیاسین عرض میکنم که دریکی ازکامنت های شان مرا مخاطب ساخته است که جرا یک نام مستعار انتخاب نمی کنم تا ایشان بدانند که با کی طرف استند؟
خدمت ایشان عرض میکنم که کابل پرس? جای برای طرف وطرف بازی نیست من طوریکه درپیام های قبلی ام نوشته ام شرط مناظره حضور فزیکی مناظره کننده ها درحضور یک داور ویا داوران بیطرف است که درآن رشتهء تحصیلی سویهء تحصیلی موارد قابل اعتراض وغیره همه معلوم میباشد.
هروقت که شما این غیرت وجرأت را کردید آنوقت دیګران هم حاضر به مناظرهء علمی باشما میشوند
فراموش تان نشود که این مواردی را که شما بحیث تناقضات درقرآن مطرح میکنید شاګردان دوازده سالهء درمرکز جهانی آموزشهای اسلامی داکتر ذاکر ناییک هم قادر به ارائه پاسخ به آنها می باشد البته به زبان انګلیسی زیرا در دنیای فارسی زبان هنوز شبکهء جهانی Peace TV درحال کار است.
هروقتیکه ما قادر به ایجاد این شبکهء جهانی به زبان شیرین فارسی شدیم ازشما محترم عزیز یاسین هم دعوت می کنیم تا مانند دیګر منکران خدا وقرآن با جرأت وبدون ترس ازګلبدین وشهاب الدین پرسشهای تانرا مطرح کنید ولی قول بدهید که بهانه وعذری نمی آورید
شب خوش
عزیزیاسین درلباس نظام
بی نام بچیم اگه پس خراب نیستی بگو عزیز یاسین کیست که ماهم اوره بشناسیم وده جانش انتحاری بریم . بچیم پلیز گوز گوز ته کم کو وده برابر عزیز یاسین دلیل منطقی بیار . ای گپه که قرآن معجزه داره والله گه موش ام ده غار خودببره . ابو لهب یک روز ده محمد گفت که اوبچه تومیگی مه ده معراج رفته بودوم واوام کد اولاغ !! اگه خدا تره ایقسمی تره ده آسمان برده ؛ اینه همی آلا ده پیش روی مه یک پایته از زمین بلند کو وپای دیگه ته ازخدا بخای که بالا کنه ، اگه ایتور شد مه فورآ ده خدای تو ایمان میآروم . چون محمد ای کاره نتانیست وخیلی زورش داد ، اینه امی بود که چند وقت باد ازآسمان ده باره ابولهب آیه دو ودشنام آمد .
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
بهتر بود که اقای عزیز یاسین بجای این همه یاوه گویی یک چند اشتباهات و کمبودی های قران را نشر میکرد که ما هم میدانستیم که اخر قران چی کوتاهی و یا اشتباه دارد ؟ این یاوه گویی ها جز ضیاع وقت همه فایده ندارد من مطمین هستم که شما هیچ دلیل برای غلط ثابت کاردن قران ندارید و فقد به امر بادارهایتان یک چرندیات نوشتید تا احساسات مسلمانان را جریحه دار کنید.
اما یک مثل است میگن با لق لق سگ دریا کثیف نمی شود.
انا انزلنا هو و انا له لحافظون. صدق الله عظیم.
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
جناب مراد مومن! میگویند روزی کل بچه ای در یک جرگه اشتراک کرده بود وقتی در خانه آمد به زنش گفت امروز در جرگه تمام مردم مرا ملامت کرد ومن ملامت نشدم. چشمت را باز کن و کامنت های بالا رابخوان که یک بخش عمدۀ آن دربارۀ تناقض وکمبودی ها یا افسانه های قرآن است، اگر معنای افسانه رافهمیدی بعداً میتوانی بفهمی که افسانه همان کمبودی است.
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
پیش از اینکه عزیز یاسین در مورد قرآن کریم چیزی بنویسد باید اول نام خود را تغییر بدهد چون هردو لفظ نامش در قرآن کریم ذکر است.
دوم اینکه هیچ یک عالمی در روی زمین ادعا نکرده است که قرآن کریم کتاب سایسنسی است. همیشه می گویند چنانچه قرآن خودش می گوید که "قرآن کتاب هدایت است"
سوم قرآن کریم پیام الهی است ودر پیام الهی نظریه دادن افراد جاهل، بی خبر، وبی دین مانند عزیز یاسین از آغاز نزول قرآن کریم تا به امروز وتا به قیام قیامت نه به قرآن لکه ء وارد می کند بلکه برعکس خود این کینه توزان را برملا می سازد که این ها چقدر برداشت دارند.
اگر قرآن را قبول نداری ، هیچ کس تورا هدایت کرده نمی تواند، اما این قدر جرأت نکن تا قرآنیکه بیش از 1.5 ملیارد پیرو دارد، آنرا دست کم بگیری
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
فرض میکنیم که قران کلام خدا است.ایا کدام وقت انرا به فارسی بدون متن عربی ان مطالعه نموده اید. از نگاه گرامر طرز نبشتاری استفاده کلمات و مفاهیم با کتاب ها وقوانین مدرن امروزی مقایسه نماءید.مثل ان است که یک طفل صنف سوم مکتب برای شما قصه مینویسد.
