پرسش اصلی که در ذهن هرخوانندهء پشتون وغیر پشتون سایتهای اینترنتی باخواندن مقالات پرطمطراق آقای غمخور خطور میکند این است که : آقای حبیب الله غمخور اگر اینقدر سنگ وطندوستی و ملت پروری را به سینه میکوبند چرا مانند دیگر همگنان بدنام شان چون غلام اسحاق چکری؛ امیرزی سنگین و سمونوال عبدالنبی (الهام) ومنشی محمد آقا کوچی شیرزاد به وطن دوست داشتنی شان تشریف نمی آورند؟
چه چیزی مانع آن میگردد که اگر این مشاور اینترنتی آقای حامد کرزی بخاطر خدمتگزاری صادقانه وجبران خیانتها و وطنفروشی های شان به شوروی سابق و بعدا به پاکستان ومعذرتخواهی ازقربانیان این جنایات ضد بشری به کشور دوست داشتنی شان برگردند وقتل عامهای که توسط رفقای پابرهنه وفرزندان طبقات زحمتکش خلقیهای بدنام شان در زمان اقتدار وسلطهء مطلقهء تگ حزبی وتگ قومی شان درتاریخ رخ داده است ؛ درجهت معرفی چهره های اصلی جنایت وخیانت ازهمانجا با اسناد موثق بزبان پشتو قلمرسایی کنند؛ وبه عوض اینقدر مفتخوری وتنبلی وبیکاری وچاپلوسی بمقامات شهرداری شهرمالمو بخاطر تدویر محافل بی معنی وبی مفهوم درشهرمالمو ولاطائلات نویسی ونمک پاشی بالای زخمهای ملت ستمدیدهء خراسان در انترنت ؛ دریکی از ادارات ولایات هلمند ویا ارزگان ویا لوی قندهار ایفای وظیفه نمایند؟
آیا پرر رویی وبی حیایی و وقاحت ازین بالاتر خواهد بود که شخصی که خود پروردهء دامان روس بوده است ولی حالا علمبردار عزت وافغانیت وپشتونوالی!!!!!!!!!!؟ گردیده و دیگران را متهم به سازش دربرابر قوای اشغالگر روس میکند؟ کسیکه رهبران ورفقای حزبش دریک روز، بیش ازبیست هزار زن ومرد و کودک وپیر وبرنای بیگناه هراتی را درقیام بیست وچهارم حوت درهرات بخاطر ضدیت شان با رژیم مزدور تره کی وامین سربه نیست کرده اند حالا درسویدن بمرض الزامایر مبتلا گردیده وحافظهء خویش را از فرط پرخوری وبیکاری از دست داده است و میخواهد با لباسهایش درچشمان مردم داخل شده و تاریخ را سرچپه تفسیر کند آیا این کار خیلی خند آور ومضحک نیست؟
شاید حضرت حافظ شیرازی چندین قرن پیش میدانسته است که بعد ازوی درگوشهء ازجهان، آنهم درهمسایگی زادگاهش چنین انسانهای بی وجدان وبی ضمیری آفریده میشوند که هیچ چیزی بنام حیا وشرم در وجود شان دیده نمیشود وآنها را به زبان طنز واستعاره بدزدان چراغ بدست تشبیه کرده است که هیچ ترس و واهمهء از گفتار وکردارشان ندارند.
چه دلاوراست دزدی که به کف چراغ دارد
جناب آقای غمخور چنانچه دربالا تذکررفت تنها به امیر اسمعیل خان توهین ننموده اند بلکه شخصیتهای دیگر سازمان جمعیت اسلامی منجملهء آقای احمد ضیا مسعود و پیروانش را چنین بیباکانه مورد توهین قرار میدهند:
(احمد ضيامسعود هم لکه تورن اسماعيل په خپله چپنه کي ځان پاچابولي ،ځکه خوپه دولتی واک کښي ورته دبل چامنل دزغم او منلو وړنه دي .زماپه نظر ښه به داواي کله چي دانتخاباتودخپلواک کمېسيون اعلان وکړ چي طالبان اوحزب اسلامي هم دخپل کانديد دمعژری حق لري ،هغه ته گوت څنډنه کړې واي اوبيائي دعادت سره سم دکلينرانو لاريون ددې پرېکړې پر خلاف را ايستلی واي . دادی داحمد ضيا له څرگندونومعلومه سول چي تورن اسماعيل ولي دجهادی شوراپه نوم ډله جوړوي اوولي درې ورځې وړاندي ئې دهمدې شوراپه نوم په هرات کي دوسلو ويش پيل کړ .)
(برگردان بفارسی: احمد ضیا مسعود نیز مانند تورن اسمعیل درچشمهء خویش ، خودش را پادشاه میداند؛ بهمین خاطراست که در قدرت دولتی هیچکسی برایش قابل قبول وتحمل نیست؛ به نظر من بهتراین بود که زمانیکه کمیسون مستقل انتخابات اعلان نمود که طالبان وحزب اسلامی حق معرفی نمودن کاندیدهایشانرا دارند باید انگشت انتقادش را متوجه آن کمیسون میساخت وبعداز آن مطابق رسم معمول مارش کلینرها را برضد این فیصلهء کمیسون مستقل انتخابات براه می انداخت؛ ازاظهارات احمدضیا مسعود معلوم گردید که تورن اسعمیل چرا تشکیلات جدیدی را بنام شورای جهادی بوجود می آورد، وسه روز قبل ازآن زیرنام همین شورا تقسیم سلاح را در استان هرات شروع کرد)
درینجا جناب حبیب الله غمخور به اصطلاح خودشان مطابق رسم معمول بخش بزرگی ازمارش کننده گان را که بطرفداری از احمدضیا مسعود به خیابانها ریخته اند همه را بصورت دسته جمعی کلینر خوانده اند؛ چنانچه که دیگر نویسنده گان هم قماش شان نیز افراد مربوط به جریان های اسلامی وغیر اسلامی که رهبران شان ریشهء پشتونی نداشته باشند همه را سقاو ها وکلینرها وپنچرمین ها وجوالی ها میخوانند واین بخشی از ادبیات سیاسی فاشسیتان قومی در زبانهای فارسی و پشتو برای تحقیر مردم عمدتا غیر پشتون شمال کابل وهزارستان می باشد. درحالیکه تاکنون ازبرکت رژیمهای استبدادی قومی آنقدر پیشرفت ننموده است که درپهلوی دیگر اصناف واقشار اجتماعی ؛ قشر راننده ها وکلینران نیز به خیابانها بریزد وبرای بدست آوردن حقوق صنفی ومسلکی شان از دولت طالب حقوق گردند؛ ایکاش که چنین می بود ، بلکه برعکس تظاهر کننده گان ؛ یک عده دانشجویان دانشگاه ها وصاحبان حرفه های مختلف دیگر بودندکه هرازگاهی بخاطر بیکاری وبی عدالتی وبی برنامگی و سیاستهای طالب پرورانهء کرزی به خیابانها می ریزند ولی بدلیل اینکه پشتون نیستند باید برچسپ کلینر وسقاو وپنچر مین را به جبین شان بخورند.
هرچند پیشهء کلینری یا به اصطلاح انگلیسی (دریور اسیستانت) پیشهء تحقیر آمیز نبوده وحالا نیز بخش بزرگی ازمشکلات مسافران راه های زمینی را درافغانستان وپاکستان ودیگر کشورهای روبه انکشاف را همین کلینرهای شریف ونجیب مرفوع میسازند ولی جالب این است که چرا این پیشه را آقای غمخور بحیث یک طعنه وتوهین به بخشی ازمردم استعمال میکند؟
گیریم که همهء آن تظاهرکننده گان همه ازاتحادیهء صنفی کلینرها می بودند درین چه عیبی وجود دارد؟
مگر پیشهء کلینری بدتر ازمفتخوری وسوسیال خوری دریک کشور بیگانه است؟
کسیکه بخاطر مفتخوری وخیرات خوری به کشور سویدن پناه برده است وازهمین راه تامین معیشت میکند چه حقی دارد که بخشی ازمردم داخل کشوررا بدلیل داشتن یک پیشهء آزاد توهین کند؟ کسیکه از نخستین روز ورودش تا به امروز درآنکشور بنا به گفتهء یکی ازرفقای پرچمداربرای یکروز هم وظیفه اجرا نکرده ویک کرون سویدی را به خزانهء مالیات دولت سویدن نپرداخته است چگونه حاضرشده است که به یک پیشهء مسلکی انسانها آنهم درافغانستان کنونی توهین روا دارد؟
یکی ازرققای جناح پرچم ازقول حکمت الله حکمت میگوید که: زمانیکه حبیب الله غمخور به سویدن آمد درهر ملاقات رسمی اش با مشاوران دفتر کاریابی شهرداری مالمو، که بیشتر به کمک ورهنمایی زنده یاد محمد هاشم وطنوال صورت میگرفت دوچیز را بهانه میکرد:
یکی ندانستن زبان سویدی ودیگری نبود اجازه نامهء راننده گی . مشاوران ادارهء مذکور مجبورا ایشان را به کورسهای آموزش زبان سویدی معرفی کردند ولی مشکل راننده گی وی را سمونوال عبدالنبی الهام، فعلا قوماندان پولیس استان هلمند بخاطر حمیت پشتونوالی وخلقیگری، به شکل مجانی باوی کمک میکرد ولی بازهم پنج بار درامتحان راننده گی ناکام مانده است. همایون صاحبزی یکی دیگر ازآوازخوانان جوان که درآن وقتها پیشهء راننده گی در سرویس های شهری را بعهده داشت این موضوع تائید میکند که آقای غمخور بعدازآنهمه ناکامی درراننده گی موتر؛ آنقدر مایوس گردید که هرباریکه برای امتحان حاضر میگردید ، پاهایش ازترس می لرزید. بلاخره یک روز درامتحان برایش گفتم: غمخور صاحب! چرا اینقدر می ترسی؟ آیا یکبار یا چند بار ناکام ماندن به شکل متواتر باعث اخراج خودت ازسویدن که نمیشود؟ غمخورصاحب درحالیکه چشمانش اشکبار معلوم میشد درجواب گفته است: همایون جانه! اینقدر پول ازکجا کنم که هربار آنرا برای مصرف کرایهء موتر وممتحن مصرف نمایم؟ این ظالمها همانقدر پول کمکی سوسیال را بمن میدهند که تکافوی زنده گی شباروی ام میشود من مجبوراستم که ازمصارف شباروزی ام بکاهم و همه را در ین راه مصرف نمایم . ولی بعدازتلاشهای مذبوحانهء زیاد بالاخره اجازه نامهء راننده گی دریافت نمود ولی حالا بخاطر گریز ازکار ومشغولیت بهانهء دیگری را پیش کرد که باید زبان سویدی را درست بیاموزد.
اما بعداز گذشت چند روزی رفتن بطرف کورس آموزش زبان؛ دیگر رفتن و نشستن درکلاس درسی مانند خدمت مکلفیت عسکری رژیمهای افغانستان بالایش طاقت فرسا گردید یکروز در یک ملاقات عمومی معلوماتی در درون یکی ازکلاسهای درسی طی خطاب به یکی ازمشاوران ادارهء کاریابی به کمک ویاری یک مترجم پرسشهای را مطرح نمود که خلص آن گفتگو چنین است:
حبیب الله غمخور: ما بالاخره تاچی وقت مانند اطفال این کورسها را بخوانیم؟
مشاور ادارهء کاریابی: تا وقتیکه زبان سویدی را خوبتر فرا بگیرید وبتوانید با اجتماع بلد شوید.
حبیب الله غمخور: چرا به عوض این برای ما کار پیدا نمیکنید؟
مشاور ادارهء کاریابی: اگر دل تان کارکردن باشد همین اکنون نیز میتوانید کار پیدا کنید ازپاک کاری دفاتر وسرکها گرفته تا منازل شخصی ومراقبت کهن سالان همه بروی تان باز است.
ولی هرکدام آن لازم به آموزش زبان دارد؛ تا وقتیکه زبان را یاد نداشته باشید چگونه میتوانید با کارفرما یا مدیر ادارهء ساحهء کارتان تفاهم نمائید؟
حبیب الله غمخور: نخیر! ما پناهندهء سیاسی هستیم، تحصیلات اکادمیک داریم؛ دراتحاد شوروی وقت؛ تحصیل کردیم حالا چگونه به عوض اینکه دریکی از دفاتر رسمی کاررسمی داشته باشیم شما مارا به پاک کاری سرکها وصفایی منازل شخصی کهن سالان رهنمایی میکنید؟
مشاور ادارهء کاریابی: بلی! متاسف هستم آقای حبیب، شاید شما حق بجانب باشید ولی شما درسنین قرار دارید که باید کارکنید، میدانم که شما تحصیلات اکادمیک دارید، ولی ایکاش که تمام بازار کار در دست من می بود تا به افرادی مثل شما کارهای مناسبی را که شایستهء مقام اکادمیک شماست پیدا میکردم ؛ متاسفانه کارهای اکادمیک وپژوهشی مستلزم داشتن مدارک تحصیلی خیلی عالی وبلند است که باو جود داشتن آن مدارک تحصیلی بازهم شما باید به زبان سویدی تسلط داشته باشید؛ متاسفانه چنان کارهای دفتری بزرگ سیاسی ویا تحقیقی در دست خود سویدیهاست که بالاتر ازسطح دکتورا تحصیل نموده اند وتاکنون به اشخاص جدیدالورودی مثل شما که زبان سویدی را هم نمیدانید نیازی ندارند، خیلی متاسفم! من صرف وظیفه دارم که شما را درقسمت آموزش زبان سویدی وداخل شدن به بازار کار؛ یاری رسانم ، ازین بیشتر چیزی در حدود صلاحیتهای من وجود ندارد، نظام کاریابی ما طوری آماده شده است که باید هرکسی خودش به پای خویش بایستید وبه شکل دایمی محتاج کمکهای خیریه باقی نماند، برای خود کار کند وازحاصل کار خویش به خزانهء دولت وهمچنان خزانهء تقاعد خویش مالیات بپردازد، وشما آقای حبیب جان نیک میدانید که تمام سیستم اداری ودولتی ما بالای (مالیه دهنده گان) استوار است. این کمکهای خیریه ای که شما تاکنون دریافت میکنید؛ همه پول مالیه دهنده گان کشور ماست ، بناء کوشش کنید درقدم اول برای تان کار جستجو کنید ولو اینکه با سابقهء علمی وتحصیلی شما همخوانی نداشته باشد. ختم.
اما پرسش دیگری که مطرح میگردد این است که آقای حبیب الله غمخور که سابقهء خلقیگری دارند ومدعی اند با ادبیات چپ مارکسیستی سالها در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تحصیل کرده اند چرا ازچنین ادبیات منحط قبیلوی نظامهای فرتوت ظاهرشاهی ونادرشاهی استفاده میکنند؟
درپاسخ باید گفت که نگاه فاشیستان پشتون درقبال ملیتهای دیگر همیشه ودرکل یک نگاه تحقیر آمیز بوده است ودرین نگاه هیچ فرقی میان به اصطلاح روشنفکران چپی وراستی وملا وطالب دیوبندی یک فاشیست وجود ندارد، شاید این مبالغه نباشد اگربگویم که این دیدگاه درتار وپود هر فاشیست برتری طلب ،عجین شده است که باور کند: زنان هزاره برای کار درمنازل سرمایه داران پشتون ومردان شان بحیث جوالی ها دربازار و همچنان پنحشیریها زنان شان بحیث خدمتگاران خانه های سرمایه دار پشتون ومردان شان بحیث دریور و کلینر وسقاو کارنمایند وازبیکها نیز برای کار درمزارع وزمینهای غصب شدهء مناطق خودشان ویا قالین بافی از روز ازل خدمتگار وکارگر آفریده شده اند، افراد مربوط به سه گروه قومی نباید بیشترازین شغلهای پدری شان نباید درفکر گرفتن تاج وتخت باشند؛ زیرا آنها برای چنین کاری از روز ازل آفریده نشده اند، این قوم برگزیدهء خدا است که حق سروری وآقایی بالای دیگران دارد، دیگران باید کارکنند، زحمت بکشند، مالیه تحویل نمایند، درخدمت زیر بیرق بحیث سرباز حاضر باشند ولی قوم برگزیدهء خدا صرف وظیفه دارد که این سه ملیت دیگر را اداره وسرپرستی کند تا آنها بجان هم نیفتند وشیرازهء وحدت ملی برهم نخورد. درحالیکه چنین افکار قرون وسطایی اکنون دیگر به زباله دان تاریخ سپرده شده است؛ فرزندان هزاره وپنجشیری همانطوریکه پدرانشان درجوالی گری وسقاوی وپنچرمینی استعداد داشتند واز آبله کف دست خویش نان بدست آوردند امروز فرزندان همان سقاوها وجوالی ها و پنچرمین ها وکلینرها دربهترین دانشگاه های جهان تحصیل میکنند و بهتر ازهر خلقی گردپای مفتخور دیگر درآموزش زبانهای مختلف دنیا تسلط پیدا نموده و درشرایط امروز در ادارهء کشور نیز میخواهند حضورفزیکی خودشانرا تثبیت نمایند وبدون حضور این فرزندان ستمدیده هرگز نمیتوان افغانستان روی آرامش وثبات وامنیت را ببیند. ادامه دارد
نظرات
11 دیدگاهپاسخ به توهین نامهء حبیب الله غمخورخلقی بی مسلک وبی هنر- بخش نخست
این خلیقی و پر چمی های دو اتشه در افغانستان گلو پاره میکرد زنده باد لنین مرگ بر امریکاه و هم پیمانانش . امروز همه شان به خانه هم پیمانان امریکا ریخته و از خودرن نان سوسیال چنان چاغ و چله شده که ادم تعجب میکند . در افغانستان دو ملیون اوره و یک ملیون شهید را از دست این ها ما دادیم . امروز چشمان اینها جایکه خجیل باشد روشن تر است ...