محمود گودرزی در مقاله ای (( مینا زنده خواهد ماند )) مینویسد که مينا تنها بيست سال داشت که «جمعيت انقلابي زنان افغانستان» را پي ريخت . این ادعا یکی از بزرگترین دروغ های راواست و یگان بیخبر دیگر را هم به این باور می سازد که مینا راوا را پی ریزی کرد . راوا از طرف گروه انقلابی یا سازمان رهایی خلقهای افغانستان پی ریزی شد نه از طرف شخص مینا. البته شوهر مینا یعنی داکتر فیض احمد قندهاری رهبر انحصارطلب سازمان رهایی بود و کشورکمال (مینا) هم به خاطر شوهرش به رهبری آن سازمان جای یافت و به حیث رهبر راوا معرفی شد. راوا یک سازمان صنفی زنان بود که رهبری آن بدست خود سازمان مادر یعنی سازمان رهایی قرار داشت که بعد ها رهبری آن توسط داکتر فیض ، امین میوند و کشورکمال ( مینا ) قبضه گردید . اما محمود گودرزی از این مسایل خبر نداشت و هرچه سرکرده های راوا به دماغش پیچکاری کرده بودند همان گپ ها را نشخوار میکرد.
گودرزی در همان مقاله توضیح میدهد که دیگران همه دچار اشتباه بودند به خاطر نجات از دست تجاوز روس به مذهب درآویختند اما مینا یگانه کسی بود در تمام افغانستان که راه درست را انتخاب کرد . گودرزی می نویسد به راستي جاي شگفتي ست که چگونه يک زن نوجوان بيست ساله به اين واقعيت دست يافته بود، که نبايد «از بيم مور در دهان اژدها شد!» مينا به درستي دريافته بود که چنين کاري «دفع فاسد به افسد» ست. فرا خواندن «جمعيت انقلابي زنان افغانستان» در سال 1977 نشان از بينش فراخ و فرداساز مينا بود. يادگاري که نام او را در تاريخ کشور افغانستان و جنبش زنان آسيا و جهان جاودانه ساخت . به راستی هم جای شگفتی است که مینا جان بیست ساله از کجا آنقدر امکانات و خلاقیت پیدا کرده بود ؟ به راستی جای شگفتی است که سرکرده های کنونی راوا هم خپ خود را زده اند و حقیقت را به کس نمی گویند که مینا جان آن قدر استعداد و امکانات نداشت که یک سازمان را به تنهایی خود پی ریزی کند و نشریه پیام زن را راه اندازی نماید. از زور کاکا بود که انگور در تاکها بود . از کوشش های یک گروه انشعابی شعله جاوید بود که راوا ساخته شد و در ساختنش اشخاص زیاد دخیل بودند .
محمود گودرزی ادامه میدهد که در سالهای جنگ با شوروی تمام مردم و نیروهای سیاسی در افغانستان دچار اشتباه شدند و به خاطر مقابله با شوروی خود را به امریکا و سعودی و پاکستان و ایران تسلیم نمودند و لی بي اندک گزافهاي، در تمامي اين دوران، تنها مينا و هم انديشان اندکش بودند که از اين دام فريب برکنار ماندند و بر انديشه روشن خويش پاي فشردند. اینکه آقای محمود گودرزی از مسایل درون جنبش انقلابی افغانستان خبر نداشت و آن طور تحت تاثیر تبلیغات راوا گپ های نادرست نوشت ازش شکایت نداریم مگر از سرکرده های خودستای راوا باید بپرسیم که آیا این گزافه گویی محمود گودرزی در باره مینا و هم اندیشان اندکش حقیقت دارد ؟ در افغانستان گروه ها و سازمان های متعددی دیگر نبودند که مواضع مستقل ملی داشتند و از آن دام فریب برکنار ماندند و بر اندیشه های روشن خویش پای میفشردند؟ اگر محمود گودرزی به دلیل بی خبری از جریانات افغانستان چنان سخنان ساده لوحانه را نوشت چرا راوا در مقابلش خاموشی اختیار کرد؟ چرا راوا برای به اصطلاح نویسنده بزرگ ایران ننوشت که جناب شما اشتباه و مبالغه میکنید در همان زمان یک تعداد زیاد گروه ها و سازمان های کوچک و بزرگ انقلابی دیگر هم در افغانستان بودند که از آن دام فریب برکنار ماندند و بر اندیشه های روشن خویش پای فشردند ؟ لا اقل چرا راوا از سازمان مادر خویش یعنی سازمان رهایی خلقهای افغانستان یاد نکرد که مواضع و سیاست ها و شعار های راوا توسط آن تهیه و تعیین شده بود ؟
سرکرده های راوا میدانستند که سخنان محمود گودرزی مبالغه و گزافه گویی است ولی چون با روش خودبزرگ نمایی راوا جور می آمد در برابرش سکوت کردند. کسانی که در جریانات افغانستان شامل بودند میدانند در آن زمان که مینا جان بیست ساله بود گروه ها و سازمان های انقلابی مختلفی وجود داشتند که از آن دام فریب برکنار ماندند و بر اندیشه های روشن خویش پای می فشردند و می رزمیدند و کشته و قربانی میدادند.
در مقاله ء دیگر که (( در راه نزدیکی بیشتر )) نام دارد ، محمود گودرزی می نویسد در حالي که همه کساني که با سرنوشت دردناک و پر فراز و نشيب دهه هاي پاياني سده گذشته و نخستين دهه سده بيست و يکم ـ با همه فجايعي که بر مردم افغان گذشته است ـ آشنايي دارند نيک ميدانند که بي هيچ تعارف و تکليف همه گروه هاي سياسي ـ اجتماعي افغانستان در اين دوران سرشان به جايي بند بوده است. طبيعي ست که اين«تنهاي تنها» ماندن که نشان از يک گردنفرازي غرورآميز دارد، مايه آن شده است که «جمعيت انقلابي زنان افغانستان» باري گرانتر از «مسائل زنان» را بر دوش گيرد و در عرصه هاي گوناگون بجنگد. سرکرده های راوا باید به آن به اصطلاح نویسنده بزرگ ایران میگفتند که نه بابا جان این حرفت درست و دقیق نیست همه گروه های سیاسی – اجتماعی افغانستان سرشان به جایی بند نبوده است. درافغانستان بودند و هستند یک تعداد از گروه های سیاسی – اجتماعی که سرشان به هیچ جایی بند نبوده است و بدون وابستگی مبارزه کرده اند . راوایی ها باید از صداقت کار میگرفتند و نام چند گروه و سازمان انقلابی را برای محمود گودرزی یاد میکردند . اما سرکرده های راوا که خود استاد گزافه گویی و خود ستایی هستند از گزافه گویی های محمود گودرزی خوشش شان می آید و از همان خاطر است که محمود گودرزی را نویسنده ء بزرگ ایران میدانند.
وقتی نوشته های این به اصطلاح نویسنده بزرگ ایران ( محمود گودرزی ) را در باره ء راوا بخوانید به بی خبری و ساده لوحی اش حیران خواهید ماند . گودرزی می نویسد که اما نکته پنهان مانده اي که در توضيح بدان اشاره نشده است، که آن نيز ريشه در فروتني راوا دارد، محدود کردن مخالفان راوا به «جنايتکاران بنيادگرا» ميباشد. چرا نبايد گفته شود که راوا رودرروي امپراتوري روسيه شوروي و هم اکنون امپراتوري جرج بوش دوم ايستاده است. آقای محمود گودرزی خبر نداشت که هم اکنون معلم و مشاور بزرگ سازمان راوا زلمی خلیل زاد نماینده ء تام الاختیار امریکا در منطقه و خانم محترمه اش می باشد. آقای گودرزی بیچاره نمی دانست که راوا نه بخاطر فروتنی بلکه قصدا و از روی سنجش مخالفان خود را تنها به جنایتکاران بنیاد گرا محدود کرده است و از ایستادن رو در روی امپراتوری جرج بوش دوم سخنی نگفته است.