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای بی پایه
دی اکسی ریبونوکلئیک اسید (DES اکسی | ribo | هستهای | | اسید DNA کوتاه، DNA انگلیسی) (نوواژه lat.-fr.-gr.) در همه موجودات زنده و ویروس ها DNA اتفاق می افتد biomolecule و حامل اطلاعات ژنتیکی است. این حامل ژن رمزگذاری اطلاعات برای تولید اسید ریبونوکلئیک (RNA، آلمانی ها نیز RNA).گروه مهم از RNA ها، mRNA های حاوی اطلاعات را دوباره برای ساخت و ساز پروتئین ها، که برای توسعه یک ارگانیسم بیولوژیکی و متابولیسم در سلول ضروری هستند. در داخل ژن های پروتئین ها برنامه نویسی، تعیین ترتیب و توالی بازها، ترتیب و توالی اسیدهای آمینه در سطح پروتئین: کد ژنتیکی از سه پایگاه برای یک اسید آمینه خاص در دسترس هستند.
DNA در حالت نرمال، در شکل یک مارپیچ دوگانه است. شیمیایی، اسیدهای نوکلئیک، مولکول های زنجیره طولانی (پلیمر) از چهار بلوک های ساختمان های مختلف است، نوکلئوتید ساخته شدهاند. هر نوکلئوتید شامل یک گروه فسفات، قند deoxyribose و یکی از چهار پایگاه های آلی: آدنین، تیمین، گوانین و سیتوزین، اغلب به عنوان A، T، G و C مختصر
در سلولهای یوکاریوت، که شامل گیاهان، جانوران و قارچ ها، و بسیاری از DNA در هسته به عنوان کروموزوم، یک بخش کوچک است که در میتوکندری قرار دارد ("نیروگاه سلول). گیاهان و جلبک ها نیز باید DNA خود را در کلروپلاست ها، اندامک ها فتوسنتز است. در باکتری ها و آرکی، پروکاریوتها که بدون هسته، DNA در سیتوپلاسم قرار دارد. برخی از ویروس ها، به نام ویروس RNA RNA اما هیچ دی ان ای برای ذخیره اطلاعات ژنتیکی است.
در اصطلاح به طور کلی، اسید دی اکسی ریبونوکلئیک است که عمدتا با مخفف DNA (اسید دی اکسی ریبونوکلئیک) شرح داده شده، و موازی مخفف آلمانی موجود در DNS استفاده شده است، با این حال نادر و با توجه به Duden "UGS» [1].
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای دقیق وحساب شده
برگردان : مهران موحد
نویسنده: راشد غنوشی
همه می دانیم که در اسلام، دنیا گرایی وعقلانیت از جایگاه بالایی برخوردار اند و همچنان می دانیم که در این دین نهادی وجود ندارد که نمایندگی از خدا بکند و قرائت ویژه خود را بر مردم تحمیل کند. حالا در چنین وضعیت و فضایی آیا ممکن است به این دریافت برسیم که میان اسلام و سکولاریسم نه تنها تضادی وجود ندارد بلکه تداخل و سازگاری هم وجود دارد؟ یا این که باز هم به این موضوع پافشاری کنیم که میان اسلام و سکولاریسم تضاد و مخالفت جدی وجود دارد.
1- حقیقت امر آن است که اصطلاح «سکولاریسم» از جمله اصطلاحات سیاسی و اقتصادی و فلسفی ای است که بیشترین خلط و اشتباه در آن راه یافته است. وقتی که به تاریخچه پیدایش این اصطلاح، نگاه می کنیم مشاهده می کنیم که این مفهوم در وضعیتی در اروپا مطرح گردید که محیط غربی با مشکلات لاعلاج چندگانه ای روبرو بود. در اروپا میان پادشاهان و رجال دین بر سر به دست آوردن قدرت اختلافات ویران گری رونما گردیده بود. همچنان شاهان و رجال دین برای بقای سلطه خود با جنبش های بیدارگری و آزاد اندیشی گلاویز بودند. ناگفته نماند که حرکت هایی که طرفدار آزادی از شر سلطه حاکمان و ارباب کلیسا بود متاثر از آثار اسلامی یا یونانی بودند که به زبان های اروپایی ترجمه شده بود و خردوزی و اهمیت دادن به عقل را ترویج می کرد. در حالی که در اروپای آن زمان، ارباب کلیسا عقل و خرد را به زنجیر کشیده بودند و حقیقتی را فراتر از "کتاب مقدس" به رسمیت نمی شناختند. در چنین اوضاع و احوالی مفهوم سکولاریسم عرض اندام کرد و در واقع راه حلی عملی برای نقطه پایان گذاشتن به این مشکلات قلمداد می شد.
طرفداران جنبش روشنگری و آزاد اندیشی برای به کرسی نشاندن سکولاریسم، سختی های فراوانی را متحمل شدند و صاحبان قدرت در اروپا برای خاموش کردن صدای دانشمندان اصلاح گر،آن ها را مورد شکنجه قرار دادند و احیانا طعمه حریق ساختند.
طرفداران جنش روشن گری در دو عرصه با رجال دین کلیسا دست و پنجه نرم کردند. اول در عرصه اندیشه و فکر، چرا که هواخواهان این جنبش بر آزادی بی قید و شرط خرد تاکید می کردند. دوم در عرصه سیاسی و اجتماعی به دلیل این که افراد مزبور سعی بر آن داشتند که وحدت ملی و آشتی و همجوشی میان شهروندان را به میان بیاورند تا بدین وسیله بتوانند جلو وقوع جنگ های مذهبی را که در اروپای آن زمان سخت رونق داشت، بگیرند علاوه بر این که زمینه ای فراهم شود تا ملت ها سرنوشت خود را رقم بزنند و در برگزیدن حکام و زمامداران خود نقشی ایفا کنند.
در چنین اوضاع و احوالی «سکولاریسم» بهترین روش حل ِ کاربردی بود که در سایه آن عقل و خرد می توانست خود را از هر قید و بند و مانعی رها شده احساس کند و چشم انداز وسیعی را برای جولان گری، جلو خود ببیند. از سوی دیگر، سکولاریسم می توانست قدرت کلیسا را محدود کند و به آن اجازه ندهد که در مسایل عمومی، دست درازی کند چرا که عرصه عمومی اجتماع و سیاست، عرصه ای است که مشکلات آن باید به دست عقل و خرد جمعی گشوده شود و محلی است برای تلاقی آراء واندیشه های گوناگون. سکولاریسم می خواست این ایده را تبلیغ کند که کلیسا تنها توانایی این را دارد که در زمینه مسایل روحی و معنوی سخن بگوید و دخالت کند.
2- ولی موضوع به همین قدر خاتمه نیافت بلکه سکولاریسم کوشید خود را به عنوان "فلسفه و اندیشه" جا بزند و به محصور کردن دین در مسایل روحی بسنده نکند و با دین در زمینه های اندیشگی و فکری نیز دست و گریبان شود.
این اتفاق در مناطقی از اروپا رخ داد که اختلاف و تضاد میان هواخواهان آزادی و روشن گری از یک سو و ارباب کلیسا و همپیمانان آنان از تیولداران و پادشاهان از سوی دیگر، به اوج خود رسیده بود. به طور مثال، این اتفاق در کشور فرانسه رخ داد و به اندازه ای نزاع و اختلاف شدت یافت که یعاقبه ای که بر حکومت وقت فرانسه شورش کرده بودند با شور وهیجان این شعار را سر می دادند که« آخرین پادشاه را با روده های آخرین کشیش به دار بزنید».
هنگامی که کارل مارکس از راه رسید فعالیت سکولاریسم افراطی و دین ستیز به اوج رشد خود رسید. مارکس با کلیت دین، جنگ خود را اعلام کرد و دین را افیون ملت ها شمرد. این بود که امپراتوری کمونیستی اتحاد شوروی بر اساس الحاد و بی دینی شکل گرفت هر چند عمر کوتاهی داشت و دیری نپایید.
نیچه فیلسوف آلمانی مرگ خدا را اعلام کرد وسارتر هم با طرح اندیشه اگزیستانسیالیسم به این نکته تاکید کرد که میان آزادی و ایمان، تضاد مطلق واقع است وجمع بین این دو امکان پذیر نیست. سارتر می گفت:« یکی از این دو راه را باید انتخاب کنیم: یا آزادی و حریت را یا وجود پدیده ای به اسم خدا را».
مشاهده می کنیم که سکولاریسم در این جا از این که به عنوان یک روش برای حل مشکلات جامعه باشد که برای آزادی خرد و جدایی دین از دولت فرا می خواند گامی جلوتر می گذارد و خود را به عنوان یک اندیشه و منظومه فکری کامل عرضه می کند. به تعبیر مرحوم عبدالوهاب مسیری دانشنامه نویس نامبردار از این به بعد سکولاریسم از حالت حد اقلی خود بیرون می آید و به عنوان سکولاریسم حد اکثری و تمامیت خواه راه خود را به جلو باز می کند.
سکولاریسم با تعریف جدید خود به جنگ هر آن چه که "مقدس" پنداشته می شود می رود و هیچ چیزی را در دنیا " مقدس" نمی انگارد و هر فعالیت اجتماعی یا اخلاقی را تقدس زدایی می کند و همه آن چه را که در این جهان است به مثابه مجموعه ای از آلات و ابزار فرض می کند.
در این جا است که خود را در جهانی داروینی محض می یابیم که تنها چیزی که ارزشمندی و اعتبار دارد نیرو و مصلحت و لذت است ، و هر چیز دیگری هم آن گاه ارزش پیدا می کند که نسبتی با این ها داشته باشد. در چنین فضایی تنها دین و اخلاق و حق و عدالت و خدا نابود نمی شوند؛ بلکه انسان هم نابود می شود. در این جا است که سکولاریسم تبدیل می شود به چیزی که محسن المیلی در باره آن گفته است:« فلسفه مرگ انسان- فلسفه ای که انسانیت انسان را به نابودی می برد».
3- بدون شک این قرائت از سکولاریسم که ممثل سکولاریسم افراطی و فلسفی است و امروز مناسبات سیاسی و اقتصادی بین کشورها در جهان بر مبنای آن استوار شده و دنیای سیاست و اقتصاد و هنر را سخت متاثر ساخته؛ نه تنها مخالف اسلام است بلکه مخالف همه ادیان روی زمین است و از آن بالاتر در تضاد با هر منظومه اخلاقی و ارزشی قرار دارد. مسلما این قرائت از سکولاریسم، تهدیدی جدی برای روابط و مناسبات اجتماعی و انسانی و تربیتی محسوب می شود همان گونه که تهدیدی برای سرنوشت آدمی در روی کره زمین به حساب می آید.
بر مبنای این فلسفه مادی محض، انسان عبارت است از مجموعه ای از غرائز سرکش و شهوات افسار گسیخته که هیچ مانعی فرا راهش وجود ندارد و هرگاه موانع و محدودیت هایی را در راه اشباع هوس های نفسانی خود مشاهده کرد، باید هر طور که شده آن موانع را از میان بردارد و به هیچ اصل و ارزشی هم پابند نباشد.
با توجه به مطالب بالا است که می بینیم هواخواهان سکولاریسم افراطی و مادی گرا چه گونه از تحمیل انواع گوناگون شکنجه های جسمی و روانی بر قربانیان خود در زندان ابوغریب بغداد لذت می برند و چه گونه این افراد با خونسردی تمام، فلسطینی ها را در سرزمین های اشغالی به قتل می رسانند و چه طوربا بی رحمی و قساوت بی نظیر در هیروشیما و ناکازاکی بمب اتم فرو می ریزند و ژاپنی ها را به حالت دسته جمعی نابود می کنند.
4- روی این حساب، تعجب آور نیست اگر مشاهده کنیم که طرفداران ادیان مختلف در جهان در جبهه ای واحد بر ضد گروه ها و دولت هایی که مروج این طاعون تباه کن هستند مبارزه کنند چرا که این طاعون هرگاه واگیر شود همه روابط و بافت اجتماعی و انسانی جوامع را برباد می دهد و خانواده را که تا هنوز نهادی است که از آن انسانیت جوانه می زند و روح انسانی در آن شکل می گیرد به نابودی سوق می دهد.
برای مثال در کنفرانس هایی که ملل متحد در مورد جمعیت جهان تشکیل داده جهان به دو اردوگاه تقسیم شده است. اردوگاه نخست کسانی را در خود جمع کرده که از نهاد خانواده به همین شکل متعارف آن دفاع می کند و طرفدار ترویج روابط مشروع و متعارف میان دو جنس( ازدواج) است.
در این کنفرانس ها دانشگاه الازهر و جنبش های اسلامی به نمایندگی از مسلمانان در کنار نمایندگان کلیسای کاتولیک ایستادند تا در برابر اردوگاه دوم مقابله کنند. اردوگاهی که نماینده لیبرالیسم بود و و در آن کسانی گردهم آمده بودند که برای آزادی جنسی افسار گسیخته که به جز آزادی شخصی چیز دیگری آن را تهدید نمی کند، مبارزه می کردند. در صورت عملی شدن این دیدگاه، هر آن چه تهدیدی برای نهاد خانواده به شمار می رود روا است از سقط جنین و همجنس گرایی گرفته تا آن چه ازدواج دو همجنسش می نامند زیر نام خانواده متعدد الاشکال.
در همین راستا بسیاری از پارلمان های غربی مبادرت به وضع قوانینی کرده اند که همجنس گرایی و ازدواج همجنس را قانونی می سازد. این امر مشتمل بر موضوعی تعجب برانگیز نیست چه این که براساس نظرگاه فلسفی سکولاریسم افراط گرا، خدایی وجود ندارد که عقل و عملکرد انسان را جهت دهی کند و منظومه ای اخلاقی و ارزشی وجود ندارد که بایدها و نبایدها را برای آدمی مشخص کند.
با توجه به آن چه که تا کنون گفته آمدیم و با توجه به این که قرائت های متفاوتی از سکولاریسم وجود دارد، ما مجبوریم که چند نکته را مد نظر داشته باشیم:
یک- راه حل عملی و سودمند در این باره این است که میان سکولاریسم معتدل و حداقلی و سکولاریسم افراطی و حد اکثری تفاوت قایل شویم. این کار از آن جهت سودمند است که مانع از آن می شود که در مورد سکولاریسم، حکمی مطلق صادر کنیم. در وهله اول و پیش از تعمق و امعان نظر بسیاری به این باور می رسند که سکولاریسم تعریفی مشخص و روشن دارد ولی آن گاه که به جستجوی بیشتر بپردازیم به این نکته پی می بریم که قرائت ها و برداشت های متفاوتی از سکولاریسم در جهان وجود دارد و در واقع می شود که ما یکی از این تعریف های گوناگون از سکولاریسم را اختیار کنیم.
دو- اگر سکولاریسم را به معنای تحقیق وتفحص آزادانه و رها از قید و بند برای یافتن حقیقت با استفاده از خرد خدادادی و تجربه و آزمایش و تحقیق و بررسی و با پایبندی کامل به مبانی و قواعد تحقیق علمی بدانیم، در آن صورت اسلام هیچ ضدیتی با آن ندارد مشروط بر این که انسانیت انسان را احترام بگذارد و آن را به باد فراموشی نسپارد. این برداشت از سکولاریسم مرادف است با ملاک و معیار قرار دادن عقل و آزمایش وتجربه در گشودن گره مشکلات عملی جامعه. با این حساب، اسلام هیچ ضدیتی با این گونه سکولاریسم ندارد.
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای دقیق وحساب شده بخش دو
قرآن همیشه مخاطبان خود را به تامل و تدبر در کائنات و زندگی و انسان فرا می خواند تا بدین وسیله به عظمت آفریننده پی ببرند و او را بیشتر بشناسند و بپرستند. به قول دانشمند فرهیخته اسلامی ابن رشد:" هر چه قدر که آگاهی ما نسبت به آفریده ها بیشتر شود، به همان اندازه آگاهی و شناخت ما نسبت به خالق و آفریننده بیشتر خواهد شد".
طبق منطق قرآن، همان گونه که ایمان ورزیدن و خردورزی و استفاده بهینه از ابزارهای اندیشیدن موجب رفتن انسان به بهشت و حصول رضای خدا می شود، استفاده نکردن از ابزارهای شناخت و به کار نبردن عقل و خرد هم منجر به کفر می شود و آدمی را مستحق ورود به دوزخ می سازد. قرآن کریم در سوره ملک از زبان دوزخیان نقل می کند که در روز رستاخیز می گویند:" لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر"= چنانچه از حس شنوائی و خرد خود استفاده می کردیم، اینک از یاران آتش افروخته نمی بودیم.
سه- هرگاه قرائت معتدل از سکولاریسم را مد نظر قرار دهیم اسلام نه تنها با آن مخالفتی ندارد بلکه جهان بینی اسلامی این گونه سکولاریسم را ترویج هم می کند چرا که بر مبنای جهان بینی اسلامی، میان عرصه سیاسی و عرصه دین جدایی وجود دارد. سیاست بر مبنای جلب مصالح و دفع مفاسد شالوده گذاری شده و این چیزی است که عقل آدمی به آن دسترسی دارد چرا که خرد انسانی می تواند مصالح و مفاسد را تشخیص دهد. این در حالی است که موضوعات و مباحث دینی- مخصوصا مسایل تعبدی- عبارت از چیزهایی است که در آگاهی از کلیات و جزئیات آن ما مجبوریم که به سرچشمه وحی مراجعه کنیم. تنها وحی است که برای ما از عقائد و شعائر تعبدی و اخلاق و فلسفه وحکمت تشریع سخن می گوید.
ضمنا این نکته را نیز متذکر شوم که در مسایل دینی وقتی ما ملزم به عمل می شویم که نصوصی دینی هم از نظر دلالت خود و هم از لحاظ ثبوت خود مستلزم قطع و یقین باشد. روی همین جهت است که مشاهده می کنیم فقها و علمای اصول فقه بین عرصه عبادات و عرصه معاملات تمایز قائل شده اند. آن ها می گویند: در عرصه عبادات باید خود را به نصوص مقید بدانیم و دنبال تعلیل و یافتن فلسفه آن نرویم ولی در عرصه معاملات بکوشیم از فلسفه وعلت و حکمت حکم سر در بیاوریم چرا که مدار حکم بر علت است.
در همین راستا می توان این حدیث شریف را تفسیر کرد که می گوید:" انتم اعلم بامور دنیاکم"= شما در مسایل دنیوی تان داناترید. موردی که حضرت رسول(ص) در این حدیث شریف به آن اشاره فرموده موردی است که به مسایل کشاورزی مربوط می شده است، هر چند نص حدیث، عام است. پیامبران الهی نیامده اند تا برای مردم فوت و فن کشاورزی و حمل و نقل را آموزش دهند یا مهارت های نظامی و تنظیم دادگاه ها و مدیریت دولت و طرز حکومت داری را یاد بدهند. شاید برخی از پیامبران الهی برخی از این کارها را کرده باشند ولی این کار گوهر و اصل رسالت آن ها را تشکیل نمی دهد.
روی این جهت است که علمای اصول فقه، عمل حضرت رسول را به دو گروه تقسیم کرده اند: یکی آن گروه از اقوال یا افعال پیغمبر اسلام که به عنوان تبلیغ رسالت اسلام از ایشان صادر می شود. دیگری اقوال یا افعالی است که از ایشان صادر شده به حیث کسی که مدیریت دولت مدینه را بر عهده داشته است. به طور مثال، قضاوتی که کرده یا جنگی را که راه انداخته یا فتوایی که داده یا کارهایی که در زندگی زناشوهری خود انجام داده است.
مسلمانان وظیفه دارند که از اقوال یا افعالی که از پیامبر اسلام به عنوان مبلغ وحی صادر شده عمل کنند، ولی ضرور نیست که در مسایل اجتهادی و سیاسی از ایشان پیروی کنند. به همین خاطر است که اصحاب پیغمبر هنگامی که امری نزدشان مشتبه می شد از حضرت رسول می پرسیدند: آیا این کار یا گفته شما از قبیل "وحی" است یا "رأی" یعنی سیاست.
اگر حضرت رسول می گفت که این چیزی است که برای من از سوی خدا وحی فرستاده شد " سمعنا و اطعنا" می گفتند ولی هر گاه به این نتیجه می رسیدند که این کار یا گفته پیغمبر وحی نیست، به رأی خود عمل می کردند بی پروا از این که با نظر شخصی حضرت رسول مخالفت کرده اند.
تقسیم بندی سخنان و افعال و تقاریر پیامبر به دو گروه به شکلی که در بالا صورت گرفت، چه اهمیتی دارد و متضمن چه نکاتی است؟ لازم است چند نکته را در این جا یاد آوری کنیم:
یک- همه آن چه که در باب سیرت رسول اکرم برای ما نقل شده اعم از قول یا فعل یا تقریر الزام آور نیست( تقریر اصطلاحا این را گویند که کسی یا کسانی اقدام به کارهایی بکنند و پیغمبر اسلام از آن آگاهی داشته باشد و نهی نکند)؛ بلکه آن بخش از سیرت آن حضرت برای ما الزام آور است که به عنوان تبلیغ رسالت از ایشان صادر شده باشد. تشخیص این که کدام بخش از سیرت حضرت رسول منبع تشریع است و کدام بخش آن نیست، مساله ای است که علمای صاحب نظر باید حکم نهائی را راجع به آن صادر کنند.
دو- جدایی بین دین و سیاست در اسلام در درازنای تاریخ اسلام موجب شده که در جامعه اسلامی دو نهاد جدا از هم شکل بگیرد، یکی نهاد سیاسی که در دولت تجسم می یابد و دیگری نهاد دینی که متولیان آن علمای دین بوده اند. این نهاد وظیفه داشته است که در زمینه تفسیر نصوص دینی و پاسخ گویی به پرسش های دینی مردم و آموزش و اوقاف و جر آن ها، نیازهای جامعه را برآورده سازد.
سه- دولت ها در طول تاریخ اسلامی می کوشیده اند از دخالت در مسایل دینی و تحمیل قرائتی خاص از اسلام پرهیز کنند. به همین دلیل موقعی که مامون حاکم اموی خواست روایتی خاص از اسلام (مذهب معتزلی) را بر مردم تحمیل کند و با روایت های دیگر به جنگ برخیزد؛ مسلمانان به رهبری احمد بن حنبل با نیروی تمام بر ضد این اقدام حاکم اموی به پا خاستند و مبارزه کردند که جزئیات این مخالفت ها در کتاب های تاریخ اسلامی به تفصیل مذکور افتاده است.
این رویه که حکومت های اسلامی پیش گرفتند مبنی بر این که از مداخله در شئون دینی اجتناب می کردند, باعث شد که حکومت های اسلامی به آن ورطه خطرناکی که حکومت های اروپایی در قرون وسطا به آن گرفتار آمدند، گرفتار نشوند. حکومت های اروپایی به محض این که زمام امور را به دست می گرفتند برای ترویج مذهبی که خود را به آن پایبند می شمردند اقدام می کردند و با مذهب های مخالف آن اعلان جنگ می دادند و با اشکال گوناگون سعی می ورزیدند که به کسی اجازه ندهند به آیینی جز آیین رسمی دولت، اعتقاد داشته باشد. حضور ادیان دیگر را در قلمرو فرمانروایی خود به کلی بر نمی تابیدند و برای نابودی پیروان آن همت می گماردند. نمونه این گونه کارها در اندلس بر ضد دین اسلام صورت گرفت، همان طور که این کار بر ضد مذاهب گوناگون مسیحی در مناطق مختلف اروپا انجام شد. سرانجام این عملکردهای مستبدانه این شد که سکولاریسم در اروپا قد علم کرد و برای خود پیروانی دست و پا کرد چرا که راه برون رفت از وضعیت اسفبار موجود در همین بود.
چهار- اعتراف به جدایی عرصه دین از عرصه سیاست در اسلام، در پهلوی این که موجب شد مذاهب گوناگون اسلامی فرصت عرض اندام پیدا کنند و هر مذهب، نهادها و محاکم قضائی خاص خود را داشته باشد؛ منجر به این هم شد که آیین اسلام روابط مسالمت آمیزی با آیین های دیگر برقرار کند و با آن ها با اختلاف فرق آن ،هیچ مشکلی در همزیستی نداشته باشد. جالب این جا است که تاریخ اسلام نشان می دهد آیین اسلام با آن که از آیین بت پرستی خوشش نمی آید ولی با آن هم با آن مدارا می کند و برای قلع وقمع آن هیچ اقدامی نمی کند.
از زاویه دید اسلام، دولت به شهروندان نباید به عنوان افرادی نگاه کند که دولت وظیفه داشته باشد آن ها را به زور و فشار تحت قانون واحد در آورد و نهادهای خود را بر آن ها تحمیل کند، بلکه دولت باید به این امر آگاه باشد که شهروندان عبارت اند از گروه های متنوع نژادی و دینی و فرهنگی که باید این حق را داشته باشند که زندگی داخلی خود را تنظیم کنند و دادگاه ها و مدارس خاص خود را داشته باشند و بتوانند از کانال های ویژه رسانه ای برخوردار باشند.
این امر در سایه خلافت عثمانی به شکل خوبی تبلور یافت و به اسم"نظام ملل" شناخته می شد. این در حالی است که براساس دیدگاهی که سکولاریسم غربی از دولت ارائه می کند قانون، ممثل اراده دولت است و باید یکی باشد قطع نظر این که به چه گروه فرهنگی یا نژادی یا دینی تعلق دارد. به همین دلیل است که در سایه نظام های سکولار غربی حضور مسلمانان در جوامع غربی حساسیت برانگیز است و این دولت ها را به چالش های بزرگی روبرو کرده است و این امر باعث شده که گروه های نژاد پرست افراطی مجال ظهور پیدا کنند و گاهی از دولت خود تقاضا کنند که مسلمانان را به طور دسته جمعی -به طور مثال از اروپا- کوچ دهند.
مساله تا آن چا پیش رفته که حرکت های لیبرالی ای هم که با مسلمانان از در مدارا و تسامح وارد می شوند روی این نکته تاکید می کنند که باید دولت با پیمودن همه راه ها بکوشد که مسلمانان را در جامعه غربی استحاله کند.
در چنین اوضاع و احوالی و با وجود این نگاه تنگ نظرانه، چگونه امکان دارد که دادگاهی اسلامی داشته باشیم که زندگی جمعی ده ها میلیون مسلمان ساکن این کشورها را که افزایش روز افزون هم دارند و عنصر مهمی از مکونات مجتمع غربی را تشکیل می دهند، سامان دهی کند؟ پیشنهاد من این است که در این گونه موارد کشورهای غربی می توانند از تجربه اسلامی استفاده کنند و رابطه دولت را با قانون گذاری قطع کنند.
دولت عبارت است از قوه تنفیذی که مقررات را در معرض اجرا می گذارد. در حالی که قانون انعکاس دهنده نقاط اشتراک و نقاط اختلاف در میان افراد جامعه است. قانون اساسی مسایل عامی را که همه روی آن اتفاق دارند بازتاب می دهد و قواننینی همانند قانون خانواده و قانون مالی، موارد اختلاف میان افراد جامعه را منعکس می سازد.
این دقیقا همان چیزی است که اسقف کانتربری مطرح کرد دائر بر این که قوانین بریتانیا از شریعت اسلامی استفاده کند و به مسلمانان اجازه دهد که مسایل خود را از طریق شریعت اسلامی حل و فصل کنند، مثل این که برای به دست آوردن خانه قرض بگیرند بدون این که مجبور باشند دست به معاملات ربوی بزنند. این حرف های اسقف باعث شد که همه دنیا بر ضد وی برشورند و وی را وادار کنند که حرف های خود را تعدیل کند.
کشور فرانسه که از پیشینه زیادی در دموکراسی خواهی برخوردار است نتوانست حجاب زن مسلمان را تحمل کند، پس چگونه خواهد توانست اجازه دهد که مسلمانان دادگاه های ویژه خود را داشته باشند و در موضوعاتی همچون طلاق و نکاح و میراث و وصیت و نفقه به آن دادگاه ها مراجعه کنند.
در موردی دیگر وقتی که دو زوج مسلمان عقد نکاح شان را به خاطر این که زن یکی از شروط عقد را که بکارت باشد، نداشت فسخ کردند جامعه سکولار فرانسه از بابت این اتفاق گرفتار تکانه شدیدی شد و کار به جایی رسید که وزیر داد گستری فرانسه در خواست طلاق شوهر را که حق قانونی اش است نادیده گرفت و بر آن اثری مترتب نساخت.
پنجم- تفاوت قایل شدن میان عناصر دینی با عناصر سیاسی در اسلام باعث شده که مسلمانان امکان معارضه و مخالفت با دولت را در خود ببینند چرا که مسلمانان می دانستند که دولت نهادی است بشری و محتمل است که گاهی راه خطا را بپیماید. از این رو، ضرورت دارد که کسانی بر رفتار آن نظارت داشته باشند و هر گاه خطایی را مرتکب شد برایش گوشزد کنند.
ولی مشکل اساسی در این جا بود که متفکران مسلمان هیچ گاه برای خود این زحمت را هموار نکردند که سازوکاری مدنی را ایجاد کنند که از طریق آن برای مردم فرصت داده شود که اعتراض خود را بروز دهند یا دست به عزل حاکم بزنند بدون این که نیازی به توسل به نیروی نظامی باشد.
غربی ها به خوبی از عهده ایجاد سیستم مدنی برای شورا برآمدند و توانستند سازوکارهای معقولی برای دموکراسی تهیه و تنظیم کنند. بر ما لازم است که از امکانات تحول آفرینی نظام دموکراسی غربی که توانست سیاهان افریقایی تبار را از حضیض بردگی به بالاترین منصب تصمیم گیری برساند بدون این که قطره ای خون ریخته شود استفاده کنیم ( باراک اوباما به کاخ سفید رسید).
قادر نشدن ما به این که سیستمی برای شورا بسازیم مانع از این شد که اصل شورا به صورت نظامی سیاسی و مدنی در آید و در حد موعظه و اندرز باقی ماند.
با این همه، آیا بازهم گروه های اسلامی مشغول بحث و جدل های بیهوده در باب دموکراسی خواهند بود؟ آیا باز هم کسانی پیدا خواهند که دموکراسی را به سکولاریسم مرتبط بدانند؟ یقینا هر چه قدر که مخالفت خوانی ها با دموکراسی در جوامع ما ادامه پیدا کند، به همان اندازه عمر دکتاتوری و استبداد طولانی تر خواهد شد.
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای دقیق وحساب شده
ایا میدانید که انسان یک موجود بیولوژیکی از جمله ۵ میلیون الی ۶۰میلیون نوع موجود بیولوژیکی روی زمین است؟ ایا میدانید اگر شما تنها یک انگشت خویش را زیر میکروسکوپ تماشا نماءید٫ میلیون ها بکتریا و ویروس یعنی زنده جان ها را مشاهده میکنید؟ایا همه ینها روح دارند؟ایا ازهمه اینها روز قیامت بازخواست صورت میگیرد؟ایا میدانید که اشجارنیز یک موجود زنده است و در اثر قطع شدن احساس درد میکندِ٫ایا در روز قیامت نزد خدا از شما شکایت میکنند؟دردنیا پعضی نپاتی وجود دارند که حشرات را شکارمیکنند.ایاحشرات ازنباتات نزدخداشکایت میکنند؟همه موجودات زنده از خوردن یکدیگر امرار حیات میکنند.ایا از همه اینهادرروزقیامت سوال وجواپ میشود؟ویاازجمع این ۶۰میلیون نوع موجود زنده تنها انسان روح دارد و از انسان پرسان میشود وپا ترازوی مندوی ثواب وگناه او تول میشود .
إعجاز علمی در قرآن یک إدعای دقیق وحساب شده بخش دو
رفع یک سوء تفاهم
آقای بینام اولاً میخواهم سوء تفاهم یا اشتباه اسلامی شمارا رفع سازم، من جناب عزیز یاسین نیستم وبه نام مستعار نظام گاه گاهی درددل میکنم. علت کاربرد نام مستعارم اینست که پیروان حقیقی رسول مقبول طریقۀ شارکت را اختراع کرده اند که با فشار یک دکمه آدم را سریعتر از براق رسو ل الله از جو زمین عبورداده وبدنیای دیگر وصل میکند، لذا میترسم که یکی ازان جان بازان حضرتش ردم را گرفته واولاد هایم را یتیم سازند. ورنه به نام اصلی خود می نوشتم.
درمورد راشد غنوسی:
دید گاه راشد غنوشی در بارۀ اسلام وسکولاریسم، باز تاب حوادث ورویداد های تونس است وربطی به اسلام حقیقی ندارد،ووی با این ماست مالی میخواهد چهرۀ خشن اسلام را تلطیف ساخته و سکولار هارا بحاشیه براند. ضمناً نکوهش گونه ی وی از نظام های سکولار اروپائی وغربی بیشتر جنبۀ تبلیغاتی دارد، زیرا از یکطرف انتقاد میکند واز جانب دیگر دست تگدی بسوی دانش وتکنالوژی غرب دراز و شاگرد ودانشجو به یونیورستی های غرب واروپا جهت کسب دانش وفن آوری اعزام میدارد. اگر نظام اسلام خودت کامل است و کلیه نیازمندی ها یت را برآورده میسازد، پس از منابع خود استفاده کن ومردم خود را به رفاه و ترقی برسان. نه از نظام فاسد دیگران انتقاد کن ونه طالب کمک شو. ولی همینکه این طبقه از متشرعین قدرت سیاسی ونظامی را قبضه کردند راه اندازی آیدیالوژی اسلامی را در محور کلیه امور قرار میدهند چنانچه در مورد خمینی دیده شد.
آقای بینا م دیگر یا بینام فوق پس از تبلیغ طویل منبر گونه در افشانی میکند که:" جالب اینجاست که تاریخ اسلام نشان میدهد آیین اسلام با آن که از آیین بت پرستی خوشش نمی آید ولی با آنهم با آن مدارا میکند وبرای قلع وقمع آن هیچ اقدامی نمی کند." آقای بینام این دیگر قلب حقیقت است از کدام تاریخ اسلام نادیده وناشنیده حرف میزنی. اولین تاریخ یا سیر ت النبی نزدیک به عصر رسو ل الله از آن ابن اسحاق (85 ـ 153) وسیرۀ دوم یا تاریخ دومی از ابن هشام متوفی 213 ـ 218 هجری است واین دو تاریخ مرجع ومأخذ کلیه تاریخ های بعدی اسلامی میباشد.
در همین تاریخ میخوانیم که رسو ل الله ولشکر اسلام پس ازقدرت گرفتن در مدینه پیش روی مشرکین دوراه را گذاشت، تسلیم به او والله وی ویا شمشیر بران اسلام و چور چپاول یا به اصطلاح اسلامی غنیمت دارائی ومایملک وبرده کنیز ساختن زن ودخترش آیات سورۀ برات موئید این گفته است. اگر بگفتۀ شما اسلام از مدارا کار میگرفت و مشرکین را قلع وقمع نمیکرد هرگز اسلام نه به این حد وسعت وسیطره پیدا میکرد ونه بعنوان یک آیین خشن شناخته میشد. واینکه از روابط مسالمت آمیزاسلام با سایر آیین ها گفته ای، کدام رفتار مسالمت آمیز؟ در همان تاریخ میخوانیم که از سه قبیلۀ یهودی اهل کتاب ساکن در مدینه دوی آنرا بطرز فجیعی از مدینه اخراج وسومی را که تسلیم شده وامان خاسته بود بیرحمانه قتل عام کرد (تاریخ ها بین 750 ـ 900تن قید کرده اند)اموالش دربین مسلمانان تقسیم وزنانش بعنوان غنیمت اسلامی اسیرتسلیم شهوت رانان مسلمین گردید و یکی از زنان بسیار زیبای آن بنام جویریه زن مسافع بن صفوان به حضرتش رسید.
تهاجم دیگر حضرتش بر یهودیان خیبر بود که برخی را کشت و برخی را به دادن جزیۀ اسلامی واداشت و صفیه دختر حی بن اخطب وزن کنانه بن ربیع از روسای خیبررا پس از کشتن شوهرش به رسول الله رسید و همینکه حضرت به مدینه رسید با او همبستر شد. از کشتن اسرا وترور های سیاسی حضرتش بخاطر تطویل کلام فعلاً صرف نظر میکنیم. این حقایق نه ساخته وپرداختۀ من است ونه از آقای عزیز یاسین، بلکه پیروان مخلص آن حضرت در سیره های شان آورده اند. حال آقای بینام وهمفکران تان هر اندازه حدیث وروایت من در آوردی ارایه کنید ووصله های چهل پینه را در پیکر اسلام بدوزید نمی توانید چهرۀ حقیقی اسلام را تلطیف کنید، زیرا اسلام حقیقی همانست که بنیان گذارش از خود سرمشق و میراث گذاشته است.
خلاصه درواقع اسلام یک آیدیالوژی است آنهم آیدیالوژی عربی که هدفش احراز قدرت است نه تعالیم عالیۀ معنوی. چنانچه میدانیم هنوز جسد بنیان گذار این آیدیالوژی سرد نشده بود که صحابه های کرامش، یعنی همرازهای نزدیک وی بخاطر احراز قدرت بجان هم افتیدند وتا هم اکنون که 14 قرن میشود این جنگ وجدل مقدس اسلامی ادامه دارد و البته مایۀ الهام ورهنمودی آنان در کلیه عرصه ها قرآن وحدیث بود واست. آقای بینام فکر میکنم به این وجیزۀ پیر هرات کمی تامل کنید که :" دوصد گفته چون نیم کردار نیست."