رفتن به محتوای اصلی
رویاهای سردار آهنین جمهوری خواه

رویاهای سردار آهنین جمهوری خواه

داود خان از آنجایی که فردی مستبد و خودرای بود، بسیاری از جریانهای چپی به تمام خواسته های شان نرسید. او که بیشتر به فکر توسعه افغانستان از هر راه ممکن بود، نسبت به همه جریانهای چپی و لیبرال به عنوان یک وسیله و پل عبوری توجه می کرد تا یک متحد استراتژیک. داود خان عاشق دو چیز یکی توسعه افغانستان از هر راه ممکن و دیگری اتحاد پشتونها و تشکیل هویت پشتونستان بزرگ در سایه الحاق دو ایالت سرحد( پختون خواه) و بلوچستان پاکستان به افغانستان در قالب ستاندن حق بلوچ ها و پشتونها از پاکستان، بود.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

26 سرطان اولین کودتای موفق درتاریخ افغانستان است. از سوی دیگر اولین کودتای درون خانوادگی نیز بشمار می رود که نظام شاهی را به نظام جمهوری تبدیل کرد. هرچند در گذشته گفته می شود که کودتاهای خاموشی در درون سلطنت محمد زایی ها رخ داده است، اما هیچ گاه اصل نظام سلطنتی را تغییر نداد، در حالی که در کودتای داود اصل نظام تغییر کرد. از این جهت کودتای داود را برخی از روشنفکران یک گام به جلو برای تحقق دموکراسی در افغانستان ذکر کرده اند.

اما آنچه این کودتا زمینه ساز و زیر بنای تحولات خونین دیگر شد، علل و عوامل کودتا و نیز نیروهای بود که دست به کودتا زدند. نخستین عاملی که برای کودتای 26 سرطان 1352 ذکر کرده اند، قدرت طلبي داوود خان بود. سردار محمد داوود خان ازکسانی بود که در زندگی به مقام درجه دو راضی نمی شد و ترجیح می داد که شخص اول قدرت در کشور باشد. این حس سبب گردید تا با هرکسی که زمینه ساز رسیدن او به قدرت اول می شود ائتلاف نماید. به همین منظور او ائتلاف ناهمگونی را برای رسیدن به قدرت تشکیل داد و همان نیروها نیز پس از 5 سال به دشمنان قسم خورده او تبدیل گردید و دست به قتل عام خانوادگی او زدند.

اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان به ویژه گروه پرچم که از گذشته با سردار مناسبات نزدیک داشت، همین دوستی با حس قدرت طلبی داود پیوند عمیق خورد و تبدیل به همپیمانی گردید. گروه خلق و پرچم در گذشته با استفاده از خلاء قانونی دست به سوي اردو دراز نموده بود، تعدادی از صاحب منصبان را جذب جریان چپی کرده بودند. بعضی از افسران در سایه فعالیتهای سازمانی به این گروهه پيوسته بودند وعده ديگر از آنان هنگام آموزش در اتحاد شوروي وقت به ايدئولوژي ماركسيسم دچار شده بودند. در سایه این پیوند بود که نطفه کودتای 26 سرطان انعقاد یافت. اولین پیامد این ائتلاف و یا اتحاد سركوبي جریانهای اسلام گرا گرديد، در سایه رقابت های شدیدی که بین احزاب چپی و اسلام گرایان وجود داشت، پس از کودتا احزاب اسلامی با فشار مضاعف نیروهای چپ مواجه گردیدند و عده اي از سران آن افغانستان را ترك نموده به دامن پاکستان پناه آوردند.

به هرحال داود خان از آنجایی که فردی مستبد و خودرای بود، بسیاری از جریانهای چپی به تمام خواسته های شان نرسید. او که بیشتر به فکر توسعه افغانستان از هر راه ممکن بود، نسبت به همه جریانهای چپی و لیبرال به عنوان یک وسیله و پل عبوری توجه می کرد تا یک متحد استراتژیک. داود خان عاشق دو چیز یکی توسعه افغانستان از هر راه ممکن و دیگری اتحاد پشتونها و تشکیل هویت پشتونستان بزرگ در سایه الحاق دو ایالت سرحد( پختون خواه) و بلوچستان پاکستان به افغانستان در قالب ستاندن حق بلوچ ها و پشتونها از پاکستان، بود.
داود برای توسعه افغانستان طرح های متعدد زیر بنایی را در افغانستان روی دست گرفت، برای استقرار نظام دموکراسی در کشور در سال 1355 يك كميسيون را موظف ساخت كه مسوده(پیش نویس) قانون اساسي را تدوين نمايند. به دنبال آن لوی جرگه قانون اساسی تشکیل گردید و نماينده هاي لويه جرگه به منظور تصويب قانون اساسي در دلو 1355 دعوت شدند. اعضاي آن به انتخاب واليان ولايات صورت گرفت. در این جرگه قانون اساسي به اتفاق آراء تصويب شد و به تاريخ 4 حوت 1355 هـ .ش. توشيح گرديد. نظر به قانون اساسی بايد رئيس جمهور را براي مدت شش سال انتخاب كند و داوود خان با اكثريت آراء حاضر درلويه جرگه به عنوان رئیس جمهور انتخاب گرديد.

سردار محمد داوود خان از روزهاي اول حكومت خود نسبت به برخي از كارهاي اقتصادي و توسعه كشور تلاش نمود. وي در دوران جمهوری پنج ساله خود طرحهاي عمراني و انكشافي متعددی را روی دست گرفت كه طرح 25 ساله انكشافي ( توسعه)، طرح و پلان هفت ساله، سروي خط آهن از اسلام قلعه به قندهار و غزني و پل چرخي در كابل، طرح ميدان هوايي بين المللي لوگر در دشت قلعه محمد آغه، استخراج معدن مس عینك لوگر اعمار چندين باب مكتب و دانشكده طب كابل، اعمار پروژه تلويزيون، آسفالت سرك كابل به گرديز، ساخت چند سد وفعال نمودن برخي از صنايع و کارخانجات از جمله طرح های بلند مدت و کوتاه مدت وی بود که بسیاری از این طرح ها به ثمر نرسید، زیرا کودتای 7 ثور 1357 همه برنامه های عمرانی و توسعوی را به بادفنا داد و افغانستان گرفتار تحولات خونین و غمبار گردید.

دولت جمهوري در آغاز كار با شرايط مساعد اقتصادي رو به روگرديد. زیرا رشد سریع اقتصادي در كشورهاي عربي وايران به دلیل بالا رفتن قيمت بی سابقه نفت، تعداد زيادي از مردم افغانستان را به سوي كشورهاي یادشده جلب کرد و سبب کاهش بیکاری و امدن ارز خارجی به کشور گردید.

اما با همه این تلاش ها افغانستان همچنان در فقر و بدختی گرفتار بود و به دلیل ان که افغانستان گرفتار فقر بود، طرح های داود خان باید توسط وامها و کمک های خارجی به نتیجه می رسید، اما گرایش های چپ گرایانه داود خان سبب گردید که کمک های کمتری از سوی بلوک شرق روانه افغانستان گردد و او زمانی متوجه شد که با کمک های بلوک شرق نمی تواند گام بلندی به سوی توسعه بردارد، در یک حرکت ناگهانی به سوی بلوک غرب متمایل شد، اما دیگر دیر شده بود زیرا جریانهای چپی وابسته به مسکو مانع این کار شد و کودتای 7 ثور تمامی آروز های داود را به گور برد.

یکی از آروزی های بلند سردار داود ازادی قوم بلوچ و پشتون از سیطره پاکستان بود، این آروز سبب هزینه های سنگین برای افغانستان گردید، طوری یکی از عوامل اساسی و مهمی که طرح های توسعوی داود خان به ثمر نرسید، موضع گیرهای سیاسی او در قبال پشتونستان و نیز صرف پول های هنگفت دراین راستا بود. این آروز از نظر سیاسی افغانستان را به بلوک شرق وابسته کرد و از نظراقتصادی افغانستان را به کشور فقیر و توسعه نیافته تبدیل نمود.

سردار داود در اولين بيانيه خود گفت: "پاكستان يگانه كشوري است كه ما با آن اختلاف سياسي داريم و آن بر سر مسئله پشتونستان است كه براي حل آن تلاش مداوم ما جريان دارد" و نيز در يك مصاحبه مطبوعاتي اظهار داشت كه «قضيه پشتونستان يك حقيقت انكار ناپذير است آرزومنديم با دانستن وحسن نظر هر دو جانب اين مسئله روزي مطابق آمال و اهداف مردم پشتون و بلوچ و رهبران آنها .... به يك حل و فصل شرافت مندانه برسد.»(1)

با روي كار آمدن داود در افغانستان بقول آقاي غوث "زمين زير پاي رهبري پاكستان نیز آتش گرفته بود" و پاكستان با تندي جواب بيانيه داود را داد و افغانستان را كشوري خواند كه بر خلاف مصالح اسلام در صدد تجزيه يك كشور اسلامي است و مي خواهد بنگلادش ديگري را (اين بار افغانستان) از پيكر پاكستان جدا كند.

