این روزها باز مجامع روشنفکری، مطبوعات و به ویژه دنیای مجازی پر شده است از نقد و حمله بر شخصی به نام امرالله صالح که چندین سال اخیر عمرش را در خدمت «کرزی» و تیم «افغان ملتی» وی همراهش سپری نموده است. در شناخت این عنصر ناشناخته و کم اهمیت در عرصه ی سیاست داخلی، و همچنین نزد کشورهای خارجیِ دخیل در امور کشور ما، باید با خصوصیت ماجراجویی و توسلش به روش های غوغاسالارانه و جنجال آفرین (دقیقا مانند تلوزیون طلوع و نجیبک کابلی) آشنا گشت که چگونه وی می خواهد تا امیال زیاده خواهانه و قدرت طلبانه ی خود را با این رفتار کودکانه و خام ارضا نماید، و از این طریق گرایشات باطنی اش را تحقق بخشد.
متأسفانه امرالله صالح به دلیل نداشتن سابقه ی فعالیت سیاسی روشنی که گذشته ها نیز تماما از طفیلی بودنش در این عرصه حکایت ها دارند، او را علیرغم تحریک شدن توسط هوس های شدید قدرت طلبانه، فاقد تجربه و سواد کافی سیاسی برای تحقق آن ها نموده است.
او یکی از بازماندگان وفادار به انحصار و تمامیت خواهی پیس کشوتش احمدشاه مسعود می باشد که خصلت هزاره ستیزی اش نیز ریشه در مقاومت مردم هزاره در برابر تجاوزات سپاه انحصارطلب شان در دهه ی 70 کابل دارد و بروابط ناموفق اخیرش با هزاره ها نیز آن را شدت بخشیده است. از ویژگی های پنداری وی ایمان بسیار بالایش به احیای نظام «جهادی» و تحکیم مجدد «اخوانیت»ی از نوع دهه ی هفتاد می باشد؛ چیزی که خود بارها در سخنانش به آن ها اشاره نموده است.
سال گذشته وقتی سه جمع از جوانان هزاره با وی ارتباط برقرار نموده بودند، یکی از آن ها مرا نیز دعوت نمود که با آنان همکار باشم. من شرط خودم را داشتم که «ارزش»های مقاومت کابل، «افشار» و «شهید مزاری» خطوط سرخ غیرقابل گذشت و معاله ناپذیری هستند که باید در این همکاری مدنظر گرفته شوند. بچه ها با قاطعیت از توافق قبلی شان با صالح در این مورد، سخن ها گفتند و خود را همنوا و هم عقیده با من مطرح کردند. من همکاری را اما منوط به صحبت های جدی ای با وی نمودم که دوستان ضمن پذیرش آن ها، قول دادند که پس از «همایش هتل اورانوس» به طور دسته جمعی صورت خواهد گرفت. نخست ما باید به او نشان دهیم که توان بسیج نیرو را دارا می باشیم تا بداند با چه کسانی طرف است.
از فردای همایش هرچه با بچه ها و به خصوص بسم الله خرم که اینک هم یگانه نماینده اش میان مردم ما می باشد، تماس گرفتم تا زمینه ی یک ملاقات را مهیا سازند، آنان درعین حفظ روابط شان با صالح، ملاقات مرا به گونه ای تخریب می نمودند. از سویی من نیاز داشتم تا باید صحبت های جدی با وی داشته باشم تا موضع خودم را روشن کنم که می شود با وی همکاری نمود و یا خیر؟ بالاخره از یک کانالی وقت ملاقات را ترتیب دادم و صحبت هایی را با وی آغاز کردم. در خلال سخن و گفتگو هرگاه مسأله ی «افشار» و «رخدادهای دهه ی هفتاد» را به میان می کشیدم، تقریبا آرامش خود را از دست می داد و مکررا می گفت، ما نباید روی نقاط تخریش کننده انگشت بگذاریم، درحالی که من به جد اصرار داشتم باید آنان را بررسی نماییم و در جستجوی راهی برای اعتمادسازی مجدد باشیم. یک ساعت صحبت کردیم و تقریبا باید بگویم که شاید توافق و همفکری ما هرگز فراتر از 20 درصد نرفت. من به دوستان گفتم که من به صالح هیچ اعتمادی ندارم و با او نه تنها کار نمی کنم که این جریان را ناسالم می دانم و به نقدش می کشم. این بود هر آن چه با صالح داشتم و از آن پس بارها و طی تماس ایمیلی شدیدا کارکردش را نقد می کردم.
در طول همایش هوتل اورانوس، او را انسانی شتاب زده، احساساتی و سخت تشنه ی قدرت یافتم که چگونه با تجمع تقریبا 18 هزارنفری ای که حدود 50 درصد کل جمعیت و 95 درصد زنان را هزاره ها تشکیل می دادند، دچار توهم شده بود و خود را به رخ عبدالله به عنوان یگانه مدعی اپوزسیون که عمدا مهمانش نموده بود، می کشید. من دیدم که وی نه اعتقادی به شهید مزاری دارد و نه به روابط برابرانه با هزاره ها باورمند می باشد. او مردم ما و تجمعات شان را که در آن همایش به گردش حلقه زده بودند، نیرو و ابزار فشاری به شمار می آورد که برای رسیدن به قدرت و نیز جدی بودنش در برابر رقیبان، می تواند از آنان استفاده ی حداکثری نماید. او با دیدن چنین نیروی عظیمی که در تمامی عمر خودش و حتا حیات مقتدایش هرگز خود را در میان آن نیافته بودند، خودش را رهبر بزرگ و بی رقیب اپوزسیون و حریف عمده ی بزرگان عرصه ی سیاست کشور می شُمُرد که رسیدن به قدرتش هم زمان زیادی را دربر نخواهد گرفت.
این وضعیتی بود که بخشی از تحصیل کردگان ما را دچار عشقی یک سویه نمود و گرچه تجربه ی نیاکان خود را که در گذشته در چنین وضعیتی قرار گرفته بودند، در تاریخ شان داشتند که با درایت و تجارب بالای مبارزاتی به تقاضای ظاهرا دوستانه ی حبیب الله کلکانی با قاطعیت جواب رد دادند، اما در زمانه ی ما تمامی آن تجارب زیر اوار توهمات «مدرن خواهی» شان دفن شده بودند و مدعیان رهبری و جریانات روشنفکرمآب ما هردو، از چنین فرصت های کاذبی با شعف و شوق استقبال نمودند و شوربختانه حتا با سر آن را پیمودند و خود را در خدمت کسانی که سخت به دنبال نیروی کم هزینه و ارزانی می گشتند و هیچ سند و قرینه ای برای اثبات صداقت گفتار و رفتارشان وجود نداشت، قرار دادند.
یکی از موارد قابل تأمل در میان معترضین به سخنان صالح، نقد یار رزم و بزمش آقای محقق بود که به تعبیر سایت خودش (وحدت نیوز) بسیار تند بوده است. با آن که این نقد با تداوم حضور هردوی آنان در بستر سیاسی یگانه پس از تنش اولیه ی شان کمی تأمل انگیز بود، اما خواندن دقیق آن که برخلاف تعبیر سایت وحدت نیوز بیشتر به گله ی دوستانه می نمود، بدون شک برای آرام نمودن اذهان عمومی ای نگاشته شده بود که اینک بخشی از آن در قلم نویسندگان تجلی یافته بودند. خوب، محقق تجربه ی 18 سنبله را با خود داشت و می دانست که سنگ باران شدن موترش و فرار وی از میان اجتماع خشمگین جوانان که او را آشکارا «خائن» خطاب نموده بودند، موقعیتش میان مردم را بسیار زیاد متزلزل نموده و یک اشتباه دیگر می تواند به سوی قبرستان سیاسی روانه اش نماید. دیدیم که دو روز بعد بدون هیچ معضلی که انگار اتفاقی نیفتاده است، در یک صف قرار گرفتند و روی مبارزه با کرزی سخن ها گفتند. بنابراین واکنش محقق نسبت به ادعاهای صالح، نه یک انتقاد اساسی و تجدیدنظر طلبانه ای که او را از راه رفته ی گذشته اش تبرئه نماید، که اقدامی مصلحت جویانه و از روی ظاهرسازی ها صورت گرفته و هرگز روند تمکینش به شورای نظار، رژیم ولایت قبیح و همنشینی اش با قاتلان افشار را از چهره اش نخواهد زدود و محقق همچنان مهره ای بی ثبات و بی باور در سیاست و مستبد در عرصه ی تشکیلات باقی خواهد ماند که خصلت رفاه طلب و خوش گذرانش نمی گذارد تا منافع شخصی اش را فدای خواسته ها و منافع مردم هزاره نماید.
یکی از نکات بسیار مهمی که باید در برخورد با اقدام پلید و افترازنانه ی ناصالح با مردم هزاره رعایت گردد، نیازی است که جنبش دموکراتیک و برابری خواهانه ی هزاره ها به پیوند با اقوام زیرستمی چون تاجیک، ازبیک، ترکمن، بلوچ و اقلیت دینی هندو برای تشکیل جبهه ی گسترده ی ضدفاشیستی احساس می نماید که چنین نقدها و تهاجمات قلمی کنونی نباید به عمق و گستردگی شکاف شکل گرفته در دوران حاکمیت انحصار و تمامیت خواه مسعود، سیاف، محسنی بینجامد. یعنی این که، دولت دهه ی هفتاد کابل که تنها نماینده ی جناح اخوانی تاجیک ها (اگر از استثنای برخی از خلقی ـ پرچمی ها بگذریم) بود، عامل تمامی بدسگالی در رفتار با مردم هزاره به شمار رفته و این امر هرگز شامل تمامی تاجیک ها نمی گردد، مگر آن هایی که به هردلیلی به سمپاتی عملی و یا علنی آن جریانات ارتجاعی پرداخته باشند.
حتا در این خصوص باید روشن سازیم که بخشی از جریانات سکولار تاجیک در دوران شهید مزاری در غرب کابل بوده و از مقاومت وی به عنوان جبهه ی عدالت پشتیبانی می نمودند که خودم هم عضو بنیانگذار آن جریان (جبهه ی ملی افغانستان) بوده و شاهد رویکرد شفاف آنان هستم. بنابراین، ما نباید مرتکب اشتباهی گردیم که ناشی از عقده و یا نداشتن اطلاعات دقیق از ساختار و دسته بندی های سیاسی تاجیک ها باشد، درست آن گونه که صالح از روی کینه و تمایلات شدیداً انتقام جویانه از هزاره ها دست به تنش زایی می زند و تعمدا تمامی مردم ما را با چوب «شیعیان» هدف اتهامات نانجیبانه اش قرار می دهد. در این دسته بندی با آن که من موافقم تا تمامیت جریان «اخوانی» تاجیک ها را به خاطر رفتارهای برتری جویانه و برخورد ابزاری نسبت به هزاره ها، باید از قلم دوستی و پیمان بستن انداخت، اما هرگز نمی پذیرم که تمامیت تاجیک این جریان را همراهی کرده است و یا در آینده خواهد کرد.
در این کم ترین تردیدی وجود ندارد که در مبارزات دموکراتیک ضدفاشیستی، باید تمامی نیروهای سکولار و باورمند به دموکراسی و برابری اقوام این سرزمین، متحد و همنوا گردند و با مبنا قرار دادن سکولاریزم به مثابه ی اندیشه ی سیاسی، همچنین اعتقاد بی چون و چرا به نظام و ساختار سیاسی «فدرالیزم قومی» به عنوان علمی ترین و منطقی ترین نظامی که می تواند عدالت و برابری و رشد فرهنگی ـ اقتصادی همه ی ساکنین این مرز و بوم را تأمین نماید، بر فاشیزم، انگاره های فاشیستی و نهادهای شتاب دهنده ی آن فایق آیند و تمامی آن ها را از بیخ و بن برکنند؛ نه این که با چنین داعیه ها و شعارهایی درصدد معامله گری برای پول و سهیم شدن در قدرت و یا جایگزین نمودن فاشیزم تازه ای به جای فاشیزم قومی حاکم باشند.
درعین حال، ما باید اندکی روی درنگ نیروهای سکولار تاجیک در رابطه با اتهامات ناصواب یک عنصر بیمار و عقده ای که در واکنش به کنار کشیدن هزاره ها از پهلویش که منجر به منزوی شدن محض کنونی او گشته و او را از ادعای رهبری انداخته و اینک سربه زیر به پذیرش مقام پنجمی در سرای موسوم به «جبهه ی ملی» تن داده است و دقیقا به خاطر آن این روزها درد و کینه اش را با چنین چنگ و دندان نشان دادن هایی بروز می دهد، هم اندکی تأمل نماییم. آنان باید نیک بدانند که ما خود را سپر نموده ایم تا مردم ما تمامیت تاجیک را تنها به اعتبار شماها به یک چوب نرانند و بار جنایت مسعودیان را بر دوش شماها نگذارند، اما ما هم برای همیشه نمی توانیم سکوت ناروای تان را که خود یک رویکرد مشکوک به شمار می رود، نادیده بگیریم.
ما واقعا از برادران و خواهران غیر اخوانی تاجیک خود تقاضامندیم که همانند ما که اندیشه ی استبدادزا و ضدآزادی «ولایت قبیح» را مغایر کرامت انسانی، دموکراسی و برابری انسان ها تلقی نموده ایم، آنان نیز به نقد شفاف اخوانیت و رفتارهای ستم پیشه ی جریانات باورمند به آن طی دوران مقاومت ضداشغالگری تا حاکمیت آن در دهه ی هفتاد کابل بپردازند، و مواضع خود را در برابر آنان و نیز اقدام عقده گشایانه ی امرالله صالح که با تعمد خاصی ضمن عمده کردن شیعه، تمامی مردم ما را که همیشه و سرفرازی در برابر مزدوران ولایت قبیح سخت ایستادگی نموده است، اعلام بدارد. این جای شوخی نیست که مردم ما در این راه حتا رهبر بزرگ عدالت خواهش را تقدیم آزادی و خودارادیت شان نموده است، اما فردی نیازمند توجه و ترحم بی شرمانه مورد اتهام جاسوسی شان قرار دهد.
مسلما شماها آخرین امید ما در میان تاجیکان کشور هستید و در شرایط پرتلاطم کنونی که با مدیریت جریانات ارتجاعی و ضدمردمی «اخوانیت» و اندیشه ی قرون وسطایی «ولایت قبیح» می رود تا شکاف های گذشته بازتر و کینه ها و بی اعتمادی ها بازهم عمیق تر گردند، برای حل گره موجود به صحنه بیایید تا مشترکا مردم خود را از وضعیت ناخوشایند و خطرناک کنونی نجات دهیم. در این شکی وجود ندارد که نوشته ی اخیر صالح هرگونه که تعبیر گردد، نهایتا به این نکته خواهد انجامید که او از سویی چند جریان محدود و مشخص (نسب گرایان سیعه و شیعه محوران غیرهزاره) در درون جامعه ی ما را به طور عمد و از روی کینه ورزی نسبت به هزاره ها، تعمیم داده و آن را بزرگ نمایی نموده است. از طرف دیگر، جریانات اخوانی تاجیک ها را که طبق اسناد انکار ناپذیر خود مقامات ایرانی و حتا بزرگان جریان اخوانی تاجیک ها، بدون استثنا در چند دهه ی اخیر از پشتیبانی گسترده ی مالی ـ تسلیحاتی ایران برخوردار بوده و خودش یکی از آن مهره ها به شمار می رود، را آگاهانه لاپوشانی نموده است.
ما باید در کنار هم باشیم و برای تقویت و تداوم این پیوندهای انسانی و دموکراتیک، حتما نیروهای ارتجاعی آزادی ستیز را از میان خود دور نماییم و نگذاریم تا طلسم «مذهبِ» ساخته ی بیگانگان (ولایت قبیح و اخوانیت)، بیش از این «هویت قومی» همه ی ما را دچار خلل ساخته و مآلا همگرایی ما را آسیب پذیر نماید.
نظرات
16 دیدگاهچنگ و دندان نشان دادن صالح، واکنشی به انزوای کنونی
آقای وحید کاظمی!
ازسیاق نوشتهء جناب عالی چنان معلوم میشود که احساسات تان بر قوهء عقل تان غلبه دارد. شما آنچه بد وبیراهی که ازقلم تان آمده است به آدرس آقای امرالله صالح حواله کرده اید ودرضمن ازدیگران وخصوصا از تاجیکهای سیکولار؟ میخواهید که شما را درین دشنامنامه علیه امرالله صالح همراهی کنند. عجب منطقی که شما دارید.
فرموده اید که شهید مزاری وحادثهء افشار نزد جناب عالی خط قرمز است؛ ولی درعین زمان هر بد وبیراهی که ازقلم جنابعالی آمده نثار شهید مسعود کرده اید وتوقع دارید که آنها ازهمچو دشنامنامه وتوهین نامهءتان حمایت کنند.
اگر امرالله صالح نتوانسته است باشما راجع به حادثهء افشار به توافق برسد شاید اوبرهویت اصلی شما شک کرده است.
ببنید آقای وحید کاظمی!
جناب عالی ازیکطرف ولایت فقیه را ولایت قبیح!؟ میخوانید؛ وخودتان را سیکولار جازده اید وخواهان دموکراتیزه نمودن جامعه استید وطرفدار آزادی بیان استید میتوانم بپرسم که آیا شهید مزاری که جناب عالی سنگ وفاداری ازراه وی را برسینه می کوبید مانند شما سیکولار بود؟ آیا او هم اندیشهء ولایت فقیه را ولایت قبیح میدانست؟
من فکر میکنم که امرالله صالح حق دارد تا بالای جناب عالی شک کند که ازیکطرف شهید مزاری نزد جنابعالی الگو و اسوه شده است وازطرف دیگر برآنچه که رنگ اسلامیت و مذهب دارد لعن می فرستید.
به نظر من این شما استید که گذشتهء روشن مبارزاتی ندارید نه امرالله صالح.
فرموده اید که درزمان حیات شهید مزاری؛ سکولارهای تاجیک درغرب کابل تشکیلاتی را بوجود آورده بودند که شما هم عضو آن بودید وآن موسوم به جبههء ملی افغانستان بود. میخواهم ازشما بپرسم که آیا شما با خواننده ها شوخی میکنید؟
آیا درزیر سایهء حاکمیت شهید مزاری کسی وآنهم تاجیکها؟ قدرت وصلاحیت این را داشتند که دریک غرب کابل که همه به صحرای کربلا وبه یک مخروبه تبدیل شده بود حزب ایجاد کنند؟ این چه مزخرفات را شما نوشته اید؟
این سخنان من هرگز به معنی تبرئه نیروهای مخالف شما نیست .
درست است! حادثهء افشار یک تراژیدی است، من هرگز درپی تبرئهء افراد مسؤول آن حادثه نیستم ولی قبول فرمائید که یک جانب درآن حادثه مقصر نیست. تا هنوز افراد مصلح ومیانجی های که میان شهید مزاری وشهید مسعود دررفت وآمد بودند وخواهان جلوگیری ازوقوع آن تراژیدی بودند این قلم با اکثر آنها مصاحبه انجام داده است وتعداد زیادی آنها درقید حیات اند. حل مسایل افشار درحیطهء صلاحیت شما وآقای امرالله صالح نیست. زیرا همانقدر که امرالله صالح ازنظر شما شخص ناشناخته است؛ جناب عالی نیز چندان شهرت خاصی میان حلقات سیاسی آن دوران نیستید. بناء نباید خودتان را تنها علمبردار تراژیدی افشار معرفی نموده وازآن حادثه برای پیشرفت ومطرح شدن شخصی تان استفادهء ابزاری نمائید.
با احترام
پرویز بهمن
چنگ و دندان نشان دادن صالح، واکنشی به انزوای کنونی
وحید کاظمی ! چیزهای را که تو خط سرخ گفتی چون مقاومت هزاره ها در کابل و موضوع افشار و مزاری، هیچ فکر کردی که که مزاری و آن جنایتکاران اشپش فروشش در کابل و تفنگدارانشا چه جنایت های بزرگی را علیه بشریت مرتکب نشدند؟ مگر مزاری و حزب وحدت مزاری در افشار هیچ تقصیری ندداشتند؟ مگر آنها ملائیکه بودند؟ جنایتکار تر از مزاری ملعون و همدستانش کیست که کابل را به حاک و خون کشاند> او در کابل علیه که مقاومت میکرد؟ آن کثیف ملعون با طالب یکجا شد و طالب هم او را مثل سگ کشت و این نتیجه مقاومتش بود. شما پدر سگ ها هر چه که از دهنتان آمد می گویید اما نمیدانید که شما فاشیست ترین و جنایتکار ترین آدم ها و گروه در افغانستان هستید. هم از لحاظ مذهبی و هم از لحاظ نژادی. شما شیعیه های مزاری بر هزاره های سنی بامیان نیز رحم نکردید. آیا در بامیان این شما نبودید که هزاران هزاره سنی را کشتید و آنها را از خانه های شان بیرون کردید؟ برو در بامیان د رمرکز شهر جنایت تانرا ببین که با مردم هزاره سنی خودتان چه کردید؟ مزاری یکی از جنایتکاران آدم کش بود که در کابل هزاران نفر را کشت.
چنگ و دندان نشان دادن صالح، واکنشی به انزوای کنونی
hamed; are you tajik or you are a fashist pashtun???? look what you say a bout shahid mazari...I think you are son of ghulam bache panshiry y borned from a faahesha.fuk your mother....ahmed shaa massud made a crime on afshaar, he is a criminal parson every body knows.
چنگ و دندان نشان دادن صالح، واکنشی به انزوای کنونی
واوا مزاری شهید مسعود شهید چه جملات زیبا ودلکش برای جنایت کاران قرن 20 ناقصین حقوق بشر مسعود پرورده سازمان جاسوسی کی .جی .بی خون خوارترین وخود خواترین فرد افغانستان که کابل را به ویرانه تبدیل کرد ومزاری میخوکوب که به هزارها انسان مظلوم را نیست ونابود کرد انرا شید میگویند عجیب است چه قضاوت عا دلانه کرده اید توهین به خون هزاران کابلی هردم شهید توهین به مقد سات اسلامی بروید واز اکثریت خاموش پرسان کنید که جانیان شهید اند و یا چیزی دیگر
بگذار تاریخ درمورد این قاتلین قضاوت کنند هر کدام تان ازقوم خود دفاع کدرده قهرمان میگوید
چنگ و دندان نشان دادن صالح، واکنشی به انزوای کنونی
در افغانستان قسمی که من خبر دارم نزدیکترین جاسوسان پاکستانی و ایرانی کسانی اند که پاکستان و ایران را دشنام میدهند.چون بدین وسیله ارتباطات خویش را مخفی نگه میدارند.
از جمله شان یکی هم خود صبغت الاه مجددی است که هر روز ای.اس.ای پاکستان را متهم به مداخله در امور افغانستان میکند. درحالیکه خودش جاسوس پاکستان است.
چنگ و دندان نشان دادن صالح، واکنشی به انزوای کنونی
عجب زمانه ای است عزیزم،
مذهبی ترین آدمکها در زیری "پالان" قوم و نژاد ادای "سیکولار" در می آورند و با این اداها شعور و حافظهء مردم را به تمسخر می گیرند.
روشن نیست که "آخوند" ما از سیکولاریزم و جنبش سیکولار چه برداشت دارد و آنرا در یک جامعهء که استبداد مذهبی در آن بیداد می کند و قوم گرایی بر تمامی ارزشهای آن سایه انداخته، چگونه به پا استاده میکند؟
مگر "آخوند" ما نمیداند که جریان به اصطلاح "سیکولار" تاجیک نیز توان دور انداختن "پالان" قوم و نژاد را از دست داده است؟ وقتی شما به تقلید از "بابه مزاری" لنگی تان را چپه بسته می کنید و راه و روش او در هر معامله ای سیاسی را"خط قرمز" میدانید با کدام عقل و خرد از سیکولار تاجیک، که آنها نیز به پیروی از مسعود همه پکول پوش شده اند، انتظار دارید که از"اخوانیت قوم شان ببرند و به شما بپیوندد؟ خیال کردی از دیگران زیرک تری؟ مگر نمیدانی که در یک حرکت قوم محور هر کی تلاش می کند تا بیشترین نیروهای قوم خود، اخوانی و غیر اخوانی، را بسیج سازد تا در بازی قدرت مطرح باشد؟ نمیدانم منظور تان از نیروی" سیکولار تاجیکی" که مسعود را پیشوای خود نداند کدام نیروی سیکولار است؟ کدام آنها حاضراست پکول مسعود را که نماد اخوانیت است، دور اندازد تا زمینهء بنیادی به یک حرکت سیکولار واقعی را مساعد سازد؟ مگر شما حاضرید لنگی مزاری، این نماد اخوانیت هزارگی، را ازسر دور کنید که از آنها توقع دارید؟
امروز هیچ سیکولاری را نمی توان سراغ کرد که اندیشه ها و باورهایش قوم محور باشد ولی پشت سری جهادی وجنگ سالار قوم خود اقتدا نکند.
چنگ و دندان نشان دادن صالح، واکنشی به انزوای کنونی
ستایش علی جان ؛ راست میگویی. سکولار و بی دین و لامذهب تاجک و هزاره نمی توانند خود را از مسعود و مزاری آزاد کنند. به این دلیل که در افغانستان مسلمان و مذهبی بی سواد سکولاریزم شکل گرفته نمی تواند . آن سکولاریزم اروپا که من و تو دهن مان را مزه مزه می کنیم نتیجه تغیرات بسییاری بود. از پیشرفت در صنعت و اقتصاد تا تغیر و اصلاح در دین مسیحییت و تغیر د رانجیل . حالا تو بگو که میتوانی قرآن را تغیر دهی و اصلاح کنی یا مسلمانان را به این نظر متقاعد کنی؟ حرفش را هم نزن که اول همین محقق گردنت را میزند که بسیار هزاره هزاره میگوید. این کاظم وحیدی که از خط قرمز مزاری گپ میزند راست میگوید . حتی اگر سکولار هم باشد جز این چاره ندارد. در ایران ببنید که مردمش بسیار پیشرفته تر از ما افغانها هستند و چندان به دین و مذهب هم علافه ندارند. اما وقتی ضریح امام حسین را به کربلا می بردند در تمام شهر ها ملیونها نفر از آن پذیرایی کردند و مثل حیوانات خود را به آن چوپ می زدند تا صاحب فیض شوند و رضای امام را بدست بیاورند. این نشان میدهد که این ملت متمدن تا چه حد بی خرد، خرافاتی و عقب مانده اند و این گپ مارکس چقدر صحیح است که گفت دین افیون ملت ها است.
چنگ و دندان نشان دادن صالح، واکنشی به انزوای کنونی
موضع امرالله صالح هیچ ربطی به قوم تاجیک ندارد
منبع: سایت افغان پیپر ۱۳۹۱/۱۱/۱۰
در افسانه های کهن هزاره، داستانی وجود دارد : (( در روزگاران کهن، در قریه ی شغالانی مرغ خوار پیدا شدند و شبانگاهان بر قریه شب خون می زدند و مرغان قریه را می بلعیدند و کم کم کار شغالان بالا گرفتند و به پاچه گیری کودکان هم کشانده شد.
لذا مردم قریه به فکری چاره افتادند و برای راه درمان تصمیم گرفتند که سگ قوی پیکر و تیز چشم و باد پای ی را از قریه بالا خریداری کنند و به قریه بیارند تا از شر شغالان راحت شوند و چنین کردند.
اما روز ها و شب ها از پی هم می گذشتند و از شب خون زدن ها بر مرغان بی زبان و پاچه گیری های کودکان خورد و ناتوان کم نشد که نشد.
مردم قریه بار دیگر گرد هم آمدند تا عقل ها را بخروشانند و خرد ها را بکار گیرند و راه چاره را بیابند.
ظریفی از آن جمع گفتند من می دانم که راه چاره چیست. راه چاره این است که ما جمعی از جوانان ستبر بازو و قوی دل را مأمور کنیم که شبانگاه بر قریه نگهبانی کنند و نوع شبی خون زدن شغالان را نظاره کنند تا از همان راه شر این اشرار را دفع کنیم.
جوانان قریه شبانگاهان در کمینگاهای از قبل معین شده استقرار یافتند و چشم بر راه شغالان دوختند تا این که پاسی از گذشت و شغالان خرامان خرامان از راه رسیدند در حالی که سگ زرد پیشاپیش شغالان گام بر می داشت و شغالان را به لانه های مرغان راه می نمود.
صبح خلقان قریه گرد آمدند تا از جوانان شب زنده دار بشنوند که چه دیدند و چه باید کرد.
جوان عذب زبان و نکته دان چنین گفت «سگ زرد، برار شغال است» ))
امروزه داستان جناب امرالله صالح، دستیار پیشین جناب حامد کرزی و رفیق طالبان لباس صلح پوشیده و میهمان ارگ کرزی، همان داستان « سگ زرد برار شغال است» می باشد.
جناب امر الله صالح که خود را روشنفکر و مدعی تبیین کننده تیوری دولت مدرن و دموکراسی می خواند و با نقاب افغانستان محوری و اتحاد اقوام در جمع سران و اقوام معترض به انحصار گرایی و فاشیزیم قومی، گرد آمده و خود را فرزند صادق قوم عزیز تاجیک می خواند و مدعی تداوم بخش راه فرمانده شهیر تاجیک تبار مرحوم احمد شاه مسعود می خواند، در یک نوشته ی دیکته شده توسط اربانان خود، به قوم عزیز و سرفراز هزاره افغانستان دهن کجی های نموده که اگر بر هر کودکی هم برخوانی از خنده روده بر می گردد.
این نوشته جناب ایشان ، یاد آور سخن امام سجاد زینت زیبا پرستان است:
«خدایا شکر و سپاس تو را که دشمنان ما را از احمق ها قرار دادید»
آری مردم هزاره خدا را سپاس و شکر دارند که دشمنانش را از احمق ها قرار داده که باسخنان خود نوکری خود را به بیگاناگان آفتابی می کنند و همان داستان هزارگی را بیاد می آورد که:
((می گویند در یک قریه زنی بود که هر وقت با زنی از قریه جنگ و غال و مغال می کرد، می گفت «ای کانه کونک»))
این سخن شاه بیت دشنام های آن زن به زنان قریه بود.
روزی زنان قریه گردهم آ مدند تا با همفکری، راز این دشنام او را کشف کنند.
یکی از زنان قریه، کهن سال و سرد و گرم روزگار را چشیده بود و از گذشتگان تجربه ها در سینه داشت، گفت: ((از پیشینیان شنیده بودیم که هرگاه دیدید، کسی عیبی را به دیگران نسبت می دهد؛ بدانید که خود دارای همان عیب است که می خواهد با نسبت دادن به دیگران عیب خود را پوشیده دارد»
حال ممکن است این زن هم خودش چنان باشد که هرگاه باهر زن غال و مغال کرد همان سخن را برزبان می راند که خودش هست.
زنان قریه تصمیم گرفتند که غال و مغال مزاقی درست کنند و وقتی او دشنام را شروع کرد، زنان قریه، دسته جمعی زن را بخوابانند تا …
این چنین بود که راز دشنام دادن آن زن بر زنان قریه روشن گردید و زبان زن، برای همیشه بسته شد.
حال و روز جناب امر الله صالح نیز حال و روز همان زن (کانه کونک) است.
امروز امرالله صالح مردم سرفراز هزاره را متهم به جاسوسی کشور برادر و هم دین و هم مذهب جمهوری اسلامی ایران می کند که رهبر عدالت خواه این مردم شهید اقالیم قبله بابه مزاری، قربانی حمایت های جمهوری اسلامی ایران از پدر بزرگ امرالله صالح مرحوم استاد برهان الدین ربانی و برادر مهتر ایشان مرحوم احمد شاه مسعود گردید.
امرالله صالح مردم سربدار هزاره را متهم به جاسوسی ایران می کند، در حالی که شعبه ی از پیغمبر اعظم را جناب رزاق مامون رفیق و همکار جناب امرالله صالح، برعهده دارد.
امرالله صالح مردمی هزاره ی را متهم به جاسوسی ایران می کند که همین مردم در ایران مهاجر هستند و به فرموده شاعر شهیر کشور استاد محمد کاظم کاظمی:
هرچه در آیینه تصویر شکست من است
به سنگ سنگ بنا ها نشان دست من است
ولی برای فاتحه رهبر شهید خود شهید عدالت، دستانش بسته است.
جناب امرا لله یادش رفته است که در دوران جهاد افغانستان، تاجیک تباران افغانستان در ایران سه دفتر داشت:
دفتر جمعیت اسلامی افغانستان
دفتر احمدشاه مسعود
دفتر اسماعیل خان
و این برادران ایرانی بودند که اسماعیل خوان را از زندان طالبان نجات دادند و روزی که طالبان با مشورت احمدشاه مسعود اسماعیل خان را از هرات فراری دادند، اسماعیل خان با تمام بند و بیلش به ایران پناهنده شد.
امروزه نیز خانواده جناب احمد شاه مسعود در همان دفتر سابق احمد شاه مسعود (که مسوولش مهندس توریالی غیاثی بود) زندگی می کنند و از تمام امکانات علمی و ورزشی و رفاهی برخوردار هستند و در سالگرد احمدشاه مسعود در کنسولی افغانستان چمبر می زنند و حق یتیمان و بیوه زنان و خون بهای شهیدان را مصرف یاد بود احمدشاه مسعود می کنند.
امرالله صالح صاحب خوب می داند و خوب بیاد دارد که جناب احمد شاه مسعود خودش مشاوران ایرانی داشت و جناب محمد حسین جعفریان و پهلوان چنگیز از سربازان فرهنگی احمد شاه مسعود بودند و امروزه نیز مطبوعات و رسانه ملی ایران از احمد شاه مسعود شیر پنچشیر می سازند اما از شهید مزاری که در پیروزی انقلاب ایران سهم رهبری داشت و در زندان شاه سیلی خورد، خبری نیست که نیست.
جناب امرالله صالح صاحب شما بگویید که ما هزاره ها جاسوس ایران هستیم یاشما تا جیک تباران؟
البته امرالله صالح و این ژاژخواری ایشان، هیچ ربطی به کلیت قوم عزیز و همسرنوشت و برادر تاجیک ندارد و در افغانستان همه ی اقوام باهم برادر هستند و موضع گیری های این چنینی شخصیت های اقوام، هیچ ربطی به اقوام افغانستان ندارد.
بله جناب امر الله صالح، ما مردم هزاره با ایران پیوند های ناگسستنی مذهبی داریم و با ایران پیوند زناشویی هم داریم و البته قم مرکز دینی ما شیعیان هست همانطور که نجف مرکز دینی و محل درس خواندن علمای دین ما هست. چنان که «الازهر» در مصر و «روابط العالمیه الاسلامیه» مدینه در عربستان، مرکز تعلیمی وآموزشی برادران اهل سنت هست و بزرگان برادران پشتون همچون حضرت صبغت الله مجددی، برادر گلبدین حکمتیار و پدر بزرگ تاجیک تباران مرحوم استاد برهان الدین ربانی در همان مراکز درس خوانده و نمایندگی اخوان المسلمین را در افغانستان داشتند.
اما یک چیزی را جناب امرالله صالح دارد که ما هزاره ها نداریم و آن این است که جناب امرالله صالح قلاده بند کفر غرب و جاسوس سیا و موساد هست که ما هزاره ها شکر خدا این را نداریم و رابطه رهبران هزاره با غرب و امریکا بر اساس مدارای انسانی و همکاری جهانی در مبارزه با تروریسم ودهشت افکنی هستند و نه بر اساس مزدوری وقلاده برگردن بودن.
مردم هزاره با عزت و غرور و گردن فرازی اعلام می کنند که در هیچ سندی وطن فروشی، امضاء یک هزاره وجود ندارد اما در دفاع از وطن و کشور و ناموس و دین، هزاران شهید لاله کفن را تقدیم کرده اند و امروزه نیز همین هزاره ها هستند که در جهان امروز، نام افغانستان را برتارک ارزش ها برمی نهند و پرچم زیبای افغانستان (که خونرنگ شهدای افغانستان هستند) را بر تارک قله های نام آوری به اهتزاز در می آورند.
روح الله نیکپای قهرمان جهان از ما مردم هزاره هست.
حسین صادقی، حمید رحیمی، فاطمه اکبری قهرمانان ورزشی جهان از ما هزاره ها هستند.
دکتر سیما سمر برنده دو جایزه بین المللی حقوق بشر و نجیبه وظیفه دوست خورشید هزارستان و بزرگ بانوی حقوق بشر برنده جایزه جهانی حقوق بشر استرالیا از ما هزاره ها هستند.
دکتر حبیبه سرابی و عذرا جعفری به عنوان شایسته ترین والی و شهردار و پاکترین و صادق ترین کارمند دولت، (در دولت مافیایی و رشوه و غارتگری) از ما مردم هزاره هستند.
بله جناب امر الله صالح ما جاسوس هستیم یا شما که قلاده ی بندگی کفر را برگردن دارید؟
اسدالله جعفری
چنگ و دندان نشان دادن صالح، واکنشی به انزوای کنونی
بعضی از دوستان تاجیک چند مسأله را خلط کرده اند و چند مسأله ی دیگر را که هیچ نمی دانند از خود، تعبیر و تفسیر می کنند.
اولین چیزی که اغلب کامنت گذاران اینجا نمی دانند، معنی و مفهوم «سکولاریزم» است. آن ها مانند تمامی پیش کسوتان شان هنوز فکر می کنند که سکولار بودن یعنی مذب ستیز، درحالی که یک سکولار می تواند مذهبی هم باشد مانند تمامی رهبران سیاسی کشورهای سکولار در غرب و یا جاهای دیگر. سکولاریزم تنها از دخالت دادن مذهب و دین در تقینی، قضا و اجرا جلوگیری می نماید و نه این که یک مذهبی نه حق مبارزه ی سیاسی داشته باشد و نه می تواند سکولار باشد. البته آن عقده ای های مذهب ستیزی که این جا نظر داده اند هم دچار همان مشکل شده اند، آخر حتا کمنیزم در این کشور یک باور جهت نفی طبقات نیست بلکه عقده ای جهت رهایی از سنت های جامعه است.
آری مزاری یک انسان بسیار بزرگی است که می توانید به سخنانش رجوع کنید و تحل و بردباری اش. او هرگز ولایت فقیه را نپذیرفت و در برابر اعمال نفوذ آخوندها مقاومت کرد و دست آخر آنان را به بامیان تبعید نمود. برای همین است که امروزه از پرچمی گرفته تا مائوئیست و ستمی او را احترام دارند و برابر با طاهر بدخشی می شناسند با این تفاوت که یکی از بزرگ ترین مقاومت های تاریخی کشور و خاورمیانه را رهبری نمود و در برابر اخوانیت مسعود و سلفی های دور و برش از سعودی و سیاف علیرغم برخورداری از بیش از صد هزار نیروی تا به دندان مسلح به سلاح های ایرانی، 3 و نیم سال مقاومت کردیم و نگذاشتیم که 1 ملیمتر را از ما بگیرند تا این که مذارکاتی میان مسعود و حکمیتار (صدراعظمش) با طالبان در میدان شهر صورت گرفت و بعد از آن حمله ی طالبان متوجه مردم هزاره شد.
ما وقتی می گوییم که باید اتحاد نیروهای سکولار هزاره و سکولارهای تاجیک را می خواهیم، باید هم مسعودی را که مانند حبیب الله کلکانی آلت دست فاشیزم پشتون قرار گرفته بود و بدون داشتن درک و شعور سیاسی (که در گفتگوها و صحبت های ویدئویی اش می بینیم) یک نادان عقده ای بود که برای استخبارات ایران کار می کرد، را مورد نکوهش قرار دهیم که اگر او دست به تجاوز علیه مردم ما نمی زد، امروز فاشیست های پشتون باید در کوه های سلیمان نیاکانی شان برمی گشتند.
آن چه از آن آگاهی ندارند، وجود جریانی از میان تاجیک های سکولاری است که هنوز در شمال و شرق کابل و حتا محلات شمال کشور حضور دارند و معتقدند که مسعود یک جنایتکار حرفه ای بود، درست مانند 85 درصد مردم افغانستان. آری آن ها وجود دارند و بعدها خواهی دید که آنان با اقتدار روزی سر برخواهند آورد و نادانان مسعودپرست قاتل افشار را در ذهن شمه ی تاجیک های روشن و سربلند و غیر اخوانی پاک خواهد کرد و اعتبار از دست رفته ی شان را باز خواهد گشتاند. متأسفم که چند خانه ی چنجشیری هنوز در متن یک توهم قرار دارند و ایرانی ها آنان را باد می دهند و مسعودشان را شیر می سازند.
چنگ و دندان نشان دادن صالح، واکنشی به انزوای کنونی
مزاری هر چه بود و نبود اما یک کار مردانه کرد و ان کار هم این است که یکی از فاشیست ترین و قومی ترین حکومت های افغانستان را در دهمزنگ زمینگیر کرد و نگذاشت که حاکمیت یک دره را بر سراسر افغانستان گسترش بدهند. اگر مزاری را طالبان کشت مسعود هم طالبان بمب در ک و ن ش ماندند.
در بامیان هم هیچ هزاره ای سنی کشته نشد. در بامیان فقط انهایی کشته شدند که با جنایت کاران مسعود همدست شده بودند. کسانی بر خانه های مردم در بامیان حمله کردند و بامیان را اشغال کردند باید درس داده می شدند. گر چند من با حزب وحدت و دیگر احزاب جهادی موافق نیستم اما حزب وحدت حق داشت که در مقابل تجاوز مقاومت کند. حزب وحدت بر منطقه ای کسی حمله نکرده بودند. اگر دیگران به خود حق حمله کردن را می دادند حزب وحدت حق داشت که از منطقه اش دفاع کند.
حزب وحدت دماغ یک قومگرای دره پرست فاشیست را به زمین مالید و نوش جانش.
مسعود هم طالبان را تا میدان شهر حمایت کرد و ان ها را فرشته های صلح می خواند. اخر دیدید که مسعود و ربانی را همان فرشته های صلح شان نابود کردند.
در مقابل متجاوز و مغرور خود پرست و قومپرست و دره پرست باید استاد شد. جنرالان افغانستان را خانه نشین می کردند و چوپانان پنجشیری را جنرال جور می کردند. باید ان نظام را در کابل محدود می کرد. باید در مقابلش استاد می شد که جزب وحدت با سرسختی و شجاعت ان کار را کرد.
هزاره شیعه و سنی ندارد. هزاره های سنی زیاد از قندوز و بامیان و شیخ علی با حزب وحدت همراه بودند و من خودم به عنوان یک هزاره ای سنی مقاومت حزب وحدت در مقابل مسعود و شورای نظار را یک از روی مجبوری می دانم. در مقابل حکومت شورای نظار نه تنها حزب وحدت بلکه جنبش و احزاب مختلف پشتون هم جنگیدند چونکه این حکومت یک حکومت فاشیستی و تنگ نظر و خود بین بود. یک روز ربانی اقای دوستم را کافر می خواند و روز دیگر او را فرزند خوانده می گفت.
چنگ و دندان نشان دادن صالح، واکنشی به انزوای کنونی
جالب این است که سران اخوانیه پنجشیری تا امروز وقتی گپ از دادگاه میشود تا در آن همه جانیان جنگهای دهه نود کابل جوابگوه باشند. مثل سگ به غو غو شروع میکنند و خود را به کوچه حسن چپ میزنند؟ چرا خانم سیما ثمر در حال حاضر جرات دادن تمام گذارشها و شواهد به مردم افغانستان را ندارند؟ چون همین اخوانیها باز مثل سگ به غوغو میشوند و دندان میگیرند.
کسانی که دلیل کشتن زنان و کودکان بی دفاع را در افشار وجود حزب وحدت در آن ساحه میدانند آدمکش تر از مسعود و اطرافیانش میدانم. پست تر از این نمیشود که کشتن انسانهای بیگناه را که با آوردن چنین دلایلی رنگ انسانیت زد.
مزاری آنقدر بزرگ بود که وقتی طالب آمد به سوی شمال جایی که مسعود با سفیر ایران نشسته بود، نرفت و ترجیح داد به دست طالب اسیر و کشته شود اما سوی مسعودی که گپش با عملش فرسخها فاصله داشت نرود.
مزاری طعم مرگ را ترجیح داد و در مبارزه رفت و با ایران و مزدورانش یکجا نشد.
آن دوران گذشت که مامون ها در رادیو ها بر علیه مردم هزاره پر و پاگند میکردند. دلیل و شاهد داری بیا نه اینکه پیسه و صدای بلند و قدرت باد آورده.