هیچ گاه با رییس جمهور سخنی نگفته ام، به زبان دیگر او هیچ گاه با من سخنی نگفته است ونه حتی در جمع شاعرانی بودم که امیری وسرداری مرا به دربار بپذیرند ودر آن جمع از سخنی و شعری امتناع کنم. چرا که جایی نمی روم که در آن سخنی نگویم!
نه آن محمود غزنوی را شایسته تناسب با عنوانی چون رییس جمهور می یابم ونه خویش را نقل هر بازار و هر بازار را طالب سکوت و سخن سرایی خویش. حال ناگزیرم تا سخنی را با مردم در میان گذارم هر چند رسانههای امروزی ارمغان اعتقاد راسخ همین رییس جمهور به آزادی بیان است، اما همواره آب گل آلود رسانه ای که دستهای سیاست زده ای، ماهی آزاد را آزار می دهد؛ ذهن مرا مشوش می سازد. به امیدی این گفتار را به زبان میرانم تا شاید رسانه ای فارغ از هیاهوهای سیاست، سخنم را به گوش مردم برساند.
در کشوری که بازار پرفریب سیاست و شاعرانگی های مکاره، احساس همدردی را از مردمی که آزادانه به پای صندق های رای می روند و آزادانه انتخاب می کنند؛ می گیرد، بیان نمونه ای از همدردی آن هم زمانی که عده ای از نا مزدان ناکام با بیانی تند که بیم آن میرفت جامعه را به سوی آنارشیزم و نا هنجاری بکشاند، جای لحظه ای تأمل وامید است .
دروغ گو دشمن خداست؛ از این صادقانه سخن گفتن واقرار به شکیبایی وسیاست مدبرانه رییس جمهور در سرزمینی که سالها تلاش شده است با سیاست فریب پرده بر حقایق زده شود، احساس خرسندی می کنم.
براستی که هر خاموشی و سکوت نمی تواند جایگاه رییس جمهور را در ذهن و روان مردم بالا ببرد، چرا که خاموشی خود می تواند هزاران هزار پرسش را برای ذهن و روانهایی که نخواستهاند بیدار باشند، بیدار می سازد. یک رهبر ویک رییس جمهور زمانی از ذهن سیاسی واجتماعی مردم سقوط می کند که در پیوند با بازیهای پر فریب سیاسی خود نیز همگام با آنان به سیاست پرفریب دست یازد. چون درچنین حالت مردم بازندۀ این سیاست بازیها خواهد بود و رسانه ها که می توانند سازندۀ افکار جامعه باشند، خود به باتلاقی از سیاست وسیاست زدگی مبدل خواهند شد. دریکی از شمارههای ماه اسد 1390 روزنامۀ ماندگار،گزارشی به نشر رسیده بود در پیوند با آقای نجفی وزیر ترانسپورت در این گزارش آمده است که آقای نجفی ادعا کرده اند که حامد کرزی را من رییس جمهور ساخته ام؛ ورنه داکتر عبدالله رییس جمهور بود.
من می خواهم این موضوع را از زاویهی دیگری دراین رسانه، مطرح نمایم که از این راز سر به مهر پرده بر افکند. حال باید آب گل آلود صاف شود که ماهی درآب گل آلود حتی نفس نمی کشد، چه جای سخن درآن!
براستی که جرأت میخواهد کسی گفته باشد که من رییس جمهور را از صندوق رای مردم در آوردم! ورنه وزیر فتح محمد خان هایی بودند که با اغوا گری هایشان رای مردم را به بیراهه می بردند.
ما درگذشته وزیر فتح محمد خان را داشتیم که گاهی این را به شاهی می رساند وگاهی آن را تا این که خشم تاریخ را بر ضد خود برانگیخت .آن خشم تاهنوز پایان نیافته است.
به تناسخ باوری ندارم، اما زمانی که عدهای از والیان وقدرتهای قومی وقبیله ای می کوشیدند با تکیه بر تعصبات زبانی و قومی وحتی امکانات حکومتی که براساس جبر حالات سیاسی وقت دراختیارشان بود، رای مردم خسته از سالها جنگ را، با کمپاین های کپی شده از کشورهای منطقه خصوصاً ایران به سمت خود جلب نماید وحتی دست به تقلب و فریب بزنند ودستآوردهای ارزشمند چند ساله را با شعارهایی که حتی تناسبی با ظاهر ائتلافهای پوسیدۀ شان نداشت، مورد سوال قرار دهند وجامعۀ در حال گذار به سمت رشد وترقی را، به سوی نابودی وآنارشیزم بکشاند. گویا روح فتح محمد خان حتی می توانست با حضور صدها ناظر بین المللی و رشد شعور سیاسی مردم، در جسم گروهی حلول یابد.
در این جا سلامت وعدم سلامت انتخابات تنها متوجۀ گروهی خاص نمیشود. تعدادی از مقامات قومی وسیاسی که حتی براساس جبر سیاسی از اراکین مهم نظام بودند، با تکیه بر تعصبات قومی و پروپاگند وشارلاتانیزم صرفاً برای حفظ وارتقای قدرت سیاسی خود روی اذهان وروان خستۀ مردم راه می رفتند وبا تکیه بر ائتلافهای پوسیدۀشان و اتکاء به روابط سازمانی پشت پردۀ شان، رای های مردم را به نفع خودمی کشاندند.
روزنامۀ ماندگار در ماه اسد 1390، چنین گزارشی را به نشر رساند. درست زمانی که دستهای آلودهای می کوشید اذهان مردم را نسبت به سلامت انتخابات مشوش سازد. از آن زمان تاکنون نه تنها آقای نجفی مهر بر دهان زده، بلکه رییس جمهور نیز خاموش است.
دریک جنگ رسانهای که جملات گوینده ای به سود طرفی قطع و گزینش می شود و حقیقت سخن پنهان می ماند، سکوت آقای نجفی به معنای رها ساختن خویش از جنگ رسانه ایست. خصوصاً در آن وقت که دستگاه رسانه ای اپوزیسیون می کوشید با دامن زدن به این گفتار مهر تاییدی بر ناسالم بودن انتخابات بزند. چرا که هدف آقای نجفی، بیان افتخارات او در کمسیون انتخابات بود که با وجود جهت گیری های قومی ولسانی اپوزیسیون، نقش بیطرفانه ای را بازی نمود وهر جا که امکان رای گیری های مشکوک وجود داشت تدبیر این کمسیون مطابق اصولنامه کاری شان، سلامت این انتخابات را تضمین کرد.
اما خاموشی رییس جمهور که به زعم عده ای سقوط او از جایگاه اجتماعی وسیاسی اش عنوان میشود، تدبیر خردمندانه ای بود که نمیخواست آب به آسیاب مخالفین بیفتد. چرا که جهت گیریهای رییس جمهورتنها در محدودۀ حاکمیت قابل بحث نمیباشد و اگر هم به عادت سیاسی دیرین، هر دو، وخصوصاً شخص رییس جمهور به پاسخی رسانهای میپرداخت، این آب گل آلود برای ماهی گیریهای بعدی ارزش واعتباری خاص می یافت. آنگاه چندین سال مشق دموکراسی، با دستان ملبس این سر چپه سواران مرکب آزادی بیان، به قهقرا میرفت.
اگر اعتراف صادقان رییس جمهور به خاموشی در مقابل خانواده های هلمندی، ذهن و احساس شاعرانۀ شاعری را درکشوری که در هر وجب آن تراژدی کشتن و انتحار توسط هر گروه حاکم است، بر نمیانگیزد، چطور ممکن است ذهن آماس زدۀ یک سیاست باز قوم اندیش را قانع سازد؟ واگر هم خاموشی، تاییدی بر ناتوانی وضعف راس حاکمیت است، باید پرسید دراین ضعف نقش فرد فرد افغانها و مدعیان سیاست و فرهنگ چیست؟
پاسخ خاموشی، تنها متأثر از ضعفهای یک رهبر نمیباشد، بل نتیجۀ سیاستهای گره خورده ایست که در طول سالهای متمادی از منابع متعدد اجرا شده است ونتیجۀ خاموشی هزاران فرهنگی قلم بدستی است که سالیانی دراز، گاه برای این و گاه برای آن خامه می زدند و آنگاه که جامعه را دچار طوفان ساختند، مشق آزادی و اسارت ستیزی را پیشه گرفتند!
من باور دارم که باید همۀ مان لب به اعتراف گشوده و خویش را در محکمه وجدان محکوم نماییم و معترف باشیم که چه وقتها شایسته بود سکوت می کردیم اما فریاد زدیم وچه وقتها که باید فریاد میکشیدیم، سکوت کردیم! چه وقتها نکته سنج باید میبودیم، اما نبودیم! و چه وقتها متأثر از تحریکات دیگران به دنبال گردی در شیر گشتیم وشیر را سرچپه کرده و هدر ساختیم!
آری گریۀ رییس جمهورما، گریۀ یک فرد نیست، گریۀ یک قشر نیست، گریۀ یک تاریخ محدود نیست، بلکه گریۀ چند نسل و چند دورۀ تاریخی و هزاران توده های فرهنگی وسیاسی است و اعتراف او ملزم به اعتراف تمام تودههای فکری میباشد، که نخواستند زیر چتر منافع ملی سیاست کنند و فرهنگ پاس بدارند.
وسخن آخراین که، اگر پیرمرد نقره بین گیسوی تاریخ ، این پرسش را پیوسته تکرار نمود که: جناب کرزی پیش از این که دیر نشده باشد و تو را توان گفتن نباشد، با فریادی بلند پاسخ ده که آیا تو را آرای مردم به ریاست جمهوری رسانده است ویا کس دیگر؟ پیش ازهر پاسخ، کودک شیرخوار آزادی به گروهی دیگر هم خواهد گفت : آغوش ریا کارانۀ تان بازوانم را آزرده است !
نظرات
22 دیدگاهماهی ای، در آب گل آلود رسانه ای
نویسند گپ درستی را بیان کردن باید دید جناب نجفی تا چه حد در خدمت به مردم خود صداقت نشان می دهند
ماهی ای، در آب گل آلود رسانه ای
راستی هم چنین است . هیچ قلب تپنده ای برای خدمت به این مردم مستحق وجود ندارد. همه چیز بهانه ای است برای خدمت به جیب و اقارب