رفتن به محتوای اصلی
مسعود در نبرد استخباراتی

مسعود در نبرد استخباراتی

شیر پنجشیر هنوز در كوه ها پرسه مي زند و شب ها از تپه سریچه، افغانستان را نظاره می کند./ احمدشاه مسعود: خواب هایی می بینم.... هرکس دیگری این چنین خواب هایی ببیند، یک روز در افغانستان توقف نمی کند.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

کتاب حاضر، برپایه اطلاعات تجربی این شخصیت ها به نگارش درآمده است:

1- صالح محمد ریگستانی، همرزم و مصاحب نزدیک احمد شاه مسعود و نویسنده کتاب " مسعود و آزادی"

2- آغا مشتاق ( مشهور به سارنوال مشتاق) / در افغانستان دادستان را سارنوال می گویند که کلمه پشتو می باشد/ رئیس تحقیق شبکه استخبارات مسعود در اوج جنگ ها بر ضد شوروی دردهه شصت خورشیدی

3- الحاج کاکا تاج الدین خسر و نزدیک ترین مصاحب احمد شاه مسعود،

4- حاجی عزم الدین مجری ویژه انجام مأموریت های اپراتیفی شورای نظار،

5- سارنوال محمود دقیق مشهور به آمرصاحب پنجشیر،

6- حاجی رحیم دستیار مسعود در سال های جهاد ومقاومت

7- جنرال داود دستیار خاص مسعود دردهه هفتاد ( درحال حاضر، معاون وزیر داخله درامور مبارزه با مواد مخدر)

8- دکتر محی الدین مهدی ، شاعر وپژوهش گر،

9- آغا صاحب عبدالکریم هاشمی از مصاحبان مسعود،

10 – بصیر مشهور به بدروز، برادر حفیظ آهنگرپور از سران جنبش چپ درافغانستان

11- دکتر نادر شاه احمدزی، عضو شبکه ویژه اطلاعاتی مسعود

12- فهیم دشتی مدیر مسئول " هفته نامه کابل"

13- یوسف جان نثار، فیلم بردار مخصوص جبهه پنجشیر

13- صدیق برمک سینما گر و کارگردان معروف

14- سید عظیم مصطفی

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بمانی

من درد مشترکم،

مرا فریاد کن

22 ثور- 1387

مسعود در نبرد استخباراتی

شیر پنجشیر هنوز در كوه ها پرسه مي زند و شب ها از تپه سریچه، افغانستان را نظاره می کند.

سرآغاز:

در تابستان سال 1371 خورشيدي كه شهر كابل شب و روز به وسيله هزاران موشک حزب اسلامي از بيست كيلومتري جنوب پايتخت كوبيده مي شد، انتقاد ها از احمد شاه مسعود به حيث مدافع كابل بيشتر مي شد. گروهی از منتقدان مسعود به نوبه خود، از وی به عنوان یک طرف ماجرا نام می بردند. اما به طور کل، مردم و روشنفكران كه پيش از آن، در باره كارنامه هاي افسانه اي مسعود در جنگ هاي چريكي داستان هاي زيادي را شنيده بودند، انتظار داشتند كه مسعود به طور عاجل وبه هر طريق ممكن بايد به اين غائله خاتمه دهد. محافل شهري وروشنفكري که از بازی های پنهان بازیگران جهانی و منطقه ای در اتاق های سیاه توطئه برضد حاکمیت جدید درافغانستان بی اطلاع بودند، اين نكته را دست كم گرفته بودند كه عرصه نبرد در پايتخت،‌ بستر كوه هاي هندوكش و خم وپیچ دره های پنجشیر وسالنگ نبود كه مسعود بدون واهمه از رویارویی پرتلفات، به هدف ختم آماج گيري كابل، در نابودي سنگر بندي هاي حزب اسلامي، از خود معجزه نظامي ظاهر سازد. هدف اصلی این جنگ به عنوان مجموعه ای از تضاد های منطقه ای، حفظ اضطراب و فقدان استقرار نظام سیاسی جدید درکابل بود. مسعود قبل از آن بار ها با لحنی تأسف آمیز خاطرنشان کرده بود: همان طوری که خروج شوروی از افغانستان، برنامه های دراز مدت ما را دستخوش تحول کرد، سقوط نا به هنگام رژیم دکتر نجیب نیز ما را در موقعیتی ناخواسته و جبری قرار می دهد که دریک رویارویی قبل از وقت بر سر گرفتن قدرت سیاسی، قاطعانه وارد میدان شویم و یا آن که بگذاریم پاکستان به طور یک جانبه، تسلط سیاسی خود بر افغانستان را قایم کند. راه سومی وجود نداشت. اكنون كه به آن سال ها مي نگريم، مسعود از لحاظ تاريخي موفق شد که سنگ بنای دو عنصر تازه را در تهداب فرهنگ جدید سیاسی افغانستان بگذارد.

سنگ بنای نخست:

مسعود در آخرین دهه قرن بیستم طومار فرسوده پنداشت های تک تباری را متلاشی ساخت و ثابت کرد که در دست داشتن امتیاز قدرت سیاسی در مقدرات یک قشر وقوم خاص مرقوم نشده است وبیش ازین، ملکیت و میراث انحصاری به حساب نمی آید و تفکرات کهنه، جای خود را به عصر مبارزه برای عدالت خالی کرده است. هرچند وی فرصت نیافت رؤیای عدالت محوری را در شرایط پس لرزه های انقراض یک سیستم کهنه، محقق کند؛ اما نام خود را به حیث بانی برخورد نوین با افغانستان امروز درمسیر تحولات آینده جاودانه کرد. حالا ( سال 1387) که از آن زمان حدود شانزده سال آزگار سپری شده است، مجموعه جنگ ها و زور آزمایی های اجتماعی و سیاسی نشان می دهد که در کشور چند تباری مانند افغانستان، همه باید در سامانه سیاسی و اداره مملکت حضور شایسته خود را متبارز سازند و این دوره جدید را دموکراسی و "مردم سالاری" نام گذاشته اند. اکنون سنتی ترین عناصر، یا از روی اجبار و یا به دلیل درک جدید شان از درس های تاریخ، دهل آن را بلند تر از دیگران می کوبند.

سنگ بنای دوم:

مسعود در جنگ های سرنوشت ساز ثابت کرد که به برکت توحید اراده مردم، می توان نا ممکنات زنده گی را ممکن ساخت. وی در یک جنگ نا برابر برضد لشکر چند ملیتی طالبان که همچون طوفانی از مدارس و آموزش گاه های جنگی، همراه با بخش هایی از ارتش و مأموران اطلاعاتی پاکستان به سوی خطوط نبرد می شتافتند، نقشه هاي نهایی شده استخبارات پاكستان براي استقرار يك حكومت مزدور در افغانستان را خنثي كرد و رؤياي ايجاد "كنفدراسيون افغانستان- پاكستان" را براي هميشه به خاك سپرد.

اما درهمان تابستان داغ جنگ سال 1371 خورشیدی دركابل، استاد واصف باختري كه از موشک پراكني ها و كوچ اجباري هزاران شهروند كابل در نتيجه آتش باري هاي سنگين بر پايتخت، به شدت عصباني وخسته به نظر مي رسيد؛ در برابر پرسش يكي از روشنفكران كه بالاخره احمد شاه مسعود چرا از نيرو و ظرفيت خويش براي نابودي سنگر هاي موشک پراكنان بهره نمي گيرد،‌ گفت:


آن احمد شاه مسعود كه ما مي گفتيم، هنوز هم در كوه ها گشت مي زند و به شهر نيامده است!

درسخن کوتاه استاد باختری، مجموعه ای از حکمت و حقایق درک ناشده نهفته بود. مسعود هنوز از پهنای افسانه و توقعات بزرگ در اذهان عمومی بیرون نیامده بود. مردم با نا شکیبایی، خواهان دفع مصیبت بودند. اما مسعود به هر علتی كه بود در دفاع از كابل تنها بود. اسناد و مدارک کنونی نشان می دهند که شماری از رهبران جهادی که خود را فاتحان جنگ قلمداد می کردند و هنوز هوای پشاور و راولپندی را در سر داشتند ، از سرکوب و حتی دور راندن ماشین مخرب جنگی حکمتیار از حاشیه های شهر نیز راضی نبودند. مسعود در چنین حالت، توان تصمیم گیری یکه تازانه را به بهای مخالفت جمعی رهبران برضد خود نداشت. درهمان زمان، اتحاد تاریخی میان حكومت استاد رباني با جنبش ملي و اسلامي به رهبري جنرال دوستم و حزب وحدت اسلامي به رهبري استاد عبدالعلي مزاري به دلايلي كه تا امروز به طور شفاف،‌ درباره آن سخن گفته نشده است، پا برجا نماند و فشار دفاع از پايتخت منحصرا به دوش مسعود افتاد. امريكا وغرب كه از سركشي ها و بازی های مستقل مسعود خصوصا در نادیده گرفتن برنامه پنج فقره یی سازمان ملل متحد در ماه های آخرحاکمیت دکترنجیب الله برای ایجاد یک حاکمیت طرفدار غرب، ناراضي بودند، جنگ موشکی درکابل را که قدرت واعتبار گروه های مجاهدین را روز تا روز مضمحل می کرد و آبروی سیاسی شان را در انظار مردم خود شان برباد می داد، با خوشبینی خاموش دنبال می کردند. پاکستان که درنتیجه ایستاده گی مسعود، در تعمیل پروژه نصب حکمتیار درکابل ناکام شده بود، به همکاری غرب، به خصوص انگلیس، سازماندهي گروه طالبان و عبور نخستین دسته های آنان از شهرک مرزی اسپین بولدک قندهار را عملی کرد. از سويي هم فشار رهبران تنظيم هاي هفت گانه به منظور احتراز از سركوبي حكمتيار و اصرار تنظيم هاي هشت گانه براي تقسيم صلاحيت ها و امتيازاتي كه هنوز در گرو جنگ سرنوشت ساز قرار داشت،‌ هرنوع ابتكار و تصميم گيري مستقل را از مسعود سلب مي كرد. نفرات مسلح تنظيم هاي پانزده گانه كه هريك به اندازه توان نظامی شان بخش هايي از شهر را در اختيار خود داشتند، هرلحظه قادر بودند كه مسعود را به چالش بكشندو تا آخرین روز هایی که مسعود از کابل عقب نشینی کرد، از تخریب حکومت به رهبری استاد برهان الدین ربانی روی گردان نشدند. اما هدف اصلي مسعود،‌ بر بنیاد یک ناگزیری و درعین حال یک نیاز تاریخی، توقف دادن حزب اسلامي در عقب دروازه هاي كابل و پيشبرد جنگ تاريخي با پاكستان بود كه در مرحله بعدی، در جنگ با ائتلاف جنگي و سياسي موسوم به "شوراي هم آهنگي"، به طور عمده به پيشبرد جنگی محکوم گشت که درهرحالت، اراده و ترجیح چهار كشور پاكستان ،‌ايران، عربستان سعودی و ازبكستان درعقب آن قرار داشت. شورای هم آهنگی در نتیجه اتحاد نظامی وسیاسی حزب وحدت اسلامی (شیعه) جنبش ملی – اسلامی جنرال دوستم( عمدتا ازبک ها) وخزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار ( عمدتا پشتون تبار ها) به هدف سرنگونی حکومت استاد ربانی تشکیل شد. سه حزب مذکور بخش هایی از کابل پایتخت را در اختیار خود داشتند. مارشال فهیم که درآن زمان، ریاست سازمان امنیت را برعهده داشت می گوید: از طرح کودتای نظامی میان حکمتیار، دوستم و استاد مزاری، مدت ها پیش مطلع بودیم و تمامی ساز وبرگ دفاعی را دراختیار داشتیم. مسعود تا مدت ها باور نمی کرد که حکمتیار به هدف سرنگونی حکومت آقای ربانی با نیروهای جنرال دوستم همدست شود. جنگ شورای هم آهنگی با ارتش مسعود بر سر کنترول کابل بسیار وحشت ناک بود اما با شکست رو به رو شد. گفتنی است که حکمتیار پیش از تشکیل ائتلاف شورای هم آهنگی، برضد دوستم شعار می داد و هزاران موشک به تأسیسات پایتخت شلیک می کرد و می گفت که : من می خواهم "ملیشه" های کمونیست دوستم از کابل بیرون رانده شوند. رهبران "شورای هم آهنگی" هیچ گاه جزئیاتی را در باره استراتیژی اصلی شان درین کار توضیح ندادند.

