رفتن به محتوای اصلی
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

چند روزیست که رسانه های قبیله ایی، درمورد یکی ازخوشنامترین وبرجسته ترین شخصیتهای علمی وسیاسی تاجیک تبار افغانستانی آقای عبدالحمید محتاط، مشغول یک سلسله فعالیتهای کودکوکانهء تبلیغاتی اند که آنرا در اصطلاحات رومزهء مردم بچه ترسانک می نامند، بچه ترسانکهای که با ادبیات وترمینالوژی اوایل قرن بیست ومقوله های ابزاری نظیر حقوق بشر وغیره درآمیخته اند.

البته این بار اول نیست که نخبه ګان تاجیک آماج این توطئه ها وبازیهای کودکانه قرار میګردند، چند سال قبل، بازی مشابهی علیه دو شخصیت دیګر وعلمی تاجیک هریک محترم بشیر بغلانی ونویسندهء توانا وپزوهشګر ژرفنګر محترم دستګیر پنجشیری نیز براه افتیدد که نتایج دلخواه برای بازیګران نداد.

من بخاطری چنین اعمال را کودکانه ومعجون با آله ها ومقوله های ابزاری میخوانم که یکی ازین مقوله ها یعنی مقولهء حقوق بشر درافغانستان بعداز حادثهء یازده هم سپتمبر وسقوط طالبان مود روز ګردیده وبرسر زبانها افتاده است، به همان شکلیکه درزمان جنګ علیه قوای شوروی سابق شعارهای نظیر پیروزی جهاد ملت افغان و برقراری حکومت صد درصد اسلامی شعار تمام احزاب جهادی وغیر جهادی حتی سازمان راوا ګردیده بود که تصورش هم درمخیلهء انسانهای سالم نمیګنجید. چنانچه اسناد چاپی ومدارک دست داشته ازنخستن سالهای آغاز قیامهای مردمی در درهء بنجشیر وسایر ولایات شمال درسالهای اشغال افغانستان توسط شوروی سابق نشان میدهد، سازمان راوا بخاطریکه درمیدان افراطیګری از همکنان تنظیمی جهادی چون ګلبدین وسیاف ومولوی خالص عقب نماند درین راه چنان بیباکانه وبی خیال براسپ افراطیګری قمچین میزدند که دفاع از حقوق حقهء مبارزین کشمیر دربرابر حکومت هندوستانرا یکی ازوجایب ومکلفیتهای دینی وشرعی واخلاقی شان بحساب می آوردند ودرمجلات ونشرات چاپی شان چون مجلهء زن داد ازحقوق کشمیریان مظلوم می زدند وبرای برقراری حاکمیت مستقل اسلامی وحق ارادیت کشمیریان مظلوم علیه هندوستان ګلو پاره میکردند.، اما به قول معروف با یک چپه ګرمک، همه چیز تغیر کرد ورنګ دیګری بخود ګرفت، به قول زنده یاد رازق فانی که پرده از روی کردهء آدمها برافتاد وهزاران زاهد رسوا ګردید وهزاران فاسق برعکس زاهد ګردید، همان سازمان که همچو شعارها را سرداده بود یکباره ویکشبه، سراز آستین احزاب انقلابی ضد جهاد وضد حاکمیت های دینی برآورد، وشعارها عوض شد، جای شعارهای الله اکبر را برقراری نظام سیکولار ومحاکمهء رهبران تنظیمهای جهادی وقوماندانان مجاهدین ګرفت ، احزاب افراطی دینی نظیر ګلبدین طرح حکومت مشترک با خلقی ها وداکتر نجیب الله را به عوض حاکمیت صد درصد اسلامی راه اندازی نمود، ولی درتمام این تغیرات وتحولات و رنګ عوض نمودن ها وپوشیدن لباسهای رنګارنګ اهداف دراز مدت واستراتیژی این سازمانها واشخاص انفرادی یکی بوده است، وآن عبارت بوده است از خرسازی واستحمار اکثریت غیر اوغانها زیر نامها وشعارهای حکومت اسلامی وګاه حکومت غیر دینی وسیکولار، اصطلاحات پرزرق وبرق هویت افغانی وبکپارچګی ملت افغان ومبارزه برضد دشمنان وحدت ملی که درحقیقت امر ؛ خفه نمودن صداهای حق طلبی بخاطر احیای هویت ملی ملیتها واقوام بومی و اکثریت غیر اوغان این سرزمین مراد بوده است که باید درهرصورتی با هربی عدالتی بسازند وهرګونه شرایط خفت بار وذلت بار را قبول نمایند تا برچسپ خیانت ملی را برجبین نداشته باشند.

این احزاب وګروه ها سرهایشان دریک آخور بسته شده است، وآن آخور قدرتهای منطقوی وجهانی بخاطر معامله ګری وبده و بستانهای خائینانه بنام وطن وآزادی وغیره است. آزادی را که اګر یک رهبر تاجیک وازبیک وهزاره درتاریخ به ارمغان آورده است مساویست با آن اسارتی که آنرا یک پادشاه اوغان درتاریخ رقم زده است. این آستان بوسان از باداران شان میخواهند که افغانستان را دربست مانند سابق دراختیار آنها وهم تباران آزموده شدهء شان مانند سابق قرار دهند تا هرچه دلخواه آنها باشد به همان شکل نظام آیندهء افغانستان را رقم بزنند، تا جال تجارب تاریخی چنان نشان داده است که اګر بادار امریکایی بخاطر شکست دادن بادار شوروی ، صدای اسلام واسلامګرایی را بلند کرد این مزدوران ونوکران ګردن بسته مانند ګلبدین وسیاف وحقانی افراطی ترین مسلمانهای روی زمین میشوند وخواهان برقراری چنان حکومت اسلامی می شوند که درآن حتی خرها هم درجاده های شهر باید ستر عورت خویش را بپوشانند، در آنطرف خط نیز وضع به همین منوال است، نوکران زرخرید اوغان ، افراطی تر از هر کمونیست دیګری درجهان سنګ شوروی پرستی و وفاداری به کمونیزم را به سینه میکوبند ودرین راه دمار ازروزګار مردم غریب وبیچارهء غیر اوغان بر آورده اند.

حالا که بادار امریکایی، صدای مدرنیزم وملی ګرایی را بلند کرد، اشخاصی مانند اشرف غنی احمدزی ونبی مصداق وخلیلزاد واحدی وروستارتره کی بهترین وشایسته ترین وشیک ترین نکتایی پوشان ملیګرا عرض اندام میکنند که توګویی درسراسر کرهء ګیتی دیګر نه ملی ګرای بوده است ونه هم وطنپرستی، اګر بادار شعار حقوق بشر را سرمیدهد بازهم این شعار ها درهیئتهای اشخاص وافردی مانند نبیل مسکینیار وحسن سیغانی وسجیه وراوا تجسم پیدا میکند که به قول خودشان نه پشتون استند ونه هم تاجیک ونه ازبیک وهزاره نه هم سنی ونه هم شیعه بلکه اوغان خالص تشریف دارند وتمام باشنده ګان این سرزمین را مانند نور دیده های شان دوست دارند. اینها بهترین مودل های اوغانی برای اعادهء حقوق بشری درانظار ظاهر میشوند. درحالیکه دم خروس تعصب ونفرت از اقوام غیر اوغان در تمام حرکات طفلانهء شان هنګام جلوه فروشی های کاذبانهء شان مشهود وهویدا می باشد، اینها فکر کرده اند که شاید همهء بیننده ګان تلویزیونهای شان مانند آنهای باشند که درستایش ومداحی شان لب به سخن ګشوده وهریک بیش ازده دقیقه چرند وپرند را به آدرس اقوام غیر اوغانها نثار میکنند وعقده های دل شانرا می ګشایند، بزعم این تلویزیون سالاران بقیهء بیننده ګان نیز مانند ستایشګران شان از عقل وسلامت روحی برخوردار نیستند وآنها را می توان به آسانی با کلمات پرزرق وبرق آزادی ودموکراسی وسیکولاریزم فریب داد. برداشت من ازعملکرد چنین تلویزیون سالاران این است که نزد همهء اینها یک ضریب مشترک وجود دارد وآن بدنام سازی وپرونده سازی علیه شخصیتها ورهبران سیاسی ونظامی اقوام وتبارهای غیر اوغانی است، که به هرنحو که باشد بنامهای مختلف وبرچسپهای مختلف باید سرکوب ګردند

شام شنبه ، مورخ ۱۰ سرطان سال ۱۳۹۰ دربرنامهء چشم انداز آقای حسن سیغانی مطالب یکطرفه ومملوء از راست ودروغهای شاخداررا با ارائهء اسناد ناقص درشبکهء تلویزیونی مسکینیار مشاهده نمودم.
این برنامه قبل از آنکه یک برنامهء معلوماتی واطلاعاتی بیطرف بوده باشد یک برنامهء عقده مندانه وخصمانه برعلیه شخصیت علمی ومبارز تاجیک جناب عبدالحمید محتاط باهمان سازه ها ومعیارهای که قبلا یادآورشده ام بیریزی ګردیده بودکه خوشبختانه تا اندازه ای طشت رسوایی آن از بام بزمین افتاد.
زیرا در میان ده نفر تماس ګیرنده تنها یکنفر به سود آقای حسن سیغانی درفشانی نمود وبقیه همه درضدیت آشکار با جلوه نمایی های بوقلمونی ایشان مجال صحبت را تا آخر نیافتند. ولی بازهم ازخلال جملات وعبارات شان معلوم شد که ارائهء چنین نمایشنامه های مضحک قبل ازآنکه به زبان طرف مقابل تمام شود برعکس مجری برنامه را دریک حالت خفقان ورسوا قرار داد.
قبل از مشاهدهء این برنامه ، این قلم درسایت اوغان جرمن خبرجعلی فرار محترم عبدالحمید محتاط را از سیدنی پایتخت استرالیا به هندوستان خواندم وآن ویدیو کلیپی را که سالها قبل درتلویزیون استرالیا نشرشده بود نیز به غور ودقت کامل دیدم. شما نیز میتوانید که ویدیو کلیپ مذکوررا اینجا ببینید:

در ویدیو کلیپ مذکور برخلاف سخنان مترجم، هیچ آثار وعلایم ترس واضظراب به اندازه ای که مترجم درآن غلو کرده که ګویا لبها ودهن محتاط خشک شده باشد و وی ازترس نتواند به خبرنګار مذکور جواب ارائه کند چنین صحنه ایی اصلا مشاهده نمیشود.
عبدالحمید محتاط خیلی با جرأت در اول میګوید که، محتاط درخانه نیست، ولی بعدا خبرنګار خیلی مودبانه اسنادی را که در دست دارد برخ آقای محتاط می کشد وعکس اش را برایش نشان میدهد که آیا این عکس شما نیستید؟
محتاط خیلی خونسردانه وبا تبسم خیلی زیرکانه وتحسین بر انګیز بسوی عکسها نګاه کرده وسرانجام دربرابر پرسشهای خبرنګار مذکور برعکس ادعای مترجم سخن به این نقطه می کشد که آقای محتاط با جرأت از خبرنګار می پرسد که وی چرا حق داخل شدن به خاک استرالیا را ندارد تا اینکه بالاخره بعداز بګومګوهای خیلی مختصر آقای محتاط به خیرنګار میګوید که او میتواند پرسشهایش را با مقامات امنیتی واستخباراتی کشورش درمیان بګذارد که تا درین زمینه بوی معلومات ارائه نمایند وبا این جملات اخیر وی دررا بروی خبرنګار مذکور می بندد وداخل خانه اش میشود.
اینکه فردای آنروز وی دوباره به هندوستان برګشته است ویا چند روز بعدتر از آن ، این موضوع در ویدیو کلیب معلوم نمیشود، تنها چیزیکه در ویدیوکلیپ مذکور نطاق یک هفته بعداز ین مصاحبه میګوید این است که آقای محتاط قرار معلوم ، فعلا عازم کشور هندوستان ګردیده وشاید بخاطر پاسخګویی به این اتهامات دوباره به اسرالیا برګردد. ،
در ویدیو کلیپ مذکور یک خانم نیزدیده میشود که میګوید اګر مقامات استرالیایی، اشخاص رده های بالایی حزب دموکراتیک خلق را دراسترالیا محاکمه نکنند، امکان دارد که موج اعمال انتقامجویانه وخشونت میان شهروندان اوغان استرالیایی براه بیفتد، معنای سخن این خانم این است که درهر صورت باید اشخاصی مانند محتاط یا اعدام ویازندانی ګردند درغیر آن اوغانها آرام نخواهند ګرفت.
حالا بادرنظرداشت محتوای این پیام توسط این خانم ولفاظیهای حسن سیغانی، برپایی یک دادګاه عادلانه درکشورهای غربی برای بررسی پرونده های عاملان اصلی جنایات خلق وپرچم کاملا منتفی است. زیرا این اشخاص وخانواده های فراری، خصوصا خانواده های اشرافزدادهء سلطنتی طلایی وغیر طلایی ، سالهاست که درآخور ګدایی کشورهای غربی سرفرآورده اند ونسل اول ودوم شان در فرهنګ وزبان کشورهای غربی چنان استحاله ګردیده اند که حتی تمام هویت کاذب اوغانی شانرا فدای سخاوت مندیهای کشورهای میزبان نموده ودرتمام دادګاه ها ودادستانی های کشورهای غربی نفوذ فوق العاده دارند
بناء برپایی این نوع دادګاه های فرمایشی ازنظر من صبغهء حقوقی و واقعی ندارد.
اشخاص وافرادی نظیر حسن سیغانی ونبیل مسکینیار ومسؤولان رسانه های انترنتی اوغان جرمن ودعوت وتول اوغان وغیره که حتی برای کشته شده های نظامی طالبان درشمال که درآن هزاران چچنیایی وازبیکستانی وقرعیزستانی وعرب وکشمیری و اوغان پاکستانی وجود داست تمام شمال افغانستان را مستحق مجازات میدانند پس دربرابر چپی های غیر اوغان که زمینهء سقوط حاکمیت داکترنجیب الله را فراهم نمودند چه عقده های که درسینه ندارند.
همان داکترنجیب الله احمدزی که درآخرین روزهای قدرت خویش حاضرشد تا با ګلبدین حکمتیار حکومت ائتلافی تشکیل دهد ولی اقدامات به موقع رهبر افسانوی وکریستماتیکی چون مسعود بزرګ مانع تطبیق آن ګردید

ازنظر این آقایون وخانمها درمیان اعضای خلق وپرچم تنها ازبیکها وتاجیکها وهزاره ها سزاوار محاکمه می باشند، آن عده از خلقی های اوغان شترپا که با افتخار اعلان میدارند که ازکارمندان عالی رتبهء دستګاه های شکنجه ګر امین وتره کی وبعدا نجیب ګاو بوده اند و همین اکنون درشهرهای اروپایی چون، استوکهولم ، مالمو، کوپنهاګن، مونشن، وبایرن وآمستردام جشن وپایکوبی می نمایند ، ازنظر آقای حسین سیغانی وسجیه ونبیل مسکینیار ملی ګراهای واقعی واصیل واوغانهای وطندوستی اند که فرهنګ اوغانی خویش را حفظ نموده اند، این ګروه ها وافراد، مانند بنی اسرائیل، ملت برګزیدهء خدا بوده و سزاوارهیچ نوع مجازات ومحاکمه نه تنها که نیستند که حتی کوچکترین انتقاد نیز به آدرس آنها شیرازهء وحدت ملی را برهم میزند. تاجیک وازبیک وهزارهء ملیګرا و وطنپرست واقعی آنست که زیر دهل بابای این شتر پاها بنام اتن ملی برقصد ویا لا اقل به خرمستی ها واتنهای اوغانی شان کف بزند، درغیر آن اززیر چتر نام مبارک اوغان محروم میګردند.
عبدالحمید محتاط کیست؟

هرچند این قلم هیچ شناخت حضوری ازعبدالحمید محتاط واز خانواده وزادګاه وی پنجشیر ندارم ، ولی تاجای که آثار ونوشته های وی را مطالعه نموده ام، این را دانستم که وی هنوزهم حرفهای زیادی برای ګفتن دارد.

معلومات ابتدایی من درمورد عبدالحمید محتاط نشان میدهد که ؛ عبدالحمید محتاط یکی ازشخصیتهای نظامی وسیاسی واولین وزیر تاجیک تبار پنجشیری درزمان سردار محمد داوود می باشد، اوتحصیلات نظامی در رشتهء ارتباطات ( تیلی کمونیکیشن) را درشوروی سابق به پایان رسانده است وبزبانهای خارجی چون روسی ، اوکرائینی، جاپانی وانګلیسی تسلط کامل دارد. غوث الدین فایق وزیر فوايد عامه درکابینهء محمد داوود درکتاب خویش بنام (رازی را که نمیخواستم افشا کنم) دربارهء عبدالحمید محتاط نکات جالبی را درج کرده است، آقای فایق دریک قسمت از نوشته هایش خاطرهء خویش را ازحبس خانګی عبدالحمید محتاط درزمان سردار داوود به رشتهء تحریر درآورده است. او میګوید روزی درجلسهء کابینه، سردار داوود با قیافهء ګرفته وخشمګین ورنګ پریده داخل ګردید وبدون هیج مقدمه ایی به حاضرین ګفت: ضابط عبدالحمید پنجشیری را که ازمنصب خوردضابطی بوزارت ارتفا دادم ولی این نمک حرام به این هم اکتفا نمیکرد ومیخواست کودتایی را علیه نظام جمهوری براه اندازد.
فایق میګوید زمانیکه به خانه آمدم، اولادهایم ګفتند که چند نفر عسکر وصاحب منصب به خانهء محتاط داخل ګردیدند وبعدا از آنجا یک تیلفون را همراه چند متر سیم ازخانه اش بیرون آوردند، موتر وی را نیز با خودشان بردند وازمیان عساکر تاکنون تنها یک عسکر درپیش روی خانه به شکل حاضرباش ، باقی مانده است، واجازهء رفت وآمد آزاد اولادهایش را نمیدهند، همسایګان ګفتند که وی پلان کودتا داشت واین پلان توسط دولت کشف وخنثی ګردید؛؛
ولی بعداز کودتای ثور، عبدالحمید محتاط بحیث سفیر دولت وقت درجاپان تبعید ګردید تا دیګربکلی، ازمتن قضایای جاری سیاسی ونظامی کشور بدور باشد، به نظر این قلم چنان می نماید که خشم اوغانها بالای عبدالحمید محتاط ازجای دیګری آب میخورد وعلتها وانګیزه های قومی در آن پوشیده است درقدم اول تاجیک بودن عبدالحمید محتاط وخصوصا پنجشیری بودن وی خارچشم آنها ګردیده است، درقدم دوم آګاه بودن وی به بازیهای پشت پردهء بازیګران اصلی اوغان با قدرتهای بزرګ وافشا نمودن رازهای سربمهر این بازیها نیز مایهء تشویش قومګرایان اوغان وغلامهای زرخرید آنها شده است. ¨چنانچه یکی ازمقالات ارزشمند وی درسایت کابل ناته راجع به مسألهء هاشم میوندوال که اوغانها سالها پرچمداران وطرفداران زنده یاد ببر ک کارمل را درآن مسؤول میدانستند خیلی صادقانه وبیطرفانه بیان نموده است وپرده از روی نیات باطنی شخصیت کاذب شوونیست وبیمار روانی داوود دیوانه وچرسی اوغان ، حواریون چاپلوس وماهیت قلابی جمهوری ننګین وی برداشته وبه تمام حدسها وګمانهای قبلی درمورد قتل هاشم میوندوال؛ نقطهء پایان ګذاشته است. درین مقاله عبدالحمید محتاط تصویر روشنی ارايه میدارد ، ازچی؟ از بازداشتګاه های مخوف وزارت داخلهء وقتلګاه ها وشکنجه ګاه های غیر انسانی رژیم منحط وقلابی داوود چرسی که انسانهای شرافتمند وباعزت به اندازه یک پول هم نزد مستنطفین وقصابان وسلاخان مسلکی آن ارزش نداشتند. با خواندن این مقاله میتوان به قدرت قلم عبدالحمید محتاط أحسنت ګفت . دیګر شاید برای اشخاصی مانند مسکینیار که ګوش خلایق را از محسنات وسجایای نیک وخصال حمیدهء حکومت داری قاطع آن سردار دیوانه کر کرده بودند دیرشده باشد ، تا مردم به حرفهای یکجانبهء آنها درمورد تاریخ ګذشته به قضاوت بنشینند. درضمن، آقای عبدالحمید محتاط تاکنون دو کتاب خوبی را به نشر سپرده است که تاکنون هیچ مخالفی حتی به سویهء اعظم سیساتی نیز به نقد علمی آن قادر نګردیده است، کتاب اولی سقوط سلطنت است وکتاب دومی وی تاریخ تحلیلی افغانها، که درآن ازاصل ونسب پشتونها بصورت علمی ودقیق بحث نموده است، حالا که قوم ګرایان اوغان وایادی مزد بګیر شان نظیر حسن سیغانی وسجیه، آن دو کتاب را خوانده اند بجای اینکه به شکل علمی بتوانند آنرا مورد نقد قرار دهند دست به بازیهای شرورانه ومزورانه ای میزنند که حتی یک طفل دبستانی هم معنای چنین بازیهای کودکانه را درک میکند. اینکه عبدالحمید محتاط ازتحصیلکرده های شوروی سابق بود درین شکی وجود ندارد واینکه وی به زبان روسی تسلط داشته وتوانسته است خودش را به کمک مشاوران شوروی سابق اززیر ساطور دژخیمان فاشیست اوغان محمدزایی وخلقیهای شترپا نجات دهد، نه تنها اینکه هیچ خیانت ملی را مرتکب نشده است بلکه حد اعلای زیره کی ، هنرمندی وآګاه بودن وی به ظرافتهای سیاسی اش را درطول چند دهه از تحولات أخیر به نمایش میګذارد ،
اینکه مکاتیب ساختګی با امضاهای جعلی ازنام عبدالحمید محتاط درتلویزیونها به نمایش ګذاشته میشود، این موضوع از حد وصلاحیت آقای حسن سیغانی بدور است، درچنین موارد؛ این مسلک کریمنال تخنیک ویا علم جرم شناسی است که میتواند حرف آخررا دربارهء صحت وسقم ویا جعلی بودن اسناد بزند، ګیرم که سند مذکور درست هم باشد پرسشی که مطرح میشود این است که چه چیزی را آن سند ازنظر حقوقی برای محکومیت عبدالحمید محتاط برای یک دادګاه بیطرف وعادلانه مرتب می سازد. طوریکه من ملاحظه نمودم ؛ سند مذکور یک راپور خبری وژورنالیستکی بود که چند تا زیر دارګریختګی های بی پدر وبی مادر نظیر غوثی وکی وکی درتوکیو رفته بودند تا بنام کمک واعانه برای مهاجرین ازسازمانهای خیریه پول جمع آوری کنند، سفارت صرف آن راپور به مرکز انتقال داده است، وبیانات آقایون را از نوار صوتی به رشتهء تحریر آورده است؛ درین کار چه اثر جرمی میتواند وجود داشته باشد تا عبدالحمید محتاط مطابق آن مجازات ګردد؟ میخواهید بګوئید که در دوران زنده یاد ببرک کارمل هم مانند حاکمیت فاشیستی امین، هرکسی به جرم کس دیګر مورد محاکمهء صحرایی قرار میګرفت وهیچ پرسان وبازخواست وجود نداشت؟ اګر چنین پنداشته اید ومیخواهید اذهان را درقسمت تاریخ مغشوش سازید بدا بحال تان. تاریخ هرګز مسخ نمیګردد، درزمان زنده یاد ببرک کارمل بسیاری خانواده ها وافرادی بودند که یکی یا چندتن از اعضای خانوادهء شان درصف مقابل دولت قرار داشتند ولی دولت آنزمان هیچ کسی را بجرم کس دیګر بدون اسناد موثق به جوقه های اعدام نمی سپرد، نمونهء واضح آن سید امان الدین امین معاون صدارت وقت است که او اصلا عضو حزب هم نبود، درعین زمان بسیاری از نزدیکان وخویشاوندانش در کشورهای غربی قبلا پناهنده بودند، واین را دولت میدانست ولی وی معاون صدراعظم بود، یکی ازنامه های که سیدامان الدین امین درهمان سالها به یکی از اقاربش درکشورهای اروپایی فرستاده بود، کاپی آنرا رفیق جنرال نبی عظیمی دریکی ازنوشته هایش درج نموده است، شما بیجا وقت تان را ضایع میکنید تا زمان زنده یاد ببرک کارمل را با زمان حفیظ الله امین یکسان میخواهید به جهانیان معرفی نمائید، درین صورت من با قاطعیت حکم صادر میکنم که عبدالحمید محتاط هیچ الزام و مکلفیت اخلاقی ندارد که به چنین اسناد جعلی پاسخ بګوید.
اګر شما آقایون وخانمها خیلی طرفدار مجازات عاملان اصلی بربادیهای چند دههء اخیر استید اول ازګردپاهای خلقی اوغان خودتان درشهرهای مختلف اروپایی شروع کنید که حالا حتی زیر پوست خودتان داخل ګردیده اند وچهره عوض کرده اند.
آنانیکه حتی درروز روشن درکودتای هفتم ثور به بقایای زنانه وجوان خانوادهء محمد داوود تجاوز جنسی دسته جمعی نموده اند اکنون درکشورهای ناروی وسویدن ودنمارک وهولند وانګلیستان وبلژیک وفرانسه وآلمان پیکهای ودکا را باهم سرمی کشند وبه ریش همه می خندند ولی ازبرکت فرهنګ والای پشتونوالی کسی جرأت ندارد که بګوید بالای چشم تان آبرو است.
مردم؛ خصوصا تاجیکها وپنجشیریها دیګر به این صحنه سازیهای مضحک شما هرګز بازی نمیخورند وشخصیتهای علمی وفرهنګی شانرا همیشه پاس میدارند. تاجیکها نیز به زبان اوغانی اکنون بلدیت پیدا کرده اند وهرروز دندانخواهی اوغانهای قبیله را از هر نوع آن درسایتها وپورتالهای بدنام میخوانند که چقدر آنها بخاطر پنجشیری بودن وتاجیک بودن آماج شدید ترین دشنامهای ناموسی قرار ګرفته اند ومیګیرند وبه تمام افتخارات تاریخی شان ، شخصیتهای تاریخی شان به بدترین شیوهء فاشیستی آن توهین می شود، دیګر آن پنجشیری وتاجیک احمق اخوانی که به امر ګلبدین هم تبار خودش را زیر نام ایدیالوژی واسلام راهی دیار عدم می ساخت درروی زمین وجود ندارد وبه همان ترتیب آن خلقی وپرچمی تاجیکی که هم تبار وخویشاوند خودش را بنام اشرار بی فرهنګ به امر امین وتره کی ونجیب به پیلیګونهای پلچرخی میفرستاد نیز وجود ندارند. نسل امروز تاجیک ، نسل آګاه از تاریخ وګذشتهء خونبار خویش است وبه این ترفندها وبازیهای شیطانی مداریهای کهنه کار دهره دونی، که شخصیتهای ملی وعلمی شانرا هدف قرار داده اند وآنها را مورد اتهامات بیجا و توهین وحقارت قرار میدهند هرګز بی تفاوت باقی نمی مانند. محتاط بزرګ یکی ازچهره های برازندهء تاریخ ملت تاجیک است.ما بوجود این شخصیت دانشمند، نویسنده وسیاست مدار افتخار میکنیم. ،

یاهو

بااحترام
پرویز بهمن

ایمیل تماس:

parvisbehman@rocketmail.com

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

27 دیدگاه
ای بیخبر با خبر

عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

شخصی به نام پرویز بهمن وجود ندارد. کسی که خود را زیر این نام پنهان کرده جاسوس پنجابی های چتلستان است که زیر ده ها نام در سایت های مربوط به کشور ما مینویسد . محتاط ، مسعود ، کارمل ، نجیب فقط بهانه های اند تا هدف اساسی یعنی نفاق افگنی قومی و سمتی بین مردم ما دامن زده شود.
این یکی دو سه هم که زیر نامهای مختلف برایش کف میزنند یا خودش است یا کدام جاهل است که تا حالا ندانسته چگونه مورد استفاده قرار میگیرد.
هوشیار باشید و به غلامان پنجاب اجازه ندهید چنین شما را مورد استفاده قرار دهند

ناشناس
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

تشکر از احساسات نیک شما که خواهان نفاق میان اقوام افغانستان نیستید وبهمین خاطر این بندهء بیچاره را هم فاقد وجود خارجی دانسته اید. ای کاش که میتوانستید با استدلال واسناد محکم ادعای تانرا به کرسی می نشاندید
با احترام
پرویز بهمن

ناشناس
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

زن فروشان قرن بیست ویک !!
اگر کسی وجود ندارد مگر شوهر خواهر تان این ها را نوشته !!حتمنا کسی وجود دارد, اگر دلیل و برهان دارید دو برابر ان نوشته کنید , منطق بگوید , استدلال کنید , لگد زن , کوز انداختن و خاک باد کردن کار اوغانیست نه انسانی .

ناشناس

عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

واقعـآ و حقیقت را بیان داشتید خواب را ازچشم این شتر پایان پرانده اید.
دست تان درد نکنند پرویز دانشمند موفق باشید.

ناشناس

عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

انور الحق احدی، رهبر حزب "اوغان ملت" و یکی از مهندسان بازسازی حاکمیت مطلقۀ پشتونی در اوغانستان، در گفتگویی با تلویزیون "آسیا" (استان هرات، جنوری 2012) بخشی از نگرش فاشیستی خویش را آشکار می سازد. او می گوید:
"پشتون ها یک قوم اکثریت هستند، اما زبان شان یک زبان محکوم است... و ما میخواهیم که به محکومیت زبان پشتو خاتمه داده شود"!
می گوید:
"زبان پشتو، باید زبان ملی و عملی باشد، باید تعمیم داده شود"!
می گوید:
"چون اکثریت مردم اوغانستان پشتون هستند، در دولت های سابق این عنعنه بود که مقام های دولتی نام های پشتو داشته باشد و قانون اساسی جدید هم همی چیز تایید شد که ترمینالوجی ملی کمافی السابق در جای خود می ماند..."!
می گوید:
وقتی که مه اول به ریاست بانک آمدم، بسیاری مردم ها از شمال از پشتون ها می آمدند، از ظلم های به مقابل اونها می شد صحبت می کردند.. و مه برای اونها می گفتم که همی حالی جنگ خلاص شده، مه میفهمم که سر شما یک اندازه ظلم اس، ولی مه برای تان اطمینان میتوم که به مرور زمان اینمی مظالم از بین میره... و هفته گذشته، همی جمعۀ گذشته مه در مزار شریف بودم... همو مردم از طرف چاشت مره دعوت کده بودند... باز همرای شان دیدم... مه برشان گفتم که به یاد تان هست که هشت سال پیش آمده بودین... گفتم حالی همو مظالم از بین رفته؟ گفتند که فضل خداس که از بین... رفته."!
در بارۀ "ظلم" هایی که در شمال بالای پشتون ها می شد، این ظلم ها را ردیف کرد: زمین های شان را برای شان پس نمی دادند، پشتون ها در شمال حق نداشتند که سلاح داشته باشند در حالیکه دیگر اقوام سلاح داشتند، در یک ولایت مثلا یازده ریاست بود، اما یک رییس هم از پشتون ها نبود....
خوب، در اصل، گفتگوی خبرنگار تیلویزیون آسیا با شاغلی احدی، یک گفتگوی دراز میباشد، ولی نوار یک بخش کوتاۀ آن مصاحبه در " یوتوب " گذاشته شده است. در همین یک بخشک بسیار کوتاه، پیشوای پشتونیست های اوغانستان، خواسته است که با سفسطه بافی، گوشه ای از نظریه های فاشیزم اوغانی را منطقی و عادلانه جلوه دهد!
این عقیده که "پشتون ها در اوغانستان قوم اکثریت استند"، یکی از اساسی ترین پایه های منطق فاشیزم اوغانی را می سازد. آنها با همین دستآویز خیالی و همین دروغ شاخدار تاریخی، خیلی از برنامه های فاشیستی خویش را توجیه می کنند. هر کاری که در راستای برتری جویی و پشتونگرایی افراطی انجام می دهند، یک دلیل بنیادی شان همین است که " پشتون ها در اوغانستان اکثریت استند". همین منطق انورالحق احدی را عبدالرحمن خان کله منار ساز نیز داشت، همین منطق انورالحق احدی را بنیان گذار فاشیزم زبانی پشتون آقای محمود طرزی هم داشت، نادر خان و محمدگل خان مومند و ظاهرشاه و داودخان و دیگر قلدران سابق عین همین منطق را برای توجیه اقدام های پشتونیستی خویش به کار می بردند. ملاعمر آخند و گلبدین حکمتیار نیز همین منطق را دارند. در کتاب مقدس فاشیزم اوغانی " دویمه سقاوی " که توسط رهبران فاشیست اوغان ملتی و همدستان شان نوشته شده است، همه طرح های فاشیستی بر همین منطق پوچ استوار می باشند که " پشتون ها در اوغانستان اکثریت استند ".
امروز که انورالحق احدی و دیگر اوغان ملتی ها و پشتونیست های سورخلقی و طالبی و گلبدینی و سمسوری (خلیل زاد، اشرف غنی، گل آغا شیرزوی، اسدالله خالد، کریم خرم، فاروق وردک،حنیف اتمر، سلیمان لایق، اسماعیل یون، حبیب رفیع، نبی مصداق و دیگران) همه به یک صدا، همین ترانه را می خوانند و در هر جای که دست شان می رسد " اکثریت بودن قوم پشتون " را گوشزد مردم می سازند، به خاطری است که اگر این پایه و این ستون از زیر پای تئوری فاشیزم پشتونی کشیده شود، همه چیز شان به زمین می خورد و ویران می شود، همه تلاش های شان، همه طرح های شان، همه برنامه هایی که برای بازسازی و قوی سازی حاکمیت مطلقۀ پشتونی خویش دارند، نقش بر آب می گردند. برای فاشیست های اوغان، برای اقتدار پشتون ها در اوغانستان، برای این که قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی و دیگر امور کشور در دست شان باشد، دروغ " اکثریت بودن پشتون ها " بسیار حیاتی است. از همین سبب، فاشیست ها و پشتونیست ها، مانند دیوانه ها، هر جا و بیجا، همین دروغ و جعل تاریخ را تکرار می کنند: پشتون ها در اوغانستان اکثریت استند!
در حالیکه، همه مردم هوشیار و کسانی که " اوغان ستان " را درست می شناسند، می دانند که پشتون ها نه تنها اکثریت نیستند، بلکه یک قوم بزرگ هم به آن صورتی که میخواهند مردم تصور کند، نیستند. پشتونها، تنها و تنها یک اقلیت قومی استند که اگر قدرت دولتی در اختیار شان نمی بود، کسی امروز جز در چند ساحۀ کوهستانی جنوب و شرق، آنها را در جای دیگر اوغانستان به چشم نمی دید و نام شان را نمی شنید.
این بسیار روشن است که اگر پشتون ها اکثریت می بودند، با این همه عرقریزی و آبرو ریزی و خونریزی، با این همه قتل عام کردنها و غارت نمودن ها و زمین سوختن و کوچ دادن و غصب کردن هست و بود مردم غیر پشتون، حالا همه جا را پشتون می گرفت و همه چیز در همه جای اوغانستان به پشتو می بود. همان قدر که نفر داشتند و زور شان می رسید، کردند. حتا برای جنایت ها و سرکوب هایی که انجام دادند، هر بار از پشتون های پاکستانی نیز گله گله به این سوی مرز آورده اند. بسیاری از " ناقلین " پشتون که به زور و جبر خود را در مناطق مختلف غیر پشتون ساکن ساختند، از پشتون های سلیمانکوهی آن سوی مرز دیورند میباشند. خود اوغانستان آنقدر پشتون نداشت که بتوانند آنها را به هر سو بیشتر پراگنده سازند. یک بخش از همین مردمی که امروز در اوغانستان به نام " پشتون " یاد می شوند، به گواهی اسناد و شواهد انکار ناپذیر، در اصل " پشتون " نیستند. چند قبیله ای اصلی پشتون وجود دارند که اکثریت نفوس اش در خاک پاکستان هستند و یک تعداد کم شان در حاشیه های جنوبی و شرقی خاک " اوغان ستان " به سر می برند و در نتیجه برنامۀ فاشیستی و خائنانه " ناقلین " یک تعداد پشتون در مناطق دیگر اوغانستان نیز به زور راه یافتند. تمام پشتونهای اوغانستان را که به اصطلاح کله به کله کنید، یک شهر را هم به درستی پُر نفوس ساخته نمی توانند، چه رسد به این که اکثریت نفوس کشور باشند.
فاشیست های اوغان نمی خواهند که نفوس شماری درست و دقیق در اوغانستان صورت بگیرد، نمی خواهند که مرز های کشور ما با پاکستان به طور اساسی بسته و اداره شوند، نمی خواهند که کوچی ها اسکان داده شوند و مشکل کوچی حل شود، نمی خواهند که داعیۀ پشتونستان خواهی سرد شود، نمی خواهند که پشتون ها، به " پشتونهای پاکستان " و " پشتونهای اوغانستان " تقسیم شوند، چرا؟ به خاطری که اگر نفوس شماری شود، معلوم خواهد گشت که پشتون ها در اوغانستان نه تنها اکثریت نیستند بلکه یک اقلیت کوچک می باشند. به خاطری که اگر مرزها بسته شوند و تحت کنترول شدید قرار داده شوند و عبور و مرور آزادانه پشتون ها از دو سوی مرز ممنوع گردد، دیگر نمی توانند که در مواقع ضرورت گله گله پشتون را از آن سوی مرز به داخل اوغانستان بیاورند و نقشه های خود را عملی سازند. به خاطری که اگر کوچی های اوغانستان مشخص شوند و اسکان داده شوند، نفوس واقعی کوچی های این سوی مرز معلوم می شود که خیلی خیلی کمتر از آن حدی استند که اکنون ادعا می کنند و در عین حال دیگر ناممکن خواهد شد که هزاران نفر تفنگدار و آدمکش به نام کوچی از تمام مناطق پشتون نشین آن سوی مرز به داخل اوغانستان گسیل شوند و به قتل و غارت مردم بیدفاع تاجیک و هزاره و دیگران بپردازند.
اگر مرزهای شرق و جنوب هم به درستی مانند دیگر مرزها بسته شوند، اگر کوچی های واقعی که از خود اوغانستان استند جابه جا شوند و جلو ورود کوچی های اوغان پاکستانی گرفته شود، اگر یک نفوس شماری درست و دقیق و تحت نظر هیات متخصص و بی طرف داخلی و خارجی، بدون دخالت دولت پشتونیست، انجام شود، آنگاه همه مردم ما و مردم جهان خواهند دید که نفوس پشتون در اوغانستان چقدر است و خواهند دید که اکثریت بودن پشتون ها در کشور ما، یکی از شاخدارترین دروغ های تاریخ بوده است!
حالا، وقتی انورالحق احدی می گوید که " پشتون ها در اوغانستان قوم اکثریت استند، اما زبان شان محکوم است.... ما میخواهیم که به این محکومیت زبان پشتو خاتمه داده شود..... زبان پشتو باید زبان ملی و عملی باشد.... زبان پشتون باید انکشاف کند و باید تعمیم داده شود و... "، سخنی است که بر یک دروغ بنیاد نهاده شده است و آن دروغ اکثریت بودن پشتونها در اوغانستان می باشد.
محکوم بودن زبان پشتو نیز یکی دیگر از همان سفسطه بافی های است که فاشیست های پشتون دوست دارند همیشه تکرار کنند. این نظریه را که زبان اوغانی (پشتو) باید " زبان ملی و عملی " باشد و در سراسر اوغانستان " تعمیم داده شود " برای نخستین بار به صورت مشخص آقای محمود طرزی در میان نهاد و بر محور همین نگرش کارهای انجام شد و در همان وقت تئوری فاشیزم فرهنگی پشتونی شکل گرفت. پشتو سازی نام ها و " اصطلاحات " نظامی و دفتری و دولتی، از همان وقت به جدیت آغاز گردید. تئوری فاشیزم فرهنگی پشتونی و اندیشه های فارسی ستیز تولد یافت!

ناشناس
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

محمد گلخان مومند نیز از " محکومیت زبان پشتو " می نالید و برای " رشد دادن" و " تعمیم دادن " زبان پشتو در اوغانستان بسیار جانفشانی کرد. هزاران هزار جلد کتاب فارسی دری را به کام آتش افگند، نام آثار و جایگاه ها و منطقه ها را از زبان های فارسی، به پشتو تغییر داد، تا توانست تاجیک و اوزبیک کشت، هزاران هزار پشتون را از پاکستان و کجا و کجا جمع کرده به مناطق شمالی و شمال وطن ما " ناقل " ساخت. بسیار کوشید که پشتونها و زبان پشتو از " محکومیت " خلاص شوند. بعدش، شاگردان و پیروان محمد گل مومند راهش را ادامه دادند و تا رسید به همین جناب انورالحق احدی و یاران و همفکرانش که دولت اوغانستان را در قبضه خود دارند و شب و روز برای به اصطلاح "نجات پشتون ها و نجات زبان پشتو از محکومیت" تلاش می کنند!
منظور انورالحق احدی از این که " زبان پشتو باید زبان ملی و عملی باشد" این است که زبان پشتون هم باید مثل زبان فارسی دری در سرتا سر اوغانستان در میان همه باشنده گان کشور به راحتی رواج داشته باشد و صحبت شود، زبان مفاهمه میان قومی و زبان تجارت و معاملات و حل مشکلات مردم باشد، زبان درس و تعلیم و مدرسه و دانشگاه باشد، باید درست در جای قرار گیرد که زبان فارسی دری قرار دارد. برای آنکه بتواند به چنان جایگاهی برسد، باید " تعمیم داده شود ". تعمیم دادن هم در قاموس فاشیست های اوغان این معنی را دارد که به جبر و زور و استفاده از هر نیرنگ و شگرد و دسیسه و برنامه ای که ممکن است، زبان پشتو را بالای مردم غیر پشتون تحمیل کنند و تمام مردم را مجبور بسازند که به زبان پشتو سخن گویند. از همین خاطر، باید یاد داشتن زبان پشتو، پیش شرط دست یابی به کار و راه یافتن به مقامات رسمی و دولتی باشد، باید در مکتب ها و دانشگاه ها، فرا گیری زبان پشتو اجباری گردد، باید کتاب های درسی به زبان پشتو باشند، باید پشتو تولنه ها، نشرات پشتو، تیلویزیون های پشتو، در همه جا فعال شوند، باید همه لوحه ها، نشانه ها، نمادها، پول، پاسپورت، شناسنامه، مکتوب های رسمی در دفاتر، همه چیز به زبان پشتو شود. این است معنای " زبان عملی " بودن و " تعمیم دادن " زبان پشتو!
فاشیست ها طوری نشان می دهند که بر زبان پشتو ظلم شده است، چون در کشوری که اکثریت مردمش پشتون استند، هیچکس پشتو یاد ندارد و اکثریت مطلق مردم به زبان فارسی دری صحبت می کنند. فاشیست ها بر این مساله بسیار تاکید می کنند که بسیاری پشتون ها فارسی را یاد دارند و صحبت می کنند، اما دیگران کوشش نمی کنند که پشتو را بیاموزند و سخن گویند. آنها این حقیقت را که فرزندان پشتون ناگزیر بوده اند به زبان فارسی درس بخوانند و علم را بیاموزند، یک ظلم می دانند و چنان می نمایانند که گویی کدام کسی و یا کدام قدرت دولتی این ظلم را در حق پشتون ها کرده است.
در حالیکه فارسی دری گفتن و آموختن پشتونها، نه به اثر کدام زور و فشار دولتی بوده است و نه کسی آنها را مجبور به چنان کاری کرده است. زبان پشتو، زبان یک اقلیت کوچک قومی در اوغانستان می باشد که یکی از زبان های تقریبا متروک و محصور در میان چند قبیلۀ اوغان (پشتون) بوده است. این زبان تا چندی پیش نه رسم و خط داشت، نه کسی با آن زبان کدام اثری ایجاد کرده بود و نه می توانست پاسخگوی زنده گی غیر قبیله یی و زنده گی متمدن شهری باشد. وقتی اوغان ها (پشتون ها) آمدند و صاحب قدرت دولتی شدند و فرمانراویی یافتند، نه از روی بزرگمنشی و بی تعصبی و رضایت قلبی، بلکه از روی مجبوری به خاطری که دیگر راه و چاره نداشتند، زبان خود را مطرح کرده نتوانستند. غیر از چند قبیله سلیمانکوهی پشتون، در تمام قاره و منطقه و سرزمین پهناور ما، کسی به زبان پشتو سخن نمی گفت و هیچ اثر علمی و فرهنگی و به درد بخور به آن زبان وجود نداشت. برای بیان مطالب معمولی زنده گی متمدن و شهری حتی واژه های مناسب نداشت. چگونه می شد که چنان زبانی را بگیرند و بالای کسانی تحمیل کنند که یک زبان غنی و افتخار آفرین داشتند که زبان دانش و زنده گی و فرهنگ به سویه جهانی بود؟ زبانی که رودکی سمرقندی و مولوی بلخی و حافظ و سعدی شیرازی و دقیقی بلخی، فردوسی توسی و ابن سینای بلخی و جامی هروی و صد ها فخر فرهنگ بشری را به جهان پیشکش کرده بود، می شد یک شبه به کنار گذاشت و یک زبان قبیله یی و نا مانوس و ناشناخته را به جایش نهاد؟ با زبانی که اکثریت مطلق مردم کشور آن را نمی شناختند، با زبانی که ظرفیت علمی اش صفر بود، با زبانی که چهار تا کتاب نداشت، اگر به زور تفنگ رسمی و ملی و چه و چه اش هم می ساختند، چه می توانستند کنند؟!
فاشیست های پشتون با تکرار این مساله که بسیاری پشتونها فارسی یاد دارند، کسی را منت دار نسازند. آنها به خاطر مفاد خود، برای بقای حاکمیت خود، برای آنکه بتوانند بالای گردۀ مردم ما سوار باشند، از زبان ما به مثابه یک ابزار استفاده کردند، اما همیشه در فکر ویران ساختنش هم بوده اند. حقیقت این است که چون زبان خود شان در میدان دانش و فرهنگ منطقه شیمه و رمقی نداشت، به زبان فارسی دری چسپیدند و آن را یاد گرفتند. همین امروز، پس از 265 سال حاکمیت پشتونی و تلاش ها و جانفشانی ها شبا روزی پشتو پرستان، با وصف استفاده و عاریت گیری از بحر بیکران زبان فارسی دری، زبان پشتو یک زبان فقیر و بیچاره و بی توان است. تا همین چند روز پیش که کمال کردند و یک فرهنگ فارسی را ترجمه نموده و نام " فرهنگ پشتو " رویش نوشتند، پشتونها یک کتاب فرهنگ پشتو نداشتند. معلوم است که هیچ راه دیگری نداشتند جز اینکه از امکانات حاضر و آمادۀ زبان فارسی به سود خویش بهره گیرند.
اما، امروز که چند جلد کتاب به زبان پشتو چاپ شده است، تعداد نویسنده ها و متخصص های پشتون در رشته های گوناگون افزایش یافته است و پشتونیست ها گمان می کنند که دیگر زبان پشتو می تواند پاسخگوی تمام نیاز های علمی و اجتماعی و فرهنگی جامعه باشد، یک لحظه قرار و آرام ندارند که چه گونه و با چه وسایلی گلیم زبان فارسی دری را هرچه زودتر برچینند و به گفته ای انورالحق احدی محکومیت زبان پشتو را خاتمه بخشند. اگر زبان شان توانایی های لازم را می داشت و واقعا زبان اکثریت مردم سرزمین ما میبود، بدون شک قبیله سالاران حاکم بر اوغانستان، این قدر صبر و تحمل نمی داشتند که زبان دیگری را حق تبارز بدهند. چنانچه امروز که به برکت بهره گیری بی پایان از زبان فارسی، یک اندازه گک رمق در بدن زبان پشتو درآمده است و این تصور را در ذهن پشتونیست ها ایجاد کرده است که گویی زبان شان دیگر هیچ کمبودی ندارد و می تواند با هر زبانی در جهان همسری کند و از عهده ای چالشهایی که در برابرش قرار خواهند گرفت به خوبی بدر می شود، می بینیم که همه نخبه های پشتون، حتی آنهایش که خود را "فاشیست " نمی دانند، با اوغان ذلتی ها و سمسوری ها یک صدا می گویند که " پشتون ها و زبان پشتو مظلوم و محکوم واقع شده اند و باید این وضع خاتمه یابد و زبان پشتو زبان ملی و عملی و همگانی تمام باشنده گان اوغانستان گردد. از همین رو، امروز همه کارآگاهان و ثروتمندان و قاچاقچیان و سیاستمداران و قلمداران و توپکداران پشتون، همگی شان، دست و آستین را بر زده اند که زبان اوغانی (پشتو) را بر جایگاهی رویایی " زبان ملی، زبان عملی، زبان همگانی " بنشانند و فارسی دری را هرچه دور تر و دورتر برانند!

ناشناس
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

واقعیت این است که زبان پشتو هیچوقت در سرزمین ما " زبان حاکم " نبود که کسی آمده باشد و آن را " زبان محکوم " ساخته باشد. طوری نبود که زبان پشتو در اصل یک زبان مطرح و محبوب و همگانی مردم وطن ما بوده باشد و اما کسی به قصد و به جبر زبان پشتو را به کناری نهاده و یا از صحنه رانده باشد. حالت طبیعی و وضع واقعی زبان پشتو از اول همانگونه بود، خودش یک زبان نا مروج، یک زبان نا شناخته، یک زبان قبیله یی و یک زبان در حاشیه بود. نه کسی بر پشتو ظلم کرد، نه کسی زبان پشتو را محکوم ساخت. اگر اینکه اکثریت مطلق مردم سرزمین ما به پشتو گپ نمی زنند، محکومیت زبان پشتو است، پس این وضع را زبان پشتو از روز اول و ازل داشته است، حالا چرا از دیگران گلایه و شکایت دارند؟ مگر ما فارسی زبان ها و دیگران پشتو را به چنان یک وضع دچار ساخته ایم یا خودش همانطور بوده است؟ اگر پشتون ها در زمانی که در کوه های سلیمان زنده گی می کردند فارسی یاد نداشتند و مجبور به فارسی گفتن نبودند، حالا هم همان قصه است، در کوه های سلیمان کسی فارسی گپ نمی زند. در همان کوه های می ماندند، به مناطق فارسی زبان ها نمی آمدند، شوق گرفتن قدرت سیاسی و ساختن دولت پشتونی نمی کردند، در مناطق مردم دیگر یورش نمی آوردند، در همان منطقه های خود باقی می ماندند، هیچ نیازی به فارسی یاد گرفتن نداشتند و حالا از اینکه فارسی را آموخته اند این قدر رنج نمی بردند و اشک نمی ریختند و زونگ نمی زدند و ما را هم منت دار نمی ساختند. وقتی خود شان به رضا و رغبت خود و برای اینکه بتوانند بالای مردمان غیر پشتون بهتر حکومت کنند و صاحب همه چیز شوند، زبان فارسی را آموختند، گناه کسی دیگر چیست؟ آیا فکر می کنید که احمدخان ابدالی (احمد شاه بابا) از شما فاشیست های پشتون امروزی کمتر پشتون بود و زبان پشتو را کمتر دوست میداشت؟ روشن است که احمد خان ابدالی هم خوب پخته پشتون بود و نیز زبان پشتو را دوست داشت و میخواست که از آن کار بگیرد، اما ناگزیر بود که به زبان فارسی تکیه کند و تمام امور دولت اش و زبان رسمی دوران پادشاهی اش، زبان فارسی باشد. چون زبان فارسی زبان مسلط و همگانی اکثریت مردم سرزمینی بود که او حاکمیت قبیله یی خود را در آن بنیاد نهاد. احمدخان درانی راه و چارۀ دیگر نداشت جز این که زبان فارسی دری را همانگونه که زبان دفتری و رسمی و همگانی بود نگهدارد و از آن برای حکومت کردن بهره گیرد. در غیر آن با زبان پشتو هیچ کاری نمی توانست کند. 265 سال پیش که احمد شاه درانی نخستین دولت پشتونی را در خاک خراسان بنیاد نهاد، زبان شیرین پشتو در چنتۀ خود هیچ چیز نداشت و به درد حکومتداری و دفتر و دیوان نمی خورد و در عین حال برای اکثریت مردم خراسان، یک زبان ناشناخته و بیگانه بود. همین مشکل را دیگر شاهان پشتون داشتند که نمی توانستند با زبان شیرین قبیله یی خود بر مردم حکومت کنند و همه امور کشوری را به پیش برند. بازهم از زبان فارسی برای مفاد خود استفاده کردند و این کار شان نشانۀ بزرگمنشی و بی تعصبی و دانشمندی شان نبود. اگر می توانستند، یک لحظه هم نمی گذاشتند که زبان فارسی، زبان رسمی و زبان همگانی باشد.
پشتونیست ها باید خدای خود را شکر کنند که زبان قبیله یی شان همین قدر هم که شده است از برکت زبان فارسی دری می باشد. خدای خود را شکر کنند که زبان نامانوس شان را هزاران نفر غیر پشتون هم یا به زور یا به رضا بدون هیچ نیاز و ضروت واقعی، یاد گرفته اند. در مدت 260 سال حاکمیت پشتونی، به ویژه در مدت صد سال اخیر، بسیار زور زدند، بسیار تلاش کردند، بسیار حیله و نیرنگ و قلدری را به کار بردند، بسیار برنامه ها و نقشه ها ساختند که زبان پشتو را بر تمام مردم سرزمین ما تحمیل کنند، اما در این کار تا کنون پیروز نشده اند و هیچ شک نیست که در آینده نیز ناکام می باشند. کسی مگر دیوانه هست و مغزش را مار گزیده که حافظ و مولوی و فردوسی و ناصرخسرو و جامی و بیدل و خلیلی و شاملو و سایه و سپهری و اخوان ثالث و واصف باختری، لایق شیرعلی و پرتو نادری و حیدری وجودی و صد ها و هزاران شاعر و نویسنده و اندیشمند دیگر را بگذارد و برود دنبال خوشحال خان ختک و غمگین خان چتک و باری جهانی و چند تا چرسی و بنگی دیگر!
کو، کدام هست، شاعر پشتو که حافظ شیرازی را بگذاریم و به دیوان او روی آورییم؟ کیست؟ کسی مثل فردوسی در زبان پشتو هست؟ اینکه دیوان حافظ شیرازی و گلستان و بوستان سعدی در خانۀ بسیاری از پشتون های نیمه با سواد اوغانستان پیدا می شود به خاطر چیست؟ یکی از دلایلش این است که آنها در زبان خود شاعری چون حافظ و سعدی نداشته اند.
کسی دیوانه است یا مغزش را مارگزیده که زبان همگانی، زبان همه قومی، زبان شناخته شده و گنج بیکران ادبیات گرامی و گرانسنگ پارسی دری را بگذارد و وقت خود را به فراگیری یک زبان قبیله یی که نشانه های متروک شدنش از هر سو نمایان است به هدر دهد؟! آخر برای خدا این پشتوی شیرین به چه درد مردمان غیر پشتون می خورد که حالا همه کار دیگر را به یک طرف بگذارند و وقت و نیروی خود را به فراگیری پشتو صرف نمایند؟ در این عصر و زمان، پشتو چه مشکل ما را می تواند حل کند؟ فارسی دری با آن همه عظمت و شکوه و هیبت فرهنگی و جهانی اش، از چهار سو زیر فشار است که نابود شود، شما در غم زبانی مانده اید که با هیچ کاری، با هیچ عقده گشایی و مجنون مآبی، نمی توانید از متروک شدن و منزوی بودنش جلو گیری کنید!
اینکه پشتونیست ها مظلوم نمایی می کنند که گویی زبان پشتوی بیچاره و مسکین، مظلوم واقع شده است و محکوم است و این حرفها، که گویی کدام کسی، کدام دولت و نیروی قهاری در برابر رشد آن قرار گرفته و آن زبان را از اوج شهرت و محبوبیت به قهر گمنامی و متروکیت رانده است، خود را ریشخند می کنند، حالت و وضعیت واقعی و تاریخی زبان پشتو را بیشتر در برابر چشمان مردم قرار می دهند.
این از فقر و بیچاره گی و کم بغلی زبان پشتو بوده است که با وصف تلاش های دیوانه وار محمد گلخانی و فاشیستی پشتونیست ها و حاکمیت های پشتونی، نتوانسته است در میان مردم اوغانستان جای باز کند و به یک زبان محاورۀ همگانی تبدیل شود. این به خاطری بوده است که مردم هیچ نیاز و ضرورتی به زبان پشتو نداشته اند. زبان فارسی دری، زبان یک قوم، یک قبیله، یک سمت خاص نیست. در پاسداری از زبان بزرگ پارسی دری، همه مردمان سرزمین ایران و خراسان بزرگ، از هر قوم و تبار، نقش ارزنده داشته اند. در میان شاعران و نویسنده گان بزرگ زبان فارسی دری، از هر قوم و طایفه یافت می شود. زبان فارسی دری بزرگترین پشتوانه های ادبی و فکری و فرهنگی را در منطقه دارد. خرده زبان های دیگر، هر چند که هر یک به جای خود ارزش و اهمیت و منزلت دارند، اما دلیل آنکه نتوانسته اند زبان همگانی مردمان منطقه ما شوند، گناه زبان فارسی دری و گناه کسی دیگر نیست. عرب، مغول، ترک، پشتون، هرکسی که در این سرزمین حاکم شد، بی اینکه کسی بالای شان زور کرده باشد، زبان فارسی دری را، از آن خود کردند و همین زبان بخشی از واقعیت زنده گی شان گردید. چه بسا که خود در قدرت بودند، اما تسلیم زبان و فرهنگ فارسی دری گشتند.

ناشناس
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

این مسالۀ حاکمیت زبان فارسی دری را در ایران و خراسان بزرگ و فراتر از آن، نمی توان به مسالۀ عاطفی و سیاسی تقلیل داد. همین طور نمی توان فقر و ناتوانی و در قبیله ماندن زبان پشتو را با مسایل احساسی و اخلاقی در آمیخت و زبان فارسی را به خاطر آن وضعیت واقعی و تاریخی که زبان پشتو داشته است ملامت ساخت.
هیچ کسی این جنایت را نکرده است که برای قلع و قمع و حذف و نابودی زبان پشتو برخاسته و با آن ستیزیده باشد. اما جنایت را حالا فاشیست های پشتون می کنند که زبان واقعی، زبان عملی، زبان به طور طبیعی و خود بخودی تعمیم یافتۀ فارسی دری را، زبان تاریخی و محبوب و مانوس و آشنای اکثریت مطلق باشنده گان کشور را میخواهند با عقده های حقارت خویش ضربه بزنند و با آن می ستیزند و میخواهند که زبان قبیله یی خود را جایگزین اش سازند و هزاران درد سر و بد بختی را برای مردم سرزمین ما به ارمغان آورند. حالا این پشتونیست های فاشیست اوغان هستند که زبان فارسی دری را محکوم به زوال می سازند و میخواهند که از سریر حاکمیت یک و نیم هزار ساله، به زیر کشند و به حاشیه ها رانند. این فاشیست های پشتونیست اوغان هستند که از همگانی بودن، عملی بودن، واقعا ملی بودن و سراسری بودن زبان فارسی دری رنج می برند و در آتش حسادت و کین ورزی می سوزند. این فاشیست های جنایتکار اندکه به هوس پایان بخشیدن به انزوای طبیعی و ازلی زبان پشتو، در پی ضعیف سازی و نابود سازی زبان فارسی دری می باشند.
انور الحق احدی و حزب فاشیست اوغان ذلت، همراه با همه پشتونیست های سورخلقی و سمسوری، در همین ده سال بسیار کار کرده اند که پشتو را از یک " زبان محکوم " به یک زبان حاکم تبدیل کنند، همین حالا در تمام وزارت خانه ها، در تمام دفاتر دولتی و در هر جایی دیگری که دست شان رسیده است، به بسیار فشار و جبر زبان پشتو را تحمیل کرده اند و میکوشند که همه دریچه ها و روزنه ها را به روی زبان فارسی ببندند و گمان می کنند که با فارسی ستیزی می توانند به آرزوی دیرین و شیرین خویش که حاکمیت مطلقۀ پشتونی و حاکمیت سراسری زبان پشتو است،برسند. اما نمی دانند که داشتن سلطۀ سیاسی، در هر حالتی، حتمی نیست که سلطۀ فرهنگی و زبانی را نیز به بار آورد.
دروغ بسیار شرم آور دیگری که انورالحق احدی در این مصاحبه اش می گوید این است که پشتو بودن " اصطلاحات ملی " توسط " قانون اساسی جدید " تایید شده است. در حالیکه همه می دانند و چندین تن از کسانی که در نوشتن و تصویب کردن قانون اساسی جدید سهم داشتند، بار بار، گفته و نوشته اند که این مساله ای " مصطلحات ملی " در متن اصلی پیشنهادی قانون اساسی که در مجلس بزرگ (لویه جرگه) باید تصویب می شد وجود نداشت. موضوع "مصطلاحات ملی" را فاشیست های پشتونی که اختیار دار آن غایله بودند، در متن قانون اساسی، پس از تصویب آن، به صورت پنهانی افزودند و آن متنی که به نام متن نهایی قانون اساسی به چشم مردم زده می شود، متن اصلی و قبول شده ای آن نیست.
شاغلی انورالحق احدی از ظلم های یاد می کند که در حق پشتون ها در شمال اوغانستان روا داشته میشد. می گوید که پشتون ها حق سلاح گرفتن نداشتند، زمین های شان برای آنها واپس داده نمی شد، در ریاست های دولتی کدام پشتون مقام ریاست نداشت و... اما هشت سال بعدش می گوید که این مظالم حالا دیگر از بین رفته است. یعنی اینکه پشتون های شمال مسلح استند، پشتون ها " زمین های خود " را پس گرفته اند، در ریاست ها دولتی پشتون ها رییس می باشند.
احدی از اسلحه نداشتن اوغانهای شمال در هشت سال قبل شکایت دارد، در حالیکه این سخن اش هم هیچ حقیقت ندارد، اما نمی گوید که هشت سال بعد، همه مردم غیر اوغان (غیر پشتون) شمال و دیگر بخش های اوغانستان کاملن خلع سلاح شده اند و تنها در تمام اوغانستان " قوم پشتون " تا دندان مسلح است و حق دارد تفنگ به شانه داشته باشد و حق دارد که هر روز قتل و کشتار و جنایت و انتحار کند.
احدی از اینکه هشت سال قبل در یازده ریاست یک ولایت، یک پشتون هم رییس نبود، شکایت می کند، اما نمی گوید که امروز در دولت اوغانستان، در مرکز، در شمال، شرق، غرب، جنوب و تمام بخش های اوغانستان، همه کرسی ها و مقام های کلیدی و مهم، از ریاست جمهوری گرفته تا هر چیز دیگر، تنها و تنها در دست پشتونهاست.
احدی با بسیار مظلوم نمایی از زمین های پشتون های شمال یاد می کند، اما خجالت نمی کشد از اینکه پشتون های شان زمین ها و دارایی ها مردم تاجیک، هزاره، اوزبیک و دیگران را بار بار غضب و غارت کرده اند و همین امروز نیز به اشغالگری و چپاول مال و زمین و خانه و زنده گی مردم غیر پشتون ادامه می دهند.
انور الحق احدی ها هر قدر مظلوم نمایی کنند و بگویند که هیچ امتیازی خاصی برای پشتون ها نمی خواهند، ما میدانیم که در 265 سال گذشته، در زیر سایۀ حاکمیت جبارانه و ضد بشری اوغان شاهان، حقوق ملیت های غیر پشتون همیشه لگد مال شده است، بعد از این هم که دولت تک قومی پشتونی بار دیگر قوی و استوار گردد، فاشیست امروزی (احدی ها، خلیلزاد ها، اشرف غنی ها، حنیف اتمر، اسماعیل یون ها، حبیب رفیع ها و....) همراه و همدست با ملاعمر و گلبدین و حقانی و غیره، کاری کنند که مثل و مانندش را کسی نه دیده و نه شنیده باشد. میدانیم که فاشیست های اوغان ذلتی و همدستان و همفکران شان همه امتیاز ها را برای قوم خود می خواهند و به چیزی کمتر از حاکمیت مطلق و سراسری، قناعت ندارند.
احدی می گوید که " شاید به خاطر اینکه ما می خواهیم زبان پشتو را از محکومیت خلاص کنیم، بعضی کسان می فکر می کنند که ما طرفدار پشتون ها هستیم ". نه،شاغلی احدی، ما شما را تنها به خاطر فاشیزم زبانی تان طرفدار پشتون ها نمی دانیم. ما شما را به هیچ صورت طرفدار واقعی مردم پشتون نمی شناسیم. شما پشتونیست و فاشیست هستید، اما نماینده و طرفدار مردم پشتون نیستند. شما همان گونه که دشمن مردمان غیر پشتون می باشید، دشمن مردم پشتون هم هستید. شما باعث می شویید که دیگران در برابر مردم پشتون حساسیت پیدا کنند، شما باعث می شویید که مردم دیگر نسبت به مردم پشتون بی اعتماد شوند. شما با عث می شویید که همزیستی مردم غیر پشتون، با پشتون ها بهم بخورد و تنش و دشمنی دایمی به وجود بیاید. فاشیست های پشتونیستی مثل شما بوده اند که در تمام این سالها برنامه های ضد انسانی و ظالمانه تصفیه های قومی را به شکل های مختلف در اوغانستان عملی ساختند و بی عدالتی قومی را به اوج رساندند و مناسبات میان پشتونها و دیگر اقوام را تیره ساختند. فاشیست های مثل شما بودند که حقوق مردمان دیگر را همیشه پامال کردند. امیر عبدالرحمن و محمد گلخان مومند را شما می پرستید آقای احدی، همان ها هم از جنس و قماش شما فاشیست بودند که یکی از پشت دیگر حاکمیت داشتند و کشور را به جهنم سوزان برای مردمان غیر پشتون تبدیل کردند.
حالا ما تنها نه به خاطر این که میخواهید زبان پشتو از محکومیت خلاص شود، بلکه به خاطر خیلی اندیشه ها و برنامه های ضد انسانی دیگری که حزب اوغان ملت دارد و به خاطر خیانت های بی شماری که در حق مردم و کشور ما می کنید محکوم می کنیم و به نام فاشیست و پشتونیست افراطی شما را می کوبیم و برای تان نفرین می فرستیم.

خ.نبیل (مزاری)
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

دوست ارجمندی که این متن را نگاشته اید ، اجازه دهید با شما یکجا و همصدا فریاد برآریم : نفرین و هزاران نفرین !!

خسرو

عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

عبدالحمید محتاط یکی از جنایتکاران حزب دموکراتیک خلق است . این بدان معنی نیست که حزب دموکراتیک خلق همه و همه جنایتکار بودند . اما این محتاط مانند حفیظ الله امین جنایتکار است و باید محاکمه شود .. او یکی از افراد وابسته به کی گی بی است که اسناد متعدد در مورد موجود است . او با تبانی با احمد شاه مسعود کودتای ننگینی را در هشت ثور سال 1371 سازمان دادند که منجر به سرنگونی تمام زیر ساخت های مادی و معنوی کشور شد .

ناشناس
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

خسرو خان زیاد از زیرساختها نلاف. افغانستان اصلا ازبدو پیدایش خود دارای زیراختهای متمدن نبوده است وتا حالانیز زیرساختهای قبیلوی دارد خودت تاهنوز معنای زیرساختاهارا نیز درک نکرده ایی چپه کردن حکومت نچیب توسط تاجیکها وازبیکها وهزار ها شریفانه ترین کاری بود که نخبه گان این اقوام درتاریخ از خودنشان دادند ‍ه این کشور تنها مال پدری ی‍ک قوم اقلیت نیست مسعود دربرابر منافقت های سیاف وگلبدین تاب نیاورد. اگر مسعود اشخاصی مانند محتاط را تا آخر درک‍نار خود نگهمیداشت سرنوشت افغانستان مانند امروز رقم نمیخورد چرا ازمچید زابلی وحسن شرقی نمیگویی ‍‍ه اسناد چاسوس بودن شان را حتی اوغان چرمنی ها هم قبول دارند

خسرو
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

کودتای ننگین هشت ثور اصلا فاجعه بزرگ در تاریخ افغانستان است . این کودتا را تو شاید بعنوان یک پیروزی تلقی کنی . اما این یک شرم تاریخی است که بر مردم بیچاره افغانستان تحمیل شد . پیامد این کودتا همانگونه که قبلا گفته بودم تمام زیر ساخت های مادی و معنوی افغانستان را سرنگون ساخت . و قوای مسلح افغانستان را که واقعا ملی بود به امر محمد نواز شریف صدراعظم پاکستان و جنرال حمید گل رییس آی اس آی منحل ساختند . این کدام افتخار است که یکصد هزار انسان بیگناه کابلی توسط جنایتکاران جهادی از جمله گلبدین و مسعود و سیاف و مزاری سر به نیست شدند . تو به آن هشت ثور ات افتخار میکنی اما جواب تاریخ بسیار مشکل است . و آن حاکمیت غارتگران جمیعتی که مسعود و ربانی برغم کمک های سرسام آور روسیه , ایران و فرانسه با مدد همیشگی اسلام آباد نه توانستند که حتی یکروز را از شر راکت های گلبدین در ارگ بگذرانند . جالب تر از آن اینکه مسعود و ربانی تا آخر حاکمیت شان نه توانستند که ارگ ریاست جمهوری را مکمل در دست داشته باشند . چی افتخاری به به

خسرو
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

و نمیدانم که تعبیر و تعریف خودت که حتمی شاید پنجشیری باشی از زیر ساخت ها چیست . اما همینقدر میدانم که با چور و چپاول و غارت دارایی های عامه و مال مردم شما برای خود قصر ها ساختید . شاید برایتان بسیار گوارا باشد اما این یک جنایت تاریخی است . چور چپاول سرمایه های ملی از جمله آثار گرانبها زمرد , یاقوت و لاجورد توسط باند بدنام شورای نظار و فروش آن در بازار های اروپا از جمله فرانسه , تهدید برادران اهل هنود و غصب مال و جایداد های شان به زور کلاشینکوف توسط افراد وابسته به قهرمان دروغین تان , غصب تمام تپه ها و کوه ها مجاور به پایتخت , چور و تقسیم شیرپور بعنوان قله تاریخی و جز افتخارات مردم افغانستان , سو استفاده از مناسب دولتی برای بهره برداری به نفع خود , بدمعاشی و بلند پروازی کوتاه و مقطع یی , بی ناموسی و تجاوز به ناموس مردم ( بدون آنکه از ناموس خود خبر باشید ) ترویج فرهنگ زور گویی و ایجاد فضای تشنج در جامعه , گسترش فرهنگ فحاشی ( زنا و لواط ) بواسطه امیان مربوط به خودتان , پهن ساختن عیب های بزرگ در پایتخت از جمله ( شراب خوری , چرس زدن , قمار زدن ( چهاروالی , فیسکوت , بلیارد ... ) ... و ده ها و صد ها موراد است که شما کثافت لجن ها بر مردم افغانستان تحمیل نمودید . و به یاد داشته باشید که مردمان هزاره با تمام پاکی و صداقت که نسبت به میهن و مردم شان دارند از این امر مستثنی هستند و آنها را شریک جرم مسعود و ربانی دوزخی نه سازید . . .

ناشناس
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

‍‍من اگر تمام نظریات اغراق آ«یز خودت را قبول ‍نمایم این چمله أخیرت حتی نزد طرفدران نچیب هم سوال برانگیز است بخوانید ‍ه که نوشته اید:
به یاد داشته باشید که مردمان هزاره با تمام پاکی و صداقت که نسبت به میهن و مردم شان دارند از این امر مستثنی هستند و آنها را شریک جرم مسعود و ربانی دوزخی نه سازید . . .
نشود ‍که هزاره های نچیبی باشی

خسرو
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

من هزاره هستم و هزاره بودن جرم نیست ... اما من هزاره یی هستم که فوتو های مزاری , خلیلی , محقق و ده ها خاین و طنفروش را به تشناب ها پرت کرده ام . و مساله دکتور نجیب الله ... واقعیت واقعیت است دکتور نجیب الله نه تنها در دل من بلکه در دل ملیون ها انسان این سرزمین جا دارد و بر قلب های همه حکومت میکند . من افتخار میکنم که در هر نماز برای او دعا میکنم . و به دشمنانش ( گلبدین , مسعود , سیاف , ربانی , محمدی , مجددی , گیلانی , مزاری , دوستم و طرفداران بدنام این جانیان آدمکش ) نفرین می فرستم .

ناشناس
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

به نظرمن خودت هزاره نیستی همان پاچه گیربایان استی که دارای هزاران چهره بوده وهرروز زیرنامها وتخلص های قومی اقوام مختلف را دشنام میزنی. اما دشنامزدن به اقوام درکابل پرس حالا ازمود افتاده است. ولی تو حق داری که با چنین جلوه نمائی ها وجنگ اندازی ها وارد فضای کابل پرس? شوی زیرا مرض تو لاعلاج است تو یک سادیست افسارگسیخته استی که حتی برای همسرت نیز وفادار نبوده ایی واورا اجبارا میخواستی که با رفقای نجیبی ات همبستر شود. تو همان پیدوفیل استی که درکابل پرس اعتراف خودت ثبت شده است که در ابام جوانی درمسیرراه پروان وپنجشیر با یک تعداد هم قماشان بدماش خودت راه گیری میکردی وبسران خوردسال پنجشیری را ازموتر پائین کرده واورا اختطاف نموده وسالها از وی استفادهء جنسی می نمودی. پس جادارد که تو برای دکترنجیب الله دعا کنی وعکس اورا بالای بستر خواب خویش آویزان نمایی. شاعری گفته است کبوتر باکبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز.
دکترنجیب الله تو نیز ازهمین قماش افراد بود. وی فتانه جان را جهت تداوی با رفیق سیرگی به ماسکو بخاطر معاینات پزشکی فرستاد ولی ازآنطرف حامله دار برگشت.
دخترکی زیبا با موهای طلایی ازبطن فتانه جان بدنیا آمد که نامش را بخاطر دوستی افغان شوروی موسکا گذاشتند تا هم معنای پشتوی آن یعنی تبسم درآن تجلی گردد وهم نام ماسکو پایتخت اتحادشوروی سابق قبله آمال وآرزوهای وی نیز درآن بگنجد .
واقعا تو حق داری که برای دکتر نجیب الله دعا کنی. آن مرحومی نیز مانند خودت ملیشه های قندهاری را به شمال افغانستان وملیشه های شمال را درجنوب افغانستان می جنگاند تا رشته های ارتباطات قومی میان مردم عادی ازهم بگسلد ودشمنی ها هرچه بیشتر عمیق تر شود وزمینهء تداوم سلطهء دیکتاتور مابانه همراه با نمایشات مضحک تلویزیونی اش ادامه یابد.
پس تو حق داری به پیروی ازهمان رهبر گرانقدرت تمام عکسهای رهبران قومی ومذهبی وسیاسی اقوام غیر خودی را حتی درکناراب هم بیندازی هیچکسی مانع خودت نمیشود. به نوشته ها وعقده گشایی هایت درکابل پرس هم ادامه بده تا بیشتر سبب رسوایی ات گردد.
زرنگار

ناشناس

عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

قابل توجه درویش دریا دلی،
هرچند که من هیچگاهی به حرف تو باور نداشته ام اما وقتی گفتی "دیگر در پای هیچ نویشته ای در هیچ سایتی پیام نمیگذارم" را باور کرده بودم. اما تو آنقدر بی شرم و بی حیا بودی که همان فردای بستن قولت آن را شکستی. میخواهی باز یک نیرمی پیدا شود و نقاب از روی سیاهت پس کند؟ اما نه تو به پس کردن نقاب هم نمی ارزی. بگذار تو برای همیشه درین نامی گنده بپوسی. بگذار تو حتا خود از شرم، اگر زرهء از آن در وجود ناپاکت مانده باشد، توان مقابل شدن با آیینه را نداشته باشی.
حیف نام، "عمر"، "راوی"، "نصرالله"، بویژه حیف نام زیبای پشتو،"بریالی" که تو بیغیرت بگیل به آین نامها نامیده شوی. درویش دریا دلی برای تو نام با مسمایی هست. زیرا با همین نام ننگین است که تو ننگ زامانه شدی. هزار بار خیزک و جستک زدی اما آخرش میدان را رها و پا به فرار نهادی.
"بزمقدس" آخرین لگدی بود که به دهن ناپاکت زد و چنان را مهر و لاک شدی که از آن ببعد از سنگ صدا برامد ولی از تو بگیل نه. حال کارت بجای کشیده که حتا جرات استفاده از نام مستعار "درویش دریادلی" را نیز نداری.
میدانم که در تاجیک میدیا، تاجیکان، هنوز هم پتنک میزنی. نوشته های بی مصرف و بی مشتری
پرتو نادری را در آن آویزان میکنی تا سیاه معلوم شود. اما این را تو هم میدانی که پرتو نادری مشتری ندارد

خ.نبیل (مزاری)
عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

آقای بی نام نشان که دل پر دردی از درویش دریادلی دارید ، می بخشید شما کی هستید ؟ با این طمطراق پیام نوشتید و نام نامی خود را فراموش کردید ! چی عجب شاید شما هم ترسیده باشید ؟
ها ، راستی شما از کجا میدانید که پرتو نادری خواننده و هوا خواه ندارد ؟ هه ! همینکه شما داد و وایلا از پرتو نادری و درویش دریادلی دارید نمایانگر همین است که مبارزه قلمی پرتو نادری و درویش چقدر ضمینه خود آگاهی مردمان غیر اوغان را فراهم نموده است که امروز موقع نوشتن پیام تان ، از درد بسیار حتی نام مستعار خود را هم فراموش کردید بنویسید .

ناشناس

عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

نبیل جان سلام
در آینده ضمینه را زمینه بنویسید.

ملا عمر .

عبدالحمید محتاط سمبول خود آګاهی وصدای عدالتخواهی تاجیکها

شما اول باید قواره نویسنده را خوب نگا کنید .. یک ادمی احمق بی سوادی خود راضی .. مالوم میشه که ادم دلش استفراق کردن به رویش میخواهد .. کره خر فقط به فکر تاجیک ها است . . میگن خلقی به خاطریکه تاجیک بود جنایت کاتر بود . اگر افغان میبود شاید انسان تر میبود .. ولی این کره خر گپ اصلاء به دماغش نمیره . یک ودیو کلیب بسیار قدیمی را انداخته . بسیار بی سواد هستی و دریشی امروز فقط دیهاتی ها میپوشند .. لعنت به تو ..

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 27 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس