گویش ها نسبت به زبان ها عمر کمتری دارند. زبان ها می توانند حداقل یک هزاره (هزار سال) دوام داشته باشند؛ اما گویش ها عمرشان کمتر از 100 سال است. من هزاره گی را یک زبان می نامم و سفارش من این است که هزاره ها در بحث زبان هزاره گی برخوردی لیبرال داشته باشند. برخورد لیبرال با زبان هزاره گی یعنی گویش این منطقه یا آن منطقه ی هزاره، یا چند منطقه ی محدود را مبنای جامع و کامل ندانند و انسان هزاره گی را با تنوع و گوناگونی آن، از جمله در قسمت گویش یا لهجه در نظر داشته باشند. یکی از ويژگی هایی که گویش را از زبان تفکیک می کند این است که گویش، تنوع درونی زبان را ندارد و محدود است. یک زبان اما یک جهان گفته می شود و در جهان زبان هزاره گی، مانند سایر جهان های زبانی، تنوع گویش وجود دارد.
فعلن نمی خواهم وارد این بحث شوم که این انسان در هزاره ی قبل، چه تاثیری بر پیدایش و رشد دری داشت و آفرینشگران هزاره مانند جلال الدین بلخی رومی و عبدالقادر بیدل چطور این زبان را در دوره ی خود توسعه داده اند.
در اینجا بیشتر می خواهم تاکید کنم که شرایط زندگی انسان هزاره، جغرافیا و افت و خیز تاریخی، سیاسی، اجتماعی- فرهنگی و البته اقتصادی او، در جریان مطالعه و گفت و گو و تجزیه و تحلیل زبان در نظر باشد.
یکی از پیامدهای سه قرن جنایت سازمان یافته علیه هزاره، آوارگی حتا در خانه ی خود است. زیستن در آوارگی و یا پناه یافتن در جایی دیگر غیر از سرزمین مادری/ پدری، تاثیر زیادی بر زبان داشته که از تاثیرات آشکار آن، تغییر و دگرگونی در لهجه و گویش؛ کسب لهجه و گویش دیگر و آمیختن گویش (هایی) با گویش مادری/ پدری ست. به این امکان یا وضعیت ناچار، تاکنون از این زاویه نگاه نشده و یا اینکه با این وضعیت ناچار، برخورد هدفمند زبانی که منجر به ارتقای زبان شود، صورت نگرفته است. حتا می بینم برخی از ما با وجود اینکه گپ از زبان هزاره گی می زنیم، برخوردمان با هزاره گی، برخوردی گویشی و نه زبانی ست. محدود کردن هزاره گی به گویش، یعنی اینکه هزاره گی عمر یک زبان را نخواهد داشت و باید انتظار داشت که جهان امروز با ابزارهای خود از جمله تکنولوژی؛ در کنار وضعیت شرم آور انسانی در کشورهایی مانند افغانستان، به پایان چنین گویشی سرعت دهد.
کوتاه اینکه: با زبان هزاره گی باید برخورد لیبرال داشت تا عواملی که باعث انقراض گویش می شود را نداشته باشد. باید انسان هزاره همراه با نسل های بعد خود که خارج از سرزمین مادری/ پدری پیدا شده، همراه با جهان کلماتی/ معنایی و آواها و صداهایی که ارگان های صدایی- آوایی او در برخورد با جهان های زبانی دیگر از جمله فارسی، اردو، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، نشک، سویدنی و...تولید می کند در نظر گرفته شود.
دو نمونه ی خوب
یک: برخورد لیبرال در زبان انگلیسی
انگلیسی نمونه ای خوب از گسترش زبانی ست. زبانی باز که تنوع را جذب می کند و نمی گذارد ظرفیت های خوب از جمله کلمات کاربردی و چند گویشی هایی که در نتیجه ی ترکیب یک یا چند گویش محلی/ لوکال با انگلیسی بوجود آمده اند، از زبان انگلیسی دور شوند.
دو: برخورد سیاسی- زبانی ناروی
در ناروی بوک مُل و نی نشک دو زبان در درون یک زبان می باشند. وقتی می گوییم نشک، یعنی هر دو: نی نشک و بوک مل. در سیستم سیاسی- زبانی ناروی، از این دو یکی برای حفظ مشخصات و تنوع محلی/ گویشی، با استاندارد کردن خط و دستور و دیگری علاوه بر جمع کردن، برای پیش رفتن در آینده ی زبانی؛ رابطه های فراگیر و برخورد با عوامل تاثیر گذار بر زبان استفاده می شود.
نظرات
14 دیدگاهزبان هزاره گی، برخورد لیبرال با زبان
هزارگی یک زبان نیست اما یک گویش بسیار بسیار منحصر به فرد زبان فارسی است. در زبان هزارگی کلمات ترکی و مغولی بسیار وجود دارد. همچنان در زبان هزارگی کلمات پشتو بسیار یافت می شود. مثلا خیل، کوته، سوته، تک بیل و ... همه پشتو هستند. حتی زبان هزارگی دو حرف ت د را به شکل پشتو بسیار غلیظ تلفظ می کنند.
یونسکو هزارگی را هم به عنوان یک گویش فارسی و هم به عنوان یک زبان مستقل ثبت کرده است. همچنان در استرالیا هزارگی به عنوان یک زبان مستقل محلی ثبت شده است که دولت استرالیا مکلف به انکشاف و حمایت آن است.
به نظر من اقای چنبر علی حرف بسیار معقول زده است. اگر کسی به جای گویش هزارگی بگوید زبان هزارگی زمین به آسمان نمی خورد. چه ضرور است که همه را مجبور کنیم که عقاید ما را قبول کنند. هر کس حق دارد هر نامی که بخواهد بر زبان خود بماند. زبان جرمنی در کشورهای استرالیا، هلند و سویس نامهای متفاوت دارند.
یک تعداد در افغانستان بیش از تمامیت خواه هستند. خود را وارث همه چیز و حتی وارث بشریت می دانند. این طور نیست. تمام اقوام افغانستان نکات مثبت و منفی دارند و کارهای خوب و خراب در تاریخ کرده اند. هیچ قومی فرشته و یا دیو نیست.
بگذارید که اندکی ازادی وجود داشته باشد. تعدادی شب و روز دادن می زنند که قدرت باشد غیر متمرکز شود. خوب باید در همه بخش ها مردمان محل ازادی عمل داشته باشند.
بعضی از دوستان بیش از حد ایران پرست هستند. هر کلمه ای که ایرانی باشد خوب است. هر کلمه ای که ایرانی نباشد بد است. 60% زبان فارسی عربی است کسی چیزی نمی گوید اما پای را بند کرده اند که به جای پوهنتون باید دانشگاه بگویم. خوب اگر پوهنتون نگوییم دنیا گل و گلزار می شود؟ اگر دانشگاه بگوییم همگی دانشمند می شویم. معلوم است که قومگرایی و تعصب در در کار است اگر نه چه فرق می کند که پوهنتون بگوییم. اگر زبان فارسی با 60% عربی از بین نرفته است با چند کلمه ای پشتو هم از بین نمی رود.
زبان هزاره گی، برخورد لیبرال با زبان
در هند 100 زبان مختلف و هزاران گویش و لهجه وجود دارد. علاوه بر دو زبان هندی و انگلیسی
که در قانون اساسی این کشور زبان رسمی اعلام شده است، ۲۲ زبان دیگر در یک یا چند ایالت موقعیت زبان رسمی را دارند.
همچنان 7 مذهب رسمی در قانون اساسی این کشور ثبت است، علاوه به ده ها مذاهب خورد و کوجک دیگرکه در بین مردم مروج است.
در مدت دو سال اقامتم در هند، فامیل های هندی را شناختم، که زن و شوهر خدایان مختلفی را عبادت میکردند و پسر و دختر فامیل
خدایان خود شان را. هر صبح هر کدام شان به مقابل بت های مختلف عبادت میکردند.
من نمیدانم که ما مردم چرا اینقدر تنگ نظر و ماجراجو هستیم. چرا نمیتوانیم، هموطن خود را به هر زبان و مذهب که دارد،
در کنار خود تحمل کنیم.
زبان هزاره گی، برخورد لیبرال با زبان
هزارگی یک گویش فارسی است. هزارگی یک زبان مستقل نیست. اگر چه مرز زبان ها و گویش ها بسیار روشن نیست و این بیشتر یک بحث زبان شناسی و علمی است.
تنها زبان هزاره ها نیست که آنها را به یک قوم منحصر به فرد در آورده است. هر قوم باید چیزهایی زیادی داشته باشد که به مرحله تکامل قومی رسیده باشد و بتواند مرز قومیت خود را سایر اقوام بشری را حفظ کند. مثلا در تشکیل قوم پشتون زبان پشتون نقش محوری داشته است. همچنان است گویش هزارگی برای هزاره ها. نقش گویش هزارگی آن قدر مهم است که اساسا در بسیاری از جاهای افغانستان، تفاوت یک فارسی زبان با یک هزاره، تنها گویش شان است.
گویش هزارگی و حفظ آن برای هویت قومی هزاره از آن جهت مهم است که بقیه فرهنگ هزاره ها، مشابهت زیادی با سایر فارسی زبانهای افغانستان دارد.
همچنان گویش هزارگی، از لحاظ زبانشناشی برای زبان فارسی فوق العاده مهم است چون گویش هزارگی بیشترین خصوصیات فارسی قرن چهارم و پنجم میلادی را در خود حفظ کرده است. مثلا هزاره ها به جای لاندی، قدید می گویند. قدید یعنی گوشتی که در افتاب خشک می کنند تا در زمستان استفاده کنند که بقیه دری زبانها آن را لاندی می گویند که اساسا یک کلمه ای پشتو است. مولانا در مثنوی معنوی، از کلمه ای قدید استفاده کرده است، همان کلمه ای امروز هزاره ها استفاده می کنند.
من اصلا سخنان اقای میرهزار را قبول ندارم که هزارگی یک زبان است. این ادعا اولین بار توسط هزاره های پاکستان مطرح شد. این ادعا پایه ای علمی چندان محکمی ندارد گرچند در مواردی درج شده است.
البته اکثریت مطلق هزاره ها خود را فارسی زبان می دانند. اسناد به جا مانده از صدها سال به دین سو در هزارجان نشان می دهد که همه به زبان فارسی می نوشته اند. تمام فولکلور غنی هزارگی به زبان فارسی است. شاهنامه ، حافظ، سعدی و ... از صدها سال به دین سو در مساجد و خانه های هزارجات خوانده می شده است. نوروز، چهار شنبه سوری، یلدا و ... در میان هزاره ها نشان از آن می دهد که زبان اینها فارسی بوده است و چهار چوکات فرهنگ شان را قرنها است که زبان فارسی تشکیل می دهد.
زبان هزاره گی، برخورد لیبرال با زبان
قابل توجه آقای صورتگر: گپ های منطقی گفتید اما در قسمت وجود کلمات پشتو در هزارگی کمی دقت میکردید. کلمات خیل، کوته، سوته، تک بیل یا تکک بیل همه ترکی است که هزاره ها شاخه یی از آن است و هنوز هم این کلمات در بین اقوام ترکتبار قابل استعمال است مگر کلمه خیل را که معنی کتگوری, بخش ویا قسمت را میدهد, اقوام ترک اغلب به پرنده گان استفاده میکنند. مثلآ خیل کبوتر, خیل گنجشک, خیل مینا وغیره.
چونکه زبان ترکی در افغانستان سرکوب شد و کلمات به عاریت گرفته شده از ترکی به پشتو به ذهنیت مردم گویا پشتو قبولانده شد. مانند جرگه (مغولی) اولس, شاغلی (سایغلی) ترکی اویغوری به معنی محترم, اتا, انا, بابا (آته, آنه, بوبه) و بسیار کلمات دیگر که کمیت آن به بیشتر از 70% همه منشآ عربی, ترکی, فارسی, اردو, انگلیسی و گاهی روسی نیز دیده میشود. البته که این مسئله کسر شآن زبانی نیست و هر زبان میتواند از همدیگر بگیرد و خود را غنی و فهما بسازد. مثلآ زبان فارسی بیشتر از 80 % آن عربی, ترکی, انگلیسی و فرانسوی است. زبان ترکی نیز از زبان عربی بسیار متآثر است. اما مهمتر از همه اینست که مسائل و حقایق علمی به بازی های تعصبی گرفته نشود.