فقط بر خلاف این روش ابزاری قدرت، تاریخ هیچ گاه جواب مشخص و مطلق به جدال های فعلی ارائه نمی کند و چنین ادعایی هم ندارد. خوب، این به این معنی نیست که اتفاقات و جریان های تاریخی هیچ تاثیری بر مسایل و مشکلات امروزی ندارد. نخیر، هدف من تاریخ گرایی مسایل فعلی در چارچوب اهداف معین، توسط گروه ها و جریان های مشخص است که به تقلید و واکنش از قدرت، صورت می گیرد. به طور مثال، این خیلی ها ساده انگارانه است که بگوییم هاشم خان فاشیست بود و با نازی ها رابطه داشت، بناً پشتون ها و یا هر کی که با دودمان هاشم خانی رابطه دارد، امروز باید این مساله را اعتراف کند و عذر بخواهد. برای من یک کمی شگفت آور می بود که اگر هاشم خان در دهه 40 قرن بیست به اندیشه فاشیستی گرایش و یا سمپاتی نمی داشت و با نازی ها هم رابطه نمی بود. زیرا دو تیوری و جریان سیاسی حاکم در جهان بعد از جنگ اول جهانی تا ختم جنگ جهانی دوم همانا کمونیزم و بعداَ هم فاشیزم بود. اکثریت جریان های سیاسی، افراد، و نهاد های معمول آن زمان به یکی از این دو تمایل، نزدیکی و سمپاتی داشتند. هاشم خان نه بخاطر نزدیکی به فاشیزم، آن هم در دهه سی و چهل قرن بیست، بلکه بخاطر عملکرد معمولیت گرایانه اش بمثابه کسی که حاکم قدرت در افغانستان بود، باید محکوم شود. تماماً به مانند امروز، فرض کنیم، پنجاه و یا صد سال بعد از زوال امپراتوری امریکا، کسی یا کسانی بگوید که فلان شخص که در افغانستان در سال 2012 خیلی ها قدرت داشت، با سیا و امریکا رابطه داشت به نئو لیبرالیزم هم سمپاتی داشت، بناً باید تمام کسانی از نسل و قوم همان شخص هستند باید معذرت بخواهند و شرمسار باشند. نمی شود با برخورد های ابزاری گناۀ حاکمان مفسد امروزی را پنجاه و یا صد سال بعد از بازمانده گان و هم تباران شان کشید. اینجاست که دانش تاریخی برای ما کمک می کند که با مطالعه دقیق تاریخ، از معمولیت گرایی های امروزی بپرهیزیم و قبل از این که در عقب هر فیشن ارزان روز برویم، باید فکر کنیم.
یک مثال دیگر که تضاد و تناقض را در استفاده از تاریخ در گفتمان های هویتی خوبتر نشان می دهد، مساله استعمار و تشکیل افغانستان است. (خوب، این که افغانستان یک کشور مستعمره بود یا خیر، یک بحث دراز و دوامدار است که خیلی ها به تحقیق و پژوهش نیاز دارد. این درست است که مبارزه مردم افغانستان در مقابل انگلیس مانع تطبیق کامل اهداف کشور های استعماری در افغانستان شد. ولی این درس نیست که بگوییم که کشور های استعماری در تشکیل افغانستان کنونی هیچ نقش نداشتند. نخیر، استعمار بعضی چیز های را که در جنگ نتوانست موفق شود، در "میز مذاکره" بالای افغان ها قبولاند.) به هر حال، صرف بخاطر دوام بحث، فرض کنیم که "افغانستان توسط کشور های استعماری ساخته شده است،" همان طور که صاحبان استدلال های تبار محور، چه پشتون و یا غیر پشتون، ادعا می کنند. فقط جالب است، کسانی که با حرارت این مساله را مطرح می کنند، امروز از نقشه کشی های راند کور پریشنی و پنتاگونی در افغانستان دفاع می کنند، به وجد می آیند و آن را "بهترین گزینه" برای افغانستان می خوانند. این چگونه استدلال عقلانی است که بگوییم: افغانستان یک کشور "جعلی" است زیرا "توسط استعمار تشکیل شده"، ولی، اگر امروز "خراسان کبیر" و یا "پشتونستان بزرگ" در پس خانه های امریکن انترپریس انستیتوت طرح ریزی شود، و با تصویر سازی های روهرا باکر و میشل باکمان (دلم به کسانی که امیدوار هستند، روهرا باکر و میشل باکمان برای شان "عدالت و آزادی" می آورد، می سوزد) در تبانی با فاسد ترین چهره های قومی و توسط بزرگ ترین قدرت دنیا، که در مقایسه با استعمار قرن 19، خیلی ها دست باز در افغانستان دارد، ساخته شود، کشور ها و ملت های "حقیقی و مشروع" خواهند بود؟
زبان هم هیچ ربطی به هویت ندارد. اینکه انسان ها در جغرافیه های مختلف با کلمات متفاوت صحبت می کنند، تماماً یک تصادف است.من شحصاً افراد بسیاری را می شناسم که هر چند ادعا می کنند که "خون خالص تاجیک، یا پشتون یا ترک" در بدن شان جریان دارد، ولی به جز از چند کلمۀ معدود، فارسی یا پشتو یا ترکی نمی دانند. حافظ و مولانا را هم نمی توانند به فارسی بخوانند و از آن "ودیعه الاهی" بی نصیب هستند زیرا در جاهای که فارسی و پشتو رایج نیست تولد و بزرگ شده اند. پس اگر زبان همانطوری که در بحث های قوم محور مطرح می شود، عنصر مهم هویت است، تکلیف آنها چطور می شود؟ و هویت شان چیست؟
گسترش و توسعه یک زبان هم رابطه تنگاتنگ با قدرت دارد. بهترین مثال انگلیسی است. دو سه قرن قبل انگلیسی اصلاً در جهان یک لسان مطرح نبود. فارسی هم باید در بستر تاریخی بر اساس رابطه اش با قدرت، بمثابه میراث یک امپراطوری به امپراطوری دیگر، مورد مطالعه قرار گیرد. این ادعا که زبان فارسی "زبان امپراطوری ها بوده" بناً "زبان مادر است و یک ودیعه الاهی است"، متاسفانه یک بر خورد راسیستی است. این هم عقلانی نیست که گفته شود زبان ترکی، بطور مثال، زبان بسیار بدی است زیرا زبان رسمی امپراطوری عثمانی بود و عثمانی ها ارامنه را قتل عام کردند. با این گونه منطق می توان هر عمل مضحک را توجیه کرد. زبان ها در اصل معصوم هستند. این که لسان مادری بوش و بلر انگلیسی است، گناه زبان انگلیسی نیست. مشکل ِ نشنلزم، تبار گرایی و هویت یابی های خیالی هم همین استفادۀ ابزاری و ایدیالوژیکی از زبان در چارجوب منطق هموار و ارزان ِ روز است.
من شخصاً به کسانی که همیشه دغدغه های زبانی دارند و به دنیا از پنجرۀ لسانی که با آن تکلم می کنند، می نگرند، یعنی محور فکری شان زبان است، پیشنهاد می کنم که کوشش کنند لااقل یک زبان بومی را که به آن هیچ ارزش قایل نیستند، بیاموزند. نگرش شان به مسایل به طور غیر قابل انکار تغیر خواهد کرد. بطور مثال، آن پشتونی که فکر می کند، یگانه افتخارش پشتوست و لندی است، اگر اوزبیکی بیاموزد، می بیند که ظرافت های که در لندی است در چهار بیتی های اوزبیکی هم است. و یا کسی که تمام زندگی اش فارسی است. دنیا به نظرش در ترکیب های زیبای فارسی نمی گنجد و خوش دارد تمام بحث ها در محور فارسی باشد، اگر یک زبان بومی را، ولو هرچه که باشد، بیاموزد، خواهد دید که چه ترکیب های زیبای کشف ناشده دارد.
مساله دیگری که همیشه در گفتمان های قوم محور مطرح می شود، بحث "عدالت خواهی" است. موافق هستم که انسان ها بخاطر رنگ پوست، زبان و اینکه در کجا تولد شده اند، تبعیض، ظلم، رنج و مشقات زیادی را دیده اند و می بینند. ولی روش مبارزه با این همه بی عدالتی ها، به هیج وجه تبارگرایی و زبان محوری نیست. زیرا هر تقابل غیر عقلانی در نهایت به نفع قدرت تمام می شود. و اگر دقیق توجه شود واکنش های عامیانه که در چارجوب گفتمان ها و شیوه های تنظیم شدۀ قدرت باشد در اصل برای بقای قدرت کومک می کند.
بطور مثال، فرض کنیم که یک "دیکتاتور" فیس بوکی، شخص و یا اشخاصی را که زیر نام "احمد"، بخاطری که با یک منطق بسیار عالی و استدلال قوی با "نظام دیکتاتور" مخالفت می کنند، از کامنت گذاشتن در فیس بوک منع می کند و "فتوا" می دهد که بعد از این کسانی که نام شان "احمد" است نمی توانند در فیس بوک کامنت نوشته کنند. بلی، این بی عدالتی است و ظلم است. فقط تقابل با "دیکتاتور" با این استدلال که "احمد" یک نام مقدس است و "ودیعه الاهی" است، بناً هر که نامش "احمد" است حق دارد که در فیس بوک کامنت بگذارد، در نهایت به نفع "دیکتاتور فیس بوکی"تمام می شود. زیرا:
– بعد از این کنترول و تنظیم گفتمان ها در دست تیم "دیکتاتور" است و موضوع بحث ها را آن ها تعین می کنند ( این مساله بسیار مهم است زیرا قدرت به هیج وجه تنها زدن و کشتن و بردن و خوردن نیست. تنظیم و کنترول گفتمان ها و تولید "فکر و اندیشه" که بتواند انسان ها را در راستای منافع قدرت سمت و سو دهد، از همه چیز مهم تر است.)
– دوم، "احمد" باید تمام انرژی اش را در رابطه به این کی است و چرا حق دارد که در فیس بوک کامنت بگذارد، مصرف کند و دیگر نمی تواند آزادنه از "دیکتاتور" انتقاد کند.
– سوم، دیکتاتور با این کار توانست که به " احمد" یک "هویت" بدهد و نقد "احمد" را هویتی بسازد و همچنان "احمد" را از دیگران جدا سازد.
– چهارم، آنهایی که به بحث های هویتی علاقه مند نیستند،به احتمال قوی کامنت های "احمد" را نمی خوانند و "احمد" آهسته آهسته به حاشیه کشانده می شود.
– و در نهایت اگر "دیکتاتور" چندین "تینک تانک" ستراتیژی ساز در خدمتش داشته باشد، "هوشیارانه" اعلام می کند که بخاطر "انسان دوستی" و "تساهل" که اصول پذیرفته شده در "دیکتاتوری اش" است، "احمد" حق دارد که در فیس بوک کامنت بگذارد فقط بخاطری که نوشته های "احمد" در تضاد با "وحدت" فیس بوکی است و "خشونت" و تفرقه" را دامن می زند، تمامی کامنت های "احمد" بعد از بررسی توسط "کمیسون وحدت ملی فیس بوک" به نشر خواهد رسید. توجه شود که با این کار "دیکتاتور فیس بوکی" توانست که یک چهره "انسانی" از خود ترسیم کند و همچنان خشونت، نفاق، و جنگ را هم به هویت "احمد" بیافزاید.
انگلیس ها تقریباً چیزی مشابه به این سناریو را در زمان استعمار در هند به اجرا گذاشتند. در پهلوی آن همه صفات و هویت های خود ساخته شان که به هندستانی ها داده بودند مثل تنبل بودن، بیکاره بودن، طفل بودن، وحشی بودن، یکی هم هویت زنانگی بود. یعنی می گفتند که مردم هند در مجموع خاصیت زنانه دارند، یعنی مونث هستند. نشنلست های هندستانی با حرارت این مساله را رد می کردند که در اصل قبول دیسکورس انگلیس بود و صرف بخاطری که "مرد" بودن شان را ثابت سازند، یکی کشتند و صد ها کشته دادند. تا اینکه گاندی این مساله را درک کرد. انگلیس ها اصرار می کردند که مرد برتر از زن است و زن هم برتر است از زنانگی در مرد (مردم هند). گاندی این "نظریه" را به چالش کشید و گفت " که مرد و زن با هم برابر اند ولی فراتر رفتن از این دوگانه گی زن و مرد، از هر دو برتر است." همچنان وی یک تعریف دیگر از جنسیت ارائه کرد که " زن برتر از مرد است و مرد برتر است از بزدلی، جبن و ترسویی."(1)
من با این نوشتۀ آقای خالد خسرو موافقم که " هویت های قومی هویت های تبعیض گرا و راسیست اند."(2) فقط، مسالۀ "دولت- ملت"، که در نوشتۀ اخیر آقای خسرو خیلی ها برجسته است، تماماً یک روند هویت محور است. این روند در اروپا خیلی ها خونین و تبعیض گرا بوده که تا هنوز هم ادامه دارد. فرانسه بهترین مثال در این زمینه است. فکر می کنم هویت گرایی بر مبنای تبار و نژاد و زبان در کل راسیزم و تبعیض گرایی است.
(1) Ashis Nandy. The Intimate Enemy: Loss and Recovery of Self under Colonialism. Oxford University Press, 1983.
(2) مراجعه شود به نوشته آقای خالد خسرو در برگۀ فیس بوک " مجیب خان دروازی عزیز! دوست گرانفدر و شاعر دوست داشتنی من!"
نظرات
15 دیدگاههویت گرایی و تبار پرستی: توهم های عاطفی یا ابزار های معمولی قدرت
سلام به جناب پرویز بهمن !
بنده میل ندارم وارد بحث های هویتی شوم؛ اما اعتراض به برتری خواهی و هویت ستیزی را حق مشروع شما وهرکس دیگر می دانم . من خود یکی از مخالفان سرسخت جنگ هویت ها ی تباری ونژادی وزبانی هستم . آنچی امروز در افغانستان می گذرد محصول دسایس خارجی به دست عوامل درونی برای ادامه ی بحران وبی اعتمادی ملی در این کشور می باشد. کرزی وتیم خاص او وگروه های تفوق طلب این بازی را پیش می برند . این یک سوی قضیه است . اما در رابطه به واکنش ها به مقاله ی آقای نعیم درک من این است که این نوشته از سوی شما وبرخی دوستان دیگر با بد فهمی و سوء ظن مواجه شده است . من در این مقاله جانبداری سیاسی را نمی بینم و گمان نمی کنم که برای مخاطبان خاصی نوشته شده باشد. امیدوارم نویسنده خود به پاسخ شما بپردازد.
هویت گرایی و تبار پرستی: توهم های عاطفی یا ابزار های معمولی قدرت
سلام به آقای فرشید!
دوست عزیز! به نظرمن بهتر خواهد که بګویم بیائید که موضوعات روشن را زیاد پیچیده نسازیم ، بعضی ازمسایل روشن احتیاج به دلیل واستدلالهای فلسفی ندارد، ضرب المثل مشهور است که میګوید ګاو رنګ سیاه دارد ولی شیرش سفید است، درینګونه مسایل فکر نکنم که بحث ومناقشه ای ضرورت باشد. مګر اینکه ازباب تفنن وتفریح ؛ افرادی بخاطر اثبات قوهء استدلال خویش به بحث ومناقشه بپردازند. ما نمی توانیم درهمچو موارد هرقدر به دلیل تراشی رو بیاوریم چیز جالبی را کشف نمائیم، جنګ هویتی در افغانستان را برخلاف نظریه شما باید بګویم که قبل از آنکه عوامل خارجی و هم کرزی را مسؤول بدانیم ، باید عوامل اصلی آنرا در درون ودرمتن جامعه باید جستجو کنیم ، ریشه های تاریخی آنرا باید مطالعه نمائیم ، آنوقت است که پی می بریم که جنګ هویتی را هیچکس دیګری آنرا دامن نمیزند، بلکه این آتش زیر خاکستر قرنهاست که درین ګوشهء از دنیا همچنان زیر خاکستر است وخاموش نشده است ؛ هرازګاهی به بهانه های مختلف سربالا میکند،
به عبارت دیګر این موضوع درین منطقهء از دنیا قرنها قبل کرزی وتیم حاکم وی اینجا وجود داشته است و دارد. درقرن حاضر راه حل منطقی میخواهد، باید دلایل طرفهای درګیر را بدون سطحی نګری وکوتاه بینی به غور وتعمق زیاد شنید وبعد نظر داد.
اګر بازهم متهم به واکنش متعصبانه به قول شما نشوم میتوانم بګویم که سویهء علمی مقاله میتواند به نخستین سالهای بازګشایی کابل پرس? برګردد. یعنی اینکه نویسندهء مقاله درین چند سال هیچ رشد فکری ننموده است، کلمات وعبارات مقاله با مقالات شش سال پیش وی فرق نکرده است، صادر نمودن احکام جزمی نیز از ویژه ګیهای این مقاله است؛ نمیخواهم زیادتر ازین آنرا کم بزنم تا مورد خشم شما واقع نشوم که ګویا خیلی متعصبانه برخورد کرده ام ، به نظر من کسی که میخواهد درمورد هویت ومفاهیم هویتی درجامعهء متعدد الهویت خویش به بحث بپردازند نه باید نظریات سطحی وفاقد پایهء علمی را ارائه کند.
من نمیګویم که نظر من آخرین وصحیح ترین نظریه هاست؛ آنچه که من نوشته ام عین حقیقت وصواب است وآنچه که مخالف من می نویسد عین دروغ و خطا است، ولی من برداشتی که از مطالعه، تاریخ اقوام وملل مختلف این حوزه وساختار تاریخی اقوام درقدرت دارم از آقای نویسنده توقع بیشتر ازین را داشتم. ولی متاسفانه مقالهء آقای حکیم نعیم خیلی سطحی وساده اندیشانه به قضایا برخورد کرده است.
درست قضاوتی مثل سازمان راوا که تر وخشک را می سوزاند ولی خودش نیز راه حل وبدیلی را ارائه نمیکند. پس ابراز نظر نمودن چنین نظریات سطحی وبی پایه درصلاحیت هرکس می باشد.
شما فرموده اید که مخاطب خاصی درین مقاله درنظر ګرفته نشده است ، هدف از مخاطب این بود که اګر مقصد جناب حکیم نعیم اقناع مردم غیر پشتون باشد که دست از مذاکره با امریکا بردارند که قوت اشغالګر واستعماری است وبدرد شان نمیخورد ویا اینکه آنانیکه بنام سران ضد طالبان بخاطر ایجاد دولت نامتمرکز ویا فدرالی یاهم تجزیه نمودن کشور به کمک امریکا به مذاکرات پرداخته اند افراد فاسد استند به فکر من که برای آقای حکیم نعیم خیلی دیر شده است، ولو اګر آنها را از جملهء فاسد ترین افراد اقوام غیر پشتون هم بدانند، طوریکه میفرمایند: (دلم به کسانی که امیدوار هستند، روهرا باکر و میشل باکمان برای شان "عدالت و آزادی" می آورد، می سوزد) در تبانی با فاسد ترین چهره های قومی و توسط بزرگ ترین قدرت دنیا، که در مقایسه با استعمار قرن 19، خیلی ها دست باز در افغانستان دارد، ساخته شود، آیا آن کشور ها و ملت های "حقیقی و مشروع" خواهند بود؟)
اینکه جناب حکیم نعیم چهره های مذاکره کننده با امریکا را فاسد ترین چهره های قومی توصیف نموده اند، نمیدانم که چنین صلاحیت را به ایشان کی داده است که آنها را فاسد ترین چهره های قومی میخوانند، شاید آنها چهره های فاسد نزد خود آقای حکیم نعیم باشند ولی نزد اقوام خودشان از اعتبار و وجههء ملی برخوردار استند، پس برای یک نویسندهء بیطرف لازم است که از ادبیات مخالفان آنها کارګیرد، وبخشی ازمردم را توهین نماید درینصورت بیطرفی نویسنده درکجا باقی ماند؟ مګر خود استعمال این کلمهء جلوه های تعصب کور قومی نویسنده را نسبت به اقوام غیر پشتون نشان نمیدهد؟
خوب ، خلاصه اینکه ، پرسش این موضوع یعنی اینکه من( کیستم وچیستم) خاصهء مردم افغانستان، نیست، درتمام جهان جنګها ونزاع ها بخاطر حفظ هویت های ملی، قومی وحفظ مواریث تاریخی وفرهنګی ودینی وجود داشته ودارد.
شاید درعصر امروزی ؛ پیدا نمودن انسانهای مانند حافظ ومولانا که از هرنوع رنګ تعلق پذیری درزیر آسمان کبود آزاد بودند ، محال است.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنګ تعلق پذیرد آزاد است.
این چنین انسانها از نوادر روزګارند، بقیهء انسانهای روی زمین، هرکسی ازخودش می پرسد که من کیستم، چیستم، ازکجا آمده ام، تاریخ من درکجا ریشه دارد، زبانم چیست، پدر وپدرکلانهایم چه زبانی داشتند، آیا من هم مثل آنها زبان ګفتاری ونوشتاری دارم، چه چیزهای در تاریخ برای افتخار دارم چه چیزهای برای ننګ وعار دارم، وامثال این پرسشها ذهن آدمها را همیشه مشغول داشته است، واین موضوع هیچګاهی بستګی به قدرت وقدرت طلبی ندارد. اما کسانیکه ازاین پرسشها در افغانستان بحیث حربه وآلهء ابزاری استفاده کرده اند ومیکنند ، بخش حاکمیتهای چندین قرنهء افغانستان کنونی است که من شرح آنرا درپیام اولی ام خدمت شما بعرض رسانده ام.
با احترام
پرویز بهمن
هویت گرایی و تبار پرستی: توهم های عاطفی یا ابزار های معمولی قدرت
جناب پرویز بهمن !
آنچی نوشته اید بیشتر به آقای نعیم بر می گرددو ایشان باید پاسخ بدهند. اما درمورد ریشه های جریانات درون افغانستان نمی دانم شما به کدام تصور می خواهید به من درس بدهید. کمی از خود بزرگ بینی خویش بکاهید . این مسایل را حتا بچه های کوچه برابر ما وشما می دانند. این که شما واقعیت دسایس خارجی و قدرت های درگیر در افغانستان را در جهت تشدید بحران قومی وزبانی انکار می کنید برای من سوال بر انگیز است . این یعنی انکار نقش آی اس آی، ا نکار نقش رژیم آخوندی ایران، انکار نقش سی آی ای و نیز نقش عربستان و ترکیه و از بیکستان وروسیه ودیگران . من دید گاه مستقل خودم را در زمینه ی آنچی که در کشور ما می گذرد دارم . از نظر من چهره های رسوا ، آزموده شده وبدنامی که برای جلب توجه طالبان به سوی خود وراضی نگهداشتن قدرت های خارجی برای منافع شخصی و ابقا ی سیاسی خود شان در دوران پس از کرزی - با هم مسابقه گذاشته اند ؛ هرگز نمی تواند نماینده ی منافع این یا آن قوم وتبار باشد. نظر آقای نعیم درمورد این که اانتظار دلسوزی داشتن از روها باکر یا کدام رجل دیگر سیاسی خارجی یک توهم محض ا ست ، درست می باشد . من از فلسفه و جامعه شناسی وتاریخ و روند جهانی ساختن ژیو پولیتیک و ژیو ستراتیژیک و ژیو اکنو میک امریکا در گذرگاه افغا نستان حرف های" سلمبه و قملبه " نمی زنم. حد اقل به این مثل مردمی باید توجه کرد : هر کس برای مطلب خود دلبری کند ...اگر ما در این سی وپنج سال وحشت وخونریزی و مداخلات ونیرنگ های گوناگون خارجی ها این نکته را نیاموخته باشیم که هیچ نیروی خار جی مارا نجات نخواهد داد و هنوز هم چشم امید به بیگا نگان داشته باشیم، صد سال دیگر نیز نخواهیم آموخت. من در همین جا دنباله ی این گفت وگورا از جانب خود قطع می کنم . کامگار باشید.
هویت گرایی و تبار پرستی: توهم های عاطفی یا ابزار های معمولی قدرت
آقای فرشید سلام برشما!
هرچند که شما میخواهید بحث را قطع نمائید ولی من خواستار ادامهء بحث می باشم ، ببنید برادر عزیز شما ازبیګانګان ومداخلهء خارجی حرف میزنید، درحالیکه من درپیام اولی خویش که شما آنرا واکنش متعصبانه تلقی کرده اید با کلمات واضح نوشته ام که روهراباکر سیاستمدار امریکایی است، نزد وی منافع ومصالح کشورش اولویت دارد، او بخاطر خدا ودلسوزی با اقوام غیر اوغان افغانستان همنوا نشده است، اما تاکید برآن دارم که نقش عوامل داخلی برای ایجاد خراسان کبیر وبشتونستان بزرګ بیشتر از عوامل خارجی است.
من مثالی ازکشورهای تازه به استقلال رسیده که بخاطر حفظ هویت شان رزمیدند وکشورهای مستقل دارای هویت ملی خویش را ایجاد کردند برای تان مثال زدم. حالا درهمین زمینه این مثال را کمی به تفصیل باشما مطرح می نمایم تا شباهت ها ی را میان قضیهء کنونی افغانستان ودیګران بیابیم:
آنطوریکه اسناد تصویری خصوصا فلم های مستند بی بی سی نشان میدهد اګر قبل از جدایی بنګلدیش از پاکستان ازهر سیاست مدار ویا نظامیګر پاکستانی می پرسیدی که علت شورش ها وتنش ها در داکه یاشهرهای دیګر بنګلدیش چی است، جواب وی مانند جواب کنونی شما همین ګونه بود که مداخلهء هندوستان است که ما مسلمانان را آرام نمیګذارد تا کشور مستقل خودرا داشته باشیم، آنها برای بنګالی ها همین هوشدار شما را میدادند که هوشیار باشید که هندو ها شمارا فریب میدهند، بدرد تان نمیخورند، روزی میشود که شما از عملکرد تان پښیمان میشوید، شیخ مجیب از اکثریت مردم بنګال نماینده ګی نمیکند او یک عمیل ومزدور هندوستان است که با پول وتشویق هندوستان بخاطر رسیدن بقدرت میخواهد خیانت ملی را علیه مسلمانان مرتکب شود، پیروزی ما پاکستانی ها در وحدت وهمبستګی ماست نه اینکه کشور مداخله ګر هندو را موقع دهیم تا بیشتر ما وشمارا بطرف تجزیه بکشاند.
ولی نزد بنګالی های که درساختار قدرت جدید پاکستان به بدترین شکل؛ مورد تبعیض وتحقیر وتوهین قرار داشتند وحتی رای شان بخاطر پيروز ساختن رئیس جمهور شیخ مجیب هم به پشیزی ارزش پیدا نکرد دیدیم که چنین برچسپهای نظیر خیانت ملی وخیانت به وحدت ملی پاکستان وغیره کارګر نیفتاد ، ومردم راه خودشانرا پیش ګرفتند؛ کشور دیګری با هویت بنګالی با مداخلهء هندوستان عرض وجودکرد وامروز درقطار کشورهای آزاد درمجمع سازمان ملل متحد با بیرق ملی خودش حضور مستقل وفزیکی دارد. آیا آن مداخلهء هندوستان به نفع بنګلدیش تمام شد ویا به ضرر آنها؟
حالا شما نیز طوری مسأله را مطرح کرده اید که ګویی تمام اقوام این سرزمین دارای هویت واحد اند وهمه بنام اوغان یاد شده و باید یکی درکنار دیګری زیست باهمی داشته باشند.
اما این یک دید ساده انګارانه است. اول از دید یک پشتون چنین دیدی قابل قبول نیست، یک پشتون حق دارد که زبانش محکوم نباشد، برای یک پشتون قبل ازهمه زبانش وفرهنګ بومی اش نزدش ارزش دارد، درکشوریکه میخواهد درقرن بیست ویک زنده ګی کند باید زبانش رسمیت داشته باشد، در دفاتر واداراتی که میرود باید با کارمندان اداری آن مشکل زبانی وتفاهم نداشته باشد، درنوشتن عریضه اش به ادارات دولتی مورد تبعیض قرار نګیرد وعریضه اش قابل فهم برای ماموران اداره باشد. رادیو تلویزیون ودیګر نشرات چاپی نظیر روزنامه ها ومجلات باید برایش سهل الوصول باشد، این خواستهای مدنی هر قوم وملت است که انکار آن سبب مصیبتهای بزرګ دریک جامعه می باشد، به کوردهای ترکیه نګاه کنید، بعداز سالها مبارزه وتلفات امروز دولت ترکیه حاضر شده است تا یک قسمت ازین خواستها را برای کوردهای ترکیه برآورده سازد، درحالیکه پشتونها یا اوغانها برخلاف کوردها ادعای برعکس دارند، اوغانهای لر وبر، درقرن بیست ویک ادعای اکثریت قاطع را دارند، وتمام سرزمینهای افغانستان کنونی وقبایل پشتونستان را تا کراچی ازنظر تاریخی از آن خود می دانند، واقوام وتبارهای دیګر را مهاجرین واقلیتهای که به زور استعمار میخواهند بالای آنها زمام اموررا بدست بګیرند میدانند، درست مانند افریقای جنوبی قبل از ماندیلا حالا چګونه میتواند اقوام غیر اوغان که درین قسمت چشم بسته وکورکورانه راه وحدت وتفاهم را با آنها پیش بګیرند؟
ناسینونالستهای امروزی پشتون میګویند که حاکمیتهای چندین قرنه بنام من پشتون بقدرت رسیده اند وازنام من استفاده کرده ولی زبان وهویت مرا بخاطر اینکه خودشان زبان پشتو را یاد نداشتند ذبح شرعی کردند، ولی حالا من نمیګذارم که کسی چنین قماری را بالای من بزند، من خواهان این استم که رئیس جمهور کشور خطابه های رسمی اش را به زبان من ایراد کند، زیرا این کشور ، خاک افغانان است، رئیس جمهور افغان باید به زبان مردم سخن بګوید تا مردم سخنانش را درک کنند، رئیس جمهوری که بازبان مردمش سخن نمیګوید او رئیس جمهور آن کشور نیست، حالا که کرزی زبان انګلیسی وفارسی را به عوض زبان پشتو برګزیده است، او باید رئیس جمهور انګلیس ها وامریکایی ها وفارسها باشد نه از اوغانها. زبان فارسی ، زبان اقلیتهای بوده است که علی رغم اقلیت بودنشان ؛ زبان شان برمن تحمیل ګردیده است، من چنین ظلمی را بعدازین قبول ندارم، حال با درنظرداشت مطالب بالا شما بفرمائید بګوئید که درین پیشنهاد شما ( بیګانګان) کی ها اند؟ کی برای کی بیګانه است؟ امیدوارم از ادامهء بحث خسته نشوید.
با احترام
پرویز بهمن
هویت گرایی و تبار پرستی: توهم های عاطفی یا ابزار های معمولی قدرت
RAWA supporters publish articles on Taliban official website
https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/558120_235672479863522_18240818_n.jpg
هویت گرایی و تبار پرستی: توهم های عاطفی یا ابزار های معمولی قدرت
از دوست عزیزیکه لینک یکی ازمقالات آقای حکیم نعیم را درسایت امارت اسلامی طالبان بنام جهاد افغانستان ګذاشته است خیلی ممنون استم که چنین سندی را ارائه نمودند ونشان دادند که آقای حکیم نعیم، تنها بخشی ازمردم را فاسدترین چهره های قومی میدانند ولی امارت وحشت وبربریت طالبان نزدش درجمله نیروهای مقاومت ملی بحساب میرود درست مانند استاد روستار تره کی . حال این موضوع بخود آقای حکیم نعیم برمیګردد تا پاسخ این سند را ارائه فرمایند که مقالهء شان درسایت امارت اسلامی طالبان چرا مورد قبول آنها قرار ګرفته است. چه انګیزه های باعث شده است که اشتراکات فکری میان طالبان وحکیم نعیم بوجود آید، مواردی که طالبان را وادار به نشر مضمون آقای حکیم نعیم ساخته است ازنظر ایشان چی می باشد؟
بااحترام
پرویز بهمن
هویت گرایی و تبار پرستی: توهم های عاطفی یا ابزار های معمولی قدرت
گروپک طالبان ماده آنطرف سکه طالبان
www.facebook.com/StopbusinesswithWomenRights
هویت گرایی و تبار پرستی: توهم های عاطفی یا ابزار های معمولی قدرت
جناب پرویز بهمن، مگر شما نمیدانید که آقای حکیم نعیم از طریق راوا و جمعیت انقلابی زنان افغانستان با تحریک اسلامی طالبان افغانستان خویشاوندی پیدا میکنند. حکیم نعیم که مائوئیست است با مائویست های روا و زنان روایی پیوند دارد. این روا و جمعیت انقلابی زنان که فرزندان نامشروع آی.اس.آی هستند . طالبان را هم که میدانی ولد زنا های آی.اس.ای هستند . پس تعجب نکنید که مقاله حکیم نعیم در سایت طالبان منتشر شده است
هویت گرایی و تبار پرستی: توهم های عاطفی یا ابزار های معمولی قدرت
دوست ګرامی محترم عزیزی سلام برشما!
اکنون با نقب زدن به مقالات ګذشتهء آقای حکیم نعیم یقین بنده حاصل شد که حق بجانب شما بوده است. محترم حکیم نعیم باید چنین مقاله ای را بنویسند، زیرا خاستګاه فکری وعقیدتی شان چنین حکم میکند که باید همچو مقالهء قلسفی بنګارند ، دفیقا مانند مداحان پر وپاقرص خاندانهای سلطنتی که برای اقوام غیر اوغان بازشناسی هویتی تباری را حرام میدانستند ولی برای اوغان آنرا نشانهء شهامت و وطنپرستی.
با احترام
پرویز بهمن