در همین مقاله آقای گودرزی از سفر های کوشنده گان راوا در کشور های مختلف دنیا یاد می کند که نماینده های راوا به خیلی از کشور ها بدون کدام مشکل سفر میکنند و رو در روی امپراتوری جرج بوش دوم می ایستند و فکر خلق جهان را روشن می سازند. بیچاره آقای گودرزی خبر نداشت که نماینده های راوا به معاونت زلمی خلیل زاد و خانمش و دیگر ماموران عالی رتبه ء امپراتوری جرج بوش دوم قادر به دریافت پاسپورت و ویزه می شوند و با خاطر آرام به کشور های مختلف مسافرت می کنند . بیچاره محمود گودرزی خبر نداشت که نماینده های راوا هم اکنون به قصر سفید و کانگرس امریکا تشریف می برند و در آن جا ها تحایف و تقدیر نامه ها برای شان داده میشود ، اگرنه شاید آن به اصطلاح نویسنده ء بزرگ ایران در گزافه گویی های خویش آنقدر تند نمی رفت و از رو در رویی سازمان راوا با امپراتوری جرج بوش دوم چیزی نمی گفت .
هیچ کس منکر نمی شود که سازمان راوا در سی سال عمر خود فعالیت های در امور خیریه و تبلیغات سیاسی داشته است . اما ستاره بخت راوا زمانی واقعا تابیدن گرفت که امریکا خواست دامن نظام طالب – القاعده را از افغانستان برچیند . در این موقع امریکا به سازمان راوا به حیث یک دستگاه حاضر و آماده ء تبلیغاتی توجه کرد و از وجود آن برای تبلیغات علیه طالب – القاعده حد اکثر استفاده را نمود. درست این زمان است که راوا بر سر زبان ها می افتد و به حیث یک سازمان در مطبوعات غرب مطرح میگردد. اکثر فلم ها، مصاحبه ها و دیگر گزارش های مطبوعاتی در باره ء راوا در همین زمان از هر طرف تهیه و پخش می شوند. نماینده های راوا به هر کشور سفر می کنند ، تقدیر نامه ها ، مدال ها ، تحایف و نشان های پشت در پشت به سازمان راوا تقدیم میگردد. امریکا همانطور که به پیشقرولان نظامی در جنگ علیه طالبان و القاعده ضرورت داشت ، به جارچیان تبلیغاتی هم ضرورت داشت . قوه های نظامی اتحاد شمال وظیفه پیشقراولی نظامی برای امریکا را به گردن گرفتند ، راوا مانند چندین گروپ دیگر نقش جارچی تبلیغاتی برای امریکا را ایفا نمود. اکنون هم امریکا و متحدینش از راوا به حیث یک آله دست در حصه ء تبلیغات برای کوبیدن و پروپاگند علیه گروپ های بنیادگرایان اتحاد شمال و اشخاص منفرد تاجک ، ازبک ، هزاره و غیره کار میگیرد . سکوت راوا در قبال قبیله گرایان که در داخل و خارج دولت زیادتر از همه کسان دیگر مشغول جنایت هستند دلیل قوم پرستی دارد و به اشاره خلیل زاد و خانمش صورت می گیرد. اگر نه چطور امکان دارد که یک سازمان انقلابی باشد اما بگوید که زلمی خلیل زاد – داکتر احدی – حبیب رفیع – فاروق وردک – حنیف اتمر- کریم خرم – و دیگر سرکرده های قبیله گرا و بنیاد گرای یک قوم مهره های درجه دوم و سوم هستند و مبارزه علیه آنها را یک چیز مهم نداند ؟
(قابل ذکر است که مقاله های محمود گودرزی در وبسایت راوا موجود می باشد که هرکس میتواند آنرا مطالعه کند. )
نظرات
11 دیدگاه"راوا" رو در روی امریکا!
درین روزها مخصوصا بعد از نوشته های میرهزار در مورد "راوا" سایت کابل پرس? را بطور منظم نی بلکه بعضی وقت سر میزنم. نوشته های بسیار عقده ی (به شمول نوشته پر عقده میرهزار) را خوانده ام. ولی یکی آن هم این قدر پر از عقده نبود که از آقای "مهدی نیک آیین" است. یکی از این عقده ای ها نوشته مبتذل ضد "راوا" به دفاع از استاد خود فروخته خود آفای نورانی کرده است ولی در نوشته خود از مینا بحیث زن قهرمان که بلاخره جان اش را به وطن و مردم اش فدا کرد و جاودانه شد یاد کرده است. ولی مهدی عقده ای که معلوم میشود از کسانی است که اگر خودش تبر "راوا" را نخورده ولی باید استادانش چون رهنورد، نادری و نورانی تبر خورده باشد. که چنین پر از عقده نوشته است که حتی به مینای قهرمان شهید هم توهین روا داشته است. نفرین بر تو آقای بد آیین!!! با این نوشته ات. چطور دست ات رفت که در مورد میناکسی که جان اش را به مردم فدا کرد چنین بنویسی. باید خجالت بکشی از اینکه گودرزی در مورد مینا و "راوا" چه نوشته است و شما آقایان و استادان خود فروخته تان چه مینویسید. یک لحظه فکر کن اگر کمی وجدان و شرف داشتی باشی باید بعد از این تا ابد ننویسی.
قلم تان شکسته باد!
"راوا" رو در روی امریکا!
فهیمه جان!
زیاد تشویش بخودت راه نده!
نوشته های دیگر نیز در راه است که ماهیت سازمان مردانه ای مثل راوا را که درلباس زن جلوه نمائی مینماید بیشترافشا خواهتدنمود.
سازمان راوا ازجمله سازمانهای ساخته دست مقامات آی اس آی است که بخاطر حفظ وصیانت منافع آنکشور تحت نام سیکولاریزم و ضدیت با بنیاد گرائی وغیره علیه تمام فرهنگیان این مرز وبوم مبارزه میکند تا این کشور را کاملا از تمام هویت تاریخی وفرهنگی محروم سازد نوشته ای را میخوانید بوضوح عمق دشمنی راوا را با شخصیت های فرهنگی کشور نشان میدهد که حتی علیه “استاد خلیل الله خلیلی نیز از هیچ نوع ناسزا گوئی دریغ نورزیده است”
"راوا" رو در روی امریکا!
تمیم خان!
کاملا معتقدم که نوشته های بسیاری را در مورد راوا خواهم خواند. میدانم که امروز شما و استادان تا کمر به مبتذل نویسی علیه راوا بسته اید تا به دفاع از پرویز کامبخش و صد جنایت دیگر در کشور. و معلومات تان تا این حد است که راوا را سازمان ساخته دست مقامات آی اس آی میدانید. واه! چه افشاگری!!!! اگر راوا ساخته دست آی اس آی میبود تا هنوز به افشای احزاب هفتگانه که توسط آی اس آی به کمک سی آی ای ساخته شد نمیپرداخت درست مثل مهدی نیک آئین و امثالهم و استادان شان خودفروخته میشد. مگر کور و کر شده ای همین راوا نیست که از زمان تاسیس تا هنوز ضد سیاست های آی اس آی و سی آی ای مبارزه میکند؟ آقای تمیم و امثالهم، برایم مثال دهید تا قانع شوم که آیا کدام سازمانی در افغانستان وجود دارد که تا هنوز سیاست های اولیه اش را دنبال کرده باشد؟ و از نظرم موفق ترین سیاست، افشا و مبارزه علیه مزدوران آی اس آی و سی آی ای بوده است که نه تنها راوا و اعضای اش باید به آن افتخار کند بلکه باید همه ملت باوجدان (منظورم از بی وجدان های چون مهدی نیک آئین، سلیم آزاد وغیره که امروز هر چه پوچ نویسی بلد اند نثار راوا میکنند نیست)افغانستان به آن افتخار کرد.
آقای تمیم، باید همه ی ما نفرین و صد بار نفرین به آنان بفرستیم که امروز بجای مبارزه با دشمنان افغانستان نا مردانه به سازمان راوا و به مینا، زنی که جان اش را به ملت اش فدا کرد میتازند. گیریم که راوا را مینا نه بلکه چند مرد بنیانگداشته است و راوا هم در نشرات بعدی خود زیر یک عنوان درشت "راوا را مردان تاسیس کرده است" مقاله ای بنویسد. پس چه؟ آیا این نوع نوشته ها مشکل ملت افغانستان را حل میکند؟ به نظرم امروز درد و غم ملت بدبخت افغانستان را ساختن راوا توسط زنان یا مردان نی بلکه جنایت های پی در پی که صورت میگیرد میسازد. بدبختی های مردم افغانستان به قدرت آمدن دوباره و جنایت زائیدن جنایتکاران میسازد تا تاسیس راوا توسط مردان و یا زنان.
و آقای تمیم، ننگ و شرم به خودت این است که تو واقعیت را که راوا در مورد خلیل الله خلیلی میگوید به آن انگشت انتقاد بلند میکنی.