رفتن به محتوای اصلی
سخنی درباره‌ی قتل‌عام‌های سیستماتیکِ عالی‌جناب سرخ‌پوش کریم خرم

سخنی درباره‌ی قتل‌عام‌های سیستماتیکِ عالی‌جناب سرخ‌پوش کریم خرم

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

اگر زبان پشتو بی‌درـ‌وـ‌پیکر است و دستور زبان مشخص و روشنی ندارد، من چیزی نمی‌دانم، اما این را خیلی خوب و دقیق می‌دانم که «زبان دری=فارسی=فارسیِ‌دری»، زبان مادری اقوام مختلف کشورم هرگز چنین نیست. اگر زبان پشتو فاقد پشتوانه است و هیچ اثر علمی و فرهنگی و ادبی در سطحِ جهانی ندارد، دلیل نمی‌شود که این کاستی درونی و فقرِ زبانی و فرهنگی خویشتن را با پروژه‌ی تخریب و ضدیت با زبانِ فاخرِ دری بپوشانند. زبان دری از خود دستور، ساختار و قواعد گرامری خاص خود را دارد. دستور صرفی و نحوی دارد و هیچ کسی این حق را ندارد که فارسی‌زبانان را مجبور کند برخلاف دستور زبان‌شان سخن بگویند

سخنی درباره‌ی قتل‌عام‌های سیستماتیکِ عالی‌جناب سرخ‌پوش کریم خرم:

1- اگر زبان پشتو بی‌درـ‌وـ‌پیکر است و دستور زبان مشخص و روشنی ندارد، من چیزی نمی‌دانم، اما این را خیلی خوب و دقیق می‌دانم که «زبان دری=فارسی=فارسیِ‌دری»، زبان مادری اقوام مختلف کشورم هرگز چنین نیست. اگر زبان پشتو فاقد پشتوانه است و هیچ اثر علمی و فرهنگی و ادبی در سطحِ جهانی ندارد، دلیل نمی‌شود که این کاستی درونی و فقرِ زبانی و فرهنگی خویشتن را با پروژه‌ی تخریب و ضدیت با زبانِ فاخرِ دری بپوشانند. زبان دری از خود دستور، ساختار و قواعد گرامری خاص خود را دارد. دستور صرفی و نحوی مشخص و دقیق دارد و هیچ کسی این حق را ندارد که فارسی‌زبانان را مجبور کند برخلاف دستور زبان‌شان سخن بگویند حتا قانون اساسی این حق اولیه انسانی را نقض و سلب کرده نمی‌تواند و اگر ماده‌ای قانونی بر سلب و نقض این حق بدیهی انسانی تصویب و امضا شده باشد، از اساس باطل و مردود است و باید اصلاح گردد.

دری، زبانی است که حتا ترکان غزنویان و سلجوقیان و مغولان و تیموریان آن را پذیرفتند و در بالندگی آن بسیار کوشش کردند. آری، همان محمود غزنوی‌ای که هند را زیر پایش نرم می‌کرد و برهان «فیل» و شمشیرش را حتا بر گردن امیرالمؤمنین بغداد اقامه می‌کرد، دربارش دُرِدری‌پرور بود نه کشتارگاه دُردری. آثار گرانبها و بی‌بدیل ادبیات دری همچون شاهنامه‌ی فردوسی برای سلطان غزنوی سروده شده اند. از همین رو، ایرانِ شاهنامه‌ی فردوسی، ایرانی نیست که شهرهایش تهران و اصفهان و شیراز و تبریز و قم و فارس و خوزستان و کردستان و.... باشد، بلکه ایرانی است که شهرهایش بلخ و سمنگان و کابل و بامیان و هرات و زابل و خراسان و سیستان است. قهرمانان شاهنامه همواره در سرزمین افغانستان گام برمی‌دارند و نفس می‌کشند در شهرهایی همچون سیستان و کابل و سمنگان و...، و در کوه‌های البرزِ بلخ به شکار غولان می‌روند. اهریمنانی همچون ضحاک در بامیان به مجازات می‌رسند نه در تهران. «اوستا» نخستین متن دری کهن است که نشان از فرهنگ والای بلخ دارد، بلخی که زادگاه و همواره پرورشگاهِ دُردری است. بسیار مسخره‌آمیز و تأسف‌آور است که در قرن بیست و یکم «"خرم"‌ـ‌دینانی» یافت می‌شوند که حتا به اندازه‌ی مغولان فرهنگ‌دوست نیستند که چنین سیستماتیک کمر جهالت و تعصب به قتل دری بسته اند!

2- بنا بر مصوبات خود قانون اساسی، یک «زبان ملی» نداریم؛ بلکه «زبان‌های ملی» داریم. زیرا از میان چندین زبان تنها دو زبان «دری» و «پشتو» به‌حیثِ زبان‌های رسمیِ ملی و فراگیر مورد تأیید و تصویب واقع شده اند و زبان‌های دیگر در شهرهای خاص خود رسمی اند. لذا هم بر اساس دستور زبان دری و هم بر اساس قانون مدنی و احترام به قانون و حقوق قانونی شهروندان فارسی‌زبان ما حق نداریم بگوییم: «زبان ملی»، این تعبیر از بنیان کاملا اشتباه و غلط‌انداز است و زمینه‌ساز غرض و مرض‌های دیگر می‌شود. بلکه باید بگوییم: «زبان‌های ملی». و حقیقت و واقعیت قانونی و حقوقی نیز جز این نیست. زیرا قانون اساسی دو زبان را ملی و سراسری می‌داند نه یک زبان را. و از سویی در زبان دری، "دو" و بیشتر از دو «جمع» به شمار می‌آید و ما «مفرد» نمی‌توانیم اطلاق کنیم. لذا تعبیرِ «زبان ملی» از اساس غلط‌انداز، اشتباه و غیرقانونی و خلاف منافع و فرهنگ متکثر ملی است. همان اندازه که "دری" از زبان‌های ملی و رسمی است، "پشتو" نیز از زبان‌های ملی است و همان اندازه که "پشتو" از زبان‌های ملی است، "دری" نیز از زبان‌های ملی است. لذا باید گفت: "زبان‌های ملی". چون کم‌کاری در هر یک، خیانت و خلاف قانون اساسی و منافع ملی و حقوق شهروندی است. این‌که سرود ملی تنها به زبان پشتو است، این یک پارادوکس و شکننده‌گی درونی و خودنقض‌کننده‌گی و نقصِ اساسی در قانون اساسی است که در کنار اصلاحات و ترمیم‌ها و تبصره‌های دیگر باید زودتر اصلاح شود.

3- آیا تعبیرهای "دانشگاه"، "دانشکده" و "دانشجو" یا «نگارستان» و سایر واژه‌های قتل‌عام‌شده توسط قاتلِ‌جبار کریم خرم ـ وزیرِ ضدفرهنگِ متکثرِ ملیِ وزارت اطلاعات و فرهنگ ـ برخلاف دستور زبان ملی دری است یا خیر؟ هیچ کسی در تاریخ ادبیات دری این را نگفته و گفته هم نمی‌تواند مگر این‌که احمق و وحشی باشد. لذا استفاده از این تعبیرات نه تنها خلاف اصول فرهنگی و اسلامی و ملی و قانون‌های مدنی نیست بلکه دقیقاً عین احترام و پیروی از قانون اساسی و مدنی و حقوق شهروندی است. و تنها کسانی که ضدقانون اساسی و منافع ملی عمل می‌کنند و می‌اندیشند، خواستار خلاف واقعیت امر اند که پروژه‌های مردار قبیله‌یی خویش را با قتل واژگان دری می‌خواهند تطهیردلجی و سیراب و تغذیه کنند. کدام عقل سالم می‌تواند بگوید که «نگارستان» خلاف زبان‌های ملی است اما «گالری» موافق و همساز با موازین زبان‌های ملی است؟ «گالری»، نه تنها بر اساس موازین ساختار زبان‌های ملی نیست بلکه کاملا ضد ساختار و دستور زبان‌های ملی است. تا وقتی کلماتی مناسب و زیبا در زبان‌های ملی موجود باشد، چرا از زبان‌های بیگانه استفاده کرد؟ «خرم‌دینان» باید زودتر این عملکردهای دروغین و دژخیمانه و رفتار وحشیانه و افکار ددمنشانه‌ی خویش را کنار بگذارند و احترام به قانون اساسی و منافع ملی را در پیش بگیرند و از نوسازیِ توحش کوچی‌گری و خصومت قبیله‌یی خویش دست بردارند.

4- اما دلیلی که آقای خرم برای کار ضدفرهنگی و ضدقانونی خود ذکر کرده اند: "... خلاف اصول فرهنگی و اسلامی.."!!!. به چه دلیلی و به چه حقی، دری و دستور زبان دری خلاف اصول اسلامی و فرهنگی است؟ هزاروچهارصد سال است که متفکران و بزرگان دیار ما به زبانِ فاخرِ دُرِ«دری=فارسی=فارسیِ‌دری» سخن گفته و نوشته اند و نه تنها هیچ گاه خلاف اسلام و فرهنگ قلمداد نشده بلکه زبانی همواره فرهنگ‌ساز و دانش‌پرور بوده است. بگذریم از این‌که رئیس مذهب حنفی، امام ابوحنیفه خود نیز دری‌زبان است. این‌که استعمال واژگان دری و به تبع انسان‌های دری‌زبان را با برنامه‌های کلان به سوی ضدیت با اصول اسلامی و فرهنگی و سلب حیات هل می‌دهند جای بسی پرسش دارد که ای عالی‌جناب سرخ‌پوش «بأیِّ ذنبٍ قُتِلت»؟ از کجا و به چه دلیل علمی و حقوقی، تعبیر "نگارستان" که کاملا بر اساس دستور زبان دری است و در زبان مولانای بلخی نیز به کار رفته، ضد اسلامی و فرهنگی پنداشته می‌شود اما "گالری" که خلاف دستور زبان‌های ملی است، جای آن را می‌گیرد و موافق و همگام با اصول و موازین زبانی و فرهنگی و اسلامی و ملی قلمداد می‌شود؟ به راستی، چرا این عالی‌جناب سرخ‌پوش کریم خرم به دستور کدام عالی‌جنابان خاکستری و به چه دلیلی از حوزه‌ی ادبیات و زبان‌شناختی و علم و ادب و فرهنگ به حوزه‌ی تعصبات قومی و عصبیت‌های قبیله‌یی و غیرفرهنگی قورباغه‌وار می‌پرد و عِرض خود می‌برد و زحمت ما می‌دارد؟ این هیچ دلیلی جز طرحِ ملی‌سازی توحش کوچی‌گری و نوسازی تعصبات قبیله‌یی ایشان ندارد که تحت عنوان‌های دروغین و فریب‌انگیز مانند ملی‌سازی و وحدت ملی و.... پیگیری و اجرا می‌شود. وحدت ملی فقط از رهگذر کثرت و گذرگاهِ احترام به وضعیت متکثر فرهنگی اقوام می‌گذرد و حاصل می‌آید. اساسا کارکرد فرهنگ همین است که میان وضعیت‌های متکثر هماهنگی و انسجام برقرار نماید نه این‌که انسجام و هماهنگی را بشکند.

5- هیچ مسئول و هیچ قانونی در هیچ کجای افغانستان حق ندارد دری‌زبان را از تکلم به زبان ملی و مادری‌اش منع کند و این کاملا خلاف قانون اساسی و منافع ملی افغانستان است. آقای خرم و تیم همراه وی که وزارت اطلاعات و فرهنگ را تماما قبضه کرده اند و دردری را در نخستین گام در سر لوحه وزارت اطلاعات و فرهنگ به قتل رسانده اند، بگویند و اعتراف کنند که به جای دشمنی با دردری چقدر در پرورش این زبان کوشش و هزینه کرده اند؟ چه طرح‌ها و هزینه‌هایی تا به حال برای این زبان که کاملا در راستای منافع ملی است صرف کرده و انجام داده اند؟ آیا همان اندازه که برای پشتو هزینه کرده اند برای دری نیز هزینه کرده اند؟ باید برای زبان دری به طور اختصاصی همسان با پشتو هزینه کنند. زیرا دری همانند پشتو زبان ملی و اصلی کشور ما است و هیچ کسی نمی‌تواند تکلم به آن را سلب و نقض و محکوم کند مگر این‌که وحشی و احمق باشد. و فرقی نمی‌کند که در چه مسندی باشد، حتا ممکن و محتمل است وزیر کنونی وزارت اطلاعات و فرهنگ حامل این توحش باشد. زیرا هیچ انسانی از خطا و اشتباه مصون نیست مخصوصا که انگشتِ اوامر و نواهیِ خاکستری‌پوشان کورچشم در ازارِ وزیر نصب و فعال باشد.

6- به‌هرحال، کشتار واژگان دری سویه‌ی دیگری از کشتار، قتل‌عام و غارت عبدالرحمانی است که «غارت و قتل‌عامِ شصت‌ود‌و درصد جامعه‌ی هزاره» را «وحدت ملی» می‌نامد! «خرم‌دینان» همان «عبدالرحمان» و ملاعمرِ کورچشمِ معاصر اند که قتل و غارت را با سوء‌استفاده و تحریف اصول دینی و فرهنگی و با تخریبِ موازین زبانی و انسانی و عقلانی، «ملی‌سازی» نام می‌دهند و پروژه‌های مخرب قبیله‌یی و ضدفرهنگی خویش را بالای جامعه به تطبیق و اجرا می‌رسانند. تأمل در ماهیت کشتار واژگان دری دقیقاً به فهم فاجعه‌ی نسل‌کشی عبدالرحمان بهتر و آسان‌تر یاری می‌رساند که چگونه نسل‌کشی، جنایت‌های جنگی و قتل‌عام‌ها و غارت‌های سیستماتیک را "وحدت ملی" نام می‌مانند! فاجعه، فاجعه است و همان سان که سکوت در قبال کشتارِ واژگان و ادبیات ملی دری خود فاجعه‌یی بدتر است، سکوت در برابر نسل‌کشی، تهاجم و غارت عبدالرحمانی و طالبانی و کوچیانی نیز فاجعه‌ی مضاعفی است که همواره با عناوین گوناگونِ توخالی و موهومی و ظاهرفریب تکرار می‌شود.

7- به‌هرحال، امیدواریم که ریاست جمهوری و اهالی پارلمان کم از کم این قدر «صداقت» و «وجدان انسانی» از خود نشان بدهند که عناصر خاین به منافع ملی و قانون اساسی را از کابینه سبک‌دوش نمایند و وظیفه‌ی قانونی، سوگند و تعهدات خویش را در قبال ملت و بشریت به انجام برسانند. و امیدوارتر این‌که این سلسله‌ی فرهنگ‌سوزی‌ها که به حیث ماهیت و جوهر درونی هیچ فرقی با تخریب آثار باستانی و تندیس‌های بوداهای بامیان ندارد ـ که توسط پشتون‌های افراطی قندهارنشینِ همسفره با پاکستانی‌ها و عربستانی‌ها صورت گرفت ـ و در امتدادِ همان جنایت‌های ضد انسانی و ضدفرهنگی تاریخی کوچی‌گری است که باید هر چه زودتر متوقف شود و به جای ویران‌سازی و فرهنگ‌سوزیِ سیستماتیک به راه عاقلانه‌ی فرهنگ‌سازی انسانی و آبادانی کشور درآیند و امنیت لرزان این کشور جنگ‌زده و سرشار از فقر و فلاکت را بدتر و بیشتر از این ریشه‌کن نسازند.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

14 دیدگاه
Ara

سخنی درباره‌ی قتل‌عام‌های سیستماتیکِ عالی‌جناب سرخ‌پوش کریم خرم

1- راستی هوشنگ، گفتی تولید تعبیر افغانکی، این تقدیم تو باد: معادلی که گنجی "عالی‌جناب سرخ‌پوش" ترجمه کرده را سرکوب و خفه می‌کنیم و به جایش «خرمآب غژدی‌نشین» ترجمه می‌کنیم و به جای "خاکستری‌پوش" هم بخوانیم: «غارنشین». (غارهایی مانند تورابورا). چطور است، افغانی شد یا نی؟
2- «آرا»، نام یکی از کانیشکاهای بزرگ است در سلسله‌ی کوشانیان. اگر جهت تکمیل پرونده‌ی علامه‌گی‌ات چند ورق کتاب تاریخ بخوانی، ضرر نمی‌کنی. مخصوصاً کتاب "تاریخ آسیای مرکزی" که توسط چند پژوهشگر بین‌المللی نوشته شده و سه جلدش به "فارسی" ترجمه شده است.
3- ضمناً برای فهم «عصبیت کوچی‌گری» هم کتاب‌های «مقدمه ابن‌خلدون» و «العقل السیاسی العربی» از «محمدعابر الجابری» را پیشنهاد می‌کنم بخوانی [هر دو نویسنده از اهل‌سنت اند]. هر دو به فارسی هم ترجمه شده، اگر با آن پدرکشتگی نداری. (دومی به نام "عقل سیاسی در اسلام"، ترجمه عبدالرضا سواری، تهران، نشر گام نو، 1384). الجابری دو نوع سیستم کلی حکومتی را در سرزمین‌های عربی و اسلامی توضیح داده. در مقدمه کتاب، سه مفهوم بنیادین از ابن‌خلدون گرفته: "عقیده"، "قبیله" و "غنیمت" و چارچوب نظری تحلیل صورِقدرت را از فوکو (متفکر فرانسوی) گرفته، تحلیل و تبیین می‌کند. بعد بخش نخست کتاب: «از دعوت تا دولت» که هرم قدرت طبق اسلام محمد بن عبدالله را توضیح می‌دهد: «عقیده-قبیله-غنیمت» و بخش دوم: از رده تا فتنه که هرم قدرت را پس از محمد توضیح می‌دهد: «قبیله-غنیمت-عقیده». هر کدام از این مفاهیم را در یک فصل. مجموع کتاب یک مقدمه و دو بخش و هر بخش سه فصل دارد. بازسازی ساختارِقدرت در حکومت پشتونیسمِ افغانستان را می‌توان چنین بیان کرد: در رأس هرم، قبیله و بعد غارت و قتل‌عام اقوام دیگر و در اخیر عقیده و مذهب. به سخنی دیگر، «عصبیتِ کوچی‌گری-اقتصادِ غارتی-عقیده‌ی افراطی و متحجرانه». "غنیمت" ترجمه‌ی نظری و محترمانه‌ی همان "غارت" است. و هر غارتی از معبر قتل‌عامِ همگانی می‌گذرد. ضمنا نزاع‌های افغانستان بیش از آن‌که مذهبی باشد، نژادی و قبیله‌یی است و از آن‌جا که «کوچی‌گری» تابع هیچ منطق و عقلانیت فرهنگی نیست، لذا فقط در پیِ محکومیت و قتل‌عام و غارت است. و شاهد این امر نیز ناآرامی‌های گسترده‌ی مناطق پشتونشین است که با عملیات‌های انتحاری امنیت و بازسازی افغانستان را به خطر انداخته اند و در اخیر این کارهای خرم. «مزاری» هم همین را می‌گفت که شعارها همه مذهبی[عقیدتی] اند اما عملکردها همه نژادی[قبیله‌یی] است.
4- استحاله‌ی این شاعران بزرگ را چه می‌کنی؟ ایرانی‌ها از افغان‌ها نام "دری" را گرفته اند یا افغان‌ها از ایرانی‌ها؟
ابوالقاسم فردوسی: بفرمود تا "پارسی دری" / نوشتند و کوتاه شد داوری
ابوالقاسم فردوسی: یکی تازه کن قصه‌ی زردهشت / به نظم "دری" و به خط درشت
نظامی گنجه‌ای: گزارنده‌ی داستان "دری" / چنین داد نظم گزارشگری
سعدی شیرازی: هزار بلبل دستان سرای عاشق را / بباید از تو سخن گفتن "دری" آموخت
حافظ شیرازی: ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه / که لطف طبع و سخن‌گفتنِ "دری" داند
عنصری: ایا به فصل تو نیکو شده معانی خیر / و یا به لفظ تو شیرین شده زبان "دری"
فرخی سیستانی: خاصه آن بنده که ماننده‌ی من بنده بود / مدح گوینده و داننده به الفاظ "دری"
ناصر خسرو: من آن ام که در پای خوکان نریزم / مر این قیمتی دُر لفظ "دری" را
سنایی غزنوی: شکر لله که تو را یافتم ای بحر سخا / از تو صلت، ز من اشعار به الفاظ "دری"
(اشعار برگرفته از کتاب: «دستورِمعاصرِزبانِ پارسی دری» از پوهاند محمدحسین یمین که در صنف‌های دانشگاه کابل هم تدریس می‌شود. این کتاب را حتما بخوان و یک نسخه برای کریم خرم هم بفرست تا صرف و نحو دری آشنا شود.)
5- راستی، تو خودت با این ایرانی‌ها که مابین‌شان "هوشنگ"نام زیاد است، چه نسبتی داری؟

سکینه

سخنی درباره‌ی قتل‌عام‌های سیستماتیکِ عالی‌جناب سرخ‌پوش کریم خرم

آرا جان ، آقا !
من دور سرت گردم
مهربان ، مهربان ، مهربان ...
باش ،
به نام خدا
سکینه .

خودي

سخنی درباره‌ی قتل‌عام‌های سیستماتیکِ عالی‌جناب سرخ‌پوش کریم خرم

بنا كردم از نظم كاخ بلند
كه از باد و باران نيايد گزند

نميرم از اين پس كه من زنده ام
كه تخم سخن را پراكنده ام

همتی

سخنی درباره‌ی قتل‌عام‌های سیستماتیکِ عالی‌جناب سرخ‌پوش کریم خرم

سلام و ادب فراوان خدمت تمام طرفداران فرهنگ اصیل افغان زمین. میدانم که کمی دیرتر به این سایت سر زده ام و مدتی زیادی از این بحث گذشته است، ولی با خواندن متن کاملاً درست و بجای آقای آرا و نظرات ناشیانۀ بعضی از خوانندگان متن نتوانستم چیزی نگفته و ننوشته بروم. این فرهنگ کُشی و پایمال کردن ارزشهای معنوی افغانستان از سیاستهای همان فاشیست خون آشام (عبدالرحمن) آب میخورد. یکی از نظر دهندگان ناشی از تاریخ پر افتخارمان نوشته بود، آنانیکه از تاریخ پر افتخار داد و غف میزنند کوچی هایی هستند که آن طرز تفکر را از والدین متعصبشان که چیزی به جز گاوچرانی، گوسفندچرانی، خیمه نشینی، صحرا نشینی، پشقل چینی، سرگین تپ کردن و غارتگری چیزی دیگری نمیدانند، به ارث برده اند و امروز همان کوچی گرا ها فکر میکنند به جائی رسیده اند و میآند و واژه های ناب دری را مخالف اصول ملی و اسلامی میداندند. آخه کسی که تمام داشته های تاریخی و فرهنگی اش چیزی جز چند تا خیمۀ چرکین و چند بوجی پشقل است، کجا از اصول ملی و اسلامی سر در می آورد؟ و آن کودن دیگری که نوشته است سنگ ایران را به سینه میکوبیم، بهتر است به نصایح آقای آرا گوش دهد و کتاب بخواند تا کمی از ارزشهای زبانی و فرهگی کشور باخبر شود، چون ما پس از اینکه کوچی ها باسن را روی تحت شاهی سرش زدند روز خوش را دندیده ایم و صفحات تاریخ کشور را هم با خون بی گناهان از لافهای توخالی شان پر کرده اند.

آنلاین : کشور به اشخاص رُک و راست مثل آقای آرا نیاز دارد

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 14 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس