از کودکی تا حالا هرچه شنیدیم، تکرار اندر مکررِ همین جمله بودهاست. "زن ناقصالعقل است"، "زن ناقصالایمان است" و "زن ناقصالخلقه" است. من هم موافقم، و مطمینم تو هم موافقی. وقتی تمام چرخههای زندگی، در مخالفتِ با خواستهها، امیدها و آرزوهای زنان میچرخد، باید زنان ناقصالعقل باشند، وقتی هم من و تو، هم مرد و هم زن، هم در خانه و هم در اجتماع بر سر و صورت زنان میکوبیم، پس آنان باید کند ذهنترین موجودات عالم باشند، وقتی همهی امتیازات و سهولتهای زندگی در اختیار مردان است، پس زنان حق دارند ناقصالعقل باشند، وقتی انسانیترین و ترحمانگیز ترین همدردی ما با زنان "نتوانستن" است، پس آنان حق دارند از پسِ هیچکاری موفقانه برنیایند، وقتی تمام دروازههای علم و آگاهی، اقتصاد و اشتغال و پرورش استعدادها را از آنان گرفتهایم، میتوانیم چه توقعی داشته باشیم؟ زنان نخبه؟ زنان فیلسوف؟ زنان دانشمند؟ زنان هنرمند؟ و...؟
برای کسانی که انسانیت، دغدغهیشان است، این بزرگترین و عمیقترین سوال است و یک دریا حرف دارد. به هیچصورت نمیتوانم خودم را با این استدلالها قناعت دهم که زن ناقصالخلقه و ناقصالعقل است. نه، عزیز دلم. این من و تو هستیمکه از او یک بُت میسازیم و توقع داریم این بُت سخن هم بگوید. وقتی سخن نمیگوید، نظر نمیدهد و در فعالیتهای اجتماعی حضور نمییابد، بعد استدلال میکنیم که چون آنها ضعیفالنفس هستند، شایستگی ندارند و نمیتوانند آنچه را مردان انجام میدهند، بکنند. کمونیستها معتقدند که هرچیز از "کار" درست میشود. "کار" یعنی تمرین و ممارست، "کار" یعنی کسب توانایی، "کار" یعنی آموختن هرچه به نظر دیگران ناممکن میآید. از طرفی، روانشناسان معاصر هم میگویند هر ناممکنی با تمرین و انجام مکرر، امکان پذیر میشود. من مطمینم اگر زنان، حرفزدن، درسخواندن، فعالیتهای اجتماعی، سیاست و فعالیتهای اقتصادی را تمرین کنند، میتوانند مثل مردان عمل کنند. اگر این دامهایکه با توجیهِ احکام دینی، به پای زنان بستهایم، برداشته شود، آنها هم میتوانند مثل مردان هنرمند، فیلسوف، سیاست مدار و... شود.
جدیترین سوالی را که دین مداران ما از زنان میپرسند و با آن، راه جستوجوگری آنان را مسدود میکنند، ایناست که از میان 124000 پیامبر، چرا هیچیکی زن نبوده است؟ چرا از میان اینهمه امام و معصوم، فقیه و مولوی، هیچ یکی زن نبوده است؟ با این سوال، دهان زنان برای همیشه بسته میشود و فکر میکنند تقدیر چنین است و خداوند همچین خواستهی مردسالارانه داشته است. با دقت بهعمق این استدلال، آدم نتیجه میگیرد که زنان فقط برای کامجویی مردان، تولید طفل و ایفای نقشِ مادری و همسری است. اما من سوالات بیشتری را اینجا درج میکنم و آن اینکه: چرا از میان اینهمه نویسنده، شاعر، امپراتور، مخترع، پادشاه، فیلسوف، سیاستمدار، هنرمند، نقاش، مجسمه ساز دنیا هیچیکی زن نبوده است؟ چرا زنان در سراسر تاریخ فقط نقش درجهدوم و سوم را داشته است؟ چرا از زن غیر از تولد و تمکین در برابر خواستههای مردان، چیزهای دیگری توقع نمیرفته است؟ تاریخ معاصر (300 سال اخیر) را فاکتور میگیریم. یعنی بهاستثنای این 300 سال که در نتیجهی مبارزاتِ سیاسی زنان و انقلابصنعتی پای زنان بهصورت نسبی به اجتماع کشانیده شد، قبل از آن در سایر نقاط دنیا و به شمول آن 300 سال در افغانستان، چرا هیچ زن خوب ندرخشیده است؟
ویلدورانت در کتاب لذتهای فلسفه میگوید: "هر تمدنی در قالب فکرِ مسلط جامعه شکل میگیرد." این جمله یکدنیا تفسیر دارد و میتواند جوابگوی همه سوالات ما باشد؛ زیرا نه تنها در جامعهی ما، بل در تمام دنیا "فکر مسلط" ضعیف بودن زنان است، نقصان و درجه دوم بودن زنان و کند ذهن بودن زنان است. این "فکر مسلط"، تمدنی را پیریزی میکند که با توجیهِ ناقصالعقل بودن زنان، و کندذهن بودن زنان، آنها را از تمام فعالیتهای بیرونی منع کنیم. اینجمله را به امامعلی نسبت میدهند. امامعلی حقداشت چنین بگوید. وقتی به امامحسن دستور میدهد که نباید زنات با مردِ نامحرم معاشرت کند، نباید چهرهی زنات را نامحرم ببیند، و نباید در کوچه و بازار برآید، پس پیامد آن چنین میشود که این زن، باید کُندذهنترینِ عالم باشد. این زن از کجا باید بداند که فلان دانشمند در مورد خاصیتِ ژنتیکی و بیولوژیکی زنان و مردان چه گفته است؟ از کجا بداند که در پشت کوه عربستان، کشور دیگری هم وجود دارد یا نه؟ چگونه بداند که خاصیت ارتجاعی اجسام یعنی چه؟ چطور بفهمد که سیارهها و ستارهها چگونه به وجود آمدهاند؟ تنها چیزی را میتواند بفهمد که در دنیای خودش اتفاق میافتد. وقتی راه شنوایی و بینایی زن را بستیم و او را از دیدنِ بیرون و اجتماع محروم کردیم، توقع داریم او فلسفه بداند، حکمت و ادبیات فهم باشد؟ خلاق باشد؟ باید روشن کنیم که علی، اینها را جزو خاصیت ذاتیِ زنان به شمار آورده است، در حالیکه او هم متاثر از جامعهی قبیلوی عربی بود که از متولد شدنِ دختر، احساس شرم میکردند، آن را مایهی ننگ دانسته و زنده به گور میکردند. ممکن است این سخن علی، تعدیلیافتهتر و انسانیتر از اندیشهی پیشیناناش باشد، اما بههیچوجه به نفع زنان نیست.
خاصیت تمدن، انتقال آن از نسل به نسلی و از سینه به سینهی واپسینهاست که تمدنِ اسلامی هم مشمول همین خاصیت است که تا امروز به ما رسیده است. اما تفاوتاش اینجاست که همان حرفهای بزرگان دین، بیشتر با عرفهای بومی و محلی درهم آمیخته و بیشتر رنگ قبیلوی به خود گرفته و خشنتر شده است.
افلاطون حقداشتکه در کتاب جمهوریت خود بگوید: "خدا را شکر میکنم که یونانی زاده شدهام نهغیر یونانی، آزاد بهدنیا آمده ام نهبرده، مرد آفریده شدهام نهزن"؛ چون فکر مسلط و وضعیت اجتماعی یونان نیز، زنان، خارجیان و بردگان را جزو شهروندان نمیدانستند.
آگستین قدیس حق داشت بگوید: "حوا (زن) از پهلوی چپ آدم خلق شده است، زن چهرهی شیطانی دارد و عنصر گناه و وسوسهی شیطان است، اول خود فریبِ شیطان را میخورد و بعد باعث فریب مرد میشود، زن در مقام تعبد و قرب الهی نمیرسد و به بهشت نمیرود."
فردوسی حق دارد که بگوید:
زن و اژدها هر دو در خاک بِه/ جهان پاک از این هر نا پاک بِه
یا در جای دیگر می گوید:
نشانی نماند از آن خاندان/ که بانک خروس آید از ماکیان
یا سعدی حق دارد بگوید:
ز بیگانان چشم زن کور باد/ چو بیرون شد از خانه، در گور باد
مردم عادی هم با الگوگیری از همین آموزهها، میتوانند بگویند: "لوره یا په کور کی وی یا په گور کی" و میتوانند دنیای زنان را، نقش زنان را و آیندهی زنان را خود بسازند و در مورد تصمیم بگیرند. حتا تا جاییکه خصوصیترین احکام زنانگی آنان را مردان بنویسند و فتوا صادر کنند. فکر مسلطِ جامعه، ضعیف بودن، ناقصالعقل بودن و نگونبخت بودن زنان است و در همین قالبها، خط و سیرهای گوناگون و غیرانسانی برایشان ترسیم میکنند. از این میان، ضربالمثلها و ادبیات گفتاری و نوشتاری مردم برای زنان تایید کنندهی این ادعاست که به چند نمونهی آن اشاره میشود:
• اسپ خوب در طویله و دختر خوب در خانه؛
• از پسر ناخلف، دختر بهتر است؛
• کاری را که شیطان از عهدهی آن بر نیاید، زن انجام میدهد؛
• با زنات مشوره کن، اما مطابق نظر او عمل نکن.
این نوع اندیشهها متاثر از نوع نگاه ما نسبت به زنان است. نوع نگاه کردن به زنان فرق میکند. مهم است که ببینیم از دید استعماری مردسالارانه به زنان دیده میشود یا از دید یک انسان مدنیِ واقعی. وقتی همه نگاههای ما نسبت به زنان جنسی و لذتآمیز باشد، وقتی انجامِ هیچکاری را از آنها توقع نداشته باشیم و فقط بچسپیم به اینکه شما "نمیتوانید"، وقتی به خاطر به گناه نیافتادن خود، دست و پای آنها را ببندیم و محدودیت پوشش وضع کنیم، وقتی نقش آنها را فقط در حدِ مادر و همسر محدود کنیم، وقتی ارزش آنها را در حدِ یک غلام و کنیز ببینیم و چهار تای آنرا برای خود جایز بشماریم، وقتی همه قضاوتهای ما محدود به پوشش، راهرفتن، نشستن و طرز و سلوک زنان یکجانبه باشد، وقتی شنیدن صدای آنان را برای خود حرام بدانیم، وقتی از دیدهشدن آنها توسط مردان بیگانه عار داریم، و و و... نتیجهی آن چیزی میشود که همه میبینیم.
عجیب نیست که بهرام بیضایی میگوید: "خِرد تا به زنان میرسد، نامش مکر میشود و مکر تا به مردان میرسد نام عقل میگیرد. درخواستِ توجه تا به زنان میرسد، نامش حسادت میشود و حسادت تا به مردان میرسد، میشود غیرت"؛ زیرا این قضاوت تمام زنان و مردان در مورد زن است. همهی ما متفقالقول معتقدیم که زنان مکار و حیلهگر اند، معتقدیم که آنها تصمیم درست گرفته نمیتوانند، معتقدیم که احساسات آنها بر عقلشان غالب است و این اندیشه، میراث بزرگان و اندیشمندان ماقبلِ ماست.
اغلبا دینباوران ما معتقدند که حقوق و تکالیفِ نابرابریکه برای زنان و مردان در نظر گرفته میشود، اولا در مطابقت با طبیعت و خواص طبیعی زنان و مردان است و سپس، ناشی از تفاوتهای بیولوژیکی و روانی آنان میشود. هیچ عقل سلیمی را سراغ نخواهیم داشت که این تفاوتها را در نظر نگیرد یا نادیده بگیرد. حتا افراطیترین حامبانِ حقوق زنان در غرب نیز این تفاوتها را پذیرفتهاند. اما سخن اینجاست که چرا این تفاوتها، پدید آورندهی حقوق و تکالیف نابرابر شود؟ آیا درست است که به خاطر احساس و عاطفهی بیشتر زنان، آنها را کمتر حق بدهیم؟ آیا عاقلانه است که به خاطر داشتن بدنِ حنیف و ضعیفِ زن، او را از حقوق اقتصادیاش محروم کنیم؟ حالت برعکس آن را اگر در نظر بگیریم: آیا چنین نیست که ما دیدِ بردهگونه نسبت به زنان داریم؟ آیا تمکین و اطاعت او را مشروط به دادن نفقهی او نمیپنداریم؟ آیا خواست ما از آنها، فقط طمع و کسب لذتِ جنسی نیست؟ آیا چنین نیست که ما از گردنکشی زنان میترسیم؟ آیا چنین نیست که آگاهی زنان را عامل رهایی از قیدِ مردانه میپنداریم و هماره او را در تاریکیهای پشت پرده قرار میدهیم؟ آیا داشتن ثروت و دارایی آنها را به معنای سستشدن روابط فامیلی نمیپنداریم؟ آیا حق خواستن او را مایهی بیحیایی و بیشرمی او نمیدانیم؟ به قول فریما نوابی نویسندهی ایرانی، "اگر مرد حرف میزند حقاش است، اجازه دارد، آخر او مرد است. ولی وقتی زن حرف میزند، زبان بازی میکند و از حقاش دفاع میکند، "شلیته" خوانده میشود. اگر آوازش بلند میشود، "لچر" است. وقتی زنی، مرد زندگیاش را از ارتباط با زنان دیگر منع میکند، حسود است ولی اگر مردی این کار را کند، باغیرت است، آفریناش! اگر مرد چست و چالاک است، به او "لایق" و "با استعداد" گفته میشود. اگر زن این صفات را داشت "بی حیا" و "بی شرم" است. زن نباید تیز تیز راه برود، او همیشه باید سر به زیر باشد و شرمیده باشد. اگر مرد سگرت کشید و شراب نوشید، عیبی ندارد، مرد است، خیر است. جوانی و کاکگی میکند. ولی زن اگر این کار را بکند، هرزه و بازاری است."
در اخیر اینطور نتیجهگیری میکنیم که به قول پولن دولابار، هرچه مردان در مورد زنان گفتهاند و نوشتهاند باید نامطمین باشند؛ زیرا مردان در آنِ واحد هم داور بودهاند و طرف دعوا، هم وضعکنندهی قانون بودهاند و هم تطبیقکنندهی آن، هم تعیینکنندهی خوب و هم تعیینکنندهی بد آن بوده است. بزرگی نوشته است که "اگر من واقعا کافر هستم، باید خود خدا برایم بگوید، نه مردم؛ زیرا مردم همسطح و همطراز خودم است و توانایی داوری در مورد من را ندارند." اما در مورد زنان، این مردان بوده اند که همه کارهی آن بوده اند. هم بالای زنان محدودیت وضع کرده و هم گردن کشی و اطاعت نکردن آنها را به معنای گسیختن زندگی. سیمون دوبوار هم دیدِ ناعادلانهی مردان را به نقد گرفته، میگوید: «مردان هر نوع خشونت و محدودیت را علیه زنان مشروع و قانونی میدانند، اما زمانی که نوبت به خودِ شان میرسد، با هر وسیله و نیرنگی کوشش میکنند از پذیرفتن آن اِبا ورزند.»
نظرات
26 دیدگاهزنان ناقصالعقل اند...
سلام حضور جناب هارون خراسانی
باید بگویم که من به همت قلمم می نازم، اگر حرف تازه یی را بیان کند یا گرهی از مشکل اجتماعی مردم بگشاید.
متشکرم از اینکه دلت به حال من می سوزد و از اتلاف وقت ام با نوشتن این موضوعات یاد آوری کردی.
اما متاسفانه، شما جوابی برای من ارایه نکردید. من سوالات خیلی جدی ِ را مطرح کرده بودم و دوست داشتم در ضمن نقد، تحسین، مخالفت ها و موافقت ها، جواب هم دریافت کنم. من جنگ تبلیغاتی علیه دین و مذهب شما به راه نیانداخته ام، اما دوست دارم بگویم که هر اندیشه ی که نتواند درد اجتماع را حل کند و راه های سعادت و موفقیت جامعه را نشان دهد، با آگاهی مردم خود به خود از صحنه حذف می شود. قبول کنی یا نکنی، تمام ادیان الهی برای زنان همین محدودیت را وضع کرده و همین آموزه ها را تعلیم.
شما ارتباط اشعار سروده شده با آموزه های دینی را رد می کنید. در حالیکه من می گویم این اشعار در تایید آموزه های دینی سروده شده است. هیچ کدام از این شاعران در دوران قبل از اسلام زندگی نمی کردند، بلکه در درون متن اجتماع اسلامی و با بهره وری از آموزه های دینی، پند و اندرز می کردند. نمونه های دیگری هم موجود است که در قسمت بعدی این نوشته، آن را ذکر خواهم کرد.
سپاسگزارم.
زنان ناقصالعقل اند...
جناب تاتار در پیام قبلی شان پرسیده اند : آیا قرآن را خوانده ام ؟
آری ، با ترجمه فارسی جناب بختیاری نژاد و آیت الله الهی قمشه ای و ترجمه ها به انگلیسی و فرانسوی آن . اینک سوره 22 « حج » که شامل 78 آیه است برای شما گذاشتم ، باهم بخوانیم و بیاندیشیم .
« ای مردم از خدایتان بترسید چون زلزلۀ آن هنگام ( قیامت ) چیزی عظیم است ! به گونه ای که چون آن را می بینید ، حتا مادرها نوزادانشان را رها می کنند و زنان باردار سقط جنین کنند . مردمان را مانند مستان می بینید ، در حالی که مست نیستند . این بران علت است که عذاب خدا شدید است »
نخست در رفتار بخشایندۀ مهربان بنگرید که چگونه قیامتی می خواهد به پا کند که چنین دهشتناک است . آنگونه که زنان اطفال شان را رها می کنند و زنان حامله سقط جنین ؟ مفهوم درست « الرحمن و الرحیم » .
و نیک بنگرید به مروت و مهر و شفقت در دین آنحضرت که چنان بر مادران تنگ می گیرد که مجبورند فرزندان را رها کنند . معمولاً امکان ندارد مادر فرزندش را به هنگام خطر رها کند .
دوم اینکه حضرت زلزله را می شناخته است و قیامت را مانند زمین لرزه توصیف می کند . اما زمین لرزه ای که به جای ویرانی خانه ها ، زنان باردار سقط جنین می کنند که نشان عظمت و میزان درجه زلزله است که حتا مادران حامله سقط جنین می کنند . اما ....
سوم قسمت کمیک اینجاست .
یک – در روز حشر در صحرای محشر زنان باردار و مادران شیرده چگونه وجود خواهند داشت ؟ گویا حضرت متوجه نبوده است که از حشر سخن می گوید نه از زنده گی در روی زمین با زن باردار و طفل شیرخوار همراه مادر .
دو – آیا تقسیم شدن نیکان و گناهکاران بین بهشت و جهنم ، پس از این زمین لرزه خواهد بود یا پیش از زلزله ؟ زیرا این زلزله هم نیکان و بی گناهان را به زحمت می اندازد و هم
گناهکاران را . اگر این زلزله در میان زنده گان اتفاق می افتد که زن حامله سقط جنین کند ، پس این قیامت نیست و یک زلزله معمولی است که کسی از وقوعش خبر ندارد . و اگر در میان مرده گان برخاسته از معاد جسمانی است ، زن مرده که حامله نیست تا سقط جنین کند .
آیة 18 : « الم تر ان الله یسجدُ لهُ مَن فی السماواتِ و مَن فی الارضِ والشمس والقمرُ والنجومُ والجبالُ والشجرُ والدوابُ و کثیرَ من الناس و کثیرَ حق علیه العذاب و من یُهنِ الله فماله من مُکرم اِن الله یفعل مایشاء »
ترجمه : « آیا ندیدی که هرچه در آسمان و هرچه در زمین است و خورشید و ماه و ستاره گان و کوه ها و حیوانات و عده ای زیادی از آدمیان به سجده الله مشغولند . و عده ای زیادی از مردم مستوجب عذاب حق شدند . و هرکس را که خدا مورد توهین قرار دهد ، هیچ کس به او اکرام و احترام نمی کند . خدا به هرچه مشیت کند انجام می دهد . »
بفرمایید ، چه کسی دیده است که خورشید و ماه و ستاره گان و درختان و دواب به الله سجده کنند که حضرت چنین پرسشی را مطرح کرده است ؟ با کلمه ی سوالی « مگر ندیدی » می پرسد آیا این یک دروغ آشکار نیست ؟ می گوید ندیدی خورشید به الله سجده می کند ؟ کجا ببینم و دیده باشم ؟ آیا این ادعا مسخره نیست ؟
زنان ناقصالعقل اند...
آیه های بیشماری در قرآن وجود دارد که حاکی از بی مایگی و فقدان مفهوم بوده و حتا مایۀ استهزا میباشد وآیه های که بوضوح نشان میدهد که نباید چنین آیه های را خدا به رسولش دیکته کرده باشد و اگر چنین باشد درانصورت علم خدارا زیر سوال می برد. ولی آیه های که مبلغ وحشت، بربریت وتوحش است، آیه های قتال یا جهاد است که جهانرا بوحشت انداخته است. زیرا جهاد یکی از خونبار ترین، ننگین ترین وغیر انسانی ترین بخش اسلام است.وظیفۀ جهادرا پیامبر برای پیشبرد مقاصدش که همانا پیامبر شاهی بود، بکار گرفت. باوارد کردم بیش از شصت و هشت آیه در تشویق مسلمین به جهاد بدون در نظر گرفتن جنایات فجیعی که این آیه ها در طول تاریخ ببار خواهند آورد. محمد را نه تنها در نزد خردورزان، از رسالت خلع بلکه نامش را بعنوان جنایت کار ترین فرد تاریخ دنیا ثبت می کند. تاریخ خراسان زمین فرماندهان جنگی خونخوار بسیاری را از جمله مغولها بخوددیده است. ولی هیچکدام در جنایاتی که در طول تاریخ بوجود آورده و خواهند آور، بگرد پای محمد نمی رسد. بقیه جنایتکاران تاریخی در یک محدودۀ از زمان ظهور کرده، جنایاتی مرتکب شده، جنایات شان در همانجا به پایان رسیده است. جنایات محمد هزارو چهار صد سال است که هنوز در جریان است وبا این وحشیگری ها وبقیه وحشی گریهای اسلامی نظیر سنگ باران کردن زنان، بریدن دست دزدان، قصاص وبقیه قوانین دورۀ بربریت محمدی از قوانین اجرایی دین اسلام پاک نشود، نام محمد بعنوان ننگین ترین و جنایتکار ترین مرد تاریخ در خاطرۀ هر انسان خرد ورز ومتمدن خواهد ماند.
زنان ناقصالعقل اند...
قرآن کتابی است با متنی درهم و برهم که ذره ای در آن تداوم مطلب و همسانی اندیشه و یکسانی مفهوم و یکنواختی و استحکام نثر و انشاء حتا در یک آیه نیز ملحوظ نشده است . سراسر این کتاب تضاد است و چند رنگی که گاه خواننده تصور می کند که گوینده و نویسنده اش آدمی مخبط بوده و از شعور و آگاهی بهره ای نبرده است . بطور مثال حتا اغلب در یک آیه دو موضوع متفاوت و گاه متضاد را نظاره می کنیم . بطور نمونه آیه 189 از سوره البقره :
« ... از تو پرسند سبب بدر و هلال ماه چیست . جواب بده که در آن تعیین اوقات عبادت و حج و معاملات مردم است و نیکوکاری بدان نیست که از پشت دیوار به خانه درآیید چه این کار ناشایست است . نیکوکاری آن است متقی باشید و از در به داخل خانه ها بیایید »
این باید سخن یک دیوانه باشد که از او علت بدر و هلال ماه را می پرسند ، به آن پاسخ می دهد و سپس این مهملات را که هیچ ربطی به آن جمله ندارد اضافه می کند ... در یک آن دو موضوع کاملاً متفاوت ...
همچنین از قرآن ترجمه آقای بختیاری نژاد آیه های 41 و 42 :
« یادآور از بندۀ ما ایوب موقعی که خداوندش را صدا زد که شیطان مرا به رنج و عذاب دچار کرده . به او گفتیم با پایت به زمین بزن ، این آب سردی برای شستشو ( غسل ) و نوشیدن است . »
مطلب را از تورات گرفته ولی نیمی از آن را قورت داده و با نیم دیگرش چنین درهم گویی و بی ربط نویسی ای را به نام کلام الله به مردم عرضه کرده است و عصبانی است که چرا مردم مکه چنین درهم گویی را نمی پذیرند !
همچنین دقت و توجهی به آیه 49 بفرمایید که می گوید :
« این قرآن تذکری است و افراد پرهیزگار جای خوبی دارند . »
آیا چنین انشایی مهمل نیست ؟ این آیه از نظر ادبی و جمله بندی یک یاوه گویی بیش نیست . دو موضوع مختلف در یک جمله کوچک . و باز هم آیات بعدی از 50 تا 53 از روی ترجمه آقای دکتر بختیاری نژاد :
« باغ بهشت هایی که درهایش بر روی آنها بازاست . در آن بهشت ها تکیه می دهند و میوه های بسیار با شراب می طلبند . و دختران باحیا و همسالی با آنها هستند . اینها وعده های ما است و پایان ندارد . »
می بینید که آیه 50 دنبال 49 است ولی هیچ ربطی بهم ندارند و گوینده گویا افیون زده است .
ترجمه آیات 71 تا 85 را از روی قرآن ترجمه آیت الله قمشه ای می نویسم تا معلوم شود این آیت الله نیز با تمام عربی دانی اش نتوانسته است جملات و عبارات درست و قابل فهمی بدست دهد :
« ای رسول یاد کن هنگامی را که خداوند به فرشته گان گفت ، من بشر را از گِل می آفرینم . پس آن گاه او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم بر او به سجده درافتید . پس به فرمان خدا تمام فرشته گان بدون استثناء سجده کردند . مگر شیطان که غرور و تکبر ورزید و از زمره کافران گردید . خدا به شیطان گفت ای ابلیس تو را چه مانع شد که به موجودی که من به دودست خود آفریدم سجده کنی ؟ آیا تکبر و نخوت کردی یا از فرشته گان بلند مرتبۀ عالم قدس اعلی بودی ؟ شیطان در جواب گفت ، من از او بهترم که مرا از آتش و او را از گِل خلقت کرده ای . خدا گفت از این جایگاه بیرون برو ، تو رانده شده ای . و بر تو لعنت باد تا روز قیامت . شیطان گفت پس اکنون که مرا از بارگاه راندی تا روز قیامت زنده نگاهم دار . خدا گفت از مهلت یافته گان قرارت دادیم ، تا روز و موقع معین . شیطان گفت به عزتت سوگند که به فریب و گمراه کردن تمام مردم مشغول خواهم شد ، مگر بنده گان مخلص شما . »
لطفاً دوباره این بخش را بخوانید تا میزان مهمل گویی جناب الله مکه بر شما روشن شود .
خدا با دست خود از گِل ، آدم می آفریند عین یک دختربچه که با پارچه و نخ عرسک می سازد و یا در نهایت مانند یک مجسمه ساز ، و درین مجسمه روحی می دمد . ولی نمی گوید که دیگر استخوان داران خون سرخ مانند اسب و گاو و بز و گوسفند را چگونه پیش از آدمی آفرید ؟ این حیوانات نیز بدنی شبیه آدمی دارند با قلب و شش و رگها و دستگاه هاضمه . در ضمن توجه نمایید در جمله اول صیغه حال آورده است و می گوید می آفرینم ، ولی در جمله دوم صیغه ماضی است و گذشته را بیان می کند و می گوید : بیاراستم و از روح خود در او دمیدم . آیا چنین کلامی فصاحت دارد؟ این است آن فصاحت و بلاغت قرآن که دینداران مسلمان به آن می نازند !؟
خوب ! گیریم ما آدمیان با شعور بدرود گفته و در نابخردی این مهملات و موهومات را بپذیریم و الله به هیبت معمار و مجسمه ساز در حضور شیطان مجسمه ای به قواره ما ساخته است ، و ابلیس سخن پروردگارش را قبول نکرده و نافرمانی کرده است . چرا هنگامی که گفت : می روم و بنده گانت را گمراه می کنم ، او را نابود نکرد تا این اتفاق بد برای بنده گان الله نیافتد ؟؟ در ضمن آن زمان که شیطان این سخن را گفت ، غیر از آدم تک نفره ، مردم و بنده گانی « حتا حوا » هم وجود نداشت و نبودند ، پس شیطان چه کسانی را می خواست گمراه کند ؟ این هم از مفهوم فلسفی و خرداندیشی در قرآن کلام الله !!!
زنان ناقصالعقل اند...
در بارۀ قانونهای زن ستیزانه اسلام درینجاتا حدی تبصره های شده است ولی در مورد یکی از نا انسانی ترین قانون های الله نسبت به زنان که قانون محلل است هیچ تبصرۀ نشده است. آیه 230 سورۀ بقره این موضوع را چنین گفته است:
" واگر (شوهر برای بار سوم) اورا طلاق گفت پس ازان آن دیگر ( آن زن ) برای او حلال نیست تا اینکه با شوهری غیر از او ازدواج کند ( با او همخوابگی کند) سپس اگر ( شوهر دوم ) وی را طلاق گفت اگر آن دو همسر ( همسر سابق) پندارند که حدود خدارا بر پا می دارند گناهی بر آن دو نیست که به یکدیگر باز گردند واینها حدود کلام الهی است که آنرا برای قومی بیان می کند."
محلل یکی از شرم آورترین، مسخره ترین و آبرو ریز ترین قانون های الله برای زنان است ؛ تاجائیکه حتا بسیاری از ماله کشان اسلامی تا کنون به هیچوجه نتوانسته اند این شرم ساری را ماست مالی کنند. نیز سعی می ورزند که اصلاً به این موضوع نپردازند و حتا بیشتر مواقع در بارۀ وجود چنین آیه ای در قرآن اظهار بی اطلاعی هم می کنند.
این قانون غیر انسانی هر انسان متفکر وخرد مندرا به تحیر وامی دارد که این چگونه مردی است واین چگونه علاقه ای بین زن ومرد می تواند باشد که مرد سه بار صیغۀ عقد را برای زنش بخواند!
به هر روی، بالآ خره مرد تصمیم میگیرد که زنش را برای بار سوم طلاق دهد و این کار را عملی میکند، مدتی می گذرد و مرد تصمیم میگیرد یا پشیمان می شود که زنش را دیگر باره به خانۀ خود بخواند!
اکنون دیگر مشکل حل شدنی نیست واز یک " مشکل حل کن " ( یعنی محلل ) با ید استفاده شود. (محلل بمعنای حلال کننده است زیرا او با نکاح کردن و انجام عمل سکسی زن اورا دوباره برای شوهر سابقش حلال می کند ) این محلل زن را به ازدواج خود در می آورد و برای حلال کردن با او عمل سکسی را انجام میدهد وبنا براین آن زن دو باره برای شوهرش حلال میشود. ولی اگر بنا به دلایلی محلل تصمیم بگیرد که زن را طلاق ندهد ودر اینجا از الله نیز کاری بر نمی آید. واه به حال زن بیچاره که جز تمکین در برابر این شرم ساری حق هیچگونه اعتراضی را ندارد و بر مشیت که الله بر او لازم دیده تسلیم باشدتا در جملۀ مومنات محسوب گردد.
زنان ناقصالعقل اند...
« وَاَرسلنا من رسول اِلا بِلِسانِ قومه و کذالک اوحینا الیک قرءِ انا غریباّ تنذر ام القری و مِومن حولها »
قرآن را به زبان عربی به تو وحی کردیم تا اهالی ( مکه و اطراف آن » را از عذاب روزی که شکی در آن نیست بترسانی » فقط همین و بس . دیگه هر که خراست سوارش شو، تا تو بمیری یا خر . از جانب ما هیچ ارجی نیست ، از تو تلاش از ما قوت . لطفاً کاری به کار کسانی که ایمان نیاورند نداشته باش که در آتش ندانی خود بسوزند که خداوند بخشنده و مهربان است .