افغانستان قضيه پشتونستان را در سیاست خارجی به یک استراتژی تبدیل و به دستور سردار داود، نماينده دايمي افغانستان در سازمان ملل آقای عبدالرحمان پژواك ، در سومين مجمع عمومي آن سازمان قضيه پشتونستان را مطرح كرد و ياد آور شد، قضيه پشتونستان ممكن است امنيت و صلح آسيا را به خطر اندازد.

آغاز سال 1974( زمستان 1352) اوج تيرگي روابط افغانستان و پاكستان در يك دهه اخير بود. در اين زمان بلوچهاي پاكستان به شورش گسترده عليه حكومت پاكستان دست زده بودند. دولت داود از شورش بلوچستان حمايت كرد و مهاجرين بلوچ را در قندهار و قلات اسكان داد و آنان را مبارزين آزادي خواه بلوچ مي شمرد، جنگجويان بلوچ در وقت عقب نشيني به افغانستان پناه‌مي‌آوردند و با آمادگي مجدد دوباره به داخل پاكستان رفته، بر ارتش پاكستان مي تاختند. افغانستان در جواب اين نوع دخالتها استدلال مي كرد كه نمي‌توانيم از ورود بلوچ‌ها و قبايل پشتون به داخل افغانستان جلوگيري كنيم، زيرا ما با آنها خون شريكي داريم.(2)

پاكستان در مقابل این عمل آرام ننشست جريان هاي اسلام گرای افغانی را که در آن زمان به اخوان المسلمين مشهور بودند و آنان براثر فشار گروههای چپی که در دولت داود صاحب قدرت شده بودند، از کشور فرار کرده به پاکستان پناه آوردند. ارتش پاکستان آنها را مسلح ساخته به داخل افغانستان فرستاد و درگيري هاي پنجشير، بدخشان و پكتيا را بوجود آوردند. "نخست وزير وقت پاكستان ذوالفقارعلي بوتو جهت مقابله به مثل در صدد استفاده از مخالفان سياسي داود برآمد و به دنبال اين تصميم گلبدين حكمتيار و برهان الدين رباني را به پاكستان آوردند و آنها دست به عمليات چريكي متعدد عليه دولت داود زدند، بدين ترتيب بوتو، داود خان را تحت فشار قرار داد.". (3)

داودخان كه در ذهن خود غايله پشتونستان و بلوچستان را يكي از مسايل عمده جهان اسلام مي‌دانست، همصدا با عوامل چپي كه در كنار داود بودند، تصويب كردند كه داود جلسه سران كشورهاي اسلامي در لاهور را که بتاريخ 31 فبروري 1974برگزار می شد، تحریم نماید و عبدالرحمان پژواک را به نمایندگی افغانستان فرستاد و او با مطرح کردن موضوع پشتونستان در این جلسه، مورد اعتراض سران کشورهای اسلامی قرار گرفت. آقای قذافی رئیس جمهور لیبی هواپیمای شخصی خود را به کابل فرستاد و تلفنی از داود خواست که به لاهور بیاید، اما او این در خواست را رد کرد.

سرانجام پافشاري داود روي قضيه پشتونستان و ميدان دادن به احزاب خلق و پرچم، يكبار ديگر افغانستان را به سوي سراشيبي سقوط پيش مي برد.گرچه كار از كار گذشته بود و داود ظاهراً قضيه را دير متوجه شد. او احساس كرد كه قضيه پشتونستان، افغانستان را به انزواي بين المللي كشانده و فرصت روابط سياسي و اقتصادي را با كشورهاي غربي و اسلامي از او گرفته است و دارد در كام شوروي فرو مي رود.

ترميم روابط خارجي و تصفيه داخلي، دوركن اساسي نجات و بقاء دولت داود به شمار مي رفت. او در سال1355 از روابط خارجي شروع كرد و تغييراتي را در آن بوجود آورد كه براي شوروي و عوامل خلق و پرچم در داخل كشور چندان خوشايند نبود. اما او راهي را كه انتخاب كرده بود با سرسختي ادامه مي‌داد وبا تلاشهاي تركيه و ايران، از تبليغات خصمانه کابل و اسلام اباد كاسته شد و داود، بوتو را به كابل دعوت كرد،

بوتو به تاريخ 7 جون 1976 وارد كابل شد. طي ديدارها و ملاقاتها، داود و بوتو بيانيه مشتركي را بيرون دادند و مناسبات كشور بار ديگر بهبود يافت، به دنبال آن داودخان از 20 تا 24 اگست 1976 به پاكستان سفر كرد. پايين آمدن تنش ميان پاكستان و افغانستان آغاز شد.
پاكستان در 27 جولاي 1977 شاهد يك كودتاي نظامي ديگربود آقاي جنرال ضياالحق طي يك كودتا حكومت منتخب ذوالفقارعلي بوتو را ساقط كرد. كودتاي جنرال ضيالحق در ابتدا چندان تاثيري رويي قضيه پشتونستان نداشت اما به زودی روشن گردید که بسیار سرسختراز ذوالفقارعلي بوتو است. ضياالحق خواهان آن بود تا در بدل روابط دوستانه کابل و اسلام آباد، افغانستان خط ديورند را به رسميت بشناسد و قضيه پشتونستان را به كلي فراموش كند.

سردار داود براي دومين بار در مارچ 1978 به پاكستان سفر كرد ، مذاكرات او با آقاي ضيا الحق دوستانه بود، حتي اين شايعه بر سر زبان ها افتاد كه سردار محمد داود از تشكيل دولت هاي مستقل پشتون وبلوچ دست بر داشته است، اين شايعه زماني تقويت شد كه سردار محمد داود در مصاحبه خود گفت: « در باره همه چيز بحث صورت گرفت و به مرور زمان هر چيز جاي مناسبش را خواهد گرفت.»( 4)

به دنبال آن آقاي ضياالحق رييس جمهور نظامي وقت پاكستان به كابل سفر كرد واين سفرها سبب گرديد كه تحليل گران سياسي پيش بيني كنند كه قضيه پشتونستان به يك راه حل نهايي نزديك ميشود، به دنبال همين سفر ها بود كه سردار محمد داود طي ملاقاتي كه با سران پشتونها و بلوچ ها داشت، اظهار داشت، تمام هشت هزار چريك و ناراضيان پشتون و بلوچ كه در افغانستان پناه گزيده اند ، بايد تا 30 اپريل 1978 به وطن شان مراجعت نمايند.(5)

اما گرایش سیاسی داودبه سوی غرب بخصوص برقراری روابط دوستانه میان کابل واسلام آباد سبب خشم شوروی و جریانهای چپی طرف دار مسکو در افغانستان گردید. باتوجه به اهداف استراتژيك شوروي براي رسيدن به آبهاي گرم، قضيه پشتونستان و بلوچستان بهترين مستمسك براي ابرقدرت شرق بود و هر گز را ضي نمي شد كه سردار داود آن را براحتي با حكومت پاكستان حل كند، به همين دليل جريان چپي متمايل به مسكو قبل از آن که مورد تصفیه داود قرار گیرد، دست به كار شدند تا اهداف شوروي را در افغانستان پياده كنند. لذا آرامشي كه حدود دو سال بين افغانستان و پاكستان به طول كشيد در حقيقت آرامشي قبل از طوفان بود، زيرا با كودتاي جنرال ضياءالحق در پاكستان و كودتاي كمونيست ها در 27 اپريل 1978 (7 ثور 1357) در افغانستان و اشغال نظامي افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروي سابق در سپتامبر سال 1979، افغانستان به يك بحران خونين بين المللي تبديل گرديد.

هرچند تحولات خونینی که بعد از کودتا7 ثور، رخ داد سردار داود نقش مستقیم ندارد، اما ائتلاف های او با گروههای چپی طرف دار مسکو و تغییرات 180 درجه در سیاست خارجی بستر ساز کودتای بعدی و تحولات خونین جهاد گردید.

براین اساس سیاست ها شتابزده داود را نمی توان سیاست معقول و خردمندانه به شمار آورد، اما تلاش ها و طرح های او برای سازندگی و توسعه افغانستان هرچند ره بجایی نبرد، اما نفس این تلاش ها قابل قدراست و احترام. داوود خان از نظر شخصيتی وطن پرور، مستبد و پرغرور بود كه به پيشرفت و ترقي علاقمندي زیاد داشت. به قول كساني كه با او در معاشرت و قرابت بودند، گرفتار عیاشی و منکرات، فحش و قبايح مشغوليت و مصروفيت نداشت. در ديانت داري ظاهری و نفسی نسبت به اكثر منسوبين خانواده شاهي در عصر حاضر و گذشته خود پيش قدم بود. در بين مردم هم آوازه خاصي در اين زمينه که خلاف دین رفتار کند از او سرنزده است. و در پایان اویکی از زمام داران عملگرا و استواردرراه اهداف خود بود که ازعیاشی و فساد دربارنفرت داشت و می خواست تحول اساسی با روش خود در زمینه سیاست، اقتصاد و فرهنگ در جامعه ایجاد نماید.

پاورقي:

1-غوث، عبدالصمد، سقوط افغانستان، تر جمه طغيان ساكايي، محمد يونس ،نشردانش، جولاي 1999، پيشاور، ص 170

2- غوث، عبد الصمد، پيشين، ص 177

3- نقوي، سيد ساجد، مقاله روابط پاكستان و افغانستان، دومين سمينارافغانستان، دفترمطالعات سياسي و بين الملل وزارت خارجه ايران، تهران،1370، ص312

4- هريسن، سيليك، شاه راه مداخله حقايق پشت پرده تهاجم شوروي به افغانستان، ترجمه عبد البار [ثابت، ثور1375، پيشاور، ص 40

5- هريسن، سليك، پيشين، ص 41

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

18 دیدگاه
شیلا شمالی

رویاهای سردار آهنین جمهوری خواه

وقتی که اوغان ها وحشی دشمن انسان ها میشه همچی کتاب گمراکونینده را خوانده

( دویمه سقوی ) حاصل کار دسته جمعی یک گروه از پشتونیست های تند رو اوغانستان ، کسانی مانند اسماعیل یون ، انزور گل سور خلقی ، انورالحق احدی ، حسن کاکر ، عثمان روستار تره کی ، سلیمان لایق و چند نفر دیگر از فاشیست های دکتورا دار و پروفیسوری دار شان ، اما در روی جلد آن تنها یک نام مستعار " سمسور اوغان " درج شده است !کتاب دویمه سقوی ، به زبان پشتو ، بار نخست به سال 1377 هجری - خورشیدی از طرف " د اوغانستان کلتوری ودی تولنی " در پشاور چاپ شد و با شتاب فراوان به هر سو فرستاده شد و در دسترس پشتون ها قرار گرفت . به مدت بسیار کوتاه ، بار بار و در چندین کشور ، باز چاپ شد و پخش گردید. کتاب مقدس دویمه سقوی ، در زمان حاکمیت باند پشتونیست و ضد بشری طالبان ، به هزاران هزار نسخه چاپ و باز چاپ گردید و در پشاور و دیگر بخش های پشتون نشین پاکستان و اوغانستان مفت و رایگان تقسیم شد . از زمانی که زبان قبیله یی پشتو ، صاحب دبیره ( رسم الخط ) گردیده است ، هیچ کتاب پشتو به اندازه ی کتاب مقدس دویمه سقوی پرشمار چاپ و باز چاپ نشده است . استقبال گرم و خروشان تمام پشتون ها و پشتونیست ها از این کتاب ، در تاریخ زبان پشتو ، کم نظیر می باشد. در مقدمه ای که برای چاپ دوم کتاب دویمه سقوی ، نوشته اند میخوانیم : " زمانی که این کتاب پخش شد ، شمار زیاد از موافقین و مخالفین پیدا کرد ، هر دو جناح خواهان چاپ بیشتر این کتاب شدند . از این رو ، بدون اجازه ی ناشر اصلی ، این کتاب در پشاور چندین بار بازچاپ گردید که شمارش از ده ها هزار هم بیشتر می رسید . در ماسکو هم دو هزار نسخه اش چاپ و پخش شد . در برخی جای های دیگر هم چاپ شد . ... و به نقاط مختلف جهان رسانیده شد . .... اینکه چرا این کتاب این همه دوستدار پیدا کرده است .... باید گفت که این کتاب به همان آرزو و آرمان ملی که نوشته شده بود ، به همان هدف خود رسیده است . اوغان های ملت پرست از چاپ این کتاب خوشحال شده اند ..... " ( نگاه کنید: سمسور اوغان ، کتاب دویمه سقوی ، چاپ دوم ، 1379 هجری – خورشیدی ، صفحه پنجم ). در ذهن کسانی که کتاب مقدس فاشیست های اوغانستان ( دویمه سقوی ) را هنوز نخوانده اند ، این پرسش پیدا خواهد شد که در کتاب دویمه سقوی چه چیزی نگاشته شده است که در میان پشتون ها و پشتونیست ها و فاشیست های اوغانستان این همه محبوبیت و مقبولیت پیدا کرده است ؟ آن کتاب چه چیزی دارد که سورخلقی ها ، اوغان ذلتی ها ، گلبدینی ها ، طالبان و دیگر پشتونیست های چپ و راست و میانه ، همه به آن چنگ می زنند و در پی عملی ساختن دستوراتش می باشند ؟ برای یافتن پاسخ مناسب ، بهتر است هرکس خودش کتاب را مطالعه کند . اما ، بسیار کوتاه می توان نوشت که کتاب مقدس فاشیست های اوغانستان ( دویمه سقوی ) ، نخستین بار ، همه آن سخنان دل و همه آن حرفهای نهان هر پشتونیست و فاشیست اوغانستان را، بدون هراس از کسی و بدون تشویش از چیزی ، روشن و آشکارا نوشته است و برای عملی شدن آرمان های تمامیت خواهی و عظمت طلبانه پشتونی در اوغانستان رهنمود های مشخص و قطعی پیشکش کرده است . افزون بر حرفهای بسیار دیگر ،از خواندن و مطالعه کتاب مقدس فاشیست های اوغانستان( دویمه سقوی ) به این نتیجه گیری ها می رسیم که : * پشتون ها یک قوم اکثریت در اوغانستان استند که نفوس شان دو برابر بیشتر از نفوس جمعی تمام اقوام دیگر در آن کشور می باشد . یعنی تاجیک ها ، اوزبیک ها ، هزاره ها ، ترکمن ها ، بلوچ ها ، پشه یی ها ، ایماق ها ، عرب ها و همه اقوام بزرگ و کوچک دیگر را که در اوغانستان در کنار هم بگذارید و جمع کنید ، برابر نصف نفوس پشتون ها هم نمی شوند ! * پشتون ها ، بنیانگذاران ، به وجود آوردنده گان ، نگهبانان و پاسداران آزادی ، استقلال و تمامیت ارضی اوغانستان در طول تاریخ اش بوده اند و همیشه پیش تر و بیش تر از هر قوم دیگر قربانی داده اند . همین پشتون ها بودند که سه بار پوز تجاوزگران انگلیس را به خاک مالیدند و آزادی و استقلال اوغانستان را بدست آوردند. همین پشتون ها بودند که در مقابل تجاوزگران شوروی ( روس ها ) مردانه وار ایستادند و جهاد کردند و با قبول قربانی های بیشمار اوغانستان را از چنگ ارتش سرخ آزاد ساختند و باعث شکست و نابودی شوروی شدند. اقلیت های قومی در جنگ های آزادیبخش هیچ سهم شایسته نداشته اند و تاجایی که دست شان رسیده است خیانت کرده اند و خواسته اند که نام اوغانستان را از نقشه جهان پاک سازند . * پشتون ها ، از هر نظر و جهتی که نگاه کنید ، سزاوار ، مستحق و شایسته ی حاکمیت و رهبری کشور می باشند و باید قدرت سیاسی در اوغانستان در دست پشتون ها باشد . * پشتون ها ، یگانه قومی استند که توانایی و تجربه و مشروعیت حکومت کردن در اوغانستان را دارند . * اما ، با وصف اینکه پشتون ها اکثریت مطلق و دو برابر بیشتر از نفوس جمعی همه اقوام دیگر استند و با وصف آنکه به ظاهر حاکمیت سیاسی در دست شان بوده است ، از سال ها به این سو در جایگاه یک اقلیت قومی قرار داده شده و از هر نگاه از حقوق خود محروم بوده است . در حقیقت همه قدرت و امتیازات و حقوق به اقوام کوچک داده شده و با پشتون ها برخورد درست صورت نگرفته است . * زبان پشتو که زبان اکثریت مطلق باشنده گان اوغانستان است ، مورد تبغیض و بی مهری شاهان و حاکمان به اصطلاح پشتون قرار گرفته است . * پشتو باید زبان اصلی ، رسمی و ملی اوغانستان می بود ، اما هیچ کس به این مساله توجه نکرده است و در عوض ، زبان فارسی را که یک زبان خارجی و زبان یک اقلیت کوچک و ناچیز در اوغانستان است بالای تمام ملت اوغانستان تحمیل کرده اند و مخصوصا مردم بیچاره و محروم پشتون را مجبور ساخته اند که به فارسی صحبت کنند . این یک جنایت بزرگ و فراموش ناشدنی است .* شاهان و حاکمانی که در جهت تحکیم و گسترش زبان پشتو کار کرده اند و خواسته اند که زبان پشتو را به زبان همگانی تمام باشنده گان اوغانستان تبدیل کنند و پشتون ها را به عنوان اکثریت مطلق در جایگاه واقعی و شایسته شان در نظر داشته اند ، شاهان و حاکمان خوب بودند ، اما آن هایش که به زبان پشتو التفات و توجه لازم را نداشته و حتا خود شان و خانواده ی شان به زبان پشتو گپ زده نمی توانستند ، بد و نابکار بودند.* گل محمد خان مومند بابا یک قهرمان پشتون بود که برای حاکمیت همه جانبه ی ملت پشتون و اعتلا و تسلط زبان پشتو کوشش می کرد . تمام کسانی که در همان خط فکری " مومند بابا " حرکت می کنند و برای حاکمیت مطلق پشتون ها و مسلط ساختن زبان پشتو و فرهنگ پشتونی در تمام ساحات اوغانستان میکوشند ، اوغان راستین و پشتون واقعی می باشند. * هر کسی که پشتون هست ، هرکسی که پشتو را یاد دارد و میتواند گپ بزند ، هرکسی که برتری پشتون ها و زبان پشتو را می پذیرد ، خوب هست ، انسان هست ، قابل اعتماد هست ، وطن دوست هست ، باغیرت هست ، از اوغانستان هست ، اما هر کسی که پشتون نیست و پشتو را یاد ندارد و برتری پشتون ها و زبان پشتو را قبول نمی کند ، از اوغانستان نیست ، قابل اعتماد نمی باشد ، حتما خائن و نوکر خارجی هست ، مهم نیست که در کدام حزب و گروه و تنظیم مذهبی و سیاسی حضور دارد .* فارسیوان ها همگی شان " ستمی " استند . طاهر بدخشی ، ببرک کارمل ، برهان الدین ربانی ، احمد شاه مسعود و خیلی دیگر از فارسیوان های مشهور، با وجودی که اندیشه های متفاوت و متضاد حزبی و تنظیمی و عقیدتی داشتند ،همگی شان ستمی بودند و به دستور دستگاه های جاسوسی کشور های خارجی در داخل حزب ها و جریان های سیاسی و فکری مختلف جای گرفته بودند .همگی شان خائن و دشمن پشتون ها و زبان پشتو و دشمن اوغانستان بودند و میخواستند کشور را تجزیه کنند و اوغانستان را نابود سازند .* تاجیک ها و اوزبیک ها و هزاره ها و غیره اقوام ساکن در اوغانستان،همیشه به کشور خیانت کرده اند و آله دست دشمنان بیگانه قرار گرفته اند و وطنفروش استند . آنها از کشور های همسایه ، از تاجیکستان ، اوزبیکستان و ترکمنستان و غیره جا ها وارد خاک اوغانستان شده اند و کدام علاقه ی واقعی به آن کشور ندارند . تمام علایق قلبی و احساسی و فرهنگی و زبانی و مذهبی شان به کشورهای همکیش و همنژاد و همزبان شان می باشد . از همین خاطر است که آنها همیشه به ساده گی و آسانی در خدمت دولت های همسایه قرار میگیرند و بر ضد منافع ملی کشور میزبان ( اوغانستان ) عمل می کنند . از این خاطر است که مرز های شمالی و غربی کشور ما همواره به مثابه نقاط ضعف و بخش های زخم پذیر پیکر اوغانستان بوده است . هرگاه همسایه میل کرده اند که دولت مرکزی را در اوغانستان زیر فشار قراردهند و آنرا بی ثبات و مختل سازند ، از ساکنین مرز های شمال و غرب کشور ما ، از تاجیک ها ، اوزبیک ها ، ترکمن ها و شیعه ها ، حد اکثر استفاده را کرده اند و آنها را بر علیه دولت مرکزی تحریک کرده اند و باعث شورش ها و درد سر های مداوم شده اند. * هر گاه قدرت به دست پشتون ها که مالکان اصلی اوغانستان استند نباشد ، کشور به طرف تشنج و بی ثباتی و نابودی سوق می یابد . حاکمیت سیاسی باید به صورت مطلق و اساسی به دست پشتون ها باشد

شیلا شمالی

رویاهای سردار آهنین جمهوری خواه

این حق مشروع پشتون ها در اوغانستان باید هرگز مورد سوال و تهدید قرار نگیرد . اقلیت ها باید به این واقعیت گردن نهند که وارثان راستین و مالکان حقیقی اوغانستان پشتون ها استند و قدرت و حاکمیت سیاسی هم تنها حق آنهاست .* حقوق اقوام اقلیت باید از طرف پشتون ها و با در نظر داشت برتری منافع و حقوق پشتون ها ، مشخص و تعیین شود . هر حق و امتیازی را که پشتون ها لازم می دانند به اقلیت ها می دهند و اقلیت ها باید از مهربانی و اعطای بزرگانه ی پشتون ها خوش و راضی و ممنون باشند و دیگر دعوای حق و حقوق بیشتر نکنند .* اقلیت ها حق ندارند که خود را با اکثریت برابر بدانند و دعوای حقوق مساوی کنند. حقوق اقلیت ها معدود است و از طرف اکثریت تعیین می شود. کسانی که گپ حقوق برابر را می زنند و اکثریت را با اقلیت مساوی می سازند ، ستمی و تجزیه طلب و مزدور خارجی استند . * قدرت سیاسی و حاکمیت پشتون ها در دو صد شصت سال اخیر دو بار از طرف تاجیک ها مورد دستبرد قرار گرفته است ، یکبار توسط " بچه سقاو" و بار دیگر توسط برهان الدین ربانی و احمد شاه مسعود . * دولت حبیب الله کلکانی ، دولت سقوی اول بود . دولت ربانی – مسعود ، دولت سقوی دوم . هر دو دوره و هر دو دولت ، ضد پشتون ها و ضد منافع ملی اوغانستان بودند و توسط بیگانه ها بر ملت اوغان تحمیل شدند و کشور در هر دو دوره در معرض تباهی و نابودی قرار گرفته بود . * اوغانستان همیشه از طرف همسایگانی که از مناطق پشتون ها دور استند ، یعنی از طرف شمال و غرب ، مورد تجاوز قرار گرفته است و همسایه های شمالی و غربی همیشه در امور داخلی کشور ما مداخله می کنند . ایران ، تاجیکستان ، اوزبیکستان ، ترکمنستان و روسیه دشمنان اصلی کشور ما استند که باید در برابر شان اقدامات دفاعی جدی و ریشه یی را روی دست بگیریم . * تا زمانی که ما یک برنامه درست و اساسی برای جلوگیری از تجاوز سقوی ها نداشته باشیم و تا زمانی که یک پروگرام بسیار روشن برای محکم بندی و قایم سازی حاکمیت پشتون در اوغانستان روی دست نگیریم ، هیچگاهی یک حکومت مرکزی مقتدر و توانا و موفق پشتون نخواهیم داشت و پس از هر چند وقت همین گونه کشور ما دچار هرج و مرج و نابسامانی خواهد شد و حاکمیت پشتون ها دچار اختلال و گسستگی خواهد گشت . در این نوشتار ، از نقد و بررسی تمامی برگ های کتاب مقدس فاشیست های اوغانستان ( دویمه سقاوی ) پرهیز می کنم و به تحلیل ها و نظریه های عجیب و غریب آن کاری ندارم . اما برای روشن شدن جوهر اصلی و ماهیت خبیثه ی کتاب دویمه سقاوی ، تنها بخش پایانی کتاب را که در برگیرنده ی پشنهاد ها و رهنمود های عملی فاشیزم پشتونی می باشد ، اینجا نقل می کنم . البته لازم به گفتن است که آنچه در زیر می خوانید از متن اصلی کتاب که به زبان پشتو نگارش یافته است به پارسی دری ، به سبک آزاد ، برگردان شده است . انتقال معنای محتوا و اصل پیام متن در نظر می باشد ، نه ترجمه ی کلمه به کلمه ی آن . افزون بر این ، باید بنویسم که کتاب دویمه سقاوی چندین بار و در کشور های مختلف نشر شده است و از قراری که دیده می شود ، در چاپ دوم تغییراتی وارد کرده اند . به ویژه در بخش اصلی و بسیار مهم کتاب دویمه سقاوی که همان بخش پیشنهاد ها در پایان کتاب است ، میان چاپ اول و چاپ دوم تفاوت های زیاد وجود دارد . پیشنهاد ها در چاپ اول سیزده فقره است ، اما در چاپ دوم کمتر می باشد . همچنان جمله بندی چند فقره از پیشنهادات در هر دو چاپ بکلی فرق دارند . من برای آسان شدن کار و خاصه به خاطر ساده سازی مطالعه این متن برای خواننده گان عزیز ، از مقایسه و مقابله متن های متفاوت چاپ اول و چاپ دوم پرهیز کرده ام و تنها کوشیده ام که به اصطلاح شیره و شربت رهنمود ها و پیشنهادات سمسور اوغان را با در نظرداشت هردو چاپ در همان سیزده فقره و ماده ای که در اصل طرح شده بود بگنجانم و به تغییرات محیلانه ای فاشیست ها که برای فریب مردم و کاستن وحشتناکی چاپ اولی و اصلی در چاپ دوم وارد کرده اند اهمیتی قایل نشوم . در سیزده فقره ی پیشنهادی ، گفته های تغییر یافته را هم با گفته های اصل درهم آمیخته ام تا به این صورت تغییراتی که فاشیست ها در چاپ دوم وارد کرده اند ، نتواند وحشتناکی متن اولی و اصلی را بپوشاند . از این رو ، باید بنویسم که به تعداد دو یا سه فقره های پیشنهادی که در این متن آمده است با همان دو یا سه فقره های هیچ یک از دو چاپ متفاوت کتاب دویمه سقاوی به تنهایی مطابقت ندارد ، بلکه همان دو یا سه فقره از درهم آمیختگی اظهارات ناهمگون چاپ اول و چاپ دوم باز آفرینی شده اند . البته بازهم باید تاکید کرد که آنچه می خوانید از متن کتاب دویمه سقاوی با حفظ امانت داری به شکل آزاد ترجمه شده است. از بس که طرح ها و رهنمود های این متن وحشتناک و دور از تصور انسان است ، شاید بعضی عزیزان باور نکنند که کسانی همچو حرف ها و طرح هایی را واقعا به نشرسپرده باشند . پس از خواندن این متن ، لطفا کوشش کنید که کتاب دویمه سقاوی را به دست آورید و با دقت مطالعه نمایید تا به ماهیت افکار و برنامه های فاشیست های اوغانستان بیشتر و بهتر پی ببرید . این هم اصل متن بخش آخر کتاب دویمه سقاوی که خدمت شما پیشکش می گردد : " پیشنهاد هایی برای جلوگیری از سقاوی سوم و پاسداری از یگانگی ملی و تمامیت ارضی اوغانستان " علم جامعه شناسی ، فراز و نشیب زنده گی عملی روزمره و شرایط سیاسی ، نظامی و اقتصادی و افزون بر آن مداخله گری های خارجی ، روشن می سازد که اقلیت های قومی و مدعیان حقوق آنها ، تاب تحمل شرایط بحرانی و توان مبارزه با آن را ندارند . بعضی اوقات این گونه هم می شود که اقلیت ها و مدعیان حقوق ایشان فرصت طلبی می کنند و هرطرفی که یک روشنایی را ببینند و منافع شان ایجاب کند به همان سو خود را پرتاب می کنند و منافع شخصی و گروه اقلیت قومی خود را بر منافع ملی ترجیع می دهند . هر زمانی که بالای یک جامعه از خارج تجاوز صورت می گیرد ، فشار و خطر زیاد متوجه قوم اصلی و اساسی آن جامعه می باشد. قوم اکثریت در هر جامعه و هر کشور حیثیت مرکز ثقل و سرچشمه اساسی حاکمیت آن جامعه و کشور را می داشته باشد . هنگامی که مرکز ثقل یک اجتماع انسانی ازبین برود ، آن اجتماع نظم و هماهنگی خویش را از دست می دهد . یکی از هدف های بزرگ قدرت های خارجی همین است که یک جامعه یی را که میخواهند مورد تجاوز قرار دهند ، باید بی ثبات و کم توان سازند و هرج و مرج عمومی را در آن حاکم گردانند ، چون آنگاه می توانند دام فریبنده ی خویش را پهن نمایند . هرگاه در یک جامعه به جای و مقام عنصر طبیعی ، حقوقی و قانونی حاکمیت اجتماعی ، عنصر مصنوعی و ساختگی نصب شود ، در آن جامعه خود حاکمیت اجتماعی دچار بحران و تشتت و از هم پاشیده گی می گردد . در تاریخ معاصر کشور ما ، سه بار به شکل غیر طبیعی و به همکاری و کومک بیگانگان برای جدا ساختن حاکمیت سیاسی از سرچشمه های اصلی آن و سپردن آن به یک سرچشمه ی مصنوعی و ساختگی تلاش و کوشش شده است . هرچند که آن کوشش ها هرسه بار به ناکامی انجامید ، اما هر بار آن فاجعه های برای کشور ما چنان زیان های رساند که جبران آن کار و تلاش توانفرسا را طلب می کرد و طلب می کند. هر باری که آن فاجعه ها روی داد ، کشور ما دهها و صد ها سال از کشور های دیگر و از تمدن جهانی به عقب انداخته شد و به حیثیت و شخصیت حقوقی اوغانستان عزیر در جهان صدمه های بزرگ وارد کرد

شیلا شمالی

رویاهای سردار آهنین جمهوری خواه

در تاریخ معاصر کشور ما ، تغییر مصنوعی و کین توزانه ی حاکمیت ، بار نخست در سال 1307 هجری خورشیدی به همکاری و پشتیبانی و مداخله مستقیم انگلیس ها و با حمایت ارتجاع داخلی ، حبیب الله کلکانی ( بچه سقاو ) که یک دزد و رهزن و داله مار بود ، در اوغانستان روی کار آورده شد و تمام آرزو های ایجاد یک تمدن نوین در کشور ما به نا امیدی بدل گشت . انگلیس ها در واقع از طریق روی کار آوردن بچه سقاو انتقام شکست های خود را از اوغان ها گرفتند و اوغانستان را از تمدن جهانی و دست آورد های فرهنگی محروم ساختند. فاجعه ی به قدرت رسیدن و حاکمیت بچه ی سقاو صرف 9 ماه دوام کرد ، اما در آن 9 ماه تمام کشور ما به رنج های نا امنی ، تباهی ، بحران ، بدبختی و بی فرهنگی گرفتار شد . نزدیک بود که بازسازی تمامیت و یگانگی اوغانستان هم با موانع بزرگ روبرو گردد . آن فاجعه و مصیبت مرگبار حاکمیت سقاوی توسط غازی های اوغان و نیرو های راستین میهنی و آنانی که به سرچشمه اصلی اراده و حاکمیت ملی تعلق داشتند خاتمه یافت و اوغانستان باز به شاهراه های تمدن جهانی و ترقی و زنده گی قانونی گام نهاد . بار دوم ، سال 1358 ، به تاریخ ششم جدی بود که روس ها به زور عساکر خود یک شخص بی هویت ( ببرک کارمل ) را بر تخت کابل نشاندند و یک بار دیگر در تمام کشور بی ثباتی همه جانبه رونما گردید که از سقاوی قبلی هم زیان های این دوره بیشتر بود . در ده سال حضور نظامی شوروی در اوغانستان ( 1979- 1989 ) هر روز کم از کم 418 نفر اوغان کشته میشد ( سه نفر پاسداران رژیم ، صد نفر مجاهدین ، همچنان 288 نفر غیر نظامیان به شمول زنان ، اطفال و کهنسالان ) . اگر هر فرد کشته شده 7،2 لیتر خون از دست داده باشد ، پس می توان گفت که هر روز بیشتر از سه هزار لیتر خون انسان بر زمین ریختانده میشد و یک هزار و شش صد و هشتاد نفر به ماتم می نشست و به این ترتیب کم از کم ده لیتر اشک در گریبان هر فرد جاری بود .اوغان ها در بدل قربانی های بسیار بزرگ دشمنان داخلی و خارجی را به شکست مواجه ساختند و به روی تجاوزگران روس چنان سیلی محکم کوبیدند که در طول تاریخ خود آن گونه سیلی نخورده بودند. اما در پایان بازی ، روس ها یک بار دیگر از پشت به ملت اوغان خنجر زد و در وجود ربانی – مسعود و این بار در شکل سقاوی دوم یک فاجعه دیگر را بالای اوغان ها چیره ساخت . این سقاوی در ماهیت خویش هیچ تفاوتی با سقاوی اول نداشت . به خاطری که هر دو سقاوی به تحریک و کومک و مداخله ی بیگانگان سرهمبندی شدند و در هر دو سقاوی حاکمیت سیاسی به یک عنصر مصتوعی سپرده شد و در هر دو دوره در راه بی ثباتی اجتماعی و سیاسی و برباد دادن حیثیت اوغانستان و تخریش غرور ملت اوغان تلاش های زیاد صورت گرفت . اما بازیگران در دوره سقاوی دوم در برخی زمینه ها از سقاوی اول هم پا فرا تر نهادند . اظهار دشمنی آشکار با قوم اکثریت ، غارت کردن دارایی های عامه و شهر ها ، زمینه و امکانات مداخله را برای کشورهای خارجی فراهم ساختن و ایفا کردن نقش خود شان به مثابه آله ی دست بیگانگان ، بی ناموسی ، غارت و چپاول و غیره چیزهای بودند که سقاوی دوم از سقاوی اول فرا تر و بیشتر انجام دادند. بد تر از هر چیز دیگر این بود که بازیگران سقاوی دوم به گونه ی آگانه به ویرانی و بربادی و تجزیه کردن کشور کمر بسته بودند. مسعود و ربانی خود را پیشگامان و پیشمرگان آن گروه های ضد ملی می دانستند که به همکاری بیگانگان راه تجزیه و تقسیم اوغانستان را اساس گذاری می کردند. آن ها به همکاری بیگانگان تا به یک حدی این امکانات را مهیا ساخته بودند که به سلامتی کشور خطر های جدی پیش آید .اما ملت اوغان با دادن قربانی های بی شمار آن نیات و آرزو های آن ها را خنثا ساخته و درهم شکست . اما با وجود این هم با گذشت زمان موجودیت فزیکی و فکری آن گروه های ضد ملی برای سلامتی و پیشرفت کشور و سرزمین ما و برای انکشاف اقتصادی و حفظ شیرازه ی زنده گی اجتماعی ما یک خطر جدی محسوب می شوند. برای جلو گیری از خطر آنها و جلو گیری از دیگر خطرات باالفعل و بالقوه احتمالی دیگر و برای از میان برداشتن قطعی و دایمی آن خطرات و مانع شدن از پیدایش سقاوی سوم ، چند پیشنهاد ذیل پیشکش می گردد : نخست - دین مبین اسلام حیثیت حلقه وصل میان تمام اقوام اوغانستان را دارد . تمام اقوام برمحور عقیده ی اسلامی جمع می شوند و محکم شدن عقیده ی اسلامی در اوغانستان باعث محکم شدن یگانگی ملی اوغانستان می گردد . برای محکم شدن وحدت ملی در اوغانستان ، به تبلیغ ، ترویج و قایم ساختن دین مبین اسلام ضرورت اساسی وجود دارد . به این اصل باید نه تنها به مثابه فریضه ی دینی مردم ما نگریسته شود ، بلکه به عنوان عامل اساسی یگانگی ملی نیز به آن باید نگریست . دوم – از آن جایی که اکثریت مطلق نفوس اوغانستان مسلمانان می باشند و باز هم اکثریت شان پیروان مذهب حنفی استند ، لذا با در نظر داشت حقوق اکثریت باید مذهب حنفی به عنوان مذهب رسمی کشور شناخته شود . فایده و سود رسمی شدن مذهب حنفی این که در میان اکثریت نفوس اوغانستان ( پشتون ها ، اقلیت ها تاجک ها ، ازبک ها ، ترکمن ها ، بلوچ ها یک تعداد هزاره ها و اقلیت های دیگر ) حیثیت حلقه ی وصل را دارد . در پهلوی مذهب حنفی به رسمیت شناختن مذهب دیگری در کشور اختلافات مذهبی و قومی را افزایش می بخشد و به وحدت ملی زیان می رساند . البته اقلیت های مذهبی می توانند که در چوکات داخلی خود مراسم مذهبی خویش را برگزار نمایند. سوم - در پهلوی یگانگی دینی و مذهبی ، کلمات " اوغان " و " اوغانیت " برای مردم کشور ما چنان الفاظ و ظروف مناسب استند که هم پس منظر تاریخی و قومی دارند و هم نام کشور از همین الفاظ به وجود آمده است. آن کشور های که به نام یک قوم نامگذاری شده اند از نگاه روانی و سیاسی نشان دهنده پیوند روحی مردم با کشور و آشکار سازنده میهن دوستی شان می باشد و برای یگانگی ملی کشور مفید تمام می شود . پس ، تمام اقوام اوغانستان را به چوکات " اوغان ملت " آوردن و مفکوره ی اوغانیت را تبلیغ و ترویج کردن هم به نفع کشور و هم به مفاد تمام اقوام اوغانستان می باشد . از همین سبب ، مفکوره ی اوغانیت باید در روح و روان و ذهن و فکر هر باشنده ی اوغانستان ترزیق ، تبلیغ و ترویج شود . در هرج و مرج ها و انارشی های بزرگی که قبلا یاد کردیم ، برضد فکر ملی " اوغانیت " به صورت شعوری و غیر شعوری کوشش های منفی انجام شد و همان کار ها هنوز هم جریان دارد . اما برای بهم پیوستن تمام اقوام اوغانستان ، تبلیغ و ترویج مفکوره های اسلامیت و اوغانیت بی نهایت ضروری می باشد .چارم - همان گونه که در قسمت به رسمیت شناختن مذهب معمول است که مذهب اکثریت به مثابه مذهب رسمی کشور شناخته می شود ، در قسمت به رسمیت شناختن زبان هم در جهان همین رسم معمول است . مثال برجسته آن همین کشور ایران است که مدعی حقوق اقلیت ها در اوغانستان می باشد . در ایران بسیار مذاهب و اقوام مختلف وجود دارد ، در آن جا وضع طوری است که نفوس هر قوم و مذهب از نظر تعداد نفر به همدیگر بسیار قرین می باشند و آن گونه که پشتون ها در اوغانستان از مجموع تمام نفوس اقلیت ها دو برابر بیشتر استند ، درایران یک قوم وجود ندارد که از دیگر اقوام از نگاه تعداد و نفوس خیلی بیشتر باشد . در ایران آن قومی که ادعای اکثریت بودن دارد تعداد نفوس آن از هر یک قوم دیگر در آن کشور خیلی کم تفاوت دارد و مجموعه ی تمام نفوس اقوام دیگر از آن قوم خیلی زیاد تر است که در ایران حاکمیت را در دست دارد و مدعی است که اکثریت می باشد. با این وصف ، در تمام ایران تنها یک مذهب شیعه و یک زبان فارسی رسمی شده اند. ملت گرایان ایران به این عقیده استند که همین رسمی شدن مذهب شیعه و زبان فارسی زنده ماندن و بقای ایران را تضمین کرده است. آن ها به این عقیده استند که هرزمانی که حاکمان ایران همین موقعیت مذهب و زبان را سست سازند ، همان وقت ایران به تجزیه قومی و زبانی سوق می یابد . اما ملت گرایی در اوغانستان مانند ایران بر افراط گرایی استوار نیست . در اوغانستان نفوس پشتون ها بیشتر از دو برابر از نفوس مجموعی اقلیت ها می باشند . پس میتوان گفت که رسمی شدن زبان پشتون ها در اوغانستان حق قانونی شان و یک ضرورت اساسی می باشد. این مساله به نفع اقوام کوچک نیز تمام می شود چون آن ها برای اینکه بتوانند با قوم اکثریت یک زنده گی سالم و با تفاهم را به پیش ببرند باید زبان ملی کشور خود را بیاموزند و از آن پاسداری کنند . رسمی شدن و مسلط گشتن و مورد استفاده قرار گرفتن زبان پشتو در تمام اوغانستان به وحدت ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور بسیار کومک می کند و زبان پشتو در کنار مذهب برای ملت سازی و یگانه شدن ما یک عنصر اساسی دیگر است . تجارب نشان داده است که آن عده از مردم متعلق به اقوام کوچک که در حوزه ی فرهنگی پشتون ها در اوغانستان علاوه بر زبان مادری خود زبان پشتو را هم یاد گرفته اند ، نه در مقابل پشتون ها کینه نشان می دهند و نه سخن از تجزیه کشور می زنند و نه هم گپ از فدرالیزم به میان آورند و نه از جدایی . اما برعکس ، آن عده از مردمان متعلق به اقوام کوچک که بر اساس برخی شرایط و به ویژه به اثر نفوذ زبانی ، فرهنگی و سیاسی و مداخلات بیگانگان از زبان پشتو دور نگهداشته شده اند ، در میان آن ها بعضی افراد و گروه هایی سر بلند کرده است که نه تنها در مقابل پشتون ها کینه نشان می دهند ، بلکه اوغان ، اوغانیت و اوغانستان را هم قبول ندارند و برای تجزیه کشور و جدایی تلاش می کنند . همگانی شدن و دفتری شدن زبان پشتو به معنای محو کردن زبان های اقوام کوچک نمی باشد ، بلکه هرقوم کوچک حق دارد که در بین خود زبان خود را به مثابه ابزار افهام و تفهیم استفاده کند و با آن تعلیم نماید . اما وقتی که سخن از تمام کشور به میان می آید ، پس آن ها مجبور و مکلف استند که به حیثیت حقوقی قوم اکثریت گردن نهند و آن قانون را بپذیرند که در تمام دنیا برای حل مشکل زبانی پذیرفته می شود . پنجم - رسمی شدن و دفتری شدن زبان پشتو از آن بروکراسی مبتذل هم جلوگیری می کند که با گذشت زمان یک بخش از مردم اکثریت کشور را تحت ستم زبانی یک اقلیت قومی قرار میدهد و بعد از آن از ایشان چنان افرادی ساخته می شود که ذهن و زبان شان بیگانه شده است و برخلاف وطن خود آله ی دست بیگانگان می گردند . همگانی شدن و عمومیت یافتن و دفتری شدن زبان پشتو برای ساختن ملت اوغان یک عامل اساسی و بزرگ می باشد که اگر عملی شود با گذشت زمان یک ملت واحد ساخته می شود و مشکل زبانی و دیگر معضلات قومی از میان میروند و از بروز آن ها جلو گیری می گردد . ششم - برای آن که تمام اقوام و طایفه ها به هم پیوسته و درهم تنیده شوند و برای به هم بستن دانه های زنجیر ملی ، این ضرورت است که همان مقدار زمین های شالی که در شرق و جنوب کشور وجود دارند به مردم بی زمین سمت شمال داده شوند و آن مقدار زمین های شالی که در سمت شمال وجود دارند به مردم بی بضاعت سمت های مشرقی و جنوبی توزیع گردند . هفتم - برای آن که روس ها و کشور های نوبنیاد در مرز های شمالی اوغانستان نتوانند هیچگاهی برنامه های آزمندانه خویش را جامه عمل پوشانند و مداخلات شان به شکست ابدی و قطعی روبرو گردد ، لازم است که تعداد زیاد از مردمان مشرقی ، جنوب غربی و جنوبی را به صورت گروهی و فردی به بخش های شمال اوغانستان فرستاده و مسکین گزین سازیم و زمین های کشت ناشده را برای شان توزیع کنیم . با این کار توازن قومی در بخش های شمال اوغانستان بهتر می شود و پشتون ها مانند یک سد محکم در برابر مداخله روس ها و دیگر بیگانگان قرار می گیرند .هشتم - به خاطر امنیت دایمی شهر کابل و برای جلوگیری از هر گونه هرج و مرج باید برای ساختن چنان یک استراتژی ملی فکر کنیم که در صورت وقوع کدام رویدادی که توسط گروه های سیاسی و نظامی به وقوع می پیوندد ، باید جلو غارت وچپاول شهر گرفته شود

شیلا شمالی

رویاهای سردار آهنین جمهوری خواه

برای این مقصد باید در دشت چمتله مردم بی بضاعت مشرقی و جنوب غربی و جنوبی مسکن گزین شوند و همچنان برای ایجاد یک کمربند امنیتی به دورا دور شهر کابل باید مردم مشرقی ، جنوب غربی و جنوبی جا به جا شوند . نهم - باید تمام زمین های کشت ناشده ی دولتی از قسمت شمال کابل تا حصه ی سالنگ به صورت کامل به پشتون های مشرقی ، جنوب غربی و جنوبی توزیع شود . سودمندی این کار این است که حضور پشتون ها توازن قومی را در آن مناطق بهبود می بخشد و از شورش های ضد حکومت مرکزی جلو گیری به عمل می آید. دهم - چون مردم پنجشیر آله دست بیگانگان می باشند و در مقابل قوم اکثریت و دیگر اقوام احساس دشمنی دارند و همیشه امکان دارد که مردم پنحشیر به تحریک دشمنان خارجی ما بر علیه حکومت مرکزی قیام کنند و از موقعیت حساس سوق الجیشی پنجشیر برای دیگر مردم کشور مشکلات و در سر خلق نمایند ، لذا برای جلوگیری از هر گونه پیش آمد ناگوار در آینده ، لازم است که دره ی پنجشیر را از مردم فعلی اش خالی سازیم و پنجشیری ها را در منطقه های مشرقی ، جنوبی و جنوب غربی کوچ بدهیم و آنها را از هم جدا جدا کرده در مناطق پشتونی پراگنده سازیم و دیگر برای شان حق بازگشت به پنجشیر را ندهیم تا آنها به مرور زمان در میان پشتون ها حل شوند و هویت ملی ما را کسب نمایند .یازده هم - اگر پشتون ها هم احیانا در کدام منطقه ای باعث برهم زدن وحدت ملی شوند و خطری را برای تمامیت ارضی اوغانستان خلق کنند ، باید آن ها هم از همان منطقه به جای دیگر کوچ داده شوند. دوازدهم - باید در تمام سمت های کشور چنان شاهراه های ساخته شوند که دیگر هیچ فرد و قوم و گروهی نتواند یک سمت را در اختیار خویش بگیرد و راه های عمده کشور را تحت کنترول داشته باشد و شاهرگ اقتصادی کشور را ببرد و در کشور بی ثباتی سیاسی و بی ثباتی های دیگر را حاکم گرداند . سیزده هم – باید یک برنامه ی همه جانبه را روی دست گیریم که جلو مداخلات و دست درازی های ایران در کشور ما به طور قطعی و دایمی گرفته شود . باید کاری کنیم که تمام زمینه ها و امکانات مداخله ایران از میان برود . برای برآورده شدن این هدف باید در بخش های از بامیان و مناطق شیعه نشین هزاره جات پشتون های مشرقی و جنوبی و مناطق جنوب غربی را جایگزین سازیم . همچنان باید در تمام مناطق مرزی ما با ایران پشتون ها را جا به جا سازیم . چون که پشتون ها هیچ وابستگی زبانی و مذهبی با ایران ندارند ، ممکن نیست که تحت تاثیر تلقینات و تحریکات ایران بروند و به لحاظ همزبانی و همتباری همیشه به دولت مرکزی اوغانستان وفادار می مانند و از مرزهای کشور به خوبی پاسداری می کنند . چیزی دیگری که در رابطه با ایران از همین حالا و قبل از تطبیق برنامه های بزرگ دیگر باید عملی شود این است که بالای وارد شدن آثار و نوشته های تاریخی ، علمی ، فرهنگی و مذهبی که از ایران به اوغانستان آورده می شوند یک کنترول و مراقبت شدید حاکم باشد و باید یک کمیسیون تعیین شود که تمام کتاب ها و نشرات وارد شده از ایران را معاینه و بررسی کنند و از ورود کتاب ها و نشرات ضد اوغانی و ضد مذهب حنفی جلوگیری نمایند .

منابع :

1 – کتاب دویمه سقاوی ، چاپ اول ، سال 1377 هجری – خورشیدی .

2 - کتاب دویمه سقاوی ، چاپ دوم ، سال 1379 هجری – خورشیدی

تنویر-

رویاهای سردار آهنین جمهوری خواه

شیلا جان

در این هیچ جای شک نیست که بچه سقاو اجنت و نوکر انگریز بود و احمق شاه مسعود قهرمان مولی خرستان اول اجنت آی اس آی و بعداً در خدمت گ آر یو سرویس بخش نظامی کا جی بی روسیه قرار داشت.

و من شخصا ً او را به خاطر حرف های خودش ، به خاطر نوکری پنجابی های کثیف و بویناک پاکستان = چتلستان، به خاطر خیانت به وطن در زمان روسها و به خاطر همکاری او با طالبان جهت یکسیره کردن رقبای داخلی اش محکوم میکنم نه به خاطر این کتاب که در دفاتر آی اس آی و بوسیله کدام گوربز یا دریادلی نوشته شده که وظیفه آن فریب دادن اشخاصی چو شیلا جان بیسودا است که خود اقرار میکند به مکتب کسی راهش نداده و یکعده جاهل دیگر است تا نفاق ملی و تضاد قومی را بیشتر و بیشتر دامن بزنند.

حکومت ربانی از سقوط غزنی به دست طالبان و تضعیف حکمتیار به شدت خوشحال شد و رادیو کابل اعلام کرد که غزنی با حمایت نیروهای دولتی، به دست طالبان افتاد (انتونی دیویز، 1377: 80 ) بعد از آن، طالبان در یک نبرد سنگین در تاریخ 9 و 10 فوریه(فبروری) ولایت وردک و مرکز آن، میدان شهر، را تصرف کردند. طالبان، بلافاصله به سوی ولایت لوگر که در جنوب غربی و 35 کیلومتری کابل قرار دارد حرکت کردند.

آنان نیروهای
حکمتیار را، که به شدت از سوی دولت ربانی نیز تحت فشار بودند، از چهار آسیاب به «سروبی» در ولایت ننگرهار، جنوب کابل، فراری داده ولایت لوگر را تصرف کردند. دولت ربانی که در این زمان نیز، تمام فکرش معطوف حکمتیار بود، از شکست و فرار فضاحت بار او به دست طالبان، از شادی در پوست نمی­گنجید(همان، 83).

در اواخر زمستان و بهار 1995م طالبان بر دروازه های کابل بودند. دولت ربانی بازهم به جای
فکر اساسی در مورد طالبان، تلاش کرد تا کار مخالفین خود را یکسره کند
. حکمتیار به سروبی عقب نشینی کرده بود، دوستم محل استقرارش در شمال و دور از دسترس بود، فقط حزب وحدت شیعی بود که در غرب کابل بین طالبان و نیروهای مسعود حایل شده بود . حزب وحدت که حدود نصف کابل را در اختیار داشت در برابر چندین حمله­ی نیروهای سیاف با پشتیبانی مسعود، مقاومت کرده بود. اما این بار در منگنه طالبان و مسعود- سیاف، گیر کرده بود. در چنین شرایطی با توجه به افسانه­ی شکست ناپذیری طالبان، حزب وحدت سه راه پیش رو داشت: مقابله­ی هم زمان با طالبان و مسعود؛ اتحاد با مسعود علیه طالبان؛ و اتحاد با طالبان علیه مسعود. راه اول برای حزب وحدت امکان نداشت؛ زیرا با کنار رفتن حکمتیار، نیروهای حزب وحدت توانایی مقابله در دو جبهه را نداشتند. راه دوم را مسعود کاملا مسدود کرد؛ زیرا وقتی حزب وحدت را در منگنه دید تلاش کرد قبل از رویارویی با طالبان، حساب گذشته را با حزب وحدت کاملا تصفیه کند.

«تا اواخر فوریه، مسعود بیشتر در صدد آن بود که وقت کافی پیدا کند تا به حساب بقیه دشمنانش در داخل کابل برسد؛ به ویژه حزب وحدت شیعی مزاری و بقایای دوستُم در کابل که به جنوب غرب شهر نفوذ کرده بودند و اینک پس از عزیمت حکمتیار، آسیب پذیر شده بودند. مسعود با این دیدگاه، موضع صلح آمیزی نسبت به طالبان گرفته بود؛ پس از فرار حکمتیار از چارآسیاب، نیروهای دولتی بلافاصله این منطقه را اشغال کردند اما به تقاضای طالبان، این پایگاه به علاوه چند موضع کوهستانی اطراف آن به آنها(طالبان) واگذار گردید. حتی طبق گزارشها، تکنیسین­های دولت برای ترمیم هواپیمای 17- MI با طالبان همکاری کردند»(همان، 86)

همکاری مسعود با طالبان و حمله شدید به مواضع حزب وحدت، مزاری را هرچه بیشتر به سوی اتحاد با طالبان کشاند . این اتحاد، به چند دلیلِ موجه صورت گرفت: اول، اینکه «در 6 مارس مسعود حمله همه جانبه را علیه حزب وحدت آغاز کرد... . این حمله دو روز به طول انجامید و صدها کشته و زخمی به جای گذاشت»(ص 87). دوم، اینکه «طالبان ضمن پیشروی خود در اُرُزگان و غزنی- دو ولایت که شیعیان اقلیتهای مهمی را تشکیل می­دهند- رفتار آشتی جویانه­ی با شیعیان داشتند، تا حدی که مجاهدین شیعه را خلع سلاح نمی­کردند در حالی که سنی­ها را خلع سلاح می­کردند»(ص86). طالبان بعد از اتحاد با مزاری، بر خلاف پیمانهای خود، مزاری و چند تن از نزدیک ترین یارانش را دستگیر و به شهادت رساند.

در همان زمان که نیروهای طالبان در اطراف کابل متوقف شده بودند، پیش‌روی آنان به سوی
غرب و جبهه متحدِ خود مختار دولت ربانی، یعنی اسماعیل خان، ادامه یافت. بعد از نزدیک شدن طالبان به هرات، در روز سه شنبه 5 سپتامبر اسماعیل خان با چند تن از فرماندهان ارشد خود بدون اینکه به نیروهایش خبر دهد، هرات را به مقصد مرز ایران ترک نمودند. اولین شهر فارسی زبان با فرهنگ متفاوت، به دست طالبان افتاد. آنان با تعطیلی مدارس، حمام زنانه و منع زنان از کار، اعتراض جهانی را علیه خود بر انگیختند.
بعد از تصرف هرات طالبان بدون درنگ، حمله به کابل و ولایات شرقی را آغاز کرد. در چهارآسیاب، که بعد از عقب نشینی حکمتیار به دست مسعود افتاده بود، جنگی سختی در گرفت. عبور طلبه­های از جان گذشته از روی «میدان مین» و باز کردن مسیرهای مین گذاری شده، روحیه نیروهای مسعود را به کلی پایین آورد. در ماه آگوست نیروهای طالبان ولایت پکتیا در غرب جلال آباد را از دست نیروهای حکمتیار خارج کرد. آنان بلافاصله پیشروی به سوی ولایت ننگرهار و مرکز آن یعنی جلال آباد را ادامه دادند و در 11 سپتامبر، ملا بورجان، شهر جلال آباد را تصرف کرد. آنان بعد ازآن، دو ولایت لغمان و کنر را که در شمال ننگرهار قرار دارند، تصرف کردند. هدف بعدی، پایگاه مهم حکمتیار یعنی سروبی در 75 کیلومتری شرق کابل و در شاهراه کابل- جلال آباد، بود، سروبی در 24 سپتامبر به دست طالبان افتاد. با سقوط سروبی پایگاه هوایی بگرام و شاهراه سالنگ که کابل را به ولایات شمال از جمله مزار شریف وصل می­کند، به خطر افتاد.

شامگاه 26 سپتامبر، مسعود با تمامی نیروهایش شهر کابل را به سوی دره پنجشیر ترک کرد؛ طالبان با ورود به کابل، در یک اقدام غیر منتظره دکتر نجیب الله آخرین ريیس جمهور کمونیستی را به همراه برادرش، به دار آویختند. ملاعمر برای اداره­ی کابل، شورای شش نفره­ی را به ریاست ملا ربانی تعیین کرد: ملا امیر خان متقی وزیر اطلاعات و کلتور(فرهنگ)، ملا محمد غوث وزیر خارجه، ملا سید غیاث الدین آقا (وزیر تحصیلات عالی)، ملا فاضل احمد و ملا عبدالرزاق(وزیر گمرگات). این شورا زیر نظر شورای عالی 11 نفری قندهار کار می­کردند. طبق معمول، مدارس دخترانه، حمام زنانه بسته و کارکنان زن از کار منع شدند. زنان باید با پوشش کامل(برقع) از خانه خارج می­شدند و مردان موهای کوتاه و ریش های بلند، حداقل 15 سانتی متر، می­داشتند.

و بلاخره هم به خاطر حرف های خانمش پریگل. که گفته است احمق شاه مسعود با او وقتی طفل بیش نبود و بدون رضایت پدرش عروسی کرده و او را از دیدن هر مرد به شمول برادران و خواهر زاده 12 ساله مسعود و تحصیل منع کرده بود.

ba omida khorasan zamin

رویاهای سردار آهنین جمهوری خواه

آقای تنویر چرا شما در وغ می گوینده ؟ توهین به قهرمان ملی توهین به انسانیت هست
قهرمان ملی رهبری عزیز ما احمدشا ه مسعود به خاطر امنیت و آزادی عدالت 25 سال خدمت کرد ودستی شما قوم خاک فورش کوتاه کرد بوده
دشمنان مسعود عزیز دشمنان هویت زبان تاریخ و فرهنگ ما است او دستی قوم مزدور های انگلیس وآی اس آی پاکستانی هاراه کوتاه کرد بوده مسعود بزرگ مرد تا ریخ ما او یک مکتب ویک پدر این ملت بود تخم که قهر مان ملی کا شتن با تمام قدرت باقی ماندن مرگ انسانیت با مرگ مسعود انسانیت بگونه یی مرد، یک جنبش به لجن کشانیده شد، چکمه پوشان اجنبی باغرش جیت های جنگی از فراسوی اقیانوسهای دور بر سرزمین ما فرود آمدند وبر انسان وکوه وبیابانش بیرحمانه تاختند٠ http://www.youtube.com/watch?v=7cZT.. .
http://www.youtube.com/watch?v=VH3J..

casio

رویاهای سردار آهنین جمهوری خواه

خراسان جان !
گپ سری داود خان است نه سری احمد شا مسعود جان کل قند نبات شکر که هم از اوخور میخورد هم از کاهدان . قهار نشو اکثر پیشوایان افغانستان دوطرفه به ( خوراک ) دهن میزنن . خوراک مطلب علوفه , علوفه مطلب : جو , علف , ریشقه و غیره غیره . اگر عاشق احمد شاه مسعود جان گل قند نبات شکر هستی , عکسشه در یک قاتب طلایی بان به گردنت اویزان کو ویا عکسشه در بالای بستر خوابت قرار بته . این گپه به خاطری میگم که اگر تو احمد شاه مسعود جان گل قند نبات شکره به خاطری جنگ های خونین که در کابل و یا به خاطری فراری که از دست طلبه تا بدخشان نموده بود دوست داری که باید ملاه قسیم فهیم ( غرابه ) و یا گل بچه عبدالله عبدالله قندولک را نیز دوست میداشتی . قسیم فهیم مسجد و ملایی و به عباره دیگر خدا و بهشت را به خاطر مسعور جان گل قند نبات شکر ایلاه داد و عبدالله ( یار غار ) او بود . در جنگ ها و ادم کشی های مسعود این دو نفر نیز شریک بود . چرا باید فقط عاشق مسعود باشی . . باید عاشق قسیم فهیم گدوله و عبدالله عبدالله ( ای ای ای - او او او .. هون هون هون یعنی میخایم که یگویم که افغانستان ای ای ای - او اوا او - هون هون هون فقط باید کوه های زمرد داشته باشد تا اقتصاد " ما " بچله . . ای ای - او او - هون هون . ) یکی از نطق های عبدالللللللللللللللللللللللللللللله بود .

wais

رویاهای سردار آهنین جمهوری خواه

سردار محمد داود خان ابر مرد تارخ افغانستان بود

آنلاین : http://kabul prees

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 18 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس