رفتن به محتوای اصلی
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

من معمولاً پس از آنکه مقالۀ خویش را در سایت کابل پرس? به نشر میسپارم، بلا فاصله آنرا ضمن نامه هایی جداگانه به بسیاری ازمراجع و نهادهای اسلامی و نخبه گان اسلام اعم ازأهل سنت و جماعت و شیعیان فرستاده از ایشان درخواست مینمایم تا تا آنرا به نقد گرفته پرامون آن به گونه یی مؤدبانه و متمدنانه با من به مکاتبه و مباحثه بپردازند ، مگر متأسفانه تا کنون هیچ مرجعی و هیچ نخبه یی از این مراجع و نخبه گان نام آوراسلام حاضر نشده است تا با رعایت عفت کلام و آداب معاشرت بامن به مکاتبه و مباحثه بپردازند، ایشان یا مانند آقای سید خُبَیب سادات پاسخی بی حرمتانه فرستاده اند و یا اینکه سکوت اختیار نموده اند. واما در مورد " درفشانی " آقای خُبَیب خان سادات قصه از این قرار است که من پس از آنکه مقالۀ « اسلام ناب محمدی » را به تاریخ نهم مارچ سال جاری دوهزارو دوازده در سایت وزین کابل پرس به نشر سپردم ، آنرا ضمن نامه یی ازطریق ایمیل به ایشان نیز فرستادم که اینک نامۀ یاد شده و پاسخ بی حرمتانۀ اقای سادات به آن نامه ونیز نامه های بعدی خودم عنوانی ایشان را بدون کوچکترین دخل وتصرفی به دست نشر سپرده قضاوت را به خواننده گان گرامی میسپارم.
نامۀ اینجانب به آقای سادات :

جناب مولوی صاحب خُبَیب خان سادات درود بر شما
من گاه گاهی برنامه های شما را که با آنهمه قلقله و هلهله اجرامینمایید با دیدی انتقادی مشاهده مینمایم مگر متأسفانه تا حالا نتوانسته ام بدانم که شما چه چیزی را میخواهید ثابت نمایید و چه چیزی را میخواهید مردو شمارید فقط یک مشت واژه های پرطمطراق راپهلوی هم ردیف کرده میخواهید شنونده گان و بیننده گان را که اغلبشان کم سواد و کم دانش هستند ؛ وادارنمایید تا به شما عالم دین و مولوی خطاب نمایند .. من با اینکه در گذشته تماسهای با شما داشتم ، دیروز هنگام تماشای یکی از برنامه های همچنانی شما با خود گفتم بد نیست تا بااین مولوی صاحب عالی مقام باردیگرتماس برقرارنموده میزان توانایی ایشان رادردفاع از رهبر و پیشوای بزرگوارشان و کتاب آسمانی او به چالش بکشم ...به همین آرزو اینک مقاله یی را که چندی پیش نوشته ام خدمتتان میفرستم و از شماخواهش مینمایم تا اگر چیزی به چانته دارید درنقد آن نوشته وبه سایت کابل پرس که این مقاله درآن به نشر رسیده است بفرستید تا از یکسو همه گان آنرا مطالعه و بالای من و شما قضاوت نمایند و از سوی دیگر هدف من که همان روشنگری و افشای خزعبلات و خرافات چندین هزار سالۀ ادیان سامی وغیرسامی میباشد تا اندازه یی برآورده گردد.خواهش دیگرمن از شمااینست که لطفا ازتفسیرها و تأویلهای من در آوردی که شما همیشه از آن همچو وسیله یی برای به زعم خودتان به کرسی نشاندن نظریات خویش استفاده مینمایید جدا خودداری نموده و فقط روی نص آیات ذکر شده حرف بزنید
چشم به راه پاسخ شما هستم
عزیز یاسین

و اما آقای سادات در پاسخ به این درخواست ، نامه یی برایم فرستاد که ذیلاً به معرض خوانش شما عزیزان قرارداده میشود:

به امید هدایت توعزیزخان وامثال عزیز یاسین های مجهول الهویه
ازینکه برنامه های علمی امت وسط از سویه تو ورفقای بیسوادت بی نهایت بلند وبالا است و چشم خفاشان تحمل رویت نور درخشان آفتاب را هرگز نداشته بنابراین جای تعجب نیست که از درک مطالب آن عاجز و ناتوان هستی. واما به چالش کشیدن رهبر اسلام : قبل از تو هم بولهبان و بوجهلان و لینن ها ومارکس ها به همچو چالشهای متوسل شده اند اما بجز روسیاهی ودرماندگی چیزی بدست نه آورده اند. اگر هدف تان با مطرح کردن سوالات بزعم خودتان فلسفی در مورد اسلام بدست آوردن شهرت باشد به یقین که شهرت کاذب است واگر خواهان زد.ودن جهل تان دررابطه باسلام هستی ومیخواهی که بدانی تا کدام پیمانه حقایق داستانهای قرآنی سر تعظیم دانشمندان را در برابر عظمت این کتاب فرو آورده است ترا به یک مناظره تلویزیونی دعوت میدهم مصارف آنرا بنده عهده دار میشوم اگر به فلسفه الحادی خود باور داری فرار نمیکنی فقط با یک شرط که سویه علمی خودت را و سوانح زندگی ات را برایم بفرستی زیرا با افراد مجهول الهویه و بیدون آدرس و سویه و معرفی شخصیت معنایش صحبت با باد هوا است.اگربه مناظره حاضر نشدی معنایش را خودت میدانی. من برای همچو چرندیات وجفنگها وقت نداشته برای تداوی همچو امراض بهتر است اقلا یکبارداخل رینگ بیایید. به انتظار جواب

در پاسخ به این نامۀ بیحرمتانۀ او من نامۀ زین رابه تاریخ بیستم مارچ برایش فرستاده چشم به راه پاسخی از جانب وی ماندم :

هرچند ازرش آنرا نداری که با فرستادن درود برایت باب سخن را بگشایم ولی من به تأسی از اخلاقیات متعلق به خط فکری وباورهایی که دارم و به آن سخت میبالم برایت سلام فرستاده خاطر نشان میسازم که متأسفانه شما مسلمانتر از آن بودید که من تصور میکردم.
واما درمورد پاسخ بی حرمتانه و بی ادبانه یی که فرستاده اید باید بگویم که از موجوداتی چون شما توقعی بیشترازآن هم نمیتوان داشت شما که در مکتب جهالت وفحاشی و گردن بریدن وسنگسارونفرت انگیزی میان انسانها وزورگویی وقلدری وتهدید و إرعاب وترورو فتنه گری و مزدور منشی و تقیه و متعه و زن ستیزی و کودک آزاری و غیره وغیره که دریک کلام همان« اسلام ناب محمدی » باشد تربیه یافته اید با ید با چنین لهجه یی صحبت نمایید. من در نامۀ خویش شما رامولوی صاحب عالی مقام ورهبرتان را رهبربزرگوار و کتابش را کتاب آسمانی گفته ام مگر شما مرابیسواد لقب داده و به خفاش تشبیه کرده اید و حاصل آنهمه زحمت و تحقیق و تتبع مرا روسیاهی و درمانده گی فرض کرده اید و بعدش هم جمله یی نوشته اید که هم از نظر معنی و هم از نظر دستورزبان فارسی پایش میلنگد از نظر معنی آنجا که نوشته اید:« حقایق داستانهای قرآنی سر تعظیم دانشمندان را در برابر عظمت این کتاب فرو آورده است... » در این موردباید به عرض جناب عالی رسانیده شود که حقایق داستانها خودش مستقیماًسراشخاص را به خاطرتعظیم فرونمی آورد بلکه باعث میشود تا مردمان خودشان سرتعظیم فرود آورند ... و اما از نظر دستور زبان فارسی آنجا که نوشته اید:«...واگر خواهان زد.ودن جهل تان دررابطه باسلام هستی ومیخواهی که بدانی...» دراین جمله شما در سه مورد لنگیده اید نخست اینکه عبارت اضافی ( جهل تان ) را نباید اینگونه بلکه باید به صورت پیوسته یعنی ( جهلتان ) مینوشتید دودیگر اینکه عبارت ( باسلام ) را نباید اینگونه بلکه باید به صورت منفصل و با آوردن های غیرملفوظ یعنی ( به اسلام ) مینوشتید سوم اینکه چون در عبارت (جهلتان ) ضمیر متصل إضافی ( تان) را به کار برده اید پس باید فعلهای (هستی ، میخواهی و بدانی ) را به گونۀ ( هستید ، میخواهید و بدانید ) مینوشتید و یا اینکه به جای (جهلتان) ( جهلت ) مینوشتید تا مطابقت میان ضمائر فراهم میشد ... در جای دیگری نوشته اید (افراد مجهول الهویه و بیدون آدرس ) که حرف یاء در واژۀ بیدون زائد است ... ودر پایان نامۀ تان نوشته های مرا چرندیات و جفنگها خوانده اید وخواسته اید که داخل رنگ بیایم وفراموش کرده اید که اینجا میدان بو کس و پهلوانی نبوده بلکه جای استدلال ومنطق وبحث و گفت و شنید است .... به هرصورت من این لنگشها ولغزشهای معنوی و دستوری را به حساب کم سوادی شما نه بلکه به حساب عصبانیت و خفقانی که در هنگام پاسخ دهی به نامۀ من برای شما دست داده بوده است درج مینما یم زیرا میدانم که شما شخص تحصیل دیده و با سوادی هستید . مگر از پاسخ شما استنباط میشود که شما درآن هنگام خیلی ناراحت و عصبانی و غضبناک بوده اید.... با صرف نظر از مسائل کوچک وپیش پاافتاده برمیگردیم به اصل موضوع و آن اینکه شما به جای اینکه مقالۀ مرا که با استفاده از آیات قرآن و با مراجعه به مصادر و منابع مؤثق اسلامی نوشته شده است نقد نموده و مواردی را که من به قول شما نتوانسته ام مطالب برنامه های بازهم به قول شما علمی امت وسط را که آنرا از سویۀ من و رفقایم بی نهایت بلند و بالا قلمداد نموده اید بر شمارید و برجسته سازید رفته اید سراغ أبولهب وأبوجهل و لینن ومارکس و آنان را روسیاه و درمانده پنداشته اید وسؤالات مرا فلسفی و شهرت طلبانه توصیف نموده اید حال اینکه من هرگز ادعا نکرده ام که سؤالاتم فلسفی است وهرگاه میخواستم شهرت و نام و نشانی برای خود دست وپا نمایم مانند شما ودکتر ملازاده وخانم سیمین عمر و" استاد" ابوبکر وحریفهای شما آقای الله یاری و داکتر فرید یونس ومحمود وثیق ودیگران برنامه سازی میکردم و میگذاشتم که متملقین و چاپلوسهایی روی خط آمده مرا توصیف و تمجید نمایند حال اینکه شما هم میدانید که با نوشتن مقالاتی مانند همین مقاله که رگ غیرت شمارا نیز نوازش داده و تحریک نموده است من درجهت مخالف باد پرواز ودرجهت مخالف آب شنا مینمایم . لذا منظور و مرامم هرگز شهرت طلبی نبوده و نیست بلکه با این کار برای خودم خطر آفرینی نیز مینمایم ... در إدامۀ نامۀ تان مرا به یک مناظرۀ تلویزیونی به خاطر زدودن جهلم در رابطه به داستانهای قرآن دعوت نموده اید ... مگر از آنجاییکه تجربه نشان داده است شما و امثال شما حین جر و بحث با به کار گیری مصطلحات و عبارات إهانت بار اسلامی نظیر کافر و ملحد و مرتد و مشرک و رافضی و خارجی و ایزاربند پوش وغیره طعنه ها وشما تت های غیرأخلاقی وبی حرمتانه ، بحث ومناظره را از چوکات منطق و استدلال و آداب معاشرت بیرون کرده به فحاشی و بی حرمتی میکشانید که همین نامۀ ارسالی شما بهترین گواه آنست ، لذا من شمارا شا یستۀ مناظره ندانسته ازشما میخواهم تا لطفا مقالاتی را که تحت عنوان « خطا ها و تنافضات قرآن » نوشته و در سایت کابل پرس به نشر سپرده ام به دقت مطالعه نموده و آنرا به نقد بگیرید ونقد ونظرتان را در همین سایت کابل پرس به نشر بسپارید تا همه گان آنرا مطالعه و قضاوت نمایند
درجای دیگری ازنامۀتان نوشته اید: «.... اگر به فلسفه الحادی خود باور داری فرار نمیکنی فقط با یک شرط که سویه علمی خودت را و سوانح زندگی ات را برایم بفرستی زیرا با افراد مجهول الهویه و بیدون آدرس و سویه و معرفی ش خصیت معنایش صحبت با باد هوا است.اگربه مناظره حاضر نشدی معنایش را خودت میدانی.» در این رابطه باید خاطرنشان نمایم که من به آنچه میگویم و یا مینویسم سخت باورمندم و به آن میبالم و اینکه شما و امثال شما به آن چه نامی میدهید اختیار با شماست و شما آزادید تا هر نامی که خواسته باشید به آن بدهید برای من بی تفاوت است واما درمورد اینکه از من خواسته اید تا سویۀ علمی و سوانح زنده گی خود را خدمت شما بفرستم مرا به یاد دورانی انداخت که درآن اگیزاسیون ویا به اصطلاح خودمان تفتیش عقائد رائج بود با اینهم باید به عرض برسانم که بهترین محک برا ی دانستن سطح و سویۀ علمی یک نویسنده همان مقالات و نوشته های اوست شما لطف نموده نوشته های مرا به دقت مطالعه نمایید تا بدانید که من در چه سطحی ازدانش و آگاهی قرار دارم . و اما در مورد اینکه نوشته اید : « ... .اگربه مناظره حاضر نشدی معنایش را خودت میدانی.» من در مقدمۀ تمام بخشهای مقالاتی که تحت عنوان ( خطا ها وتناقضات قرآن ) مینویسم با صدای بلند ازهمه گان دعوت نموده و مینمایم که آنرا به نقد بکشند که متآسفانه تا کنون به جز یکی دوتا از اسلامستهای ایرانی کس دیگری جرآت نکرده است تا به این کارمبادرت ورزد و علت هم واضح است و آن اینکه شما و امثال شما یارای پرداختن به استدلال و گفتمان متمدنانه را ندارید وبه ناچار به فحاشی و تهمت زنی و توهین پناه میبرید و من این کار را در همان مقدمه ها ممنوع قرار داده ام . در مورد فرار از مناظره باید یاد آورشوم که همین دوسه روز قبل شبکۀ تلویزیونی اهل بیت به گرداننده گی هم مسلک و حریف سرسخت شما آقای الله یاری به مدت یک ساعت اعلانی را به روی صفحۀ تلویزیون گذاشته و در آن نوشته بود که قرار است سر فلان ساعت میان آقایان آلله یاری و سادات مناظره یی صورت گیرد ومن که از افکار و اخلا قیات هردوی شما آگاهی کامل دارم منتظر ماندم تا ببینم که شما آقایان چه گلهای تازه یی را به آب خواهید داد .مگر شما در وقت معین حاضر نشدید و آقای الله یاری با جرأت تمام علیه شما و مکتب فکریتان و علیه عائشه و أبوبکر و عمر و عثمان وطلحه و زبیر و غیره مرتدها و کافران ، به قول او ، رجز خوانی میکرد ، گوشی تیلفون را برداشته چندین بار به شما زنگ زد مگر شما پاسخی به او ندادید تا اینکه سر انجام اوخودرابرنده اعلان کرده گفت : « آقای سادات این عالم عمری و بَکری درست همانند رهبر مرتد خویش عمر بن خطاب ملعون و کافر که در جنگ اُ حُد مانند بز کوهی فرار میکرد ، به مناظره حاضر نشد و فرار را بر قرار ترجیح داد لذا این پیروزی بزرگ را به تما شیعیان أهل بیت تبریک و تهنئت میگویم ...» برای من بسیار جالب بود، به خصوص اینکه شما در همان ساعت دریکی دیگر از شبکه های جهل پراگنی برنامۀ زنده یی را داشتید اجرا میکردید ودر جریان آن ضمن فحاشی های متنوع دیگر تان علیه شیعیان ، با آوردن دهها شاهد و برهان میخواستیدثابت کنید که شیعیان به منظور رسیدن به بهشت حاضرند مواد غائطه و ادرار و خون امامان خود را نوش جان نمایند. و درهمین حال آقای الله یاری نیز با آوردن شواهد وبراهین متعدد میخواست ثابت کند که خانم سوگلی رهبر مسلمانان جهان عائشه جان که شما اورا ( صِدِّیقه ) و شیعیان ( فاسقه ) لقب میدهند ، به دختران و زنان خویشاوند خویش هدایت میداد تا به منظور محرم ساختن مردانی که میخواستند به حضور وی شرف یاب شوند پستانهای خود را بدهند تا آن مردها از پستانهایشان شیربنوشند و شرعاً با عائشه محرمیت پیدانمایند. حال در این میان حرف های بسیاری هست که باید گفته شود مگر من عجالتاً از پرداختن به آن خود داری نموده قضاوت را به کسانی میسپارم که این نا مه را مطالعه مینمایند . من میدانم که شما بازهم پاسخی کوتاه و مملو از بی حرمتی های تازه برایم ارسال خواهید نمود مگر به یاد داشته باشید که این مراسلات را من حتما در سایت کابل پرس به نشر خواهم سپرد . لذا خواهشمندم خونسردانه بنویسید و از پرداختن به توهین ها و فحاشی های معمول در ادبیات مکتبتان لطفاًخود داری ورزید.
عقل و منطق یار ویاورتان باد
عزیز یاسین

نسبت عدم دریافت پاسخی از جانب ایشان به تاریخ اول ماه اپریل سال جاری نامۀ دیگری خدمت جنابشان فرستادم که اینک تقدیم حضورتان میگردد:

جناب مولوی صاحب خُبَیب خان سادات سلامتی شما را آرزو مینمایم
من تقریباً دو هفته قبل ضمن نامه یی از شما خواهش کرده بودم که لطف نموده پاسختان را به نامه یی که من به جواب نامۀ بی حرمتانۀ شما برایتان فرستاده بودم و همچنان نقد و نظرتان را دررابطه به مقالۀ جدید من که تحت عنوان « إعجاز علمی در قرآن یک ادعای بی پایه » در سایت کابل پرس به نشر رسیده است ، در ظرف یک هفته برایم بفرستید تا د رصورت لزوم به آن پاسخ داده و به سایت متذکره جهت انتشار بفرستم ، مگرتا اکنون از شما خبری نیست که نیست !!! چنان به نظر میرسد که شما به گفتۀ حریف سر سختتان آقای الله یاری شیعه ، مانند بزکوهی از صحنه فرار کرده اید ، به این شرح که ایشان در تلویزیون ماهواره یی « أهل بیت » با آوردن أدله و براهین خاص خودش همواره تأکید مینماید که سنی ها به قدری نادان و ترسو هستند که مانند رهبر ملعونشان عمربن الخطاب که در روز جنگ أُحُد مانند بزکوهی فرار میکرد؛ تاب مناظره وبحث با مخالفین خویش را نداشته وبا آوردن بهانه های گوناگون حاضر به مناظره و گفت وشنید نمی شوند.
بیشتر از این وقت شما را نگرفته برای آخرین بار خاطر نشان میسازم که هرگاه تا دو روز دیگرپاسخی از شما دریافت ننمایم این نامه و نامه های قبلی را که میان من و شما مراسله شده است همراه با مقدمه یی در سایت کابل پرس به نشر خواهم سپرد.
عقل و منطق یارتان باد
عزیز یاسین
***
مگر تا همین اکنون که شام سه شنبه مؤرخ دهم اپریل سال دوهزارو دوازده میلادی میباشد از ایشان نامه و پیامی دریافت ننموده ام و امید وارم با انتشار این نامه ها ، رگ غیرت ایشان و یا همفکران و مدیحه سرایان ایشان تحریک شده نقد ونظر خویش را پیرامون مقالات یاد شده إرائه بدارند.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

18 دیدگاه
قرآنیار

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای عزیز یاسین!
من دربخش خصوصی نیز یک پیام بشما گذاشته ام امید که مطالعه فرمائید
اجازه دهید که به عوض استاد عزیزالقدر جناب استاد سادات این شاگرد هیچ مدان بار دیگر دربخش عمومی نیز بشما پاسخ مناسب قرآنی را بدهم
آقای عزیزیاسین!
استاد سادات دانسته اند ودرک ‍کردند که شما یک سوسیال خور که آنرا میتوان معادل مواد غایطه خوری دانست تشریف دارید. یعنی اینکه شما بیکار وبی مضمون تشریف دارید وازطرف دیگر ازپرده نام مستعار نیز نمیخواهید بیرون بیائید زیرا بدنامی شما دراجتماع به آن اندازه است که خودتان آنرا درک میکنید
آقای سادات هم نظر به مصروفیتی که دارند هرگز آنقدروقت ندارند که هرروز سایت کابل پرس? را مرور نموده وبه چرندیات چند تا پیدوفیل خواهرزنا جواب بدهند
بنا ء میشود که خودتان; خودتان را مانند الایاری درکابل پرس قهرمان معرکه اعلان کنید زیرا نه کابل پرس نزد سادات مرجع مناظره است ونه هم تلویزیون بیت الخلاء وی که خودش درآن درحضور هزاران بیننده باد خویش را رها میکند
بناء به نماینده گی از استاد من این آیهء قرآنی را نوشته وبعد ترجمه نموده وخدمت شما میگذارم
بسم الله الرحمن الرحیم
وعبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما
بنده گان رحمان آنانی اند که درروی زمین متواضعانه رفتار می ‍کنند وهرگاه با جاهلی مخاطب شوند به ایشان سلام میکنند

آنجا یک شاعر فارسی نیز گفته است
دری که پست بود ازآن خمیده رو

حالا شما میتوانید که مانند حجت الاسلام گوزی خودتان را قهرمان بشمارید ولی ملت مسلمان قضاوت خودش را درزمینه دارد
بیجا نبوده که از دشنامهای الایاری گوزی شما هم غیر مستقیم اینجا اظهار خوشی کرده اید زیرا هرقدر ارکان اسلام توسط روافض آماج دشنام وتوهین قرار گیرد شما بگفته رهبرمردارشدهء تان تره کی من من گوشت میگیرید
این خودش نهایت سفاهت وعقده مند بودن شمارا ثابت ساخت که از توهین ودشنام میخواهید برای خودتان خوراک علمی درست کنید.
استاد درپاسخ شان خیلی بجا فرموده اند
اگر به اندیشهء باطل تان ایمان دارید ودرراه روشنگری نسل جوان به قول خودتان ازهیچ چیزی نمیترسید لطفا از پردهء نام مستعار برائید
درحالیکه من این به همهء خواننده گان قول میدهم که شما غیرت وشهامت آنرا ندارید طوریکه درپیامهای قبلی ام نوشته ام

بی دین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

سادات بادارت چه مصروفیتی دارد که نمی تواند حد اقل در چند روز به کابل پرس? سربزند در ضمن خود شما چیطوری مثل بچه های بی ریش از ایشان به دفاع پرداخته اید معمولآ بچه های بی ریش از صاحبش اینطوری عکس العمل نشان میدهند حتمآ بدون اذیت وآذار دخول میکند.
در ضمن سادات وشخص شما سوسیال خور خط امام نیستید و همه ای شما از پول های حرام جمهوری اسلامی نوش جان نمی کنید وازپول های مردم فقیر افغانستان که بصورت سام امام دریافت میکنید حیف ومیل نمی کنید.
ننگ تان باد !
میگن اگر یک انگشت ات را بطرف دیگران به اشاره میگیری ، سه انگشت ات متوجه خودت میشه ،

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

محترم بی دین را سلام واحترام!
ازدشنامهای تان به شخص خودم هرګز خشمګین نمی شوم چون میدانم چه یک بی دیین چه باید بنویسد وچګونه اخلاق محاوره را مراعات کند درین جای تردیدی وجود ندارد چه جنابعالی نمونهء خوب اخلاق یک بی دین را درپیام خویش تمثیل کرده اید.
واما دربارهء بی ریش بودن ولواط خدمت شما از قول عزیز جرأت سردبیر سایت آریایی چیزی را چه خودم در محفل عروسی از زبان وی شنیده ام نقل قول کنم:
عزیز جرأت سال ګذشته درشهر یوتبوری سویدن دریک عروسی تشریف فرما شده بود، دریک میز نانخوری درجمع یارانش سخن بطرف سیاست کشانیده شد وایشان چنین فرمودند:
درجمع سازمان مائوویستی سازمان ساما برهبری مجید کلکانی برای جذب جوانان از لواطت بوسیلهء یک آلهء فشار کار میګرفت. بعنی اینکه اعضای کلان سال سازمان کوشش میکردند تا جوانان ساده دل ودرعین حال خوشرو را به سازمان دعوت کنند ودرصورت امکان بالای وی تجاوز جنسی نموده واز عملیهء تجاوز جنسی یک فوتو نیز بګیرند. هر وقت که چوانان تعرض شده از اوامر سازمان بخواهد سرپیچی نماید فوتوها را برایش کشیده وتهدید کنان براییش بګوید که رسوایی را قبول میکنی یا اطاعت از سازمان را
آقای جرأت ګفت:
یکی از اشخاصی که جوانان زیادی را ګمراه کرده و بالای شان تجاوز جنسی نموده قاضی موسی هستی است که حالا با جرأت تمام دربرابر هرکسی که بخواهد می نویسد ولی هیچکسی دربرابرش نمی ایستد زیرا بسییاری ها نزد وی سرخم تشریف دارند
من از جنګهای قلمی آقای باقی سمندر با یک تعداد از سامایی هایکه نمیخواهند ازپرده نام مستعار بیرون برایند وهمچنان عزیز یاسین همین برداشت زا کرده ام که تعداد زیادی از بی دین ها وبیخدایان مایوویست نزد یک دیګرشان سرخم وخجالت زده اند که جرأت معرفی خودشان را ندارند
الغیب عندالله ګور وګردن عزیز جرلت وقاضی هستی

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

قرآنیار مسلمان ومتدین و خداپرست واقعی !!!! بازهم سروکله ات پیداشد؟!!!!
نوشته اید که خداوندتان بالایتان حکم کرده است که به جاهلان سلام کنید و از دروازهء پست به گونه یی خمیده بگذرید لذا شما مرا مواد غایطه خور و خواهر زنا و.. خطاب نموده اید پس میتوان حکم کرد که منظور خدای شما از سلام همان خواهز زنا گفتن به دیگران و از خمیده گذشتن همان مواد غایطه خوردن بوده است
تو انسان متدین که مانند رهبران نادان و بی وقار خویش به جز لجن پراگنی و چرند گویی توانایی پرداختن به مباحثه را نداری لطفا خاموش باش واز پیشوایان نادان و کودن خویش خواهش کن تا با من طرف شوند
من چند بار به تو نوشته ام و اینبار هم تأ کید میکنم در برابر دشنامهایت هرگز اقدام بالمثل نکرده و شما را دشنام نخواهم داد زیرامن یک کمونیست هستم و پاس حرمت انسانی شما را میدانم و نمیخواهم شمارا توهین و تحقیر نمایم
ای مسلمان ! تواز روی چی و به اساس کدام سند مرا باشندهء اروپا و سوسیال خور و مادر زنا و خواهرزنا و رسوا و غیره وغیره قلمداد مینمایی....
ای مسلمان متدین !! تو آنقدر نا آگاه و ناپوه هستی که همه کسانی را که علیه جن باوریهای شما چیزی میگوید ویا مینویسد فوراً خلقی ویا پرچمی لقب میدهی و نمیتوانی میان گرایشهای مختلف در نیروهای چپ و برداشتهای متنوعی که در صد سال گذشته از مارکس و مارکسیسم صورت گرفته ا ست حد فاصل و مرزبندی ها را تشخیص بدهی لذا با انسانی مانند شما که در همچویک مستوایی قرار دارد چگونه میتوان سخن گفت ؟! خیلی دشوار است !!!! شما و رهبران متدین شما به جز دشنام و ناسزا حرف دیگری برای گفتن ندارید من اینرا خوب میدانم ولی به شما اطمینان میدم که من دنبال شما را رها نخواهم کرد زیرا میخواهم همه گان و به خصوص آنهایی که مانند باقی سمندر در یک حالت ترس و خوف از شما و در یک حالت از خود بیگانه گی مطلق به سر میبرند و این ترس و جبن وازخود بیگانه گی خود را در لفافهء به اصطلاح احترام به فرهنگ و دین توده ها پنهان مینمایند، بدانند که شما خیلی نا آگه و ناتوان هستید و توانایی رویارویی با استلالهای آهنین کمونیستها و ماتر یالیستهای رادیکال را ندارید و میخواهم به نسل جوان کشور نشان بدهم که این جن باوران چقدر زبون و نادان خرافاتی هستند و نیز میخواهم به همه باقی سمندرها نشان بدهم که از تملق وآستان بوسی جن باوران جز حقارت وزبونی وذلالت هیچ چیزی نصیب شان نخواهد شد.پس باید هرچه زود تر به خود آمده و به صف پیکار حق علیه باطل و نبر خرد مندان علیه جن باوران نادان پیوسته و مسؤولیت وجدانی خود را در برابر انسان و انسانیت اداء نمایند و افتخار جاودانی را کمایی کنند.
اری!! من خوب میدانم که حرفها ونوشته های من در کله های سنگی شما اثری نخواهد داشت ولی منظور من از این مبارزه و پیکار بی امان و پر از دشواریها همان است که فوقاً إرقام یافت
در اخیر به مثابهء برگ سبز تحفهء درویش همان شعری را که برایتان سروده ودر یکی از کامنتهای پیشین خدمتتان تقدیم داشته ام ، یکبار دیگر در اینجا نیز به شما تقدیم میکنم :

یار قرآن باش و قرآن یار تو
تا شود نسل جوان بیزار تو
نسل نو را کی توان قانع نمود
با حدیث و آیت و أسفار تو
****************
شب و روز خوشی برای شما و استاد بزرگوارتان آقای سادات آرزومینایم
عزبزیاسین

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

با پوزش از خواننده گان عزیز و گرامی میخواهم بیفزایم که منظور از« اسفار » در شعر فوق همان سِفرها ویا سوره های تورات و انجیل است .
همچنان لطفا آخرین کلمهء متن فوق را به جای مینایم - مینمایم خوانده معذور دارید.
عزیز یاسین

بی دین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

قربان تجربه : پس شما به همین خاطر از اسم مستعار استفاده میکند زیرا قاضی موسی شما را نیز یکبار به جنبش مایویستی دعوت کرده بود ه از سوی دیگر چیطوری اسناد ثبت شده را بدست آوردی که حالا با شجاعت مینویسی

جمیل
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای قرآنیار!
ما شا ءالله سرو کله ات پیدا شد، هر بار که آیه ی قرآنی را نقل میکردی نام سوره وشماره ی آیه را نیز ذکر میکردی ولی این بار بدون تذکر سوره و شماره آیه به این کار مبادرت ورزیدی دلیلش چیست لطفاً مارا مدلل فرما. بهر صورت آیه قبلی وبعدی آن چیست نکند آیه را مثله کرده و یا آنچه در ذهنت آمده نوشته کرده باشی. همچنان توضیح ارایه نکردی که این آیه ی تکوینی است یا تشریعی تا مطابق به آن دوستان شما نظر میدادند.
نثار کردن فحش ودشنام جناب شما ونیز استاد معظم تان سادات بر گرفته از آیات قرآنی است، زیرا این سند اساسی وابدی مسلمانان فحش ودشنام را به مسلمانان تعلیم میدهد.اما به نظرم ایجاب میکند که در پهلوی خواندن قرآن کتاب های حاوی آداب گفتگو وسخن گفتن را نیز مطالعه فرما تا در بحث وتبادل نظر با دیگران مبتنی بر آن به گفتگوومباحثه مبادرت ورزی، فحش ودشنام وتوهین فقط از بی ادبان بر می آید.با احترام جمیل

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

بازهم خدمت بی دین ګرامی سلام واحترام!
بار دیګر ازدشنام تان نسبت به خودم خشمګین نمی شوم اما اینقدررا میخواهم عرض کنم که من قاضی موسی هستی را از روی نوشته های انترنتی اش شناخته ام. بمقیاس همین نوشته های قاضی موسی هستی میتوانم بشما بصورت حتم بګویم که در زمان مبارزات سیاسی این شخص درافغانستان حتی پدر من هم در دنیا تولد نشده بود، اما این پرسش تان که پس چرا خودم از نام مستعار استفاده می کنم قابل پاسخ دادن است.
چرا من از نام مستعار استفاده می کنم؟
خدمت آن سرور ګرامی باید عرض کنم که اګر شما پیام ها وکامنتهای مرا درمقابل این فیلسوف قلابی تفاله خور بنام عزیز یاسین تعقیب کرده باشید مسلما که شما به این آیهء قرآنی برخورده اید که من آنرا درپیامهایم چندبار نوشته وبراساس آن عمل خویش را درکابل پرس قابل توجیه دانسته ام.
آیهء ازسوره بقره که میفرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم
فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم
هرکی برشما تجاوز کرد پس شما نیز به شیوهء خودشان بالای شان تجاوز کنید.
پس حالا به شمول جنابعالی که زیر پردهء صدها نام مستعار از جندین سال به اینطرف اراجیفی را بنام نقد دین اسلام بخورد عوام وبخورد یکعده تفاله خوران مارکسیست از خودبیګانه میدهید من نیز میخواهم باهمان شیوه بالای شما وافراد تان تعرض کنم.
شما خیلی فحاشی کردید، خیلی فحاشی می کنید، وهیجکسی هم شما را نمی شناسد که درکجا تشریف دارید پس من بحیث یک مومن ویک مسلمان که بدین واعتقاداتم تعرض می شود چرا از نام مستعار استفاده نکنم؟
اګر این شیوه واین اسلحه موثر نبوده پس چرا شما از آن تا کنون استفاده نموده واستفاده می نمائید وتوسط آن اشخاص حقیقی وحقوقی نظیر استاد سادات را به زعم خودتان به چالش می کشید؟
زمانیکه شما این شیوه را برای خالی کردن عقده های تان موثر میدانید وبراشخاص حقیقی وحقوقی خودتان نظیر باقی سمندر که سالها باشما همکاسه بوده است به بدترین شکل حمله میکنید، درصورت شناسایی هویت من با من چه خواهید کرد؟
بناء من برخلاف استاد سادات به شیوهء خودتان درمقابل تان می ایستم فحاشیی را با فحاشی منطق را بامنطق پاسخ میګویم
شاد باشید

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای عزیزیاسین درپیام ارسالی شان بمن جنین ارشاد فرموده اند:

من چند بار به تو نوشته ام و اینبار هم تأ کید میکنم در برابر دشنامهایت هرگز اقدام بالمثل نکرده و شما را دشنام نخواهم داد زیرامن یک کمونیست هستم و پاس حرمت انسانی شما را میدانم و نمیخواهم شمارا توهین و تحقیر نمایم »
من صدفهء اخلاق کمونیستی ات شوم که درجمله بعدی بادت را چنین خالی کرده ایی:

تو انسان متدین که مانند رهبران نادان و بی وقار خویش به جز لجن پراگنی و چرند گویی توانایی پرداختن به مباحثه را نداری لطفا خاموش باش واز پیشوایان نادان و کودن خویش خواهش کن تا با من طرف شوند»

آقای عزیزیاسین!
حالا خودتان باید اعتراف کنید که ضرورت رفتن به یک بیمارستان روانی را دارید. من این بار بدون دشنام وتوهین بخودت اینی را عرض می کنم که شما بیمار روانی تشریف دارید ولو اګر ازمن آزرده هم شوید.
عزیزم!
تو درجملهء بالایی ات نوشته ایی که به واکنش بالمثل نمی پردازی واما درجملهء بعدی تمام رهبران مرا همه نادان وبی وقار توصیف کرده ایی ودرعین حال ازمن توقع داری که دربرابرت این حرفهایت خاموشی اختیار کنیم ویاهم ترا با الفاظ خیلی خوب بنوازم.
تو با همین حالت پریشان روانی ات از اشخاص معلوم الحال ودارای هویت حقیقی خواسته ایی تا بیایند درکابل پرس و وقت ګرانبهای شانرا در پاسخ دادن به چرندیات مسروقهء تو صرف نمایند آیا این پیشنهاد تو معقول است؟ تو کسی را تاکنون دیده ایی که درتاریکی مشت بدیوار بکوبد؟
دور نه نزدیک ازهمان همکاسه های قدیمی ات بنام قاضی موسی هستی یک مثال می آورم که درتمام نوشته هایش می نویسد هرکسی که میخواهد بامن مقابل شود باهویت حقیقی اش خودش را مقابل بسازد زیرا من مشت در تاریکی نمی کوبم.
ببین آقای عزیزیاسین!
درصورتی که یک فرد حقیقی وحقوقی دربارهء مسایل جامعه وسیاست ازمخالفان اش توقع این را دارد که مناظرات باید باهویتهای حقیقی صورت بګیرد چرا درمسایل دین این اصل را باید زیر پا کرد؟
مګر استاد سادات مانند قاضی موسی هستی شما حق ندارد که بګوید که عزیزیاسین اګر ازپردهء نام مستعار بیرون نمی آید وی مطلب مسروقهء دیګران خصوصا ایرانی ها را دزدی نموده وبحیث اسلحه ازپردهء نام مستعار آنرا بالای افغانها می قبولاند؟
پاسخ شما درین مورد چی است؟
اګر واقعا شما به حقانیت راه تان باور دارید چرا از آشکار شدن نام وهویت تان ترس دارید؟
امروز به صدها وهزاران وبلاګ و وبسایت درسراسر جهان به السنهء مختلف با افکار ونظریات مختلف وجود دارد آیا بالای هرانسان فرض است که تمام سایتها و وبلاګها را مرور کند وآنرا مطالعه نموده ودر رد آن چیزهای بنویسد؟
قضاوت را بخواننده ګان میګذارم

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

قرآنیارمسلمان
بازهم وادار شدم تا برایت چیزی بنویسم
من در کامنت قبلی نوشته بودم که هرگز به دشنامهایت پاسخ بالمثل نخواهم داد به این معین که تو در گذشته بار بار مرا " حرامی - مادر زنا - خواهر زنا - پیدوفیلی - موادغائطه خور و غیره وغیره " نامیده یی ولی من تا اکنون در هیچ جایی همچو صفاتی را به تو نسبت نداده و در آینده نیز نخواهم داد زیرا بازهم میگویم که من یک کمونیست هستم و اخلاق و سجایای پسندیده و انسان دوستانهء کمونیستی ام به من اجازه نمیدهد که همچو صفات مستهجن را به هیچ انسانی ولو سرسخت ترین مخالفین خویش منسوب نمایم اما اینکه من شما و استادان و پیشوایان قدیم و جدیدتان را کودن و نادان بی وقارو دروغگوی و قلدر و زورگوی ستمگر و ترفند بازوفریبکار و فتنه گر مزدورمنش و زن ستیز و کودک آزار و ترسو و بزدل عقده مند و خرافاتی و عقبگرا و متهجر و جزم اندیش و جن باور وفساد پیشه و جنایتکار وآدمکش و انتحاری و مسلمان واقعی و مؤمن بالله و متدین و....نامیده و در آینده خواهم نامید ، در حقیقت صفات ذاتی و حقیقی شما را بیان داشته ودروغ نگفته و افترا نبسته ام .. همچو صفاتی در و جود شما در مخیله هاوباورهای شما درآموزه های دینی شما و در اعمال و فعالیتهای روزمرهء شما در آیات قرآن شما درصحاح ستهء شما در بحار الانوارشما و درتوضیح امسائل شما در فتواهای فقها و أئمهء معصومین شماودر اعلامیهء شورای عالی علمای شما ودرقوانین مصوبهء کشورهای اسلامزده کاملا مشهود است و فکر میکنم که هیچ کس دیگری غیر از شما جن باوران نسبت دادن این صفات را به موجوداتی چون شما دشنام تلقی نخواهد کرد و اینکه شما آنرا دشنام پنداشته و مرا مبتلا به بیماری روانی دانسته و راهی بیمارستان نموده اید مشکل شماست و خواننده گان عزیز خوب میدانند که شما از چه مشکلی رنج میبرید.
در جای دیگری از کامنت خویش نوشته یی :
« تو با همین حالت پریشان روانی ات از اشخاص معلوم الحال ودارای هویت حقیقی خواسته ایی تا بیایند درکابل پرس و وقت گرانبهای شانرا در پاسخ دادن به چرندیات مسروقهء تو صرف نمایند آیا این پیشنهاد تو معقول است؟ تو کسی را تاکنون دیده ایی که درتاریکی مشت بدیوار بکوبد »
خوب حالا برای لحظه یی میپذیریم که استاد معظم شما با اشخاص غیز حقیقی مانند عزیز یاسین مکاتبه نمی نماید پس آیا میتوانم بپرسم که آقای الله یاری که ماههاست در شبکهء جهانی أهل بیت همه روزه با رجز خوانیهای خاص خودش از استاد معظم شما دعوت مینماید تا به مناظره حاضر شده و به قول او از عمرملعون و عایشهء فاسقه دفاع نماید ، چرا بازهم این استاد معظم شما به قول الله یاری مانند بز کوهی فرار مینماید و حاضر نیست تا با او بحث و گفت و شنید نماید ؟ آیا او هم یک شخص مجهول الهویه است ؟ و یا اینکه استاد شما نمیخواهد و قت گرانبهای خود را صر ف دفاع از عمر و عائشه نماید ... نه اینظور نیست آقای قرآنیار ... در حقیقت استاد معظم شما به جز همان موعظه های خشک ومیان تهی کتابهای أهل سنت و جماعت ، دانش و درایت دیگری ندارد تا در برابر مخالفین شیعی خویش ایستاده واز مذهب خود دفاع کند چه رسد به ایستادن در برابر یک کمونیست که مجهز با منطق کوبنده یی چون ماتریالیسم دیالکتیک هست.
نکتهء دیگر اینکه من تا حال هیچگاه بالای نام شما که آیا یک نام رسمی و حقیقی است یا یک نام مستعار به گونهء پیشداورانه حکمی صادر نکرده ام زیرا من به این مسأله أهمیتی نمیدهم و آنچه برایم اهمیت دارد اینست که شخصی به نام قرآنیار در برابرم قرار گرفته است که به جز فحاشی و دشنام دادن و تهمت بستن وافترا حرفی برای گفتن پیرامون مسائل مطروحه در مقاله هایم ندارد اینکه این شخص حقیقی است یا مجازی به من مربوط نمی شود مگر شما بار بار مگویید که عزیز یاسین چون مادر زنا و خواهر زنا است با نام مستعار مینویسد . پس آیا متوانم از شما بپرسم که این حکم را که " عزیز یاسین " یک نام مستعار است به رویت کدام سند و دست آویزی صادر کرده اید و آیا این حکم شما إهانت آشکار به شأن کسان دیگری که به ناچار با نام مستعار مینویسند شمرده نمیشود؟ و یا اینکه شما چون یک مسلمان و مؤمن بالله و متدین هستید این اجازه راخدایتان به شما داده است تا هرکسی را که با نام مستعار مینویسد مادرزنا و خواهر زنا خطا ب نمایید ؟!!
در نامهء تان مرا همکاسه با کسانی ساخته اید که میان من و آنها فرسخها فاصله و جو دارد من بـه آواز رسا اعلان میکنم که یک سوسیالیست و یک کمونیست رادیکال هستم درحالیکه ایشان به زبان خود از پذیرش همچو صفتی به شدت امتناع میورزند و اینکه کسی ایشان را سوسیالیست و یا کمونیست خطاب نماید آنرا برای خویش توهین و دشنام تلقی مینمایند پس لطفا کامنتها واز آنجمله کامنتهای باقی جان را اندکی دقیقتر مطالعه بفرمایید .
در پایان نامهء تان مرا متهم کرده اید که مطالب مسروقه را از ایرانیها آورده بالا ی افغانها می قبولانم ولی نگفته اید که از کدام کتاب یانشریه ویا سایت واز کدام نویسنده پس اگر دروغ نمیگویید ودر گفتارخویش صادق هستید اقلاً یک مورد رانشان بدهید که من بدون ذکر مأخذ مطلبی را از جایی جنسا ونصّاً نقل کرده باشم . ورنه اندکی حیا داشته باشید و اینقدر عجولانه حکم صادر ننمایید.
در اخیر تذکر داده اید که استاد معظمتان وقت آنراندارند تا به سایتها مراجعه ومقالات همه را مطالعه بفرمایند .. در این رابطه باید بگویم که من مقالات خودرا شخصا برای جنابشان توسط ایمیل فرستاده ام لطفاً به ایشان یاد آوری نمایید تا آنرا مرور فرموده نقد و نظر خویش را ابداء بفرمایند.
افشا گر شما
عزیز یاسین

آزاد ل
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقای قرانیار .نمیدانم شما چرا با زبان انسانی و ادبی به نوشتن نمی پر دازید ؟؟ چون هر چه از شما در جا میخوانم پر است کلمات خشن . بد و آلوده با لجن ؟؟؟؟ مگر این راه همصحبت شدن است ؟؟ مگر شما جز این راهی دیگری را بلد نیستید ؟؟ این درست است که شما در مقابل مخالفین اندیشه های خود از چنین کلماتی استفاده مینمایید و با دوستان و طر فداران مفکوره خود طوری دیگر ؟ اما به نظر من در نوشتار مخصوصا نوشته های که بر خلاف عقاید و نظر یات دیگران میباشد حد اقل عفت قلم مراعات شود انسانی خواهد بود ؟؟؟

rastgo

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

said khabib saadat yak golbedini monafeq wa kasafat hast. faqat barayesh pol bededehid farda barai tan madahi mekonand. man yak hekayah mostanad ra inja megam. in adam ba khatare garayesh Golbedni ash hamisha Masoud shahid ra tawheen mekard wa hamisha az barguzari salgardash enteqad mekard . yak roz kase barai in kasafat esqat khor yak chond eruye daad . wa inra dar salgard shahid masoud dawat kard . in adam balah shud wa goft ke deshab man Masud shahid ra khab didam ke hazrat mohamad s o ra ba aghosh mekashad !!! balai golbedini hich etebar nist .

بابر

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

آقایون سادات وقرانیار!
شما کجا واستدلال علمی ودانشمندانه آقای یاسین کجا؟
شمادووجه مشخصه تان رایکباردیگر به وضاحت لازم به نمایش گذاشته اید.
– دوری شما ازعلم ومعرفت وفرهنگ پویای امروزی.
– خشونت ذاتی وددمنشانه ایکه باهستی شما گره یافته است .
شما هنوز نمیدانیدکه زمان توحش (به رینگ طلبیدن )بسرآمده است.
به جای این همه دشنام وزشت گویی ها وتوهین به آقای یاسین به ردمنطقی وعلمی (البته که آنچه راشما به
دفاع اش پرداخته اید نه اساس منطقی دارد ونه هم بنیاد علمی)بپردازید.

آذین

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

دین ها نتوانستند اختلاف میان انسان ها را از میان بردارند . دین ها نتوانستند بین مردم جهان دوستی و برابری ایجاد کنند . دین ها نتوانستند جلوی جنگ ها و کشتار ها را بگیرند . دین ها نتوانستند حتی بین پیروان هر دینی مسالمت و یگانه گی به وجود بیاورند . دین ها از نا آگاهی نسل های گذشته بهره گرفتند و پا برجا ماندند . ولی در جهان فردا که انسان لبریز آگاهی خواهد شد ، جایی برای دروغ و دغل دین باقی نخواهد ماند .
بزرگترین گرفتاری مردم جهان کشمکش تاریخی بین ادیان است که هرگز برطرف نخواهد شد . آسیب های وارده ادیان به بشریت ، با هیچ کامپیوتری قابل محاسبه نیست .
تمام ادیان ، اندیشه خرافی و ضد زنده گی است که با گفتار بد ، کردار بد ، پندار بد ، جهان را به سوی نابودی می برد .
خرد ، یارهمه گان .

Hosinawa Takegushi

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

با سلام خدمت محترم عزیز یاسین!
با صرف نظر از فحاشی و بدگویی هایی که در قبال بعضی اشخاص بی ادب (مانند قرآنیار - که در واقع قرآن بدنام کن است - و امثالهم) داشته اید غنای ادبی و لهجه متمدنانه نوشته های تان واقعاً قابل قدردانی ست.
چندی است که نبشته های شما را دنبال می کنم و در حال غور و بررسی ابعاد مختلف تحلیلی و یافته های منطقی انتقادی از اسلام هستم دینی که معتقدم طی بیش از هزار و چهار صد سال دچار تغییراتی در جنبه های مختلف خود شده است. من اصولاً خود را یک شیعه دریافتم و از همان کودکی به یاد دارم که چگونه قصص قرآنی و ماجراهای صدر اسلام با آب و تاب خاصی برای ما تبیلغ، ترویج و فهمانده میشد، درباره اینکه اسلام دین محبت است و دستورات دینی موجود در این مکتب مطابق با فطرت انسانی همگان است و با پیمودن راه اسلام در واقع راه سعادت طی می گردد و غیره موضوعات مرتبط. به هر حال، چیزی که فکر مرا به خود مشغول کرده همانا عدم یافتن پاسخی منطقی و در خور شأن استدلال های شما علیه قرآن و اسلام می باشد و این در حالیست که افرادی مانند قرآن بد نام کن به جای بحث منطقی رو به فحاشی و بدزبانی آورده و موجب بدنامی و خدشه دار شدن هر چه بیشتر اسلام می شوند. و از طرف دیگر با نطق ها و مناظرات تلفنی داغ و افراط گرایانه شیخ الله یاری هم آشنا هستم و از طرفی کوشش های مضحک و باز هم افراطی شبکه وهابی کلمه با مولوی های بیسوادشان را هم دیده ام و با اینکه با رویه هیچکدام شان موافق نیستم ولی با این وجود به دلیل استدلال های منطق گرایانه، مباحثه روشمند و اصولی و مدارک عینی که از مستندات خود اهل تسنن ارائه میشود با شبکه اهل بیت هم نظر و متمایل هستم.
خواهش من از شما این است که لطفا خود را هم ردیف با فحاشان و هتاکانی چون قرآن بدنام کن و امثالهم و یا افراط گرایان باسوادی چون اللهیاری یا کم سوادی چون مولوی صاحبان اهل تسنن قرار نداده و همان راه منطق و استدلال علمی را در پیش بگیرید و از بدکلامی که عادت افراد بی مایه، تازه به دوران رسیده و بی منطق است بپرهیزید زیرا که هم در خور شأن تان نیست و هم باعث جلب نظر افراد دیگری با مایه های فکری و تمایلات فلسفی مشابه مانند این بنده حقیر می گردد.
در عین حال نوشته های شما را هم مطالعه کرده و با درنظرداشت دیدگاه های جالب و متفاوت جناب کمال کابلی امید دارم تا به حقیقت رسیده و راه واقعی سعادت و زندگانی انسانی را دریابم. امید که عقل و منطق به یاری همه جوامع بشری رسیده و راه حقیقی خداشناسی و انسانیت را در پیش گیریم.

با سپاس مجدد از شما

baqi samandar

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

باقی سمندر
حمل / فروردین سال ۱۳۹۱ خورشیدی
اپریل سال ۲۰۱۲ میلادی

سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?
سلام به اقایون عزیز یاسین و قران یار و همه انهاییکه در این ستون تبصره هایی نوشته اند .
من همه تبصره ها را درهمین ستون بخوانش ګرفتم . نظر من برای عزیز یاسین واز وی برای من به اثر نوشته ها ونظریات ما درهمین کابل پرس روشن است و به همین ترتیب نظر قران یار به من و نظر من به قران یار درطی نوشته های در همین کابل پرس روشن است .
دراین جا باصراحت بایست بنویسم که من به همین نامهای مستعار اشنایم و در جستجوی شناختن افراد حقوقی واصلی ای نیستم که کی ها – کی هستند – من میخواهم بدانم که چه مینویسند و با هم دیګر تبادل افکار نموده ایم و بازهم این تبادل افکار ادامه خواهد یافت .
درباره بار ارزشی دید ګاه ها زیاد تبادل افکار نموده ایم و همیشه دیده میشود که اهمیت بحث ها زیر تاثیر باراخلاقی و دشنامهای متقابل قرار ګرفته و فضای بحث سالم مکدر تر میګردد وګردیده است .
من این بحث را از اغاز درهمین ستون خوانده ام و شکی ندارم که هم عزیز یاسین و هم قران یار و هم سادات ممکن ګاهګاهی نوشته های مرا خوانده باشند و دراین مورد من همین حالا و دراینجا بحثی را نمیخواهم ادامه بدهم . من میخواهم به چند اشاره که در حاشیه بران اشاره شده است – نظرم را ارایه بدارم .
دریک جا از زبان کسی بنام عزیزجرات اتهامی نقل قول ګردیده است و اتهام به شاد روان عبدالمجید یکی از اساس ګذاران سازمان آزادیبخش افغانستان ( ساما ) بسته شده است و این اتهام را پاسخی خواهم نوشت .
در چند جایی دیګر هم اقای قران یار و هم آقای عزیز نسین از من نام برده اند و دراین باره میخواهم نظرم را بیان دارم تا برای خوانندګان سو تفاهم سیاسی یا اخلاقی رخ ندهد .
توجه شما را به چند جمله خواهانم :
یک – اقای قران یار چنین نقل قول ای نموده اند .
« دربارهء بی ریش بودن ولواط خدمت شما از قول عزیز جرأت سردبیر سایت آریایی چیزی را چه خودم در محفل عروسی از زبان وی شنیده ام نقل قول کنم:
عزیز جرأت سال ګذشته درشهر یوتبوری سویدن دریک عروسی تشریف فرما شده بود، دریک میز نانخوری درجمع یارانش سخن بطرف سیاست کشانیده شد وایشان چنین فرمودند:
درجمع سازمان مائوویستی سازمان ساما برهبری مجید کلکانی برای جذب جوانان از لواطت بوسیلهء یک آلهء فشار کار میګرفت. بعنی اینکه اعضای کلان سال سازمان کوشش میکردند تا جوانان ساده دل ودرعین حال خوشرو را به سازمان دعوت کنند ودرصورت امکان بالای وی تجاوز جنسی نموده واز عملیهء تجاوز جنسی یک فوتو نیز بګیرند. هر وقت که چوانان تعرض شده از اوامر سازمان بخواهد سرپیچی نماید فوتوها را برایش کشیده وتهدید کنان براییش بګوید که رسوایی را قبول میکنی یا اطاعت از سازمان را
آقای جرأت ګفت:
یکی از اشخاصی که جوانان زیادی را ګمراه کرده و بالای شان تجاوز جنسی نموده قاضی موسی هستی است که حالا با جرأت تمام دربرابر هرکسی که بخواهد می نویسد ولی هیچکسی دربرابرش نمی ایستد زیرا بسییاری ها نزد وی سرخم تشریف دارند
من از جنګهای قلمی آقای باقی سمندر با یک تعداد از سامایی هایکه نمیخواهند ازپرده نام مستعار بیرون برایند وهمچنان عزیز یاسین همین برداشت زا کرده ام که تعداد زیادی از بی دین ها وبیخدایان مایوویست نزد یک دیګرشان سرخم وخجالت زده اند که جرأت معرفی خودشان را ندارند «
درمتن بالایی چند اتهامی سیاسی واخلاقی را بایست با صراحت مردود دانست .
یک – ساما نه دربرنامه اش ونه در اساسنامه و نه در برګ های وصفی تشکیلاتی اش هیچګاه خودرا یک سازمان ماوویستی نه ګفته و چنین اتهامی برساما فقط از جانب عناصر معلوم الحال ای براه انداخته شده است که نتنها مجید بلکه بسا یاران اش را در زندانها ودرمیادین جنګ به زیر شکنجه ها کشتند و سامایی ها به اسطوره مقاومت تبدیل شدند و نبردشان را درزندان و بیرون از زندان در زیر آتش متقاطع دشمنان رنګارنګ ادامه دادند . من شناختی که از برخی از رزمندګان سامایی داشتم – با صراحت و قبول مسسولیت مینویسم که مبارزه سامایی ها یک ګوشه ای از تاریخ مبارزات ملی – دموکراتیک مردم فغان ستان است که بایست دقیق تر درک ګردد .
مجید و کارنامه های درخشنده اش زیاد تراز این است که در یک جمله ویا یک ستون در باره اش بنویسم و اګر اقای عزیز جرات – واقعن جرات دارد – در سایت نژاد پرستی ای که نام اریایی دارد و درالمان و دنیا قصه اریا بازی را کسی باور ندارد – دراین مورد اتهامات اش بنویسد تا دیده شود که ساما چکونه تشکیلی بوده است ؟.
دو – اتهام اخلاقی ای که به مجید ویارانش نسبت میدهند و از لواطت سخن ګفته است – این موضوع را بایست دانست که :
در یک تشکل سیاسی – جلب و جذب افراد به ګرد یک برنامه ومرامنامه و با شناخت دقیق افراد صورت ګرفته است ومیګیرد نه بر پایه ګویا « لواطت » کاری ها .
از نګاه اخلاقی مجید دارای چنان اوصاف نیک انسانی بود که سالها در فغان ستان زندګی کرد و تا روز ګرفتاری اش مورد حمایت مردم خویش قرار داشت و همیشه میګفت سلاح مردان از نامردان ګرفته میشود . مردانګی ومردی وجوان مردی از مقوله هایی اند که در ادبیات مشرق زمین و به ویژه فغانستان بایست درست تر شناختانده شوند. عیار بودن در سرزمین ما دارای معیار های دیکری است و بایست با این معیار ها آشنا شد .
مجید دارای اندیشه وارمان آزادیخواهانه – استقلال طلبانه – عدالت طلبانه ودموکراتیک بود و برضد کودتای هفتم ثو وکودتاچیان ر و برضد تجاوز شوروی وتجاوزګران رزمید و در برپایی قیام مردم کابل در سوم حوت سال ۱۳۵۸ خورشیدی درکابل نقش برازنده داشت و چند روز بعد ګرفتار شد و جاودانه ګشت .
دشمنان تاریخی مجید به مجید اتهام می بندند و اګر عزیز جرات- جرات اخلاقی داشته باشد همان نظرش را خودش بنویسد تا همګان درموردش اظهار نظر نمایند وحساب اش را به کف دست وی و همګران اش یک بار دیګر بګذارند.
درمتن بالای جمله ای جالبی نوشته شده است که باهم میخوانیم :
« :
یکی از اشخاصی که جوانان زیادی را ګمراه کرده و بالای شان تجاوز جنسی نموده قاضی موسی هستی است که حالا با جرأت تمام دربرابر هرکسی که بخواهد می نویسد ولی هیچکسی دربرابرش نمی ایستد زیرا بسییاری ها نزد وی سرخم تشریف دارند
من از جنګهای قلمی آقای باقی سمندر با یک تعداد از سامایی هایکه نمیخواهند ازپرده نام مستعار بیرون برایند وهمچنان عزیز یاسین همین برداشت زا کرده ام که تعداد زیادی از بی دین ها وبیخدایان مایوویست نزد یک دیګرشان سرخم وخجالت زده اند که جرأت معرفی خودشان را ندارند «
فکر مینمایم که قاضی موسی هستی خودش میتواند در مورد این اتهامی که به وی داده شده است – پاسخ بنویسد .
انچه درمورد من درجمله بالا مستتر است – چون قاضی موسی هستی درمورد من بسیارنوشته است و من به پاسخ وی به جز یک مقاله دیګر نه نوشته ام ګویا به نزد وی سرخمی دارم – این ادعای اخلاقی بسیار خنده آوراست . نه من به نزدانسانی سرخمی دارم ونه مجید داشت و نه این شیوه مبارزه سیاسی می باشد .مجید سرفراز زندګی کرد و جاودانه شد . دوستان مجید همه با افتخار دربین مردم خود زندکی کرده اند ومیکنند و به این اتهامات می خندند . من مینویسم که : هنوز مرا ( باقی سمندر) درست نشناخته اید و الی همچو اتهامی را مطرح نمی کردید !
من درپاسخ قاضی موسی هستی یک مقاله کوتاه در ګفتمان نوشتم و برایم بحث درهمانجا ودرهمان سطح مطرح بود ونه کم وزیاد .
من شنیده ام که قاضی موسی از مریضی که عاید حالش کردیده اندکی نګران است ، من برایش سلامتی ارزو دارم تا بازهم درمورد من هرچه دل تنګ اش میخواهد بنویسد ومن کماکان نخواهم نوشت .
اقای قران یار درجایی دیګر درهمین ستون نوشته است که :
« اګر این شیوه واین اسلحه موثر نبوده پس چرا شما از آن تا کنون استفاده نموده واستفاده می نمائید وتوسط آن اشخاص حقیقی وحقوقی نظیر استاد سادات را به زعم خودتان به چالش می کشید؟
زمانیکه شما این شیوه را برای خالی کردن عقده های تان موثر میدانید وبراشخاص حقیقی وحقوقی خودتان نظیر باقی سمندر که سالها باشما همکاسه بوده است به بدترین شکل حمله میکنید، درصورت شناسایی هویت من با من چه خواهید کرد؟ »
اقای قران یار !
عزیز یاسین درمورد من از رکیک ترین واژه ها استفاده کرده است و خواهد کرد ودرهمین جا نشان میدهم که چه نوشته است اما بخاطر شما می سپارم که :
ازکجا میدانید که من با ایشان هم کاسه بوده ام ؟ این اندکی ذهنی ګرایی است .
برای شما خاطرنشان میسازم که :
افرادی که به خدا وقران و پیامبراسلام و اعتقادات دینی ومذهبی مردم تاخت وتاز نمایند و از قران سوزی حمایت کنند – من با همچو افراد هیچګاه همکاسه نبوده ام ونخواهم بود .
من برای همچو افرادی به مثابه یک مخالف فکری خواهم نګریست و کوشش خواهم کرد تا درفغانستان دین امر خصوصی افراد ګردد و رسمن دین از دولت جدا باشد و دراین مورد زیاد نوشته ام و درهمین کابل پرس شما تاحال نظریات مرا به خوانش ګرفته اید .
من نه تیکه دار دین میباشم و نه در دین ستیزی با کسی شرکت مینمایم . این است نظر من .
اقای عزیز یاسین نوشته اند که :
« شما و رهبران متدین شما به جز دشنام و ناسزا حرف دیگری برای گفتن ندارید من اینرا خوب میدانم ولی به شما اطمینان میدم که من دنبال شما را رها نخواهم کرد زیرا میخواهم همه گان و به خصوص آنهایی که مانند باقی سمندر در یک حالت ترس و خوف از شما و در یک حالت از خود بیگانه گی مطلق به سر میبرند و این ترس و جبن وازخود بیگانه گی خود را در لفافهء به اصطلاح احترام به فرهنگ و دین توده ها پنهان مینمایند، بدانند که شما خیلی نا آگه و ناتوان هستید و توانایی رویارویی با استلالهای آهنین کمونیستها و ماتر یالیستهای رادیکال را ندارید و میخواهم به نسل جوان کشور نشان بدهم که این جن باوران چقدر زبون و نادان خرافاتی هستند و نیز میخواهم به همه باقی سمندرها نشان بدهم که از تملق وآستان بوسی جن باوران جز حقارت وزبونی وذلالت هیچ چیزی نصیب شان نخواهد شد.پس باید هرچه زود تر به خود آمده و به صف پیکار حق علیه باطل و نبر خرد مندان علیه جن باوران نادان پیوسته و مسؤولیت وجدانی خود را در برابر انسان و انسانیت اداء نمایند و افتخار جاودانی را کمایی کنند »
اقای عزیز یاسین بایست بدانند که :
من نه از کسی ترس دارم ونه کسی از من می ترسد . من نظر خود را بیان داشته ام و اینکه در این ستون دوبار بمن تاخت وتاز نموده ای – این نشان از معرفت و فرهنګ ات دارد .
من برایت مینویسم که خودت از « پیکار حق علیه باطل » نوشته ای . فراموش نکن که این پیکار حق علیه باطل یک مقوله دینی یا یک د یفنی سیون دینی یا دی فنیشن دینی است .
حق چیست ؟
باطل چیست ؟
دراین مورد دیدګاه پیروان ادیان مختلف ګوناګون است و اینکه خودت ازمولفه دینی استفاده مینمایی و در جستجوی حق میباشی و برباطل خط بطلان میخواهی بکشی – من برایت دید وسیع تر ارزو دارم تا حق را بشناسی .
بنام حق مینویسم
یار زنده و صحبت باقی .

آنلاین : سخنی با عزیز یاسین و قران یار

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

خدمت جناب باقی سمندر سلام واحترام تقدیم است:
بعداز تقدیم سلام واحترام خدمت آن سرور ګرامی باید بعرض برسانم که این قلم هیجګاه طرفدار کشاندن بحثها ومناقشات کتبی بسوی دشنام وفحاشی نویسی نیستم. اما اګر شما کمی قضاوت عادلانه می نمودید اول علت این پیام من را دربارهء لواط وتعرض جنسی ازپیام شخصی بنام بی دین جستجو میکردید که ایشان اولا در واکنش به پیام من چنین ارشاد فرموده بودند:

«سادات بادارت چه مصروفیتی دارد که نمی تواند حد اقل در چند روز به کابل پرس? سربزند در ضمن خود شما چیطوری مثل بچه های بی ریش از ایشان به دفاع پرداخته اید معمولآ بچه های بی ریش از صاحبش اینطوری عکس العمل نشان میدهند حتمآ بدون اذیت وآذار دخول میکند»
متاسفانه که چشمان تیزبین شما از دیدن وخواندن این پیامها عاجز مانده بود، ولی فرقی نمیکند من خدمت شما عرض میدارم که آنچه شما ازقلم من دربارهء لواطت وتعرض جنسی خواندید روایتی بود که من از قول یکی فرزندان شمالی که خود زادهء شمالی واز استالف میباشد برای بی دین محترم ودیګر خواننده ګان نوشتم که صحت وسقم آن مربوط میشود به آنانیکه خود درآنزمانها درکابل بوده اند ودر درون ویا بیرون سازمان ساما مبارزه کرده اند.
اما اینکه شما نیز بر عزیز جرأت خشمګین شده اید واستعمال کلمات: جواب را روی کف دستش استعمال نموده اید معلوم شد که خودتان نیز مانند بسا چپی های دیګر دستخوش احساسات درونی شده و مخالفان تانرا تا جای که دست تان برسد ازګفتن ویا نوشتن حقایق باز میدارید.
شاید من درین برداشت خود ازشخصیت شما دچار اشتباه شده باشم ولی قدر مسلم این است که شما ازین بابت بالای عزیز جرأت خشمګین استید.
آقای سمندر!
از اینکه شما بحیث یک فرد حقیقی وحقوقی جرأتمندانه حاضرشده اید تا ازنظریات وعقاید خودتان دربرابر اشخاص وافراد مختلف دفاع کنید خودش می رساند که شما به عقاید تان باورمند بوده وصداقت ګفتار وکردار درشما دیده میشود خواه مربوط هرجریانی که بوده باشید. اما اینکه از من پرسیده اید:
ازکجا دانسته اید که من همکاسهء عزیز یاسین بوده ام؟ این را باید ازخلال پیامهای که درکابل پرس ګذاشته اید میتوان پیدا کرد دریکجا خودتان نوشته اید که:
درین مورد باید هیچ شکی نکنید که من یک چپی استم» این جملهء خودتان است. عزیز یاسین نیز شما را ازخود میداند با تفاوت اینکه شما را توهین کرده وبه شتر مرغ تشبیه کرده و شما را یک چپی منحرف میداند که از اصول ماتریالیزم دیالکتیک عدول نموده اید ویک شخص پوپولیست تشریف دارید که بخاطر باورهای خرافی توده ها مجبور شده اید سیاه را سفید وسفید را سیاه جلوه دهیید ورنه ایشان نیز باور مند اند که شما چپی استید ولی نه ازنوع خودشان بلکه ازنوع پوپولیستها وعوام زده ها. پس همکاسه پنداشتن شما وایشان درمواردی هردو طرفدار جدایی دین از دولت میباشید نیز منطقی است.
درحالیکه من وشما باهم درین نکته نمیتوانیم توافق داشته باشیم. من اسلام را بحیث یک دین کامل، بحیث یک قانون آسمانی جاویدانی که درتمام عصرها وزمانه ها ودرهر حالت قابل تطبیق است میدانم. من دین اسلام وقرآن را که به غرض صلاح ورستګاری انسان نازل شده است راه حلی درست ومنطقی حتی برای مشکلات جوامع غربی میدانم.

دوم اینکه خود را همین اکنون از همراهان مجید کلکانی وقیوم رهبر میدانید. نوشته های هتاکانهء قاضی هستی را که شما واسدالله الم را بخاطر نشر دفاعیه های صمد ازهر درسایت ګفتمان فالیزوان قلمداد کرده بود همین اکنون نیز موجود است که خودتان تفصیلات آنرا بهتر میدانید.
بناء نزد من شما یک فرد چپی تشریف دارید.
اما اینکه آیا سازمان ساما یک جریان مائوویستی بوده ویانه درین مورد هیچکسی بصورت حتم حکم کرده نمیتواند. ولی هرچه باشد جریان های مايوویستی در افغانستان یک جریان نفاق زده اند که درهمین کابل پرس نیز مضامینی که دربارهء انشعابات وانقطابات سازمانهای مایوویستی ازیکدیګر اززمان شاهی تا امروز بوقوع پیوسته است میتوانید آنرا بخوانید.
انګشت ګذاشتن بالای هریکی ازشخصیتها ورهبران منشعبهء جریانهای مائوویستی که کی مايوویست حقیقی بود درشرایط حاضر کار دشوار است. زیرا یکی از روشهای سیاسی هواداران وپیروان این سازمان ها استفاه از رویهء تقیه است. در درون کشورهای اسلامی عموما ودر افغانستان خصوصا کمونیستها از هرنوع آن چه مايوویستی واستالینسیی وچه ریفورمیستی وخروشچوفیسی آن جرأت ظاهر شدن را دراجتماع مسلمانان ندارند. هر وقتی که ظاهرشوند با لباس وعبا وقبای اسلام ظاهر میشوند.
یکی ازبقایای این جریان لطیف پدرام است که حالا درمشرقی افغانستان خودش را مسلمان دانسته ودین اسلام را حامی عدالت اجتماعی دانسته وآیات قرآن واحادیث نبوی را زینت بخش بیانات خویش نموده است.
آری!
لطیف پدارم احادیث پیامبر اسلام را ولو غلط هم که شده آنرا استعمال میکند:
لیس المومن الذی یشبع وجاره جایع
را غلط چنین خوانده است لیس المومن وجاره حاع
ترجمهء صحیح آن این است که: مومن نیست آنکسی که خودش شب سیر میخوابد وهمسایه اش ګرسنه میخوابد. حالا چه کسی میتواند بګوید که آقا!
شما قبلا کمونیست تشریف داشتید یانه؟ آیا همین طرز دید را بحرالدین باعث هم درمورد دین داشت ویانه؟
اینجاست که این آقایون ازآڼ شاخ پریده وخودشان را مسلمان تراز مسلمانان میدانند. درحالیکه اګر فضایی چون کابل پرس برای شان مساعد شود بزرګترین دشنامها را به پیامبر وآل پیامبر نثار میکنند.
مطمین استم که همین عزیز یاسین هم اګر خودش وجود خارجی داشته باشد وبخواهد درمیان توده ها کار کند مانند پدرام ازهمین ګونه احادیث وآیات قرآنی برای توجیه عملکردهای سیاسی خودش بهره می برد.
پس حالا برای من که آیا سازمان ساما یک سازمان مارکیست لیننست مایوویست واقعی بود یا تقلبی ویا هیچکدام این را باید درجنګهای قلمی میان خود هواداران مجید کلکانیی ومخالفانش درحزب مارکسیست مائوویست لیننست افغانستان که ویب سایتی بنام شعلهء جاوید را نیز دراختیار دارند پیدا کنید. ونیز درنشرات راوا نیز میتوانید این پاسخ ها را بیابید.
درسایت افغانستان آزاد نیز میتوانید این پرسش تانرا بیابید که آیا ساما یک سازمان مايوویست لیننست بود یا ملی یا دموکرات یا لیبرال یا یک جنبش دهقانی محض ویا چی.
برداشت من ازمطالعهء تمام این همه مضامین این شده است که ساما یک سازمان منشعبه از درون جریانهای مایوویستی بوده که بعدها به شبعبات مختلفی چون اخګر، سازمان آزادی بخش، سازمان فداییان زحمت کش افغانستان سفزا وسازا وغیره تقسیم ګردیده وتاهنوز صدها سازمان خورد وریزهء دیګر ازبطن همان جریان اولی درحال تکوین وزوال است.

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

باقی جان سمندر هلو!!!!
من مانند شما و قت زیادی در اختیار ندارم تا پرحرفی نموده آسمان وزمین را اندازه گیری کنم لذا مطلب را در چند جمله وبه گونه ییبسیار فشر ده مینویسم ، اگر حالی ات شد خوب و رنه تو را راهت و مرا راهم :
ببین آقا همین کامنتی که قرآنیار برایت نوشته است باید درس عبرتی برای تو و سائر همفکران پوپولیست شماباشد او از یکسو از شما به حیث یک شخص حقیقی و قابل تحسین و احترام یاد مینماید و از سوی دیگر شما را در قطار مائوئیستها قرار داده و برایت نفرین میفرستد و با زبان حال خویش برایت میفهماند که این تملقها و آستان بوسی و کرنشها و توده پناهی هایت جایی را نخواهد گرفت و با این دو رویی ها نیرنگها روشنفکرانه واین بوقلمون صفتی ها به حریم اسلام عزیز راهی نخواهی یافت .... پس آیا بهتر نیست تا از این ترفندبافی های پوپولیستانه دست کشیده یا خاموشی اختیارنمایید و به زنده گی عادی و بی درد سر ادامه دهید یا اینکه با شمشیر بران ماتر یالیسم دیالکتیک وارد میدان نبرشده و علیه این جن باوران ترسو و نادان پیکار و مبارزه نمایید؟!!
به امید اینکه توانسته باشم کوچکترین اثری در ذهن شما واردنمایم
عزیز یاسین

پیام گلبدین حکمتیار

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

درود به همه
باسپاسبیکران از عزیز یاسین .
جای تعجب است که سنی شیعه را میکوید کافر و شیعه سنی را در حقیقت هردوی ان غلط بوده محمد کاری نکرده که مردم خیر بیبیند .
اگر یک کمی اسلامست ها فکر کنند 99 در صد محمد دروغ باف بوده است بیبیند او چند تا زن داشته است همین که به اسمان رفته چطور رفته خیلی جعلکار زنکه باز راسیست .

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

بسیار خوب عزیز یاسین والله حالا خوب راه را پیدا کردی که حتی از نام اشخاص دیګر میتوانی پیامهای جعلی را برای خودت ازطریق کابل به نشر سپاری
آفرینت ویا آفرین برطرفدارانت که اینچنین دغل بازی را پیش روی چشم خواننده های کابل پرس? بدون هیچ شرم وحیایی براه انداخته ایی
درحالیکه من بارها برایت نوشته ام کابل پرس را من میخوانم نه حکمتیار ونه هم استاد سادات این سایت نزد من وتو رسمیت دارد نه نزد همه

عزیز یاسین
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

قرآن یار جان!
هرچند د لم نمیخواهد که تو را بار دیگر مخاطب قرار دهم مگر چون این نوشته ات مرا به یاد یک خاطرهء دوران جوانی اندا خت به ناچار بازهم خطاب به تو می نوسم :
در یکی از روزهای سال پنجاه و هشت خورشیدی یکی ازبرادر زاده هایم که دو سه سالی نسبت به من بزرگتر بود وتازه به حزب اسلامی جذب شده بود ازمن دعوت کرد تامن نیز عضویت این حزب را پذیرا شوم مگر من ضمن پاسخ سریع و صریحی که به او دادم برایش گفتم : .... این درست است که من یک روشنفکر هستم وموقف اجتماعی ثابتی ندارم و ممکن است در آینده به یکی از جناحهای چپ و یا راست گرایش پیدانمایم مگر به یقین کامل برایت میگویم که هرگز حاضر نخواهم شد که رهبری این آدم بدنام و رسوا را قبول نمایم ....
بلی قرآن یار من ازشنیدن این نام ننگین نفرت دارم چه رسد به اینکه آنرا به مثابهء نام مستعار برای خود برگزینم و اینکه آن دوست گرامی این نام را برگزیده است - که فکر میکنم شاید از روی تمسخر این کار را کرده باشد - مربوط خود ایشان بوده و به من و دیگران هیج ربطی ندارد.
ای قرآن یار مسلمان !
بدان و آگاه باش که گمانه زنی های ابلهانه و نابخردانهء تو هیچ دردی را دوا نمی کند !!! برایت اطمینان میدهم که من کما کان به کار خویش إدامه داده عورت شما و استاد معظم شما و سائر جن باوران زورگو و نیرنگ باز را به نسل جوان و همه آزادیخواهان کشور نشان خواهم داد و در این راه از هیچ چالشی نمی هراسم . دلت جمع باشد!!!!

افشا گر شما
عزیزیاسین

Jawid

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

بادرود به فرهیختگان سایت کابل پرس?

البته من دراین سایت دریافتم که دو طرز فکر در جدال هم قرار دارند و این نه تنها دراینجا بلکه در سراسر گردون انسانها باهمین دو جهان بینی زندگی می کنند. و جامعه افغانی هم در خلال این زدوخورد ها تا به حالا نیمه جان نفس می کشد .
من باید یک سپاس گزاری از عزیز یاسین بکنم با آن خرد و دانش و معلوماتی که دارد . شما نمایندگی از طبقة بافهم جامعه افغانی می نما ئید که توسط نوکران حلقه بگوش که خودشان را به خواب زده اند برای منافع کوتاه مدت شان که در نهایت باعهث این میشود که افغانستان بدست 42 کشور اداره شود و اینها هنوز هم چرندیان را بلغور می نمایند .

من می بینیم همین کسانی که اسلام اسلام می کنند همه بیکاره بی کسب و بی هنر و تا گلو غرق در خرافات هستند .چرا که عمر شان را در نماز و معنی آنرا هم نمیدانند. و همین است که کشور های اسلامی عقب مانده ترین کشور های جهان هستند. .2+2=4

امروز ما اگر چشم دید خود را مورد توجه قرار بدهیم . به این نتیجه می رسیم که اسلام وقیحانه ترین اراذل و اوباش را بکار گرفته و تا امروز کاری جز تحدید دیگر اندیشان و فرهیختگان ندارند.
و همیشه نان را به نرخ روز میخورند یک طرف طالبان نوکر آی اس آی و عربها و سوی دیگر دارودسته که مانند مورو ملخ در دورو بر دولت کرزی جمع شده اند .

این جناب که گپ از سوسیال میزند 99% مسلمان همه سوسیال خور است به شمول همین سادات تف پران دیوبندی اینها رگ رگ شان از حرام خوری پر است .و اسلام می گوید که مال کافران را بخورید و به زنان شان هم تجاوز کنید .
و هنوز هم حرف مفت می زنند . اینها جامعه مارا قرنهاست که به لجن کشیده اند .و هدفشان رخنه در عقاید مردم است . و اسلام هم یک دین سیاسی است بدون اقتصاد و اقتصادش از راه چورو چپاول و جزیه گرفتن و صدقه و خیرات و فاتحه خانی تامین میشود .
جای امید واریست که روز بروز من می بینیم مردم ما در صحنه حاظر می شوند و آماده میشوند تا مشت محکمی در پوز این متجاوزین به حقوق مردم افغانستان بزنند. و دور نیست که مردم ایران و افغانستان کاسه و کوزه اسلام را بر سر ننگینش می شکنند.

اسلام صلح را نمی شناسد چون اگر لح باشد اسلام خودبخود میمیرد . با حمله عمر به ایران و جنگ قادسیه اسلام از نعمات کشور های ما تا حالا نفس می کشد .
و پلان دارند که تمام هستی فرهنگی مارا نابود بسازند. در وقتیکه محمد مرد تمام عربستان مسلمان نشدند. و تا امروز فقط انسان ها را بیخرد میسازد تا تف پرانی را به نفع اش ادامه دهند . اما این تو بمیری از آن تو بمیری هانیست . ساداتها سیرتها سمینها و هزاران بلغورگر دیگر شان نمیتوانند . در مقابل توفان خرد مردم مقاوت کنند. دور و یا زود باید از المان و آمریکا به پیش باداران چلتار زن خود در سعودی بروند.

مردم ما امروز بیدار شده اند و به این اوباشان اجازه نمیدهند تا چرند پراکنی کنند.
من از همه خردمندان که به جفای 14 قرن نوکران عرب پی برده اند احترامانه خواهش می کنم که یک لحظه قلم را نگزارند . و بنویسند آنچه بر سر کشور ما و مردم ما گذشته.
مردم افغانستان از هر تبار و قوم برادر اند. حتا یهودان مسیحیان و اهل هنود و سیکها همه برادر ماست . تا وقتی که مانند اسلام به مسایل شخصی انسان دست دراز نکنند و صلح بخواهند . من در دهن آن الله تبله می زنم که اگر قبولش کنم سر .... را ببرند و اگر قبولش نکنم سر خودم را ببر.
لهنت بر این الله که شعورش یک بلست است و این پیروان که عقل شان هم یک بلست است . اگر این سادات این نوشته را خواند لعنت بر او که اگر پاسخ ندهد . و لعنت بر این همه غلام های بی مغز شان هم .

12/04/2012

آنلاین : tondar

قرآنیار
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

به آقای محترمی که خودش را ایرانی میداند ویاهم یهودی ویاهرچه باشد.
آقای محترم!
آنچه من ازتاریخ ایران باستان میدانم توجه کنید:
ایرانی ها را حضرت عمر فاروق مسلمان ساخته است قبل از آن ایرانیها پادشاه پرست وآتش پرست بودند. پادشاهان باستان هرشب با یک دختر باکره وجدید همخوابه میشدند ایرانی ها با خوشی تمام دختران نوبالغ شانرا به پادشاهان شان قسم هدیه وتحفه زیر پای پادشاهان انداخته ودر صورت حمل ګرفتن آنرا جشن میګرفتند.
این جلوه ها ودختر دادن ها حتی بعداز اسلام نیز درسرزمین کنونی ایران به چشم میخورد. ایرانی ها سست عنصر ترین مردم دنیا بعدازز روسها درقسمت نګهداری زنها وخانمهایشان میباشند. ایرانی که از غیرت وناموس حرف بزند دیګران وی را به جهل وعقب ګرایی محکوم می کنند. درایران فرهنګ چندتا همسر داشتن ودرآن واحد با چندین مرد خوابیدن توسط زنان پیشینهء طولانی دارد. پس بیجا نیست که ایرانی ها از مذهب شیعه فقط همان نکاح موقت را با جبین ګشاده پذیرفته اند وبر دیګراحکام اسلامی پشت کرده اند. درنظام کنونی جمهوری اسلامی در بزرګترین شهرهای ایران منجمله تهران مساجد شکل نمایشی دارد. ایرانی ها فقط عادت دارند تا روزهای جمعه بخاطر شنیدن سخنان آخوندهای شان که آنها را نماینده ګان خدا میدانند جمع شده ومانند حیواناتی وجن زده های که ازخودشان قوهء عقل وخرد ندارند به اراجیف این عمامه بسرها ساعت ها ګوش میدهند. اما ازعبادت ونماز واقعی خبری نیست.
درشیعه رافضی امامت یک منصب سیاسی واقتصادی است که بالای مردم جاهل وتوده های بیخبر فقط باید پول ها را جمع آوری نموده وبنام خمس وغیره زنده ګی آخوندها تامین میګردد.
در ایران هرقدر جریان افراطی ضد اسلامی سر بالا کند ولی دربرابر خرافات رافضی همیشه تسلیم میباشد زیرا این عناصر ضد اسلام خودشان میدانند که همین خرافات باعث دوری نسل جوان از ذات اسلام میګردد.
درحقیقت میتوان ګفت یک سازش قوی پشت پرده میان سران جمهوری اسلامی وهم اسرائیل وهم کمونیستها همیشه بخاطر ضدیت با اسلام وکشورهای مسلمان منطقه وجود دارد.
این سازش ازامروز بوجود نیامده است بلکه ازروز تاسیس کشور اسرائیل در بطن کشورهای عربی با ایران وښاه پهلوی آغاز شده است. درجنګهای هشت سالهء ایران وعراق این اسرائیل بود که تمویل کنندهء سلاح های مدرن امریکایی به ایران درمقابل عراق بود. رسوایی های که بعدا باعث اعدام داماد آیت الله منتظری شد خودش موئید این ګفتهء ماست.
بناء سکولارهای ایرانی بیداری که باعث رجوع مسلمانها به اسلام اصیل باشد کراهت دارند. لايیک های ایرانی بی بند وباری، حراج نمودن خواهران ومادران شانرا به بازارها نماد پیشرفت وترقی وتمدن میدانند.
ایرانیها آزادیهای بی حد وحصر جوامع غربی را نماد پیشرفت وتمدن میدانند. رجوع شود به کتابهای شجاع الدین شفا مشاور فرهنګی شاه پهلوی و آرامش دوستدار. التزام، تقید وبای بندی به خانواده بحیث اولین واحد اجتماعی جامعه را ایرانیها نماد عقب ګرایی وجهالت میدانند.

ایرانیها خصوصا فاشیستهای لائیک وبی دین ایرانی باتمام تظاهر بدشمنی با اعراب ، بازهم دربرابر اعراب همیشه سرتسلیم فرود آورده واز آمیزش باعربها همیشه راضی بوده اند.
ایران کمیت بزرګی از اعراب را امروز در داخل خویش درمناطق خرم شهر، اهواز خوزستان دارد، علاوه برآن کشور بحرین نیز قبلا مربط ایران بود. ولی ایرانی ها همیشه با افغانها وپاکستانی ها از در کبر وغرور وخود بزرګ بینی پیش آمده اند. چیزیکه حتی صادق صبا مدیر بخش فارسی بی بی سی نیز آنرا تائید می نماید. ایرانی ها بصورت اکثریت، کردها، ترکهای آذری ، لرها و افغانها ، بلوچها را با تمام خصوصایت خوب وبدی که دارند درشمار انسان بحساب نمی آورند. رجوع شود به کتاب عارف فرمان زیر نام افغانی
اما همین ایرانی دربرابر کشورهای پولدار ونفت خیز خلیج عربی، همیشه کرنش می نماید. کوشش می کند که رضایت خاطر شیوخ عرب را کسب کند. اما عربها نیز به این نیرنګهای ایرانی ها واقف اند. آنها میدانند که اګر پول ونفت کشورهای عربی نباشد ایرانیها آنها را درجملهء بهایم بحساب می آورند. بناء هیچ انسان عاقلی باید به کلمات ونوشته های یک ایرانی باور کند.
کلمات وزبان وفرهنګ وتاریخ مشترک نزد یک ایرانی صرف وسایلی اند کهنه وفرسوده که ازآن درمقابل کشورهای همسایه از آن بهره می برند.

در داخل ایران امروز،هرحرکتی که باعث سقوط نظام آخوندی ایران شود مورد پذیرش نیروهای لائیک ایرانی است منهای حرکتهای که باعث رجوع مسلمانان به اسلام اصیل باشد.

آزاد ل
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

با عرض درود بی پایان به همه خوانندگان کابل پرس? مخصوصا آقای جاوید مینگارم که :جای تعجب نیست از ینکه تعدادی زیادی از هموطنان نا آگاه نگهداشته شده ای ما در دفاع از اسلام غرض تمدید منافع شیخک های عربی با تمام وجود با بی خبری از شکل سیاسی آن در دفاع میباشند ؟ آنها چون در یک فامیل مسلمان متولد و تمام مقررات انحرافی و خرافاتی اسلامی بالای شان در طفو لیت اجبارا تطبیق شده و نا آگانه در جر یان زندگی اجتماعی خود هم از آن مقررات خشک وخرد ستیز اسلامی در دفاع بر خاسته اند . و شنیدن و خواندن عقاید و نظر یات خلاف اسلام از زبان و قلم هموطنان دیگرش برای شان غیر قابل قبول بوده و از فز هنگ مباحثه راه ساز و انسانی فاصله ی زیادی گر فته اند اما بی خبر از ینکه چنین روش شان یعنی مقید در چوکات اسلامی که ذره ای از مفهوم قرآن - نماز ووووو... چیزی نمیدانند همه این مطیع بودن به نفع چند کلاه بردار . دکانداران دین و رقاصه های سیاسی شیخک های عربی که خود از دامان شتر های صحرائی عرب - قصر سفید - لندن - ایران و پاکستان وو..... سر مایه های اندوخته و در فکر تجارت بالای مردم مظلوم و قر بان شده ما میباشند تا در دوام خرد زدائی انسانی و دزدی شعور آدم ها زمینه خدمت بیشتر به اعراب مساعد گردد ؟؟ حتما شما توجه نموده اید که در موضوعات مهم اسلامی و جواب دادن در مقابل صد ها سوال دگر اندیشان آنهای که مستقیما کاسیه لیس و معاش خوار اعراب میباشند حاضر نمیشوند فقط از چند نفر شیخک و ملا .. طالب ... مولوی و یا هم چنین نفری که سابقه چندان خوب انسانی و اجتماعی ندارند استفاده نموده و آنها بی خبر از همه جا فقط بخاطرنوکر منشی که در ضمیر شان نقش بسته با آوردن چند آیت و حدیث شروع مینمایند به فحاشی و از شاخه به شاخه پریدن ؟؟؟؟؟؟؟؟ اما آنها غافلند از ینکه خود قرآن تنا قض ها ی زیادی دارد که نمیتواند حل کننده و رهنما انسانها باشد ؟ حتی از روش اسلامی محمدی که وحشیانه و جنایتکارانه بر مردم ما تحمیل شده خود را به بی خبری میزنند ؟؟ یعنی فراموش نموده اند که در حملات اعراب به سر زمین ما به صد ها هزار هموطن شر یف و نازنین ما اسیر و برده و به صد ها هزار دختر این میهن به در بار شیخک ها عربی منحیث کنیز برده شده و زینت بخش حرامسرای خلفای اسلامی گردیده است . بر آنها عیب نیست ؟ چون به زعم خود شان خرافاتی را بنام دین اسلام از آنها گر فته اند . از آن گذشته همین جر یانات سی سال گذشته کشور نشان دهنده اسلام ناب محمد است ؟مگر
امروز الله اکبر گو یان هموطنان شریف مارا سر نمی برند؟؟؟؟؟ اطفال و زنان ما که اگر از تجاوز و بمباران نیروی های وحشی و اشغال اگر نجات پیدا کنند توسط بم های انتحاری همین بی وجدان های مسلمان به پارچه های گوشت تبدیل نمیشوند ؟؟؟؟؟؟؟ مگر . سیاف . قانونی . قسیم . عبدالله .گلاب زوی . پدرام.حضرت علی.. سپنتا ...راکتی .شیر آقا .بسم الله .وووووووو چندین جانور دیگر در زیر یک سقف همکاری و سیاسی زندگی ندارد؟؟؟؟؟ در هر سه پایه و ار کانها ی دولتی همکار و شر یک نیستند ؟؟؟؟؟ بلی آنها نمونه های از عملکرد اسلام است.و آنها خواسته اند که شریعت اسلامی را بیاورند . اما غافل ازینکه دیگر این بازار رونق اصلی خود را باجو یا فکری و استعداد های نوین انسانی جامعه ما کم کم از دست میدهد؟ و کمتر رو شنفکر و جوان تحصیل کرده ما خرافات اسلامی را پذیرا میشوند. به امید روزی که چلو صاف این کثاقات بیرون شود و نویسندگان و دانشمندان ما تا اندازه توان و قدرت که دارند در افشای مانور های خفقان آور اسلام افشا گری نموده و در رو شن شدن اذهان مردم بلا کشیده ما سهمی فعال داشته باشند .
آزاد ل

Jawid

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

تاثیرات حمله اعراب
تأثیراتِ حملهٔ اعراب به ایران از نظرِ مورخین، خاورشناسان و نویسندگان:

دین و مذهب ]عبدالحسین زرینکوب در بارهٔ تأثیر مذهب در حملهٔ اعراب به ایران می‌نویسد:
نبردی که ایرانیان در طی این دو قرن با مهاجمان عرب کردند همه در تاریکی خشم و تعصب نبود. در روشنی دانش و خرد نیز این نبرد دوام داشت و بازار مشاجرات و گفتگوهای دینی و فلسفی گرم بود. بسیاری از ایرانیان، از همان آغاز کار دین مسلمانی را با شور و شوق پذیره شدند. دین تازه‌ای را که عربان آورده بودند، از آیین دیرین نیاکان خویش برتر می‌یافتند و ثنویت مبهم و تاریک زرتشتی را در برابر توحید محض و بی شایبهٔ اسلام، شرک و کفر می‌شناختند. آن شور حماسی نیز که در طبایع تند و سرکش هست و آنان را وا می‌دارد که هر چه را پاک و نیک و درست است، ایرانی بشمارند و هر چه را زشت و پلید و نادرست است غیر ایرانی بدانند، در دلهای آنها نبود. از این رو آیین مسلمانی را دینی پاک و آسان و درست یافتند و با شوق و مهر بدان گرویدند. با این همه در عین آنکه دین اعراب را پذیرفتند، آنان را تحت نفوذ و تأثیر فرهنگ و تربیت خویش گرفتند و به تمدن و فرهنگ خویش برآوردند. اما ایرانیان همه از این گونه نبودند. بعضی دیگر، همان گونه که از هر چیز تازه‌ای بیم و وحشت دارند،

ادامه در سایت ویکی پیدیا

آنلاین : حمله اعراب به ایران

کمال کابلی

در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

من بد کنم و تو بد مکافات دهی / پس فرق میان من و تو چیست بگو ؟
با درود و عرض ادب .
ضرب المثل است میگه :
« اگر آخوند بر خر سوار شد ، یا باید آن آخوند بمیرد و یا خر او ، وگرنه محال است که آخوند از روی خر پیاده شود . »
به قول ( دایی جان ناپلیون ) که همه فساد عالم زیر پای انگلیس است . کنون همه بدبختی های ما زیر پای آخوند و ملا و روحانی ، این جوجه های دست پرورده استعماراست . بناءً ، یا باید خر و خریت بمیرد و یا اینکه آخوند هرگز پیاده نخواهد شد .
( شوخی محیط ) از سهراب سپهری :
« من سالها نماز خوانده ام ، بزرگترها می خواندند ، منهم می خواندم . در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند . روزی مسجد بسته بود ، بقال سرِ گذر گفت : نماز را اگر روی بام مسجد بخوانید صوابش بیشتر میشود چون چند متر به خدا نزدیکتر می شوید .
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم ، بی آنکه خدایی داشته باشم . »
« استیون هاوکینگ » فزیکدان و فضا شناس بزرگ جهان در مصاحبه با گاردین گفت : « باور به وجود بهشت و یا نوعی از حیات پس از مرگ در حقیقت افسانه ای است برای مردمانی که از مرگ می هراسند . من از مرگ نمی ترسم ولی عجله ای برای مردن ندارم . از نظر من مغز مانند کامپیوتری است که با از کار افتادن قطعات آن از حرکت باز خواهد ایستاد . چیزی به عنوان بهشت و حیات پس از مرگ وجود ندارد . این یک داستان افسانه ای برای کسانی است که از تاریکی مرگ می هراسند . »
وی در کتاب خود به نام ( طرح عظیم ) اعلام کرد که برای توضیح عالم هستی نیازی به وجود یک آفریده گار مطلق نیست .
کتاب دیگرش به نام « تاریخ فشرده ای از زمان » انتشار یافت که 10 میلیون نسخه بفروش رفت .
گرچه هزار و چهار سد سال است که غاصبان در کشور من حکومت می کنند ، لیکن دوام غصب ایجاد حق نمی کند .
فرهنگ کهن خراسان زمین ، فرهنگ فراسوی مذاهب و ادیان است و مرجعیت در حکومت ، خرد بنیادی خود انسانهاست ، نه تورات و انجیل و قرآن و ایدیالوژی ها .
ورود همه گان را به عصر خرد و دانش و عقلانیت و انسانگرایی و مدرنیته ، فرخنده باد می گویم و آرزومندم برسد آن روزی که واژه « آزادی » جای « الله اکبر » را بگیرد .

برای نور و گرما ، چراغی افروخته ام اینجا :
kamalkabuli.blogfa.com
به جای لعنت فرستادن بر تاریکی ، لطفن شمعی روشن کنید .
با محبت .

ناشناس
در پاسخ به نامۀ بی ادبانۀ سید خُبَیب سادات به اینجانب عزیز یاسین

جناب کمال کابلی درود گرم تثارتان باد
با کمال مسرت در یافتنم که نوشتهء کنونی شما با نوشته های پیشینتان تفاوت فراوانی دارد زیرااگر اشتباه نکرده باش شما در نوشته های قبلی تان به همان روال سکولرها و روشنگران ایرانی مانند آقایان شفا و انصاری وروشنگرو مشیری و فاضلی و غیرهم مینوشتید واز نوشته هایتان چنان استنباط میشد که گویا شما به خدایی عام شمول و انسان دوست و مهربان و بدون مرزو وبوم باورمندید البته با تأ کید مجدد روی این نکته که: « اگر من اشتباه نکرده باشم » و اما اکنون خوشبختانه ملاحظه میشود که شما صف خویش را از آنان جدا و نظر مستقلانهء خودتان را بیان داشته اید که جای بس مسرت است .. امید وارم قلم شیوایتان را که واقعاً و بدون مجامله شیوا و رساست ، در این را ه شرافتمندانه هرچه بیشتر و بیشتر به کار انداخته سهم خویش را در این پیکار بی امان أداء و قوت قلب و فزونی بخش توانمندی سائر روشنگران و افشاگران ترفندها و نیرنگهاو حقه بازیهای جن باوران أعم از مسلمان و یهودی و مسیحی و زردشتی و بودایی و بهایی و .... باشید.
دست تان را به گرم فشرده و بدرود میگویم
عزیز یاسین

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 18 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس