رفتن به محتوای اصلی
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

متن از واحید قاراباغلی

آریایی, واژه ای موهوم, نژادی ساختگی, سیاستی استعماری

واحید قاراباغلی

اشاره : یکی از بزرگترین علل مرگ و بدبختی در جهان عصرما, پدیده ای بنام نژاد پرستی یا راسیالیزم بوده که با آنکه مردم به عواقب شوم آن آگاهند هنوز از میان نرفته و یکی از مسایل حیاتی زمان ما را تشکیل می دهد. در این نوشته این پدیده را از اواخر قرن نوزده بررسی کرده و همچنین به ناسیونالیسم افراطی پارسی آریایی که هدیه غربیان به رضاخان بود می پردازیم…

ناسیونالیسم و نژاد گرایی:

با آغاز موج فتوحات استعماری اروپاییان در قرن 19 میلادی مسئله نژاد گرایی وسیله ای برای توجیه تسلط و استثمار بود. در واقعه قصد اصلی نژاد گرایان تلقین و اثبات این مسئله بود و است که “نژادهای بشری دارای استعدادها و توانایی های ذهنی و اجتماعی گوناگون و نابرابری هستند. برخی از نژادها از نظر زیستی ضعیف تر از سایر نژادها می باشند و توانایی تشکیل و حفظ جوامع متمدن و متجدد را در سطح عالی ندارند, و تنها نژادهای برترند که توانایی و لیاقت حکومت کردن را در جهت خیر و صلاح عمومی و پیشبرد تمدن را دارند. نژادهای ضعیف تر از انجام این کار عاجزند.”

غربی ها با لباس علمی پوشاندن به این نظریه واهی این امکان را برای استعمارگران فراهم کردند تا اقدامات وحشیانه خود در قتل و غارت مردم مستعمرات را توجیه نمایند.

هدف از این کار استعمار فرهنگی, اولا” : متزلزل کردن هویت ملت های مستعمرات بود تا بتوانند براساس سلب هویت, غارت و چپاول و سایر برنامه های استعماری خود را آسانتر انجام دهند. استعمارگران با استفاده از دیالوگ سوردل, که می گوید « بچه زمانی که از سوی مادرش رانده و تحقیر می شود, برای فرار از وضعیت موجود به خود مادر پناه می برد». به تحریف و تحقیر و نابود کردن فرهنگ, زبان, آداب و رسوم و تاریخ, در یک کلام موجودیت مردمان مستعمرات را ضمن تلاش برای بی ریشه و بی هویت کردن(خالی شدن از فرهنگ خود) آنها که منجر به از خود بیگانگی و یا الینه شدن می گردید می پرداختند.آنها فرهنگ و ارزش های منحط خود را بر مردم مستعمرات تحمیل می کردند و می کنند تا تسلط به آنان آسان گردد. نظریه ” نژاد موهوم آریایی” نیز اقدامی در این راستا می باشد.

ریشه های نظریه واهی و افسانه ای نژاد آریایی:

نژاد آریایی, نژادی صرفا” افسانه ای است که بیشتر برای توجیه یک تسلط یا استثمار به کار رفته است. تمام این کوشش دلخراش در ابتدا یک تلاش هویت سازانه از سوی دانشگاه های اروپا بود.آنها تلاش می کردند تا دیرینه خود را به مرکزی غنی تر و متمدن تر وصل کنند, از آنجاکه مشرق زمین به واقع هم ” گهواره تمدن” و هم مهد اخلاق و سازش و فرهنگ بوده است, تئوری پردازان نژادی درغرب به منظور تدارک پیشینه درخشان برای خویش ناگزیر چشم به شرق به ویژه سرزمین وسیع و غنی (هندوستان) دوختند.

نخستین بار زبان شناسی به نام ” سر ویلیام جونز انگلیسی” به سال 1786, زبان های سانسکریت, لاتین و یونانی را از یک ریشه دانست, اما آن ریشه را مفقود شده نامید, و عنوان آریایی را به این زبانها داد.

بنابراین تحقیقات بعدی زبانشناسان از قبیل فردریک شلگل, تامس یانگ, راسموس راسک, یوهان دولونگ, ماکس مولر و…با توجه به اینکه تئوری های نژاد پرستانه رایج زمانشان بود کوشیدند تا نشان دهند که میان زبانهای آسیایی و بیشتر زبانهایی که در اروپا به آن تکلم می شود تشابه لغوی موجود است و برای نامگذاری این گروه زبانی, به آنها عنوان خانواده زبانهای” آریایی یا هند و اروپایی یا هند و ژرمنی ” دادند.

تاسیتیوس در کتاب خود بنام De Germania که در اواخر قرن اول نوشته, صفات مشترکی برای قبایل ژرمن قایل شده که دو هزار سال بعد نژاد پرستان به آنها اشاره کرده اند. مولر زبانشناس ژرمن معتقد بود که نژاد آریا با مردمی که به یکی از شاخه های زبان آریا(هند و اروپایی) سخن می گفتند قرابت دارد. ولی این عقیده در تحقیقات بعدی مولر بی اعتبار شد و خود مولر در این بی اعتباری سهم عمده یی داشت.در سال ماکس مولر1888 در پی تحقیقات جدید زبان شناسی و نژاد شناسی پرتو تازه ای به این تلاش تاباند و اعلام کرد که آریایی چیزی نیست جز اصطلاحی زبان شناسی و اساسا” نمی توان سخن گویان اصلی به زبان آریایی را شناخت و یا خاستگاه اصلی آریاییان را شناخت.از آن زمان تا دو دهه پیش که سرانجام بی حاصلی و نازائی این تلاش بر متعصب ترین پیروان آن نیز آشکار شد زبانشناسان و مردم شناسانی که مامور صورت بندی این قضیه بوده اند, دمی از پژوهش درباره زبان و نژاد هند و اروپایی و اثبات یا رد نظریه خاستگاه یکسان هندیان و اروپائیان نیاسودند, و خواستند در این مباحث شرکت جویند. شعله های نژادپرستی در قالب ظاهرا” علمی در اروپا و دانشگاهها رواج یافت. تئوری های نژاد پرستان از اواسط قرن نوزده که تعدادشان رو به ازدیاد میرفت, تدوین شده است.

یکی دیگر از پیروان سر سخت این مکتب ” کنت دو گوبینو” فرانسوی بود که کتابش تحت عنوان ” مقالاتی در بیان اختلافات نژادها” در سال 1853 انتشار یافت. گوبینو بشریت را در سه نژاد قرار میداد. 1) سفید یا آریا 2) زرد 3) سیاه به اعتبار وی این نژادها نه تنها فطرتا” با هم اختلاف دارند بلکه ذاتا” نامتساوی هستند. نژاد آریاها از زردها بالاتر است و سیاه از هردو اینها پایین تر است و چون تمدن را از اختلاط نژادهای مختلف می دانست بدبینانه به این نتیجه رسید که فرهنگ بشری پس از مدت های دراز رو به سقوط و اضمحلال می رود, کوشش برای حفظ یک نژاد خالص کاری بیهوده است و باید سعی کرد تعدادی از آریاها را خالص و خون آنها را پاک نگه داشت. در سالهای بعد از انتشار این مقالات توجه عده زیادی به این جلب شد و در واقع اساس عقاید نژاد پرستان را تشکیل داد.در سال 1859 چارلز داروین, زیست شناس انگلیسی کتاب خود را تحت عنوان ” بنیاد انواع و انتخاب طبیعی و ابقای نژادهای برتر در تنازع بقا” منتشر کرد که به همین اندازه اهمیت داشت برای نژاد پرستان که بنیاد انواع را همچون کتابی مقدس گرامی می داشتند و از نظریه باقی ماندن بهترین ها برای اثبات برتری نژاد سفید و تحقیر نژادهای رنگین استفاده می کردند برای آنکه حقانیت و اعتبار فرضیات نژاد پرستی را ثابت کنند از مدارک علمی استفاده می کردند و تئوری های مختلفی را برای نشان دادن تفاوت های بی پایه نژادها عنوان می داشتند.محققانی چون ” واگر دلاپوژ” و ” آمون” فرانسوی تلاش کردند تا از علم آمار برای اندازه گیری جمجمه های انسانها مدد بگیرند, و شکل جمجمه را معیار قرار دادند. انسان را به سه دسته دراز ( دولیکو سفال), میانه سر( مزو سفال), کوتاه سر ( براکیو سفال) تقسیم کردند. و هر گروه را واجد صفاتی خاص می دانستند, دولیکو سفال ها را آریا و براکیو سفال ها را پست ترین نژادها می دانستند. تعدادی از انسان شناس های برجسته, سالهای متمادی زحمات فراوان متحمل شده و جمجمه های گورستان های مختلف را اندازه گیری کردند. معدودی از آنها متوجه بودند که کار بیهوده یی می کنند ولی این قضیه روشن نبود تا هنگامیکه ” فرانتس یواس آمریکائی” نشان داد که اندازه جمجمه فرزندان مهاجرین آمریکایی با اندازه جمجمه پدران آنها تفاوت دارد و ضمنا” نشان داده شد که در تمام نژادها سه نوع جمجمه فوق الذکر مشاهده میشود, بعبارت بهتر چنین طبقه بندی بی ارزش بود به این ترتیب تمام معیارهای بدنی که برای دسته بندی نژادها اتخاذ می شد نظیر رنگ, پوست, خصوصیات جمجمه, شکل موها و قد گمراه کننده بودند. ” ادواردو گوبینو” در کتاب خود بنام ” تحقیق درباره نابرابری های نژادی بشر” این موضوع را عمیقا” تشریع کرده و مسئله برتری نژاد آریایی را به طرز زمان سوفسطایی پیش کشیده است. دلایل ” ادواردو گوبینو” راجع به برتری نژاد آریایی حول مساله خدمات نسبی آنان به فرهنگ و تمدن بشر دور می زند. او با توسل به افسانه نژاد آریایی و برتری این نژاد خیالی, نابرابری اجتماعی میان طبقه اشراف با سایر طبقات جامعه را در درون هر یک از ملتها, بویژه فرانسه توجیه می نماید و در کتاب خود می نویسد:”میان اشراف و مردم عادی اختلاف نژادی وجود دارد. اشراف اروپایی همه از نژاد آریایی یعنی نژادی که برحسب طبیعت برتر, مسلط و تمدن ساز است منشعب می شوند بنابراین حق حکمرانی و استفاده از امتیازات (نامشروع) را دارند, ازاین ایده ها می توان سر نخ علت ابداع افسانه آریا را کشف کرد. ” هوستون استوارت چمبرلن(1855-1927) یکی دیگر از پایه گزاران تفکر آریایی در کتاب خود تحت عنوان ” پایه های قرن بیستم” در سال 1899 با استفاده از افسانه آریایی, به مدح آلمانی ها پرداخت و بر خلاف ” گوبینو” که آریایی ها را معادل طبق اشراف می دانست!, او آنها را با ملت آلمان یکی گرفت و کوشید نشان دهد که همه نوابغ بشری از آلمان بوده اند.

حال به مباحث فراوانی که بر سر اصل نژاد آریا وجود دارد توجه کنید:

انسان شناس ها خود نظر مشخصی درباره این موضوع ندارند. بعد از سالها فرضیه هایی نیز راجع به سرزمین ابتدایی آریاییان ارایه شد که هرکس به دفاع از یکی برخاست که سرزمین آریایی را ناحیه های بالتیک, آلمان, روسیه, هند, ایران, دریای سیاه, میان دانوب و خزر, همینطور بین خزر و اورال, وحتی آفریقایی شمالی و…می دانستند. و تازه عده یی نیز هیچگونه نظر خاصی نداشتند. علاوه بر آن هیچ معلوم نبود کدام دانشمند موثق تر است و اصطلاحاتی که هر کدام بکار می برد خاص خودش بود. این تناقضات کافی است که پوچی نظریه را بنمایاند. بطور خلاصه باید گفت که چون صفات نژاد آریا را نمی شد بر معیارهای منطقی تفسیر نمود, این تقسیم بندی هرگز صورت جدی نگرفت و حتی دانشمندانی که می کوشیدند در این مباحث شرکت جویند و به خیال خود راه حلی بیابند, جز بوجود آوردن مشتی نظرات بیهوده و یاوه, طرفی نبستند. در حقیقت هم مهم نبود که درست می گفتند یا خیر, افسانه معمولا” مهم تر از واقعیت است و تئوریسین های نژادپرستی در واقع افسانه پردازانی بودند که برای مستمعین خود قصه می گفتند. علم کاذب آنان بخوبی تمایلات نهفته شخصیت انسانی را آشکار می سازد. به این ترتیب بود که نژاد پرستی یکی از اجزا ناسیونالیزم و امپریالیزمی بود که در نیمه دوم قرن 19 میلادی که اوج سیاستهای استعماری بود به صورت نهضت های پان در آمد و نظریه ” نژاد آریایی” و برتری این نژاد در صدر سیاستهای بعضی از حکام جاه طلب قرار گرفت و در نهایت دستاویزی برای یک جنگ تمام عیار بر علیه ” اقوام به اصطلاح غیر آریایی” شد. بهایی که سرانجام مردم جهان بر این توهم نژاد پرستانه عقب افتاده پرداختند, فاجعه بشری جنگ جهانی دوم که بر اساس تئوری ( باور به تمدن برتر هند و اروپایی نژاد برتر آریایی) شکل گرفت, بعد از آن جنگ بود که پیشروترین محققین اروپا و جهان به این تئوری نژاد پرستانه پشت کردند.

در قرن بیستم بعد از تجزیه عثمانی, کشورهای زیادی با انگیزه ناسیونالیستی در اروپای شرقی, خاورمیانه و شمال آفریقا از عثمانی جدا شد و کشورهای جداگانه تشکیل دادند. استعمارپیر انگلیس که بیش از سیصد سال قبل برای براندازی عثمانی کوشش می کرد, از نیروی ناسیونالیستی یعنی از دشمنی تورک, عرب, کرد با یکدیگر برای منفعت جنگی, اقتصادی و در یک کلام استعماری خود استفاده می کرد و برای تسلط به مناطق پان ایرانیسم, پان عربیسم را به شدت تقویت کرد و مرزهای مصنوعی بر این مناطق تحمیل کرد. در سال 1935 کابینه رایش سوم جلسه ای تشکیل داد و اعلامیه مخصوص صادر کرد که بموجب آن ایرانیان را از نژاد آریایی خالص معرفی نمود و اصولا” نازیها برای تکمیل دوستی و مودت بین دو کشور از افسانه(آریا) استفاده فراوان کردند.

آریایی پارسی:

با کنار رفتن قاجاریه آخرین حکومت تورک در ایران رژیم نژاد پرست پهلوی با نقاب ” وحدت ملی” در اصل برای خدمت به اربابان خارجی خود تمرکزگرایی (سانترالیسم) افراطی و یکسان سازی اجباری هویتی, فرهنگی کشور کثیرالملله ایران را در دستور کار خود قرار داد. نژاد آریایی پس از به قدرت رسیدن رضا شاه به ادبیات سیاسی ایران وارد شد. این نژاد را غربیان به ایران معرفی کردند, غربیان برای حفظ ملل تحت سلطه خود به آنان تلقین می کردند که دوران افتخارات آنها در گذشته قرار دارد و ایران یکی از این ملل محکوم و تحت سلطه بود.روشنفکران از تمدن غرب, نژاد پرستی را به ارمغان آوردند و مروج افکار آریائیسم شدند و دول غربی نیزآنان را یاری نمودند. کتاب سردیس رایت (انگلیسی ها در ایران) که در اواخر دوره قاجار نوشته شده است, یکی از اسناد گویایی است که منظور سیاسی انگلیسی ها را در این بازی ” باستان گرایی” در ایران آشکار می سازد. در ایران آن روزگار, برآورده نشدن آرمان های انقلاب مشروطیت و سرخوردگی مردم, جامعه را با خلا تئوریکی روبرو کرده بود و این دوران مصادف با اوج گیری فاشیسم اروپایی بود. از این جهت شکل گیری تعریف و هویت ملی ایرانیان براساس اساطیر شاهنامه, برتری نژاد موهوم آریایی و زبان فارسی, محصول جنگ اول تا دوم بود. واقعیت اینکه هیاهوی باستان پرستی (آریایی) در عوض غارت منابع ملی ایران, به ایران پرداخت گردید.

کتاب تاریخ ایران نوشته “جان ملکم” سفیر انگلیس و فرمانروایی هندوستان در زمان فتحعلیشاه را می توان اثر بنیادی در زمینه ایران باستان و نژاد آریایی ایرانی!! موضعی تاییدآمیز دارد و در مدعی نابودی تمدن و فرهنگ ایرانی بدست اعراب است. از اینرو استراتژی و سیاست دوره پهلوی در ایران عبارت بود از ملی گرائی قومی متکی به زبان یعنی” پان فارسیسم” بود. بنا به شرایط دوران حکومت رضا شاه این نژاد به همراه زبان فارسی مبنای تفکرات پان ایرانیسم و پان فارسیسم گردید. بطوریکه سیاست استعماری حاکم بر افکار شوونیستی خاندان پهلوی بود که از بدو به قدرت رسیدن در ایران نغمه برتریت طلبی و تمامیت خواهی باستانگرایی کذایی قومی خاص- نژاد پرستی من در آوردی آریایی بر گرفته از استعمار غرب – عرب ستیزی- تورک ستیزی و اسلام ستیزی را برایمان به ارمغان آوردند.

نخستین تشکل پان فارسیسم ” هئیت میهن پرستان برلین” بود که در مجله ” کاوه” (1916-1924) افکار ملی گرایی نژادی – زبانی را منعکس می کرد. افرادی چون محمد علی فروغی, علامه محمد قزوینی, جمالزاده و…با ان همکاری داشتند. سید حسن تقی زاده در خاطرات خود به تامین مالی مجله کاوه از سوی آلمانی ها اشاره دارد, در دوران حاکمیت نازیها مطبوعات رایگان آریا پرستانه به ایران ارسال می شد و برخی نویسندگان و تاریخ سازان با الهام از آنها, به ابداع تاریخی با شکوه اما ساختگی و موهوم از ایران باستان, می پرداختند . مجله “آینده” هم در تیر ماه 1304 در تهران همزمان با سال انقراض قاجار توسط “محمود افشار یزدی” تاسیس گردید. محمود افشار استبداد فرهنگی را راه حل مشکل وحدت ملی ایرانی قلمداد نمود. احمد کسروی که در ” انجمن ایران جوان” محمود افشار یزدی به سال 1300 ه.ش فعالیت داشت با درخواست محمود افشار ” زبان آذری دری” را زبان مادری ترکان ایران معرفی نمود. محمود افشار یزدی راه وحدت ملی و مبارزه با اختلافات ظاهری را به صورت زیر پیشنهاد نموده است : ” ترویج زبان و ادبیات فارسی و تاریخ آریایی بخصوص در مناطق غیرفارس, کوچاندن ایلات تورک و عرب به مناطق فارس, تعغییر تقسیمات کشوری, از بین بردن اسامی ترکی و عربی مکان های جغرافیایی و فارسیزه کردن آنها و ممنوعیت استفاده از زبان سایر ملل در ادارات, مدارس, ارتش و…”

افکار ملی گرایی قومی متکی بر زبان توسط دکتر محمود افشار( بعنوان موسس نهضت پان فارسیسم) پرورده و منظم شد و بدست رضاخان سردار سپه ( بعنوان ژاندارم آن نهضت) پیاده شد که هدایت آنرا اردشیر ریپورتر( بعنوان پیغام اور پان فارسیسم و پان آریائیسم) تا سقوط رضا شاه بعهده داشت.

” اردشیر ریپورتر” از زرتشتیان هندوستان و در خدمت سرویس جاسوسی انگلیسی در هندوستان بود. وی در اواخر سلطنت قاجاریه به ایران آمد و ساختن ” تاریخ دیرین ایران” را از طرف انگلستان شروع کرد. او مدرسه علوم سیاسی را در تهران بنیان نهاد و کرسی ” ایران باستان” این مدرسه را عهده دار شد, گروه بزرگی از تحصیل کردگان غرب چون محمود افشار یزدی را به دور خود جمع کرده و موفق به ترویج عرب ستیزی, تورک ستیزی و اظهار عجز در برابر غرب شد. از سوی دیگر او طرح روی کار آوردن یک فرد کاملا” مطیع بر اریکه قدرت ایران را طراحی و اجرا نمود. بر این اساس رضاشاه در اکتبر 1917 به اردشیرجی ریپورتر معرفی شد و چهارسال تحت کنترل سرویس جاسوسی اردشیر ریپورتر قرار گرفت. ” دنیس رایت, دیپلمات انگلیس” که مدتی نیز سفیر انگلیس در ایران بود, در کتاب انگلیس ها در میان ایرانیان در مورد رابطه اردشیر ریپورتر, جاسوس انگلیسی با رضاخان می نویسد: اردشیر ریپورتر در سال 1917 رضاخان را دیده و بسیار پسندیده و تصمیم به تقویت عامل حس میهن پرستی در رضاخان را می گیرد. وی برای نخستین بار رضاخان را به آیرون ساید معرفی کرده است.

امتیازات مهم رضا شاه: نداشتن هیچ نوع گذشته قابل افتخار, نداشتن اصل و نسب روشن, ظاهر زمخت و خشن و نداشتن سواد بود و چون سواد لازم را نداشت لازم بود که جلسات توجیهی برای وی برگزار کنند تا اینکه او اعتماد به نفس لازم را کسب کند. اردشیر ریپورتر بنیان گذار ایران نوین, هر شب برای او از فریدون, دارا, خشایار شاه, فردوسی و… تعریف می کرد. او را به رهبر ملی و بنیان گذار ایران نوین تبدیل می نمود. وی در خاطرات اش به این امر کاملا” اشاره نموده است, ” رضا شاهی که غیر از قلدری و خشونت چیزی در او دیده نشده بود, به یکباره با گرفتن ژست علمی و با آموزه های محمدعلی فروغی در نقش نخستین سخنران ” هزاره فردوسی” ظاهر شده. او در این سخنرانی عملا” به عوامل درباری خود یاد داد که چگونه به تدوین و تئوریزه کردن تصورات شوونیستی با اجیر کردن عوامل خارجی مانند گیریشمن فرانسوی, اومستد آمریکایی و هنینگ انگلیسی برای نگارش تاریخی جعلی تقویت شد. آنها بایستی کتاب ” شاهنشاهی هخامنشی” را می نگاشتند و کتاب ” ایران از آغاز تا اسلام” را به رشته تحریر در می آوردند. وصیت نامه اردشیر ریپورتر که 25 سال جزو اسناد(top secret), (به کلی سری) دولت انگلیس بود, نشان می دهد که اردشیر ریپورتر با تحریف تاریخ که شگرد انگلیسی ها و منورالفکران وابسته به آنها است گرایش های اسلام ستیزی-تورک ستیزی رضاخان را تحریک و در مقابل گرایشات ناسیونالیستی را در او تقویت می کند.

اوجگیری ناسیونالیسم بدوی و افراطی پارسی:

وطن پرستی پارسی ( نه وطن دوستی ایرای که خود مجموعه ای از جز وطنهای آذربایجان – کردستان – لرستان – خوزستان – دیلمان-سیستان را شامل می شود) تبلیغ گردیده و حذف جز وطنهای تاریخی, نامدار و دارای اسم و رسمی کهن با جایگزین کردن و بزرگ کردن یکی از جز وطنهای تشکیل دهنده ایران(وطن پارسیان) که سرلوحه ساستمداران از سال 1304 تاکنون قرار گرفته است.

روشنفکران ایرانی نظریات نژاد پرستانه آن زمان اروپا را بعنوان حقایق علمی پذیرا شدند. از جمله معروفترین آنان میرزا اقاخان نوری بود وی معتقد بود که ایرانیان از زمان حمله اعراب, سیمای زیبا, چهره های سربلند و شاداب, قامت برجسته و خوش حالت خود را به خاطر پیدایش عادات ناپسنده در میانشان و غلبه احساس نا امیدی بر وجودشان از دست دادند. نشریه ” ایرانشهر” منعکس کننده آرا روشنفکران رادیکال و غیر مذهبی ایران در برلین, ضمن معرفی امپریالیزم عرب بعنوان یکی از علل عقب ماندگی ایران می نویسد :” سلطه اعراب بر ایران باعث رکود ذهن خلاق نژاد آریایی ایرانیان شده است.” غرب گراهای به اصطلاح روشنفکر ایرانی بدنبال مشاهده اروپایی مدرن و پیشرفته در قرن بیستم حیرت زده شده و دچار غرب زدگی شدیدی شده بودند. خواستند از غرب تقلید کنند و مثل آنان در ادبیات, هنر, فلسفه و علوم دوره باستان را بازیابی کنند ولی چون در گذشته اش چیزی از این مقولات پیدا نمی کند ناچار سراغ شاهنشاهی و باستانگرایی می رود و سیستم شاهنشاهی یعنی امپراطوری را که عقب مانده ترین و منحط ترین سیستم حکومتی است می ستاید و آنرا ایده الیز می کند, کوروش هخامنشی را اولین واضع حقوق بشر معرفی می کنند.

بدینسان تاریخ جدیدی برای ایران نوشتند و افتخار بر کوروش و داریوش و نژاد موهوم آریایی و قوم پارس شد در این میان اگر کسی می خواست برای خود هویتی که بتواند بر آن ببالد دست و پا کند, چاره ای جز چسباندن خود به پارس و پارسیان نداشت و این در حالی بود که تاریخ واقعی حقایق را به شکل دیگری آشکار می کرد. « من, (داریوش) هم بینی و هم گوش و هم زبان او (فرورتی سردار استقلال طلب ماد) را بریدم و یک چشم او را هم کندم(به همین حال) او را به در کاخ بستم تا همه او را ببینند, سپس او را در همدان به دار زدم و تمام یاران برجسته او را در درون دژ حلق آویز کردم.(شارپ, فرمانهای شاهان هخامنشی, کتیبه بیستون2, بند13)

پان فارسیستها با اندیشه شوونیستی قوم فارس را بزرگ می کنند و دیگر ملل ایران را از نظر هر گونه حقوق ملی, حتی از شناخت هویت و تاریخ خود محروم می سازند.آنها در تحقق آرزوی بلند پروازانه رضاخان که مبنای تبدیل امپراطوری چند ملیتی- به یک ملت و زبان واحد گام برمی داشتند. آری تاریخ نویسان تربیت یافته پهلوی, ادامه راهی را رفتند که تاریخ نویسان مغرض غربی در مورد تاریخ ایران رفته بودند, آنان همان راهی را رفتند که اجدادشان اردشیر بابکان رفته بود, آنان که برای بقا و استمرار بخشیدن به پایه های حکومتی خود اقدام به نابودی آثار به جا مانده از حکومت اشکایان و اقوام تورک نمودند. این امر یکی از عوامل اصلی مبهم و تیره ماندن تاریخ باستان ایران و اقوام ساکن در آن است. انان با تنسر به موبد موبدان, افسانه های ملی و دروغین قوم پارس را جایگزین تاریخ حقیقی ایران ساختند. بعد از اردشیر نیز دیگر شاهان ساسانی با تداوم راهی را که اردشیر رفته بود, تاریخ ایران باستان و همین طور برآمدن سلسله ساسانی را بصورت داستانهای موهوم و بی معنا دراوردند. رژیم پهلوی با صرف هزینه های فراوانی به از بین بردن فرهنگ و هویت ملل مختلف ساکن ایران پرداخت و با بهانه های چون تعدد زبانی, تهدیدی برای امنیت و وحدت ملی کشور تلقی می شود, تاریخ ملل غیر فارس ساکن ایران بخصوص تورکها را مورد بایکوت فرهنگی قرار دادند. از این زمان بود که تحریف های ناروا درباره تاریخ, زبان و تورکهای آذربایجانی توسط عده ای از مورخان شروع شد. تفکرات پارس گرایی که بر پایه اریائیسم یر سه محور تحریف, تحقیر و تقتیل می چرخید. آنان از نظریه های واهی ” آذری” که از ابداعات احمد کسروی فقط در جهت تحریف تاریخ بوده و بس استفاده های فراوانی کردند. کلمه ” آذری” همواره از سوی شوونیستها به عنوان حربه ای برای انکار تاریخ تورکان دیرین ایران بکار رفته بود. اما تا به حال هیچ سندی یا کتیبه ای تاریخی بنام کلمه آذری آن هم نه بعنوان تبار و زبان یک ملت برخورد نشده و مدافعان این نظریات هیچ گونه مدرکی تاریخی ارائه نداده اند, بلکه همواره با نظریات همدیگر(به عنوان سند) بازی کرده اند. آنان خواستند با توسل به خیال پردازیهای خود همچنانکه برای نژاد آریایی(واهی) تاریخ ساختند برای کلمه “آذری” هم تاریخچه ای بتراشند.

اینچنین بود که با ظهور تورک ستیزی جهانی که پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی, تحت سیادت و نظارت انجمن پادشاهی لندن شکل گرفت و گسترش یافت دیگر سخن از فرهنگ دیرپای “مانای” تورکی باستان نرفت و اگر هم به اشاره ای به اجبار افتاد به تحقیر و توهین و کهتر بینی بسنده گردید و هنگامی که از مشرق زمین بعنوان گهواره تمدن یاد شده در صحبت از «سومریان» و اشاره ای به اینکه میراث فرهنگی بجای مانده سومری, به مثابه ی نخستین یادمانهای فرهنگ تورکی نیز بشمار می رود نشد و هیچ گاه سخن از فرهنگ کم نظیر “هونها”, ” گوی تورکها”, “گوتی”, “لولوبی”, ” مانا”, ” آراتتا”, “اوراتوری”, “کاسی” ها و… به میان نیامد که همگی در زمروه گروههای زبانی (اورال آلتایی) یا همان (التصاقی) جای میگیرند.

تاریخ خود سخن می گوید, که در مشرق زمین و جهان نخستین سنگ بنای تمدن را تورکان (سومری) بنا نهاده اند. قدمت فرهنگ تورکی در خاورزمین, به بیش از 9 هزار سال می رسد, آری 1800 سال پیش از میلاد, امپراطوری هیتی در بین النهرین و آناتولی و آذربایجان تاسیس شد. در حدود 3000-3200 سال پیش از میلاد مسیح, نخستین آثار تاریخ ادبیات تورکی در شهر سومری ” اوروق” ایجاد شده است. اما سازمان های فراماسونری تورکی ستیزی شاهنشاهی در ایران از کودتای رضاخان به این سو, سعی ورزیده است که قدمت حضور تورکان در ایران به دوران حمله مغول و حتی صفویان برسانند!! که این ادعاهای پوچ خود به خود طرد می گردند.

پان ایرانیسم بر اساس بنیادهای مزدیسنا و نئومزدیسنا در منطقه پرتحرکی از جهان برای محو آثار فرهنگی ایران بنا نهاده شد. پان ایرانیسم در گستره ای به فعالیت پرداخت که بخشی از آن کاوشهای باستان شناسی بود. نخستین کاوشهای باستانشناسی در ایران از سال 1897 از سوی هئیت علمی فرانسوی و با نیت خاصی شروع شده تا سال 1937 ادامه داشت, سپس ایادی آنان بیش از 40 سال کوشیدند تا اثبات کنند که فرهنگ ایران قبل از اسلام, فرهنگ پارسی و یهودی بود و مسلمین که اینان اغلب تورک و تازی می نامیدند, این فرهنگ کهن را از میان برداشته اند و جوانان امروز ایران باید با تورک ستیزی و عرب زدایی به آن فرهنگ اصیل و کهن ایرانی بازگردند.

ایادی استعمار مراقب بودند که در بازی باستانشناسی مبادا از زبان و فرهنگ اصیل تورکی سخنی به میان آید و هر کتیبه و نشانه ای از این زبان و فرهنگ(تورکی) به دست می آوردند یا نابود می کردند و یا به زیر زمین موزه ایران باستان می فرستادند چنانکه اکنون بیش ازیک هزار سنگ نبشته و کتیبه به گویشهای مختلف تورکی باستان در این زیر زمینها و مکانهای دیگر موجود است, که تاکنون قرائت و منتشر نشده است.

به برخی از یافته های تورکی باستان که از سوی بازیگران باستان شناسی ایران نگه داشته شده اشاره می کنیم:

– ظرف فلزی سنگین وزن مخروطی شکل که در سال 1333 ه.ش, کشف گردیده و اکنون در موزه ایران باستان است.

– یک رشته آبروی های زیرزمینی در مشرق مدخل نیمه تمام گوشه شرقی تخت جمشید در سال 1333 ه.ش که داری سنگ نبشته های تورکی است

– کشف قمقمه سفالی مخصوص سواره نظام و پیاده نظام, در سال 1335 ه.ش که هم اکنون در موزه تخت جمشید است.

– کشف یک صفحه برنزی با نوشته های تورکی باستان و با تصویر” گیلگمیش” متعلق به قرن 8 قبل از میلاد.

– کشف دو خمره بزرگ سفالی به بلندی 30/1 و محیط 4 متر , قطر دهانه 28 سانتی متر در تخت جمشید که ظاهرا” برای نگهداری غلات و حبوبات بکار رفته است.

– کاوشهای ” گوی تپه” در سال 1948 به سر پرستی “ت.برتون براون” نماینده مکتب انگلیسی باستان شناسی در عراق.

– کشف چند غار با نقوش و حروف فرهنگ دیر سال تورکی در اطراف ارومیه از جمله غار ” داورزاغاسی” و غار ” تمتمه” توسط “کارلتون کون” در سال 1948.

– کشف آرامگاه شاهزاده تورکان ماننای در جنوب دریاچه ارومیه نزدیک ” تاش تپه” مربوط به قرن 9 پیش از میلاد که کتیبه ای در روی سنگ به زبان تورکی باستان داشت و اکنون یک قطعه از آن در موزه بریتانیا قرار دارد.

– کشف چند ظروف منقوش یا نوشته های تورکی باستان در طوالش ایران که اکنون در موزه ملی ایران نگه داشته می شود.

– کاوشهای ” شهر یئری” مشگین شهر و اشیای بدست آمده از آنجا مربوط به قرن 8 پیش از میلاد.

– کاوشهای اطراف رودهای “کور – آراز” در مغان و اصلاندوز و وجود آثار و اشیای که بدست آمده از آنجا مربوط به قرن 8 پیش از میلاد.

– و…

اگر چه اردشیر بابکان و خاندان پهلوی به قصد ستردن آثار سلسه های تورکی از صفحات تاریخ ایران و زدودن یاد آنان از اذهان عمومی همه اسناد تاریخی زمان خویش را از میان برد اما اصل و واقعیتی است که حقیقت هیچ وقت پنهان نمی ماند و روزی روشن خواهد گشت. در ایران نیز همانند دیگر کشورهای مبتلا به ویروس باستانگرایی, با روشنتر شدن حقایق و نیز رواج آن در میان مردم عامه, مردم از سد عصر تاریک باستانگرایی عبور خواهند کرد. عصری که با به قهقرا کشیدن 2500 ساله تاریخ ملل و اقوام ایران, جعلیاتی را بنام حقایق در اذهان عمومی تحمیل کرده و بصورت دردناک نگه داشتن ایران در دورانی به مثابه قرون وسطی مانع از رشد و ترقی و پیشرفت کشورمان در همه عرصه ها شده و جز نشر جهل, رواج آپارتاید, تعمیق نفرت, ایجاد بحران های ملی, ترویج فرهنگ تحقیر و تبعیض, بروز جنگ و درواقع گسترش تباهی و نابودی اخلاقیات ثمره ای در بر نداشت.

حال جوان تورک آذربایجانی بر این باور است که ” تورک ستیزی” تنگنا و مانعی در مقابل رشد و کمال انسان تورک زبان و جوان آذربایجانی می باشد. اکنون هر آذربایجانی متدین وقتی فکر می کند که در ادامه سیاست تورک ستیزی رژیم طاغوت و اسارت در جوار ارتجاع آریا مهری, یک قرن بعد, زبا توانمند تورکی از سرزمین مقدس آذربایجان جنوبی برچیده خواهد شد, بر خود می لرزد.

نتیجه :

کلمه آریا هیچ مفهوم نژادی ندارد و به گروهی خاص اشاره نمی کند, بلکه تنها به یک گروه از زبانها اشاره دارد ( زبانهای هند اروپایی).این گروه زبانی از هندوستان تا غرب اروپا گسترش یافته است و اروپاییان در دوره استعماری این واژه را چون پرچم ارجحیت نژادی برای توجیه هجوم به جهان برافراشتند.

نژاد پرستی, تلاش برای گسترش تفکرات نژاد پرستانه نزد هیچ متفکر آزاد اندیشی مقبول نیست. افکار یا انگیزه های نژاد پرستانه با هیچ معیار و اصولی سازگار نیست, لذا کسانی که افکارنژاد گرایانه دارند از هر منطق و اصولی بدور هستند . بدتر از آنها کسانی هستند که در این مورد دچار توهم شده و سنگ نژاد آریایی را بر سینه می زنند و بعنوان تئوریسین و متفکر سعی می کنند چهار چوبی فلسفی و تاریخی برای این عقیده که ناشی از توهم تاریخی در غرب است ارایه دهند. آنها در این راه حقایق مسلم تاریخی را نیز تحریف می کنند و در برابر این افراد بر ماست که سنت تعغییر ناپذیر الهی را بپذیریم که انسانها را گروه گروه خلق کرده و ملاک اعمال و کردار و پذیرش آنها را در پیشگاه حق تعالی, تقوی قرار داده است

منابع:

1- ناسیونالیسم قرن بیستم – کلن جی بارکلی- ترجمه یونس شکر خواه

2- جهان عصر ما- جان میجر- ترجمه محمود جزایری – چاپ خرداد1350

3- دوازده قرن سکوت(تاملی در بنیان تاریخ ایران)کتاب اول, برآمدن هخامنشیان – ناصر پورپیرار- تهران- نشر کارنگ – 1381

4- نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران – محمد رحمانی فر- تبریز-نشر اختر1379

5- یادمانهای ترکی باستان – دکتر حسین محمدزاده صدیق – تهران 1380 – چاپ دوم – مرکز نشر آثار دکتر صدیق

6- تورکلرین تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش – دکتر جواد هئیت – وارلیق 1377 – چاپ دوم

7- تاریخ مستند ایران و جهان (از عهد سومر نا عصر پهلوی) – احمد خلیل الله مقدم- تهران- انتشارات خوشه1380

8- حزب پان ایرانیست – علی اکبر رزمجو-مرکز اسناد انقلاب اسلامی –چاپ اول 1378

9- ناسیونالیسم و باستانگرائی در ایران- دکتر جواد هئیت – وارلیق شماره 126 – پاییز 1381

10- هفته نامه نوید آذربایجان شماره های 124- 125 -149- 305

واحید قاراباغلی - Vahid Qarabağlı

vahidqarabagli@gmail.com

www.vahidqarabagli.blogfa.com

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

52 دیدگاه
نادر

علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

اینهم لینک که در رابطه با آزمایش های ژینیتیک مردم ایران از بی بی سی گرفته شده. در رابطه به آریائی بودن مردم افغانستان اگر پژوهش علمی به عمل آید، نیز جزء افسانه ای بیش نخواهد بود.

’اکثر ایرانیان، نژاد آریایی ندارند’
http://www.bbc.co.uk/persian/science/2011/11/111113_l42_vid_ir_genetic.shtml

خ.نبیل مزاری
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

آقای نادر ! این نوشته از کی است ؟ از گله جك بيزيمدی آذری ، از واحيد قاراباغلی سخنگوی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران ، از ایرضا ایرانی و یا شاید از پور پیرار . شما خود چی در توربه دارید و هدف تان از نشر این نوشته ده پدره یک مادره چیست ؟

علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند ولی زرتشت را پختون و بلخ را سرزمین پخاتین به اثبات رسانیده !! هه هه هه

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

عنوان نوشته ی جناب نادر اشتباه است. این گروه محقیقین نژاد آریایی را رد نکرده، بلکه می گوید ؛ایرانیان از تیره ی نژاد آریایی نیست.

جناب مزاری، رد یک موضوع بر اساس تحقیقات علمی، با حدس و گمان تفاوت ها دارد.

در این شکی نیست با این تحقیقات که انجام شده، کاخ دروغین آریا بازی در آن منطقه بهم خواهد ریخت.

ناشناس
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

فکر کنم محقق مذکور نه گفته که تمام مردم ایران اریایی نیستند .

ایشان گفته که اکثر اریایی های کنونی از نژاد کهن همان منطقه اند اما نگفته ان نژداد کهن از کدام خانواده نژاد های بشریست و این اکثریث که نژاد ایرانی ندارند از کدام نژادها و یا با کدام نژداد ها مخلوط شده اند .

همچنان ایشان ثابت کرده که نژاد سادات اکثر شان همان خون هزار چارصد قبل این اقوام عربی یاسامی را دارند و یک تعداد در بین انان نیزهیچ نشانه با گذشته ها نداشته است ..

کمی باید روشنی انداخته میشد که با کدام منابع و دی ان ای کی ها مقایسه وتحقیق صورت گرفته و کدام منابع دقیق بودن دی ان ای پایه را تائید کرده است .

هر چه باشد بشر به پیشرفت و ترقی در باره بسیار چیز ها دست یازیده اند ای کاش خون اوغان ها با پنجابی ها ویهود ها حتا با سایر مردم وطن ما رابار دیگر مجامع بین المللی نیز مقایسه کنند تا هویت اصلی این بدوی ها نیز ثابت گردد .

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

دوست بینام
این تعبیر که شما از ویدئو کردید، باید مفسر قرآن بشوید. من متمئین هستم هر روز یک علم جدید را در قرآن پیدا خواهی کرد. بقول عوام الناس در روز روشن دروغ میگی! یکبار دیگر ویدئو را به دقت بیبین، اگر باز هم نفهمیدی، من به شما توضیح خواهم داد که محقیق چه گفت!

خ.نبیل مزاری
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

آقای بیخدا ! اینکه آریانا به کدام سرزمین گفته میشده و آریایی ها و ماد ها کیها بودند برایم آنقدر در خور اهمیت نیست . با شما موافقم که نظریات و دیدگاه ها علم نیست و دانشمندانی که در مورد انفجار بزرگ نظر پردازی نموده اند و یا نظریات داروین هیچگاهی جنبه علمی ندارد و فردا با نظریه مکمل تر دیگری تغیر می یابد . این دیدگاه ها را صرف میتوان در چوکات یک نظریه مطالعه کرد و بس . ولی در مورد تاریخ و قدامت تاریخی انسانها نظریات مختلف است . بسیار آثار تاریخی چینی و کتیبه های سنگی پیدا شده که جغرافیای آریانا را گاهی در یک سرزمین و گاهی هم به سرزمین دیگری مربوط دانسته اند و طبعأ در آریانا آریایی ها زنده گی میکردند که شاید متشکل از چندین قوم و قبیله بوده باشد . مانند امروز که در اوغانستان چندین قوم و قبیله زنده گی میکنند . اینکه ما در گذشته کی بودیم و چی بودیم آنقدر مهم نیست ، مهم اینست که پان ترکیست ها و پان پشتونیست ها با این تکرار کردنها چی میخواهند ؟ این مطلب برایم پرسش برانگیز شده است و به اینها چی مربوط که ما کی بودیم و کی هستیم . من حقیر تاجکم و آرزو ندارم از دیگران برتر و والا تر باشم و میخواهم در سرزمین آبایی و اجدادی خود بلخ زنده گی نمایم ، آیا برایم این حق را میدهید که از فرهنگ ، زبان و سرزمین خود در مقابل متجاوزین دفاع نمایم ؟

از برکت تازی های سوسمار خور شترچران در قدیم و از برکت سیاست ملی ؟ امیر عبدالرحمن خان در گذشته نچندان دور تمام آثار ، کتب و کتابخانه های که گذشتۀ ما را به جهانیان نمودار میساخت سوختانده و ازبین برده شده است . حال میخواهند زرتشت را اوغان بسازند ، فردوسی و مولانا را ترک جا بزنند ، اوستا را نخستین اثر اوغانی قلمداد نمایند و قریب است نام و هویت تاجک مرا ، اوغان بسازند . این نوشته ها پایه گذار یک جعل و دروغ تاریخیست که میخواهند با تکرار و تکرار نمودن آن به حقیقت تبدیل نمایند . مانند اینکه با تکرار و تکرار قرآن کلام خدا شده و قریب است جعل نامه پته خزانه یک اثر گویا علمی شود !! پیروز باشید .

ناشناس
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

با معذرت این جمله (ایشان گفته که اکثر اریایی های کنونی از نژاد کهن همان منطقه اند ).

را میخواستم اینطور بنویسم (ایشان گفته که اکثر "" ایرانی ""های کنونی از نژاد کهن همان منطقه اند ).

پهلوان پنبه بی خدا من تاکید بر اصل و بدل بر تر و پست تر بودن کدام نژاد نکرده ام چیزی را این محقق انجام داده باید از جانب مجامع بین اللملی معتبر و افراد مسلکی ایرانی تبار مورد تائید قرار بگیرد شاید محقق حق به جانب باشد شاید دیگران سوالهای در باره تحقیقات , شیوه ان , دی ان ای اصلی یا اولی یا پایه داشته باشند .

بیخدا فشار تان بی جا چون "خان بزرگ" و نوه اش امیر تیمور قصاب بالا رفته است شاید هم در همسایه گی یهودان ناقل قرار دارید.

ناشناس
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

بیخدا فکر کنم مطالب را درست نخوانده و درست نفهمیده اید چونکه گفته اید " محقق اریایی را رد نکرده " بلکه گفته ایرانی ها اریایی نیستند .

در حالیکه نفری گفته که اکثریت ایرانی هائ کنونی اریایی نه بلکه از نژاد کهن همان ناحیه میباشند .

ولی خودت انرا تفسیر دلخواه کرده یی و اکثریت را بر داشته همه را شامل غیر اریایی نموده اید .

پس دیده شد که خود به خر فهم شدن ضرور دارید نه دیگران .

شبیر ‍کاکر
تقدیم به احمدخلیل نبیل مزاری---تحفه ای ازطرف شبیر ‍کاکر

تقدیم به مزاری مرتد که افتخار به مزاری بودنش گوش خلایق را کر کرده است

ن.بينا
تقدیم به احمدخلیل نبیل مزاری---تحفه ای ازطرف شبیر ‍کاکر

اقاى شبير كا كر !
در مقابل بجه مزار تاب ندارى .همين منطقت بود كه به ان انسان معقول و با منطق دشنام بدهى.اكر يك مرتد است او خودت هستى.ان مزارى عزيز باربار خودت را به اب صاف كشيد.يك كمى شرم هم خوب است.

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

وقتی محقق میگوید اکثریت ایرانیان آریایی نیست، میتوانیم واژه ایرانیان آریایی نیست را هم به کار ببریم، چون واژه ی اکثریت همیشه بر اقلیت ارجعیت دارد. پس سخن من همچین بیجا هم نیست.

پروفیسور مینویسد: "با معذرت این جمله (ایشان گفته که اکثر اریایی های کنونی از نژاد کهن همان منطقه اند
را میخواستم اینطور بنویسم (ایشان گفته که اکثر "" ایرانی ""های کنونی از نژاد کهن همان منطقه اند"

اگر عمدا نبوده باشد، هیچ مشکلی نیست، چون انسان جایزالطا است.

تیموچین علیه السلام و امیر تیمور علیه الرحمه انسان های بدون تعصب بودندی وگر نه امروز قبله ی شما بجای بت خانه ی کعبه شاید مغلستان میبود.
البته منظور شما را از یهودیان ناقل گرفتم، ولی واقعیت این است که من همسایه ی یهودی را بر مسلمان ترجیح میدهم.

ناشناس
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

بیخدا فکر کنم بی خدایت گویا از بی عدالتی اسلام و مسلمانان است از همین رو دنبال بی خدایی یا به باور خودت دنبال حقیقت و انصاف و عدالت را گرفته یی !! ولی بر خود تنگ نظرانه و قوم گرایی ات چیزی دیگری را بیان میکند همان بی انصافی قضاوت یکطرفه وکورکورانه و به نفع خود و تبار ات را . اینکه همسایه گی یهود را نسبت به همسایگی پدر و مادر ونیاکانت ترجیع میدهی شاید اثر خون پاک تموچین و صاحب قران باشد که از وحشت و دهشت و کشتار یهود خوشت می اید اختیار با خود ات است .

تموچین و نوه اش تیمور وطن, تاریخ , اثار علمی فرهنگی تاریخی ادبی ... را همه بر باد کردند کشتار و سوزانیدن چنگیزی ها , صاحب قران ها که به جز اسلام کشی و تجاوز ناموسی وانواع تجاوز ها چیزی دست اورد نداشتند کاملا با رفتار وکردار اوغان وانگریز یکسان است . امروز برای بسیاری از مردم حتا که چندان با سواد هم نباشند افتخار فلان کشور و فلان مردم به خان بزرگ و ساختن مجسمه های افتخار امیز یک جلاد تاریخ کسی که جز کشتن واتش زدن کاری نکرده است تمسخر امیز جلوه میکند . همین قسم افتخار به تیمور , هلتر ,احمد خان ملتانی ..... نیز.

ترک از اسمان نیامده خود زاده مغل و اریایست (مخلوط). ترک هر چه دارد از اریایی های فارسی بدست اورده مغل هم همین طور مگر سوختن و اتش زدن قتل و قتال ایشان .

بعد ها ترک خدمات شایانی را برای همه انجام داده اند چنانچه تعدادی از نوه های تموچین نیز کار های خوبی را انجام داده اند . کسی هم نمی تواند از خدمات اینچنینی ترکان چشم پوشی کنند انان دوشادوش سایر اقوام این خطه در همه بخش ها وارث و شریک و شانه به شانه گام بر داشته اند , دعوا این نیست که کی بر کی بر تر است اینجا نویسنده بحث مسایل علمی و نژدادی را بطرف مسایل تاریخی و بر تری جویی ها تباری سوق داده است ... وکسانی هم خون گرم و واه ویلا سر داده است .

ناشناس
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

بی خدا اینکه ارشاد فرموده اید که نیکان بزرگت بی تعصب بوده اند کمی شکسته نفسی کرده اید !!

چند سطر از تاریخ هرات و هجوم ودفاع مغل و مردم ان دیار مرد خیز یادم امد که چنگیز خان از ملا با عمل اسیر هراتی پرسید که چه نام از من در بین مردم خواهد ماند ایشان دل به دریا زده و گفت که خان بزرگ نام در بین مرد می ماند اما شما همه را میکشید در بین سنگ وچوب در یا و کوه نامی نخواهد ماند ..

یعنی بی تعصبان شما همه را گردن میزد یکی بی خدا ودیگری خدا دار معلوم نشد که کی باید قبله اش شهر سبز و منگولیا میشد چونکه ..............

پیش صاحب نظران ملک سلیمان باد است برادر کسی از کسی بر تر نیست خون همه سرخ همه در سرشت یکی اند این برتری جویی و امتیاز خواهی دورغین مال فاشیست ها ویهود ها و اینک اوغانها ست ..

این "اوسانه" سیستانی خیل را زیر خاک کن .. که کاروان درگذر است .

خ.نبیل مزاری
به شبیر کاکر !

آقای کاکر ! نخست این ویدیو چی ارتباطی به مضمون نشر شده در سایت دارد ؟ دوم ، مثلیکه باز ... شما میخارد ! فقط یک مطلب را می خواستم برایتان بنویسم که ، این بچه باز زن خود را معامله نکرده ، نفروخته ، قوماندان بوده و جهاد کرده است .

از دوست عزیز و نازنینم بینا جان جهانی سپاس که به موقع لجام این افسارگریخته عزت فروخته را گرفته اند .

ناشناس
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند
ناشناس
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند
ناشناس
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند
ناشناس
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

Tu ahmaq az yarikh ham chandan namedani

خ.نبیل مزاری
تقدیم به شبیر ‍کاکر مسلمان---تحفه ای ازطرف احمدخلیل نبیل مزاری

تقدیم به شبیر ‍کاکر مسلمان که افتخار به مسلمان بودنش گوش خلایق را کر کرده است .

آقای کاکر مسلمان ! ببین به آنهایی که بر من و شما دین و میراث بچه بازی را بزور شمشیر به ارمغان آورده اند .

http://www.youtube.com/watch?v=IvCoYM-SsMw

خ.نبیل مزاری
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

دوست عزیز بی نام و نشان ! تشکر از تیمور گورگانی که بلخ آباد را برای آخرین بار ویران کرد و از مردمش کله منار ساخت ، تشکر از تورکان که به جامعه اوغانی ما رسول قوماندان ، غفار پهلوان ، گلی پهلوان ، شراف بیگ پهلوان ، ملک پهلوان تحفه دادند . تشکر از شما که اگر شما نمی بودید ما چی میکردیم ، خدا میداند ؟

دیگر از ما چی میخواهید ؟ همین زرتشت و ابن سینا هم اوغان و هم تورک ، فردوسی و مولانا هم اوغان و هم تورک ، ناصر خسرو و رابعه هم اوغان و هم تورک ، می پنداریم که همین بوبوی لعنتی زبان فارسی دری هم اوغان و هم تورک است ، می انگاریم که زبان ما هم بر خواسته از کوه های سلیمان و تورکستان است ، بی بی آریایی و آریانا را یک لک دفعه .....! دل شما خوش دیگر از ما چی میخواهید ؟!!

آذرخش

علم افسانه آريا و آريائی را رد می کند

من امروز صبح اين ويديو رو از بي بي سي تماشا کردم و پيش خودم گفتم همين الآنه که ترکها شروع کنن به داد سخن دادن! خب انتظارم هم زياد طول نکشيد و بعد از سه چهار ساعت به اين مقاله در اينجا برخوردم!
من نميدونم اين 2600 نمونه خون رو ايشون از کجا در انگليس بدست آورده ولی در هر حال مخالفتی هم با نظريه اش ندارم چون برای من واقعاً فرقی نميکنه که نژادم چی باشه چون در هر حال ايرانيم و با فرهنگ بزرگ پارسی. اما واسم جالبه که هروقت صحبت از غير واقعی بودن آريائی ميشه و يا دروغ بودن کوروش و هخامنشيان، بلافاصله بعدش هم دم از تمدن بزرگ ترکا زده ميشه و ادعای هويت منحصر بفرد آنها!
تو گوئی که يه رابطه مستقيمی هست بين عقب مونده قلمداد شدن ايرانيها و پيشرفه شمردن ترکها!

صفر
علم افسانه آريا و آريائی را رد می کند

علتش این است که تورک ها بانفوذترین مردم این منطقه هستند که با تمدن هزاران ساله خود جهان را تحت تاثیر قرار دادند. اینگونه تحقیقات علمی و تحقیقات مستقل پرده از تاریخ جعلی آریا برمیدارد.

آذرخش
علم افسانه آريا و آريائی را رد می کند

تمدن هزار ساله؟؟!!
جهان را تحت تأثير قرار دادند؟؟!!
کدوم جهان؟
کدوم تمدن؟
تمدن قتل و غارت مغولها رو ميگی؟
خب بله اون قتل و غارتها خيلی جهان رو تحت تأثير قرار داد!!!
ميشه يه کم در مورد اين تمدن منحصر بفرد ترکها بغير از شاخه گلی که مغولها بسر بشريت زدن و تيمور که بسر مناره های کله در هرات زد کمی صحبت بفرمائيد که ما هم مطلع بشيم؟
راستی اگه بجز اين دو نفر، فرد ديگری رو هم داريد که برگرفته از تمدن هزار ساله ترکهاست لطفاً يه کم درمور خودش و آثارش داد سخن بديد که خوانندگان نا آشنا به تاريخ يه کم آشنائی پيدا کنن!

آذرخش
علم افسانه آريا و آريائی را رد می کند

راستی يادم رفت، در مورد تمدن ترکها در زمان تيمور پس از تصرف اصفهان هم يه صحبتی بفرمائيد!

فرشید
علم افسانه آريا و آريائی را رد می کند

وقتی آدم به بیماریی نژاد پرستی مبتلا شد برایش فرقی نمی کند که بابا هایش چی بوده. دیوانه، وحشی یا خونخوار. از این رو گاه می بینیم که از یک تمئن واهی وساخته وپرداخته ی ذهن مالیخولیایی خود حرف می زنند و گاهی نیز چنگیز خان را تقدیس می کنند. لعنت به هر چی نژاد پرستی است خواه آریایی وخواه غیر آریایی. زنده باد انسان درروی زمین.

صفر
علم افسانه آريا و آريائی را رد می کند

آقای آذرخش:
اشکانیان
کوشانیان
هپتالیان (هیاطله)
کابل شاهیان و رتبیلان
غزنویان
سلجوقیان
غوریان
خوارزمشاهیان
ایلخانان
تیموریان (گورکانیان)
امپراتوری مغولی هند
صفویان
افشاریان
قاجاریان
مغولها شما را از ستم اعراب عباسی نجات دادند و افشاریان از ستم افغانهای هوتکی

خ.نبیل مزاری
علم افسانه آريا و آريائی را رد می کند

صفر جان با معذرت ، پرسشی داشتم ! آیا ابومسلم هم ترک بود ؟

آذرخش
علم افسانه آريا و آريائی را رد می کند

البته چند تائی از اينهائی که اسم بردی مثل کوشانيان و غوريان و کابل شاهيان و رتبليان رو نميشناسم.
اما بجز دو سه تا ديگه مثل هياطله و گورکانی و هنديها، بقيه که همه خودشونو ايرانی ميدونستن!
از کی تا تا حالا اشکانيان ترک شدن؟ نکنه خراسانيها رو هم شما ترک ميدونيد؟!
ما وقتی که از تمدن ايرانی صحبت ميکنيم، استناد ميکنيم به آثار باقی مونده مون مثل تخت جمشيد و پاسارگاد، بيستون و مدائن، مثل شاعرامون مثل فردوسی و يا حافظ و سعدی، دانشمندامون مثل رازی و بيرونی، علم طب مون مثل ابن سينا، علم رياضی و نجوم مون مثل خيام.
حالا ميشه شما هم کمی از آثار بجا مونده تمدن تون در امپراطوری هياطله و گورکانی سخن بگيد و چند تائی از آثار بجا مونده تونو بشمريد که چه چيزهائی هستن؟
شاهنامه شما کدومه؟ ناصرخسرو شما کيه؟ مثنوی شما چه نام داره؟
اما من شخصاً خودم تنها تمدن بی مثالی که از شما ميبينم تمدن مصادره کردنه که ماشاءالله خيلی خوب کار ميکنه و دستآوردهای بی مثالی هم داره! نمونه ش هم همين اشکانيان در بالاست.
اينروزها همه توصيه ميکنن که مبادا يه چيزيتو يه جائی فراموش کنی و يه مدتی سراغی ازش نگيری! حتی برای دو روز! چون روز سوم يهو ميبينی يه ترک مياد ادعاشو ميکنه و ميخواد صاحبش بشه!!

صفر
علم افسانه آريا و آريائی را رد می کند

بزرگترین بت های بودا در بامیان یکی از نمونه های افتخارات مردم تورک است.
تاریخ نوشته شده زیر دست آخوندها و خانواده پهلوی تاریخ جعلی است. در ایران بیشتر از 50 فیصد تورک هستند که اجازه ندارند به زبان مادری خود مکتب داشته باشند. شاید شاهنامه تنها شهکار شمایان باشد که در دربار یک تورک نوشته شده بود. این شاهنامه شما به قول شاعر تورک احمد شاملو وصف شاهان است و نژادپرستی را تبلیغ میکند.

ناشناس
علم افسانه آريا و آريائی را رد می کند

Nabil jan Mazari

Abumoslem yak tajik Ariaye wa az najade pake Hitlar bud
!!!

نادر

علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

آقای آذرخش،
اقوام افغانستان باهمدیگر بقدر کافی مشکلات دارند، لطفاّ شما به مشکلات ما چیزی بیشتری اضافه نکنید.
برو برادر محترم به سایت های ایرانی خودتان و بنویسید از تمدن ایران بزرگ تان، چیزی که دل تان میخواهد.
ما افغانها مردم بیچاره ایم ، بالای زخم های ما بیشتر نمک نپاشید.
تشکر

آذرخش
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

اقای افغان بيچاره!
بنده هيچ علاقه ای در نوشتن در سايت شما يا بقول خودتان نمک پاشی بر زخم شما ندارم. لطفاً به موضوع اين مقاله مراجعه فرمائيد که مربوط ميشود به ما ايرانيان.
بنابراين شما هم لطفاً در مورد نژاد ما که چه هستيم وکه هستيم کنجکاوی بخرج ندهيد و اجازه دهيد اين مسئله هر چه هست بين خود ما ايرانيان و آنهائی که خود را ايرانی ميدانند باقی بماند. تشکر

صفر
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

آقای آذرخش ما خو افغان نیستیم. اوغو؛ افغان، پتان یا پشتون یکی از اقوام اوغانستان هستند. در اوغانستان تورکهای اوزبیک، هزاره، تورکمن، ایماق، قزلباش به همراه برادران تاجک خود زندگی میکنند.

ن.بينا

علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

برادران كوشش كنيد كه كسى تفرقه انداز وظيفه دارد به اقوام و رهبران انها تو هين ميكند كه ما وشما هم به ان قوم تو هين كنيم.نى,برادران او خودش از ان قوم نيست.
اين نوشته ها همه تيورى هستند كه در مدت زمان دستخوش تغيرات ميشوند.تحقيقاتهاى غرض الود و نا مكمل و جود دارد.تاريخ شاهد است باربار اين تيورى ها غلط ثابت شده است.ببينيد اكثر تيورى هاى به استيلا علمى غير علمى و بى اساس ثابت شده است.
بهتر است كه بيش از باده جنك باد نكنيد.ويا كسى سخت با خارش مبطلاست.ولى اكر حقيقتى وجود داشته باشد با مغز 0 كيلومتر تو دجار تغير نميشود.

ناشناس

علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

به این میگویند ده در کجا و درخت ها در کجا. پژوهشی که بی بی سی آنرا منتشر کرد بیانگر اینست که اکثر ایرانیان از نژاد آریایی نمی باشند. اگر شما دقیق شوید، کاربرد واژه "نژاد آریایی" در این پژوهش هنوز زنده بود و در این پژوهش هیچگاهی گفته نشده که نژاد آریایی وجود نداشته. پس لطف نموده دو موضوع که با هم مرتبط نمی باشد را کوشش به ارتباط دادن آنها ننمایید. بحث نژاد و قوم همیشه با مرور بر کتاب های تاریخی و فلسفی بیانگر منشا یک گروه از مردم از یک بخش از دیگر سرزمین میباشد و البته که اگر در اخیر تمام این نژاد ها و اقوام را ریشه یابی نماییم ریشه آن به همان آدم و حوا میرسد. پس نژاد و قوم چیزی نیست جز وسیله شناسایی که خداوند ج نیز این موضوع را واضح ذکر نموده است. پس لطف نموده با این نوشته های بی معنی و بی ارتباط کوشش ننمایید تا اذهان را مغشوش سازید.
 

صفر
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

ده د همینجا و درختها در هوا. وقتی اکثرا مردم ایران آریایی نیستند در آریایی بودن چند فیصد دیگر آنها هم جای شک است. همانطوری که در مقاله آمده آریایی ساخته پرداخته جاعلان غربی و رژيم پهلوی بوده که آخوندها هم روغن آنرا زیاد کردند.

باقی سمندر

علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

باقی سمندر
عقرب سال ۱۳۹۰ خورشیدی
نوامبرسال ۲۰۱۱ میلادی

سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس

من نظریه های مطرح شده رادر این صفحه خواندم و همچنان سخنان ای را از بی بی سی نیز شنیدم .
اګر اندکی وقت داشته باشیم یکبار افکار کانت - نیچه - و هایدګر را در مورد ڼژاد اریایی نیز بخوانش بګیریم و بسالهای ۱۹۲۱ به بعد درمورد المان بیاندیشیم و کتاب ای بنام« نبرد من » از ادولف هیتلررا نیز سرسری بخوانیم و همه تبلیغات ګوبلز را درجریان ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ مورد مطالعه قراردهیم / بعدن خواهیم دید که مفهوم آریا بازی ! چیست وکوره های ادم سوزی ازمونشن تا پولند ( کراکو) وقتل عام و به ګاز سوختاندن های کمونیست ها- سوسیالیست ها - سوسیال دموکرات ها - یهود ها- سنتیها - رومان ها و پنجاه ملیون انسان قربانی جنګ دوم جهانی را ببینیم - بعدن به مفهوم اصلی آریا بازی بیشتر ملتفت خواهیم شد .
فراموش ننماییم که نام کشور فارس را در جریان جنک دوم جهانی - در سال ۱۹۳۶ - میلادی ایران ګذاشتند ،
این یاد داشت برای همه انسانهایی شرافتمندی است که برضد هرنوع نژاد پرستی قراردارند .
بیش از بیست سال زندانی شدن نیلسون ماندیلا را در زندانهای نژادپرستها ګر نتوانیم فراموش نماییم و بیاد بیاوریم افریقای جنوبی و زیمبابوی ونامیبیا را که در ان جا ها چکونه راسیسم یا ڼژادپرستی بیداد میګرد - انوقت بمعنی اصلی ڼژاد پرستی طالبان و زمین سوخته و ڼژاد پرستانی که هزاران انسان را درافغانستان امروزی بخاک وخون کشیده اند - خواهیم شناخت .
فراموش ننماییم که ابو علی سینا - مانند ناصر خسرو از بلخ بودند و بلخ همسایه مزاری ما است.
یار زنده وصحبت باقی

آنلاین : علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

یهود خان

علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2009/12/091205_wmt-aa-germany-iran.shtml

دا هم :

http://www.bbc.co.uk/persian/science/2009/09/090903_ez_tajiks_turks.shtml

در مورد وجه تسمیه تاجیک حرف های مختلف گفته شده است

یکی از چند نظر محقیقین در این باره این بوده است که کلمه تاجیک ، تاژیک ، تازیک از کلمه تات ترکی گرفته شده است . " در ترکی عثمانی «تات» به معنی خوار و پست و بیگانه است."

" گروهی از دانشمندان و زبان‌شناسان «تات» را واژه ا‌ی ترکی می‌دانند و برآنند که این واژه نامی است که از سوی ترکان به زیر دستان شان" اعم از ترک و غیر ترک داده شده است، زیرا «تات» در زبان ترکی معنی : خوار ـ پست ـ بیگانه دارد.

" پروفسور «مارکوارت» آلمانی واژه‌ی «تاجیک» را سرشته از دو بهر «تا»(= زیرست) و «چیک»(= ادات تصغیر ترکی) دانسته، آن را «زیردست کوچک» معنی کرده است (۲) و می‌گوید که ترکان مردم زیردست خود را با همان نام «تاجیک» که از سوی همسایه‌های ترکشان به آن‌ها داده شده است" صدا میزدند.

در ذیل امکانات دیگری را میبینید که در مورد خاستگاه کلمه تاجیک یا تاجک ابراز شده است. ولی با در نظر داشت لینک فوق یعنی اینکه اکنون در مورد همخون بودن، هم جین یا ژن بودن تاجیکها با ترکها تحقیقات دی آن ای هم به صورت واضح بیان شده است پس همان نظر اول که تاجیک از کلمه تات ترکی گرفته شده است، بیشتر مورد قبول قرار باید بگیرد.

تازی. چادرنشين. صحرانشين.

تازيک. دونده. مردم کمرباريک و دونده: اسب تازيک و سگ تازيک.

جبان. ترسنده.

از اهل قبيله تاج (تاژ، يعنی طی) و مِن باب اطلاق جزو بکل، عرب را گويند. و يکی از معانی تاجيک در پهلوی، تازی يعنی عرب است. رجوع به سفرنامه مازندران و استرآباد رابينو بخش انگليسی ص ٧٨ و رجوع به تاجک و تازی و تازيک و تاژيک شود.

خاستگاه واژهٔ تاجیک نامعلوم است. شرح و بيان معنای این واژه تاریخی در چند مقالهٔ علمی تحلیل و بررسی شده‌ است. در اینجا دیدگاه‌های چند تن از دانشمندان به طور فشرده در مورد تاریخ واژهٔ "تاجیک" بيان می‌شود:

تاجیک نام قبایل "دئی" بوده، پارتها و اشکانیان "دئی"، "تاجیک" و "دجیک" خوانده می‌شدند.

تاجیک از "تای" است و همريشه با کلمه یونانی "تگاس" به معنای پیشوا و "دديک"

.تاجيک از ریشه "تژی" در زبان سکایی است

تاجيک همريشه است با نام مردم ايرانی "تات".

تاجیک صفت منسوب است از واژه "تاج"

تاجيک صفت منسوب است از نام قبيله عربی "طای"

تاجیک صورت ديگری از "تازیک" و "تاژیک" به معنای "عرب" است.

ناشناس
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

اگر تاجیك هستی ، اگر ترك هستی ویا پشتون هستی از افغانستان هستی ، برادر باهم دیگر هستی اما دشمنی ایران و پاكستان با مردم افغانستان آشكار است و نگذارید كه عمال این دشمنان سرزمین تان دست به تفرقه بزند .
اهل افغانستان

ځوان پشتون

علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

کلمه تاجیک ، تاژیک ، تازیک از کلمه تات ترکی گرفته شده است . " در ترکی عثمانی «تات» به معنی خوار و پست و بیگانه است."

" گروهی از دانشمندان و زبان‌شناسان «تات» را واژه ا‌ی ترکی می‌دانند و برآنند که این واژه نامی است که از سوی ترکان به زیر دستان شان" اعم از ترک و غیر ترک داده شده است، زیرا «تات» در زبان ترکی معنی : خوار ـ پست ـ بیگانه دارد.

" پروفسور «مارکوارت» آلمانی واژه‌ی «تاجیک» را سرشته از دو بهر «تا»(= زیردست) و «جیک»(= ادات تصغیر ترکی) دانسته، آن را «زیردست کوچک» معنی کرده است (۲) و می‌گوید که ترکان مردم زیردست خود را با همان نام «تاجیک» که از سوی همسایه‌های ترکشان به آن‌ها داده شده است" صدا میزدند.

رسا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

تو هنوز جوان هستی بنابرین مانند گوساله می اندیشی خدا میداند که چند مدت بعد که گاو میشی چگونه خواهی اندیشید

یهود خان

علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

آریایی خراسانی

--------

من افغانستانی هستم

من خراسانی هستم

من تاجیکم پنجشیری

همیش پکول پوش هستم

من تاجیکم نه اوغان

چون استاد جبار آریایی هستم

مشت هایم آهنین

من یک مسعودی هستم

خراسان خراسان ، خراسان مسعودیان

خواهران برادران ، مادران و پدران-

دعا کنید هر لحظه برای خراسان جان

شعر از ع. علی .ف ، لندن 31.10.11

ع. علی. ف افغانستانی - خراسانی

علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

ای کله خام شرم جهان
تا کی بمانی چون خران
پشتون ترا سر میزند
تو دشمنی با تاجیکان

شعر از ع . علی . ف
لندن 19.11.2011

********************

و بشنو از فردوسی بزرگ:
که آن ترک بدپیشه و ریمن است ----- که هم بد نژاد است و هم بد تن است

سلطان ولد در منظومۀ دیگر که ار پیروزی سلطان مسعود بر ترکان سخن رانده است.

ترکان عالم سوز را از غار و کوه بیشه‌ها

آورده در طاعت خدا چون شاه ما مسعود شد

ناصر شمس معروف به کافرک غزنین:

تا ولایت به دست ترکان است

مرد آزاده بی زر و نان است

خاقانی شیروانی می سراید:

آشنای دل بيگانه مشو / آب و نان از در بيگانه مخور

نان ترکان مخور و بر سرخوان / با ادب نان خور و ترکانه مخور

خون خوری ترکانه کاین از دوستی است//
خون مخور ، ترکی مکن ، تازان مشو //
کشتیم پس خویشتن نادان کنی//
این همه دانا مکش ، نادان مشو//

نظامی گنجوی در لیلی و مجنون می سراید:

تُرکی صِفَت وَفای ما نيست // تُرکانِه سُخن سِزای ما نيست// آن کز نَسَبِ بُلَند زايد// او را سُخن بُلند بايد// به نِفرين تُرکان زَبان بَرگُشاد

زبان ترکی از برای قفا کشيدن است
نسيم صبح دم برخيز
صلاح پای اين زبان ز مملکت بريدن است
بگو به مردم تبريز
دو اسبه با زبان فارسی از ارس پريدن است
که نيست خلوت زرتشت
جای صحبت چنگيز
گر خسرو کرت بر دلیران نزدی
وز تیغ یلی گردن شیران نزدی
از بیم سنان سربدران تا حشر
یک تُرک دگر خیمه به ایران نزدی

حافظ:
به تنگ چشمي ان ترك لشكري نازم**************كه حمله بر من درويش يك قبا آورد

نظامي:
سرآينده ترك با چشم تنگ**************فروهشته گيسو به گيسوي چنگ

مولوي:
ترك خنديدن گرفت از داستان**********چشم تنگش گشت بسته آن زمان

مولوي:
دو چشم ترك خطا را چه ننگ از تنگي*********چه عار دارد سياح جهان از اين عوري

گفت كاي تنگ چشم تاتاري******صيد ما را به چشم مي ناري؟

قاصرات الطرف في حجب الخيام************حال تركان است گويي والسلام
............
..........
.........
تنگ چشمانند ليكن دوربين***********خوبرويانند ليكن خويش كام

سنايي غزنوي:

مي نبيند آن سفيهاني كه تركي كرده اند****همچو چشم تنگ تركان گور ايشان تنگ و تار

سنايي غزنوي:
باش تا چون چشم تركان تنگ گردد گور تو***********گر چه خود را كور سازي در مسافت صد كري


زبانم ترکی٬گفتارم ساده است٬ خودم دلداده (عاشق) هستم
متاع این چنین شاعری البته خریداری ندارد
یعنی کسی از اهل ادب دنبال شعر و ادب ترکی نمیرفت
دوش به محضر شه٬ نامه‌آی به شعر ترکی بردم
بگفتا: ترکی نمی‌دانیم٬ مرا تو بچه پنداری؟
ترکست و ترک‌زاده٬ گوید ترکیست جهالت
خدایا مضمحل گردن تاج و تخت آل قاجار را


خاطرات نجم الدين رازي معروف به دايه
وي يکي از رهبران مهم صوفيه و نثر نويس پخته اين روزگار است که تا سال 653 زنده بوده است. او شاگرد نجم الدين کبري است که در حمله مغولان به خوارزم در ميدان جنگ کشته شده است. مهم ترين اثر وي، کتاب تصوف مرصاد العباد است که سلوک عرفاني را به زبان پارسي دري شرح داده است. دربخشي از اي متن به حمله ترک و مغول و گريز خود اشاره کرده است. با هم اين بخش را مي خوانيم:

«در تاريخ شهور سنۀ سبع و عشر و ستمائه (617) لشکر مخذول ِ کفار تتار استيلا يافت بر آن ديار ، و آن فتنه و فساد و قتل و اسر و هدم و حرق که از آن ملاعين ظاهر گشت، در هيچ عصر و ديار کفر و اسلام کس نشان نداده است و در هيچ تاريخ نيامده الا انچه خواجه(پيغمبر) عليه الصلوة و السلام از فتنه هاي آخر الزمان خبر باز داده است و فرموده: لا تَقومُ السٌاعة حتي تُقاتِلوا التٌُرک صغارَ الاعين حُمرَ الوجوه ذلف الانوف کان وجوههم المجان المطرقة ، صفت اين کفار ملاعين کرده است و فرموده که ، قيامت برنخيزد تا آنگاه که شما با ترکان قتال نکنيد، قومي که چشم هاي ايشان خرد باشد و بيني هايشان پهن بود و روي هاي ايشان سرخ بود و فراخ همچون سپر پوست در کشيده. و بعد از آن فرموده است: و يکثر الهرج، قيل: يا رسول الله! ما الهرج؟ قال: القتل ، القتل. فرمود که قتل بسيار شود. به حقيقت، اين واقعه آن است که خواجه عليه الصلوة و السلام به نور نبوت پيش از ششصد و اند سال باز ديده بود. قتل ازين بيشتر چگونه بود که از يک شهر ري که مولد و منشـأ اين ضعيف است و ولايت آن قياس کرده اند ، کما بيش پانصد هزار آدمي به قتل آمده و اسير گشته. و فتنه و فساد آن ملاعين بر جملگي اسام و اساميان از آن زيادت است که در حٌيز عبارت گنجد... عاقبت چون بلا به غايت رسيد و محنت به نهايت و کار به جان رسيد و کارد به استخوان...اين ضعيت از سهر همدان که مسکن بود به شب بيرون آمد با جمعي از درويشان و عزيزان در معرض خطري هرچ تمام تر ، در شهور سنۀ ثمان عشر و ستمائه به راه اربيل و بر عقب اين فقير خبر چنان رسيد كه كفار ملاعين..به شهر همدان آمدند و حصار دادند و اهل شهر به قدر و وسع بكوشيدند و چون طاقت مقاومت نماند - كفار دست يافتند و شهر بستند و خلق بسيار كشند و بسي اطفال را و عورات را اسير بردند و خرابي تمام كردند و اقرباي اين ضعيف را كه به شهر بودند٬ بيشتر شهيد كردند.

باريد به باغ ما تگرگي
وز گلبن ما نماند برگي
»

ملاحظه کنيد:
«قومي که چشم هاي ايشان خرد باشد و بيني هايشان پهن بود و روي هاي ايشان سرخ بود و فراخ همچون سپر پوست در کشيده»

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

آنچه در سایت زیر ملاحظه خواهید کرد پاسخ های دندان شکن به پان ترکیست های بی فرهنگ است — یاهو

http://azargoshnasp.net/recent_history/atoor/responseasgharzadeh/asghrazadehresponse.htm

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

تاجوک بچو گپ از ای قرار است که بی بی سی میگه شما نتنها که آریایی نیستید بلکه سیگوین جت نژاد گیپسی تشریف دارید. نظر شما در این باره چه است؟ البته شما ها به بهانه ی خر آسان، خواب تاجکوستان بزرگ را می بینید و این آروزو را به گور خواهید برد. این وطن افغانستان است و خواهد بود.

یکی از معروفترین مهمل سرایان در زبان فارسی، خردوسی مداح محمود غزنوی (خان ترک) در پته خزانه ی فارس ها، معروف به ننگ نامه خردوسی (شاهنامه ) برای تعریف و تمجید از پادشاه ترک، چنین غزل سرایی کرده است:

جهاندار محمود شا بزرگ
به آبشخور آرد همی میش و گرگ
زکشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
چو کودک لب از شیر مارد بشست
زگهواره محمود گوید نخست
نپیچد کسی سر زفرمان اوی
نیارد گذشتن ز پیمان اوی
تو نیز آفرین کن که گوینده ای
بدو نام جاوید جوینده ای
به ایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست
شهنشاه را سر به سر دوستوار
به فرمان ببسته کمر استوار
ز گیتی پرستنده ی فرو نصر
زید شاد در سایه ی شاه عصر

خ.نبیل مزاری
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

بیخدا صیب درود . چرا عصبی هستید ؟ نوشتن اینقدر لهو العب و فردوسی به خردوسی ، خُراسان به خر آسان و تاجکستان به تاجکوستان را از شما انتظار نداشتم . اگر پختون هستید و اطمینان دارم هم که خطا نرفته ام ضرورت چی بود که اینقدر زود چهره هویدا نمودید ؟ آیا همۀ بی خدایان مانند شماید که آب ندیده موزه از پا می کشند و خود را نشناخته خدا را نفی میکنند ؟

چون شما را به خاطریکه مسلمان نیستید نمی توانم برادر خطاب نمایم ، بدین ملحوظ به شما خطاب می نمایم که :

همجنس عزیز ! شما را همان بی خدایی کفایت می کند که با چند تا دین فروش ، مذهب خر گفتمان داشته باشید ، به سویچ های فردوسی کبیر و خراسان بزرگ دست زدن به شما حکم انتحار را دارد . فقط یک توصیه دوستانه داشتم برایتان که امید کمی خونسرد باشید ورنه درین باب سخن داشتن زور مردانه میخواهد !!

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

جناب مزاری،بعضی افراد متاسفانه مجبور میسازد که به زبان خود او باید جواب داد! اگر از ما دلخور شده باشید با عرض معذرت.

پختون بودن و یا غیر پختون بودن، برای من ارزن ارزش ندارد، من به این مذخرفات قومی و قبیله ی معتقد نیستم.

اکثر بیخدایان (از جمله خود من) خدا را انکار می کنند نه نفی! میان نفی و انکار تفاوت است.

هیچ شخصیتی، هیچ دیدگاه ی،هیچ جسدی، هیچ دین و آیینی، هیچ کتابی برای من مقدس نیست. مقدس برای ما انسان با تعریف یونیورسال آن است. بنا بر این توهم را از ذهن تان دور کنید که مثلا برای فردوسی یک شخصیت ماوراطبیعی قایل بشوید. فردوسی هم شاعر بوده مثل بقیه، تازه از آنجاییکه سر و کار او با تاریخ ومیتولوژی بوده، مهمل هم زیاد بافته است. مثال : تعریف که فردوسی از سلطان محمود کرده با شخصیت واقیعی سلطان بسیار تفاوت دارد. سلطان محمود مثل بقیه ی دزدان و آدم کشان صدر اسلام قتل عام های خونین در هندوستان کرد غزوات او (دزدی مقدس) در تاریخ نام دارد.
شاد باشید.

خ.نبیل مزاری
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

بیخدا صیب بازهم درود مرا بپذیرید . انسانیکه به مقام انسان و انسانیت ارج مینهد در حقیقت او خود را شناخته است که : من کیستم ، از کجاستم ، علت پیدایشم چیست ، چرا از کروموزمی که به چشم دیده نمی شود به وجود می آیم ، چرا می میرم ، چرا مانند درخت دوباره سبز و زنده نمی شوم ، چرا تنها من میتوانم تفکر نمایم و و و . امید شما به این پرسش ها پاسخ یونیورسال ، علمی ، قناعت بخش و منطقیی دریافته باشید . ما که درین دریای بی انتهای تفکر خود شناسی حتی به شکل یونیورسال آن هم غرق در غرقیم و گُم در گُم .

اما در قسمت تمجید وتوصیف فردوسی بزرگ از دزد و رهزنی مانند سلطان محمود ، بطور مثال گونه همین قدرخدمت شماعرض می نمایم که :

امروز شما و دیگر دوستانی که منکر خدا و دین اند در عقب نام مستعار خود را نگهداشته اند . میدانید چرا شما نمی توانید خود را علنی بسازید ، دیدگاه های خود را بطور روشن با نام اصلی ، عکس و هویت خویش بدید همگان قرار دهید ؟ وقتی شما به این پرسش پاسخ دادید میتوانید علت تمجید بزرگمری را از دزدی دریابید . این را هم می پذیرم که فردوسی سترگ در شناخت سلطان محمود دزد دچار اشتباه شده ، سزا و جزای آنرا نیز دیده است .

دوست ارجمند بیخدا ! توهم چیزی و پذیرش حقیقت چیز دیگریست . وقتی شما شهنامه را با پته خزانه در یک میزان قرار میدهید و خم ابروی هم نمی آورید ، نمیدانم دچار توهم کی شده من حقیر یا شمای دانشمند ؟ سرفراز باشید .

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

درود گرامی
جناب مزاری، اولا هیچ نوع فشار بالای فردوسی نبوده تا ایشان چنین دروغنامه ی را برای توصیف سلطان محمود غزنوی بنویسد. خودتان معترف هستید که ابوالقاسم در مورد سلطان محمود، دوچار اشتباه شده است. آیا چنین دروغنامه در مورد سلطان محمود، بقیه ی شاهنامه را مورد شک و تردید قرار نمی دهد؟ از آنجا که شاعر ذهن خلاق دارد؛ فکر نمیکنید بعضی از داستان ها، زاییده ی ذهن فردوسی باشد؟ عبدالله حبیبی با نوشتن پته خزانه خواسته است برای پشتون ها تنبان بدوزد، فکر نمیکنید عین داستان در مورد فردوسی صدق کند؟
نظر شما در مورد شاهنامه چه است؟ آیا به عنوان تاریخ قبولیش دارید یا میتولوژی یا یک اثر ادبی؟

فردوسی، امروز متاسفانه نماد فاشیسم است.

شاد باشید

خ . نبیل مزاری
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

اقای بیخدا ! نخست اینکه فردوسی شهکار خود را که ادامۀ شهنامه دقیقی بلخی بوده ودر زمان حکمروایی سامانیان آغاز شده بوده ادامه داده که به سلسلۀ غزنویان ختم شده است . درین جا محمود دزدهیچ رولی در سرایش به فرموده شما دروغ نامه ندارد ، چون او خود را ایرانی و خراسانی نمی دانسته . مدح سرایی شاهان در آن زمان جزو ویژه گی های شاعر همان زمانه بوده که فرخی ، عنصری ، سنایی و دیگر شاعران آنزمانه های دور دربار شاهان همیشه از راه شاعری و مدح سرایی امرار حیات می نمودند که با گذشت هزار سال داوری نمودن مدح سرایی آنان کار خردمندانه نیست . شاید تقاضای زمان همین فرمان را داشته .

دوم ، داستان های شهنامه هزارسال قبل ، از شهنامه منثور و منظوم منصوری گرفته و سروده شده است . اگر در جای و گوشه یی از دیو و پری و اژدهای هفت سر و یکسلسله خیالبافی ها که شما بدان انگشت انتقاد گذاشته اید بگذریم ، گوشۀ دیگر آن گویای وقایع و قدامت تاریخی یک سرزمین است که شوربختانه اصل کتب و آثار ماندگار نوشتاری آن در زمان کتاب سوزی تازی های بی فرهنگ سوختانده شده است . شما اگر آثار نثری و نظمی هزار سال قبل اروپائیان و یونانیان و دیگر سرزمین ها را به خوانش بگیرید صدها مثالی را درمی یابید که از دیو و پری داستان ها دارند که ویژۀ همان زمان و مکان بوده و درین باب نباید فردوسی را محکوم نمائیم .

سوم ، امروز جهانیان دانشمند به این گویا خیال بافی فردوسی بزرگ به چشم احترام و تحسین می نگرند و آنرا به زبان خویش ترجمه نموده و لذت می برند . جز چند فرهنگ گریز وفرهنگ ستیز که از تعصب کور و اندیشه نا بخردانه ، تیشه به ریشه و اصالت پر بار خویش میزنند و فردوسی را تحقیر و توهین می کنند . فردوسی از سرزمین ایران و آریائیان که متشکل از اقوام و نژاد های مختلف میشده صحبت دارد نه از یک قوم خاص تاجک یا پختون که شما مانند یک انسان پرست از سروده هایش ناراض هستید و آن شهکار بزرگ را دروغنامه می پندارید .

اما شخص من حقیر به شهنامه مانند یک اثر جاویدان و شهکار ادبی - تاریخی زبان و فرهنگ نیاکانم می نگرم . هیچگاهی خود را از دیگران برتر نمی دانم و به همۀ انسانها به طور یونیورسال احترام قایلم و از فردوسی بزرگ هم سپاس گذارم که توانسته در اوج اختناق و فرهنگ ستیزی شاهان مدح پرست زبانم را زنده بسازد و امروز از خوانش هر سطر و برگ شهنامه لذت معنوی ببرم . شاد باشید .

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

درود دوباره گرامی
1. جناب مزاری، من نگفتم همه ی شاهنامه دروغنامه است، مدح در مورد سلطان محمود را، طبق اعتراف خود شما گفتم دروغنامه است. ربطی قضیه در این است که؛ کسی که یکبار دروغ بگوید، احتمال اینکه قبلا هم چنین عمل ناپسند، از او سر زده باشد زیاد است. چون فردوسی در باب سلطان محمود دروغ گفته؛ ممکن است قبلا هم چنین کرده باشد. چون دروغ گو دروغ گو است.

2. معمولا در تاریخ نگاری از منابع استفاده می کنند. از آنجاییکه طبق ادعای خود شما همه ي کتاب ها را اعراب سوزانده است؛ پس اگر شاهنامه بخار معده نیست؛ ریفرنس این شاهنامه نویسان کی بوده و چه بوده است؟. حداقل باید یک منبعی بوده باشد مگر نه؟. حتی محمد، آیات قرآن را وقتي بنام نماینده ی الله به خورد مردم میداد؛ از منابع یهودی، مسیحی وعربی..... استفاده میکرد.
در ضمن اعراب آنطور که شما و همفکرانتان ادعا دارید؛ بی فرهنگ هم نبوده اند، مردم که رجل مثل حاتم طایی ، محمد بن عبدالله و شاعران مثل امروالقیس، عتنره بن شداد، طرفه بن عبد و ده ها شاعر دیگر از بین آنها قد برافراشته باشد؛ آنهم موقیعکه اجداد من و تو نام از شعر و شاعری نشنیده بود، چه رسد که شعر بسراید؛ نمی تواند بی فرهنگ بوده باشد.

3. اينكه جهانيان از خواندن شاهنامه لذت میببرند، دلیل بر حقانیت و صحت تاریخی شاهنامه نیست مسیو. ماین کمپف هیتلر هم به ده ها زبان خارجی ترجمه شده است، و ترفداران او با خواندن آن حال می کنند. کسی فرهنگ ستیز و فرهنگ گریز هم نیست، فردوسی امروز نماد نژاد پرستی است، یک عده باستان پرستان آماتور با تقلید از ایرانی ها، و علم کردن مهملات شاهنامه، پشتون ستیزی و ترک ستیزی و عرب ستیزی را سر لوحه ی کار شان قرار داده اند، مشکل این جا است دوست عزیز و الا کار به شما و شاهنامه فردوسی نداریم.

4. ما نمیتوانیم به بهانه حمله ی اعراب هر کاستی فرهنگی را به آنها نسبت بدهیم. کتاب سوزی اعراب در زمانی ساسانی دروغی بیش نیست. صنعت کتاب خانه و کتاب یک چیزی جدید است.از آنجا که اعراب مسلمان، زردشتیان را اهل الکتاب میدانیستند، پس هیچ توجیهی وجود ندارد که کتب دینی عهد ساسانی، در زمان حمله ی اعراب به ایران سوزانده ویا از بین رفته باشد. پس چیگونه است که حتی یک ورق از نوشته، چه دینی یا غیر دینی از دوران ساسانی در دست نیست. همه ی کتب زردشتی گری بعد از حمله ی اعراب نوشته شده است.

خرد یارتان

خ . نبیل مزاری
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

آقای بیخدا ! فهماندن کسی که آرزو نداشته باشد بفهمد ، محال است . شما تا هنوز از شهنامه ابومنصوری خبر ندارید ، از کتاب سوزی تازی ها در زمان خلافت عمر بن خطاب خبر ندارید ، شما تاهنوز نمی دانید که تازی ها به کدام مردم اهل کتاب می گویند و تازی های عصر جاهلیت را که دختران شانرا زنده بگور میکردند و تنها با سرودن چند شعر مردم با فرهنگ می دانید ، گفتمان داشتن فکر میکنم بیهوده است !! خردمند باشید .

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

جناب مزاری! متاسفانه شما هر شایعه ی تاریخی بدون سند و مدرک را به عنوان واقعیت پذیرفته اید! و از ما هم انتظار دارید که چنین شایعات را مثل خود شما کورکورانه بیذیریم.

اگر شما بر تاریخ بودن شاهنامه اصرار دارید این حق مسلم شما است که چنین دیدگاه ی را داشته باشید.اما به من هم این حق را بدهید که بگویم نه خیر، شاهنامه تاریخ نیست بلکه میتولوژی است. بنظر من ارزش شاهنامه در میتولوژی بودن آن است، چون جهانبینی یک ملت را استاد طوس به زیبایی تمام در قالب شعر بیان کرده است.

2- در مورد کتابسوزی اعراب اولین چیزی را که باید مد نظر داشت، علم و دانش آن روزگار است. آیا علم آن روزگار آن درجه شگوفا و پیشرفت بوده است، که ما مدعی هزاران هزار جلد کتاب، آنهم از نوع فلسفه، نجوم و ریاضی (آنطور که ایرانیان مدعی هستند) بشویم؟ پاسخ مسلما نه است. اگر پاسخ شما بلی است، لطفا دو تا فیلسوف یا یک ریاضیدان پیش از اسلام نام ببرید.
تاریخ طبری یکی از معتبرترین و قدیمترین منابع حمله ی اعراب به ایران، کوچکترین اشاره ی به کتابسوزی اعراب نکرده است. همینکه این شایعات، ششصد سال بعد از حمله ی اعراب وارد منابعی تاریخی شده است، باید به صیحت آن شک کرد.
اهل الکتاب از نظر اسلام (طبق قرآن سوره حج)؛ یهودی، مسیحی، زرتشتی و صابئین هستند.

3- اگر انصاف را رعایت کنیم، "عصر جاهلیت" جامعه ی امروز عربستان است نه دوران پیش از اسلام! در آن دوران، بقول شما عصر جاهلیت، پلورالیسم دینی وجود داشت، بوداییان، یهودیان، مسیحیان و پیروان ادیان دیگر در کنار هم زنده گی میکردند، و جنگی مذهبی هرگز وجود نداشت. زنان حق ثروت اندوزی داشت و پا به پای مردان کار میکرد، مثل بازرگان معروف خدیجه بنت خویلد همسر محمد. در بتخانه کعبه سه تا بت بود بنام های لات و منات و عزی که بنام بنات الله (دختران الله) معروف بود، که حکایت احترام اعراب به زنان را دارد. فکر نکنم اگر اعراب زن را موجود پست و خوار میپنداشتند، بعد همان موجود پست و خوار را پرستش میکردند.

قضاوت بر دوش خواننده است.

خ . نبیل مزاری
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

آقای بیخدا ! با وجودیکه در پایان پیام تان ، داوری را به خواننده گان گذاشته اید ، باز هم به گونۀ کنایه در پیام دیگر تان از خالی بودن چنته یا چانتۀ من یاد آوری نموده اید . به هر روی ، این برداشت نا همگون شما بوده از من حقیر .

1- فردوسی شهنامه را به استناد شهنامه منصوری و حکایات مردمی از گذشته گان اسطوره یی به چوکات شعری داخل نموده و سروده است . به شما این حق را میدهم از شهنامه فردوسی که هیچگونه ارتباطی به گذشته گان شما ندارد هرگونۀ که برداشت دارید بنویسید . شما را همان پته خزانه و سقاوی نامه کفایت میکند .

2- این تنها سلیمان کوهی ها بودند که باشنده گانش تا امروز در عصر سنگ زنده گی دارند . علم ودانش دیگران در آن عصر دور بمدارج بلندی قرار داشته که متأ سفانه شما تا هنوز از عصر تمدن هخامنشیان و ساسانیان نسبت نداشتن سواد و عقدۀ نداشتن فرهنگ کتاب خوانی بی بهره مانده اید . چند مثال کوچک از تاریخ :

ابن خلدون که دقیق ترین و بزرگ ترین جامعه شناس و مورخ تازی است درباره کتاب سوزی به دست تازیان چنین میگوید:

« وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتابها خواست. عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتابهاست سبب راهنمایی است خدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتابها جر مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آنهمه کتاب ها را در آب یا در اتش افکندند.» ( دو قرن سکوت ص ۹۸ )

همچنین ابوریحان بیرونی در کتاب ( آثارالباقیه عن القرون الخالیه ) چنین می نویسد:

« وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.» (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸ )

دولتشاه سمرقندی در کتاب ( تذکرة الشعرا ، صفحهٔ ۲۶) به یکی دیگر از ماجراهای کتاب سوزی توسط تازیان در دوره خلافت عباسیان، می پردازد:

“عبدالله بن طاهر به روزگار خلفای عباسی، امیر خراسان بود. روزی در نیشابور( به مسند) نشسته بود. شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او بنهاد. (امیر) پرسید: این چه کتاب است؟ (مرد) گفت: این قصه وامق و عذرا است و خوب حکایتی است که حکما بنام شاه انوشیروان جمع کرده اند. امیر فرمود: ما مردم، قرآن خوانیم و به غیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی خوانیم و ما را از این نوع کتاب، در کار نیست. این کتاب، تألیف مُغان(زرتشتی ها) است و پیش ما مردود است. (پس فرمود) تا آن کتاب را در آب انداختند و حکم کرد که در قلمرو او بهر جا از تصانیف عجم و مغان کتابی باشد جمله را بسوزانند”

اگر خواسته باشید بدانید بسیار برگ های تاریخ است غیر از تاریخ طبری که از کتاب سوزی تازیان مستند گذارش داده اند و برایتان خواهم نوشت .

شما پرسیده اید که : لطفا دو تا فیلسوف یا یک ریاضیدان پیش از اسلام نام ببرید.

مانی ، زرتشت و فرغان ! کفایت میکند همین سه شخصیت قبل از اسلام ، یا دیگران شانرا هم نام ببرم ؟

آقای بیخدا ! شما گاهی قرآن را قلابی و تازی نامه میخوانید و منکر خدای شان هستید و گاهی هم به همان تازی نامه استناد می جوئید . چی فکر میکنید ، سخن شما چقدر بجا و در خور تأمل باشد ؟ تازی ها در عمل فقط به سه کتاب که در قرآن از آن نام برده شده که عبارت اند از تورات ، زبور و انجیل است ، ایمان دارند و به ایشان اهل کتاب خطاب میکنند . از زرتشت و اوستا نه در قرآن ذکری شده و نه همن زرتشتیان را تازیان در عمل اهل کتاب می خوانند بلکه ایشانرا گبر و آتش پرست محسوب میدارند .

3- در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره (جلد ۲ صفحه ۵) از زبان خسرو پرویز میپردازم که می گوید:

«تازیان را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند….»

در ارتباط حقوق زن از تازی های جاهل روایات مختلف و بسیار زیادی است که گویا به فرموده شما پلورالیزم را رعایت میکردند . اینهم گوشۀ از انواع ازدواج پلورالیستی تازیان با فرهنگ پیش از اسلام :

• نكاح مقت: ازدواج اولاد با همسران پدر در صورت طلاق يا مرگ پدر
• نكاح استبدال: به اين صورت كه دو مرد، براي مدتي زنان خود را با هم عوض مي كردند.
• نكاح رهط: ازدواج گروهي از مردان با يك زن.
• نكاح با ايتام: ازدواج با زن شوهر مرده به جهت استفاده از اموال او و سپس رها كردن او.

در ارتباط معرفت با بتان کعبه میتوانید از این نوشته بهره ببرید :

http://www.porsojoo.com/fa/node/7657

آقای بیخدا ! داشتن چانته خالی چیزی و بیخدا بودن و داشتن عقده حقارت چیز دیگریست !

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

درود جناب مزاری،

1- شما سخن مرا تأیید کردید. من هم همین را میگویم که شاهنامه میتولوژی است. فردوسی اسطوره های کهن را در قالب شعر بیان کرده است. مرجع اصلی موبدان زرتشتی بوده نه ابو منصوری؛ ابو منصوری تنها اسطوره های کهن را جمع آوری کرده است.

2- اینکه من اهل کتاب خوانی نیستم و یا از تمدن هخامنشیان و ساسانیان اطلاع ندارم، فالبینی شما است!(باز هم سفسطه ی تو کوری و من بینا). یک انسان منطقی هیچگاه چنین ادعای را نمیکند! باچه شناختی از من، شما همچه ادعا را میکنید؟ مطمئین باشید من از ایران باستان به اندازه ی کافی آگاهی دارم! منتها فرق بین من و شما این است، که نگاه من به تاریخ گذشته، نگاه شک گرایانه است! هرنوع روایات سست و غیر منطقی را به عنوان واقعیت من نمیپذیرم. تاریخ های قدیم بیشتر نگرهای شخصی افراد توام با افسانه ها و داستان های دروغین و اغراق آمیز همرا است.
اینکه ابن خلدون چه بوده و که بوده مهم نیست، مهم منبع سخن او است، منبع سخن ابن خلدون و بیرونی که بوده است؟ در پست بالایی عرض کردم که معتبرتر از تاریخی طبری در مورد وقایع آن روزگار تاریخی دیگری سوراغ نداریم. در تاریخ طبری اشاره ی به کتابسوزی اعراب نشده است. من بعید میدانم که طبری در صورت صحت این واقعه ی مهم، از آن یاد آوری نمیکرد. این شایعه 600 سال بعد از حمله ی اعراب وارد منابع تاریخی شده است.

چندین نسل قبل از عبدالله بن طاهر به دستور خلفای عباسی ترجمه ی آثار یونان که آغاز درخشان از علم و معرفت در خراسان بود آغاز شده بود. این همه دانشمندان که ایرانیان، اعراب و مسلمین به آن مینازند مدیون خلفای عباسی مثل ابو جعفر منصور، هارون و مأمون است.

شما که مرا متهم به بی اطلاعی از تاریخ گذشته میکنید، چرا در استدلال های تاریخی خود از مطلب دیگران بدون ذکر منبع استفاده میکنید؟ همه ی نوشته ی تان را از این آدرس کوپی کرده اید:
http://tarikhema.ir/ancient/3334/کتابسوزی-اعراب-مسلمان-در-ایران-ساسانی/

من گفتم فیلسوف و ریاضیدان نامببرید نه کشیش ویا شخصیت های من درآوردی آفسانه ی!! هر خاخام که فیلسوف نیست استاد! زرتشت اصلا معلوم نیست که، آیا یک شخصیت واقعی بوده، یا افسانه است؟ از این نوع کشیش و یا خاخام یا پدر روحانی در هر قوم قبيله ی وجود داشته است. حتی در بین قباییل سرخ پوست.

3- نه خیر، من هیچ گاه قرآن را تازی نامه نخوانده ام! واژه ی تازینامه گذشته از اینکه در قدیم چه کاربرد داشته، در عصر کنونی واژه ی نژادپرستانه است. اینکه استناد به آیه قرآن کردم، خواستم نظر مسلمین را بیان کنم، نه اینکه قرآن را تأیید و یا رد کرده باشم. در مورد اهل کتاب بودن زرتشتیان، ویدئوی زیر را بیبینید:
http://www.islampp.com/index.php?id=144&ftwid=5861

4- سخنان خسرو پرویز بیشتر عقده و بغض و كينه ی شخصی است و ارزش تبصره را ندارد.
نوع ازدواج اعراب پیش از اسلام مربوط میشود به سنن اجتماعی و ارزش های اخلاقی. ارزش های اخلاقی نسبی هستند و در حال تغیر و تحول و ممکن است از جامعه ی به جامعه ی دیگر متفاوت باشند. آنچه امروز اخلاقی بنظر می رسد، ممکن است در 100 سال آینده بی اخلاقی محسوب شود. زشت تر از سنن ختودت (پیوند زناشویی و یا ازدواج بامحارم) فکر نکنم سنن دیگری در تاریخ بشر بوده باشد. سنت ختودت در ایران باستان بخصوص در بین اشراف رواج داشته است. مثلا میتوان از ختودت کردن داریوش دوم با دخترش اتوسا و یا در عهد ساسانی از ختودت کردن شاهپور اول با دخترش اذر ناهید نامبرد.

حقارت از چه چیزی؟ چه دارید شما که من ندارم؟ فرض میکنیم اجداد شما سروران جهان بوده اند، و آریانای موهوم مرکز عالم هستی، و ریشه ی همه ی علوم جهان از آن اجداد شماها است. این چه ربط به زندگی خفت بار و نکبت بار امروز شما دارد؟ اگر افتخار هم بوده باشد برای اجداد شما بوده است نه برای شما. امروز همه مثل هم هستیم، مطمئنن اگر جهانیان من و شما را قضاوت کنند وضعیت امروز ما را معیار قضاوت شان قرار خواهند داد، نه گذشته گان را! این همه سخن از عرب جاهلی میزنیم، غافل از اینکه خود ما هنوز در عصر جاهلیت بسر میبریم.

خرد دوست باشید!

خ . نبیل مزاری
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

آقای بیخدا درود و احترام تقدیم است ! فکر میکنم با شما در دو جبهه مخالف قرار داریم . شما سخنان مرا نمی پدیرید و من حقیر نیز روی ملاحظاتی نمی توانم با شما توافق نمایم . به گونۀ مثال ندانستم هدف شما ازین نوشته چیست : (مرجع اصلی " البته استناد فردوسی" موبدان زرتشتی بوده نه ابو منصوری؛ ابو منصوری تنها اسطوره های کهن را جمع آوری کرده است.) این دیدگاه ونگرش از شماست یا در برگهای تاریخ دیگری هم غیر از نوشته های ناصر پورپیرار بیان شده است ؟ هدف تان از تفریق این دو مرجع در چیست ؟ ابومنصوری هم که بفرمودۀ شما اسطوره یی نوشته و موبدان زرتشتی هم اسطوره قصه نموده اند . پس علت در چیست که شما یکی را نفی و دیگری را صحت بخشیده اید .

– چی انگیزه باعث شده که شما تنها به تاریخ طبری استناد می جوئید ؟ بخاطریکه مستند است ؟ بخاطریکه آنرا یک تازی نوشته و یا تنها بخاطریکه از کتاب سوزی های هموطنان خود شرمیده و از آن ذکری ننموده است ؟ تاریخ البیرونی را که در سال کشمکش های تازی ها ۳۹۰ هجری خورشیدی نوشته شده قبول ندارید ، تذکرة الشّعراء سمرقندی را قبول ندارید ، تاریخ ابوزید عبدالرحمن بن محمد بن خلدون حَضرَمی (۸۰۸-۷۳۲ ه‍ ق، تونسی) را هم نمی پذیرید . پس بسیار مشکل و حتی بعید است که با شما روی این گفتمان توافق نمایم . شما ادعا دارید که منبع سخن ابن خلدون و بیرونی کیها بوده اند؟ همین پرسش را میتوانم از شما نمایم که منبع تاریخ ابوجعفر محمدبن جریر طبری(متوفی 310) تاریخ طبری و یا راوی طبری کی بوده است ؟ چی بسیاری جنایات کتاب سوزی تازیان بعد وفات ابوجعفر به وقوع پیوسته است .

به شما میتوانم این حق را بدهم که بپندارید تازیان مردمان با فرهنگی بوده اند که هیچ جنایتی نکرده اند و دین اسلام را هم به اساس دعوت اسلامی در سرزمین مان پیاده نموده اند . هدف تان ازین کنکاش درین است که بالای مردم دانسته و یا نادانسته به شیوۀ مرموزی بقولانید که پیش از اسلام سرزمین بلخ و بخارایی نبوده و زرتشت و مانیی وجود نداشته و این همه اسطورۀ بیش نیستند . اگر بوده هم افسانه است و این سنگ های نوشته و آثار باقی مانده سنگی ادوار قدیم سرزمین اریانا را انسانان نه ، بلکه به مرور زمان طبیعت به خودی خود برکنده و اینک ما داریم بر دیگران فخر کذابی می فروشیم . هرچی بوده و هرچی شده در زمان عباسی ها و ابدالی ها بوده وخلاص .

– اقای بیخدا ! من حقیر تنها سطور تاریخ را که در صد ها سایت به نشر رسیده کاپی نموده ام ، فقط همین . اگر نوشتۀ کسی دیگری را کاپی می نمودم آنگاه حق شکایت داشتید . شما یکبار در گوگل بفارسی بنویسید ( کتاب سوزیهای اعراب ) نشانی ده ها سایت را برایتان معرفی میدارد که حوصله خواندنش را نخواهید داشت . کدام سخنی به این موضوع ندارم که شما زرتشت و مانی را فلاسفه عصر و زمان خود و فرغان را مهندس طاق کسرا نمی دانید . باورمندی و یا رد این مطلب ارتباط به خود شما میگیرد و شما خود را قناعت داده اید که راه و روش درستی را انتحاب نموده اید که به هیچ چیزی به شمول موجودیت خدا باورمند نباشید . هزاران پرسشی است که نخبه ترین دانشمندان قرن بیست و یک به امر پیدایش آن پاسخ معقولی ندارند و تنها به نظریاتی بسنده میشوند . آیا برخورد معقول ، خردمندانه و منطقی همین است که چیزی را که به بود و نبودش تا هنوز پاسخی قطعی نداریم ، حکم قطعی نمائیم که است یا نیست ؟

– در ارتباط دین زرتشتی ، شیخ مذکور در ویدیو نشانی شده شما قطعی نمی گوید که صابئین همین زرتشتیان اند . او میگوید : علما میفرمایند که زرتشتیان شبه اهل کتاب استند . از صابئینی که در سوره بقره ازآن یاد آوری شده آئین دیگریست که ایشان پیروان حضرت یحیی تمحیدگر بودند نه زرتشت .

– اینکه شما سنن اجتماعی و ارزش های اخلاقی تازیان پیش از اسلام را جز فرهنگ شان نمی دانید و مربوط خودتان میشود . قابل یادآوری میدانم اینکه ، سنن و ارزشهای اخلاقی شاهان و سنن و قوانین اجتماعی مردمی دو عمل کاملأ مجزا از هم است .

– آقای بیخدا ، متون پایانی پیام تان قابل تأمل است . بلی ما امروز چی داریم ؟ هیچ ، بجز از آثار خاکی ویران شده و چند کتاب گویا به فرمودۀ شما افسانوی و اسطوره یی که اگر زور زورگران برسد مانند بودا یا منفجر میسازند و یا بدریا غرقش میکنند تا بازمانده گان شان ادعا نمایند که شما چی داشتید و چی دارید .

پس معیار و اساسات فرهنگی و تمدنی چیست ؟ چرا آقای حبیبی پته خزانه نوشت ؟ چی ضرورت بود بلخ را سرزمین اوغانها ، زرتشت را اوغان و اوستا را نخستین اثر اوغانی جا زنند ؟ کی را باید ملامت کنیم . آنهایی را که سوختاندند و کشتند و کله منار ساختند ویا آنهایی را که تا امروز از دزد و رهزن رهبر و پیشوای با افتخار ساخته اند ؟ کدام یک را ؟ اگر نیاکان من مادیاتی داشتند به خود داشتند بلی ، ولی به ما معنویاتی گذاشته اند که باید آنرا مانند دیده ها نگهداری کنیم نه اینکه افسانه و اسطوره بخوانیم . در پایان همین افتخار به من حقیر کفایت میکند که شما به زبان مادری من می نویسید و به همین زبان اجدادم ، شما بر علیه ایشان برخواسته اید . اینست افتخاربه من که شما را وادار به نوشتن این سطور نموده است . پدرود

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

درود جناب مزاری،
منم فکر میکنم با این بحث بجای نمیرسیم، دو طرف زمانی به نتیجه میرسند که بعضی از نورم های منطقی را رعایت کنند. این آخرین پست من است و قضاوت را میگذاریم بر دوش خواننده گان!

1- من ابو منصوری را رد نکردم، منظور این بود که مرجع اصلی (اول) یک گله آخوند (موبدان) زرتشتی بوده است. آخوند ها هم که کار شان با جادو جنبل هست.(خرافات). آگاهان در خواهند یافت منظور بنده را.
با نوشته های پور پیرار آنچنان آشنایی ندارم.

2- دلیل اصرار من بر تاریخ طبری این است که طبری تقریبا مأخذ همه ی تاریخ ها است.

فکر نکنم استفاده از واژه ی نژادپرستانه مثل" تازی" کار شایسته ی باشد، آنهم برای کسیکه، خود از فاشیسم قبیله شکایت دارد!! فضون بر این ما در باره ی قضایای سخن میگوییم که کوچکترین تأثیری بر زندگی امروزی من و شما ندارد. بنابر این بدون اینکه رگ گردنمان بالا بزند باید به قضایا نگاه کرد.

در مورد سخن البیرونی نمیتوانم نظر بدهم چون منابع ایشان در دسترس من نیست، اما در مورد ابن خلدون بشما توضیح خواهم داد که دوستان ایرانی مثل همیشه جعل کرده اند.
اولا نویسنده ی که (بخصوص در مساییلی تاریخی) از واژه های مثل تازی و بیفرهنگ، جاهل و ده ها لغات زشت دیگر استفاده کرد باید به صحت سخنان او شک کرد. چون پیش از اینکه دادگاه در کار بوده باشد جناب قاضی حکم را صادر کرده است و دادگاه تنها توجیه است برای حکم.

عبدالحسین زرین کوب در کتاب دوقرن سکوت، مینویسد: "گفته اند که وقتی سعد بن ابی- وقاص بر مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر بن خطاب نوشت و در باب این کتابها دستوری خواست. عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را باب این کتابها دستوری خواست. عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را بآب افکن که اگر آنچه در آن کتابها هست سبب راهنمایی است خداوند برای ما قرآن فرستاده است که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آن کتابها جز مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آنهمه کتابها را در آب یا آتش افکندند. درست است که این خبر در کتابهای کهنه قرنهای اول اسلامی نیامده است و بهمین جهت بعضی از محققان در صحت آن دچار تردید گشته اند" (دوقرن سکوت صفحه 98)

جناب مزاری متوجه هستید که متن کپی پیست شما جعل است؟ زرین کوب مینویسد که "گفته اند" و اشاره ی به ابن خلدون ندارد. و دیگر اینکه زرین کوب خود اعتراف میکند که محققان به صحت این داستان تردید دارند.
با بررسی که من انجام دادم، ابن خلدون اشاره ی به کتابسوزی اعراب نکرده است! سخن از تاراج رفتن کاخ مداین است ولی از کتابسوزی چیزی نیست! شما خود میتوانید بررسی کنید: (تاريخ ابن خلدون جلد اول) (فتح مداین وپس از آن فتح جلولاء شروع از صفحه 506)

در کتاب بنام مقدمه ابن خلدون، که بدترین نوع الفاظ رکیک را نثار اعراب کرده است هم اشاره ی به این داستان نشده است.

تاریخ های معتبر دیگر که به کتابسوزی اعراب اشاره نکرده اند:
تاریخ کامل ابن اثیر، جلد چهارم ، واقعه ی مداین، گشودن مداینی که ایوان خسرو در آن است. شروع از ص 1427
تاریخ یعقوبی، جلد دوم، فتوحات ایران و عراق. ص 24
و همچنین مادر همه تاریخ ها: تاریخ طبری، جلد پنجم، سخن از مداین که جایگاه خسرو بود.شروع از ص 1810

3- من ادعا نکردم که عربستان پیش از اسلام مهد تمدن جهان بوده است، و اعراب مردمان متمدن بوده اند! سخن من این است که اعراب پیش از اسلام آنطور جاهل و امی هم نبوده اند که مسلمین و اخیرا عرب ستیزان ادعا دارند.

نه خیر، اصلا همچین چیزی نیست، هدف من جز حقیقت، چیزی دیگری نیست. بودن و یانبودن آریانا تأثیر بر زندگی امروز ما ندارد. چون سرزمین من و شما عقبمانده است، و عددی نیستیم، و هنوز به معنی واقعی آن در عصر جاهلیت بسر میبریم، از فرط بیچاره گی چسپیده ایم به تاریخ گذشته. و از این طریق میخواهیم کسب فضیلت نماییم. وگرنه مردمان پیشرفته ی جهان نگاه شان به آینده است. گذشته گذشته است، چه خوب و یا چه بد!!

4- فلسفه و فیلسوف از خود تعریف دارد وهر شخصیت مجهول الهویه مثل زرتشت نمیتواند فیلسوف باشد. زرتشت هم شیاد و دروغ گو بوده مثل محمد پیغمبر اسلام که از آدرس خدا به مردم دروغ گفته است. و چون او از قبیله ما بوده، لابد یکباره فیلسوف شده است.

اعتقاد داشتن و یا نداشتن به خدا یک امر شخصی است. بیخدایان(اکثرا) نمیگویند خدا نیست بلکه خدا را از تعریف که خداباوران از او میدهند رد میکنند. دیگر اینکه در منطق پیشفرض عدم است، تا زمانیکه چیزی ثابت نشده باشد و یا در حالت جهل باشد باید حکم را بر عدم آن دانیست.

صابئین همان زرتشتی نیست. من هم همچین ادعا نکردم. سخن از اهل کتاب بودن زرتشتیان است که در این زمینه دیدگاه فرقه ی جهل یکی نیست.مثلا بعضی مسلمین میگویند از زرتشتیان اهل یمن، بنا بر دستور محمد جزیه گرفته اند. اهل کتاب جزیه میدادند.
http://www.tahoordanesh.com/pageprint.php?pid=12018

5- نه خیر من نگفتم که جز فرهنگ شان نبوده است.(حرف به دهان گذاشتن) سنن اجتماعی هم مربوط میشود به همان فرهنگ مردم قربان. سخن من اینبود که ارزش های اخلاقی و سنن اجتماعی نسبی هستند و در حال تغیر وتحول، ممکن است از اجتماع به اجتماع دیگر متفاوت باشد. و ما نمیتوانیم قاضی بشویم و آنچه را که در قالب فکر و اندیشه ی ما جور در نمیآید را چیزی ناپسند بدانیم. مثال، شما و همفکرانتان سوسمار خوردن اعراب را چیزی ناپسند میدانید، و یک گاو پرست هندوستان، گاو خوردن شما را شاید توهین به دین خودش تلقی کند.

سنت ختودت در ایران باستان، سنت حسنه محسوب میشده و طبیعی است که در بین عوام هم رواج داشته است.

6- معیار و اساسات فرهنگی رفتار و کردار ما است. جهان بینی ما است. نهاد های مدنی، تحصیلات ودانش، هنر، موسیقی خلاصه آنچه در جامعه ی امروز است را باید معیار و اساسات فرهنگی قرار داد، نه تاریخ گذشته را!

فرهنگ فعلی سرزمین بنام جهلستان، نامردی است، زن ستیزی است، توحش و بربریت است، دروغ گوی است، فاشیسم است، خلاصه هر پستی و رذالت ممکن را میتوان در فرهنگ من وشما یافت.
دلیل آن هم روشن است!! وقتی فاشیسم اسلامی با حماقت افغانی ازدواج کند، ثمره ی این ازدواج، همین فرهنگ ناب امروز در افغانستان میشود، که میبنیم و از این بهترهم نباید انتظار داشت!

شاد باشید.

خ . نبیل مزاری
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

آقای بیخدا درود مرا هم پذیرا شوید . در نخستین پیامم خدمت به عرض رسانیده بودم که این گفتمان مان بیهوده است زیرا دیدگاه های مان از بن فرق میکند . بهر روی فقط یک پرسش کوچک را به حساب حسن پایانی ، گرچی گستاخی هم میشود خدمت تان به عرض میرسانم که : شما خود را در جمع اکثریت بیخدایان می شمارید یا اقلیت شان ؟ پاسخ اختیاریست . اگر در اکثریت هستید ، سطور پایانی را نخوانید و اگر در اقلیت استید دوستانه به عرض میرسانم که :

شما فرموده اید :(تا زمانیکه چیزی ثابت نشده باشد و یا در حالت جهل باشد باید حکم را بر عدم آن دانیست.) از نگاه قانون فلسفی کاملأ درست فرمودید ، اما یک فرضیۀ دیگر هم است که :

بپذیریم که خدا نیست . زنده گی ما هم آنقدر طولانی نیست که چیزی را که نمیدانیم علمأ ثابت نمائیم و در همین حال نادانی پدرود حیات گفتیم . اگر در جهان دیگر خدا نبود که هیچ شما و هیچ ما . اگر ناگهان خدا بود کی منفعت کرده ؟ پیروز باشید .

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

درود جناب مزاری، من در جمع اکثریت هستم وگرنه طوری دیگری استدلال میکردم.

این نوع توهمات زمانی برای انسان میتواند پیش بیاید که انسان خود را مخلوق برتر و موجود مهم بداند و عالم هستی را به اندازه ای عقل خودش کوچک تصور کند، و گرنه اگر ما به بزرگی عالم هستی نگاه کنیم، حقارت خود و کره ای زمین را در میابیم. بقول خیام، باز آمدن نیست چون رفتی رفتی. برای من زندگی بعداز مرگ یک چیزی مسخره است و بهشت اسلامی توهین به شخصیت انسان.

دیگر اینکه آنچه شما مطرح کرده اید، بنام شرطبندی پاسکال معروف است و دیری است رد شده است. در این مورد نوشته ای از حجت الله نیکویی را در سایت زندیق بخوانید:
http://www.zandiq.com/articles/0000000388.shtml

شاد باشید

بیخدا
علم افسانه آریا و آریایی را رد می کند

شعر خیام : باز آمدنت نیست چون رفتی رفتی.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 52 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس