راستش اصلأ هیچ نمیخواستم درین باره چیزی بنویسم زیرا مکث کردن ونوشتن دربارهء افراد وگروه های که حتی ارزش بحث کردن را ندارند، ازیکطرف موجب ضیاع وقت وازطرف دیگرباعث تشهیر یبجای ایشان میشود که بدینطریق راهء شهرت برایشان ازطریق مواجهه وتصادم با حقیقت و واقعیت میشود.
آنرا که به قرآن وحدیث زو نرهی آنست جوابش که جوابش ندهی
مطابق وصیت بالای سعدی شیرازی جا داشت که اصلأ بااین گروه به مناظره نمینشستم، هیچ جوابی هم برایشان نمیدادم واین مقال را هم نمینوشتم. ولی خوف نفوذ بیشترایشان درمیان گروهءعوام مرا واداشت تااین مقال را بانقل قول ازسفسطه های غیرمنطقی ایشان وپاسخ های موجود درساحهء عقل ومنطق ودین دربرابرایشان بنویسم، تا بادانستن این پاسخها هرکس دربرابرایشان ازقبل آمادگی داشته باشد وفریب قیل وقال استعرابی با کاربردچندکلمهء عربی ومکارانهء ایشان را نخورد. زیرا چنانچه دیده میشود این گروه هم همانند فرقه های عوامفریب دیگر، با استفاده ازبیسوادی جامعهء ما نسبت به قرآن وحدیث و کلام عرب با بازی کردن با کلمات عربی وبکارگیری غلط ازآیات واحادیث میخواهند بردهان مخالفین ومجادله کنندگان خود مُهربگذارند. چنان معلوم میشودکه بازی کنندگان میدان سیاست های سیاه درکشورما اینبار پس ازکهنه شدن نمایشنامهء زیرنام طالب اینبار گروهء دیگریرا با شعارهای رنگین وخیلیها مضحکترازگذشته وارد میدان میسازند که شاید هم یکی ازین گروه ها رمهء گوسپندی بنام التحریر باشد.
ازلبنان تاافغانستان
حزب التحریر نام نا آشنایی است که تازه درکشورما درمیان لایه های بسیاربسیارپایین جامعه دربین مردم بیسواد وبخصوص درقریه جات وروستاهای افغانستان تازه به فعالیت آغازنموده است. برمبنای ادعای پیروان افغانستانی آن، این حزب شصت سال پیش توسط شخص لبنانی بنام " تقی الدین نبهانی" در کشورلبنان تأسیس شده و پس ازوفات این شخص مرد دیگری بنام عبدالقدیم ظلوم رهبری آنرا بدوش داشته که وی هم فعلأ درقید حیات نیست. درمدت این شصت سال این حزب اصلأ درهیچ کجای کشورهای اسلامی نتوانسته حداقل بحیث یک حرکت مؤثردرجریانات سیاسی که درجهان اسلام روان است، نقش و جای پایی داشته باشد. محوراصلی مرامنامهء این حزب را که درسطور بعدی به تفصیل با رد دلایل ایشان بحث خواهیم کرد، موضوع تأسیس خلافت اسلامی دربین تمام کشورهای اسلامی وحتی جهان تشکیل میدهد.
واما درکشورما،
ازچندسال باینسو تقریبأ پس ازپانهادن نیروهای ایتلاف درافغانستان آهسته آهسته زمزمه یی ظهور فرقه یی که اساسأ شایسته است، آنرا گله ویاهم رمه خواند، بنام "حزب التحریر" بگوش میرسد که متأسفانه این گلهء مجهول الهویه واژهء پرمعنای حزب را بدنموده وبالای خود گذاشته اند .زیرا چنانچه میدانیم احزاب سیاسی ازخود تعاریف دارد که متأسفانه دروجود این گروه قطعأ وجود ندارد. با اینکه ایشان تجمع خودرا بنام حزب میخوانند ولی دراصل بیشتر به گله ورمه یی شباهت دارند که همانندگوسپندان وحتی عاجزتر ونادانترازیشان تحت قیادت چوپان های ناشناختهء که به گفتهء خودایشان درلبنان وجود دارند، حرکت میکنند.
بازهم چنانکه همواره درکشورما معمول بوده که درطول تأریخ احزاب همانند بوزینه برسبیل تقلید ازشعارها وبرنامه های حزبی کشورهای دیگر به حرکت میایند و عرض اندام میکنند، اینبار اینها نیزازحرکتی بنام التحریرکه درانسوی کرهء خاکی بنام لبنان وجود دارد، افتخار تقلید وتبعیت دارند. درست همانند حرکت های گذشتهء راستی ها وچپی ها درافغانستان که سرمایه دار ودستگاه های تولیدی دراروپا بود وشعارهای اشتراکیت وسایل تولیدی ومساوات طبقهء کارگر باکارفرما درزیرخیمه ها وخانه گک های خس پوش افغانستان. سیدقطب ومحمدقطب بامعضلات مملکتی وهزاران ناملایمات دیگردرحوزه کشورهای نفت خیزعرب با انگلیس وآمریکا درگیر وگلاویزبودند، سیدقطب نماها ومحمدقطب ها اینجا درکشورمحاط به خشکه وفراموش شدهء بنام افغانستان اداهای ایشان را میکردند.حالا این گروه نیزبدون درنظرداشت واقعیات عینی وحقایق بالفعل موجود درکشور وبالاخره جهان، ادعای تأسیس خلافت اسلامی را دارند وبدتروعجیبترازهمه اینکه باجرأت تمام الحاق افغانستان را با پاکستان زیرشعار"مسلمانان برادرهمدیگرند" درنشریه های شان به وضاحت شعارمیدهند. اصلأ باورنکردنی بودکه درست درچنین مقطع حساس تأریخی که افغانستان پیهم ضربات مرگباریرا ازجانب پاکستان متحمل میشود، گروهی به نفع ایشان چنان بخود جرأت بدهندکه حملات ایشان را بالای خاک افغانستان توجیه نموده آنهارا ذیحق ومارا ناحق بخوانند آنهم درخود افغانستان شعارهای به ضد دولت ما وبه نفع پاکستان. ازیشان پرسیدم که مگرچگونه شما میتوانید چنین یک موضعگیری شرم آور وذلیلانه دربرابرهمان پاکستان که امروز بالای صغیروکبیراین کشوررحم نکرده با گسیل سیل ازانتحاریون کشورمارا به خاک وخون بکشاند، سفسطه بازی میکنید؟ درجواب برایم گفتند، دوستی با یهود ونصارا بهتراست یا با کشورمسلمان چون پاکستان که همسایهء نزدیک ماست و اسلام هم دربین کشورهای اسلامی مرزرا نمیشناسد. ما اصلأ به این شعار (ازبین رفتن مرز بین افغانستان وپاکستان) افتخار میکنیم!!!؟ پرسیدم مگرآنهمه تجاوز وآتشپاره های که آنها بالای ما ریختند، چه میشود، آیا اردوی افغانتسان نباید طبق گفته های شما دست به دفاع بزنند؟ بازهم گفتند نخیر اگر به ضد ایشان دست به سلاح ببری وازخود دفاع کنی، بازدرانصورت به این آیت قرآن کریم کافرشده ای که خداوند فرموده است: انماالمؤمنون اخوةٌ.
ازیشان پرسیدم مگرتأسیس خلافت را درسطح تمام کشورها اسلامی درچنین شرایط زمانی وچنین عصری چطور عملی میدانید با درنظرداشت صدها سؤال دیگرکه ازنگاهء عقل ومنطق کاملأناممکن بنظرمیرسد. فرضأ درصورت میسرشدن این طرح خیالی شما خلیفه ازکدام کشورباید باشد ودارای چه صفاتی، مرکزخلافت درکدام کشور؟ آیا همه دولتها حاضرندکه استقلالیت شانرا ازدست داده همه وهمه ازهمان یک کشورکه مرکزخلافت دران تأسیس میشود، تبعیت نمایند؟ باز نکتهءمهم اینکه دران خلافت نقش کشورهای شیعه چی خواهدبود؟آیا آن کشورهای شیعه نشین حاضرندکه استقلال اراضی ومذهبی خودرا فدای تأسیس خلافت اسلامی بدست سنی ها نمایند؟ سرمایه ومنابع کشورها چطور؟ بازمدیریت اقتصادی این کشورها درصورت تأسیس خلافت اسلامی چگونه خواهدبود؟ طبیعی است زمانیکه همه کشورهای اسلامی مرزها را بشکنند وهمه وهمه درزیرچتریک حکومت درایند، درانصورت دستگاهء خلافت که حکومت مرکزی ومسؤلیت حل مشکلات اقتصادی همه کشورهای تحت فرمان خودرا دارد، مکلف است تا همه را یکسان زیرنظرداشته بدون تبعیض منابع اقتصادی را مساویانه بین همه ملتهای مختلف تقسیم نماید. آیا همین کشورهای عربی واعرابی که فعلأ ازبرکت نفت خدا داد غرق درعیاشی ومستی وبیهوشی بوده الآن دختران زیبای آسیای میانه را تاشش ماه ونه ماه اجاره میکنند حاضر خواهند شد اینهمه امکانات مادی شان را برای شما وخلافت تان فدا کنند ودست ازثروت ومکنت خود بردارند؟ ازنگاهء اقتصاد چگونه ممکن است یک کشورفقیر وفاقد منابع واقتصاد زیرنام خلافت، شریک وهمکاسهء کشورهای ثروتمندجهان شوند وآیا آنها این اجازه را میدهندکه امکانات وثروت ایشان با دیگران تقسیم شود؟ مگرازنگاهءعقل چقدراین تخیل شما عملی بنظرمیرسد؟ دیدم که درپاسخ همهءاین سوالات ایشان فقط گفتندکه خدا مهربان است درانوقت خدا دردلهای همه رحم میاندازد.
باالاخره ازیشان پرسیدم که آیا شما یک گروهء هراس افگن هستید، ویا حزب سیاسی؟ گفتند ما حزب سیاسی هستیم. پرسیدم پس درینصورت چرا شما تاحال بحیث یک حزب سیاسی همانند دیگراحزاب درنهادهای مربوط دولت ثبت وسجل رسمی نشده اید و مجوزرسمی ندارید؟ گفتند ما اصلأ این دولت را به رسمیت نمیشناسیم بخاطریکه ین دولت ازنگاهء ما کاملأ کافراست؟ درست با همین سؤال بود که نقاب ازچهرهء حقیقی ایشان برداشته شد، وما دانستیم که این گروه دراصل رمهء دیگری ازبطن همان خوارج است که همانندگله های تکفیری دیگر حتی پیامبران هم اگردرعصرشان زنده میبودند، آنهارا تکفیرمیکردند.بازهم ازسرکنجکاوی خواستم که سفسطه وافکار مریض وکج ومعوج ایشان را دربارهء تکفیردولت بدانم وازینرو پرسیدم چرا دولت ازدیدگاه شما مطلقأ کافراست؟ گفتندبخاطریکه دولت تفکیک قوای سه گانه را که دردولت های غربی معمول است پذیرفته است. من باتعجب پرسیدم مگرتفکیک قوای سه گانه که تنها درکشورهای غربی نه بلکه بمثابهء یک اصل حکومتداری درتمام کشورهای جهان اعم ازممالک اسلامی پذیرفته شده است، این شیوهء حکومتداری باکدام قسمت مسایل اسلامی منافات دارد؟ درهمین کشورپاکستان که شما دیوانه وار میل الحاق کشورتان را به آن درسرمیپرورانید، آنجا سه قوا بطورعلیحده درعرض هم قراردارند وازهم تفکیک شده اند. گفتند این قانون با قانون الهی مغایرت دارد وهرقانون که ازعقل بشرباشد درنزدما مردود است، مجلس نمایندگان، مردم سالاری، انتخابات وغیره همه وهمه زادهءعقل بشراست، وازنگاهء قرآن هرقانون که زادهء عقل بشرباشد کفرشمرده میشود. پرسیدم مگربه کدام دلیل؟ میشود ادعای تان را بایک آیتی ازقرآن ثابت سازید؟ یکی ازیشان گفت خداوند میفرماید: اَفَرَاَیتَ مَن اتَّخَذَ اِلَهَهُ هَواهُ وَاَضَلَّهُ اللهُ عَلی عِلمٍ....
بازپرسیدم خوب میشودکه حالا ترجمه اش را بگوییدتا حاضرین مجلس خوبتربفهمندکه چگونه قانون های عقلی و وضعی نظربه این آیت مردود قرارمیگیرند. وی درترجمه درحالیکه بسیارمیخواست، طرفه برود، باالاخره با تمام برداشت های غلط که داشت به کمک حاضرین توانست ترجمه این آیت را اینگونه بگوید: آیا دیده ای آنکسی را که هوا وخواهشات خودرا به خدایی گرفت وخداوند هم اورا گمراه کرد. پس پرسیدم خوب حالا درین آیت درکجایش عقل وقوانین وضعی وساختهء عقل بشر مردود شمرده شده؟ اصلأ کجای این آیت عقل را رد میکند. درحالیکه این آیت صریحأ هوا وهوس وخواهشات نفسانی آنعده انسانهای را مورد مذمت قرارداده که بالای ایشان چیره میشود وایشان بنا به علت پیروی ازهوسها ولذایذ نفسانی خود چنان گمراه میشوندکه حقیقت را درک کرده نمیتوانند چنانچه اگرهمین آیت را تاآخربخوانید، خود بخود معنای آن هویدا میگردد که حاجت به تفسیر وتأویل هم نیست. ازطرفی دیگرآیا شما فرق بین عقل و هوا وهوس را تاحال نمیدانید؟ درحالیکه مقتضیات عقل چیزی ومقتضیات هوا وهوس کاملأ چیزی دیگری است.اگرزیاد شما سواد فلسفه اندیشی را ندارید، لطفأ یکبار واکنش های جسم واحساسات خود نسبت به اجسام وپدیده های زندگی متوجه شوید. زمانیکه شهوت ولذتهای جسمانی دروجودتان میجنبد وشما خواه ناخواه میخواهید به آن هدف تان برسید این به حکم هوا وهوس است ولی زمانیکه همان تحریکات ازسوی دیگر تحت ادارهء شما قرار میگیرند و واپس زده میشوند وشما بنابه مصلحتهای ازپیروی وعملی کردن آن خواهشات صرف نظرمیکنید، واضح است که آن به حکم عقل است که نمیگذارد شما همچو حیوان رفتارکنید. پس کجای عقل بدی دارد وازطرف دیگر آیا شما خودتان مسلمان هستید وگاهی قرآن را روخوانی کرده اید یاخیر؟ چطورامکان داردکه قرآن عقل ستیز ومنطق گریز باشد درحالیکه در ده ها جای قرآن عظیم خداوند صاحبان عقل را میستاید وکسانیکه را که ازعقل خود کارنمیگیرند، آنها را به حیوانات وچهارپایان تشبیه میکند مانند: اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِندَاللهِ الصُّمُّ البُکمُ الَّذِینَ لایَعقِلُون. ویا درجاهای دیگر نخوانده اید که میفرماید: اَ فَلا تَعقِلون. آیا چرا تعقل نمیکنید وازعقل خود کارنمیگیرید. هیچ پاسخی دربرابراین سؤالاتم نداشتند بلکه همه شان مات ومبهوت گشته مثل اینکه تازه کلهء ایشان با مانعی سختی تصادم کرده بود ویاهم واقعیتی را تازه ازقرآن میشنیدند که قبلأ برای آن هیچ آمادگی نداشتند. بالاخره ازسردلسوزی برایشان گفتم: عزیزان، ببینید زمانیکه شما باشخص عادی چون من زبانتان بند آمده هیچ پاسخی برای گفتن ندارید، این چگونه ممکن است که درسطح جهان درمیان همه ممالک اسلامی تمام مردم جهان را برای تأسیس خلافت قانع سازید؟ درحالیکه شما نه چیزی ازاسلام میفهمید، نه ازجامعه شناسی، نه ازسیاست ونه ازاقتصاد. درحالیکه تعاملات سیاسی درمیان دولت ها وملل جهان درهرکدام ازین ساحات یادشده بخصوص اقتصاد پاسخ میطلبد. باز درشرایطی که ما امروز حتی درداخل یک قریهء کوچک دارای یک نظم درست قریه داری نیستیم، کجا رسد به ولایت وباز کشور وقس علیهذا. ازان گذشته درکشورما افغانستان بخصوص درمناطق روستایی نفاق وشقاق در بین دوقریهء نزدیک چنان آزاردهنده است که ساکنین آن آب رودخانهء خودرا به کشورهای همسایه بهدرمیدهند ولی ازقریهء همجوارخود دریغ مینمایند. بسیار سالها بکاراست تا ما درقدم اول نخست صاحب یک دولت- قریه شویم، بازپس اززمانی طولانی صاحب یک دولت- آستانه، وباز صاحب یک دولت- ولایت وبازپس ازروزگار طولانی صاحب یک دولت- کشور مستحکم وسالم. وبعد زمانیکه به همهء این چالش ها فایق آمدیم وهمه اقوام وملیتهای ساکن کشورتوانستیم یک دولت- کشور متحد ومتفق را تأسیس کنیم، آنگاه بیایید که برسرچگونگی روابط با کشورهای همسایهء اسلامی فکرکنیم آنهم نه بگونهء که سرحدات کشورخودرا زیرنام خلافت ازبین ببریم. زیرا اینکاریا تجاوز به حریم آنها خواهد بود ویا فدا کردن استقلال وجغرافیای خود ما به آنها. درغیرآن درچنین شرایط که ما حتی درقریهءخود صاحب یک مدیریت نیمه سالم نیستیم حرف زدن ازتأسیس خلافت اسلامی ومطرح کردن این بحث درمیان مردم جزضیاع وقت هیچ چیزی دیگرنخواهد بود واین نوع فعالیتهای خنده آور شبیه همان حکایهء سعدی است که میگوید منجمی همیشه دربارهء ستاره ها وخواص آنها حرف میزد ولی ازدرون خانه اش باندازه یی بی خبربودکه نمیدانست زنش با مرد بیگانه ای رابطه ای نامشروع دارد. بالاخره روزی بخانه داخل میشود وزن خودرا باآن مرد بیگانه یکجا میبیند که بادیدن این منظره غیرت مردی اش میجنبد وبا آن مرد گلاویزمیشود. زمانیکه صدای جنگ ونزاع ایشان بالا میگیرد، صاحبدلی که بااین منجم ازقبل آشنایی داشت، میگذرد واین شعررا میخواند:
تو ازاوج آسمانها چه دانی که چیست چون ندانی که درسرایت کیست
آری، غافل بودن ازخانهء خود ومعضلات حقیقی آن وبرعکس حرف زدن ازتأسیس خلافت جهانی اسلامی درست همانند همین قصهء منجم است که بحالاین رمهء خلافت خواه درست میخواند.
داعیه حزب التحریر ودلایل ضد آن
دراخیرفقط چند ادعای سفسطه آمیز وبی بنیادایشان را همراه با چند جواب دندان شکن ازنگاهء اصول دینی وعقلی درینجا ذکر میکنم تا همگی به سروتهء قیل وقال ایشان آشنایی داشته وپاسخ های رد آنرا هم بدانند:
1 میگویند تأسیس واقامهء دولت بالای هرمسلمان فرض است بنأ برماست ک درراهء اقامهء حکومت که عبارت ازخلافت اسلامی است، مبارزه کنیم.
پاسخ ما: من نمیدانم که این رمهء گوسپندی بنام التحریردرجامعهء ما ازکلیسا وارد شده اند یا ازدیر وصومعه. زیرا درجوامع اسلامی حتی یک کودک مسلمان میداندکه مرتبت فرض چیست وفرضیت یک موضوع چگونه ثابت میشود. ما همه میدانیم که فرضیت یک امر بوسیله نصوص قطعی چون قرآن ثابت میشود آنهم بنابه گفتهء بعضی ازاصولیون مذاهب اربعه که میگویند دربعضی موارد شرط است که آن موضوع مطلوب بعنوان فرض به صیغهء امر ذکرگردیده باشد مانند: اقیموا الصلواة. نمازرا برپادارید. حالا شما ازسرالف الحمدلله تا آخرین کلمه قرآن یعنی سورهء ناس ببینید وبخوانید آیا اینگونه فرمانی را ما درکتاب الهی پیداکرده میتوانیم که خداوند فرموده باشد، اقیمواالحکومة ویا خلافة. حکومت ویاهم خلافت را برپای کنید ویا ای مسلمانان تأسیس حکومت ویا خلافت بالای تان تک تک تان فرض است. این حکم نه به دلالت النص، نه اقتضاءالنص ونه به عبارة النص، درهیچ جای قرآن وحتی احادیث موضوعی وجود ندارد که فرضیت حکومتداری برایما ثابت شود. فکر میکنم که دانش دینی این رمه انسان ها حتی نسبت به مبتدیان صنف اول وکودکان که پس ازیادگرفتن روخوانی قرآن عظیم، کتاب کوچکی را بنام "خلاصه کیدانی" نزد ملاهای مسجد میخوانند، هم درمرتبت پایینتری قرار دارد. زیرا درهمان کتاب کوچک که شروط الصلواة را برایما توضیح میکند، درصفحات اولش فرض را برایما اینگونه تعریف مینماید: اَمَّا الفَرضُ فَما ثَبَتَ بِدلیلٍ قطعی لاشبهة فیه. فرض آنست که باچنان دلایل قطعی ثابت شده باشدکه درقطعیت آن اصلأهیچ جای شک وشبهه وجود نداشته باشدوپیروان هیچ مذهبی درفرضیت آن اختلاف نظرنداشته باشند. مانند اقامهء نمازهای پنجگانه که درتمام ازمنه وامکنهء اسلامی ودرمیان هرفرقه ومذهب بدون هیچ اختلافی فرضیت آن ثابت است وهیچکسی نمیتواند ازان انکارکند. همینگونه روزه، زکات وحج. حالا شما درتمام جهان پهناوراسلام حد اقل یک نفرباسواد وچیزفهم را بیاورید که بگوید مبادرت ورزیدن به تأسیس حکومت، دولت ویاهم خلافت بالای هر فرد مسلمان فرض است.معلوم میشودکه رهبران این رمه هم باندازه یی بیسواد استندکه کوچکترین دانش دینی ندارند. ازسوی دیگرهمه میدانندکه منکر فرض کافر وتارک آن گناهکارکبیره محسوب میشود. پس هرگاه اقامهء حکومت اسلامی آنهم خلافت بالای هرمسلمان فرض باشد، پس مسلمانها ودانشمندان اسلامی به شمول امامان چهارگانه، مجتهدان، فقها، عرفا، صوفیه وغیره همه وهمه که ازهیچیک ازیشان چنین چیزی ویاهم عملی مبنی براشتغال درامورحکومتداری وتأسیس دولت خلافت نقل نشده یا براساس انکار شان کافربوده اندو یاهم براساس ترک این فریضهء بزرگ غرق درگناهء کبیره. پناه برخدا ازین گمان باطل. زیرا ما ازیک نفر ازبزرگان دین کدام اثری نداریم که آنها تأسیس خلافت وحکومت اسلامی را بالای هرفرد مسلمان فرض عین بدانند. اگرمیگوییدکه ایشان منکر نبوده اند، بلکه ادعا داریدکه آنها هم موافق نظرشما بوده اند پس درینصورت بنابه فقدان کوچکترین اثرقولی وفعلی درین باره وترک این فریضه بنابه گفته شما همهء شان باید مرتکبین گناهء کبیره باشند زیرا یکی ازیشان درطول زندگی خود به چنان کاری مبادرت نورزیده است.( نعوذبالله) چه یک ادعای پوچی!
اما آنچه ازبزرگان دین درین باره منقول است اینست که مشارکت شهروندان یک کشور اسلامی درامورسیاست بویژه انتخاب رییس دولت که درگذشته ها بنا به ساختارهای اجتماعی وسیاسی وقت، بنام خلیفه یاد میشد، واجب کفایی است نه فرض عین بالای تک تک افراد. به همین دلیل است که ما درخصوص اینگونه مباحث شرعی اصطلاحی بنام شورای اهل حل وعقد داریم که با وجود ایشان وفعالیتها وتصمیگیریهای که آنها درزمینهء سیاست وگزینش رییس دولت مسلمانها انجام میدهند، ازنگاهء شرعی ازدوش دیگران وسایر شهروندان یک کشوربخصوص اسلامی ساقط است. همانند شرکت درنمازهای جنازه که فرض عین نه بلکه فرض کفایی است. چنانچه که با سهمگیری یک گروه مسؤلیت دیگران ویا قبیلهء بخصوص رفع میشود ولی در صورت بی تفاوتی جمعی واقامه نکردن آن همهء مردم یک قبیله دربرابر آن گناهکاربحساب میایند.
2- یک ادعای خنده آوردیگرایشان درین باره (تأسیس خلافت اسلامی) کاربرد بعضی کلمات ناآشنا ولی سؤال برانگیزیست که اصلأ هیچ فرقه یی گمراه چنان بیخود درمیان مردم یاوه سرایی نکرده وخودرا رسواننموده است. تاحال گفتیم که اینان دم ازتأسیس خلافت میزنند ولی بسیاربرایتان جالب خواهد بودکه بدانید ایشان ازین سرحد هم پای خودرا بیرونتر گذاشته چیزی میگویند که حتی خودرا نزدیک به کفر میسازند. میگویند خلافتی راکه ما تأسیس میکنیم خلافت به منهج نبوت است. حالا درین جمله خوب دقت کنیدکه چی چیزی برایتان دستیاب ومفهوم میشود. خلافت به منهج نبوت یعنی چی؟ ما مسلمانها همه عقیده داریم که بنا به قول خداوند درسورهء احزاب، آیت 40 پارهء 22، فرستادن پیامبران وسلسلهء نبوت بپایان رسیده وختم آن اعلان شده است. اگرکسی معتقد ومنتظر به ارسال کدام پیامبر ونبی باشد، قطعأ به قرآن کافرشده است. ازطرف دیگرعلمای عقیده دربارهء نبوت ونبی گفته اندکه: النبی من انبأه الله بخبرالسماء. نبی کسی است که خداوند ویرا با وحی آسمانی بیدار وآگاه ساخته است. پس جالا اینها که میگویند ما خلافت را به منهج نبوت تأسیس میکنیم، چه معنا دارد؟ آیا معنای این جمله اینست که ایشان میخواهند خلافت خودرا بوسیلهء کدام نبی وپیامبرتأسیس نمایند؟ به منهج نبوت یعنی چه؟ ما که تعریف نبی را دانستیم که عبارت اند ازاشخاص استثنایی که ازجانب خدا وحی دریافت میکنند.پس براین اساس که ایشان ازجانب خداوند وحی دریافت میکنند، خلافت ایشان هم کاملأ استثنایی ومنحصربخودشان است که پس ازیشان هیچ شخصی نمیتواند این جرأت را بخود بدهدکه بگویند ما فلان کاررا به منهج نبوت انجام خواهیم داد. آیا این ادعای گروهء التحریر نزدیک به کفرنیست؟
خصوصیات انبیاء الله وتفاوت ایشان نسبت به افراد عادی بشر موضوع دامنه داریست که علمای کلام وعقاید باندازهء گفته ونوشته اندکه حتی میشود گفت بوسیلهءآن کتابها آب یک دریارا میتوان بند انداخت. ولی این رمهء بی کله بسیاربسادگی میایند وادعا میکنندکه خلافت رابه طریقه ء نبوت تأسیس خواهند کرد. ویژگی دیگرانبیا اینست که طبق فرمودهء خداوند اکثر دارای کتاب میباشند. چنانچه درسورهء آل عمران، آیهء 81، پارهء سوم خداوند میفرماید: وَ اِذاَخَذَاللهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آتَیتُکم مِّن کِتابٍ وَّ حِکمَةٍ ثُمَّ جاءَکُم رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُم لَتُؤمِنُنَّ بِه وَلَتَنصُرُنَّهُ. پس آن هنگامیکه خداوند ازانبیاء پیمان گرفت هرزمانیکه ما برایتان کتاب میفرستیم وحکمتی میدهیم، ونیززمانیکه برایتان رسولهای فرستاده میشود، که نبوت ورسالت شما را تصدیق میکنند، پس شما به این امرایمان محکم داشته باشید وبرای این کارآمادهء نصرت وکمک باشید.
خوب هرچند ما دربعضی روایات دینی اصطلاح خلافت به منهج نبوت را داریم ولی آن اصطلاح صرفأ دربارهء سه خلافت مخصوص بعدی بودکه مربوط دورهء حضرت ابوبکر، عمر وعثمان رض میشود که درهمین سه دوره عصرطلایی گسترش وتوسعهء اسلام بحساب میرود اصالتأ این پیروزیهای دامنه دار همه وهمه مرهون اثرات برکات معنوی همان نبوتی بود که این سه نفر درزمان خود عصر نبوت را دریافته بودند. بهتراست که برای معلومات مزید ومشرح درین باره به کتاب "ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء" تألیف دانشمند معروف "شاه ولی الله دهلوی" مراجعه کنیم وببینیم که آیا استعمال خلافت به منهج نبوت درین عصرپس ازچهارده صدسال امکان پذیراست؟ مرحوم شاه ولی الله" درجلد اول این کتاب، فصل دوم صفحات 17 تا 27 نخست خلافت را به دوبخش خاص وعام تقسیم میکند وبعد دربارهء علت این تقسیم بندی ونیزنامگذاری خلافت سه گانه را بنام "خلافت به منهج نبوت" چنین شرح میدهندکه این نوع خلافت خاص واستعمال اصطلاح آن صرفأ به سه خلیفهء اول اسلام تعلق دارد وبس. زیرا بسیاری کارهای ناتمام عصر پیامبر که حضرت محمد وعدهء تحقق آنهارا برای پیروان خود داده بود، این وعده ها درزمان سه خلیفهء بزرگ اسلام عملی شدند. البته منظورپیشبینی ها وبشارتهایی است که پیامبربراساس وحی الهی مردم را درزمان حیاتش قبلأ ازانها باخبرساخته بود وآن بشارتها دربارهء فتوحات مسلمانها پس ازرحلت پیامبر وزمان خلفای ثلاثه بوقوع پیوست که خود حضرت پیامبردرقیدحیات نبود. حضرت شاه ولی الله میگوید که بهمین خاطر این سه دوره را به نام خلافت خاصه ویاهم همان نام "خلافت به منهج نبوت" یاد نموده اند که گویا نقطهء آخرین خلافت تازمانیکه تمام وعده های خداوند ونیزپیامبرش تا زمان خلافت حضرت عثمان ادامه داشت، دراصل این دوره ادامهء همان را و همان خط ترسیم شده نبوت بود ولو اینکه درزمان خود حیات پیامبرصورت نگرفت ولی تحقق آن بزودی یکی پی دیگرعملی شد. بهمین سبب و بنا به دلایل گوناگون ومزایای عدیدهء ما این سه دوره را بنام خلافت به منهج نبوت یاد میکنیم که این مزایا ودلایل عبارتند از:
1 نزدیکی وپیوستگی عصرخلفای راشده به زمان پیامبر
2 راهبری کاملأ خارق العاده واستثنایی این سه نفریاران پیامبر که برگزیده ترین ومقربترین افراد نسبت به پیامبربودند.
3 تحقق وعده های پیامبرهنگام فتح دوامپراتوری بزرگ آنوقت روم وایران که درزمان سه خلیفهء اول اتفاق افتاد وبسا مزایای دیگر که جایزاست بادرنظرداشت اینهمه دلایل ما خلافت ایشان را به منهج نبوت یاد نماییم و واضح است که پس ازان دیگرخلافت به منهج نبوت اصلأ امکان ومعنایی ندارد. البته حضرت شاه ولی الله برای اثبات این مدعا یعنی خلافت خاص به منهج نبوت برای صاحبان آن ( سه خلیفهء اول) شروطی را هم ذکر میکند. ازانجمله: سابق بودن درمهاجرت درمیان اصحاب، حضوردرمعرکه های چون بدر و اُحُد، حضورداشتن درصلح حدیبیه وغیره که اینها همه دروجود خلفای سه گانه دقیقأ وجود داشت وقطعأ این امکان ندارد که با این اوصاف وشروطی که حضرت شاه ولی الله ذکر میفرمایند، ما اعضای رمهء التحریررا هم واجد آن بدانیم وایشان هم پس ازچهارده صدسال درکنار اصحاب پیامبردرجنگهای بدر، احد وصلح حدیبیه قراربگیرند وشرکت داشته باشند وباین ترتیب مستحق کرامت خلافت به منهج نبوت گردند. این هم چکیدهء که طورامانت وصداقت من ازکتاب متذکره اززبان حضرت شاه ولی الله درینجا نقل میکنم: " پس خلافت كامله همان است كه وثوق بصاحب آن داشته باشيم بنص شارع و اشارات او، وخلافت عامه آنكه بمجرد عدالت خليفه و علم او اكتفا كنيم چون اين سه نكته مبين شد خوض در تفصيل نمائيم:
از جمله لوازم خلافت خاصه آنست كه خليفه از مهاجرين اولين باشد و از حاضران حديبيه و از حاضران نزول سوره نور و از حاضران ديگر مشاهد عظيمه مثل بدر و احد و تبوك که در شرع تنويه شأن آن مشاهد و وعده جنت براي حاضران آنها مستفيض شده. اما آنكه از مهاجرين اولين باشد از آن جهت مطلوب شد كه خداي تعالي درشان مهاجران اولين مي فرمايد: اُذِنَ للَّذينَ يُقتَلُونَ باَنَّهُم ظُلِمُوا بعد از آن فرمود الَّذين اُخرجُوا مِن دِيارهم بغيرِحقٍ بعد از آن فرمود الَّذينَ ان مَّكَّنّهُم في الارضِ اقامُوا الصَّلوهَ واتواُ الزكوهَ وَاَمَرُوا بالمعروفِ وَ نَهَوا عن ِالمنكر . حاصل معني اين آيات آنست كه در باب مهاجرين اولين كه اذن قتال براي ايشان داده شد تعليق مي فرمايد كه اگر ايشان را تمكين في الارض دهيم يعني رئيس گردانيم اقامت صلوة كنند و ايتاء زكوة نمايند و امر به معروف ونهي از منكر بعمل آرند، و نهي از منكر متناول است اقامت جهاد را؛ زيرا كه اشد منكرات كفرست و اشد نهي قتال، و متناول است اقامت حدود را و رفع مظالم را و امر بمعروف متناول است احياي علوم دينيه را. " (جلد اول، صفحهء 22)
بهرتقدیر ازدیدگاهء دیگرهرگاه تبعات بعدی این نوع نگرش را درباب تأسیس خلافت اسلامی درسطح جهان بنگریم، بدترین خطراین نوع گله ها ورمه های استعماری وبرنامه هایشان موجب میشودکه طرفداران آن از اصل حقایق ومعضلات اساسی خانه، محیط وپیرامون خود و وطن شان غافل بمانند وزیر بار اندیشیدن درسطح جهان مشکلات اصلی کشورشانرا خیلیها کوچک وحقیرفکرنمایند. چنانچه این امرموجب میشودکه آنها نیزبه سرنوشت همان منجم سعدی دچار شوند وزمانیکه چشم ایشان به یک امرکاملا محیرالعقول وبدورازدایرهء ممکنات دوخته شده است، از زیرپای خود غافل بمانند ومبادا که دراثراین نوع نقشه های فریب آمیز و خیالی بیگانه ها وافکار وارداتی ایشان بالاخره درچاهء عمیق وتاریکی سرنگون گردند که دیگرهیچ امکان نجات نداشته باشند.
دراخیراعضای این گروه باید بدانندکه قضیه به این آسانی هم نیست که مردم باین سادگی فریب قیل وقال ایشان را با قرایت چندجملهء عربی ویا هم تفسیرغلط ازمنابع اسلامی بپذیرند. بلکه هنوز صدها پرسش جدی دیگر متوجه ایشان است ازانجمله:
هرگاه ایشان قدرت اقامهء خلافت اسلامی را درسطح جهان و مدغم نمودن تمام ملل مسلمان کرهء زمین دارند، پس این گروه با اینهمه قدامت تأریخی و شصت ساله که ازعمر ایشان میگذرد، دیروز کجا بودندکه نیروهای اشغالگر پاکستان حتی به تاکستانها ودرختهای این سرزمین رحم نکرده همه حتی نباتات وجمادات آنرا به شمول انسانها وحیوانات زنده زنده میسوختند وهزاران فجایع دیگر. مگر اینها کجا بودندکه دست آن ظالمان را ازسرما کوتاه نموده میگفتند: انما المؤمنون اخوة. وچرا ورود وآغاز فعالیت ایشان درکشور ما همزمان با ورود نیروهای ایتلاف آمریکا وانگلیس شروع شده است؟ قبلأ کجا بودند وصدها سؤال دیگر.
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
Poems for the Hazara
The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.
Order Now
نظرات
50 دیدگاهرمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
سیفالله مستنیر) از نام گو پر ات معلوم است که نه سیف الله استی نه کدام خایه خر وخوک یک ادم گو پر سگ زایده مانند طالبان استی که شب در زیر جنرالان پنجابی خواب استی وروز مصروف گشتن افراد بیگناه واطفال و زنان .اینکه گفته ای انقلاب سوریه را بسوی خلافت رهبری میکند معلوم دار است که وقتیکه جنگ با اسراییل در دشمن فلسطین در جریان باشد مانند سگ های ماده در زیر لنگ اسراییلیان خواب استی نه انقلاب در کار است نه جهادی نه تاسیس خلافتی وقتیکه برادر کشی وفرقه گرایی وجنگ داخلی دریک مملکت عربی شعله ور باشد مانند ایزک های که نر میشود اول خواهر مادر خود را مگاید شما صاحب غیرت ودین میشوید و خلافت ب پا میکنید .سگان مانند شما شیر خانه روباه صحرااست.حیوان صفت مانند شما گاهی در زیر کیر جنرالان ریشتراشیده پنجابی و زمانی در زیر کیر دشمنان عرب وفلسیطن خواب استید .اگر خودرا مسلمان میدا نید که به یقین مسلمان چی حتی بویی از انسانیت نبردید.بروید جهاد خود را در فلسطین مقابل اسراییل کنید نه زنان واطفال وبیگناهان را در افغانستان و سوریه قتل عام کنید.(ولی)----
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
lسیفالله مستنیر) از نام گو پر ات معلوم است که نه سیف الله استی نه کدام خایه خر وخوک. یک ادم گو پر سگ زایده مانند طالبان استی که شب در زیر جنرالان پنجابی خواب استی وروز مصروف کشتن افراد بیگناه واطفال و زنان .اینکه گفته ای انقلاب سوریه را بسوی خلافت رهبری میکند معلوم دار است که وقتیکه جنگ با اسراییل دشمن فلسطین در جریان باشد مانند سگ های ماده در زیر لنگ اسراییلیان خواب استی نه انقلاب در کار است نه جهادی نه تاسیس خلافتی وقتیکه برادر کشی وفرقه گرایی وجنگ داخلی دریک مملکت عربی شعله ور باشد مانند ایزک های که نر میشود اول خواهر مادر خود را مگاید شما صاحب غیرت ودین میشوید و خلافت بر پا میکنید .سگان مانند شما شیر خانه روباه صحرااست.حیوان صفت های مانند شما گاهی در زیر کیر جنرالان ریشتراشیده پنجابی و زمانی در زیر کیر دشمنان عرب وفلسیطن خواب استید .اگر خودرا مسلمان میدا نید که به یقین مسلمان چی حتی بویی از انسانیت نبردید.بروید جهاد خود را در فلسطین مقابل اسراییل کنید نه زنان واطفال وبیگناهان را در افغانستان و سوریه قتل عام کنید.(ولی)----
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
والله طالبان داشتیم با ملا کور بیسواد یک چشمه که نام اسلام را با انفجار وانتحار و سوختن وکشتن پیوند زد القاعده داشتیم که رهبرش کونش را با میخ امریکایی پاره نمود.حالاصاحب حزب التحریرهم شدیم که معلوم نیست سر رهبرانش در اخور پاکستانی ها است یا مزدور کدام قاچاقبر مواد مخدر البته پیروانش طبق معمول نیمچه بیسواد های است که نظر به تبلیغ بادار اش در غار کون خود هم بم را داخل کرده اگر ضرورت باشد چون عاقل نیست سوادش کامل نیست شاید به کون خود کیر خر را هم داخل کند.
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
ولی جان از دل ما گفتی!!!!!!! سیفاللهمستنیر بی غیرت است مثل اخوان المسلمین، القاعده، لشکر ای ،لشکر او.
خاندان سعود توسط انگلیس با مذهبی ساختگی سلفی جور شد و این ال سعود مثل مار زهر خود را در وطنمان به نام حزب این و ان میپاشد.
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
این حزب آدمکشان وطنفروش را نگذارید که سر بالا کند. این مزدوران را، دوباره به خاک انداز پاکستانی، همان جای رشد و نموی شان ، بریزیم و گرنه اینها فردا به میکروب های سرطانی تبدیل میشوند. چه گوه خوردن هایی!!!! هر ملا و چلی ی حالا خواب حکومت بر سرش میزند!! ننگ و نفرین بر کرزی که زمینه اینهمه میکروب را فراهم ساخت با پشتونوالی و "برادر" بازی هایش !!
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
سلام به طرفداران وهواداران حزب التحریر!
من پیامها ونظریات شما را دقیق مطالعه نمودم، ازخلال صحبتهای شما طوری فهمیدم که شما گاهی به میخ میکوبید وگاهی به نعل. ازیکطرف مدعی استید که جریان تکفیری نیستید ولی از استعمال کلمات خشن و واکنش های تند تان درمقابل مخالفان تان خصوصا دربرابر همین نویسندهء مقاله آثار وعلایم خشونت و نابردباری ونا شکیبایی در سطر سطر کلمات تان موج میزند. ازین گذشته آقای سیف الله خان مستیر مدعی اند که ایشان طرفدار وحدت مسلمین اند، ولی تعریف مشخصی از وحدت مسلمین ندارند. خدمت ایشان باید عرض کنم که حزب اسلامی برهبری گلبدین حکمتیار به قول پیروانش از بدو تاسیس آن همان آیهء( واعتصمو بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا) را حتی آرم ونشان حزبی خویش قرار داده وهمهء مردم افغانستان وپاکستان ومجاهدان تنظیم های جهادی را دعوت به اتحاد وهمبستگی وترک اختلافات ذالبینی نموده است ولی ازنظر عملی، همین حزب با تمام ادعاهای وحدت طلبانه اش درطول جهاد چهارده سالهء افغانستان شصت درصد عامل درگیریهای ذات البینی میان خود احزاب جهادی ثبت تاریخ گردیده است. (منبع: تاریخ جهاد افغانستان : شیرشاه یوسفزی)
پس اگر وحدت و همبستگی امت مسلمان تنها باشعار و تبلیغات میشد باید این احزاب جهادی افغان وغیر افغان در دیگر کشورهای مسلمان اینقدر بدنام ورسوا نمی شدند.
چرا این حقیقت را باید پنهان کرد که امروز مسلمانان بیش ازسایر پیروان ادیان دیگر، در اعمال خشونت آمیز وترور و فساد دست دارند. شاید کمتر هند ویا عیسوی ویا اتائیست وملحدی پیداشده باشد که به اندازهء مسلمانان درخشونتها وترورها وعملیات انتحاری دست داشته باشد.
بناء لازم این است که قبل از ارائهء شعارهای پرطمطراق تعریف مشخص تان را از وحدت وهمبستگی مسلمانان جهان ارائه نمائید که آیا مسلمانانی که با شما اختلاف عقیده دارند میتوانید با آنها کنار آئید؟ آیا شما مانند دیگر انسانهای روی زمین چون عیسویها ویهودها وملحدین واهل هنود وسیک قدرت وتحمل یکدیگر را دارید؟
مسأله دیگریکه ازخلال نظریات شما برداشت کردم شما خیلی طرفداران بازگرداندن مجد وعظمت گمشدهء مسلمانان می باشد، اما از نظر تاریخی آنچه که من مطالعه نموده ام آخرین خلافت اسلامی همان خلافت عثمانی ها بود که بدست مصطفی کمال طومار آن جمع گردید.
من به اجازهء شما یک نگاه گذرا به دوره های خلافت ازنظر تاریخی از آخر بطرف اول دارم:
نخست دربارهء خلافت عثمانی باید گفت که:
این خلافت حدود پنجصدسال طولانی ترین دورهء خلافت اسلامی بالای بخش بزرگی ازکشورهای مسلمان سلطه داشت که هم ازناحیهء علمی وهم ازناحیهء هنری واجتماعی عقبگرا ترین دورهء تاریخ مسلمانان شمرده میشود. در سقوط این خلافت تنها قوتهای کشورهای غربی نقش نداشتند بلکه بخش بزرگی از عربها نیز انگلیسها وفرانسوی ها وایتالوی ها را یاری رساندند تا طومار این خلافت جمع شود.
درعربستان سعودی ، خاندانهای آل سعود وآل شریف حسین هردو درخدمت انگلیس قرار گرفتند وبرای سقوط خلافت عثمانی انگلیس ها را برضد ترکهای مسلمان یاری نمودند. همدست شدن اعراب با انگلیس ها باعث کشته شدن هزاران سرباز ترک گردید. بعداز سقوط خلافت عثمانی، ترکیه برمبنای سیکولاریزم پا به عرصهء وجود نهاد.
طوریکه دربالا اشاره شد، خلافت عثمانی هم درعرصهء هنر وهم درعرصهء علم بدترین ریکارد را درتاریخ قایم کرده است.
یک نمونه اش را اینجا خدمت تان پیشکش میکنم:
درسال 1428 میلادی که خلافت عثمانی برقرار بود ، در اروپا برای اولین ماشین چاپ اختراع گردید. مخترع این ماشین یوهان گوتنبرگ بود. قرار بود که اروپایی ها ازین اختراع علمی شان، مسلمانان را نیز مستفید سازند. درقدم اول چاپ قرآن کریم مورد بحث علمای مسلمان قرار گرفت که بعداز شور ومشورهء چندین شبانه روز، علمای کرام به توافق واجماع واحد نرسیدند تا فتوایی مبنی بر جواز چاپ ونشر قرآن مجید را صادر میکردند.
این موضوع، مسلمانان را دو قرن دیگر ازکاروان پیشرفت عقب زد. تا اینکه در سال 1684 درکشور آلمان درشهر هامبورگ اولین نسخهء چاپی قرآن طبع گردید که حالا همین نسخهء چاپی درموزیم قاهره موجود است.
برای دومین بار شخصی بنام ملا عثمان تاتار درسال 1788 میلادی برای دومین بار درشهر سان پیتریزبورگ روسیه قرآن کریم را چاپ کرد که حالا هم درموزیم روسیه موجود است.
برای بار سوم درتهران درسال 1818 قرآن کریم به چاپ رسید. من درتمام دورهء پنجصدسالهء خلافت عثمانی چیزی را بنام مجد وعظمت مسلمانان برسمیت نمی شناسم. آنچه بوده عیاشی وفحاشی در دربارهای خلافت؛ کودتاها، ترورهای فزیکی وغیره برای رسیدن بقدرت میان درباریان بوده که شاید ازنظر بعضی ها امروز بنام مجد وعظمت وبزرگی مسلمانان تعبیر شده است. چه مجدی وچه عظمتی؟ درکجا ؟
دوره های خلافت عباسی ها واموی ها نیز هرکدام قابل نقد وبررسی می باشند. دورهء خلافت راشده که اصلا نه درقرآن ونه هم درحدیث حکم قطعی الثبوت وقطعی الدلاله مبنی بر تعین خلیفه ازطریق انتخابات ویا ازطریق وصیت وجود ندارد.
آیا جریان انتخاب حضرت ابوبکر صدیق براساس انتخابات آزادصورت گرفته است؟ آیا حضرت عمرفاروق براساس شور ومشورهء وانتخابات مسلمین تعین گردید؟ بالاخره هواداران حزب التحریر چه راه وروش معقول را برای اعادهء خلافت ایده آلی شان پیشکش میکنند؟
همچنان دوستان دربعضی ازنظریات شان فرموده اند که: درجای که حکم وقانون خدا جاری نباشد آن جامعه ، یک جامعهء جاهلی است، دستاویزشان هم همان سه آیهء مبارکهء سورهء مایده است که ( ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکفرون * بعد هم الظالمون ) وبعد هم الفاسقون. حالا ازسقوط خلافت عثمانی چند قرن میگذرد. آیا درخلال این مدت اینقدر مسلمانانی که ازکشورهای مختلف مرده اند آیا همهء شان در حالت جاهلیت مرده اند؟ عالی جنابان باوجودیکه تاکید برعدم تکفیر مسلمانان دارید ولی بازهم مسلمانان را از برپایی نظام خلافت اسلامی معذور نمیدانید، پس کسی که بخاطر اقامهء خلافت اسلامی بر نمیخزد او باید یا کافر باشد ویا فاسق ویا ظالم. ویا همهء اینها. درین بارهء نظر آقایان چیست؟
دوستان عزیز! بنده را متهم به انکار از وعدهء خداوند مبنی بر استخلاف زمین بوسیلهء بنده های صالح خداوند نموده اند، که گویا من ویا هم نویسندهء مقاله جناب قاری ساکت منکر این آیات قرآن استیم که خداوند فرموده است:
وعدالله الذین آمنو منکم وعملوالصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا.
این آیهء مبارکه درسورهء (النور) است که خداوند وعدهء بقدرت رسیدن بنده های مومن وصالح خویش را داده است. درجای دیگر درسورهء انبیا نیز ایهء است به همین محتوا که میفرماید:
ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون
حالا نه من ونه هم آقای ساکت هیچکدام ما منکر این آیات قرآن نیستیم که شما ما را با چماق تکفیر میخواهید از دین خدا خارج کنید، پرس ما دو نفر ازشما خیلی خلص است وآن اینکه : آیا اعضای حزب التحریر همان بنده های صالح خداوند استند که خدا وعده بقدرت رساندن آنها را درقرآن داده است؟
اگر چنین باشد، دربارهء پیروان ملا فیضانی و پیروان یوسف کذاب درپاکستان چه میگوئید که هرکدام آنها تاهمین اکنون خودشان را طرفداران اعادهء خلافت در روی زمین میدانند؟ خلافت اسلامی شما وامارت اسلامی طلبه ها ازهم چه فرق دارند؟ لشکر جنگوی که قتل هزاره ها وشیعه ها را درپاکستان را جهاد شرعی میداند با شما چه فرق دارد؟
شیعه ها که از مبدا واساس باشما درزمینهء خلافت موافق نیستید وبر امامت اهل بیت ومعصومین ونایب امام زمان تاکید دارند با آنها چگونه برخورد میکنید؟ آیا آنها را مسلمان میدانید ویانه؟
بناء اگر دوستان عزیز، به عوض این شعارهای پرطمطراق و این همه کلی گویی ها اگر به پرسشهای خواننده گان پاسخ بگوئید بهتر است. درغیر آن درین بازار اسلامخواهی ، طوریکه درپیامهای قبلی ام گفته ام، شما نیز به سان دیگر فرقه ها واحزاب اسلامگرا فقط آله ها و وسیله های بی اراده در دست صاحبان صنایع سلاح سازی کشورهای غربی قرار دارید که درمیان امت مسلمان بنامها وعناوین مختلف میخواهید که شعله های جنگ وترور را بنام جهاد علیه حاکمیتهای جاهلی حفظ کنید تا زمینه ایی برای فروش اسلحهء کشورهای مداخله گر فراهم باشد و باهمین طریق برعکس شعارهای پرطمطراق تان درپی تضعیف مسلمانان می باشید. درینجا یک فکاهی هم یادم آمد که آنرا خدمت تان تقدیم میکنم:
درسالهای نود میلادی؛ درپشاور رهبر سلفی های افغانستان بنام مولوی جمیل توسط یک عرب کشته شد وبعد محافظین مولوی قاتل را کشتند. فردای آن من بایک شیخ عربی که هم خیلی طرفدار گلبدین بود وهم طرفدار مولوی جمیل وهابی. برخوردم از وی در زمینه طالب معلومات گردیدم که این شخص چرا مولوی جمیل را کشت؟
او درجواب خیلی بخنده گفت: بیچاره مسکین در اجتهاد خود به خطا رفت؛ نیت خیلی نیکی داشت ولی عمل خیلی اشتباه آمیز از وی سر زد. خداوند اورا ببخشاید. رحم الله له . آری! امیدوارم که شما اززمرهء آنگونه مجتهدین نباشید که اول تکفیر نمائید بعد بگوئید که فرق نمیکند نیت ما بخیر است ولو اگر مخالفان خود را از دایرهء اسلام خارج سازیم یک خطای اجتهادی است
والسلام
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
به کاوه زردشتی که از نوشته اش بغیر از کفر آشکار چیزی بر نمی آيد! کاوه جان از سخنانت فهمیدم که از نسل مارکس و انګلز هستی، آن مفکوره و نظام چه شد و پیروانش کجاست، کاش آنقدر غیرت می داشتی و به وضاحت می ګفتی که من کمونست شکست خورده هستم، ایديولوژی و نظامم در زباله دانی تاریخ ګور شده است، ایديولوژي که نظامش به سرزمینی داخل می شد ۳۰-۴۰ در صد نفوس آن را به شیوه های ګوناګون از بین می برد، تا انقلاب کمونیستی شود. اکنون هم جرئت می کند، مردم را دو می زند، زیرا استدلال یاد ندارد و ایدیولوژی اش مخالف فطرت و عقل بود، حتی پدرش میمون بود. بیا عقلا و شرعا بحث کن مطابق یک ارزش بحث کن، نظام زندګی توسط ساینس به سوی فطرت و انسانیت نمی رود، در همان متمدن ترین کشورهای جهان برخلاف فطرت زن بازن و مرد با مرد ازدواج می کند، فرزند با مادر و برادر با خواهرش یکجای می شوند، مانند کمونیزم برخلاف فطرت، حتی می آید با سګ ازدواج می کند، آيا این نوع انسانها ليیم توسط نظام زندګی به انسانيت بر می ګردد یا توسط اتوم و کوانتوم. چه ارتباطی نادرست برقرار کرده اید.
آنلاین : http://ht-afghanistan.org
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
شما وقتی که دو می زنید، این بیانگر اینست که هیچ چیز از دست تان ساخته نیست، حتی فاقد اندیشه و تفکر هستید، که حداقل طبق یک ارزش سخن زنید. من به تمام برادران دعوتگرم توصیه می کنم که دو زدن اینان بر اساس طرز تفکر جاهلی است، قسمیکه در زمان جاهلیت قبل از اسلام هم دین اسلام و اهلش به همین شکل غریب و نا آشنا بود، اکنون هم. قاری های این امت که در شورای علمای کمونیستی ایفای وظیفه می کرد، حالا دیموکرات شده و این جرات را یافته که علیه احزاب اسلامی سخن زند. آنان به هیچ ارزش قایل نیستند، دایم مارکس، لینن و بوش اوباما را ستایش کرده، و به دید آنان اسلام را تعبیر می نماید. شما به همان گروه مستهزئین می مانید که در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم هم به دعوت حق استهزاء می کرد و حالا هم ازان قبیل مردم هستند.
زیرا حق مغز سر باطل را می کشد، و مغز سرش که بکشی مانند اینان می ګردد از بغض و کینه و تنفر می میرند، خداوند برایش می ګوید که خود را حلق آویز کنيد، تا قهر تان از بین برود اما باز هم قهر اينان از بین نمی رود.
آنلاین : http://ht-afghanistan.org
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
در قبال اندیشه انتــــــــــــــــــــحاری و تــــــــــــــــــــــــرور، منطق ما سوای فحش چیزی دیگری کار برد نخواهد داشت! کسی که بجز کشتن و خون ریختن و در مقعد خود بمب جابجا نمودن نمیندیشد، با وی از کدام منطق باید صحبت نمود! کسی که اصلن منطق را نمیداند، مغز و اندیشه اش خشکیده است و در یک کلام حمار است و حمار مطلق، باید از کدام منطق باید صحبت کرد! اندیشه ها سفلی فاجعه است، یک فاجعه همانند طاعون و خطر ناک تر از طاعون. به افغانستان، پاکستان، سوریه و... نظری بیندازید. این حیوان ها به غیر کشتن و کشته شدن دیگر مطقی را نمیشناسند. هیچ نوع اندیشه و تفکر انسانی و عاطفه انسانی در وجود شان زنده نیست! نفرین بر کثیف این های که نمیدانم اسم شان چه باید بگذارم! سفلی و کثافت. گو .... عاق خداوند و خلق شریف خداوند!!!!
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
تاکنون که بنده جز دشنام وشعارهای توخالی ازطرفداران حزب التحریر چیزی نخوانده ام.