از کودکی تا حالا هرچه شنیدیم، تکرار اندر مکررِ همین جمله بودهاست. "زن ناقصالعقل است"، "زن ناقصالایمان است" و "زن ناقصالخلقه" است. من هم موافقم، و مطمینم تو هم موافقی. وقتی تمام چرخههای زندگی، در مخالفتِ با خواستهها، امیدها و آرزوهای زنان میچرخد، باید زنان ناقصالعقل باشند، وقتی هم من و تو، هم مرد و هم زن، هم در خانه و هم در اجتماع بر سر و صورت زنان میکوبیم، پس آنان باید کند ذهنترین موجودات عالم باشند، وقتی همهی امتیازات و سهولتهای زندگی در اختیار مردان است، پس زنان حق دارند ناقصالعقل باشند، وقتی انسانیترین و ترحمانگیز ترین همدردی ما با زنان "نتوانستن" است، پس آنان حق دارند از پسِ هیچکاری موفقانه برنیایند، وقتی تمام دروازههای علم و آگاهی، اقتصاد و اشتغال و پرورش استعدادها را از آنان گرفتهایم، میتوانیم چه توقعی داشته باشیم؟ زنان نخبه؟ زنان فیلسوف؟ زنان دانشمند؟ زنان هنرمند؟ و...؟
برای کسانی که انسانیت، دغدغهیشان است، این بزرگترین و عمیقترین سوال است و یک دریا حرف دارد. به هیچصورت نمیتوانم خودم را با این استدلالها قناعت دهم که زن ناقصالخلقه و ناقصالعقل است. نه، عزیز دلم. این من و تو هستیمکه از او یک بُت میسازیم و توقع داریم این بُت سخن هم بگوید. وقتی سخن نمیگوید، نظر نمیدهد و در فعالیتهای اجتماعی حضور نمییابد، بعد استدلال میکنیم که چون آنها ضعیفالنفس هستند، شایستگی ندارند و نمیتوانند آنچه را مردان انجام میدهند، بکنند. کمونیستها معتقدند که هرچیز از "کار" درست میشود. "کار" یعنی تمرین و ممارست، "کار" یعنی کسب توانایی، "کار" یعنی آموختن هرچه به نظر دیگران ناممکن میآید. از طرفی، روانشناسان معاصر هم میگویند هر ناممکنی با تمرین و انجام مکرر، امکان پذیر میشود. من مطمینم اگر زنان، حرفزدن، درسخواندن، فعالیتهای اجتماعی، سیاست و فعالیتهای اقتصادی را تمرین کنند، میتوانند مثل مردان عمل کنند. اگر این دامهایکه با توجیهِ احکام دینی، به پای زنان بستهایم، برداشته شود، آنها هم میتوانند مثل مردان هنرمند، فیلسوف، سیاست مدار و... شود.
جدیترین سوالی را که دین مداران ما از زنان میپرسند و با آن، راه جستوجوگری آنان را مسدود میکنند، ایناست که از میان 124000 پیامبر، چرا هیچیکی زن نبوده است؟ چرا از میان اینهمه امام و معصوم، فقیه و مولوی، هیچ یکی زن نبوده است؟ با این سوال، دهان زنان برای همیشه بسته میشود و فکر میکنند تقدیر چنین است و خداوند همچین خواستهی مردسالارانه داشته است. با دقت بهعمق این استدلال، آدم نتیجه میگیرد که زنان فقط برای کامجویی مردان، تولید طفل و ایفای نقشِ مادری و همسری است. اما من سوالات بیشتری را اینجا درج میکنم و آن اینکه: چرا از میان اینهمه نویسنده، شاعر، امپراتور، مخترع، پادشاه، فیلسوف، سیاستمدار، هنرمند، نقاش، مجسمه ساز دنیا هیچیکی زن نبوده است؟ چرا زنان در سراسر تاریخ فقط نقش درجهدوم و سوم را داشته است؟ چرا از زن غیر از تولد و تمکین در برابر خواستههای مردان، چیزهای دیگری توقع نمیرفته است؟ تاریخ معاصر (300 سال اخیر) را فاکتور میگیریم. یعنی بهاستثنای این 300 سال که در نتیجهی مبارزاتِ سیاسی زنان و انقلابصنعتی پای زنان بهصورت نسبی به اجتماع کشانیده شد، قبل از آن در سایر نقاط دنیا و به شمول آن 300 سال در افغانستان، چرا هیچ زن خوب ندرخشیده است؟
ویلدورانت در کتاب لذتهای فلسفه میگوید: "هر تمدنی در قالب فکرِ مسلط جامعه شکل میگیرد." این جمله یکدنیا تفسیر دارد و میتواند جوابگوی همه سوالات ما باشد؛ زیرا نه تنها در جامعهی ما، بل در تمام دنیا "فکر مسلط" ضعیف بودن زنان است، نقصان و درجه دوم بودن زنان و کند ذهن بودن زنان است. این "فکر مسلط"، تمدنی را پیریزی میکند که با توجیهِ ناقصالعقل بودن زنان، و کندذهن بودن زنان، آنها را از تمام فعالیتهای بیرونی منع کنیم. اینجمله را به امامعلی نسبت میدهند. امامعلی حقداشت چنین بگوید. وقتی به امامحسن دستور میدهد که نباید زنات با مردِ نامحرم معاشرت کند، نباید چهرهی زنات را نامحرم ببیند، و نباید در کوچه و بازار برآید، پس پیامد آن چنین میشود که این زن، باید کُندذهنترینِ عالم باشد. این زن از کجا باید بداند که فلان دانشمند در مورد خاصیتِ ژنتیکی و بیولوژیکی زنان و مردان چه گفته است؟ از کجا بداند که در پشت کوه عربستان، کشور دیگری هم وجود دارد یا نه؟ چگونه بداند که خاصیت ارتجاعی اجسام یعنی چه؟ چطور بفهمد که سیارهها و ستارهها چگونه به وجود آمدهاند؟ تنها چیزی را میتواند بفهمد که در دنیای خودش اتفاق میافتد. وقتی راه شنوایی و بینایی زن را بستیم و او را از دیدنِ بیرون و اجتماع محروم کردیم، توقع داریم او فلسفه بداند، حکمت و ادبیات فهم باشد؟ خلاق باشد؟ باید روشن کنیم که علی، اینها را جزو خاصیت ذاتیِ زنان به شمار آورده است، در حالیکه او هم متاثر از جامعهی قبیلوی عربی بود که از متولد شدنِ دختر، احساس شرم میکردند، آن را مایهی ننگ دانسته و زنده به گور میکردند. ممکن است این سخن علی، تعدیلیافتهتر و انسانیتر از اندیشهی پیشیناناش باشد، اما بههیچوجه به نفع زنان نیست.
خاصیت تمدن، انتقال آن از نسل به نسلی و از سینه به سینهی واپسینهاست که تمدنِ اسلامی هم مشمول همین خاصیت است که تا امروز به ما رسیده است. اما تفاوتاش اینجاست که همان حرفهای بزرگان دین، بیشتر با عرفهای بومی و محلی درهم آمیخته و بیشتر رنگ قبیلوی به خود گرفته و خشنتر شده است.
افلاطون حقداشتکه در کتاب جمهوریت خود بگوید: "خدا را شکر میکنم که یونانی زاده شدهام نهغیر یونانی، آزاد بهدنیا آمده ام نهبرده، مرد آفریده شدهام نهزن"؛ چون فکر مسلط و وضعیت اجتماعی یونان نیز، زنان، خارجیان و بردگان را جزو شهروندان نمیدانستند.
آگستین قدیس حق داشت بگوید: "حوا (زن) از پهلوی چپ آدم خلق شده است، زن چهرهی شیطانی دارد و عنصر گناه و وسوسهی شیطان است، اول خود فریبِ شیطان را میخورد و بعد باعث فریب مرد میشود، زن در مقام تعبد و قرب الهی نمیرسد و به بهشت نمیرود."
فردوسی حق دارد که بگوید:
زن و اژدها هر دو در خاک بِه/ جهان پاک از این هر نا پاک بِه
یا در جای دیگر می گوید:
نشانی نماند از آن خاندان/ که بانک خروس آید از ماکیان
یا سعدی حق دارد بگوید:
ز بیگانان چشم زن کور باد/ چو بیرون شد از خانه، در گور باد
مردم عادی هم با الگوگیری از همین آموزهها، میتوانند بگویند: "لوره یا په کور کی وی یا په گور کی" و میتوانند دنیای زنان را، نقش زنان را و آیندهی زنان را خود بسازند و در مورد تصمیم بگیرند. حتا تا جاییکه خصوصیترین احکام زنانگی آنان را مردان بنویسند و فتوا صادر کنند. فکر مسلطِ جامعه، ضعیف بودن، ناقصالعقل بودن و نگونبخت بودن زنان است و در همین قالبها، خط و سیرهای گوناگون و غیرانسانی برایشان ترسیم میکنند. از این میان، ضربالمثلها و ادبیات گفتاری و نوشتاری مردم برای زنان تایید کنندهی این ادعاست که به چند نمونهی آن اشاره میشود:
• اسپ خوب در طویله و دختر خوب در خانه؛
• از پسر ناخلف، دختر بهتر است؛
• کاری را که شیطان از عهدهی آن بر نیاید، زن انجام میدهد؛
• با زنات مشوره کن، اما مطابق نظر او عمل نکن.
این نوع اندیشهها متاثر از نوع نگاه ما نسبت به زنان است. نوع نگاه کردن به زنان فرق میکند. مهم است که ببینیم از دید استعماری مردسالارانه به زنان دیده میشود یا از دید یک انسان مدنیِ واقعی. وقتی همه نگاههای ما نسبت به زنان جنسی و لذتآمیز باشد، وقتی انجامِ هیچکاری را از آنها توقع نداشته باشیم و فقط بچسپیم به اینکه شما "نمیتوانید"، وقتی به خاطر به گناه نیافتادن خود، دست و پای آنها را ببندیم و محدودیت پوشش وضع کنیم، وقتی نقش آنها را فقط در حدِ مادر و همسر محدود کنیم، وقتی ارزش آنها را در حدِ یک غلام و کنیز ببینیم و چهار تای آنرا برای خود جایز بشماریم، وقتی همه قضاوتهای ما محدود به پوشش، راهرفتن، نشستن و طرز و سلوک زنان یکجانبه باشد، وقتی شنیدن صدای آنان را برای خود حرام بدانیم، وقتی از دیدهشدن آنها توسط مردان بیگانه عار داریم، و و و... نتیجهی آن چیزی میشود که همه میبینیم.
عجیب نیست که بهرام بیضایی میگوید: "خِرد تا به زنان میرسد، نامش مکر میشود و مکر تا به مردان میرسد نام عقل میگیرد. درخواستِ توجه تا به زنان میرسد، نامش حسادت میشود و حسادت تا به مردان میرسد، میشود غیرت"؛ زیرا این قضاوت تمام زنان و مردان در مورد زن است. همهی ما متفقالقول معتقدیم که زنان مکار و حیلهگر اند، معتقدیم که آنها تصمیم درست گرفته نمیتوانند، معتقدیم که احساسات آنها بر عقلشان غالب است و این اندیشه، میراث بزرگان و اندیشمندان ماقبلِ ماست.
اغلبا دینباوران ما معتقدند که حقوق و تکالیفِ نابرابریکه برای زنان و مردان در نظر گرفته میشود، اولا در مطابقت با طبیعت و خواص طبیعی زنان و مردان است و سپس، ناشی از تفاوتهای بیولوژیکی و روانی آنان میشود. هیچ عقل سلیمی را سراغ نخواهیم داشت که این تفاوتها را در نظر نگیرد یا نادیده بگیرد. حتا افراطیترین حامبانِ حقوق زنان در غرب نیز این تفاوتها را پذیرفتهاند. اما سخن اینجاست که چرا این تفاوتها، پدید آورندهی حقوق و تکالیف نابرابر شود؟ آیا درست است که به خاطر احساس و عاطفهی بیشتر زنان، آنها را کمتر حق بدهیم؟ آیا عاقلانه است که به خاطر داشتن بدنِ حنیف و ضعیفِ زن، او را از حقوق اقتصادیاش محروم کنیم؟ حالت برعکس آن را اگر در نظر بگیریم: آیا چنین نیست که ما دیدِ بردهگونه نسبت به زنان داریم؟ آیا تمکین و اطاعت او را مشروط به دادن نفقهی او نمیپنداریم؟ آیا خواست ما از آنها، فقط طمع و کسب لذتِ جنسی نیست؟ آیا چنین نیست که ما از گردنکشی زنان میترسیم؟ آیا چنین نیست که آگاهی زنان را عامل رهایی از قیدِ مردانه میپنداریم و هماره او را در تاریکیهای پشت پرده قرار میدهیم؟ آیا داشتن ثروت و دارایی آنها را به معنای سستشدن روابط فامیلی نمیپنداریم؟ آیا حق خواستن او را مایهی بیحیایی و بیشرمی او نمیدانیم؟ به قول فریما نوابی نویسندهی ایرانی، "اگر مرد حرف میزند حقاش است، اجازه دارد، آخر او مرد است. ولی وقتی زن حرف میزند، زبان بازی میکند و از حقاش دفاع میکند، "شلیته" خوانده میشود. اگر آوازش بلند میشود، "لچر" است. وقتی زنی، مرد زندگیاش را از ارتباط با زنان دیگر منع میکند، حسود است ولی اگر مردی این کار را کند، باغیرت است، آفریناش! اگر مرد چست و چالاک است، به او "لایق" و "با استعداد" گفته میشود. اگر زن این صفات را داشت "بی حیا" و "بی شرم" است. زن نباید تیز تیز راه برود، او همیشه باید سر به زیر باشد و شرمیده باشد. اگر مرد سگرت کشید و شراب نوشید، عیبی ندارد، مرد است، خیر است. جوانی و کاکگی میکند. ولی زن اگر این کار را بکند، هرزه و بازاری است."
در اخیر اینطور نتیجهگیری میکنیم که به قول پولن دولابار، هرچه مردان در مورد زنان گفتهاند و نوشتهاند باید نامطمین باشند؛ زیرا مردان در آنِ واحد هم داور بودهاند و طرف دعوا، هم وضعکنندهی قانون بودهاند و هم تطبیقکنندهی آن، هم تعیینکنندهی خوب و هم تعیینکنندهی بد آن بوده است. بزرگی نوشته است که "اگر من واقعا کافر هستم، باید خود خدا برایم بگوید، نه مردم؛ زیرا مردم همسطح و همطراز خودم است و توانایی داوری در مورد من را ندارند." اما در مورد زنان، این مردان بوده اند که همه کارهی آن بوده اند. هم بالای زنان محدودیت وضع کرده و هم گردن کشی و اطاعت نکردن آنها را به معنای گسیختن زندگی. سیمون دوبوار هم دیدِ ناعادلانهی مردان را به نقد گرفته، میگوید: «مردان هر نوع خشونت و محدودیت را علیه زنان مشروع و قانونی میدانند، اما زمانی که نوبت به خودِ شان میرسد، با هر وسیله و نیرنگی کوشش میکنند از پذیرفتن آن اِبا ورزند.»
نظرات
26 دیدگاهزنان ناقصالعقل اند...
تصحیح :
اشتباه تایپی « بت شکن » به « سنگ شکن » .
زنان ناقصالعقل اند...
سپاسگذارم از خواننده گان راز ها و نیاز ...
و در امر نقد ، هیچ چیزی مقدس نیست . قبول تعبدی و کورکورانه ، توهین به تعقل و خرد آدمیست . چون و چرا ، با فطرت آدمی عجین بوده و ابوالبشر به خاطرهمین چراهایش ، چراگاه های دایمی ، جوی های شیر و عسل ، سایه ی درخت طوبای هفتاد هزار فرسخی جنت را ، با هفتاد دوشیزه گان یک بار مصرفش در هر بستر ول کرد .
و اندرین کره خاکی پا نهاد و همسرش را از سرایلیون پیدا و دست در دست او نهاد . و اما بعد
راز ذره شکافت و ذره ای خدا « God particle » را یافت . جوشش درون آفتاب را اندازه گرفت 1500000 درجه از عمق تا به سطح که یکصد سال طول می کشد و تا ه چهار هزار درجه میرسد در سطح ، که آفتاب یک کره ای گازی است مملو هیدروژن و در هر ثانیه چهار و نیم میلیون تن هیدروژن مصرف دارد . و هنوز برای هفت میلیارد سال دیگر ذخیره ی هیدروژنی دارد . کهکشان راه شیری شامل چهار هزار میلیارد ستاره « آفتاب » است . و نزدیکترین کهکشان به نام « GP6 » بست و پنج سال نوری از زمین ما فاصله دارد .
من مدت پنج سال در مسکو علم نجوم خواندم .
فاصله کهکشان ها بین 400 تا 500 میلیون سال نوری فاصله است و مملو است فقط گاز هیدرژن و هیلیوم . انرژی .
و جهان تبدیل انرژی است از ماده به گاز و بر عکس . و عمر کهکشان ها ، نفس و باز نفس است . انبساط و انقباض ، دم و باز دم ، دوباره انفجار و تشکیل کهشان های دیگر .
همین دیروز دانشمندان کیهان از یک سیاره ای پر رنگ عکس برداری کردند که سه برابر سیاره ی مشتری بزرگی دارد ( مشتری 300 برابر زمین است » و فاصله اش از پل باغ عمومی ، فقط 57 میلیون سال نوری است . گرچه فاصله ها بین کهکشان ها 400 تا 500 میلیون سال نوری است و کاینات مملو از اینگونه پراگنده گی کهکشان ها است و از 2020 میلیارد کهکشان ، فقط چهار فیصد کیهان قابل رویت و مابقی کیهان در تاریکی غیر قابل رویت از نظر نا پدید است . حی علی افلاح ...
زنان ناقصالعقل اند...
گرچه مذهب مختلف شد هیچ کس بیگانه نیست
باغبان را در چمن هر گل به رنگی دیگر است
ازهمه عزیزان هم زبانم به خا طر تفاوت نظر، پوزش می خواهم .
کافر و مومن همه خلق خدا
آدمیت احترام آدمی ....
زنان ناقصالعقل اند...
گرچه به موضوع مقاله ربط مستقیم ندارد، اما باز هم جالب است، بخصوص برای برای چوکره های جهادی!
منبع: سایت افغان پیپر
تاریخ انتشار: ۱۲:۵۳ ۱۳۹۲/۵/۲۵
احمد ضیا مسعود، رییس جبهه ملی گفته است که سران ایتلاف ملی، جبهه ملی، روند سبز، حزب اسلامی به رهبری ارغندیوال، جمعیت اسلامی، حزب وحدت و حزب جنبش مشترکا توافق کردهاند که به خاطر معرفی یک نامزد واحد در انتخابات ریاست جمهوری یک ایتلاف بزرگ را ایجاد کنند.
آقای مسعود گفته است که گفتگوها در مورد ایجاد یک ایتلاف جدید با سران حزبهای حق و عدالت و افغان ملت نیز جریان دارد.
شخصیتهای با نفوذ مانند عطامحمد نور، اسماعیل خان، زلمی خلیل زاد و برخی از سران جهادی درصدد ایتلاف نیستند؛ بل خواهان اجماع سیاسی با اپوزیسیون و تیم حاکم هستند.
زنان ناقصالعقل اند...
دوستان افرین به احترام به قاتلان اجدا تان که همه را بلبل وار بیان داشته شما ها از پدر بزرگ تان اطلاع دارید که چطوری فوت نمود از پدر پدر بزرگ تان ازاطلاع داریدخانمش کی بود از پدر بزرگ پدر تان اطلاع دارید باکی عروسی کرد ؟؟ البته که نه شما ها میتوانید هر سال از اجداد تان سوگواری نمایید؟ که نه . شما ها تاریخ وطن را بیاد ندارید که یزرگان وطن به خاطر شما چه قربانی ها دادند ؟ که نه شما ها 1400 بیش که نسل از پدر پدربزرگان شما نبوده همیشه اتش بیار محرکه هستید . هر سا ل مثل ممیمون به سرو صورت تان می زنید و به قاتلین اجداد تان سوگواری می کنید
از زن و بچه های عرب جاهل یاد اوری می نماید و این چله های مسجد بروید به ان جا موظه نماید که جیب مردم بی خرد را خالی نمایید چرا این چرنیات را روی سایت زرین کابل پرس می نویسین. اگر محمد و علی که همه جز زن بازی و قتل کاری نداشتند و همین علی که در کتاب نجالبالغه
گفته بود زن مزرع مرد است که هر از هر طرف مزرع میتوانید داخل بروید این است منطق علی . و زن دراسلام بدبختی سنگسار تجاوز چه حقی داده شده است ؟اگر در اسلام زن مورد تجاوز مرد قرار میگیرد باید سنگسار شود حال انکه از طرف مرد تجاوز شده و مرد که تجاوز را انجام داده تبریه می گردد این است است قضاوت اسلام .
زنان ناقصالعقل اند...
مجاهدرحیمی تاتار مینویسد "همچنان یکجای گفته ائید که تاریخ طبری جلد 39
متاسفانه که تاریخ طبری 16 جلد است وتا هنوز به جلد 39 نرسیده است."
جناب تاتار مطالب را به دقت بخوانید، در زیر همان نوشته آمده است که: "منابع در مورد تاریخ طبری از برگردان انگلیسی این کتاب میباشند" تاریخ طبری به زبان انگلیسی سیت 39 یا 40 جلدی میباشد، .
تاتار مینویسد "راستی شما نفرموده ای که در کجای قرآن ، خدای متعال بر پیغمبرش حکم نموده که برای ارشاد دین حق میبایست با دختران هر طایفه ای ازدواج نماید ؟!"
در کجای نوشته بالایی همچین ادعا شده است؟ الله در آستین محمد بوده است و هر زمان که لازم بوده آن را برای مقاصد شهوانی خودش استفاده کرده است.
اگر از دید شما مطالب بالای را کفار جعل کرده اند، پس این ویدئو را بیبینید، مسلمین خود اعتراف میکنند که محمد پیامبر اسلام بچه باز بوده است.
زنان ناقصالعقل اند...
این هم دیدگاه آخوند سعودی در مورد ازدواج (تجاوز (دختر شش ساله به ازدواج چه میفهمد؟) محمد پیغمبر اسلام با عایشه شش ساله.
زنان ناقصالعقل اند...
"پس این خداوند است که هدایت میدهد و یا گمراه میسازد. اما اگر کسی قدم در راه گمراهی ماند، خداوند هم 99.99 فیصد کار باقیمانده را که به او مربوط است خلق میکند – درست مانند فشار دادن به دکمة یک دستگاه بزرگ – و سپس هم انسان را بخاطر آرزو و تمایلش به گمراهی به محاسبه می کشاند و جزا میدهد و یا اینکه میبخشد."
بنازم منطق خداوندی را! اگر هدایت و گمراهی بشر کار خداوند است، پس مجازات در جهنم برای چه است؟ مثل این میماند که یک کشور شهروندان خودش را تشویق به کار های خلاف بکند و بعدا محکوم کنند شان به زندان.
مرا به یاد قصیده ناصر خسرو انداخت
خدایا عرض و طول عالمت را - توانی در دل موری کشیدن
نه وسعت در درون مور آری - نه از عالم سر مویی بریدن
عموم کوه بین شرق و مغرب - توانی در صدف جمع آوریدن
تو بتوانی که در یک طرفةالعین - زمین و آسمانی آفریدن
تو دادی بر نخیلات و نباتات - به حکمت باد را حکم ورزیدن
بناها در ازل محکم تو کردی - عُقوبت در رهت باید کشیدن
تفاوت در بنی انس و بنی جان - معیّن گشت در دیدن ندیدن
نهال فتنه در دلها تو کشتی - در آغاز خلایق آفریدن
هر آن تخمی که دهقانی بکارد - زمین و آسمان آرد شخیدن
کسی گر تخم جو در کار دارد - ز جو گندم نیابد بدرویدن
تو در روز ازل آغاز کردی - عقوبت در ابد بایست دیدن
تو گر خلقت نمودی بهر طاعت - چرا بایست شیطان آفریدن؟
سخن بسیار باشد جرأتم نیست - نفس از ترس نتوانم کشیدن
ندارم اعتقادی یکسر موی - کلام زاهد نادان شنیدن
کلام عارف دانا قبولست - که گوهر از صدف باید خریدن
اگر اصرار آرم ترسم از آن - که غیظ آریّ و نتوانم جهیدن
کنی در کارها گر سختگیری - کمان سخت را نتوان کشیدن
ندانم در قیامت کار چونست - چو در پای حساب خود رسیدن
اگر می خواستی کین ها نپرسم - مرا بایست حیوان آفریدن
اگر در حشر سازم با تو دعوی - زبان را باید از کامم کشیدن؟
اگر آن دم زبان از من نگیری - نیم عاجز من از گفت و شنیدن
و گر گیری زبانم دون عدلست - چرا بایست عدلی آفریدن؟
اگر آن دم خودت باشی محالست - خیالی را ز من باید شنیدن
اگر با غیر خود وا می گذاری - چرا بیهوده ام باید دویدن؟
بفرما تا سوی دوزخ بَرَندم - چه مصرف دارد این گفت و شنیدن؟
ولی بر عدل و بر احسان نزیبد - به جای خویش غیری را گزیدن
نباشد کار عُقبی همچو دنیا - به زور و رشوه نتوان کار دیدن
فریق کارها در گردن توست - به غیر از ما تو خود خواهی رسیدن
ولی بر بنده جرمی نیست لازم - تو خود می خواستی اسباب چیدن
تو دادی رخنه در قلب بشرها - فن ابلیس را بهر تنیدن
هوی را با هوس اُلفَت تو دادی - برای لذت شهوت چشیدن
نمودی تار رگها پر ز شهوت - برای رغبت بیرون کشیدن
شکمها را حریص طعمه کردی - شب و روز از پی نعمت دویدن
نمیداند حلالی یا حرامی - همی خواهد به جوف خود کشیدن
تقاضا می کند دایم سگِ نفس - درونم را ز هم خواه دریدن
به گوشم قوت مسموع و سامع - بسازد نغمه ی بربط شنیدن
به جانم رشته ی لهو لعب را - توانم دادی از لذت شنیدن
همه جور من از بلغاریانست - کز آن آهم همی باید کشیدن
گنه بلغاریان را نیز هم هست - بگویم گر تو بتوانی چشیدن
خدایا! راست گویم فتنه از توست - ولی از ترس نتوانم جغیدن
لب و دندان ترکان ختا را - نبایستی چنین خوب آفریدن
که از دست و لب و دندان ایشان - به دندان دست و لب باید گزیدن
برون آری ز پرده گل رخان را - برای پرده ی مردم دریدن
به ما تو قوّت رفتار دادی - ز دنبال نکو رویان دویدن
تمام عضو با من در تلاشند - ز دام هیچیک نتوان رهیدن
نبودی کاش در نعمات لذت - چو خر بایست در صحرا چریدن
چرا بایست از هول قیامت - چنین تشویشها بر دل کشیدن؟
لب نیرنگ را در جام ابلیس - کند ابلیس تکلیف چشیدن
اگر ریگی به کفش خود نداری - چرا بایست شیطان آفریدن؟
اگر مرغوله را مطلب نباشد - چرا این فتنه ها بایست دیدن؟
اگر مطلب به دوزخ بردن ماست - تعذّر چند باید آوریدن؟
بفرما بی تعذّر تا بَرندم - چرا باید به چشم عمرو دیدن؟
تو فرمایی که شیطان را نباید - کلام پرفسادش را شنیدن
تو در جلد و رگم مأواش دادی - زند چشمک به فعل بد دویدن
اگر خود داده ای در ملک جانم - نباید بر من آزارت رسیدن
مر او را خود ز حبس خود رهاندی - که شد طرّار در ایمان طریدن
ز ما حجّ و نماز و روزه خواهی - تجاوز نیست در فرمان شنیدن
بلاشُبهه چو صیّادِ غزالان - درین هنگام نخجیر افکنیدن
به آهو می کنی غغا که بگریز - به تازی هی زنی اندر دویدن
به ما فرمان دهی اندر عبادت - به شیطان در رگ و جانها دویدن
به ما اصرار داری در ره راست - به او در پیچ و تاب ره بریدن
به ذات بی زوالت دون عدلست - به روی دوست دشمن را کشیدن
تو کز درگاه خویشت باز راندی - چرا بایست بر ما ره بریدن؟
سخن کوتاه، ازین مطلب گذشتم - سر این رشته را باید بریدن
کنون در ورطه ی خوف و رجایم - ندارد دل زمانی آرمیدن
برای بیم و امیدم تهی نیست - دل از آن هر دو دایم در طپیدن
تو در اجرای طاعت وعده دادی - بهشت از مزد طاعت آفریدن
ولی آن مزد طاعت با شفاعت - چه منّت باید از تو می باید کشیدن؟
و گرنه مزد طاعت نیست منّت - به مزدش هر کسی باید رسیدن
کسی کو بایدی یابد مکافات - نیابد فرق بر ما و تو دیدن
اگر نیکم و گر بد خلقت از تست - خلیقی خوب بایست آفریدن
به ما تقصیر خدمت نیست لازم - بَدیم و بَد نبایست آفریدم
اگر بر نیک و بد قدرت بدادی - چرا بر نیک و بد باید رسیدن؟
سرشتم ز آهن و جوهر ندارم - ندانم خویش جوهر آفریدن
اگر صد بار در کوره گدازی - همانم باز وقت باز دیدن
به کس چیزی که نسپردی چه خواهی؟ - حساب اندر طلب باید کشیدن
گَرَم بخشی گَرَم تو دانی - نیارم پیش کس گردن کشیدن
همین دستی به دامان تو دارم - مروّت نیست دامن پس کشیدن
زمانی نیز از من مستمع شو - ز نقل دیگرم باید چشیدن
شبی در فکر خاطر خفته بودم - طلوع صبح صادق در دمیدن
صدایی آمد از بالا به گوشم - نهادم گوش در راه شنیدن
رسید از عالم غیبم سروشی - که فارغ باش از گفت و شنیدن
به غفّاریم چون اقرار کردی - مترس از ساغر پیشین کشیدن
ازین گفتار بخشیدم گناهت - چه حاجت از بد و نیکت شنیدن
به هر نوع که کس ما را شناسد - بود مُستوجِبِ انعام دیدن
ندارد کس ازین در ناامیدی - به امید خودش باید رسیدن
تفکّر ناصر از اندیشه دور است - پی این رشته را باید بریدن
زنان ناقصالعقل اند...
نویسنده گرامی !
حیف است که وقت گران بهای خود و خواننده گان گرامی را با نوشته های دور ار واقیعیت و کتمان حقایق ضایع می کنی و یک جنگ تبلیغاتی را اصلآ علیه دین اسلام آغاز نموده اید. اسلام برای زن همه عزت؛ اعتبار؛ حقوق، آزادی، کرامت انسانی راداده است و حتی در قرآن عظیم الشان سوره بنام زن( نساء) است. مگر این شما روشن فکر ها هستید که بنام حقوق وآزادی از زن استفاده میکنید و بنام دیدنگ،... هوس رانی میکنید.
در قحقیت این دولت مردان اند که زن را از تحصیل باز مانده اند و حقوق وآزادی های آنها گرفته اند و در جنوب وشرق کشور آنهارا بنام ( حیوانان) یاد میکند. مگر این بدین معنی نیست که زن ستیزی را به اسلام و یا یک شاعر گران مانه حواله نماییم. شعرا روی موضوع خاصی در شعر خود نکات را که شما اشاره نموده اید آویده اند. اما آنچه که موضوع شعر بان ارتباط میگیرد معلوم نیست. یک کمی حوصله کنید و ازین نوع تبلیغات دست بکشید
زنان ناقصالعقل اند...
آیه 223 سوره بقره ( گاو ) :
زنها کشتزار های شما هستند پس کشتزار های خود را به هرگونه ای که میل دارید در اختیار گیرید .
جماع خرانۀ مرد مسلمان با زن ، هیچ سنخیت و هم جنسی با عشقبازی انسانی ندارد . دوسویه نیست و از مبحث فاعل و مفعولی است . زن در جماع اسلامی توسط مرد گاییده می شود . ( با پوزش ) جماع اسلامی از اساس با مفهوم سکس و معاشقه و عشق ورزی از زمین تا آسمان تفاوت دارد . زن مسلمان وسیلۀ دفع شهوت مرد است . فاقد ارادۀ جنسی و میل شخصی و مانند احشام و جماد و نبات شناخته می شود . زن مسلمان می باید با بستن لُنگ به کمر در هرحال و در هر لحظه ای حاضر به یراق و آمادۀ ارایه خدمات جنسی به مرد بوده باشد . حتی هنگامیکه سوار بر شتر در حرکت است . مرد مسلمان در قبال تملک زن شرعی خویش ، پول پرداخته و کالایی را خریده و مختار است که به هرگونه که می پسندد از متاع خویش بهره ببرد . در ازدواج های اسلامی ، زن شریک زنده گی و همسر مرد نیست . مرد مسلمان با پرداخت مهریه ، زنی را می خرد و با پرداخت نفقه وی را مانند کالای جنسی و کلفت شخصی به خدمت می گیرد ( نساء 21 و 22 ) حتا فرزندانی که از ازدواج های اسلامی به وجود می آیند متعلق به مرد بوده به گونه ای که اگر پدر فرزندش را به قتل برساند قصاص نمی شود . زن به دلیل اینکه در برابر خدمات جنسی و مزدوری از شوهرش مهریه و نفقه و دستمزد دریافت میدارد ، لذا بچه های که به دنیا می آورد دقیقاً شبیه نتیجه زایمان های اسب و گاو و خر در طویلۀ چوپان ، به مرد تعلق می گیرد . متعه و صیغه نیز که در مذهب شیعه معمول بوده و به شدت تشویق می شود به منزلۀ کارخانه فاحشه سازی ، یکی از راه های است که زنان لقمه نانی به دست آورند و از گرسنه گی نمیرند . زن در بینش اسلام و قرآن دقیقاً همان فاحشه است . تن فروش و روسپی است . تأسف آور اینکه هرگاه زنی با مرد دلخواه و دوست داشتنی اش آزادانه بیامیزد و از سر عشق و علاقه و احترام متقابل بدون هیچ چشمداشت مادی و مالی به وی بپیوندد و عاشقانه و بنابر نیاز طبیعی عشق بورزد ، آخوند و قرآن وی را هرزه و فاحشه و زناکار می خوانند و مستوجب تازیانه و سنگسار می دانند . بحث خفت بار و جدایی افگن و سرکوب کنندۀ « محرم و نامحرم » و گناهان جعلی و موهوم جنسی که در اسلام ساخته و پرداخته شده ، ریشه در همین معنا دارد . تنها رابطه و مشارکت اجتماعی زن در اسلام منحصر به زمانی است که مورد معامله قرار می گیرد ( البته زن آزاد و نه کنیز و برده ) . به بیان دیگر زن تنها در یک مورد و فقط به هنگام فروش سکس و چک و چانه زدن بر سر قیمت ارایه خدمات جنسی « مهریه ، نفقه و اجرت المثل » است که مورد گفتگو قرار می گیرد . از آن پس یعنی پس از انعقاد قرارداد ، زن به پسخانه قرار می گیرد ووظیفه شرعی وی حفاظت و مراقبت از آلت تناسلی خویش به عنوان مایملک شوهر و یا مایملک هر مرد است که از طریق قرارداد صیغه ، فرج وی را خریده است .
در نظام معیشتی اسلام زنان تنها و تنها از طریق تن فروشی ارتزاق می شوند . اسلام سعی کرده است که به هر میزان که ممکن است از سن ازدواج زنان بکاهد تا زمان بهره برداری جنسی از آنان افزایش یابد .
قرآن زنان را در زمان عادت ماهانه نجس و ناپاک می داند و این حقارتی است که دین به آنها تحمیل کرده است . زنان به خاطر یک فرآیند طبیعی که نتیجه کارکرد هورمون های خاص است چرا ناپاک و نجس خوانده شوند ؟ به این آیه توجه کنید :
( سوال کنند ترا از عادت زنان . بگو آن رنجی است برای زنان ، پس در آن حال از مباشرت آنان دوری کنید تا پاک شوند . چون پاک شوند از آنجا که خدا دستور داده به آنها نزدیک شوید . )
ادامه دارد .