برخي از افراد كم اطلاع كه از روي تفكرات عاميانه و مسموعات شان حوادث آن سال ها را به داوري مي نشينند، طوري استدلال مي كنند كه مسعود چرا بر سر كنترول كابل به نبرد ومقاومت پرداخت؟ اما همين افراد،‌ از لجاجت كهنه و علني سازمان استخباراتي پاكستان به هدف بمباران و حريق پايتخت كشور ما نيز بي اطلاع نيستند. ازين هم مطلع بودند كه حكمتيار با آن که از چهره های سرشناس مبارزه با شوروی به شمار می رفت، آشكارا اعلام كردكه وي اگر بر مسند قدرت تكيه زند،‌ رؤياي ايجاد كنفدراسيون پاكستان – افغانستان را عملي مي كند. ناگفته پیداست که تعمیل چنین پروژه یی ، افغانستان را صاف وساده به برده گی می کشانید. اما منتقدان بازهم در خصوص داوري از دفاع مسعود از كابل آن زمان، دچار تناقض گويي عاميانه مي شوند. آن ها فراموش مي كنند كه اگر امكان تمركز به حضور تعیین کننده پاکستان در محور قدرت سیاسی داده مي شد،‌ به قول دكتر نجيب،‌ قيامت انتقام، تخریب رسمی بنیاد های اجتماعی واستخوان شکنی ملی در کشور به راه مي افتاد و باتوجه به تب افراطی گری آنان، "حمام خون"به شکل وبافت دیگری جاري مي شد. هرچند، چنانی که مشاهده شد، این کار را با تجهیز سیاسی و نظامی تنظیم های مخالف و ایجاد همگرایی منطقه ای برضد حکومت استاد ربانی، به انحاء دیگری عملی کردند که هدف اصلی، متوقف کردن مسعود در حصار جنگی کابل بود. مسعود در دفاع از كابل آن زمان كه هرچند ناتمام ماند،‌ موتور فاجعه ي را كه به كمك استخبارات منطقه به سوي كابل به غرش درآمده بود،‌ ابتدا متوقف كرد و سپس بر اثر مانور هاي بعدي،‌ آن را درهم شكست. چنان كه شاهد بوديم،‌ موتور دومي حامل اشغال ومرگ و خشونت قومي و مذهبي كه به نام طالبان در سال 1375به سوي سرنوشت سياسي كشور به حركت درآمد، مسعود را مجبور كرد دو باره به كوهستان هاي هندوكش برگردد. معلم نعیم رئیس استخبارات مسعود در دوره های مختلف می گوید: تحلیل مسعود این بود که فتح کابل از روی ناگزیری صورت گرفت و محتاج به زمان بیشتر بود تا تضاد های اجتماعی میان افکار عامه و عمل کرد بنیاد گرایان افراطی به نتایج منطقی می رسید. او قبل از ورود به کابل پیوسته تأکید می کردکه درین بازی، هر نیرویی که اول تر از دیگران به پایتخت وارد شود، دیر یا زود شکست می خورد. او بدین باور بود که فشار پاکستان باعث شد که وی از روی اجبار، قبل از زمان طبیعی، به میدان منازعه کابل کشانیده شود. مسعود باور کامل داشت که براثر فشار های منطقه ای ناگزیر خواهد شد به مواضع کوهستانی هندوکش بر گردد. دیگر نزدیکان مسعود نیز درین باره نظر واحد دارند. اما گروهی دیگر بدین باور اند که مسعود اشتباهاتی را مرتکب شد که بخش های بعدی این کتاب، به آن اشاره خواهد شد. او چند روز قبل از فتح کابل به وسیله طالبان، بعد از مذاكره با رابن رافايل معاون وزارت خارجه پيشين امريكا به نزدیکان خود گفت:


براي يك جنگ طولاني ديگر آماده باشيد!

مسعود در ملاقات عقب درهاي بسته به خانم رافايل با سخت ترین فشار وتهدید رو به رو شده بود.. خانم رافايل گفته بود: درعقب طالبان منافع ما قرار دارد. حالا كه طالبان به تسخير جلال آباد پيروز شده اند،‌ شما بايد از كابل بيرون برويد و تسليم شويد.

مسعود دو بار با رابن رافایل نماینده خاص امریکا در امور افغانستان درآن وقت ملاقات کرد. بار اول درعقرب 1374 دربگرام و باردوم در سرطان 1375 در تخت استالف. درهر دو دیدار، خانم رافایل ادعای مسعود در باره مداخله پاکستان و حضور تروریست های بین المللی درصفوف طالبان را رد کرد. او به مسعود گفت: پاکستان هیچ نوع مداخله ای در امور افغانستان ندارد و افراد خارجی درصفوف طالبان همان عرب ها وخارجی هایی هستند که از دوران جهاد با شما هستند.

مسعود پیش از آن، دریک نشست با رهبران جهادی در چاریکار، با سرنوشت جنگ و مبارزه در کشور، تصفیه حساب خود را کرده بود. وی در حضور رهبران كلاه خود را از سر گرفته و روي ميز گذاشته بود و گفته بود: " اگر به اندازه همين كلاه براي من درافغانستان جايي باقي باشد، به جنگ ادامه مي دهم." رابن رافايل( سفيردموكراسي و آزادي دنياي غرب) كاروان سياهي،‌ تعصب، وحشت وزن ستيزي و دشمنان مدنيت را همراهي مي كرد! مسعود دريك چنين مقطع خطرناك و حساس چه بايد مي كرد؟ او تا آخر حیات خود، بر سر پیمان خود استوار باقی ماند.

ازين جاست كه عظمت مسعود به عنوان فرمانده مستقل در کشوری که بخش عمده تاریخ آن غیرمستقل بوده است، برجسته گی خود را آشکار می کند.

بازهم بر مي گرديم به سخن استاد واصف باختري كه گفته بود:

مسعودي كه ما در باره اش شنيده بوديم ،‌هنوز هم در كوهستان ها گشت مي زند و به كابل نيامده است.
درين گفتاركوتاه،‌ واقعیت عميقي نهفته است. مسعود هرگز فرصت آن را نيافت كه باخود اصلي اش،‌ از گردنه های كوه هندوكش به شهري برگردد كه تا آخرين لحظه حيات به حفاظت از آن انديشيده بود و سه سال تمام نيز از آن دفاع كرد. او بارها گفت:

ما براي كابلي ها چه كرديم؟ هيچ نكرديم!

اما مسعود درواقع مي دانست كه مسير تاريخ را در كابل و در سطح افغانستان دگرگون كرده است واز تطبيق برنامه هاي تک تباری و نقشه های پاكستان به هدف قبضه كردن بر كابل و استقرار گروه هاي انتقام جو و خشونت طلب افراطي دركابل جلوگيري كرده بود. آناني كه از روی تلقین و فقدان اطلاعات لازم، بر مقاومت مسعود در برابر افراطي گري انگشت انتقاد دراز مي كردند،‌ درسال 1375 با ورود طالبان به كابل، به رأي العين مشاهده كردند كه چرا مسعود بر ضد اين نيروها تا آخر جنگيد وچرا بايد مي جنگيد؟ آنان خود ديدند كه وحشت بر بخش عمده كشور به ويژه درپايتخت حاكم گشت و حتي مدافعان به ظاهر روشنفكر طالبان ناگزير شدند با خانواده هاي شان، از كابل بگريزند.

پاكستان با به ميدان آوردن پهلوانان جديد،‌ مسعود را از پايتخت بيرون راند اما افسانه هاي مقاومت مسعود، دو باره بر سر زبان ها افتاد. مقاومت دربرابر ده ها هزار لشكر آتشين نفس افراطيون داخلي وخارجي درتاريخ جنگ هاي منطقه بي نظير بوده است. امريكا وقتي ماشين جنگي طالبانيزم والقاعده را به كمك ارتش به جا مانده از مسعود درهم كوفت،‌ متوجه گشت كه مسعود چه گونه در برابر غول افراطي گري دركوه پايه هاي هندوكش زورآزمايي کرده بود!


گزارش های دقیق از زبان یاران مسعود نشان دهنده آن است که مسعود درسال های مقاومت ازحیث اکمال نیاز لجستیکی، مهمات و پول فوق العاده زیر فشار قرار داشت. او گفته بود: رنج تمام بازی های منطقه ای بر من سنگینی می کند. اشاره اش این بود که برای پیشبرد جنگ مستقلانه، رنج های زیادی باید کشید.

گروهی دیگر از ساده لوحان که خیلی راحت از سوی استخبارات ضد افغانستان به گرو می روند، چنین وانمود می کنند که طالبان، ثمره طبیعی جنگ های میان گروهی بر سر تسلط بر پایتخت بود. آن ها نمی دانند که تدارک اصلی برای به میدان آوردن لشکرمدارس زیر لوای سفید، حتی در سال های نخست دهه شصت آغاز شده بود و زمانی به میدان آورده شدند که پروژه حکمتیار درگودال ناکامی درغلتید.

مسعود دریک جنگ مشروع و اما نا برابر، حق دفاع و مقاومت آگاهانه ( نه به شیوه کلاسیک) را برای همیشه در تاریخ افغانستان به یک فرهنگ نازدودنی مبدل کرد. امروز منتقدان مسعود شاهد اند؛ همان جنگی که مسعود در برابر آن از حیثیت تاریخی کشور دفاع می کرد، با همان مضمون و ساختار فکری و اجتماعی آن همچنان درمملکت ادامه دارد و جنگ مقدس دفاعی مسعود را توجیه می کند. اگر یک دسته از مردم، یا از روی نادانی و گروهی از روی خیره سری سخیفانه جنگ مسعود در گذشته ها با حزب اسلامی ، القاعده، طالبان و سازمان اطلاعات پاکستان را با دید انتقادی توضیح می دهند؛ امروزه نیز مشاهده می کنند که حکومت "انتخابی" مورد حمایت امریکا و ده ها کشور غرب نیز با حزب اسلامی، القاعده و طالبان می جنگند چرا همین حلقات این جنگ را نامشروع وضد ملی قلمداد نمی کنند؟ اما دیده می شود که اپورتونیست ها درین باره خاموشی گزیده اند. اگر جنگ مسعود در دفاع از نخستین دولت مجاهدین از نظر دشمنان و برخی از خوش خدمتان و سطحی نگران مشروعیت نداشت، پس چرا حکومت "انتخابی" پس ازطالبان برضد همان گروه ها شعار جنگ می دهد و دسته های اپورتونیست اکنون از مبارزه بر ضد پاکستان، القاعده و طالبان راضی اند؟ اگر مسعود در بحبوحه آشفته گی تاریخی، به دلیل موقعیت دشوار وناگزیزی های درهم تنیده تنظیمی ، با حزب وحدت اسلامی شاخه استاد شهید عبدالعلی مزاری و جنبش ملی به رهبری سترجنرال عبدالرشید دوستم در یک مقطع زمانی درافتاد، حکومت به اصطلاح مشروع و انتخابی کنونی به طور آگاهانه، بر بنیاد یک سناریوی محافظه کارانه و سنتی، همان نیروها را به شیوه دیگری منزوی کرده و تحت فشار قرارداده است. کشتار هزاره ها در بهسود و راندن جنبش ملی وازبک ها به عنوان یک واقعیت تباری قدرت مند، از ساختار حکومت انتخابی را چه گونه می توان توضیح داد؟ این که امروز، چهره های آورده شده از غرب و برادران تنی طالبان و القاعده درلایه های مختلف جامعه و حکومت نفوذ کرده اند و از ثمره جنگ مشروع مسعود، جیب های خود را از پول باد آورده خارجی ها می انبارند و به کرسی های وزارت و سفارت تکیه زده اند، به این حقیقت وقوف دارند که بانی مقاومت مشروع درافغانستان درین راه چه رنج هایی به جان خریدو آخرالامر جان "به فنا داد تا دیگران زنده باشند". این حلقات، خوب می دانند که لشکر عظیمی از معلولان، کودکان بی سرپرست و زنان مظلوم و بی پناه به حیث حاصل تلخ آن مقاومت بزرگ بر جا مانده است و هیچ کسی به سوی آنان نگاه نمی کند؛ اما روح بی قرار مسعود از فراز تپه سریچه در گاهواره مقاومت ( پنجشیر) به سوی آنان خیره مانده است.

مسعود درسال 1998 در اوج سال های مقاومت بر ضد طالبان در گفت وگو با برنارد هانری لوی نویسنده فرانسه که درشمال کشور با مسعود دیدار کرد.گفت:

امروز سوال عمده وحقیقی طالبان است. آیا دربرابر طالبان یک جنگ تمام عیار گسترده و سراسری صورت بگیرد و یا هیچ صورت نگیرد؟ بگذارید درین جا به شما حکایتی بکنم:

چنده ماه قبل به وسیله ستلایت با سرکرده ی طالبان ملاعمر که خود را به زعم خود واز طرف خود امیرالمؤمنین اعلام داشته است، تماس تلفنی گرفتم وبرایش گفتم: بیا یک اجتماع و مجلس علما را دایر سازیم که با همدیگر مذاکره ومفاهمه صورت بگیرد و بعد، انتخابات را برگزار کنیم. ملاعمر عمر فوراَ به جوابم گفت:

انتخابات؟ نه، انتخابات در دین اسلام نارواست!

به هرحال گردهم آیی و مجلس علما در پاکستان صورت گرفت. ولی پس از چند روز، ملاعمر نماینده گان خود را بدون علت و دلیل، از مجلس بازپس خواست و مجمع متوقف شد. حال خود بگوئید... که مسأله چقدر مغلق است. آیا او اصلا چه می خواست؟

مسعود از موقف دو رویه امریکا در برابر طالبان انتقاد می کرد. او به نویسنده فرانسه ای گفت:

ما از کدام امریکا حرف می زنیم؟ از امریکای طرفدار حقوق بشر و یا این که از امریکای خاطرخواه کمپنی های نفت؟همان کمپنی هایی که تنها به تعمیر و ساختمان لوله های نفت شان جهت انتقال پترول (بنزین) ترکمنستان به پاکستان می اندیشند!

مسعود درجنگ برضد کمپنی های نفتی، تروریزم چند ملیتی و استخبارات منطقه تنها مانده بود. اما می گفت:
با اتحاد وهمرنگی ، این جنگ را خواهیم برد وآن وقت جهان نیز به کمک وپشتیبانی ما می شتابد.
او در سفر به اروپا از تهاجم القاعده به امریکا و منافع غرب هشدار داد و طی پیامی به جورج بوش گفت:
تروریزم خطر بین المللی است. اگر امریکا متوجه این خطر نشود، آتش آن دیر یا زود، دامن امریکا را خواهد گرفت!

اما امریکا، همانند ربات های فلزی که خود می سازد و به بازار ها عرضه می کند، هوشی برای درک هشدار مسعود و گوشی برای شنیدن مقاومت مشروع درافغانستان نداشت. آنان زمانی به افغانستان شتافتند که هشدار مسعود به واقعیت پیوست اما دیگر مسعود وجود نداشت. مسعود می دانست که استراتیژی امریکا سرکوب دهشت افگنی نیست. او گفت:

کی می داند که پله ترازو به کدام طرف سنگینی خواهد کرد. به طرف پطرول یا ارزش های دموکراسی؟ بگذارید درهمین جا برای تان بگویم که بن لادن خیلی دور تر از کمپ های تروریستی اش، در نفس شهر قندهار و درهمان جاده ای که ملاعمر سرکرده ی طالبان منزل دارد، زیست می کند. اما یک کمپ در فاصله دو صد کیلومتر دور تر از محل اقامت او بمباران می شود. این دیگر برای همه خنده آور است.

گفت وگو با نویسنده فرانسوی: اشاره مسعود به شلیک موشک های کروز امریکایی بریک پایگاه شبه نظامیان درولایت خوست افغانستان است که درسال 1998 درزمان ریاست جمهوری بل کلنتن انجام گرفت و امریکایی ها ادعا کردند که اردگاه آموزشی القاعده را هدف قرار داده اند. اما خود بن لادن زنده ومصئون درکنار ملاعمر در قندهار زنده می کرد!

امروز حکومت انتخابی افغانستان که حمایت جهان را با خود دارد، از مداخلات پاکستان و آی،اس، آی به ستوه آمده است. رئیس جمهور کشور گاه از شدت فشار به گریه می افتد وگاه، از روی ناچاری وخشم نازا، از تهاجم بر پاکستان سخن می گوید. نه مقامات افغانستان ونه هم ارتش های بزرگ ناتو و امریکایی، به این حقیقت اعتراف نمی کنند که این جنگ درواقع ادامه همان جنگ مشروع ونا برابر مسعود است که چه گونه توانسته بود، هیولای بزرگ ترور و تعصب را در چندین جبهه، از نفس بیاندازد تا غربی ها و کشور های متمدن، ازگزند القاعده و پاکستان آسیبی نبینند. مسعود یک دهه قبل پیوسته به جهانیان اعلام کرد:

" مشاورین، رهنمایان ودست اندرکاران پاکستانی درکابل وجود دارند و افسران پاکستانی در ساحه سهیم می باشند. ما در وقت حمله ی طالبان بر مزارشریف ، مکالمات رادیویی را به لسان اردو ثبت کرده ایم. میلیون ها دالر برای تسخیر دو باره مزار معامله شد. این پول ها، جز از سرویس استخبارات مخفی پاکستان و یا هم سعودی، دیگر ازکجا تهیه و تدارک می شود؟

مسعود تا پایان برسر پیمان خود ایستاد وفرهنگ نازدودني و سترگي به ميراث ماند. فرهنگ مقاومت واعتدال. ناترسي و رفتن به جنگ بيداد و تعرض،‌ از ميراث هاي بزرگ و بي بديل مسعود است كه دست كم درتاريخ استبدادي افغانستان و منطقه منحصر به فرد است.

مرا مرگ بهتر ازین زنده گی/ که سالار باشم کنم بنده گی

پیش از آن که مرگ بر احمد شاه مسعود غالب شود، او"ترس" را مغلوب کرده بود. چیره گی مرگ در هیچ قلمرو فلاسفه وفرهنگ، حدیث تازه نیست؛ حال آن که درهم شکستن حس "ترس" در حوزه فلسفه اجتماعی و سیاسی کشوری انباشته از سرکوب و تعرض ، مانند افغانستان، یک اتفاق هیجان انگیز، پرمباهات و زلزله فکری تمام عیار به حساب می آید.

جنگ و مقاومت مسعود، جنگ وسوسه، رؤیا و قدرت اراده انساني،‌ با واقعیت تحمل ناپذیربود؛ جنگ کیمیای باور جدید برضد خاک سترون پندار های کلاسیک بود؛ جنگ در حریم خانه ساخته شده از باروت، برای نابودی آتشی بود که هماره زبانش به تعرض باز بوده است. تقدیر چنان آورد که از ته آوار های این جنگ، واقعیت جدیدی سر بر آورد؛ اما دغدغه ها و رؤیا های مسعود دست ناخورده باقی مانده اند و یک جا با وی همچنان در کوه ها پرسه می زنند.

باورمندان به واقعیت های فرسوده که از روی عادت، چرخ گردون را باور نمی کنند، به آسانی رضا نمی دهند که از فضای بسته "خود قیاسی " که از ترس طلوع ارزش های نو، درآن خزیده اند، نیم نگاهی به واقعیت های مصرف ناشده جدید نیز بیندازند.

احمد شاه مسعود، نماینده واقعیت هایی است که دشمنان و یا دست کم آنانی که به نحوی او را باور نکرده اند، هرچند تلخ و به میزان اندک ولی شفاف وعمیق در باره اش می اندیشند. حسن کار درین است که چون طوایف رقیب مسعود برخلاف شماری از ستایشگران او، دراستفاده جویی مادی از نام او، سهم کمتری دارند، حد اقل درقضاوت شان نسبت به مسعود ازغرض ورزی های دوستانه بی بهره اند. ذکر این نکته واجب است که حتی غرض ورزی های دشمنانه دشمنان مسعود، در میان طوایف خود شان، به اصطلاح بزنس وحساب و کتابی دارد. نباید از نظر دور داشت که اهل غرض نیز از نقد و نظر و گاه از ضدیت متکی بر عمد وطمع مادی ، بهره ها برده اند و تنور خود را در میان طایفه خویش چاق کرده اند.

در شرایط جنگ و بربادی بنای اعتماد، ستایش و نکوهش افراطی درباره مسعود، مانع از آن می شود که نسل های آینده، در شناخت سیمای او به حیث انسانی که مجموعه تلاش هایش، به تحجر سنتی و سیاسی قدرت در افغانستان نقطه پایان گذاشت، به مشکلاتی رو به رو شوند.

هر پدیده درگرو متضاد های طبیعی و غیرطبیعی زندگی قرار دارد و ازهمین منظر مورد مطالعه قرار می گیرد. با توجه به پژوهش هایی که بیشترینه در سطح بین المللی درباره مسعود درجریان هستند، برداشت من این است که مسعود ( جدا از خواستن دوستان و نخواستن غیردوستان) به مثابه پیچیده ترین سوژه نظامی، سیاسی و انسانی تاریخ افغانستان و حوزه فرهنگ و تمدن منطقه، درهیئت هویت و باور انکار ناپذیر، راه خود را در حوزه جامعه شناسی نوین باز کرده است.

تاکنون صدها کتاب و رساله در شرح ویژه گی های مسعود ، درافغانستان وجهان انتشار یافته اند. بعضی از شرکت های فیلم سازی جهان تا کنون بخشی از سیمای نظامی وسیاسی مسعود را به تصویر کشیده اند. بی تردید بعد ازین دستگاه های فیلم سازی درخصوص شخصیت راز آمیز مسعود ( از زاویه جدید) هزینه های بزرگی را اختصاص خواهند داد. کشف برش های نهان شخصیت مسعود با کار فشرده و هوشمند درپیوند است.

اما حقایق مستند و رویداد هایی که درین کتاب تشریح شده اند، موارد استثنایی وناگفته ای اند که برای بارنخست از آن آگاه می شوید. موارد مندرج درين كتاب،‌ وا‍ژه به واژه و سطر به سطر،‌ مورد مداقه قرار گرفته و با منابع زنده اسرار استخباراتي مسعود،‌ به طور متناوب،‌ بررسي وارزيابي شده اند. در خاتمه این پیشگفتار، خود را ملزم می دانم که از جناب محمد اعظم رهنورد زریاب نویسنده نام آور افغانستان و صالح محمد ریگستانی از همرزمان نزدیک مسعود به خاطر رهنمایی ها و کمک های شان درین امر تدوین این کتاب و دیگر آثاری که از من انتشار یافته اند، ابراز قدرشناسی و سپاس کنم.

رزاق مأمون- کابل

سنبله سال 1378


اشاره کابل پرس?: آنچه در بالا آمد مقدمه ی کتابی از آقای رزاق مامون است که در کابل منتشر شده است و برای نخستين بار روی اينترنت در کابل پرس به مرور نشر می شود.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

13 دیدگاه
شیر

مسعود در نبرد استخباراتی

در افغانستان متاسفانه جنایتکاران به قهرمانان ملی مردم مبدل شده اند. و تاسف زیاد اینکه روشن فکاران که داد از عدالت اجتماعی و حقوق بشر و ایجاد یک جامعه مرفعه مانند رزاق مامون دارند طبل قهرمانی این جنایتکاران را از همه بیشتر به صدا در میاورند.

وقتی قهرمان هزاره جنایتکار جنگی عبدالعلی مزاری ، قهرمان پشتون جنایتکار لعین حکمتیار ، قهرمان تاجک جنایتکار کبیر ملا مسعود و قهرمان ازبک شاه احمق شاه دوستم باشد پس وای به حال این ملت.

من نمیدانم آیا آنانیکه ملای جنایت پیشه مسعود را قهرمان شان خطاب میکنند یکبار هم فکر کرده اند که او را چرا قهرمان گفت :

– به خاطر ویرانی کابل، اردو، پولیس و قتل هزاران بیگناه ؟

– به خاطر قرار داد همکاری او در سال 1974 با آی اس آی پاکستانی های بویناک برای سرنگون کردن رژیم داود ؟

– به خاطر قتل عام مردم افشار و کارته سه کابل ؟

– به خاطر قرار داد آتش بس با روسها که هشت سال تمام بر اساس آن امنیت کاروان های نظامی شانرا تامین میکرد ؟

– به خاطر خطاب کردن طالبان پنجابی "کبوتر های سفید" و رفتن او برای خیر مقدم گفتن آنها به میدان وردک ؟

– به خاطر فرار نامردانه او به پنجشیر و بعداً به کولاب از دست به اصطلاح چند طالب پای لوچ؟

و یا به خاطر صد های جنایت ، خیانت و دون صفتی دیگر ؟

به همین ترتیب من از برادران پشتون که حکمتیار لعین و برادان هزاره که عبدالعلی مزاری این مبتکر رقص مرده را قهرمانان شان خطاب میکنند عین سوال را دارم که بخاطر چه ؟

به خاطر سینه بریدن های زنان بیگناه، به خاطر سر بریدن های جوانان بیگناه و تماشای رقص مرده ، به خاطر راکت باران کابل و یا قتل هزاران بیگناه دیگر این ها به قهرمانان شما مبدل گشته اند ؟

آیا بهتر نیست رمضان بشر دوست ، غازی امان الله خان یا میر مسجدی خان کوهدامنی یا حتی پهلوان کبیر احمد جان را که بوسیله مسعود جنایتکار جام شهادت نوشید ، قهرمانان تان اعلان کنید ؟

من میگویم شرم و ننگ باد به رزاق مامون که خود را روشنفکر هم خطاب میکند و از یک جنایتکار سیه دل و سیه کردار قهرمان خیالی میتراشد.

بصير بينا

مسعود در نبرد استخباراتی

مسعود يك سرلشكر بوديك انسان وطن دوست وباخدابود.ولى در يك لشكر هر رقم انسان داخل شده و هم امراض روانى منياك و امثال ان داخل ميشود.اداره هر عضو امكان ندارد واضافه ازو در وقت جنك. ميتواند خيانت تجاوز خون ناحق هر جيز امكان دارد.ولى افرين بريكه انقر مسعود در زير ميكروسكوب ها مطالعه ميشود باز هم خشك از اب بيرن ميبرايد.كرجه مسعود دشمن هاى خربول زياددارد كه صاحبان تلويزيونها مجلات سايت هاى انتر نيتى هستند و همروزه تبليغات ونشرات ضد مسعود دارند انها ميخواهند مسعود ساخت قبيله را معرفى كنند,در سابق هم قهرمانان غير قبيله را جنا يت كار معرفى كردند .و تاريخهاى جعلى ساخته و برداخته ; توسط تاريخ نويسان فروخته شده كه دروغها و جعليات خودهارا بنام تاريخ جاب كردند و به تاريخهاى حقيقى كسى نميتوانست دسترسى بيدا كند. ويا به تاريخ نويسان وا قعى اجازه داده نميشد كه حقايق را بر ملا سازند براى اينكه همه سراسر استبداد و جنايت كزشته.راجع به مسولين استخباراتى انها هم بلاخره به مرضى مبطلا ميشوند كه همه را جاسوس فكر ميكنند درين موقع افراد با اعصاب ضعيف و يا جرسى به دام انها ميافتد ان بيجازه ها اكر خداى باك انهارا نجات دهد.

حسینی
مسعود در نبرد استخباراتی

سلام
مسعود را که کسی نه میشناسد او هیچ کس را نه میشناسد خلاصه اینکه تمام بدبختی های سال ۱۳۷۲ و تا فعلا از دست همین ادم که باعث تفرقه بین تمام ګره ها ګردید شده است و باعث تباهی همه ملیت ها خصوصا قوم تاجک شده است مسعود یک شخص متفرق بود که باعث جنګ های داخلی به وساطت دوستان خارجی و داخلی ګردید به امید انروز که حتی جسد های این مردم محاکمه و به دریاهای امو انداخته شود.

ناشناس

مسعود در نبرد استخباراتی

مسعود بزرگ یک مرد ویک انسان راستین بود.بگذارید این سگها پارس کنند.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 13 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس