رفتن به محتوای اصلی
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

من معمولاً پس از آنکه مقالۀ خویش را در سایت کابل پرس? به نشر میسپارم، بلا فاصله آنرا ضمن نامه هایی جداگانه به بسیاری ازمراجع و نهادهای اسلامی و نخبه گان اسلام اعم ازأهل سنت و جماعت و شیعیان فرستاده از ایشان درخواست مینمایم تا تا آنرا به نقد گرفته پرامون آن به گونه یی مؤدبانه و متمدنانه با من به مکاتبه و مباحثه بپردازند ، مگر متأسفانه تا کنون هیچ مرجعی و هیچ نخبه یی از این مراجع و نخبه گان نام آوراسلام حاضر نشده است تا با رعایت عفت کلام و آداب معاشرت بامن به مکاتبه و مباحثه بپردازند، ایشان یا مانند آقای سید خُبَیب سادات پاسخی بی حرمتانه فرستاده اند و یا اینکه سکوت اختیار نموده اند. واما در مورد " درفشانی " آقای خُبَیب خان سادات قصه از این قرار است که من پس از آنکه مقالۀ « اسلام ناب محمدی » را به تاریخ نهم مارچ سال جاری دوهزارو دوازده در سایت وزین کابل پرس به نشر سپردم ، آنرا ضمن نامه یی ازطریق ایمیل به ایشان نیز فرستادم که اینک نامۀ یاد شده و پاسخ بی حرمتانۀ اقای سادات به آن نامه ونیز نامه های بعدی خودم عنوانی ایشان را بدون کوچکترین دخل وتصرفی به دست نشر سپرده قضاوت را به خواننده گان گرامی میسپارم.
نامۀ اینجانب به آقای سادات :

جناب مولوی صاحب خُبَیب خان سادات درود بر شما
من گاه گاهی برنامه های شما را که با آنهمه قلقله و هلهله اجرامینمایید با دیدی انتقادی مشاهده مینمایم مگر متأسفانه تا حالا نتوانسته ام بدانم که شما چه چیزی را میخواهید ثابت نمایید و چه چیزی را میخواهید مردو شمارید فقط یک مشت واژه های پرطمطراق راپهلوی هم ردیف کرده میخواهید شنونده گان و بیننده گان را که اغلبشان کم سواد و کم دانش هستند ؛ وادارنمایید تا به شما عالم دین و مولوی خطاب نمایند .. من با اینکه در گذشته تماسهای با شما داشتم ، دیروز هنگام تماشای یکی از برنامه های همچنانی شما با خود گفتم بد نیست تا بااین مولوی صاحب عالی مقام باردیگرتماس برقرارنموده میزان توانایی ایشان رادردفاع از رهبر و پیشوای بزرگوارشان و کتاب آسمانی او به چالش بکشم ...به همین آرزو اینک مقاله یی را که چندی پیش نوشته ام خدمتتان میفرستم و از شماخواهش مینمایم تا اگر چیزی به چانته دارید درنقد آن نوشته وبه سایت کابل پرس که این مقاله درآن به نشر رسیده است بفرستید تا از یکسو همه گان آنرا مطالعه و بالای من و شما قضاوت نمایند و از سوی دیگر هدف من که همان روشنگری و افشای خزعبلات و خرافات چندین هزار سالۀ ادیان سامی وغیرسامی میباشد تا اندازه یی برآورده گردد.خواهش دیگرمن از شمااینست که لطفا ازتفسیرها و تأویلهای من در آوردی که شما همیشه از آن همچو وسیله یی برای به زعم خودتان به کرسی نشاندن نظریات خویش استفاده مینمایید جدا خودداری نموده و فقط روی نص آیات ذکر شده حرف بزنید
چشم به راه پاسخ شما هستم
عزیز یاسین

و اما آقای سادات در پاسخ به این درخواست ، نامه یی برایم فرستاد که ذیلاً به معرض خوانش شما عزیزان قرارداده میشود:

به امید هدایت توعزیزخان وامثال عزیز یاسین های مجهول الهویه
ازینکه برنامه های علمی امت وسط از سویه تو ورفقای بیسوادت بی نهایت بلند وبالا است و چشم خفاشان تحمل رویت نور درخشان آفتاب را هرگز نداشته بنابراین جای تعجب نیست که از درک مطالب آن عاجز و ناتوان هستی. واما به چالش کشیدن رهبر اسلام : قبل از تو هم بولهبان و بوجهلان و لینن ها ومارکس ها به همچو چالشهای متوسل شده اند اما بجز روسیاهی ودرماندگی چیزی بدست نه آورده اند. اگر هدف تان با مطرح کردن سوالات بزعم خودتان فلسفی در مورد اسلام بدست آوردن شهرت باشد به یقین که شهرت کاذب است واگر خواهان زد.ودن جهل تان دررابطه باسلام هستی ومیخواهی که بدانی تا کدام پیمانه حقایق داستانهای قرآنی سر تعظیم دانشمندان را در برابر عظمت این کتاب فرو آورده است ترا به یک مناظره تلویزیونی دعوت میدهم مصارف آنرا بنده عهده دار میشوم اگر به فلسفه الحادی خود باور داری فرار نمیکنی فقط با یک شرط که سویه علمی خودت را و سوانح زندگی ات را برایم بفرستی زیرا با افراد مجهول الهویه و بیدون آدرس و سویه و معرفی شخصیت معنایش صحبت با باد هوا است.اگربه مناظره حاضر نشدی معنایش را خودت میدانی. من برای همچو چرندیات وجفنگها وقت نداشته برای تداوی همچو امراض بهتر است اقلا یکبارداخل رینگ بیایید. به انتظار جواب

در پاسخ به این نامۀ بیحرمتانۀ او من نامۀ زین رابه تاریخ بیستم مارچ برایش فرستاده چشم به راه پاسخی از جانب وی ماندم :

هرچند ازرش آنرا نداری که با فرستادن درود برایت باب سخن را بگشایم ولی من به تأسی از اخلاقیات متعلق به خط فکری وباورهایی که دارم و به آن سخت میبالم برایت سلام فرستاده خاطر نشان میسازم که متأسفانه شما مسلمانتر از آن بودید که من تصور میکردم.
واما درمورد پاسخ بی حرمتانه و بی ادبانه یی که فرستاده اید باید بگویم که از موجوداتی چون شما توقعی بیشترازآن هم نمیتوان داشت شما که در مکتب جهالت وفحاشی و گردن بریدن وسنگسارونفرت انگیزی میان انسانها وزورگویی وقلدری وتهدید و إرعاب وترورو فتنه گری و مزدور منشی و تقیه و متعه و زن ستیزی و کودک آزاری و غیره وغیره که دریک کلام همان« اسلام ناب محمدی » باشد تربیه یافته اید با ید با چنین لهجه یی صحبت نمایید. من در نامۀ خویش شما رامولوی صاحب عالی مقام ورهبرتان را رهبربزرگوار و کتابش را کتاب آسمانی گفته ام مگر شما مرابیسواد لقب داده و به خفاش تشبیه کرده اید و حاصل آنهمه زحمت و تحقیق و تتبع مرا روسیاهی و درمانده گی فرض کرده اید و بعدش هم جمله یی نوشته اید که هم از نظر معنی و هم از نظر دستورزبان فارسی پایش میلنگد از نظر معنی آنجا که نوشته اید:« حقایق داستانهای قرآنی سر تعظیم دانشمندان را در برابر عظمت این کتاب فرو آورده است... » در این موردباید به عرض جناب عالی رسانیده شود که حقایق داستانها خودش مستقیماًسراشخاص را به خاطرتعظیم فرونمی آورد بلکه باعث میشود تا مردمان خودشان سرتعظیم فرود آورند ... و اما از نظر دستور زبان فارسی آنجا که نوشته اید:«...واگر خواهان زد.ودن جهل تان دررابطه باسلام هستی ومیخواهی که بدانی...» دراین جمله شما در سه مورد لنگیده اید نخست اینکه عبارت اضافی ( جهل تان ) را نباید اینگونه بلکه باید به صورت پیوسته یعنی ( جهلتان ) مینوشتید دودیگر اینکه عبارت ( باسلام ) را نباید اینگونه بلکه باید به صورت منفصل و با آوردن های غیرملفوظ یعنی ( به اسلام ) مینوشتید سوم اینکه چون در عبارت (جهلتان ) ضمیر متصل إضافی ( تان) را به کار برده اید پس باید فعلهای (هستی ، میخواهی و بدانی ) را به گونۀ ( هستید ، میخواهید و بدانید ) مینوشتید و یا اینکه به جای (جهلتان) ( جهلت ) مینوشتید تا مطابقت میان ضمائر فراهم میشد ... در جای دیگری نوشته اید (افراد مجهول الهویه و بیدون آدرس ) که حرف یاء در واژۀ بیدون زائد است ... ودر پایان نامۀ تان نوشته های مرا چرندیات و جفنگها خوانده اید وخواسته اید که داخل رنگ بیایم وفراموش کرده اید که اینجا میدان بو کس و پهلوانی نبوده بلکه جای استدلال ومنطق وبحث و گفت و شنید است .... به هرصورت من این لنگشها ولغزشهای معنوی و دستوری را به حساب کم سوادی شما نه بلکه به حساب عصبانیت و خفقانی که در هنگام پاسخ دهی به نامۀ من برای شما دست داده بوده است درج مینما یم زیرا میدانم که شما شخص تحصیل دیده و با سوادی هستید . مگر از پاسخ شما استنباط میشود که شما درآن هنگام خیلی ناراحت و عصبانی و غضبناک بوده اید.... با صرف نظر از مسائل کوچک وپیش پاافتاده برمیگردیم به اصل موضوع و آن اینکه شما به جای اینکه مقالۀ مرا که با استفاده از آیات قرآن و با مراجعه به مصادر و منابع مؤثق اسلامی نوشته شده است نقد نموده و مواردی را که من به قول شما نتوانسته ام مطالب برنامه های بازهم به قول شما علمی امت وسط را که آنرا از سویۀ من و رفقایم بی نهایت بلند و بالا قلمداد نموده اید بر شمارید و برجسته سازید رفته اید سراغ أبولهب وأبوجهل و لینن ومارکس و آنان را روسیاه و درمانده پنداشته اید وسؤالات مرا فلسفی و شهرت طلبانه توصیف نموده اید حال اینکه من هرگز ادعا نکرده ام که سؤالاتم فلسفی است وهرگاه میخواستم شهرت و نام و نشانی برای خود دست وپا نمایم مانند شما ودکتر ملازاده وخانم سیمین عمر و" استاد" ابوبکر وحریفهای شما آقای الله یاری و داکتر فرید یونس ومحمود وثیق ودیگران برنامه سازی میکردم و میگذاشتم که متملقین و چاپلوسهایی روی خط آمده مرا توصیف و تمجید نمایند حال اینکه شما هم میدانید که با نوشتن مقالاتی مانند همین مقاله که رگ غیرت شمارا نیز نوازش داده و تحریک نموده است من درجهت مخالف باد پرواز ودرجهت مخالف آب شنا مینمایم . لذا منظور و مرامم هرگز شهرت طلبی نبوده و نیست بلکه با این کار برای خودم خطر آفرینی نیز مینمایم ... در إدامۀ نامۀ تان مرا به یک مناظرۀ تلویزیونی به خاطر زدودن جهلم در رابطه به داستانهای قرآن دعوت نموده اید ... مگر از آنجاییکه تجربه نشان داده است شما و امثال شما حین جر و بحث با به کار گیری مصطلحات و عبارات إهانت بار اسلامی نظیر کافر و ملحد و مرتد و مشرک و رافضی و خارجی و ایزاربند پوش وغیره طعنه ها وشما تت های غیرأخلاقی وبی حرمتانه ، بحث ومناظره را از چوکات منطق و استدلال و آداب معاشرت بیرون کرده به فحاشی و بی حرمتی میکشانید که همین نامۀ ارسالی شما بهترین گواه آنست ، لذا من شمارا شا یستۀ مناظره ندانسته ازشما میخواهم تا لطفا مقالاتی را که تحت عنوان « خطا ها و تنافضات قرآن » نوشته و در سایت کابل پرس به نشر سپرده ام به دقت مطالعه نموده و آنرا به نقد بگیرید ونقد ونظرتان را در همین سایت کابل پرس به نشر بسپارید تا همه گان آنرا مطالعه و قضاوت نمایند
درجای دیگری ازنامۀتان نوشته اید: «.... اگر به فلسفه الحادی خود باور داری فرار نمیکنی فقط با یک شرط که سویه علمی خودت را و سوانح زندگی ات را برایم بفرستی زیرا با افراد مجهول الهویه و بیدون آدرس و سویه و معرفی ش خصیت معنایش صحبت با باد هوا است.اگربه مناظره حاضر نشدی معنایش را خودت میدانی.» در این رابطه باید خاطرنشان نمایم که من به آنچه میگویم و یا مینویسم سخت باورمندم و به آن میبالم و اینکه شما و امثال شما به آن چه نامی میدهید اختیار با شماست و شما آزادید تا هر نامی که خواسته باشید به آن بدهید برای من بی تفاوت است واما درمورد اینکه از من خواسته اید تا سویۀ علمی و سوانح زنده گی خود را خدمت شما بفرستم مرا به یاد دورانی انداخت که درآن اگیزاسیون ویا به اصطلاح خودمان تفتیش عقائد رائج بود با اینهم باید به عرض برسانم که بهترین محک برا ی دانستن سطح و سویۀ علمی یک نویسنده همان مقالات و نوشته های اوست شما لطف نموده نوشته های مرا به دقت مطالعه نمایید تا بدانید که من در چه سطحی ازدانش و آگاهی قرار دارم . و اما در مورد اینکه نوشته اید : « ... .اگربه مناظره حاضر نشدی معنایش را خودت میدانی.» من در مقدمۀ تمام بخشهای مقالاتی که تحت عنوان ( خطا ها وتناقضات قرآن ) مینویسم با صدای بلند ازهمه گان دعوت نموده و مینمایم که آنرا به نقد بکشند که متآسفانه تا کنون به جز یکی دوتا از اسلامستهای ایرانی کس دیگری جرآت نکرده است تا به این کارمبادرت ورزد و علت هم واضح است و آن اینکه شما و امثال شما یارای پرداختن به استدلال و گفتمان متمدنانه را ندارید وبه ناچار به فحاشی و تهمت زنی و توهین پناه میبرید و من این کار را در همان مقدمه ها ممنوع قرار داده ام . در مورد فرار از مناظره باید یاد آورشوم که همین دوسه روز قبل شبکۀ تلویزیونی اهل بیت به گرداننده گی هم مسلک و حریف سرسخت شما آقای الله یاری به مدت یک ساعت اعلانی را به روی صفحۀ تلویزیون گذاشته و در آن نوشته بود که قرار است سر فلان ساعت میان آقایان آلله یاری و سادات مناظره یی صورت گیرد ومن که از افکار و اخلا قیات هردوی شما آگاهی کامل دارم منتظر ماندم تا ببینم که شما آقایان چه گلهای تازه یی را به آب خواهید داد .مگر شما در وقت معین حاضر نشدید و آقای الله یاری با جرأت تمام علیه شما و مکتب فکریتان و علیه عائشه و أبوبکر و عمر و عثمان وطلحه و زبیر و غیره مرتدها و کافران ، به قول او ، رجز خوانی میکرد ، گوشی تیلفون را برداشته چندین بار به شما زنگ زد مگر شما پاسخی به او ندادید تا اینکه سر انجام اوخودرابرنده اعلان کرده گفت : « آقای سادات این عالم عمری و بَکری درست همانند رهبر مرتد خویش عمر بن خطاب ملعون و کافر که در جنگ اُ حُد مانند بز کوهی فرار میکرد ، به مناظره حاضر نشد و فرار را بر قرار ترجیح داد لذا این پیروزی بزرگ را به تما شیعیان أهل بیت تبریک و تهنئت میگویم ...» برای من بسیار جالب بود، به خصوص اینکه شما در همان ساعت دریکی دیگر از شبکه های جهل پراگنی برنامۀ زنده یی را داشتید اجرا میکردید ودر جریان آن ضمن فحاشی های متنوع دیگر تان علیه شیعیان ، با آوردن دهها شاهد و برهان میخواستیدثابت کنید که شیعیان به منظور رسیدن به بهشت حاضرند مواد غائطه و ادرار و خون امامان خود را نوش جان نمایند. و درهمین حال آقای الله یاری نیز با آوردن شواهد وبراهین متعدد میخواست ثابت کند که خانم سوگلی رهبر مسلمانان جهان عائشه جان که شما اورا ( صِدِّیقه ) و شیعیان ( فاسقه ) لقب میدهند ، به دختران و زنان خویشاوند خویش هدایت میداد تا به منظور محرم ساختن مردانی که میخواستند به حضور وی شرف یاب شوند پستانهای خود را بدهند تا آن مردها از پستانهایشان شیربنوشند و شرعاً با عائشه محرمیت پیدانمایند. حال در این میان حرف های بسیاری هست که باید گفته شود مگر من عجالتاً از پرداختن به آن خود داری نموده قضاوت را به کسانی میسپارم که این نا مه را مطالعه مینمایند . من میدانم که شما بازهم پاسخی کوتاه و مملو از بی حرمتی های تازه برایم ارسال خواهید نمود مگر به یاد داشته باشید که این مراسلات را من حتما در سایت کابل پرس به نشر خواهم سپرد . لذا خواهشمندم خونسردانه بنویسید و از پرداختن به توهین ها و فحاشی های معمول در ادبیات مکتبتان لطفاًخود داری ورزید.
عقل و منطق یار ویاورتان باد
عزیز یاسین

نسبت عدم دریافت پاسخی از جانب ایشان به تاریخ اول ماه اپریل سال جاری نامۀ دیگری خدمت جنابشان فرستادم که اینک تقدیم حضورتان میگردد:

جناب مولوی صاحب خُبَیب خان سادات سلامتی شما را آرزو مینمایم
من تقریباً دو هفته قبل ضمن نامه یی از شما خواهش کرده بودم که لطف نموده پاسختان را به نامه یی که من به جواب نامۀ بی حرمتانۀ شما برایتان فرستاده بودم و همچنان نقد و نظرتان را دررابطه به مقالۀ جدید من که تحت عنوان « إعجاز علمی در قرآن یک ادعای بی پایه » در سایت کابل پرس به نشر رسیده است ، در ظرف یک هفته برایم بفرستید تا د رصورت لزوم به آن پاسخ داده و به سایت متذکره جهت انتشار بفرستم ، مگرتا اکنون از شما خبری نیست که نیست !!! چنان به نظر میرسد که شما به گفتۀ حریف سر سختتان آقای الله یاری شیعه ، مانند بزکوهی از صحنه فرار کرده اید ، به این شرح که ایشان در تلویزیون ماهواره یی « أهل بیت » با آوردن أدله و براهین خاص خودش همواره تأکید مینماید که سنی ها به قدری نادان و ترسو هستند که مانند رهبر ملعونشان عمربن الخطاب که در روز جنگ أُحُد مانند بزکوهی فرار میکرد؛ تاب مناظره وبحث با مخالفین خویش را نداشته وبا آوردن بهانه های گوناگون حاضر به مناظره و گفت وشنید نمی شوند.
بیشتر از این وقت شما را نگرفته برای آخرین بار خاطر نشان میسازم که هرگاه تا دو روز دیگرپاسخی از شما دریافت ننمایم این نامه و نامه های قبلی را که میان من و شما مراسله شده است همراه با مقدمه یی در سایت کابل پرس به نشر خواهم سپرد.
عقل و منطق یارتان باد
عزیز یاسین
***
مگر تا همین اکنون که شام سه شنبه مؤرخ دهم اپریل سال دوهزارو دوازده میلادی میباشد از ایشان نامه و پیامی دریافت ننموده ام و امید وارم با انتشار این نامه ها ، رگ غیرت ایشان و یا همفکران و مدیحه سرایان ایشان تحریک شده نقد ونظر خویش را پیرامون مقالات یاد شده إرائه بدارند.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

18 دیدگاه
آذین

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

در خیزش ملت ها برای رهایی از برده گی اعصار ، هیچ جایی برای این بحث که الله اکبر است یا اصغر وجود ندارد .
فریاد الله اکبر ، دمیدن در نفیر اهریمن است . الله اکبر شعار از گور گریخته گانی است که بر تن انسان تازیانه می زنند . الله اکبر عربدۀ جنایت کاران خونریز مسلمانی است که انسان را به جرم عشق در زمین دفن می کنند و بر سرش سنگ می کوبند . الله اکبر زوزۀ توحش مسلمانی است که با شمشیر و دشنه ، سر انسان را از تنش جدا می کنند و بر زمین می افگنند .
و مسجد منبر اهریمن است . مسجد لانه دینکاران و اسلام فروشانی است که به کمین انسان و آزادی نشسته اند . به کمین زن نشسته اند . مسجد کنام درنده گانی است که جهت قتل و کشتار آزاداندیشان و خرد گرایان ، مجلس شور و دسیسه و توطیه گرفته اند . مسجد انجمن مومنان و متدینان متجاوزی است که از انسان و آزادی و عشق نفرت دارند . مسجد مرکز توسعه و اشاعۀ خرافه و بی خبری و نا آگاهی و تحمیق انسانهاست . مسجد بنا و بنیاد استحمار و تثبیت جهل و حاکمیت نظام بهره کشی انسان از انسان است . مسجد سنگر اهریمن در برابر زنده گی ، در برابر انسان و آزادی و شادی است . مسجد مکان تولید رعب و ارعاب و انذار و ترور و محل خشکاندن خرد و اندیشه ی آدمی و خشکاندن ریشه ی زنده گی است .

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آذین عزیز درودبر شما
نثر زیبا و شیوا و شاعرانه یی دارید که با گنجانیدن افکار بکر و خط فکری شفاف و صریح خویش در قالب آن ، لذت خواندن این نثر شیوا را دوچندان ساخته و برای من و سائر همفکران مان نیرو و توان بخشیده اید . سپاس گزارم!

عزیز یاسین

baqi samandar

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

باقی سمندر
حمل /فروردین سال ۱۳۹۱ خورشیدی
اپریل سال ۲۰۱۲ میلادی
سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?
سلام به اقای قرانیار !
اقای قران یار !
من همین حالا در نیمه شب همه ای یادداشتها و یا تبصره ها را در این ستون خواندم واز شما را هم چنان . در یاد اشت شما به چند نکته ای برخوردم که به اختصار در مورد آن ابراز نظر مینمایم و باور من این است که داشتن نظر مخالف نه جرم است ونه جای شرم ونه جای افتخار . من وقتی در پنجاه سال پیش از امروز از اساتیدم در مساجد در مورد« لکم دینکم ولی الدین » می پرسیدم به صراحت میګفتند – هریکی را دین خودش و ادیان دیګر را به رسمیت می شناختند . در مورد لا اکراه فی دین می پرسیدم و برایم میکفتند که در دین جبر و زور نیست . درمورد لا اظلمو لا تظلمو میپرسیدم – برایم می ګفتند – نه برکسی ظلم نما و نه بکذار بر تو ظلم روا دارند . در مورد رب العالمین می پرسیدم ، برایم میګفتند – که رب العاملمین ۰ رب السموات و الارض هم در قران ګفته شده است و برایم همیشه میګفتند که . هر بار بګو و بخوان که : اعوذ با الله ان اکون من الجاهلین و باز می ګفتند : قالو جاهلون سلاما .
از اینرو من در باره همه دشنام سرایان و آنانیکه فحاشی را مبارزه تیوریک و فکری در راه روشنګری میدانند – عمدن و قصدن نمی نویسم و نمی خواهم تا نبرد فکری برای ادامه دادن فرهنګ روشنګری به سطح لجن پراګنی سقوط نماید – چنانچه در پاره موارد می بینیم که بجای استدلال فحش و دشنام را نثار مخالف میکنند و عفت کلام را نمیخواهند مراعات نمایند .
هرګاه جامعه انسانی با فرهنګ متعالی انسانی ساخته میشود – پس بایست همه انهاییکه طرفدار ساختن جامعه انسانی اند – خود شان خود را از فرهنګ فحش و دشنام مبرا سازند که متاسفانه چنین دیده نمیشود و حیف وقت نازنین خوانندګان ګرامی که چشمان شان بازشت ترین کلمات نویسندګان عجیب وغریب در این ستون های کابل پرس آشنامی ګردد .
در یاد داشت های شما به چند مطلب بطور فشرده نیم نګاهی مینمایم :
شما نوشته اید که :
« اګر شما کمی قضاوت عادلانه می نمودید اول علت این پیام من را دربارهء لواط وتعرض جنسی ازپیام شخصی بنام بی دین جستجو میکردید که ایشان اولا در واکنش به پیام من چنین ارشاد فرموده بودند »
بعدن از یک تبصره نویس نقل قول کرده و نوشته وی را اقتباس نموده اید که باهم میخوانیم ::
« «سادات بادارت چه مصروفیتی دارد که نمی تواند حد اقل در چند روز به کابل پرس سربزند در ضمن خود شما چیطوری مثل بچه های بی ریش از ایشان به دفاع پرداخته اید معمولآ بچه های بی ریش از صاحبش اینطوری عکس العمل نشان میدهند حتمآ بدون اذیت وآذار دخول میکند »
فردی که با چنین ادبیات برشما یا هر مخالف دیګرش برخورد می نماید – باور نمایید که هنوز در سطح بسیار عجیب و غریب فکری قرار دارد ودلم برایش میسوزد که از چه اصطلاحاتی در مورد مخالف خویش استفاده مینماید . ادبیات بسیار مستهجن که به هیچ صورت ای نمیتواند در ارتقای سطح فکری خود یا چند دوست دور ونزدیک اش موثر باشد . من از وی چه ګله ای بنمایم ؟
اما مخاطب ام شما میباشید که قران را یار خود میدانید و انچه نوشتم همه خواندند .
باور من اینست که داشتن اختلاف فکری کدام جرم وجنایت نیست . من با شما در ده ها مورد اختلاف دارم و با عزیز یاسین هم چنان . من با شما و عزیزیاسین دارای اختلافات فکری بسیار عمیق میباشم اما بخودم اجازه نمیدهم که عفت کلام رامراعات نه نمایم .
من وقتی کودکی بیش نبودم برایم والدین ام در خانه ما همیشه توصیه میکردند که صبور وبرده بار باشم و برایم از میان صفات پیامبر(ص) بارها برده باری را ګوشزد میګردند ومی ګفتند که :
رسول خدا روزها از ګوچه ای ګذر مینمودند و یک تن از مخالفین اش همیشه خاک روبه ای جاروب خانه را به سر پیامبر از روی بام می ریختند و پیامبر میدانست که چنین کاری از مخالف اش است و براه خود ادامه میدادند – روزی از روز ها از بام خانه خاک روبه نیافتید و پیامبر با تعجب در راه اش ادامه دادند و چند روز از همان جا می ګذشتند و خاک روبه را بروی شان نیانداختند و پیامبر زیاد تر متعجب شده و به خانه مورد نظر رفته و دق الباب کردند و جویای احوال صاحب خانه شدند و شنیدند که صاحب خانه مریض است و پیامبر به عیادت وی شتافتند و چندی بعد همان فردی که صحت یاب ګردید ه بود – به دین اسلام روی اورد .
برای من پدر و مادرم صفات اخلاقی پیامبر اسلام را می ګفتند و روی ذهن وعقیده من تاثیر ګذاشتند .
از اینرو برداشت من از اسلام همان اسلامی است که از پدر ومادرم در خانه وکاشانه شنیده ام و دیده ام نه اینکه دیګران ای که خود را چه وچه ګفته و بنام دین چه کار ها کردند ومیکنند و کار بجایی رسید که قران را اګر در نیوریارک میسوزانند یا دربګرام – عده ای هموطن من از فرط غیض و غضب برافروخته میشوند و ده انسان کشته میشوند و عده ای دیګر از هموطنانم در یک جبهه واحد با قران سوزان قرار میګیرند و اظهار شادمانی مینمایند و جشن میګیرند و هرچه دلشان شد مینویسند و نامش را هم ازادی بیان میګذارند .
از اینرو من خودم را مدیون پدر ومادرم میدانم که مرا با دیانت خود شان آشنا ساختند و اینکه دیګران از دین چه برداشتی دارند – این خود نیاز به بحث دارد . اما من میان بحث و دشنام سرایی فرق بسیار زیاد قایلم . اګر بسا ار دشنام ها رامیخوانم و بدان بدیده اغماض مینګرم – دلیلی است بر ندیدن انها ونه تایید شان .
شما درجایی نوشته اید که :
«اما اینکه شما نیز بر عزیز جرأت خشمګین شده اید واستعمال کلمات: جواب را روی کف دستش استعمال نموده اید معلوم شد که خودتان نیز مانند بسا چپی های دیګر دستخوش احساسات درونی شده و مخالفان تانرا تا جای که دست تان برسد ازګفتن ویا نوشتن حقایق باز میدارید.
شاید من درین برداشت خود ازشخصیت شما دچار اشتباه شده باشم ولی قدر مسلم این است که شما ازین بابت بالای عزیز جرأت خشمګین استید «
. – من وقتی از شما بازهم میخوانم که :
« معلوم شد که خودتان نیز مانند بسا چپی های دیګر دستخوش احساسات درونی شده و مخالفان تانرا تا جای که دست تان برسد ازګفتن ویا نوشتن حقایق باز میدارید »
می پندارم که شما باردیګر ګفته عزیز جرات را تکرار مینمایید و من ناګذیر بنویسم که عزیز جرات – جرات ندارد تاخودش همچو اتهامی را بر مجید ببندد ودر همین لحظه متاسفانه شما بار دیګر مورد استفاده ابزاری وی قرار ګرفته اید و نظر وی را اشاعه میدهید . لطفن بنویسید که من چګونه میتوانم مخالفان ان را از ګفتن حقایق یا غیر حقایق باز دارم ؟
هرموافق و مخالف مګر تاحالا خود شان بنام های مستعار یا بدون نام نمی نویسند ؟
اګر جرات – جرات داشته باشد خودش همچو اتهامی را بنویسد من باز هم مینویسم که حسابش را به کف دست اش میدهم وبرایش صد ها نمونه خواهم اورد تا اینکه یا مرا قناعت بدهد که وی راست می ګوید و یا حقایق را می نویسد ومن ازوی معذرت بخواهم و در همه سایت ها اعتذار نامه ای بنویسم وبفرستم و یا اینکه عزیز معذرت خواهد خواست و برای من حساب را به دست دادن همین است و بس اینکه من چپی استم و دارای افکار چپ ام شک ندارم و این نوع می اندیشم و به دګر اندیشان ارج می ګذارم و بویژه برای کسانیکه با من از در مخالفت سالم وارد مشاجره فکری ګردند و این مشاجره را راهی بسوی یافتن حقیقت می دانم .
شما نګاشته اید که :
« اما اینکه آیا سازمان ساما یک جریان مائوویستی بوده ویانه درین مورد هیچکسی بصورت حتم حکم کرده نمیتواند. ولی هرچه باشد جریان های مايوویستی در افغانستان یک جریان نفاق زده اند که درهمین کابل پرس نیز مضامینی که دربارهء انشعابات وانقطابات سازمانهای مایوویستی ازیکدیګر اززمان شاهی تا امروز بوقوع پیوسته است میتوانید آنرا بخوانید.
انګشت ګذاشتن بالای هریکی ازشخصیتها ورهبران منشعبهء جریانهای مائوویستی که کی مايوویست حقیقی بود درشرایط حاضر کار دشوار است. زیرا یکی از روشهای سیاسی هواداران وپیروان این سازمان ها استفاه از رویهء تقیه است. در درون کشورهای اسلامی عموما ودر افغانستان خصوصا کمونیستها از هرنوع آن چه مايوویستی واستالینسیی وچه ریفورمیستی وخروشچوفیسی آن جرأت ظاهر شدن را دراجتماع مسلمانان ندارند. هر وقتی که ظاهرشوند با لباس وعبا وقبای اسلام ظاهر میشوند »
دراین مورد من بازهم مینویسم که بلی من چپ ای استم و چپ می اندیشم .
درمورد ماوویسم بایست بنویسم که برای نخستین بار پرچمی ها وخلقی ها – برای هوادران وعلاقمندان جریان دموکراتیک نوین ( شعله جاوید ) درسالهای ۱۳۴۷ –خورشیدی – برابر به ۱۹۶۷ – ۶۸ میلادی ماوویست می ګفتند و اګر عزیز جرات از بقایای آن جناحهای پرچمی است – برای من جای تعجب نیست که اتهام ماوویستم را برشعله ای ها می بندد . وقتی مینویسم شعله ای ها –منظورم نخستین نسل شعله جاوید در سالهای دهه چهل و پنجاه خورشیدی است ، در همان وقت ها حزب توده ایران هم جزوه ای به فلم جوانشیر در باره ماوییسم بیرون داده بود که بیشتر پرچمی ها از آن جزوه الهام می ګرفتند .
من درسراسرفغان ستان بنام خودم باقی سمندر سفرها نموده ام و بازهم سفر خواهم کرد . در دهه چهل شعله جاوید یک جریده قانونی- علنی بود ومن در اکثر تظاهرات اش درشهر کابل شرکت نموده ام و تا همین حالا کسی را نمیشناسم که بامن وارد مشاجره شده باشد و من برایش از اعتقادات ام طفره رفته باشم .
حق خود میدانم که چپ باشم وچپ بیاندیشم و حق شما میدانم که قران یار باشید و درراهی که رفته اید ادامه بدهید .
من برای داشتن یک افغانستان آزاد -۰ اباد – مستقل – شکوفان ومترقی از چهل سال واندی به اینسو تلاش می ورزم . من تیکه دار افغانستان نیستم و افغانستان را خانه مشترک همه مردم افغانستان میدانم – اینکه دردیدګاه چپ من – باور داشتن به قران کریم نه جرم است ونه جنایت -۰ از همین رو طرفدار جدایی دین از دولت میباشم ودین را امر خصوصی افراد میدانم تا بنام دین تیکه داران و انحصار ګران خود را قیم دین ومردم ندانسته و بار دیګر افغانستان را به حمام خون تبدیل نسارند .
اینک که از نیمه شب ګذشته است من درهمین جا یاد داشتهایم را نا ګذیر بپایان میرسانم .
یار زنده وصحبت باقی .

آنلاین : سخنی با قران یار

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

باقی جان سمندر« مسلمان یک آتشه » یعنی « چپگرای مسلمان » ویابه عبارت دیگر « چپ المسلم » عزیز وگرامی درود بر شما
آنچه را که ذیلاً به معرض خوانش شما قرار میدهم در بالا نیز درج است مگر خواستم یک بار دیگر نیز آنرامطالعه نمایید تا بیشتر و بهتر مستدل شوید:
باقی جان سمندر هلو!!!!
من مانند شما و قت زیادی در اختیار ندارم تا پرحرفی نموده آسمان وزمین را اندازه گیری کنم لذا مطلب را در چند جمله وبه گونه ییبسیار فشر ده مینویسم ، اگر حالی ات شد خوب و رنه تو را راهت و مرا راهم :
ببین آقا همین کامنتی که قرآنیار برایت نوشته است باید درس عبرتی برای تو و سائر همفکران پوپولیست شماباشد او از یکسو از شما به حیث یک شخص حقیقی و قابل تحسین و احترام یاد مینماید و از سوی دیگر شما را در قطار مائوئیستها قرار داده و برایت نفرین میفرستد و با زبان حال خویش برایت میفهماند که این تملقها و آستان بوسی و کرنشها و توده پناهی هایت جایی را نخواهد گرفت و با این دو رویی ها نیرنگها روشنفکرانه واین بوقلمون صفتی ها به حریم اسلام عزیز راهی نخواهی یافت .... پس آیا بهتر نیست تا از این ترفندبافی های پوپولیستانه دست کشیده یا خاموشی اختیارنمایید و به زنده گی عادی و بی درد سر ادامه دهید یا اینکه با شمشیر بران ماتر یالیسم دیالکتیک وارد میدان نبرشده و علیه این جن باوران ترسو و نادان پیکار و مبارزه نمایید؟!!
به امید اینکه توانسته باشم کوچکترین اثری در ذهن شما واردنمایم
عزیز یاسین

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

باقی جان عزیز باسلام مجدد به عرض میرسانم که کامنت زیرین را هم به خاطر اطلاع شما از بالا به اینجا درچ مینمایم :
قرآنیارمسلمان
بازهم وادار شدم تا برایت چیزی بنویسم
من در کامنت قبلی نوشته بودم که هرگز به دشنامهایت پاسخ بالمثل نخواهم داد به این معین که تو در گذشته بار بار مرا " حرامی - مادر زنا - خواهر زنا - پیدوفیلی - موادغائطه خور و غیره وغیره " نامیده یی ولی من تا اکنون در هیچ جایی همچو صفاتی را به تو نسبت نداده و در آینده نیز نخواهم داد زیرا بازهم میگویم که من یک کمونیست هستم و اخلاق و سجایای پسندیده و انسان دوستانهء کمونیستی ام به من اجازه نمیدهد که همچو صفات مستهجن را به هیچ انسانی ولو سرسخت ترین مخالفین خویش منسوب نمایم اما اینکه من شما و استادان و پیشوایان قدیم و جدیدتان را کودن و نادان بی وقارو دروغگوی و قلدر و زورگوی ستمگر و ترفند بازوفریبکار و فتنه گر مزدورمنش و زن ستیز و کودک آزار و ترسو و بزدل عقده مند و خرافاتی و عقبگرا و متهجر و جزم اندیش و جن باور وفساد پیشه و جنایتکار وآدمکش و انتحاری و مسلمان واقعی و مؤمن بالله و متدین و....نامیده و در آینده خواهم نامید ، در حقیقت صفات ذاتی و حقیقی شما را بیان داشته ودروغ نگفته و افترا نبسته ام .. همچو صفاتی در و جود شما در مخیله هاوباورهای شما درآموزه های دینی شما و در اعمال و فعالیتهای روزمرهء شما در آیات قرآن شما درصحاح ستهء شما در بحار الانوارشما و درتوضیح امسائل شما در فتواهای فقها و أئمهء معصومین شماودر اعلامیهء شورای عالی علمای شما ودرقوانین مصوبهء کشورهای اسلامزده کاملا مشهود است و فکر میکنم که هیچ کس دیگری غیر از شما جن باوران نسبت دادن این صفات را به موجوداتی چون شما دشنام تلقی نخواهد کرد و اینکه شما آنرا دشنام پنداشته و مرا مبتلا به بیماری روانی دانسته و راهی بیمارستان نموده اید مشکل شماست و خواننده گان عزیز خوب میدانند که شما از چه مشکلی رنج میبرید.
در جای دیگری از کامنت خویش نوشته یی :
« تو با همین حالت پریشان روانی ات از اشخاص معلوم الحال ودارای هویت حقیقی خواسته ایی تا بیایند درکابل پرس و وقت ګرانبهای شانرا در پاسخ دادن به چرندیات مسروقهء تو صرف نمایند آیا این پیشنهاد تو معقول است؟ تو کسی را تاکنون دیده ایی که درتاریکی مشت بدیوار بکوبد »
خوب حالا برای لحظه یی میپذیریم که استاد معظم شما با اشخاص غیز حقیقی مانند عزیز یاسین مکاتبه نمی نماید پس آیا میتوانم بپرسم که آقای الله یاری که ماههاست در شبکهء جهانی أهل بیت همه روزه با رجز خوانیهای خاص خودش از استاد معظم شما دعوت مینماید تا به مناظره حاضر شده و به قول او از عمرملعون و عایشهء فاسقه دفاع نماید ، چرا بازهم این استاد معظم شما به قول الله یاری مانند بز کوهی فرار مینماید و حاضر نیست تا با او بحث و گفت و شنید نماید ؟ آیا او هم یک شخص مجهول الهویه است ؟ و یا اینکه استاد شما نمیخواهد و قت گرانبهای خود را صر ف دفاع از عمر و عائشه نماید ... نه اینظور نیست آقای قرآنیار ... در حقیقت استاد معظم شما به جز همان موعظه های خشک ومیان تهی کتابهای أهل سنت و جماعت ، دانش و درایت دیگری ندارد تا در برابر مخالفین شیعی خویش ایستاده واز مذهب خود دفاع کند چه رسد به ایستادن در برابر یک کمونیست که مجهز با منطق کوبنده یی چون ماتریالیسم دیالکتیک هست.
نکتهء دیگر اینکه من تا حال هیچگاه بالای نام شما که آیا یک نام رسمی و حقیقی است یا یک نام مستعار به گونهء پیشداورانه حکمی صادر نکرده ام زیرا من به این مسأله أهمیتی نمیدهم و آنچه برایم اهمیت دارد اینست که شخصی به نام قرآنیار در برابرم قرار گرفته است که به جز فحاشی و دشنام دادن و تهمت بستن وافترا حرفی برای گفتن پیرامون مسائل مطروحه در مقاله هایم ندارد اینکه این شخص حقیقی است یا مجازی به من مربوط نمی شود مگر شما بار بار مگویید که عزیز یاسین چون مادر زنا و خواهر زنا است با نام مستعار مینویسد . پس آیا متوانم از شما بپرسم که این حکم را که " عزیز یاسین " یک نام مستعار است به رویت کدام سند و دست آویزی صادر کرده اید و آیا این حکم شما إهانت آشکار به شأن کسان دیگری که به ناچار با نام مستعار مینویسند شمرده نمیشود؟ و یا اینکه شما چون یک مسلمان و مؤمن بالله و متدین هستید این اجازه راخدایتان به شما داده است تا هرکسی را که با نام مستعار مینویسد مادرزنا و خواهر زنا خطا ب نمایید ؟!!
در نامهء تان مرا همکاسه با کسانی ساخته اید که میان من و آنها فرسخها فاصله و جو دارد من بـه آواز رسا اعلان میکنم که یک سوسیالیست و یک کمونیست رادیکال هستم درحالیکه ایشان به زبان خود از پذیرش همچو صفتی به شدت امتناع میورزند و اینکه کسی ایشان را سوسیالیست و یا کمونیست خطاب نماید آنرا برای خویش توهین و دشنام تلقی مینمایند پس لطفا کامنتها واز آنجمله کامنتهای باقی جان را اندکی دقیقتر مطالعه بفرمایید .
در پایان نامهء تان مرا متهم کرده اید که مطالب مسروقه را از ایرانیها آورده بالا ی افغانها می قبولانم ولی نگفته اید که از کدام کتاب یانشریه ویا سایت واز کدام نویسنده پس اگر دروغ نمیگویید ودر گفتارخویش صادق هستید اقلاً یک مورد رانشان بدهید که من بدون ذکر مأخذ مطلبی را از جایی جنسا ونصّاً نقل کرده باشم . ورنه اندکی حیا داشته باشید و اینقدر عجولانه حکم صادر ننمایید.
در اخیر تذکر داده اید که استاد معظمتان وقت آنراندارند تا به سایتها مراجعه ومقالات همه را مطالعه بفرمایند .. در این رابطه باید بگویم که من مقالات خودرا شخصا برای جنابشان توسط ایمیل فرستاده ام لطفاً به ایشان یاد آوری نمایید تا آنرا مرور فرموده نقد و نظر خویش را ابداء بفرمایند.
افشا گر شما
عزیز یاسین

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

خدمت تمام کابل پرسی های عزیز سلام واحترام تقدیم است ونیز خدمت آقایان باقی سمندر وعزیزیاسیین!
عزیزجان!
برای اولین بار بعدازخواندن آخرین پیام تان ترا عزیزجان خطاب می کنم زیرا درهرکامنت وپیام ضعف های منطقی ات برایم آشکار شده میرود وهمان حدس اولی ام که شما بیمار روانی تشریف دارید قوت میګیرد، بناء بعدازین کوشش می کنم که برخورد خودم را با جنابعالی با درنظرداشت تکلیفهای روحی ومزاجی خودت عیار نمایم.
خوب بخوان عزیز جان که توچه نوشته ایی:

« من در کامنت قبلی نوشته بودم که هرگز به دشنامهایت پاسخ بالمثل نخواهم داد به این معین که تو در گذشته بار بار مرا " حرامی - مادر زنا - خواهر زنا - پیدوفیلی - موادغائطه خور و غیره وغیره " نامیده یی ولی من تا اکنون در هیچ جایی همچو صفاتی را به تو نسبت نداده و در آینده نیز نخواهم داد زیرا بازهم میگویم که من یک کمونیست هستم و اخلاق و سجایای پسندیده و انسان دوستانهء کمونیستی ام به من اجازه نمیدهد که همچو صفات مستهجن را به هیچ انسانی ولو سرسخت ترین مخالفین خویش منسوب نمایم »
این بندهء حقیر فقیر سراپا تقصیر نیز مانند ګذشته ، اخلاق کمونیستی ات را برایت تبریک میګویم، اما درین پیام اجازه دهید که بخاطر واضح شدن بهتر موضوع بخواننده ګان ، همان واژه اته ایست را بکار ببرم که شما شایستهء آن استید، وخدا کند که این بار آنرا دشنام تلقی نکنید، اته ایست یعنی بی دین، ملحد، کسیکه با دین وبا دین باوری ودین خویی مبارزه میکند.

خدمت خودت عرض نموده ام که اخلاق نزد یک اته ایست وبی خدا یک وسیله ویک آله است که با آن میخواهد توده ها را استحمار کند، چیزیکه ازعمق قلب یک فرد برنخیزد برقلبها نمی نشیند، بناء فرق میان یک مومن مسلمان، ویک اته ایست بی دین درهمین جاست که متدین خصوصا یک مسلمان از اخلاق بحیث یک وسیله نباید استفاده کند، مسلمان باید اخلاص داشته باشد، یعنی آنچه را که میګوید به آن باور کامل داشته واز اعماق قلبش برخیزد و درآن خلوص نیت موجود باشد مطمئن استم که این اصطلاحات نزد تو ودیګر اته ایست ها بی مفهوم وبی معنی است.
حالا به جملات بعدی ات توجه کن:
«اما اینکه من شما و استادان و پیشوایان قدیم و جدیدتان را کودن و نادان بی وقارو دروغگوی و قلدر و زورگوی ستمگر و ترفند بازوفریبکار و فتنه گر مزدورمنش و زن ستیز و کودک آزار و ترسو و بزدل عقده مند و خرافاتی و عقبگرا و متهجر و جزم اندیش و جن باور وفساد پیشه و جنایتکار وآدمکش و انتحاری و مسلمان واقعی و مؤمن بالله و متدین و....نامیده و در آینده خواهم نامید ، در حقیقت صفات ذاتی و حقیقی شما را بیان داشته ودروغ نگفته و افترا نبسته ام .. همچو صفاتی در و جود شما در مخیله هاوباورهای شما درآموزه های دینی شما و در اعمال و فعالیتهای روزمرهء شما در آیات قرآن شما درصحاح ستهء شما در بحار الانوارشما و درتوضیح امسائل شما در فتواهای فقها و أئمهء معصومین شماودر اعلامیهء شورای عالی علمای شما ودرقوانین مصوبهء کشورهای اسلامزده کاملا مشهود است و فکر میکنم که هیچ کس دیگری غیر از شما جن باوران نسبت دادن این صفات را به موجوداتی چون شما دشنام تلقی نخواهد کرد »

آقای عزیز!
در رأس پیشوان قدیم وجدید من حضرت پيامبر اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وصحبه وسلم قرار دارد که خودت بارها نام ګرفته وی را دشنام داده ایی ودرهمین جا نیز وی را درقطار همان پیشوایان خلط نموده وتر وخشک را یکجا سوختانده ایی. آیا این نشانهء علمیت واخلاق کمونستی ات میباشد که تمام این صفات را جزو خصایل ذاتی همه دانسته اید؟
آنهم بدون استثنا. آیا درمکتب کمونیستی ات محکوم نمودن دسته جمعی جواز دارد؟ آیا بخاطر دشنامیکه من برایت میدهم میتوانی برادرم را وپدرم را هم بدار بیاویزی؟ این درکدام فرهنګ ودرکدام قانون جایز است؟
ازین هم اګر بګذریم ازنظر مطالعهء درون دینی، توهین نمودن پیشوا وکتاب مقدس یک انسان عین توهین ودشنام شخص نیست؟ آیا این معقول است که تو مرا بګویی خودت را دشنام نمیزنم ولی برتمام مقدسات ات می شاشم. فرق میان این جملهء من وجملاتی که تو برایم نګاشته ایی درچی است؟
اګر من همین امروز درهندوستان بروم ویک ګاو پرست را علی الفور خطاب کنم که خودت انسان خیلی خوب استی کرامت انسانی داری این ګاو چی است که اورا می پرستی ایا تو عقل وخرد داری فرق میان تو وحیوان چی است که هرروز به ګاو سر سجده فرود میاوری. درینصورت آن فرد ګاو پرست بامن چګونه برخورد خواهد کرد؟
اینجاست که خودت بداخلاق استی. ویا بعبارت دیګر معنای اخلاق را درک نکرده ایی. اخلاق در اسلام است. پیامبر ما الګوی اخلاق ونمونهء اعلای اخلاق انسانی بود که قرآن در وصف اخلاق وی میفرماید وانک لعلی خلق عظیم
تو صاحب بزرګترین اخلاق انسانی استی.
کسی که ازتوهین نمودن وبدزبانی عار دارد، بدیګران وبه مسلمانان توصیهء اکید میکند که بخدایان باطل دیګر ادیان دشنام نزنید تا خدای برحق شمارا دشنام نزنند. اما نزد خودت کشمش وپندانه یکی است. مولوی قیام الدین کشاف، ملا عمر وقرآنیار با پیامبر اسلام نزد تو هیج فرق و تفاوتی ندارد.
درحالیکه من میان انسانها فرق قایل استم. انسانها را براساس تعلقات فکری ویا همسویی های ، قومی، ایتنکی، دینی یکی دانستن وهمه را جزا دادن کار منطقی نیست. ونه با اسلام سازګار است.
قرآن آیهء ای دارد که میفرماید:
ولا تزر وازره وزر اخری
هیج انسانی بار انسان دیګر را حمل نمیکند. هرکس مسؤول اعمال خودش میباشد، اما درمنطق عزیزیاسین تمام انسانها با تمام پیشوایان شان همه قلدر نادان کودن کودک آرار وهربد وبیراهی که از قلمش می جهد صرفه نمیکند آیا این قضاوت تو انسانی است؟
واما درمورد نظریات وبرداشتها منافقاتهء خودت از پیامهای من درمورد شخصیت ګرانقدر باقی سمندر:
عزیزخان!
چرا کوشش داری که تا همه را وادار سازی که مانند خودت بیاندیشند؟ باقی سمندر میخواهد خودش باشد. او نمیخواهد عزیزیاسین باشد ونه هم میخواهد قرآنیار باشد درین چه جرمی باقی سمندر مرتکب شده است که اورا مورد تاخت وتاز قرار داده ایی وګاه از قول من می نویسی که پیام قرآنیار برایت درست عبرت است که ترا هنوز هم درزمرهء مايوویستها حساب میکند؟
عزیزجان!
من با کمونیستهای دنیای عرب خصوصا مصریها وعراقی ها آنقدر شناخت نزدیک داشته ام وهمین حالا ازطریق شبکه های چون فیس بوک وتویتر با آنها آنقدر تبادل نظریات داریم که تو تصورآنرا هم کرده نمیتوانی.
داشتن ارتباطات وهمسو شدن درپاره ای ازمسل روزګار جزو فرهنګ اجتماعی امروز انسانهاست. هیچکسی حق ندارد کس دیګر بجرم افکار وعقایدش مورد سرزنش قرار دهد. باقی سمندر اګر مايوویست بوده باشد ویا حالا باشد ، چپی باشد ویا راستی مربوط خود وی است، افکار وعقاید وی نیز با دین اسلام هرګز تصادم نمیکند، او مانند شما اولا یک اته ایست نیست، بی دین وملحد تشریف ندارد، او خودش معترف است که دینی را که از پدر ومادر خویش آموخته به آن باور دارد. برداشت دینی خودش را از آیات قرآن دارد. هویت حقیقی وذاتی دارد، از عقاید سیاسی اش با صراحت وبا اسم ونام خودش دفاع میکند، اینکه مانند من اسلامیست نیست من نمیخواهم وی را محکوم به اعدام نمایم. اما من با افتخار اعلان میکنم که اسلامیست هستم. اسلامګرا استم. دین را جزو ساختار دولت ونظام کشورم میدانم . درحالیکه باقی سمندر چنین نمی اندیشد: او باور به این دارد که دین نباید بحیث یک آله وملعبهء سیاسی در دست تیکه داران دین قرار ګیرد که برداشت خیلی درستی دارد این برداشت نزد من هم قابل درک است. بناء من نمیخواهم که از زیر نام های مستعار به شخصیت وی بتازم. عقیده ، عقیده است، او نمیخواهد مانند شما دسته جمعی پیشوایان وپیامبران مذاهب را یکسره دشنام بزند آیا او مجرم است؟
بناء با حفظ احترام به عقاید وی ، من و او ازنظر فکری باهم فاصله داریم ، ولی با خودت چی؟
تو صرف یک عقده ایی بیکار وبی مضمون تشریف داری. حتی درکمونیست بودن خودت هم من شک دارم. زیرا کمونیستها مانند جنابعالی ترسو وجبون نیستند، حد اقل درکشورهای دیګر که من دیده ام حتی ایرانیها نسبت به تو شجاعت دارند.
عقاید خودت دربسیار جاها با فاشیستها ونیو فاشیستهای اروپا میتواند همسو وهمرنګ باشد.
زیرا آنها نیز بخاطر مجرم بودن یک فرد خارجی تمام خارجی ها را مجرم وبی فرهنګ وبی تمدن میدانند وهمه سزاوار اخراج میدانند. تو میتوانی یک فاشیست باشی نه یک کمونیست. کمونیستها در اروپا برضد فاشستها قرار دارند. کمونیستها از جزا دادن دسته جمعی عار دارند. اما مقالات خودت ، توهین های دسته جمعی خودت اخلاق کمونیستی را بازتاب نمی دهد.
اما اینکه چرا سید خبیب سادات درمناظره با الایاری ګوزی اشتراک نمیکند؟
عزیز جان!
اګر درکشورهای اروپایی زنده ګی داری به یقین که معنای مناظره یا (دیبیت) را ازنظر معیارها وضوابط خبرنګاری وروزنامه نګاری یعنی ژورنالیزم معاصر میدانی. کوشش نکن که خودت را به کوچهء حسن چپ بزنی. مناظره درحضور جمعی از اشخاص خبره ودرموجودیت یک یا چند داور بیطرف ومسلط ومسلکی صورت میګیرد. این با صحبتهای تیلفونی درتلویزیونها فرق فاحش دارد.
حجت الاسلام ګوزی شما درګراچ نشسته، به تماشا چیان روضه خوان میګوید:
ببنید که برای چندمین بار من به سادات وابوبکر زنګ میزنم ولی آنها تیلفونهای خودشان را می بندند. اول اینکه خدا داند که وی شماره های را که وی ادعا دارد آن شماره ها واقعا ازاشخاص مورد نظر است یانه.
دو/ اینکه افراد مورد نظر هیج الزامی ندارند که بدعوت یک شخصی چون الایاری ازطریق تیلفون بیایند والایاری اختیار دار کل باشد هرجا بخواهد صحبت آنها را قطع کند وهرجا که بخواهد آنها را اجازهء صحبت بدهد.
شرط مناظره حضور فزیکی دوطرف در داخل استدیو وحضور داوران مسلکی میباشد. اینکه خود الایاری ګاه ګاهی به شبکه های مخالف خویش زنګ میزند وصحبتهای آنها را اخلال میکند این دلالت بر حماقت وسفاهت ونادانی الایاری میکند، مناظره شرطش حضور فزیکی است حتی درهمان تیلفونها نیز الایاری ګوزی خودش را بیاب کرد.
من به جناب استاد ابوبکر واستاد سیدخبیب سادات ودیګر بزرګان علم و ادب وتمام دوستان پیام فرستاده ام که ازاینګونه صحبتهای تیلفونی در تلویزیون بیت الخلای الایاری ګوزی خود داری کنند، زیرا این نوع بحثها بیشتر به آن ګوزی پرستیژ میدهد ، با وجود آن هم الایاری ګوزی مانند شما بی دین تشریف دارند.
کسیکه خود اعتراف میکند که به این قرآن باور ندارد زیرا درین قرآن دستکاری شده است وقرآن اصلی نزد امام غایب است، ازنظر منطق انسانی چګونه میشود به او اطلاق کلمهء مسلمان را نمود. بګذریم از دشنامهای بی رویه اش به اصحاب ویاران پیامبر. نفس شک نمودن یک فرد که این قرآن درست نیست ایشان را درصف جنابعالی قرار میدهد نه درصف مسلمانان.
آنها میخواهند با قبای اسلامی علیه دین اسلام وقرآن بجنګند. درحالیکه این نمایشهای مضحک را حتی اهل تشیع هم باور ندارند وتعداد زیادی از علمای شیعه ازین روش غیر عقلانی الایاری ابراز بیزاری کرده اند.

ودرآخر یک توصیهء املایی نیز برایت دارم که بعدازین کلمهء متحجر را متهجر ننویس

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای قرآنیاردرود بر شما
خوشحالم از اینکه توانسته ام لهجهء گفتار شما را اقلاً در حد همین کامنت فوق تا اندازه یی اصلاح نمایم البته با چشم پوشی از واژه هایی چون ( گوزی و بیت الخلا وسفاهت ) که برای آقای حجة الإسلام الله یاری به کار برده اید
همچنان از اینکه متوجه سهوالقلم من شده اید و آنرا تذکر داده اید سپاسگذارم

من تا حالا با در نظر داشت نوشتهء خود شما فکر میکردم که شما شاگرد استادان معظم سادات و ابوبکر (ملا رؤوف ) هستید و نمیدانستم که در مقام هدایت دهنده و امر و نهی کنندهء آنان قرار داشته و به ایشان هدایت داده اید که با الله یاری مناظره نکنند
نوشته اید که با کمونیستهای عرب سرو کاردارید و آنان نیز مانند باقی سمندرعقائد شما را می پذیرند واین به آن معنیست که آنان به بعث بعدالموت و معاد و بهشت وحور غلمان و دوزخ و جن و دیووغیره خزعبلات مکنون در عقائد شما باورمند هستند وبا شما در زمینه کدام مشکل خاصی ندارند حال اینکه کمونیسم علمی و فلسفهء ماتریالیسم دیالکتیک در نخستین گام خویش روی این باورها خط بطلان میکشد لذا من نمیدانم که آنهاروی کدام معیار خود را کمونیست میدانند و با شما روی چه مسائلی به بحث میپردازند. پس میتوان حدس زد که یا آنان ریاکار و ترفند بازوشارلتان و پوپولیست هستند یا شما در ست نگفته و سیناریو سازی میکنید. وشاید به آنها نیز گفته باشید که من با کمونیستهای افغانی از قبیل« سرور گرامی » تان آقای باقی سمندر در تماس نزدیک قرارداشته و با ایشان مشکل عقیدتی ندارم و الی آخره...
شما متأ سفانه بازهم گاهی از آسمان و گاهی هم از زمین گز کرده و به سراغ مقاله های من نرفته اید تا آنرا به نقد گرفته و با آوردن دلائل و شواهد و براهین مقنع و منطقی و مستدل نادرست بودن و بی پایه بودن ادعا های مرا برملا سازید .لذا در اینجا بازهم از شما و استادان معظمتان خواهشمندم تا به این کار اقدام نمایید واز پرحرفی ها و پرداختن به لاطائلات بپرهیزید
در مورد اینکه شما نوشته اید که آته ایستها با اخلاق سروکاری ندارند و این اسلام است که گویا تمام مکارم اخلاق را در انحصار خویش دارد ودیگران هیچ . گناه شما نیست زیرا تمام دین باوران وحتی موش پرستان و شیطان پرستان درست مانند شما می پندارند مگر سؤال من اینست که هرگاه از میان دهها و صدها وحتی هزاران نمونه از وقائع ورویدادهای واضح و آشکار تاریخ اسلام عزیزتان یکی دوتا را انتخاب و از شما درمورد اخلاقی بودن و اخلاقی نبودن آن بپرسم طبعا شما هرگز غیر اخلاقی بودن آنرا نخواهید پذیرفت زیرا به مجرد پذیرش آن تمام ارکان دیانت شما متزلزل شده و زیر سؤال میرود مگر مراد من از این مقدمه چینی آنست تا خواننده گان عزیز را متوجه باریکی موضوع ساخته حس کنجکاوی و قضاوت بیطرفانه را در اذهانشان برانگیزم ، پس بفرمایید پاسخ بدهید:
پرسش نخست :آیا کشتن اسرای جنگی یک عمل اخلاقی است یا غیر اخلاقی - لطفا در پاسخ به این پرسش طفره نرفته فقط بایکی از دو گزینهء ( آری ) ویا ( نه ) پاسخ بدهید.
پرسش دوم : آیا عقبه بن أبی معیط و نضر بن الحارث از جملهء اسرای جنگ بدر بودند یا نه ؟
پرسش سوم : آیا محمد رهبر معظمتان عقبه بن أبی معیط و نضر بن الحارث را هنگام برگشتن از منطقهء بدربه مدینه در مسیر راه گردن زد یا نه ؟ در پاسخ به این پرسشها هرگز نخواهید توانست از گزینهء ( نه ) استفاده نمایید زیرا درتمام کتابهای خود شما این واقعیت در ج است . پس همینجاست که پرسش چهارم مطرح میشود و آن اینکه : آیا این عمل رهبر معظم شما یک عمل اخلاقی و انسانی بود یا غیر اخلاقی و غیر انسانی؟ اینجاست که شما به شاخهء دیگری پریده داد وفریار به راه می اندازید که آهای مردم ببینید که عزیز یاسین به رهبر معظم و منزَّه ما بیحرمتی و إهانت میکند و حاضر نیست تا مانند باقی سمندر صلی الله و... گفته و سرتسلیم فرود آورد. پس درست همینجاست که پای خواننده گان عزیز به میان کشیده میشودو من قضاوت رابه آنان میسپارم و از ایشان دعوت مینمایم تا مقاله یی راکه تحت عنوان « اسلام ناب محمدی » در همین سایت کابل پرس? به نشر سپرده ام مطالعه نمایند تا هر چه بیشتر از مکارم اخلاقی رهبر معظم شماآگاه گردند .
در جای دیگری از کامنت خویش نوشته اید :
« داشتن ارتباطات وهمسو شدن درپاره ای ازمسل روزگار جزو فرهنگ اجتماعی امروز انسانهاست. هیچکسی حق ندارد کس دیگر بجرم افکار وعقایدش مورد سرزنش قرار دهد.» پس چرا شما به خودتان اجازه داده اید که عزیز یاسین را به خاطر افشای خطاها و تناقضات قرآن و اعمال شنیع و غیر انسانی رهبر معظمتان ، به نامها و صفاتی چون ( مادر زنا و خواهرزنا و همخواب شده با محارم و حرامی ووو» متصف نمایید.
اینکه در مورد الله یاری چه فرموده اید مربوط خود شما ست و من نمیخواهم وارد این چرند گویی ها و خرت و پرتهای شما شوم واما در مورد اینکه کتاب قرآ ن ازنظر شما ناقص است ویا از نظر ایشان درجایش خواهم پرداخت.
در اخیر شب و روز خوشی برایت آرزو نموده خواهشمندم در کامنت آینده ات از کاربرد واژه هایی چون : گوزی وغیره استفاره نفرمایید . چشم به راه پاسخ شما به چهار پرسش فوق هستم.
بدرود
عزیز یاسین

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای عزیزیاسین!
طوریکه بارها تکرار کرده ام که زبان بنده زبان فحش وناسزا گویی نیست این بار نیز جهت اطمئنان خاطر جنابعالی مکررا ابراز میدارم که از دشنام وتوهین نفرت دارم تا وقتیکه بمقدسات دینی ام توهین نشده باشد.
درمقاله ایکه راجع به قلابی بودن شما نوشته ام تمام پیامها را میتوانید از سر مرور کنید وبعد خود قضاوت کنید که آغازگر دشنامها کی بوده است.
من چنانچه همیشه نوشته ام من آغازگر استعمال کلمات فحش وناسزاگویی نیستم ونمیخواهم باشم.

اما اینکه چرا مادر زنا بودن؛ خواهر زنا بودن وبی دین بودن وهمخوابه شدن با محارم نزد یک ‍اته ایست چون شما دشنام تلقی میگردد این را باید خودتان واضح سازید.استعمال این کلمات علیه مسلمانان دشنام است زیرا هیچ مسلمانی حاضر نیست ولو هرقدر سست عقیده هم باشد با محارم وخواهر ومادرش همخوابه شود. اگر این ‍کلمات بخاطر اینکه شما مسلمان شده اید ویا اینکه بارقه های نور ایمان در وجود تان درحال شعله ور شدن است من ازشما معذرت میخواهم درغیر آن همخوابه شدن برای یک اته ایست یعنی چه؟
این خود یک تناقض آشکار درونی شمارا عریان میسازد.
نوشته اید که ‍کمونیستهای عرب هم به بعث بعدالموت وحور وغلمان ایمان دارند وشما آنها را درقطار خودتان حساب نمی کنید . این را باید خدمت جنابعالی عرض کنم که نخیر آنها نیز مانند شما به بعث بعدالموت وحور وغلمان ایمان ندارند وتعداد زیادی اصلا ریشه مسیحیت ویهودیت نیز داشته اند. از ایرانی ها هم که خود آگاهی دارید ‍که نسبت به شما کافرتر تشریف دارند.
ولی بازهم این موضوعات داخلی خودتان است که ‍ثابت سازید کمونیست واقعی کدام یک میباشید ولی چنانچه من درپیام قبلی ام بشما ثابت کردم شما ‍کمونیست نیستید.
‍کمونیستهای امروزین اروپا خیلی انسانی تر از دین باوران مسیحی ویهودی دربرابر مسلمانان می اندیشند وبه آن عمل میکنند. درهر تظاهرات ضد جنگ درهرتظاهرات ضد رفتارهای راسیستی علیه مسلمانان این کمونیست ها وسوسیالستها اند ‍که درصف مقدم مبارزه قرار دارند.

بیاد دارم که چندسال قبل دریک مصاحبهء تلویزیونی با شبکهء الجزیره یکی از‍کمونیستها دربرابر این سوال که آیا از زیاد شدن مساجد نگرانی ندارید گفت:
برای من صدای دنگ دنگ کلیسا با صدای آذان مساجد ‍کدام تفاوتی ندارد اگر مردمان کلیسا باور حق دارند که مراسم دینی شانرا ادا نمایند چرا شهروندان مسلمان ازین حق محروم باشند؟
ببین آقای عزیز یاسین!
حالا خودت قیاس کن که استفاده جویی تو از نام کمونیزم وکمونیست با کمونیست های حقیقی از زمین تا آسمان تفاوت دارد. بناء جنابعالی کمونیست نیستید ویا اینکه میخواهید کمونیزم را به لجن بکشید. شما هنوزهم در دوره های استالین زنده گی میکنید. مردی استید که در دنیای خیالات خود فکر میکنید که همه چیز را میدانید ودیگران همه سزاوار دشنام وتوهین اند. روی این منظور من گفته ام که باید به بیمارستان روانی مراجعه کنید . درغیر آن رفته رفته بینش واین کنش ; شما را به طرف فاشیسم میکشد. فاشیزم تنها برتری جویی قومی یا دینی یا مذهبی نیست. رفتار وعقده های شما خودش رفتار فاشیستی است. فاشیزم به آنچه باور دارد دیگران را سیال خود نمی داند هر وقت دربرابر فاشیست استدلالی صورت بگیرد از در دشنام وتوهین پیش می آید. فاشیستها خیلی علاقه مند اند که مورد ستایش قرار بگیرند. چنانچه من درمقاله ام راچع به جناب عالی ثابت کردم که شما از توصیف وتمجید انسانهای جاهلتر ازخود خیلی خرسند می شوید ودست شانرا برسم دوستی می فشارید ولی دربرابر مخالفان تان ولو هم اگر اسلامیستی چون من نباشند آنها را توهین وتحقیر نموده وشترمرغ شان میخوانید. این رفتار های قرون وسطایی شما با کمونیزم معاصر جور در نمی آید. کمونیستان وسوسیالیستها در اروپا از این نوع روشهای توطئه آمیز شما دربرابر هموطنان شان ننگ دارند. آنها ازابراز عقاید شان هیچ شرم وترسی بدل راه نمی دهند. خودشان را مثل مورچه ها درغار ها وسوراخها پنهان نمیکنند

شما وطالبان ورژیم آخوندی درایران دو روی یک سکه تشریف دارید.
آن عالی جنابان اسلام را وسیله ساخته اند وزیر نام اسلام وشریعت محمدی تر وخشک را می سوزانند وتو عالی جناب شعار ‍کمونیزم استالینیستی را وسیله ای برای جذب وگمراه ساختن افراد بیگناه ساخته اید. بناء نه شما کمونیست استید ونه هم آنها مسلمانان واقعی.
فرق میان تو وآنها این است که شما را خداوند قدرت نداده است درصورت دست یابی بقدرت شما همان عملی را میکنید که دوست تان بشارالاسد درسوریه انجام میدهد وپدرش حافظ الاسد نیز بسته یک شهررا قتل عام کرد وخم به آبرو نیاورد.

فرموده اید که من دوستان دیگری چون استاد سادات واستاد ابوبکررا هدایت میدهم.
نه عزیزم اینچنین نیست. من درمقام هدایتگری قرار ندارم آنها مانند ایمیل های من وتو به صدها ایمیل را روزانه دریافت میدارند اگر وقت آنرا داشتند به آنها جواب میدهند واگرنه آن را به زباله می اندازند.
فرموده اید که من به حجت الاسلام الایاری لقب گوزی را ندهم. واین لقب را دیگر استعمال نکنم.
عزیز جان!
این لقب به مقیاس دشنامهای روزانهء آن بزرگوار به مسلمانان صدر اسلام وآل واصحاب پیامبر درمقام صفر قرار دارد. چه بسا این گوز زدن ایشان مستند هم است ‍که خودشان اولا براصحاب پیامبر می تازند وبعد باد شان را درحضور چشم هزاران بیننده خارج می سازند. آیا این دشنام است؟
پرسش من ازشما این است که درمیان اینقدر دشنام دهنده گان که درسایت کابل پرس? علیه پیامبر واصحاب او خودتان ویاران تان داده اید چطور به فکر حجت الاسلام گوزی افتید وبر ایشان احساس ترحم وشفقت می نمائید مگر حقیقت غیر ازین است که هردو عالی جناب دست را یکی کرده یکی بنام مذهب شیعه ودیگر بنام کمونیزم علیه مسلمانان قرار گرفته اید؟
واما دربرابر پرسشهای شما ازمن دربارهء اخلاق واعمال پیامبراسلام که شما برگه ای ازتاریخ را اینجا آورده اید ومرا ملزم ساخته اید که بشما پاسخ بدهم آری ویانه.
آقای عزیز یاسین!
اختلاف من وتو از ابتدا همین بوده است که من همیشه تاکید داشته ام که مناظره جایش ‍کابل پرس نیست. این کابل پرس میتواند هرکسی زیر هرنامی که بخواهد پیامهای رنگارنگ خودش را بگذارد. خودت همین اکنون شاید ده ها بار زیر نامهای مختلف پیام گزاشته ایی چه کسی میداند که ‍کی کیست.
امروز مانند کابل پرس به صدها وهزاران وبلاگ شخصی وسازمانی وگروهی در دنیای انترنت وجود دارد که هرکدام طرزعقاید ودیدگاه های رنگارنگ دارند. این فرض نیست که یک شخص باهمهء این ویبسایتها در ارتباط بود وپرسشهای همه را درآن واحد پاسخ بگوید. من از ابتدا نوشته ام که مناظره های علمی پیرامون هرچیز چایش استدیوهای تلویزیون وتالارهای دانشگاه ها وپوهنتونهاست نه سایتهای انترنتی خصوصا کابل پرس
کابل پرس محل اصطاک وتضارب آراء وعقاید گوناگون است آنطوریکه شما آنرا درپیشانی این سایت می بنیید. بناء مانند این پرسش شما به صدها وهزاران پرسش دیگر درمورد اسلام وقرآن وجود دارد. اما اینجا محل مناظره نیست. هرکسی که بخواهد دربحثهای شرکت میکند واگر نخواهد میرود سایت دیگری را باز میکند. چه بسا که چند وقت بعد همین نام من هم ترور شده وفرد دیگری بنام قرآنیار وحکمتیار عقاید خلاف عقاید من را ابراز کند ومن از آن بیخبر باشم. شاید کس دیگری بنام عزیز یاسین فردا بیاید وبنویسد که من مسلمان شده ام وبعدازین از مسلمانان معذرت میخواهم درحالیکه شما دربیمارستان دربستر مریضی درحال نزع قرار داشته باشید. این جا کابل پرس است نه محل مناظره. پس این تبادل پیامها صرف ابراز عقیده است نه چیزی بیشتر ازین.

رهگذر(بیخدا)
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

درود بر خرد گرایان و موهوم پرستان!

دو نکته کوتاه:

قرآنیار مینویسد:«اته ایست یعنی بی دین، ملحد، کسیکه با دین وبا دین باوری ودین خویی مبارزه میکند»

بیخود است. آتئیست، به معنی بی دینی نیست، آتئیست یعنی نداشتن باور به خدای موهوم! ترفند جناب خرافه پرست و عمله جهل اسلام فاشیستی این است که بی‌خدایی را به معنی بی همه چیز و یا کسی به هیچ بنیادی پایبند نیست جا می‌زند. راه و روش زندگی بی‌خدایان بیشتر خرد گرایی و هیومانیسم است. خرد گرایی و هیومانیسم خود نوع دین است. دیگر اینکه، هر بیخدای بی دین نیست و هر دینداری باخدا! دین‌های زمینی وجود دارد(البته کلی ادیان زمینی است و ساخته ای بشر) مانند، کیش کنفوسیوس و یا بودایی که پیروان آن به خدا باور ندارند و آتئیست هستند.

قرآنیار«اګر من همین امروز درهندوستان بروم ویک ګاو پرست را علی الفور خطاب کنم که خودت انسان خیلی خوب استی کرامت انسانی داری این ګاو چی است که اورا می پرستی ایا تو عقل وخرد داری فرق میان تو وحیوان چی است که هرروز به ګاو سر سجده فرود میاوری. درینصورت آن فرد ګاو پرست بامن چګونه برخورد خواهد کرد»

این یکی هم کشک است، مشکل استبداد دینی حاکم بر جامعه است، اگر فردا گاو پرستان ادعای حکومت کنند و جمهوری گاو پرستان افغانستان پایه ریزی کنند و بر پایه آموزه های گاو پرستی برای کشور قانون تعیین کنند و ادعا کنند که هر که گاو پرست نیست کافر است. مطمئن باشید که خرده گیران بجای نقد اسلام، نقد گاو پرستی را آغاز خواهند کرد.

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای قرآن یار
بازهم به خیز و جست آمده از شاخهء اصلی به شاخه های دیگر پریدی آخر من شما را در کجای کامنت خویش به مناظره دعوت نموده ام ؟ من تنها چهارسؤال از شما پرسیده ام که پاسخ ان را میتوانید فقط با نوشتن ( آری ) و یا ( نه ) إرائه کنید ... من بازهم از شما خواهش میکنم که لطفا به آن سؤالها پاسخ بدهید ... اگر شما نمیتوانید پاسخ بدهید از ملاصاحب رؤوف ( ابوبکر ) و یا از مولوی صاحب سادات و یا هم ازدوست عزیزتان پروفیسور صاحب باقی جان سمندر خواهش کنید تا پاسخ بدهند !!!!!!!!!
به هر حال من تا فردا منتظر پاسخ شما هستم
هوشیار باشید
عزیز یاسین

آزاد ل
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

محترم آقای عزیز یاسین . دانشمند روشن ضمیر : از خواندن نوشته های شما و ودیگر دوستان که در رابطه به روشنگری نسل جوان و ملت مظلوم و جفا دیده ما میباشد با خوشحالی لذت میبرم و باور کنید اگر جوابی در رد نوشته های شما به همین پیمانه استدلا ل و منطق ارایه شود کیف خواهم نمود . اما متاسفانه که سیلی تکفیر آماده و هنوز هم از وسایل قرون وسطائی برای خفه ساختن رو شنگری و پرده بر داشتن از روی خرافات دینی علیه تمام دگر اندیشان استفاده شده و مهم ترین سلاح کوچه و بازار یعنی فحش و دشنام نثار شان میشود . اما باکی نخواهد بود از بر خورد همین آیده ها و طرز نوشته ها و استدلال طر فین خیلی از هموطنان ما به حقایق میر سند و نتیجه میگیرند . من هم مورد چنین حملاتی متواتر از طرف کسانی که خود فاقد ارزش انسانی هستند در سایت های مختلف قرار گر فته ام . تا اکنون هیچ . آیت الله . خجت الاسلامی . مولوی . ملا . چلی . طالب . داکتر اسلامی . پرو فیسور اسلامی و یا یک تن از ین غلامان شیخک های عربی حاضر نشده اند تا با منطق انسانی در باره اسلام و فجایع آن بنویسیم و استدلال نماییم . ناراحت نباش .
آزاد ل

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

بازهم به آقای عزیز یاسین ویارانشان!
آقای عزیز یاسین، خودت ازمیان ده ها صحبت من بار دیګر به همان پرسشهای اولی خویش چسپیده ایی، دوستان همفکرتان نظیر آقای ل آزاد هم خیلی علاقه دارند که ازجنګهای قلمی میان خودت ومن ودیګر مخالفان تان کیف کنند ولذت ببرند ، وبعد هم مطابق سرشت خودشان هر بد وبیراهی که ازنوک قلمش بیاید نثار مسلمانان نمایند وازمسلمانان هم توقع داشته باشند که ایشان را کافر خطاب ننمایند هرجه آیت الله وملا مولوی چلی وطالب است به نظر ایشان ضد دیګراندیشی است وهرکی ضد دین وقرآن است دګراندیش ومترقی است. با این فضا ما وشما راهی بجایی نمی بریم.
من خدمت شما بار ها عرض کردم وحالا نظرخودم را باعبارات دیګر اینګونه می نویسم:
پرسشهای خودت ونظیر این پرسشها درتمام بحثها ودیالوګ ها درتمام دنیا ودرتمام تاریخ بشریت از دو بعد یا دوجنبه خالی نیست :
جنبهء اول همانا جنبهء استفهامی است، یعنی اینکه به قول عوام میخواهید خودتانرا ملا بسازید.
میخواهید حقیقت را دریابید.
درین صورت برای حقیقت یابی واستفهام شما ، نه من مرجع علمی میتوانم باشم، نه جناب استاد ابوبکر ونه هم فاضل ګرامی استاد سادات( که جنابعالی ازپردهء نام مستعار ایشان را به بدترین الفاظ یاد کرده اید. اما اګر برای یک لحظه، خود را جای ایشان قرار دهید و از بردهء نام مستعار بیرون آئید وهمین دشنام ها علیه خودتان ازطرف مخالفان تان بکار رود آنګاه میشود که میزان تحمل پذیری وبردباری تانرا آزمود که چقدر میتوانید دربرابر دشنامهای مستعار نویسان مقاومت کنید.
چنانچه ګفته اند مستعار نویس فضای زیادی برای دشنام دادن وتوهین کردن مخالفان خویش دارد ولی افراد حقیقی وحقوقی ازین امتیاز برخوردار نیستند. به قول قاضی موسی هستی، جنګ قلمی افراد حقیقی وحقوقی با مستعار نویسان کوبیدن مشت در دیوار است.)
اګر قصد رسیدن به حقیقت یا درک حقایق تاریخی را دارید میتوانید به کتب تاریخ مراجعه وجواب خودتان را دریابید. ویا هم ازپردهء نام مستعار بیرون آمده بحیث یک جویندهء حقیقت میتوانید این پرسش تان را با اسناد موثق از علمای تاریخ جه مسلمان وجه غیر مسلمان پرسیده وجواب خویش را دریابید اګر واقعا قصد ونیت جنابعالی جنبهء استفهامی داشته باشد. این ضرورت به دشنام وتوهین وغالمغال ندارد. قاعدهء ایکه حتی یک طفل دبستانی هم این را میداند.
اما جنبهء دیګر پرسشها همانا جنبهء امتحانی وغلبه به طرف مقابل است.
کسیکه میخواهد طرف مقابل رابیازماید، اینچنین اشخاص نیت رسیدن به حقیقت را ندارند، حقیقت نزد آنها همان است که قبلا آنرا دانسته اند ومطالعه کرده اند، سخنان طرف مقابل برایش تکراری است، واګر درمناظرات رو در رو هم حاضر شوند به سخنان طرف مقابل ګوش نمیدهند زیرا میخواهند غلبه حاصل کنند ، هم خودشانر اوهم طرف مقابل بیازمایند که درمیدان استدلال ومنطق چقدر بالای خودش مسلط اند ونقاط ضعف وخالی درکجاست تا آنرا نزد خودش برجسته ساخته واز همان خالیګاه ها استفاده نموده و ضربات فنی خودش را وارد کند. بدون شک که درین نوع پرسش وپاسخ نیت خیر وجود ندارد.
تنها کسانی که میتوانند ازین نوع بحثها کیف نموده ولذت ببرند اشخاصی مانند ل آزاد است که بی هیچ زحمتی میتوانند چیزهای را بیاموزند، وبعد هم ګاه به میخ بکوبند وګاه به نعل. این نوع اشخاص زحمت خواندن وپژوهش را بخودشان نمی دهند، از عربی وزبان عرب هم نفرت دارند. هرچه که به زبان خودشان ترجمه شده باشد آنرا وحی منزل میدانند درپی صحت وسقم مسایل هم نیستند ، هر نظریه ایکه بتواند تنبلی وکسالت وبیخبری وراحت طلبی وعیش وسرور آنها را به چالیش بکشد با آن مخالفت می ورزند.

بناء درچنین بحثها هردو طرف در پی آنند که طرف مقابل را شکست داده وخودش را قهرمان میدان اعلان کند. چنانچه شما آقای عزیز یاسین وحجت الاسلام ګوزی تان این کار را میکنید. قبل از آنکه متوجه بی ادبی های نامهء خود شوید طرف مقابل را بی ادب وګستاخ نامیده اید. آنهم از پس پرده نامهای مستعار که نه هویت سیاسی ونه هم هویت عقیدتی تان معلوم است. چنانچه من ثابت کردم که جنابعالی حتی کمونیست هم نبودید. این فقط استفادهء ابزاری ازنام کمونیزم است که میخواهید با آن سلاح ،علیه مسلمانان به مصاف بروید. درحالیکه من خدمت جنابعالی با اسناد ویدیویی نشان دادم که ضدیت با اسلام وقرآڼ تنها خاصهء کمونیستان نیست، اته ایسم وبیخدایی مطابق نوشتهء رفیق تان رهنګذر بیخدا تنها مال کمونیستها نیست.
بناء هویت عقیدتی شما که ازکدام سنګر میخواهید علیه اسلام بجنګید این هم نامشخص است، اتکاء و استناد جنابعالی به کتابهای شجاع الدین شفا وتجلیل وتمجید شما ازکتابهای وی خودش ثابت می سازد که شما کمونیست تشریف ندارید.
زیرا شجاع الدین شفا آنقدر ازکمونیزم وکمونیست نفرت داشت که از آغا خمینی داشت. تریاک خوران سلطنت طلب ، وطرفداران محمد مصدق نظیر آقای بهرام مشیری نیز همینطور. همهء اینها به نحوی از انحا با اسلام ضدیت وکینهء تاریخی دارند، درتوهین به مقدسات اسلام وغیره من فرق چندانی میان این نیروها نمی بینم. ازنظر این آقایون تریاکی، اسلام یک دین وحشت وبربریت قرآن هم کتاب خون ریزی و مدنیت ستیز توسط اعراب بادیه نشین وبی تمدن، بالای اینها به زور شمشیر تحمیل شده است . قبل از آن این ها دارای تمدن شکوهمند جهانی بودند که عظمت وبزرګی این تمدن حالا اززیر خاکریزه ها آهسته آهسته بیرون می آید.
پس نمیتوان هر مخالف اسلام را کمونیست دانست. شما کمونیست نیستید. کمونیزم در دست شما آله و وسیله ای تخویف مسلمانها شده است.
اینکه جنابعالی دریکی ازبیامهای تان نوشته اید در اوایل کودتای ثور برادرزادهء تان شما را به حزب اسلامی میخواسته جذب کند وشما آنرا رد کرده اید این خودش میرساند که شما یک موجود غامض وپیچیده ای تشریف دارید که در درون خودتان با خودتان درجنګ استید. بناء من خودم هزاران سوالی را که ازجنابعالی دارم ونمی توانم پاسخهای آنرا ازشما دریابم چرا وقت خودم را به پرسش وپاسخ به سوالهای شما ضایع سازم؟ مګر شما چنین مرد احمقی را دیده اید که بدون شناخت ازحریف خویش صرف با یدک کشیدن نام کمونیزم با وی دیالوګ کند.

خواست غایی جنابعالی آنطوریکه خودتان بارها درنوشته های تان ابراز نموده اید غلبه است. طرفداران جاهلتر ازشما نیز چنین موضع دارند آنها نمیخواهند تا حقایق دین اسلام را بدانند آنها میخواهند هر بد وبیراهی را بنام تاریخ بر پیامبر ومسلمانان ازهمین طریق وارد کنند. کس دیګری بنام زلمی افغانی وګاهی کمال کابلی خزعلیاتی را بنام حدیث درستون نظریات آقای اندیشمند نوشته بود که بنده خواستم سند دقیق نوشته هایش را بیاورند رفتند دنبال کلاه خودشان. پس شما نیز مانند این یاران تان میخواهید حریف را شکست دهید ومانند حجت الاسلام ګوزی خودتان را قهرمان معرکه اعلان کنید.
بادرنظرداشت استدلالهای فوق میتوان ګفت که بدون شک جنبه اولی که من خدمت شما عرض نمودم مصداق حال شما نمی شود،، منظور تان ازطرح سوالهای تان این است تا وحشت وبربریت اسلام را برملا سازید ونشان دهید که دین اسلام دین انسانی واخلاق نیست.
شما این کار را اګر من برای جنابعالی آری بګویم ویا نه این کاررا میکنید پس ضرورت اینکه من برایت جواب بدهم چیست؟
بار دیګر سخنان قبلی ام را تکرار می کنم. آنطوریکه آقای باقی سمندر هم نګاشته اند:
ادبیات شما ادبیات کمونیستی نیست، آنجا که شما سخن از حق وباطل می زنید حق وباطل ونظیراین اصطلاحات برخاسته ازفرهنګ دینی است. واقعا ایشان نکتهء خیلی جالبی را متوجه شده اند.
بناء هیچکسی حاضر نیست که در جنین فضای تاریک وغامض باشما خودش را دریک جوال بیندازد، وبه پرسشهای جنابعالی ولو هرقدر منطقی وبجا هم باشد به آن پاسخ مثبت ویا منفی ارائه کند.
من برای شما ، شفای کامل، شجاعت وصراحت اخلاقی وبیرون آمدن شما از دنیای تاریکی وپیچیده ګی ها ومستعار نویسی ها را آرزو می برم.

خ.نبیل (مزاری)
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای شبیر کاکر و یا قرآنیار وشاید هم شریعتیار و غیره و غیره ! بس است و کفایت میکند . این بار دوم است نویسنده گان کابل پرس? پوز شمارا به زمین می مالند و شما شرم و حیا نداشته نزد بیننده و خواننده کابل پرس بی حیثیت وآبرو میشوید . اگر خود را محصل و دانشمند میدانید ، پاسخ پرسش گوئید ورنه ابلهان را خاموشی بهترین گزینه است . نه تنها که شما به این پرسش های ملیونی مردم کجکاو و حقیقت جو پاسخی ندارید ، بلکه همان گوزی الله یاری و مولانا عبدالخبیث شما هم پاسخی ندارند . افسوس که آقای بابک روشنضمیر حضور ندارند ورنه ایشان چقدر بر پوز خاک و خون آلود و شما می خندیدند .

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

جناب قرآن یار درود بر شما
ازاینکه دانسته ویا هم نادانسته به شکست و سرخورده گی خویش معترف شده و به گونه یی ولو ضمنی با من همنوا شده اید سپاسگزارم ... بلی همانگونه که شما خودتان فرموده اید بدون شک قصدمن از طرح سؤالهای فوق همان است که شما آنرا « امتحانی » نامیده اید ومن آنرا « افشا گرانه و رسواکننده و عورت بر انداز » مینامم....
آری ! قرآنیار جان ! میان من و شما یک برخورد داغ و صریح عقیدتی در جریان است . لذا هرگز نباید توقع داشته باشید که من بیایم و به شما بلی بلی گفته به لاطائلات و خزعبلات شما مهر تأیید بکوبم ... من با منطق کوبندهء ماتریالیسم دیالکتیک به مصاف شما و یاران شما که همان باقی جان سمندر و همفکران ایشان باشند به میدان آمده ام و به همهء تان اطمینان میدهم که تا پای جان این سنگر پر افتخار را ترک نخواهم گفت.
بلی جناب !
همانگونه که خود شما نوشته اید منظور من از نوشتن این مقالات و طرح همچو پرسشهایی همان است که خود شما نوشته اید . آری ! شما خودتان در بالا نوشته اید:
« بادرنظرداشت استدلالهای فوق میتوان ګفت که بدون شک جنبه اولی که من خدمت شما عرض نمودم مصداق حال شما نمی شود،، منظور تان ازطرح سوالهای تان این است تا وحشت وبربریت اسلام را برملا سازید ونشان دهید که دین اسلام دین انسانی واخلاق نیست »
بلی هدف من دقیقاً همین بود و تا اندازهء زیادی بر آورده هم شد
از آنجایی که مقاله های تازه یی روی میزم قرار دارد و عنقریب آنرا نیز خدمت خواننده گان گرامی تقدیم خواهم کرد و شما باز هم در رابطه به آن چیزهایی خواهید نوشت و مرا وادار خواهید ساخت تا بار بار با شما در گیر شوم و شما را همینطور به اعتراف وادارنمایم لذابه گفتهء دوست گرامی تان پروفیسور باقی جان سمندر « یارزنده صحبت باقی »

افشا گر شما
عزیز یاسین

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

تو یک دیوانهء بیخود استی، من پاسخ هایت را به فرشید ونظریات فرشید را هم درهمین ستون تعقیب میکنم، اول بفرما قناعت نبیل مزاری وفرشید را دربارهء حقانیت کمونیزم ایده الی ات ثابت بساز، بر منتقدان اته ایست که مانند تو به اسلام وخدا باور ندارند، تو با این جهل مرکبی که داری با اسلامیکه چهارده قرن است که بربخش بزرګی ازجهان بشریت حکومت دارد به مصاف آن میروی آنهم از پرده نامهای مستعار که در درون غارها پنهان شده ایی، این را مصاف نمیګویند.
طوریکه من ګفته ام تو یک بیمار روانی استی از دفاعیه های ضعیف وغیر منطقی ات دربرابرفرشید هم معلوم میشود که کمونیزم را هنوز درحد ابتدایی آن میدانی وحتی طوریکه ګفته ام این بار نیز عرض میکنم که ادبیات تو ادبیات کمونیستی نیست
قرآنیار

Sadid
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

به آنانیکه میخواهند بیشتر از جزئیات عملکردهای روسها با احزاب خلق وپرچم آګاه شوند لطفا ترجمهء مقالات غوث جانبازرا درپورتال افغان جرمن که بصورت بخش وار درحال انتشار است مطالعه نمایند

رهگذر(بیخدا)
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

این پیام شما حکایت از تهی بودن انبان شما از فرنود منطقی دارد. بجای پاسخ به سوالات جناب یاسین، روی آورده‌اید به حملات شخصی و از این روش می‌خواهید کاستی استدلالی خود را لاپوشانی کنید.

موضوع اسلام است نه کمونیسم!

هر کمونیستی آتئیست نیست!

حاصل این بقول شما چهارده سده حکومت اسلام چه بوده است، جز ترور، تریاک و آفتابه!؟ حتی همان لامپ مسجدتان را هم ادیسون بی‌خدا اختراع کرده است.

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

رهګذر بیخدا میفرمایند::
هرکمونیست اته ایست نیست!
عرض من حضورشاان این است که:
این دعوا را با خود عزیزیاسین فیصله کن.

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

أقای نبیل مزاری!

اجازه دهید قبل ازهرچیز دیګر عباراتی که یکی ازطرفداران عزیز یاسین بمن وآقای سادات فرستاده است آنرا بخوانش بګیریم.
شخصی بنام بابر درهمین ستون نظریات جنین نګاشته است:

آقایون سادات وقرانیار!
شما کجا واستدلال علمی ودانشمندانه آقای یاسین کجا؟
شمادووجه مشخصه تان رایکباردیگر به وضاحت لازم به نمایش گذاشته اید.
دوری شما ازعلم ومعرفت وفرهنگ پویای امروزی.
خشونت ذاتی وددمنشانه ایکه باهستی شما گره یافته است .
شما هنوز نمیدانیدکه زمان توحش (به رینگ طلبیدن )بسرآمده است.

حالا با تائید نظر این برادر بنام بابر که زمان رنګ طلبیدن ها به پایان رسیده است من نیز خدمت شما عرض می کنم که هرکسی را که شما ویا همراهان تان پوزش را بخاک مالیده باشید برای خودت وبرای همفکرانت تبریک میګویم.

جناب عالی کسی بودید که همین جند روز قبل آقای عزیز یاسین دستان تانرا برسم دوستی وهمفکری میفشرد واز فکاهی های بی مزهء تان دلش باغ باغ شده و می خندید ولی حالا سخن بجایی رسید که دید تو نسبت به عزیز یاسین مساوی به دیدید جنابعالی نسبت به سیدخبیب سادات شده است وهردو را یک مرداری تلقی کرده اید.

نبیل خانه وروره!

آقای عزیز یاسین نه تنها به پرسشهای من بلکه حتی به چند پرسش مختصر باقی سمندر تا کنون جواب نداده وراه فرار جستجو نموده وبرای ګریز، به توهین وتحقیر باقی سمندر اکتفا نموده ویک پاسخ قانع کننده وعلمی برایش ارائه نکرده است.
همچنان پاسخ های غیر منطقی وی را هم درهمین ستون دربرابر فرشید خواندیم که ازیکطرف دعوا دارد که وی موعظه ګونه برخورد نمیکند ولی بازهم به تقلید از ملاهای دیوبندی فرشید را دنبال نخود سیاه فرستاده و مطالعهء مانیفست حزب کمونیست را برایش نسخه داده است بی آنکه یک حرف از آن مانیفست بیاورد.
آقای عزیز یاسین مدعی است که حتی موش پرستان هم مدعی اند که تمام مکارم اخلاق در دین شان موجود است ولی یک حرف وسند ازکتاب موش پرستان نمی آورند صرف بدشنام وتحقیر وتوهین اکتفا میکنند.
بناء من تکرار می کنم، نظیر پرشهای قبلی آقای عزیز یاسین صدها وهزاران پرسش دیګر هم وجود دارد که باید ازخود عزیزیاسین مطرح شود، که متاسفانه ایشان درجادهء یکطرفه پرسه میزنند. خودشان حق طرح هرسوال را دارا می باشند ولی طرف مقابل ولو که اسلامیست نباشد نه این را نه عدالت میګویند ونه هم انصاف.

ولی من چرا نمیخواهم که پاسخ مثبت ویا منفی عزیز یاسین بدهم؟
بخاطریکه اصل مناقشه ومضمون عزیز یاسین راجع به این پرسشها نیست. اصل موضوع این است که آیا کسی ازنظر ژورنالیزم حق دارد که یک فرد حقیقی وحقوقی وشناخته شده مانند سیدخبیب سادات را از غارهای توره بوره توسط لیپ تاپ خودش به مناظره دعوت کند؟
وآنهم با بدترین ورکیک ترین الفاظ، کسیکه تاهنوز خودش را دراجتماع تثبیت نکرده است که کی است؟ سلامت روحی ومزاجی اش درکدام حد است؟ درچی رشته ای تحصیلات دارد؟ طرز عقاید وی چیست؟ سابقهء سیاسی وی چګونه است؟ آیا وی کدام سادیست قاتل جنایت کار است یا کدام انسان نورمال. اوچه حقی دارد که صرف با ارسال نمودن ایمیلها مردم را جبرا وادار سازد که به خزعلیات وی جواب بګویند. درغیر آن وی حاضر است که خودش را قهرمان معرکه اعلان کند.
آیا این شیوهء بحث را شما درکدام فرهنګ دیده اید؟

ازجانب دیګر طوریکه من درپیام قبلی ام به عزیز یاسین نوشته ام اینجا بار دیګر میخواهم بګویم که :این سوالها مرا به یکی از ګفته های وکیل مدافع صدام حسین درعراق بنام نعیمی که در اصل ازقطر بود می اندازد:

نعیمی در اثنای محاکمهء فرمایشی صدام حسین یک جملهء خیلی زیبا به امریکايی ها ګفته بود:

اګر شما قصد اعدام وحلق آویز نمودن صدام را دارید پس به این نمایشهای مضحک چه ضرورت دارید؟ صدام در دست شما اسیر است هرطوریکه بخواهید باوی معامله می کنید پس بمن ویا وکلای امریکایی چه ضرورت است که در دادګاه خودمانرا حاضر ساخته ومغزهای خودرا برای دفاع ازصدام حسین ګنده بسازیم.
حالا من نیز از آقای عزیز یاسین وطرفدارانش این پرسش را میکنم که شما بخاطر انکار تان ازقرآن واسلام، چه ضرورت دارید که خودتانرا به آب وآتش میزنید. آنهم به شیوه های غیر علمی ، توطئه آمیز، جبونانه، نفاق افګنانه. مګر درین کرهء خاکی ودرمیان اینقدر خلایق تنها شما اته ایست وبیخدا تشریف دارید؟

از خلال پیامهای که عزیزیاسین بمن ارسال کرده برایم معلوم شد که عزیز یاسین دربرابر تمام این استدلالها بصورت ضمنی زانو زده ودیګر راهی برای فرار ندارد.
بناء من هرګز حاضر نمی شوم که با این فرد مریض وبیمار که خود معترف است که سوالهای اش جنبهء تخریبی وتوطئه ګرانه دارد پرسشهایش را پاسخ دهم. خواست غایی من این بود واین است که از وی بمثابهء یک خریطهء بوکس درمیدان استدلال استفاده نموده و چهرهء حقیقی این فرد بیماررا به همګان نمایان سازم که ساختم ومن درین امر خودم را موفق وپیروز میدانم.
کسی که ادعا داشت که مقالاتش را همه با علاقهء فراوان میخوانند اکنون هریک ازخواننده ګان دارای عقاید مختلف، یکی یکی از آن اظهار بیزاری نموده وبه دیوانه بودن این مرد کودن صحه میګذارند.
فرشید نوشته است که وی تا چندی قبل فکر میکرد که این مردک عالم ودانشمند است اما حالا مطمئن شده است که وی یک بیمار روانی است که مانند مسلمانانیکه به حور وغلمان وبهشت در آن دنیا باور دارند این شخص نیز به بهشت موهوم کمونیزم درین دنیا ایمان دارد. پس وی دیګر هیچ علاقه ای ندارد که بعدازین خزعلیات این مرد مالیخولیایی را بخواند.
اما من میخوانم. بازهم میخوانم. وبازهم میخوانم تا برایش کمونیست حقیقی را با کمونیست قلابی نشان بدهم
قرآنیار

خ.نبیل (مزاری)
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای شبیر کاکر و یا قرآنیار و یا ... ! شما مرا بهتر از همۀ خواننده گان کابل پرس? می شناسید . درین مدت طولانی که با شما همیشه مخالفت های فکری داشته ام متکی بر علیه زورگویی ، دروغ نویسی و اتهام بندی بی سند بوده است . هرکسی ، هرجناحی ، هرسیاستی ، هر قومی ، هرمفکوره و هر نوشتۀ که برضد شخصیت انسان باشد را مردود میدانم چی آن یک مسلمان باشد و یا یک کمونست . من حقیر شش سال در شوروی تحصیل نموده ام و خوب میدانم که چگونه میخواستند مرا شستشوی مغزی کنند و بهتر از همۀ شما خبر دارم که یک نفر شهروند شوروی به یک ساجق و پطلون کوبای امریکا خود را چگونه میفروخت ، همانگونه که یک تروریست مسلمان به خاطر دین آبایی و رسیدن به بهشت موعود نسیه ، خود و مردم خود را می کُشد و میفروشد . تاریخ احکام شریعت سنی و شعیه گذشته و دیگر من حقیر نمی خواهم ملا و آخند در بستر خواب و بند تنبان من غرضی داشته باشند . دیگر نمی خواهم حرف یک تازی زنباره نفت فروش را اطاعت نموده به چرندیاتش احترام قایل باشم . انتقاد میکنم ، انتقاد پذیرم و هیچگاهی هم ادعای نویسنده گی و دانشمندی هم نداشته ام . قرآن را کلام خدا نمی دانم زیرا خدایی که جان و هستی آفریده آنقدر بیشعور نمی شود که همیشه گفتۀ خود را فراموش کند و به بنده هایش راه و رسم استفاده از کشتزار زنان بیآموزد . به عملی بودن کاپیتال و ماتریالیزم دیالکتیک هم به دیدۀ شک می نگرم زیرا انسان ها به یکباره و یا آهسته آهسته هیچگاهی فرشته نمی شوند و هرگز به حق خود قناعت نخواهند داشت و آنچی مارکس نوشته فقط ایدال بوده میتواند و مانند بهشت که نسیه است ، ایدال باقی خواهد ماند . رسیدن به کمونیزم مانند رسیدن به بهشت است که هرگز و هیچگاهی عملی نخواهد شد علتش را در بالا برایتان نوشته ام .

دین هم در شعور مردم به زور و جبر شمشیر به مدت صدها سال گنجانیده شده و کشیدن دوباره آن هم زمان و مبارزه بی آلایشانه میخواهد . یگانه راه و جهتی سالمی که باید به خاطر رسیدن به آن مبارزه نمود جدایی دین از دولت وسیاست است که امکان پذیر هم است تا بیخدا سازی توده های مردم بیسوادی که خدا و دین در تارو پود شان ریشه دوانیده است . مبارزه آقای عزیز یاسین را درین راه تا زمانیکه فقط به خاطر رهایی انسان از یوغ استعمارو استحمار هر دین و ایدیالوژیی که بی شایبه و بی مقصد باشد می پسندم و شما را هم بسیار دوستانه یادآوری می نمایم که : ای حاجی این ره که شما میروید به گورستان است !! تحکم دین تازی های جن گیر ، زنباره و نفت فروش را دیگر نمی شود به زور شمشیر بالای مردم بقولانید و این طومار شکستنی شده و روزی خواهد شکست .

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آغای قرآن یار
چرا اینقدر خیزو جست میزنی ؟ لطفا به سؤالهای من پاسخ بده تا برویم به مرحلهء بعدی مباحثه و گفتمان ... این قرتک زدنهای تو جایی را نمی گیرد
دلم به حالت میسوزد ای بیچاره لطفا از استاد معظم خود آقای سادات و یا از دوست عزیزت باقی جان مدد بخواه تا اقلا عرقهای پیشانی ات را پاک کنند
ای مسکین ! اگر اندکی حیا هم میداشتی بامن طرف نمیشدی مگر تو چون یک مسلمان واقعی هستی و از حیا بیگانه بازهم بامن طرف شدی و مزاحمت ایجاد مینمایی!! شرم و حیا چیز خوبی است .. لطفا اندکی بشرم و با ادب باش!.
عزیزیاسین

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آغای قرآن یار
چرا اینقدر خیزو جست میزنی ؟ لطفا به سؤالهای من پاسخ بده تا برویم به مرحلهء بعدی مباحثه و گفتمان ... این قرتک زدنهای تو جایی را نمی گیرد . بگذارکه فرشید خودش حرف خود را بگوید و پاسخ بگیرد تو چرا مگس هر دوغ میشوی و به جای دیگران حرف میزنی؟؟؟
دلم به حالت میسوزد ای بیچاره لطفا از استاد معظم خود آقای سادات و یا از دوست عزیزت باقی جان مدد بخواه تا اقلا عرقهای پیشانی ات را پاک کنند
ای مسکین ! اگر اندکی حیا هم میداشتی بامن طرف نمیشدی مگر تو چون یک مسلمان واقعی هستی و از حیا بیگانه بازهم بامن طرف شدی و مزاحمت ایجاد مینمایی!! شرم و حیا چیز خوبی است .. لطفا اندکی بشرم و با ادب باش!.
عزیزیاسین

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای عزیز یاسین!
باور کن که هرقدر دشنامهایت را نسبت به خودم میخوانم به ګفتهء تره کی مرادر شدهء تان من من ګوش میګیرم. فرشید حرف خودش را زده است. من هیج سنخیت فکری وعقیدتی با او ندارم.
خوب است که هویت حقیقی وی نمیدانی ورنه اورا هم حتما مانند باقی سمندر برچسپ میزدی وبا این شیوهء آسان کار خودت را آسان میکردی. اما می بینی که من وفرشید ونبیل مزاری مقابل هم قرار داریم.

باور کن که خودت حتی نسبت به نوید هم ضعیف تر جلوه کردی وهیچ باور واعتقاد وآګاهی از کمونیزم در وجودت دیده نمیشود ورنه خیلی آسان مثل ملاهای دیوبند فرشید را پشت نخود سیاه نمیفرستادی.

فرشید هم باید از من ممنون باشد که همین جنګهای قلمی من با عزیز یاسین بود که هویت کمونیستی یاسین را آشکار ساخت.

اما تر به وجدانت قسم میدهم یک اعتراف جانانه بکن که اګر همین مګس شدن من در داخل هر دوغ نمی بود تو اینقدر رسوا وخوار میشدی؟ مانند فرشید هزاران انسان دیګر نیز بالای شخصیت تو بالای نظریات تو بالای شیوهء برخورد تو با مخالفین وغیره علامه های سوالیه میګذارند. من ترا شایستهءد پاسخ دادن ندانسته ام من درپیام های قبلی ام برایت خاطر نشان ساخته ام که من خوب میدانم که کدام سوالها را ازطرف کی ها ودرکدام وقت پاسخ بګویم. تو بیچاره هرقدر کوشش کردی که به مردم وعظ ونصیحت نکنی بالاخره از همان خشتک الایاری ګوری سر بدر آوردی ومردم را به خواندن مانیفست حزب کمونیست دعوت کرده ایی. آیا شرمت نمی آید؟

دانشمند ګرامی!
حالا مطمین استم که خودت حتی معنای مانیفست ودیالکتیک را هم نمیدانی. زیرا اګر میدانستی با همان ادبیات وارد میدان میشدی این هم یادت نرود که مقالهء آیندهء خودم را راجع به همین موضوعات باز هم دربارهء تناقض ګویی های خودت اختصاص داده ام . در آن میعاد ګاه میخواهم برایت بفهمانم درقاموس جنابعالی ګستاخی و بی ادبی چه معنا دارد.

ولی تا آن هنګام ببینم که افراد دیګر دربرابرت جه عکس العمل نشان میدهند.

رهگذر(بیخدا)
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

سفستهٔ پرداختن به شخص!
این که کسی کمونیست باشد و یا اسلامیست بر درستی و نادرستی استدلال او هیچ گونه ارتباط منطقی ندارد. به بیان دیگر کمونیست بودن عزیز یاسین کارایی بر اینکه قرآن متناقض است و یا نیست، ندارد.

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

قرآن یار مسلمان
من در کجا ترا دشنام داده ام ای بی حیا !
گناهت نیست همانگونه که قبلا نیزگفته ام تو یک مسلمان واقعی وبه گفتهء خودت یک اسلامست هستی ، مردم میگویند : ازچله چه گله . تو اصلا در مکتب جعلکاری و دروغپردازی و فریبکاری تربیه شده یی پس باید همینطور باشی که هستی ....
افشاگر شما
عزیز یاسین

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

از ارشادات ګران قیمت محترم بیخدا:

این که کسی کمونیست باشد و یا اسلامیست بر درستی و نادرستی استدلال او هیچ گونه ارتباط منطقی ندارد. به بیان دیگر کمونیست بودن عزیز یاسین کارایی بر اینکه قرآن متناقض است و یا نیست، ندارد.»
محترما!
شما درجهت مخالف آب شنا میکنید.
کمونیست بودن واسلامیست بودن اشخاص بردرستی ونادرستی استدلالهای افراد ارتباط منطقی مستقیم دارد، فکرکنم میخواهی تازه تازه خودرا با مفاهیم فلسفی آشنا بسازی برایت توفیق میخواهم

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

محترم عزیزیاسین!
ازین ببعد کامنتهایت خنده دار شده میرود، خودت می نویسی:

من درکجا ترا دشنام داده ام؟ بعد تا جمله تمام نشده است لفظ بی حیا ازقلم جنابعالی خارج میشود. این دیګر صرف میتواند به یک خندهء جانانه بیارزد.
واما ازین که بګذریم یک عده دوستان کمونیست مشرب عرب زبان از من خواهش کردند که مطالب خودت را برای ایشان ترجمه کنم. بصورت شفاهی یک سلسله خزعلیات خودت را به ایشان ترجمه کردم خیلی خندیدند بناء بخاطریکه بار دیګر مرا جعلکار ودروغ پرداز نګوئید بعدازین من وتو باهم پیامهای بزبان عربی تبادله می کنیم هرجند که خودم کیبورد عربی ندارم ولی بازهم بخاطر رعایت فرمایش دوستان عرب زبان میخواهم با خودت به تبادل پیامها به زبان عربی بپردازم.
خدا کند که آماده ګی لازم را داشته باشید.

رهگذر(بیخدا)
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

خیر جناب،
بر پایه منطق گوینده و یا نویسنده استدلال مهم نیست، خود استدلال مهم است. نمونه:جناب قرآنیار ادعا می‌کند که جن وجود دارد. رهگذر نباید نتیجه گیری کند که چون این ادعا توسط یک اسلامیست در میان نهاده شده است بنا بر این نادرست است. رهگذر باید ادعای در میان نهاده شده را بررسی کند اگر کاستی در آن وجود داشت را نشان دهد. اسلامیست بودن قرآنیار بر درستی و نادرستی ادعای در میان نهاده شده ارتباط منطقی ندارد.

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

خیلی خوب! چقدر عالی ومعقول فرموده است آقای رهګذر بیخدا!

من هم مدعی نیستم که خودت استدلالهای مرا بخاطر اسلامیست بودن من رد ویا قبول کنید. مهم نفس استدلال است. بنابرین من برای خودت از قرآن وحدیث دلیل نمی آورم. من صرف از آیات قرآن زمانی استفاده کرده ام که آیات واحادیث را دوستان شما برحسب خواهشات خودشان تفسیرهای من در آوردی کرده وازتاریخ اسلام مسایل جعلی را بصورت مخلوط با دروغهای شاخدار بخواننده ها عرضه کرده اند. لذا مجبور شده ام که با ایشان محاجهء قرآنی نمایم.عزیز یاسین درحالیکه بدیګران نسخهء ماتریالیزم دیالکتیک را تجویز مینماید ولی خودش از آن بی خبر است

جهان افروز

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

«دین تباه»
بهر سجاده ی دینم می فرسوده خریدم
که ازین دین ریا کار سخنی خیر ندیدم

برو ای عارف و اینجا تو مگو حرف خدایی
که ز عرفان خدایت به چنین کفر رسیدم

در همان روز که دیدم سخن دین تباهت
چه سخنهای عجیبی ز خدای تو شنیدم

من همان روز که دفتر بگشودم به حدیثت
خط بطلان سیاهی به حدیث تو کشیدم

قصه ی خیبر و خندق به چنین شور نخوانید!
که به شمشیر تفکر سر این خرقه بریدم

دگر این نوحه مگویید که بسی بانی شرمست
که من این دلق ریا را همچو سجاده دریدم

منصور

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

شیعه گری وملا بازی هم مسخره است این است استدلال روشنفکران ایرانی

جهان افروز
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

ای مغ بچه دهر بده جام میم
کامد ز نزاع سنی و شیعه قیم

گویند که جامیا چه مذهب داری
صد شکر که سگ سنی و خر شیعه نیم

عبد الرحمن جامی

فرشید

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای عزیز یاسین، فکر میکردم که آدم اهل دانش و تحقیق و آزاد اندیش هستی. اما حالا که خود را کمونیست معرفی کرده اید فهمیدم که اشتباه کرده بودم.
تو که کمونیست هستی با آن سادات مسلمان توفیری نداری. تو دین را مزخرفات و خرافات میدانی اما کمونیست و باورهای کمونیستی مزخرف تر و خرافی تر از آن است. مسلمان به بهشت آن جهانی عقیده دارد و تو به بهشت کمونیستی که در توهمات مارکس و انگلس ترسیم می شود.
آیدئولوژِی و مکتب کمونیزم از لحاظ فلسفی مزخرفات و خرافاتی بیش نیست و از لحاظ سیاسی بسیار وحشت ناکتر و ظالمانه تر از هر دین و آیدئولوژی دیگر است. اعدام و ترور های سیاسی رهبران کمونیست د رجهان از لنین تا استالین ، پولپت، چگوارا، انوخواجه، مائو، برادران کاسترو، تره کی، امین، نجیب و کارمل و ............. در مدت زمان بیشتر از نیم قرن بسیار بیشتر از اعدام و ترور های مسلمانان در طول بیش از چهارده قرن است. تمام آدم کشی های را مسلمانان در طول تاریخ انجام دادند بسیار کمتر از ملیون های انسانی است که کمونیست ها د رانقلاب فرهنگی چین کشتند و یا خمیر های سرخ در کمبوچ.
هیچ فردی در دنیا از پیغمبر مسلمانان تا پیغمبرهر دین و آییئن دیگر و زمام داران هر حکومتی در تاریخ به پیمانه ی چگوارا، برادران کاسترو، لنین و استالین، انور خوجه، پولپت و ترهکی و امین و ............ مردم را بدون محاکمه ولو فرمایشی سر به نیست نکرده اند.آقای یاسین! تو به آیدئولوژی باور داری که مخالف آزادی و حقوق انسان است. مالکیت خصوصی یک چیز طبیعی برای انسان ها است اما کمونیزم آنرا رد می کند. کمونیزم به دموکراسی و آزادی بیان باور ندارد چون از قبل مانند دین پیش فرض هایی را برای تحول و تغیر در جامعه ترسیم میکند. کمونیزم از تساوی و برابری انسان ها سخن دارد که چنین چیزی دروغی بیش نیست. چون انسانهااز لحاظ ظرفیت فکری و جسمی متفاوت اند و این تفاوت د رزندگی آنها تفاوت می آورد. بسیاری از پیش فرض های کمونیستی یک مشت خرافات ساختگی و زاییده توهمات کمونیست ها است که در جامعه انسانی عملی نمی شود.
پس بنا بر این تو با آن سادان مزخرف و خرافاتی یکی هستی .

ناشناس
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

فرشید جان سلام !
میشه این ارقام وآمار کشتار ادیان ،کمونیزم ومقایسه این هارا را واضح تربنویسد که با چی ترازوی مقایسه کرده اید و کدام تاریخ هارا خوانده اید؟
باخوانش نبشته ی تان آدم متوجه میشود که نه هنوز خیلی برایتان زود است تا از فلسقه مارکسیستی حرف بزنید، مائو میگه :فلسفه ماركسيستي بر اين اعتقاد است كه قانون وحدت اضداد، قانون اساسي كائنات است. اين قانون جهانشمول است، چه در دنياي طبيعي، چه در جامعه بشري و يا در تفكر بشر!
حالا شما با این درک تان از این دید فلسفی مائو کدام نکته اش را مزخرف وخرافی تلقی میکنید؟
درجای دیگری میگه:
ماركسيست ها معترفند كه در پروسه مطلق و عمومي تكامل عالم، تكامل هر پروسه مشخص نسبي است و از اين رو در سير لايزال حقيقت مطلق، شناخت انسان از هر پروسه مشخص در مراحل معين تكاملش فقط حقايق نسبي را در برميگيرد. حاصل جمع حقايق نسبي بيشمار حقيقت مطلق را مي سازد. تكامل يك پروسه عيني تكاملي پر از تضاد و مبارزه است. تكامل حركت شناخت انسان نيز تكاملي پر از تضاد و مبارزه است. (درباره پراتيك، صفحه 80)
فرشید گرامی !
فلسفه مارکسیزم نیاز به تحقیق و درک دارد نه اینکه مسلمان گونه بیایی و با قرات اشهدان لا اله... مارک مسلمانی به پیشانی ات زده شود و...
حالا من میخواهم نقل قول فلسفی از لنین دباره تضاد عام وخاص اینجا برایتان بنویسم و ببینم واقعا درک تان از فلسقه کمونیزم چیست:
....خاص فقط در رابطه اي وجود دارد كه به عام مي انجامد. عام فقط در خاص و از طريق آن وجود دارد. هر خاصي (به ترتيبي) يك عام است. هر عامي يك (جزئي از، يا يك جنبه از، يا اساس) يك خاص است. هر عامي فقط بطور تقريبي تمام چيزهاي خاص را در بر ميگيرد، هر خاصي بطور ناقص وارد عام ميشود و قس عليهذا." (صفحه 343 كليات آثار لنين به انگليسي))
میشه مشخص بفرمایید که بار خرافی این سخنان فلسفی در کجاست تا ما هم متوجه شویم ؟

درضمن؛ بهتر نیست ناآگاهی و بی دانشی خود تانرا به گردن مارکس و لنین ومائو نیاندازید؟
بدرود

خ.نبیل (مزاری)
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای فرشید درود . با این دیدگاه شما کاملأ همدل و هم آوا ام . هردین ، آئین و ساختار سیاسی مذهبی که مقام و شخصیت انسان و انسانیت را به منظور آرمان و ایدال خود زیر ستم و مجبوریت میبرد مردود است ، چی آن اسلام باشد یا کمونیزم و یا امپریالیزم . اگر هدف نهایی مبارزه قلمی آقای یاسین کمونیزم باشد همانقدر جنایت بار است که از قرآنیار ، الله یاری و سید عبدلخبیث است و از گوبلزهتلری بود .

خ.نبیل (مزاری)
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای بی نام فلسفه مارکسیستی دان ! این دفاع شما از ماتریالیزم دیالکتیک و فلسفه مارکسیزم به دفاع الله یاری ، قرآنیار و عبدلخبیث میماند که ادعا دارند شما زبان قرآن نمیدانید !! چی فرق است میان دفاعیه شما و قرآنیار ؟

نوید
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

اما درمورد مالیکت خصوصی !
فرموده اید مالیکت خصوصی حق طبیعی انسان است ! اگر درک درستی از مالیکت خصوصی ندارید چند تا مثال برایتان مینویسم:
با این طرز دید تان که نوشته اید مالیکت خصوصی حق طبیعی انسان است پس لابد برداده داران حق داشته اند تا برده داری کنند و هرگونه رفتار غیر انسانی را علیه برده ها انجام دهند . اگر مالیکت خصوصی حق طبیعی انسان هاست پس محمد و همنوعانس حق داشته اند و دارند که هر کدام بیشتر از یک زن داشته باشند پس سرمایه داری حق دارد تا با بد ترین وضع از توده های کارگر به نفع انباشت سرمایه شان استفاده کند ، پس امپریالیزم حق دارد تا انجاییکه منافع شان حکم میکند از بقیه کشورها چوروچپال کند ، پس اگر اینطوری هست قاطعانه باید گفت که کمونیست ها نیز حق دارند تا از نیروی انسانی شان دفاع کنند و نگذارند بیشتر ازین مورد تجاوز وبهره کشی قرار بگیرند! وجسورانه فریاد براورند که :
کارگران جهان متحد شوید!
یک نیم گذری به جامعه کمون اولیه بیندازید در انجا مالیکت خصوصی وجود ندارد ، گرچه که انسانها در حالت بدوی بسر میبرند ولی باهمان دیدشان با هم هستن و باهم زندگی میکنند!
اگر کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت اثر انگلس را مطالعه فرماید بد نخواهد بود.

بهرحال سخن به درازا کشید و در اخیر میخواهم از فرشید جان یک سوالی داشته باشم که :

مالیکت خصوصی به چی قیمتی باید علیه دیگران به اجرا گذاشته شود؟

بدرود

نوید
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

نبیل جان ،فرقش را اگر در این سن وسال نمیدانید، پس کی خواهی فهمید؟

خ.نبیل (مزاری)
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

نوید جان ! از گفتن تا عمل کردن فرسخها فاصله است . همه زیبا می گویند ولی در عمل همه را دیدیم و تجربه کردیم ، از سوسیالیزم پیشرفته شوروی گرفته تا اداره اسلامی طالبان و دموکراسی غربی را . هیچکسی نمیگوید دوغ من ترُش است . بخاطریکه حقیقت اسلام واقعی و یا اسلام بی عیب را بدانیم باید عمری را علم قرآن بیآموزیم ویا اگر میخواهیم سوسیالیزم را پیاده نمایم باید هزاران جلد کتاب ماتریالیزم دیالکتیک که شوروی وقت از بیکاری و بی مضمونی به صد ها زبان ترجمه و چاپ نموده و در زیرخانه کتابخانه ها ذخیره شده را بخوانیم و بیآموزیم و غیره و غیره .

عجیب دنیایی شده که سیاست حکومت کردن و مدیریت دولت را هم باید تمام اقشار جامعه بیآمزند تا رمز و راز حکومت داری بدانند . آیا شما برده داری را در سوسیالیزم ندیده و نه شنیده اید ؟ مردم حق نداشتند سفر خارجی داشته باشند ، مردم حق نداشتند کتاب های غیر سوسیالیستی را بخوانند ، مردم حق نداشتند به خود خانه و سرپناه به خواست دل خود بسازند و داشته باشند ، به خاطر خریدن یک موتر باید بیست سال به قطار بیایستند ، مردم در مجموع برده حزب کمونست بودند ، برده گی خو شاخ و دُم ندارد ؟ شاید شما هم مانند مسلمانان بفرمائید که : کمونیزم به ذات خود ندارد عیبی ++ هر عیب که است در نادانی ماست !! آیا کمونست های اوغانی هم بی دانش مسلکی بودند ؟ آیا حزب دموکراتیک خلق بی تیوریسن بود ؟ آیا کمونست های شوروی هم همه احمق بودند و نمی دانستند که لینن و مارکس چی دکته نموده و پول انگلس به کجا مصرف شده است ؟

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

فرشیدعزیز وارجمند درود بر شما
تا جاییکه از نوشتهء شما بر میآید شما بسیار احساساتی ، انفعالی ، پیشداورانه و به دور از انصاف با من بر خورد نموده اید چنانکه شما در همان سطر نخست نوشته اید :
« آقای عزیز یاسین، فکر میکردم که آدم اهل دانش و تحقیق و آزاد اندیش هستی. اما حالا که خود را کمونیست معرفی کرده اید فهمیدم که اشتباه کرده بودم»

ببینید آگر من اشتباه نکرده باشم شما با نوشته های من تا آنگاه که از کمونیست بودن من آگاه نبودید مشکل خاصی نداشته اید و گویا مورد تآیید شما بوده است مگر همینکه دانستید که من یک کمونیست هستم فورا علیه من قرارگرفته به ناسزا گویی آغاز کرده اید که این خود نشاندهندهء حالت انفعالی شماست به این معنی که شما با من و استدلالهایم که طبعا همه اش متکی به همان خط فکری کمونیستی ام میباشد ، نه ، بلکه با کمونیسم مشکلی داشته و ازاین نام متنفر هستید ... البته من به شما در داشتن یک همچو احساسی کاملا حق میدهم وبسیاری از باور های شما را که در نوشتهء شما منعکس شده است صد در صد تأیید مینمایم مگر سؤال اینجاست که باید دیده شود که آیا آنچه راکه مدعیان کمونیسم یعنی استالین و مائو و پولپت و انورخوجه خروشف و برادران کاسترو تره کی و امین و ببرک کارمل و نجیب و و.. انجام داده اند در مطابقت با آموزه های مارکس و انگلس قرار دارد و یا اینکه با آن مغایرت دارد ... دوست عزیز من هرگز نمیخواهم در مقام یک واعظ قرار گرفته صحت گفتار خویش را به شما دیکته نمایم لذا پیدا نمودن پاسخی مناسب و منصفانه به این پرسش را به شخص خود شما واگذار مینمایم و تنها اینقدر به جناب شما من حیث یک دوست پیشنهاد مینمایم که قبل از اینکه به آثار و نوشته های دیگر مارکس و انگلس مراجعه نمایید لطفا یک بارکتاب مانیفست حزب کمونیست را به دقت وبا دیدی انتقادی و به دور از احساسات ضد استالینی وپولپوتی مطالعه کنید و بعدا هم اگر چیزهایی به گفتن داشتید با من در تماس شده منت بگذارید . من مطمئن هستم که هرگاه شما احساساتی برخورد نکنید حتما نظر دیگری درزمینه خواهید داشت.
به آرزوی تماسهای بعدی
إرادتمند شما
عزیز یاسین

فرشید
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای یاسین ! متأسفم که از کمونیست سر درآوردید. آیدئولوژی که یک قرن هم دوام نکرد و در این کمتر از یک قرن هم به حد جنایات تمام دین ها و آیدئولوژیها جنایت علیه بشریت را مرتکب شد.
شما مدعی هستید که کمونیزم را در رفتار رهبران و پرچمداران آن نبینید بلکه مانیفیست را بخوانید . اما آقا یاسین تمام پدیده ها و اندیشه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در رفتار حامیان، پیروان و مدعیان آن ظاهر و پدیدار میشود. خارج از آن راهی برای شناخت و تعریف آن اندیشه و پدیده وجود ندارد. به قول هگل که نیرو در واقع همان تظاهر نیرو است. حالا این کمونیزمی را که تو معتقد هستی در رفتار و عملکرد همین رهبران آن از لنین تا مائو و از پولپوت تا برادران کاسترو و از انور خوجه تا تره کی و امین وکارمل و نجیب نموادر شده است. تو را من به مارکس و لنین که رهبران مورد باور و توصیف تو اند وقتی در همین کوریای شمالی کرنش مردم را در برابر رهبران کمونیست آن می بینی احساس تهوع و تنفر و د رعین حال شرمندگی برایت دست نمیدهد؟ این دیگر چه نظام و آیدئولوژی است که به مقام انسان و انسانیت، به آزادی و عدالت چنین بی حرمتی و توهین روا میدارد؟ انسانها را زنده بگور میکند و بدون محکمه و جرمی سر به نیست میکند. مگر همین حفیظ الله امین وقتی تره کی را کشت نام دوازده هزار زندانی را در تعمیر وزارت داخله آویزان نکرد که گویا آنها را تره کی کشته است؟ این افراد در محکمه محاکمه شده بودند؟ پیغمبر مسلمانها ششصد نفر یهود بنی قریظه را یک و نیم هزار سال قبل در عصر پیاشا مدرن و عصر توحش و بردگی کشت ، اما رهبران کمونیست ملیونها انسان را در قرن بیستم و یک و نیم هزار سال بعد در عصر مدرنیته و مدرنیزم به قتل رساندند. مگر خمیرهای سرخ و پولپت دوملیون جمعیت کمودیارا سر به نیست نکرد؟ این چگوارا مگر صدها نفر را به جرم ضد انقلابی بودن بدون پرسان و محکمه به قتل نرساند؟ به اعمال لنین و استالین ببنید.
آقای یاسین! من تکرار می کنم که این کمونیزم با دین با تمام جزمیات و دگم بودنش توفیری ندارد. کمونیزم خود یک دین است که برای انسان حد و مرز می کشد و مسیر تحول را از قبل تعین می کند و دنیا را سیاه و سفید می بیند. تو با آن سادات مزخرف که تمام روز مزخرف میگوید چه فرق داری؟
کمونیزم آیدئولوژی وحشت، کشتار، ظلم، بی عدالتی و مخالف با آزادی است. تو با کمونیزم به جنگ هیچ دین و آیدئولوژی دیگر رفته نمیتوانی. وقت خود را ضایع نکن. تا پیش از این نوشته هایت را می خواندم اما حالا نگاه هم نمی کنم.

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

فرشید جان خسته نباشید
من شما را در ک میکنم شما من حیث یک انسان آزاد حق دارید که جهان را به همانگونه یی که دلتان میخواهد نظاره کنید و من هم به خودم همچو حقی را خواهانم .. بعد از مطالعهء نظرات شما دانستم که شما در حالتی قراردارید که من هرگز نخواهم توانست به شما کمکی نمایم که واقعا جای تأسف است ... شمانوشته اید که بعدازاین نوشته های مرا نگاه هم نخواهید کرد ... باور کنید که شما حرف دل مرا گفته اید من هم به شما به حیث یک دوست همین مشوره را میدهم لطفا همین کارراکرده و با خاطر آرام به زنده گی راحت و به دوراز درد سر وتأثرات روانی إدامه دهید.
روزها وشبهای خوشی برایتان آرزو مینمایم
عزیز یاسین

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

این هم شد پاسخ منطقی واه واه! به ګفتهء بعضی تریاک نوشان ایرانی دست تان درد نکند!

عزیزیاسین خان!
فرشید ازتو کمک نخواسته، تو دیوانهء مالیخولیایی اول برای خودت کمک کن. او پاسخهای پرسشهای خویش را ازشما خواسته است که زمانیکه مردم کوریای شمالی را می بینی دربرابر مجسمه های رهبران کمونیست سجده میکنند حالت تهوع برایت دست میدهد ویانه؟ چرا طفره میروی؟ اګر این سرمدارانیکه هرر روز کوریای جنوبی وچاپان را هرروز با سلاح ها وراکتهای اتمی تهدید میکند پیروان کمونیزم نیستد پس کی وچی تشریف دارند؟

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

ازپاسخهای مضحک وبی منطق عزیز یاسین به فرشید:

«من شما را در ک میکنم شما من حیث یک انسان آزاد حق دارید که جهان را به همانگونه یی که دلتان میخواهد نظاره کنید و من هم به خودم همچو حقی را خواهانم»

این ادبیات مخصوص لیبرالهای غرب وسیکولارهای نظام سرمایه داری است. نه از اشخاصی که مدعی اند من کمونیست رادیکال استم. اګر کمونیستهای کلاسیک به این دیدګاه قلبا باور می بودند بدون شک کمونیستها مرتکب جنایات بشری نمیشدند.
کمونیستهای رادیکال، مطابق پیامهای قبلی آقای یاسین اګر به آن صداقت وباورمندی داشته باشد مطلقا ادیان را افیون جامعه میدانند. هرچه دیانت ودین خویی است، همچو مواد مخدر برای اغفال وتخدیر توده ها بکار می رود خواه این افیون پاپ اعظم باشد یا آیت الله یا ملا ویا هم طالب.
اګر عزیز یاسین باورمند به چنین دیدګاهی بود، که هرانسان حق دارد که جهان را مطابق دید خودش ببیند چرا این حق را ازمسلمانان سلب کرده است. مګر مسلمان حق ندارد که جهان را مطابق دید خودش ببیند.
پس معلوم شد که این بیمار روانی حتی کمونیست رادیکال مطابق دعوا های دروغین خودش هم نبود .

درحالیکه من منتظر بودم که ازماتریالیزم دیالکتیک چیزی از ایشان بیاموزم که بدبختانه ایشان میخواهند دنبال کلاه شان بروند.

فرشید
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقا یاسین! مانده نباشی؛ به نظر میرسد که از اعمال خجالت آور رهبران کمونیست خجالت زده و شرمسار شدید و فرار کردید. اشکالی ندارد، اگر فرار هم کردی مانند آدم های با خرد و آگاه به باور های خود نگاه دوباره کن خود را از شر زندان کمونیزم رها کن که تهوع آور است.
برایت آگاهی، خرد ورزی، آزادی، منطق سالم ، حرمت گزاری به انسانها و بهروزی آرزومندم .
فرشید

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

فرشید جان فکر میکردم که شما آدم حسابی وحرف شنو باشید لذا شمارا با کمال ادب مخاطب قرار داده بودم .. ولی متأسفانه شما خلاف تصور من از آب در آمدید با اینهم من آنگونه که شما بالای من تاخت و تاز نموده وناسزاهایی را نثارم کرده اید هرگز بالای شما نمی تازم ولی بازهم برایت میگویم که شمابه استراحت نیازمند هستید لطفا را حت باشید وبه د ور از شنیدن ویا خواندن نظریات کمونیستها زنده گی آرام و بی درد سر خویش را ادامه دهید و بگذارید که ما بدانیم واین به گفتهء شما " نابخردیها "! من هر آن و هر لحظه حاضر به مباجثه هستم به شرط اینکه دائرهء بحث مشخص و معین بوده و طرف مقابلم عفت کلام و آداب معاشرت را مراعات نماید نه اینکه تر وخشک و سالم وناسالم و سفید وسیاه را باهم مخلوط کر ده و همه را با یک معیار بسنجید وبه گونه یی پیش داورانه به ناسزاگویی وإهانت بپردازد . به نظر من این کار به دور از منطق و آداب معا شرت است ...
بهروز و شاد باشید
عزیز یاسین

ناشناس

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

قرانیار اگر ادم میبود، ادم یار میبود.

محمود
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

برادران دینی قرانیار دیروز اخلاق وعمل دینداری شان را در کابل لوگر جلال اباد گردیز وشهر کویطه پا کستان یک بار دیگربنمایش گذاشتند

بیسواد

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

عزیز یاسین!

من برایت چندین بار نوشتم که دوکان سلمانی ات در کجا هست که سرم را اصلاح کنم!

راست گفته بودم که تو دلاک بیش نیستی!

او دلاک، او کیسه مال، او چاپی گر و مساژ ده!

ترا به نوشتن مقالات چی؟

تو نادان خوش لباس!

یکبار از آدرس شکیلا سر بالا میکنی، یکبار بنام فریبا سربالا میکنی، یک بار گلچهره میشویی و یک بار غوتی، بسمینه، مرغلر و سیما و نجلا و کی و کی!

شرم است به تو کثیف نادان با این مقالات جاهلانه ات!

نادان! لوده! بیعقل! بیخرد! بیعلم! بیدانش! کثافت!
اگر چیزی یاد داری نوشته کن در غیر آن دوکان سلمانی ات را هر جای باز نکن که همه دلاک نیستند مثل خودت! انسان بدبو و چرکین و کثیف!

ناشناس
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

بیسواد؟ کجاستی؟چرا باز از مکتب گریختی؟ lol

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

بیسواد جان !!!!!!!!!!!
لطفاً آرامش خود را حفظ نموده و به اصطلاح " درد خود را به قراری بخورید " !!!!!!!!!
من شما را خوب درک میکنم و دلم برایتان میسوزد!!!!
آرامش شما را آرزومیبرم!!!!!!!!!!!
عزیز یاسین

کمال کابلی

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

ریچارد داوکینز
بر گردان : آذین

در قدیمترین مذاهب سه گانه ابراهیمی ، جدّ دو مذهب مسیحیت و اسلام یهودیت است . که خود یهودیت در اصل ، یک هوس و جنون بود برای تقلید از رسم قبیله ای . خدای این دین ها ، خدای یکتای ظالم و بدخویی است که به شکل وحشتناکی دارای عقده های روحی است . این خدا از بیش و کم روابط جنسی ، از کباب شدن گوشت بدن ، از برتری خود نسبت به خدایان رقیب و از برتری قبیله برگزیدۀ خویش سخن می گوید . در طول اشغال فلسطین از طرف رومی ها ، مسیحیت بوسیله Paul of Tarsus با خشونت و ظلم کمتری نسبت به دیانت یهودیت بنا نهاده شد و با محدودیت کمتری به سایر قسمت های دنیا رفت . چندین قرن بعد ، محمد و پیروانش با اصل یکتا پرستی یهودیت ولی با ناسازگاری نسبت به آن دین روی کار آمد و بر پایه کتاب جدیدی بنام قرآن بنا نهاده شد . این ها فتوحات نظامی را برای رواج این مذهب به آن اضافه کردند . به قول رابرت پرسینگ : وقتی یک نفر از تصوری پوچ رنج میبرد ، تصور او جنون نام دارد .
و اگر مردم زیادی از تصوری پوچ رنج ببرند ، آن تصور مذهب نام دارد . و چنین شد که مردم را به جنون مذهب عادت دادند .
در این مذاهب ، کتاب مذهبی ، که سنگسار کردن زنان را حمایت می کنند ، به رایگان در دسترس همه گان قرار می دهیم و زنان را در دادگاه های محکوم می کنیم که شهادت دادن برای زنان منع شده است .
مذاهب اندیشه های تخیلی انسانهای است که به نوعی بیماری بدخیم دچار شده اند .

****
اخبار : پادشاه عربستان ، ضریح مقدس را رها و برای معالجه به نیویارک رفت .

Hosinawa Takegushi
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

ضریح مقدس هیچگاه شفابخش نبوده و نیست. باید توجه داشت که شفایابی امری ست الهی که توسط ابزار یا واسطه های زمینی آن یعنی داکتر، شفاخانه و دارو تطبیق می گردد، یعنی نمی شود فقط تصمیم به شفا یافتن داشت و در خانه نشست تا از بیماری بهبود حاصل نمود بلکه باید عمل نمود و پیش داکتر رفت! اراده+عمل=نتیجه

کمال کابلی

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

در این عمر گریزنده که گوئی جز خیالی نیست
تو آن جاودان را در جهان خود پدید آور
که هر آنی فراموش است و آن دم را زوالی نیست
در آن آنی که از خود بگذری و از تنگ خود خواهی
بر آیی در فراخ روشن فردای انسانی
در آن آنی که دل برهانده از وسواس شیطانی
روانت شعله ای گردد فرو سوزد پلیدی را
بدرد موج وهم آلود شک و نا امیدی را
به سیر سال ها باید تدارک دید آن، آن را
چه صیقل ها که باید داد از رنج و طلب، جان را
به راه خویش پای افشرد و ایمان داشت پیمان را
تمام هستی انسان، گروگان چنان آنی است
که بهر آزمون ارزش ما، طرفه میدانی است
در این میدان اگر پیروز گردی، گویمت گُردی
وگر بشکستی آنجا، زودتر از مرگ خود مردی.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 18 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس