رفتن به محتوای اصلی
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

راستش اصلأ هیچ نمیخواستم درین باره چیزی بنویسم زیرا مکث کردن ونوشتن دربارهء افراد وگروه های که حتی ارزش بحث کردن را ندارند، ازیکطرف موجب ضیاع وقت وازطرف دیگرباعث تشهیر یبجای ایشان میشود که بدینطریق راهء شهرت برایشان ازطریق مواجهه وتصادم با حقیقت و واقعیت میشود.
آنرا که به قرآن وحدیث زو نرهی آنست جوابش که جوابش ندهی
مطابق وصیت بالای سعدی شیرازی جا داشت که اصلأ بااین گروه به مناظره نمینشستم، هیچ جوابی هم برایشان نمیدادم واین مقال را هم نمینوشتم. ولی خوف نفوذ بیشترایشان درمیان گروهءعوام مرا واداشت تااین مقال را بانقل قول ازسفسطه های غیرمنطقی ایشان وپاسخ های موجود درساحهء عقل ومنطق ودین دربرابرایشان بنویسم، تا بادانستن این پاسخها هرکس دربرابرایشان ازقبل آمادگی داشته باشد وفریب قیل وقال استعرابی با کاربردچندکلمهء عربی ومکارانهء ایشان را نخورد. زیرا چنانچه دیده میشود این گروه هم همانند فرقه های عوامفریب دیگر، با استفاده ازبیسوادی جامعهء ما نسبت به قرآن وحدیث و کلام عرب با بازی کردن با کلمات عربی وبکارگیری غلط ازآیات واحادیث میخواهند بردهان مخالفین ومجادله کنندگان خود مُهربگذارند. چنان معلوم میشودکه بازی کنندگان میدان سیاست های سیاه درکشورما اینبار پس ازکهنه شدن نمایشنامهء زیرنام طالب اینبار گروهء دیگریرا با شعارهای رنگین وخیلیها مضحکترازگذشته وارد میدان میسازند که شاید هم یکی ازین گروه ها رمهء گوسپندی بنام التحریر باشد.
ازلبنان تاافغانستان
حزب التحریر نام نا آشنایی است که تازه درکشورما درمیان لایه های بسیاربسیارپایین جامعه دربین مردم بیسواد وبخصوص درقریه جات وروستاهای افغانستان تازه به فعالیت آغازنموده است. برمبنای ادعای پیروان افغانستانی آن، این حزب شصت سال پیش توسط شخص لبنانی بنام " تقی الدین نبهانی" در کشورلبنان تأسیس شده و پس ازوفات این شخص مرد دیگری بنام عبدالقدیم ظلوم رهبری آنرا بدوش داشته که وی هم فعلأ درقید حیات نیست. درمدت این شصت سال این حزب اصلأ درهیچ کجای کشورهای اسلامی نتوانسته حداقل بحیث یک حرکت مؤثردرجریانات سیاسی که درجهان اسلام روان است، نقش و جای پایی داشته باشد. محوراصلی مرامنامهء این حزب را که درسطور بعدی به تفصیل با رد دلایل ایشان بحث خواهیم کرد، موضوع تأسیس خلافت اسلامی دربین تمام کشورهای اسلامی وحتی جهان تشکیل میدهد.
واما درکشورما،
ازچندسال باینسو تقریبأ پس ازپانهادن نیروهای ایتلاف درافغانستان آهسته آهسته زمزمه یی ظهور فرقه یی که اساسأ شایسته است، آنرا گله ویاهم رمه خواند، بنام "حزب التحریر" بگوش میرسد که متأسفانه این گلهء مجهول الهویه واژهء پرمعنای حزب را بدنموده وبالای خود گذاشته اند .زیرا چنانچه میدانیم احزاب سیاسی ازخود تعاریف دارد که متأسفانه دروجود این گروه قطعأ وجود ندارد. با اینکه ایشان تجمع خودرا بنام حزب میخوانند ولی دراصل بیشتر به گله ورمه یی شباهت دارند که همانندگوسپندان وحتی عاجزتر ونادانترازیشان تحت قیادت چوپان های ناشناختهء که به گفتهء خودایشان درلبنان وجود دارند، حرکت میکنند.
بازهم چنانکه همواره درکشورما معمول بوده که درطول تأریخ احزاب همانند بوزینه برسبیل تقلید ازشعارها وبرنامه های حزبی کشورهای دیگر به حرکت میایند و عرض اندام میکنند، اینبار اینها نیزازحرکتی بنام التحریرکه درانسوی کرهء خاکی بنام لبنان وجود دارد، افتخار تقلید وتبعیت دارند. درست همانند حرکت های گذشتهء راستی ها وچپی ها درافغانستان که سرمایه دار ودستگاه های تولیدی دراروپا بود وشعارهای اشتراکیت وسایل تولیدی ومساوات طبقهء کارگر باکارفرما درزیرخیمه ها وخانه گک های خس پوش افغانستان. سیدقطب ومحمدقطب بامعضلات مملکتی وهزاران ناملایمات دیگردرحوزه کشورهای نفت خیزعرب با انگلیس وآمریکا درگیر وگلاویزبودند، سیدقطب نماها ومحمدقطب ها اینجا درکشورمحاط به خشکه وفراموش شدهء بنام افغانستان اداهای ایشان را میکردند.حالا این گروه نیزبدون درنظرداشت واقعیات عینی وحقایق بالفعل موجود درکشور وبالاخره جهان، ادعای تأسیس خلافت اسلامی را دارند وبدتروعجیبترازهمه اینکه باجرأت تمام الحاق افغانستان را با پاکستان زیرشعار"مسلمانان برادرهمدیگرند" درنشریه های شان به وضاحت شعارمیدهند. اصلأ باورنکردنی بودکه درست درچنین مقطع حساس تأریخی که افغانستان پیهم ضربات مرگباریرا ازجانب پاکستان متحمل میشود، گروهی به نفع ایشان چنان بخود جرأت بدهندکه حملات ایشان را بالای خاک افغانستان توجیه نموده آنهارا ذیحق ومارا ناحق بخوانند آنهم درخود افغانستان شعارهای به ضد دولت ما وبه نفع پاکستان. ازیشان پرسیدم که مگرچگونه شما میتوانید چنین یک موضعگیری شرم آور وذلیلانه دربرابرهمان پاکستان که امروز بالای صغیروکبیراین کشوررحم نکرده با گسیل سیل ازانتحاریون کشورمارا به خاک وخون بکشاند، سفسطه بازی میکنید؟ درجواب برایم گفتند، دوستی با یهود ونصارا بهتراست یا با کشورمسلمان چون پاکستان که همسایهء نزدیک ماست و اسلام هم دربین کشورهای اسلامی مرزرا نمیشناسد. ما اصلأ به این شعار (ازبین رفتن مرز بین افغانستان وپاکستان) افتخار میکنیم!!!؟ پرسیدم مگرآنهمه تجاوز وآتشپاره های که آنها بالای ما ریختند، چه میشود، آیا اردوی افغانتسان نباید طبق گفته های شما دست به دفاع بزنند؟ بازهم گفتند نخیر اگر به ضد ایشان دست به سلاح ببری وازخود دفاع کنی، بازدرانصورت به این آیت قرآن کریم کافرشده ای که خداوند فرموده است: انماالمؤمنون اخوةٌ.
ازیشان پرسیدم مگرتأسیس خلافت را درسطح تمام کشورها اسلامی درچنین شرایط زمانی وچنین عصری چطور عملی میدانید با درنظرداشت صدها سؤال دیگرکه ازنگاهء عقل ومنطق کاملأناممکن بنظرمیرسد. فرضأ درصورت میسرشدن این طرح خیالی شما خلیفه ازکدام کشورباید باشد ودارای چه صفاتی، مرکزخلافت درکدام کشور؟ آیا همه دولتها حاضرندکه استقلالیت شانرا ازدست داده همه وهمه ازهمان یک کشورکه مرکزخلافت دران تأسیس میشود، تبعیت نمایند؟ باز نکتهءمهم اینکه دران خلافت نقش کشورهای شیعه چی خواهدبود؟آیا آن کشورهای شیعه نشین حاضرندکه استقلال اراضی ومذهبی خودرا فدای تأسیس خلافت اسلامی بدست سنی ها نمایند؟ سرمایه ومنابع کشورها چطور؟ بازمدیریت اقتصادی این کشورها درصورت تأسیس خلافت اسلامی چگونه خواهدبود؟ طبیعی است زمانیکه همه کشورهای اسلامی مرزها را بشکنند وهمه وهمه درزیرچتریک حکومت درایند، درانصورت دستگاهء خلافت که حکومت مرکزی ومسؤلیت حل مشکلات اقتصادی همه کشورهای تحت فرمان خودرا دارد، مکلف است تا همه را یکسان زیرنظرداشته بدون تبعیض منابع اقتصادی را مساویانه بین همه ملتهای مختلف تقسیم نماید. آیا همین کشورهای عربی واعرابی که فعلأ ازبرکت نفت خدا داد غرق درعیاشی ومستی وبیهوشی بوده الآن دختران زیبای آسیای میانه را تاشش ماه ونه ماه اجاره میکنند حاضر خواهند شد اینهمه امکانات مادی شان را برای شما وخلافت تان فدا کنند ودست ازثروت ومکنت خود بردارند؟ ازنگاهء اقتصاد چگونه ممکن است یک کشورفقیر وفاقد منابع واقتصاد زیرنام خلافت، شریک وهمکاسهء کشورهای ثروتمندجهان شوند وآیا آنها این اجازه را میدهندکه امکانات وثروت ایشان با دیگران تقسیم شود؟ مگرازنگاهءعقل چقدراین تخیل شما عملی بنظرمیرسد؟ دیدم که درپاسخ همهءاین سوالات ایشان فقط گفتندکه خدا مهربان است درانوقت خدا دردلهای همه رحم میاندازد.
باالاخره ازیشان پرسیدم که آیا شما یک گروهء هراس افگن هستید، ویا حزب سیاسی؟ گفتند ما حزب سیاسی هستیم. پرسیدم پس درینصورت چرا شما تاحال بحیث یک حزب سیاسی همانند دیگراحزاب درنهادهای مربوط دولت ثبت وسجل رسمی نشده اید و مجوزرسمی ندارید؟ گفتند ما اصلأ این دولت را به رسمیت نمیشناسیم بخاطریکه ین دولت ازنگاهء ما کاملأ کافراست؟ درست با همین سؤال بود که نقاب ازچهرهء حقیقی ایشان برداشته شد، وما دانستیم که این گروه دراصل رمهء دیگری ازبطن همان خوارج است که همانندگله های تکفیری دیگر حتی پیامبران هم اگردرعصرشان زنده میبودند، آنهارا تکفیرمیکردند.بازهم ازسرکنجکاوی خواستم که سفسطه وافکار مریض وکج ومعوج ایشان را دربارهء تکفیردولت بدانم وازینرو پرسیدم چرا دولت ازدیدگاه شما مطلقأ کافراست؟ گفتندبخاطریکه دولت تفکیک قوای سه گانه را که دردولت های غربی معمول است پذیرفته است. من باتعجب پرسیدم مگرتفکیک قوای سه گانه که تنها درکشورهای غربی نه بلکه بمثابهء یک اصل حکومتداری درتمام کشورهای جهان اعم ازممالک اسلامی پذیرفته شده است، این شیوهء حکومتداری باکدام قسمت مسایل اسلامی منافات دارد؟ درهمین کشورپاکستان که شما دیوانه وار میل الحاق کشورتان را به آن درسرمیپرورانید، آنجا سه قوا بطورعلیحده درعرض هم قراردارند وازهم تفکیک شده اند. گفتند این قانون با قانون الهی مغایرت دارد وهرقانون که ازعقل بشرباشد درنزدما مردود است، مجلس نمایندگان، مردم سالاری، انتخابات وغیره همه وهمه زادهءعقل بشراست، وازنگاهء قرآن هرقانون که زادهء عقل بشرباشد کفرشمرده میشود. پرسیدم مگربه کدام دلیل؟ میشود ادعای تان را بایک آیتی ازقرآن ثابت سازید؟ یکی ازیشان گفت خداوند میفرماید: اَفَرَاَیتَ مَن اتَّخَذَ اِلَهَهُ هَواهُ وَاَضَلَّهُ اللهُ عَلی عِلمٍ....
بازپرسیدم خوب میشودکه حالا ترجمه اش را بگوییدتا حاضرین مجلس خوبتربفهمندکه چگونه قانون های عقلی و وضعی نظربه این آیت مردود قرارمیگیرند. وی درترجمه درحالیکه بسیارمیخواست، طرفه برود، باالاخره با تمام برداشت های غلط که داشت به کمک حاضرین توانست ترجمه این آیت را اینگونه بگوید: آیا دیده ای آنکسی را که هوا وخواهشات خودرا به خدایی گرفت وخداوند هم اورا گمراه کرد. پس پرسیدم خوب حالا درین آیت درکجایش عقل وقوانین وضعی وساختهء عقل بشر مردود شمرده شده؟ اصلأ کجای این آیت عقل را رد میکند. درحالیکه این آیت صریحأ هوا وهوس وخواهشات نفسانی آنعده انسانهای را مورد مذمت قرارداده که بالای ایشان چیره میشود وایشان بنا به علت پیروی ازهوسها ولذایذ نفسانی خود چنان گمراه میشوندکه حقیقت را درک کرده نمیتوانند چنانچه اگرهمین آیت را تاآخربخوانید، خود بخود معنای آن هویدا میگردد که حاجت به تفسیر وتأویل هم نیست. ازطرفی دیگرآیا شما فرق بین عقل و هوا وهوس را تاحال نمیدانید؟ درحالیکه مقتضیات عقل چیزی ومقتضیات هوا وهوس کاملأ چیزی دیگری است.اگرزیاد شما سواد فلسفه اندیشی را ندارید، لطفأ یکبار واکنش های جسم واحساسات خود نسبت به اجسام وپدیده های زندگی متوجه شوید. زمانیکه شهوت ولذتهای جسمانی دروجودتان میجنبد وشما خواه ناخواه میخواهید به آن هدف تان برسید این به حکم هوا وهوس است ولی زمانیکه همان تحریکات ازسوی دیگر تحت ادارهء شما قرار میگیرند و واپس زده میشوند وشما بنابه مصلحتهای ازپیروی وعملی کردن آن خواهشات صرف نظرمیکنید، واضح است که آن به حکم عقل است که نمیگذارد شما همچو حیوان رفتارکنید. پس کجای عقل بدی دارد وازطرف دیگر آیا شما خودتان مسلمان هستید وگاهی قرآن را روخوانی کرده اید یاخیر؟ چطورامکان داردکه قرآن عقل ستیز ومنطق گریز باشد درحالیکه در ده ها جای قرآن عظیم خداوند صاحبان عقل را میستاید وکسانیکه را که ازعقل خود کارنمیگیرند، آنها را به حیوانات وچهارپایان تشبیه میکند مانند: اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِندَاللهِ الصُّمُّ البُکمُ الَّذِینَ لایَعقِلُون. ویا درجاهای دیگر نخوانده اید که میفرماید: اَ فَلا تَعقِلون. آیا چرا تعقل نمیکنید وازعقل خود کارنمیگیرید. هیچ پاسخی دربرابراین سؤالاتم نداشتند بلکه همه شان مات ومبهوت گشته مثل اینکه تازه کلهء ایشان با مانعی سختی تصادم کرده بود ویاهم واقعیتی را تازه ازقرآن میشنیدند که قبلأ برای آن هیچ آمادگی نداشتند. بالاخره ازسردلسوزی برایشان گفتم: عزیزان، ببینید زمانیکه شما باشخص عادی چون من زبانتان بند آمده هیچ پاسخی برای گفتن ندارید، این چگونه ممکن است که درسطح جهان درمیان همه ممالک اسلامی تمام مردم جهان را برای تأسیس خلافت قانع سازید؟ درحالیکه شما نه چیزی ازاسلام میفهمید، نه ازجامعه شناسی، نه ازسیاست ونه ازاقتصاد. درحالیکه تعاملات سیاسی درمیان دولت ها وملل جهان درهرکدام ازین ساحات یادشده بخصوص اقتصاد پاسخ میطلبد. باز درشرایطی که ما امروز حتی درداخل یک قریهء کوچک دارای یک نظم درست قریه داری نیستیم، کجا رسد به ولایت وباز کشور وقس علیهذا. ازان گذشته درکشورما افغانستان بخصوص درمناطق روستایی نفاق وشقاق در بین دوقریهء نزدیک چنان آزاردهنده است که ساکنین آن آب رودخانهء خودرا به کشورهای همسایه بهدرمیدهند ولی ازقریهء همجوارخود دریغ مینمایند. بسیار سالها بکاراست تا ما درقدم اول نخست صاحب یک دولت- قریه شویم، بازپس اززمانی طولانی صاحب یک دولت- آستانه، وباز صاحب یک دولت- ولایت وبازپس ازروزگار طولانی صاحب یک دولت- کشور مستحکم وسالم. وبعد زمانیکه به همهء این چالش ها فایق آمدیم وهمه اقوام وملیتهای ساکن کشورتوانستیم یک دولت- کشور متحد ومتفق را تأسیس کنیم، آنگاه بیایید که برسرچگونگی روابط با کشورهای همسایهء اسلامی فکرکنیم آنهم نه بگونهء که سرحدات کشورخودرا زیرنام خلافت ازبین ببریم. زیرا اینکاریا تجاوز به حریم آنها خواهد بود ویا فدا کردن استقلال وجغرافیای خود ما به آنها. درغیرآن درچنین شرایط که ما حتی درقریهءخود صاحب یک مدیریت نیمه سالم نیستیم حرف زدن ازتأسیس خلافت اسلامی ومطرح کردن این بحث درمیان مردم جزضیاع وقت هیچ چیزی دیگرنخواهد بود واین نوع فعالیتهای خنده آور شبیه همان حکایهء سعدی است که میگوید منجمی همیشه دربارهء ستاره ها وخواص آنها حرف میزد ولی ازدرون خانه اش باندازه یی بی خبربودکه نمیدانست زنش با مرد بیگانه ای رابطه ای نامشروع دارد. بالاخره روزی بخانه داخل میشود وزن خودرا باآن مرد بیگانه یکجا میبیند که بادیدن این منظره غیرت مردی اش میجنبد وبا آن مرد گلاویزمیشود. زمانیکه صدای جنگ ونزاع ایشان بالا میگیرد، صاحبدلی که بااین منجم ازقبل آشنایی داشت، میگذرد واین شعررا میخواند:
تو ازاوج آسمانها چه دانی که چیست چون ندانی که درسرایت کیست
آری، غافل بودن ازخانهء خود ومعضلات حقیقی آن وبرعکس حرف زدن ازتأسیس خلافت جهانی اسلامی درست همانند همین قصهء منجم است که بحالاین رمهء خلافت خواه درست میخواند.
داعیه حزب التحریر ودلایل ضد آن
دراخیرفقط چند ادعای سفسطه آمیز وبی بنیادایشان را همراه با چند جواب دندان شکن ازنگاهء اصول دینی وعقلی درینجا ذکر میکنم تا همگی به سروتهء قیل وقال ایشان آشنایی داشته وپاسخ های رد آنرا هم بدانند:
1 میگویند تأسیس واقامهء دولت بالای هرمسلمان فرض است بنأ برماست ک درراهء اقامهء حکومت که عبارت ازخلافت اسلامی است، مبارزه کنیم.
پاسخ ما: من نمیدانم که این رمهء گوسپندی بنام التحریردرجامعهء ما ازکلیسا وارد شده اند یا ازدیر وصومعه. زیرا درجوامع اسلامی حتی یک کودک مسلمان میداندکه مرتبت فرض چیست وفرضیت یک موضوع چگونه ثابت میشود. ما همه میدانیم که فرضیت یک امر بوسیله نصوص قطعی چون قرآن ثابت میشود آنهم بنابه گفتهء بعضی ازاصولیون مذاهب اربعه که میگویند دربعضی موارد شرط است که آن موضوع مطلوب بعنوان فرض به صیغهء امر ذکرگردیده باشد مانند: اقیموا الصلواة. نمازرا برپادارید. حالا شما ازسرالف الحمدلله تا آخرین کلمه قرآن یعنی سورهء ناس ببینید وبخوانید آیا اینگونه فرمانی را ما درکتاب الهی پیداکرده میتوانیم که خداوند فرموده باشد، اقیمواالحکومة ویا خلافة. حکومت ویاهم خلافت را برپای کنید ویا ای مسلمانان تأسیس حکومت ویا خلافت بالای تان تک تک تان فرض است. این حکم نه به دلالت النص، نه اقتضاءالنص ونه به عبارة النص، درهیچ جای قرآن وحتی احادیث موضوعی وجود ندارد که فرضیت حکومتداری برایما ثابت شود. فکر میکنم که دانش دینی این رمه انسان ها حتی نسبت به مبتدیان صنف اول وکودکان که پس ازیادگرفتن روخوانی قرآن عظیم، کتاب کوچکی را بنام "خلاصه کیدانی" نزد ملاهای مسجد میخوانند، هم درمرتبت پایینتری قرار دارد. زیرا درهمان کتاب کوچک که شروط الصلواة را برایما توضیح میکند، درصفحات اولش فرض را برایما اینگونه تعریف مینماید: اَمَّا الفَرضُ فَما ثَبَتَ بِدلیلٍ قطعی لاشبهة فیه. فرض آنست که باچنان دلایل قطعی ثابت شده باشدکه درقطعیت آن اصلأهیچ جای شک وشبهه وجود نداشته باشدوپیروان هیچ مذهبی درفرضیت آن اختلاف نظرنداشته باشند. مانند اقامهء نمازهای پنجگانه که درتمام ازمنه وامکنهء اسلامی ودرمیان هرفرقه ومذهب بدون هیچ اختلافی فرضیت آن ثابت است وهیچکسی نمیتواند ازان انکارکند. همینگونه روزه، زکات وحج. حالا شما درتمام جهان پهناوراسلام حد اقل یک نفرباسواد وچیزفهم را بیاورید که بگوید مبادرت ورزیدن به تأسیس حکومت، دولت ویاهم خلافت بالای هر فرد مسلمان فرض است.معلوم میشودکه رهبران این رمه هم باندازه یی بیسواد استندکه کوچکترین دانش دینی ندارند. ازسوی دیگرهمه میدانندکه منکر فرض کافر وتارک آن گناهکارکبیره محسوب میشود. پس هرگاه اقامهء حکومت اسلامی آنهم خلافت بالای هرمسلمان فرض باشد، پس مسلمانها ودانشمندان اسلامی به شمول امامان چهارگانه، مجتهدان، فقها، عرفا، صوفیه وغیره همه وهمه که ازهیچیک ازیشان چنین چیزی ویاهم عملی مبنی براشتغال درامورحکومتداری وتأسیس دولت خلافت نقل نشده یا براساس انکار شان کافربوده اندو یاهم براساس ترک این فریضهء بزرگ غرق درگناهء کبیره. پناه برخدا ازین گمان باطل. زیرا ما ازیک نفر ازبزرگان دین کدام اثری نداریم که آنها تأسیس خلافت وحکومت اسلامی را بالای هرفرد مسلمان فرض عین بدانند. اگرمیگوییدکه ایشان منکر نبوده اند، بلکه ادعا داریدکه آنها هم موافق نظرشما بوده اند پس درینصورت بنابه فقدان کوچکترین اثرقولی وفعلی درین باره وترک این فریضه بنابه گفته شما همهء شان باید مرتکبین گناهء کبیره باشند زیرا یکی ازیشان درطول زندگی خود به چنان کاری مبادرت نورزیده است.( نعوذبالله) چه یک ادعای پوچی!
اما آنچه ازبزرگان دین درین باره منقول است اینست که مشارکت شهروندان یک کشور اسلامی درامورسیاست بویژه انتخاب رییس دولت که درگذشته ها بنا به ساختارهای اجتماعی وسیاسی وقت، بنام خلیفه یاد میشد، واجب کفایی است نه فرض عین بالای تک تک افراد. به همین دلیل است که ما درخصوص اینگونه مباحث شرعی اصطلاحی بنام شورای اهل حل وعقد داریم که با وجود ایشان وفعالیتها وتصمیگیریهای که آنها درزمینهء سیاست وگزینش رییس دولت مسلمانها انجام میدهند، ازنگاهء شرعی ازدوش دیگران وسایر شهروندان یک کشوربخصوص اسلامی ساقط است. همانند شرکت درنمازهای جنازه که فرض عین نه بلکه فرض کفایی است. چنانچه که با سهمگیری یک گروه مسؤلیت دیگران ویا قبیلهء بخصوص رفع میشود ولی در صورت بی تفاوتی جمعی واقامه نکردن آن همهء مردم یک قبیله دربرابر آن گناهکاربحساب میایند.
2- یک ادعای خنده آوردیگرایشان درین باره (تأسیس خلافت اسلامی) کاربرد بعضی کلمات ناآشنا ولی سؤال برانگیزیست که اصلأ هیچ فرقه یی گمراه چنان بیخود درمیان مردم یاوه سرایی نکرده وخودرا رسواننموده است. تاحال گفتیم که اینان دم ازتأسیس خلافت میزنند ولی بسیاربرایتان جالب خواهد بودکه بدانید ایشان ازین سرحد هم پای خودرا بیرونتر گذاشته چیزی میگویند که حتی خودرا نزدیک به کفر میسازند. میگویند خلافتی راکه ما تأسیس میکنیم خلافت به منهج نبوت است. حالا درین جمله خوب دقت کنیدکه چی چیزی برایتان دستیاب ومفهوم میشود. خلافت به منهج نبوت یعنی چی؟ ما مسلمانها همه عقیده داریم که بنا به قول خداوند درسورهء احزاب، آیت 40 پارهء 22، فرستادن پیامبران وسلسلهء نبوت بپایان رسیده وختم آن اعلان شده است. اگرکسی معتقد ومنتظر به ارسال کدام پیامبر ونبی باشد، قطعأ به قرآن کافرشده است. ازطرف دیگرعلمای عقیده دربارهء نبوت ونبی گفته اندکه: النبی من انبأه الله بخبرالسماء. نبی کسی است که خداوند ویرا با وحی آسمانی بیدار وآگاه ساخته است. پس جالا اینها که میگویند ما خلافت را به منهج نبوت تأسیس میکنیم، چه معنا دارد؟ آیا معنای این جمله اینست که ایشان میخواهند خلافت خودرا بوسیلهء کدام نبی وپیامبرتأسیس نمایند؟ به منهج نبوت یعنی چه؟ ما که تعریف نبی را دانستیم که عبارت اند ازاشخاص استثنایی که ازجانب خدا وحی دریافت میکنند.پس براین اساس که ایشان ازجانب خداوند وحی دریافت میکنند، خلافت ایشان هم کاملأ استثنایی ومنحصربخودشان است که پس ازیشان هیچ شخصی نمیتواند این جرأت را بخود بدهدکه بگویند ما فلان کاررا به منهج نبوت انجام خواهیم داد. آیا این ادعای گروهء التحریر نزدیک به کفرنیست؟
خصوصیات انبیاء الله وتفاوت ایشان نسبت به افراد عادی بشر موضوع دامنه داریست که علمای کلام وعقاید باندازهء گفته ونوشته اندکه حتی میشود گفت بوسیلهءآن کتابها آب یک دریارا میتوان بند انداخت. ولی این رمهء بی کله بسیاربسادگی میایند وادعا میکنندکه خلافت رابه طریقه ء نبوت تأسیس خواهند کرد. ویژگی دیگرانبیا اینست که طبق فرمودهء خداوند اکثر دارای کتاب میباشند. چنانچه درسورهء آل عمران، آیهء 81، پارهء سوم خداوند میفرماید: وَ اِذاَخَذَاللهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آتَیتُکم مِّن کِتابٍ وَّ حِکمَةٍ ثُمَّ جاءَکُم رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُم لَتُؤمِنُنَّ بِه وَلَتَنصُرُنَّهُ. پس آن هنگامیکه خداوند ازانبیاء پیمان گرفت هرزمانیکه ما برایتان کتاب میفرستیم وحکمتی میدهیم، ونیززمانیکه برایتان رسولهای فرستاده میشود، که نبوت ورسالت شما را تصدیق میکنند، پس شما به این امرایمان محکم داشته باشید وبرای این کارآمادهء نصرت وکمک باشید.
خوب هرچند ما دربعضی روایات دینی اصطلاح خلافت به منهج نبوت را داریم ولی آن اصطلاح صرفأ دربارهء سه خلافت مخصوص بعدی بودکه مربوط دورهء حضرت ابوبکر، عمر وعثمان رض میشود که درهمین سه دوره عصرطلایی گسترش وتوسعهء اسلام بحساب میرود اصالتأ این پیروزیهای دامنه دار همه وهمه مرهون اثرات برکات معنوی همان نبوتی بود که این سه نفر درزمان خود عصر نبوت را دریافته بودند. بهتراست که برای معلومات مزید ومشرح درین باره به کتاب "ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء" تألیف دانشمند معروف "شاه ولی الله دهلوی" مراجعه کنیم وببینیم که آیا استعمال خلافت به منهج نبوت درین عصرپس ازچهارده صدسال امکان پذیراست؟ مرحوم شاه ولی الله" درجلد اول این کتاب، فصل دوم صفحات 17 تا 27 نخست خلافت را به دوبخش خاص وعام تقسیم میکند وبعد دربارهء علت این تقسیم بندی ونیزنامگذاری خلافت سه گانه را بنام "خلافت به منهج نبوت" چنین شرح میدهندکه این نوع خلافت خاص واستعمال اصطلاح آن صرفأ به سه خلیفهء اول اسلام تعلق دارد وبس. زیرا بسیاری کارهای ناتمام عصر پیامبر که حضرت محمد وعدهء تحقق آنهارا برای پیروان خود داده بود، این وعده ها درزمان سه خلیفهء بزرگ اسلام عملی شدند. البته منظورپیشبینی ها وبشارتهایی است که پیامبربراساس وحی الهی مردم را درزمان حیاتش قبلأ ازانها باخبرساخته بود وآن بشارتها دربارهء فتوحات مسلمانها پس ازرحلت پیامبر وزمان خلفای ثلاثه بوقوع پیوست که خود حضرت پیامبردرقیدحیات نبود. حضرت شاه ولی الله میگوید که بهمین خاطر این سه دوره را به نام خلافت خاصه ویاهم همان نام "خلافت به منهج نبوت" یاد نموده اند که گویا نقطهء آخرین خلافت تازمانیکه تمام وعده های خداوند ونیزپیامبرش تا زمان خلافت حضرت عثمان ادامه داشت، دراصل این دوره ادامهء همان را و همان خط ترسیم شده نبوت بود ولو اینکه درزمان خود حیات پیامبرصورت نگرفت ولی تحقق آن بزودی یکی پی دیگرعملی شد. بهمین سبب و بنا به دلایل گوناگون ومزایای عدیدهء ما این سه دوره را بنام خلافت به منهج نبوت یاد میکنیم که این مزایا ودلایل عبارتند از:
1 نزدیکی وپیوستگی عصرخلفای راشده به زمان پیامبر
2 راهبری کاملأ خارق العاده واستثنایی این سه نفریاران پیامبر که برگزیده ترین ومقربترین افراد نسبت به پیامبربودند.
3 تحقق وعده های پیامبرهنگام فتح دوامپراتوری بزرگ آنوقت روم وایران که درزمان سه خلیفهء اول اتفاق افتاد وبسا مزایای دیگر که جایزاست بادرنظرداشت اینهمه دلایل ما خلافت ایشان را به منهج نبوت یاد نماییم و واضح است که پس ازان دیگرخلافت به منهج نبوت اصلأ امکان ومعنایی ندارد. البته حضرت شاه ولی الله برای اثبات این مدعا یعنی خلافت خاص به منهج نبوت برای صاحبان آن ( سه خلیفهء اول) شروطی را هم ذکر میکند. ازانجمله: سابق بودن درمهاجرت درمیان اصحاب، حضوردرمعرکه های چون بدر و اُحُد، حضورداشتن درصلح حدیبیه وغیره که اینها همه دروجود خلفای سه گانه دقیقأ وجود داشت وقطعأ این امکان ندارد که با این اوصاف وشروطی که حضرت شاه ولی الله ذکر میفرمایند، ما اعضای رمهء التحریررا هم واجد آن بدانیم وایشان هم پس ازچهارده صدسال درکنار اصحاب پیامبردرجنگهای بدر، احد وصلح حدیبیه قراربگیرند وشرکت داشته باشند وباین ترتیب مستحق کرامت خلافت به منهج نبوت گردند. این هم چکیدهء که طورامانت وصداقت من ازکتاب متذکره اززبان حضرت شاه ولی الله درینجا نقل میکنم: " پس خلافت كامله همان است كه وثوق بصاحب آن داشته باشيم بنص شارع و اشارات او، وخلافت عامه آنكه بمجرد عدالت خليفه و علم او اكتفا كنيم چون اين سه نكته مبين شد خوض در تفصيل نمائيم:
از جمله لوازم خلافت خاصه آنست كه خليفه از مهاجرين اولين باشد و از حاضران حديبيه و از حاضران نزول سوره نور و از حاضران ديگر مشاهد عظيمه مثل بدر و احد و تبوك که در شرع تنويه شأن آن مشاهد و وعده جنت براي حاضران آنها مستفيض شده. اما آنكه از مهاجرين اولين باشد از آن جهت مطلوب شد كه خداي تعالي درشان مهاجران اولين مي فرمايد: اُذِنَ للَّذينَ يُقتَلُونَ باَنَّهُم ظُلِمُوا بعد از آن فرمود الَّذين اُخرجُوا مِن دِيارهم بغيرِحقٍ بعد از آن فرمود الَّذينَ ان مَّكَّنّهُم في الارضِ اقامُوا الصَّلوهَ واتواُ الزكوهَ وَاَمَرُوا بالمعروفِ وَ نَهَوا عن ِالمنكر . حاصل معني اين آيات آنست كه در باب مهاجرين اولين كه اذن قتال براي ايشان داده شد تعليق مي فرمايد كه اگر ايشان را تمكين في الارض دهيم يعني رئيس گردانيم اقامت صلوة كنند و ايتاء زكوة نمايند و امر به معروف ونهي از منكر بعمل آرند، و نهي از منكر متناول است اقامت جهاد را؛ زيرا كه اشد منكرات كفرست و اشد نهي قتال، و متناول است اقامت حدود را و رفع مظالم را و امر بمعروف متناول است احياي علوم دينيه را. " (جلد اول، صفحهء 22)
بهرتقدیر ازدیدگاهء دیگرهرگاه تبعات بعدی این نوع نگرش را درباب تأسیس خلافت اسلامی درسطح جهان بنگریم، بدترین خطراین نوع گله ها ورمه های استعماری وبرنامه هایشان موجب میشودکه طرفداران آن از اصل حقایق ومعضلات اساسی خانه، محیط وپیرامون خود و وطن شان غافل بمانند وزیر بار اندیشیدن درسطح جهان مشکلات اصلی کشورشانرا خیلیها کوچک وحقیرفکرنمایند. چنانچه این امرموجب میشودکه آنها نیزبه سرنوشت همان منجم سعدی دچار شوند وزمانیکه چشم ایشان به یک امرکاملا محیرالعقول وبدورازدایرهء ممکنات دوخته شده است، از زیرپای خود غافل بمانند ومبادا که دراثراین نوع نقشه های فریب آمیز و خیالی بیگانه ها وافکار وارداتی ایشان بالاخره درچاهء عمیق وتاریکی سرنگون گردند که دیگرهیچ امکان نجات نداشته باشند.
دراخیراعضای این گروه باید بدانندکه قضیه به این آسانی هم نیست که مردم باین سادگی فریب قیل وقال ایشان را با قرایت چندجملهء عربی ویا هم تفسیرغلط ازمنابع اسلامی بپذیرند. بلکه هنوز صدها پرسش جدی دیگر متوجه ایشان است ازانجمله:
هرگاه ایشان قدرت اقامهء خلافت اسلامی را درسطح جهان و مدغم نمودن تمام ملل مسلمان کرهء زمین دارند، پس این گروه با اینهمه قدامت تأریخی و شصت ساله که ازعمر ایشان میگذرد، دیروز کجا بودندکه نیروهای اشغالگر پاکستان حتی به تاکستانها ودرختهای این سرزمین رحم نکرده همه حتی نباتات وجمادات آنرا به شمول انسانها وحیوانات زنده زنده میسوختند وهزاران فجایع دیگر. مگر اینها کجا بودندکه دست آن ظالمان را ازسرما کوتاه نموده میگفتند: انما المؤمنون اخوة. وچرا ورود وآغاز فعالیت ایشان درکشور ما همزمان با ورود نیروهای ایتلاف آمریکا وانگلیس شروع شده است؟ قبلأ کجا بودند وصدها سؤال دیگر.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

50 دیدگاه
سیف الله مستنیر

رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

عتیق الله ساکت یکی از اعضای شورای علمای دوره کمونیستی بوده، اصلا به اسلام احساسات مثبت ندارد، چطور به امت مسلمه داشته باشد؟ مانند مایع است که در ظرف کمونیزم شکل خاص داشت، در ظرف مجاهدین شکلی دیگر، در ظرف دیموکراتیک شکلی که در فوق به تصویر کشیده است. عالم نمای جاهل بوده، اصلا نمی تواند مفاهیمی را داشته باشد، که اوضاع کنونی را درک نموده و طبق شریعت اسلامی آنرا معالجه نماید.
در اسلام اشراف و دهقان و بی سواد و باسواد باهم از دید پذیرفتن احکام اسلام تفاووت ندارد، در تشکیل رسول الله ص بلال، خانواده یاسر و عبدالله بن مسعود از ضعفا، غلام و موالی بودند، ابوبکر، عثمان، عبدالرحمن بن عوف و... از اقویا و اشراف بودند، خود رسول الله ص امی بود.
ما قبل از اشغال یهود هم در جهان اسلام دعوت را حمل می کردیم، اما تا افغانستان نرسیده بودیم، اکنون هستیم و به اذن الله برخلاف دیگران روز به روز قوت می یابیم. زیرا راه دقیق بر منهج نبوت را انتخاب کرده ایم.
ما به کسی اخطار نمی دهیم، زیرا قبل از تحکیم شریعت و تاسیس دولت اسلامی رسول اکرم هم اعمال مادی را انجام نمی دادند. ما هم بهمان طریقه سیر داریم. اما جوانان متفکر در تمام پوهنتون ها همرای ماست، بیرغ اسلام (رایه:سیاه و لواء:سفید) را در تظاهرات خود حمل می نمایند و علیه نظام کفری دیموکراسی شعار می دهند.

آنلاین : http://ht-afghanistan.com

قاری عبدالله جان

رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

اولاَ خدمت تک تک شما برادران عزیز تحفه سرور دو عالم را با لفظ السلام علیکم و رحمت الله و برکاته! تقدیم می نمایم!
ثانیاَ من افسوس و صد افسوس به حال این قسم قاری می خورم که چه قسم جرئت کرده که به یک حزب که امروز در سراسیر جهان بخاطر وحدت امت اسلامی و تاسیس یک دولت مقتدر اسلامی کار می کند بهتان عظیم را می نویسد. من هم قاری یعنی حافظ قرآن هستم الحمد لله ولی با شنیدن لفظ قاری که متن فوق را نبشته نموده افسوس می خورم که خود را قاری هم می گوید. به این قاری می گویم که آیا این ایه قران را نخوانده ای که الله متعال می فرماید:
( يا أيها الذين آمنوا إن جاءكم فاسق بنبأ فتبينوا أن تصيبوا قوما بجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمين ) ترجمه فارسی اش: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد. من بحیث یک مسلمان در حزب التحریر نیستم ولی ان شا ء الله بعد از بهتان عظیم این قاری یعنی (کور) که هیچ حق را ندیده با این گروه عظیم می پیوندم.

عبدالرحمن

رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

این است قاری عتیق الله ساکت که شکلش به یک مسلمان نمی ماند!

اسلام گای

رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

عبدالرحمن بچیم . چتو فامیدی که شکل عتیق الله به مسلمان نمیماند. تو عکس خودت را اینجا بمان تا ما یک دفعه شکل یک مسلمان را از نزدیک ببینیم. مسلمان چه قسم شکل دارد؟ من بر قبر پیغمبر تو ادرار کنم تو خرافه پرست و خرافه گوی نادان ره. محمد نزد من از سگ پست تر است. محمد یک دروغگوی بی وجدانی بود که به غیر از زن و زر و خمس و جماع و ادم کشتن و ایت و حدیث دروغین گفتن کار دیگری نداشت. تف بر قبر این سگ و تف بر قران این کتاب فاشیست و مردار.

عبدالرحمن

رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

جایت برای همیش جهنم سوزان باشد با این بی ادبی ات در مقابل اشرف مخلوقات! تو خو از وحشی ترین حیوان هم بدتر هستی حاجت بحث و گفتگو نیست همرای تو بدبخت الله متعال در دنیا و اخرت ذلیل و پستت گرداند.

احمد

رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

چوچه فرعون و نوکر بوش و اوباما مانند ‍پدرش که در فلوریدا قرآن را سوزاند در این جا توهین به مقدسات میکند. انشا الله که پیدا میکنیمت و در دنیا جهنم را برایت نشان خواهیم داد. و در آخرت همراه پدرت در جهنم اقامت خواهی داشت. فراموش نکنید که عکس پدرش را هم ببینید.

احمد

رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

قاری صاحب عتیق ساکت هم چی خوب حمایت ګران دارد. خوب قاری صاحب حالا بګو در مقابل حامی ات که پیامبرت را و مقدساتت را توهین میکند چی میګویی؟؟؟ چیزی میګویی و یا ساکت میمانی؟؟؟

حازق

رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

سلام علیکم و رحمت الله و برکات به تمام برادران مسلمانان که پیرو حق و اسلام است و حلاک باد تمام اشخاص که مخالف اسلام و حق استند مانند ابو لهب.
من تمام کامنت ها را مطالعه نمودم. الله سبحان و تعالی برادران حزب تحریر را توفیق بدهند برای تاسیس خلافت اسلامی و من هم تا که تتوانم در این حزب مردم را دعوت میکنم. و الله سبحان و تعالی اشخاصیکه مخالف این حزب است اولاً هدایت شان کند و اگر نمی شود مانند ابوجهل و ابولهب در دنیا ذلیل و در آخرت در دوزخ جاویدانه عذاب شان کند.

و من الله توفیق

آنلاین : http://www.khilafah.com/

توریالی

رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

تحریری های عزیز:
شما منتظر ظهور خلیفه نا معلوم خود باشید.
از زمان تاسیس سازمان شما تا حالا چه کار عملی برای جهان اسلام بخصوص مردم فلسطین انجام داده اید؟

یک مسلمان

رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر

کسی که به مقدسات اسلامی توحین میکند از بارگاه الله سبحان وتعالی آتش دوزخ را برایش خواهانم

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 50 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس