رفتن به محتوای اصلی
از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

در خبرنامه منتشره روز چهارشنبه نزدهم دسامبر 2012 میلادی فارسی بی بی سی مطلبی را تحت عنوان “مولانا وتركان” نوشته شده توسط یكی از همكاران خبری فارسی بی بی سی بنام مهرداد فرهمند مطالعه كردم كه بیانگر آن بود، بی بی بی سی فارسی نه یك شبكه خبر رسانی برای مردم است بلكه یك ماشین ستیزه جویی، هویت سازی و تقلب كاری است كه طبق میل خود ویا بنابر فرمایشات دیگران برای هر كس هویت می بخشد. آنچه كه این تلاش برای تحریف هویت مولانا جلال الدین محمد بلخی درین گزارش گونه عیان است.

من درین نوشته خود قصد ندارم كه ثابت كنم ، مولانا تورك است ویا بابه كلان رضا شاه پهلوی ویا آیت الله خمینی ویا كه كدام پنجابی دیگر است. درین ضرورت نیست زیرا كه در مورد ثبات هویت حقیقی و ذریات اصلی مولانا اسناد و شواهد زیاد وجود دارد، تآكید بالای چیز های ثابت، كار بیهوده است و آن به مفهوم پخسه زدن بالای بنیاد كانكریتی است كه تآثیری بالای بنیاد پخته ندارد. از جانب دیگر تورك بودن مولانا شكم گرسنه مردم مرا سیر نمیكند و غیر تورك بودن آن از فشار بی عدالتی و استبداد برعلیه مردم من نمی كاهد. مگر در ارتباط همچو مسئله عقیده به آن دارم كه برای اغراض و مقاصد سیاسی، برتری جویی های نژادی، قومی و زبانی نباید به تحریف هویت شخصیت های بزرگ تاریخی دست یازید.

از قرار اسناد و شواهد تاریخی كه تا هنوز از جعلكاری و دستبرد ایران وحلقات همفكر او مصئون مانده است، مختصرآ چنین استنباط میگردد: مولانا جلال‌الدین محمد بلخی فرزند بهاوالدین ولد در بلخ افغانستان تولد یافته و زبان مادری‌اش تورکی و زبان دومی‌اش فارسی (دری) بوده و مولانا در سن شش سالگی با پدرش سلطان‌العلما از طریق ایران به قونیه تورکیه امروزی هجرت نموده و در لحظه عبور خود از ایران با شیخ فریدالدین عطار ملاقات نموده است. در توركیه امروزی مسكن گزیده و عاقبت در آنجا وفات و در قونیه مدفون میباشد. مولانا در خانۀ خود بزبان تورکی صبحت می‌نموده كه این گونه باهم آمیختگی زبانهای توركی و تاجیكی ویا فارسی تا به امروز ادامه دارد، همانطوریكه شعرای تورك پارسی گوی عصر امروز ساكن ایران، افغانستان و تاجیكستان همه در فامیل های خود به زبان توركی اوزبیكی، آذری ویا توركمنی صحبت مینمایند و مثال آن درین كشور ها به هزاران تن میرسد كه ذكر اسامی آنها درینجا باعث تطویل كلام میگردد و حتی در مورد آثار و اسامی ایشان كتابهای جداگانه تآلیف گردیده است. از مجموعه آثار مولانا برمیآید كه او در پهلوی آثار فارسی، اشعار تورکی و اشعار مختلط “شیر وشكر” بسیار دارد و این شعر آن برای همه شناخته شده است:

ترکی همه ترکی کند ***** تا جیک تا جیکی کند
من ساعتی ترکی کنم ***** یک لحظه تاجیکی کنم

گویند كه یك لحظۀ تاجیکی گفتن او همان شعر سرودن او به زبان فارسی است.

چند بیت از اشعار مختلط “شیر وشكر مولانا:

دانی که من به عالم یالقیز سنی سئور من***** چون در برم نیایی اندر غمت اؤلر من
من یار باوفایم بر من جفا قیلورسان ***** گر تو مرا نخواهی من خود سنی دیلر من
روی چو ماه داری من شاد دل از آنم ***** ازآن شکر لبانت بیر اؤپکنک دیلر من
تو همچو شیر مستی دانی قانیم ایچرسن ***** من چون سگان کویت دنبال تو گزر من
فرمای غمزه ات را تا خون من بریزد ***** ورنی سنین الیندن من یارغویا بارین من
هردم به خشم گویی بارغیل منیم قانیمدان *****من روی سخت کرده نزدیک تو دورورمن

چند بیت از اشعار توركی مولانا:

اوسون وارسا ائي عاقيل*****زنهار مالا آلدانماقيل
شول نسنهيي كيم سن قويوب*****گئدهسين اول بوندا قالا
سن زحمتيني گؤرهسين***** دونيا ماليني دورهسين
آنلار قاليرلار، خرج ائديب***** آنمايالار سني بيله

درجایی دیگر مولانا میگوید:

رها كن حرف هندو را ***** ببین تركان معنی را
من آن تركم كه هندو را ***** نمی دانم، نمی دانم

منبع: سایت سوزوموز

البته تعصب را كنار زده و این منطق ساده را هم نباید فرموش كرد كه یك شاعر غیر تورك هیچگاهی به زبان توركی شعر نسروده است.

به هر حال این یك یادآوری ضمنی بود و با این اختصار هر كس قضاوت و برداشت خود را بكند. اگر تورك بودن و غیر تورك بودن مولانا شكم كسی را سیر میكند و ازین همه بدبختی ها نجات میدهد، بگذار آنرا بگوید ولی نه با ستیزه جویی و توهین این ویا آن خلق و تجعیل هویت شخصیت های تاریخی و فرهنگی كه خدمات بی نظیری برای بشریت انجام داده اند.

درین شكی وجود ندارد كه مولانا جلال الدین محمد بلخی و دیگر توركان پارسی گوی مانند “ ابو نصر فارابی، ظهیرالدین فاریابی، ابوعبید جوزجانی، نسیمی، انوری ابیوردی، خاقانی شیروانی، نظامی گنجوی، الخوارزمی، شمس تبریزی، ابوالمعانی بیدل، ابوریحان البیرونی، شیخ محمود شبستری، زیب‌النسا مخفی، میرزا اسدالله غالب، امیر خسرو بلخی دهلوی، فرخی سیستانی و صدهای دیگر “ فرامرز تر از آن است كه من ویا شبكه خبر رسانی فارسی بی بی سی فكر میكند. اینها به تمام بشریت متعلق هستند و تلاش به تجعیل هویت ایشان و سو استفاده از نامهای آنها برای دامن زدن به برتری جویی نژادی، قومی و زبانی قبل از همه جفا در حق این اشخاص خواهد بود.

اما بخش فارسی بی بی سی كه تربیون بلا كنترول را در اختیار دارد، میتواند هم ناشیانه و مضحكانه ادعا كند كه مولانای بلخی زمانی خبرنگار ایشان در نزد آیت الله خمینی بود !!! چون هیچ نوع بازجویی از گفته های شان وجود ندارد و هیچ گونه مسئولیتی هم احساس نمیكنند. گاهی هم نشرات آنها مستقیمآ تحت تآثیر خواسته های حكومت ایران صورت میگیرد، زیراكه اعضای فامیل بعضی ازین خبرساز ها در ایران زیست میكنند و بنابر قول همین بی بی سی چندی قبل همچنان تهدیداتی برعلیه خبرسازان بی بی سی از جانب حكومت آخندی ایران صادر گردید كه گویا این ویا آن برنامه بی بی سی مطابق خواست و میل حكومت ایران نیست و اداره بی بی سی وشخص رئیس بخش فارسی بی بی سی آقای صادق صبا ناراحتی جدی خود را از ناحیه تهدید اعضای فامیل های این خبرنگاران بی بی سی در ایران ابراز نمود. بنآ این هویت سازی های جعلی گاهی ناشی از عقده ها و تعصبات همكاران بی بی سی صورت میگیرد و گاهی هم تحت تآثیر و به فرمایشات حكومت ایران انجام می پذیرد.

همانطوریكه فوقآ تذكر رفت هدف این مطلب كوتاه به هیچ وجه ثابت ساختن تورك بودن مولانا نیست وبه آن ضرورتی هم وجود ندارد بلكه صرفآ معطوف ساختن توجه مسئولین بی بی سی و همچنان آنانی است كه وقتآ فوقتآ برای ایجاد خصومت ها در بین اقوام افغانستان و حتی خارج از مرز های آن دست به ماجراجویی ابلیسانه زده و عقده های تورك ستیزی خود را فرو می نشانند و احتمالآ مزد اضافی هم ازین مزدوری خود از طرف حلقات معلوم الحال نژادپرست دریافت خواهند كرد. برای بدست آوردن مقصد و فرو نشناندن عقده های خود این قماش مردم آنقدر ذلیل ومبتذل میشوند كه در گفتار شان نه اصلی ونه منطقی وجود دارد.

در گزارش خبر نگار بی بی سی فقط همان میتود شناخته شده استناد و تحلیل بكار رفته است كه اصولآ معتقدین حقانیت تاریخ آریائی برای اثبات اندیشه خود دست به استناد داستان های تخیلی و افسانه گویی های خودساخته و خود پرداخته می پردازند. این گزارشگر نیز برای ابراز خصومت ورزی خود با توركان، چند بیتی از مولانا را برگزیده و كلمات “ترك” را به زعم ذهن علیل خود توجیه و تفسیر كرده و مآموریت مقدس گزارش و تحلیل یك خبرنگار را روپوش رذالت، فتنه گری و شیطنت خود كرده است.

این خبر پرداز فارسی بی بی سی سم پاشی خود را با نقل قول چندی از غزلیات مولانا كه به مزاق تحلیل مریضگونه آن جور آمد دارد، بنا می نهد كه در واقع این اشعار اصلآ در بحث تورك بودن ویا غیرتورك بودن مولانا ربطی ندارد. این آقا، درین گزارشگونه خود تلاش مذبوحانه كرده كه تا چیزی در اشعار مولانا در گیرش بیاید كه از آن برای بی حرمتی برعلیه توركان مستفد شود. یا به عباره دیگر تفنگ چره یی را دیوانه وار با هدف و بی هدف به هر استقامت فیر كرده به امید آنكه ساچمه یی ازین به هدف بخورد. بدینگونه تمام واقعیت های عینی در ارتباط به هویت اصلی و ذریات حقیقی مولانا را كه چند كلمه از اختصار عیان و بیان آن در بالا ذكر شد، در زیر چادر سیاه تعصب و خودخواهی پنهان كرده و فقط احساسات ستیزه جویی غیرمسئولانه را ملاك قضاوت خود قرار داده است. تاكه ترسبات ذهن مریضگونه خود را جانشین واقعیت های عینی نماید.

در اخیر میخواهم توجه مسئولین بلند پایه رادیوی بی بی سی را به این همه بی بند و باری های بعضی از همكاران خبری آن معطوف بدارم كه اگر جلو این همه ولگردی ها گرفته نشود و ادامه دامن زدن اینگونه خصومت ها از تربیون بی بی سی برعلیه این ویا آن خلق، به اعتبار رادیو بی بی سی نخواهد افزود.

برای خلق تورك و به خصوص خلق تورك افغانستان یاددهانی میكنم كه متوجه باشند، هر آن مطلبی كه از از تربیون میدیای فارسی بی بی سی در ارتباط به هویت، تاریخ و تمدن تورك ها به نشر میرسد، اساسآ تقلب، تحریف، تجعیل و خصومت ورزی با تورك ها میباشد، همانطوریكه بارها این مسئله مشاهده گردیده است.

و من الله التوفیق

خوانندگان محترم میتوانند محتوای مطلب مورد نظر این مضمون را تحت عنوان “مولانا و تركان” در سایت فارسی بی بی سی دریابند

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

63 دیدگاه
مولانا

از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

پاسخ به ترک ها


آرامگاه مولانا در سالگرد وفات او شاهد مراسم شب عرس است
در روزهای اخیر بنابر روال مرسوم، مراسم بزرگداشت مولانا جلال الدین بلخی، شاعر و عارف بزرگ پارسی گوی در کنار آرامگاه او در شهر قونیه ترکیه بر پا بوده و دوشنبه شب گذشته، به مناسبت سالگرد درگذشت او، آیین "شب عرس" یا "شب عروس" برگذار شد که در ترکیه دارای اهمیتی فراوان است، تا آنجا که رئیس جمهور و نخست وزیر و مقامهای بلندپایه کشوری از شرکت کنندگان ثابت آنند.
نام شب عروس یا شب عرس (عروسی) از آن جهت بر این شب نهاده شده که خود مولانا، مرگ و رخ بربستنش از این جهان را وصال معشوق دانسته و به رفتن عروس به حجله و خانه داماد مانند کرده است. این عبارت در زبان ترکی هم به همان شکل فارسی اش، یعنی شب عرس یا شب عروس به کار برده می شود.
مطالب مرتبط
مولانای شاعر یا مولانای عارف؟ تماشا کنید
میراث فرهنگی
شاید اگر مولانا در محدوده جغرافیایی کنونی ایران دفن شده بود، آرامگاهش همچون دیگر شاعران و عارفان ایرانی، جاذبه ای برای گردشگران و زیارتگاه دوستداران شعر و عارفان بود اما در ترکیه آرامگاه مولانا جایگاهی بسیار فراتر و در حد مکانی مقدس دارد که شاید بتوان با آرامگاههای امام رضا و امامزادگان مهم در ایران مقایسه اش کرد، شخصیت او نیز بسی بالاتر از شخصیتی صرفاً ادبی و عرفانی ارج نهاده می شود.
مولانا همچنین برای مردم ترکیه شخصیتی ملی است و از او با عنوان شاعر و عارف بزرگ ترک یاد می شود. هرچند نگاهی به جایگاه "ترک" در آثار مولانا نشانی از ابراز تعلق وی به ترکان به دست نمی دهد.
در غزلیات (دیوان شمس) و مثنویات (مثنوی معنوی) مولانا، واژه ترک گاه مفهومی نمادین دارد و گاه به طور مشخص به فردی از قومیت ترک دلالت می کند.
ترک: جان و دل و معشوق
معنویت و جان و دل آدمی، مقصود مولانا از ترک در بسیاری از سروده های اوست:
اولاً خرگاه سازند و خرند
ترک را زان پس به مهمان آورند
صورتت خرگاه دان معنیت ترک
معنی ات ملاح دان صورت چو فلک
در جایجای اشعار مولانا، بویژه در غزلیات او، ترک به جای معشوق نیز نشسته و از همین رو، عده ای بر این باورند که این تعبیر مولانا، گواهی بر ترک بودن مراد و معشوقش، شمس تبریزی می کند:
منم باری بحمدلله غلام ترک همچون مه
که مه رویان گردونی از او دارند زیبایی
دهان عشق می خندد که نامش ترک گفتم من
خود این او می دمد در ما که ما ناییم و او نایی
هرچند خود مولانا می گوید:
نام تو ترک گفتم از بهر مغلطه
زیرا که عشق دارد صد حاسد و عدو
ترک معشوق مولانا، غدار و تاراجگر و بیرحم و خونریز است؛ مانند همان تصویری که اقوام و ملتهایی که در معرض تاخت و تاز ترکان قرار گرفته اند، در تاریخ خود از ایشان ترسیم کرده اند:
دو چشم تو عجمی ترک و مست خونریزند
که می زند عجمی تیرهای ترکانه را
**
مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
که او صفهای شیران را بدراند بتنهایی
**
ترک ساقی گشت در ده کس نماند
گرگ ماند و گوسفند و ترکمان
اما این ترک معشوق، در عین غداری و "ترکتازی" دلبری زیبا و سپیدروست:
عجب ترک خوش رنگ این چه رنگ است
عجب ای چشم غماز این چه شیوه است
**
پیش ترک آیینه را خوشرنگی است
پیش زنگی آینه هم زنگی است
ترک خونریز و تنگ چشم
آنجا که مولانا، ترک را در معنای زمینی و به مفهوم فردی از قومیت ترک معرفی می کند، تعبیر او برخاسته از بستر زمانی و مکانی است که در آن می زیسته است.
قونیه و آن بخش از آسیای صغیر در زمانی که مولانا بیشتر عمر خود را در آن سپری کرد، بافت جمعیتی چندقومی و چندزبانی داشته است. این منطقه تا کمتر از دو قرن پیش از دوران حیات مولانا، بخشی از امپراتوری روم شرقی بوده و تا قرنها بعد نیز همچنان روم نامیده شده است. لقب رومی برای مولانا که اکنون نیز جهانیان بیشتر او را به این نام می شناسند، از همینجا آمده است.
جمعیت اصلی بومیان بخش مرکزی آسیای صغیر را که قونیه در آن قرار داشته، یونانیان تشکیل می داده اند که در همسایگی کردها، ارمنیان، آشوریها و همچنین عربهایی می زیسته اند که آنان نیز چند قرن پیشتر از ترکان، فاتحان سرزمین شام شده و بعدها در کشمکش میان اعراب و رومیان، بخشی از آنان تابع امپراتوری روم شده بودند.
با ورود فاتحان سلجوقی که بخش اصلی اردویشان را ترکان غز تشکیل می دادند، ترکان نیز به ترکیب جمعیتی آسیای صغیر افزوده شدند:
آن غزان ترک خونریز آمدند
بهر یغما بر دهی ناگه زدند
مولانا با ختایی بودن و اهل ختن دانستن ترکان، تبار ترکان را از خاوردور و چین و پیرامون آن می دانسته، نه آنکه همچون آنانی که بر ترک بودن او پافشاری می کنند، ترکان را بومیان آسیای صغیر بداند:
جان بر زبر همدگر افتاده ز مستی
همچون ختن غیب پر از ترک خطایی
تصویری که مولانا از شمایل ظاهری ترکان ترسیم کرده هم حاکی از آن است که در عصر وی که قرنهای اولیه حضور ترکان در ترکیه امروزی بوده، هنوز ترکیب جمعیتی این سرزمین دگرگون نشده، ترکان چندان با دیگر اقوام درنیامیخته و چهره ای شرقی داشته اند.
مولانا ترکان را مردمانی با رویی سپید و گرد همچون قرص ماه با چشمانی "تنگ" توصیف شده کرده و این ویژگیهای ظاهری را حتی مایه طنزپردازی هم کرده است.
در دفتر ششم مثنوی، حکایتی هست که مولانا چشمان "تنگ" و کشیده شرقی ترک را دستمایه طنز می کند و از ترک داستانش، نمادی از انسان "فرو رفته به گور جهل" می سازد. شاید اگر این داستان را نویسنده ای معاصر می نوشت، در نگاه خرده گیر امروزی چه بسا به نژادپرستی متهم می شد و اعتراض ترکان را برمی انگیخت.
این حکایت، داستان خیاطی زیرک اما "دزد" و "خلق کش" است که مرد ترکی بر سر اسب تازی خود شرط می بندد که بر تزویر او پیروز شود. ترک پارچه گرانبهای اطلسی پیش خیاط می برد و از او می خواهد برایش "قبای روز جنگ" بدوزد. خیاط با ترک گرم می گیرد و داستان خنده داری برایش تعریف می کند چنانکه:
ترک خندیدن گرفت از داستان
چشم تنگش گشت بسته آن زمان
خیاط هم از فرصت استفاده می کند و:
پاره ای دزدید و کردش زیر ران
از جز از حق از همه احیا نهان
اصطلاحات ترکی که در اشعار مولانا به چشم می خورد حاکی از آشنایی او با زبان حاکمان قونیه است
با این حال، ترک چنان سرمست داستان خنده دار خیاط می شود که که شرطی که بسته بوده فراموشش می شود و دوباره و سه باره از خیاط می خواهد که برایش لطیفه بگوید و بخنداندش. خیاط هر بار از فرصت بسته شدن چشمان "تنگ" ترک هنگام خندیدن استفاده می کرده و پاره ای از پارچه اش را به سرقت می برده اما چهارمین بار که باز هم با اصرار ترک برای لطیفه گویی روبرو می شود، دیگر به زبان می آید و به ترک می گوید که اگر باز هم برای شنیدن داستان اصرار کنی:
بس قبایت تنگ آید باز پس
این کند با خویشتن هیچکس؟
شاعری چند زبانه در جامعه ای رنگارنگ
مولانا رنگارنگی ترکیب جمعیتی قونیه و آسیای صغیر را بارها در آثار خود، دستمایه شاعری و داستانپردازی کرده است:
ده منادی گر بلند آوازیان
ترک و کرد و رومیان و تازیان
مشهورترین بازتاب این تنوع فرهنگی را در دفتر دوم مثنوی می توان یافت و در حکایت "منازعت چهار کس جهت انگور کی هر یکی به نام دیگر فهم کرده بود آن را":
چار کس را داد مردی یک درم
آن یکی گفت این به انگوری دهم
آن یکی دیگر عرب بد گفت لا
من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یکی ترکی بد و گفت این بنم
من نمی خواهم عنب خواهم ازم
آن یکی رومی بگفت این قیل را
ترک کن خواهیم استافیل را
ابیات و اصطلاحات ترکی که در اشعار مولانا به چشم می خورد حاکی از آشنایی او با زبان حاکمان قونیه است و در عین حال، او از واژه ها و اصطلاحات یونانی هم در اشعارش استفاده کرده که نشان می دهد این زبان در قونیه زنده و رایج بوده تا آنجا که مولانا هم آن را حداقل تا حدی آموخته است. از جمله نمونه های آن، این شعر در دیوان شمس است که قافیه های تمام مصرعهای زوجش، کلمات یونانی است:
نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس
خیز شب را زنده دار و روز روشن نستکوس
پرها بر هم می زند یعنی دریغا خواجه ام
روزگار نازنین را می دهد بر آنموس
در خروش است آن خروس و تو همی در خواب خوش
نام او را طیر خوانی نام خود را اثریوس
آن خروسی که تو را دعوت کند سوی خدا
او به صورت مرغ باشد در حقیقات انگلوس
من غلام آن خروسم که چنین پندی دهد
خاک پای او به آید از سر واسیلیوس
گرد کفش خاک پای مصطفی را سرمه ساز
تا نباشی روز حشر از جمله کالویروس
رو شریعت را گزین و امر حق را پاس دار
گر عرب باشی و گر ترک و گر سراکنوس
مولانا در کودکی با خانواده اش به قونیه کوچیده بود. به باور بسیاری از مورخان، کوچ این خانواده از بلخ، به آن دلیل بوده که پدر مولانا، حمله مغولان را پیش بینی می کرده و در جستجوی امنیت، خانواده اش را به قونیه انتقال می دهد. بعدها که مغولان به قونیه نزدیک شدند، سلجوقیان پس از شکست در برابر آنان، تسلیم شدند و اعلام فرمانبرداری کردند و همین باعث شد که قلمروشان از تاراجگری مغولان در امان بماند.
این سرزمین امن، علاوه بر خانواده مولانا، پناهگاهی برای بسیاری دیگر از پارسی زبانان شده بود و شواهد تاریخی دلالت بر حضور پارسی زبانان زیادی در قونیه می کند. زبان پارسی تا قرنها پس از دوران مولانا، در ترکیه امروزی به عنوان زبان اداری و ادبی رواج داشته و تدریس می شده اما زبانی که مولانا در اشعارش به کار برده، زبانی نیست که تنها مکتبخانه آموخته شده باشد بلکه وجود کلمات و عبارات فراوان عامیانه و کوچه بازاری نشان می دهد که زبان پارسی در کوی و برزن قونیه هم رایج بوده است.
پارسی گوییم یعنی این کشش
زان طرف آید که آمد آن چشش
مولانا بارها به زبان ترکی اشاره کرده و نسبت خود را با تبار و زبان ترکی چنین بیان می کند:
ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
آیی به حجره من و گویی که گل برو
تو ماه ترکی و من اگر ترک نیستم
دانم من این قدر که به ترکی است آب سو
آب حیات تو گر از این بنده تیره شد
ترکی مکن به کشتنم ای ترک ترکخو
رزق مرا فراخی از آن چشم تنگ توست
ای تو هزار دولت و اقبال تو به تو
جدل و کشاکش میان ملتها و اقوام، بویژه به شکل سازمانیافته امروزی آن برای اینکه شخصیتهای بزرگ تاریخ را از آن خود معرفی کنند، پدیده ای است متعلق به دنیای مدرن و از پیامدهای ملی گرایی افراطی که سابقه درازی در تاریخ ندارد. وگرنه هیچ نشانه ای در دست نیست که مولانا و همگنانش را در بند تعلقات قومی معرفی کند.
ترک و کرد و پارسی گوی و عرب
فهم کرده آن ندا بی گوش و لب
خود چه جای ترک و تاجیک است و رنگ
فهم کردست آن ندا را چوب و سنگ
**
من کجا شعر از کجا لیکن به من در می دمد
آن یکی ترکی که آید گویدم هی کیمسن
ترک کی تاجیک کی زنگی کی رومی کی
مالک الملکی که داند مو به مو سر و علن

سخی
از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

خطاب به کلیه هویت سازان کاذب و پان ایرانیست ها!
تا جائیکه درحدود معلومات این حقیراست هیچ شخصیت ادبی ، عرفانی ، فلسفی ، وسیاسی در معرفی اصلیت و هویت خویش برابر مولانای بزرگ بلخی صراحت لهجه نداشته است. بدیهی است شخصیکه به یک ملیتی تعلق نداشته باشد به هیچ وجه وبه هیچ قیمت و مجدداً تاکید میدارم به هیچ وجه و به هیچ قیمت، حاضرنشده و نمیشود اصلیت و هویت خودرا به ملیت دیګری وصل نماید. برای مثال یک پښتون هرگز نگفته یا نمی گوید که اصلم تاجک یا تورک است یا برعکس. همچو موردی تاکنون در تاریخ به ملاحظه نرسید است. نوشتن و شعر سرودن به لسان غیر یا انس داشتن به آن لسان، این مفهوم را نمی رساند که صاحبان آن لسان ، نویسنده یا شاعر را به خود منسوب بدانند. مولانا جلال الدین بلخی با لحن صریح وساده به جهانیان ابلاغ میدارد که:
اصلم ترک است ولیکن هند وگویم. آیا سند یا مدرک معتبرتر، موثق تر و صریح تر ازین گفتهء آن حکیم بزرگوار پیدا می شود؟ آیا گفتهء خود آن شخصیت فرهیخته را به عنوان حجت بپذیریم یا ادعاهای باطل و بی اساس هویت سازان را؟ درک این پیام صریح و روشن آن حکیم فرزانه، نه به تعمق زیاد نیاز دارد و نه هم به ذهن نابغهء چون انشتین!
هوستون استوارت چمبرلین های ادعا می کرد که تمامی دانشمندان جهان آلمانی است. ویل دورانت نوشته است که چمبر لین معتقد بود که « هر که مسیح را یهودی می شمارد یا جاهل است یا عاری از شرف.» اکنون نوبت پان ایرانیست ها و پان پارس ها است که بگویند تمامی شخصیت ها و دانشمندان افغانستان و آسیای میانه، ایرانی یا آریایی بودند. در ویکی پدیا ی لسان فارسی مراجعه کنید که هرودوت مورخ مشهور یونانی را که تمام جهان میدانند که وی یونانی بود اما در آنجا هرودوت، ایرانی گفته شده است. به یوتیوب مراجعه کنید ادعای مسخره و مضحک یک ایرانی را مشاهده کنید که با بیشرمی کامل می گوید مکه را ایرانی ها ساخته اند و آتشکدۀ زرتشت بود. ادعاهای خنده آور پان ایرانیست ها یکی دو تا نیست که بتوان درینجا همۀ آنها را برشمرد.
به هر حال آیا کسی میتواند مفهوم واقعی " اصلم " را صادقانه توضیح دهد؟ با کمال تاسف عدهء دربرابراین حرف واضح و عام فهم آن بزرگوار تورک مربوط و متعلق به همه، وفریاد اورا نمی شنوند و گفتهء اورا قبول ندارند، کوشش دارند که آریایی ثابت کنند. سند دیگری که متکی به آن می توان گفت که مولانا تورک بود، بدست خود آن بزرگوار نوشته شده است. آن سند اشعار تورکی مولانا شبیه اشعار امیر علی شیر نوایی بزرگ به تورکی ازبکی است نه تورکی آناطولی تورکیه که مولانا در آنجا زندگی خویش را بعداز جوانی آغاز کرده است. اگر آن بزرگوار چند تا شعر خلاف تورک داشته باشد، کاملاً عادی است ممکن است این به علت آزردگی اش از تورکان وقت آناطولی بوده باشد نه از ملت خویش. مدرک دیگری که دلالت صریح به تورک بودن مولانا می نماید اینکه نشان دهید آن شاعر تاجک تاجکستان و دری زبان افغانستان و پارس ایران را که به لسان تورکی شعر سروده باشند؟ اگر چنین کسی را یافتید، می توانید مولانا را نیز با آن قیاس کنید. حتی از میان شاعرانی که سر سفرۀ سلاطین تورک بخصوص محمود غزنوی بزرگ شده و از بذل و بخشش های سخاوتمندانۀ آن ها برخوردار بوده و ممکن است از روی خوش خدمتی لسان تورکی نیز را یاد هم گرفته باشند، کسی را نمی توانید بیابید که به این لسان شعر سروده باشد. از شما شکی نیست، به دلیل تراشی بپردازید، می گویند برای بهانه جویان همیشه بهانه موجودند. شخصی بنام فروزانفرو امثال شان می گویند که که سلاطین تورک از روی احتیاج حامی لسان ایشان بوده اند، ذهی خیال باطل! اگر چنین می بود پنجصد سال قبل ظهیرالدین بابر قادر نبود اولین بیوگرافی خویش را به لسان مادری خویش یعنی تورکی ازبکی بنویسد، نخستین شاهی جهان بود که بیوگرافی اش را به قلم توانای خویش به لسان مادری توانمند اش، تحریر نموده است.. سلطان دیگری که به لسان تورکی دیوانی دارد سلطان حسین بایقرا است که معروف است به دیوان سلطان حسین بایقرا. صدراعظم این سلطان دانشمند، حضرت امیر علی شیر نوایی عالی مقام است که به لسان های دری و تورکی تالیفاتی دارد. برای دانستن درست غنای لسان تان بهتر است کتاب محاکم الغتین تالیف همین دانشمند بزرگوار را بخوانید.

ن.ب خبر دار! بشتون با كستانى بم را اين بار در اله تناسلى زنش مياورد.نكوييد كه خبر نداشتم كه انها اين كار را ميكنند.

از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

تر كها مولانانا را عزيز خود ميدانند اكر مولا نا ترك نباشد بس تركان از مولا نا هستند.انجا ان عزيز مرد به خوشى و عزت زندكى داشت. تر كان هم مردم بسيار فرهنك دوست هستند.همين تركان امروزه كشور ما هم بهترين مردم هستند. همين امروزى ها هم تعصب ندارند. اينقدر كه ما حساسيت داريم.
انانكه افتخار به اجداد ميكنند
جون سك به استخوان دل خود شاد ميكنند
كسى اكر به معنى اشعار و علم مولانا و ان شمس عزيز القدر بما بنويسد. اين جه نوع دوستى بين اين دو دوست خدا بوده است؟ خيلى تعجب اور است. ان شمس جقدر مرد حساس زيبا و خوش طبع و خوش الحان بوده كه مولانا در رخ شمس ما نند بل بل به خروش ميامده.
موضوع را خوش ايند بسازيد دعوا ختم است. مولانا عزيز و شمس نور جشم همه ما و شماست دوستان ترك شما عزيزان ما هستيد. اينكه شما عالم دوست و شاعر دوست هستيد جشم حسود كور .

افغان

از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

برگرفته شده از وبسایت وزین خاوران
نوشته شده توسط وحید غیاثپور کاظمی
جمعه ، 8 دی 1391 ، 13:42
انگلیسها اسم "تکه ای" از خراسان را، افغانستان گذاشتند؛ و مشترکاٌ با روس ها، خراسان بزرگ را تجزیه کردند. (در حقیقت ایران بزرگ) این تکه ها را به گونه ای ترسیم نمودند که هر کشوری با همسایه گانش اختلافات و چالش های پیوسته مرزی، تباری، زبانی و حقوقی داشته باشند، تا در آینده از این طریق به اهداف راهبردی خود برسند. متعاقب آن به هر"تکه ای" از خراسانی تجزیه شده نامی نهادند،
این است که میگوییم:
اسم افغانستان، به هیچ عنوان وجاهت لازم، بار تاریخی، شکوه علمی، عظمت سیاسی، لطافت عرفانی، ماندگاری هنری، قدرت فرهنگی، قدامت تاریخی و وقار ذاتی خراسان را باز تاب نمی دهد و رداء نیست که قامت مردم شجاع این سرزمین تاریخی را بپوشاند.
این حرف به هیچ عنوان بی حرمتی به قوم افغان (پشتون) نیست بلکه یک حقیقت مسلم تاریخی می باشد. چنانچی اسم این کشور افغانستان نبوده "هزاره استان، ترکستان، تاجیکستان...و غیره می بود، باز هم گزینه خوبی برای خراسان نبوده و جز وسیله ای برای استفاده استعمار گران، افتراق، تشدد وبحران آفرینی نمی توانست ارمغانی به بار بیاورد.
چنانچی اسم افغانستان امروزه مورد چنین استفاده ای قرار می گیرد، ضمن این که در داخل کشور از قبولیت عام برخوردارنبوده، یکی از پایه های بحران هویت در کشور می باشد و باید عوض شود، که تمامیت خواهان بااستفاده از این اسم دست به تحریف تاریخ حوزه مشترک فرهنگی می زنند. بحث صاحب اصلی کشور بودن و بحث اقلیت واکثریت راه می اندازند، که دیگران را به رفتن به تاجیکستان، ازبکستان و ایران فرامی خوانند، که بااستفاده از این مدخل، ادعای همتباری با پشتون های پاکستان کرده و با استفاده از نیروهای خارجی ادعا بر تمامیت ارضی کشور پاکستان صورت می گیرد...که سد تا مشکلی دیگر.
ازطرفی از 150 تا 200 سال به اینطرف، قباء قدرت به قامت یک قوم" خاص" در کشور توسط استعمارگران خارجی (انگلیس،روس، پاکستان، امریکا) به منظور رسیدن به اهداف راهبردی مشخص دوخته شده است.
واین باعث یک نوع باور و اعتماد به نفس! اما با اتکاء به قدرت خارجی، د ر بین نخبه گان پشتون شده،هژمون پشتونیسم را به وجود آورد. از آنجایی که این جریان با واقعیت های موجود قومی،فرهنگی وتاریخی درکشورهمخوانی ندارد،همیشه "هژمونی پشتونیسم" از طرف سایر اقوام باشندۀ کشور طرد و مورد انکار قرار گرفته است. این انکار بر حق برخاسته از دل تاريخ، چیزی نیست جز شرح حال تمامی هنگامه های رقتبار تاریخ معاصر کشور، تاریخی پرماجرا خونین و دردناک که سرتاسر آن مملو از حوادث خونبار، شکست ها، پیروزی ها، جنگ ها و کشتار بوده، همچنان که حکایتی از سر افزاری و حماسه آفرینی فرزندان راستین وطن را در زندان ها و نبردگاه ها پشت سر دارد، این است چهره راستین تاریخ معاصر افغانستان.
یا در حقیقت امر جنگ استقلال و آزادی خواهی اکثریت مردم کشور که با چهره داخلی استعمار خارجی، یعنی استبداد میرزمید ند. از مقاومت مردانی هزاره ها تا خیزش امیر حبیب الله کلکانی، ده ها کودتا ومقاومت انفرادی وگروهی تا به مقاومت بزرگ علیه وحشت طالبانی که در آخرین دهه قرن بیستم طومار فرسوده پنداشت های تک تباری را متلاشی ساخت و ثابت کرد که در دست داشتن امتیاز قدرت سیاسی در مقدرات یک قوم خاص مرقوم نشده است. آن مقاومت بازگفت که بیش ازین، قدرت سیاسی در این سرزمین ملکیت و میراث انحصاری به حساب نمی آید و تفکرات کهنه، جای خود را به عصر مبارزه برای عدالت خالی کرده است. هرچند زمان و محدودیت های رنگارنگ فرصت نداد که رؤیای عدالت محوری در شرایط پس لرزه های انقراض یک سیستم کهنه، تحقق بیابد، اما در مجموع این گذشتۀ تاریخی حقانیت "انکارتاریخی " مبارزه ضد استبدادی سایر قومیت های کشور؛ وباطل بودن تفکر پشتونیسم را به اثبات رساند.
مجموعه جنگ ها و زور آزمایی های اجتماعی تاریخی و سیاسی نشان می دهد که نوعی بیداری و آگاهی و احساس هویت در همه جا بروزکرده، اکنون دیگر نمی توان در افغانستان مانند گذشته قدرت را به نفع یک قوم به دست گرفت و بر مردمان اقوام دیگرحکومت کرد. افغانستان فعلی نیاز به یک ساختار ملی تازه و به شکلی از حکومت که تنوع واقعی آنرا بنمایاند، نیاز دارد. در کشور چند تباری مانند افغانستان، همه باید در سامانه سیاسی و اداره مملکت حضور شایسته خود را متبارز سازند، والا، تشنج ادامه خواهد یافت ومقاومت حتمی است.
کشور و نظام در عرصه‌های مدیریتی، سیاسی،امنیتی، اقتصادی و حتی اجتماعی و فرهنگی با چالش‌های زیادی روبرو است. تشدید ناامنی‌های اجتماعی و نابسامانی‌های اقتصادی همه ریشه در افراط گرایی‌هایی پشتونیسم در گذشته و حال دارد. نخبه گان قوم پشتون با سیاست های غلط و همسو با استعمار گران زمینه ساز مداخله کشور های خارجی در کشور گردیده، که داستان پر آب چشمی است که بخش بزرگی از تیره روزی ها و سیه بختی های ما برخاسته از آن است وسیاست مداران و نخبه گان پشتون مسئولیت تاریخی لشکر کشی روس ها، پاکستانی ها و آمریکایی ها را به افغانستان در کار نامه خود دارند ودر پیشگاه تاریخ و مردم کشور مسئول عمل بی خردانه خود می باشند.
نخبگان فکری و سیاستمداران پشتون اگر می خواهند در کشورصلح و آرامش برقرار شود و تجزیه نشود، باید به بازنگری ریشه یی و بنیادی دیدگاه های کنونی شان در قبال تمامی مسایل بپردازند. از جمله:
رفع بحران با پاکستان وحل مسئله دیورند، از توسل به نیرو های خارجی بخاطر رسیدن به قدرت و فراموش نمودن افسانه واهی «اکثریت» که موجب فزونخواهی و برتری جویی تباری و زبانی و زمینه ساز نا به هنجاری ها، نارسایی ها و بسا نا به سامانی های دیگر می گردد و پذیرش تز همزیستی دادگرانه مسالمت آمیز با دیگران نیاز دارند. تا از این راه به شکستن بن بست زیانبار موجود بر سر راه روند ملت سازی و دولت سازی در کشور برسیم، چه تفکر حاکم بر نخبگان پشتون، با تاسف هنوز هم بر بنیان همان بینش منحط و واهی سراب گونه در دوره جنگ سرد و آمارهای موهوم استوار است که تا کنون بارها قدرت های بزرگ و نیز پاکستان از آن برای دستیابی به منافع آزمندانه خود به زیان ما بهره گیری ابزاری ناروا نموده اند.
ما تجارب ذی قیمتی را در 40 سال‌ آزگار پشت سر گذاشته‌ایم و غلط بودن بسیاری باور ها به اثبات رسیده است، وضع فعلی کشور اقتضا می‌کند این تجارب در کنار یکدیگر قرار گیرند. باید مجموع گفتمان‌های گذشته یعنی گفتمان حزب دموکراتیک و سقوط آن،دوران جهاد، دوران مقاومت و گفتمان ده سال اخیر را به عنوان تجربه و سرمایه پیشین مبنای نظر قرار داده و تلاش کنیم شرایط کشور و نظام از وضع فعلی رهایی یابد، چرا که این وضعیت قابل تحمل و البته قابل دوام نیست.
اگر در چنین مقطعی بلبشو نخبگان و دلسوزان واقعی نظام و مردم به این اقدام دست نزنند و از یک همگرایی و هم افزایی در جهت بهبود بخشی شرایط کشور و عبور دادن نظام از بحران پیش آمده فعلی(با توجه ویژه به منش بیمار و خطرناک پشتونیسزم) که عمدتا هم سیاسی است تلاش نکنند آیندگان آنها را نخواهند بخشید.
وحید غیاثپور کاظمی

قاسم

از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

هیچ قوم در افغانستان یا ایران لیاقت مولانا بزرگ را ندارد پس او از هیچ کدام شان نیست، مولانا برای بشریت است، او نه ترک است، نه پارس، نه هزاره، نه تاجیک، نه پشتون و نه ازبیک او یک فرشته ای بود که دیگر نیست.
خجالت بکشید ای مردم بی عقل و بی فرهنگ

درویش

از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

واژه ترک در حقیقت همان زیبای است وهر زمانیکه مولانا از این واژه یاد نموده منظورش زیبای بوده ، زیراکه زبان تورکی درآن زبان زبان نوشتاری نبوده است ودر ترکیه آن زمان زبان دربار ودولتی زبان پارسی ویا عربی بوده است ؛ شما در موزیم ها وجاهای تاریخی وگورستانهای قدیمه ترکیه بروید می بینید که همه آثار با زبان پارسی نوشته شده است وزبان ترکی از ایام اتا تورک است که آهسته آهسته مانند زبان پشتو در سرزمین ما ، زبان دربار ودولتی ترکیه میشود. واز دوستان خواهشمندم که توهین نکنند که توهین نهایت عقب ماندگی وبی فرهنگی شان را نشان میدهد. بحث اصولی وبا استدلال کردن کار خردمندانه است.

درویش

از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

چنانچه ناصرخسرو می فرماید: برون آرند ترکان را زبلغار... برای پرده ای مردم دریدن... دراین زمان ترکها حتی استنبول را هم در اختیار نداشتند ، چه رسد که بلغاریا را ولی این واژه زیبای را میرساند ، نه نژاد را در نزد نویسندگان پارسی زبان !

قربان

از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

دوستان محترمیكه نظر نوشتند ، من همه را خواندم ودیدم كه همه بالای این گپ پیچیده است كه مولانا ترك است یا نیست . من نمیدانم كه یا من سواد كافی ندارم كه منظور مقاله را نفهمیدم ویا كه اینهمه نظر دادگان غرق تعصب قومی وزبانی هستند ، آغای فاریابی نویسنده این مقاله شكایت دارد كه از رادیوی بی بی سی بعضی ژورنالیست های آن سو استفاده میكنند ودر گزارش خود برای ترك ها توهین كرده است كه بی بی سی با این اعتبار جهانی خود متوجه شود كه این كار بد است ، من فكر میكنم این است منظور نویسنده مقاله كه هیچ كسی درین باره نظر نداده اند . محتوای همه این نظر ها كه بیشترین آن هم دوستانه نیست وحتی توهین ها به همدیگر صورت گرفته ، به یك توفان میماند كه چشم همگی را از اصل موضوع دور كرده است . بهتر است كه یك كمی از خصومت ها كاسته شود ، بدون آن مردم افغانستان آنقدر دشمنان زیاد دارد كه برای با هم انداختن این مردم به جان همدیگر پول های زیاد مصرف میكنند .
به امید آن كه اقوام افغانستان با همدیگر هیچ دشمنی وتعصب نداشته باشند .
قربان

نعمت الله ترکانی

از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

مولانایی بزرگ بلخ هشتصد و پنجاه سال قبل از امروز گفته بود:
هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون خود نجست اسرار من
وقتی به دیوان شمس و مثنوی معنوی مولای بلخ مراجعه کنید او بیشتر از یک تُرک، تاجیک، عرب و یا عجم؛ یک انسان خود را با خصوصیت های عرفانی بشریت به شما معرفی میکند. بگذار یکی او را ترک گوید، یکی تاجیک، یکی عرب و یکی هم اعجم... اما او فارغ ازین اندیشه ها به انسان و انسانیت دل بسته بود و به انسان عشق میورزید او را نه وطنی بود نه قومی و نه تباری... تا امروز بشیریت او را و افکار او را با خود حمل میکنند..

آنلاین : http://torkany.net

دوستدارپیرار

از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

مولانای قلابی !!
ذبیح شناختن اسحاق به جای اسماعیل در اشعار مولانا را فراموش کرده اید. ضمنا درگذشت مولانا را به قریب هشت قرن پیش می کشانند و مدفن او را در قونیه می دانند. در آن زمان شهری به نام قونیه نبوده و در جای آن یک شهر کاملا مسیحی و رومی به نام آیکونیوم قرار داشته، که در آن جز صدای زنگ کلیسا شنیده نمی شده است. آیا کلیسا اجازه می داده است که آن شهر مسیحی مرکز عرفان بازی مسلمانان شود؟ http://w3.naria.ir/

کمال کابلی

از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

و ، مولانا ، با نگاهی گذرا ....
انسان کامل در هیچ عرصه و زمانی یافت نمی شود . مولانا ، حافظ ، سعدی و امثالهم هرچند به کمال اند ، ولی کامل نیستند و اغلب نقاط ضعف شان در آثار شان هویداست . ضمن تنوع و والایی ، از پستی و ضعف و کجی نیز بری نیستند . احترام نسبت به این بزرگان فرهنگ و ادب بایسته است اما نه به آنگونه که آنان را در ردیف قدیسان و قدسیان بگذاریم چون که تمام نصایحی که در این یازده قرن در دیوان این بزرگان آمده است ، بخیه بر آب و گره در باد بوده است . نه سعدی اتم شناس بوده و نه مولانا از فورمول آب و سرکه آگاه بوده است . مولانا همان اندازه جامع العلوم بوده که قرآن بنابر تعصب ملایان و مسلمانان جامع و شامل است . مولا نا یک صوفی به تمام معنی است و پیروعرفان . اگر عرفان شناخت است و اشراف به حقایق ، این شناخت باید عالمانه باشد و از راه دانشوری و آگاهی به واقعیات پیگیری شود ، نه صوفیانه و از روی شیفته گی و ریب و ریای زاهدانه .
عارفان اصلی ریشه در طرد دین و پذیرش الحاد دارند .
این خرقه که من دارم ، در رهن شراب اولا
وین دفتر بی معنی ، رهن می ناب اولا .
شاعران متصوف و صوفی ، فزون بر یاوه سرایی ها ، بسیار همت کنند در توصیف اربابان قدرت و ستمکاران زمان خود ، لغز هایی به نام شعر می سرایند و جفنگ هایی نیز به نام نثر نوشته اند تا از خزانه ی سلطان که از چپاول اموال مردم درست شده است ، درمی و درهمی به دستور ظالم در کشکول شان ریخته شود . آنگاه این فرومایه گان که لفظ دری را در پای خوکان ریخته اند ، نام این خیرات را صله و انعام بنامند .
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
بازیی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
داستانی از انوری نوشته اند ( در چهار مقاله عروضی سمر قندی ) که « روزی بر سکوی مسجدی نشسته بود ، مردی سوار بر اسب از آنجا گذشت . سوار را دید که رخت زربفت پوشیده و عصای زرین در دست دارد و دو نفر مهتر و موالی از پس و پیش در رکابش روان . انوری از مردم پرسید این کیست ؟ گفتندش شاعر است . گفت سبحان الله پایه ی شعر من بدین بلندی و من چنین بینوا !؟ شیوه شاعری بدان پستی و او چنین محتشم ؟ به خدا قسم از امروز به شاعری مشغول خواهم شد . رفت و در وصف و مدح سلطان سنجر قصیده ها نوشت و انبوه انبوه زر گرفت و مست از مکنت به پستی ادامه داد .
از سردسته شاعران عارف ( عطار نیشاپوری ) که هیچ مدحی در دیوانش نیست و الحق درین راه پاک است اگر بگذریم به باور نگارنده مولانا جلال الدین مولوی بلخی صوفیی است که زهر در مغز و عفونت در ذهن خواننده آثارش میریزد . کتاب مثنوی او پر از مطالب و مباحثی است که نامی جز اباطیل بر آن نمی توان نهاد . او از جمله کسانی است که به کرات در شعر هایش از معاد و آتش جهنم و خرافات و فرق میان مسلمان و کافر و معجزات سماوی و حتا فتوا به کشتن غیر مسلمان سخن گفته است . او فردی خرافی و شقی القلب و کافر ستیز است . تمام « های و هویی » که خواسته در راه عرفان سر دهد ، پشمینه پوشی متصوف بیش نیست . دوازده صفحه آخر دفتر اول مثنوی را اختصاص به داستانی خنک و کاملاً دروغ در توصیف یکی از کار های امام علی نسبت داده است . اینکه علی در جنگ و به هنگام تفوق بر دشمن ، چون دشمن بر صورتش تف انداخت از کشتن منصرف شد .... و آن دروغ های مولانایی ... با نظمی سست .
همچنان داستان برای سنگ و چوب تراشیدن و از آن برای انسان نتیجه گرفتن و عقل آدمی را به آن هشدار دادن ، نا پسند و نا معمول است . حیوان وحشی را باید کشت و حتا خر با وجودیکه مورد استفاده است اگر وحشی شود ! خونش مباح است و نتیجه را به انسان می کشاند و کفار یعنی مردمان غیر مسلمان ، و حتا کشتن زن و فرزندانشان همانند حیوانات وحشی روا و مباح است .
متأسفانه ما تمام کتاب مثنوی را نمی خوانیم تا به کل مطالبش آگاه شویم . قسمت های زیبایی را که دیگران تعریف کرده اند مطالعه کرده و حظ می کنیم . باید این کتاب را نیز مانند قرآن به تمام و کمال خواند تا از کنه ذات مولانا که دختر یازده ساله اش را به نکاح شمس تبریزی شصت ساله در می آورد پی برد .
دیندارانی هم که کتاب را به طور کامل خوانده اند ، چون گرفتار تعصب دین بوده اند ، فتوای کشتن کفار برایشان زشت نیست و قطعاً برای مولانا آفرین هم می گویند .
نمونه مثال :
در دفتر نخست مثنوی پس از آن شعر های زیبای « بشنو از نی چون حکایت می کند ... » داستانی آورده است که خلاصه اش چنین است :
« پادشاهی کنیزی بسیار زیبا روی خرید و مطابق شریعت اسلام به عنوان همخوابه با او درافتاد . اما شاه متوجه شد که کنیز نه تنها میلی به او ندارد بلکه کم کم مریض شد . و چه ناخوشی سختی که همه ی حکیمان در معالجه اش در ماندند ... شاه از تکاپو دست نکشید تا خبر آوردند که در فلان شهر طبیبی حاذق و عیسا دم هست که معجز می کند ... شاه دستور داد آن طبیب را به خدمت آوردند و آن طبیب با تخنیک های خود دریافت که کنیز عاشق است ... و معشوقش زرگری است در سمرقند و در فلان محل . شاه فرستاد زرگر را آوردند . کنیز عاشق تا چشمش به معشوق افتاد شفا یافت و از بستر برخاست ... »
داستان اگر به همین جا ختم میشد ، شاید مولانا مورد نفرت من نبود و نه آن طبیب آدمکش . اما سخافت کاری مولانای روم و رزالت آن طبیب در اینست که برای ارضای شهوت شاهانه ، زرگر بیچاره را به دست طبیب می کشند . آنهم با مرگ زجر آور و تدریجی . به این ترتیب که طبیب حاذق معجونی درست می کند و در غذای زرگر میریزد تا زرگر بیچاره مرتب ضعیف و لاغر و بد قواره شود که از چشم کنیز بیافتد و سرانجام زرگر بمیرد و شاه به راحتی با کنیز همبستر شود و آن کامجویی ها ...
در این داستان که نزدیک به ده صفحه از کتاب مثنوی را در برگرفته ، بسیار دناءت ها و رزالت ها نهفته است که مولانا آنها را روا و حتا لازم میداند و پس از صغرا و کبرا چیدن های بی شمار و بری از منطق ، حکم می دهد که کشتن زرگر بی نوا به دست طبیب ، از روی حکمت خدا بوده و طبیب چاره ای جز آن نداشته است . با سفسطه و مغلطه ای که این صوفی پر غش بهم می بافد ، نظر کنید :
کشتن آن مرد بردست حکیم
نی پی امید و نی ز بیم
او نکشتش از برای طبع شاه
تا نیامد امر و الهام الاه
آن پسر را کش خضر ببرید حلق
سِر آن را در نیابد عام خلق
آنکه از حق یابد او وحی و جواب
هر چه فرماید ، بود عین صواب
آنکه جان بخشد ، اگر بکشد رواست
نایب است و دست او دست خداست
دقت فرمایید ...
گویا آن حکیم از خدا وحی و جواب می گرفته ، پس قتل جوان زرگر حق است .
آیا اشعاری این داستان مولانا زیانبارتر است ، یا آن داروی زهری که طبیب داستان به جوان زرگر خوراند ؟!!

آنلاین : http://kamalkabuli.blogsky.com

سمنكانى
از تریبون بخش فارسی بی بی سی برای هویت سازی های جعلی سوء استفاده می شود

مولانا انجه كه در قران و در افسانه ها بوده انرا به شعر در اورده.او از خود داستانى كه تا ان زمان معلوم نبوده نساخته.انجه خوب است و يا بد است انرا به شعر اورده. معنى حقيقى در بطن خود شاعر است. هر جيز در شرايط و زمان و مكانش بايد همه جانبه برسى شود. امروز از عصر كمبيوتر براى هزار سا ل بيش بكويي كه جرا اينطور نكرد؟؟؟
برادر از خود از كمال خود براى ما بنويس,مولاناناى بزرك را در جايش بكزار او نزد ما مقدس است.مولانا و شمس نزد ما دوستان خدا بودند.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 63 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس